کتابخانه:آداب راز و نیاز به درگاه بی نیاز ج1
|
| |
| نویسنده | ترجمه و تحشیه محمد حسین نائیجی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | آیت اشراق |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۷ |
| دانلود | |
ترجمه عدةالداعی و نجاح الساعی ابن فهد حلی قدس سره همراه با شرح اسماءالله.
محتویات
مقدمه مترجم
بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ ستایش خدای را که غایت خلقت را معرفت قرار داد و کلید آن را دعا و راز و نیاز به درگاه بینیاز .
و درود بر پایان بخش پیامبران باد که کمال خویش را در نیاز مطلق به درگاه بینیازش دانست تا به تشریف عبده نایل آمده و به دولت اذا تمّ الفقر فهو اللَّه رسید و دایره قوس نزول و صعود را نگین گردید .
و سلام پاک و تمام خدای بر پیشوایان و اولیا علیهم السلام باد که زمزمههای شبانه آنها ره توشه نیایشگران و درهای درخشان سخنان ایشان راهنمای سالکان است .
هبوط اولین آدم بر زمین با گریه مداوم و طولانی توأم بود .گریه فراق یار و دوری از محبوب گریه عاشق جدا مانده از دیار معشوق .
تاریک خانه زمین جای آدم نبود و گناه آدم نیز با اشک پاک نمیگردید راز و نیاز طولانی وی تاریکی دیجور زمین را با طلوع خورشید از افق دل روشن ساخت .و راز وصال را بر ملا ساخت و
روشن نمود که جز با نیاز بردن به پیشگاه معشوق راهی دیگر نیست .آنگاه آدم آرام و قرار یافت و زمین را آبادان ساخت .پس راز و نیاز پیش از همه بود و کلید آبادانی و آرامش و قرار .ای شما که به دنبال آرامشید و در تکاپوی کسب سعادت و ای انسانهای حیرتزده عصر حاضر تا به کی این همه در به دری در بیراهههای غربت مادّی و کوچه پس کوچههای بن بست دوری میگردید.
آیا وقت آن نرسیده تا از وابستگی محض دوگانگی به معراج یگانگی سفر کنیم آیا زمان آن نرسیده که به سحرهای عطر آمیز که با رمزهای زیبای یک دردمند در آمیخته سفر کنیم آیا دوران بیداری فرا نرسیده و آیا هنگام شستشوی چشمان قی کرده و آلوده با اشک شبانگاهی نرسیده است در دوری مقصد و سختی راه لختی بیاندیشیم و لحظهای به خود آییم .آیا صدای نالههای داودی روح خویش را نمیشنوید که از دست خیال پریشان به ستوه آمده و مجال بروز و ظهور میطلبد. آه که حقیقت خویش را در قبر تباهی مقبور کردم و هرگز صدای جان اسیر خویش را از دست کردههای ناسنجیده و خیالات واهی نمیشنوم .
آه از فرصتهای طلایی که از دست دادم .
و آه از تنهایی ابدی که آتش حسرت آن وجود کاهیده مرا میبلعد .
اگر به خود آمدی و میخواهی به خودت سفر کنی و حقیقت خویش را بشناسی و با پروردگارت آشنا شوی و در سیر و سفر ابدی بیافتی و از خودت به خدایت برسی گرچه دل سوخته آداب نمیخواهد این کتاب توشه راه توست و به تو میآموزد که چگونه به این سفر بروی و ره توشه تو چیست ابن فهد حلّی ره که از کاملان روزگار خویش است مجموعهای از احادیث پیشوایان و آشنایان و پیش کسوتان راه خطیر آخرت را گردآوری کرده است مجموعهای از احادیث گرانبها که با تلاش و کوشش چنان آنها را تالیف و انس داده که خواننده آنها را مجموعهای مییابد که از قلم یک تن تراوش کرده با آنکه در اصل احادیثی متفرق بوده که وی از احاطه فراوانی که به احادیث داشته آنها را گلچین کرده و آنها را با هم تلفیق و آشتی داده است .
اولین باری که اسم این کتاب شریف به گوشم خورد از زبان مبارک حضرت استاد علامه عارف کامل مکمل یگانه دهر خورشید عدیم المثال عصر آیت اللَّه حسن زاده آملی روحی له الفدا بود .ایشان که خود استوانه این مسیر است تنها راه رسیدن به سعادت و حقیقت را نالههای سحری میداند و بس و همیشه میفرماید ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد باقی همه بیحاصلی و بوالهوسی بود لذا برای سیر و سفر و سلوک الی اللَّه مخصوصا برای حوزویان چنگ زدن به این گنجینههای گران سنگ را توصیه میفرمودند ایشان برای سیر علمی طلاب میفرمودند خوب است کتابهای مفتاح الفلاح شیخ بهائی ره و عدّة الداعی ابن فهد حلی و قوت القلوب ابو طالب مکی درسی شود و آنگاه کتاب صحیفه سجادیه زبور آل محمد (ع) خوانده شود. تا طلاب به حقیقت روحانی و وارث پیامبر و ائمه (ع) شوند.
توصیههای جناب ایشان در گوشم بود تا به فکر افتادم که این کتاب را برای همه سالکان و روندگان مسیر حق تعالی به فارسی درآورم که علاقمندان به اهل بیت ( ع ) از این بوستان پر گل گلی چیده و از این خرمن مبارک خوشهای برگیرند که شاید از بین ایشان مگر صاحبدلی روزی به رحمت کند در حق درویشان دعائی قدردانی و تشکر از همه برادرانی که به نوعی در این امر خطیر یاریم کردند تشکر و قدردانی میکنم مخصوصا از دبیر محترم جناب آقای بابکنیا که با حوصله از آغاز تا انجام کتاب را مطالعه فرمودند و تذکراتی مفید دادند و بخشی از ویراستاری را بر عهده داشتند و نیز از دوست فاضل و دانشمندم جناب حجت الاسلام و المسلمین داودی که تطبیق قسمت نخست کتاب را با متن عربی با دقت فراوان بر عهده گرفتند و نیز از جناب آقای احمد جزینی که زحمت حروفچینی و صفحه آرایی را بر عهده داشتند و نیز از جناب آقای محمود تیموری که زحمت چاپ و نشر آن را بر عهده گرفتند تشکر مینمایم و نیز از دیگر عزیزانی که در مقابله آن در دفعات مکرر مرا یاری دادند سپاسگزارم .
محمد حسین نائیجی نوری
شرح حال مؤلف
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی محمد و آله الطاهرین
شرح حال مؤلف مرحوم سید محسن امین در شرح حال ابن فهد حلّی مصنف کتاب عدّة الداعی و نجاح الساعی چنین میگوید[۱] شیخ جمال الدین ابو العباس احمد بن شمس الدین محمد بن فهد اسدی حلی در سال ۷۵۶ یا ۷۵۷ متولد گردید و پس از ۸۵ سال زندگی در سال ۸۴۱ از دنیا رفت و نزدیک خیمههای حضرت سید الشهداء در بوستانی مشهور به بوستان ابو الفهد در کربلا دفن گردید و بر قبر آن جناب گنبدی قرار دارد و زیارتگاه مردم است و گفتند عمر آن جناب۵۸ سال است ظاهرا اشتباه ایشان از آنجا ناشی شده که دو عدد ۸ و ۵ را جابجا کردند .
گفتار فهرست نگاران در مورد مؤلف
سپس آن جناب گفتار علما را دربارهٔ مؤلف میآورد و میفرماید امل الامل چنین گفت وی دانشمندی فاضل مورد وثوق زاهد عابد با ورع و جلیل القدر است پایان .
در تکلمة الرجال حرّ او را به راستگویی ستود پایان .و در ریاض العلماء در مورد وی چنین گفت وی دانشمندی فاضل علامه فرزانه مورد وثوق بزرگمرد زاهد و عابد و باورع و جلیل القدر است. و جناب ابن فهد تمایلی به مذهب صوفیه داشت و در بعضی از تالیفات خود به آن تفوّه نمود پایان .سپس مرحوم امین میفرماید ظاهرا صاحب ریاض این تمایل را به عنوان جرح ابن فهد قرار نداده است .
و در لؤلؤتی البحرین میفرماید او فاضل دانشمند فقیه مجتهد زاهد عابد با ورع و متقی و پاک بود .جز آنکه به مذهب صوفیه تمایل داشته و در بعضی از تصنیفات خود از آن سخن گفته است .آنگاه مرحوم امین میفرماید در سخن او غمز و جرح استشمام میشود و این از مرحوم صاحب لؤلؤتی البحرین عجیب است زیرا تصوّفی که به این بزرگان دین نظیر ابن فهد و ابن طاوس و خواجه نصیر الدین طوسی و شهید ثانی و شیخ بهائی و امثال ایشان نسبت میدهند جز انقطاع به خالق جلّ شأنه و جدایی از خلق و زهد در دنیا و فنا در دوستی حق سبحان و امثال آن چیزی نیست و این نهایت مدح بزرگان است ....
و از سید جمال الدین بن اعرج عمیدی در تتمّه کتاب رجال از سید نقیب بهاء الدین ابی القاسم علی بن عبد الحمید نیلی نسّابه در مورد مؤلف چنین آمده است ابن فهد یکی از مدرسین مدرسه زعنیه در حلّه سیفیه و از دانشمندان و اهل خیر و صلاح و بخشش و بزرگواری است از من اجازه ( نقل حدیث ) خواست به او اجازه مصنفات و روایات خود از مشایخ و رجالم را دادم و در تکملة الرجال مؤلّف گرانقدر شیخ عبد النبی کاظمی ساکن جبل عامل که کتابش به عنوان حاشیهای بر نقد الرجال است .فرمود احمد بن فهد مجلسی در تعلیقهای که به خط خود بر کتاب زده نوشته شیخ عالم زاهد ابو العباس احمد بن فهد حلّی از شیخ ابی الحسن علی بن خازن شاگرد شهید سعید محمد بن مکی روایت میکند .وی مردی زاهد مرتاض و عابد بود و به تصوّف میل داشت .و در زمان میرزا اسپند ترکمانی والی عراق با جماعتی از مخالفین مذهب خود مناظره کرد و ایشان را مغلوب نمود و همان سبب شیعه شدن والی مذکور گردید و خطبه را به نام ائمه معصومین علیهم السلام زینت داد و سکه به نام ایشان علیهم السلام زد پایان .
و در مجالس المؤمنین نظیر همین سخنان آمده فرمود شیخ زاهد ابو العباس احمد بن فهد حلی شاگرد شیخ فاضل ابو الحسن علی بن خازن حائری که خود شاگرد شیخ سید سعید محمد بن مکی است .
مرحوم ابن فهد صوفی مرتاض و دارای ذوق و حال بود و مجادلات و مناظرات فراوانی با مخالفان مذهب خود ( اهل تشیع ) داشته و در زمان میرزا اسپند ترکمان که والی عراق بود در مجلس وی متصّدی اثبات مذهب شیعه و ابطال غیر آن گردید و بر همه علمای عراق که اغلب ایشان در آن مجلس بودند و مخالف او بودند غالب آمد .و میرزای مذکور به مذهب تشیع درآمد و سکّه به نام امیر المؤمنین و اولاد طاهرین او یعنی ائمه یازدهگانه زد و خطبه به نام ایشان علیهم السلام خواند .
مجلسی در تتمه کلام سابق خود روایت میکند که مرحوم ابن فهد شبی حضرت امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیه را در خواب دید .آن حضرت در روضه مطهّره غروی دست سید مرتضی را گرفته و با وی راه میرفت و لباس آن دو بزرگوار از حریر سبز بوده است .پس شیخ احمد بن فهد جلو آمد و به ایشان سلام کرد حضرت و سید مرتضی جواب او را دادند .سید مرتضی به او رو کرد و گفت خوش آمدی ای ناصر و یاریکننده اهل بیت پس سید از تصانیف ابن فهد پرسید وقتی در جواب آنها را ذکر کرد سید گفت کتابی مشتمل بر تحریر مسائل و تسهیل طرق و دلایل تالیف کن و ابتدای کتاب را با این عبارت شروع کن بسم اللَّه الرحمن الرحیم الحمد لله المقدّس بکماله عن مشابهة المخلوقات .وقتی شیخ ابن فهد از خواب بیدار شد در تصنیف کتاب تحریر دست یازید و آن را با گفتار سید شروع کرد .
اساتید ابن فهد کلام مجلسی و قاضی نور اللَّه در مجالس المؤمنین این بود که گفتند وی شاگرد علی بن خازن حایری است و مجلسی در تتمه کلام سابق خود میفرماید ابن فهد از شاگردان شیخ بزرگوار علی بن هلال جزایری و محقق علامه علی بن عبد العال و دیگر فضلاست پایان .و قبلا گفته شد که ایشان اجازه از سید جمال الدین بن اعرج عمیدی دارد .
و دیگران در مورد اساتید ایشان گفتند که مرحوم ابن فهد از بسیاری از تلامذه شهید اول و تلامذه فخر المحقّقین مثل مقداد سیوری و علی بن خازن و ابن المتوج بحرانی و سید مرتضی بهاء الدین علی بن عبد الکریم عبد الحمید نسابه الحسینی نجفی و شیخ نظام الدین علی بن عبد الحمید نیلی حایری از فخر الدین فرزند علامه و شیخ ضیاء الدین ابو الحسن علی بن شهید اول روایت میکند .
در پشت نسخه اربعین شهید به نقل از خط ابن فهد چنین آمده است این احادیث را شیخ فقیه ضیاء الدین ابو الحسن علی بن شیخ امام شهید ابی عبد اللَّه شمس الدین محمد بن مکی قدس اللَّه سره جامع این احادیث در قریه جزین حرسها اللَّه تعالی من النوائب در یازدهم ماه محرم الحرام ابتدای سال ۸۲۴ برای من حدیث کرد و روایت این کتاب به اساتید مذکور به انضمام غیر آن از مصنفات والدش و کتابهای احمد بن محمد بن فهد عفی اللَّه عنه را به من اجازه داد .
شاگردان مرحوم ابن فهد عدهای از بزرگان علما از وی روایت میکنند مثل شیخ حسن بن علی مشهور به ابن عشره کرکی عاملی و شیخ عبد السمیع بن فیاض اسدی حلی که از بزرگان شاگردان ابن فهد است و نیز شیخ رضی الدین حسین مشهور به ابن راشد قطیفی و شیخ زین الدین علی بن محمد بن طی عاملی و ایشان قصیدهای در مرثیه و ستایش کتاب مهذّب استادش دارد که در ترجمه آن بزرگوار مذکور است و شاگرد دیگر وی محمد بن فلاح موسوی حویزی واسطی که جزء اولین پادشاهان بنی مشعشع خوزستان است و این سید محمد همان است که تخلیط و فساد عقیده پیدا کرد و ابن فهد او را طرد نمود و امر به قتل او کرد گفتند که ابن فهد کتابی از مصنفات خود را و یا کتابی از علوم غریبه را که به دستش رسیده بود به یکی از خواص خود داد و به او امر کرد که در شط فرات بیاندازد سید محمد مزبور به او رسید و کتاب را از او گرفت و سحری را که در آن بود عملی کرد و ابن فهد او را طرد کرد و از او تبری جست و امر به قتل وی نمود .
سید محمد به خوزستان رفت و از وی کفریات و اختلال در عقیده به ظهور آمد حتی گفتند ادعای خدایی کرد چنان که در ترجمه او مذکور شد .
و دیگر از شاگردان ایشان به نقل مجالس المؤمنین سید محمد نور بخش است که از بزرگان اولیای صوفیه است و در آن روزگار ریاست سلسله علیّه همدانیه به وی رسید و از جمله شاگردان وی شیخ علی بن فضل بن هیکل حلّی است و همه شاگردان ایشان از دانشمندان و مجتهدینند چنان که در مجالس آمده است .
تالیفات ابن فهد ۱ .المهذّب البارع فی شرح المختصر النافع در فقه کتابی نیکو در سنخ خود و مشهور است و علما از آن نقل میکنند .۲ .المختصر فی شرح الارشاد ۳ .الموجز الحاوی ۴ .المحرر ۵ .رسالهای مختصر در فقه الصلاة ۶ .رساله در معانی افعال صلاة و ترجمه اذکار آن که فواید خوبی را جمع کرده است ۷ .مصباح المبتدی و هدایة المهتدی نیز در صلاة ۸ .شرح الفیه شهید ۹ .اللمعة الحلّیة فی معرفة النّیة ۱۰ .کفایة المحتاج فی مناسک الحاج ۱۱ .رساله در نیات حج ۱۲ .رسالهای در واجبات نماز ۱۳ .رسالهای در تعقیب ۱۴ .التحریر ۱۵ .الدر الفرید فی التوحید ۱۶ .التحصین فی صفات العارفین ۱۷ .المسائل الشامیات ۱۸ .المسائل البحرانیات ۱۹ .عدة الداعی و نجاح الساعی فی آداب الدعا ۲۰ .اسرار الصلاة و شاید همان رساله معانی افعال الصلاة باشد ۲۱ .رسالهای در عبادات پنجگانه که مشتمل بر اصول و فروع است ۲۲ .المصباح فی واجبات الصلاة و مندوباتها و شاید مصباح المهتدی مذکور باشد ۲۳ .الفصول فی الدعوات ۲۴ .نبذة الباغی فیما لا بد منه من آداب الداعی که تلخیص همین عدّة الداعی است ۲۵ .رسالهای که در آن حوادث و بعضی از وقایع آینده را از کلام حضرت امیر المؤمنین علیه السلام که در راه صفین بعد از شهادت عمار یاسر انشا کرد استخراج نمود مثل خروج چنگیز و سلطنت
صفویه و گفتند که در این رساله تعدادی از اسرار علوم غریبه را به ودیعت گذاشت و آن را برای شاگرد خود سید محمد بن فلاح واسطی مشعشعی نوشت که از اولین سلاطین حویزه از سلسله مشعشعیه است و ولایت و تسخیر قلوب خود را از همین رساله بواسطه به کار بردن اسراری که استادش ابن فهد در آن گذاشته بود بدست آورد این مطلب را دانشوران ذکر کرد و برخی دیگر گفتند بلکه این شاگرد ( سید محمد فلاح ) بر آن کتاب مطلع شد و باعث گمراهی او گردید چون که وی به اسرار موجود در آن کتاب عمل نمود .عدهای میگفتند آن کتاب کتاب سحری بود که به دست ابن فهد رسید و ابن فهد آن را بدست کسی داده بود که در داخل شط بیاندازد اتفاقا ابن فلاح آن را بدست آورد و به آن عمل کرد و به سبب آن گمراه گردید .
مرحوم امین میفرماید گمانم این است که ابن فهد رسالهای در استخراج بعضی از حوادث مستقبله و نه بیش از آن از کلام امیر المؤمنین علیه السلام دارد و این ممکن و معقول است امّا اینکه در آن اسراری از علوم غریبه را به ودیعت نهاده این از جمله سخنانی است که افسانهسرایان در این گونه مقامات میگویند و نیز این سخن که ابن فلاح کتاب سحری به دستش رسید که ابن فهد امر به اتلافش نمود گمانم این هم از جمله سخنان افسانهسرایان باشد بله از ابن فلاح گمراهی و خروج از شریعت به ظهور پیوست و این واقعه بعد از شاگردی ابن فهد بوده که از او تبری جست و امر به قتلش نمود و به همین خاطر مجالی برای گفتار افسانهسرایان پیدا شد به اینکه ابن فهد رسالهای که مشتمل بر اسرار علوم غریبه بود برای او تصنیف کرد و ابن فلاح بواسطه آن قلوب را تسخیر کرد یا آنکه گفتند کتاب سحری بدستش رسید .هیچ کدام از این سخنان اصلی ندارد .البته این امکان که کتاب سحری به دستش رسید اقرب به نظر میرسد از اینکه ابن فهد برای او کتابی نوشته باشد که در آن اسرار علوم غریبه بوده باشد زیرا این کتاب نه پیش ابن فهد پیدا شده و نه در نزد دیگران ولی مردم در حق چنین کسانی که به زهد و عبادت مشهور شدند به چنین کلماتی دست مییازند .و شنونده هم زود تصدیق میکند ۲۶ .کتاب
الادعیة و الختوم .نسخه آن به خط شاگردش فضل بن هیکل حلی در کتابخانه مرحوم سید حسن صدر در کاظمیه موجود است .
آداب راز و نیاز به درگاه بینیاز یا ترجمه عدّة الداعی
مقدمه مؤلف
بسم اللَّه الرحمن الرحیم و به نستمد
حمد خدای را که شنوای دعا و رافع بلاست و افشاننده نور و تارنده تاریکی است بازکننده چشمه امید و دهنده نعمتهای فراخ و عطاهای فراوان و نعمتهای پی در پی است آسمان را برافراشت و پهندشت زمین را نگهداشت .
و درود بر پایانبخش پیامبران و آقای برگزیدگان محمد که همه دعاها اختصاص به وی دارد و او برگزیده مخصوص است حجّت زمینیها و آسمانیهاست .و درود بر آلش که به انتساب خالص وی نایل شدند و پیروی از ایشان واجب گردید تا به آن هنگام که آسمان آبی سایه میافکند و زمین خاکی گسترده است تا به هنگام بعث و جزاء .
و بعد خدای سبحان و متعالی از کرم بیپایان خویش دعا را آموخت و ما را به آن فرا خواند و درخواست را به بشر الهام کرد و بر آن تحریص نمود و در معامله با خویش و اقدام بر دعا ترغیب
کرد و راه رستگاری را در مناجات با خویش قرار داد و در دعایش کلید بخششها و عطاها را نهاد و برای اجابت دعا راههایی قرار داد که عبارتند از خصوصیت دعاها اصناف دعاکنندهها حالات ایشان مکانهای دعا و اوقات آن .به همین خاطر این کتاب را در همین موارد نگاشتیم و آن را عدّة الداعی و نجاح الساعی نام گذاشتیم .و این کتاب دارای یک مقدمه و شش باب است .
( مقدمه ) مقدمه کتاب در تعریف و ترغیب دعاست اکنون به مقدمه میپردازیم پس میگوییم دعا در لغت به معنای ندا و خواهش است گویی دعوت فلانا اذا نادیته و صحت به ترجمه گویی فلانی را دعا کردم وقتی که او را صدا زدی و خواندی .و دعا در اصطلاح درخواست شخص پایینتر از مقام بالاتر برای انجام کاری است .در صورتی که با فروتنی و تضرع و زاری همراه باشد .
[تأکید بر دعا از ناحیه معصومین ] و چون هدف از تألیف این کتاب ترغیب در دعا وتحریص بر آن و حسن ظن به خدا و خواست آنچه که در نزد خداست میباشد بنا بر این بدان که اخباری از ائمه اطهار در تاکید دعا آمده که دعا را معرفی کرده و به آن ترغیب مینمایند و انسانها را به آن رهنمون میسازند .
صدوق از محمد بن یعقوب به اسنادش از ائمه اطهار علیهم السلام روایت کرد هر کس که عمل خیری به او برسد و به آن عمل کند ثواب او همانست که در آن روایت آمده است اگر چه در واقع ثواب آن عمل به آن گونه نبوده که به وی رسیده است .
و همچنین صدوق به اسنادش از صفوان از ابا عبد اللَّه علیه السلام روایت میکند هر کس به او عمل خیری برسد و به آن عمل نماید به اجر آن میرسد گرچه رسول خدا ( ص ) نفرموده باشد .
و محمد بن یعقوب از علی بن ابراهیم از پدرش از ابن عمیر از هشام بن سالم از امام صادق
علیه السلام نقل میکند که فرمود هر کس چیزی از ثواب بر عملی به وی برسد و آن را انجام دهد آن اجر به وی میرسد گرچه آن ثواب به آن صورت نباشد که به وی رسیده است .
و از طرق عامه روایت مرفوعه عبد الرحمن حلوانی از جابر بن عبد اللَّه انصاری است که از پیامبر ( ص ) نقل کرده که آن حضرت فرمود هر کس فضیلتی به او برسد و او آن را بگیرد و بدان عمل نماید در حالی که ایمان به خدا دارد و امیدوار به پاداش الهی باشد خدای تعالی آن پاداش را به او عطا میکند گرچه آن ثواب آن گونه نباشد .بنا بر این این معنا بین فریقین اجماعی است .
باب اول در تحریص بر دعا
عقل و نقل بر آن تحریص مینمایند .
( عقل تحریص بر دعا میکند ) عقل عقل جلوگیری از ضرر به نفس را در صورت قدرت و امکان واجب میداند و از طرفی پیدایش گرفتاری برای انسان در دار دنیا حتمی است زیرا انسانها ناچار درگیر اموریاند که باعث تشویش خاطر و مشغولیت فکری شده و مضرّ به حال ایشان میباشد .این عوامل تشویش یا داخلی هستند مثل بیماری که مزاج بشر را علیل میکند و یا خارجی مثل اذیت و آزار ستمگر و یا ناملایماتی که از همراه و یا همسایه به او میرسد اگر هم از همه اینها در امان باشد از عقل وقوع و ارتباط این نگرانیها را با او محتمل میشمارد چگونه انسان از تشویشها خالی باشد در صورتی که انسان در سرزمین حوادث که دستخوش دگرگونی و تغییرات است زندگی میکند و هیچ انسانی چه در حال و چه در آینده از حوادث دردناک جدا نیست پس ضرر حوادث یا گریبانگیر انسانهاست و یا آنکه انتظار میرود حوادثی برای او اتفاق افتد و در صورت امکان هر دو ضرر را باید از بین برد .دعا این غرض را برآورده میکند و همه کس نیز توان دعا و نیایش دارد بنا بر این باید دعا کرد .
امیر المؤمنین و سید الوصیین صلوات اللَّه علیه و آله نیز همین معنا را گوشزد کرده و فرمودهاند هیچ مبتلایی گرچه ابتلای او بزرگ باشد سزاوارتر از شخص در عافیت از دعا کردن نیست زیرا که شخص در عافیت از بلا ایمن نیست .
بنا بر این روایت روشن نمود که همه چه دردمند و چه در عافیت نیازمند به دعا هستند و فایده دعا رفع بلای موجود و دفع ضررهای محتمل که فرود میآیند میباشد و یا دعا جلب منفعت مطلوب یا حفظ خیر موجود و دوام و جلوگیری از زوال آن مینماید زیرا ائمه علیهم السلام دعا را به سلاح وصف کردند و به وسیله سلاح هم جلب منفعت میشود و هم ضرر جلوگیری میشود و نیز ایشان دعا را سپر نام گذاشتند و سپر وسیله دفاعی است که از ناملایمات جلوگیری میکند .
پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمود آیا میخواهید که شما را به سلاحی راهنمایی کنم که شما را از دشمنان نجات میدهد و روزیتان را زیاد مینماید عرض کردند بلهای رسول خدا ( ص ) فرمود شب و روز پروردگارتان را بخوانید زیرا سلاح مؤمن دعاست .
و امیر المؤمنین علیه السلام فرمود دعا سپر مؤمن است و هر گاه در خانهای را زیاد بکوبی آن در باز میگردد .
و امام صادق علیه السلام فرمود دعا از نیزه تیز فرو روندهتر است و امام کاظم علیه السلام فرمود دعا مقدّر و غیر مقدّر را بر میگرداند .راوی میگوید عرضه داشتم مقدّر را فهمیدم اما مقصود از غیر مقدّر چیست فرمود منظور از غیر مقدّر آنست که تقدیر به آن تعلق نگیرد .و فرمود بر شما باد به دعا زیرا دعا و خواهش از خدای تعالی بلا را باز میگرداند یعنی بلائی که مقدّر شده و حکم به نزول آن تمام گردیده جز آنکه امضا نشده است .بنا بر این وقتی که بنده خدای را بخواند و از او درخواست کند که آن بلا را بازگرداند خدا آن را باز میگرداند .
زراره از ابی جعفر باقر علیه السلام روایت کرد آن حضرت فرمود آیا شما را به چیزی که رسول خدا ( ص ) آن را استثنا نکرد ( یعنی نگفت ان شاء اللَّه ) راهنمایی نکنم عرض کردیم بله فرمود دعا قضایی را که محکم شده باز میگرداند و آن حضرت انگشتان خویش را بهم چسبانید ( کنایه از آنکه تمام اجزای حکم الهی محکم گردیده ولی نازل نشده است ) .
و از امام زین العابدین و سید و آقای عبادتکنندگان روایت شده که آن حضرت علیه السلام فرمود دعا و بلا تا قیامت ملازم همند ( ولی ) دعا بلای محکم شده را باز میگرداند .و از آن حضرت علیه السلام روایت شده است که فرمود دعا بلای نازل و غیر نازل را بر میگرداند.[۲]پس از این احادیث و احادیث فراوانی که به خاطر اطاله کلام نقل نکردیم ظن بلکه علم به دفع ضرر پیدا میشود زیرا قطع به درستی خبر راستگویان داریم .
ادله نقلی که تحریص بر دعا مینماید کتاب و سنت هستند .
قرآن بر دعا تحریص میکند اما کتاب آیاتی از قرآن کریم بر آن دلالت دارند از جمله خدای تعالی فرمود قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ[۳] بگو پروردگارم به شما اعتنائی نمیکرد اگر دعای شما نبود و فرمود اُدْعُونِی
أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ اَلَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ[۴] مرا بخوانید اجابتتان میکنم آنانی که از عبادت من ( دعا ) اعراض و سرکشی میکنند زود با ذلت و خواری در دوزخ شوند .پس خدای تعالی دعا را عبادت قرار داد و کسی که به سبب تکبر عبادت نکند به منزله کافر تلقی شده است .
و نیز گفتار حق تعالی وَ اُدْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً[۵] و با ترس و امید او را بخوانید و گفتار حق تعالی وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ اَلدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ[۶] وقتی بندگانم از من چیزی را بخواهند پس من نزدیکم و خواهش دعاکننده را به هنگامی که دعا نمود بر میآورم پس طلب اجابت کنند و به (اجابت) من ایمان بیاورند شاید رستگار شوند .
( استفاده از آیه ) بدان که این آیات بر اموری دلالت دارند اول خدای تعالی تلویحا با این گفتار وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ بندگان را به دعا و خواست از خود دعوت کرد .
دوم نهایت توجه حق تعالی به سرعت در اجابت معطوف است .و جواب خود را متوقف بر تبلیغ پیامبر ( ص ) نکرده است .بلکه فرمود فانی قریب یعنی من نزدیکم و نفرمود بگو به ایشان که من نزدیکم.
سوم جواب فانی قریب با فاء آمده است که فاء ( به معنای پس ) دلالت بر اجابت شدن بدون فاصله میکند .
چهارم خدای تعالی ایشان را مشرّف فرمود به اینکه خود او اجابت میکند تا آنکه بدان منزلت دعا و شرف و محل آن را در نزد خودش به ایشان گوشزد کند .
امام باقر ( ع ) فرمود از دعا خسته نشو زیرا دعا در نزد خدا منزلت و مقامی عظیم دارد .
و امام باقر علیه السلام در پاسخ سؤال برید بن معاویه بن وهب که پرسیده بود زیاد قرآن خواندن بهتر است یا دعای زیاد فرمود دعای زیاد بهتر است سپس آیه قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ را قرائت فرمود .
پنجم این آیه دلالت دارد که خدای تعالی مکان ندارد زیرا اگر مکان داشت نزدیک همه مناجاتکنندگان نبود .
ششم خدای تعالی امر به دعا فرمود در این سخنش فلیستجیبوا لی پس [از من طلب اجابت کنید یعنی ]مرا بخوانید .
هفتم گفتار خدای تعالی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی و ایمان به من آورند .امام صادق در معنای آن فرمود یعنی بندگان به این مطلب برسند که من قدرت بر اعطای درخواست ایشان را دارم پس امر کرد که ایشان اعتقاد به قدرت بر اجابت حق تعالی پیدا کنند .
این کلام دو فایده دارد ایشان را آگاه کرد که صفت قدرت در او موجود است و امیدوارشان کرد که ایشان به خواستههای دلخواه میرسند و به مرادهای خود دست پیدا میکنند و به خواهش خود نایل میگردند زیرا وقتی انسان طرف معامله و قرار داد خود را توانای بر دفع عوض دانست همان انگیزه برای معامله با او میگردد و رغبت در معاوضه با او پیدا میکند چنان که اگر بداند که او عاجز از پرداخت عوض است دیگر انگیزه و رغبت معامله با او پیدا نمیکند و لذا مردم از معامله با مفلس اجتناب میکنند .
هشتم خدای تعالی ایشان را به رشاد بشارت داده است رشاد یعنی راه هدایتی که انسان را به مطلوب میرساند انگار ایشان را به اجابت دعا بشارت داد .
و همانند آن گفتار امام صادق جعفر بن محمد علیهما السلام است که فرمود هر کس آرزوی چیزی را کند که خدای تعالی بدان راضی است نمیمیرد مگر آنکه آن چیز به او عطا
نشود .
حضرت فرمود وقتی دعا کردی پندار که مطلوب توبه در خانه است و همین حدیث نیز از پیامبر ( ص ) روایت شده است .
( چرا دعای ما به اجابت نمیرسد ) اشکال بسیاری از مردم خدای را میخوانند ولی خدای اجابت نمیکند .پس معنای آیه چه میشود که فرمود أجیب دعوة الدّاع اذا دعانپاسخ علت اینکه خدای تعالی دعای ایشان را اجابت نمیکند این است که ایشان شرایط دعا را مراعات نکردند و این عدم مراعات و اخلال به شرایط دعا یا به این دلیل است که سؤال ایشان همراه با آداب دعا و جامع شرایط آن نبوده است چون دعا آداب و شرایطی دارد که باید با آن شرایط انجام شود که ان شاء اللَّه بعدا میآید .
کدام دعا به اجابت نمیرسد عثمان بن عیسی از محدثی که وی را حدیث کرده از ابی عبد اللَّه امام صادق علیه السلام روایت کرد که خدمت امام عرضه داشتم که دو آیه در کتاب خداست که معنای آن دو را میجویم ولی نمییابم امام علیه السلام فرمود آن دو آیه کدامست عرضه داشت آیه اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ زیرا دعا میکنم ولی اجابت را نمیبینم امام فرمود آیا نظر تو این است که خدای تعالی خلف وعده کرده است عرضه داشتم خیر فرمود پس برای چه اجابت نمیشود عرض کردم نمیدانم .فرمود ولی من با تو میگویم هر کس اطاعت اوامر الهی کند .سپس او را از راه دعا بخواند خدای تعالی اجابت میکند .پرسیدم راه دعا کدام است فرمود دعا را به ستایش و حمد خدای شروع میکنی و نعمتهایی را که به تو داده یادآور میشوی سپس شکرش مینمایی آنگاه بر پیامبر و آلش درود میفرستی ( صلوات میفرستی ) و سپس یادآور گناهانت میشوی و بدان اقرار میکنی سپس از آنها استغفار مینمایی .این راه دعاست سپس آن حضرت پرسید آیه دیگر کدام است عرضه داشتم گفتار حق سبحان وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ اَلرَّازِقِینَ[۷] آنچه خرج کنی خدای بجایش میآورد و اوست بهترین روزی دهندگان .و من خرج میکنم و در جای آن چیزی نمیبینم .
حضرت پرسید آیا میپنداری که خدای تعالی خلف وعده کرده است عرض کردم خیر فرمود پس علت عدم جایگزینی چیست عرض کردم نمیدانم .فرمود اگر کسی از راه حلال کسب مال کند و در راه حلال خرج کند درهمی خرج نمیکرد جز آنکه خدای به جایش درهمی دیگر میداد .و یا این که چیزی را درخواست کرده است که صلاح او در آن نیست و آن چیز برای او یا دیگران مفسده دارد .زیرا هیچ کس خدای تعالی را بر طبق حکمتش در مورد صلاح خود نخوانده جز آنکه حق سبحان آن را اجابت کرد و وظیفه دعاکننده آن است که صلاحیت دعا را در زبان یا در نیت قلبی خویش در نظر بگیرد پس اگر مصلحت در اجابت آن است خدای تعالی آن را اجابت میکند .یا آنکه اگر مصلحت در تأخیر اجابت است آن را به تأخیر میاندازد و خدای تعالی فرمود وَ لَوْ یُعَجِّلُ اَللَّهُ لِلنَّاسِ اَلشَّرَّ اِسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ[۸] و اگر خدا به عقوبت عمل زشت مردم و دعای شری که در حق خود میکنند بمانند خیرات تعجیل میفرمود همه مردم دستخوش مرگ و هلاکت میشدند .و در دعای ائمه علیهم السلام آمده است یا من لا یغیّر حکمته الوسائل ای کسی که وسایل حکمت او را تغییر نمیدهند و چون علم غیب از بنده پوشیده است چه بسا قوای شهویه با عقل در افتاده و خیالات نفسانیه با عقل مشتبه شده
آنگاه بنده امر موجب فساد خود را صلاح میپندارد و از خدا میخواهد و در سؤال اصرار میورزد. و اگر خدای تعالی در اجابت تعجیل کند و آن را برآورده نماید بنده به هلاکت میرسد .و این بر همگان روشن است و بیان نمیخواهد .و زیاد هم واقع شده است .چه بسا خواستههایی داریم سپس از آن به خدا پناه میبریم .و از چه اموری دوری میجوییم .سپس آن را میخواهیم .و بر همین معنی این سخن علی ( ع ) حمل شده است که فرمود چه بسا کاری که انسان حریص بر آن است اما وقتی به آن میرسد دوست دارد که بدان نرسیده بود .و گفتار حق سبحان تو را کافی است که عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اَللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ[۹] چه بسا از چیزی بدتان بیاید ولی خیر شما در آن است و چه بسا چیزی را دوست بدارید و بد شما در آن است و خدای میداند و شما نمیدانید .
پس خدای تعالی از کرم فراوان و نعمتهای بسیار خود آن را اجابت نمیکند .یا به خاطر اینکه رحمت او سبقت گرفته زیرا رحمت الهی قبل از غضب اوست و دعا را به این خاطر آورده است که به او رحمت کرده و او را در معرض ثواب و جزاء قرار داده باشد و او بینیاز از خلق و عقاب ایشان است یا آنکه میداند که مقصود بنده از دعا اصلاح حال خویش است گویا آنچه را که در ظاهر طلب کرده است به طور مطلق مقصودش نیست بلکه در صورتی که آن چیز برای او منفعت داشته باشد پس این شرط در قلب او مرکوز است گرچه در حال دعا آن را به زبان نیاورده و یا حتی به قلبش خطور نکرده باشد .پس این چنین بندهای مثل عجمی است که لفظ عربی به او تلقین شده و او معنای آن را نمیداند یا لفظی را شنیده و گمان کرده که نام چیزی است و آن را از دانایی که مقصودش را میداند خواسته آن دانا وقتی مقصودش را بداند همان مقصود را به او میدهد نه آنچه ظاهر لفظش بر او دلالت دارد و این وجه معنای همان دعای مغلوط است که خدای تعالی آن را قبول نمیکند بنا بر آنچه که در بعضی از اخبار آمده است .
[معنای دعای صحیح چیست ] اشکال از امام ابی جعفر جواد علیه السلام روایت شده که فرمود اگر دو نفر در حسب و تدیّن با همدیگر برابر باشند اما یکی در ادبیات بالاتر باشد در نزد خدا بهتر از دیگری است راوی گفت خدمت امام عرضه داشتم فدایت شوم برتری ( ادیب ) را در نزد مردم در مجالس و محافلشان فهمیدم اما فضیلت او در نزد خدا برای چیست امام علیه السلام جواب فرمود برتری او در نزد خدا به خاطر قرائت قرآن به همان نحوه که نازل شده و به خاطر دعای غیر مغلوط است زیرا دعای مغلوط به طرف خدای عز و جل صعود نمیکند .
شبیه این گفتار سخن امام صادق علیه السلام است که فرمود ما مردمی فصیح و زبان آوریم وقتی سخن ما را نقل میکنید آنها را درست نقل ( و آشکار ) کنید .
بنا بر این اگر مقصود از این دو حدیث معنای ظاهرشان است اشکال این است که ما در بسیاری موارد دعاهای مغلوط را مستجاب میبینیم و فراوان مردم صالح و با ورع و کسانی که دعای ایشان در مظان استجابت است را مشاهده میکنیم که از نحو چیزی نمیدانند .و نیز اگر دعای شخص مسموع نشود فایدهای در دعا نیست بنا بر این مامور به دعا هم نیست زیرا شخص غیر ادیب دعایش بیفایده است و امر به دعا هم تنها متوجه ادیبان ما هر نحوی میگردد بلکه چه بسا ادیبان نحوی نیز در بعضی از ادعیه دچار اشتباه میشوند زیرا درست دعا کردن نیازمند به آوردن اضمار و تقدیر و حذف است و شخصی که با خشوع و توجه به خدا مشغول دعاست به وجوه ادبیات و قوانین آن توجهی ندارد در صورتی که این سخنان نادرست و خلاف مشاهدات است و خلاف آنچه که از سخنان معصومین علیهم السلام و سفارشات ایشان میدانیم میباشد زیرا ایشان مردم را به همه چیزهایی که مصالح عباد در آن است راهنمایی کردند .از جمله بسیاری از آداب دعا و شرایط آن را بیان کردند که در این کتاب با آنها آشنا خواهی شد ولی در بیانات ایشان از اعراب و صحیح خواندن خبری نیست و نه از شناخت علم ادب و نحو .وقتی معنای صحیح این دو روایت این وجوه مذکوره نباشد پس معنای این روایات چیست
[جواب ]پس بدان که خدای تو را تایید کند چون واقعیت بر خلاف ظاهر این دو خبر بود لذا آن دو را تأویل کردند بعضی گفتند دعای ناصحیح و غلط همان نفرین است که انسان در حال تنگی به دلیل ضرری که متوجهش شده خودش را نفرین میکند و از گفتار حق تعالی شاهد آورده که فرمود وَ لَوْ یُعَجِّلُ اَللَّهُ لِلنَّاسِ اَلشَّرَّ اِسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَیْرِ لَقُضِیَ إِلَیْهِمْ أَجَلُهُمْ[۱۰] مفسرین در معنای آیه گفتند یعنی اگر خداوند به سرعت بدی را برای مردم بیاورد یعنی وقتی مردم به هنگام خشم و تنگی علیه خود و اهلشان نفرین میکنند خدا نفرین ایشان را اجابت کند مثلا انسان بگوید خدا مرا از بین شما بردارد همانند عجلهای که ایشان در خوبیها دارند یعنی همان گونه که خدا به سرعت دعای ایشان را در خیر اجابت میکند وقتی خود ایشان اجابت را به سرعت بخواهند لقضی الیهم اجلهم یعنی از هلاکت ایشان فراغت مییافت ولی خدای سبحان عجله در هلاکت ایشان نمیکند بلکه به ایشان مهلت میدهد تا توبه نمایند .
[توجیه روایات وارده ] عدهای در توجیه روایت گفتند دعای ناصحیح همان نفرین پدر در حال خشم از فرزند بر فرزند است زیرا پیامبر ( ص ) از خدای عز و جل درخواست کرد که خدای تعالی نفرین دوست را علیه دوست اجابت نکند .
و عدهای گفتند دعای ناصحیح دعایی است که همه شرایط دعا را واجد نباشد .
( گویم ) این معانی از حقیقت و تحقیق خالی است زیرا مقدمه روایت دلالت بر آن نمیکند چون کلام امام در ستایش ادب و نحو وارد شده است بلکه معنای درست روایت این است که بگوییم مراد از قول امام در خبر اول که فرمود دعای ناصحیح را خدای عز و جل نمیشنود این است که یعنی خدا دعا را ناصحیح نمیشنود به طوری که به دعای ناصحیح پاسخ گوید و ظاهر لفظ دعا را بگیرد بلکه مقصود انسان از دعا را پاسخ میدهد چنان که از مردی ناوارد در زیارت معصوم علیه السلام شنیده شد که این طور میخواند اشهد أنّک قتلت و ظلمت و غصبت که به صورت معلوم خواند یعنی تو کشتی و ستم کردی و غصب کردی روشن است که اگر به همین صورت ناصحیح این دعا شنیده شود و بر آن قضاوت شود حکم به ارتداد و تعزیر او میشود و حال آنکه هیچ کس چنین نگفت .پس همین دلالت دارد که به ظاهر لفظ وی در صورتی که مقصودش غیر آن باشد توجه نمیشود .
و نیز فقها که درجاتشان عالی باد اتفاق کردند که اگر کسی دیگری را به لفظی قذف کند که در عرف گویند قذف نیست او قذف نکرده است و عقوبتی متوجه او نیست گرچه این لفظ در عرف دیگران قذف باشد .پس معلوم شد که اعراب و تلفظ صحیح الفاظ در دعا شرط اجابت و مثوبت نیست بلکه شرط تمام فضیلت و کمال منزلت و علو مرتبت است .بنا بر این وجه درست سخن امام جواد ( ع ) که فرمود و دعائه اللَّه من حیث لا یلحن و دعایش به دلیل اینکه غلط نیست این است که این کلام در مدح ادیب نحوی است زیرا وقتی دعا درست باشد به وضوح بر معنای مقصود دلالت دارد .و الفاظی که به روشنی مقاصد خود را بیان کنند بهتر از الفاظی هستند که با شرح و تأویل مقصود را بیان کنند بهمین خاطر حقیقت بهتر از مجاز و کلام روشن بهتر از کلام مجمل و ناروشن است .
و نیز دعای صحیح فصیحتر و فصاحت در دعا مقصود است مخصوصا اگر دعا از ائمه اطهار علیهم السلام منقول باشد که در این صورت زبان آوری ائمه را میرساند و در دعا اظهار فضیلت معصوم هم میشود .
و همچنین وقتی لفظ صحیح ادا شود شنونده ادیب از آن منزجر نمیشود زیرا ادیب نحوی اگر کلامی را ناصحیح بشنود طبیعتش از آن منزجر میشود و چه بسا از آن متألّم و دردمند میشود .
اعمش ( ادیب ) مردی را دید که سخن میگوید ولی جملاتش نادرست است گفت این کیست که سخن میگوید و قلبم از آن متألّم میشود .و نقل شده که مردی به دیگری گفت آیا این لباس را میفروشی در جواب گفت نه خدا تو را عافیت دهد .آن مرد گفت به خدا قسم اگر میدانستی چه میگویی این گونه بگو نه و خدای تو را عافیت دهد .
و روایت شده که مردی در پاسخ سؤال بعضی از بزرگان که از او چیزی را پرسیده بود گفت نه و خدای عمر طولانی به تو دهاد آن بزرگ گفت من جایگاه واوی را بهتر از جایگاه این واو ندیدم .
و معنای گفتار امام که فرمود دعای ناصحیح به سوی خدا نمیرود آنست که ناصحیح به سوی خدا نمیرود بطوری که اگر دعای ناصحیح معنای مقصود را تغییر دهد ملایکه حافظ دعا شهادت به دعای ناصحیح دهند و به همان صورت نادرست ثواب داده شود بلکه ثواب و پاداش به مقصود و مراد از دعا تعلق میگیرد .
روایت محمد بن یعقوب از علی بن ابراهیم از پدرش از نوفلی از سکونی از امام صادق علیه السلام آن را تأیید میکند آن حضرت از پیامبر اکرم نقل فرمود که پیامبر ( ص ) فرمود مرد عجمی از امت من با زبان عجمی قرآن میخواند ولی ملایکه به صورت عربی آن را بالا میبرند .علاوه آنکه ما در دعاهای اهل بیت علیهم السّلام الفاظی را مییابیم که معانیشان را نمیدانیم .و آن الفاظ فراوان است از آن جمله اسمها و قسمها و اغراض و حاجات و فواید و خواستههایی در آن دعاها آمده است که ما خدا را به آن اسما قسم میدهیم و از او آن اشیا را میخواهیم در حالی که هیچ کدام از آنها را نمیدانیم و هیچ کس نگفت این چنین دعا در صورتی که معرب ( و صحیح و رسا ) نباشد مردود است .علاوه آنکه بیسواد معانی الفاظ ناصحیح را که آشنا به تفسیر آن است بهتر از ادیب نحوی میداند که دعاهای عربی را
میخواند و با تفسیر و لغات آن آشنایی ندارد بلکه تنها اعراب آن را میداند پس خداوند به اندازه قصد و نیت ثواب میدهد چون که پیامبر ( ص ) فرمود الاعمال بالنیّات ( جزای ) اعمال به خاطر نیتهای آن است و فرمود نیّة المؤمن خیر من عمله نیت مؤمن بهتر از عملش است .
و این روایت صریح در این باب است زیرا پاداش بر نیت تعلق گرفته است پس دعاکننده از آن منفعت برده است و اگر جزا بر عمل ظاهری ( لفظ ناصحیح ) باشد دعاکننده هلاک شده است .
دلیل دیگر قول پیامبر ص است که فرمود سین بلال در نزد خدا شین است .( توضیح آنکه بلال در اذان اشهد ان لا اله الاّ اللَّه را اسهد میگفت مردی خدمت امیر المؤمنین علیه السلام رسید عرضه داشت ای امیر المؤمنین بلال امروز با فلانی گفتگو و مناظره میکرد و با الفاظ ناصحیح مطالبش را بیان میکرد و فلانی درست سخن میگفت و از گفتار بلال میخندید .
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود ای بنده خدا صحّت کلام و درستی سخن برای درستی اعمال و تهذیب آن است صحت کلام فلانی و درستی سخنش در صورتی که اعمالش نادرست و قبیح باشد برای او چه نفعی دارد و نادرستی الفاظ بلال در صورتی که کارهایش به نحو احسن درست و پاکیزه باشد چه ضرری به حال بلال دارد پس از این حدیث ثابت شد که نادرستی گاهی نادرستی عمل است چنان که الفاظ هم نادرست میشود بنا بر این ضرر به دلیل نادرستی در عمل دامنگیر او میشود نه به خاطر آنکه الفاظش نادرست است .
و مراد از روایت دوم نادرستی در ( نقل ) احکام است و این معنا مثل گفتار پیامبر ( ص ) است که فرمود خدا رحمت کند کسی را که گفتار من را بشنود و آن را بفهمد و همان طور که آن را شنیده به دیگران برساند زیرا چه بسا کسی که ( لفظ ) دانشی را حمل میکند ولی دانای به آن نیست .و همین معنا مضمون گفتار امام صادق علیه السلام است که فرمود وقتی از ما روایت کردید پس آن را درست و صحیح تلفظ کنید زیرا احکام با تغییر اعراب کلام دگرگون میشود آیا این گفتار پیامبر ( ص ) را نمیبینی که وقتی از آن حضرت در مورد ذبح شتر ماده و گاو و گوسفندی که در شکم آنان ( جنین ) بود سؤال شد که آیا ما جنین را بیاندازیم و یا بخوریم پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود اگر خواستید جنین را بخورید زیرا تذکیه جنین تذکیه مادر اوست فانّ ذکاة الجنین ذکاة امة .
بعضی ذکاة دوم را مرفوع خواندند .معنای روایت در این صورت این است که تذکیه مادر کفایت از تذکیه جنین مینماید و بعضی ذکاة دوم را منصوب خواندند در این صورت معنا این طور میشود تذکیه جنین مثل تذکیه مادر اوست بنا بر این باید جنین را علی حده ذبح کرد و تذکیه مادر گوشت جنین را حلال نمیکند .این مطلب را به درستی بفهم زیرا مطلبی عمیق و دقیق است.
[دعا با قضا و قدر الهی منافات دارد ] اشکال خالق سبحان کاری را بر خلاف مقتضای حکمت انجام نمیدهد او کسی است که وسایل حکمت او را دگرگون نمیکنند .بنا بر این اگر کاری بر خلاف مصلحت باشد حتی اگر بنده برای انجامش دعا کند انجامش نمیدهد و اگر بر طبق مصلحت باشد خدا انجامش میدهد حتی اگر بنده دعا نکند زیرا خدای تعالی به رحمت و احسان انسان را پدید آورده و خلق کرده است پس معنای دعا در صورتی که فایدهای نداشته باشد چیست ( پاسخ اشکال ) از چند راه پاسخ آن را میدهیم نخست آنکه دور نیست که انجام مسئول انسان بعد از دعا مصلحت باشد و قبل از آن مصلحت نباشد .
و امام صادق علیه السلام در سخنش به میسر بن عبد العزیز به همین مطلب تنبیه فرمود ای میسر خدای را بخوان و نگو کار تقدیر پایان پذیرفت زیرا در نزد خدای منزلتی بزرگ موجود است که انسان بدون دعا به آن نمیرسد .و اگر بندهای لب به دعا باز نکند و از خدای چیزی را نطلبد خدای تعالی به او چیزی نمیدهد پس از خدای بخواه خدای به تو میدهد .ای میسر هیچ دری دق الباب نشود جز آنکه بزودی گشوده شود .
و عمرو بن جمیع از امام صادق علیه السلام روایت کرد کسی که فضل خدا و روزیش را از خدا نخواهد نیازمند میشود .
