آسیب شناسی دین در سیره علوی
نویسنده: حسامی، فاضل
محتویات
مقدمه
دین به عنوان یک واقعیت، موضوع تحقیقهای گوناگون در هر یک از رشتههای مختلف علوم میباشد.تلاشهای علمی متکلمان، فیلسوفان، مورخان دربارهٔ دین و قلمرو آن، بیانگر این ادعاست.نوشتار حاضر با رویکرد جامعه شناختی، تلاشی اندک در راستای پاسخ به این سؤال است که «از منظر علی علیه السلام چه عوامل و متغیرهایی موجب آسیب دیدگی دین میشود؟» لازم است مقدمتا، دو مفهوم «دین » و «آسیب »های آن تعریف شوند:
دین ابعاد گوناگون و متعددی را شامل میشود که به طور خلاصه عبارتند از:
نفس الامری
دین به عنوان یک واقعیت دربرگیرنده بخشی از «علم الهی » است و به همین جهت ازلی و ابدی است و هیچ گونه تغییر و تحول و یا تناقضی در مجموعه آن راه ندارد چه رسد به آن که با آسیب رو به رو گردد.
مستند
از آنجا که خالق یکتا خواهان سعادت و کمال بشر است و «دین نفس الامری » متضمن آن است و بشر از راههای عادی نمیتوانسته بدان دست یابد، خداوند انبیا و اولیا و متون مقدس آسمانی را فرستاد تا پل ارتباطی بین خدا و بندگان بوده و زمینه تعالی و کمال انسان را فراهم کند.برای آن که تفاسیر متعدد و قرائتهای متناقض با دین در آن راه نیابد، معیارهای خاصی را برای تفسیر دین معرفی نموده تا مفسرین و فقیهان براساس آن معیارها، دین را برای مؤمنان معرفی کنند; چه درغیر این صورت، انسانها به فرامین و دستورهای الهی دسترسی نخواهند داشت و در نتیجه، هر کسی به فراخور فهم خویش تفسیری از خدا و معتقدات دینی ارائه خواهد نمود که با حقیقت دین ناسازگار میافتد.
عینی
لایه و سطح دیگری که میتوان در نظر گرفت، دین در باور مؤمنان است که التزامهای ذهنی و عملی اعضای جامعه دینی را شامل میشود.چه بسا مواردی موجب گردد که شهروندان التزام خود را نسبت به دین از دست بدهند; هر چند دین به معنای دوم آن، هم چنان دست نخورده باقی بماند.
منظور از «آسیب »های دین، عوامل و متغیرهایی است که موجب میشود دین مستند و یا عینی از اصول اولیه خود فاصله گرفته و در تفسیر و در تحقق آن، برخلاف آن حقیقت واحد گام برداشته شود.بنابراین، آسیب شناسی دین کشف عوامل و متغیرهایی است که موجب میشود دین از محتوای موردنظر و یا روشهای مقبول دست یابی به آن فاصله گرفته، دچار انحراف و بی راهه گردد.
بدیهی است که «دین نفس الامری » نمیتواند آسیب پذیر باشد; زیرا هیچ تغییر و دگرگونی در آن راه ندارد.اما در سطوح دوم و سوم دین، آسیب دیدگی امکان پذیر است; زیرا ممکن است تفاسیری مخالف با آن حقیقت اولیه ارائه گردد و با برخی زمینههای نظری، سیاسی و اجتماعی، راه را برای انحراف دین مهیا سازد و یا آن که افراد جامعه به هنجارهای دینی عمل نکنند.
ناهمنوایی با دین، گویای عدم حاکمیت آن خواهد بود و این به معنای آسیب دین است; زیرا دین برای تنظیم رفتارهای بشر آمده است.
نکته قابل توجه دیگر این است که هر چند مفهوم دین در ادبیات جامعه شناختی مفهومی عام و کلی است و شامل مجموعهای از عقاید و مناسک دربرگیرنده امور «مقدس » و «غیر مقدس » و یا «دنیوی » و «معنوی » میگردد، اما در این مقال و در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام منظور، دین اسلام با ویژگیهای خاص خود است.چنان که میفرماید: «کسی که جز اسلام آیینی برگزیند زیانش مسلم، دستگیره ایمانش گسسته و سقوط او شدید خواهد بود و سرانجام غم و اندوهی طولانی و عذابی مهلک خواهد داشت » .
و نیز در خطبه ۱۹۸ بیان میدارند که این اسلام دین منتخب خدا میباشد.
اهمیت دینداری
قوام، استحکام و انسجام اجتماعی در هر جامعهای بسته به نظام فرهنگی و مجموعه عقاید و باورها، ارزشها و هنجارهای آن جامعه است.بدون التزام و پای بندی به آن مجموعه، نه تنها جوهره آن جامعه و تمایزش با دیگر جوامع و اجتماعات مشخص نمیشود، بلکه کنش اعضای جامعه نیز دست خوش نابسامانی و در نهایت، کشمکش و نارضایتی و...میگردد.از منظر اسلام، زندگی و حیات آدمی یک زنجیره طولانی به هم متصل است که بخشی از آن در دنیای مادی قرار دارد و بخش دیگر متعلق به ماوراء ماده است.بنابراین، نظام فرهنگی اسلام عهده دار بایدها و نبایدهای مطابق با سراسر این حیات است.اگر دین در عرصه اجتماع حضور فعال داشته باشد، روابط فردی و اجتماعی به شکل کاملا هنجاری تجلی میکند در غیر این صورت، هیچ گونه تضمینی برای پاسداری از هنجارهای دینی وجود ندارد در نتیجه، نظام کنش اعضا برهم خورده با اختلال و بحران مواجه میگردد.
تعریف اسلام
همان طور که گذشت، مقصود از دین در این مقال اسلام است.حال شایسته است به تعریف اسلام از منظر مولی اشاره کنیم.حضرت در تعریف اسلام میفرمایند: اسلام را چنان تفسیر میکنم که هیچ کس پیش از من آن را چنین تفسیری نکرده باشد، اسلام همان تسلیم است (تسلیم در برابر فرمان خدا) و تسلیم همان یقین است (چرا که تسلیم بدون ایمان و یقین ممکن نیست) و یقین همان تصدیق است (چرا که تا علم و تصدیق حاصل نشود، یقین حاصل نمیشود) و تصدیق همان اقرار است.(چرا که تصدیق در درون کافی نیست باید آن را افشا کرد) و اقرار همان احساس مسؤولیت است (چرا که بدون آن لفظی است بی معنا) و احساس مسؤولیت همان عمل است (چرا که نتیجه احساس مسؤولیت عمل میباشد) .
تعریف آسیب
آسیب و انحراف و یا کج روی مفاهیمی مشابه و معادل هستند.مفهوم مشترکی که در این دو واژه میتوان یافت عبارت است از: عدم التزام به آن چه که باید باشد. بنابراین، عدم التزام عملی به هنجارهای مورد قبول جامعه، آسیب شناخته میشود. همین بیان خود در برگیرنده دو قلمرو است.هنجارهای مورد قبول جامعه خود شکل مطلوب و «باید» به خود میگیرد.بنابراین، آسیب شناسی به معنای آن است که در عمل «بایدها» چه میزان رعایت نگردیده است.
تعریف آسیب شناسی دین
در هر حوزه و قلمرویی اگر بتوان وجهی «آرمانی » و «بایدی » به تصویر کشید، عدم دست یابی بدان و یا چالش بین «هست » و «باید» به نوعی آسیب شمرده میشود.بر اساس همین الگو، دین به عنوان یک واقعیت عینی و مجموعهای از ایدههای نظری و عملی است که میبایست تمام عرصه حیات جمعی را پوشش دهد.اگر دین به هدف خود نرسد و نقش و کارکرد خود را به خوبی ایفا نکند، دچار آسیب شده است.
زمینههای پیدایش آسیب زایی
فتنه
اگر به هر دلیلی «دین » حاکمیت خود را از دست دهد، با آسیب روبه رو میگردد.حال سؤال این است که چگونه میشود «دین » حاکمیت خود را در جامعه از دست بدهد.حالات مختلف جوامع، تحت تاثیر عوامل و متغیرهای مختلف اجتماعی است.از جمله این عوامل، دگرگونیهای اجتماعی است که ممکن است عرصههای مختلفی را شامل شود.گاه قلمرو فرهنگ و باورهای جامعه را در برمی گیرد و گاه سایر عرصهها را.گاه رنگ و بوی اصلاحی و بازسازی دارد و گاه در جهت تخریب عمل میکند.از جمله عوامل مخرب، فتنهها در جامعه است.منظور از «فتنه » همان دگرگونیهای اجتماعی است که با سوگیریهای خاص خود همراه است.
اصولا در فتنهها و دگرگونیهای اجتماعی، نوعی اختلال و عدم ثبات سیاسی وجود دارد و جامعه فتنه زده با آشوب و اضطراب و تشویش هم راه میشود.فتنهها اعتراضی است به نظم موجود و طرحی دربراندازی و تغییر، که جامعه را با هرج و مرج و بحران روبه رو میکند.در این گونه بحرانها همه ساختهای اجتماعی متاثر از شرایط محیطی و پیرامون با عدم نظم و ثبات مواجه شده و شرایط بی هنجاری، (Anomy) بر جامعه حاکم میگردد.به همین دلیل است که امیرالمؤمنین علیه السلام در عرصههای مختلف و دورههای گوناگون هشدار میدهند و کارکردهای منفی فتنهها را متذکر میگردند:
«او [پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله] را زمانی فرستاد که مردم در درون فتنهها قرار داشتند، رشتههای مذهب گسسته و ارکان ایمان و یقین متزلزل شده، راههای اساسی برای شناخت حق مختلف، و امور مردم پراکنده و متشتت، راه فرار از فتنهها باریک و پناه گاه ناپیدا، هدایت فراموش شده و گم راهی و نابینایی همه را فراگرفته بود، خدای رحمان معصیت میشد، و شیطان یاری میگردید، ایمان بدون یاور مانده، ارکان آن فرو ریخته و نشانههایش دگرگون شده بود» .
