آزادی بیان و مبانی و گسترۀ آن از دیدگاه فقه و حقوق

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
آزادی بیان و مبانی و گسترۀ آن از دیدگاه فقه و حقوق

نویسنده : سیداحمد، مرتضایی نویسنده : سیدابراهیم، حسینی

محتویات

چکیده

یکی از آزادی‌های اجتماعی، «آزادی بیان» است. در این نوشتار، مبانی و گسترة آزادی بیان از دیدگاه فقه اسلامی و حقوق داخلی و بین‌المللی با رویکردی توصیفی و تحلیلی بررسی می‌شود. براساس یافته‌های این تحقیق، آزادی بیان از دیدگاه فقه، مبتنی بر امور متعددی همچون امر به معروف، نهی از منکر، نصیحت و خیرخواهی، مشورت، وجوب بیان حق و حرمت کتمان آن و مانند آنهاست. همچنین از دیدگاه اسلام، آزادی بیان مطلق نیست و محدود به حدود دینی متعددی همچون ارتداد، کفر و انکار ضروری دین، افترا به خداوند، تکذیب آیات الهی، استهزا و تمسخر و مانند آنهاست. در قوانین داخلی، موازین و احکام اسلامی، منافع و مصالح عمومی، به عنوان مبانی آزادی بیان مورد تأکید قرار گرفته و اهانت به مقدسات ممنوع شده است. در اسناد بین‌المللی، مبانی و حدود آزادی بیان، بیشتر مادی است.
کلمات کلیدی :
آزادی، بیان، مبانی، فقه، حقوق، امر به معروف، نهی از منکر، نصیحت، تبلیغ.
آزادی بیان و مبانی و گسترة آن از دیدگاه فقه و حقوق ( سیداحمد مرتضایی / دانش آموخته حوزه و کارشناس ارشد حقوق عمومی sayyidahmadmurtazaie@yahoo.com سیدابراهیم حسینی / استادیار موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی( sehoseini@hotmail.com

مقدمه

آزادی در تمامی ادیان، اعصار و امصار و در علوم انسانی محل بحث و نظر بوده و دارای اقسام متفاوت فردی و اجتماعی است. یکی از انواع اجتماعی آن، «آزادی بیان» است. آزادی بیان در زندگی فردی و اجتماعی انسان، در زمینه‌های گوناگون فرهنگی، علمی، اقتصادی و مانند آن تأثیر بسزا دارد. مبانی و حدود آزادی بیان در ادیان و مکاتب گوناگون یکسان نیست.
در این مقاله، مبانی و گسترة فقهی و حقوقی آزادی بیان در سه قسمت بررسی می‌شود: در قسمت نخست، مبانی متعدد فقهی آزادی بیان بررسی می‌گردد. در قسمت دوم، گسترة فقهی آزادی بیان با ذکر برخی از مهم‌ترین حدود فقهی آزادی بیان توضیح داده می‌شود. در قسمت سوم و پایانی نیز مبانی و گسترة حقوقی آزادی بیان از دیدگاه حقوق داخلی و حقوق بین‌الملل بررسی می‌گردد. پیش از بررسی این سه قسمت، «آزادی» و «آزادی بیان» به‌طور خلاصه تعریف می‌شود.

تبیین کارواژه‌های محل بحث

تعریف واحد و قابل قبول تمام ادیان و مکاتب از برخی مفاهیم همچون «آزادی» به دلایل متعدد، مشکل و ناممکن است. بنابراین، بهترین و کارآمدترین راهکار برای برون‌رفت از این مشکل، بررسی مبانی، مصادیق، حدود و آثار آزادی است؛ زیرا تعریف با توجه به این مؤلفه‌ها، متفاوت می‌شود و حتی در یک دین نیز در علوم گوناگون، تعاریف متمایزی از «آزادی» وجود دارد. شاید مناسب‌ترین تعریف «آزادی»، فارغ از عقاید و یا گرایش‌های علمی متفاوت، تعریف علّامه شهید مرتضی مطهری باشد:
بشر مختار و آزاد است؛ به این معناست که عمل او از خواست و رضایت کامل او و تصویب قوة تمیز او سرچشمه می‌گیرد و هیچ عاملی او را برخلاف میل و رغبت و رضا و تشخیص او وادار نمی‌کند؛ نه قضا و قدر و نه عامل دیگر (مطهری، مجموعه‌آثاراستادشهیدمطهری، ج ۱، ص ‏۳۹۵).
«بیان» از نظر لغوی، از ماده «بین» و به معنای کشف از چیزی بوده و اعم از نطق است (راغب اصفهانی، ۱۴۱۱ق، ص ۱۵۷). دربارة «آزادی بیان» تعاریف متفاوتی ارائه شده است:
آیت‌الله جوادی آملی در تعریف «آزادی بیان» می‌گوید:
آزادی بیان حق طبیعی است که همة افراد آدمی به مقتضای انسان بودن خود، به طور یکسانی از آن برخوردار و به موجب آن، در بیان اندیشه و فکر خود، تا جایی که موجب نقض حقوق دیگران و اصول ارزشی مورد احترام جامعه نشود، مجازند. براساس این تعریف، اولاً، آزادی بیان یک حق طبیعی برای همة افراد انسان است، و ثانیاً، همة افراد به طور یکسان از آن برخوردارند که می‌توانند اندیشه و فکر خود را ابراز کنند، و ثالثاً، محدود به دو چیز است: اول. موجب نقض حقوق دیگران نشود؛ دوم. موجب نقض اصول ارزشی مورد احترام جامعه نشود (جوادی آملی، ۱۳۸۴).
آیت‌الله جعفر سبحانی می‌گوید:
آزادی بیان عبارت است از: ارائة هر نوع فکر و اندیشه، که به صورت‌های گوناگون عرضه می‌گردد؛ مانند گفتار و سخن، قلم و نگارش، تصویر و فیلم، تئاتر و تعزیه و هر چیزی که می‌تواند اندیشة انسان را در اذهان مخاطبان مجسّم سازد. البته ابزار بیان افکار و عقیده، به آنچه که اشاره شد، منحصر نیست، ولی راه‌های مهم آن همان است که مطرح گردید (سبحانی، ۱۳۸۴، ص ۹۴).
صرف نظر از مبانی، ابزار، حدود و حق یا تکلیف بودن آزادی بیان که در بسیاری از تعاریف ذکر می‌شود تعریف «آزادی بیان» عبارت است از: «فقدان مانع برای اظهار اندیشه و عقیده، اعم از اندیشه و عقیدة مذهبی و سیاسی و مانند آن» و به تعبیر دیگر، «توانایی اظهار اندیشه و عقیده، اعم از اندیشه و عقیدة مذهبی و سیاسی و مانند آن».

مبحث نخست: مبانی فقهی آزادی بیان

آزادی از دیدگاه اسلام، مبانی متعددی دارد؛ همچون اختیار تکوینی انسان، و می‌توان آنها را «مبانی عام انواع آزادی» به‌شمار آورد؛ ولی هریک از انواع آزادی مبانی خاصی نیز دارد که به دیگر انواع آزادی ارتباطی ندارد. یکی از انواع آزادی، «آزادی بیان» است که از دیدگاه اسلام، مبانی ویژه‌ای دارد. از دیدگاه اسلام، آزادی بیان نه‌تنها جایز، بلکه در بسیاری از موارد، همچون امر به معروف، نهی از منکر، و برائت از مشرکان واجب است؛ زیرا تحقق برخی از واجبات، بلکه اصول و فروع دین منوط به آزادی بیان است. در این مبحث، مبانی آزادی بیان با استفاده از آیات قرآن کریم و سیرة نظری و عملی معصومان( بررسی می‌شود. معصومان( از بعد نظری، به روش‌های گوناگونی همچون امر به معروف و نهی از منکر، نصیحت، مشورت و تضارب آراء، مباحث علمی، و شنیدن سخن منتقدان، به آزادی بیان توصیه کرده‌اند. افزون بر سیرة نظری، در سیرة عملی معصومان( موارد متعددی از آزادی بیان، همچون شنیدن شبهات و سؤالات و پاسخ به شبهات فکری و عقیدتی و مناظره با علمای سایر ادیان وجود دارد. در این قسمت، برخی از مهم‌ترین مبانی خاص آزادی بیان، به اختصار ذکر می‌شود:

تحقق رسالت و اهداف انبیا

برخی انبیا دارای کتاب و شریعت، و برخی مبلّغ و بیانگر شرایع سابق بوده‌اند و در هر دو صورت، پیام و شریعت الهی باید به مردم ابلاغ شود. شریعت الهی، مکتوب دریافت نمی‌شد و از سنخ کلام و بیان شفاهی بود. برای رساندن این پیام، به مخاطبان حاضر و غایب بیان شفاهی و کتبی لازم بود. بنابراین، آزادی بیان شرط لازم برای تحقق رسالت و اهداف انبیا بوده است. آیات متفاوتی از قرآن کریم با عناوین گوناگون، بیانگر این واقعیت است. در اینجا، چند مطلب در این زمینه مطرح می‌شود:
الف. قرآن کریم که کتاب دینی اسلام است، بیان نامیده شده:
هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقینَ (آل‌عمران: ۱۳۸)؛ این بیانی است برای عموم مردم و هدایت و اندرزی است برای پرهیزگاران.
وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ (نحل: ۸۹)؛ و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است.
در بسیاری از تفاسیر، «تبیان» به «بیان» تفسیر شده است: « «تبیاناً» یعنی: این کتاب (قرآن) را بیانی روشن و رسا، برای تمام امور دینی فرستادیم. هیچ مطلبی مربوط به امور دینی نیست، مگر آنکه قرآن پرده از آن برمی‌دارد» (طبرسی، ۱۳۷۷‏، ج ‏۳، ص ۴۱۲). «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً بیاناً بلیغاً» (فیض کاشانی، ۱۴۱۵، ج ‏۳، ص ۱۵۰) «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ» ای: بیاناً لکل امر مشکل. و التبیان و البیان واحد» (طوسی، بی‌تا، ج ‏۶، ص ۴۱۸). «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ» القرآن «تِبْیاناً» بیانا» (شبر‏، ۱۴۱۲ق، ص ۲۷۵).
الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبینٍ (حجر: ۱): الر، این آیات کتاب و قرآن مبین است.
براساس تفاسیر قرآن، «مبین» بیان کننده و جدا کنندة حق از باطل است: «این آیات بلندمرتبه و رفیع‌الدرجه‌ای که ما به تو نازل کردیم، آیات کتاب الهی است؛ آیات قرآن عظیم‌الشأن است که جدا کنندة حق از باطل است» (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج‏ ۱۲، ص ۱۳۹). «تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ: این است آیات کتاب آسمانی و قرآنی که میان حق و باطل، تمیز می‌دهد» (طبرسی، ۱۳۶۰‏، ج ‏۱۳، ص ۱۶۳). «ذکر "قرآن" بعد از "کتاب"، در حقیقت به‌عنوان تأکید است، و توصیف آن به "مبین" برای این است که بیان کنندة حقایق و روشنگر حق از باطل می‌باشد» (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج ‏۱۱، ص ۶).
ب. ابلاغ ولایت و امامت مستلزم آزادی بیان است: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» (مائده: ۶۷): ای پیامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملًا (به مردم) برسان! و اگر نکنی رسالت او را انجام نداده‌ای!
ج. تربیت و آموزش تمام معارف و علوم مورد نیاز انسان، به‌ویژه معارف دینی نیازمند فراهم نمودن شرایط مناسب، ازجمله آزادی بیان است و اساساً رشد و شکوفایی علمی با آزادی بیان محقق می‌شود. تزکیه و تعلیم از اهداف مهم بعثت انبیاست که تنها با آزادی بیان امکان‌پذیر است: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ» (جمعه: ۲)؛ او کسی است که در میان جمعیت درس‌نخوانده پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها بخواند و آنها را تزکیه می‌کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت بیاموزد؛ هرچند پیش از آن در گم‌راهی آشکاری بودند.
د. بشارت و انذار دو وظیفة مهم انبیاست که بدون آزادی بیان محقق نمی‌شوند: «إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً» (بقره: ۱۱۹)؛ ما تو را به حق، برای بشارت و بیم دادن (مردم جهان) فرستادیم. «فَقَدْ جاءَکُمْ بَشیرٌ وَ نَذیرٌ» (مائده: ۱۹) (اکنون پیامبر) بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده، به سوی شما آمد.

تبیین و تفسیر وحی و دین

دین و کتاب آسمانی نیازمند تبیین و تفسیر است. اولین مفسّر قرآن دریافت کنندة آن، یعنی پیامبر اکرم( است. خداوند متعال در این زمینه می‌فرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ» (نحل: ۴۴)؛ و ما این ذکر [قرآن‏] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه را به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی.
علّامه طباطبائی در تفسیر این آیه می‌نویسند:
مقصود از فرو فرستادن کتاب، برای همه بشر بود و در این کار تو و همة افراد بشر یکسان هستید، و اگر شخص تو را مورد خطاب قرار دادیم برای این نبود که قدرت غیبی و ارادة تکوینی الهی را بر تو تحمیل نموده و تو را بر آنان و بر هر چیز مسلّط کنیم، بلکه برای دو چیز بود: یکی اینکه آنچه که تدریجاً برای مردم نازل می‌شود برای ایشان بیان کن؛ چون معارف الهی بدون واسطه به مردم نمی‌رسد، و ناگزیر باید کسی از میان ایشان به این منظور منصوب گردد و این همان غرض از رسالت است که عبارت است از: تحمّل وحی و سپس مأموریت بر ابلاغ و تعلیم و بیان آن. دوم اینکه مردم دربارة تو تفکر نموده، بینا شوند و بفهمند آنچه را که آورده‌ای حق بوده و از ناحیة خدای تعالی است (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ‏۱۲، ص ۳۷۸).
«وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ» (نحل: ۶۴)؛ ما قرآن را بر تو نازل نکردیم، مگر برای اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند، برای آنها روشن کنی.
علّامه طباطبائی در تفسیر آیة مذکور می‌گویند:
ضمیر «لهم» به مشرکین برمی‌گردد، و مراد از «آنچه در آن اختلاف کردند» همان اعتقاد حق و عمل حق است. پس مراد از «تبیّن»، ایضاح و کشف به منظور اتمام حجت است ... معنای آیه این است که این وضع و حال مردم در اختلافی که دربارة معارف حق و احکام الهی دارند و آنچه بر تو نازل کردهایم جز برای کشف حقیقت برای اختلاف کنندگان نبود؛ تنها منظور این بود که حجت بر ایشان تمام شود (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ‏۱۲، ص ۴۱۰).
پس از پیامبر اکرم( جانشینان معصوم ایشان، یعنی ائمة اطهار( مفسّران این دین و کتاب الهی هستند و تفسیر و بیان دین با آزادی بیان محقق می‌شود. در زمانی که آزادی بیان وجود نداشت، یعنی زمان ممنوعیت نقل حدیث، کمترین آموزش دین صورت گرفت و در زمان امام صادق و امام باقر(، که تا حدی شرایط تبیین و تفسیر دین فراهم شده بود، معارف دینی نسبت به سایر زمان‌ها بیشتر آموزش و توسعه داده شد.

تفقّه در دین، تبلیغ و نشر آن

در زمان غیبت امام معصوم( فقیهان جامع‌الشرائط به‌عنوان متخصص دین و اسلام‌شناس، مرجعیت دینی و وظیفة مهم تبیین و تفسیر و تبلیغ دین را بر عهده دارند. خداوند متعال در این زمینه می‌فرماید: «وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ» (توبه: ۱۲۲)؛ شایسته نیست مؤمنان همگی (به‌سوی میدان جهاد) کوچ کنند؛ چرا از هر گروهی از آنان طایفه‌ای کوچ نمی‌کند تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهی یابد و به هنگام بازگشت به‌سوی قوم خود، آنها را بیم دهد؟! شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خودداری کنند!
یادگیری و تخصص در دین و نیز تبلیغ آن تنها در سایة آزادی بیان محقق می‌شود. پیش از انقلاب اسلامی ایران، تبلیغ دین بسیار محدود بود و تعداد زیادی از دین‌شناسان ممنوع‌المنبر شدند. به همین سبب، آشنایی با دین کم بود. ولی پس از پیروزی انقلاب و فراهم آمدن زمینة تبلیغ دین، هم در داخل آشنایی با دین مبین اسلام بیشتر شده و هم در خارج از کشور، معارف دینی بیشتر معرفی و بیان شده است.