و از علی ( ع ) روایت شده چنین نیست که خدای تعالی باب دعا را باز کند ولی در اجابت را ببندد .و فرمود هر کس موفق به دعا شود از اجابت محروم نمیماند .
دوم دعا خود عبادت است که بندگان خدا خدای را به آن عبادت میکنند زیرا در دعا اظهار خشوع و نیاز وجود دارد و این خود مطلوب خدای عز و جل از بندگان است .خدای تعالی فرمود وَ ما خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ[۱۱] جن و انس را خلق نکردیم جز آنکه وی را عبادت کنند .و عبادت در لغت به معنای ذلّت و خواری است گفته میشود طریق معبّد یعنی راه خوار شده و هموار یعنی راهی که زیاد عبور و مرور در آن واقع شده است و در اصطلاح نهایت ذلّت و خشوع در مقابل معبود را عبادت گویند .
و از پیامبر ( ص ) آمده است که فرمود دعا مغز عبادت است .و یکی از مواعظ خدای تعالی به حضرت عیسی علیه السلام این است که ای عیسی قلبت را برای من خوار کن در خلوتها مرا بسیار یاد کن و بدان که رضایت من در دم تکانی و تبصبص و اظهار ذلت است و در این حال زنده باش و مرده نباشسوم روایت شده است که دعای مؤمن بر عمل او افزوده میشود و در آخرت برای آن ثواب داده میشود چنان که بر عملش به او ثواب دهند .
چهارم اگر اجابت مصلحت باشد و مصلحت در تعجیل آن باشد عجله خواهد شد و اگر مصلحت مقضتی تأخیر در اجابت باشد تأخیر خواهد شد .در این صورت فایده دعا علاوه بر وصول به مقصود دریافت اجر صبر در این مدت نیز میباشد .و اگر دعا هیچ گاه به مصلحت بنده نباشد و در اجابت مفسده باشد به دعا ثواب تعلق میگیرد .یا آنکه حادثهای همانند آن از او دور میشود .روایت ابو سعید بر این مطلب دلالت دارد ابو سعید خدری گوید رسول خدا ( ص ) فرمود هیچ مؤمنی نیست که خدای سبحان را به دعایی خواند که آن دعا مشتمل بر قطع رحم و گناه نبود جز آنکه خدای تعالی در مقابل آن دعا به مؤمن سه خصلت دهد یا آنکه دعای او را به سرعت اجابت کرد یا آنکه برای او ذخیره کند .یا آنکه بدی همانند آن دعا را از او دور کند .عرضه داشتند ای رسول خدا بنا بر این ما زیاد دعا کنیم فرمود خدای تعالی فرمود که زیاد دعا کن و در روایت انس بن مالک آمده که حضرت سه مرتبه فرمود زیاد دعا کن و طولانی نما و از امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمود گاهی اجابت دعای بندهای به تأخیر میافتد تا آنکه اجر دعاکننده بزرگ گردد و عطای امیدوار بسیار شود .
پنجم گاهی اجابت بندهای به تأخیر میافتد چون بندهای شایسته است و در نزد خدای جایگاهی بزرگ دارد و علت تأخیر اجابت آن است که خدای تعالی دوست دارد صدای او را بشنود .[۱۲]
از جابر بن عبد اللَّه روایت شده که پیامبر ( ص ) فرمود بندهای خدای را میخواند و خدایش او را دوست دارد پس به جبرائیل میگوید حاجت این بنده را برآور ولی به تأخیر بیانداز زیرا دوست دارم همیشه صدایش را بشنوم و بندهای خدای را میخواند و خدای تعالی او را دشمن دارد بنا بر این به جبرئیل میفرماید ای جبرئیل حاجت این بنده مرا به عجله برآورد زیرا از صدایش بدم میآید .
آگاهی وقتی شما دعا میکنی یا آثار اجابت را میبینی یا نمیبینی .پس اگر نشانه اجابت را دیدی آرام باش و عجب و خودپسندی به خود راه مده و گمان مکن که علت اجابت دعای تو به خاطر صلاح و طهارت نفس تو بوده است .شاید تو از کسانی باشی که خدای از تو بدش میآید و صدایت را دوست ندارد و اجابت دعای تو در روز قیامت به عنوان دلیلی علیه تو مورد استفاده قرار میگیرد خدای به تو میفرماید آیا تو نبودی که مرا خواندی و شایسته دوری بودی ولی من دعای تو را اجابت کردم .بلکه سزاوار است که همت تو صرف شکر و زیادت در عمل و صلاح گردد .شکر از لطفهایی که امید تو را زیاد نموده و تو را ترغیب کرده است که دعا کنی .و از خدا بخواه که آن سرعت در اجابت را بابی از ابواب لطف و وزشی از وزشهای رحمت خود قرار دهد و به تو الهام کند که توفیق شکر بیش از پیش نعمت اجابت سریع را که تو اهلش نبودی و خدا اهلش بود به تو بدهد و این سرعت در اجابت از باب استدراج نبوده باشد و وظیفه توست که حمد و استغفار فراوان کنی پس اگر علت سرعت در اجابت و رحمت نعمت و منّت بوده باشد حمد در مقابل نعمت و منت خدای باشد .و اگر سبب آن استدراج و دشمنی بوده است استغفار کنی [که استغفار در مقابل گناه باشد ].و اگر نشانههای اجابت را ندیدی پس اصرار نما [فواید اصرار بر دعا ] [پس اصرار لازم است ].اولا برای اینکه نصیبی از دعای امام علیه السلام ببری در آنجایی که میفرماید خدای رحمت کند بندهای را که از خدای چیزی خواست و اصرار در آن کرد .
ثانیا به دوستی خدای تعالی برسی زیرا خدای تعالی اجابت را تأخیر انداخت چون دوست داشت که صدای تو را بشنود .پس از اصرار دست بر ندار .
و فایده سوم اصرار آن است که بنا بر روایاتی که در این باب وارد شده با تکرار دعا حاجتت به سرعت برآورده میشود و نفس اماره را با خوف از خدای تعالی لگام بزن و بگو شاید خدای جلّ جلاله دعایم را اجابت نکرد به این دلیل که دعای من محجوب بود و عمل مرا ملایکه الهی بالا نبردند زیرا گناهم یا مظالم و وبال آن زیاد بودند یا آنکه قلب من سفت و سخت و مشغول به باطل است .یا گمان من به پروردگارم نیکو نیست و همه این امور جلوی دعا را میگیرند چنان که بیاید یا آنکه شایسته کمال مورد درخواست نبودی لذا به تو ندادند و اگر شایسته آن بودی کریم رحیم بدون درخواست به تو میداد .بنا بر این برای تو خوف حاصل میشود و میفهمی که در جایگاه مقصّرین قرار گرفتی و مقام تو مقام بنده ناچیزی است که عیوبش او را دور کرده و گناهانش او را طرد نموده و اعمالش او را سر جایش نشانیده و آرزوهایش او را محبوس ساخته و شهواتش او را محروم ساخته و بار گناهان او را سنگین نموده و او را از همراهی با سالکان باز داشته و از ترقی به درجات رستگاران مانع گشته است .
بدان که تو با این ناچیزی و دوری از مولایت و زمینگیری بواسطه بار سنگین گناهانت در حالی که از سابقین و پیشگامان باز ماندی و با مخذولین و دشمنان خدا همنشین شدی اگر دعا را واگذاری و استغاثه به مولایت نکنی و از درخواست هدایت بازمانی شاید شیطان فرصت پیروزی یابد و تو را در چنگالهایش بگیرد و تو در تور شیطان بیافتی و قدرت بر رهایی نیابی و به اشقیای در عذاب ملحق شوی بلکه وظیفه تو استغاثه و فریاد فراوان است قبل از آنکه داخل تور ( شیطان ) بیافتی و پیوسته دق الباب نما شاید پرده از تو برداشته شود و به زبان خجالت و شکستگی در مناجات ملک جبار بگو الهی و سیّدی و مولای اگر آنچه که من از جود و کرم تو خواستم برای دین و دنیای من خوب نیست و مصلحت در منع از اجابت آن دعاست پس مرا راضی به قضای خودت نما و قدر خود را بر من مبارک نما تا آنکه آنچه را تأخیر کردی دوست نداشته باشم که تعجیل کنم و آنچه را تو تعجیل کردی تأخیر نکنم و نفس مرا راضی و مطمئن به آنچه از تو رسد قرار بده و تو برای من اختیار کن و آن را در نزد من دوست داشتنیتر از دیگر چیزها قرار بده و مرا انتخابگر آن از سایر امور قرار بده و اگر گناهان زیاد و اشتباهات فراوان اجابت تو را از من باز داشته و باعث اعراض تو از من گردیده پس من متوسل به تو میشوم به تو که پروردگار منی و به محمد ( ص ) که پیامبر من است و به اهل بیت طیب و طاهر او که آقایان منند و من متوسّل میشوم به بینیازی تو از خودم و نیازمندیم به تو و به اینکه من بنده تو هستم و بنده از آقای خود میپرسد و در این صورت از تو به که باز گردیم و از تو به کجا رویم و تو کسی هستی که اگر منع نعمت بر او نیافزاید و بخشش او را به زحمت و دشواری رنج نیاندازد و تو اکرم الاکرمین و ارحم الراحمینی .
[دعای امام سجاد ] سپس یاد آور کلام حضرت علی بن الحسین زین العابدین ( ع ) در مناجاتش میشوی و در کلامش که مشتمل بر گشودن پر امید است فکر میکنی .
فرمود الهی و عزّتک و جلالک لو قرنتنی فی الاصفاد و منعتنی سیبک من بین الاشهاد و دللت علی فضایحی عیون العباد و امرت بی الی النّار و حلت بینی و بین الابرار ما قطعت رجائی منک و لا صرفت تامیلی للعفو عنک و لا خرج حبّک عن قلبی .انا لا انسی ایادیک عندی و سترک علیّ فی دار الدّنیا و حسن ضیعک الیّ .
خدای من قسم به عزت و جلال تو اگر مرا در زنجیرها ببندی و در بین مردم از عطایت محروم کنی و چشمهای بندگان را به بدیهای من دلالت کنی و امر کنی مرا به سوی آتش برند و بین من و خوبان حایل شوی من امیدم را از تو قطع نمیکنم و آرزوی عفو را دگرگون نکنم و دوستی تو از قلب من خارج نخواهد شد خدایا من نعمتهای تو را فراموش نمیکنم و ستر و پوشش و رفتار نیکوی ترا در دار دنیا از یاد نمیبرم .
[خوف و رجا در مؤمن ] و با این کلمات و امثال آن امید خود را زیاد کن مبادا از جانب امید به جانب خوف کند و منجر به ناامیدی شود وَ مَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ اَلضَّالُّونَ[۱۳] جز گمراهان از رحمت پروردگارشان ناامید نمیشوند .و امید تو به جانب رجا و آرزوی بیهوده نرود زیرا به فریب و سفاهت منجر خواهد شد .رسول خدا ( ص ) فرمود زیرک نفس خود را مطیع میسازد و برای بعد از مرگ تلاش میکند و احمق و عاجز کسی است که پیروی از هوای نفس خود نماید و آنگاه از خدای آرزوی مغفرت کند و از ائمه علیهم السلام روایت شده است مؤمن مانند پرنده است و دارای دو بال میباشد بالی از امید و بالی از ترس .
و لقمان به پسرش ماهان گفت پسرم اگر اندرون مؤمنی شکافته شود بر قلب او دو سطری از نور نوشته شده اگر آن دو را وزن کنند هیچ کدام به سنگینی دانه خردلی بر دیگری افزون نشود یکی رجا و دیگری خوف .بله در حال مرض مخصوصا مرض موت باید امید بر خوف بیشی گیرد و در این باره روایت از ائمه معصومین علیهم السلام رسیده است .
مناجاتی برای دفع فقر و سختیها
یا من یری ما فی الضمیر و یسمع
انت المعدّ لکل ما یتوقّع
یا من یرجی فی الشّدائد کلّها
یا من الیه المشتکی و المفزع
یا من خزائن ملکه فی قوله کن
امنن فانّ الخیر عندک اجمع
مالی سوی فقری الیک وسیلة
بالافتقار الیک فقری ادفع
مالی سوی قرعی لبابک حیلة
و لئن رددت فایّ باب اقرع
من ذا الّذی ادعو و اهتف باسمه
ان کان فضلک عن فقیرک یمنع
حاشا لمجدک ان تقنّط عاصیا
الفضل اجزل و المواهب اوسع
ای کسی که آنچه در ضمیر میرود میبیند و میشنود
تو هر آنچه را که امید بدان میرود آماده میکنی
ای کسی که در همه شداید بدو امید بسته میشود
ای کسی که شکایت به توست و پناه تنها تویی
ای کسی که خزاین مملکتش در گفتار کن او نهفته است
بر ما منت بگذار همه خوبیها پیش توست
من جز فقر خود راهی به تو ندارم
به نیاز به تو نیاز خود را دفع میکنم
جز کوبیدن در تو چارهای ندارم
و اگر بازم گردانی کدامین در را بکوبم
چه کسی را بخوانم و اسمش را فریاد کنم
اگر فضل تو از نیازمند به تو گرفته شود
دور از بزرگی توست که عاصیی را ناامید سازی
و فضل تو بسیار و عطایای تو وسیع است .
مناجات دیگر اجلّک عن تعذیب مثلی علی ذنب
و لا ناصر لی غیر نصرک یا ربی
انا عبدک المحقور فی عظم شأنکم
من الماء انشأت اصلی و من ترب
و تقلّبنی من ظهر آدم نطفة
احدّر فی قعر حریج من الصلب
و اخرجتنی من ضیق قعر بمنّکم
و احسانکم اهوی الی الواسع الرحب
فحاشاک فی تعظیم شانک و العلی
تعذّب محقورا باحسانکم ربی
لانّا رأینا فی الأنام معظّما
یخلّی عن المحقور فی الحبس و الضّرب
و ارفده مالا و لو شاء قتله لقطّعه بالسیف اربا علی ارب و ایضا اذا عذّبت مثلی و طائعا تنعّمه فالعفو منک لمن یخبی فما هو الاّ لی فمنذ رایته لکم شمة اعددته المحو للّذنب و اطمعتنی لمّا رایتک غافرا و وهّاب قد سمّیت نفسک فی الکتب فان کان شیطان اعان جوارحی عصتکم فمن توحیدکم ما خلا قلبی فتوحیدکم فیه و آل محمد سکنتم به فی حبّة القلب و اللّب و جیرانکم هذی الجوارح کلها و انت فقد اوصیت بالجار ذی الجنب و ایضا راینا العرب تحمی نزیلها و جیرانها و التابعین من الخطب فلم لا ارجی فیک یا غایة المنی حما مانعا ان صحّ هذا من العرب
تو بزرگتر از آنی که همانند مرا بر گناهم عذاب کنی در حالی که یاوری جز تو ای پروردگارم ندارم در مقابل عظمت تو من بنده ناچیزی هستم که ریشهاش از آب و گل است.
و مرا از پشت آدم در حال نطفگی نقل دادی
و از پشت او پایین آمدم و در تنگنای رحم قرار گرفتم
و مرا در تنگی رحم به منت خود خارج ساختی
و احسان تو مرا به دنیای وسیع باز آورد
و دور است از بزرگیت و علوت که حقیری را عذاب کنی که به احسان تو پرورش یافته زیرا ما انسانهای بزرگی را دیدیم که از حقیر در حبس و زیر تازیانه درمیگذرند و به او بخشش مینمایند و اگر میخواستند او را بکشند با شمشیر پاره پارهاش میکردند و نیز اگر همانند مرا عذاب کنی و مطیعی را نعمت بدهی پس عفو تو برای چه کسی ذخیره شده پس عفوت جز برای من نیست پس از زمانی که دیدم که عفو روش شماست آن را محو گناهانم شمردهام و مرا به طمع انداختی از آنگاه که دیدم خویشتن را در کتابها غافر و وهاب نامیدی اگر شیطان من در جوارح من در انجام گناه کمکم کرد.
اما قلب من از توحید تو خالی نشد توحید تو در سویدای قلب من است و آل محمد در درون قلب و جانم جای گرفته است و این اعضای گناهکار من همسایه قلب معتقدم هستند و تو به نیکویی به همسایه سفارش کردی و نیز دیدیم که عربها از مهمان و همسایگانی که تابعند در مقام خطرات مهم دفاع میکند پس چگونهای نهایت آرزوها امیدوار نباشم به دفاعی که مانع از بدیها باشد اگر این عادت عرب باشد. نصیحت شایسته است که اگر اجابت به تأخیر افتاد رضا به قضا الهی دهی و اجابت نشدن را بر خیر و خوبی حمل کنی و اینکه آنچه برای تو حاصل شده عین صلاح تو بود و این کار نهایت تفویض امور به خداست و خدای تعالی این مقدار بر تو حق دارد .زیرا از رسول خدا ( ص ) روایت شد که فرمود بر نعمتهای الهی خشم نگیرید و بر خدا تحمیل نکنید و اگر در روزی و معیشتتان مبتلا شدید پس سخنی نگویید و چیزی را نخواهید شاید این درخواست و سؤال باعث مرگ و هلاکت شما باشد ولی باید این طور بگویید خدایا تو را به جاه محمد و آل پاکش قسم میدهم که اگر این حالت را که من دوست ندارم به صلاح من است و به نفع دین من است پس مرا صبر ده و به من قوت بده که این حالت را تحمل کنم و این سنگینی را بر من سبک فرما و اگر خلاف این حالت به صلاح من است پس به فضل خود آن را به من ببخش و مرا در هر حال به قضایت راضی بگردان سپاس تنها از آن توست .و همین معنا در روایت امام صادق علیه السلام آمده است فرمود از جمله چیزهایی که خدای تعالی به موسی بن عمران وحی کرده است این که ای موسی من خلقی را محبوبتر از بنده مؤمنم خلق نکردم و من او را مبتلا میگردانم به بلایی که مصلحت او در آن است و به او عافیت از در چیزی میدهم که صلاح او در آن است ولی میدانم که چه چیزی به صلاح بنده من است .پس بر ابتلای من صبر کند و بر نعمتهای من شکر نماید در این صورت او را از زمره صدیقین نزد خود قرار میدهم بشرط آنکه به رضایت من عمل کند و اطاعت امر مرا نماید[۱۴].
و از امیر المؤمنین علیه السلام روایت شده که فرمود خدای عز و جل از بالای عرشش فرمود ای بندگان من اوامر مرا اطاعت کنید و مصالح خودتان را به من نیاموزید زیرا من به مصالح شما داناترم و مصالح شما را از شما دریغ نمیکنم .و از پیامبر ( ص ) آمده است ای بندگان خدا شما همانند بیمارانید و خدای عالمیان بسان طبیب است و صلاح بیماران را طبیب میداند و آن را تدبیر میکند نه آنکه صلاح بیمار تابع اشتهای بیمار و خواست او باشد پس امر خدا را به او واگذارید در این صورت رستگار میشوید.[۱۵]
و از امام صادق علیه السلام روایت شده من از مرد مسلمان تعجب میکنم خدای حکمی در مورد او ندارد جز آنکه صلاح وی در آنست اگر حکم خدا تکه تکه شدن او با مقراض باشد صلاح او در آن است و اگر حکم خدا حکومت بر زمین از مشرق تا مغرب باشد باز صلاح او در آن است .
و از امام صادق ( ع ) نقل شده است که خدای تعالی فرمود اگر بنده من آمدن روزی از طرف مرا کند میشمارد بترسد از اینکه من بر او غضب کنم و دری از دنیا را بر او بگشایم .و از جمله چیزهایی که خدای تعالی به داود علیه السلام وحی فرمود این است که هر کس به من پناه آورد من او را کفایت میکنم و هر کس از من درخواست کند به او میبخشم و هر کس مرا بخواند اجابتش میکنم و ( تحقق و ) اجابت دعای او را تأخیر میاندازم ولی تحقق اجابت را با آنکه اجابت شده به صورت تعلیق در میآورم زیرا میخواهم قضای من تمام گردد و وقتی قضای من تمام شود اجابت را انفاذ میکنم .بگو به مظلوم من دعای تو را به تأخیر میاندازم با آنکه دعای تو و نفرین تو در حق ظالم را اجابت کردم برای اینکه میخواهم قضای من علیه ظالم به جهاتی که بر تو مخفی است تمام شود و من بهترین قاضیانم یا اینکه تو به کسی ظلم کردی و او نفرینت کرده است پس این نفرین تو در قبال آن نفرین قرار گرفت نه به نفع تو و نه به ضرر تو مورد اجابت قرار نگرفت .و یا آنکه این ستم برای تو درجهای از بهشت را به ارمغان میآورد که تو بدون ظلم او بر تو به آن درجه نمیرسیدی زیرا من بندگانم را در اموال و جانهایشان امتحان میکنم و چه بسا بندهای را بیمار میکنم و نماز و خدمتش کم میشود و شنیدن دعایش در سختی نزد من بهتر از نماز نمازگزاران است و گاهی بندهای نماز میخواند و من نماز را برویش میزنم و صدایش را محجوب میگردانم .ای داود آیا میدانی این بنده کیست آن بندهای که با چشم بد به زنان مؤمنین نگاه میکند و او بندهای است که در خاطر او میگذرد که اگر حکومتی را در دست بگیرد مردم بیگناه را بکشم .[۱۶] ای داود بر گناهانت همانند زن فرزند مرده نوحه کن ای کاش میدیدی اشخاصی را که مردم را با زبانهاشان میخورند ( غیبت میکنند ) در حالی که زبانهایشان را همانند پوست پهن نمودهام و کنارههای زبانشان را با آهن گداخته میزنم سپس سرزنشگری را بر ایشان مسلط کردم که میگوید ای اهل آتش این فلان شخص فحاش بد زبان است او را بشناسید .چه رکعات زیادی نمازگزار به طول و تفصیل و گریه گزارد که در نزد من پشیزی نمیارزد زیرا زمانی که به قلب او نظر میکنم میبینم که اگر از نماز فارغ شود و زنی را بیند و آن زن خود را بر او عرضه کند او را اجابت میکند و اگر مؤمنی با او معامله کند به او خیانت میکند .
و امّا روایات ( بر دعا ترغیب میکند ) روایات بسیاری موجود است که دلالت بر ترغیب و تحریص بر دعا میکنند که اگر همه را نقل کنیم طولانی میگردد و دلزدگی میآورد پس بر نقل اخبار زیر اکتفا میکنم اوّل حنّان بن سدیر روایت کرد گوید به ابی جعفر ( ع ) عرضه داشتم کدام عبادت بهتر است فرمود هیچ چیزی در نزد خدا بهتر از درخواست از خدا نیست که از چیزهایی که خدا دارد
بخواهیم و هیچ کس در نزد خدا مبغوضتر از کسی که در عبادت خدا استکبار میجوید و از خدا درخواست نمیکند نیست .
روایت دوّم زراره از ابی جعفر ( ع ) روایت کرد که حضرت فرمود خدای عز و جل میفرماید إِنَّ اَلَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ[۱۷] آنانی که از عبادت من سرکشی میکنند در جهنم به خواری جای خواهند گرفت .فرمود مراد از آیه همان دعاست و بهترین عبادت دعاست زراره گفت عرضه داشتم إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ[۱۸] فرمود منظور از اوّاه بسیار دعاکننده است .
روایت سوم ابن قداح از ابی عبد اللَّه امام صادق علیه السلام روایت میکند که امیر المؤمنین فرمود بهترین اعمال نزد خدا در زمین دعاست و برترین عبادت عفاف و پاکی است .و حضرت فرمود امیر المؤمنین خود مردی بسیار دعاکننده بود .
چهارم عبید بن زراره از پدرش از مردی از ابی عبد اللَّه ( ع ) نقل میکند دعا همان عبادتی است که خدای تعالی فرمود إِنَّ اَلَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی[۱۹] خدا را بخوان و از او بخواه و نگو که قضای و قدر الهی پایان یافت و جاری شد .
پنجم عبد اللَّه بن میمون قداح روایت کرد که ابی عبد اللَّه امام صادق علیه السلام فرمود آیا فرق ابتلای طولانی از ابتلای کوتاه را میدانید عرضه داشتم خیر .فرمود وقتی به هنگام ابتلا ملهم به دعا شدید پس بدانید که مدت ابتلا کوتاه است هفتم ولاّد گفت که ابو الحسن ( ع ) فرمود هیچ بلایی نیست که بر بنده مؤمن نازل میشود و بر قلب او دعا الهام میشود مگر آنکه آن بلا بزودی بر طرف میشود و هیچ بلایی نیست که بر بنده مؤمن نازل میشود و از دعا باز ایستد مگر آنکه مدت بلا طولانی است پس اگر بلایی بر شما نازل شد پس بر شما باد که دعا و تضرع به سوی خدای عز و جل کنید .
هشتم از پیامبر ( ص ) .روایت شده که فرمود در حوایج خود به خدا پناه ببرید و در شداید به خدا ملتجی شوید و به سوی خدا زاری کنید و او را بخوانید زیرا دعا مغز عبادت است و هیچ مؤمنی نیست که خدای را میخواند جز آنکه خدای اجابت میکند .پس یا اجابت در دنیا تسریع میشود یا آنکه اجابت تا آخرت به تأخیر میافتد و یا آنکه کفاره گناهانش قرار میگیرد به اندازه دعایش مادامی که از خدا در خواست معصیت نکرده باشد.
نهم از پیامبر ( ص ) روایت شده عاجزترین مردم کسی است که از دعا عاجز باشد و بخیلترین مردم کسی است که در سلام بخیلی کند .
دهم و از پیامبر ( ص ) آمده که فرمود آیا شما را بر کاهلترین و دزدترین و بخیلترین و جفاکارترین و عاجزترین مردم راهنمایی نکنم عرضه داشتند بلهای رسول خدا فرمود امّا بخیلترین مردم کسی است که به مردی مسلمان بر میخورد ولی سلامش نمیکند و کاهلترین مردم کسی است که هیچ کاری ندارد ولی خدا را به لب و زبان نمیخواند و دزدترین مردم کسی است که از نماز میدزدد و آن نماز را بسان پیچاندن لباس کهنه بپیچانند و بر صورتش بزنند و جفاکارترین مردم کسی است که یاد من در نزد او شود ولی بر من درود نفرستد و عاجزترین مردم کسی است که از دعا عاجز باشد .
یازدهم از پیامبر ( ص ) آمده است که فرمود بهترین عبادتها دعاست و وقتی خدای تعالی به بندهای اجازه دعا داد باب رحمت را بر او بگشاید و هرگز کسی که دعا میکند هلاک نمیشود .
دوازدهم معاویة بن عمار گفت به ابی عبد اللَّه امام صادق علیه السلام عرضه داشتم دو نفر همزمان وارد نماز شدند و یکی از آن دو قرآن تلاوت کرد و تلاوت قرآنش بیش از دعایش بود و دیگری در آن نماز دعا کرد و دعایش بیش از تلاوت قرآنش بود و همزمان از نماز خارج شدند کدامیک بهترند فرمود در هر دو خوبی است و هر دو نیکوکاری کردند .عرض کردم من میدانم که در هر دو خوبی است و هر دو نیکو کردند ولی کدام کار بهتر است جواب فرمود دعا بهتر است مگر نشنیدی سخن خدای عز و جل را که فرمود إِنَّ اَلَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ.[۲۰]
به خدا قسم دعا عبادت است به خدا قسم دعا عبادت است بخدا قسم دعا بهتر و افضل است به خدا قسم دعا بهتر و افضل است آیا دعا عبادت نیست به خدا قسم که دعا عبادت است آیا دعا قویمترین عبادات نیست به خدا قسم دعا قویمترین عبادات است به خدا قسم دعا قویمترین عبادات است سیزدهم یعقوب بن شعیب گفت از ابا عبد اللَّه امام صادق علیه السلام شنیدم میفرمود خدای به
آدم وحی فرمود که برای تو سخنان نیکو را در چهار کلام جمع میکنم عرض کرد پروردگارم آنها کدامند فرمود یکی از آن من است و یکی از آن توست و یکی بین من و بین توست و یکی بین تو و مردم است آدم علیه السلام عرضه داشت پروردگارم برای من روشن فرما تا بدانم خدای تعالی فرمود آنی که مال من است آن است که مرا بپرستی و شرک نورزی و آنکه مال توست اینکه در روزی که بیش از همه وقت به پاداش نیازمندی بر عمل تو پاداش دهیم و امّا آنکه بین من و توست پس وظیفه تو دعاست و بر عهده من است که اجابت کنم .امّا آنکه بین تو و مردم است اینکه آنچه که بر خود میپسندی برای مردم بپسندی .
چهاردهم از کتاب دعای محمد بن حسن صفار که با وسایط به حسین بن سیف میرسد از برادرش علی از پدرش از سلیمان بن عثمان بن الاسود از واسطهای دیگر روایت کرد .آن شخص
گفت رسول خدا ( ص ) فرمود دو نفر داخل بهشت میشوند و هر دو یک کار انجام میدادند پس یکی دیگری را بالاتر از خود میبیند پس میگوید ای خدای من این مقام بالا را به چه عملی به او دادی در صورتی که کارمان یکی بود خدای تبارک و تعالی میفرماید از من خواست و تو نخواستی سپس رسول خدا ( ص ) فرمود از خدا بخواهید و زیاد دعا کنید زیرا هیچ چیز در عظمت از دعا پیشی نمیگیرد .
پانزدهم به همین اسناد از پیامبر ( ص ) آمده که فرمود باید از خدا درخواست کنید تا خدا اجابت کند خدا را بندگانی است که عمل میکنند خدا به ایشان اجر میدهد و عطا میکند و دیگران صادقانه در نزد خدا از خدا درخواست میکنند پس خدا به آنها نیز عطا میدهد سپس این دو گروه را در بهشت جمع میکند آنهایی که اهل عمل بودند میگویند خدایا به خاطر عملمان به ما بخشش کردی امّا به چه عملی به ایشان ( این درجه را ) بخشیدی خدای تعالی میفرماید ایشان بندگان من بودند اجر شما را به شما دادم و از اعمال شما چیزی را نکاستم و ایشان از من درخواست کردند و به ایشان بخشیدم و این فضل من است که به هر کس بخواهم میدهم .
باب دوم علل اجابت دعا
علل اجابت دعا به هفت قسم تقسیم میشود . زیرا علت اجابت دعا یا در خود دعاست و یا در زمان دعا و یا در مکان دعا و یا در حالات .و این حالات به دو نحوه است حالات خود دعاکننده حالاتی که دعا در آن واقع میشود مجموع اینها پنج قسم میشود قسم ششم آنکه از مکان و دعا ترکیب میشود قسم هفتم آنکه از زمان و دعا تشکیل مییابد مجموع هفت قسم شد .
در وقت دعا اما قسم اول که به وقت بر میگردد مثل شب جمعه و روز جمعه .
امام صادق علیه السلام فرمود خورشید بر روزی بهتر از روز جمعه طلوع نکرده است .سخن پرندگان در این روز به هنگام بر خورد یکی با دیگری این است سلام سلام روز خوبی است .
روایت شده که وقتی رسول خدا (ص) میخواست از خانه زمستانی به هنگام فصل تابستان بیرون آید روز پنجشنبه بیرون میآمد و به هنگام رسیدن فصل زمستان به روز جمعه داخل خانه میشد.و از ابن عباس روایت شده است که آن حضرت شب جمعه خارج میشد و شب جمعه داخل میگردید .
و از امام باقر علیه السلام آمده وقتی قبل از جمعه میخواست چیزی صدقه دهد تا جمعه صبر میکرد .
و از امام باقر علیه السلام که فرمود خدای تعالی از ابتدای هر شب جمعه تا آخر آن از بالای عرش ندا در میدهد آیا بنده مؤمنی نیست تا پیش از دمیدن سپیده برای دین یا دنیایش مرا بخواند تا من اجابتش کنم آیا عبد مؤمنی نیست که تا قبل از طلوع فجر از گناهانش توبه کند تا من او را بیامرزم آیا بنده مؤمنی نیست که روزیش تنگ شده باشد تا قبل از طلوع فجر از من زیادت در روزی درخواست کند و من روزیش را زیاد کنم و بر او وسعت دهم آیا عبد مؤمن بیماری نیست که قبل از طلوع فجر از من درخواست شفا کند پس او را شفا دهم آیا عبد مؤمن در بندی نیست که تا قبل از طلوع فجر از من درخواست آزادی از زندان کند و من او را برهانم و راهش را باز کنم آیا بنده مؤمن ستم کشیدهای نیست که تا قبل از طلوع فجر از من درخواست انتقام کند و من او را یاری کنم و برایش انتقام بگیرم آن حضرت فرمود پس پیوسته این گونه مردم را میخواند تا صبح شود .
و از امام باقر و یا امام صادق علیه السلام منقول است که بنده مؤمن از خدا درخواست حاجت میکند پس خدای اجابت و قضای حاجت او را تا روز جمعه تأخیر میاندازد [تا آنکه به فضل روز جمعه مخصوص شود .]
و از پیامبر ( ص ) آمده است که فرمود روز جمعه در نزد خدا سید ایام و بزرگتر از همه آنهاست و بزرگتر از روز فطر و روز عید قربان است و پنج خصوصیت دارد .خدا آدم علیه السلام را در آن روز آفرید و آدم را در آن روز به زمین فرستاد و در آن روز آدم را میمیراند و در آن ساعتی است که هیچ کس در آن ساعت از خدا درخواست نکند جز آنکه خدا اجابت کند در صورتی که چیز حرام از خدا نخواهد و هیچ فرشته مقرب و آسمان و زمینی و بادها و کوهها و درختی نیست جز آنکه از روز جمعه میترسد از اینکه روز قیامت در آن قیام کند .
و از امام صادق علیه السلام در مورد سخن حضرت یعقوب علیه السلام و فرزندانش که فرمود سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی[۲۱] بزودی از خدا برای شما طلب مغفرت میکنم فرمود حضرت یعقوب تا سحر روز جمعه دعا را به تأخیر انداخت .
و در روز جمعه دو ساعت [ساعت استجابت دعا ]است ساعت فراغ امام جمعه از خطبه تا بر قراری صفوف مردم و ساعت دیگر پایان روز ( که دعا اجابت میشود ) و روایت شده به هنگام غروب نصف قرص خورشید .و امام باقر علیه السلام فرمود ابتدای وقت استجابت دعا در جمعه از هنگام زوال آفتاب یعنی ظهر تا ساعتی بعد میباشد پس بر آن محافظت شود زیرا رسول خدا ( ص ) فرمود هیچ بندهای هیچ خیری را در ساعت مذکور از خدا نخواهد جز آنکه خدای تعالی به او اعطاء میکند .
جابر بن عبد اللَّه انصاری روایت کرد پیامبر ( ص ) روز دوشنبه و سه شنبه احزاب را نفرین کرد و در روز چهار شنبه بین ظهر و عصر به اجابت رسید و خوشحالی در جبین آن حضرت دیده شد .جابر گوید با هیچ امر دشواری روبرو نشدم که در همان ساعت با خدای تعالی در میان گذاشتم جز آنکه به اجابت رسید .
و از پیامبر ( ص ) وارد شده که هر کس حاجتی دارد در نماز عشا از خدا بخواهد و به کسی از امتهای پیشین این وقت داده نشده یعنی وقت عشا .
و در روایتی آن وقت یک ششم اول از نصف دوم شب معرفی شده است و روایاتی که در ترغیب و ارزش کسی که نماز شب بخواند در حالی که مردم در خوابند و کسی که ذاکر است در حالی که مردم غافلند آمده است همین روایت آخری را تایید میکند .
شکی نیست که در آن هنگام مردم در خوابند ولی در نیمه اول شب مردم در همان حالت روز هستند و در پایان شب چه بسا مردم برای کسب و کار و سفرهایشان بیرون میروند بنا بر این جان شب همان وقت غفلت مردم است که دل برای عبادت آمادگی دارد علاوه آنکه این هنگام با جهاد با نفس و دوری از رختخواب و جدایی جایگاه نرم و خلوت با مالک عباد و سلطان دین و معاد توأم است .
و مقصود از دل شب همین است و همین مضمون روایت عمر بن اذینه است گفت از ابا عبد اللَّه علیه السلام شنیدم که میفرمود و در شب ساعتی است که هیچ عبد مؤمنی نیست که اتفاقا در آن ساعت نماز بگزارد و از خدای درخواست کند جز آنکه خدای اجابت کند عرضه داشتم اصلحک اللَّه این ساعت کدام وقت از شب است فرمود وقتی نیمه شب گذشت و یک ششم از اول نیمه دوم شب آمد .
و اما در مورد یک سوم آخر شب روایاتی متواتر داریم .پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود وقتی آخر شب شود خدای سبحان میفرماید آیا دعاکنندهای هست که جوابش دهم و آیا خواهندهای هست که خواستهاش را به او دهم آیا استغفارکنندهای هست که او را ببخشم آیا تایبی هست که توبه وی را قبول کنم ابراهیم بن ابی محمود گفت به امام رضا عرضه داشتم نظر شما در مورد حدیثی که عامّه از
رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله نقل میکنند چیست که پیامبر فرمود خدای تعالی در هر شب به آسمان دنیا میآید آن حضرت در جوابم فرمود خدای لعنت کند کسانی را که سخنان را از معنایش بدر میبرند به خدا قسم رسول خدا ( ص ) این گونه نفرمود بلکه فرمود خدای تبارک و تعالی در ثلث آخر هر شب و در شب جمعه از اول شب فرشتهای را از آسمان به دنیا میفرستد و به او امر میکند که ندا کند پس او فریاد میکند آیا سائلی هست که خواستهاش را بدهم آیا تایبی هست که توبهاش را قبول کنم آیا استغفارکنندهای هست که او را بیامرزم ای خواهان خیر بیا و ای خواهان شرّ سخن کوتاه کن پس پیوسته به آن ندا میکند تا آنکه فجر طلوع کند و در آن هنگام به جایگاهش در ملکوت آسمان باز میگردد این را پدرم از جدم از پدرانم از رسول خدا ( ص ) حدیث کرد .
نصیحت شایسته است کسی که ایمان روشن و اعتقاد صحیح به گفتار پیامبر ( ص ) و فرزندان زهرای بتول در مسائلی از معارف قرآن که از پروردگار بزرگ به بندگان میرسانند دارد اینکه در این ساعتها حاجتهای خود را در جواب ندا بفرستد و همانند کسی باشد که بر در او فرستاده پادشاهی از پادشاهان آمده و از او خواهان این است که احتیاجات خود را عرضه کند و بگوید پادشاه به من اجازه داد که به نزد تو آیم و تو را خبر دهم که حوایج خودت را میتوانی به وسیله من بر او عرضه کنی و از او درخواست کنی تا آنها را بر آورد .حتما او از این فرصت استفاده میکند و حاجات مهم و اغراض خود را ذکر میکند و هیچ حاجتی از خود و کسان مورد توجه خود را وانمیگذارد و همه را به تفصیل ذکر میکند خصوصا اگر آن پادشاه به دادن عطای فراوان موصوف باشد و در انجام کارهای نیکو معروف باشد و چنین کسی که نیاز به فرستاده پادشاه دارد هرگز از منادی پادشاه روی نمیگرداند و او را بیجواب نمیگذارد و مقصود از این خطاب فرستاده را با سستی ضایع نمیکند ( و اگر چنین کند ) پس او شایسته خشم پادشاه است و با جواب إِنَّ اَلَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ[۲۲] باز میگردد و یا در جواب او همانند غافلها از او روی بر گردانده میشود تا آنکه جزء لشکریان محرومین قرار گیرد و با بار گناه و معصیت باز گردد و [مشمول این روایت شود که ]هر کس در خواست از خدا را ترک کند فقیر میگردد .
رضی الدین علی بن موسی بن طاوس ( قدس اللَّه روحه الزکیه ) گفت و اگر خواستی در آن هنگام بگو خدای من تصدیق به ربوبیت تو و خاتمیت رسالت محمد ( ص ) و به این منادی که از جود تو خبر میدهد نمودم و اگر گوشم صدای آن را نمیشنود ولی عقل من که تصدیق اخبار مشتمل بر وعده تو دارد آن را شنیده است سپس من میگویم خوش آمدی ای فرشتهای که از طرف مالک حکیم کریم جواد نیکوکار نسبت به ما بر ما وارد شدی ما به زبان حال عقلمان گفتار تو را از معدن بر آورنده در خواستمان شنیدیم که میگویی آیا سائلی هست که در خواستش را بدهم .و من از شما تمام احتیاجات خود را که مقتضی دوام اقبال حق تعالی به من است میخواهم و میخواهم که پیوسته توفیق روی آوری به او را داشته باشم و احسانش به من تمام گردد و ادب من در پیشگاه او کامل شود و اینکه مرا و هر چه را که به آن وسیله به من نیکی میکند حفظ کند و گفتار تو را از زبان سید و مولایمان که او اهل آنست که ما را به آرزویمان رساند شنیدیم که آیا توبهکنندهای هست که توبه او را بپذیرم و من هم توبه اختیاری میکنم و هم توبه اضطراری زیرا من عاجز و ضعیف از غضب و عقابش هستم و رضایت و ثوابش را نیازمندم اگر نفس من در توبه حقیقی راستگو هست تو دانی و الاّ زبان حال عقل من با همه وجودش تایب است و سخن تو را ای فرشته که از طرف آقا و سلطانمان که اهل مهربانی و پذیرش ماست را شنیدیم که گفتی آیا استغفارکنندهای هست تا آنکه او را بیامرزم و من بنده او هستم که از همه چیزهایی که او بدش میآید توبه میکنم و برای عفو پناهنده به او هستم و اگر قلب و زبان من در استغفار درست میگویند بسیار خوب و الا زبان حال عقل من و حالت درماندگی و سختی و شکستگی من در پیشگاه جلالت و عفو و رحمت او از طرف من استغفار میکند و من در پیشگاه عزّت و رأفت او خوار و ناچیزم و ای فرشته من اظهار این خواسته و توبه و استغفار و بیچارگی و ذلت و شکستگی خود را به عنوان امانت به تو میسپارم تا آن را با حلم و کرم و رحمت وجود به پیشگاه کسی که بر ما نعمت داد و تو را به سوی ما فرستاد و درهای رسیدن را به روی ما باز کرد عرضه بداری .
علی بن طاوس گفت اگر این دعا را حفظ نکردی و آمادگی برای قرائت آن نداری آن را در کاغذی بنویس که با تو و یا در زیر سر تو باشد و آن را همانند بهترین متاعت حفظ کن وقتی که ثلث آخر هر شب شد جلویت بگیر و بگو ای فرشتهای که از طرف ارحم الراحمین و اکرم الاکرمین آمدی این قصه من است که به تو تسلیم میکنم من نه زبان گفتگو دارم و نه قلب آمادهای که کلام شایستهای بتوانم بتو عرضه کنم .پایان سخن ایشان رحمة اللَّه علیه .
گویم اگر میتوانی در این وقت ادعیهای که اهل بیت فرمودند و به تو یاد دادند بخوانی پس خوشا بحالت و اگر نمیتوانی پس این سخن را بگو بار خدایا من به تو ایمان آوردم و پیامبرت و اهل بیتش صلوات اللَّه علیهم را در خبر از عفو بزرگوارانه و الطاف انس تو تصدیق کردم بار خدایا درود بر محمد و اهل بیتش بفرست و مرا در دعاهای نیکی از دنیا و آخرت که در این شب شده شریک قرار بده و آنگاه آنچه سزاوار توست با من رفتار کن نه آنچه که سزاوار من است ای مهربانترین درود بفرست بر محمد و فرزندان پاکش .
بدان که از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرموده تمام حظّ چشم را ( که خواب است ) به او ندهید چون چشم کمترین شکرکنندگان است .
از پیامبر ( ص ) روایت شده است که وقتی بنده به خاطر رضایت خدا برای نماز شب از بستر شیرین بر میخیزد و چشمانش هنوز پر از خوابست خدای تعالی به او بر ملایکهاش مباهات میکند میفرماید آیا بنده مرا نمیبینید از لذت بستر برخاست برای عبادتی که من بر او واجب نکردم و شاهد باشید که من او را آمرزیدم .
فایده ( دعا در ساعات روز ) می دانی که روز دوازده ساعت است و در هر ساعتی توجه و توسّل به امامی از ائمه هدی میشود چنان که شیخ طوسی در مصباح دعای وارد در هر ساعت را آورده است .و سید رضی الدین رحمة اللَّه علیه ذکر کرد که هر روزی از ایام هفته به مهمانی یکی از ائمه علیهم السلام و دهش صله اختصاص دارد و برای هر روز زیارتی مخصوص برای امامی که امید مهمانی و صله از او میرود وارد شده است .روز شنبه مال پیامبر ( ص ) است و روز یک شنبه از آن مولی علی علیه السلام است و روز دوشنبه از آن امام حسن و حسین علیهما السلام است و روز سه شنبه از آن علی بن الحسین و امام باقر و امام صادق علیهم السلام است و روز چهار شنبه از آن امام کاظم و امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام است .و روز پنجشنبه از آن امام حسن عسکری علیه السلام است و روز جمعه از آن حضرت مهدی علیه السلام میباشد .
و نیز شب قدر که به صورت ناشناخته در ماه رمضان است و چه بسا شب قدر در همین سه شب فرد ( نوزده بیست و یک و بیست و سه ) باشد و در شب بیست و سه یعنی شب جهنی تأکید
بیشتری شده است و نیز شبهای احیا و آن شبها عبارتند از اولین شب ماه رجب شب پانزدهم ماه شعبان شبهای عید قربان و فطر .و امیر المؤمنین علیه السلام خوشش میآمد که در این شبها فارغ البال باشد و نیز روز عرفه زیرا روز عرفه روز دعا و درخواست است و به همین خاطر در صورتی که روزه انسان را از دعا باز میدارد افطار در این روز بهتر از روزه است گر چه ترغیب فراوانی در روزه آن وارد شده است و دعا به هنگام وزش بادها و به هنگام زوال ظهر و بارش باران و ریزش اولین قطره خون شهید زیرا روایتی از زید شحّام از امام صادق علیه السلام وارد شده که فرمود در چهار وقت دعا کنید به هنگام وزش باد و زوال سایه ( یعنی ظهر ) و بارش باران و اولین قطره خون شهید مؤمن .زیرا درهای آسمان در این هنگام باز میشود .
و از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود وقتی زوال ظهر شد درهای آسمان و بهشت باز میگردد و حاجتهای بزرگ بر آورده میشود عرضه داشتم در چه هنگام حضرت فرمود به اندازه چهار رکعت نمازی که به آرامی خوانده شود .
وقت دیگر از طلوع فجر تا طلوع آفتاب وقت اجابت دعاست .
و روایت شده است به هنگام طلوع فجر .
و روایت ابو الصباح کنانی از ابو جعفر علیه السلام که فرمود خدای تعالی بندهای که بسیار از او درخواست میکند دوست دارد بنا بر این از سحر تا طلوع خورشید دعا کنید زیرا در این صورت درهای آسمان باز میشود و ارزاق تقسیم میگردد و حاجتهای بزرگ بر آورده میشود .
باب سوم در مکانهای دعا
مثل سرزمین عرفه
در خبر است که خدای سبحان در آن روز به ملایکه میگوید ای فرشتگان من آیا بندگان و کنیزانم را میبینید که از گوشه و کنار دنیا ژولیده موی و غبار آلوده آمدند آیا میدانید چه میخواهند فرشتگان عرضه میدارند از تو درخواست آمرزش دارند پس خدای میفرماید شاهد باشید که من ایشان را آمرزیدم .
و روایت شد از زمره گناهان گناهانی هستند که جز در عرفه و مشعر بخشوده نمیشوند خدای تعالی فرمود فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اَللَّهَ عِنْدَ اَلْمَشْعَرِ اَلْحَرامِ[۲۳] وقتی از عرفات روانه شدید در مشعر خدای را یاد آورید و شب مشعر از شبهای بیدار ماندنی است .
مکان دیگر حرم و کعبه است .از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود هیچ کس بر آن کوهها نایستاده جز آنکه دعایش اجابت شد دعای مؤمنین برای آخرت آنها به اجابت میرسد و
دعای کفّار برای دنیاشان به اجابت میرسد .
مکان دیگر مساجد است زیرا مسجد خانه خداست و کسی که قصد رفتن به مسجد کند قصد رفتن به سوی خدا و زیارت او کرده است .و در حدیث قدسی آمده است بدانید که خانههای من در زمین مساجدند و خوشا بحال بندهای که در خانهاش تطهیر کند سپس مرا در خانهام زیارت کند و خدای کریمتر از آن است که زایر و خواهان خود را دست خالی بازگرداند.
سعید بن مسلم از معاویة بن عمار از امام صادق علیه السلام روایت کرد پدرم وقتی نیازی داشت به هنگام زوال ظهر آن را از خداوند درخواست میکرد وقتی میخواست درخواست کند ابتدا صدقهای میداد و بوی خوش استشمام میکرد و به مسجد میرفت و برای حاجت خود دعا میکرد .
استفاده از روایت و این روایت بر چهار چیز دلالت دارد اول زوال ظهر وقت درخواست حاجت است .
دوم مستحب است که جلوتر از دعا صدقه دهند .
سوم استشمام بوی خوش .
چهارم مسجد مکان طلب حاجت است .
و از اماکن دعا بلکه بهترین جایگاه دعا در پیشگاه قبر امام حسین علیه السلام است روایت شده که خدای سبحان در قبال شهادت امام حسین ( ع ) چهار خصلت به او داد در خاک قبرش شفا قرار داد و دعا را در زیر گنبد او اجابت میکند و ائمه علیهم السلام را از فرزندان او قرار داد و روزهایی که زایرین زیارت قبرش میکنند جزء عمرشان بحساب نمیآورد .
روایت شد که امام صادق علیه السلام بیمار شد به کسانش دستور داد که شخصی را اجیر کنند که در کنار قبر امام حسین علیه السلام برای او دعا کنند .پس مردی از موالیان آن حضرت
بیرون آمد و شخصی را در کنار دریافت و ماجرا را به او گفت آن مرد گفت من میروم ولی امام حسین علیه السلام امامی است که اطاعتش واجب است چنان که امام صادق هم امامی است که اطاعتش واجب است پس چگونه برای شفای امام صادق در کنار قبر امام حسین ( ع ) باید دعا کرد .
غلام به پیش امام صادق علیه السلام آمد و سخن او را نقل کرد .حضرت فرمود همین طور است که ایشان میگوید ولی ایشان نمیداند که خدای تعالی را مکانهایی است که دعاها در آن اجابت
میشود بقعه حضرت امام حسین علیه السلام از آن امکنه است .
از علل اجابت دعا [دعای مشتمل بر اسم اعظم]
از علل اجابت دعا دعاهایی است که مشتمل بر اسم اعظم[۲۴] هستند خواه آن اسم را شخصا بدانیم خواه عینا آن را ندانیم و اسم اعظم را کسی عینا نمیداند جز اشخاصی مثل پیامبران و اولیاء الهی علیهم السلام که خدای ایشان را آگاه کرده است و تلویحات و اشاراتی در این زمینه وارد شده است مثل روایتی که میگوید اسم اعظم در آخر سوره حشر آمده است و روایتی که میگوید اسم اعظم در آیة الکرسی و اول آل عمران میباشد .گفتند که اسم اعظم در الحی القیوم است زیرا این دو اسم وجه اشتراک هر دو و موجود در این دو سوره میباشد و از پیامبر ( ص )
آمده که فرمود بسم اللَّه الرّحمن الرحیم نزدیکتر است از سیاهی چشم به سفیدی آن گفتند که سخن عدهای دیگر آنکه اسم اعظم همان اللَّه است و آن از اسمای مشهور پروردگار است .( ۲ و ۳ ) بالاترین مقام را در ذکر و دعا دارد و امام همه اسما است .
و کلمه اخلاص مختص به اوست و شهادت به او داده میشود .
و این قول خیلی به صواب نزدیک است زیرا روایاتی که مدلول آن این است که اللَّه اسم اعظم میباشد فراوان است .
[امتیازات اللَّه ] پس بدان که این اسم مقدس امتیازاتی بر سائر اسماء دارد اول اللَّه اسم خاص ذات مقدس حق است که مخصوص اوست و به حقیقت و یا مجاز بر دیگران اطلاق نمیشود .خدای تعالی فرمود هل تعلم له سمیّا[۲۵] آیا جز اللَّه را دیدید که اسم اللَّه داشته باشد .
دوم این اسم دلالت بر ذات دارد و هر کدام از باقی اسماء بر معانی دیگر دلالت دارند مثل قادر که بر قدرت دلالت دارد و عالم که بر علم دلالت دارد و امثال آن .
سوم همه اسماء به این نام نامیده میشود و او به اسم دیگری نامیده نمیشود مثلا به اسم الهی صبور میگویند که وی اسمی از اسماء اللَّه است و نمیگویند اللَّه اسمی از اسمای صبور یا رحیم یا شکور است و با شش امتیازی که قبلا گذشت مجموع امتیازات این اسم به نه میرسد .