در این خطبه شرایط اجتماعی - فرهنگی جامعه عربستان به هنگام بعثت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله تبیین شده است.گسستگی در حلقهها و بخشهای مختلف دین و هرج و مرج در باورها و ایدهها به گونهای است که دین ثبات و کارکرد خود را از دست داده و نتوانسته بود انسجام و وحدت لازم را برای جامعه ایجاد و تداوم بخشد.گاه بحرانها و هرج و مرجهای اجتماعی بر اثر برخی فعالیتهای نهادها و یا سازمانهای اجتماعی روی میدهد و گاه برخی کنشهای هدف مند در جامعه از ناحیه برخی کنشگران، این گونه بحرانها را در جامعه ایجاد مینماید و جریان انحرافی شکل میگیرد.بنابراین، ممکن است خاستگاه بحرانها عملکرد برخی اشخاص باشد که در قالب جریانهای سیاسی - اجتماعی و با وجود تشکلهای رسمی به وجود آید و یا این که در قالب نظریه پردازی و به طور غیر رسمی در جنبههای تئوریک و علمی.
«دو نفر در پیشگاه خداوند مبغوضترین مردمند: ۱- کسی که خداوند او را به خود واگذار کرده است و از راه راست منحرف گشته و به سخنان ساختگی و دور از حق و حقیقت و بدعتهای خویش دل بسته و به سرعت در راه گم راه ساختن مردم گام برمی دارد و برای افرادی که فریبش را بخورند فتنه است، وی از مسیر هدایت پیشینیان گم راه گشته..» .
در چنین شرایطی است که جابه جایی در ابزارها و وسایل موردنیاز فهم و تفسیر دین و هنجارهای دینی رخ مینمایاند و به جای مراجعه به منابع مقدس و ناب، ابزارهای غیراصلی و نابجا به کار گرفته میشود.انتخاب و ورود به موضوعهای موردنظر انتخابی و گزینشی، وسایل و ادوات و منابع تحقیق جهت دار و سوگیری شده با روشهای غیر متعارف، نتایجی به بار میآورد که دیگر «دین » نیست، بلکه مجموعهای از معارف و شناختهای بشری است; زیرا آن یافتهها چیزی است که مفسر خود گزینش کرده و در ذهن خود پرورانده و خواهان آن نتایج بوده است و این نقطه شروع «فتنه » است.طبعا در چنین شرایطی، ذهنیتها به جای حقایق و واقعیتها مینشیند و تفاسیر معنا و محتوا و کارکرد خود را از دست میدهد.و چون در این تفسیرها رگههایی از واقعیت نیز مشاهده میشود که با ذهنیتها آمیخته شده، تفکیک آنها از هم کاری بس مشکل خواهد بود و نتایجش انحراف در طراحی هنجارهای دینی و سپس کج روی مؤمنان و متدینان میشود.
«همواره آغاز پیدایش فتنهها، پیروی از هوسهای آلوده و احکام و قوانین مجعول و اختراعی است; احکامی که با کتاب خدا مخالفت دارد و جمعی بر اساس آن احکام و هوسها و برخلاف آیین حق بر جمعی دیگر حکومت میکنند.اگر باطل از حق کاملا جدا میگردید، بر آنان که پی جوی حقیقتند پوشیده نمیماند، و چنان چه حق از باطل خالص میشد، زبان معاندان از آن قطع میگردید، ولی قسمتی از حق و قسمتی از باطل را میگیرند و به هم میآمیزند..» .
شرایط اجتماعی پیدایش فتنه
در هر جامعهای ابزارهایی برای پیش گیری از انحراف پیش بینی شده و در صورت وقوع انحراف، اهرمهایی برای مقابله با انحراف در نظر گرفته میشود و فتنهها جریانهای اجتماعی انحرافی هستند و رشد و فراگیری فتنهها، نیازمند پیدایش شرایط اجتماعی مساعد است تا بتواند فعالانه در جامعه حضور پیدا کند.از سوی دیگر، همه انسانها به طور طبیعی گرایش به آن دارند که تمایلات خود را به منصه ظهور برساند و از لذتها کام بگیرند.نکته اساسی و اصولی در این جا نهفته است که کام جویی از لذتها و خوشیها هر چند طبیعی است، اما لذتها و خوشیها اموری هستند بیرون از خصوصیات فردی.این خصوصیت و ویژگی جوامع انسانی بهترین وسیله و مساعدترین شرایط برای پیدایش و رشد فتنهها را فراهم میکند; چه آن که وقتی موانعی بر سر راه فعالیت نهادهای مرتبط با این نیاز و ضرورت اجتماعی وجود داشته باشد، علی الاصول این خلا و نیاز توسط اشخاص و دستگاههای دیگر و غیر مرتبط با آن نیاز تامین میشود.و چون بعضا سود و پاداشهایی هم به دنبال خواهد داشت، رفته رفته فراگیر شده و در مقابل باورها و ارزشها و هنجارهای واقعی، ایستاده و آنها را به انزوامی کشانند.
از جمله موانع فعالیت نهادها، میتوان ازحضور رهبران سنتی که به نحوی از اقتدار سنتی برخوردارند نام برد.آنها براساس سنتهای پیشین خود که از جایگاه خاصی در نظام اجتماعی برخوردارند بهره جسته و سلسلهای از باورهای حافظ منافع خود را در سطح جامعه پراکنده نموده و یا از سنتهای جاری حمایت و پشتیبانی میکنند تا بدین وسیله از احترام و پایگاه اجتماعی خود برای ادامه آن سنتها بهره ببرند.همین امر به نوبه خود باعث اقتدار بیش تر آنها شده و بدان رونق و استمرار میبخشد.حضرت در همین زمینه میفرمایند: «زنهار، زنهار از پیروی و طاعت بزرگ ترها و رؤسایتان برحذر باشید; همانها که به واسطه موقعیت خود تکبر میفروشند، همانها که خویشتن را بالاتر از نسب خود میشمارند و کارهای نادرست را به خدا نسبت میدهند و به انکار نعمتهای خدا برخاستند تا با قضایش ستیز کنند و نعمتهایش را نادیده گیرند، آنها پی و بنیان تعصب و ستون و ارکان فتنه و فساد و شمشیرهای تفاخر جاهلیتند» .
کارکردهای منفی فتنه
وقوع و پیدایش فتنهها کارکردهای مختلفی دارد که مهمترین آنها، کم رنگ شدن باورها و عقاید است.تغییر و تحول و دگرگونی عمیق در بالاترین سطح نظام فرهنگی موجب کج روی در تنظیم روابط اجتماعی انسانها میگردد.
پس از آن که اصل معتقدات و باورها دچار دگرگونی شدید گردید، وحدت و انسجام درونی جامعه در سطح عقاید و باورها جای خود را به تشتت باورها و ایدهها میدهد و همین تفرقه در سطح ایدهها و آراء در لایههای زیرین اثر کرده و ضمن مشروعیت بخشیدن به کجرویها، موجب نابسامانی اجتماعی میشود.ارزشها و ضد ارزشها به هم میآمیزد و هنجارها رنگ میبازد، نهادها و سازمانها تضعیف میگردد و در نتیجه کارکردهای مثبت خود را از دست میدهند.حضرت از جمله پیامدهای فتنه را چنین بیان میکنند: «سپس فتنهای اضطراب آور و شکننده و نابود کننده، آغاز خواهد شد، قلب هائی پس از استواری میلغزند و مردانی پس از درستی و سلامت گمراه میگردند.افکار به هنگام هجوم این فتنه پراکنده و عقاید پس از آشکار شدنش مشتبه میشوند.آن کسی که به مقابله اش برخیزد، فتنه پشتش را میشکند و کسی که در فرو نشاندن آن تلاش کند، فتنه وی را درهم میکوبد..» .
با توجه به همین کارکردهای منفی عمیق است که علی علیه السلام تلاش میکند تا یکی از مهمترین فتنهها و رخدادهای اجتماعی و سیاسی عصر خویش را تحلیل و تبیین کند تا از انحراف افراد جامعه خویش و آیندگان جلوگیری شود.چه آن که عمق بخشیدن به معتقدات و باورهای اجتماعی توسط نهادهای مختلف اجتماعی صورت میگیرد که همگی به طور مستقیم و غیرمستقیم در آن دخالت دارند.عمدهترین نهادهای درگیر در این امر، نهاد حکومت و سیاست ونهاد دین است.معتقدات و باورهای حاکم برنهاد حکومت و نهاد دین به تمامی نهادها، سازمانها، گروهها و...رسوخ میکند و جامعه همان رنگ و بو را به خود میگیرد; چنان که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله به وضوع این نکته اساسی را بیان فرمودهاند: از همین منظر و به همین دلیل است که حاکمیت بنی امیه فتنه معرفی میگردد; چه آن که حاکمیت بنی امیه فقط بخشی از نهاد حکومت نیست، بلکه تمام نهاد حکومت و نهاد دین معرفی میشود.آنان سیاست گزاران و مجریان حکومت و در عین حال عالمان و مفسران دین شناخته میشدند که علاوه بر زعامت و رهبری سیاسی، رهبری دینی جامعه را بر عهده داشتند و درست به همین دلیل، بر تمام بخشهای جامعه تسلط و حاکمیت خود را برقرار ساخته بودند.
عوامل و کارگزاران جامعه پذیری پیش بینی شده در نهاد دین هم چون مساجد و منابر و خطبههای نمازجمعه و کلیه اجتماعات رسمی مسلمین در اختیار بنی امیه است.از این رو، هم «امراء» و هم «علماء یا فقهاء» یک جا جمع اند.پشتوانههای اقتصادی رسمی و غیر رسمی موجود در نهاد اقتصاد در اختیار دستگاه بنی امیه بود و کلیه امکانات موجود در راستای تحکیم حاکمیت بنی امیه، که همانا تضعیف آموزههای دینی و سنت معصومین علیهم السلام و دین راستین بود، به کار گرفته میشد. بنابراین، کلیه شرایط و زمینههای لازم برای انحراف وجود داشت.به همین دلیل نیز علی علیه السلام ازخطر فتنه بنی امیه خبر میدهد و تلاش میکند روشن گریهای لازم را بنماید.مهمترین انحراف در حکومت بنی امیه پیدایش این رخداد است که نهاد «دین » ابزار و وسیله حاکمیت بخشیدن به حکومت شده و در واقع نهاد دین جایگاه اصلی خود را از دست داده است.به جای آن که دین «بایدها» و «نبایدها» را برای حکومت و سیاست و زمامداران حکومتی معین و طراحی کند، حاکمان بنی امیه با دستکاری در آموزههای دینی و بیان تفسیرهای متعارض با دین آن را ابزار دست خویش قرار دادند.بنابراین، هر گاه حاکمیت به دنبال تطبیق خود با دین باشد در مسیر دینداری حرکت میکند و آن گاه که دین ابزار قدرت مداران شد، موجب آسیب زدگی میگردد.
