کتابخانه:آثار گناه در زندگی و راه جبران
|
| |
| نویسنده | علی اکبر صمدی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مسجد مقدس جمکران |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۵–۳-۳ |
| قطع | رقعی |
| شابک | ۹۶۴–۸۴۸-۵۴۸–۰-۵ |
| دانلود | |
| ناشر دیجیتالی | مرکز تحقیقات رایانهای قائمیه اصفهان |
محتویات
- ۱ آثار گناه در زندگی و راه جبران
- ۲ پیشگفتار
- ۳ بخش اول: آثار و تبعات منفی گناه و معصیت
- ۳.۱ فصل اوّل: گناه و محرومیّت از محبّت پروردگار
- ۳.۲ فصل دوّم: گناه و دور شدن از رحمت پروردگار
- ۳.۳ فصل سوّم: گناه و زوال نعمت
- ۳.۴ فصل چهارم: گناه و نزول بلا
- ۳.۵ فصل پنجم: گناه و تأثیر آن بر رزق و روزی
- ۳.۶ فصل ششم: گناه و عدم استجابت دعا
- ۳.۷ فصل هفتم: گناه و سلب توفیق عبادت
- ۳.۸ فصل هشتم: گناه و مرگ زود هنگام
- ۳.۹ فصل نهم: گناه و قساوت قلب
- ۳.۱۰ فصل دهم: گناه و خروج از دایره ایمان
- ۳.۱۱ فصل یازدهم: گناه و یأس از رحمت پروردگار
- ۳.۱۲ فصل دوازدهم: گناه و عدم ایمنی از خشم خدا
- ۳.۱۳ فصل سیزدهم: گناه و کوچک شمردن خداوند
- ۴ بخش دوم: راهکارهای جبران گناه و معصیت
- ۴.۱ فصل اوّل: نقش نماز در آمرزش گناه
- ۴.۲ فصل دوّم: روزه و آمرزش گناه
- ۴.۳ فصل سوّم: صدقات و آمرزش گناهان
- ۴.۴ فصل چهارم: حج و آمرزش گناه
- ۴.۴.۱ حج و آمرزش گناه
- ۴.۴.۲ ثواب حجّ از دیدگاه رسول خداصلی الله علیه وآله
- ۴.۴.۳ کاربرد حجّ و عمره در آمرزش گناه
- ۴.۴.۴ تلبیه و آمرزش گناه
- ۴.۴.۵ طواف بیت و آمرزش گناه
- ۴.۴.۶ امام صادق علیه السلام، و طلب آمرزش از خداوند
- ۴.۴.۷ سعی صفا و مروه و آمرزش گناه
- ۴.۴.۸ سیره امیرالمؤمنین علیه السلام در سعی
- ۴.۴.۹ وقوف در عرفات و آمرزش گناهان
- ۴.۴.۱۰ گسترش آمرزش در عرفات
- ۴.۴.۱۱ رمی جمرات و آمرزش گناه
- ۴.۴.۱۲ قربانی و آمرزش گناه
- ۴.۵ فصل پنجم: جهاد و آمرزش گناهان
- ۴.۶ فصل ششم: ایمان و عمل صالح
- ۴.۷ فصل هفتم: پرهیز از گناهان بزرگ
- ۴.۸ فصل هشتم: توبه مهمترین عامل آمرزش گناهان
- ۴.۹ فصل نهم: محبّت اهل بیت «علیهم السلام» و آمرزش گناه
- ۴.۱۰ فصل دهم: زیارت قبور اهل بیت «علیهم السلام» و آمرزش گناهان
- ۴.۱۰.۱ زیارت رسول خداصلی الله علیه وآله و فضیلت آن
- ۴.۱۰.۲ زیارت پیامبرصلی الله علیه وآله و شفاعت آن حضرت
- ۴.۱۰.۳ زیارت پیامبرصلی الله علیه وآله معادل حج مقبول
- ۴.۱۰.۴ زیارت رسول خداصلی الله علیه وآله و آمرزش گناهان
- ۴.۱۰.۵ زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام و آمرزش گناهان
- ۴.۱۰.۶ فرشتگان و زیارت قبور اهل بیت علیهم السلام
- ۴.۱۰.۷ زیارت ائمّه بقیع علیهم السلام و آمرزش گناهان
- ۴.۱۰.۸ زیارت حضرت سیّدالشهداءعلیه السلام و آمرزش گناهان
- ۴.۱۰.۹ استغفار فاطمه زهراعلیها السلام برای زائران قبر امام حسین علیه السلام
- ۴.۱۰.۱۰ استغفار فرشتگان برای زائر قبر امام حسین علیه السلام