سلیمان و آصف برخیا و روایت شده است که سلیمان علیه السلام وقتی آمدن بلقیس را فهمید و بین آنها تنها یک فرسخ مانده بود فرمود أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ[۲۶] کی تخت بلقیس را میتواند بیاورد قبل از آنکه بلقیس و اطرافیان به تسلیم بیایند قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ اَلْجِنِّ [۲۷] عفریتی از جن ( یعنی یکی از سرکشان اجنّه که بسیار زیرک بود ) گفت أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ من تخت او را میآورم قبل از آنکه از تخت خود یعنی مجلسی که در آن قضاوت میکنی برخیزی ( یعنی مجلسش تمام شود ) و مجلس حضرت سلیمان از صبح تا ظهر طول میکشید .و انّی علیه لقویّ امین و من قوت برآوردن تخت او دارم و بر طلاها ( و زینتهای آن ) امین هستم .فقال سلیمان .سلیمان فرمود من سریعتر از آن میخواهم قالَ اَلَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ اَلْکِتابِ[۲۸] آن کسی که مقداری از کتاب در نزد او بود یعنی آصف بن برخیا که وزیر حضرت سلیمان و پسر خواهر او و مردی صدیق بود که اسم اعظم را میدانست یعنی اسمی را که وقتی خوانده شود خدای جوابش را میدهد عرضه داشت انا آتیک به قبل ان یرتدّ طرفک من به یک چشم بهم زدن تخت بلقیس را میآورم .گفتند معنای این عبارت این است که یعنی قبل از آنکه کسی که به اندازه چشم انداز تو از تو دور است به تو برسد و گفته شده معنایش این است که قبل از بازگشت پلک تو به خاطر خستگی میآورم .
پس معنای این عبارت این است که سلیمان چشمش را باز کرد و تا نهایت نگاه کرد و ادامه داد و قبل از آنکه چشمش خیره گردد و بهم بیافتد تخت بلقیس آمده بود .کلبی گوید آصف به سجده افتاد و به اسم اعظم الهی از خدا درخواست کرد و تخت به زمین فرو رفت و در جلوی سلیمان سبز شد گفتند در آنجا که تخت بود زمین شکافته شد و جلوی سلیمان از زمین بیرون آمد و گفته شده که زمین برای تخت در هم نوردیده شد .و این از امام صادق علیه السلام هم روایت شده و گفته شد آن اسم همان اللَّه و اسم بعدی که بعد از اللَّه میآید رحمان است و گفته شده آن اسم یا حیّ یا قیّوم است که در زبان عبری آهیا شراهیا ( هستم که هستم ) است .
گفته شده آن اسم یا ذا الجلال و الاکرام است .و گفته شده یا الهنا و اله کل شیء إلها واحدا و لا اله الا انت است .
و روایت شده خصوصیات الفاظ در اجابت دعا مؤثرند و ادعیهای برای حاجتهای مخصوص آمده مثل روایتی که از امام صادق علیه السلام در مورد کسی که ده بار بگوید یا اللَّه یا اللَّه به او گفته میشود لبّیک بنده من حاجت خود را بگو به تو داده میشود .و نظیر آن روایتی است که در مورد کسی که ده بار یا ربّاه یا ربّاه بگوید آمده است .چنان که در مورد یا رب نیز چنین است .و نظیر آن یا سیداه یا سیداه است .و نیز روایت شده که هر کس در سجود خود سه بار بگوید یا اللَّه یا رباه یا سیداه همان جواب مذکور را به او میدهند .
و نمونه دیگر روایت سماعه است .سماعه گفت ابو الحسن علیه السلام به من فرمود ای سماعه وقتی حاجتی داشتی بگو اللّهم انی اسألک بحقّ محمّد و علیّ فانّ لهما عندک شأنا من الشأن و قدرا من القدر فبحقّ ذلک الشّأن و بحقّ ذلک القدر ان تصلّی علی محمّد و آل محمّد و ان تفعل کذا و کذا .یعنی بار خدایا من تو را به حق محمد و علی قسم میدهم زیرا آن دو در نزد تو مقامی رفیع دارند و بحق آن مقام بلندشان بر محمد و آل او درود فرست و فلان درخواست مرا اجابت کنی زیرا در قیامت هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسل و بنده مؤمن امتحانشدهای نیست مگر آنکه در آن روز به ایشان محتاج است .
[دعاهای پس از نماز ] و نمونه دیگر روایت ابن ابی عمیر از معاویه بن عمار است که هر کس سه نوبت بعد از نماز واجب بگوید یا من یفعل ما یشاء و لا یفعل ما یشاء احد غیره سپس از خدا درخواست کند خواستهاش به او داده میشود و نمونه دیگر روایتی که در مورد ادای دین در روز جمعه است .
اللّهم اغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عمّن سواک و روایت شده که بطور کلی برای همه حاجات چنین بخواند و برای گشایش روزی بعد از نماز صبح ده بار بگوید سبحان اللَّه العظیم و بحمده استغفر اللَّه و اسأله من فضله دعای بعد از نماز عشا نمونه دیگر جهت گشایش روزی بعد از نماز عشا بگوید اللّهم انّه لیس لی علم بموضع رزقی فإنّما اطلبه بخطرات تخطر علی قلبی فاجول فی طلبه البلدان فأنا فیما انا طالب کالحیران لا ادری أ فی سهل ام فی جبل ام فی ارض ام فی سماء ام فی برّ ام فی بحر و علی یدی من و من قبل من و قد علمت انّ علمه عندک و اسبابه بیدک و انت الّذی تقسمه بلطفک و تسبّبه برحمتک اللهم فصلّ علی محمّد و آله و اجعله یا ربّ رزقک لی واسعا و مطلبه سهلا و مأخذه قریبا و لا تعنّنی بطلب ما لم تقدّر لی فیه رزقا فانک غنیّ عن عذابی و انا فقیر الی رحمتک فصلّ علی محمّد و آله و جد علی عبدک بفضلک انّک ذو فضل عظیم خدایا من جای روزی خود را نمیدانم و با اندیشههایی که از خاطرم میگذرد آن را طلب میکنم در طلب روزی به شهرها میروم و در طلب آن حیرت زده هستم نمیدانم روزی من در دشت است یا در کوه در زمین است و یا در آسمان در خشکی است و یا در دریا و به دست کیست و از جانب چه کسی و میدانم که تو میدانی و اسباب آن در دست توست و تو هستی که به لطف خود آن را پخش میکنی و با مهربانی خود وسیله آن را فراهم میکنی پروردگارا بر محمد و آلش درود فرست و روزی مرا فراوان و مطلبش را آسان و محل پیدایش آن را نزدیک قرار بده و مرا به خواست روزی غیر مقدّر خسته نکن و چون تو بینیاز از عذاب منی و من نیازمند به مهربانیت هستم پس درود بر محمد و آل محمد بفرست و بر بندهات بخشایش فرما تو فضلی عظیم داری .
و برای رفع ترس از ستمگر و داخل شدن بر شاه این سخن امام صادق علیه السلام را به هنگام دخول بر منصور بگو یا عدّتی عند شدّتی و یا غوثی عند کربتی احرسنی بعینک الّتی لا تنام و اکفنی برکنک الّذی لا یرام .ای ذخیره من به هنگام شدت و ای فریاد رسم به هنگام سختی مرا با چشمانی که هرگز نمیخوابند محافظت کن و در پناه رکن خودت که همیشگی است نگه دار [دعا برای ادای دین ] و برای ادای دین در روایت معاذ بن جبل آمده است معاذ بن جبل گوید من روزی از رسول خدا ( ص ) باز ماندم و با او نماز جمعه را بجا نیاوردم حضرت ( ص ) فرمود ای معاذ چه چیز مانع نماز جمعه شده است عرض کردم ای رسول خدا ( ص ) یوحنای یهودی یک اوقیه گندم از من طلب داشت و بر در من کشیک میکشید پس ترسیدم که مرا از تو باز دارد فرمود ای معاذ آیا دوست داری که خدا قرضت را ادا کند گفتم بلهای رسول خدا ( ص ) فرمود بگو قل اللهم مالک الملک تعطی الملک ممّن تشاء و تنزع الملک ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بیدک الخیر انّک علی کلّ شیء قدیر .تولج اللیل فی النهار و تولج النهار فی اللیل و تخرج الحیّ من المیّت و تخرج المیّت من الحیّ و ترزق من تشاء بغیر حساب یا رحمان الدنیا و الآخرة و رحیمهما تعطی منهما ما تشاء و تمنع منهما ما تشاء اقض عنّی دینی .بگو ای پیغمبر بار خدایا ای پادشاه ملک هستی تو هر که را که بخواهی عزت و اقتدار بخشی و هر که را خواهی خوار گردانی هر خیر و نیکویی بدست تو است و تنها تو بر هر چیز توانایی شب را در روز نهان سازی و روز را در شب ناپدید گردانی و بیرون میآوری زنده را از مرده ( مثل انسان از منی ) و بیرون میآوری مرده را از زنده ( مثل تخم مرغ را از مرغ ) و روزی میدهی هر که خواهی بدون حساب[۲۹] ای بخشنده دنیا و آخرت و رحیم هر دو سرا از هر کدام از آن دو بخواهی میدهی و از هر کدام بخواهی منع میکنی پس بر محمد و آلش درود بفرست و قرض مرا ای کریم ادا کن .و اگر قرض تو به اندازه پری همه کره زمین از طلا باشد خدای تعالی ادا میکند .و اندازه اوقیه در نزد اعراب سه رطل عراقی است .
و برای تقویت حافظ این دعا از پیامبر روایت شده است ای علی اگر میخواهی هر چه را میشنوی حفظ کنی بعد از هر نماز بگو سبحان من لا یعتدی علی اهل مملکته سبحان من لا یأخذ اهل الارض بالوان العذاب سبحان الرّءوف الرحیم اللهم اجعل فی قلبی نورا و بصرا و فهما و علما انّک علی کل شیء قدیر منزه است آن خدایی که بر اهل مملکت خود ستم نمیکند منزه است آن خدایی که اهل زمین را به انواع عذاب عذاب نمیکند منزه است آن خدایی که رئوف رحیم است بار خدایا در قلب من نور و بینای و فهم و علم قرار بده و تو بر همه چیز توانایی .
مردی از همسایهای مردم آزار به امام حسن بن علی علیه السلام شکایت کرد امام حسن علیه السلام فرمود وقتی نماز مغرب را خواندی دو رکعت نماز بخوان سپس بگو یا شدید
المحال یا عزیز اذللت بعزتک جمیع ما خلقت اکفنی شرّ فلان بما شئت ای سختگیرندهای عزیز تو بعزت خود همه خلقت را ذلیل و خوار کردی شر فلانی را هر طور که میخواهی از سر من کم کن .آن مرد چنان کرد وقتی شب شد در دل شب صدای فریادی شنید گفتند فلانی امشب مرد و مثل این قسم زیاد است که ذکر همه آن باعث اطاله کلام میشود هر کس بخواهد از کتابهای دعا استخراج کند.
باب پنجم متشکل از دعا و زمان است
مثل دعای سمات که در ساعت آخر روز جمعه وارد شده مستحب است که بعد از آن بگوید اللّهم انی أسألک بحرمة هذا الدعا و بما فات منه من الاسماء و بما یشتمل علیه من التفسیر و التدبیر الّذی لا یحیط به الاّ انت ان تفعل بی کذا و کذا ترجمه خدایا از تو میخواهیم به حرمت این دعا و اسمایی که از آن فوت شده و تفسیر و تدبیری که در آن ذکر شده که کسی جز تو به آن احاطه ندارد حاجت کذایی مرا برآور .
مثل روایتی که از امام باقر علیه السلام در ثلث دوم از ماه رمضان است که قرآن را باز میکنی و میگویی اللهم انّی أسألک بکتابک المنزل و ما فیه و فیه اسمک الاعظم الاکبر و اسماءک الحسنی و ما یخاف و یرجی ان تجعلنی من عتقائک من النار خدایا من از تو میخواهم به این کتاب و آنچه که در آن است و در آن اسم اعظم اکبر تو و اسمای حسنی و علل خوف و رجاست اینکه مرا از آزادشدههای جهم قرار بدهی سپس حاجتهایی که میخواهد ذکر میکند .
و نظیر آن اینکه در ثلث آخر شب جمعه ۱۵ بار سوره قدر را بخواند سپس به آنچه میخواهد دعا کند .
دعاهایی که متشکل از دعا و مکان است
مثل روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود هر کس حاجتی از خدا میخواهد در مقام رأس الحسین بایستد و بگوید یا ابا عبد اللَّه اشهد أنّک تشهد مقامی و تسمع کلامی و انّک حیّ عند ربّک ترزق فاسأل اللَّه ربّک و ربّی فی قضاء حوائجی .ای ابا عبد اللَّه شهادت میدهم که مرا میبینی و کلام مرا میشنوی و تو در پیشگاه خدایت روزی میخوری از پروردگارت و پروردگار من در برآوردن حاجتم درخواست کن پس آن حاجت برآورده میشود إن شاء اللَّه .
[مردی که مستمریاش قطع گردیده بود ] و روایت شده که مردی هر سال مستمری از خلیفه دریافت میکرد .اما خلیفه بر او خشم گرفت و چند سال مستمریاش را قطع کرد آن مرد به خدمت مولی ابی الحسن علی بن محمد هادی علیه السلام رسید و قطع مستمری را به عرض امام رسانید و از او خواهش کرد که به هنگام ملاقات با خلیفه واسطه برقراری مجدد مستمری گردد .آن مرد بازگشت به هنگام شب خلیفه کسی را فرستاد و او را خواست آن مرد آماده رفتن به منزل خلیفه گردید هنوز نرسیده بود که چند فرستاده دیگر نیز در بین راه او را ملاقات کردند .
هر کدام میگفتند خلیفه تو را میخواهد وقتی به دربان رسید از دربان پرسید آیا ( امام ) علی بن محمد علیه السلام اینجا آمد دربان گفت خیر وقتی بر خلیفه وارد شد خلیفه او را پیش خودش خواند و او را احترام کرد و دستور داد جوایز و مستمری عقب افتاده این مدت او را به او بپردازند .وقتی از نزد خلیفه خارج شد دربان که نامش فتح بود از او درخواست که از امام بخواه تا دعایی که برای حاجت تو خوانده مرا بیاموزد .بعدا وقتی آن مرد خدمت ابی الحسن علیه السلام رسید وقتی چشم امام به او افتاد فرمود از صورت تو آثار خوشحالی و رضایت پیداست عرضه داشت بله ولی گفتند شما پیش خلیفه نرفتید .
امام فرمود خدای تعالی ما را عادت داد که در سختیها جز به او پناه نبریم و جز از او درخواست نکنیم .ترسیدم که اگر این عادت را تغییر دهم خداوند آن نعمت را تغییر دهد .
عرضه داشت ای آقای من فتح میگوید آن دعایی که برای حاجتم خواندی به من تعلیم نما حضرت فرمود فتح در ظاهر ادعای دوستی میکند نه در باطن و این دعا برای کسی مفید است که از دوستان اهل بیت علیهم السلام باشد و من در بسیاری از مواقع برای حاجتهایم میخوانم و حاجتم برآورده میشود و از خدا درخواست کردم هر کس بعد از من در کنار قبرم آن را بخواند دعایش را اجابت کند .
آن دعا این است یا عدّتی عند العدد و یا رجائی و المعتمد و یا کهفی و السند و یا واحد و یا احد و یا قل هو اللَّه احد أسألک اللهم بحقّ من خلقته من خلقک و لم تجعل فی خلقک مثلهم احد ان تصلّی علیهم و ان تفعل بی کذا و کذا .
ای ذخیره من بهنگام شمارش ذخیرهها و ای امید من و تکیهگاهم و ای پناهگاه و ملجأم ای یکی و ای یکتا و ای قل هو اللَّه احد خدایا از تو میخواهم به حق کسانی که خلقشان کردی و احدی از خلقت همسان ایشان نیست اینکه برایشان درود فرستی و برای من فلان حاجت را برآوری .
نظیر این دعا فراوان است که ما به همین مقدار اشاره اکتفا میکنیم .
[شرط قبولی دعا ولایت است ] بدان که اینکه امام فرمود استجابت دعا به کسی اختصاص دارد که ولایت ما را داشته باشد اشاره به شرط قبولی دعاست بلکه اشاره به قبولی اعمال چه واجب و چه مستحب دارد .و در این معنا روایت محمد بن مسلم از امام باقر و یا امام صادق علیهما السلام وارد شده عرضه داشتم ما بعضی مخالفین شما را میبینیم که دارای عبادت و سعی و تلاش و خشوع در امر دین هستند آیا این اعمال او را نفعی میبخشد فرمود ای ابا محمد مثل ما مثل اهل بیتی از بنی اسرائیل است که روش ایشان این بود که هیچ کس از این خانواده چهل شب دعا نمیکرد مگر آنکه دعای او
اجابت میشد و مردی از این خانواده چهل شب کوشید و مجاهده نمود و دعا نمود ولی از اجابت اثری ندید .به خدمت حضرت عیسی علیه السلام آمد و شکایت حال خویش را نمود و از او خواست که برایش دعا کند پس حضرت عیسی علیه السلام وضو گرفت و نماز گزارد و سپس دعا کرد خدای به او وحی فرمود ای عیسی بنده من از دری غیر از در من وارد شد و از من درخواست کرد ولی در قلب وی نسبت به رسالت تو شک وجود دارد بنا بر این اگر آنقدر دعا کند تا گردنش قطع شود و انگشتانش از هم جدا شود من اجابتش نمیکنم پس حضرت عیسی متوجه او شد و به او فرمود آیا پروردگارت را میخوانی و قلبت نسبت به پیامبرش شاک است عرضه داشت ای روح خدا و کلمه او به خدا قسم همان گونه بود که گفتی پس از خدا بخواه که آن شک از من زایل شود .حضرت عیسی علیه السلام برای او دعا کرد و خدا به او تفضّل فرمود ( و شکش زایل شد و حاجتش برآورده شد ) و در زمره خانوادهاش درآمد و ما اهل بیت همانند حضرت عیسی هستیم خدا عمل بندهای را که در ولایت ما شک دارد قبول نمیکند . [۳۰]
از علل استجابت دعا مربوط به فعل است
مثل دعای بعد از نماز امیر المؤمنین از رسول خدا ( ص ) نقل کرد که آن حضرت فرمود هر کس نماز واجبی را ادا کند بعد از آن دعایی مستجاب نزد خدا دارد .ابن فحّام میگوید حضرت امیر المؤمنین علیه السلام را در خواب دیدم و از صحت خبر سؤال کردم حضرت فرمود روایت درست است وقتی نماز واجبت تمام شد در حال سجده بگو اللهم انّی أسألک بحق من رواه و بحق من روی عنه صلّ علی جماعتهم و افعل بی کیت و کیت خدایا از تو میخواهم بحق کسی که روایت کرد و به حق کسی که از او روایت شده بر جماعت ایشان درود فرست و فلان حاجت مرا برآور .
و از امام صادق علیه السلام وارد شده که خدای تعالی نماز را در بهترین اوقات بر شما واجب کرد پس حوایج را بعد از نمازهای واجب از خدا بخواهید .
و از امیر المؤمنین علیه السلام آمده است هیچ بندهای از نمازش فراغت نیابد جز آنکه از خدا بهشت را درخواست کند و از آتش به او پناه برد و بخواهد که حور العین تزویجش کند .و از ابی
حمزه ثمالی نقل شده که گفت از امام ابا جعفر باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود وقتی بندهای به نماز بایستد خدای حور العین را میفرستد تا آنکه در اطراف او بگردند پس وقتی که از نماز
فراغت یافت و از خدای در مورد اینان چیزی را نخواست ایشان در حال تعجب او را ترک میکنند .
فضل بقباق از امام صادق علیه السلام نقل میکند حضرت فرمود دعا در چهار زمان به اجابت میرسد در نماز وتر بعد از نماز صبح و بعد از نماز ظهر و بعد از نماز مغرب و در روایت
دیگر بعد از مغرب که در سجدهاش دعا کند .
فصل اول
[مربوط به دعای فعل و دعایی است که باید بعد از کاری آن دعا را خواند و اگر بدون آن کار دعا کند اجابت نمیگردد .] از جمله دعاهایی که به فعل برمیگردد دعای سائل برای معطی به هنگام بخشش است که اگر در آن حال خود به خود دعا کند مستجاب نمیشود و امام زین العابدین علیه السلام به خادمش میفرمود کمی سایل را نگه دار تا دعا کند آن حضرت علیه السلام فرمود دعای فقیر ردّ نمیشود و به خادمش میفرمود وقتی به فقیر چیزی دادی از او بخواه که دعای نیک نماید .
و از امام باقر و یا امام صادق علیهما السلام روایت شده وقتی به فقرا چیزی دادید به ایشان تلقین دعا کنید و دعای ایشان در مورد شما اجابت میشود ولی برای خودشان اجابت نمیشود .
و امام زین العابدین علیه السلام دست خود را بعد از صدقه میبوسید از سبب آن پرسیدند فرمود صدقه قبل از آنکه به دست فقیر برسد در دست خدا قرار میگیرد .
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود وقتی به فقیر چیزی دادید آن دست را ببوسید زیرا قبل از آنکه فقیر صدقه را بگیرد خدای تعالی صدقه را میگیرد زیرا خدا صدقهها را میگیرد أَنَّ اَللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ اَلصَّدَقاتِ.[۳۱]
و رسول خدا ( ص ) فرمود صدقه مؤمن در دست فقیر قرار نمیگیرد جز آنکه قبلا در دست خدا قرار میگیرد سپس این آیه را تلاوت کرد أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اَللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ اَلصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اَللَّهَ هُوَ اَلتَّوَّابُ اَلرَّحِیمُ.[۳۲]
آیا نمیدانی که خدا توبه را از بندگانش قبول میکند و صدقات را میگیرد و خدا تواب و رحیم است .و از ابی عبد اللَّه امام صادق علیه السلام فرمود خدای تبارک و تعالی میفرماید همه اشیا را من وکالت دادم که دیگری آن را بگیرد جز صدقه که من به سرعت با دستم آن را میگیرم حتی مرد و یا زنی به اندازه یک خرما و یا نیمه آن صدقه میدهد و من آن را میگیرم و آن را پرورش میدهم چنان که مردم کره اسب و بچه شتر را که تازه از مادرش جدا شده پرورش میدهند آنگاه ایشان مرا در قیامت ملاقات میکنند آن صدقه را برای او میآورند در حالی که مثل کوه احد بزرگ شده است .
امام صادق علیه السلام فرمود روزی را با صدقه پائین بکشید .
[معامله امام صادق با خدا ] امام صادق ( ع ) به فرزندش محمد فرمود پسرکم از آن خرجی چه مقدار باقی مانده است عرضه داشت چهل دینار فرمود برو و آن را صدقه بده عرض کرد جز آن چیزی باقی با من نمانده است فرمود همان را صدقه بده زیرا خدای تعالی آن را جایگزین میکند .آیا نمیدانی که هر چیزی کلیدی دارد و کلید روزی صدقه است پس صدقهاش را بده و محمد گفت پس آن را صدقه دادم بیش از ده روز نگذشته بود که چهار هزار دینار از جایی به آن حضرت رسید .و فرمود صدقه قرض را ادا میکند و برکت میآورد .و نیز فرمود صدقه دین را ادایی کند و برکت به جای آن به ارمغان میآورد و فرمود وقتی محتاج شدید با صدقه با خدا تجارت کنید و امام باقر علیه السلام فرمود صدقه علاوه بر دفع مرگ بد هفتاد بلا از بلاهای دنیا را برمیگرداند زیرا صدقه دهنده هرگز با مرگ بد نمیمیرد .
[حضرت عیسی و مرد هیزم شکن ] گفته شده وقتی که حضرت عیسی با اصحابش نشسته بود مردی بر ایشان گذشت .و حضرت فرمود او میمیرد مدتی نگذشت که آن مرد با کولباری از هیزم برگشت گفتند ای روح خدا شما خبر دادید که ایشان میمیرد اینک او را زنده میبینیم .حضرت عیسی علیه السلام فرمود هیزمت را بگذار مرد هیزم را گذاشت آن حضرت هیزم را باز کرد ناگهان ماری سیاه را دید
که سنگی در دهان گرفته بود .حضرت عیسی از او پرسید امروز چه کردی گفت ای روح خدا و کلمة اللَّه دو گرده نان داشتم فقیری بر من گذشت یکی را به او دادم .
حضرت صادق علیه السلام فرمود هیچ کس به خوبی اهل صدقه در دنیا نبود مگر آنکه خدای تعالی به خوبی جانشین وی بر فرزندانش بعد از وی خواهد شد .
در تفسیر آیه فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا اَلْقانِعَ وَ اَلْمُعْتَرَّ [۳۳] پس از آن بخورید و فقیر و دوست را اطعام کنید .حضرت فرمود قانع شخص فقیر است و معترّ دوست توست .
[امام صادق و مرد فقیر در منی ] امام صادق علیه السلام در منی بود فقیری آمد پس امر کرد که به او انگور دهند عرضه داشت من نیازی به انگور ندارم اگر درهمی باشد ( قبول میکنم ) حضرت فرمود خدا توسعه دهد فقیر رفت و حضرت به او چیزی نداد .دیگری آمد حضرت امام صادق ( ع ) سه دانه انگور گرفت و در دست او ریخت فقیر آن را گرفت و سپس گفت الحمد للَّه رب العالمین حمد خدایی را که به من روزی داد .
حضرت فرمود بایست دو دست را پر از انگور کرد و به او داد .
فقیر گفت الحمد للَّه رب العالمین .حضرت ابا عبد اللَّه علیه السلام فرمود بایست و رو به غلام کرد پرسید ای غلام چند درهم داری راوی میگوید ما حدس زدیم نزدیک بیست درهم و یا همین حدود پیش غلام بود حضرت فرمود به او بده .فقیر آن را گرفت و سپس گفت الحمد للَّه رب العالمین این عطا تنها از توست ای خدای من شریکی نداری حضرت فرمود بایست پیراهنی که در تنش بود در آورد و به او داد فرمود بپوش فقیر آن را پوشید فقیر گفت حمد خدایی را که مرا پوشانید و خوشحالم کرد ای بنده خدا خدا جزای خیر به تو دهد جز این دعا دعای دیگری نکرد و رفت .راوی گفت ما فکر کردیم که اگر امام را دعا نمیکرد امام همواره چیزی به او میبخشید زیرا وقتی فقیر حمد خدا را میکرد حضرت به او میبخشید .
امام صادق علیه السلام فرمود کسی که صدقه داد سپس به او بازگشت آن را نفروشد و نخورد زیرا خدای تعالی شریکی ندارد و اگر چیزی برای خدا داده شده به منزله بنده آزاد شده است که نمیتوان آن را بعد از آزادی به اسارت در آورد .
و از امام صادق علیه السلام وارد شده که اگر کسی برای دادن صدقه بیرون رفت تا آنکه به فقیر بدهد بعد دید که فقیر رفته است آن را به دیگری بدهد و به مالش بازنگرداند .
تتمّه ( در اقسام صدقه ) صدقه بر پنج قسم است صدقه مالی و این قسم گذشت .
دوم صدقه مقام و آن شفاعت کردن دیگران بواسطه آبرو و موقعیت است .حضرت پیامبر ( ص ) فرمود بهترین صدقهها صدقه زبان است پرسیدند یا رسول اللَّه صدقه زبانی چیست فرمود شفاعتی که اسیری را رها کند و خونی را حفظ کند و نیکیای را به برادری برساند و بدیای را دفع نماید و گفته شده تعویذ جاه و مال مواسات در آن دو است .
سوم صدقه رای است و آن عبارت از مشورت میباشد و پیامبر ( ص ) فرمود از دانشی که برادرت راهنمایی کند و فکری که او را درست کند به برادرت صدقه ( هدیه ) بده .
چهارم صدقه زبان که وساطت بین مردم و تلاش در خاموش کردن آتش اختلاف و اصلاح بین مردم میباشد .
لا خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ اَلنَّاسِ[۳۴] خدای تعالی فرمود بسیاری از درگوشیهای ایشان فایدهای ندارد جز آن کسی که به صدقه و یا خوبی و یا اصلاح بین مردم دستور دهد .
پنجم صدقه علم صدقه علم بخشش علم به اهل و شایستگان آن است و از پیامبر ( ص )
وارد شده که فرمود از جمله صدقات آن است که مرد دانشی یاد بگیرد و به مردم یاد دهد و فرمود زکات علم تعلیم دانش به نادان است .و از امام صادق علیه السلام آمده که هر چیز زکاتی دارد و زکات علم این است که به اهل آن آموخته شود .
فضیلت علم صاحب کتاب منتقی الیواقیت بدون ذکر وسایط از محمد بن علی بن الحسین بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام روایت کرد که فرمود امام رضا از پدرش موسی بن جعفر از پدرش امام جعفر صادق علیهم السلام از پدرش امام باقر علیه السلام از پدرش علی بن الحسین ( ع ) از پدرش امام حسین علیه السلام از پدرش امیر المؤمنین علیه السلام برای من حدیث کرد و فرمود از رسول خدا ( ص ) شنیدم که میفرمود طلب دانش بر هر زن و مرد مسلمان واجب است پس علم را از جایگاهش بخواهید و قبسی از اهل علم بجویید زیرا آموزش دانش برای خدا
حسنهای است و طلب آن عبادت است و گفتگوی علم تسبیح و عمل به آن جهاد و آموختن به نادان صدقه و بذل علم به اهل آن نزدیکی به خدای تعالی میباشد زیرا علم نشانههای به حلال و
حرام است و راه بهشت را روشن میکند و در وحشت مونس انسان است و در غربت و تنهایی رفیق انسان است و در خلوت با انسان گفتگو میکند و راهنمای آسودگی و تنگی است و دانش
سلاح علیه دشمنان و زینت نزد دوستان است خدا بواسطه علم گروهی را بالا برد و ایشان را در خوبیها رهبر قرار داد که از آثار ایشان اقتباس میشود و افعال آنها الگوی راهنمای دیگران است و از افکار ایشان استفاده میشود و ملایکه در دوستی با ایشان راغبند و با پرهایشان ایشان را لمس میکنند ( و تبرک میجویند ) .و در دعاهایشان دانشمندان را برکت میدهند و هر تر و خشکی حتی ماهیان دریا و موجودات دریایی و درندگان بیابان و چهار پایان برای عالم استغفار میکنند و دانش حیات دل از نادانی و نور چشم در تاریکی و نیروی بدن از ضعف میباشد و بنده را به جایگاه خوبان و مجالس اخیار و درجات عالی در دنیا و آخرت میرساند و تفکر در علم با روزه
برابر است و گفتگوی در آن با شبزندهداری مساوی است به وسیله دانش پروردگار اطاعت و پرستش میگردد و بدان واسطه صله ارحام صورت میگیرد و حلال و حرام دانسته میشود علم پیشوای عمل است و عمل تابع علم است خدا علم را به سعادتمندان الهام میکند و اشقیا را از آن محروم میکند خوشا بحال کسی که خدا بهرهای از علم به او داده است .
آگاهی ( علم و عمل قرینند ) به این جمله که فرمود عمل تابع علم است نگاه کن خدای تو را رحمت کند که چگونه آن حضرت این دو را دو بار قرین هم قرار داد و هیچ کدام بدون دیگری نفعی ندارد و عالم ناچار باید عمل کند و علم به تنهایی اهل علم را نجات نمیدهد و به همین مطلب در گفتارش تصریح کرد فرمود هر کس علمی را بیاموزد ولی هدایت او بیش نگردد از خدا جز دوری حاصل نکرده است و عمل بدون علم فایدهای ندارد زیرا آن حضرت فرمود کسی که بدون بصیرت عمل کند همانند کسی است که در بیراهه حرکت میکند و هر چه بر سرعت مسیر بیافزاید جز دوری از راه چیزی بر او نیافزاید پس علم و عمل دو یار قرین همند که هیچ کدام بدون دیگری درست نمیشود و همه فعالیتها به خاطر این دو گوهر یعنی علم و عمل شکل گرفته است و هر چه از تصنیف مصنفان و موعظه واعظان و فکر متفکران بلکه انزال کتابهای آسمانی و ارسال پیامبران الهی که میبینی به خاطر آن است بلکه آسمانها و زمین و خلایق در آن به خاطر آن است و همین مطلب از تفکر در دو آیه زیر بدست میآید یکم اَللَّهُ اَلَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ اَلْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ اَلْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اَللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اَللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً[۳۵] خدا آن کسی است که هفت آسمان را آفرید و مانند آن آسمانها از ( هفت طبقه ) زمین خلق فرمود و امر نافذ خود را در بین هفت آسمان و زمین نازل کند تا بدانید که خدا بر هر چیزی توانا و به احاطه علمی بر همه امور آگاهست همین آیه در دلالت بر شرافت علم به ویژه علم توحید کافی است .
آیه دوم ما خَلَقْتُ اَلْجِنَّ وَ اَلْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ[۳۶] جنّ و انس را جز برای عبادت خلق نکردم .
و همین آیه دلیل بر شرافت عبادت است و سزاوار است که بنده جز به این دو اشتغال نورزد و زحمت جز برای آن دو نکشد و جز در آن دو فکر نکند و دیگر فعالیتها پوچ و بینفعند و لغو و بینتیجهاند و حال که این را فهمیدی در مییابی که علم شریفتر و افضل از عمل است .
پیامبر ( ص ) فرمود خدای فضل علم را از فضل عمل بیشتر دوست دارد .و آن حضرت فرمود فضل عالم بر عابد مثل فضل ماه بر جمیع ستارگان در شب بدر است .
و پیامبر ( ص ) فرمود ای علی خواب عالم بهتر از عبادت عابد است ای علی دو رکعت نمازی که عالم میخواند بهتر از هفتاد رکعتی است که عابد میخواند و آن حضرت ( ص ) فرمود
ای علی یک ساعت دانشمند که در جای خود نشیند و در علم فکر کند بهتر از عبادت هفتاد ساله است و نگاه به صورت عالم عبادت میباشد بلکه نگاه به در خانه عالم عبادت است .و از علی علیه السلام روایت شده که فرمود نشستن یک ساعت در نزد علما بهتر است نزد خدا از عبادت هزار سال و نظر به عالم نزد خدا از یک سال اعتکاف در خانه خدا بهتر است و خداوند زیارت دانشمندان را از هفتاد طواف خانه خدا دوستتر دارد و زیارت علما بهتر از هفتاد حج و عمره نیکوی مقبول است و خدای تعالی کسی را که زیارت عالم کند هفتاد درجه بالا میبرد و رحمت را بر او نازل میکند و ملایکه شهادت میدهند که بهشت بر او واجب شد ولی عالم علاوه بر علم باید عبادت کند و الاّ علم او بیهوده و هباء منثورا میگردد زیرا دانش بسان درخت و عبادت بمنزله میوه است شرافت از درخت است زیرا درخت اصل است ولی انتفاع از درخت به میوه آن است و اگر درخت میوهای نداشته باشد شرافتی ندارد و شایسته سوزانیدن است بنا بر این شخص باید هر دو را داشته باشد ولی دانش به سه دلیل به تقدیم سزاوارتر است یکم به خاطر شرافتش دوم چون که دانش ریشه عمل است سوم زیرا حضرت فرمود علم رهبر عمل است و عمل تابع آن میباشد .
[چرا عمل تابع علم است ] و علّت اینکه علم متبوع است و باید مقدم شود دو چیز است یکم آنکه معبودت را بشناسی سپس او را عبادت کنی و چگونه کسی را که نمیشناسی عبادت میکنی و این مورد از ادله عقلیه استفاده میشود .
دوّم باید بدانی که عباداتی که در شرع واجب شده کدام است و چگونه باید آنها را انجام داد تا آنکه عبادات در غیر محلش واقع نشود یا اینکه در شرط عبادت اخلال شود و عبادت قبول نگردد و این مطلب از ادله نقلی استفاده میشود .از دانشمندی پرسیدند آیا علم بهتر است یا عمل گفت علم از آن نادان است و عمل از آن دانا و فهمیدی که شخص دانشمند در صورتی که عمل نکند از علمش در آخرت بهرور نمیشود بنا بر این دانش هباء منثورا بلکه وبال گردن او میگردد مگر سخن پیامبر ( ص ) را نشنیدی که فرمود دوزخیان از بوی بد دانشمند بیعمل متأذی میگردند و بیشترین پشیمانی و حسرت از آن دانشمندی است که دیگری را به سوی خدا خوانده و او اجابت کرد و خدای از آن شخص قبول فرمود و خدای تعالی را فرمان برد و داخل بهشت گردید ولی دانشمند دعوتکننده بسوی خدا را به دلیل بیعملی و تبعیّت از هوای نفسانی وارد جهنم کرد .و هشام بن سعید روایت کرد از امام صادق ابا عبد اللَّه علیه السلام شنیدم که میفرمود فَکُبْکِبُوا فِیها هُمْ وَ اَلْغاوُونَ[۳۷] ایشان ( کفار ) و گمراهان بروی هم در آتش نگونسار شوند و حضرت علیه السلام فرمود غاوون و گمراهان مقصود کسانی هستند که حقیقت را شناختند و بر خلاف آن رفتار کردند و فرمود بیشترین عذاب از آن دانشمندی است که از کردار خویش بهرهای نمیبرد و فرمود اگر عمل نمیکنید هر چه خواهید بیاموزید چون که فایدهای ندارد زیرا خدای تعالی بهرهای بابت علم به شما نمیدهد مگر آنکه بدان عمل کنید زیرا همت دانشمندان در رعایت ( و عمل ) است و همت سفها در روایت میباشد .
[آیاتی که در مدح علم وارد شده است ] بدان که دانش مورد ستایش چنان که دیدی در کتاب و سنت مورد ستایش قرار گرفته است و نظیر این آیه که فرمود شَهِدَ اَللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ اَلْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا اَلْعِلْمِ[۳۸] خدای و ملائکه و دانشمندان شهادت میدهند که جز او معبودی نیست .و مثل گفتار حق سبحان هَلْ یَسْتَوِی اَلَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ[۳۹] آیا آنهایی که میدانند .با آنهایی که نمیدانند یکسانند .و گفتار امام صادق علیه السلام وقتی که روز قیامت برسد خدا مردم را در یک جا جمع میکند ترازوها گذاشته میشود و خونهای شهدا با قلم دانشمندان سنجیده میشود و قلم دانشمندان
سنگینتر از خون شهیدان خواهد بود .بعضی از دانشمندان گفتند علت این برتری آن است که خون شهید بعد از مرگش مورد استفاده قرار نمیگیرد ولی قلم دانشمند بعد از مرگش نیز مورد استفاده قرار میگیرد .و نظیر این گفتار گفتار پیامبر ( ص ) است فرمود وقتی مؤمن بمیرد و ورقی از دانش بر جای بگذارد آن ورق ساتر بین او و آتش خواهد شد و خدای تعالی به هر کلمه آن شهری هفت بار وسیعتر از دنیا به او خواهد داد مقصود از این علم استحضار مسایل و تقریر مباحث و ادله نیست بلکه علمی است که در خوف بنده خدا بیفزاید و در کار آخرت به نشاطش آورد و درس دوری از دنیا به او دهد .
حضرت امام کاظم علیه السلام فرمود شایستهترین دانش برای تو دانشی است که بدون آن عمل درست نمیشود و لازمترین علم علمی است که از علم به آن سؤال خواهی شد و
واجبترین دانش آن دانش است که تو را به صلاح قلب راهنمایی میکند و فساد آن را به تو نشان میدهد و ستودهترین علم به لحاظ عاقبت علمی است که در عمل کنونی تو بیافزاید پس به
علمی که جهل آن به تو ضرر میزند مشغول نباش و غافل از دانشی مباش که ترک آن در نادانی تو بیافزاید .اکنون به آیاتی که در مدح علم وارد شده نگاه کن اوصافی که ما برای علما ذکر کردیم
در آن آیات مییابی خدای تعالی فرمود إِنَّما یَخْشَی اَللَّهَ مِنْ عِبادِهِ اَلْعُلَماءُ[۴۰] تنها بندگان دانشمند خدا از خدای میهراسند و فرمود أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اَللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ اَلْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی اَلَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ[۴۱] آیا کسی که در اوقات شبانه در حال سجده و ایستاده دعا میکند در حالی که از آخرت میهراسد و به
رحمت پروردگارش امید بسته است بگو آیا آنانی که میدانند با آنانی که نمیدانند همسانند سپس خدای تعالی ایشان را به شب زنده داری به قیام شبانه و رکوع و سجود پی در پی و خوف و رجا میستاید و خدای تعالی فرمود ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ[۴۲] زیرا از ایشان دانشمندان و تارکان دنیا هستند و ایشان تکبّر نمیورزند .و قسیس دانشمند است پس دانشمندان را به ترک کبر و استکبار ستود و امام صادق علیه السلام فرمود خشیت میراث دانش است و علم پرتو معرفت و قلب ایمان است و هر کس از ترس و خشیت محروم شد عالم نیست گرچه در متشابهات علم موشکافی کند چنان که خدای تعالی فرمود إِنَّما یَخْشَی اَللَّهَ مِنْ عِبادِهِ اَلْعُلَماءُ.[۴۳] تنها بندگان دانشمند خدای از خدا میهراسند .پیامبر ( ص )
فرمود پیش هر مدّعی ننشینید که شما را از یقین به شک و از اخلاص به ریا و از فروتنی به تکبر و از نصیحت به دشمنی و از زهد به رغبت در دنیا فرا میخواند .و به دانشمندی نزدیک شوید که از کبر به تواضع و فروتنی و از ریا به اخلاص و از شک به یقین و از رغبت به زهد و از دشمنی به نصیحت میخواند .
[عالم شقی در نظر حضرت عیسی ( ع ) ] حضرت عیسی علیه السلام فرمود شقیترین مردم کسی است که در بین مردم به دانش معروف است ولی از نظر عمل مجهول است و از آن حضرت آمده که فرمود سنگی را دیدم که بر او نوشته بود مرا برگردان سنگ را برگرداندم در پشت آن نوشته بود هر کس که به دانش عمل نمیکند طلب دانشی که نمیداند بر او نامبارک است و دانش او مردود است .
خدای تعالی به داود علیه السلام وحی فرمود کمترین عقوبت از هفتاد عقوبت باطنی من نسبت به بنده دانشمندی که به علمش عمل نمیکند این است که شیرینی ذکرم را از قلبش خارج میکنم و از پیامبر ( ص ) وارد شده که فرمود دانشی که به آن عمل نمیشود همانند گنجی است که خرج نمیشود و صاحب گنج در جمع آن خود را به زحمت انداخته ولی به منفعت آن نرسید .و از علی علیه السلام آمده است که آن حضرت فرمود دانش با عمل مقرون است پس کسی که دانست عمل کرد و هر کس عمل کرد دانست و دانش عمل را میطلبد اگر خواستهاش برآورده شد بسیار خوب و الاّ از شخص رخت برمیبندد .
[عالم از خدا میترسد ] و از امام صادق علیه السلام در مورد گفتار حق عز و جل إِنَّما یَخْشَی اَللَّهَ مِنْ عِبادِهِ اَلْعُلَماءُ آمده است که فرمود یعنی هر کس کردارش گفتارش را تصدیق کند عالم است و هر کس کردارش گفتارش را تصدیق نکند عالم نیست .و از پیامبر ( ص ) وارد شده که فرمود خدای تعالی به بعضی از انبیایش فرمود بگو به آنانی که برای غیر دین علم میآموزند و برای غیر عمل علم
میاندوزند و دنیا را برای غیر آخرت میخواهند برای مردم پوستین میش میپوشند در حالی که قلبهایشان همانند گرگ است و زبانهایشان شیرینتر از عسل و کارهایشان تلختر از صبر است آیا با من حیلهگری میکنید و مرا استهزا میکنید آزمایشی را برای شما در نظر میگیرم که حکیم در آن وامیماند .پیامبر ( ص ) فرمود مثل کسی که نیکی را میداند و عمل نمیکند مثل چراغی است که به مردم روشنی میبخشد ولی خود را میسوزاند .
فصل دوم
[حقوق معلّم و متعلّم ] حال که ادب دانشمند با پروردگارش را دانستی و اینکه چگونه باید بعد از دانش اندوزی با خدای تعالی رفتار کرد پس کیفیّت تأدبش با استادش را بدان که چگونه باید در حال فراگیری و بعد از آن رفتار کند .عبد اللَّه بن حسن بن علی از پدرش و او از جدش علیه السلام روایت کرد که جدش فرمود از جمله حقوق آموزگار بر دانش آموز این است که دانش آموز از او زیاد سؤال نکند و در جواب از او سبقت نگیرد وقتی از او روی برگرداند اصرار نکند لباس ( رسمی ) را به هنگام خستگی در نیاورد و با دست به سمت او اشاره نکند با گوشه چشم به او ننگرد و در محفل وی مشورت نکند و از اسرار او نجوید و نگوید که فلانی بر خلاف تو گفته است و راز او را بر ملا نکند و در نزد او غیبت نکند و در زمان حضور و غیبت استاد او را حفظ کند و عموما به همه سلام کند و مخصوصا او را تحیّت و درود بگوید و در مقابلش بنشیند و اگر استاد نیازی دارد از همه جلوتر به خدمتش قیام کند و از طول صحبت او خسته نشود عالم همانند خرمایی است که در انتظار باید نشست تا کی بهرهای از آن فرو میریزد و دانشمند بسان روزه دار شب زنده دار مجاهد در راه خداست .وقتی دانشمندی بمیرد در اسلام خللی ایجاد میشود که تا روز قیامت آن خلل جبران نمیشود و هفتاد هزار ملایکه مقرب آسمان طالب علم را مشایعت میکنند .
ابن عباس گفت من خواری طلب را کشیدم تا به عزّت استادی رسیدم .و حکیمی گفت هر کس رنج ساعتی از طلب را بر خود هموار نسازد در خواری نادانی ابد الدهر بماند و از
پیامبر ( ص ) روایت شد چاپلوسی از اخلاق مؤمن نیست مگر در طلب دانش .
فصل سوم
[علم مفید ] امام صادق علیه السلام فرمود دانش مردمان را در چهار خصلت یافتم اول آنکه پروردگارت را بشناسی دوم آنکه کار خدا را با خود بدانی سوم آنکه بدانی خدا از تو چه میخواهد و چهارم آنکه بدانی چه چیز تو را از دینت بیرون میکند .و از امام صادق علیه السلام آمده است که آن حضرت فرمود خدای تعالی پیامبری را نفرستاد جز آنکه سه پیمان از او گرفت اقرار به بندگی و خلع شریک از خدا و اینکه حق تبارک تعالی آنچه را بخواهد محو میکند و آنچه را که بخواهد اثبات میکند .
فصل چهارم
[کار و کسب مسلمان برای چیست ] وقتی که نفاست این دو گوهر ( علم و عمل ) را دانستی بدان که غیر این دو گوهر باطلند و خیری در آنها نیست و بیهودهاند و ثمرهای بر آنها مترتب نیست زیرا غیر این دو یا اموری هستند که چارهای از انجام آن نیست نظیر غذا که ضرورت انسانی است و یا اموری که زاید بر ضرورتند .
پس دو قسم شد قسم اوّل قوت و غذا و طلب غذا ناپسند نیست بلکه طلب رزق از عبادت است .رسول خدا ( ص ) فرمود زحمتکش برای عیال مثل مجاهد در راه خداست .و امیر المؤمنین
علیه السلام فرمود تجارت کنید خدا به شما برکت میدهد زیرا از رسول خدا ( ص ) شنیدم میفرمود روزی ده قسمت است نه قسمت آن در تجارت است و یک قسمت در غیر آن است .و امام صادق علیه السلام فرمود گناه مرد همین بس که عایلهاش را بدون خرجی میگذارد .پیامبر ( ص ) فرمود ملعون است ملعون است کسی که عایلهاش را بدون خرجی بگذارد و بنا بر این باید
مراعات چند چیز شود .
اوّل باید طلب روزی حلال و ترک حرام بلکه ترک مال شبههناک کرد زیرا اقدام بر مال مشتبه انسان را در حرام میافکند .رسول خدا ( ص ) فرمود کسی که برایش تفاوت نمیکند که از کجا کسب کند برای خدای تعالی هم تفاوت نمیکند که از کجا او را داخل در آتش جهنم کند .
دوم به آنچه که او را کفایت میکند قناعت نماید اگر صنعتکاری است که در طول روز یک دینار کار میکند و میداند که یک سوم دینار برای او کافی است یک سوم روز را کار کند باقی روز را در عبادت صرف نماید .و اگر امید دارد که اگر تمام روز را کار کند یک دینار در میآورد و دو روز دیگر را در عبادت بیشتر را در عبادت و راه خدا صرف کند و جایز است که به اندازه خرجی سال ذخیره کند و ذخیره بیش از آن خطرناک است .
صدوق باسناد خود به ابی الدرداء روایت نمود که رسول خدا ( ص ) فرمود هر کس تندرست صبح کند و امنیت در راهش بر قرار باشد و غذای آن روز و شبش را داشته باشد مثل آنست که همه دنیا را جمع کرده است ای فرزند جعشم آن مقدار روزی بس است که گرسنگی را درمان کند و عورت تو را بپوشاند و اگر خانهای که تو را پناه دهد بسیار خوب و اگر وسیلهای که بر آن سوار شوی چه بهتر در غیر این صورت نان و آب کوزه ( تو را کافی ) است و بیشتر از آن حسابی است که بر دوش تو قرار گرفته و یا عذابی است ( وبال گردن شما ) .
[حرص و روزی مضمون ] سوم حرص را ترک کند زیرا حرص مذموم است صاحبش را به سرعت به مال شبههناک میرساند و چه بسا او را در حرام میافکند و روزی قسمت شده است و کوشش حریص آن را زیاد نمیکند و نشستن قانع کمش نمیکند پس از ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده که کسی که نشسته روزیش داده نشود ایستاده نیز روزیش ندهند .
و پیامبر اکرم ( ص ) در حجة الوداع فرمود هیچ عملی نبود که شما را به بهشت نزدیک کند و از آتش دور کند جز آنکه به شما خبر دادم و شما را در عمل به آن تحریص کردیم و هیچ عملی نبود
که شما را به جهنم نزدیک میکرد و از بهشت دور میکرد جز آنکه شما را بر حذر داشتم و از آن نهی کردم بدانید که روح الامین جبرئیل در قلب من دمید که هیچ کس نمیرد جز آنکه روزیاش را به
کمال بگیرد پس کوششتان برای روزی به طور معمول باشد دیر آمدن روزی شما را وادار نکند که با معصیت خدا آن را بجویید .خدای تعالی ارزاق را در بین مردم به صورت حلال توزیع کرده است و حرامی را قسمت نکرد پس اگر کسی تقوا پیشهکند و صبر نماید رزق خدایش میآید و هر کس پرده دری کند و تعجیل نماید و از راه غیر حلال بگیرد به قصاص آن رزق حلالش کم میشود و در روز قیامت به خاطر آن به حساب کشیده میشود .پیامبر ( ص ) به بعضی از اصحابش فرمود چگونهای در میان گروهی که روزی سال خود را گرد میآورند ولی ایمانشان ضعیف است وقتی صبح کردی با خود از روزی شب سخن مگو و وقتی شب کردی با خود از روزی صبح سخن مگو زیرا فردا نمیدانی اسم تو چیست ( زندهای یا مردهای ) .
[میانهروی و دوری از تبذیر ] سپس در کسب خود به قانون سنت و کتاب عمل کن و از تبذیر بر حذر باش زیرا خدای متعالی فرمود إِنَّ اَلْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوانَ اَلشَّیاطِینِ[۴۴] تبذیرکنندگان برادران شیطانند و رسول خدا ( ص ) فرمود هر کس تبذیر کند خدای نیازمندش کند و نیز آن حضرت ( ص ) فرمود کسی که میانه روی کند درویش نشود و واجب است که ابتدا در مورد خود خرج کند و از پر خوری
اجتناب کند زیرا از پیامبر ( ص ) روایت شده که فرمود چند لقمهای برای فرزند آدم کافی است که بنیه او را حفظ کند اگر ناچار باید خورد یک سوم را برای غذا و یک سوم را برای نوشیدنیها و یک سوم را برای نفس کشیدن اختصاص دهد حضرت فرمود سیرترین مردم بیش از همه مردم در قیامت گرسنه هستند .و نیز سیری مهر قساوت بر قلب میزند و اعضا را برای عبادت سنگین میکند .در پستی و دنائت سیر همین بس که از نماز شب و قیام سبکبالان باز میماند و او در مزبلهها ( مستراحها ) میگردد امّا مردم سبک بال داخل مساجدند .