شبهه
یکی دیگر از جلوههای آسیبهای «دین » پیدایش و طرح شبهه است. «که به معنای ایراد، اشکال، ایجاد تردید، به اشتباه انداختن و مسلم نبودن است » .
و البته تفاوت چشم گیری میان طرح سؤال با ایجاد شبهه وجود دارد.سؤال با هدف یافتن مجهول و یافتن پاسخ مطرح میشود.اما شبهه با هدف ایجاد نقص و یا کاستی و از روی استهزا و تمسخر صورت میگیرد.
از آن جا که کمال و سعادت واقعی جامعه بشری در گرو رسیدن به «باید» و «نباید»هایی حقیقی است، ارزشها از این زاویه نگریسته میشود.بنابراین، هر آن چه که ظاهری شبیه به «حق » دارد اما حقیقتا و واقعا حق نیست، از مصادیق شبهه شناخته میشود و نام گذاری آن هم به نام شبهه درست به همین دلیل است. «شبهه بدین سبب شبهه نامیده شده; زیرا که شبیه حق است » .
از همین بیان علی علیه السلام کارکرد منفی و تاثیر شبههها کاملا مشهود است; زیرا «حق » که ارزشهای پایدار و اصولی در نظام فرهنگی است و خاستگاه خاص خود را دارد و هنجارها میبایست در ارتباط با آنها باشد، با ورود شبههها، دچار اختلاط میگردد و نظم درونی آنها از بین میرود.بنابراین، وجود شبهات و پیدایش آنها باعث کم رنگ شدن معتقدات دینی میشود و با این کار زمینه لازم برای جامعه پذیری اعضای جامعه در یک جامعه دینی از بین میرود; زیرا ارزشها و هنجارهای حاکم در چنین جامعهای دینی نیست و خود موجب فاصله گرفتن اعضای جامعه از دین میشود، هرچند آنها آن را نخواسته باشند.
کارگزاران و عوامل این آسیب دین چند دستهاند: مهمترین گروه فعال در این پدیده، «منافقان » هستند.یکی از کنشهایی که منافقین بدان مبادرت میورزند، اقدام به شبهه افکنی است.
«آنها سخن میگویند و با سخن خود شبهه در دلها میافکنند» .
زمینه پیدایش شبههها و تاثیر آنها، پیدایش شک و تردید است که یا ناشی از عدم کارآیی ابزارهای شناخت و یا اشتباه در روشها و الگوهاست و یا بر اثر فتنه گریها.
در فتنهها، هدف گم راه کردن اعضای جامعه و سپس بهره برداری از آن است.برای آن که موارد مشتبه کاملا شبیه به «حق » شو، د از همان مفاهیم و ادبیات استفاده میگردد تا زمینههای انحراف از دین به طور کامل مهیا شود و مانعی در سر راه ایجاد نگردد.پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در همین زمینه میفرمایند: «یا علی این مردم پس از من فریفته ثروتشان میگردند...حرام را با شبهات دروغین و هوسهای غفلت زا حلال میشمرند، شراب را به نام نبیذ و رشوه را به نام هدیه و ربا را به اسم تجارت حلال میدانند..» .
بدعت
هر جامعهای به نحوی با نوآوری و اصلاح امور خود روبرو و دست به گریبان است. نوآوریها، از ضروریات نظام اجتماعی است، اما سامان یافتگی نوآوریها هم از ضروریات نظامهای اجتماعی است; چرا که در غیر این صورت، بقا و انسجام جامعه دست خوش تحول و دگرگونی میشود.دین به عنوان بخشی از نظام اجتماعی میبایست در گیر و دار تغییرات اجتماعی و پیدایش نیازهای جدید و بروز نوآوریهای متعدد در سایر زمینهها موضعی فعال داشته باشد.اگر این ضرورت در درون دین پیش بینی شده باشد، قوام و جاودانگی اش تضمین خواهد شد، در غیر این صورت عوامل بیرونی، این خصیصه را بر آن تحمیل میکند که در بلند مدت موجب اضمحلال و نابودی دین میگردد.اسلام به عنوان یک دین، دارای برنامه زندگی است و در درون خود تغییرات و دگرگونیها را پیش بینی کرده و به همین جهت اهرمهایی را برای پویایی خود در نظر گرفته است.اگر این تغییر و تحولات بیرون از خود دین بر او تحمیل گردد، بدعت شناخته میشود. «بدعت » اصطلاحی فقهی است و به هر چیزی که با سنت نبی اکرم صلی الله علیه وآله مخالف باشد، اطلاق میشود و معمولا به نظریهها و عادتهای جدیدی که از دیدگاههای شخصی نشات گرفته و در جامعه اسلامی رواج یافته و نیز به نوآوریها و عقاید مخالف با اصول دین و سیره پیامبر اسلام گفته میشود.
واژه بدعت به معنای نسبت دادن عقاید و دیدگاههای جدید به دین است که با مبانی کتاب و سنت معصومین علیهم السلام سازگاری ندارد.
عبارت فوق به خوبی بیان گر این نکته است که هر آنچه بیرون ازکتاب آسمانی قرآن ویاسنت معصومین علیهم السلام باشد، و به عنوان نظر دینی ارائه شود، نظر شخصی و تفسیر به رای است و نمیتوان و نباید به عنوان دین مطرح و معرفی شود که در این صورت بدعت شناخته میشود، حال با هر انگیزهای که باشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در جای جای کلام خود متذکر پیدایش بدعتها و آثار شوم آن شده و از آن به کژی یاد میکنند.اولین گام در پیدایش بدعتها، نادیده گرفتن روشها و منابع تفسیری دین است که ممکن است در برخی شرایط به دلیل عدم آگاهی و یا عدم رضایت به منابع و یا روشهای دینی به روشها و منابع خاص دیگری روی آورد.در چنین وضعیتی برخی باورها نسبت به بعضی امور پدیدار میشود و دگرگونی در سطح ارزشها به وجود میآید و باعث میشود در سایر بخشها و لایههای اجتماعی دگرگونیهایی به وجود آید.
همواره آغاز پیدایش فتنهها، پیروی از هوسهای آلوده و احکام و قوانین مجعول و اختراعی است; احکامی که با کتاب خدا مخالفت دارد.
وقتی ارزشهای غیر الهی و نیازهای فردی و منزلتهای به جای مانده از دوران پیشین حاکمیت پیدا کرد، دیگر نمیتوان از منابع دین برای دست یابی به آن ارزشها بهره برد.بنابراین، میبایست در منابع طراحی ارزشهای دینی و یا در روشهای فهم و تفسیر آنها و یا در هر دو - منبع و روش - تجدید نظر کرد که اثر و نتیجه آن جدایی از دین است.
«دو نفر در پیشگاه خداوند مبغوضترین مردمند: کسی که خداوند او را به خود واگذار کرده است و از راه راست منحرف گشته، به سخنان ساختگی و دور از حقیقت و بدعتهای خویش سخت دل بسته است.» .
و این به منزله آن است که در روشها، از روش متعارف و شناخته شده تفسیر دین استفاده نکرده و به جای آن به نظریات و تفاسیر شخصی اکتفا شده و از این زاویه، با منابع مقدس ارتباط برقرار میکنند و یا آن که اصولا بدون ورود به منابع و استفاده از آنها اقدام به تفسیر و تبیین دین میکنند.اینها کسانی هستند که «به خدا و رسولش دروغ میبندند» .
در این جا نکتهای بسیار جالب و ظریف وجود دارد و آن این است که رابطهای بین فتنهها، شبههها، بدعتها و سنت وجود دارد.آن گاه که احکام و حقوق فردی و اجتماعی، ابداعی و ابتکاری باشد، فتنهها نمایان میشود.خاستگاه پیدایش بدعتها خود زمینه ساز و بستر مناسب پیدایش شبههها نیز میباشد.بنابراین، روی آوردن به تنظیم هنجارهای اجتماعی و قوانین و قواعد حقوقی بدون در نظرگرفتن منابع مقدس دینی، نابسامانیها و مسائل و آسیبهای مختلف اجتماعی را نیز به دنبال خواهد داشت; زیرا در یک جامعه دینی، عدم توجه به معتقدات و ارزشها و هنجارهای دینی و به جای آن حاکمیت ارزشهای ملی و هنجارهای اجتماعی ، تعارض عین و ذهن را به وجود میآورد; یعنی معتقدات و باورهای دینی و به تبع آن ارزشها در مسیر حاکمیت و تحقق ارزشهای دینی است، اما عینیت جامعه و قواعد و الگوهای عمل اجتماعی سمت و سویی دیگر به خود میگیرد.به دیگر سخن، به صورت نظری و اعتقادی جهت دینداری به خود میگیرد، در حالی که بایدها و نبایدهای دینی، نمود عینی و عملی به خود نمیگیرد.از این رو، تعارض عین و ذهن پیش میآید که خود آسیب جدی اجتماعی است و چه بسا نابسامانیهایی را نیز به دنبال داشته باشد.
انزوای منابع مقدس
تاکنون برخی مقولات از جمله فتنه، بدعت و شبهه از آسیبهای دین بیان گردید. گاهی ممکن است به جای آن که تحریف در «منظور و مقصود گوینده » صورت گیرد و قرائتهای مختلف که منظور گوینده نبوده به جای کلام او نشیند، اصل کلام و یا سند به وضوح انکار گردد و سندیت و انتساب آن به گوینده نفی شود و یا ممکن است به اشکال مختلف ضرورت حضور مفاد آن و عمل به محتوایش انکار گردد.اسلام نیز به عنوان یک نظام که حاوی عقاید و باورها، ارزشها و هنجارهاست، منابعی را برای طراحی این نظام پیش بینی کرده است.کتاب مقدس قرآن و سنت دو منبع مهم و اصلی اسلام میباشند که بقا و بالندگی دین منوط بر حضور فعالانه آنها میباشد.آن گاه که این دو منبع و یا یکی از آنها و یا حتی بخشی از این منابع مورد هجوم و یا بی مهری قرار گیرد، دین با آسیب روبرو میگردد.