ابتنای دین بر برهان و استدلال

اسلام دین منطق و برهان و استدلال است. پذیرش اصول دین مبتنی بر برهان و استدلال عقلی است؛ زیرا اعتقاد و ایمان امری درونی است که با اکراه و اجبار حاصل نمی‌شود. بدین‌روی، در اصول دین تقلید جایز نیست و هر کسی باید خود، آزادانه با تحقیق و استدلال و بدون اکراه دین را بپذیرد:
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ» (بقره: ۲۵۶)؛ در قبول دین، اکراهی نیست؛ (زیرا) راه درست از راه انحرافی روشن شده است. بنابراین، کسی که به طاغوت [بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد به دستگیرة محکمی چنگ زده است که گسستنی برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.
افزون بر این، اسلام با دادن آزادی بیان به دیگران، آنها را به استدلال دعوت می‌کند و از آنها برهان می‌خواهد:
«وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ» (بقره: ۱۱۱)؛ آنها گفتند: هیچ کس، جز یهود یا نصارا، هرگز داخل بهشت نخواهد شد. این آرزوی آنهاست. بگو: اگر راست می‌گویید دلیل خود را (بر این موضوع) بیاورید!

امر به معروف و نهی از منکر

«معروف» هر کاری است که حسن و نیکو بودن آن توسط عقل یا شرع شناخته می‌شود و «منکر» چیزی است که به‌وسیلة عقل و شرع حسن آن انکار شود (شناخته نشود) (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق،‏ ص ۵۶۱).
به تعبیر برخی از مفسّران، منظور از «معروف» چیزهایی است که خداوند فعل آن را واجب کرده یا از نظر عقلی یا شرعی مردم را بدان واداشته است. و «منکر» آن چیزهایی است که خداوند انجام آن را قدغن کرده و از نظر عقل و یا شرع، به کناره‌گیری از آنها دستور داده است (طبرسی، ۱۳۶۰، ج ‏۱۱، ص ۱۵۲).
امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین و به تعبیر دیگر، از اصول عملی دین و از واجباتی است که در ردیف نماز و حج و جهاد است. امر به معروف و نهی از منکر برای ترویج خوبی‌ها و مقابله با زشتی‌ها و اصلاح فرد و جامعه تشریع شده و دارای مراتبی از جمله مرحلة قلبی، مرحلة گفتاری و در نهایت، مرحلة عملی و برخورد شدید است که مرحلة اخیر مختص افراد خاص و نوعی عمل حکومتی است. مهم‌ترین مرحلة تحقق و عملی شدن این فریضة الهی مرحلة گفتار و بیان است. بنابراین، یکی از مبانی دینی آزادی بیان، امر به معروف و نهی از منکر است.
براساس دستور قرآن کریم، امر به معروف و نهی از منکر واجب است: «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (آل‌عمران: ۱۰۴)؛ باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند. و آنها همان رستگارانند.
در قرآن کریم، در آیات متعددی به این فریضة مهم تصریح شده است. در برخی آیات، بهترین امت کسانی معرفی شده‌اند که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند (آل‌عمران: ۱۱۰). در بعضی آیات، یکی از اوصاف مؤمنان امر به معروف و نهی از منکر بیان شده است (توبه: ۷۱). در مقابل، در برخی دیگر از آیات، از جمله صفات منافقان امر به منکر و نهی از معروف ذکر شده است (توبه: ۶۷).

نصیحت و خیرخواهی

از دیگر مبانی دینی و قرآنی آزادی بیان، «نصیحت و خیرخواهی» است. نصیحت و خیرخواهی، که در منابع دینی تحت عنوان «بَابُ مَا أَمَرَ النَّبِیُّ( بِالنَّصِیحَةِ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ» نیز از آن یاد شده، از واجباتی است که تحقق آن بدون آزادی بیان امکان‌پذیر نیست.
«نصیحت» از «نصح» گرفته شده و در لغت، به معنای اخلاص‌ورزیدن، خیر و صلاح کسی را خواستن، پند و اندرز خالصانه، نصیحت و تذکر دوستانه است (آذرنوش، ۱۳۸۳، ص ۶۹۳). بنابر تصریح برخی لغت‌شناسان، نصیحت همراه با خیرخواهی است: «نُصح (بضمّ- ن) بمعنی اخلاص می‌باشد ... پند دادن را از آن [جهت] نُصح و نصیحت گویند که از روی خلوص نیّت و خیرخواهی محض است» (قرشی، ۱۳۷۱‏، ج ‏۷، ص ۷۱).
در قرآن کریم، ابلاغ رسالت الهی پیامبر( همراه با نصیحت بیان شده است: «أُبَلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبِّی وَ أَنْصَحُ لَکُمْ» (اعراف: ۶۲)؛ رسالت‌های پروردگارم را به شما ابلاغ می‌کنم و خیرخواه شما هستم.
امیرالمؤمنین علی( دربارة نصیحت و خیرخواهی می‌فرمایند: «ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقی واجب شده است؛ حق شما بر من آن‌که از خیرخواهی شما دریغ نورزم ... و اما حق من بر شما این است که ... در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید» (نهج‌البلاغه، ۱۳۷۹، خ ۳۴، ص ۸۷).

مشورت

«مشورت» که در لغت، به‌معنای استخراج نظر و رأی با مراجعة بعضی به بعض دیگر است (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲، ص ۴۷۰)، یکی دیگر از مبانی آزادی بیان است. اصل مشورت در امور فردی و اجتماعی لازم و تحقق آن تنها با آزادی بیان ممکن است؛ زیرا تنها در صورت آزادی بیان و گفتار است که افراد نظر مشورتی خود را بدون هیچ‌گونه نگرانی ابراز می‌کنند. خداوند حکیم با سفارش به مشورت می‌فرماید:
«وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ» (شوری: ۳۸)؛ کارشان را با مشورت یکدیگر انجام می‌دهند. در آیة دیگری می‌فرماید: «وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ» (آل‌عمران: ۱۵۹)؛ در کارها با آنان مشورت کن، اما هنگامی که تصمیم گرفتی (قاطع باش و) بر خدا توکّل کن؛ زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.

وجوب بیان حق و حرمت کتمان آن

«وجوب حق‌گویی» و بیان حق و حقیقت و در مقابل، «حرمت کتمام حق» در جایی که انسان نسبت به حقیقتی شناخت و آگاهی دارد، یکی از دستورات خداوند متعال است. تحقق این دستور الهی مستلزم آزادی بیان است و در آیات متفاوتی ذکر شده است:
«لا تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ» (نساء: ۱۷۱)؛ دربارة خدا، غیر از حق نگویید!
«حَقیقٌ عَلی أَنْ لا أَقُولَ عَلَی اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ» (اعراف: ۱۰۵)؛ سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم.
آمیختن حق و باطل و کتمان حق ممنوع است:
«وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (بقره: ۴۲)؛ حق را با باطل نیامیزید، و حقیقت را با اینکه می‌دانید کتمان نکنید.
کتمان آنچه از طرف خداوند نازل شده است موجب لعن خداوند و تمام لعن‌کنندگان می‌شود:
«إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ» (بقره: ۱۵۹)؛ کسانی که دلایل روشن و وسیلة هدایتی را که نازل کردهایم، پس از آنکه در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند خدا آنها را لعنت می‌کند و همة لعن‌کنندگان نیز آنها را لعن می‌کنند.
آیت‌الله مصباح یزدی در تفسیر این آیة شریفه می‌گویند:
آن عالمانی که حقایق دینی را که ما بیان کرده‌ایم برای مردم بازگو نمی‌کنند و با بدعت‌ها مبارزه نمی‌کنند و به جهت مصالح شخصی خودشان سکوت اختیار می‌کنند، آنان مورد لعن خدا و لعن ملائکه و همة لعنت‌کنندگان هستند. در چنین مواردی، به نصّ قرآن کریم، «بیان» از واجب‌ترین واجبات است و ترک آن مستوجب لعن همة لعنت‌کنندگان می‌گردد. مقصود از این «بیان» نیز فقط گفتار نیست، بلکه اعم از نوشتار، رادیو، تلویزیون و هر رسانه‌ای است که ممکن است برای آن بتوان در جهت نشر حقایق و نجات انسان‌ها از گمراهی و جهالت و بی‌دینی استفاده کرد (مصباح یزدی، ۱۳۸۸، ج ۱، ص۳۵۰).

برائت از مشرکان

یکی از واجبات شرعی که مستلزم بیان است، اعلام برائت از مشرکان است که در آیات متعددی ذکر شده:
«وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَری‌ءٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ وَ رَسُولُهُ» (توبه: ۳)؛ و این اعلامی است از ناحیة خدا و پیامبرش به (عموم) مردم در روز حج اکبر [روز عید قربان‏] که: خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند!
بنابر تصریح قرآن کریم، انبیا( مأمور به اعلان برائت از مشرکان بودند:
«قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّنی بَری‌ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ» (انعام: ۱۹)؛ بگو: اوست تنها معبود یگانه، و من از آنچه برای او شریک قرار می‌دهید، بیزارم.