[رفتار با فرزندان و اهل و عیال ] دیگر آنکه عیالش را به میانه خرجی دهد بدون آنکه بر آنها سخت بگیرد و مستحب است که بر آنها توسعه دهد و ایشان را با بر آوردن وعدههایش خوشحال سازد .و از ابی الحسن موسی علیه السلام آمده است که فرمود وقتی به کودکان وعده دادید وفای به آن نمایید زیرا ایشان خیال میکنند که شما به ایشان روزی میدهید .خدای تعالی به خاطر چیزی همانند خشم برای زنان و فرزندان خشمگین نمیشود و مخصوصا در روزهای جمعه میوه برای ایشان ببرید امیر المؤمنین علیه السلام فرمود شبانگاه هر شب جمعه برای فرزندانتان میوه ببرید تا آنکه ایشان از جمعه خوشحال باشند .
[رفتار با پدر و مادر ] مستحب است که والدین را اکرام کنند مخصوصا مادر .امام صادق علیه السلام فرمود بهترین اعمال نماز در وقت و خوبی به پدر و مادر و جهاد در راه خداست .روایت شده است که وقتی حضرت موسی با خدایش مناجات میکرد مردی را در زیر ساق عرش دید که نماز میگزارد و از مکانش غبطه خورد و عرض کرد پروردگارا به چه چیز بندهات را به این مقام بالا بردی فرمود ای موسی ایشان به پدر و مادرش نیکویی میکرد و نمّامی نمیکرد .مردی به نزد پیامبر ( ص ) آمد و عرضه داشت ای رسول خدا ( ص ) هیچ کار بدی نبود که انجام نداده باشم آیا توبه من قبول
است آن حضرت به او فرمود آیا از پدر و مادرت کسی باقی مانده است عرضه داشت آری پدرم فرمود برو با او به نیکویی رفتار کن .وقتی بازگشت حضرت فرمود ای کاش مادرش بود .و فرمود هر کس دوست دارد که عمرش دراز شود و روزی او گشاده شود پس با پدر و مادرش صله رحم کند زیرا ارتباط با آن دو اطاعت خداست .و مردی به ابی عبد اللَّه علیه السلام عرض کرد پدرم پیر شده وقتی کاری دارد ما او را بر دوش میگیریم .فرمود اگر میتوانی خود بدوشش بگیری این کار را بکن زیرا سپر روز قیامت توست .و فرمود چه چیز مانع شماست که به پدر و مادرتان در حال حیات و ممات نیکویی کنید نمازشان را بیاورید و به نیت ایشان صدقه دهید و روزهاشان را بگیرید و آن اعمال علاوه بر آنکه برای پدر و مادر محسوب میشود مثل آن اعمال برای شما نیز محسوب میگردد و خدای تعالی به کرمش بهره فراوانی را بر آن میافزاید.و از حق پدر بر فرزند آن است که فرزند نام پدر را به صراحت نبرد و جلوتر از او راه نرود و قبل از او ننشیند .مردی عرضه داشت ای رسول خدا ( ص ) حق فرزندم چیست فرمود اسم نیکو بر او بگذاری و خوب تربیتش کنی و موقعیت خوبی به او بدهی .
فصل پنجم
[۵ ]رفتار با فرزند حضرت رسول خدا ( ص ) فرمود از جمله سعادت مرد فرزند صالح است و فرمود فرزند ریحانه خدا برای پدر است که میان بندگان قسمت کرده است و ریحانه من حسن و حسین علیهما السلام است که به اسم دو سبط بنی اسرائیل شبّر و شبیر نام گذاشتم .و فضل بن ابی قرّه از ابی عبد اللَّه امام صادق علیه السلام روایت کرد و آن حضرت فرمود که رسول خدا ( ص ) فرمود عیسی بن مریم علیه السلام از قبری گذشت که صاحب قبر در عذاب بود سالی دیگر از آن گذشت متوجه شد که وی دیگر عذاب نمیشود عرضه داشت پروردگارا در سال گذشته از این قبر گذشتم او عذاب میشد ولی امسال عذاب نمیشود خدای تعالی به عیسی ( ع ) وحی فرمود فرزند صالحی از این مرد بوجود آمد که راهی را درست کرد و یتیمی را پناه داد به همین خاطر به سبب عمل فرزندش او را آمرزیدم سپس رسول خدا ( ص ) فرمود میراث خدای تعالی از بنده مؤمنش فرزند صالحی است که بعد از پدر خدای تعالی را عبادت کند .سپس امام صادق علیه السلام آیه زکریا ( ع ) را قرائت کرد که فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اِجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا[۴۵] پروردگارا از خودت به من فرزندی ببخش که وارث من و آل یعقوب شود و خدایا او را مورد رضایت خود قرار بده .
[نامگذاری فرزندان ] و پیامبر ( ص ) فرمود هر کس چهار فرزند داشته باشد و هیچ کدام را به نام من نامگذاری نکند به من جفا کرده است .و از سلیمان جعفری روایت شده که گفت از ابا الحسن ( ع ) شنیدم میفرمود فقر داخل خانهای که در آن نام محمد و یا احمد و یا علی و یا حسن و یا حسین و یا جعفر و یا طالب و یا عبد الله و یا فاطمه باشد نمیشود .و از ابی جعفر علیه السلام نقل شده که فرمود شیطان وقتی صدای کسی را که به اسم محمد و یا علی صدا میزند بشنود مانند سرب ذوب میشود .امام رضا علیه السلام فرمود خانه که در آن محمد باشد روزگار اهل آن خانه به خوبی میگذرد .و از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود هیچ فرزندی از ما متولد نمیشود جز آنکه نام او را محمد میگذاریم و وقتی هفت روز گذشت اگر خواستیم اسم او را تغییر میدهیم و الاّ بر همان اسم باقی میگذاریم و فرمود نامهای نیکو بگذارید زیرا روز قیامت به آن نامها صدایشان میزنند و میگویند ای فلان پسر فلان به سوی نورت برخیز و ای فلان پسر فلان برخیز ولی نوری نداری .محمد بن یعقوب با وسایط به حسن بن احمد منقری از بعضی از اصحاب ما از ابی عبد الله ( ع ) روایت کرد فرمود اگر زن شما فرزندی در شکم دارد و بر آن فرزند چهار ماه بگذرد پس با وی رو به قبله بایستد و بر پهلوی او زند و بگوید اللّهم إنّی قد سمّیته محمّدا خدایا من نامش را محمد گذاشتم خدای تعالی او را پسر قرار میدهد .اگر به وعده خودش عمل کرد و همان اسم را گذاشت خدای تعالی آن فرزند را بر او مبارک میکند و اگر آن اسم را تغییر داد خدای متعال اختیار دارد اگر خواست آن فرزند را باقی میگذارد و اگر خواست میمیراند .و از سهل بن زیاد از بعضی اصحابش به وسایط از امام نقل کرد فرمود رسول خدا ( ص ) فرمود هر کس بچهای در شکم زنش دارد اگر نیت کند که اسم او را محمد یا علی بگذارد فرزند او پسر خواهد شد .وقتی بشارت فرزندی به امام زین العابدین علیه السلام میرسید سؤال نمیکرد که آیا پسر است و یا دختر بلکه میپرسید آیا سالم است وقتی سالم بود میفرمود الحمد للَّه الّذی لم یخلق منّی شیئا مشّوّها حمد خدایی را که از من فرزندی ناقص الخلقه خلق نکرد .و امام کاظم علیه السلام میفرمود سعادتمند شد مردی که نمیرد تا ببیند فرزندی از خود بجای میگذارد سپس فرمود خدای تعالی جانشین مرا به من نشان داد. و به ابا الحسن علیه السلام اشاره کرد و امام صادق علیه السلام فرمود خدای تعالی به خاطر دوستی فراوان پدر به فرزند به پدر رحم میکند .و مردی از انصار به ابی عبد الله امام صادق علیه السلام گفت به چه کسی نیکویی کنم فرمود به پدر و مادرت .عرضه داشت آن دو مردند .
فرمود به فرزندت نیکویی کن .
از امام صادق علیه السلام آمده که فرمود رسول خدا فرمود کودکان را دوست داشته باشید و به ایشان رحم کنید اگر به ایشان وعدهای میدهید وفا کنید زیرا ایشان فکر میکنند که شما به ایشان روزی میدهید .و آن حضرت ( ع ) فرمود خدای بیامرزد مردی را که به درست کاری فرزندش کمک کند و آن اینکه از بدیهایش بگذرد و وقتی با خدای خود راز و نیاز میکند برای فرزندش دعا کند .و فرمود هر کس فرزندش را ببوسد حسنهای برای او نوشته میشود و هر کس او را خوشحال سازد خدای تعالی او را خوشحال میکند و هر کس به او قرآن بیاموزد پدر و مادرش را بخواهند و به ایشان حله بپوشانند که از نور آن صورت اهل بهشت بدرخشد .و مردی به خدمت پیامبر ( ص ) آمد عرضه داشت من هرگز فرزندم را نبوسیدم .وقتی بازگشت پیامبر ( ص )
فرمود این در نزد ما مردی اهل آتش است .و آن حضرت مردی از انصار را دید که یکی از فرزندانش را بوسید و دیگری را ترک کرد حضرت فرمود .چرا بین آن دو مساوات نکردی شخصی نقل کرد من از پسرم به امام ابی الحسن موسی علیه السلام شکایت کردم حضرت فرمود او را مزن و با او قهر کن ولی طولش مده .و پیامبر ( ص ) وقتی صبح میشد دستش را بر سر فرزند و فرزند فرزندش میکشید و روزی با مردم نماز میگذاشت ولی دو رکعت آخر نماز را کوتاه نمود وقتی تمام شد مردم عرضه داشتند ای رسول خدا دیدیم که نماز را کوتاه کردی آیا به هنگام نماز
کاری پیش آمد فرمود کار چه بود گفتند در دو رکعت آخر نماز را کوتاه کردی .حضرت فرمود آیا ناله طفل را نشنیدید و در حدیث دیگر آمده است که حضرت فرمود ترسیدم که خاطر پدرش مشغول شود .
[فضیلت نگهداری دختران ] و امام صادق علیه السلام فرمود حضرت ابراهیم از پروردگارش خواست که دختری به او دهد که بعد از مرگش بر او گریه و ندبه کند .پیامبر فرمود دختران فرزندان خوبی هستند مهربان و گشاده روی پناه دهنده و مؤنس و مبارک و شپشگیرنده هستند.[۴۶]
و ابو عبد الله علیه السلام فرمود هر کس آرزوی مرگ دخترانش را بکند از اجرایشان ( دختران )
محروم ماند و با معصیت خدای را ملاقات کند و حضرت علیه السلام فرمود هر کس بر فرزندش نفرین کند خدای تعالی او را فقیر کند و فرمود دختران حسنه هستند و پسران نعمتند و خدای تعالی بر حسنه اجر میدهد و از نعمت حساب میکشد .پیامبر ( ص ) فرمود هر کس خرجی سه دختر یا سه خواهرش را بدهد بهشت بر او واجب است پرسیدند ای رسول خدا خرج دو نفر را نیز فرمود بله و دو نفر گفتند ای رسول خدا و یک نفر فرمود و یک نفر .و حضرت ( ص ) فرمود هر کس سه دختر و سه خواهر را سرپرستی کند و بر جای دادن ایشان صبر
کند تا آنکه شوهر کنند یا آنکه بمیرند و در قبر جای کنند من و او همانند این دو انگشت ( به انگشت شهادت و وسط اشاره کرد ) در بهشت جای داریم عرض کردم ای رسول خدا و دو تا فرمود و دو تا عرضه داشتم و یکی فرمود و یکی .مردی را دختری متولد شد حضرت امام صادق علیه السلام او را در حال خشم دید به او فرمود اگر خدای تعالی به تو وحی میکرد که من برای تو اختیار کنم یا خودت برای خودت اختیار کنی تو در جواب حق سبحانه چه میگفتی جواب داد من میگفتم پروردگارا تو برای من اختیار کن حضرت علیه السلام فرمود خدای تعالی برای تو اختیار کرد سپس فرمود بجای پسری که عالم همراه موسی او را کشت در این گفتار حق سبحان فَأَرَدْنا أَنْ یُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَیْراً مِنْهُ زَکاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً ما خواستیم که پروردگارشان فرزندی بهتر و صالحتر و رحیمتر به آن پدر و مادر دهد[۴۷] خدای تعالی دختری به آن پدر و مادر داد که از آن دختر هفتاد پیامبر بوجود آمد .
[صله رحم ] پیامبر ( ص ) فرمود به حاضران و غایبان امتم و کسانی که در صلب مردان و رحم زنانند تا روز قیامت سفارش میکنم که صله رحم نمایند گر چه یک سال راه باشد زیرا صله رحم از دین
است .و فرمود در روز قیامت امانت و رحم در دو جانب پل صراط هستند .پس اگر کسی که صله رحم میکند و امانت را به صاحبش رد میکند از آن پل عبور کند به سلامت از آن رد میشود و
وقتی خاین در امانت و قاطع رحم از آن عبور کنند هیچ عملی ایشان را فایده نمیبخشد و از صراط در آتش میافتند .حضرت فرمود جبرئیل در باره زن سفارش میکرد حتی من گمان کردم
که طلاق زن جز به خاطر گناه آشکار سزاوار نیست .و فرمود در دو ضعیف زن و یتیم از خدای بترسید .و فرمود حق زن بر مرد این است که گرسنگی او را بر طرف کند و عورت او را بپوشاند و
از او روی در هم نکشد وقتی چنین کرد به خدای قسم حق او را ادا نمود .
فصل ششم
کسب و کار و ارزش آن [پاره ۱ ] مطالبی که در مورد کاسب و عیالدار و در مورد کسب روزی به کفایت و خرج نمودن آن دانستی قانون کلی بود که شارع به طور عموم امر فرموده است .عمر بن یزید از امام صادق علیه السلام روایت کرد فرمود من برای نیازی که خدا کفایتش کرد وارد کاری میشوم ورود من در کار جز برای آن نیست که میخواهم خدای مرا ببیند که در طلب حلال روز را میگذرانم آیا
گفتار خدای تعالی را نشنیدی فَإِذا قُضِیَتِ اَلصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ اِبْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اَللَّهِ[۴۸] وقتی نماز به پایان رسید در زمین منتشر شوید و از روزی و فضل خدا طلب کنید .آیا اگر مردی وارد خانهای شود و در آن را گل بگیرد بعد بگوید روزی من از آسمان نازل میشود این مرد جزء آن سه شخصی خواهد بود که دعایی از او به اجابت نمیرسد .گفت عرضه داشتم آن سه نفر کیانند فرمود مردی که زنی دارد و نفرینش میکند و خدای اجابتش نمیکند زیرا عصمت زن در دست اوست اگر بخواهد او را رها میکند .و مردی که بر دیگری حقی دارد و شاهد نمیگیرد و آن شخص منکر حقش میشود آنگاه نفرین میکند خدای اجابت نمیکند زیرا وی ترک امر الهی کرده است ( یعنی از آیه وَ اِسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ[۴۹] تخطی کرده است ). و مردی که مقداری مال دارد و در خانه مینشیند و از خانه بیرون نمیرود و طلب روزی نمیکند نمیخواهد تا آنکه آن را میخورد .سپس دعا میکند خدای تعالی اجابت نمیکند .پس این وظیفه کلی برای همه مردم است .
و اما وظیفه خواص در مورد کسب روزی عدهای متعبد به کسب هستند و عدهای توکل را پیشه کردند و توکل درجهای عظیم و صفتی از صفات صدیقین است و هر کس به آن برسد از قید اهتمام به روزی میرهد و زمام طلب روزی از دست او در میرود و انگیزه اکتساب از او مضمحل میشود و ابرهای غم از چهرهاش زدوده میگردد و ابر سپید آرامش بر او سایه میافکند و بر سفره رضایت نشیند و از حوضهای آرامش سیراب میشود .خدای تعالی عزّ ذکره فرمود و مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اَللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ[۵۰] هر کس بر خدای توکل کند خدای او را کافی است .و فرمود اَلَّذِینَ قالَ لَهُمُ اَلنَّاسُ إِنَّ اَلنَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اَللَّهُ وَ نِعْمَ اَلْوَکِیلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ[۵۱] آنانی که مردم ایشان را ترسانیده گفتند دشمنان برای ( مبارزه با ) شما جمع شدند پس از ایشان بترسید ایمان ایشان زیادت گردید گفتند خدای تعالی ما را کافی است و خدا وکیل خوبی است پس در نعمت و فضلی از خدای قرار گرفتند که بدی به ایشان نمیرسد .
و در کتب وحی گذشته وارد شده است که ای فرزند آدم تو را از خاک آفریدم سپس از نطفه خلق کردم پس از خلقت تو عاجز و درمانده نشدم آیا بخاطر گردهای نان که بسوی تو روانه کنم درمانده شوم
و از جمله چیزهایی که خدای تعالی به عیسی علیه السلام وحی کرد اینکه مرا همانند مقاصد خود در خود پیاده کن و ذکر مرا برای معادت قرار بده و با نوافل به من نزدیک شو و بر من توکل کن تو را کفایت میکنم و با غیر من دوستی نکن پس تو را وانهم ای عیسی بر بلا صبر کن به قضا راضی شو و رضایت مرا باش زیرا مسرت من این است که اطاعت شوم و عصیان نشوم .ای عیسی بزبان یادم کن و دوستی من در قلب تو باشد .
و امام صادق علیه السلام فرمود هر کس برای روزیش اندوهگین شود برای او گناه نوشته میشود .
[دانیال در ته چاه ] و روایت شده است که دانیال در زمان پادشاه ستمگر متجاوزی زندگی میکرد وی دانیال را دستگیر کرد و در چاهی زندانی کرد و درندگانی را در آن چاه انداخت درندگان نزدیک دانیال نشدند و او را مجروح نساختند خدای تعالی به پیامبری از پیامبران وحی کرد که برای دانیال غذایی ببر عرضه داشت پروردگارا دانیال کجاست فرمود از ده بیرون رو کفتاری به پیش تو میآید دنبال کفتار برو وی تو را به دانیال میرساند .گفت کفتار او را به آن چاه رسانید دانیال در آن چاه بود طعام را به چاه فرو فرستاد و وقتی دانیال طعام را پیش خود دید گفت حمد خدایی را که یادکنندهاش را فراموش نمیکند و سپاس خدایی را که دعاکنندهاش را دست خالی باز نمیگرداند و سپاس خدایی را که هر کس توکل بر او کند کفایتش میکند و حمد خدای را که هر کس به او اعتماد کند به دیگران حوالهاش نمیدهد و سپاس خدای را که در جزای احسان احسان میکند و گناهان را میبخشد و با صبر نجات را میرساند .
سپس امام صادق علیه السلام فرمود خدای تعالی ابا دارد که ارزاق متقین را جز از راه غیر قابل انتظار بدهد .و در دولت ستمگران شهادت دوستانش را در محکمه ایشان نمیپذیرد .
و از جمله کلماتی که خدای تعالی به داود وحی فرمود این است که هر کس به من منقطع شود کفایتش میکنم .
[توکل ] و از امام صادق علیه السلام در حدیثی که بدون واسطه از پیامبر نقل میکند فرمود جبرائیل بر پیامبر ( ص ) نازل شد عرضه داشت ای رسول خدا ( ص ) خدای تعالی مرا همراه با هدیهای برای تو فرستاد که به احدی قبل از تو نداد .رسول خدا ( ص ) فرمود پرسیدم آن هدیه چیست جبرئیل عرضه داشت آن هدیه صبر است و بهتر از آن .پرسیدم بهتر از صبر چیست گفت قناعت و بهتر از قناعت را نیز آوردهام پرسیدم بهتر از قناعت چیست گفت رضایت و بهتر از آن پرسیدم و بهتر از آن چیست عرضه داشت زهد و بهتر از آن پرسیدم بهتر از زهد چیست عرضه داشت اخلاص و بهتر از آن پرسیدم و بهتر از آن چیست عرضه داشت یقین و بهتر از آن .پرسیدم آن چیست عرضه داشت بازگشت همه به توکل بر خداست پرسیدم ای جبرئیل تفسیر توکل بر خدا چیست عرضه داشت علم به اینکه مخلوق نه ضرری میرساند و نه نفعی میبخشد و نه میبخشد و نه میتواند منع کند و اینکه بنده از مخلوقها مأیوس شود و وقتی بنده این گونه شد برای هیچ کس جز خدا کار نمیکند و قلبش منحرف نمیشود و جز از خدا نمیهراسد و به احدی غیر از خدا طمع نمیکند این معنای توکل است .فرمود گفتم ای جبرئیل تفسیر صبر
چیست عرضه داشت در سختی صبر کند چنان که در بینیازی صبر میکند و در تنگدستی صبر
کند چنان که در بینیازی صبر میکند و در سختی صبر کند چنان که در عافیت صبر میکند و در بلاهای وارده در نزد مخلوق از خالقش شکایت نکند .گفتم پس تفسیر قناعت چیست عرضه داشت آنچه از دنیا به او میرسد قانع باشد .با کم قانع شود و برای اندک شکرگزار باشد .گفتم پس تفسیر رضا چیست گفت طوری راضی باشد که بر آقای خود خشمناک نمیشود چه برای برسد و یا نرسد نفسش با عمل اندک راضی نشود گفتم ای جبرئیل تفسیر زهد چیست عرضه داشت زاهد آنچه را که خالقش دوست دارد دوست میدارد و آنچه را که خالقش دشمن دارد دشمن دارد از حلال دنیا کناره میگیرد و به حرامش توجهی ندارد زیرا حلال دنیا حساب دارد و حرامش عقاب و به همه مسلمانان رحم میکند چنان که بخود رحم مینماید و از کلام در اموری که بکارش نمیخورد دوری میجوید چنان که از حرام دوری میکند و از پر خوری میپرهیزد چنان که از مردار بسیار بد بو دوری میکند و از متاع دنیا و زینت آن دوری میجوید چنان که از آتش دوری جوید و آرزوهای خود را کوتاه میکند و مرگش پیش چشمانش میباشد .گفتم ای جبرئیل تفسیر اخلاص چیست عرضه داشت مخلص آن است که از مردم چیزی نخواهد تا آنکه خود بیابد و وقتی یافت راضی میشود و وقتی در نزد او چیزی باقی ماند آن را به خاطر خدای میبخشد سپس اگر از مخلوق نخواهد پس عبودیت الهی را اقرار کرد و وقتی یافت و راضی شد پس او از خدا راضی است و خدای تبارک و تعالی از او راضی است و وقتی خدای تعالی به او
عطا کرد پس شایسته آن بود .گفتم پس تفسیر یقین چیست عرضه داشت با یقین کسی است که طوری برای خدا کار میکند مثل اینکه او را میبیند و اگر او خدا را نمیبیند خدا او را میبیند و یقینا میداند که اگر چیزی به او رسید نمیتوانست نرسد و اگر چیزی به او نرسید نمیتوانست به او برسد و همه اینها شاخههای توکل و راههای زهدند .
خدای تو را رحمت کند به زیبایی این حدیث نگاه کن و به فواید آن بنگر و فرمود که صبر و قناعت و رضا و زهد اخلاص و یقین از امور منشعب از توکّل هستند و همین مدح توکل را کافی
است سپس در تعریف توکل فرمود مخلوق نه ضرری میرساند و نه نفع میدهد و نه میبخشد و نه میتواند منع کند و متوکل از مردم مأیوس است .
ارکان توکل پس ارکان توکل پنج است که چهار رکن آن علمی است و یکی از آنها عملی میباشد و آن چهار بدون پنجمی قوامی ندارد بلکه عمل به عنوان پایه توکل محسوب میشود و ثمره توکل
در عمل ظاهر میشود و میوه آن در عمل چیده میشود و از اینجا میفهمیم که علم بدون عمل ریشهای ندارد و رشد نمییابد و از آن بهرهای گرفته نمیشود .زیرا اگر کسی از درد دندان شکایت
کند و میداند که ترشی برایش ضرر دارد سپس ترشی را بخورد ترشی دندانش را درد میآورد و علم به بد بودن ترشی برای او نفعی ندارد چون عمل به این علم را ترک کرده است .و به نتیجه این ارکان پنجگانه در گفتار حضرت بنگر وقتی بنده این گونه باشد جز برای خدا کار نمیکند و قلبش منحرف نمیشود و این سه امر است اول اخلاص زیرا وقتی دانست که مخلوق ضرر و نفعی ندارد برای مخلوق عمل نمیکند و خواهان مقامی در قلب او نیست .پس انگیزه ریاکار از بیخ کنده شد و قلبش منحرف نشد .و به اخلاص استقامت یافت .و اعمال عبادی وی به قصد قربت در جای شایسته خویش قرار گرفت .
دوم عزت نفس با کمال بینیازی از مردم در اینکه طمع خود را از مردم میبرد زیرا هر کس فهمید که مردم روزی ده نیستند به ایشان امید نمیبندد و با امیدش به پروردگارش اعتماد میکند زیرا خدای روزی ده است و نه غیر او .
سوم به امنیت میرسد و از جمیع مخلوقات و همه جانوران موذی نمیهراسد و به همین خاطر مخلصین و عابدان و رهروان ( سیاح ) از جلوی حیوانات میگذرند ولی نمیترسند .زیرا هر کس که یقین دارد که مخلوق ضرر نمیرساند از او نمیهراسد و اعتقادش در مورد درندگان همانند اعتقادش در مورد پشه است .
[امام صادق و شیر ] ابو حازم عبد الغفار بن حسن حدیث کرد که در زمان منصور من با ابراهیم بن ادهم بودم که به کوفه آمد و ابو عبد الله جعفر بن محمد بن علی علوی نیز به کوفه آمد جعفر بن محمد ( ع ) بیرون آمد و میخواست به مدینه برگردد .علما و اهل فضل کوفه آن حضرت را مشایعت کردند و از جمله ایشان ثوری و ابراهیم بن ادهم بودند .مشایعتکنندگان پیش افتادند ناگاه شیری را در راه دیدند .
ابراهیم ادهم به ایشان گفت بایستید تا جعفر بن محمد بیاید پس بنگریم که چه میکند .امام جعفر صادق علیه السلام آمد قصّه شیر را باز گفتند حضرت امام صادق علیه السلام به سوی شیر رفت تا نزدیک شیر رسید و گوشش را گرفت و او را از مسیر دور ساخت سپس به ایشان روی کرد فرمود بدانید که اگر مردم خدای را آن گونه که سزاست اطاعت میکردند بارهایشان را بر شیر حمل میکردند .
[حضرت علی ( ع ) و شیر و ردّ شمس ] جویریه بن مسهّر گفت با امیر المؤمنین به طرف بابل ( عراق ) رفتیم جز ما دو نفر هیچ کس نبود پس از آنجا گذشتیم و ما در شورهزار راه میرفتیم ناگهان شیری را در راه نشسته دیدیم و شیر ماده در پشت سرش و شیر بچگان پشت سر او بودند لگام مرکب را کشیدم تا به عقب برگردم .حضرت فرمود ای جویریه جلو برو او سگ خداست هیچ جنبندهای نیست که موی پیشانی او در دست خدا نباشد و شر آن را جز خدا نمیگرداند ناگهان شیر را دیدم که به طرف آن حضرت آمده و دم تکان میدهد و نزدیک حضرت شد و صورتش را به پای حضرت مالید سپس خدای تعالی او را به سخن آورد با زبانی باز و گشاده گفت السلام علیک یا امیر المؤمنین وصی خاتم النبیین حضرت جواب داد و علیک السلام ای حیدره تسبیح تو چیست شیر جواب داد سبحان ربی سبحان الهی منزه است کسی که مهابت و ترس مرا در دل بندگانش انداخت سبحانه سبحانه پس امیر المؤمنین براه افتاد و من هم با او بودم و همچنان زمین شورهزار بود و وقت نماز عصر رسید و نزدیک به فوت شدن بود .با خودم گفتم وای بر تو ای جویریه آیا تو بهتر میدانی و یا حریصتر از امیر المؤمنین به نمازی در حالی که داستان شیر را دیدی .پس راه افتاده و من هم با او بودم تا آنکه زمین شورهزار را پیمودیم آن حضرت پاهایش را در یک طرف قرار داد از مرکب پایین آمد پس دو بند دو بند اذان گفت و دو بند دو بند اقامه گفت آنگاه به آهستگی لبانش را جنباند و با دستش اشاره کرد و خورشید از همان جایگاه وقت عصر طلوع کرد و بهنگام مراجعت از خورشید صدایی هولناک بلند شد پس نماز عصر را با امامت آن حضرت بجا آوردم وقتی که نماز به پایان رسید سر را بالا گرفتم خورشید به حال خویش بود چشم بهم زدنی نگذشت که ستارگان دمیدند پس از آن اقامه گفت و مغرب را خواند .آنگاه سوار شد و رو به من کرد فرمود ای جویریه آیا تو گفتی این ساحری دروغگوی است و وقتی طلوع و غروب
خورشید را دیدی پنداشتی که سحر است یا چشمانم خیره گردید الان فکر شیطانی را در مورد شیر و گفتارش از سرت بیرون میکنم آیا نمیدانی که خدای عز و جل فرمود وَ لِلَّهِ اَلْأَسْماءُ اَلْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها[۵۲] خدای را اسمای حسنی است خدای را با آن بخوانید ای جویریه رسول خدا ( ص ) در حالت وحی بود و سرش در دامن من بود و من نماز عصر را نخوانده بودم پس خورشید غروب کرد و من نماز عصر را هنوز بجا نیاورده بودم به من فرمود آیا نماز عصر را خواندی عرضه داشتم خیر فرمود بار خدایا علی در طاعت تو و حاجت پیامبرت مشغول بود و به اسم اعظم خدای را خواند و خورشید برای من بازگشت پس من به آرامی نماز گزاردم سپس غروب کرد بعد از اینکه طلوع کرده بود پس او که پدر و مادرم فدایش باد خواند به من یاد داد پس من الان خدای را با آن خواندم ای جویریه حقیقت در قلوب مؤمنین روشنتر از القای شیطانی است همانا من از خدای خواستم که القای شیطانی را از قلب تو بر دارد در قلب خود چه مییابی عرض کردم ای آقای من آن تردید از قلب من برفت .
بدان که این گفتار آن حضرت که فرمود وقتی که از خلایق نخواهد به عبودیت اقرار نموده است دلیل بر این است که ایمان سائل ضعیف و ایمان امیدوار قوی است زیرا وقتی بخشندگان غیر خدا را نفی کرد از درخواست از غیر حق تعالی رویگردان میگردد .و توحیدش خالص میشود و عبودیتش کامل میگردد .و در این معنا روایاتی از امام صادق علیه السلام در گفتار حق تعالی که فرمود ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ[۵۳] اکثر مردم ایمان به خدای نمیآورند جز در حالی که مشرک هستند وارد شده که امام فرمود منظور از این سخن مردی است که میگوید اگر فلانی نبود ما هلاک میشدیم و اگر فلانی نبود من به چنان چیز نمیرسیدم و اگر فلانی نبود عیال من از دست میرفت آیا نمیبینی که این مرد برای خدا در ملکش شریک قایل شد که روزی میدهد و بلا را دفع میکند عرضه داشتم آیا اگر این طور بگوید خدا بواسطه فلانی بر من منت نمیگذاشت هلاک میشدم فرمود این طور و نظیر آن عیب ندارد .
و فرمود شیعه ما کسی است که از مردم چیزی در خواست نکند و لو از گرسنگی بمیرد و بهمین خاطر گواهی سائل و گدا مردود است .پیامبر اکرم ( ص ) فرمود شهادت و گواهی کسی که
پیش مردم دست دراز میکند مردود است .
و امام علی بن الحسین علیه السلام در روز عرفه به مردی نگاه کرد که از مردم گدایی میکرد فرمود ایشان بدترین مردم خلق خدا هستند مردم به خدا روی آوردند و ایشان به مردم روی آوردند .
و ابو عبد اللَّه علیه السلام فرمود اگر کسی که از مردم سؤال میکند میدانست که سؤال و در خواست از مردم چه گناه بزرگی است هرگز کسی از کسی درخواست نمیکرد و اگر شخص مورد
درخواست میدانست که چه ثواب عظیمی دارد هرگز کسی دیگری را از عطا منع نمیکرد .
فصل [( پاره ۲ ) درخواست حاجت از دیگران و بر آوردن حاجت ایشان ] درخواست حاجت از دیگران زشت است چنان که رد کردن در خواست دیگران ناپسند است .
امام صادق علیه السلام فرمود هر کس بدون نیاز سؤال کند مثل اینکه آتش خورده است .و امام باقر علیه السلام فرمود قسم به خدایی که حق است هیچ کس در سؤال را بر خود باز نکرده است
جز آنکه خدا در فقر را بر وی باز کرده است .و سید عابدین امام سجاد ( ع ) فرمود من ضامن بر پروردگارم باشم که هیچ کس بدون حاجت و نیاز سؤال نکرده جز آنکه خدای تعالی او را مجبور به سؤال و درخواست از دیگران در حالی که نیازمند است میکند .
و روزی پیامبر ( ص ) به اصحابش فرمود آیا با من بیعت نمیکنید عرضه داشتند ای رسول خدا ( ص ) ما با شما بیعت کردیم .فرمود با من بیعت کنید که هرگز از مردم چیزی نخواهید بعد از آن اگر تازیانه از دست کسی میافتاد برای آن از مرکب پایین میآمد و به احدی نمیگفت که به من بدهید .
و فرمود اگر کسی ریسمانی بگیرد و با آن بر پشتش هیزم بگیرد و بیاورد و بفروشد و آبرویش را حفظ کند بهتر از آن است که در خواست کند .
[رسول خدا و مرد نیازمند ] امام صادق فرمود حال و روز مردی از اصحاب رسول خدا ( ص ) سخت گردید و زنش بدو گفت اگر به پیش پیامبر میرفتی و از او درخواست میکردی خوب بود .آن مرد پیش پیامبر آمد شنید که حضرت فرمود هر کس از ما بخواهد به او میدهیم و هر کس بینیازی پیشه کند خدا او را بینیاز میکند مرد گفت حتما مقصودش منم پس به سوی زنش برگشت و او را از ماجرا خبر داد .
زن گفت رسول خدا ( ص ) نیز بشری است از حالت او را آگاه کن دوباره به پیش پیامبر ( ص )
آمد وقتی آن حضرت او را دید فرمود هر کس از ما درخواست کند ما به او عطایی میکنیم و هر کس بینیازی جوید خدا او را بینیاز میکند تا آن که مرد سه بار آمد ( هر بار همین را میشنید )
آنگاه آن مرد رفت و تبری را قرض کرد سپس به کوه آمد و بالا رفت و هیزمی جمع آوری کرد و آن را آورد و به نصف چارک آرد فروخت فردا نیز روانه گردید و هیزم بیشتری آورد و آن را فروخت و پیوسته مال بیشتری پس انداز نمود تا آنکه تبری خرید سپس مقداری بیشتری پس انداز نمود و با آن دو شتر جوان و غلامی خرید و به تدریج کار و بارش خوب شد آنگاه به پیش پیامبر ( ص )
آمد و او را از داستان مطلع کرد و قصه آمدن خود و گفتار آن حضرت را برای آن حضرت تعریف کرد حضرت فرمود من گفته بودم که هر کس از ما بخواهد به او میدهیم و اگر بینیازی جوید خدا او را بینیاز
میکند .
و امام باقر علیه السلام فرمود درخواست حاجت از مردم سلب عزت میکند و حیا را از بین
میبرد .و یأس از آنچه در دست مردم است باعث عزت مؤمنین است و همین یأس از خلق ثروت
مهیا و آماده است و طمع فقر موجود است .و از پیامبر ( ص ) آمده است که هر کس بینیازی جوید
خدا او را بینیاز میکند و هر کس عفت پیشه کند خدای تعالی او را عفیف میکند و هر کس از خدا
بخواهد خدای او را اعطا میکند و هر کس باب درخواست را بر خود بگشاید خدای تعالی هفتاد
در فقر را بر او میگشاید که کمترین آن را چیزی جبران نمیکند .
و مردی از او سؤال کرد و عرض کرد بوجه خدای از تو میخواهم .حضرت دستور داد که
پنج تازیانه به او بزنند .سپس فرمود بوجه لئیم خود بخواه و از وجه خدای کریم سؤال نکن .
[رد سائل ناپسند است ] و فرمود درخواست سائل را رد نکنید .اگر گدایان دروغ نمیگفتند هرگز ردکننده فقیر
رستگار نمیشد .و فرمود سائل را با مال اندک یا به نرمی و مهربانی رد کنید زیرا سائلی غیر از
جن و انس از شما سؤال میکند تا به ببیند شما چگونه در عطایای الهی رفتار میکنید .
راوی گوید ما صبحگاه بر در خانه امام صادق علیه السلام نشسته بودم گدایی به در خانه
حضرت آمد و چیزی خواست او را رد کردند حضرت ایشان را ملامت بسیار کرد و فرمود اولین
سائلی که بر در خانه آمد و سؤال کرد شما او را رد کردید سه نفر را اطعام کنید آنگاه مختارید اگر
خواستید اضافه کنید اضافه کنید و الاّ حق آن روز را ادا کردید .و فرمود یک نفر و یا دو نفر و یا
سه نفر را بدهید بعد از آن مختارید .
و از پیامبر ( ص ) وارد شده است که وقتی سائلی در شب در خانه شما را زد او را رد نکنید .و
حضرت فرمود ما به غیر مستحق میدهیم از ترس آنکه مبادا مستحق رد شود .
و علی بن الحسین علیه السلام فرمود صدقه در شب خشم پروردگار را فرو مینشاند .و به
ابی حمزه فرمود اگر خواستی که خدای تعالی مرگ تو را پاکیزه گرداند و تو را به هنگام ملاقات با
حق ببخشد نیکی کن و در پنهان صدقه بده و صله رحم نما زیرا اینها بر عمر میافزایند و فقر را
بر طرف میسازند و هفتاد نوع مرگ بد را بر طرف میسازند .
[صدقه پنهانی و صدقه بر ارحام ] و از پیامبر سؤال شد کدام صدقه افضل است فرمود صدقه بر ارحامی که با تو در پنهان
دشمنی دارند .و از امام صادق علیه السلام پرسیدند که به چه کسی باید صدقه داد و آیا به
کسانی که به در خانه میآیند و یا از ایشان باز گیرد و به خویشان دهند فرمود اگر صدقه را به
خویشان دهند اجر صدقه به فامیل بیشتر است .و فرمود هر کس در ماه رمضان صدقه دهد هفتاد
نوع بلا از او دور میشود .و از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود وقتی قبل از روز
جمعه خواستید صدقه دهید تا روز جمعه به تاخیر بیاندازید .و فرمود هر کس تشنهای را آب
دهد خدای تعالی از رحیق مهر زده بهشتی به او دهد .و امام صادق علیه السلام فرمود بهترین
صدقه سیراب کردن جگر تشنه است و هر کس جگر تشنهای از حیوان یا غیر آن را سیراب کند
خدای تعالی در روزی که سایهای جز سایه خدا نباشد او را در تحت سایه خود میگیرد .
قسم دوّم [ثروت ما زاد بر نیاز ]
غذای اضافه وبال گردن صاحبش است زیرا در غذای حرام عقاب است و در حلال آن
حساب .عبد الله عمر روایت کرد که از رسول خدا ( ص ) شنیدم که میفرمود امت من در دنیا به
سه طبقه تقسیم میشوند طبقه اول ثروت اندوزی و ذخیره اموال را دوست ندارند و در حفظ و
احتکار آن کوشش نمیکنند و رضایت دنیویشان در سدّ جوع و ستر عورت است و بینیاز از
دنیا هستند .تا آنکه به دار آخرت برسند .ایشان کسانی هستند که در امنیّتاند و ترس و اندوهی
ندارند .
طبقه دوم علاقمند ثروت اندوزی از راههای حلالند که با آن صله ارحام نمایند و به برادران
نیکویی کنند و با فقرا همراهی کنند اگر ایشان بر سنگ صاف و سخت دندان نهند بر ایشان آسانتر
است که در همی از غیر حلال کسب نمایند یا حقی را منع کنند یا اینکه خازن اموال تا روز
مرگشان باشند ایشان کسانی هستند که اگر در حساب نکتهگیری شود عذاب میشوند و اگر از
ایشان عفو شود سالم میمانند .
امّا طبقه سوم کسانی هستند که جمع مال خواه از حلال و خواه حرام را دوست دارند و
واجبات مالیه را ادا نمیکنند بر ایشان لازم میشود که به اسراف و تبذیر خرج کنند و با بخل و
احتکار جمع مال نمایند ایشان همانی هستند که دنیا زمام قلوب ایشان را گرفته تا آنکه با
گناهانشان وارد آتش شوند .
و از آن حضرت روایت شده است که فرمود هیچ مال حرام با صدقه اجر داده نمیشود و از انفاق برکت نمییابد و بعد از مرگ باقی نمیماند جز آنکه کاسب حرام را به آتش بکشاند .
[مرد محتضر با اموالش ] و از امیر المؤمنین علیه السلام در مورد بزرگترین شقی پرسیده شد فرمود مردی که دنیا را
برای دنیا ترک کند پس دنیا از او فوت شود و از آخرت زیان بیند و مردی که عبادت کند ولی در اجتهاد و کوشش و روزه ریا کند چنین مردی از لذات دنیا به خاطر دنیا محروم میشود و دچار
زحمتی شده که اگر خالصانه میبود مستحق ثوابش میشد سپس وارد دار آخرت میشود و
گمان میکند که میزان عمل او سنگین است ولی آن را هباء منثورا میبیند .به او میگویند حسرت
چه کسی بیشتر است میگوید آن کس که مال خود را در ترازو و میزان دیگری میبیند خدای
تعالی او را در جهنم میکند و وارث او را بواسطه آن مال داخل بهشت میکند .عرضه داشتند
چطور چنین چیزی ممکن است فرمود چنان که بعضی از برادرانم از مردی برایم تعریف کرد که
در حال جان دادن شخصی وارد خانه وی شد آن شخص به من گفت ای فلان نظر تو در مورد صد
هزاری که داخل صندوق است که زکاتش را ندادم چیست گفتم برای چه جمع کردی گفت برای
ادای حقوق سلطان ( مالیات ) و مباهات در فامیل و ترس از ناداری عیال و ترس از حوادث
زمان جمع آوری کردم حضرت فرمود آنگاه هنوز از خانهاش خارج نشده بود که نفسش بیرون
آمده بود .پس حضرت علی علیه السلام فرمود سپاس خدای را که او را به خاطر اموال باطل در
حالی که ملامت گردیده و مستحق ملامت شد از دنیا خارج کرد ۱ اموالی که در کیسه ریخت و
سرش را محکم بست و حقوق صاحبانش را به آنها نداد و برای جمعش در بیابانهای بیآب و
علف و صحراهای خشک و سوزان راه پیمود و در دل دریاها سفر کرد .ای آگاه فریب مخور
چنان که رفیقت دیروز فریب خورده است زیرا بیشترین حسرت را در روز قیامت کسی میخورد
که مال خود را در ترازوی دیگران میبیند و خدای تعالی این را به آن مال وارد بهشت میسازد و
به آن مال او را وارد آتش میکند .
[اعمال بدون ولایت ] و امام صادق علیه السلام فرمود زیانکارتر از این مرد حسرت کسی است که مال زیاد را با
زحمت فوق العاده و دست بگریبان شدن با اهوال و حوادث جمع کند سپس مال خود را با
صدقات و میراث فنا کند و جوانی و قوّت خود را در عبادات و نمازها بگذارد ولی برای حضرت
علی بن ابی طالب حقی ( ولایت ) را قایل نباشد و محل او را از اسلام نشناسد و کسی را که یک
دهم ارزش او را ندارد بلکه یک دهم از یک دهم او نباشد او را بالاتر از حضرت بداند بر ادله
واقف میشود ولی در مورد آن فکر نمیکند و بواسطه آیات و اخبار با او محاجّه میشود ولی
ابا میکند و جز به گمراهیاش نمیافزاید این حسرتش از هر حسرتی بیشتر است و در روز
قیامت میآید و صدقاتش بسان افعی برای او متمثل میشود و او را میگزد و نمازها و
عباداتش بسان ملایکه عذاب الهی متمثل میشوند او را به جهنم میکشانند میگوید وای بر
من مگر من از نمازگزاران نبودم آیا من از پاکان نبودم آیا از اموال و زنان مردم پرهیز نکردم ولی
چرا به این مصیبت و بلا دچار شدم به او گفته میشود ای شقی عمل تو برای تو فایدهای
ندارد زیرا اعظم واجبات الهی بعد از توحید خدا و ایمان به نبوت حضرت محمد بن عبد اللَّه
علیه السلام را ضایع کردی و شناخت حق علی ( ع ) ولی خدا را که لازم بود ترک کردی و خود را
ملتزم به امامت دشمنان خدا کردی .که بر تو حرام بود اگر به عوض این اعمالت خدای را از اول
دنیا تا آخرش عبادت میکردی و بدل صدقات همه اموال دنیا را صدقه میدادی بلکه اگر زمین
پر از طلا میبود و تو آن را صدقه میدادی آن اعمال و صدقات جز دوری از رحمت خدا برای تو
چیزی به ارمغان نمیآورد و به خشم خدا نزدیکتر میشدی .
بابا افضل کاشی در همین مورد میفرماید هرگز پر طاوس به کرکس ندهند و ان را که گلیم باید اطلس ندهند
گویی که فلان مرد و خیرات نکرد خیرات عزیز است به هر کس ندهند دیوان ص ۱۰۵
[ملک الموت و مرد ثروتمند ] و پیامبر ( ص ) فرمود از مال بپرهیزید در گذشته مردی بود که اموال و اولادی داشت و آن
اموال را برای خود و عیالش جمع آوری و خزینه کرده بود روزی ملک الموت در کسوت
درویشان به در خانهاش آمد و در زد و خدمتگزاران جلوی در آمدند فرمود آقایتان را بخواهید
( که با او کار دارم ) گفتند آیا آقای ما برای امثال تو به کنار در میآید و او را کنار زدند و از کنار در
دورش کردند بار دیگر به همان هیبت و حالت ( درویشان ) به پشت در آمد و فرمود آقایتان را
صدا بزنید و او را خبر کنید که ملک الموت آمد .وقتی این سخن را آقایشان شنید از ترس نشست
و ملایم شد و به اصحابش گفت با او به نرمی گفتگو کنید و به او بگویید شاید در طلب غیر از
آقای ما هستی خدا تو را مبارک گرداند ملک الموت به ایشان گفت خیر و داخل شد و به او
گفت بلند شو و آنچه میخواهی وصیت کن زیرا من روح تو را قبل از خروج از خانه میگیرم
خانوادهاش صیحه زدند و گریه کردند پس آن مرد گفت صندوقها را باز کنید و آن را برگردانید تا
طلا و نقرهاش بریزد سپس روی به مالش کرد و او را دشنام میداد و میگفت لعنت خدا بر تو باد
ای مال پروردگارم را از یادم بردی و از کار آخرت مرا غافل ساختی تا آنکه امر خدا مرا فرو
گرفت .خدای تعالی مال را به سخن آورد و گفت چرا مرا دشنام میدهید ملامت بر تو بیش از من
است آیا تو در چشمان مردم پست نبودی مردم به خاطر من تو را بالا بردند آیا به در درهای
سلاطین و بزرگان حاضر نمیشدی و خوبان هم میآمدند قبل از آنها داخل میشدی و ایشان
بعد از تو داخل میشدند .آیا دختران سلاطین و بزرگان را نمیخواستی و صلحا و خوبان هم
میخواستند اما به تو میدادند و ایشان را رد میکردند اگر در راه خیرات هم مرا میبخشیدی من
امتناع نمیکردم و اگر در راه خدایم خرج میکردی من کم نمیشدم چرا مرا دشنام میدهی و تو
لئیمتری تو و من هر دو از خاکیم و من بدون گناه به خاک بر میگردم و تو به گناه مالداری
رهسپار میشوی .مال این گونه به صاحبش میگوید
فصل [( پاره ۳ ) عاقبت مال اندوزی ] بدان که عاقبت مال اندوزی و تلاش در جمع ثروت ورشکستگی است و چنین انسانی از
عقل سلیم برخوردار نیست به دلایلی مطلب را روشن میکنیم اول آنکه به خود ستم میکند
زیرا ثروتمند متحمل رنج و اندوه ثروت میشود که این ثروت مورد ضمانت حق تعالی قرار
گرفته است چون بار ثروت سنگین است و اندوه آن زیاد .اگر ثروتمند در میان جمع باشد فکر
ثروت او را مشغول میسازد و اگر تنها باشد پاسبانی مال او را بیخواب میسازد .یکی از
دانشمندان گفت فقرا سه چیز را انتخاب کردند یقین و فراغت بال و سبکی حساب .و ثروتمندان
سه چیز را انتخاب کردند رنج خود اشتغال خاطر و سختی حساب .
[ثروت آرزوهای خفته را بیدار میکند ] دوم فکر او پیوسته مشغول مال است آرزوهای خود را در باره پول به پرواز در میآورد در
اینکه با آن چه کند چگونه زیادش نماید و از دزد و ظالم حفظ کند و از آن کامجویی کند زیرا اگر
آرزویی نداشت آن را جمع نمیکرد .ناگاه اجلش میآید و آرزوهایش را در هم میریزد و اموال وی
به دیگران به ارث میرسد .
حضرت عیسی علیه السلام فرمود وای بر دنیا دار چگونه میمیرد و مال را ترک میکند .و
چگونه به مال پناه میدهد ولی مال او را میفریبد .او به مال اعتماد میکند و مال با او دشمنی
میکند .
سوم جمع ثروت باعث تولد آرزوست و سیاهی و سنگدلی را به ارمغان میآورد و شیرینی
عبادت را از دل خارج میکند و همین از مهلکات است .عیسی علیه السلام فرمود به حقیقت با
شما سخن میگویم همان طور که بیمار به غذا نگاه میکند و از شدت درد از غذا لذت نمیبرد
صاحب ثروت با شیرینی دنیا از عبادت لذت نمیبرد و شیرینی آن را نمییابد .و به حقیقت
میگویم همان طوری که اگر سوار مرکب نشوند ضعیف میشود و چموش میگردد و اخلاقش
دگرگون میشود دلها نیز چنانند وقتی دل بیاد مرگ نرم نشود و با عبادت رام نشود تاریک و
سخت میگردد .و به حقیقت با شما میگویم اگر خیک پاره نشود ممکن است ظرف عسل شود
اگر شهوتها قلوب را ندرد و طمع او را آلوده نکند یا نعمتهای دنیا آن را تاریک نسازد بزودی
ظرف حکمت میشود .
چهارم مال در جهت عکس مراد و مقصود آدمی واقع شده است زیرا تلاش و کوشش و
جمع آوری مال در این است که در راحتی قرار گیرد ولی مال بر اندوه و رنج میافزاید و با جمع
مال ترس از شیران درنده و سگهای پارسکننده دوباره باز میگردد .
دانشمندی میگوید فقیر از سه چیز راحت شد و ثروتمند به آن دچار شد .گفتند آن سه چیز
چیست گفت ستم سلطان حسد همسایهها و چاپلوسی برادران .امیر المؤمنین علیه السلام
فرمود فقر بهتر از ستم همسایه و ظلم سلطان و تملّق برادران است .
و طالب المال فی الدّنیا یحرسه
و لم یخف عند جمع المال عقباها
کدودة القزّ ظنّته سترتها
تعینها و الّذی ظنّت أرادها
دنیا طلب در دنیا از مال پاسبانی میکند وی از عاقبت جمع آوری مال نمیهراسد .
همانند کرم ابریشم که گمان میکند پوشش وی او را کمک میکند ولی آنکه او را یار تصور
کرده هلاکش میکند .
[ثروت به قیمت زندگی ] پنجم ثروت را به قیمت عمر بدست آورده است و حال آنکه ارزش عمر در دنیا و آخرت
بیش از مال است زیرا اگر به عاقلی بگویند عمر خود را به پادشاهی دنیا میفروشی قبول
نمیکند بلکه به هنگام دیدن و تجلّی ملک الموت برای قبض روحش اگر یک روز از عمرش را با
جمیع مالش معامله کنند و فدا خواهند که در آن روز کارهای انجام نشده آخرتی را انجام دهد فدا
میدهد .علامه جار اللَّه زمخشری در کتاب ربیع الابرار روایت کرد که وقتی مرگ عمر بن خطاب
رسید به پسران و نزدیکانش گفت اگر من مالک طلا و نقره به اندازه کره زمین بودم آن را فدیه
میدادم تا از هول و هراس سکرات مرگ که اکنون میبینم رهایی یابم .حال شما بتدریج عمر
خود را با اشیای پست و کم که اهمیت و قیمتی ندارد عوض میکنید آیا نمیبینی و فکر نمیکنی
که نهایت زندگی انسان غالبا صد سال است اگر مخیّر شود و با او گفتگو کنند که این صد سال را
با تمام کره زمین پر از طلا معامله کنند آن صد سال را نمیفروشد .پس بیاندیش که ارزش هر
سال تو چه مقدار است .و نگاه کن برای هر ماهت چه مقدار میافتد و آنگاه ارزش و مقدار هر روز
را بسنج میبینی که ارزش آن هزاران هزار است که نمیتوانی آن را بشماری سپس این روز
پر ارزش را به درهمی و دیناری و نصف دیناری میفروشی کدام خسارت از این بیشتر است .