آسیبهایی که متوجه کتاب مقدس میگردد به چند شکل ممکن است جلوه کند: این که کاملا کنار گذارده شود و کسی به آن مراجعه نکند.نه در ظاهر، حضور آن مشهود است و نه در باطن.صورت دیگر آن است که در ظاهر به عنوان کتاب مقدس حضور دارد و مورد تلاوت قرار میگیرد، بدان سوگند میخورند.اما محتوای آن در بین مؤمنان، حضور ندارد و به لحاظ معنا و عمل بر اساس محتوای آن مورد بی مهری و انزوا قرار میگیرد.شکل دیگر آن است که با تحریفها و تفسیرهای نابجا، برخی بر محتوا و مضامین آن سلطه نامشروع پیدا میکنند و آن گونه که با میل و منافع شان سازگار باشد آن را تفسیر و تبیین میکنند.حضرت میفرماید: «حاملان قرآن آن را کناری افکنده و حافظانش آن را به دست فراموشی میسپارند، در آن روز قرآن و پیروان مکتبش هر دو از میان مردم رانده و تبعید میشوند و هر دو هم گام و مصاحب یکدیگر و در یک جاده گام مینهند و کسی پناهشان نمیدهد.قرآن و اهلش در آن روز بین مردمند اما میان آنها نیستند; با آنها هستند ولی با آنها نیستند چه این که گم راهی با هدایت هماهنگ نشود، گرچه کنار یک دیگر قرار گیرند.مردم در آن روز بر تفرقه و پراکندگی اتحاد کرده و در اتحاد و یگانگی پراکندگی دارند.گویا این مردم پیشوایان قرآنند و قرآن پیشوای آنان نیست.جز نامی از قرآن نزدشان باقی نماند و جز خطوط آن چیزی نشناسند..» .
در کنار قرآن، سنت جای میگیرد که همواره با یکدیگر در حال تعامل میباشند و نمیتوان هیچ یک را بدون دیگری در نظر گرفت; چه آن که هر دو شالودههای اسلام محسوب شدهاند و اختلال در هر بخش به ناچار به دیگری سرایت میکند.ایمان قلبی و باور باید به خدا و سنت باشد و این ایمان قلبی علی الاصول در عمل و رعایت هنجارهای دینی تجلی پیدا میکند به همین جهت است که مولا امیرالمؤمنین علیه السلام توصیه میفرمایند:
«اما وصیت من این است که هیچ چیز را شریک خدا قرار ندهید و سنت و شریعت پیامبر را ضایع نکنید، این دو ستون محکم را برپا دارید و این دو چراغ را فروزان نگه دارید» .
خاستگاه پیدایش بدعتها، ترک کردن سنتها یعنی مجموعه عقاید و باورها و ارزشها و هنجارها و مناسکی است که از طریق خاصی برای مؤمنان طراحی و تبیین شده است. اصولا این ساخت خاص در مجموعه دین اسلام به همین منظور است که همواره ذهنیتها و عینیتها در یک قالب مخصوص و ویژه طراحی شده و جای گیرد.به همین دلیل وقتی بدون توجه به این ساخت، اقدام به تشریع، تفسیر و تحلیل شود بدعتها رخ مینمایاند.در این ساخت، امامان از موقعیت خاص خود برخوردارند و پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در موقعیت امامت و رهبری جامعه قرار میگیرند.معیار و چرایی این گزینش، بازگشت به صلاحیتها و شایستگیهایی دارد که در آنها وجود دارد و منحصر در آن هاست.
شناخت آنها در بین سایر اقشار جامعه کار مشکلی نیست; زیرا نیاز این مجموعه عقیدتی و نیز تواناییهای ائمه کاملا روشن و همه بدانها معترفند.آنها راهنمایان، نشانهها، راهها و...دین اند.به خاطر همین است که در فتنهها، یکی از اهداف آن بوده که امامان به نحوی حاشیه نشین شوند.با حاشیهای کردن امامان و انزوای آنها، پیدایش زمینههای اجتماعی لازم برای کجرویهای عقیدتی و بدعتها فراهم میشده است.بنابراین، یکی از آسیبهای مهم دین در نگاه امام علی علیه السلام نادیده گرفتن جایگاه و موقعیت امامان علیهم السلام است و همواره در تذکرات خود این مهم را یادآور میشوند که مؤمنان، خصوصا نخبگان فکر واندیشه در نظریه پردازی از آنها فاصله نگیرند و نخبگان قدرت و منزلتهای اجتماعی، زمینههای دیگری را برای انحرافات فراهم نسازند.برای تحقق این منظور، گاهی به آیات مقدس یعنی قرآن کریم استناد میورزند و اهل البیت پیامبر صلی الله علیه وآله را مصداقها و جلوههای عینی آیات معرفی میکنند و گاهی نسبتهای خویشاوندی خویش را با پیامبر صلی الله علیه وآله عنوان میدارند و گفتارهایی از آن حضرت را برای اثبات ادعای خویش مطرح مینمایند.در برخی شرایط و زمینههای اجتماعی، استعدادها و توانمندیهای علمی و عملی را طرح و گاهی دیگر تعهد و التزام خود به معتقدات و ارزشهای دینی و گاهی شجاعتها و خدمات خود در زمینههای مختلف آشکار میکنند و گاهی نیز از پذیرش سنتهای جاهلی و صاحبان منزلتهای بالای اجتماعی برحذر میدارند.
همه موارد یادشده ضمن آن که بیان حقایق و واقعیت هاست، این اثر اجتماعی را دارد که نظریه پردازیها جهت خاص خود را بیابد تا در طراحی و تبیین نظریهها، انحرافات عقیدتی - اجتماعی بروز نکند.امیرالمؤمنین علی علیه السلام به وضوح و روشنی این نکته را متذکر میگردند که ائمه علیهم السلام درها و مسیرهای ورود، شناخت و تفسیر اعتقادات، باورها، ارزشها هنجارها و مناسک دینی اند و بدون در نظرگرفتن آنها نه تنها زمینههای اجتماعی انحرافات فراهم میشود، بلکه نادیده گرفتن ائمه علیهم السلام خود یک انحراف اجتماعی است که باعث «دزدی » میشود.
«...ما محرم اسرار حق و یاران راستین و گنجینهها و درهای علوم پیامبریم و هیچ کس به خانهها جز از در وارد نمیشود و کسی که از غیر در وارد گردد، سارق خوانده میشود..» .
بنابراین، اگر منابع اصلی و مقدس به هر دلیلی، مانعی در پیش روی داشته باشند، گروههای اجتماعی دیگر وارد عمل شده و موجبات انحراف دین را فراهم میسازند و چون هویت یک جامعه دینی، به فرهنگ دینی آن جامعه است که با بروز تفسیرهای نابجا و نادرست، فرهنگ جامعه دینی و در نتیجه هویت جامعه دینی دستخوش دگرگونیهای بنیادین میشود.
شیطان
شیطان موجود پلیدی است که در تمام ادیان اعم از الهی و غیرالهی به عنوان مظهر شرور شناخته شده است.در ادبیات دین اسلام شیطان یک مجموعه آمیخته از اعمال و افکاری است که با عقاید و باورها، ارزشها و هنجارهای دینی در تعارض است.در واقع «شیطان » یک «تیپ یده آل » است; تیپ ایده آلی که دربرگیرنده عقاید و رفتارهای آسیبی و نابهنجار است.مصادیق متعدد و غیرمحسوس دارد و مصداق کامل و بارز آن «ابلیس » است.ویژگی مجسم همه این شیاطین وسوسه انگیزی آن هاست; شیطنت و ایجاد وسوسه در راستای آسان سازی و آسان گیری کج روی ذهنی و عینی.شیطان صرفا یک پدیده ذهنی و خیالی نیست، بلکه با توجه به خصوصیات و تعاریف ارائه شده در متون مقدس، ینیت خارجی دارد، اما با توجه به طیف گسترده زمینههای فعالیت و مصادیق بی شمار آن و هم چنین میزان شیطنتها، تیپ ایده آلی برای آن در نظر گرفته میشود که بتواند همه مصادیقش را در برگیرد.
در متون و آموزههای دینی تاکید زیادی بر کناره گیری از شیطان و وسوسههای او شده است.علی علیه السلام از چند زاویه به این موضوع مینگرد و آن را متذکر میگردند. اگر اقدام اولیه از طرف خود کنش گران و اشخاص صورت گیرد، حاکمیت شیطان تامین و روز به روز گسترش مییابد.
«زشت سیرتان، شیطان را ملاک کارشان قرار دادهاند، او هم آنان را دام خویش برگزیده و سپس تخمهای پستی و رذالت را در سینههاشان گذارده و جوجههای آن را در دامنشان پرورش داده، با چشم آنان مینگرد، و با زبان آنان سخن میگوید و با دست یاریشان بر مرکب گمراه کننده خویش سوار شده و کردار ناپسند را به نظرشان جلوه داده.اعمال آنها گواهی میدهد که با همکاری شیطان انجام شده است و سخنان باطل را او به زبانشان نهاده است» .
اولین گام در این راه، عضویت در گروه منتسب به شیطان است.طبعا عضویت در گروه بدون پذیرش ارزشها و هنجارهای حاکم بر آن امکان پذیر نیست.وقتی ارزشها و هنجارهای گروه پذیرفته شد، الزامها و هنجارهایی دارد و بقا عضویت و ادامه آن مستلزم رعایت آن هنجارهاست.تبعیت از شیطان و اعوان و انصار او، گروه منحرف و شیطانی را تشکیل میدهند.چون شیطان راه و روش و مذهب و مسلک خود را به صورت آسان معرفی میکند، در نتیجه طرفدار و هوادار پیدا میکند.وقتی هواداران آمدند و به عضویت درآمدند و رضایت شیطان مبنای تنظیم کنشها و تعاملها قرار گرفت، لازمه اش آن است که هر آن چه را با این وضعیت در تعارض باشد از سر راه برمی دارد.مهمترین و زیربناییترین موانع، وجود عقاید و ارزشهای دینی جامعه و گروه هاست.بنابراین، باید دین را، که منشا و خاستگاه و هویت این گروهها و جوامع است، با تضعیف، تبدل و یا انهدام از بین ببرد.وقتی این فرآیند صورت گرفت; خواه ناخواه آثار اجتماعی خاص خود را بر جای خواهد گذاشت.
«شیطان راههای خویش را برای شما آسان جلوه میدهد و میخواهد پیمان دین شما را گره گره بگشاید..» .