ظلم‌ستیزی

یکی از واجبات عدم سکوت و بیان مخالفت با ظالمان است. خداوند متعال، که بیان سخن بد را دوست ندارد، اما در مقابل ظلم آن را جایز شمرده است: «لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ» (نساء: ۱۴۸)؛ خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود، بدی‌ها (ی دیگران) را اظهار کند، مگر آن کس که بدو ستم شده باشد.
«مجادلة احسن» از دستورات خداوند متعال است، اما در مقابل ظالمان، عدول از این شیوه جایز است: «وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلاَّ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ» (عنکبوت: ۴۶)؛ با اهل کتاب جز به روشی که از همه نیکوتر است مجادله نکنید، مگر کسانی از آنان که ستم کرده‌اند.

شنیدن دیدگاه مخالفان فکری و پاسخ‌گویی به آن

اسلام به دلایلی همچون غنای علمی و معرفتی، به مخالفان آزادی بیان داده است. در صدر اسلام، کفّار و مشرکان آزادانه نظرات و شبهات خود را مطرح می‌کردند و پاسخ آنان نیز داده می‌شد. بسیاری آیات سورة «سبأ» مربوط به نقل قول مخالفان فکری همچون کفار و پاسخ آنهاست. در قرآن کریم، در موارد متعددی دیدگاه ناصواب کفار و مشرکان نقل، به آن پاسخ داده شده است:
«سَیَقُولُ الَّذینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَکْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَیْ‌ءٍ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّی ذاقُوا بَأْسَنا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُونَ» (انعام: ۱۴۸)؛ به‌زودی، مشرکان (برای تبرئة خویش) می‌گویند: اگر خدا می‌خواست، نه ما مشرک می‌شدیم و نه پدران ما و نه چیزی را تحریم می‌کردیم! کسانی که پیش از آنها بودند نیز همین‌گونه دروغ می‌گفتند و سرانجام (طعم) کیفر ما را چشیدند. بگو: آیا دلیل روشنی (بر این موضوع) دارید؟ پس آن را به ما نشان دهید. شما فقط از پندارهای بی‌اساس پیروی می‌کنید، و تخمین‌های نابجا می‌زنید.
در طول تاریخ، همواره نسبت به دین شبهه و تردیدهایی ایجاد شده و با توجه به اتقان و استحکام معارف و منشأ وحیانی آن، هیچ شبهه‌ای بدون پاسخ نمانده است. در زمان حضور معصومان( شبهات مختلفی از ناحیة مسلمانان و غیرمسلمانان مطرح شد، ولی با برگزاری مجالس و مناظره‌های علمی به شبهات و سؤالات پاسخ داده شد. در زمان غیبت نیز این شبهات متناسب با شرایط زمانی و مکانی و با ظهور اندیشه‌های بشری همچون «لیبرالیسم» و «سکولاریسم» متنوع‌تر شده است. در این زمان نیز عالمان و اسلام‌شناسان همواره با شیوه‌های مناسب شفاهی و کتبی با استفاده از آموخته‌ها و معارف عمیق دینی و برهان‌های دقیق فلسفی، پاسخ‌های عالمانه به شبهات می‌دهند. بنابر نظر فقها، خرید و فروش کتب ضالّه حرام و از مکاسب محرّمه است، ولی خرید آنها برای اسلام‌شناسان جایز، بلکه واجب دانسته شده است، تا با شناخت و آگاهی کامل، نقد و بررسی شده، پاسخ مناسب به آنها داده شود.
علّامه شهید مرتضی مطهری، از اسلام‌شناسان معاصر، که همواره به شبهه‌ها و انحراف‌های فکری پاسخ داده است، در زمینة آزادی بیان و تشکیک مخالفان می‌گوید:
من هرگز از پیدایش افراد شکّاک در اجتماع، که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند، نه‌تنها متأثّر نمی‌شوم، از یک نظر خوشحال هم می‌شوم؛ چون می‌دانم پیدایش اینها سبب می‌شود که چهرة اسلام بیشتر نمایان شود. وجود افراد شکّاک و افرادی که علیه دین سخنرانی می‌کنند وقتی خطرناک است که حامیان دین آن‌قدر مرده و بی‌روح باشند که در مقام جواب برنیایند و عکس‌العمل نشان ندهند. اما اگر همین مقدار حیات و زندگی در ملت اسلام وجود داشته باشد که در مقابل ضربت دشمن، عکس‌العمل نشان بدهد مطمئن باشید که در نهایت امر، به نفع اسلام است (مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ‏۲۴، ص ۴۰۰).
اساساً دینی که منطقش براساس فکر و عقل و حساب و فلسفه و براساس یک سلسله مصالح است، در این جهت نگرانی ندارد. روی همین حساب، از صدر اسلام تا کنون آن آزادی تفکری که اسلام به مسلمین و به ملل دیگر دربارة اسلام داده، هیچ دین دیگری نداده است، و این از افتخارات اسلام است (همان، ص ۴۰۱).

شنیدن دیدگاه‌ها و انتخاب دیدگاه برتر

در علوم گوناگون، نظرات متفاوتی وجود دارد. انسان باید با شنیدن دیدگاه‌های متفاوت، بهترین نظر و دیدگاه را انتخاب کند و این انتخاب تنها در صورت آزادی بیان محقق می‌شود. خداوند علیم پی‌روی از بهترین نظر را ویژگی هدایت‌یافتگان الهی و خردمندان معرفی کرده و به آنها بشارت داده است: «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ» (زمر: ۱۷۱۸)؛ پس بندگان مرا بشارت ده؛ همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پی‌روی می‌کنند. آنان کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده و آنها خردمندانند.
افزون بر انتخاب بهترین دیدگاه، انسان موظف به گفتن بهترین سخن است: «وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبیناً» (اسراء: ۵۳)؛ به بندگانم بگو: سخنی بگویند که بهترین باشد؛ چراکه (شیطان به‌وسیله سخنان ناموزون)، میان آنها فتنه و فساد می‌کند. همیشه شیطان دشمن آشکاری برای انسان بوده است.
تضارب آراء و نقد و بررسی دیدگاه‌ها برای تولید علم صحیح، که از دستورات دینی است، در سایة آزادی بیان محقق می‌شود. امیر مؤمنان علی( در این زمینه می‌فرمایند: «اضْرِبُوا بَعْضَ الرَّأْیِ بِبَعْضٍ یَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوَابُ‏» (لیثی واسطی، ۱۳۷۶، ص ۹۱؛ آمدی، ۱۴۱۰ق، ص ۱۵۸)؛ برخی از نظرات را به برخی دیگر بزنید (برخی دیدگاه‌ها را نقد و بررسی کنید) تا دیدگاه درست حاصل شود.

شنیدن دیدگاه مردم توسط مسئولان

امیر مؤمنان علی( به مالک اشتر دستور می‌دهند قسمتی از وقتش را به مردم اختصاص دهد تا سخنگوی آنان با آزادی و بدون مانع، نظراتش را بیان کند:
بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصاً به امور آنان رسیدگی کنی، و در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش، و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفت‌وگو کند. من از رسول خدا( بارها شنیدم که می‌فرمود: «ملّتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بی‌اضطراب و بهانه‌ای بازنستاند، رستگار نخواهد شد». پس درشتی و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار کن، و تنگ‌خویی و خودبزرگ‌بینی را از خود دور ساز، تا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید، و تو را پاداش اطاعت ببخشاید (نهج‌البلاغه، ۱۳۷۹، ن ۵۳، ص ۵۸۳).

لزوم پاسخگویی به بدعت‌ها

یکی از انحراف‌های فکری و عقیدتی ایجاد بدعت در دین است. در این صورت، سکوت جایز نیست و عالمان و اسلام‌شناسان موظف به مقابلة علمی با بدعت‌ها هستند و پاسخ به بدعت‌ها تنها در صورت آزادی بیان امکان‌پذیر است.
پیامبر اکرم( فرمودند: «وقتی بدعت در میان امت من ظاهر شد، عالم باید علم خود را آشکار کند (با علم خود به بدعت‌ها پاسخ بگوید). اگر این کار را نکند لعنت خدا بر او باد» (کلینی، ۱۴۲۹ق، ج ‏۱، ص ۱۳۵).