- ۴.۱۰.۱۱ نمونهای از روایات پیرامون ثواب زیارت امام حسین علیه السلام
- ۴.۱۰.۱۲ زیارت عاشورا و فواید بی شمار آن
- ۴.۱۰.۱۳ حکایتی جالب از تأثیر زیارت عاشورا
- ۴.۱۱ فصل یازدهم: تعزیه وگریستن برمظلومیّت اهل بیت (ع) و آمرزش گناهان
- ۴.۱۲ فصل دوازدهم: کفّاره گناهان
- ۵ فهرست منابع و مآخذ
- ۶ فهرست منشورات مسجد مقدّس جمکران
آثار گناه در زندگی و راه جبران
پیشگفتار
بدون شک، گناه و تخلّف از قوانین الهی، عامل بدبختی و سیه روزی و منشأ آفات و مصیبتهای بی شمار در دنیا و موجب خشم و غضب الهی و عامل خواری و ذلّت در آخرت خواهد شد؛ چنانکه خداوند متعال در این زمینه میفرماید: «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَهٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» ؛(۱) «پس آنان که فرمان او را مخالفت میکنند، باید بترسند از این که فتنهای دامنشان را بگیرد؛ یا عذابی دردناک به آنان برسد».
«لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَلَهُمْ فِی الْأخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ» ؛(۲) «برای گنهکاران، است رسوایی در دنیا و در آخرت و نیز مجازاتی بزرگ خواهد بود».
اگر بخواهیم آثار منفی و سوء گناه و معصیت را برشماریم، طبعاً موارد فراوانی را باید فهرست نماییم؛ امّا در یک نگاه اجمالی و گذرا، میتوان آثار منفی گناه را این گونه برشمرد:
- گناه، قلب و دل انسان را فاسد و گوهر شریف انسانیّت را از آدمی میرباید.
- گناه، انسان را در گرداب بلا میکشاند.
- گناه، موجب نزول بلا میشود.
- گناه، روزی انسان را کم میکند.
- گناه، انسان را به سرعت در چنگال مرگ و سراشیبی هلاکت قرار میدهد.
- گناه، توفیق عبادت و بندگی را از انسان سلب میکند.
- گناه، دیوار بس بلندی است که مانع ورود گناهکاران، به صف دوستان خدا میشود.
- گناه، سبب ناامیدی انسان از رحمت پروردگار عالم میشود.
- گناه، انسان را از دایره ایمان، خارج میسازد.
- گناه، موجب خشم و غضب خداوند گشته و سرانجام، انسان را مستحقّ عذاب الهی میسازد و ...
در مقابل گناه و معصیت که آثار و تبعات ویرانگر مادّی و معنوی دارد، «تقوا و پرهیزکاری» که آثار معنوی سازندهای دارد است. تقوا و پروا داشتن از خدا نیز علاوه بر پاداش و آجر اُخروی، تأثیری شگرف و بسیار عمیق در زندگی مادّی انسان دارد؛ چنانکه خداوند متعال پیرامون تأثیرات مثبت و چشمگیر تقوا میفرماید: «وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ» ؛(۳) «کسی که خدا ترس باشد و تقوا را پیشه خود نماید، خداوند برای او گشایش ایجاد میکند و از راهی که تصوّرش نکند برای او روزی میرساند».
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّمآءِ وَالأَْرْضِ» ؛(۴) «و اگر مردم آبادیها ایمان میآورند و تقوا را پیشه خود میساختند، هر آینه (درهای) برکات آسمان و زمین را بر آنان میگشودیم».