ناگفته پیداست که شیطان از یک اصل انسان شناختی و روش شناختی بهره جسته و آن را رعایت نموده است.همه انسانها علی الاصول مایلند در دامنه انتخابهای خود همواره آسانترین راه و کم هزینهترین آن را گزینش نمایند، اما وقتی این انتخاب صورت گرفت پیامدهای خاص خود را دارد، از این رو، تاکید میشود که راههای شیطانی آسانند تا مبادا مؤمنان فریب آن را بخورند و به پلیدیهای شیطانی مبتلا شوند.طبعا مراقبت از معتقدات و باورها در صحنه اجتماعی، علاوه بر جلوگیری از کج رویهای فردی و اجتماعی، بقا و انسجام گروهی را به دنبال دارد.
نهاد حکومت
نهاد سیاست و حکومت در هر جامعهای مطابق با باورها و ارزشهای آن جامعه شکل میگیرد.از جمله مؤلفههای موجود در نهاد سیاست، موقعیتها و نقشهای آن موقعیت هاست. حال در یک جامعه دینی که عقاید و ارزشها برخاسته از عقاید و ارزشهای دینی است به ناچار موقعیتها و نقشهای اجتماعی در سطح کلان و یا به عبارت روشن تر، ساختار اجتماعی علی الاصول مطابق با همان عقاید و باورها میباشد.موقعیتها و نقشهای سیاسی نیز از این اصل کلی مستثنی نیست.در چنین جامعهای ساختار سیاسی با همان ویژگیهای پیش بینی شده در دین طراحی میشود.در چنین ساختاری نقش اصلی و اساسی نهاد حکومت و سیاست پای بندی به اصول و مبانی اعتقادات و ارزشهای دینی و بسترسازی برای تحقق آنها است و این وظیفه در هیچ شرایطی نباید نادیده گرفته شود و یا تحت الشعاع سایر انتظارات واقع گردد.بنابراین، هر پدیده و رخدادی که باعث نادیده گرفتن «دین » شود، امر نابهنجار قلمداد میگردد و وظیفه نهادهای مختلف از جمله نهاد حکومت و سیاست و خصوصا دستگاه حاکمه مقابله با آن است. البته این تقابل ممکن است در شرایط اجتماعی - سیاسی مختلف، اشکال گوناگونی به خود گیرد.بر اساس آنچه گذشت میتوان چنین نتیجه گرفت که یکی از آسیبهای دین، روح سازشکاری مسؤولان و متولیان جامعه با امور نابهنجار و بدعتها و فتنه هاست.حال اگر در شرایطی لازمه پاسداری از «دین » حضور فعال سیاسی - نظامی لازم باشد، کناره گیری از آن و نادیده گرفتن چنین ضرورتی آسیبی جدی به پیکره دین واردمی سازد.به همین دلیل است که علی علیه السلام وقتی در مسند حاکمیت قرار میگیرد متذکر میشود که وظیفه و رسالتش برخورد قاطعانه و خصمانه با مخالفان دینداری جامعه است.در غیر این صورت، سازش دستگاه حاکمه با دشمنان، موجبات انحراف را به دنبال دارد.انحراف دستگاه حاکمه، موجب تضعیف بنیادهای دینی جامعه میشود.
«من بارها این موضوع (رابطه خود با دستگاه جبار معاویه) را بررسی کردهام و پشت و روی آن و همه جوانب را مطالعه نمودم، دیدم راهی جز پیکار [و در غیر اینصورت ] کافر شدن نسبت به آنچه پیامبر اسلام آورده است ندارم..» .
البته حضور فعالانه در صحنههای مختلف سیاسی - اجتماعی، کار آسانی نیست و سختیهایی نیز به دنبال دارد، اما این سختیها نباید مانع انجام نقش دولتمردان شود، هر چند این حضور موجب جنگهای سخت داخلی و خارجی گردد و در این راستا عدهای از اعضای جامعه و نخبگان کشته شوند.
«بهترین مرگها، کشته شدن در راه خداست.سوگند به آن کس که جان فرزند ابوطالب در اختیار اوست، هزار ضربه شمشیر بر من آسان تر است تا مرگ در بستر در غیر طاعت پروردگار..» .
طبعا در چنین وضعیتی حمایتهای اعضای جامعه، برای موفقیت دولتمردان لازم و ضروری است; چه آن که بدون این گونه حمایتها چه بسا نهاد حکومت در برنامه خود که همان اجراء دستورات دینی است ناکام بماند.برای تامین این هدف، یعنی به دست آوردن حمایتها و ادامه مقبولیتهای عمومی، حضور فعال دستگاه تبلیغاتی و کلیه رسانههای جمعی در راستای تحقق ایدهها و آرمانهای دین و حاکمیت دینی ضرورت پیدا میکند.آنها نقش آموزش شهروندان و اعضای جامعه را بر عهده دارند.
بر اساس ادعای گذشته مبنی بر سیطره نهاد دین بر سایر نهادهای اجتماعی، از جمله حاکمیت، به خوبی آشکار میگردد که حاکمیت دینی باید تلاش کند حداکثر همراهیهای مردمی را با خود داشته باشد - البته نه به قیمت نادیده گرفتن اصول و سرپیچی از آنها - تا در پرتو تقویت حاکمیت، به تقویت بنیادهای دینی نایل شوند. از این رو، علی علیه السلام به عنوان حاکم و ولی امر، مردم را مخاطب قرار میدهد تا توضیحات لازم به گوش شهروندان برسد و دیگران زمینه فتنه گریها و جوسازیها را نداشته باشند و برای پاس داشت اصول دینی خود حضوری فعالانه در پیش گیرند.آن بزرگوار مرتبا و به انحای مختلف و شرایط متفاوت این ضرورت را متذکر میگردند که قیام مسلحانه ایشان یک ضرورت تاریخی و وظیفه دینی و سیاسی او بوده است و بدون این کارها چیزی به نام دین باقی نمیماند.
«...به جانم سوگند اگر ما در مبارزه مثل شما بودیم، هرگز پایهای برای دین برپا نمیشد وشاخهای از درخت ایمان سبز نمیگردید» .
اما از آنجا که به طور طبیعی انسانها از مرگ و کشته شدن بیم ناک و هراسان هستند، لازم است نتایج مادی و معنوی جنگ در راه خدا را متذکر شود تا اندیشه فقدان زندگی دنیوی، بر رفتار مؤمنان مستولی نگردد و سستی در پای بندی به دین را به دنبال نداشته باشد.
علی علیه السلام فرمودند: «خداوند تبارک و تعالی جهاد را واجب و آن را عظمت بخشید و آن را نصرت و پیروزی و مددکار خود قرار داد، به خدا سوگند که دنیا و دین فقط به وسیله آن اصلاح میشود» .
عدم به کارگیری روش مناسب فهم دین
انسان برای کشف حقایق و واقعیتها، علاوه بر ابزارها و امکانات شناخت شناسی، نیازمند روشهای کشف آن حقایق و واقعیت هاست.
همان گونه که همه علوم قلمرو خاصی و روش ویژهای برای خود دارند، «دین » نیز روش خاص خود را دارد که بدون به کارگیری آن روش، فهم دین و شناخت گزارهها و آموزههای دینی از غیر دینی ناممکن میشود.مولا امیرالمؤمنین علیه السلام این نکته را متذکر شده و اعلام میدارند اگر دین شناسی توسط غیر متخصصان متعهد صورت گیرد و یا ارزشها و الگوهای خاص دین شناسی تبعیت نشود، دین با آسیب روبرو میگردد; زیرا باعث میشود چیزهایی به دین افزوده شود که جزء دین نیست و چه بسا از خرافات باشد که باعث کاستیهایی در دین شود.
«ای مردم! سه دستهاند که [اظهار دینداری میکنند اما] دین ندارند، آنان که با انکار آیهای از کتاب خدا به ظاهر دیندار شدهاند، آنان که با نسبت دادن باطلی به خدا به ظاهر دیندار شدهاند و آنان که از گنهکاران اطاعت کنند.ای مردم! دینی که همراه با تفقه و باریک بینی نباشد خیر ندارد» .
وقتی دین با تفقه و باریک بینی لازم همراه نباشد و نیز وقتی مفاد و محتوای دین برخاسته از درون خودش نباشد، بلکه ناشی از افزودنیها و کاستیها باشد، ناهمگونی و بعضا تعارض درفهمها و تفاسیر و بینشها پیش میآید و میزان و معیاری برای سنجش و ارزیابی آراء و نظریات و دیدگاهها وجود نخواهد داشت.در چنین وضعیتی مهمترین آسیب بر پیکره دین وارد میشود و آن «نسبی » شدن دین و تنزل دادن تا سطح ایمانهای فردی است.در واقع، پیامد و نتیجه این فرآیند، انکار اصل دین است; زیرا در چنین صورتی «دین » به عنوان امر واقعی و بیرون از شناخت و فهم آدمی دیگر وجود نخواهد داشت، بلکه همان خواهد شد که هر مفسری آن را میفهمد.در حالی که «دین » یک حقیقت واحد تمام عیار است و هدف از بعثت انبیا رساندن همان حقیقت واحده به بندگان است; حقیقتی که منظور و مراد متکلم و گوینده آن بوده نه آنچه که دیگران میفهمند و میخوانند و تفسیر میکنند که در غیراین صورت، به تعداد مفسران دین به وجود خواهد آمد و این امر با ضروریات عقلی و نقلی سازگار نخواهد بود: علی علیه السلام در یکی از خطبههای نهج البلاغه به همین پدیده اشاراتی دارند.
«هنگامی که در حکمی از احکام قضیهای برای یکی از قضات مطرح میگردد، با رای خود در آن قضیه حکم میکند، سپس عین همان قضیه به قاضی دیگری روی میآورد، این قاضی بر خلاف حکم شخص اولی قضاوت مینماید.سپس قضاوت مزبور برای تشخیص و واقعیت، نزد کسی که آنان را به قضاوت نصب کرده است جمع میشوند، وی همه آراء آنان را تصویب مینماید، در صورتی که خدای آنان یکی است.پیامبر آنان یکی است، کتابشان یکی است، آیا خداوند سبحان است که آنان را به اختلاف دستور داده است و آنان اطاعتش کردهاند! یا آنان را نهی نموده و مخالفتش کردهاند یا خداوند سبحان دین ناقص فرستاده و از آنان برای تکمیل دین کمک خواسته است یا این قضات شرکای خداوندی در حکمتند که آنان میتوانند مطابق رای خود بگویند و خداوند رضایت به حکم آنان بدهد؟ یا خداوند دین کامل فرستاده است ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در تبلیغ و ادای آن دین تقصیر نموده است! در صورتی که خداوند سبحان میگوید ما در قرآن هیچ تفریطی نکردهایم و در قرآن برای همه چیز بیانی است و خدا متذکر شده است که بعضی از آیات کتاب الهی، بعضی دیگر را تصدیق مینماید و در این کتاب اختلاف وجود ندارد..» .