تذکر و ارشاد

«تذکر» به معنای یادآوری، در مقابل «بی‌توجهی و فراموش‌کاری» است (مصطفوی، ۱۳۶۰، ج ۳، ص ۳۱۸). انسان موجودی فراموش‌کار و نیازمند تذکر و یادآوری است. گاهی انسان در اثر غفلت و بی‌توجهی، محتاج غفلت‌زدایی و توجه و بیدارسازی است، و گاهی از روی ناآگاهی کاری را انجام می‌دهد که در این صورت، نیازمند ارشاد و راهنمایی و هدایت است. تذکر و ارشاد نیز نوعی بیان است و در صورت آزادی بیان محقق می‌شود. خداوند متعال تذکر به مؤمنان را سودمند دانسته و فرموده است: «وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ» (ذاریات: ۵۵)؛ و پیوسته تذکر ده؛ زیرا تذکر به مؤمنان سود می‌بخشد.

شیوة صحیح دعوت به اسلام

به تصریح قرآن کریم، شیوة دعوت به اسلام، با حکمت و موعظة حسنه و مجادلة احسن صورت می‌گیرد و این نیز تنها با آزادی بیان محقق می‌شود: «ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» (نحل: ۱۲۵)؛ (ای رسول ما، خلق را) به حکمت (و برهان) و موعظة نیکو به راه خدایت دعوت کن و با بهترین طریق، با اهل جدل مناظره کن. (وظیفة تو بیش از این نیست) که البته خدای تو (عاقبت حال) کسانی را که از راه او گمراه شده و آنان را که هدایت یافته‌اند بهتر می‌داند.
علّامه طباطبائی در تفسیر این آیه می‌نویسند:
مراد از «حکمت» (و خدا داناتر است) حجتی است که حق را نتیجه دهد؛ آن هم طوری نتیجه دهد که هیچ شک و وهن و ابهامی در آن نماند. و «موعظه» عبارت از بیانی است که نفس شنونده را نرم، و قلبش را به رقّت در آورد، و آن بیانی خواهد بود که آنچه مایة صلاح حال شنونده است از مطالب عبرت‌آور که آثار پسندیده و ثنای جمیل دیگر آن را در پی دارد دارا باشد. و «جدال» عبارت است از: دلیلی که صرفاً برای منصرف نمودن خصم از آنچه که بر سر آن نزاع می‌کند به‌کار برود، بدون اینکه خاصیت روشنگری حق را داشته باشد، بلکه عبارت است از اینکه آنچه را که خصم خودش به تنهایی و یا او و همة مردم قبول دارند بگیریم و با همان ادعایش را رد کنیم. بنابراین، این سه طریقی که خدای تعالی برای دعوت بیان کرده با همان سه طریق منطقی، یعنی «برهان» و «خطابه» و «جدل» منطبق می‌شود. چیزی که هست، خدای تعالی موعظه را به قید «حسنه» مقیّد ساخته و جدال را هم به قید «بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» مقیّد نموده است، و این خود دلالت دارد بر اینکه بعضی از موعظه‌ها حسنه نیستند، و بعضی از جدال‌ها حسن (نیکو) و بعضی دیگر احسن (نیکوتر) و بعضی دیگر اصلاً حسن ندارند، و گرنه خداوند موعظه را مقیّد به «حسن» و جدال را مقیّد به احسن نمی‌کرد (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ‏۱۲، ص ۵۳۴).
قسمت دوم: گسترة فقهی آزادی بیان اسلام اصل «آزادی بیان» را همچون بیشتر آزادی‌ها پذیرفته است، اما برای آن حدودی متناسب با مبانی این آزادی در نظر گرفته است. این محدودیت‌ها به دلایل گوناگونی ایجاد شده است؛ همچون عدم اهانت به عقاید و مقدسات، جلوگیری از افکار و عقاید ناصواب و مضر، تعیین مکان و محیط مناسب برای بیان و نقد صحیح اندیشه و عقیده، رشد صحیح اندیشه و توسعة سالم علوم، تکامل روحی و سعادت انسان در پرتو فکر و اندیشة صحیح، ایجاد نظم و امنیت و حفظ حکومت و نظام سیاسی در جامعه و مانند آن. بنابراین، لازم است مرز آزادی بیان مشخص شود تا به بهانة «آزادی بیان»، به مقدسات اسلامی اهانت نشود؛ زیرا بسیاری از مباحثی که بیان می‌شود فکر و عقیده نیست، بلکه اهانت است. به تعبیر یکی از نویسندگان، «از آزادی ابراز عقیده، زمانی باید سخن گفت که اصولاً عقیده‌ای وجود داشته باشد و بتوان دربارة آن بحث کرد؛ اما اهانت کردن، "عقیده" نیست، بلکه یکی از انواع جرم است» (ابوحسین، ۱۳۷۱، ص ۳۵).
برخی از مهم‌ترین حدود و ممنوعیت‌های آزادی بیان عبارت است از: ارتداد، کفر و انکار ضروری دین، افترا به خداوند، تکذیب آیات الهی، استهزا و تمسخر، دشمنی با خدا و رسول خدا(، تهمت به پیامبر(، سب و شتم و نصب، دینسازی در برابر دین اسلام، تبعیض در دین، تحریف دین، طعن در دین، بدعت در دین، استخفاف دین، فتنه و انحراف در دین، گفتار گمراه کننده و فریبنده، گفتار و جدال بیهوده و باطل، اهانت به مقدسات دیگران و مانند آن.
در این قسمت، برخی از مهم‌ترین حدود و ممنوعیت‌های آزادی بیان به‌طور خلاصه و در حد ذکر برخی آیات و یا احادیث مربوط به آن توضیح داده می‌شود. این حدود غالباً اعتقادی و مربوط به مقدسات است و ارتکاب آنها موجب اهانت به مقدسات می‌شود.

الف. ارتداد

«ارتداد» اعلام و بیان تغییر عقیده از اسلام است و موجب کفر می‌شود. به همین سبب، ممنوع و از حدود آزادی بیان است. خداوند متعال دربارة ارتداد می‌فرماید: «وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ» (بقره: ۲۱۷)؛ و مشرکان، پیوسته با شما می‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند، ولی کسانی که از آیینشان برگردند و در حال کفر بمیرند تمام اعمال نیک (گذشته)شان در دنیا و آخرت بر باد می‌رود و آنان اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود.

ب. کفر و انکار ضروری دین

کافر شدن به خدا، ملائکه، کتب، رسل و آیات الهی و قیامت و انکار ضروری دین از حدود و ممنوعیت‌های آزادی بیان است که در قرآن کریم ذکر شده: «مَنْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیداً» (نساء: ۱۳۶)؛ کسی که خدا و فرشتگان او و کتاب‌ها و پیامبرانش و روز واپسین را انکار کند در گمراهی دور و درازی افتاده است.

ج. افترا به خداوند

افترا و دروغ بر خداوند حرام و از صفات کافران و ظالم‌ترین‌هاست و کسی که به خدا افترا می‌بندد رستگار نخواهد شد: «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ» (یونس: ۱۷)؛ چه کسی ستم‌کارتر است از آن کس که بر خدا دروغ می‌بندد، یا آیات او را تکذیب می‌کند؟! مسلماً مجرمان رستگار نخواهند شد!

د. تکذیب آیات الهی

یکی دیگر از حدود آزادی بیان، تکذیب آیات الهی و معاد است. این تکذیب در ردیف کفر و موجب خلود در آتش جهنم است: «وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ خالِدینَ فیها وَ بِئْسَ الْمَصیرُ» (تغابن: ۱۰)؛ و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند اصحاب دوزخند؛ جاودانه در آن می‌مانند و (سرانجام آنها) سرانجام بدی است!

ه‍ . استهزا و تمسخر

استهزای آیات و پیامبران الهی حرام و موجب ورود به جهنم است: «ذلِکَ جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِما کَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آیاتی وَ رُسُلی هُزُواً» (کهف: ۱۰۶)؛ (آری،) این‌گونه است! کیفرشان دوزخ است؛ به‌خاطر آنکه کافر شدند و آیات من و پیامبرانم را به سخریه گرفتند.
در آیات دیگری، از مسخره کردن نهی شده است: «وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحاقَ بِالَّذینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ» (انعام: ۱۰)؛ جمعی از پیامبران پیش از تو را استهزا کردند، اما سرانجام، آنچه را مسخره می‌کردند دامانشان را می‌گرفت (و عذاب الهی بر آنها فرود آمد).

و. دشمنی و مخالفت با خدا و رسول

یکی دیگر از ممنوعیت‌های آزادی بیان دشمنی و مخالفت با خدا و رسول خداست که موجب ذلت و خلود در جهنم می‌شود: «أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحادِدِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فیها ذلِکَ الْخِزْیُ الْعَظیمُ» (توبه: ۶۳)؛ آیا نمی‌دانند هر کس با خدا و رسولش دشمنی کند برای او آتش دوزخ است. جاودانه در آن می‌ماند. این همان رسوایی بزرگ است!