بنابراین، اگر کسی به سرای آخرت، عقیده و ایمان هم نداشته باشد و تنها به امور مادّی و دنیوی خویش بنگرد، لازم است از گناه و نافرمانی خداوند پرهیز نماید؛ و اگر گناهی از او صادر شد، قبل از این که آثار مخرّب آن، ظاهر شود، باید در اندیشه جبران آن باشد.
کتاب حاضر، در دو بخش مستقل تهیّه و تنظیم شده است؛ بخش نخست - که شامل سیزده فصل است - با استفاده از آیات کریمه قرآن کریم و روایات ائمه معصومین علیهم السلام، برخی از آثار و تبعات منفی گناه و معصیت را بیان میکند و در بخش دوّم - که شامل دوازده فصل است - راهکارهای جبران گناه و معصیت، با بیانی روان و شیوا تبیین گردیده تا اگر احیاناً کسانی به گناه و ناپاکیها آلوده شده و خود را در برابر پروردگار متعال، شرمنده میبینند، با استفاده از این راهکارها، موجبات نجات و سرافرازی خویش را فراهم سازند.
امیدوارم این مجموعه، مقبول درگاه الهی قرار گرفته و برای خوانندگان محترم، قابل استفاده باشد. ضمناً از هرگونه انتقاد و پیشنهاد سازنده مطالعه کنندگان این مجموعه، به گرمی استقبال میشود.
قم - علی اکبر صمدی ۱۵/۲/۱۳۸۴
بخش اول: آثار و تبعات منفی گناه و معصیت
فصل اوّل: گناه و محرومیّت از محبّت پروردگار
اشاره
«محبّت پروردگار»، گوهر گران بها و بسیار ارجمندی است که نصیب هر کس نخواهد شد بلکه برای دریافت آن، شرایط و شایستگیهایی لازم است تا این نعمت ارزشمند را دریافت نماید.
معنای محبّت پروردگار
راغب اصفهانی پیرامون معنای محبّت پروردگار مینویسد: «فَمَحَبَّهُ اللَّهِ تَعالی إِنْعامُهُ عَلَیْهِ... وَقَوْلُهُ تَعالی «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ» أَیْ یُثِیبُهُمْ وَیُنْعِمُ عَلَیْهِمْ» ؛(۵) «محبّت پروردگار نسبت به بنده خود بدین معناست که او را مورد نعمت و لطف خود قرار میدهد؛ و سخن خداوند که میفرماید: خداوند توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد؛ یعنی آنان را پاداش میدهد و مورد انعام و لطف خویش قرار میدهد».
هرکس بخواهد از نعمت محبّت خداوند، بهرهمند شود و مشمول انعام و لطف خاصّ او گردد، باید موجبات آن را فراهم نموده و از موانع آن پرهیز کند. بدون ایجاد اسباب محبّت و دوستی، انسان هرگز مشمول محبّت و عنایت خداوند نمیشود.
خداوند چه کسانی را دوست دارد
قرآن کریم، محبّت پروردگار را مخصوص گروههای خاصّی از انسانها دانسته که بر اثر لیاقت و شایستگی، زمینه دریافت این نعمت را در خویش فراهم ساختهاند که ذیلاً برخی از آنان را بیان مینماییم.
۱) پرهیزکاران «تقوا و پرهیزکاری» نخستین گام برای جلب محبّت پروردگار است. برخی از آیات قرآن کریم به این حقیقت اشاره دارند:
الف) «فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» ؛(۶) «پس به راستی که خداوند پرهیزکاران را دوست دارد».
ب) «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» ؛(۷) «به راستی که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد».
تقوا؛ یعنی انسان در ضمیر و باطن خود، از خداوند متعال پروا داشته باشد و همین عامل است که انسان را وادار به انجام دستورات الهی نموده و مانع از انجام گناه و نافرمانی او میگردد. روشن است آنان که به فرامین الهی گردن نهاده و از گناه و معصیت، پرهیز مینمایند، مشمول محبّت و عنایت خاصّ پروردگار متعال قرار خواهند گرفت.