نظریه پردازان آسیب شناسی اجتماعی در تحلیل کج رویها و کشف خاستگاه آن، رویکردهای مختلف و متفاوتی دارند.یک رویکرد و گرایش حاکی از آن است که معاشرت اعضای جامعه با کج روان و همنشینی با آنها رفته رفته موجب میشود که فرد و عضو بهنجار، تبدیل به عضو نابهنجار و کج رو در جامعه شود، خصوصا وقتی در این معاشرتها از پاداشهایی بهره مند گردد که موجبات خشنودی او را فراهم کند.
امیرالمؤمنین علیه السلام معاشرت با کجروان را موجب عضویت در گروههای منحرف و سپس تبعیت از هنجارهای حاکم بر آن گروهها و در نهایت عدم التزام عملی و ذهنی به دین میدانند، در حالی که انتظار دین از اعضای جامعه، اطاعت از باورها و ارزشها و هنجارهای دینی است.اعضای گروههای منحرف سعی میکنند در روابط اجتماعی به نحوی اقدام به کنش نمایند که جلوه ظاهری آن، زیبا، جذاب و همراه با پاداش باشد.آنان هیچ گاه اهداف و ایدههای خود را به طور علنی مطرح نمیکنند، چه بسا خود را «مصلحان » اجتماعی بدانند و یاحتی بالاتر از آن اصلاح طلبی را منحصر در خود ببینند. اما در باطن و ذهن خود آهنگ انحراف از بایدها و نبایدهای دینی را میپرورانند و گوش دل بدان آهنگ میسپارند.بنابراین، هم راهی با آنها انحراف و باعث آسیب دین در عینیت جامعه است.به همین جهت علی علیه السلام در کلام خود ویژگیها، خصوصیات و اهداف و عملکرد آنها را میشمارد:
«ای بندگان خدا، شما را به تقوا و پرهیزکاری سفارش میکنم و از منافقان برحذر میدارم; زیرا آنها گمراه و گمراه کنندهاند ، خطاکار و خطا اندازند.به رنگهای گوناگون بیرون میآیند و به قیافهها و زبانهای متعدد خودنمایی میکنند، از هر وسیلهای برای فریفتن و درهم شکستن شما استفاده میکنند و در هر کمین گاهی به کمین مینشینند، دل هایشان بیمار و ظاهرشان پاک و آراسته است.در نهان برای فریب مردم گام برمی دارند، از بی راههها حرکت میکنند.وصفشان درمان، گفتارشان به ظاهر شفابخش، اما کردارشان دردی است درمان ناپذیر..» .
هدف گروههای منحرف، ایجاد انحراف و گمراهی و ویژگی آنها عدم ثبات و تزلزل به جای ثبات و تعادل است و در نیل به اهداف از روشهای مختلف از جمله ایجاد یاس و شبهه بهره میبرند.عضویت در این گروهها و همراهی با آنها ضمن برهم خوردن انسجام و تعادل درونی جامعه، برنامههای آن را در خصوص برنامه ریزی در جهت رشد، فلاح، رستگاری و سعادت شهروندان تحت الشعاع قرار میدهد.
ترک امر به معروف و نهی از منکر
از دیگر عواملی که موجب عدم تحقق دین در عینیت جامعه میشود، «ترک امر به معروف و نهی از منکر» یعنی عدم ایفای نقش اجتماعی کردن و نظارت اجتماعی از سوی اعضای جامعه و شهروندان و تمامی محیطهای انسانی است; زیرا علی الاصول همه شهروندان، بر اساس مکانیزم خاص خود در انتقال و آموزش صریح و یا پنهان ارزشها و هنجارها و نیز نظارت بر التزام یا تخطی از آنها نقش فعال و بسزایی دارند و همین امر موجب بقای باورهای فرهنگی و اجزا و عناصر آن و در نتیجه حفظ وحدت و یکپارچگی و انسجام جامعه میشود.این دو لازم و ملزوم یکدیگر وتوام با هم اثر بخش است و بدون یکی از آنها، دیگری کارآیی لازم را از دست میدهد.در ادبیات دینی و در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام - با قطع نظر از مباحث حقوقی - این دو فرآیند اجتماعی - دینی امر به معروف و نهی از منکر شناخته و معرفی میشود و اگر این دو در ساختار اجتماعی، از جایگاه خود برخوردار نباشد پیامدهای ناگواری به دنبال خواهد داشت.به همین جهت علی علیه السلام اعلان خطر مینمایند و تذکر میدهند:
«مفاسد آشکار شده، نه انکار کننده و تغییر دهندهای پیدا میشود و نه بازدارندهای به چشم میخورد، آیا با این وضع میخواهید در دار قدس خدا و جوار رحمتش قرار گیرید و عزیزترین اولیائش باشید؟ هیهات! خدای را دربارهٔ بهشت جاویدانش نمیتوان فریفت و هیچ کس قادر به جلب رضایتش نیست مگر با اطاعت از او.خداوند آمرین به معروف را که خود ترک کننده معروفند و نیز نهی کنندگان منکر را که خود مرتکب آن میشوند لعنت میکند» .
ویژگی یک جامعه پویا آن است که در سلسله مراتب طولی باورها و عقاید تا هنجارها و عمل، رویه یکسانی مشاهده گردد; عملها منطبق با اجزای نظام فرهنگی و نظام فرهنگی پاسخ گوی نیازهای جامعه باشد.این هم گونی باعث میگردد که در «ذهن » اعضای جامعه ایستارهای ارزشی، تحقق عینی به خود ببیند و در مقام عمل التزام بدانها مشاهده گردد.حال اگر جامعهای دستخوش عدم تعادل شد بین این دو لایه و این دو سطح ناهم گونی وتعارض پدیدار میشود. «باورها» در مسیری ره میپیماید و «عمل » در سویی دیگر.این فرایند را چه زیبا مولی به تصویر میکشاند:
«ای مؤمنان! هر کس ظلم و ستمی را مشاهده کند و یا کار زشتی که مردم را به سوی آن میخوانند; اگر تنها به قلبش آن را انکار کند سلامت را اختیار کرده است و گناهی بر او نیست و آن کس که با زبان و بیان آن را مردود شمارد، مقامش برتر از گروه نخست است و آن کس که با شمشیر برای بزرگداشت نام خدا و سرنگونی ظالمان به مبارزه برخیزد او به راه هدایت راه یافته و بر جاده حقیقی گام گذارده و نور یقین در قلبش تابیده است » .
در این کلام به هر دو مکانیزم نظارت اجتماعی غیررسمی و کنترل اجتماعی رسمی اشارت رفته است و پایان کلام ایشان بیان گر این واقعیت است که این نظارت ضامن سلامت، سعادت و تعادل جامعه و اعضای آن خواهد شد.شکل بارز و تجلی عینی «امر به معروف و نهی از منکر» در «جهاد» متجلی میشود که در مواردی برای انجام این دو امر ضروری حیات اجتماعی، از شدیدترین شکل رسمی آن یعنی به کار بردن قدرت زور و سلاح استفاده میشود; چه آن که در چنین ضرورتی اگر «جهاد» به عنوان راه حل نهایی به کار برده نشود، کژی و انحراف، بدون برخورد با هیچ مانعی فراگیر میشود.لازمه چنین فرآیندی تبدیل و تبدل ارزشها و نابسامانی اجتماعی خواهد بود.
«نخستین جهادی که در آن شکست میخورید، جهاد با دست، سپس با زبان و در نهایت با دل هایتان است.پس وقتی کسی در دل کار نیک را نستاید و کار بد را نکوهش نکند، واژگون میگردد..» .
اما حضور همه جانبه در جهاد که در واقع جنگ است و چه بسا منجر به کشتن و یا کشته شدن شود نیازمند یک تحلیل و یک تفسیر رضایت بخش است; تفسیری که بتواند تمام زوایای آن را بگشاید و بازگویی کند; پاداشها و احترامها و منزلتها در صورت حضور و مشارکت در جهاد و بالعکس، تنبیهها و ذلتها و آثار ناگوار اجتماعی، در صورت عدم حضور.این تفسیر و بیان، ذهنیت مؤمنان را برای حضور فعال آماده میکند. «جهاد دری از درهای بهشت است، خداوند آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداست.مردمی که از جهاد روی برگردانند خداوند لباس ذلت بر تن آنها میپوشاند و بلا به آنان هجوم میآورد، حقیر و ذلیل میشوند، عقل و فهم شان تباه میگردد و به خاطر تضییع جهاد حق آنها پایمال میشود و نشانههای ذلت در آنها آشکار میگردد و از عدالت محروم میشوند» .
اجرای امربه معروف و نهی از منکر، حاکمیت دین در جامعه را تقویت میکند و مانع آسیب آن میشود: یکی از آن جهت که این عمل اجتماعی، یک وظیفه و رسالت دینی و از اعمال دینی محسوب میشود و همین امر کنشگران را در انجام آن تقویت میکند.تقویت این عمل باعث میشود مکانیزم اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی جامعه تقویت شود و کارکردهای مطلوب و مفید برای نظام اجتماعی دینی داشته باشد.از جهت دیگر، امر به معروف میبایست از طرف کسانی صورت گیرد که عمل آنها براساس محتوای معروف و متناسب با آن شکل گرفته باشد و نیز خود در عمل نیز همگون با نهی از منکر عمل کنند.با توجه به این که در نظام اجتماعی دینی همه موظف به امر به معروف و نهی از منکر هستند و نیز همه میبایست عملا متناسب با محتوای آن عمل کنند، خودبه خودزمینه بروزکجروی درجامعه به حداقل ممکن میرسد.