ز. تهمت به پیامبر

تهمت نیز ممنوع و از حدود آزادی بیان است. تهمت به پیامبراکرم( با تعابیر گوناگونی همچون شاعر (انبیاء: ۵)، جادوگر (ص: ۴)، دیوانه (حجر: ۶)، شاعر دیوانه (صافات: ۳۶)، ساحر دیوانه (ذاریات: ۵۲)، تهمت‌زننده (یونس: ۳۸)، کاهن (الحّاقه:۴۰۴۲)، دروغ‌گو (فرقان: ۴)، نادان (اعراف: ۶۷) و مانند آن انجام می‌شد.

ح. سب و شتم و نصب

«سب، شتم و نصب» از حدود و ممنوعیت‌های آزادی بیان هستند که به دلیل مترادف بودن، در یک قسمت ذکر شدند.
پیامبر اکرم( فرمودند:
«کسی که به علی( دشنام دهد به من دشنام داده است و کسی که به من دشنام دهد به خداوند دشنام داده است» (صدوق، ۱۳۷۸، ج ‏۲، ص ۶۷؛ همو، ۱۳۷۶، ص ۹۷؛ طبرسی، ۱۴۰۳، ج ‏۱، ص ۲۸۲).
«کسی که دشمنی با علی( را ابراز و اظهار کند با خدا جنگ کرده است» (صدوق، ۱۳۷۶، ص ۶۷۳).
«کسی که با علی( خلیفة پس از من دشمنی را اظهار کند کافر است و با خدا و رسولش محاربه کرده است» (علّامه حلّی، ۱۹۸۲م، ص ۲۶۰).

ط. مقابله با دین اسلام یا ایجاد اختلال در آن

۱. دین‌سازی در برابر دین اسلام: بیان و تبلیغ هر مکتب و مسلک دیگری در برابر دین اسلام ممنوع و از حدود آزادی بیان است: «أَفَغَیْرَ دینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ» (آل‌عمران: ۸۳)؛ آیا دینی جز دین خدا می‌جویند، و حال آنکه آنچه در آسمان‌ها و زمین است خواه ناخواه تسلیم فرمان اوست، و به نزد او بازگردانده می‌شوید؟
دین الهی مقبول و مورد رضایت خدا فقط دین اسلام است و هیچ دینی غیر از اسلام پذیرفته نیست: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً» (مائده: ۳)؛ امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خود بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم.
۲. تبعیض در دین: تبعیض در دین و آیات و پیامبران الهی و ایمان به بعضی و کافر شدن به بعضی دیگر و نیز هرگونه التقاط در دین حرام است و موجب رسوایی در دنیا و گرفتاری در عذاب آخرت می‌شود: «إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُریدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُریدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ عَذاباً مُهیناً» (نساء: ۱۵۰۱۵۱)؛ کسانی که خدا و پیامبرانِ او را انکار می‌کنند، و می‌خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قایل شوند و می‌گویند: «به بعضی ایمان می‌آوریم و بعضی را انکار می‌کنیم» و می‌خواهند در میان این دو، راهی برای خود انتخاب کنند آنها کافران حقیقی‌اند و برای کافران، مجازات خوارکننده‌ای فراهم ساخته‌ایم.
۳. تحریف دین: تحریف و تغییر دادن، از مصادیق ممنوع آزادی بیان در دین است: «أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَریقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ» (بقره: ۷۵)؛ آیا انتظار دارید به (آیین) شما ایمان بیاورند، با اینکه عده‌ای از آنان سخنان خدا را می‌شنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف می‌کردند، در حالی که علم و اطلاع داشتند؟!
۴. طعن در دین: طعن و بدگویی کردن دربارۀ دین، از حدود آزادی بیان محسوب می‌شود: «وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ» (توبه: ۱۲)؛ و اگر پیمان‌های خود را پس از عهد خویش بشکنند و آیین شما را مورد طعن قرار دهند، با پیشوایان کفر پیکار کنید؛ چراکه آنها پیمانی ندارند شاید (با شدت عمل) دست بردارند!
۵. بدعت در دین: مطرح نمودن آنچه جزو دین نیست و نسبت دادن آن به دین، که با عناوینی همچون «بدعت و خرافه» بیان می‌شود، ممنوع است.
رسول‌خدا( فرمودند: «هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی در آتش است»(کلینی، ۱۳۶۵، ج۱، ص۵۶).
امام باقر و امام صادق( فرمودند: «هر بدعتی گمراهی و هر گمراهی راهش به‌سوی آتش جهنم است» (همان).
۶. استخفاف دین: استخفاف و سبک شمردن دین ممنوع و از حدود آزادی بیان است.
امیرالمؤمنین علی( فرمودند: «از رسول خدا( شنیدم که می‌فرمودند: من بر شما از استخفاف و سبک شمردن دین می‌ترسم.» (ابن بابویه قمی، ۱۳۷۸، ج ‏۲، ص ۴۲؛ مجلسی، ۱۴۰۳، ج ‏۶۹، ص ۲۲۷).
امام صادق( فرمودند: «زنازاده نشانه‌هایی دارد؛ نشانة نخست او بغض و کینه نسبت به ما اهل بیت( است. نشانة دوم او این است که خواستار حرامی می‌شود که از او خلق شده است. و نشانة سوم او سبک شمردن دین است»‏ (ابن بابویه قمی، ۱۴۱۳، ج ‏۴، ص ۴۱۷؛ مجلسی، ۱۴۰۳، ج ‏۶۹، ص ۲۲۷).
۷. فتنه و انحراف در دین: «فتنه» در لغت، معانی متفاوتی دارد: «آزمایش، فریبندگی، اغوا و وسوسه، دسیسه، شورش و آشوب، بی‌دینی، سخن‌چینی» (آذرنوش، ۱۳۸۳، ص ۴۹۶). فتنه‌ای که موجب انحراف در دین و فکر انسان می‌شود، از حدود آزادی بیان و ممنوع است.
«وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکَ» (مائده: ۴۹)؛ و در میان آنها [اهل کتاب‏]، طبق آنچه خداوند نازل کرده است، داوری کن، و از هوس‌های آنان پیروی مکن، و از آنها برحذر باش. مبادا تو را از بعض احکامی که خدا بر تو نازل کرده است، منحرف سازند!

گفتار گمراه‌کننده و فریبنده

گمراه و منحرف کردن نیز نامشروع و از حدود آزادی بیان است. ممنوعیت کتب و نشریات ضاله نیز به همین دلیل است.
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ» (لقمان: ۶)؛ و بعضی از مردم سخنان بیهوده را می‌خرند تا مردم را از روی نادانی، از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را به استهزا گیرند. برای آنان عذابی خوارکننده است!
هر نوع گفتار و بیان فریبنده و گمراه‌کننده از حدود آزادی بیان و ممنوع است.
«وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُونَ» (انعام: ۱۱۲)؛ این‌چنین در برابر هر پیامبری، دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم. آنها به‌طور سری (و درِگوشی) سخنان فریبنده و بی‌اساس (برای اغفال مردم) به یکدیگر می‌گفتند، و اگر پروردگارت می‌خواست چنین نمی‌کردند (و می‌توانست جلوی آنها را بگیرد، ولی اجبار سودی ندارد) پس آنها و تهمت‌هایشان را به حال خود واگذار!

گفتار و جدال بیهوده و باطل

یکی دیگر از حدود آزادی بیان، گفتار بیهوده و باطل است.
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ» (لقمان: ۶)؛ و بعضی از مردم سخنان بیهوده را می‌خرند تا مردم را از روی نادانی، از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را به استهزا گیرند. برای آنان عذابی خوارکننده است!
- «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» (حج: ۳۰)؛ از سخن باطل بپرهیزید!
«منازعه، مشاجره، مباحثه و جدل باطل در آیات الهی»، از صفات کافران شمرده شده و حرام است.
«وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلینَ إِلاَّ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ یُجادِلُ الَّذینَ کَفَرُوا بِالْباطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آیاتی وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً» (کهف: ۵۶)؛ ما پیامبران را جز به‌عنوان بشارت‌دهنده و انذار کننده نمی‌فرستیم؛ اما کافران همواره مجادله به باطل می‌کنند تا (به گمان خود) حق را به‌وسیلة آن، از میان بردارند. و آیات ما و مجازات‌هایی را که به آنان وعده داده شده است، به باد مسخره گرفتند!