همان گونه که یک پدر نسبت به همه فرزندانش علاقه داشته و به آنان اظهار محبّت مینماید؛ امّا نسبت به فرزندی که از پدر پیروی بیشتری نموده و به نصایح خیرخواهانه او توجّه مینماید، علاقه بیشتر و خاصّی دارد، خداوند متعال نیز با این که نسبت به همه بندگانش لطف و مرحمت دارد؛ امّا نسبت به بندگانی که اطاعت و فرمانبری بیشتری دارند؛ لطف و مرحمت خاصّی مبذول میدارد. بی تردید، بندگان با تقوا و پاک، از الطاف و برکات خاصّ خالق متعال، برخوردار خواهند شد.
۲) نیکوکاران «نیکوکاری» نیز عامل دیگری برای جلب محبّت پروردگار عالم است.
از آنجا که خداوند تبارک و تعالی، خود اهل احسان و نیکوکاری است، نیکوکاران را نیز دوست دارد و این حقیقت را در آیاتی از قرآن کریم اعلام نموده است:
الف) «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» ؛(۸) «به راستی که خداوند نیکوکاران را دوست دارد».
ب) «وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» ؛(۹) «و خداوند نیکوکاران را دوست دارد».
۳) توبه کنندگان توبه از گناه، مسئلهای است که در آیات قرآن کریم و سنّت نبوی، بسیار مورد سفارش و تأکید قرار گرفته است که در جای خود، ذکر خواهد شد.
طبعاً شخصی که به سوی خدا باز میگردد و از کار زشت خود نادم گشته و از گناه خویش توبه میکند، علاوه بر این که گناهش مورد آمرزش قرار میگیرد، مشمول لطف و محبّت پروردگار عالم نیز قرار میگیرد؛ چنانکه خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ» ؛(۱۰) «به درستی که خداوند، توبه کنندگان را دوست میدارد».
۴) مجاهدان «مجاهدان و جهادگران» در راه خدا نیز از جمله کسانی هستند که دارای فضایل و ارزشهای فراوانند، خداوند متعال میفرماید: «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدِینَ دَرَجَهً...» ؛(۱۱) «خداوند،
جهادگران با مال و جان را بر کسانی که از حرکت در جهاد باز نشستهاند، فضیلت داده است».
این گروه نیز محبّت پروردگار را از آن خود ساخته و خود را محبوب پروردگار عالم مینمایند.
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ...» ؛(۱۲) «خداوند کسانی را که در راه او پیکار میکنند، دوست میدارد».
کسی که زندگی، زن، فرزند و همه تعلّقات خویش را رها کرده، از جان خویش میگذرد و خطرات را متحمل میشود تا دین خدا را یاری کند، چگونه مشمول محبّت و عنایت خاصّ الهی نباشد؟ پذیرش مشکلات، خطرها، گذشتن از مال و جان در راه خدا، یکی از مؤثرترین عوامل جلب محبّت پروردگار عالم است.
۵) عدالت پیشگان «عدالت» امر بسیار مقدس و زیبایی است؛ علاوه بر این که از صفات خداوند تبارک و تعالی است، یکی از فلسفههای بعثت انبیاء نیز به شمار میرود. (۱۳)
بر این اساس است که پروردگار عالم، کسانی را که عدالت پیشه هستند و برای اقامه عدل و قسط، تلاش میکنند را دوست دارد و این محبّت را در آیاتی از کتاب آسمانی خود بیان نموده است: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» ؛(۱۴) «به راستی که خداوند، عدالت پیشگان را دوست دارد».
۶) توکّل کنندگان گروه دیگری که از نعمت دوستی و محبّت خاصّ پروردگار عالم برخوردارند، کسانی هستند که در کارهای مختلف خویش بر خدای خود توکّل میکنند؛ امور خویش را به پروردگار واگذار مینمایند و در برابر خداوند، به غیر خدا هیچ توجّهی ندارند، نظیر آنچه در داستان حضرت ابراهیم علیه السلام آمده است که وقتی نمرودیان خواستند او را در آتش اندازند، او تنها بر خدا توکل نمود و حتّی حاضر نشد ازفرشتگان الهی نیز کمک بگیرد و همین توکّل واقعی او به خداوند، موجب شد تا پروردگار متعال، آتش را بر او گلستان نماید.