آزادی و تسامح در انجام تکالیف
از منظر علی علیه السلام «دین » در کلیتش به تمام این ابعاد توجه کرده است، اما برای تحقق آن در عینیت جامعه، میبایست به موانع آن نیز توجه داشت.روح منفعت طلبی و زیاده خواهی هر انسانی به دنبال آن است که بایدها و نبایدها را بر اساس تمایلات خود تفسیر کند.این ویژگی در بدو امر، خصوصیت طبیعی قلمداد میشود، اما وقتی با سایر موارد به صورت نظام وار در نظر گرفته میشود، به دلیل آسیب و یا آسیبهایی که به سایر بخشها وارد میکند، نیازمند کنترل و جهت دهی است.به همین سبب علی علیه السلام متذکر میشوند که در انجام الزامات و هنجارهای دینی نباید به خود آزادی داد و در انجام تکالیف و فرایض با سستی و تساهل و یا نادیده گرفتن و تسامح برخورد نمود، بلکه میبایست آنچه از ناحیه دین به عنوان باورها، ارزشها و هنجارها و مناسک دینی آمده است به تمامه صورت پذیرد، در غیر این صورت تسامح وتساهل در این تکالیف موجب آسیب به سایر بخشها میگردد. مواردی که امکان چشم پوشی و آسان گیری وجود داشته، توسط خود دین پیش بینی شده و به همین علت، دین «سمحه و سهله » میشود، اما این ویژگی نباید بهانهای شود برای آن که مؤمنان به «حداقلها» در ظرف ذهن و عین رضایت دهند. چنان که رضایت به حداقلها موجب چشم پوشی از تکالیف دینی و در نتیجه «عصیان » خدا میگردد.
«به خود بیش از حد آزادی مدهید که این شما را به ستمگری میکشاند، و آن قدر هم مداهنه و سستی نورزید که سستی شما را به معصیت میکشاند.ای بندگان خدا! آن کس که نسبت به خود از همه چیز خیرخواه تر است در برابر خداوند از همه مطیع تر خواهد بود، و آن کس که خویشتن را بیش تر میفریبد، گناه کارترین مردم در برابر خداست..» .
این فرمانبرداری طیف گستردهای از تکالیف را در بر میگیرد.از سهلترین آن شروع و تا دشوارترین آن را پوشش میدهد.اگر شرکت در جهاد دشوارترین تکلیف دینی نباشد، قطعا یکی از دشوارترین هاست; زیرا چه بسا در میدان کار و زار، جان آدمی که مهمترین سرمایه اوست از دست برود.اما علی علیه السلام با این تکلیف دشوار و پیچیده برخوردی بسیار آرام، ملایم و از روی شوق و عشق دارد و حاضر نمیشود با توجیهات دنیاپرستی خود و یا دیگران را بفریبد; زیرا سستی ورزیدن در انجام این تکلیف موجب دوری و فاصله ازخدا میشود.و چون شرکت در جهاد و کشتن و کشته شدن در راه خدا به معنای انجام تکلیف و واجب و یکی از مناسک دینی است و در نتیجه نزدیک شدن به خدا و رضایت او را به دنبال دارد، شیرین و لذت بخش میشود و در زمره بهترینها قرار میگیرد.
«بهترین مرگها کشته شدن در راه خداست.سوگند به آن کس که جان فرزند ابوطالب در اختیار اوست هزار ضربه شمشیر بر من آسان تر است تا مرگ در بستر در غیر طاعت پروردگار.گویا میبینیم که به هنگام فرار همهمه میکنید، هم چون صدایی که از سوسماران به هنگام ازدحامشان به وجود میآید، نه قادر به گرفتن حقی هستید و نه جلوگیری از ظلم و ستم، این شما و این راه راست، نجات برای کسی است که خود را به میدان افکنده و هلاکت و بدبختی از آن کسی است که کندی ورزد و توقف کند» .
صفات ناپسند اخلاقی و عدم التزام به هنجارها
بدیهی است که در یک جامعه دینی، روابط اجتماعی نیز میبایست بر اساس هنجارهای دینی صورت پذیرد تا در پرتو التزام بدانها ضمن تامین خوشایندی و رضایت کنش گران، آنها را به سمت سعادت و کمال رهنمون شود.برخی از قالبها و الگوهای عمل با هنجارهای دینی ناسازگار است که از منظر «دین » کج روی قلمداد میگردد و به ینیت یافتن اسلام در جامعه آسیب میرساند.ناگفته پیداست که چه بسا در مواردی این رفتارهای نابهنجار موجبات رضایت و خوشنودی کج روان را فراهم کند.در این خصوص موارد متعددی وجود دارد که بعضی از آنها به عنوان نمونه ذکر میگردد.از جمله «دروغ » و خلاف واقع سخن گفتن است، که ابتداییترین اثر اجتماعی دروغ آن است که امنیت مخاطب را به خطر میاندازد و او نمیتواند به گفتهها و ادعای گوینده اعتماد و اعتقاد پیدا کند.سرپیچی از هنجار سخن گفتن - که همانا راست گویی است - موجب سلب اطمینان مخاطب نسبت به متکلم میشود، ایمان گوینده را نشانه میرود و آن را از میان میبرد.
یکی دیگر از آفتهای دینداری، دروغ در جهت گیری کنش هاست.ظاهر امر چنین است که عمل به سوی خدا جهت گیری شده، اما در اصل و باطن جهت گیری برای غیر خداست که در این صورت نیز «ریا» یعنی نقطه مقابل ایمان تحقق میپذیرد.
از جمله موارد دیگر «حسد ورزیدن » به دیگران است.چه بسا حسد باعث شود که اعضا در مقابل یکدیگر و در مسیر راههای زندگی، موانعی ایجاد کنند و به جای آن که تعامل آنها صورت تعاون و همکاری به خود بگیرد، رنگ و بوی تخاصم و ممانعت داشته باشد.شکل پیش رفته حسد ممکن است در کینه توزی و دشمنی خود را نشان دهد.
به طور کلی، مواردی از کج روی که در تعاملهای اجتماعی موجب نادیده گرفتن حقوق دیگران شود، «ظلم » به حساب میآید; مفهومی که طیف گستردهای از کنشها را شامل میشود.هر چند ممکن است ظلم به عنوان یک عمل فردی - ظلم به خود - صورت پذیرد و تحقق یابد، اما در اینجا مقصود آن شکلی است که حقوق دیگران نادیده گرفته شود.خاستگاه و منشا پیدایش همه این آفتها و کج رویها، نادیده گرفتن الزامهای دینی و به جای آن تبیعت از هوا و هوسهای خود است ، که ریشه در خلق و خوی شیطانی دارد; چیرگی و غلبه هواها و هوسها و تمایلات شخصی که موجب میشود اعضای جامعه هنجارهای دینی را نادیده گرفته و بر اساس میل خود راه بپیمایند.
یکی دیگر از آفتهای دین که بر تعاملات اجتماعی اعضای جامعه تاثیر بسزایی دارد، تفسیرهای نادرست از کنشهای دیگران و «سوء ظن » نسبت بدان هاست که در صورت بروز چنین حالتی، معتقدات دینی اعضای جامعه با آسیب روبرو میگردد; زیرا بر اساس آموزههای دینی نمیتوان و نباید تفسیرهای نادرست از اعمال و رفتار دیگر اعضای جامعه داشت، بلکه میبایست همواره رفتار آنان را در یک قالب و الگوی مقبول و متناسب با اخلاق و هنجارهای دینی تفسیر و تعبیر نمود.اگر «مفسر» دچار سوء ظن باشد، به ناچار کنشهای کنش گران را بر اساس آن قالب و گرایش ذهنی خود تفسیر میکند و بر اساس آن تفسیر، کنش خود را به سمت آنان جهت گیری مینماید. طبعا در چنین فضایی ارتباطات انسانی و تعاملات اعضای از شکل هنجاری خارج شده و رنگ و بوی خصومت و ستیره جویی بی هنجاری، هرج و مرج و....پیدا میکند.در همه این موارد نادیده گرفتن هنجارهای دینی در تنظیم کنشهای اجتماعی باعث میشود انسجام و همبستگی اجتماعی اعضای جامعه دست خوش آسیب گردد و همواره خصومتها عامل اصلی و مرکزی شناخت و تفسیر کنشها و تنظیم روابط اجتماعی گردد.
دنیاگرایی و غفلت از مرگ
یکی از ضروریات حیات بشری، زندگی در «دنیا» به عنوان بخشی از آن حیات و زندگی مستمر است; زیرا اسلام حیات بشری را از دو مجموعه که به لحاظ شکلی و ظاهری از یکدیگر متمایز هستند و در عین حال در راستای یکدیگرند میداند.تاثیر و تاثر این دو بخش لوازمی را در باورها ایجاد میکند و همین امر به سطح هنجارها کشیده میشود. بنابراین، باورهای ذهنی و قالبهای عمل میبایست به گونهای شکل گیرد که متناسب با آن باور اصولی و بنیادی باشد.بر همین اساس، «دنیاگرایی » به معنای دلبستگی و سرسپردگی به دنیا مذموم شناخته میشود; زیرا باعث فراموشی آخرت میگردد.علی علیه السلام دو وضعیت در دو سر یک محور به تصویر میکشند که نزدیک شدن به یک سر محور به معنای دوری از سر دیگر است. بنابراین، دنیاگرایی باعث فراموشی و غفلت از آخرت میشود و این غفلت در شکل گیری قالبهای ذهنی، تعریف ارزشها و هنجارهای عمل مؤثر میافتد.چنان که در دورههای مختلف تاریخ، خصوصا دوران خود آن بزرگوار، دنیاگرایی برخی عناصر تاثیر زایدالوصفی در کنشهای اجتماعی آنان داشته است که از پیمان شکنی تا کفر و خروج از دین را شامل میشد.برای آن که دنیاگرایی سیطره و سلطه خود را بر کفار و ایدهها و سپس بر اعمال مؤمنان نیفکند باید از اهرمهای مختلف استفاده کرد و باورهای اصولی را یادآور شد.یکی از باورها «یاد مرگ » است; مرگ به عنوان پایان زندگی دنیوی و عدم قدرت و امکان برای آدمی در جهت تبعیت عملی از هنجارهای دینی.تاکید بر یادآوری مرگ و نهی از غفلت از مرگ، خود بهترین مکانیزم اجتماعی برای پیش گیری از کج رویها و دنیاگرایی است; چه آن که یاد مرگ انسان را به یاد پاداشها و مجازاتهای پس از مرگ میاندازد.این یادآوری پاداشها و مجازاتها عاملی میشود برای تنظیم رفتارها بر اساس هنجارهای دینی و بازدارنده از کج رویهای دینی.همچنان که اهرم پاداش و تنبیه در تنظیم زندگی روزمره افراد تاثیر قابل توجهی دارد.