اهانت به مقدّسات دیگران

هر دین و آیینی مقدّساتی دارد که پیروانش به آنها احترام می‌گذارند. از دیدگاه اسلام، اهانت به مقدّسات دیگران حرام است. خداوند متعال از دشنام دادن به کسانی که خداوند یکتا را عبادت نمی‌کنند نهی فرموده است؛ زیرا آنان نیز در مقابل، خداوند یگانه را سب می‌کنند:
«وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ» (انعام: ۱۰۸)؛ (به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند!
امام صادق( در نامه‌ای خطاب به اصحابشان فرمودند: «بپرهیزید از اینکه به دشمنان خدا دشنام دهید در جایی که (زمانی که) سخن شما را می‌شنوند، "مبادا آنها از روی دشمنی و نادانی، به خدا دشنام دهند‏". برای شما شایسته است که بدانید حد سب و دشنام دادن آنها به خدا چگونه است؛ زیرا هرکه به اولیای خدا دشنام دهد به خدا دشنام داده است. و چه کسی نزد خدا ستمگرتر است از کسی که موجب دشنام به خدا و اولیای خدا شود؟»‏ (کلینی، ۱۴۲۹، ج ‏۱۵، ص ۷).
قسمت سوم: مبانی و گسترة حقوقی آزادی بیان آزادی بیان از دیدگاه حقوق داخلی و بین‌المللی دارای مبانی و حدودی است که در این قسمت، بررسی می‌شود:

الف. حقوق داخلی

مبانی و حدود آزادی بیان در قوانین داخلی بیشتر در «قانون اساسی» و «قانون مطبوعات» بیان شده است. در این قوانین، بر موازین و احکام اسلامی و منافع و مصالح عمومی، به‌عنوان «مبانی آزادی بیان» تأکید شده و اهانت به مقدّسات ممنوع گردیده است. بدین‌روی، در این قسمت، اصول و مواد قوانین مذکور بررسی می‌شود:
۱. قانون اساسی: «موازین اسلامی»‏ و «مصالح کشور» دو مبنای مهم آزادی بیان هستند که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ذکر شده‌اند. صدا و سیما، که رسانة ملی و مهم‌ترین ابزار آزادی بیان محسوب می‌شود، موظف به رعایت این مبانی است و در برنامه‌های صوتی و تصویری خود، نباید چیزی پخش کند که مخالف و مضر این مبانی باشد. براساس اصل یکصد و هفتاد و پنجم قانون اساسی، «در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران‏، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد».
در اصل یکصد و هفتاد و پنجم پیش از بازنگری، بر انطباق آزادی انتشارات و تبلیغات با موازین اسلامی تصریح شده است: «در رسانه‌های گروهی‏ (رادیو و تلویزیون) آزادی انتشارات و تبلیغات طبق موازین اسلامی باید تأمین شود. این رسانه‌ها زیر نظر مشترک قوای سه‏‌گانة قضائیه‏ (شورای عالی قضایی)، مقنّنه و مجریه اداره خواهد شد. ترتیب آن را قانون معین می‌کند».
موازین اسلامی از این نظر که تمام قوانین و مقررات باید بر آنها مبتنی باشد (اصل چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران) و در آزادی بیان نمی‌توان آنها را نادیده گرفت، مبنا محسوب می‌شوند، و از این نظر که در بیان، باید موازین اسلامی و حدود آنها محترم شمرده شود، از حدود آزادی بیان به‌شمار می‌آیند.
بنابر قانون اساسی، حدود آزادی بیان «اخلال به مبانی اسلام و حقوق عمومی» است و نشریات و مطبوعات، که از مهم‌ترین ابزارهای آزادی بیان هستند، ملزم به رعایت این حدود هستند. براساس اصل بیست و چهارم قانون اساسی «نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آنکه مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می‌کند».
۲. قانون مطبوعات: مبانی آزادی بیان در فصل سوم «قانون مطبوعات» (قانون مطبوعات، مصوب ۲۲ اسفند ۱۳۶۴ مجلس شورای اسلامی) تحت عنوان «حقوق مطبوعات» بیان شده است:
ماده ۳: «مطبوعات حق دارند نظرات، انتقادات سازنده، پیشنهادها، توضیحات مردم و مسئولین را با رعایت موازین اسلامی و مصالح جامعه درج و به اطلاع عموم برسانند».
ماده ۴: «هیچ مقام دولتی و غیر دولتی حق ندارد برای چاپ مطلب یا مقاله‌ای درصدد اعمال فشار بر مطبوعات برآید و یا به سانسور و کنترل نشریات مبادرت کند».
ماده ۵: «کسب و انتشار اخبار داخلی و خارجی، که به‌منظور افزایش آگاهی عمومی و حفظ مصالح جامعه باشد، با رعایت این قانون، حق قانونی مطبوعات است».
حدود آزادی بیان در فصل چهارم «قانون مطبوعات» (قانون مطبوعات، مصوب ۲۲ اسفند ۱۳۶۴ مجلس شورای اسلامی و اصلاحات مصوّب ۲۱ مرداد ۱۳۷۷ و ۳۰ فروردین ۱۳۷۹) تحت عنوان «حدود مطبوعات» بیان شده است. براساس ماده ۶ این قانون:
«نشریات جز در موارد اخلال به مبانی و احکام اسلام و حقوق عمومی و حقوق خصوصی، که در این فصل مشخص می‌شوند، آزادند:
۱. نشر مطالب الحادی و مخالف موازین اسلامی و ترویج مطالبی که به اساس جمهوری اسلامی لطمه وارد کند؛ ۲. اشاعة فحشا و منکرات و انتشار عکس‌ها و تصاویر و مطالب خلاف عفت عمومی؛ ۳. تبلیغ و ترویج اسراف و تبذیر؛ ۴. ایجاد اختلاف مابین اقشار جامعه، به‌ویژه از طریق طرح مسائل نژادی و قومی؛ ۵. تحریض و تشویق افراد و گروه‌ها به ارتکاب اعمالی علیه امنیت، حیثیت و منافع جمهوری اسلامی ایران در داخل یا خارج؛ ۶. فاش نمودن و انتشار اسناد و دستورها و مسائل محرمانه، اسرار نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، نقشه و استحکامات نظامی، انتشار مذاکرات غیرعلنی مجلس شورای اسلامی و محاکم غیرعلنی دادگستری و تحقیقات مراجع قضایی بدون مجوز قانونی؛ ۷. اهانت به دین مبین اسلام و مقدّسات آن و همچنین اهانت به مقام معظم رهبری و مراجع مسلّم تقلید؛ ۸. افترا به مقامات، نهادها، ارگان‌ها و هر یک از افراد کشور و توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی که حرمت شرعی دارند، اگرچه از طریق انتشار عکس یا کاریکاتور باشد؛ ۹. سرقت‌های ادبی و همچنین نقل مطالب از مطبوعات و احزاب و گروه‌های منحرف و مخالف اسلام (داخلی و خارجی) به نحوی که تبلیغ از آنها باشد (حدود موارد فوق را آیین‌نامه مشخص می‌کند)؛ ۱۰. استفادة ابزاری از افراد (اعم از زن و مرد) در تصاویر و محتوا، تحقیر و توهین به جنس زن، تبلیغ تشریفات و تجملات نامشروع و غیرقانونی؛ ۱۱. پخش شایعات و مطالب خلاف واقع و یا تحریف مطالب دیگران؛ ۱۲. انتشار مطلب علیه اصول قانون اساسی».