چنین توکّل عمیق و حقیقی علاوه بر این که سبب میشود خداوند کفایت امر انسان را نماید، (۱۵) زمینه ساز محبّت پروردگار نیز خواهد شد: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ» ؛(۱۶) «به راستی که خداوند، توکّل کنندگان را دوست دارد».
۷) عبادت کنندگان شاید هیچ امری مانند عبادت خالصانه، انسان را در دایره محبّت پروردگار قرار ندهد. عبادت، انسان را به خدا نزدیک میکند؛ سبب کمال و سعادت انسان گشته، و موجب جلب محبّت پروردگار عالم میشود.
در حدیث قدسی است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خداوند تبارک وتعالی چنین فرموده است: «ما تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدٌ بِشَیْ ءٍ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرضْتُ عَلَیْهِ وَإِنَّهُ لَیَتَقَّربُ إِلَیَّ بِالنّافِلَهِ حَتّی أُحِبَّهُ فَإِذا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذِی یَبْصُرُ بِهِ وَلِسانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَیَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِها، إِنْ دَعانِی أَجَبْتُهُ وَإِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ» ؛(۱۷) «بنده من به هیچ چیز به من تقرّب پیدا نمیکند که نزد من محبوب تر از انجام واجبات باشد (با انجام واجبات، به من نزدیک میشود) آن گاه با نافلهها و امور مستحبّی، به من نزدیک تر میشود تا جایی که مورد محبّت من قرار گیرد، وقتی او را دوست داشتم، خودم گوش، چشم، زبان و دست او میشوم تا با آن بشنود، ببیند، سخن گوید و کارهایش را انجام دهد. در این صورت، اگر دعا کند، اجابت کنم و اگر از من حاجتی طلب نماید، آن را به او عطا خواهم کرد».
اینان کسانی بودند که محبّت خاصّ خداوند را به دست میآورند؛ امّا در مقابل،
کسانی هم هستند که خود را به معصیت و گناه آلوده ساخته، از دایره محبّت خداوند خارج شده و از نعمت دوستی پروردگار، بی نصیب میمانند.
انسان گنهکار، نمیداند که با گناه و معصیت خود، نام خویش را از دیوان دوستان پروردگار خارج میسازد و به جای این که محبوب خدا باشد، در ردیف دشمنان او قرار خواهد گرفت و این حقیقتی روشن است که در آیات متعدد و روایات بی شمار، به آن اشاره شده است.
محرومان از محبّت خداوند
قرآن کریم، گروههایی از انسانها را نام میبرد که به سبب گناه، از گردونه محبّت پروردگار خارج شدهاند که به بعضی از آنان اشاره میکنیم:
۱) ستمکاران یکی از گناهان بزرگ «ظلم و ستم» است که مصادیق فراوانی دارد؛ مانند: ظلم حاکم به رعیّت؛ ظلم کارفرما به کارگر؛ ظلم مافوق به زیر دست؛ ظلم به همسر؛ ظلم به فرزند؛ ظلم به همسایه و...
این ظلم، آثار و پیامدهای سوئی در دنیا و آخرت برای انسان دارد که در جای خودش باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد. یکی از آثار ظلم و ستم، از دست دادن محبّت پروردگار است که در آیاتی از قرآن کریم به آنها اشاره شده است:
الف) «وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الظّالِمِینَ» ؛(۱۸) «خداوند، ستمگران را دوست نمیدارد».
ب) «إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظّالِمِینَ» ؛(۱۹) «به درستی که او ستمگران را دوست نمیدارد».