اشکال انسان نیازمند غذا است تا بدنش را نگهدارد و آن بدون کسب ممکن نیست نهایت
چیزی که انسان از کسب حلال یک روز بدست میآورد در هم و دیناری است پس خسارت
حتمی است .
در جواب گویم اگر مقصود بنده از کسب مقدار غذایی باشد که بدنش در کار برای آخرت
توان پیدا کند آن روز را به درهم و دیناری نفروخته است و روز روز عبادت است زیرا طلب روزی
با این قصد عبادت است عبادت اندک با چندین برابر تمام دنیا قابل مقایسه نیست زیرا
نعمتهای آخرت همیشگی است و نعمتهای دنیا موقت است و نسبت دایم و موقت چیست
[نعمتهای آخرت ] آیا گفتار پیامبر ( ص ) را نمیبینی که فرمود هر کس بگوید سبحان الله خدای تعالی ده درخت
برای او در بهشت میکارد که از انواع میوهها در آن موجود است و این ده درخت اگر به دنیا بیایند
و با آن تعریفی که از خوش طعمی و لذتهای مختلف از یک چیز کردهاند چنان که روایت شده
که شخص از رطب جلوی خود به اندازه میلش بخورد انگور میگردد و وقتی از آن به تعدادی که
خواست خورد انجیر و یا انار میشود و همین طور به صورت میوههای رنگارنگ در پیشگاه آدم
قرار میگیرد و مطابق آرزوی طالبش میوه میآید بدون آنکه زحمت چیدن بکشد همان گونه که
انسان اشتهایش میکشد میوه میآید اگر به انگور اشتها پیدا کرد انگور میآید و اگر انار خواست
انار به پیش میآید .پس اگر یک درخت این طوری به دنیا بیاید و کسی بخواهد آن را بفروشد فکر
میکنی پادشاهان چه مبلغ برای آن بپردازند باز چگونه ( ارزشش خواهد بود ) اگر وصف شود که
نه نیازی به آب دادن دارد و نه مراقبت و زحمت میخواهد بلکه اگر وصف درخت این باشد که
در ده هزار سال باقی میماند و نسبت ده هزار سال تا ابد الآباد و تا همیشه چیست رسول
خدا ( ص ) فرمود .اگر لباسی از لباسهای اهل بهشت بر اهل دنیا افکنده شود چشمان ایشان تحمل
دیدنش را ندارد و از شهوت نگاه خواهند مرد اگر این حال لباس است پس پوشنده آن چگونه
است
و از همین باب گفتار امیر المؤمنین علیه السلام است اگر چشم قلبت را به اوصاف بهشت
بگشایی از تعجیل در رسیدن و شوق به وصال آن درخت روحت از این مجلس به اهل آخرت و
اهل قبور میپیوندد و از قفس تن پرواز میکند اگر ذکر اوصاف نعمتهای اخروی این گونه
اشتیاق را بر میانگیزد اگر انسان با خود آن نعمت روبرو شود چگونه خواهد بود
و از ائمه اطهار علیهم السلام آمده هر چیز دنیا شنیدنش بهتر از دیدنش است و هر چیز آخرت
دیدنش بالاتر از شنیدنش میباشد و خدای تعالی فرمود وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً
کَبِیراً[۵۴] .
وقتی آنجا را ببینی نعمت و سلطنت بسیار بزرگ مشاهده نمایی .
و در کتاب وحی قدیم آمده است برای بندگان خویش آماده کردم چیزی را که نه چشمی
دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور کرده است .
ای خواننده اگر نفس تو به این نعمت مشتاق است پس دنیا را ترک کن زیرا مهر آخرت ترک
دنیاست و مثل دنیا و آخرت همانند دو هوو است هر کدام را بیشتر راضی کنی دیگری را
خشمناک ساختی و مثالش همانند مثال مشرق و مغرب است که به هر اندازه به یکی نزدیک
شوی از دیگری دور میگردی .و گفتار آقای ما امام صادق ( ع ) هم از این مقوله است ما دنیا را
دوست میداریم و اینکه به ما ندهند بهتر از آن است که به ما بدهند و هیچ چیز را به فرزند آدم
ندهند جز آنکه نعمت اخروی وی را کم گذارند .معنای فرمایش حضرت که فرمود ما دنیا
را دوست داریم اشاره به نوع انسان است و این زبان حال مکلفین در دنیاست و اشاره به خود
حضرت و پدران و فرزندانش صلوات الله علیهم اجمعین ندارد زیرا ایشان به مقدار بهره دنیوی از
حظّ اخروی ایشان کاسته نمیگردد .چگونه حظّ اخروی ایشان کم گردد با آنکه جبرائیل سه بار بر
پیامبر ( ص ) نازل شد و کلید گنجهای دنیا را آورد و در همه آنها میگفت اینها کلید گنجهای
دنیاست و از حظّت پیش پروردگارت کاسته نمیگردد حضرت ابا کرد و آن حضرت آنچه را که
خدای تعالی دوست میداشت تحقیر کند تحقیر میکرد .زندگی دنیای تو در قبال خرید این
نعمت بزرگ جز ساعتی بیش نیست زیرا از نعمتهای گذشته لذتی نمییابی و از سختیهای آن
دردی نمیکشی و چه بسا آینده را درک نکنی و دنیا عبارت از لحظهای است که در آن هستی .و از
همین باب است گفتار مولی علی ( ع ) به سلمان که فرمود غمهای دنیا را فرونه زیرا به یقین
میدانی که از آن جدا میشوی با آنکه هیچ کس را ندیدم که دنیای خود را به آخرت فروخت جز
آنکه از هر دو سود برد و هیچ کس را ندیدم که آخرت را به دنیا فروخته باشد جز آنکه از هر دو
زیان دید زیان اهل دنیا مسلم است زیرا خدای تعالی به دنیا میفرماید هر کس که مرا خدمت
کند او را خدمت کن و هر کس تو را خدمت کند او را به زحمت و مشقت بیانداز .اگر شغلی برای
کسب داری یاد خدا را غنیمت شمار و نامه عملت را پر از حسنات کن مگر حکایت عابد آهنگر
را با آن که در بازار مشغول آهنگری بود و ذکر خدای میکرد نشنیدی که چه شخصیتی والا
گردید ان شاء اللَّه در همین کتاب در باب ذکر بیاید .
[روز امیر المؤمنین چگونه میگذشت ] از مولی امیر المؤمنین علیه السلام روایت شد که وقتی از جهاد فارغ میشد برای آموزش
مردم و قضاوت مینشست و وقتی از آن فارغ میشد در بوستان خود مشغول کار میگردید و با
این همه یاد خدای تعالی مینمود .
[امیر المؤمنین از خلیفه مشگلگشایی میکند ] حکم بن مروان از جبیر بن حبیب حکایت کرد
قضیهای برای عمر بن خطاب اتفاق افتاد بلند میشد و مینشست به این طرف و آن طرف
میزد و میافتاد ( بیقراری میکرد ) سپس گفت ای جمع مهاجران در حکم آن چه دارید گفتند
ای امیر المؤمنین تو پناهگاه و مرجع هستی خشمگین شد و گفت یا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا
اِتَّقُوا اَللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً[۵۵] ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا بپرهیزید و گفتار درست
بگویید .به خدا قسم شما و من میدانیم که مرد این قضیه کیست و آگاه به آن کدام است گفتند
شاید مقصودت ابن ابی طالب علیه السلام است .گفت از او به کجا بروم آیا هیچ زن آزادهای
همانندش را زاییده است گفتند کسی را به سوی او بفرست عمر گفت وی کوه بلند مرتبهای از
خاندان هاشم و خویشی از رسول خدا ( ص ) و تتمه علم است به پیش او باید رفت نه آنکه او
بیاید .به سوی او رفتند حضرت در حالی که شلواری کوتاه در پایش بود درون باغش بیل میزد
و میفرمود أَ یَحْسَبُ اَلْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً أَ لَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی ثُمَّ کانَ
عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّی[۵۶] .آیا انسان پنداشته که بیهوده واگذاشته میشود آیا از نطفه و از منی که در
رحم ریخته میشود نبود پس خون بستهشدهای گردید پس و خدای خلقش کرد و اعضای او را
درست کرد .و اشک از چشمانش بر صورت میریخت .قوم به خاطر گریهاش به گریه در آمدند
سپس از گریه آرام گرفت و مردم هم از گریه آرام گرفتند .سپس عمر از مسألهاش سؤال کرد و
حضرت جوابش را داد عمر دستانش را در هم فرو برد و گفت به خدا قسم خدای تعالی تو را
خواست ولی قوم تو ابا کردند فرمود ای أبا حفص خفّض علیک من هنا إِنَّ یَوْمَ اَلْفَصْلِ
کانَ مِیقاتاً[۵۷] از اینجا صدایت را ببر [داخل این قضیه نشو ]زیرا فردای قیامت که روز جدایی
حق از باطل است میقات ما آنجاست .پس عمر برگشت پس رویش سیاه شده بود به طوری که
انگار به هنگام شب به او نگاه میکردی .
اگر لحضههایت را به نعمتهای آخرت نفروشی به بهایی ناچیز و درهمهایی اندک به دنیا
خواهی فروخت سپس همه عمرت را که به بهای همه دنیا نمیفروختی با بهای اندکی
میفروشی این بها به اندازه یک خانه طلا بلکه نقره بلکه کمتر از آن هم نمیشود شعر[۵۸]
روزگار برای خرید عمرم با من گفتگو کرد من به تمام دنیا آن را نفروختم سپس به تدریج
بدون دریافت بها به دنیا فروختم دو دست این کالا قطع شود که فروشنده آن ناامید گردید
پیامبر ( ص ) خبر داده است که در روز قیامت به ازای هر روز از ایام عمر شخص به عدد
ساعتهای شب و روز بیست و چهار خزانه موجود است در روز قیامت درهای آن باز میشود
یک خزانه را پر از نور و سرور میبیند که به هنگام دیدنش شادی و سرور او را در بر میگیرد
بطوری که اگر بر دوزخیان تقسیم کنند از عظمت آن سرور احساس آتش نمیکنند و این ساعت
ساعتی است که در آن طاعت پروردگار را بجای آورده خزانه دیگری را باز میکنند آن را تاریک و
بدبو و ترسناک میبیند بهنگام مشاهده آن آه و نالهای او را در بر میگیرد که اگر بر اهل بهشت
تقسیم شود نعمت بر آنها تباه میشود و آن ساعتی است که در آن ساعت نافرمانی کرده .سپس
خزانه دیگری را بگشایند آن را خالی مییابد و چیزی در آن نمیبیند که خوشش آید و یا بدش آید
و آن ساعتی است که در آن خوابیده و یا به حلالهای دنیا اشتغال داشته پس او را احساس
خسارت و تأسف به از دست دادن آن ساعت در بر میگیرد زیرا قدرت بر پر کردن آن ساعت از
حسنات غیر قابل وصف را داشته و از همین باب گفتار حق تعالی است ذلِکَ یَوْمُ اَلتَّغابُنِ[۵۹] آن
روز روز غبن است .
فصل [( پاره ۴ ) توجیه دنیا طلبان ] سخن آدمهایی را که میگویند در دار دنیا از مباحاتش متنعم میشویم و واجبات را انجام
میدهیم و حقوق مالیه را ادا میکنیم قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اَللَّهِ اَلَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ اَلطَّیِّباتِ مِنَ اَلرِّزْقِ[۶۰] چه کسی زینتهای خدا و رزقهای نیکو را که برای بندهگانش بیرون آورده
حرام کرده است .پس من از نعمتهای حلال نظیر خوردنیهای لذیذ و خوشمزه و لباسهای
گرانقیمت و سواریهای گرانبها و خانههای آماده و قصرهای بلند استفاده میکنم و استفاده از این
نعمتها مرا از پیشگامی با پیشگامان بهشت باز نمیدارد این سخن را نگیر بلکه بدان که این
گفتار احمقان و فریب خوردگان است به دلایل زیر
الف کسی که در زندگی دنیا غرق است از حرص مهلک جدا نیست که انسان را در شبهات
میاندازد و هر کس در شبهات فرو رود ناچار هلاک میشود .
ب اگر از حرص سالم ماند و چگونه میتواند سالم بماند از سنگدلی و تاریکی دل
و تکبر سالم نمیماند چگونه سالم ماند در حالی که خدای تعالی میفرماید کَلاَّ إِنَّ اَلْإِنْسانَ
لَیَطْغی أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنی[۶۱] خیر انسان طغیان میکند اگر خویش را بینیاز بیند .و پیامبر ( ص )
فرمود شما را از پرخوری بر حذر میدارم زیرا پرخوری مهر قساوت بر دل مینهد .
[مرد ثروتمند و فقیر در حضور پیامبر ( ص ) ] و حسان بن یحیی از ابی عبد اللَّه الصادق علیه السلام نقل کرد که فرمود مردی فقیر خدمت
حضرت رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله آمد و در نزد آن حضرت نشست .مرد ثروتمندی که در
آنجا نشسته بود لباسش را جمع کرد و از او دوری گزید .رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله فرمود
چه چیز باعث این رفتار شد آیا ترسیدی که تنگدستی این فقیر به تو بچسبد و یا ثروت تو به
او منتقل شود عرضه داشت ای رسول خدا حالا که این را فرمودی نصف مال من مال او باشد .
حضرت رسول خدا به مرد فقیر گفت آیا از او قبول میکنی عرضه داشت خیر حضرت پرسید
برای چه عرض کرد میترسم آنچه که باعث رفتار او شود در من هم ایجاد شود .از امام صادق
علیه السلام وارد شده که در انجیل آمده که عیسی علیه السلام فرمود اللّهم ارزقنی غداة رغیفا
من شعیر و عشیّة رغیفا من شعیر خدایا گرده نانی جو به هنگام صبحگاه به من بده و گرده
نانی جو به هنگام شب به من بده و بیش از این مده چون طغیان میکنم همان طور کسی که در آب
فرو میرود ناچارتر میشود اهل دنیا نیز در قلبشان پرده و سختی مییابند .
ج از قلب وی شیرینی عبادت و دعا خارج میشود و حضرت عیسی ( ع ) بدان اشارت
فرمود چنان که دانستی .
ه ثروتمندان به هنگام مردن حسرت شدید پیدا میکنند ولی فقیر عکس ثروتمند است .از
امام صادق علیه السلام آمده که هر کس با دنیا در آمیخته باشد به هنگام مرگ حسرتش بیشتر
خواهد شد .
[فقرا پیش از همه به بهشت میروند ] ه فقرا قبل از همه در بهشت قرار میگیرند و اغنیا برای حساب هنوز در عرصات قیامت
هستند .امیر المؤمنین فرمود سبک شوید تا به آخرت بپیوندید اقوام گذشته منتظر اقوام بعدی
هستند .
[سلمان فارسی به هنگام مرگ ] سلمان فارسی به هنگام مرگش آه حسرتی کشید از او پرسیدند ای ابا عبد الله برای چه تأسف
میخوری فرمود از دنیا تأسف نمیخوردم ولی رسول خدا ( ص ) با ما عهد کرد و فرمود باید
زاد شما به اندازه زاد سواری باشد میترسم که از آن حد تجاوز کرده باشم و در کنار من این همه
اثاثیه موجود است .به اثاثیه خانهاش اشاره کرد .و اثاثیه خانه وی عبارت از یک مسند ( و یا
جامه ) و شمشیر و کاسه چوبی بود .
و ابا ذر رضی اللَّه عنه عرضه داشت آیا ترسندهها و خاشعها و متواضعها و یادکنندگان زیاد
خدا پیش از همه به بهشت میروند حضرت فرمود نه بلکه فقرای مؤمنین میآیند و گردنهای
مردم را لگد میکنند و خزانهداران بهشت به ایشان میگویند صبر کنید تا حسابتان را بکنند
میگویند برای چه از ما حساب کشند به خدا قسم ما شاه نبودیم تا ستم کنیم و یا عدالت نماییم
به ما اموالی ندادند که در آن دخل و تصرف کنیم ولی خدای را عبادت کردیم تا یقین ( مرگ ) ما را
دریافت .محمد بن یعقوب از ابی عبد الله امام صادق علیه السلام نقل کرد که فرمود فقرای
مؤمنین قبل از اغنیا به چهل پاییز در باغهای بهشت میگردند .سپس فرمود مثالی برای شما بزنم
مثل آن مثل آن دو کشتی است که به باجگیری برسند او نظر در یکی میکند آن را خالی میبیند
میگوید راهش دهید برود و در دیگری نگاه میکند او را پر از بار میبیند میگوید نگهش دارید .
داود بن نعمان از اسحاق بن عمار از امام صادق علیها السلام روایت کرد فرمود وقتی روز قیامت
برسد دو بنده مؤمن بهشتی برای حساب میایستند یکی از آن دو در دنیا فقیر بوده و دیگری در
دنیا ثروتمند .فقیر میگوید پروردگارا چرا مرا نگه داشتی قسم به عزت تو مرا در دنیا نه
سلطنتی دادی که در آن عدالت و یا ستم نمایم به من مالی ندادی که حق آن را داده و یا نداده باشم
و در دنیا جز روزی کفاف به من ندادی آیا به خاطر همین که میدانی و برایم مقدر کردی مرا نگه
داشتی حضرت حق تعالی میفرماید بندهام راست میگوید رهایش کنید تا وارد بهشت گردد و
آن دیگری میماند و عرق همانند سیل از او جاری است که اگر چهل شتر از آن عرق بنوشند
سیراب میشوند .و بر میگردند پس وارد بهشت میشود فقیر میگوید چه چیزی باعث توقف
تو در حساب شده است میگوید طولانی شدن حساب پیوسته چیزی مطرح میشد و
خدای تعالی مرا در بر گرفت و مرا به توبهکاران ملحق کرد سپس میپرسد تو که هستی فقیر
میگوید من همان فقیری هستم که اکنون با هم وارد حساب شدیم .میگوید نعمتها تو را
دگرگون کرده است که تو را نشناختم .
ز فقیر با کرامت خداوندی و مهربانیش در روز قیامت برخورد میکند .و امام صادق
علیه السلام فرمود خدای عز و جل از بنده مؤمن محتاج در دنیا عذر خواهی میکند چنان که
برادری از برادرش عذر خواهی میکند سپس میفرماید قسم به عزت و جلالم علت فقر تو در
دنیا نه به خاطر این است که تو در نزد من بیمقدار بودی این پرده را بردار و آنچه به عوض دنیا به
تو دادم نگاه کن پس پرده را بر میدارد و به عوض دنیا نگاه میکند عرض میکند پروردگارا هر چه
از مال و منال دنیوی مرا دور داشتی ضرری به من نمیزند در مقابل عوضی که به من دادی .
[فقر زینت دوستان خدا ] و فقر زینت دوستان خدا و جامه صالحان است از جمله چیزهایی که خدای تعالی به
حضرت موسی وحی کرد این است که وقتی فقر را دیدی که به سوی تو میآید بگو خوش
آمدی ای جامه صالحان و وقتی غنا را دیدی که به سوی تو میآید بگو گناهی کردم که عقوبت
آن دنیوی است .
[حضرت موسی و عیسی و سایر انبیا چگونه زندگی میکردند ] سپس به داستانهای پیامبران علیهم السلام و تنگدستی و زندگی سخت ایشان بنگر
این حضرت موسی که همصحبت خدای تعالی است و خدای تعالی او را برای وحی و
همصحبتی برگزید از لاغری سبزی گیاه از پوست شکمش پیدا بود و مطلوب او به آن هنگام که
به سایه پناه آورد و گفت رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ[۶۲] پروردگارا من به خیری
که برایم بفرستی نیازمندم .مقصود از خیر جز نان برای خوردن چیز دیگری نیست زیرا
مدتها بود که از علفهای زمین میخورد و از شدت لاغری و آب شدن گوشت بدن پوست صفاق
شکم دیده میشد .روایت شده که حضرت موسی روزی به خدای تعالی عرضه داشت
پروردگارا من گرسنهام .خدای تعالی فرمود من از گرسنگی تو آگاهم عرضه داشت خدایا غذایم
بده فرمود تا بخواهم .
و از جمله وحی خدای تعالی که به حضرت موسی فرمود این است که ای موسی فقیر کسی
است که بسان من کفیل نداشته باشد و مریض کسی است که مثل من طبیب نداشته باشد و
غریب کسی است که به مثل من مؤنس و یاور نداشته باشد ( در روایتی دوست هم آمده ) ای
موسی به پارهای نان جو که گرسنگی را بنشاند قانع شو و به پاره لباسی برای پوشاندن عورتت
بسنده کن و بر مصیبتها صبر کن وقتی دنیا را روی آور دیدی بگو إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ
راجِعُونَ[۶۳] عقوبتی دنیوی است که خدای تعالی میخواهد در دنیا انجام دهد .وقتی دنیا را
رویگردان دیدی بگو خوشا به جامه صالحان ای موسی از آنچه که به فرعون دادیم تعجب مکن
و آنچه که او از آن بهره گرفت تنها شکوفه و زینت دنیا بود .
امّا عیسی علیه السلام که روح و کلمه خدا بود میفرماید دو دست من خادم من و
پاهایم مرکب من و بسترم زمین و بالشم سنگ و گرمابخش من در زمستان زمین آفتاب خورده و
چراغم در شب ماه و خورشم گرسنگی پیراهن زیرینم ترس و لباسم پشم و میوه و ریحان من
علفهای حیوانات و چهارپایان میباشد در حالی که چیزی با من نیست میخوابم و صبحگاه را
با بیچیزی شروع میکنم و هیچ کس بر روی زمین از من ثروتمندتر نیست .
و اما حضرت نوح علیه السلام با آنکه پیر پیامبران است و در دنیا عمر طولانی یافت .و در
بعضی روایات آمده است که ان حضرت دو هزار و پانصد سال عمر یافت از دنیا رحلت کرد بدون
آنکه خانهای بنا کند و وقتی صبح کرد میفرمود شب نمیکنم وقتی شب میکرد میفرمود صبح
نمیکنم .و پیامبر ما هم چنین بود در حالی از دنیا در گذشت که آجر بر آجر نگذاشته بود .و مردی
از اصحابش را دید که با آجر و گچ خانه میساخت فرمود امر زودتر از این میرسد .امّا ابراهیم
پدر انبیا علیهم السلام لباسش پشم و خوراکش نان جوین .و اما یحیی بن زکریا لباسش از لیف
خرما و خوراکش از برگ درخت بود و امّا سلیمان با آنکه پادشاهی داشت لباس مویین
میپوشید و وقتی که شب میگردید دستانش را به گردن میبست و با گریه تا صبح میایستاد و
غذایش از زنبیلی که خود میبافت تأمین میشد و امّا لباس و غذای سید بشر محمد ( ص ) را
دانستی .روایت شد که روزی گرسنه شد سنگی را بر شکمش بست سپس فرمود چه بسا مردی که
خود را عزیز میشمارد ولی نفس خود را اهانت مینماید و چه بسا مردی که نفس خود را اهانت
میکند ولی آن را عزیزی میشمارد چه بسا نفسی که در دنیا گرسنه و برهنه است ولی در آخرت
سیر و متنعم است چه بسا نفسی که در دنیا با لباس و متنعم است ولی در قیامت گرسنه و برهنه
است .چه بسا کسی که در غنیمتی که خدای به پیامبرش داده فرو رفته و از آن متنعّم گردیده ولی
از آخرت بهرهای نمیبرد .آگاه باشید که کار بهشتی مثل زمین ناهموار و سخت است و کار اهل
جهنم مثل زمین دشت هموار است .آگاه باشد چه بسا یک ساعت شهوترانی اندوه طولانی را
در قیامت به دنبال دارد .
[سوید بن غفله از حضرت علی ( ع ) سخن میگوید ] و اما حال علی سید الوصیین و تاج العارفین و وصی رسول رب العالمین علیه السلام در زهد
و قناعت روشنتر از آن است که گفته آید .سوید بن غفله میگوید بر امیر المؤمنین علیه السلام بعد
از بیعت مردم با او به خلافت وارد شدم او بر روی حصیری کوچک نشسته بود و کسی در خانه
نبود عرضه داشتم ای امیر المؤمنین بیت المال در دست توست در حالی که در خانه تو از اثاثیه
مورد نیاز خانه خبری نیست .فرمود ای پسر غفله عاقل در خانه عاریت اثاثیه جمع نمیکند ما
خانهای داریم که بهترین متاعهای خود را در آن جمع کردیم و بزودی بسوی آن خواهیم رفت .
[علی با تیشه آستین جامه را میبرد ] علی علیه السلام وقتی میخواست جامهای را برای پوشیدن بخرد داخل بازار میشد و
جامهای میخرید و وقتی بهترین جامه را قنبر انتخاب میکرد او پستتر را میپوشید .سپس
پیش نجّار میآمد و یکی از آستینها را میکشید و میگفت با تیشهات آن را ببر و میفرمود این را
در کار دیگری استفاده میکنیم و آستین دیگر جامه را به حال خود میگذاشت و میفرمود وقتی
برای حسن ( ع ) و حسین ( ع ) در بازار چیزی خریدم در این آستین میریزم اگر عاقل با چشم روشن
و فکر سالم نگاه کند در مییابد که اگر در دنیا و زیادت آن خیری بود از دست این زیرکان که
خاصان حق و حجتهای خدا بر همه مردم بودند در نمیرفت بلکه بر عکس ایشان از دنیا دوری
میجستند حتی امیر المؤمنین فرمود ای دنیا تو را سه طلاقه کردم که در آن رجوعی نباشد .
رسول خدا ( ص ) فرمود هیچ عبادتی به اندازه زهد در دنیا نیست .عیسی علیه السلام به حواریین
فرمود به پست دنیا قانع شوید با سلامت در دین چنان که اهل دنیا به کم دین با سلامت دنیا قانع
شدند و با دوری از ایشان دوستی خدا را بجویید و خدای را با خشم ایشان راضی کنید .
پرسیدند ای روح خدا با که همنشینی کنیم فرمود کسی که دیدنش خدای را به یادتان آورد و
سخنش بر علم شما بیافزاید و عملش شما را بر آخرت ترغیب کند .
فصل [( پاره ۵ ) دوستی با فقرا و اینکه فقرا محور ادیان بودند .] عاقل چگونه از دوستی با فقر و فقرا سرباز میزند در حالی که اوصیا و اولیا را در حال فقر
میبیند بلکه وظیفه خدمت به خدا و امتثال فرامین رسولان و ادیان و زنده کردن دین و عزت
بخشیدن به کلمات الله و یاری پیامبران و نشر دعوت ایشان از زمان حضرت آدم علیه السلام تا
زمان پیامبرمان حضرت محمد ( ص ) تنها به واسطه فقرا و مسکینان بود .آیا حکایت خدای
تعالی در کتاب بزرگش به زبان پیامبر کریمش را نشنیدی که خدای تعالی در آن بیان کرد که
متصدیان انکار ادیان و انکار صانع ثروتمندان و مترفان و اشراف و متکبران بودند .خدای تعالی
در مورد قوم نوح به آن هنگام که او را سرزنش نمودند و از پیروانش عیبجویی کردند خبر داد که
ایشان در حالی که در گفتارشان تبختر و تکبّر میکردند گفتند أَ نُؤْمِنُ لَکَ وَ اِتَّبَعَکَ اَلْأَرْذَلُونَ[۶۴]
آیا به تو ایمان بیاوریم در صورتی که مردم پست از تو پیروی کردند وَ ما نَراکَ اِتَّبَعَکَ إِلاَّ اَلَّذِینَ
هُمْ أَراذِلُنا بادِیَ اَلرَّأْیِ[۶۵] و ما اصحاب تو را ندیدیم جز آنکه قبلا مردمانی پست بین ما بودند
و به شعیب گفتند إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیفاً وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیزٍ[۶۶] ما
تو را مردی ضعیف مییابیم و اگر قبیله تو نبودند ما تو را سنگباران میکردیم و تو پیش ما
با عزت نیستی .و مستکبران قوم صالح به مستضعفان مؤمن گفتند أ تعلمون أنّ صالحا مرسل
من ربّه قالوا إنّا بما أرسل به مؤمنون قال الّذین استکبروا إنّا بالّذی آمنتم به کافرون[۶۷] آیا
میدانید که صالح فرستاده خدایش است گفتند ما به پیامبریش ایمان داریم .مستکبرین گفتند
ما آنچه را شما ایمان آوردید منکریم .و فرزندان یعقوب گفتند وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ
لَنَا اَلْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اَللَّهَ یَجْزِی اَلْمُتَصَدِّقِینَ[۶۸] .ما بضاعت اندکی آوردیم پس کیل
تمام به ما صدقه بده خدای تعالی صدقه دهندگان را پاداش میدهد .و فرعون در حالی که موسی
را خوار میشمرد و بر او افتخار میکرد فَلَوْ لا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ[۶۹] .پس چرا
دستبندهای طلا به موسی داده نشد به حضرت محمد ( ص ) گفتند لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ جاءَ
مَعَهُ مَلَکٌ[۷۰] اگر گنجی بر او نازل میشد یا فرشتهای با او همراه میبود .أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ
مِنْها[۷۱] یا وی را باغی میبود که از آن میخورد .أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ
اَلْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً[۷۲] اگر تو باغی از خرما و انگور میداشتی که در آن نهرهای آب جاری
میساختی .لَوْ لا نُزِّلَ هذَا اَلْقُرْآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ اَلْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ[۷۳] چرا قرآن بر مردی بزرگ از
این دو قریه نازل نشد .منظور از دو قریه مکه و طائف بودند و مقصود از یکی از آن دو مرد مغیره
از مکه بود عدهای گفتند مقصود فرزندش ولید است .و مرد دیگر ابو مسعود عروة بن مسعود
ثقفی از طائف است و گفتند مقصود حبیب بن عمرو ثقفی از طائف است علت این سخن مشرکان
این است که این دو مرد از بزرگان قوم خود و ثروتمندان بسیار بزرگ ایشان بودند .پس این آیات
و امثال آن در مدح و فخر مسکنت و قلّت و در مذمت اشراف و کثرت کفایت است .
چگونه چنین نباشد و خدای تعالی به عیسی علیه السلام میفرماید ای عیسی من دوستی
مساکین و رحمت به ایشان را به تو بخشیدم که تو دوستشان بداری و دوستت بدارند و تو را به
امامت و رهبری رضا دهند و تو به عنوان صحابه و پیرو ایشان را بپذیری و این دو اخلاق ( ستوده
است ) که هر کس مرا با آن اخلاق ملاقات کند به پاکیزهترین و دوست داشتنیترین اعمال نزد من
مرا ملاقات کرده است .و پیامبر ما حضرت محمد ( ص ) فرمود فقر فخر منست و به آن افتخار
میکنم 1 .
و از حضرت عیسی ( ع ) آمده که فرمود به حقیقت میگویم اطراف آسمان از ثروتمندان
خالی است و ورود شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از ورود ثروتمند در بهشت .
[بیشترین ساکنین بهشت ] و از پیامبر ( ص ) آمده که فرمود به بهشت سر کشیدم و بیشترین ساکنین آن را فقرا و مساکین
یافتم و کمترین آمار از آن ثروتمندان و زنان بود اگر در ثروت تنها مواسات نکردن با فقرا و کمک
به ضعفا نبود همین خطر آن را کافی بود .و اگر ثروتمند برای پوشش همه خللهایی که مییابد و
دور کردن همه ضرورتها که بر آن آگاهی مییابد و از آن مطلع میشود قیام کند تمام ثروتش از
دست میرود و ضعیف و فقیر میگردد و از همین باب گفتار اویس قرنی ( ره ) است که گفت حق
تعالی طلا و نقرهای را برای ما باقی نگذاشته است .
مولوی در ذم مال و ثروتمندان و مدح فقرا و فقر گوید
مال و زر سر را بود همچون کلاه کل بود آن کز کله سازد پناه
آنکه زلف جعد و رعنا باشدش چون کلاهش رفت خوشتر آیدش
مرد حق باشد بمانند بصر پس برهنه به که پوشیده نظر
وقت عرضه کردن آن برده فروش برکند از بنده جامه عیب پوش
ور بود عیبی برهنهاش کی کنند بل بجامه خدعه با وی کند
گوید این شرمنده است از نیک و زبد از برهنه کردن او از تو رمد
خواجه در عیبست غرقه تا بگوش خواجه را مالست و مالش عیب پوش
کز طمع عیبش نبیند طامعی گشت دلها را طمعها جامعی
ور گدا گوید سخن چون زرکان ره نیابد کاله او در دکان
کار درویشی ورای فهم تست سوی درویشان بمنگر سست سست
زانک درویشان ورای ملک و مال روزیی دارند ژرف از ذو الجلال
فقر فخری نز گزافست و مجاز صد هزاران عزّ پنهانست و ناز خلاصه آنکه مردم دنیا وقتی به قدرتمندان و مالداران رسند همه خوبیها را به آنها نسبت دهند و اخلاق زشت و
خوی پلید آنها را ندیده میگیرند .چه بسا افرادی که به آنها اعتنایی نمیشد وقتی به مال و ثروت و قدرت
رسیدند همه خوبیها عالم را در وی جمع کردند و چه بسا انسانهای اهل کمال که از ثروت افتادند و قدرت را که از
دست دادند همه بدیها به آنها منسوب گردیده و کمالات آنها به هیچ گرفته میشود اما آفریدگار همه
حق تعالی عادلست و عادلان کی کند استمگری بر بیدلان دفتر اوّل از بیت ۲۴۰۰ تا ۲۴۱۴
[علی ( ع ) باغش را میفروشد ] حضرت علی ( ع ) باغی را که پیامبر برای او کاشته بود و خود آن را آبیاری کرده بود به دوازده
هزار درهم فروخت و همه را صدقه داد و پیش عیالش آمد فاطمه زهرا علیها السلام به او گفت
آیا میدانی که روزهایی است که ما غذایی را نچشیدم و گرسنگی به نهایت رسید و فکر میکنم
که تو هم مثل ما گرسنهای چرا از آن مال چیزی را باقی نگذاشتی حضرت فرمود صورتهایی که
از ذلت سؤالشان ترسیدم مرا از این کار باز داشت
[علت اینکه معاویة بن یزید بن معاویه از خلافت پایین آمد ] گفتند که علت اینکه معاویه بن یزید بن معاویه از خلافت پایین آمد این بود که دو کنیز با هم
بحث میکردند یکی از آن دو زیبا بود دیگری به او گفت زیباییت به تو کبر پادشاهان را داده است .
کنیز زیبا روی گفت کدام سلطنت به اندازه سلطنت زیبا رویان است و زیبایی بر پادشاهان
حکومت میکند پس پادشاه حقیقی زیبا روی است کنیز دیگر گفت چه خیری در پادشاهی
است زیرا پادشاه یا حقوق سلطنت را ادا میکند و شاکر آن است در این صورت چنین پادشاهی
لذت و قرار از او مسلوب است و عیشش منغّص میباشد و یا آنکه اسیر شهوات خویش و
انتخابگر لذات و تضیع گر حقوق است و از شکر آن رویگردان است بنا بر این عاقبت او به آتش
جهنم است .سخن کنیز در جان معاویه نشست و او را به استعفا از خلافت وادار کرد .خانوادهاش
به او گفتند کسی را به عنوان جانشین معرفی کن تا جای تو نشیند به ایشان گفت چگونه هم
تلخی ترک خلافت را تحمل کنم و هم وبال معرفی جانشین را بر گردن گیرم .اگر خلافت را برای
کسی انتخاب میکردم خود بر اریکه آن تکیه میزدم سپس به خانه رفت و در خانه را بست و
احدی را اجازه ورود نداد .بعد از آن بیست و پنج شب زندگی کرد و مرد .گفتند که مادرش وقتی
استعفایش را شنید گفت ای کاش لکه حیضی بودی در جواب گفت ای کاش من همان بودم و
نمیفهمیدم که بهشت و جهنمی در کار است .و علت اینکه در این باب از مباحث مناسب کتاب
خارج شدیم پیشنهاد یکی از دوستان است که ابتدای سخن را دید و دوست داشت که در این
مورد بیشتر سخن گفته آید ما هم دوست نداشتیم که خلاف خواسته او کرده باشیم .
وقت مناسب دعا
و از جاهایی که دعا مناسب است بعد از قرائت قرآن و بین اذان و اقامه و به هنگام نرمی قلب
و ریزش اشک است . 1 ابو بصیر از ابی عبد الله نقل کرد که وقتی قلب شما نرم شد دعا کنید زیرا
قلب تا خالص نگردد رقیق نمیشود .
قسم هفتم در حالتهای نیایشگر در حالتهای نیایشگر مثل جنگجو و حاجی و کسی که عمره به جای میآورد و مریض .
زیرا عیسی بن عبد اللَّه قمی روایت کرد که از امام ابا عبد الله صادق علیه السلام شنیدیم که فرمود
دعای سه کس مستجاب است حاجی و عمره به جای آورنده متوجه باشید که چگونه با
خانوادهاش رفتار میکنید و جنگجوی راه خدا پس نگاه کنید چگونه با اهل و عیال او رفتار
میکنید .و دعای مریض .و متعرض مریض نشوید و او را تنگدل مسازید .
فصل دعای مریض
برای کسی که به دیدنش میرود مستجاب است . پیامبر ( ص ) فرمود مریض چهار خصلت دارد قلم تکلیف از او برداشته میشود .و خدای به
مولوی در مثنوی در مورد اشک و آه گوید
زانک آدم زان عتاب از اشک رست اشک تر باشد دم توبه پرست
بهر گریه آمد آدم بر زمین تا بود گریان و نالان و حزین
آدم از فردوس و از بالای هفت پای ماچان از برای عذر رفت
گر ز پشت آدمی وز صلب او در طلب میباش و هم در طلب او
ز آتش دل و آب دیده نقل ساز بوستان از ابر و خورشیدست تاز
تو چه دانی ذوق آب دیدگان عاشق نانی تو چون نادیدهگان
گر تو این انبان زنان خالی کنی پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن بعد از آتش با ملک انباز کن
تا تو تاریک و ملول و تیره دان که با دیو لعین همشیره
لقمه کان نور افزود و کمال آن بود آورده کسب حلال
روغنی کاید چراغ ما کشد آب خوانش چون چراغی را کشد
علم و حکمت زاید از لقمه حلال عشق و رقّت آید از لقمه حلال
چون ز لقمه تو حسد بینی و دام جهل و غفلت زاید آن را دان حرام
هیچ گندم کاری و جو بر دهد دیدهای اسبی که کره خر دهد
لقمه تخمست و برش اندیشها لقمه بحر و گوهرش اندیشها
زاید از لقمه حلال اندر دهان میل خدمت عزم سوی آن جهان در این ابیات علت قساوت قلب به خوبی گفته آمد چند روزی حلال را تجربه کن و از غذای ناپاک و شبهه ناک و
حرام پرهیز کن آنگاه رقت قلب را مشاهده نما .
فرشته میفرماید که بهترین اعمالی که در حال سلامت انجام میداد برای او بنویس و گناهان
همه اعضایش را پاک کن اگر بمیرد آمرزیده مرده است و اگر زنده بماند آمرزیده زندگی میکند .
وقتی مسلمانی مریض شود بهترین عملی که در موقع سلامت انجام میداده خدای تعالی برای
او مینویسد و گناهانش همانند برگ درخت میریزد و کسی که بیمار را به خاطر خدا عیادت کند
و بیمار از خدای برای عیادتکنندهاش چیزی نخواهد مگر آنکه مستجاب شود .
[اجر و پاداش بیمار در بیماری ] خدای تعالی به فرشته طرف چپ وحی میکند مادامی که بندهام در بند من است بر او
چیزی ننویس و فرشته طرف راست میگوید که نالههای بندهام را حسنه بنویس .بیماری جسد
را از گناهان پاک میکند همانند کوره که ناخالصی آهن را جدا میکند وقتی که بچهای مریض شد
بیماریش کفاره گناهان پدر و مادرش میباشد .و از امام صادق علیه السلام روایت شد که رسول
خدا ( ص ) فرمود تب فرستاده مرگ و زندان خدا در زمین است و گرمایش از جهنم میباشد و
بهره هر مؤمن از آتش جهنم تب است و تب خوب دردی است بلای هر عضوی را به او میدهد
و کسی که مبتلا نمیشود خیری ندارد و اگر مؤمنی تب کند گناهانش همانند برگ درخت از او
میریزد و اگر در بسترش ناله کند نالهاش تسبیح است و فریادش تحلیل است و این طرف و
آن طرف کردنش در بستر مثل کسی است که در راه خدا با شمشیر میجنگد اگر روی به عبادت
کند خدای او را میبخشد و خوشا به حال او و تب یک روز کفاره یک سال است زیرا رنج تب
در بدن تا یک سال باقی میماند بنا بر این کفاره سال قبل و سال بعد است و هر کس یک شب
مریض شود و آن را به جان قبول کند و شکرش را ادا کند کفاره گناهان دو سال است .یک سال به
خاطر اینکه درد را قبول کرده و یک سال به خاطر آن که صبر کرد .و بیماری مؤمن پاککننده و
رحمت است و بیماری کافر عذاب و لعنت است .و بیماری پیوسته دامنگیر مؤمن است تا آنکه
گناهی بر او باقی نماند و سر درد یک شب همه گناهان جز گناهان کبیره را پاک میکند .
و از امام ابی جعفر علیه السلام نقل شده است که فرمود اگر مؤمن میدانست که مصائب چه
مقدار اجر داشت آرزو میکرد که با مقراض او را تکه تکه میکردند .و از پیامبر ( ص ) آمده است
که وقتی بنده در راه خیر است و مریض شود یا مسافرت کند یا به خاطر پیری از عمل خود عاجز
شود خدای تعالی همانند عمل گذشتهاش برای او مینویسد سپس این آیه را خواند فَلَهُمْ أَجْرٌ
غَیْرُ مَمْنُونٍ[۷۴] ایشان اجری بیپایان دارند .و از امام صادق ( ع ) روایت شد که وقتی مؤمن بمیرد
دو فرشته موکل بالا روند پس بگویند پروردگارا فلانی را میراندی خدای تعالی
میفرماید بر زمین فرود آیید و در پیش قبرش بر او درود فرستید و مرا تهلیل و تکبیر کنید و برای
او آنچه از اعمال را که به جا میآورید محسوب بدارید .
[مرد کر و لال در خدمت پیامبر مجوز ورود به بهشت میگیرد ] و از جابر نقل شده که گفت مردی کر و لال خدمت حضرت رسول خدا ( ص ) ایستاد و با
دست به آن حضرت اشاره کرد .حضرت رسول خدا ( ص ) فرمود به او کاغذی بدهید تا هر چه که
میخواهد در آن بنویسید پس نوشت اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد ان محمدا رسول اللَّه آن
حضرت فرمود برای او کاغذی بنویسید و در آن او را به بهشت بشارت دهید زیرا مسلمانی
نیست که دچار از دست دادن چشمان یا زبان یا گوش یا پا یا دست میگردد پس خدای را بر آن
سپاس میگوید و مزد آن را از خدای خواهد جز آنکه خدای تعالی او را از آتش نجات میدهد و او
را وارد بهشت میسازد .سپس رسول خدا ( ص ) فرمود اهل بلا در دنیا در آخرت درجاتی دارند
که با اعمال به آن نمیتوان رسید حتی اینکه آرزو میکنند که ای کاش در دنیا با مقراضها قطعه
قطعه میشدند زیرا ثواب نیکوی خدا را برای اهل بلای مؤمن میبینند زیرا خدای تعالی عمل
غیر مسلمان را نمیپذیرد .
و از حالات دعا روزه است . امام صادق علیه السلام فرمود خواب روزه دار عبادت و سکوتش تسبیح و عملش قبول و
دعایش مستجاب است .و پیامبر ( ص ) فرمود دعای روزه دار رد نمیشود .و امام باقر ( ع ) فرمود
حاجی و معتمر و روزه دار نزدیکان به خدایند اگر از خدای بخواهند اجابت میکند و اگر از کسی
شفاعت کنند خدای شفاعت آنها را قبول میکند و اگر ساکت شوند خدای با ایشان ابتدا به سخن
میکند و خدای تعالی در مقابل درهمی هزار هزار درهم به ایشان میدهد .و از جمله کسانی که
دعایشان مستجاب است کسی که برای چهل برادر مؤمن با آوردن اسمهاشان و اسم پدرانشان دعا
کند و نیز کسی که در دست او انگشتر فیروزه و عقیق باشد .
از امام صادق علیه السلام روایت است که پیامبر اکرم ( ص ) فرمود خدای تعالی فرمود من از
بندهای که دستش را بلند کند و در دستش انگشتر فیروزه است حیا میکنم که او را نومید کنم و
امام صادق علیه السلام فرمود دستی به سوی خدا دوستدارتر از دستی که در آن انگشتری عقیق
باشد پیش خدا بلند نشده است .و در لابلای دعا بسیاری از این روایات در ضمن این عنوان
که چه کسانی دعاهایشان مستجاب است میآید .
فصل [نقش انگشتری در اجابت دعا ] از امام رضا علیه السلام روایت شد که ابو عبد الله امام صادق علیه السلام فرمود اگر کسی
انگشتری نقره با نگین عقیق در دست کند فقیر نمیشود و حاجاتش به بهترین وجه برآورده
میشود .و مردی از غلامانش با غلامان حاکم راه میرفت حضرت فرمود انگشتری عقیق به او
بدهید .و او از مصاحبت با ایشان رنجی ندید .و فرمود عقیق حرز سفر است .و از آن حضرت
است هر کس صبح کند و انگشتری عقیق از نقره در دست راستش باشد و قبل از آنکه کسی او را
ببیند نگین آن را به طرف داخل دست برگرداند و انا انزلناه را تا آخر بخواند سپس بگوید آمنت
باللَّه وحده لا شریک له و کفرت بالجبت و الطّاغوت آمنت بسرّ آل محمّد و علانیّتهم و ولایتهم
( معنای آن به فارسی چنین است به خدایی که یگانه است و شریکی ندارد ایمان آوردم و به
جبت و طاغوت کفر ورزیدم و به سرّ آل محمد و آشکارشان و ولایتشان ایمان آوردم ) .خدای
تعالی در آن روز از شر بلای آسمانی که از آسمان نازل میشود و به سوی آن برمیگردد و شرّ
حوادث زمینی که در زمین حرکت میکند و از آن خارج میشود محفوظش میکند و در حفظ
خدای و رسولش قرار میگیرد تا شب کند .و امیر المؤمنین علیه السلام فرمود انگشتر عقیق در
دست کنید که خدای تعالی بر شما مبارک میکند و از بلا ایمن خواهید بود .
و مردی به پیامبر ( ص ) شکایت کرد که راهزنی در راه اموال مرا سرقت کرد .حضرت ( ص )
فرمود چرا انگشتری عقیق در دست نکردی زیرا از هر نوع بدی حراست میکند .و هر کس
انگشتری عقیق در دست کند تا هنگامی که در دست اوست پیوسته در خوبی نگاه میکند و
خدای تعالی پیوسته نگهدارش میباشد و هر کس انگشتری از عقیق بسازد و در آن محمد نبیّ الله
و علی ولی الله را نقش کند خدای تعالی او را از مرگ بد نگه میدارد و جز بر فطرت نمیرد و
هیچ دستی محبوبتر از دستی که در آن عقیق است به طرف خدا بلند نشده است .هر کس در عقیق
مشارکت کند بهره فراوان از آن میبرد .وقتی خدا با حضرت موسی علیه السلام در طور سینا
سخن گفت و با او گفتگو نمود به زمین نگاهی کرد و عقیق را خلق کرد و خدای سبحان فرمود به
خودم قسم خوردم که دستی که در او عقیق باشد و موالات علی ( ع ) را داشته باشد آن را عذاب
نکنم و فرمود دو رکعت نماز با انگشتری که دارای نگین عقیق باشد مساوی با هزار رکعت بدون
آن است و فرمود انگشتری فیروزه که نفس آن الله الملک باشد که در دست کنند نظر به آن
حسنه است و آن انگشتری در بهشت است که جبرئیل به پیامبر ص اهدا نمود و آن حضرت به
امیر المؤمنین بخشید و فیروزه ( کلمهای است فارسی که اصلش پیروزه است .) به عربی
معنایش ظفر است و امیر المؤمنین علیه السلام فرمود انگشتری جزع یمانی در دست کنید ( جزع
یمانی نیز حرز یمانی است که در آن سیاهی و سپیدی است و شبیه چشم است ) زیرا کید شیاطین
عاصی را خنثی میکند .فرمود در دست کردن انگشتری زمرد آسانی میآورد که سختی در آن
نیست .پوشیدن انگشتری یاقوت فقر را بر طرف میکند .و فرمود خوب نگینی است بلور .
باب سوم در احوال نیایشگر
و آن دو قسم است
اول کسی که دعایش مستجاب میشود
و آنها عبارتند از روزه دار و
حاجی و معتمر و جنگجو و مریض و پیشوای دادگر و مظلوم و دعای مؤمن در حق برادر
مؤمن در غیابش .عبد الله بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت کرد فرمود پنج دعاست که
از پروردگار تبارک و تعالی محجوب نمیشود دعای پیشوای عادل و دعای مظلوم خدای تعالی
میفرماید من اگر چه بعد از مدتی برای تو انتقام میگیرم .و دعای فرزند صالح برای پدر و
مادرش و پدر صالح برای فرزندش و دعای مؤمن در غیاب مؤمن برای او خدای تعالی
میفرماید و برای تو مثل آن باد و خدای سبحان به موسی فرمود با زبانی که معصیتم نکردی
دعایم کن عرضه داشت کجا چنان زبانی را پیدا کنم فرمود به زبان دیگران مرا دعا کن .
[دعا باید به نسبت به همه شمول داشته باشد و باید قبل از نزول بلا دعا کرد ] هارون بن خارجه از امام صادق علیه السلام نقل کرد فرمود دعای به هنگام آسایش نیازهای
به هنگام بلا را برآورده میکند محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام روایت کرد که فرمود
جد من میفرمود بر دعا اقدام کنید زیرا وقتی بنده دعا کند وقتی که بلا بر او نازل شود و آنگاه
دعا کند گفته میشود که صدایش را میشناسیم و وقتی شخص خدا را قبلا نخوانده باشد به او
میگویند قبلا کجا بودی و از امام صادق علیه السلام آمده است اگر کسی از بلایی بترسد که بر
او نازل شود و بر دعا اقدام کند خدای تعالی هرگز آن بلا را بر او نازل نمیکند .
از پیامبر ( ص ) وارد شده است که فرمود ای ابا ذر آیا کلماتی را که مفید به حال تو باشند به
تو یاد ندهم عرضه داشت بلهای رسول خدا فرمود خدا را حفظ ( یاد ) کن خدای تو را حفظ
( یاد ) میکند خدای را حفظ ( یاد ) کن در جلوی خود او را مییابی خودت را به هنگام آسایش با
خدای آشنایی ده خدای تعالی در زمان سختی تو را میشناسد .وقتی خواستی از کسی سؤال
کنی از خدای سؤال کن وقتی خواستی از کسی یاری بجویی از خدا یاری بجوی .قلم هر آنچه
که تا قیامت اتفاق افتد نوشته است و اگر تمام خلایق بکوشند به تو سودی رسانند که خدای آن را
مقدر نکرده است نمیتوانند .
سکونی از امام صادق علیه السلام روایت کرد فرمود رسول خدا فرمود از نفرین مظلوم شما
را بر حذر میدارم زیرا نفرین بر بالای ابر برده میشود تا آنکه خدا به آن نگاه میکند میفرماید
نفرین را بالا بیاورید تا اجابتش کنم .و از نفرین پدر شما را بر حذر میدارم که نفرین پدر از
شمشیر برندهتر است .از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود سه دعاست که از خدا
در حجاب نیست دعای پدر در حق فرزندش که نیکویی به پدر کند و نفرین پدر در باره پسر
وقتی که آزارش نماید نفرین مظلوم علیه ظالم و دعای مظلوم برای یاورش که او را از ظالم
رهانید و دعای مؤمنی برای برادر مؤمنش وقتی که برادر مؤمنش را به خاطر ائمه یاری کرده
باشد و نفرین مؤمن علیه برادر مؤمنش وقتی با قدرت بر کمک و یاری و نیازمندی برادرش به
کمک او نشتافته باشد .
در روایت دیگر آمده است بپرهیزید از نفرین پدر زیرا بر بالای ابر برده میشود و از نفرین او
بپرهیزید زیرا از شمشیر تیز براتر است .