ب. حقوق بین‌المللی

برخلاف قوانین داخلی، در اسناد بین‌المللی، مبانی و حدود آزادی بیان (بجز در اعلامیة اسلامی حقوق بشر) بیشتر مادی است و به دین به‌عنوان یک امر شخصی قابل تغییر و در ردیف سایر امور مادی نگاه شده است. به همین دلیل، مقدّسات از احترام و حمایت قانونی لازم برخوردار نیستند و در نتیجه، اهانت به مقدّسات مجازات قانونی خاصی ندارد. در میان قوانین و اسناد بین‌المللی، آزادی بیان در سه سند بیشتر مطرح شده است که در این قسمت بررسی می‌شود:
۱. میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی: مبنای حقوقی آزادی بیان در بند ۲ ماده ۱۹ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، مصوب ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶ (مطابق ۲۵ آذر ۱۳۴۵)، مجمع عمومی سازمان ملل متحد (http://www.unic-ir.org/treaties.htm) ذکر شده است. بنابراین بند، «هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی تفحص و تحصیل و اشاعة اطلاعات و افکار از هر قبیل بدون توجه به سرحدات، خواه شفاهاً یا به صورت نوشته یا چاپ یا به صورت هنری یا به هر وسیلة دیگر به انتخاب خود شخص است».
حدود آزادی بیان در بند ۳ ماده ۱۹ میثاق آمده است: «اعمال حقوقی مذکور در بند ۲ این ماده مستلزم حقوق و مسئولیت‌های خاص است و لذا، ممکن است تابع محدودیت‌های معینی بشود که در قانون تصریح شده و برای امور ذیل ضرورت داشته باشد: الف. احترام به حقوق یا حیثیت دیگران؛ ب. حفظ امنیت ملی یا نظم عمومی یا سلامت یا اخلاق عمومی».
۲. اعلامیه جهانی حقوق بشر: مبنای آزادی بیان در مواد ۱۸ و ۱۹ اعلامیة جهانی حقوق بشر ذکر شده است. براساس ماده ۱۸ این اعلامیه، «هرکس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره‌مند شود. این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و همچنین متضمن آزادی اظهار عقیده و ایمان است و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است. هرکس می‌تواند از این حقوق، منفرداً یا مجتمعاً، به‌طور خصوصی یا به‌طور عمومی برخوردار باشد». بنابر ماده ۱۹ اعلامیه مذکور، «هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد» (دانش‌پژوه و خسروشاهی، ۱۳۸۵، ص ۲۸۸).
محدودیت‌های آزادی در ماده ۲۹ این اعلامیه آمده است: «هرکس در اجرای حقوق و استفاده از آزادی‌های خود، فقط تابع محدودیت‌هایی است که به وسیلة قانون، منحصراً به منظور تأمین، شناسایی و مراعات حقوق و آزادی‌های دیگران و برای مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی، در شرایط یک جامعة دموکراتیک وضع گردیده است» (همان، ص ۲۹۰).
۳. اعلامیة اسلامی حقوق بشر: مبانی و حدود آزادی بیان در ماده ۲۲ اعلامیة اسلامی حقوق بشر مطرح شده است:
«الف. هر انسانی حق دارد نظر خود را به هر شکلی که مغایر با اصول شرعی نباشد آزادانه بیان دارد.
ب. هر انسانی حق دارد برای خیر و نهی از منکر بر طبق ضوابط شریعت اسلامی دعوت کند.
ج. تبلیغات یک ضرورت حیاتی برای جامعه است و سوء استفاده و سوء استعمال آن و حمله به مقدّسات و کرامت انبیا یا به کارگیری هر چیزی که منجر به ایجاد اختلال در ارزش‌ها، یا متشتّت شدن جامعه یا زیان یا متلاشی شدن اعتقاد شود، ممنوع است.
د. برانگیختن احساسات قومی یا مذهبی و یا هر چیزی که منجر به برانگیختن هر نوع حس تبعیض نژادی گردد، جایز نیست» (همان، ص ۲۹۷).

نتیجه‌گیری

«آزادی بیان» ابزاری قابل استفاده با اهدافی متفاوت است. ازاین‌رو، از دیدگاه اسلام، اصل «آزادی بیان» پذیرفته شده است، اما مبانی آن با دیگر ادیان و مکاتب متفاوت است؛ زیرا این آزادی در خدمت انسان و برای رسیدن به سعادت حقیقی و فلسفه خلقت است و به همین سبب، حدود آزادی بیان نیز از دیدگاه اسلام متفاوت است و این حدود را دین تعیین می‌کند. ازاین‌رو، مبانی و حدود دینی آزادی بیان برای رسیدن انسان به سعادت دنیا و آخرت است. در حقوق داخلی، که غالباً از دین مبین اسلام گرفته شده، مبانی و حدود فقهی تا حدی رعایت شده است. ازاین‌رو، در این حقوق، موازین و احکام اسلامی و منافع و مصالح عمومی، به‌عنوان «مبانی آزادی بیان» مطرح شده و اهانت به مقدّسات ممنوع گردیده است. برخلاف قوانین داخلی، در اسناد بین‌المللی مبانی و حدود آزادی بیان (بجز در اعلامیة اسلامی حقوق بشر) بیشتر مادی است.

فهرست منابع

نهج البلاغه (۱۳۷۹)، ترجمه محمد دشتی، قم، مشهور.
ابن بابویه قمی (شیخ صدوق)، محمدبن علی (۱۳۷۶)، الامالی (للصدوق)، چ ششم، تهران، کتابچی.
(۱۳۷۸ق)، عیون اخبار الرضا(، تهران، جهان.
(۱۴۱۳ق)، من لا یحضره الفقیة، چ دوم، قم، انتشارات اسلامی.
ابوحسین (۱۳۷۱)، آزادی ابراز عقیده یا اهانت به توده‌ها، ترجمه احمد بهپور، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی.
آذر نوش، آذرتاش (۱۳۸۳)، فرهنگ معاصر عربی فارسی، چ چهارم، تهران، نی.
آمدی، عبدالواحدبن‌محمد (۱۴۱۰ق)، غرر الحکم و درر الکلم، چ دوم، قم، دار الکتاب الاسلامی، قم.
جوادی آملی، عبدالله، «آزادی بیان» ۱۳۸۴، مجله پاسدار اسلام، ش ۲۸۳.
دانش پژوه، مصطفی و قدرت‌الله خسروشاهی (۱۳۸۵)، فلسفه حقوق، چ دهم، قم، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(.
راغب اصفهانی، حسین‌بن محمد (۱۴۱۲ق)، المفردات فی غریب القرآن، دمشق بیروت‏، دارالعلم الدار الشامیة.
سبحانی‌تبریزی، جعفر (۱۳۸۴)، آزادی و دین سالاری، قم، موسسه امام صادق(، قم.
شبر، سیدعبد الله (۱۴۱۲)‏، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار البلاغة للطباعة و النشر.
طباطبایی، سیدمحمدحسین (۱۳۷۴)، تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی، چ پنجم، قم، انتشارات اسلامی.
طبرسی، احمدبن علی (۱۴۰۳ق)، الاحتجاج علی اهل اللجاج، مشهد نشر مرتضی.
طبرسی، فضل‌بن حسن (۱۳۶۰)‏، مجمع البیان فی تفسیر القرآن‏، ترجمه مترجمان، تحقیقِ رضا ستوده، تهران، فراهانی.
(۱۳۷۷)‏، تفسیر جوامع الجامع‏، ترجمه مترجمان، تحقیق با مقدمه آیت‌الله واعظ‌زاده‌خراسانی، چ دوم، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.
طوسی، محمدبن حسن (بی‌تا)‏، التبیان فی‌تفسیر القرآن‏، تحقیق با مقدمه شیخ آغابزرگ تهرانی و تحقیق احمد قصیرعاملی‏، بیروت، دار احیاء التراث العربی‏.
علامه حلی، حسن‌بن یوسف (۱۹۸۲م)، نهج الحقّ و کشف الصدق، دار الکتاب اللبنانی.
ف‍ی‍ض‌ک‍اش‍ان‍ی، م‍ح‍م‍دب‍ن‌ش‍اه م‍رت‍ض‍ی (۱۴۱۵ق)، تفسیر الصافی‏، تحقیقِ حسین اعلمی‏، چ دوم، تهران، الصدر.
قانون مطبوعات، مصوب ۲۲/۱۲/۱۳۶۴ مجلس شورای اسلامی و اصلاحات مصوب ۲۱/۵/۱۳۷۷ و ۳۰/۱/۱۳۷۹.
۲۲/۱۲/۱۳۶۴ مجلس شورای اسلامی.
قرشی، سیدعلی اکبر (۱۳۷۱)، قاموس قرآن، چ ششم، تهران، دار الکتب الاسلامیة.
کلینی، محمدبن یعقوب (۱۳۶۵)، کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة.
(۱۴۲۹ق)، الکافی، قم، دار الحدیث.
لیثی واسطی، علی‌بن محمد (۱۳۷۶)، عیون الحکم و المواعظ، قم، دار الحدیث.
مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ق)، بحار الانوار، چ دوم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
مصباح، محمدتقی (۱۳۸۸)، نظریه حقوقی اسلام، (مشکات، ج ۱)، چ سوم، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(.
مصطفوی، حسن (۱۳۶۰)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
مطهری، مرتضی، نرم افزار «مجموعه آثار استاد شهید مطهری»، ج ۱، انسان و سرنوشت؛ ج ‏۲۴، آینده انقلاب اسلامی‌ایران.
مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۴)، تفسیر نمونه‏، تهران، دار الکتب الاسلامیة، تهران.
میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، مصوب ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶ (مطابق ۲۵/۹/۱۳۴۵ هجری شمسی)، مجمع عمومی سازمان ملل متحد.
سال دوم، شماره دوم، پیاپی ۴، بهار و تابستان ۱۳۹۲، ص ۷۳ ۸۲


بازگشت به مقالات