بنابراین، ستمکار، به خاطر ظلم و ستمی که انجام میدهد، محبّت خدا را از دست میدهد. البتّه با اندکی دقّت، روشن میشود که ظلم تنها ستم و آزار به دیگران نیست بلکه ظلم به خویشتن را نیز شامل میشود؛ فردی که به خود ستم میکند نیز مصداق ظالم است و از آنجا که گناه، مصداق بارز ستم به خود میباشد، از آن به «ظلم» تعبیر شده است و گنهکار عنوان «ظالم» نیز پیدا میکند و لذا قرآن کریم در آیاتی چند، از گناه به «ظلم به خویشتن» تعبیر نموده است؛ از جمله خطاب به پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَآءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً» ؛(۲۰) «اگر کسانی که بر اثر نافرمانی خدا، به خود ستم کردند و نزد تو آمدند و از خدا طلب استغفار کردند و پیامبر نیز برای آنان استغفار کرد، به راستی که خداوند را توبه پذیر و رحیم خواهند یافت».
آری، گنهکار، با گناه خویش، هم در بین مردم و جامعه بی آبرو و بی اعتبار میشود و هم در آخرت گرفتار عذاب الهی میگردد، و چه ستمی بر خود بالاتر از این وجود دارد که انسان دنیا و آخرت خویش را تباه سازد.
بر این اساس، کسی که آلوده به گناه میشود، علاوه بر این که به دلیل نافرمانی خداوند، محبّت پروردگار را از دست میدهد، ظالم و ستمکار شده و مصداق آیه شریفه: «وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ» میگردد.
۲) فاسدان گروه دیگری که از دایره محبّت خدا خارج هستند، انسانهای «فاسد» هستند. «فساد» در مقابل «اصلاح» است و خود انواع گوناگونی دارد: فساد مالی؛ اخلاقی؛ جنسی؛ سیاسی و... هر کدام از اینها باشد، مصداق گناه است و سبب از دست دادن محبّت پروردگار میشود، چنانکه خداوند متعال میفرماید:
«وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ» ؛(۲۱) «خداوند فساد کنندگان را دوست نمیدارد».
۳) مسرفان «مسرفان» و اسراف کنندگان نیز به سبب گناه اسراف، از محبّت و دوستی پروردگار محروم میشوند. اسراف، از گناهانی است که در قرآن کریم و روایات، بسیار مورد مذمّت و نکوهش قرار گرفته است؛ خداوند متعال میفرماید: «وَأَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النّارِ» ؛(۲۲) «و البتّه اسراف کنندگان، اهل دوزخ هستند».
اسراف، عمل زشتی است که خداوند آن را از اعمال فرعون دانسته، میفرماید: «وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ». (۲۳)
از جمله آثار سوء اسراف، از دست دادن محبّت پروردگار است؛ چرا که خداوند میفرماید: «وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ». (۲۴)
۴) خائنان دسته دیگر از مردم که از نعمت دوستی خداوند محروم هستند، «خیانت پیشگان» هستند. خیانت نیز گناه بزرگ و زشتی است که مانند گناهان دیگر، میتواند مصادیق فراوانی داشته باشد.
در بزرگی و زشتی این گناه، همین بس که خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْخَآئِنِینَ» ؛(۲۵) «خداوند خیانتکاران را دوست ندارد».
و در آیه دیگر با لحن شدیدتری به پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «وَلَا تُجادِلْ عَنِ الَّذِینَ یَخْتانُونَ أَنفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ کانَ خَوَّاناً أَثِیماً» ؛(۲۶) «هرگز از خائنان و آنان که به خود خیانت کردند حمایت نکن؛ چرا که خداوند خیانت کنندگان گنهکار را دوست نمیدارد».
۵)متکبّران گروه دیگر که از نعمت دوستی پروردگار متعال محروم میباشند «متکبّران و فخرفروشان» هستند. آنان نیز به خاطر تکبّر و غروری که دارند، از این نعمت بزرگ پروردگار محروم میشوند؛ زیرا تکبّر علاوه بر این که خود یک صفت زشت و ناپسند است، سبب برخی از گناهان دیگر، نظیر نافرمانی خدا، سرپیچی از وظایف؛ ایستادگی در برابر حقّ؛ پایمال کردن حقوق دیگران و ... میشود، لذا خداوند چنین شخصی را دوست نخواهد داشت: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً». (۲۷)
روایتی پیرامون تکبّر
یکی از یاران رسول خداصلی الله علیه وآله میگوید: «در محضر پیامبرصلی الله علیه وآله آیه «إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً» را خواندم، رسول خداصلی الله علیه وآله زشتی تکبّر و نتایج سوء آن را برشمرد به حدّی که من گریستم. حضرت فرمود: چرا گریه میکنی؟ گفتم: من دوست دارم لباسم جالب و زیبا باشد و با همین عمل میترسم در ردیف متکبّران باشم! حضرت فرمود: خیر، تو اهل بهشتی و اینها علامت تکبّر نیست؛ تکبّر آن است که انسان در مقابل حقّ خاضع نباشد و خود را بالاتر از دیگران دانسته و آنان را تحقیر نموده و از ادای حقوق آنان سرباز زند». (۲۸)
۶)کفران کنندگان نعمت گروه دیگری که در ردیف محرومین از نعمت محبّت پروردگار عالم هستند، کسانی اند که «کفران نعمت» میکنند.