[چگونه مادر برای فرزند دعا کند ] روایت شده است که اگر فرزندی مریض شود مادرش به پشت بام برود و از سرش روسری
بردارد بطوری که مویش از آسمان دیده شود آنگاه بگوید اللهم انت اعطیتنیه و أنت و
هبته لی اللهم فاجعل هبتک الیوم لی جدیدة انّک قادر مقتدر خدایا تو این فرزند را به من
عطا کردی و به من بخشیدی خدای بخشش خود را امروز تجدید نما تو قادر مقتدر هستی .
سپس سجده کند .سر از سجده بر نمیدارد مگر آنکه فرزندش خوب شده است .
فصل از جمله کسانی که دعایشان مستجاب است کسی که در نیازمندیهایش به غیر خدا تکیه
نکند خدای تعالی میفرماید وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اَللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اَللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ
اَللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً[۷۵] هر کس بر خدا تکیه کند خدای تعالی او را کافی است خدای تعالی امرش را
به او میرساند و برای هر چیز اندازهای قرار داده است .حفص بن غیاث از امام صادق علیه السلام
روایت کرده است فرمود اگر خواستید هر دعایی میکنید مستجاب شود از همه مردم مأیوس
شوید و امیدی جز از خدا نداشته باشید وقتی خدای تعالی از دلت این را دانست آنگاه هر چه
بخواهید به تو میدهد .
از جمله موعظههایی که خدای تعالی به حضرت عیسی ( ع ) فرمود این است که ای عیسی
بسان غمزده و غریقی که جز خدا فریادرسی ندارد از من درخواست نما و از غیر من نطلب آنگاه
دعای تو به جا و نیکوست و اجابت مرا به دنبال دارد و جز در حال ناله مرا نخوان و در حال دعا
همتت مصروف یک چیز باشد اگر این گونه مرا بخوانی اجابتت میکنم .
آگاهی شایسته است که بنده در همه نیازمندیهای خویش به پروردگارش مراجعه کند و حاجتش را
بر او فرود آورد خواه حاجت بزرگ باشد و خواه کوچک .و از رفع نیاز کوچک به حق سبحانه ابا
نکند زیرا نهایت توکل رفع همه حاجتها حتی حاجتهای کوچک است .و در حدیث قدسی
آمده است ای موسی هر چه نیاز داری حتی علف گوسفندان و نمک خمیرت را از من بخواه .و از
امام صادق علیه السلام وارد شده است که شما را به دعا سفارش میکنم شما جز با مثل دعا به
خدا نزدیک نخواهید شد و هیچ حاجت کوچک را بدلیل کوچکی وامگذار به اینکه از خدا آن را
نخواهی زیرا هر کس حاجتهای کوچک دارد حاجتهای بزرگ هم دارد .
نصیحت حال که فهمیدی اعتماد به خدای تعالی با برآورده شدن حاجت توأم شده و به افسار
رستگاری بسته شده است بدان که به دیگران چسبیدن و رویگردانی از خدا با ناکامی و فضیحت
توام است و باعث وانهادگی و معدّ حرمان است در این زمینه حکایت محمد بن عجلان را برایت
تعریف میکنم
[گرفتاری محمد بن عجلان ] هنگامی که حوادث روزگار او را دردمند ساخته بود گفت سخت نیازمند و شدم و در تنگنا
افتادم دوستی در این تنگنا نداشتم که و قرضی سنگین بر شانهام سنگینی میکرد که طلب کار در
مطالبه آن اصرار میورزید .به خاطر آشنایی که با حسن بن زید که آن روز امیر مدینه بود داشتم به
طرف خانهاش راه افتادم پسر داییم محمد بن عبد اللَّه بن علی بن الحسین مطلب را متوجه شد و
بین من و او از قدیم آشنایی بود مرا در راه ملاقات کرد و دستم را گرفت و گفت حال و روز تو را
فهمیدم به نظر تو چه کسی نیاز تو را برطرف میکند گفتم حسن بن زید گفت بنا بر این نیاز تو
برآورده نمیشود و رفتن به در خانهاش کمکی به حال تو نمیکند ولی برو به طرف خانه کسی که
قدرت برآورده کردن نیازت را دارد و بخشندهترین مردم است و آنچه را که از حسن بن زید انتظار
داری از او بخواه زیرا من از پسر عمویم جعفر بن محمد شنیدم که از پدرش و او از جدش و او از
پدرش حسین بن علی و او از پدرش علی بن ابی طالب علیه السلام و آن حضرت از پیامبر ( ص )
روایت کرد و فرمود از جمله وحیهایی که خدای تعالی به یکی از پیامبرانش فرمود این بود که
قسم به عزت و جلالم آرزوی هر آرزوکننده به غیر خودم را قطع میکنم به اینکه او را مایوس
کنم و او را پیش مردم لباس خواری بپوشانم و از گشایش و فضل خود دورش نمایم .آیا بندهام
غیر مرا در سختیها امید دارد در صورتی که سختیها در دست من است و آیا امید به غیر من دارد در
حالی که من بینیاز و جوادم و کلیدهای درهای بسته شده در دست من است و درم برای
دعاکنندهها باز است .آیا نفهمیدید که برای هر کسی حادثهای اتفاق افتد جز من کسی نمیتواند او
را برطرف سازد پس چگونه او را میبینم که امید به دیگران بسته و از من رویگردان شده در
صورتی که آنچه را که از من نخواست خود بخود و با جود و کرم خود به او بخشیدم و اکنون از من
رویگردان شده است و در سختیاش از غیر من درخواست میکند در صورتی که من خدایی هستم
که قبل از درخواست میبخشم آیا از من بخواهند و من نبخشم چنین تصوری محال است آیا
جود و کرم از من نیست آیا دنیا و آخرت در دست من نیست اگر اهل هفت آسمان و زمین همه
از من بخواهند و همه درخواستهایشان را به ایشان بدهم از ملک من به اندازه پر پشهای کم
میشود چگونه دارایی که من قیّم آن هستم کم شود .پس وای به حال کسی که مرا عصیان کند و
نترسد .پس به او گفتم ای فرزند رسول خدا ( ص ) حدیث را برای من تکرار نما بخوان سه بار
خواند .پس گفتم به خدا قسم بعد از این هرگز از کسی جز او نخواهم اندکی نگذشت که خدای
تعالی روزی مرا رسانید .
از پیامبر ( ص ) آمده است که فرمود خدای عز و جل فرمود هیچ مخلوقی نیست که به
مخلوقی غیر از من تمسک جوید جز آنکه اسباب آسمانها و زمین را از او قطع کنم و اگر از من
بخواهد به او نمیدهم و اگر مرا بخواند اجابتش نمیکنم و هیچ مخلوقی نیست که به من تمسک
کند نه به دیگران جز آنکه آسمانها و زمین را ضامن روزیش کنم و اگر مرا بخواند اجابتش کنم و
اگر از من بخواهد به او ببخشم و اگر از من طلب استغفار کند از گناهانش درگذرم .
و از ابی محمد عسگری علیه السلام آمده است که فرمود مادامی که تحمل داری از کسی چیزی
نخواه زیرا هر روز روزی تازهای دارد و بدان که اصرار در خواستهها ارزش آدمی را سلب میکند و
باعث سختی و رنج میگردد صبر کن تا خدای تعالی برای تو دری را بگشاید که ورود در آن
راحت باشد چه نزدیک است کارگشایی از دردمند و امنیت برای ترسان فراری چه بسا که
دگرگونی نوعی از تادیب خدا باشد و بهرهوری دارای مراتبی است .به میوهای که هنوز نرسیده
عجله مکن چیدن میوه به هنگام رسیدن ممکن است .بدان که مدبّر تو از زمان شایسته به حال
تو از تو داناتر است پس در همه امورت به او اطمینان کن حال و کارت خوب میشود و قبل از
وقت برای نیازهایت عجله مکن که در این صورت دل و جانت تنگ میشود و ناامیدی تو را در
برمیگیرد .بدان که حیا اندازهای دارد اگر بیش از مقدار باشد اسراف است و دور اندیشی مقداری
دارد اگر بیش از مقدارش باشد تهوّر است بااحتیاطترین عاقلها انسان گوشه گیر و آرام و مطمئن
است .و اگر اهل دنیا میفهمیدند دنیا خراب میشد .به این حدیث و آداب فراوانی که در آن است
نگاه کن و همین حدیث مشتمل بر دوری از دنیا نیز هست زیرا فرمود اگر اهل دنیا میفهمیدند
دنیا خراب میشد .زیرا این مطلب دلالت میکند که عقل سالم اقتضا میکند که دنیا خراب بماند
و اعتنایی به آن نشود و هر کس مقصودش دنیا باشد و آن را آباد کند میرساند که عقل ندارد .
قسم دوم کسانی که دعایشان اجابت نمیشود
جعفر بن ابراهیم از ابی عبد الله ( ع ) روایت کرده است
فرمود چهار کسند که دعایشان مستجاب نمیشود مردی که در خانه بنشیند و بگوید خدایا به
من روزی بده میگویند مگر تو را امر به طلب نکردیم و مردی که زنی بدکار دارد و نفرینش
میکند به او گفته میشود مگر اختیارش را به دست تو ندادیم ( اگر میخواهی طلاقش بده ) و
مردی که مالی داشت و آن را تباه کرد میگوید خدایا روزیم ده میگوید آیا من به میانه روی و
درستی در خرج نمودن دستور ندادم .سپس فرمود وَ اَلَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا
وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً[۷۶] آنهایی که انفاق کنند اسراف نمیکنند و سخت نگیرند و بین این دو میانه
روی میکنند .و مردی که مال داشت و به دیگری قرض داد و شهود نگرفت و آن مرد انکار کرد به
او میگویند مگر تو را امر به شهود نکردم .و در روایت ولید بن صبیح آمده است و مردی که
بر همسایهاش نفرین میکند و خدای تعالی راه عوض کردن خانه را با فروش آن و دور شدن از
همسایه را به او داده است .و یونس بن عمار روایت کرد و گفت از امام صادق ( ع ) شنیدم که
میفرمود بنده دستانش را باز میکند و خدای تعالی را میخواند و از فضلش مالی را میخواهد
خدا به او میدهد و فرمود سپس این بنده آن مال را در راه بیهوده صرف میکند و آنگاه بر
میگردد و دوباره خدا را میخواند خدای تعالی میفرماید مگر به تو ندادم آیا با تو چنین و
چنان نکردم .
[دعای سنگدلان اجابت نمیگردد ] دعای کسی که با دلی سخت و مشغول به غیر خدا دعا میکند قبول نمیشود .
سلیمان بن عمرو روایت کرد که شنیدم از امام صادق ( ع ) میفرمود خدای تعالی میفرماید
دعای کسی را که دلش به غیر من مشغول باشد اجابت نمیکنم .وقتی دعا کنی قلبت را به طرف
خدای متوجه کن سپس یقین به اجابت نما 1 و سیف بن عمیره از مردی از امام صادق علیه السلام
نقل کرد که آن حضرت فرمود خدای عز و جل دعای کسی را که دلی سخت دارد اجابت نمیکند و
هر کس بر دعا پیشی نگیرد به هنگام نزول بلا دعای وی شنیده نمیشود و هر کس در دعا پیشی
بگیرد خدای تعالی دعای او را به هنگام نزول بلا اجابت کند و به او گفته میشود این صدا
آشناست و از آسمان محجوب نمیشود و هر کس بر دعا پیشی نگیرد خدای تعالی به هنگام
نزول بلا او را اجابت نمیکند و ملایکه میگویند این صدا را نمیشناسیم .
و دعای کسی که اصرار بر گناهان دارد اجابت نمیشود رسول خدا ( ص ) فرمود مثل کسی که بدون عمل دعا میکند مثل انسانی است که بدون چلّه
کمان تیر میاندازد .و از امام صادق علیه السلام آمده مردی از بنی اسرائیل برای این که خدا به او
پسری دهد سه سال دعا میکرد وقتی دید خدای تعالی او را اجابت نمیکند عرضه داشت خدایا
آیا من از تو دورم که سخن مرا نمیشنوی یا این که من به تو نزدیکم و تو میشنوی ولی اجابت
نمیکنی کسی در خوابش آمد و به او گفت تو از سه سال تاکنون خدای را با زبانی فحّاش و
ای یک دله صد دله دل یک دله کن صرّاف وجود باش و خود را چله کن
یک صبح به اخلاص بیا بر در ما گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن
دلی گناهکار و قلبی سرکش و نیّتی آلوده میخوانی از فحشت دست بردار و دل خویش را پاک
نما و نیت خویش را درست کن ( آنگاه دعا کن ) مرد یک سال چنان کرد خدای تعالی به او پسری
داد .
این حدیث در استجابت دعا چهار شرط قرار داد اول دوری از فحش .دوم نبودن دل سختی
سوم حسن نیت و منظور از حسن نیت در اینجا گمان نیکو به پروردگار است .چهارم توبه از
معصیت که فرمود از فحش دوری کن و برای خدا دلت را پاک نما .
و دعایی که با حرام خواری توام باشد اجابت نمیشود در حدیث قدسی آمده است از تو دعا و از من اجابت است .هیچ دعایی از من محجوب
نمیشود جز دعای حرامخور که محجوب میگردد .و از پیامبر ( ص ) فرمود هر کس دوست دارد
که دعایش مستجاب شود خوراک و کسبش را پاکیزه کند .و به کسی که عرضه داشت
دوست دارم که دعایم مستجاب شود فرمود خوراکت را پاکیزه کن و در شکمت حرام داخل
مکن .و علی بن اسباط از امام صادق علیه السلام روایت کرد که فرمود هر کس دوست دارد
که دعایش مستجاب شود کسب خویش را پاکیزه گرداند .و فرمود ترک یک لقمه حرام به نزد من
دوستدارتر از هزار رکعت نماز مستحبی است .اجتناب از یک دانگ حرام در نزد خدا معادل هفتاد حج مقبول است .
کسی که مظالم و تبعات بندگان را بر گردن دارد دعایش مردود است از ائمه علیهم السلام روایت شده است که از جمله مواعظی که خدای تعالی به حضرت
عیسی ( ع ) نمود این است که ای عیسی به ستمکاران بنی اسرائیل بگو صورت همایتان را
شستید و قلبهایتان را آلوده کردید آیا به من مغرور شدید یا بر من جرأت پیدا کردید خودتان
را برای اهل دنیا با عطر خوشبو میسازید در صورتی که شکمتان به پیشگاه من پر از مردار بدبو
است شما بسان مردگان هستید ای عیسی به ایشان بگو قدم از کسب حرام درکشید و گوشتان را
از فحش باز دارید و با دلهاتان به پیش من آیید .من صورتتان را نمیخواهم ای عیسی به ستم
پیشگان بنی اسرائیل بگو مرا نخوانید در صورتی که حرام در زیر قدمها و بتها در خانههای
شماست .من قسم خوردم که دعای کسی که مرا خواند اجابت کنم و اجابت من لعنت بر ایشان
است تا آنکه متفرق گردند .
پیامبر ( ص ) فرمود خدای تعالی به من فرمود که ای برادر پیامبران و ای برادر بیمدهندگان
قوم خودت را از این بترسان که در خانهای از خانههای من وارد شوند در صورتی که مظلمهای از
بندهای در گردنشان است .هنگامی که به پیشگاه من نماز میگذارد او را لعنت میکنم تا به آن
زمان که آن حق را به صاحبش رد کند در این هنگام گوش این عبد میشوم که میشنود و
چشمش میگردم که میبیند و او از دوستان و برگزیدگان من میشود و همسایه من در بهشت به
همراه پیامبران و صدیقان و شهدا میگردد .و از امیر المؤمنین ( ع ) نقل شده است که خدای تعالی
به عیسی علیه السلام وحی فرمود به بنی اسرائیل بگو داخل خانهای از خانههای من نشوند جز
آنکه چشمانشان خاشع و قلبهایشان پاک و دستهایشان طاهر باشد و ایشان را آگاه کن که من
دعای کسی را که در گردنش مظلمه احدی باشد اجابت نمیکنم .
باب چهارم در کیفیت دعا
دعا آدابی دارد که به سه قسم تقسیم میگردد .
قسم اول
از جمله آداب دعا آداب قبل از دعاست
مثل اینکه پاکیزه و با طهارت باشد و استشمام بوی
خوش نماید و به طرف قبله بایستد و صدقه دهد خدای تعالی فرمود فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ
نَجْواکُمْ صَدَقَةً[۷۷] قبل از نجوا صدقه دهید .و به دلیل گفتار حق سبحان که فرمود وَ لْیُؤْمِنُوا بِی[۷۸]
به من ایمان آورند ( که دعایشان را اجابت کنم ) و به یقین بدانند که من قدرت بر برآوردن در
خواستشان را دارم و رسول خدا ( ص ) فرمود خدای تعالی میفرماید هر کس مرا بخواند و بداند
که من ضرر میرسانم و نفع میدهم دعایش مورد اجابت قرار میگیرد .
فصل
از آداب دعا حسن ظن بندگان به مالک عباد در اجابت است
خدای تعالی فرمود وَ اُدْعُوهُ
خَوْفاً وَ طَمَعاً[۷۹] و او را به ترس و امید بخوانید .و در حدیث قدسی آمده من به محض گمان
بندهام به نزد او هستم پس بنده من گمانی جز گمان نیکو به من نبرد رسول خدا ( ص ) فرمود
خدای را بخوانید در حالی که یقین به اجابت دارید .
و از جمله چیزهایی که خدای تعالی به حضرت موسی ( ع ) وحی کرد اینکهای موسی
مادامی که مرا بخوانی و امیدوار به من باشی من تو را میبخشم .سلیمان بن فراء از مردی از
ابی عبد الله امام صادق ( ع ) نقل کرد که حضرت فرمود وقتی خدای را خواندی حاجت خود را بر در
خانه بدان .و در روایت دیگری آمده است با دلت به خدا روی آور و حاجت خود را بر در خانه بدان .
فصل حسن ظن به خدا چگونه گمان نیکو به خدای نداشته باشی در حالی که خدا اکرم الاکرمین و ارحم الراحمین
است و او کسی است که رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است .و روایت شده است که خدای
سبحان وقتی روح خود را بر آدم دمید و آدم بشری گردید وقتی نشست عطسه کرد با الهام خدا
آدم گفت الحمد للَّه ربّ العالمین خدای تعالی فرمود ای آدم خدا تو را رحمت کند .پس این
خطاب رحمت اولین خطاب خدای تعالی به آدم است .و روایت شده است که خدای سبحان به
موسی به هنگام فرستادن او به فرعون فرمود او را وعده بده و به او خبر ده که من به عفو و
مغفرت شتاب بیشتری دارم تا غضب و عقوبت .روایت شده است که فرعون به هنگام غرق شدن
از حضرت موسی ( ع ) کمک خواست و از خدای تعالی کمک نخواست .خدای تعالی به موسی
وحی کرد ای موسی تو به کمک فرعون نشتافتی زیرا او را خلق نکردی و اگر از من یاری
میخواست من او را کمک میکردم .
[حضرت یونس و قارون ] و محمد بن خالد در کتابش از پیامبر ( ص ) روایت کرد که فرمود وقتی یونس ( ع ) به دریایی که
قارون در آن بود رسید قارون به فرشته موکل خود گفت این صدا و هول و هراسی که میشنوم از
چیست فرشته گفت این حضرت یونس است که خدای تعالی او را در شکم ماهی حبس کرد و
ماهی او را در دریاهای هفتگانه گردانید و اکنون به این دریا رسیده است و این سر و صدا و
اضطراب از اوست .گفت آیا به من اجازه گفتگو با او میدهی گفت اجازه دادم قارون به حضرت
یونس علیه السلام گفت چرا به سوی پروردگارت توبه نکردی قارون پاسخ داد توبه من به
موسی مربوط بود و من به موسی علیه السلام توبه کردم ولی از من نپذیرفت و اگر تو به طرف
خدا باز گردی خدای را در اولین قدم که برداری مییابی آیا حسن رفتارش با بندگانش را
نمیبینی که چگونه عنایت حق سبحان به احسان به بندگان و رحمت بر ایشان تعلق گرفته است .[۸۰]
و از همین باب سفارش و ترغیب شده است که برخی برای برخی دیگر دعا کنند در آنجایی که
فرمود مرا به زبانی بخوان که با آن معصیت نکردی و آن زبان زبان دیگران است و خدای تعالی
دعا در مورد برادر را اجابت میکند و میگوید برای تو چندین برابرش باشد در جای خود مفصلا
میآید .
و از آن جمله این است که ترغیب شده که ثواب طاعات را به اموات دهند و اینکه حسنات
آن چند برابر میگردد و حتی از پیامبر ( ص ) روایت شده است که هر کس داخل قبرستان شود و
سوره یس بخواند خدای تعالی آن روز را بر ایشان سبک بگیرد و به عدد کسانی که در قبرستانند
به او حسنات دهد .و امام صادق علیه السلام فرمود نماز و روزه و حج و صدقه و دعا و نیکی به
میت میرسد و اجرش را به کننده این کارها و میت دهند و آن حضرت ( ع ) فرمود هر مسلمانی
به نیابت از میتی عملی انجام دهد خدای تعالی پاداشی وی را چند برابر نماید و میّت را از آن
بهرهمند سازد .و از جمله آن است که پیامبر ( ص ) امر فرمود در گفتارش که فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ
اَللَّهُ وَ اِسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِناتِ[۸۱] پس بدان که خدایی جز خدای تعالی نیست و
برای گناهت و گناه مؤمنین و مؤمنات استغفار کن .پس نگاه کن خدای تعالی چگونه امر به استغفار توأم با شهادت بر توحید کرده است که اساس اسلام و مدار احکام است و آیا جز این
است که این نهایت عنایت و تمامیت رحمت و کمال فضیلت را میرساند سپس همین بیان را
با مثال روشن کرد .با آنکه شواهد فراوانی بر آن آورده من نزد گمان بنده مؤمنم هستم و کسانی را
که به خدا بدگمان هستند تهدید کرد و بر ایشان خشم گرفت .
[حسن ظن به خدا اساس توکل ] امر خدای تعالی به توکل از روشنترین ادله کرم و محبت بسیارش میباشد که باید گمان نیکو
به حق سبحانه برد و خدای تعالی گمان بنده را اگر نیکو باشد بر میآورد و تخلّف نمیکند در این
آیه که فرمود وَ عَلَی اَللَّهِ فَتَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ[۸۲] بر خدای توکل کنید اگر مؤمنید .و همین
آیه برای تشویق و ترغیب در توکل کافی است زیرا توکل را شرط ایمان دانست سپس اهل ایمان
را بشارت داد که به ایشان پاداش میدهد و امرشان را کفایت میکند و به ایشان بخشش میکند و
رعایتشان میکند زیرا به این ندای بزرگ گوش دادند وَ قالُوا حَسْبُنَا اَللَّهُ وَ نِعْمَ اَلْوَکِیلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اِتَّبَعُوا رِضْوانَ اَللَّهِ[۸۳] و ایشان گفتند خدای
ما را کافی است و خوب وکیلی است پس به نعمت خدا و فضیلتی که هرگز بدی به آن نمیرسد
داخل شدند و رضوان خدای را پیروی کردند .سپس با بشارت دیگر بر خوشحالی ایشان
میافزود که با قبول خدا و محبّت او مصادف شدند إِنَّ اَللَّهَ یُحِبُّ اَلْمُتَوَکِّلِینَ[۸۴] خدای تعالی
متوکلها را دوست دارد .از امام صادق علیه السلام در مورد تعریف توکل پرسیدند فرمود اینکه با
خدا از احدی نترسد پس عقد توکل و اساس آن بر حسن ظن به خدا استوار است زیرا کسی که با
خدا از چیزی نمیترسد ناچار باید حسن ظن به خدا داشته باشد سپس به سخنان سادات انسانها
که در این معنی آمده است توجه کن از عالم ( امام کاظم ) علیه السلام روایت شده است که فرمود
به خدا قسم هیچ بنده مؤمنی از خیر دنیا و آخرت داده نشده است جز آنکه از ناحیه حسن ظن به
خدای عز و جل و امیدش به او و از ناحیه اخلاق نیکو و دست کشیدن از غیبت کردن مؤمنین بوده
است .و خدای تعالی بندهای را بعد از توبه و استغفار عذاب نمیکند جز آنکه سوء ظن به خدا داشته و در امیدواری به خدای تعالی تقصیر کرده و بد خلقی و غیبت از مؤمنین نموده باشد .و
خدای تعالی هیچ بندهای را بعد از توبه و استغفار عذاب نمیکند مگر به گمان بدش به خدا و
کوتاهی در امید به خدای تعالی و بد اخلاقی و غیبت از مؤمنان .و حسن ظنی از ناحیه بنده مؤمن
به خدای عز و جل نیست جز آنکه خدا حسن ظن او را در مورد خودش محقق میکند زیرا خدای
تعالی کریم است و حیا میکند که از حسن ظن بنده و امیدش تخلف کند .پس به خدای تعالی
خوش گمان باشید و به او رغبت کنید .خدای تعالی میفرماید اَلظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ اَلسَّوْءِ
عَلَیْهِمْ دائِرَةُ اَلسَّوْءِ وَ غَضِبَ اَللَّهُ عَلَیْهِمْ[۸۵] بدگمانان به خدا حوادث بد بر ایشان بوده است و
خشم خدای بر ایشان میباشد .و روایت شد که خدای تعالی وقتی خلق را به حساب کشد
مردی بماند که گناهانش بر حسناتش بچربد ملایکه او را به سوی جهنم کشند و او مکررا به
پشت سر نگاه میکند و خدای تعالی امر میکند که او را برگردانند به او میفرماید چرا به پشت
سر نگاه میکردی و خدای داناتر است پس عرضه میدارد پروردگارا حسن ظن من به تو این
نبود خدای به فرشتگان میفرماید ملایکه من به عزت و جلالم قسم که هیچ گاه گمان خوش
به من نداشته است ولی او را به بهشت ببرید زیرا ادعا کرده است که به من حسن ظن داشته
است .عطاء بن یسار روایت کرده است که امیر المؤمنین علیه السلام فرمود بنده را در روز قیامت
پیش خدای تعالی نگه میدارند میفرماید بین نعمت من با عمل او مقایسه کنید .نعمتها عمل
او را در بر میگیرد خدای تعالی میفرماید نعمت خود را بر تو بخشیدم بعد میفرماید بین
اعمال خیر و شر بسنجید اگر هر دو مساوی شوند خدای تعالی شر را با خیر از بین میبرد و او را
به بهشت میبرند و اگر اضافه از خیر باشد خدای تعالی به فضل خود او را عطا میکند و اگر شر
زیادت آمد و او هم از اهل تقوی باشد خدای را شرک نورزیده و از شرک دوری جسته باشد پس
این بنده از اهل مغفرت است و خدای تعالی او را به رحمت خود میبخشد و اگر خواست او را
عفو و داخل بهشت میکند و روایت شد که خدای سبحان روز قیامت خلایق را جمع میکند در
حالی که بعضی از مردم بر بعضی دیگر حقوقی دارند و خدای تعالی نیز بر ایشان حقوقی دارد و
میفرماید بندگانم حقوق خود را بخشیدم شما هم حقوقی که از همدیگر دارید بر هم ببخشایید
و به رحمت من داخل بهشت شوید و از پیامبر ( ص ) آمده است که فرمود روز قیامت از
تحت عرش منادی ندا میدهد ای امت محمد ( ص ) هر حقی که من دارم بر شما بخشیدم و تنها
حقوق شما بر همدیگر باقی مانده است پس همدیگر را ببخشایید و به رحمت من داخل بهشت
شوید .
[عابد ریا کار و حضرت داود ] محمد ابن خالد برقی از بعضی از اصحاب ما از امام صادق ( ع ) روایت کرد .در بنی اسرائیل
عابدی بود خدای تعالی به داود وحی کرد که آن عابد ریاکار است سپس آن عابد از دنیا رفت و
حضرت داود به جنازهاش حاضر نشد چهل نفر از بنی اسرائیل بر جنازهاش حاضر شدند پس
عرضه داشتند اللّهم انّا لا نعلم منه الاّ خیرا و انت اعلم به منّا فاغفر له خدایا ما جز خوبی
از او نمیدانیم و تو بهتر میدانی پس او را بیامرز فرمود وقتی او را شستند چهل نفر دیگر غیر از
آن چهل نفر آمدند و گفتند اللّهم انّا لا نعلم منه الاّ خیرا و انت اعلم به منّا فاغفر له وقتی
در قبرش گذاشتند چهل نفر دیگر غیر از ایشان آمدند و گفتند اللّهم انّا لا نعلم منه الاّ خیرا و
انت اعلم به منّا فاغفر له خدای تعالی به داود ( ع ) وحی کرد که علت اینکه برای نمازش
حاضر نشدی چیست حضرت داود عرضه داشت به آن خبری که تو دادی که او ریاکار است
پیامبر فرمود خدای تعالی به او وحی کرد که عدهای به نفع او شهادت دادند و من شهادت ایشان
را قبول کردم و گناهانی که من میدانستم و آنها نمیدانستند آمرزیدم .
نصیحت شایسته است که امید با ترس توأم باشد امیر المؤمنین ( ع ) فرمود اگر میتوانید که ظن شما به
خدا نیکو شود و ترستان شدت یابد پس بین آن دو جمع نمایند زیرا حسن ظن بنده به اندازه
ترسش از اوست .خوشگمانتر به خدا خوفناکتر از همه میباشد .حسن بن ابی ساره نقل کرد که
از آن حضرت علیه السلام شنیدم میفرمود بنده مؤمن نمیگردد مگر آنکه امیدوار و خائف
باشد و امیدوار نمیشود مگر آنکه عمل به عوامل خوف و رجا کند .و علی بن محمد در حدیثی
مرفوع نقل کرد که گفت به امام صادق عرضه داشتند عدهای از شیعیان شما داخل معاصی
میشوند میگویند ما امیدواریم .فرمود دروغ گفتند .ایشان شیعه ما نیستند ایشان گروهی
هستند که آرزوهای ایشان بر ایشان غلبه جست و هر کس به امید چیزی باشد برای آن عمل
میکند و هر کس از چیزی بترسد از آن فرار میکند .
[حالت انبیا و اولیا در نماز ] از ابراهیم علیه السلام روایت شده که آه حزین او تا یک میل شنیده میشد حتی خدای تعالی
او را مدح کرده به اینکه إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ[۸۶] ابراهیم حلیم و بسیار آه کشنده و
توبهکننده است و در نمازش صدایی از او بسان غلغل دیگ جوشان شنیده میشد و همین صدا از
سینه آقایمان رسول خدا ( ص ) نیز شنیده میشد .و امیر المؤمنین علیه السلام وقتی وضو
میگرفت رنگ صورتش از شدت ترس از خدا دگرگون میشد و فاطمه علیها السلام از ترس خدا
میلرزید و امام حسن علیه السلام وقتی وضویش تمام شد رنگش دگرگون گردید از او پرسیدند
علت آن چیست فرمود سزاوار است که کسی که میخواهد بر قدرتمندی وارد شود رنگش
دگرگون شود .و مثل آن از امام زین العابدین نقل شده است .
مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السلام نقل کرد فرمود پدرم از پدرش نقل کرد که حضرت
امام حسن علیه السلام عابدترین و زاهدترین و با فضیلتترین مردم روزگار خویش بود با پای
پیاده حج میکرد و گاهی پا برهنه راه میرفت وقتی یاد مرگ میشد گریه میکرد وقتی ذکر بعث و
نشور میشد میگریست و وقتی به یاد رفتن از روی پل صراط میافتاد گریه مینمود وقتی یاد
عرض اعمال بر خدا میکرد فریادی میکرد و از هوش میرفت و به هنگام نماز در نزد
پروردگارش میلرزید و وقتی یاد بهشت و جهنم میکرد بسان مار گزیده به خود میپیچید و از
خدای بهشت را میخواست و از جهنم استعاذه میکرد .عایشه گفت رسول خدا ( ص ) با ما
گفتگو میکرد و ما با او گفتگو میکردیم وقتی به هنگام نماز میشد مثل اینکه ما را نمیشناخت
و ما او را نمیشناختیم و اگر این حالت مقربان و انبیاء و رسولان و شاهدان حق بر مردم است
پس حال ناقصان و گناهگاران باید چگونه باشد .
فصل
و از شروط دعا آن است که چیز حرامی را از خدا نخواهد و در مورد قطع رحم سؤال نکند و
دعایش مشتمل بر کم حیایی و اسائه ادب نباشد .
مفسرین در تفسیر گفتار حق تعالی که فرمود
اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً[۸۷] خدای را بازاری و آهسته بخوانید گفتند یعنی با خشوع و ذلت
در خفا از خدا بخواهید .و در تفسیر إِنَّهُ لا یُحِبُّ اَلْمُعْتَدِینَ[۸۸] خدا تجاوزکاران را دوست
نمیدارد .گفتند یعنی از اندازه و قدر خویش در دعا تجاوز نکند مثلا در دعای خویش منازل
انبیا را بخواهد .امیر المؤمنین علیه السلام فرمود ای دعاکننده از خدای چیزی را که امکان
ندارد و حلال نیست سؤال نکن و فرمود هر کس بیش از اندازه خود سؤال کند مستحق
محرومیت است .
و از شروط و آداب دعا پاکیزگی شکم با روزه گرفتن و گرسنگی و تجدید توبه است .و از
پیامبر ( ص ) روایت شده هر کس غذای حلالی بخورد خدای تعالی تا چهل روز قلبش را نورانی
میکند .و فرمود خدای تعالی فرشتهای دارد که هر شب بر بالای بیت المقدس فریاد بر
میدارد هر کس غذای حرامی را بخورد خدای تعالی صرف و عدل یعنی نافله و فریضهاش را
قبول نمیکند .و فرمود اگر نماز بخوانید به طوری که به صورت چوب خشک گردید و روزه
بگیرید تا پشتتان دو تا گردد خدای تعالی از شما قبول نمیکند مگر آنکه تقوایی باز دارنده
داشته باشید .و از آن حضرت روایت شده است عبادت با غذای حرام مثل بنا بر روی ماسه
است .و گفته شده است مثل بنا بر روی آب ساختن است .و فرمود دعا با نیکی مثل نمک در
طعام است .
بدان که بعضی از این شروط همان طور که در ابتدای دعا نیاز است استمرار و دوام آن بعد از دعا
نیز لازم است در قسم سوم از باب چهارم آداب متاخر از دعا به تفصیل میآید .
قسم دوّم
در مورد آدابی که باید در حال دعا مراعات کرد آداب در حال دعا چند چیز است
امر اوّل با تانّی دعا کند و عجله در استجابت دعا ننماید .بدلیل حدیثی که در وحی قدیم آمده است از دعا خسته
نشو زیرا من از اجابت خسته نمیگردم .و عبد العزیز طویل از امام صادق روایت کرد که فرمود
بنده وقتی دعا کند خدا پیوسته در تدارک حاجت او میباشد مادامی که عجله نکند از آن حضرت
آمده است که فرمود بنده وقتی که عجله کند و برای نیازش برخیزد خدای تعالی به او میفرماید
آیا بنده من نمیداند که من نیازها را بر میآورم .و در روایتی آمده وقتی بنده در نمازش
عجله کند .خدای تعالی به او میفرماید بنده من عجله کرد آیا فکر میکند که نیازهای وی
در دست غیر من است
از امام باقر علیه السلام ای جوینده علم نماز بگذار قبل از آن که شب و روزی برسد که
توانایی انجام آنها را نداشته باشی مثل نماز برای مصلی مثل مردی است که بر پادشاهی وارد شد
و پادشاه برای او ساکت شد تا آنکه نیازهای خود را بگوید .مرد مسلمان به هنگام نماز در موطن
شنوایی خدای قرار دارد و تا در نماز است خدای تعالی به او نگاه میکند تا نمازش تمام شود .
امام صادق علیه السلام فرمود نماز واجب را بوقت آن بگذار و همانند وداعکننده با نماز که هرگز
موفق به ادای آن نمیشوی نماز بگزار سپس به سجدهگاهت بنگر اگر میدانستی که طرف راست
و چپ تو چه کسی هست نمازت را به خوبی میآوردی بدان که تو در پیشگاه خدا هستی تو را
میبیند و تو او را نمیبینی .
و پیامبر ( ص ) فرمود ای ابا ذر مادامی که در نماز هستی تو در پادشاه را میزنی و هر کس در
او را بزند در بروی او باز میشود .ای ابا ذر مؤمنی نیست که برای نماز بلند شود جز آنکه
حسنات بین او و بین عرش موج میزند خدای تعالی فرشتهای را میگمارد که ندا در دهد ای
فرزند آدم اگر ثواب نمازت را میدانستی و میدانستی که با چه کسی سخن میگویی هرگز
خسته نمیشدی و به چیز دیگری توجه نمیکردی .
از جمله چیزهایی که خدای تعالی به فرزند عمران وحی کرده است این است که ای موسی
در توبه عجله کن و گناه را به تاخیر بیانداز و به هنگام نماز در نزد من مکث نما و به غیر من امید
مدار و مرا سپر سختیها و قلعه مشکلات امورت قرار بده .
امر دوم اصرار در دعا رسول خدا ( ص ) فرمود خدای تعالی دعاکننده مصرّ را دوست دارد ولید بن عقبه هجری
روایت کرد که از ابا جعفر باقر ( ع ) شنیدم که میفرمود به خدا قسم بنده مؤمنی نیست که اصرار بر
برآورده شدن نیازش از خدا کند جز آنکه خدای تعالی آن را بر میآورد .ابو الصباح از امام
صادق علیه السلام نقل کرد که خدای تعالی از اصرار مردم به همدیگر بدش میآید ولی اصرار در
نزد خودش را دوست دارد .و خدای تعالی دوست دارد که از او درخواست شود و آنچه که پیش
اوست از او درخواست شود .
امر سوم نام بردن حاجت پیش خدای تعالی عبد اللَّه بن قراء از ابا عبد الله صادق علیه السلام روایت کرد که فرمود خدای تعالی مراد عبد را
به هنگام دعا میداند ولی دوست دارد که نیازهای خود را به پیش خدا بفرستد .یعنی حاجتش را
ذکر کند .
و از کعب الاحبار روایت شده است که کعب گفت در تورات نوشته است ای موسی هر کس
مرا دوست داشته باشد از یادم نمیبرد و هر کس خوبیهای مرا امیدوار باشد در درخواستش
اصرار ورزد و من از مخلوقاتم غافل نیستم ولی دوست دارم که ملایکه من نالههای دعای
بندگانم را بشنوند و ملایکه حافظ ببینند که بنی آدم بواسطه آنچه که من آنها را قوت میدهم و
مسبب آن هستم به من نزدیک میشوند .
امر چهارم دعای در پنهانی مخفیکاری در دعا چون از ریا دور است و نیز به دلیل گفتار حق تعالی اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً
وَ خُفْیَةً خدای را با گریه در پنهان بخوانید و دلیل دیگر روایت اسماعیل بن حمّام از امام رضا
علیه السلام است که فرمود یک دعای بنده در پنهانی معادل هفتاد دعای در آشکار است .و در
روایت دیگر دعایی که در خفا انجام شود بهتر از هفتاد دعایی است که در آشکار بیاورید .از
پیامبر ( ص ) روایت شده که خدای تعالی به سه نفر بر ملائکه افتخار میکند ۱ مردی که در
سرزمینی بیآب و علف صبح میکند و اذان و اقامه میگوید و نماز میگزارد .پروردگار به
ملایکهاش میگوید به بنده من نگاه کنید نماز میگزارد در حالی که هیچ کس غیر من او را
نمیبیند پس هفتاد هزار ملایکه به سرعت میآیند و پشت سرش نماز میگزارند و تا فردای
آن روز برای او استغفار میکنند و مردی که برای نماز شب بیدار میشود و به تنهایی نماز میگزارد
و در حال سجده خوابش میبرد خدای تعالی میفرماید به بندهام نگاه کنید روحش در نزد من
است و جسمش در حال سجده است .و مردی که در جنگ ایستادگی میکند ولی دوستانش فرار
میکنند ولی او میجنگد تا کشته شود .
امر پنجم همه را در دعا شریک کند ابن قداح از امام صادق علیه السلام روایت کرد که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود وقتی دعا
میکنید همه را دعا کنید زیرا چنین دعایی مستحق اجابت است .
امر ششم دعا کردن جمعی[۸۹] خدای تعالی فرمود وَ اِصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ اَلَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ[۹۰] تو با کسانی که خدای خود
را میخوانند صبر کن .و خدای تعالی امر فرمود در مباهله به صورت اجتماعی مباهله کنید .و
ابو خالد روایت کرد از امام صادق که فرمود هیچ گروه چهل نفرهای نیستند که جمع گردند و
خدای تعالی را در کاری دعا کنند جز آنکه خدای تعالی ایشان را اجابت میکند و اگر چهل نفر
نیستند و چهار نفرند خدای را ده بار میخوانند در این صورت اجابت میشود و اگر چهار نفر
نمیشوند پس یک نفر چهل بار خدای تعالی را بخواند خدای عزیز جبار اجابتش میکند
عبد الاعلی از امام صادق نقل کرد که فرمود هیچ جمع چهار نفرهای نیست که در مورد کاری جمع
شوند و خدای تعالی را بخوانند جز آنکه قبل از متفرّق شدن دعای ایشان به اجابت میرسد .
دنباله آمین گو در دعا شریک است خدای تعالی فرمود قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُما[۹۱] دعای شما دو نفر
مستجاب شد .و آن دو نفر یکی حضرت موسی ( ع ) بود که دعا میکرد و دیگری حضرت
هارون ( ع ) بود که آمین میگفت و لذا دعا را به هر دو نسبت داد و فرمود قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُما .
علی بن عقبه از مردی از ابا عبد الله نقل کرد که فرمود وقتی کاری پدرم را محزون میکرد زنها و
کودکان را جمع میکرد و دعا میکرد و آنها آمین میگفتند .
سکونی از امام صادق علیه السلام روایت کرد که آن حضرت فرمود که دعاکننده و آمین گو
در دعا شریکند .
امر هفتم اظهار خشوع خدای تعالی فرمود اُدْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً خدای را با زاری و پنهانی بخوانید .و
در دعا ائمه علیه السلام آمده است هیچ راهی برای فرار از عذاب تو نیست جز آنکه انسان به
سوی تو فرار کند .
از جمله چیزهائی که خدای تعالی به موسی ( ع ) امر کرد این است که ای موسی وقتی مرا
بخوانی ترسان و هراسان باش و صورتت را به خاک بمال و با بهترین اعضایت مرا سجده نما و
در حالت قیام دعا نما و با خشوع و با قلبی ترسناک با من مناجات کن .خدای تعالی به عیسی ( ع )
وحی کرد ای عیسی بسان درخواست غریق اندوهگینی که یاوری ندارد دعا کن عیسی قلبت
را ذلیل من کن و در پنهانی یادم نما و بدان که خوشحالی من در تبصبص و تملق به من است و
در این حال زنده باش و نه مرده دل .و صدای حزین خود را به من بشنوان
و وقتی خدای تعالی موسی و هارون علیهما السلام را به سوی فرعون فرستاد به ایشان
فرمود لباس فرعون شما را نترساند زیرا ( ناصیه ) افسارش در دست من است و از گل زندگی دنیا
و زینتهای مترفان که فرعون از آن متمتّع است خوشتان نیاید اگر من هم میخواستم به شما
زینتهایی میدادم که فرعون میفهمید که از قدرت او خارج است ولی من آنها را برای شما
نمیپسندم و دنیا را از شما دور میکنم و این گونه با دوستانم رفتار میکنم و من دوستانم را از
نعمتهای دنیا دور میکنم چنان که چوپان گوسفندانش را از علفزارهای خطرناک دور میکند و
من دوستانم را از رفتن به سوی دنیا باز میدارم چنان که چاروادار دلسوز شترانش را از
آبشخورهای فریبا ( مثلا با تلاقی ) دور میکند نه آنکه چون اولیای من در نزد من ارزشی ندارند
بلکه به این خاطر که به سلامت و تمامی بهرهمند از کرامتم شوند زینت دوستان من ذلت و
خشوع و هراس دلهایشان است که از قلبهاشان میروید و بر بدنشان میریزد پس ذلت ( فقر )
لباس زیرین و رویین ایشان است و نجات ایشان به ذلت است که بواسطه آن به درجات مأمول
خود فایز میشوند و به بزرگی که به آن افتخار کنند میرسند و ذلت از سیمای ایشان پیداست که
به آن شناخته میشوند .ای موسی وقتی ایشان را ملاقات کردی پرهایت را برای ایشان باز کن و با
ایشان نرمی نما و قلب و زبانت را خوار ایشان ساز و بدان که هر که دوست مرا بترساند با من
اعلان جنگ کرده است سپس من در روز قیامت انتقام ایشان را میگیرم .
امر هشتم باید قبل از دعا مدح و ثنای الهی را به جای آورد حارث بن مغیره نقل کرد که از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود شما را سفارش
میکنم که قبل از آنکه از خدا چیزی بخواهید ثنا و مدح و صلوات بر پیامبر و آلش بفرستید
و فرمود مردی داخل مسجد شد دو رکعت نماز گزارد و سپس از خدای درخواست کرد .حضرت
رسول صلی اللَّه علیه و آله فرمود بنده به سوی پروردگارش عجله کرد و دیگری دو رکعت نماز
گذاشت پس بر خدای تعالی ثنا گفت و بر پیامبرش درود فرستاد حضرت رسول خدا ( ص )
فرمود از خدا بخواه که به تو میدهد .محمد بن مسلم روایت کرد که ابی عبد الله فرمود در کتاب
امیر المؤمنین آمده است که دعا بعد از ثناست وقتی خواستی از خدا چیزی را بخواهی پس
از تمجید خدا درخواست کن عرضه داشت چگونه تمجیدش کنیم فرمود یا من هو اقرب
الیه من حبل الورید یا من یحول بین المرء و قلبه یا من هو بالمنظر الاعلی یا من لیس
کمثله شیء ای کسی که از رگ گردن به من نزدیکتری ای کسی که بین مرد و قلبش حایل
میشوی ای کسی که در جایگاه بالا هستی و ای کسی که کسی مثل او نیست معاویه بن عمار از
امام صادق روایت کرد که فرمود اول از آداب دعا مدح و سپس ثنا سپس اقرار به گناه آنگاه
دعاست به خدای قسم هیچ بندهای از گناه جز با اقرار بیرون نرفت .عیص بن ابی القاسم روایت
کرد که امام صادق علیه السلام فرمود وقتی کسی نیازی را از خدا درخواست میکند بر
پروردگارش ثنا گوید و او را مدح کند اگر کسی از پادشاهی درخواستی داشته باشد و بخواهد در
حضورش آن را بیان کند بهترین سخنان ممکن را برای آن آماده میکند .وقتی حاجت دارید خدای
عزیز جبار را تمجید کنید و او را مدح و ثنا کنید بگوئید یا اجود من اعطی یا خیر من
سئل یا ارحم من استرحم یا واحد یا احد یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له
کفوا احد یا من لم یتّخذ صاحبة و لا ولدا و یا من یفعل ما یشاء و یحکم ما یرید و
یقضی ما احبّ یا من یحول بین المرء و قلبه یا من هو بالمنظر الاعلی و یا من لیس
کمثله شیء یا سمیع یا بصیر ای کسی که بهترین عطاکنندهای و ای بهترین کسی که از او سؤال
شدهای بهترین رحمکنندهای واحد ای واحد ای صمد ای کسی که نزاییده و زاییده نشده
است و همانندی ندارد ای کسی که نه همسر گرفت و نه فرزندی ای کسی که آنچه میخواهد
میکند و آنچه میخواهد حکم مینماید و آنچه که بخواهد مقدّر میکند ای کسی که بین مرد و
قلبش حایل میشود و ای کسی که در منظر اعلی هستی ای کسی که مثل او کسی نیست ای
شنوا ای بینا .
و اسمای بیشتری از خدای سبحان را بیاور زیا اسمای خدا فراوانند و درود بر محمد و آل
محمد بفرست و بگو قل اللّهم اوسع علیّ من رزقک الحلال ما اکفّ به وجهی و اودّی
به عن امانتی و اصل به رحمی و یکون لی عونا علی الحجّ و العمرة .
امر نهم صلوات بر پیامبر و آل پیامبر علیهم السلام را بر دعا مقدم بدارد ابا بصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرد حضرت رسول خدا ( ص ) فرمود اگر به پیش
کسی نامم برده شود و یادش برود که بر من صلوات فرستد خدای تعالی او را از بهشت دور
میگرداند ابن قداح از آن حضرت نقل کرد پدرم مردی را دید که به خانه خدا چسبیده بود و
میگفت بر محمد درود بفرست حضرت فرمود صلوات را ابتر و بریده نکن و حق ما را کم
نگذار و بگو اللّهم صلّ علی محمّد و اهل بیته عبد اللَّه بن نعیم گفت به امام صادق عرضه
داشتم من وارد خانه خدا شدم و دعایی را حاضر نداشتم جز آنکه بر محمد و آلش درود
فرستادم .فرمود بدان که هیچ کس دعایی به عظمت دعای تو نیاورد .
[مردی که هفتاد پائیز در آتش بود ] جابر از امام صادق علیه السلام روایت کرد بندهای هفتاد پاییز در آتش باقی ماند و پاییز هفتاد
سال و هفتاد سال و هفتاد سال و هفتاد سال است .و در این مدت خدای را برای خلاصی از
عذاب قسم میداد ولی خدای تعالی اجابتش نمیکرد پس فرمود این بنده خدای را به حق
محمد و اهل بیتش قسم داد که مرا رحمت کن .خدای تعالی به جبرئیل وحی کرد که به پیش
بنده من برو و او را از آتش به سوی من بیاور جبرئیل عرضه داشت خدایا چگونه داخل آتش
شوم خدای تعالی فرمود من به آتش امر کردم که بر تو خنک و سلامت گردد عرضه داشت خدایا
من جایش را نمیدانم فرمود ایشان مکانش در چاهی در سجّین است حضرت فرمود جبرئیل
وارد جهنم شد او را میبیند در حالی که صورتش به پایش بسته شده است از او سؤال میکند
چه مدت در آتش ماندی میگوید مقدارش را به حساب نمیتوانم آورد حضرت فرمود
جبرائیل او را به سوی پروردگار میآورد و خدای تعالی از او میپرسد بنده من چه مقدار مرا
قسم دادی جواب میدهد به شماره نمیتوانم آورد .فرمود بدان که به عزت و جلالم قسم اگر
به محمد و آلش مرا قسم نمیدادی خواریت را در آتش طولانی میکردم ولی عهدی است که با
خود کردم که اگر بندهای مرا به حق محمد و اهل بیتش قسم دهد آن گناهانی که بین من و اوست
بیامرزم و امروز تو را بخشیدم .از سلمان فارسی رضی اللَّه عنه نقل شده که گفت از پیامبر شنیدم
که میفرمود خدای عز و جل میفرماید آیا جز آنست که وقتی کسی حاجتهای بزرگ به شما
دارد و شما به او نمیدهید عزیزترین کسانتان را نزد شما شفیع قرار میدهد و شما حاجتش را
بر میآورید چون آن شفیع نزد شما کرامت دارد و عزیز است آنگاه بدانید که عزیزترین مردم و
افضل ایشان نزد من محمد ( ص ) و برادرش علی ( ع ) و ائمه علیهم السلام هستند که وسائل عباد
نزد منند پس هر کس نیازش او را بزحمت انداخته که میخواهد بر آورده شود و یا حادثهای بر او
فرود آمده است و میخواهد ضرر آن حادثه بر طرف شود مرا به واسطه محمد ( ص ) و آله
الطیّبین الطّاهرین بخواند من به احسن وجهی که کسی شفاعت را از عزیزترین کسی قبول
میکند حاجتش را بر آورم .
[سلمان از خدا چه میخواهد ] عدهای از مشرکین و منافقین اهل مدینه که سلمان را مسخره میکردند به او گفتند ای بنده
خدا چرا از خدا به واسطه محمد و آلش نمیخواهی که تو را ثروتمندترین مرد مدینه قرار دهد
سلمان رضی الله عنه فرمود من از خدا بوسیله ایشان خیلی بزرگتر و نافعتر و افضل از پادشاهی
تمام دنیا خواستم از خدای به وسیله ایشان خواستم که به من زبانی حمدگو و ثنا خوان و قلبی
شاکر نعمتها و بدنی صابر بر حوادث بزرگ بدهد و خدای تعالی دعای مرا اجابت کرد و این از
سلطنت تمام دنیا و همه خوبیهای آن صد هزار هزار بار بالاتر است .
زلیخا و یوسف محمد بن علی بابویه با وسایط به امام صادق نقل کرد که آن حضرت فرمود زلیخا اجازه
حضور در نزد یوسف خواست .به او گفتند ما دوست نداریم که تو را به پیش او ببریم به خاطر
آن بدیهایی که تو به او روا داشتی .زلیخا گفت من از کسی که از خدا میترسد نمیترسم .وقتی
زلیخا وارد شد حضرت یوسف ( ع ) فرمود ای زلیخا چرا رنگ و روی تو را دگرگون میبینم .