استفاده از روشهای نادرست
ناگفته پیداست که دغدغه خاطر هر مسلمان متعهدی، راهنمایی بشر و نوع انسانها به سوی فلاح، رستگاری و سعادت است.این وظیفه در خصوص حفظ ایمان مسلمانان دو چندان میشود; زیرا متفکر مسلمان خود را مسؤول دینداری مسلمین میداند و هر آنچه که به دینداری مسلمین، خواه در ذهن و خواه در عین، آسیب برساند، آفت میداند و تلاش میکند با آن به مبارزه برخیزد.
عوامل انحراف ذهنی گاه به موضوعات برمی گردد; زیرا ممکن است برخی مجموعههای معرفتی باعث کج روی ذهنی شود و گاه به روشها بر میگردد; چه آن که ممکن است یک مجموعه معرفتی خود زمینه سعادت باشد، اما اگر از روش خاص آن علم به فراگیری پرداخته نشود آفاتی را به دنبال خواهد داشت.
علی علیه السلام به هر دو زمینه اشاره میفرمایند و تلاش میکنند تا اطلاعات لازم را برای شناخت آفتها در اختیار مؤمنان قرار دهند.
به همین جهت از تعلیم و تعلم برخی از این مجموعههای معرفتی که آمیخته با اطلاعات و معلومات غیرواقعی و خرافی است برحذر مینمایند و نجوم ، کهانت و سحر را از آن جمله میدانند; زیرا در کهانت و سحر و جادو منفعتی که نیاز بشر باشد وجود ندارد و بالعکس آویزهای میشود برای ترویج خرافات و نابسامانیهای اجتماعی و فرهنگی که خود وحدت و یک پارچگی نظام را به علت تعدد و تکثر باورها و عقاید، مورد تاخت و تاز قرار میدهد وبه جای باور و ایمان به آفریننده یکتا و قدرت لایزال، کفر را جانشین میکند.
به لحاظ روش شناختی میتوان چنین اظهار داشت که در اصول و معارف دینی میبایست از اصول بدیهی و کاملا یقینی استفاده کرد و از ظن و گمانه زنی و شک و تردید ، شبهه سازی و یا ورود به شبهات تفسیر به رای و تحلیلهای ذهنی و شخصی غیرمبتنی بر اصول بدیهی ، و جدل در مباحث دینی پرهیز کرد.
عدم حضور فعال عالمان و دانشمندان
در یک نظام پویا، لازم است برای حفظ کارآیی و افزایش آن، تقسیم کارهای رسمی و غیررسمی صورت گیرد و نهادها و مؤسسات، سازمانها و گروههای اجتماعی هر یک به نوبه خود، نقش خود را ایفا نمایند.از جمله میتوان به نقش عالمان و دانشمندان توجه نمود.مهمترین نقشی که برای عالمان و دانشمندان متصور است آن است که در علم آموزی فعالانه برخورد کنند و حضور جدی داشته باشند. وقتی فضای روابط انسانی بین عالم و دانشمند و پرسش گر و دانشجو، جایگاه خود را بیابد، علم آموزی فراگیر میشود و میل به پرسش گری از دانشمندان تقویت میشود.اما اگر اخلاق و هنجارهای حاکم رعایت نگردد، دانشجویان و طالبان علم به سراغ اهل علم نمیآیند.در این صورت است که نیازمندان علمی با مجهولات خود باقی میمانند و جهل و نادانی بر آنها مستولی میگردد.حال اگر این مجهولات مربوط به حوزه دین باشد، آن گاه تاثیر آن دو چندان میشود; زیرا آنها نمیتوانند رفتارهای خود را با هنجارهای دینی مطابق سازند و افرادی هم نوا با دین شوند، و اصولا آنها نسبت به هنجارهای دینی اطلاعات لازم و کافی ندارند تا رفتارهای خود را با آن همنوا سازند و از این خطرناک تر وقتی است که همین پرسش گران به جای مراجعه به دانشمندان و اهل علم متخصص و با کفایت، به کسانی که صلاحیت لازم را ندارند، روی آورند و همین امر باعث پیدایش هرج و مرجها شود و دین آنها به مخاطره افتد.
چه بسا عدم استقبال طالبان علم از اهل علم، به دلیل عدم به کارگیری علم از طرف اهل آن باشد; یعنی «عالم علمش را ضایع » کند و به کار نبندد.این امر موجب میشود که جاهلان و طالبان، از علم آموزی استقبال نکنند; زیرا الگوهای رفتاری اهل علم و متفکران برای آنها جذابیت لازم را نداشته است.آفت دیگری که برای اهل علم متصور است، دین فروشی آنان است; یعنی برای کسب منافع دنیوی و امتیازات اجتماعی، خشنودی و خرسندی دستگاه حاکمه و یا توده مردم، هورا کشیدنها و...دین خود را با دنیا معاوضه و اسباب انحراف را برای توده مردم فراهم کنند.چه آن که به طور عادی و طبیعی اندیشمندان و متفکران در ساخت اجتماعی از منزلتهای اجتماعی قابل قبولی برخوردار هستند.
زیاده روی در دوستی و دشمنی
گروههای اجتماعی در سطح کلان از دو ویژگی عمومی برخوردارند: یکی از آن ویژگیها عوامل همبستگی اعضا به یکدیگر و انسجام آن هاست که موجب پیدایش وحدت و یک کل یکپارچه است.ویژگی دیگر، حکایت از تفکیک و تمایز در گروه دارد، اما تمایز و تفکیکی که موجب از بین رفتن وحدت و انسجام نمیگردد، بلکه در حفظ و بقای آن انسجام مؤثر است.عامل وحدت بخش وجود باورها، ارزشها و هنجارهای مشترک و حاکم بر گروه است و در پرتو همین عامل مشترک است که «خودی » و «غیرخودی » شکل میگیرد و عامل تفکیک و تمایز وجود موقعیتهای متعدد و در پرتو آن تعدد نقشها و منزلت هاست. شکل گیری گروههای رسمی همواره با این تفکیک و تمایز همراه است.هم تفکیک و هم سازماندهی موقعیتها و نیز اعطای امتیازها و منزلتها میبایست بر اساس الگوی ارائه شده از باورها و ارزشها و هنجارهای آن گروه باشد طبعا هر یک از این عوامل اگر در جایگاه خود قرار نگیرد، ممکن است پیامدهای اجتماعی ناگواری برای گروه به دنبال داشته باشد.نظامهای اجتماعی دینی نیز بر اساس همین الگو، دارای ساختار خاص خود و مبتنی بر باورها و عقاید دربرگیرنده موقعیتهای متعددی است که شکل رسمی دارد و به همان میزان از امتیازهای رسمی برخوردار است. صوصیت بارز نظامهای دینی سلطه کاریزمایی رهبران است که در قالبهای رسمی نمیگنجد و به همین دلیل است که در بعضی موارد با زیاده رویها و یا کاستیها همراه میشود.علی علیه السلام دراین باره اظهار میفرمایند که هم کسانی که در دوستی به من جنبه افراط در پیش گرفتند به انحراف کشیده شدند و دین آنها به خطر افتاد و هم آنان که در خصومت و دشمنی با من زیاده روی کردند. علی علیه السلام خود شاخص و میزان برای هم نوایی و بهنجاری و کج روی میباشند.کسانی که جایگاه و منزلت او را شناختند و بدان التزام عملی پیدا کردند همنوا و آنان که جایگاه و منزلت او را نشناختند و دچار افراط و تفریط شدند کج رواند و ناگفته پیداست که صرف وجود گروههای کج رو و ناهمنوا با هنجارهای دینی، عاملی در تضعیف حاکمیت دین در جامعه است.به علاوه، براساس آموزههای دینی موقعیت امامت و رهبری جامعه با اصل دین گره خورده و نادیده گرفتن این موقعیت و هنجارهای مرتبط با آن، حاکمیت دین در عرصه جامعه را با مشکلات و مسائل ساختاری روبه رو میسازد و در نتیجه باعث میشود که دین جلوه تمام عیار خود را بر عرصه اجتماع نداشته باشد.
فقر
انسان برای ادامه حیات و زندگی نیازمندیهایی دارد که میبایست تامین شود. از جمله مهمترین نیازهای بشر، تامین خوراک، پوشاک، مسکن و مانند آن است.تامین این نیازها در یک فرایند مبادلات اجتماعی صورت میگیرد.هر یک از اعضای جامعه که توان مشارکت در مبادلات را نداشته باشد به طور متعارف در تامین نیازمندیها عاجز خواهد بود.درآمد اقتصادی یکی از ابزارهای مهم برای تامین مایحتاج است.تامین ضروریات اولیه به کمک ابزارها و وسایل مشروع و مقبول یکی از شرایط بهنجار است.در غیر این صورت، چه بسا برای تامین مایحتاج اولیه - اگر از راهها و امکانات مشروع امکان پذیر نشد - از راهها و وسایل غیرمشروع بهره جوید که در این صورت کج روی صورت گرفته است.هرچند ممکن است در زمینههای دیگر بهنجار باشد و با هنجارهای جامعه همنوایی کند، اما تامین مایحتاج از راههای مخالف هنجارهای جامعه به دلیل فقر و نیازمندی کج روی میباشد و همان طور که بارها بیان شده میزان بروز کجرویها با حاکمیت دین در جامعه ارتباط مستقیم دارد و کجروی نسبت به هنجارهای دینی با دینداری و تحقق دین در عینیت جامعه در تعارض است.
«فرزندم از فقر بر تو میترسم، از آن به خدا پناه ببر! چرا که فقر دین انسان را ناقص و عقل و اندیشه او را مشوش و مردم را نسبت به او و او رانسبت به مردم بدبین میسازد» .
در این کلام مولا این نکته نیز وجود دارد که در صورت بروز فقر در زندگی، علاوه بر آن که فکر و ذهن شخص فقیر درگیر در موضوعاتی میشود که او را از انجام وظایف و تکالیف دینی باز میدارد، احتمال گرایش به سمت کجرویها افزایش مییابد.به علاوه آن که خواه و ناخواه ارزیابی دیگر اعضای جامعه دربارهٔ عضو فقیر صورت میگیرد و منزلت اجتماعی او را اندازه گیری میکنند و از آن جا که در منزلت اجتماعی میزان بهره مندی اعضاء جامعه از منابع کمیاب - قدرت، ثروت و احترام - تاثیر مستقیم دارد، موجب نقصان منزلت اجتماعی میشود.همین توجهات به جوانب پدیده، عامل فشار و الزامی است که فقیر راه حلهای مشروع برای رهائی از این نقیصه را دنبال کرده و به سوی کار و کوشش و تلاش بیش تر روی آورد.