خداوند متعال در قرآن کریم، پس از آن که ربا خواری را به شدّت مذمّت و نکوهش، و ربا خواران را سرزنش نموده و آنان را شبیه کسی دانسته که بر اثر تماس با شیطان، دیوانه شده و تعادل خویش را از دست دادهاند، میفرماید: «یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَوا وَیُرْبِی الصَّدَقاتِ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ کَفّارٍ أَثِیمٍ» ؛(۲۹) «خداوند، ربا را نابود میکند و صدقات را افزایش میدهد و خداوند هیچ انسان ناسپاس گنهکار را دوست نمیدارد».
«ربا خوران» نه تنها با ترک انفاق و قرض الحسنه و صرف نکردن مال در راه نیازمندیهای عمومی، شکر نعمتی که خداوند به آنها ارزانی داشته، به جای نمیآورند بلکه آن را وسیلهای برای هر گونه ظلم و ستم و گناه قرار میدهند، البتّه طبیعی است که خداوند چنین کسانی را دوست نمیدارد.
نتیجه از مجموع آیات و روایات ذکر
شده، استفاده شد که گناه و معصیت، سبب از دست دادن محبّت پروردگار است؛ البتّه آنچه ذکر شد از باب نمونه و ذکر مصداق بود والّا خداوند متعال به صورت کلّی میفرماید: «وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» ؛(۳۰) «از حدود الهی تجاوز نکنید، به درستی که خداوند تجاوزکاران را دوست نخواهد داشت».
گرچه برای آیه فوق شأن نزول خاصّی ذکر شده است؛ امّا یک پیام کلّی دارد و آن این که: خداوند، تجاوزکاران را دوست نمیدارد.
بارزترین مصداق تجاوز، تجاوز از حدود و دستورات الهی است که هر گونه نافرمانی در برابر دستورات خداوند را شامل میشود، چه در ترک واجبات و چه در انجام محرّمات و گناهان. هر کاری انسان انجام دهد که خلاف دستور و امر خدا باشد، مصداق «تجاوز» است و عامل از دست دادن محبّت پروردگار میباشد.
کسی نمیتواند ادّعای دوستی و محبّت پروردگار بنماید در عین حال، در منجلاب گناه و معصیت نیز غوطه ور باشد، شخصی که خدا را دوست میدارد و میخواهد خداوند نیز او را دوست بدارد، باید از گناه پرهیز نماید؛ زیرا گناه خشم خدا را فراهم میسازد.
امام صادق علیه السلام در بیانی که در همین زمینه دارد به شعر «ابن مبارک» تمثّل نموده، میفرماید:
تَعْصِی الإِلهَ وَأَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ هذا لَعَمرِی فِی الْفِعالِ بَدیعُ لَوْ کانَ حُبُّکَ صادِقاً لأَطَعْتهُ إِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ یُحِّبُ مُطیعُ(۳۱)
«خدا را معصیت میکنی در حالی که اظهار دوستی هم مینمایی! این دوستی با معصیت، محال است و سازگار نیست».
«اگر تو در محبّت خویش صادق و راستگو باشی، باید او را اطاعت کنی؛ زیرا مُحبّ، مطیع محبوب خود میباشد».