عرضه داشت حمد خدای را که پادشاهان را به معصیت بنده ساخت و بندگان را به طاعت پادشاه
کرد یوسف به او فرمود علت آن کارهای تو با من چه بود عرضه داشت به خاطر زیباییت ای
یوسف فرمود چه میکردی اگر در زمان پیامبر آخر الزمان میبودی و او را میدیدی که نامش
محمد ( ص ) است که از من زیباتر و نیکوخلقتر و بخشندهتر میباشد .عرضه داشت راست
میگویی یوسف فرمود چگونه فهمیدی که من راست میگویم گفت چون وقتی که نام او را
بردی محبت او در قلب من جای گرفت .خدای تعالی به یوسف وحی فرمود که زلیخا راست
گفت من هم به خاطر دوستی او با محمد و آلش او را دوست دارم آنگاه خدای تعالی به یوسف
امر کرد که او را تزویج کن
جابر از ابا عبد الله ( ع ) روایت کرد که فرمود فرشتهای از فرشتگان خدا از خدا خواست که
هر چه را بندگان میگویند بشنود .خدای تعالی درخواست او را اجابت کرد و این فرشته تا روز
قیامت میایستد و هیچ مؤمنی نیست که میگوید صلّ علی محمد و آل محمد جز آنکه آن
فرشته میگوید و علیک السلام .سپس فرشته میگوید ای رسول خدا ( ص ) فلانی به تو سلام
میرساند .رسول خدا ( ص ) میفرماید و علیه السلام امیر المؤمنین ( ع ) فرمود به چهار شخص
شنوایی داده شده است پیامبر ( ص ) و بهشت و آتش و حور العین .وقتی بنده نمازش را تمام کرد
پس بر پیامبر درود فرستد و از خدا بهشت را بخواهد و به خدا از آتش پناه برد و از او بخواهد که
حور العین را به او تزویج کند زیرا هر کس بر پیامبر ( ص ) درود بفرستد دعای او بالا برده
میشود و هر کس از خدا بهشت را بخواهد بهشت میگوید خدایا خواست بندهات را بده در
آنچه خواست و هر کس به خدا از آتش جهنم پناه برد جهنم گوید خدایا بنده را از آتش جهنم
نجات بده و هر کس از خدا حور العین بخواهد ایشان میگویند خدایا به بندهات آنچه را که
خواست عطا کن
محمد بن مسلم از امام باقر و یا امام صادق علیهما السلام روایت کرد که فرمود در میزان
چیزی سنگینتر از درود بر محمد و آلش نیست عمل مرد در کفهای از میزان گذاشته میشود و
میزان سبک میباشد سپس صلوات بر محمد و آل او را در میزانش میگذارند میزان سنگین
میشود .هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت کرد که فرمود پیوسته دعا محجوب
میگردد تا آنکه صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده شود .و از آن حضرت منقول است هر کس
دعا کند و پیامبر ( ص ) را ذکر نکند دعا بر سر او پرواز میکند وقتی که پیامبر ( ص ) را یاد کند دعا
بالا میرود و از آن حضرت ( ع ) روایت شده است که فرمود هر کس به خدا حاجتی دارد با درود
بر محمد و آلش شروع کند پس از خدا حاجتش را بخواهد سپس با درود بر محمد و آلش ختم
کند زیرا خدای عز و جل کریمتر از آن است که دو طرف دعا را قبول کند ولی وسط آن را قبول
نکند زیرا صلوات بر محمد و آل محمد رد نمیشود .
امر دهم گریه در حال دعا و این بهترین آداب و اوج حال دعاست اولا به این خاطر که گریه دلالت بر رقّت قلب دارد که
دلیل بر اخلاص است و با اخلاص دعا اجابت میگردد .امام صادق علیه السلام فرمود وقتی
لرزان شدی و گریستی و قلبت هراسان شد پس آن حالت را دریاب و حال دعای مقرون به
اجابت به تو نزدیک شده است .دوم و دلیل دیگر آنکه خشگی چشم از قساوت قلب است
چنان که در این مورد روایت وارد شده است و این خبر از دوری از خدای سبحان میدهد و از
جمله چیزهایی که خدای تعالی به موسی وحی کرد این است که ای موسی امیدت را در دنیا
طولانی نساز زیرا قلب تو سخت میگردد و کسی که سنگدل باشد از من دور است .و دعای
سنگدل مردود است زیرا آن حضرت فرمود و خدا دعایی که با سنگدلی توأم باشد قبول نمیکند
و در ثانی گریه دلیل بر این است که شخص انقطاع به خدای تعالی پیدا کرده و خشوع وی زیاد
گردیده است .رسول خدا ( ص ) فرمود وقتی خدا بندهای را دوست داشته باشد در قلبش
نوحهگری از غم میگذارد زیرا خدای تعالی هر قلب حزین را دوست دارد و خدای تعالی کسی را
که از ترس خدا گریسته باشد داخل آتش نمیسازد مگر آنکه شیر به پستان باز گردد ( یعنی به
فرض محال ) و غبار مجاهد در راه خدا و دود آتش جهنم در دماغ مؤمن با هم جمع نمیشود .
وقتی خدا از بندهای بدش بیاید نیلبکی از خنده در قلبش میگذارد تا آنکه قلب را بمیراند و
خدای تعالی خوشحالان را دوست ندارد .
سوم آنکه گریه موافق با سفارش پروردگار به انبیا است در آنجایی که خدای تعالی به
عیسی ( ع ) فرموده است ای عیسی برای من گریه کن و قلب خاشع بیاور و بر قبور اموات
بایست و ایشان را با صدای بلند بخوان شاید موعظه خودت را از ایشان بگیری و بگو من
بزودی به ایشان ملحق میشوم از چشمانت برایم اشک فرو بریز و قلبت را برایم خاشع گردان
ای عیسی در حالتهای سخت به من استغاثه کن زیرا من انسانهای افتاده را کمک میکنم و
اجابت مضطرین مینمایم و من ارحم الراحمینم .
و از جمله چیزهایی که خدای تعالی به موسی وحی کرد اینکهای موسی وقتی که مرا
میخوانی ترسان و دلسوخته و هراسان باش و صورتت را بر خاک بمال و با بهترین عضوت مرا
سجده نما و در حالت ایستاده در پیشگاهم دعا بخوان و با قلب خاشع و ترسان با من مناجات
کن و تا عمر داری تورات را زنده نگه دار و محامد من را به نادانان بیاموز و نعمتهای مرا به
ایشان یاد آوری نما و به ایشان بگو در گمراهی خود باقی نمانند زیرا گرفتن و عذاب من دردناک
و سخت است .ای موسی در دنیا آرزویت را طولانی مگردان زیرا قلبت سخت میشود و کسی
که قلبش سخت باشد از من دور است و قلب خود را با ترس بمیران کهنه جامه و زنده دل باش
بر زمینیها مخفی و بر آسمانیها معروف باش در خانه بنشین و شب زنده دار باش در پیشگاه من
دعای صابران را بخوان و بسان فراری از دشمن از کثرت گناهان فریاد بزن و برای آن از من کمک
بخواه من یار و یاور خوبی هستم .و از آن حضرت روایت شد که خدا فرمود ای موسی مرا حرز
خودت قرار بده و گنج اعمال صالح باقی خودت را نزد من به ودیعت بگذار
دلیل چهارم در دعا خصوصیات و فضائلی هست که در طاعت غیر دعا نیست و
روایت شده که بین بهشت و جهنم گردنهای است که جز گریهکنندگان از ترس خدا از آن عبور
نمیکنند .
از پیامبر صلی الله نقل شده است که پروردگار تبارک و تعالی به من خبر داد و فرمود قسم به
عزت و جلالم که عابدان به ثواب گریهکنندگان نمیرسند برای ایشان در جایگاه بلند قصری بنا
کنم که کسی با ایشان شریک نباشد .
از جمله وصیتهایی که به موسی شده این است که مادامی که در دنیا هستی بر خودت گریه
کن و از هلاکت بپرهیز و زینت زندگی دنیا و زیباییهای آن تو را فریب ندهد .خدای تعالی به
عیسی ( ع ) وحی فرمود ای عیسی فرزند باکره بتول بر خودت گریه کن بسان گریه کسی که با
خانوادهاش وداع میکند و با دنیا دشمنی میکند و آن را برای اهل دنیا وامیگذارد و علاقهاش به
آن چیزی است که در نزد خدایش باشد .و از امیر المؤمنین ( ع ) روایت شده است که وقتی خدای
تعالی با موسی سخن گفت موسی ( ع ) عرضه داشت خدایا پاداش کسی که از ترس تو گریه کند
چیست فرمود ای موسی رویش را از آتش جهنم حفظ میکنم و او را در روز فزع اکبر ایمن
میکنم .امام صادق ( ع ) فرمود همه چشمها در روز قیامت گریه میکنند جز سه چشم چشمی که
از محارم خدا دوری جوید چشمی که در اطاعت خدا بیدار باشد .چشمی که در دل شب از
ترس خدا گریه کند .و از امام صادق علیه السلام وارد شده که هیچ چیزی بسان اشک چشم ارزش
و قیمت ندارد قطرهای از اشک دریاهایی از آتش را خاموش میکند .وقتی اشک چشم را فرو
گیرد صورتش را سختی و ذلتی فرو نمیگیرد وقتی اشک فرو ریزد خدای تعالی آتش جهنم را بر
او حرام میکند اگر گریهکنندهای بر امّتی گریه کند خدای تعالی بر آنها رحمت میکند .و از آن
حضرت ( ع ) آمده است هیچ چشمی نیست جز آنکه در روز قیامت گریه میکند مگر آن چشمی
که از ترس خدا گریه میکند .و هیچ چشمی از ترس خدا پر از اشک نشد و اشک او را فرا نگرفت
جز آنکه خدای تعالی آتش را بر تمام جسدش حرام میکند .و اشک هیچ چشمی بر صورتش فرو
نریخت که آن صورت دچار تنگی و خواری شود و هیچ چیزی نیست جز آنکه کیل و وزنی دارد
جز اشک که خدای تعالی با مقدار اندک آن دریاهای آتش را خاموش میکند و اگر بندهای در باره
امتی گریه کند خدای تعالی آن امت را به گریه آن بنده میبخشد .
و از معاویة بن عمار نقل شده است که از امام صادق ( ع ) شنیدم میفرمود در سفارش رسول
خدا ( ص ) به علی ( ع ) آمده است که آن حضرت فرمود ای علی تو را به خصلتهایی سفارش
میکنم آنها را حفظ کن بعد فرمود خدایا علی ( ع ) را کمک کن و خصلتهایی را شمرد چهارم از
آن خصلتها زیاد گریه کردن به خاطر ترس از خدا که به عوض هر گریه خدای تعالی هزار خانه
در بهشت میسازد .ابو حمزه از ابا جعفر امام باقر علیه السلام نقل کرد هیچ قطرهای در نزد خدا
دوست داشتنیتر از قطره اشکی نیست که در تاریکی شب از ترس خدا بدون ریا ریخته شود .و
کعب الاحبار گفت قسم به آنکه جانم در دست اوست اگر از ترس خدا گریه کنم و اشکها بر
صورتم بریزد پیش من دوست داشتنیتر از اینکه کوهی از طلا را صدقه دهم نیست .ابن ابی عمیر
از مردی از اصحابش روایت کرد گفت امام صادق علیه السلام فرمود خدای تعالی به موسی
وحی فرمود بندگانم دوست داشتنیتر از سه خصلت به من تقرب نجستند .موسی ( ع ) عرضه
داشت پروردگارا آنها کدامند فرمود ای موسی زهد در دنیا و ورع از معاصی و گریه از ترس
من .موسی عرضه داشت پروردگارا جزای کسی که چنین کند چیست خدای تعالی وحی
فرمود ای موسی زاهدان در دنیا در بهشت هستند و گریهکنندگان از ترس من در جایگاه
بلندی هستند که هیچ کس با آنها مشارکت ندارد .و اما دوریکنندگان از معاصی پس من از مردم
حساب میکشم و از ایشان حساب نمیکشم .
در حجة الوداع پیامبر ( ص ) فرمود هر کس از ترس خدا گریه کند به هر قطره اشکش خدای
تعالی جزایی به اندازه کوه احد میدهد که در میزانش میباشد و به هر قطره اشکش چشمهای در
بهشت عنایت میکند که در دو جانبش نهرها و قصرهایی وجود دارد که نه چشم دیده نه گوش
شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است .و از امام باقر ( ع ) نقل شده که ابراهیم علیه السلام
فرمود پروردگارا جزای بندهای که از ترس تو صورتش از اشک تر شود چیست خدای تعالی
فرمود پاداش و مغفرت و رضایت من در روز قیامت پاداش او است .اسحاق بن عمار نقل کرد که
به امام صادق ( ع ) عرضه داشتم دعا میکنم و دوست دارم گریه کنم ولی نمیآید و چه بسا از
میّت خانوادهام یاد میکنم و رقّت حاصل میشود و گریه میکنم آیا جایز است فرمود بله
ایشان را یاد آور وقتی رقّت حاصل شد برای خدا گریه کن
نزدیکی و تخفیف اگر گریهات نمیآید خود را به گریه بزن زیرا امام صادق ( ع ) فرمود اگر گریهات نمیآید
خودت را به گریه بزن و از سعید بن یسار گفت به امام صادق عرضه داشتم آیا در دعا خودم را به
گریه بزنم ولی گریه حقیقی نباشد فرمود بله گر چه به اندازه سر مگسی باشد .و ابی حمزه از امام
صادق روایت کرد که امام صادق ( ع ) به ابو بصیر فرمود اگر از امری میترسی و یا حاجتی
میخواهی پس شروع به تمجید و ثنای الهی کن چنان که او سزاوارش است و بر پیامبر و آلش
درود بفرست و خود را به گریه بیانداز گرچه مثل سر مگسی باشد زیرا پدرم میفرمود
نزدیکترین حالت بنده به خدا گریه در حال سجده است .و از آن حضرت است که گریهات
نمیآید خودت را به گریه بیانداز اگر به اندازه سر سوزنی از تو اشک خارج شده پس خوشا به
حالت .
نصیحت اگر موفق به دعا شدی ولی چشمان تو برای گریه تو را مساعدت نمیکنند ولی برای آمادگی
برای ریزش اشک یاد گناهان بزرگ و رسواییهای آن در روز قیامت و ترس مردم از ملک علاّم نما
و تصور کن آنچه که بر خلایق فرود میآید در حالی که زبانها نالان شده بانگها خاموش شده و در
میان اعضای بدن قرار گرفتی که شاهدند و گفتگو میکنند و به حدی خلایق ازدحام کردهاند که
عرق ( چون دریایی ) ایشان را لگام زده و تا بناگوش رسیده روزی که نهانهای اشخاص آشکار
میشود و پنهانیهای ایشان روشن میشود و عداوتها کشف میگردد و کسی حال نظر و التفات
ندارد .
رسول خدا ( ص ) فرمود در روز قیامت مردم پا برهنه و عریان ازدحام میکنند عرق ایشان را
لگام زده و به بناگوش رسیده است .سوده همسر رسول خدا ( ص ) گفت وای بر ما عدهای به عده
دیگر نگاه کنند .حضرت فرمود مردم مشغولتر از آن هستند که نگاه کنند لِکُلِّ اِمْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ
شَأْنٌ یُغْنِیهِ[۹۲] هر کس در آن روز در مصیبتی گرفتار است که دل مشغول آنست .چگونه توانایی
نگاه دارد در صورتی که عدهای بر صورتشان کشانده میشوند و عدهای بر شکمشان راه میروند
و عده بسان مورچگان زیر قدمها له میشوند و عدهای بر لبه آتش تا بهنگام تمام شدن حساب
مردم به دار آویخته شدهاند و عدهای مار در گردن ایشان حلقه زده است و تا بهنگام پایان
حسابرسی ایشان را نیش میزند و عدهای گرفتار حیوانات سم دارند که ایشان را لگد میزنند و
عدهای مبتلا به حیوانات شاخدارند که ایشان را شاخ میزنند و با پاهایشان ایشان را لگد
میکنند .و به حال مردم در آن روز و قبل و بعدش فکر کن که علت آن شقاوت و یا سعادت است .
در این صورت علت ترس و انگیزه گریه و رقت و اخلاص قلب در تو پیدا میشود آنگاه فرصت
دعا پیش میآید از آن فرصت استفاده کن و بدان که این لحظه بهترین لحظات و گرانمایهترین
حالات عمر است و در این حالت به خدای جلیل متوجه شو و از طلب آرزوها بپرهیز و متعرض
سؤال این گونه امور نشو و اگر از او چیزی درخواست میکنی درخواست و طلب تو روی آوری
همیشگی حق سبحانه بر تو و روی آوردن تو بر او باشد و مراعات ادب را در پیشگاه حق
سبحانه درخواست کن و چیزی سؤال کن که خوبیش بماند و وبال آن گردن تو را نگیرد ولی
مال نه برای تو باقی میماند و نه تو برای آن باقی میمانی
آگاهی بدان که گریه از گناهان و فریاد و زاری به حق تعالی صفاتی دوست داشتنی هستند ولی بدون
کنارهگیری از گناهان و توبه از آنها مفید نیست .سید العابدین علی بن الحسین ( ع ) فرمود گریهای
که در آن اشک باشد ولی همراه ورع و پرهیزکاری نباشد که جلوی معاصی را بگیرد گریه ترس از
خدا نیست و این ترس کاذبی است .از پیامبر ( ص ) روایت شده است که حضرت موسی ( ع ) به
یکی از اصحابش در حال سجده گذشت کارش را انجام داد و برگشت باز هم او را در حال
سجده دید .حضرت موسی ( ع ) فرمود اگر حاجت تو در دست من بود آن را روا میکردم .
خدای تعالی به او وحی فرمود ای موسی اگر آنقدر سجده کند که گردنش قطع شود مگر از آنچه
مورد خشم من است به سوی آنچه که مورد رضایت من است برگردد .و روایت از راه دیگر وارد
شده که موسی از مردی گریان گذشت .سپس برگشت باز او داشت گریه میکرد فرمود خدایا بنده
تو از ترس تو گریه میکند .فرمود ای موسی اگر مغز سرش با اشک چشمانش فرود آید من او را
نمیآمرزم زیرا او دنیا را دوست میدارد .
و از جمله وحیهایی که به موسی علیه السلام شدهای موسی با قلب پاک و زبان راستگو
مرا بخوان و از امیر المؤمنین روایت شده که فرمود دعا کلید سعادت و گردنبند رستگاری است
و بهترین دعا آن است که از سینه پاک و قلب پرهیزگار صادر شود و مناجات علت نجات است و
اخلاص علت خلاص است وقتی ناله و آه زیاد شد خدای تعالی پناهگاه است .
امر یازدهم
اقرار به گناهان قبل از درخواست از خدا لازم است
چون مشتمل بر انقطاع و پناه بردن به خدا
و پست کردن نفس است .و هر کس خود را پست نماید و تواضع کند خدای تعالی او را بلند
میکند و خدای تعالی در نزد دلشکستگان جای دارد .روایت شده است که عابدی هفتاد سال
روزها روزه میداشت و شبها به عبادت صبح میکرد و سپس از خدای تعالی حاجتی را
در خواست کرد حاجت او برآورده نشد .پس به خود روی آورد و گفت ای نفس به خاطر تو خدا
حاجت مرا نداد اگر در تو خیری میبود حاجت تو را به تو میدادند خدای تعالی فرشتهای را به
سوی او فرستاد و گفت ای فرزند آدم این لحظه که نفست را کوچک شمردی در نزد من بهتر از
عبادتهای گذشتهات میباشد و از امام باقر ( ع ) آمده است که فرمود خدای تعالی به موسی
وحی فرمود آیا میدانی چرا من تو را برای گفتگو برگزیدم عرضه داشت پروردگارا خیر
فرمود ای موسی من بندگانم را زیر و رو کردم هیچ کس را بسان تو خوارتر برای خودم ندیدم
تو وقتی نماز میگزاری صورتت را بر خاک میگذاری .و در روایت دیگر من بندگانم را زیر و رو
کردم کسی را خوارنفستر از تو پیش خود ندیدم پس دوست داشتم که تو را بین خلایق بالا ببرم .
و روایت شده است که خدای سبحان به حضرت موسی ( ع ) وحی کرد که برای مناجات من بالای
کوه برو و چندین کوه در آنجا وجود داشت .هر کدام خود را بلندتر میشمرد و امید داشت که
حضرت موسی بالای او رود .جز کوهی کوچک که خود را کوچک شمرد و گفت من کوچکتر از
آنم که پیامبر خدا برای مناجات با رب العالمین بر بالای من رود .پس خدای تعالی به موسی
وحی فرمود که به همین کوه کوچک بالا رود زیرا او برای خود اهمیتی قائل نیست .
از پیامبر ( ص ) روایت شده که سه چیز است که خدای تعالی جز خوبی در مورد آنها ارادهای
ندارد تواضع و خود را پست شمردن که خدای تعالی ارادهای جز بزرگ نمودن او ندارد و خوار
داشتن نفس که خدای تعالی جز عزت برای او ارادهای نکرده است .و پرهیزگاری و خدای جز غنا
برای او اراده نکرده است و نیز روایت شده است که در فرو گذاشتن نفس و شکستن و
خشمگین کردن آن رضایت حق سبحانه است .از جمله چیزهایی که خدای تعالی به
حضرت داود وحی فرمود ای داود من پنج چیز را در پنج چیز دیگر گذاشتم و
مردم در پنج چیز غیر آن دو میجویند و آن را نمییابند .علم را در گرسنگی و تلاش
نهادم و ایشان در سیری و راحت میجویند پس عزت را نمییابند و بینیازی را در
قناعت نهادم و ایشان در زیادی مال میجویند و نمییابند و رضای خویش را در
خشم نفس نهادم و ایشان در خشنودی نفس میجویند و آن را نمییابند و راحت را در
بهشت گذاشتم و ایشان در دنیا میجویند و نمییابند .
[فواید اقرار به گناهان ] و از فواید یاد آوری گناهان این است که ترس و رقت قلب انسان افزوده میشود .امام
صادق علیه السلام فرمود وقتی شما رقت قلب پیدا کردید آنگاه دعا کنید زیرا قلب تنها در حالت
اخلاص پاک میشود .و همین علت گریه و ریزش اشک است و این خود از آداب دعاست
بنا بر این آمادگی برای پیدا کردن یک ادب دعا باعث پیدا شدن ادب دیگری برای دعا شده است .
و چون امام صادق علیه السلام فرمود آداب دعا عبارتند از مدح خدای سپس ثنای الهی سپس
اقرار به گناهان آنگاه درخواست از خدا .به خدا قسم هیچ کس از گناه جز با اقرار به آن بیرون نرفته
است بنا بر این در اقرار به گناهان پنج فایده موجود است
اول انقطاع به خدای تعالی .
دوم شکستگی قلب و فضیلت آن را فهمیدی .
سوم چه بسا رقت حاصل میشود و آن نشانه اخلاص است و به آن هنگام اجابت تحقق
مییابد .
چهارم اقرار به گناه چه بسا باعث گریه میشود و این بهترین آداب دعاست .
پنجم با امر امام صادق ( ع ) موافقت میکند .
امر دوازدهم
روی آوردن دل به سوی حق تعالی
زیرا کسی که به تو رو نکند شایسته رو کردن نیست .
چنان که کسی با تو گفتگو کند و تو میدانی که او از گفتگویش غافل است و با دلش از گفتگوی با
تو رویگردان شده است او هم مستحق رویگردانی توست به اینکه با او گفتگو نکنی و از
جوابش رویگردان شوی .
امام صادق علیه السلام فرمود هر کس میخواهد که جایگاه خود را نزد خدا بفهمد جایگاه
حق تعالی را به پیش خود بنگرد خدای تعالی بنده را به جایگاهی همانند جایگاه خود نزد بنده
مینشاند .و امیر المؤمنین علیه السلام فرمود خدای تعالی دعای دلی که متوجه غیر خداست
نمیپذیرد .بدون توجه قلبی دعا کردن معنایش آنست که خواسته جدّی نیست و یا یقین به
اجابت ندارد و یا خدای را نعوذ بالله ناتوان میداند[۹۳] .
و سیف بن عمیره از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که وقتی دعا کنی دلت را متوجه
حق سبحانه نما .
و از جمله چیزهایی که خدای تعالی به حضرت عیسی ( ع ) وحی کرده این است که ای عیسی مرا نخوان جز در صورتی که گریه و زاری نمایی و همت تو مصروف یک چیز
باشد وقتی این گونه مرا بخوانی تو را اجابت میکنم .
از ائمه علیهم السلام آمده است که دو رکعت نماز با تدبر بهتر از زنده داشتن یک شب با دلی
مشغول است .از ائمه اطهار علیهم السلام روایت شده که نماز بدون حضور قلب نفعی به حال تو
ندارد .و از سنتهای ادریس علیه السلام است که وقتی مشغول نماز شدید خاطرهها و افکار
خود را متوجه نماز سازید و خدای را با حالی پاکیزه و با نشاط بخوانید و از او با خضوع و با
خشوع و طاعت و افتادگی مصالح و منافع خود را بخواهید .و از جمله آن کلمات اینکه وقتی
داخل روزه شدید نفوستان را از آلودگی و فحش و نجاست پاک کنید و برای خدا با قلبهای صاف
و پاکیزه از افکار بد و خیالات زشت روزه بگیرید زیرا خدای تعالی دلهای آلوده و نیتهای
شرک آمیز را نجس میشمارد .
امر سیزدهم دعا باید قبل از حاجت سابقه داشته باشد رسول خدا ( ص ) به ابا ذر فرمود ای ابا ذر آیا سخنانی به تو یاد ندهم که خدای تعالی منفعتی
از آن به تو برساند عرضه داشت بلهای رسول خدا ( ص ) فرمود خدای را حفظ ( یاد ) کن خدای
تو را حفظ ( یاد ) میکند خدای را حفظ ( یاد ) کن او را جلوی خودت مییابی .در آسایش خودت
را به خدا بشناسان خدای تو را در سختی میشناسد وقتی درخواست میکنی از خدا
درخواست کن وقتی کمکی میخواهی از خدا کمک بخواه تقدیر حوادث پایان پذیرفت و تا
روز قیامت نوشته گردید .اگر تمام خلق کوشش کنند که نفعی که خدای تعالی مقدر نفرمود به تو
برسانند نمیتوانند .
و هارون بن خارجه از امام صادق علیه السلام نقل کرد که آن حضرت فرمود دعا در آسایش
باعث استجابت دعا به هنگام بلاست و از آن حضرت روایت شده است که هر کس از بلایی بترسد
که مبادا به او اصابت کند از خدای تعالی درخواست نماید که خدا او را به آن مبتلا نکند .خدای
تعالی هرگز آن بلا را به او نازل نمیکند و امام سید العابدین علیه السلام فرمود دعا بعد از آنکه بلا
نازل شد فایدهای ندارد .
امر چهاردهم دعا برای برادران و التماس دعا از ایشان ابن ابی عمیر از هشام بن سالم از امام جعفر صادق ( ع ) روایت کرد فرمود هر کس چهل مؤمن
را پیشاپیش دعا کند سپس برای خود دعا کند خدای تعالی دعایش را مستجاب کند .و بعد از
پایان نماز شب مستحب است که در حال سجده بگوید اللّهمّ ربّ الفجر و اللّیالی العشر و
الشّفع و الوتر و اللّیل اذا یسر و ربّ کلّ شیء و ملیک کل شیء صلّ علی محمّد و آله و
افعل بی و بفلان ما انت اهله و لا تفعل بنا ما نحن اهله یا اهل التّقوی و المغفرة
پروردگارا پروردگار فجر و شبهای دهگانه ( اول ذی الحجه ) و پروردگار جفت و فرد و شب
آن هنگام که به روز روشن مبدل میشود و پروردگار همه و پادشاه همه درود بر محمد و آلش
بفرست و به من و به فلان و فلانی آن نماز که تو سزاوارش هستی و نه آنچه که ما سزاوار آنیم ای
اهل تقوی و مغفرت و روایت شده خدای سبحان به موسی وحی فرمود ای موسی از من با
زبان بدون گناه بخواه .عرضه داشت کجا چنین چیزی ممکن است
خدای تعالی فرمود مرا با زبان دیگران دعا نما و رسول خدا ( ص ) فرمود هیچ دعایی به
سرعت اجابت دعای غایب در حق غایب نیست .و فضل بن یسار از امام باقر ( ع ) نقل کرد
نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت دعای برادر مؤمن برای برادرش در غیاب اوست .
از امام باقر ( ع ) روایت شده سریعترین دعا به اجابت دعای برادر مؤمن در غیاب برادر مؤمن
است وقتی شروع به دعا کرد فرشته موکل میگوید آمین و برای تو دو برابر آن باد
عبد الله بن سنان از امام باقر ( ع ) روایت کرد که آن حضرت فرمود دعای برادر مؤمن در حق برادر
مؤمن در غیابش رزق را پایین میکشد و بدیها را دفع میکند .و از آن حضرت روایت کرد که
رسول خدا ( ص ) فرمود هیچ مؤمنی نیست که برای مؤمنی دعا کند جز آنکه خدای تعالی به
همانند ثواب آن دعا که برای ایشان کرده است به اندازه تمام مردان و زنان مؤمن از ابتدای دنیا
تا انتهایش تا روز قیامت به او میدهد و بندهای امر به آتش میشود او را به سوی آتش جهنم
میکشند مؤمنین و مؤمنات عرضه میدارند پروردگارا این همان بندهای است که برای ما دعا
کرد او را شفاعت میکنند .و خدای تعالی شفاعت ایشان را میپذیرد و پس از آتش نجات پیدا
میکند .و علی از پدرش روایت کرد گفت عبد اللَّه بن جندب[۹۴] را در موقف عرفات دیدم موقفی را
بهتر از موقف او ندیدم زیرا پیوسته دستانش را به سوی آسمان بلند کرده بود و سیلاب اشک بر
صورتش میریخت به طوری که بر زمین میافتاد وقتی مردم بازگشتند گفتم ای ابا محمد من
موقفی را بهتر از موقف تو ندیدم گفت به خدا قسم جز برای برادرانم دعا نکردم زیرا امام
ابو الحسن علیه السلام به من خبر داد که هر کس در غیاب برادر مؤمنش برای وی دعا کند از عرش
ندا در دهند که صد هزار برابر برای تو باشد .پس خوشم نیامد که صد هزار دعای ضمانت شده را
برگردانم و دعایی را بگیرم که نمیدانم مستجاب است و یا نه .
ابن ابی عمیر از زید نرسی روایت کرد فرمود من با معاویة بن وهب در موقف بودم و او دعا
میکرد کنجکاو شدم ندیدم دعایی برای خود نماید و دیدم که برای تک تک مردم از جاهای
مختلف با نام بردن ایشان و پدرانشان دعا میکند تا اینکه مردم به طرف مشعر راه افتادند آنگاه
پرسیدم عموجان از تو چیز عجیبی دیدم .گفت علت تعجب تو چیست گفتم برادرانت را در
چنین موضعی بر خود مقدم داشتی و ایشان را تفقد کردی در پاسخ من گفت برادر زاده از این
تعجب مکن من از مولایم و مولای تو و مولای هر مؤمن و مؤمنه و به خدا قسم آقای همه
گذشتگان و آقای باقی ماندگان بعد از پدرانش علیهم السلام شنیدم این گوش معاویه کر شود
و چشمانش کور شود و شفاعت محمد ( ص ) به او نرسد اگر نشنیده گفته باشم میفرمود
هر کس در غیاب برادر مؤمنش برای وی دعا کند فرشتهای از آسمان دنیا ندا در میدهد ای بنده
خدا و برای تو صد هزار برابر آنچه که تو دعا کردی باشد و فرشتهای از آسمان دوم ندا در میدهد
ای بنده خدا برای تو دویست هزار برابر آنچه که تو دعا کردی باشد و فرشتهای از آسمان سوم
فریاد برمیآورد ای بنده خدا برای تو سیصد هزار برابر آنچه که تو دعا کردی باشد و فرشتهای از
آسمان چهارم فریاد بر میآورد ای بنده خدا برای تو چهار صد هزار برابر آنچه که تو دعا کردی
باشد و فرشتهای از آسمان پنجم فریاد برمیآورد که ای بنده خدا برای تو پانصد هزار برابر آنچه
که تو دعا کردی باشد و فرشتهای از آسمان ششم فریاد برمیآورد که ای بنده خدا برای تو
ششصد هزار برابر آنچه که تو دعا کردی باشد و فرشتهای از آسمان هفتم فریاد بر میآورد که ای
بنده خدا برای تو هفتصد هزار برابر آنچه که تو دعا کردی باشد .سپس خدای تعالی به او ندا
میدهد من بینیازی هستم که فقیر نمیگردم ای بنده خدا برای تو هزار هزار برابر آنچه که دعا
کردی باشد .برادر زاده اهمیت کدام دعا بیشتر است آیا آنکه من برای خود برگزیدم بهتر است یا
آنکه تو مرا به آن امر میکنی
آگاهی شایسته است که علاوه بر دعا برای برادر مؤمن به دل دوستش داشته باشی و خالصانه دعا
کنی و برای آرزوی اجابت آن دعا کنی .وقتی چنین باشی تو سزاوار استجابت دعایی که در مورد
خودت هم خدای تعالی چندین برابرش عوض دهد .زیرا دوست داشتن مؤمن به تنهایی خود
حسنه است و خیر خواهی برای او حسنه دیگری است پس دعای تو مشتمل بر سه حسنه است
محبت و اراده خیر برای او و دعا .و نیز وقتی چیزی را برایش از خدا درخواست میکنی او را به
قلب خودت دوست خواهی داشت و در دعایت به پیش خدای اکرم الاکرمین و اجود الاجودین
شفاعتش میکنی و او کریمتر و قادرتر و اولی است از تو که به بندهاش منفعت برساند ناچار تو
را اجابت میکند .و در روایت جابر از امام ابی جعفر باقر ( ع ) در تفسیر آیه یَسْتَجِیبُ اَلَّذِینَ
آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحاتِ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ[۹۵] خدای تعالی دعای کسانی را که ایمان آورند
و عمل صالح انجام دادند اجابت میکند و از فضل خود بر ایشان میافزاید فرمود مراد مؤمنی
است که در غیاب برادر مؤمنش برایش دعا کند پس فرشته میگوید و برای تو مثل آنچه که
درخواست کردی باشد و این به خاطر دوستی تو به تو بخشیده شد .این روایت اشاره به مطلب
مذکور دارد .
حکایت شده است یکی از نیکان بعد از پایان نماز در مسجد برای برادران خود دعا میکرد
وقتی از مسجد بیرون آمد پدرش را مرده یافت و وقتی از کفن و دفن او فارغ شد شروع به تقسیم
ترکه بین برادران مؤمن که برایشان دعا میکرد نمود علت آن را سؤال کردند گفت من در مسجد
برای ایشان بهشت را درخواست میکردم .اکنون آیا در مورد دنیای فانی بخل بورزم .و در گفتار
امام صادق علیه السلام فکر کن وقتی دو مؤمن با همدیگر دست دادند صد رحمت بین ایشان
تقسیم میشود نود و نه رحمت سهم آنست که بیشتر از دیگری او را دوست داشته باشد .پس
عنایت خدای سبحان را در مؤمن و محبت به او بدان و دعای تو برای برادر مؤمنت برای تجارت
نباشد یعنی تنها برای این دعا کنی که ثواب دعاکننده برای مؤمن را ببری بدون آنکه محبت او را
در دل داشته باشی و کار به استجابت این دعا نداشته باشی .بر تو میترسم که با این حالت اجر
دعا از دست تو برود توجه به روایت جابر کن در آنجا که فرشته میگوید چون تو دوستش
داشتی ( این اجر برای تو باشد ) .
فصل چگونه برادر مؤمنت را دوست نداشته باشی در صورتی که یاورت علیه دشمنانت میباشد
و کمک کار در دین توست و با تو در دوستی دوستان موافق است و در دشمنی دشمنانت
همداستان .و از ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده است که فرمود بنده به حقیقت ایمان
نمیرسد تا آنکه برادرش را دوست بدارد .و از آن حضرت آمده است شیعه ما همدیگر را
دوست دارند و در محبت ما به همدیگر بذل و بخشش میکنند .
عبد المؤمن انصاری میگوید بر ابی الحسن موسی بن جعفر ( ع ) وارد شدم و در نزد او
محمد بن عبد اللَّه جعفری بود به او لبخند زدم امام ( ع ) فرمود آیا دوستش داری عرضه
داشتم بله و جز به خاطر شما دوستش نمیدارم .فرمود او برادر توست و مؤمن برادر تنی مؤمن
است .ملعون است ملعون کسی که برادرش را متهم کند ملعون است ملعون کسی که با برادرش
غش کند .ملعون است ملعون کسی که به برادرش نصیحت نکند ملعون است ملعون است کسی
که بر ضرر برادرش اقدام کند ملعون است ملعون کسی که خود را از برادر مؤمنش مخفی کند
ملعون است ملعون است کسی که غیبت برادر مؤمن خود کند .و از آن حضرت آمده است
محکمترین ریسمانهای ایمان دوستی با خدا و دشمنی با دشمنان خداست .و امام صادق
علیه السلام فرمود هر چیزی به چیزی آسایش و راحتی مییابد و راحتی مؤمن دیدار برادر
مؤمن اوست چنان که راحتی پرنده در دیدار همجنس ( پرنده دیگر ) است .آیا ندیدی که پرندگان با
هم مینشینند .حضرت فرمود مؤمن برادر مؤمن است و مؤمن چشم و آیینه مؤمن است و
راهنمایی است که به او خیانت نمیکند و با او نیرنگ بکار نمیبندد .و به او ظلم نمینماید و او
را تکذیب نمیکند و غیبتش نمینماید .امام صادق علیه السلام فرمود هر دو مؤمن یا سه مؤمن
که پیش برادری جمع شوند و از کید او در امان باشند و از حیلههایش نترسند و امیدوار به آنچه
دارد باشند اگر ایشان خدای را بخوانند خدای اجابتشان میکند و اگر از او بخواهند عطایشان
میکند و اگر زیادت خواهند خدای به ایشان زیاد دهد و اگر ساکت باشند ابتداء خدا به ایشان
میدهد .امام صادق ( ع ) فرمود هر کس برای خدا برادر مؤمنش را زیارت کند نه برای چیز
دیگری بلکه برای درخواست وعدههای الهی و متحقق شدن آن خدای تعالی هفتاد هزار فرشته
را موکل میکند که او را ندا دهند و بگویند خوشا بحالت و بهشت گوارایت باشد .
و از آن حضرت ( ع ) بدون واسطه از پیامبر نقل شده که هر کس با مردم معامله کند و به آنها ظلم نکند و گفتگو کند و به ایشان دروغ نگوید و وعده به ایشان دهد و خلف وعده نکند غیبت
چنین انسانی حرام است و مروت او تمام و عدالتش ظاهر و دوستیش واجب است .و از امام
ابی جعفر باقر ( ع ) آمده است که فرمود خدای تعالی بهشتی دارد که جز سه تن داخلش نشوند
مردی که علیه خودش بدرستی حکم کند و مردی که برای خدا برادر مؤمن خود را زیارت کند و
مردی که برادر مؤمن فی اللَّه را ترجیح دهد .و از آن حضرت آمده است که فرمود مؤمنین وقتی با
هم ملاقات کنند و مصافحه نمایند خدای تعالی دستش را بین دو دست ایشان قرار میدهد و با
آن کس که برادر مؤمنش را بیشتر دوست داشته باشد مصافحه میکند .و از آن حضرت روایت شد
که پیامبر ( ص ) فرمود وقتی با هم ملاقات میکنید سلام نمایید و مصافحه کنید و وقتی از هم
جدا میشوید با استغفار از هم جدا شوید .و امیر المؤمنین ( ع ) از پیامبر ( ص ) نقل فرمود که
فرشتهای مردی را بر در خانه برادر مؤمنش دید ولی صاحب خانه نبود .فرشته به او گفت چرا به
در خانه او آمدی مرد گفت من برادری دارم که میخواهم زیارتش کنم گفت آیا با همدیگر فامیل
هستید یا آنکه حاجتی تو را به اینجا آورده است میگوید بین من و ایشان خویشی بهتر از
اسلام نیست و حاجتی مرا به اینجا نیاورده است ولی به خاطر خدا میخواهم با او ملاقات کنم .
فرشته گفت من فرستاده خدای تعالی به سوی تو هستم .بشارت باد به تو که خدای تعالی به تو
سلام میرساند و میفرماید مرا قصد کردی و با کارت ثواب مرا طلب کردی من بهشت را بر تو
واجب میکنم و از خشم من در امانی و از آتش پناهت دادم .از آن حضرت علیه السلام آمده
است نظر به عالم عبادت است و نظر به رهبر عادل عبادت است و نظر مهربانی و عطوفت به
پدر و مادر عبادت است و نظر به برادر که به خاطر خدا دوستش دارد عبادت است .
و از آن حضرت آمده است خدای تعالی فرمود بین دو مؤمن برادری نیست جز آنکه به هر
کدام از آن دو درجهای داده است .و از آن حضرت آمده است هر کس در راه خدا به برادری منفعت
رسانید خدای تعالی خانهای در بهشت برای او میسازد و از آن حضرت آمده است هر کس
برادرش را اکرام کند خدای تعالی به او اکرام میکند .آیا فکر میکنید جواب خدا در مقابل اکرام
خدا چیست عمرو بن حریث ( شمر ) از جابر از پدرش از امام باقر ( ع ) نقل کرد برادران مؤمن که
در راه خدا با هم برادر شدند در روز قیامت یکی در بهشت به درجهای بالاتر میرسد و شخص
بالا رتبه به خدا عرضه میدارد .پروردگارا او برادر و رفیقم میباشد مرا به طاعت تو امر میکرد و
از معصیت تو باز میداشت و مرا به اجر و پاداش تو ترغیب میکرد پس بین من و او در این درجه
جمع نما خدای تعالی بین این دو جمع میکند .یکی از منافقین از دیگری در درک پائینتر در
جهنم قرار میگیرد .منافق پایینتر میگوید پروردگارا فلانی مرا به معصیت تو امر میکرد و از
طاعت تو باز میداشت و مرا بیرغبت به ثواب تو میکرد و از ملاقات تو بر حذر نمیداشت بین
من و او در این درک جمع کن خدای تعالی بین ایشان جمع میکند و این آیه را قرائت فرمود
اَلْأَخِلاَّءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ اَلْمُتَّقِینَ[۹۶] برادران در این روز با همدیگر دشمنند جز
متقین .
ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام نقل کرد هر مؤمنی که از برادر مؤمنش حاجتی
بخواهد و او قدرت بر قضاء آن را داشته باشد ولی آن را رد کند خدای تعالی ماری را بر او بگمارد
که انگشتانش را بگزد .و از اسماعیل بن عمار روایت شده است گفت من به امام صادق ( ع )
عرضه داشتم آیا مؤمن رحمت الهی است فرمود بله هر مؤمنی که برای حاجتی پیش برادر
مؤمنش بیاید آن رحمت است که خدای تعالی او را بسوی او سوق داد و باعثش شده اگر آن
حاجت را برآورد رحمت را با قبول خود پذیرفت و اگر میتوانست حاجتش را برآورد ولی رد
کرد رحمتی را که خدای برای او سوق داده و باعثش شده رد کرده است و رحمت برای شخص
حاجتمند برای روز قیامت ذخیره میشود و هر کس در نیاز برادر مؤمنش حرکت کند ولی با
تمام تلاش خود دلسوزیاش نکند به خدا و رسول و مؤمنین خیانت کرده است و هر کدام از
شیعیان که برادرش از او کمک بخواهد و او قدرت بر کمک داشته است ولی کمک نکند خدای
تعالی او را مبتلا به قضای حاجتهای دشمنان ما میکند تا آنکه او را به آن عذاب کند .و هر کس
مؤمن فقیری را تحقیر کند یا آنکه او را سبک شمارد یا به خاطر بیپولی و ناداری او را کوچک
شمارد خدای تعالی در پیشگاه خلایق او را مشهور کند و حقیرش نماید و پیوسته بر او
خشمگین میباشد و در نزد هر کس برادر مؤمنش غیبت شود و او کمک و یاریش کند خدای
تعالی در دنیا و آخرت یاریش میکند و هر کس او را یاری نکند و با آنکه قدرت داد از او دفاع
نکند خدای تعالی او را وامیگذارد و در دنیا و آخرت تحقیرش میکند .
[مردی که برای برادران مؤمن خود گوسفند میکشت ] حسین بن علاء روایت کرد گفت با بیست و چند نفر به سوی مکه راه افتادیم من در هر
منزلی گوسفندی میکشتم وقتی خواستم بر امام صادق ( ع ) داخل شوم فرمود وای بر تو ای
حسین آیا مؤمنین را خوار میکنی عرضه داشتم به خدا پناه میبرم فرمود خبر شدم که در هر
منزل برای آنها گوسفندی میکشتی گفتم مولای من به خدا قسم من جز برای رضایت خدای
تعالی گوسفند نکشتم .فرمود آیا ندیدی که در بین ایشان عدهای بودند که میخواستند همانند
تو رفتار کنند ولی قدرت بر آن کار را نداشتند و خویش را حقیر شمردند عرضه داشتم ای پسر
رسول خدا استغفار میجویم و دیگر تکرار نمیکنم .
حضرت فرمود امت من پیوسته بر خیر هستند مادامی که همدیگر را دوست داشته باشند و
امانت را به هم رد نمایند و زکات دهند و وقتی این کارها را نکنند به قحطی و خشکسالی مبتلا
شوند و بزودی زمانی بر امتم بیابد که دلهایشان با همدیگر بد میشود ولی در ظاهر به خاطر دنیا
با هم خوب هستند عملشان ریا کاری است .ترس از خدا ندارند اگر خدای تعالی بلای عمومی بر
ایشان نازل کند آنگاه دعای غریق بخوانند خدا اجابت نکند .و از ابراهیم تیمی روایت شده
است که گفت من در خانه خدا بودم امام صادق علیه السلام بر من تکیه داد و فرمود ای ابراهیم
آیا میخواهی اجر طواف خود را بدانی عرضه داشتم فدایت شوم بله .فرمود هر کس با معرفت
به خانه خدا بیاید و هفت بار طواف کند و دو رکعت نماز در مقام ابراهیم بگذارد خدای تعالی ده
هزار حسنه به او میدهد و ده هزار درجه بالایش میبرد .سپس فرمود آیا بهتر از آن را به تو خبر
ندهم عرضه داشتم فدایت شوم بله فرمود هر کس حاجت برادر مؤمنش را ادا کند همانند
کسی است که طواف خانه را نماید سپس فرمود همانند کسی که طواف خانه خدا کند تا ده بار
شمرد و فرمود هر مؤمنی که از برادر مؤمنش درخواست کند و او بتواند حاجتش را روا کند و
نکند خدای تعالی ماری را در قبر بر او مسلط کند که انگشتانش را بگزد .
[امام حسین و مرد بدهکار ] ابن عباس گفت من و حسین بن علی علیه السلام در مسجد الحرام بودیم و او در حال اعتکاف
بود و خانه خدا را طواف میکرد .یکی از شیعیان به خدمتش رسید .عرضه داشت یا ابن
رسول الله من به فلانی قرضی دارم اگر میخواهی آن را ادا کن .حضرت فرمود به خدای این خانه
هیچ چیزی ندارم .عرضه داشت اگر میخواهی از او مهلت بخواه زیرا مرا به حبس تهدید کرد .
ابن عباس گفت دیدم حضرت طواف را قطع کرد و با او روانه شد .عرضه داشتم یا ابن رسول الله
آیا فراموش کردی که معتکف هستی فرمود خیر ولی از پدرم شنیدم میفرمود از رسول
خدا ( ص ) شنیدم که میفرمود هر کس حاجت مؤمنی را برآورد همانند کسی است که نه هزار
سال همه روز روزه دار باشد و هر شب برای عبادت قیام کند .
فصل وقتی توجه پروردگار به دوستی بین برادران را دیدی و اینکه بذل محبت در برادری لازم
است بدان که در نزد خدا بهترین اعمال مسرور ساختن برادران ایمانی است حسین بن یقطین از
پدرش و پدرش از جدش روایت کرد که از دبیران یحیی بن خالد مردی بر اهواز حکومت یافت و
من مقدار مالیاتی باقی مانده از گذشته بدهکار بودم که در صورت پرداخت ثروتم را از دست
میدادم و املاکم از کفم به در میرفت .به من گفتند .که او از شیعیان و موالیان ائمه علیهم السلام
است .ترسیدم که با او در میان بگذارم زیرا هراس داشتم که مبادا آن خبر درست نباشد و املاک و
ثروتم از کفم بیرون رود .از او به خدای تعالی فرار کردم و به پیشگاه حضرت امام صادق ( ع ) پناه
بردم .حضرت نامه کوتاهی برای او نوشت مضمون نامه این است بسم الله الرحمن الرحیم
خدای تعالی سایبانی در سایه عرشش دارد که در آن سایبان کسی قرار نمیگیرد جز آنکه مشکل
برادر مؤمنش را حل کند یا با مایه گذاشتن از آبروی خویش او را کمک کند و یا کار نیکی برای او
نماید گرچه به اندازه نصف خرمایی باشد و این حامل نامه برادرت میباشد و السلام .نامه را مهر
نهاد و به من داد و فرمود که به او برسانم و وقتی به شهرم بازگشتم شبانگاه به خانه او آمدم و از
او اذن دخول خواستم .گفتم فرستاده امام صادق علیه السلام بر درت میباشد .ناگاه پا برهنه به
درگاه پیش من آمد همین که نگاهش به من افتاد به من سلام کرد و بین دو چشمم را بوسید سپس
گفت آقایم آیا تو فرستاده مولایم هستی گفتم آری گفت مرا از آتش نجات دادی اگر راست
بگویی دست مرا گرفت و داخل منزلش کرد و در جایگاهش نشانید و خود پیش من نشست
سپس گفت آقای من چگونه از مولای من جدا شدی گفتم حالش خوب بود گفت به خدا گفتم
به خدا تا آنکه سه بار تکرار کرد .آنگاه نامه را گرفت و آن را بوسید و بر چشمش گذاشت و سپس
گفت برادرم هر چه میخواهی به من دستور بده انجام دهم .گفتم در فلان دفتر محاسبات شما
هزار هزار درهم ( یک میلیون ) مالیات بدهکارم که در صورت پرداخت حال و روزم سخت
میشود و از بین میروم .دفتر را خواست و هر چه در آن بود از بین برد و سندی به عنوان برائت
ذمه از بدهکاری به من داد سپس صندوقهای پولش را خواست و آنها را با من نصف کرد و سپس
چهار پایانش را آورد و یک چهارپا را خود برمیداشت و یکی را به من میداد بعد نوبت غلامان
رسید آن را نیز یکی خود بر میداشت و یکی را به من میداد تا غلامان نیز تمام شدند آنگاه
لباسهایش را آورد یکی را خود برمیداشت و یکی را به من میداد تا آنکه همه ثروت خویش را
با من نصف کرد و میگفت آیا تو را خوشحال ساختم میگفتم بله به خدا قسم خوشحالی مرا
فراوان کردیی .بار دیگر وقتی موسم حج رسید با خود گفتم این رهایی در نزد خدا و رسولش با
چیزی جز حج برابر نیست که حج کنم و برای او دعا کنم و به نزد مولی و آقایم امام صادق
علیه السلام بروم و از او در نزد امام صادق علیه السلام تشکر کنم و از امام صادق علیه السلام
برایش درخواست دعا کنم به مکه رفتم و راهم را از مدینه قرار دادم .وقتی وارد بر امام صادق
شدم خوشحالی را از صورتش خواندم فرمود داستان تو با والی چه شد شروع کردم قصه را
تعریف کردن و هر لحظه صورتش بازتر میشد و خوشحالیاش بیشتر میگردید عرضه
داشتم ای آقای من آیا رفتارش شما را خوشحال ساخت که خدای در همه امورش او را
خوشحال کند فرمود بله به خدا قسم خوشحالم کرد و پدرانم را خوشحال نمود به خدا قسم
امیر المؤمنین ( ع ) را مسرور ساخت و به خدا قسم رسول خدا ( ص ) را مسرور ساخت و به
خدا قسم خدا را در عرش مسرور ساخت .خدا تو را رحمت کند بنگر چگونه این والی با فرستاده
امامش ملاقات میکند و چگونه در اکرامش به هنگام مواجهه مبالغه میکند و سلامش مینماید
و اکرام را تا آنجا ادامه میدهد که تمام اموالش را با او نصف میکند و علت همه این رفتارهایش
به خاطر یک جمله امام صادق علیه السلام بود که در نامه فرمود این برادرت میباشد و حکم دو
برادر برابری در مال و منال است .
این حدیث چند مطلب را میرساند .خوشحال کردن مؤمن خوشحال کردن خدای تعالی و
پیامبرش و ائمه علیهم السلام میباشد .دیگر آنکه وقتی برادر مؤمن کمکی نیاز دارد که از عهده
او برمیآید کمکش کند حتی اگر کمک بوسیله اعتبار و آبرو و درخواست از دیگران باشد
چنان که امام صادق علیه السلام انجام داد و فرمود یا اینکه خودش او را کمک کند ( یعنی برای
انجام آن درخواست مؤمن از آبرویش مایه بگذارد ) دیگر آنکه انسان باید در مشکلاتش به
خدای تعالی و ابواب پروردگار که آل محمد صلی الله علیه و آله هستند پناه ببرد زیرا این شخص
گفت من به خدا و امام صادق فرار کردم .این کار موجب پیروزی و سعادت است چنان که برای
این شخص حاصل شد .
خدای تعالی به داود وحی کرد که بندهای از بندگانم با حسنهای به پیش میآید و من بهشتم
را به او میبخشم او عرضه داشت پروردگارا آن حسنه کدام است فرمود بنده مؤمنم را
خوشحال میسازد گرچه یک دانه خرما باشد داود عرضه داشت هر کس که تو را شناخت
سزاوار است که امید خود را از تو قطع نکند .
رسول خدا ( ص ) فرمود هر مؤمنی که مریضی را عیادت کند در رحمت الهی فرو رود وقتی
نزد او بنشیند رحمت الهی در او قرار میگیرد و او را تر میکند و اگر به هنگام صبح او را عیادت
کند هفتاد هزار فرشته او را درود فرستند تا شب کند و اگر به هنگام شب او را عیادت کند هفتاد هزار
فرشته او را درود فرستند تا صبح شود .و از امام صادق علیه السلام فرمود که رسول خدا ( ص )
فرمود که خدای تعالی فرمود هر کس بنده مؤمنم را آزار رساند با من اعلان جنگ میکند و
هر کس بنده مؤمنم را اکرام کند از خشم من در امان میشود اگر در زمین بین مشرق و مغرب جز
یک مؤمن نبود که با حاکم عادلی مرا عبادت میکردند عبادت ایشان از همه خلایق زمین
کفایت میکرد و هفت زمین و آسمان به این دو قایم میشد و به خاطر ایمانشان انسی بین آنها
برقرار میکردم که نیازی به انسانی دیگر نداشتند .
امر پانزدهم دست بلند کردن در دعا رسول خدا ( ص ) به هنگام ابتهال و دعا دستش را بلند میکرد چنان که مسکین درخواست
غذا کند .و از جمله چیزهایی که خدای تعالی به موسی وحی فرمود با خواری دستهای خود را
در پیشگاه من بینداز همانند بندهای که فریاد کمک از مولایش دارد وقتی چنین کنی رحمتت
میکنم و من اکرم الاکرمینم و قادرتر از همه هستم .ای موسی از فضل و رحمت من بخواه این دو
در دستان من است جز من کسی واجد آن نیست و به هنگام درخواست نگاه کن ببین رغبت تو به
چیزهایی که پیش من است چه مقدار است هر کارگری پاداشی دارد و گاهی بر کوشش ناسپاس
هم پاداش داده میشود .ابا بصیر از امام صادق علیه السلام در مورد دعا و دست بلند کردن پرسید
فرمود آن پنج قسم است در پناه بردن به خدا با کف دست رو به قبله کن و درخواست رزق
دو دست را باز کن و کف دو دست را به طرف آسمان بگیر و اما در انقطاع به خدا با انگشت
شهادت ( سبابه ) اشاره کن و اما در زاری دستانت را از سرت بالاتر بگیر و اما در ناله و تضرع
انگشت شهادتت را به طرف صورتت حرکت بده و این همان دعای انسانهای خایف است .از
محمد بن مسلم نقل شده که گفت از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود مردی بر من
گذشت در حالی که من در نمازم با دست چپ دعا میکردم گفت ای بنده خدا با دست راستت
دعا کن گفتم ای بنده خدا خدای تبارک و تعالی حقی بر این دست دارد چنان که بر آن دست حق
دارد .و فرمود رغبت آنست که دستان خود را بگشایی و کف دو دست را آشکار کنی و ترس
آنست که دو دست را باز کنی و پشت دو دست را ظاهر کنی و تضرّع آنست که انگشت سبابه را به
طرف راست و چپ حرکت دهی و تبتّل و انقطاع آن است که انگشت شهادت را آرام آرام به
آسمان بالا ببری و آرام آرام پایین آوری و ابتهال آن است که دو دست و بازوان را به سوی آسمان
بگشایی .و ابتهال به هنگامی است که انگیزه گریه فراهم است .
و از سعید بن یسار روایت شده است که امام صادق علیه السلام فرمود رغبت این گونه است
آنگاه کف دو دست را به آسمان گشود و ترس این طور است و پشت دو دست را به سوی آسمان
گرفت و تضرع این گونه است انگشتانش را به راست و چپ حرکت میداد و تبتّل این گونه است
انگشتانش را بالا میبرد و سپس بار دیگر پایین میآورد و ابتهال این گونه است دست خود را
جلوی صورتش گشود .فرمود ابتهال نکن مگر آنکه اشک سرازیر شود .و در حدیث دیگر آمده
فروتنی در دعا آن است که دو دست را بر دو کتف بگذاری .
آگاهی شاید علت حالات یاد شده را نمیدانیم یا در گشودن کف دستان در رغبت مقصود ایجاد
نزدیکترین حالت به حال راغب در گشودن آرزوها و حسن ظن به بخشش و امیدواری به دهش
خدا باشد زیرا راغب به خاطر آنکه احسان در کف دستان قرار میگیرد دو دست را میگشاید و
پشت دست به سوی آسمان کردن در حالت ترس نزدیکترین حالت بندهای است که در حالت
مؤمن به زبان خواری و کوچکی به دانای پنهان و آشکار میگوید خدایا من کف دستم را به
سوی تو پیش نیاوردم بلکه آن را به طرف زمین گرفتم چون خوار و خجالت زده پیشگاهت هستم
و مراد از انگشت تکان دادن چپ و راست در حالت تضرع تأسّی از شخص داغدیده که مصیبت
هولناک به او رسیده میباشد زیرا چنین انسانی انگشتان خود را به جلو و عقب و راست و چپ
حرکت میدهد و مراد از بالا بردن انگشتان و پایین آوردن آن در حالت تبتّل آن است که چون
تبتّل به معنای انقطاع است مثل این است که چنین انسانی به زبان حال به خدایی که امید و آرزو
او را برمیآورد میگوید من به تو پناه آوردم و منقطع شدم چون تو شایسته خداوندگاری
هستی .به یک انگشت تنها بدون آنکه انگشتان دیگر همراه باشد اشاره میکند و مراد از دست
گشودن به سوی قبله در مقابل صورت و یا دست و بازو گشودن به آسمان یا دست بالا گرفتن
بطوری که از سر عبور کرده در ابتهال به لحاظ روایات مختلف این است که این هم نوعی از
انواع بندگی و حقارت و خواری و کوچکی است یا بسان غریقی که دستانش را تا بازوان بالا
زده و به طرف بالا گرفته است ( یعنی میخواهد تا ) دامن رحمت او را چنگ زند و به ریسمان
رأفت آویزان شود که هلاکشدگان را نجات میدهد و بلا دیدگان را یاری میکند و به عالمیان
گشایش میدهد و این مقامی بلند است لذا هیچ بندهای ادعای آن را نمیکند مگر آنکه اشک در
چشمانش حلقه زند و ناله او را در برگیرد و آه سرد او را امان ندهد و بسان بندهای خوار بایستد و
از درخواست آرزوها و سؤال روی گرداند و به آفریننده بزرگش روی آورد و مراد از دست بر
کتف و شانه گذاشتن در حالت استکانت و زاری این است که او را بسان بندهای گناهکار به پیش
مولایش ببرند در حالی که زنجیر هواهای نفسانی او را محکم بسته و با بندهای گران به بند کشیده
و به زبان حال به مولایش میگوید این دستانم میباشد که به ستم و جراتم بر تو بسته شده است .
بدان که بعضی از دانشمندان میگویند شایسته است که نیایشگر وقتی خدای سبحان و
تمجید میکند و بر او ثنا میگوید اینکه اسمای حسنای الهی را که مناسب درخواست اوست
بیان کنند مثلا اگر درخواست روزی از خدای تعالی دارد اسمایی همانند الرزاق و الوهاب و
الجواد و المغنی و المنعم و المفضل و المعطی و الکریم و الواسع و مسبب
الاسباب و المنان و رازق من یشاء بغیر حساب را ذکر کند و اگر مطلوبش آمرزش و توبه
است اسامی همانند التواب و الرحمن و الرحیم و الرءوف و العطوف و الصبور و
الشکور و العفو و الغفور و الستار و الغفار و المرتاح و ذی المجد و السماح
و المجمل و المنعم و المفضل ( بسیار توبه پذیر و بخشنده و مهربان رئوف و با عطوفت و صبور
و شکور و بسیار عفوکننده و بخشنده و پوشاننده و آمرزنده و رحمتکننده و دارای بزرگی
و مجد و بخشندگی و نیکوکاری و نعمت بخش و بخشنده ) را ذکر کند و اگر درخواست او انتقام از
دشمن است یاد اسمایی کند مثل العزیز و الجبار و القهار و المنتقم و البطاش و ذی
البطش الشدید و الفعال لما یرید و مدوّح الجبابره و قاصم المرده و الطالب و الغالب
المهلک المدرک الذی لا یعجزه شیء و الذی لا یطاق انتقامه ( جبرانکننده و غلبه دارنده و
انتقامگیرنده و بسیارگیرنده و گیرنده سخت و هر چه بخواهد میکند و خوارکننده ستمگران و از
نبین برنده گردنکشان و خواهنده و پیروز هلاککننده دریابنده که هیچ چیز او را ناتوان
نمیسازد و آن کسی که کسی طاقت انتقام او را ندارد .) و نظیر این اسما را ذکر کند .و اگر
مقصودش درخواست دانش و علم است اسمایی مثل العالم و الفتاح و الهادی و المرشد
و المعزّ و الرافع و امثال آن را ذکر کند .
قسم سوم در آدابی که بعد از دعا باید مراعات شود
و آن آداب چند چیزند .
امر اول تکرار در دعا و مداومت بر دعا
در صورتی که به اجابت نرسید و یا به اجابت رسید اما
علت اینکه بعد از اجابت هم باید مداومت در دعا کند این است که ترک دعا در حال اجابت جفا
محسوب میشود بلکه شایسته است که در مقابل اجابت مدح و ثنا کند زیرا خدای تعالی در
چند جا کسانی را ملامت کرد که در حال گرفتاری دعا میکنند و وقتی به اجابت رسید دیگر دعا
نمیکنند مثل این آیه وَ إِذا مَسَّ اَلْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ
ما کانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ[۹۷] وقتی به انسان گرفتاری روی میکند در حال گریه از او درخواست
میکند ولی وقتی که به او نعمت داده آن درخواست و دعایش فراموشش میشود خدای تعالی
فرمود وَ إِذا مَسَّ اَلْإِنْسانَ اَلضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ
لَمْ یَدْعُنا إِلی ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ[۹۸] وقتی به انسان مصیبتی
برسد در حال افتاده و یا نشسته و یا ایستاده دعا میکند وقتی گرفتاریش را برطرف کردیم طوری
میشود که انگار ما را در گرفتاری پیش آمده نخوانده است و کارهای اسرافکنندهها بر ایشان
زینت داده شده است .و از امام باقر ( ع ) آمده است که فرمود شایسته است دعای در راحتی انسان
مؤمن بسان دعای انسان به هنگام سختی باشد نه آن که وقتی خدای تعالی به او عطا کرد سست
شود و از دعا خسته گردد زیرا دعا مقام والایی دارد .علت اینکه اگر دعا به اجابت نرسد باید
مداومت در دعا کرد این است که چه بسا علت تأخیر این است که خدای تعالی صدا و زیادی
دعایش را دوست دارد پس سزاوار است که محبوب خدا را ترک نکند .آیا روایت احمد بن
محمد بن ابی نصر را نمینگری گفت به ابی الحسن ( ع ) عرضه داشتم فدایت شوم من در فلان
سال حاجتی را از خدا درخواست کردم و از کندی اجابتش در دلم شکی وارد شد .حضرت
فرمود ای احمد از وسوسه شیطان تو را بر حذر میدارم که تو را ناامید کند زیرا ابا جعفر ( ع )
فرمود مؤمن از خدای تعالی حاجتی را درخواست میکند و خدای تعالی تسریع در اجابت
نمیکند زیرا صدای او را دوست دارد و به شنیدن خواهشش علاقمند است سپس فرمود به
خدا قسم خدای تعالی هر چه از مطالب دنیوی بر مؤمنین تاخیر بیاندازد بهتر است از اینکه متاع
دنیوی به ایشان دهد دنیا چه ارزش دارد و از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود بنده
دوست خدا در حاجتی که خدای تعالی را میخواند خدای به فرشته موکل میگوید حاجت
بندهام را برآور ولی عجله نکن من دوست دارم که ندا و صدایش را بشنوم ولی بنده دشمن خدا
خدای را در حاجتی میخواند و به فرشته موکل میگوید حاجت بندهام را برآور و عجله کن
زیرا من از شنیدن درخواست و صدایش بدم میآید و فرمود آنگاه مردم در مورد وی میگویند
که به خاطر کرامتش پروردگار به او عطا کرده و آن شخص که دعایش اجابت نشده است پیش
خدا ارزشی نداشت و از آن حضرت ( ع ) آمده است فرمود مؤمن پیوسته در خیر و امید و
( وسعت ) و رحمت پروردگار است تا زمانی که عجله نکند به اینکه ناامید شود و دعا را ترک کند
عرضه داشتم چگونه عجله میکند فرمود ( به اینکه میگوید ) من خدای را از فلان موقع
تاکنون میخوانم ولی حاجتم را نمیبینم .و از آن حضرت ( ع ) است که مؤمن خدای تعالی را در
حاجتی میخواند خدای تعالی میفرماید اجابت او را به تاخیر بیاندازید تا آنکه صدا و دعایش
را بشنوم و وقتی که روز قیامت شد خدای تعالی میفرماید بندهام مرا خواندی و اجابتت را به
تاخیر انداختم و ثوابت چنین و چنان است و در فلان گرفتاری مرا خواندی من اجابت تو را به
تاخیر انداختم و ثواب تو چنین و چنان است .در این هنگام مؤمن آرزو میکند که ای کاش هیچ
دعایی از او در دنیا به اجابت نمیرسید چون که ثواب نیکوی آن را میبیند و از آن حضرت آمده
است که فرمود رسول خدا ( ص ) فرمود خدای تعالی بندهای را رحمت کند که از خدا درخواستی
کرد و در دعا اصرار کرد خواه اجابت شود و خواه نه .و این آیه را تلاوت کرد وَ لَمْ أَکُنْ بِدُعائِکَ
رَبِّ شَقِیًّا[۹۹] .و از آن حضرت آمده است که فرمود خدای تعالی درخواستکننده مصرّ را دوست
دارد .و کعب الاحبار گفت در تورات آمدهای موسی هر کس مرا دوست داشته باشد از یادش
نمیروم و هر کس حاجتی را طلب کند در سؤال از آن اصرار کند .ای موسی من از خلقم غافل
نیستم ولی دوست دارم که به ملایکه خویش آه و زاری و دعای بندگانم را بشنوانم و ملایکه
حافظ ببینند که بنی آدم به من نزدیکی مینمایند و به چیزی که من ایشان را قدرت دادم و
مسبّبش بودم .ای موسی به بنی اسرائیل بگو نعمت شما را عاصی نکند زیرا بزودی از دستتان
در میرود و از شکر غفلت نکنید که خواری شما را فرو میگیرد و در دعا اصرار کنید رحمت
بواسطه اجابت دعا شما را در بر میگیرد و عافیت بر شما گوارا میشود .و از امام باقر ( ع ) آمده که
فرمود بنده مؤمنی اصرار در گرفتن حاجت خویش نمیکند جز آنکه خدای تعالی حاجت او را
برآورده میکند .
و از منصور صیقل روایت شده به ابی عبد الله عرض کردم آیا ممکن است کسی خدا را
بخواند و خدای اجابتش کند ولی آن را تا مدتی به تاخیر بیاندازد منصور گفت امام صادق ( ع ) در
جوابم فرمود بله عرض کردم علت آن چیست آیا به خاطر این است که دعای بیشتری کند
فرمود بله .و از اسحاق بن عمار روایت شده گفت به امام صادق ( ع ) عرضه داشتم آیا دعای کسی
به اجابت میرسد ولی به تاخیر میافتد فرمود بله تا بیست سال .و از هشام بن سالم از امام
صادق علیه السلام روایت شده که فرمود بین کلام خدا که به موسی و هارون فرمود قَدْ أُجِیبَتْ
دَعْوَتُکُما[۱۰۰] دعای شما را اجابت کردم .تا فرعون را خداوند به عذابش فرو گیرد چهل سال
فاصله شد .
و از ابی بصیر از آن حضرت روایت شد که فرمود مؤمن خدای تعالی را میخواند و اجابت
او تا روز جمعه به تاخیر میافتد .
نصیحت شایسته عاقل است که زیاد دعا کند و هیچ گاه دعا را قطع نکند و دلیل آن عبارت است از
اول فضیلت خود دعا و اینکه دعا عبادت است بلکه جان عبادت است .
دوم به مزیت تقدیم دعا بر بلا فایز شود ممکن است بلایی مقدر باشد که شخص نمیداند و آن
دعا بلا را بگرداند .
سوم وقتی زیاد دعا کنی صدای تو در آسمان آشنا میشود و به هنگام احتیاج حاجت تو را
برمیآورند .
چهارم از دعای پیامبر بهره بگیرد که فرمود خدای بندهای را بیامرزد که از خدا طلب خیر میکند .
پنجم اگر صدای تو محبوب حق تعالی است .پس با اراده حق سبحان موافقت کردی و محبوب
حق را آوردی و اگر صدایت محبوب حق نیست یا آنکه تو شایسته اجابت نیستی ولی او کریم
رحیم است شاید با تکرار دعا بر تو رحم کند و از نعمتها تو را ناامید باز نگرداند و استغاثه تو را
جواب گوید و دعای تو را اجابت کند چگونه دعای تو را اجابت نکند در حالی که در هر شب
منادیش ندا در میدهد آیا کسی هست که سؤال کند تا اجابتش کنم ای خواهان خیر بیا آیا به
گفتار امام علیه السلام نمینگری که فرمود وقتی در خانهای را زیاد بزنی در برویت باز میشود .
و از پیامبر ( ص ) آمده است که فرمود بنده میگوید خدایا مرا بیامرز و خدای تعالی از او
رویگردان است باز میگوید خدایا مرا بیامرز باز خدای تعالی از او رویگردان است .بار دیگر
میگوید خدایا مرا بیامرز خدای تعالی به ملایکهاش میگوید آیا نمیبینید که بنده من از من
آمرزش خواست و من از او رویگردان بودم باز از من طلب آمرزش کرد من از او رویگردان بودم
باز از من آمرزش خواست بنده من دانست که گناهان را جز من نمیآمرزم شاهد باشید که من او را
بخشیدم .
ششم اگر صدای تو محبوب خدا باشد خدای تعالی اجابتت را به تاخیر میاندازد تا تداوم یابد
وقتی که ادامه دادی تأخیر اجابتت بدون فایده میشود زیرا میداند که تو دعایت را ادامه
میدهی و تاخیر در اجابت به خاطر استمرار دعا بوده است مگر آنکه تاخیر در اجابت برای این
منظور باشد که بخواهد ثوابی را که برای روز جزا آماده کرده است برای تو ذخیره کند تا شادی و
خوشحالی تو بیشتر گردد زیرا عطاهای اخروی دایمی و خوبیهای دنیا فانی است و اگر بیاندیشی
میفهمی تفاوت بین دایم و فانی زیاد است .
هفتم دعا برای رسیدن به محبت الهی است زیرا آن حضرت ( ع ) فرمود خدای تعالی بندگان
بسیار دعاکننده را دوست دارد .
هشتم تأسی به امامت میکنی زیرا حضرت امام صادق علیه السلام فرمود که امیر المؤمنین
مردی بود که بسیار دعا میکرد .
اشکال چرا دعا نمیکنم اشکال علت دعا نکردن من این است که شما شرط کردی که باید دعا با حضور قلب و قیام به
مناجات پروردگار باشد و شرط دیگری که شما از قول امام ( ع ) ذکر کردی که خدای تعالی دعای
شخص دل مشغول را قبول نمیکند و گفتار دیگر امام ( ع ) که خدا دعای سنگدل را قبول نمیکند
و میبینم که حضور قلب در بیشتر حالات میسّر نیست و قساوت بر قلب من غالب است و این
موجب دوری از پروردگارم میباشد .
جواب بدان که این اوصافی که در مورد خودت ذکر کردی اگر باز دعا را هم ترک کنی کمک خوبی به
دشمنت میکنی و بر پیروزی بر تو جریتر میگردد و نفس امّاره تو هم به او کمک میکند زیرا
دعا بر او سنگین است و گریه بر او دشوار میباشد و زیاد به شهوات میل دارد داستان تو مثل
داستان دو پهلوانی است که با هم کشتی گرفتند وقتی که کسالت و ترس از جنگ با او تو را باز
میدارد پس مبادا مبادا با او بدون سلاح برخورد کنی زیرا فرصت پیروزی بدست میآورد و تو را
زمین میزند بلکه سلاح بپوش و از خود تحرک نشان بده و به او نشان بده که تو بر جنگ با او
قدرت داری و به او پشت نکردی شاید او از خود ترسی نشان دهد و از تو روی برگرداند و تسلیم
تو شود یا شاید وقتی از خود تحرک نشان دهی دل قوی شوی و نفس تو با نشاط شود و کسالت
و سستی از تو دور شود یا شاید وقتی چنین کنی خدای تعالی به تو رحم کند و تو را کمک کند تا
پیروز شوی .و سرّ اینکه پیامبر دعا را سلاح نامید همین است در آنجا که فرمود آیا شما را به
سلاحی که با آن از دشمنانتان دفاع کنید و روزیتان را پایین بکشید راهنمایی نکنم عرضه داشتند
بلهای رسول خدا ( ص ) آن حضرت فرمود شب و روز پروردگارتان را بخوانید زیرا سلاح مؤمن
دعاست .
بدان که دشمنانت چهار چیزند هوای نفس و دنیا و شیطان و نفس اماره و این چهار چیز در
این دعای ائمه اطهار علیهم السلام جمعند فیا غوثاه ثمّ وا غوثاه بک یا اللَّه من هوی غلبنی
و من عدوّ استکلب علیّ و من دنیا قد تزیّنت لی و من نفس امّاره بالسّوء الاّ ما رحم
ربّی خدایا بفریادم برس خدایا بفریادم برس .پناه به تو میبرم از هوای نفسی که بر من غلبه
پیدا کرد و دشمنی که بر من حمله کرده و از دنیایی که به پیش چشمم زینت کرده است و از نفس
امارهای که بسیار به بدی امر میکند جز آنکه پروردگارم مرا رحم کند .به این دعا نگاه کن چگونه
به هنگام یادآوری اینها به عنوان استغاثه به خدا ذکر شد .استغاثه در هنگامی صورت میگیرد که
انسان از بدترین دشمنان بر خود بترسد که ایشان بر انسان غالب شوند و انسان دچار ایشان گردد .
و هر کس که در جنگ تسلیم دشمنش شود به هلاکت میرسد پس به تو سفارش میکنم که دعا و
زاری کنی گرچه حضور قلب نداشته باشی و منتظر مباش که خاطرت آزاد شود زیرا چنین
چیزی کم گیر میآید و بندرت بدست میآید .پس هر طور که در قدرت توست و در هر حال که
هستی خدای را بخوان زیرا تنها دعا و ذکر خدای سبحان شیطان را طرد میکند .
از پیامبر ( ص ) روایت شده که بر هر دلی یک شیطان نشسته است و وقتی نام خدای برده شد
شیطان پس میرود و ذوب میگردد و وقتی نام خدای ترک شد شیطان دل را دهان میگیرد پس
او را به خود میکشد و اغوایش مینماید و به لغزش وامیدارد و به طغیانش میکشاند .
چه بسا اتفاق میافتد که انسان بدون حضور قلب شروع به دعا میکند ولی در نهایت به
گریه و زاری و اصرار در سؤال منجر میشود بلکه ترک دعا و درخواست از خدا قلب را سخت
میکند و تاریکش مینماید تا به آنجا که به دلیل ترک طولانی دعا نفس هرگز به دعا میل ندارد .
وقتی به دعا عادت کند با آن الفت میگیرد و عاشقش میگردد و خواسته نفس انسان و اشتهای او
دعا میشود و پیامبر ( ص ) فرمود خیر و نیکویی به عادت است .
و چه بسا کسانی که در اوقات مخصوص به گریه و دعا عادت داشتند چنان که مریض به
عافیت و شفا و عطشان به نوشیدنی و آب عادت داشت .و وقتی با پروردگارش خلوت کند
راحتی نفس و فراغت سرّ و آسایش عقل و آرامش قلب را در آن مییابد و با نور تابان مواجه
میشود که او را در برگرفته و تاج ارزشمندی که در سرش قرار گرفته و همنشین پروردگارش شده
است و با آفریدگارش گفتگو میکند و از رازق خود درخواست مینماید و مالک دار دنیا و
دار آخرت را صدا میکند و در حضور پادشاه آسمانها تشرف دارد .
از امام صادق علیه السلام پرسیدند چرا متهجدین و نماز شبخوانها از زیباترین مردمند
فرمود زیرا با خدای خود خلوت میکنند .و خدای تعالی ایشان را از نور خود پوشانید .
[ادعای دوستی خدا با خواب شب نمیسازد ] و امام صادق علیه السلام از پدرش امام باقر ( ع ) روایت کرده است که فرمود از جمله
خبرهایی که خدای تعالی به موسی بن عمران ( ع ) وحی فرمود این است که آن کس که ادعا میکند
که مرا دوست دارد دروغ میگوید در صورتی که وقتی شب شد میخوابد ای فرزند عمران اگر
آنان که در شب تار نماز میگزارند را میدیدی که چگونه مرا پیش خود در نظر میگیرند و با من
گفتگو میکنند و چشمانشان از مشاهده جلا یافته و با من گفتگو میکنند در حالی که از حضور
معزز میگردند ای فرزند عمران اشک چشمانت را به من نثار کن و در دل از من بترس و با
خضوع نما سپس در شبهای تار مرا بخوان و مرا نزدیک و جوابگو مییابی
و از علی بن محمد نوفلی روایت شده است گفت از آن حضرت شنیدم میفرمود بنده در
شب بلند میشود و چرت او را به سمت راست و چپ میکشاند و چانهاش بر سینهاش قرار
گرفته و خدای تعالی دستور میدهد تا درهای آسمان را باز کنند و ملایکه آن را باز میکنند و
آنگاه میگوید ای ملایکه به بنده من نگاه کنید در راه نزدیکی به من متحمل چیزی میشود که
من بر او واجب نکردم و از من سه خصلت میخواهد گناهی که ببخشم و یا توبهای که آن را
تجدید کنم یا روزی که در او زیادت کنم ای ملایکه من شاهد باشید که همه را جمعا به او دادم .
و امام صادق ( ع ) روزی به مفضّل بن صالح فرمود ای مفضّل خدای تعالی بندگانی دارد که با
سرّ و نهان خالص با او معامله کردند و خدای تعالی نیز با خوبی خالص با ایشان رفتار کرد ایشانند
که نامههای عملشان در روز قیامت بدون عمل میگذرد و وقتی در پیشگاه خدای تعالی قرار
بگیرند خدا آن را از اسراری که ایشان در پنهان به او سپردند پر میکند .عرضه داشتم ای مولای
من علت آن چیست فرمود ایشان بزرگترند از اینکه ملایکه حفظه و موکل اعمال بر اسرار بین
خدا و ایشان مطلع شوند .
ای خواننده از این مقامات گرانمایه که از بهشت با ارزشتر است غافل مشو چگونه میتوان از
آن غافل شد در صورتی که راه رسیدن به آن مقام و مقامات بالاتر همین قیام در شب است و
علت رضوان خدا همین است که فرمود رَضِیَ اَللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ خداوند از ایشان راضی
شد و ایشان از خدا خشنود شدند وَ رِضْوانٌ مِنَ اَللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ[۱۰۱]رضایت الهی
بالاتر است این رستگاری بزرگ است .
در حدیث قدسی آمده بندگان صدیقم به عبادت من در دنیا متنعم شوید زیرا در بهشت از
آن متنعم خواهید شد .
و سید اوصیا علیه السلام فرمود برای من نشستن در مسجد جامع بهتر از نشستن در بهشت
است زیرا نشستن در بهشت خشنودی نفس است ولی نشستن در مسجد جامع رضایت
پروردگارم را تامین میکند .
به راهبی گفتند علت تحمل تنهایی چیست گفت من همنشین پروردگار هستم وقتی
بخواهم خدایم با من نجوا کند کتابش را میخوانم وقتی خود خواستم با پروردگارم مناجات
کنم نماز میخوانم .
و از امام حسن عسکری ( ع ) آمده هر کس با خدای مانوس شود از مردم وحشت میکند و
نشانهاش انس با خدای و وحشت از مردم است .
[ضرار در نزد معاویه از اوصاف علی ( ع ) سخن میگوید ] آیا به تعریف ضرار بن حمزه لیثی نگاه نمیکنی که به هنگام دخول بر معاویه ( لع ) در وصف
مقامات سید الاوصیاء چه گفت معاویه از او پرسید علی ( ع ) را برای من وصف کن گفت آیا
میشود مرا از آن معذور داری معاویه گفت خیر گفت به خدا قسم دور اندیش بود و نیرویی
عظیم و گفتاری روشن داشت که بین حق و باطل جدا میکرد و به عدالت حکم میکرد و
اطرافش علم میجوشید از تمام وجودش حکمت فوران میکرد از دنیا و زینت آن فرار میکرد و
با شب و وحشت آن مانوس بود .به خدا قسم زیاد اشک میریخت و بسیار فکر میکرد و
دستانش را به هم میگرداند و به خود خطاب میکرد و با پروردگارش نجوا مینمود از لباسهای
زمخت خوشش میآمد و از غذاهای سخت لذت میبرد .به خدا قسم در بین ما مثل یکی از ما
بود وقتی به پیشش میرفتیم به ما نزدیک میشد وقتی سؤال میکردیم جوابمان میداد با آنکه
خیلی به ما نزدیک بود و ما با او نزدیک بودیم از هیبتش با او سخن نمیگفتیم و از عظمتش نگاه
را بالا نمیگرفتیم اگر تبسم میکرد دندانش مثل لؤلؤ مرتب مینمود .اهل دین را بزرگ میشمرد
و فقیران را دوست میداشت قوی را در باطلش به طمع نمیانداخت و ضعیف از عدالتش
مایوس نمیشد و خدا را شاهد میگیرم که یک وقت او را در جایگاهش به هنگام شب دیدم که
شب پرده آویخته و ستارگان شب در عمق آسمان فرو رفته بودند او در محراب عبادت ایستاده
بود دست بر ریشش گرفته بسان مارگزیده به خود میپیچید و با صدای حزین میگریست مثل
اینکه الان صدای ایشان را میشنویم که میفرماید ای دنیا ای دنیا آیا متعرض من میشوی یا به
من علاقه داری هرگز از من دور شو هرگز زمانت نرسیده است دیگران را بفریب من نیازی به
تو ندارم سه طلاقهات کردم که بازگشتی در آن نیست مدتت کوتاه است و اهمیتی اندک داری
آرزوی تو کوتاه است آه آه از کمی توشه و دوری سفر و وحشت راه و بزرگی آخرت اشکهای
معاویه ( لع ) بر ریشش فرو ریخت و با آستینش آن را پاک کرد و قوم نیز از گریه گلوگیر شدند .و
سپس گفت به خدا قسم ابو الحسن ( ص ) چنین بود چه مقدار او را دوست میداری گفت به
مقدار علاقه مادر موسی به موسی ( ع ) و از تقصیرم در محبت از خدای عذر خواهم .معاویه گفت
ای ضرار صبر تو از فراغش چگونه است ضرار گفت صبر مادری که فرزندش بر سینه آن مادر
کشته شده باشد که گریهاش آرام نمیشود و آه و حرارتش به خمودی نمیگراید آنگاه ضرار بلند
شد در حالی که هراسناک بود .معاویه رو به اطرافیان خود آورد و گفت اگر روزی من از بین شما
بروم در بین شما کسی نیست که به همانند این ثنا بر من ثنا گوید .کسی از حاضرین گفت
همنشین به مقدار همنشین است .
دومین ادب از آداب متاخر در دعا
این است که دعاکننده دستان خود را بر صورتش بکشد .
ابن قداح از امام صادق علیه السلام
روایت کرد که فرمود بندهای دستش را به طرف خدای عزیز جبار بلند نکرد جز آنکه خدای حیا
نمود که دستش را خالی برگرداند وقتی شما دعا کردید دستش را نگیرد جز آنکه بر صورت و سر
بکشد .و از امام باقر ( ع ) روایت شد هیچ بنده دستش را به طرف خدای عز و جل دراز نکرده جز
آنکه خدا حیا میکند که دستش را خالی بازگرداند بنا بر این در آن از فضل و رحمت خود آنچه
بخواهد قرار میدهد وقتی کسی دعا کرد دستش را باز نگیرد جز آنکه بر سر و صورتش بکشد و
در خبر دیگر آمده که دستش را بر صورت و سینهاش بکشد .و در دعای ائمه علیهم السلام آمده
است هیچ دست خواهانی از عطایت خالی برنگشته و ناامید از بخشش تو نشده است .
سومین ادب بعد از دعا
دعا را با درود بر محمد و صلوات بر محمد و آلش به پایان برد
چون امام صادق علیه السلام
فرمود هر کس از خدای تعالی حاجتی دارد با صلوات بر محمد و آلش شروع کند سپس از خدای
تعالی حاجتش را بخواهد و پس از آن با صلوات بر محمد و آلش ختم کند زیرا خدای تعالی
کریمتر از آن است که دعای اول و آخر را قبول کند و وسط را رد کند زیرا دعای بر محمد و آلش
از خدای تعالی محجوب نمیماند .
ادب چهارم بعد از دعایش این جمله را که روایت شده بگوید ما شاء الله لا قوّة الاّ باللَّه العلیّ العظیم .
از امام صادق آمده است که
وقتی مرد دعا کرد بعد از دعایش بگوید ما شاء الله لا قوّة الاّ باللَّه العلیّ العظیم .خدای تعالی
میفرماید بنده من به من منقطع شد و پناه آورد و تسلیم امر من گردید حاجتش را روا کنید و در
خبر دیگر از علی امیر المؤمنین علیه السلام آمده که فرمود هر کس دوست دارد که دعایش به
اجابت برسد بعد از اتمام دعا بگوید ما شاء الله استکانة للَّه ما شاء اللَّه تضرّعا الی اللَّه
ما شاء اللَّه توجّها الی اللَّه ما شاء اللَّه لا حول و لا قوّة الاّ باللَّه العلیّ العظیم .
ادب پنجم بعد از دعا حالاتش را بهتر از قبل از دعا کند
زیرا گناهانی که بعد از دعا کند
ممکن است از اجرا و امضای آن جلوگیری کند آیا در دعای ائمه علیهم السلام این جمله را
نشنیدی که فرمودن و اعوذ بک من الذنوب الّتی ترد الدّعاء و اعوذ بک من الذنوب التی
تحبس القسم پناه به تو میبرم از گناهانی که که دعا را بر میگرداند و پناه به تو میبرم از
گناهانی که روزی را حبس میکنند .ابن مسعود از پیامبر ص نقل کرد فرمود از گناهان
بپرهیزید زیرا خیرات را از بین میبرد زیرا بنده گاهی گناه میکند و دانشی را که آموخت از یادش
میرود و بنده گناهی میکند و در قیام در شب باز میماند و بنده گناهی میکند و از روزیش
محروم میشود و حال آنکه روزی برای او گوارا بود .سپس این آیه را تلاوت کرد إِنَّا بَلَوْناهُمْ
کَما بَلَوْنا أَصْحابَ اَلْجَنَّةِ[۱۰۲] ما ایشان را مبتلا کردیم چنان که شرکا در باغ را مبتلا کردیم .در زبور
داود روایت شده است که خدای تعالی فرمود ای فرزند آدم از من درخواست مینمایی و من
به تو نمیدهم زیرا میدانم که صلاح خودت را در دعا از من میخواهی سپس در دعا اصرار
میکنی و من به تو میدهم و از آن در جهت معصیت کمک میگیری و من قصد بر ملا کردن
رازت را میکنم آنگاه دعا میکنی و من آن را میپوشانم و چه خوبیهایی که من با تو کردم چه
بدیهایی که با من کردی نزدیک است که من بر تو خشمی بگیرم که هرگز راضی نشوم .
از جمله کلماتی که به حضرت عیسی ( ع ) وحی شده این است که گردنکشی که معصیت مرا
میکند تو را نفریبد روزی مرا میخورد و دیگران را عبادت میکند .به هنگام سختی مرا
میخواند من او را اجابت میکنم سپس به رفتار نخستین باز میگردد و آیا مرا عصیان میکند یا
آنکه خشم مرا میجوید به خودم قسم خوردم که او را طوری در عذاب فرو برم که نجاتی
نداشته باشد و پناهگاهی غیر من نداشته باشد به کجا فرار میکند از آسمان و زمین من
از امام ابی جعفر باقر ( ع ) روایت شده که فرمودند بنده از خدای تعالی حاجتی از
حاجتهای دنیا را میطلبد خدای تعالی میخواهد آن را بزودی برآورد و یا آنکه به تاخیر اندازد
ولی در همان وقت شخص گناه میکند خدای تعالی فرشته موکل بر حاجتش را میگوید
حاجت او را برنیاور او داخل خشم من شد و مستوجب محرومیت از من شده است .
فصل
بدان که در دعاهای ائمه اطهار آمده است که انسان باید از انواع گناهان به خدا پناه برد .
و تفسیر آن از مولی زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام وارد شده است آن حضرت فرمود
گناهانی که نعمتها را دگرگون میکنند عبارتند از ظلم به مردم و عادت خیر را از دست دادن
و از کار خوب دست کشیدن و نعمتها را ناسپاسی کردن و شکر نکردن .خدای تعالی فرمود إِنَّ
اَللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ[۱۰۳] خدای تعالی آنچه را در مردم است دگرگون
نمیکند مگر آن که خودشان را دگرگون کنند .و گناهانی که ندامت میآورند عبارتند از کشتن
بیگناهی که خدای تعالی حرام کرده است .
خدای تعالی در قصه قابیل هنگامی که برادرش را کشت و از دفن برادرش ناتوان شد فرمود
فاصبح من الّنادمین دیگر از گناهان ترک صله رحم در صورتی که قدرت دارد و ترک نماز تا
آنکه وقتش فوت شود و ترک وصیت و ردّ مظالم و منع زکات تا به هنگامی که مرگ برسد و
زبان بسته شود .
و گناهانی که نعمتها را زایل میکنند عصیان عارفها و علما و گردن کشی و تکبر بر مردم و
مسخره و استهزا کردن ایشان است .
و گناهانی که روزی را بر میگرداند اظهار فقر و بدون خواندن نماز عشا خوابیدن و خوابیدن
و نیاوردن نماز صبح و کوچک شمردن نعمتها و شکایت کردن از معبود عزّ و جل میباشد .
و گناهانی که پردهها را پاره میکند شرب خمر قمار بازی دست به دست کردن چیزی که
مردم را میخنداند و لغو و مزاح و ذکر عیوب مردم و با اهل شک نشستن .
و گناهانی که بلاها را فرود میآورد کمک نکردن به غمدیده و یاری نکردن ستمدیده و ترک امر به معروف و نهی از منکر .
و گناهانی که به دشمنان دولت و قدرت میدهد ظلم علنی کردن و اعلان فجور و حرام را
حلال کردن و خوبان را اطاعت نکردن و منقاد اشرار شدن .
و گناهانی که شخص را به سرعت از بین میبرد قطع رحم قسم دروغ و دروغگویی و زنا و
سد راههای مسلمین و ادعای امامت به ناحق میباشد .
و گناهانی که امید را قطع میکند مایوس شدن از رحمت الهی و ناامید از رحمت حق تعالی
گشتن و اطمینان به غیر خدا کردن و تکذیب وعدههای الهی نمودن است .
و گناهانی که هوا را تیره و کدر میکند .سحر و کهانت و اعتقاد به نجوم و تکذیب قدر و عقوق
والدین میباشد .
و گناهانی که پردهها را پاره میکند قرض بدون نیت ادا و اسراف در خرج و بخل بر خانواده و
فامیل و بد اخلاقی و کم صبری و تنگدلی و کسالت و سبک شمردن دین داران است .
و گناهانی که دعا را رد میکند سوء نیت و خبث سریره و نفاق با دوستان و عدم ایمان به
اجابت و تاخیر نمازهای واجب تا آنکه وقتشان فوت شود .
و گناهانی که از نزول باران جلوگیری میکند حکم به ناحق قاضیان و شهادت دروغ و کتمان
شهادت و منع زکات و منع از قرض اثاث البیت و سنگدلی بر اهل فقر و حاجت و ستم بر یتیم و
بیوه زنان نمودن وسایل را رد کردن و رد کردن سایل در شب که از همه این گناهان به لطف و کرم
خدای تعالی پناه میبرویم .
پانویس
- ↑ اعیان الشیعه ج 3 ص 147 سید محسن امین.
- ↑ مقصود از اینکه دعا بلای نازل را باز میگرداند این است که وقتی بلا نازل شد دعا آن را آسان میکند مثل آنکه اصلا بلایی در کار نبوده است .
- ↑ 25 فرقان 77 .
- ↑ 40 غافر 60.
- ↑ 7 اعراف 56.
- ↑ 2 بقره 186.
- ↑ 34 سبا 39.
- ↑ 10 یونس 11.
- ↑ 2 بقره 216.
- ↑ 10 یونس 11.
- ↑ 51 ذاریات 56.
- ↑ مولوی میگوید ناله مؤمن همی داریم دوست پس تضرع کن که این اعزاز اوست حاجت آوردش ز غفلت سوی من آن کشیدش موکشان تا کوی من گر برآرم حاجتش او را زود هم در آن بازیچه مستغرق شود مأیوس نباش و امیدوار به کرم مولایت شو زیرا چه بسا خدای تعالی اجابت را تأخیر میاندازد زیرا خدای دوست دارد که دعا و صدای تو را بشنود .
- ↑ 15 حجر 56.
- ↑ این اشعار مولوی مناسب این روایت است .
خلق را با تو همه بدخو کند تا تو را رو جانب آن سو کند این جفای خلق بر تو در جهان گر بدانی گنج زر آمد نهان بنده مینالد به حق از درد خویش صد شکایت میکند از رنج و نیش حق همی گوید که آخر رنج و درد مر ترا لابه کنان و راست کرد در حقیقت هر عدو داروی تست کیمیای نافع و دلجوی تست که از او اندر گریزی در خلا استعانتجویی از فضل خدا و نیز مناسب این روایت این ابیات است هست حیوانی که نامش اسغر است کو بزخم چوب رفت و لمتر است تا که چوبش میزنی به میشود او ز زخم چوب فربه میشود نفس مؤمن اسغری آمد یقین کو بزخم چوب زفت است و سمین زین سبب بر انبیا رنج و شکست از همه خلق جهان افزونتر است. - ↑ مولوی گوید: پوست از دارو بلاکش میشود چون ادیم طایفی خوش میشود ور نه تلخ و تیز مالیدی در او گنده گشت و ناخوش و ناپاک بو آدمی را نیز چون آن پوست دان از رطوبتها شده زشت و گران تلخ و تیز و مالش بسیار ده تا شود پاک و لطیف و با فره ور نمیتابی رضا دهای عیار که خدا رنجت دهد بیاختیار که بلای دوست تطهیر شماست علم او بالای تدبیر شماست.
- ↑ در امتحان خلق مولوی گوید آن شغالی رفت اندر خمّ رنگ اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ پس بر آمد پوستین رنگین شده که منم طاوس علیین شده تا آنکه به اینجا میرسد همچو فرعون مرصع کرده ریش برتر از عیسی پریده از خریش او هم از نسل شغال ماده زاد در خم مالی و جاهی در فتاد هر که دید آن جاه و مالش سجده کرد سجده افسوسیان را او بخورد گشت مستک آن گدای ژنده دلق از سجود و از تحیرهای خلق مال مار آمد که در وی زهرهاست و ان قبول و سجده خلق اژدهاست هان ای فرعون ناموسی مکن تو شغالی هیچ طاوسی مکن سوی طاوسان اگر پیدا شوی عاجزی از جلوه و رسوا شوی موسی و هارون چو طاوسان بدند پرّ جلوه بر سر و رویت زدند زشتیت پیدا شد و رسواییت سرنگون افتادی از بالاییت چون محک دیدی سیه گشتی چو قلب نقش شیری رفت و پیدا گشت کلب ای سگ گرگین زشت از حرص و جوش پوستین شیر را بر خود مپوش غره شیرت بخواهد امتحان نقش شیر و آنگه اخلاق سگان.
- ↑ 40 غافر 60.
- ↑ 11 هود 75.
- ↑ 40 غافر 60.
- ↑ 40 غافر 60.
- ↑ 12 یوسف 98.
- ↑ 40 غافر 60.
- ↑ 2 بقره 198.
- ↑ حضرت استاد حسن زاده آملی روحی له الفدا در دیوانش در مورد اسم اعظم میفرماید نهفته گر چه میباید بود راز سخن از اسم اعظم گشت آغاز ترا این جدول آمد اسم اعظم که هر موجود هم داراست فافهم تو از این حصه سرّ وجودی همی یابی مقامات شهودی امام صادق از این اسم اعظم عجب نقشی زده بر آب و آدم یکی پرسیده از آن قطب عالم کدامین اسم باشد اسم اعظم جواب فعلی از قولی به تأثیر بسان لفظ اکسیر و اکسیر مثالش داد نزد جمع اصحاب که میرو اندرین حوض پر از آب هم آنان را به منع از نجاتش که تا مأیوس گردید از حیاتش ز سرّ سرّ او توحید فطری مبری از ترویهای فکری طلوع کرده است چون خورشید خاور که حکم حق بر او گردید داور به یا اللَّه اغثنی ندا کرد جوابش را امام آن دم عطا کرد بدو فرمود این است اسم اعظم که یعنی خود تویی ای ابن آدم چو از هر در درآید ناامیدی به اسم اعظمت آنگه رسیدی چو از هر جا امیدت قطع گردید بیابی دولت سلطان توحید آنگاه میفرماید چو ذات واجبی حیّ است و قیوم ترا پس اسم اعظم گشت معلوم اسم اعظم در این سخن است یا حیّ یا قیّوم و گفته شده اسم اعظم یا ذا الجلال و الاکرام است عدهای دیگر گفتند در این سخن است یا هو یا من لا هو الاّ هو.
- ↑ 19 مریم 65.
- ↑ 27 نمل 38.
- ↑ 27 نمل 38.
- ↑ 27 نمل 40.
- ↑ 3 آل عمران 36 و 37.
- ↑ بابا افضل کاشی میگوید: گر مهر علی در دل و جانت نبود از دین محمدی نشانت نبود اثنا عشری اگر نباشی به یقین از دوزخ سوزنده امانت نبود دیوان بابا افضل بیت 298 ص 98.
- ↑ 9 توبه 104.
- ↑ 9 توبه 104.
- ↑ 22 حج 36.
- ↑ 4 نساء 114.
- ↑ 65 طلاق 12.
- ↑ 51 ذاریات 56.
- ↑ 26 شعرا 94.
- ↑ 3 آل عمران 18.
- ↑ 39 زمر 9.
- ↑ 35 فاطر 28.
- ↑ 39 زمر 9.
- ↑ 5 مائده 82.
- ↑ 35 فاطر 28.
- ↑ 17 اسراء 27.
- ↑ 19 مریم 6.
- ↑ علت اینکه فرمود شپشگیرندهاند آنست که چون انبیا و ائمه اطهار علیهم السلام برای تربیت به اندازه فهم مردم سخن میگفتند لذا برای القای محبت در مردمی که دختران را زنده به گور میکردند و قدر این موهبت الهی را که بقای نوع به آن است نمیدانستند به آن اعرابی که از مدنیّت بویی نبرده بود اندکی از محبتهای دختران را که مشهود وی بود بیان فرمود.
- ↑ 18 کهف 81.
- ↑ 62 جمعه 9.
- ↑ 2 بقره 282.
- ↑ 65 طلاق 3.
- ↑ 3 آل عمران 173.
- ↑ 7 اعراف 180.
- ↑ 12 یوسف 106.
- ↑ 76 انسان 20.
- ↑ 32 احزاب 70.
- ↑ 75 قیامت 36 تا 38.
- ↑ 78 سوره نبأ 17.
- ↑ الدهر ساومنی عمری فقلت له ما بعت عمری بالدنیا و ما فیها ثم اشتریه بتدریج بلا ثمن تبّت یدی صفقة قد خاب شادیها
- ↑ 64 سوره تغابن 9.
- ↑ 7 اعراف 32.
- ↑ 96 علق 6 و 7.
- ↑ 28 قصص 24.
- ↑ 2 بقره 156.
- ↑ 26 شعراء 111.
- ↑ 11 هود 27.
- ↑ 11 هود 93.
- ↑ 7 اعراف 76.
- ↑ 12 یوسف 88.
- ↑ 43 زخرف 53.
- ↑ 11 هود 12.
- ↑ 25 فرقان 8.
- ↑ 17 اسراء 91.
- ↑ 43 زخرف 31.
- ↑ 95 التین 6.
- ↑ طلاق .3.
- ↑ 25 فرقان 66.
- ↑ 58 مجادله 13.
- ↑ 2 بقره 181.
- ↑ 7 اعراف 56.
- ↑ حق تعالی گفت قارون زار زار خواند یا موسی تو را هفتاد بار تو ندادی هیچ بار او را جواب گر بزاری یک رهم کردی خطاب شاخ شرک از جان او بر کندمی خلعت دین در برش افکندمی کردی ای موسی بصد دردش هلاک خاک راهش کردی و دادی نجات گر تو او را آفریده بودهای در عذابش آرمیده بودهای آنکه بر بیرحمتان رحمت کند اهل رحمت را ولی نعمت کند هست دریاهای فضلش بیدریغ عذر خواه جرم ما اشک است و میغ هر که را باشد چنان بخشایشی کی تغیّر آرد از آلایشی هر که او عیب گنهکاران کند خویش را از خیل جباران کند منطق الطیر عطّار ص 133 به تصحیح حمید.
- ↑ 46 محمد 19.
- ↑ 5 مائده 23.
- ↑ 3 آل عمران 174.
- ↑ 3 آل عمران 159.
- ↑ 33 فتح 6.
- ↑ 11 هود 75.
- ↑ 7 اعراف 53.
- ↑ 7 اعراف 53.
- ↑ چرا دعای جمعی اثر بیشتری دارد مقدمه اول اگر حکمت اجابت دعوات را مناسبت نفس نیایشگر با عالم ملکوت بدانیم بنا بر این هر چه این مناسبت بیشتر باشد دعا بهتر اجابت میشود .مقدمه دوّم آنکه جمعیتی که با همدیگر دعا کنند چون هر کدام دارای صفات کمالی هستند اگر چه تک تک دارای تمام کمالات ممکن در حق تعالی نیستند اما با همدیگر و به طور دسته جمعی باعث جمعیت کمال شده و مناسبت بیشتری پیدا میشود و به همین خاطر ثواب نماز جماعت از شمارش بیرون است .نتیجه دعای جمع زودتر به اجابت میرسد.
- ↑ 18 کهف 28.
- ↑ 10 یونس 89.
- ↑ 80 عبس 37.
- ↑ هر چه رویید از پی محتاج رست تا بیابد طالبی چیزی که جست هر که جویا شد بیابد عاقبت مایهاش ورد است و اصل مرحمت هر کجا دردی دوا آنجا رود هر کجا پستی است آب آنجا رود آب کم جو تشنگی آور بدست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا نزاید طفلک نازک گلو کی روان گردد ز پستان شیر او
- ↑ از ثقات اصحاب امام صادق و کاظم و رضا علیه السلام میباشد و به خاطر بزرگی و علو شأن وی مناسب با حالش فرمود که دعای وی صد هزار برابر است.
- ↑ 42 شوری 26.
- ↑ 43 زخرف 67.
- ↑ 39 زمر .8.
- ↑ 10 یونس 12.
- ↑ 19 مریم 4.
- ↑ 10 یونس 89.
- ↑ 9 توبه 73.
- ↑ 68 قلم 17.
- ↑ 13 رعد 11.