فصل دوّم: گناه و دور شدن از رحمت پروردگار
توضیح
دوّمین اثری که گناه برای شخص گنهکار به جای میگذارد،
این است که گنهکار علاوه بر از دست دادن محبّت و دوستی خداوند - که در فصل گذشته بدان اشاره شد مورد لعن خدا، فرشتگان و انبیاء قرار میگیرد و از رحمت پروردگار دور میشود.
معنای لعن
راغب اصفهانی در مفردات، در معنای «لعن» مینویسد: «اَللَّعْنُ هُوَ الإِبْعادُ عَلی سَبِیلِ السَّخَطِ وَذلِکَ مِنَ اللَّهِ تَعالی فِی الْآخِرَهِ عُقُوبَهٌ وَفِی الدُّنْیا إنْقِطاعٌ مِنْ قَبُولِ رَحْمَتِهِ وَتَوْفِیقِهِ...» ؛(۳۲) «لعن به معنای طرد کردن و دور نمودن شخص است از خود، از روی خشم و غضب و این، وقتی از طرف خداوند باشد، به معنای عقوبت در آخرت و بریده شدن از رحمت و توفیق الهی در دنیا میباشد».
بر این اساس، شخصی که مشمول لعن خداوند میگردد، در دنیا از رحمت و توفیق الهی بی نصیب میشود و در آخرت، گرفتار عقوبت پروردگار میگردد.
گناهانی که موجب لعن هستند
اشاره
اکنون که به معنای لعن پی بردیم، مناسب است بدانیم چه گناهانی هستند که اگر انسان آنها را انجام دهد، مشمول لعن الهی شده و رحمت خداوندی از او قطع میگردد.
در قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام برای بسیاری از گناهان، اثر دوری از رحمت خداوند ذکر شده است و مرتکبین آنها را مشمول لعن خداوند دانستهاند که برخی از آنها را بیان میکنیم.
کشتن مؤمن
در مکتب اسلام، انسان از ارزش و جایگاه خاصّی برخوردار است. حقوقی دارد که باید رعایت شود و کسی حقّ ندارد بی دلیل به او تعرّضی داشته باشد و یا آسیبی به او برساند. کشتن انسان بدون حقّ و مجوّز شرعی، برابر با کشتن همه انسانها است؛ چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم با صراحت کامل به این معنا اشاره فرموده:
«مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً...» ؛(۳۳) «هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در زمین، بکشد مثل این است که همه انسانها را کشته است».
آری، امروزه در دنیا و به ویژه در سازمانهای بینالمللی، شعار پر سر و صدای «حقوق بشر» داده میشود؛ امّا همگان میدانند که در عمل، حقوق بشری در کار نیست و لگدمال میشود.
امروز، بشریّت در زیر چکمههای ظلم و ستم و سلاحهای خانمانسوز همین کسانی که فریاد حقوق بشرشان گوش فلک را کر کرده است، دست و پا زده و نابود میشود. چه کسی است که نداند این شعارها حربهای است برای رسیدن به منافع خود و فشار بر حکومتهایی که روی پای خود میایستند و منافع آنها را تأمین نمیکنند.
این مکتب اسلام است که با احکام و دستورات خود، حقوق و ارزش انسانها را فراموش نکرده بلکه مورد تأکید قرار داده است. هر انسانی از نظر اسلام، حقوقی دارد که باید رعایت شود؛ امّا مؤمن از احترام و حقوق بیشتری برخوردار است؛ خون، جان، مال و عرض مؤمن، محترم است و حتماً باید رعایت شود و حتّی در برخی روایات آمده است که: «مؤمن احترامش از کعبه بیشتر است».
بر این اساس است که قرآن کریم، کشتن مؤمن و ریختن خون وی را گناهی نابخشودنی دانسته و برای آن کیفر سختی در نظر گرفته و قاتل را مشمول لعن خداوندی دانسته، میفرماید: «وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً» ؛(۳۴) «هر کس انسان با ایمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است که جاودانه در آن میماند و خداوند بر او غضب میکند و او را از رحمتش دور میسازد و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است».
در این آیه شریفه، چهار مجازات و کیفر اخروی برای کسانی که انسان با ایمانی را عمداً به قتل برسانند، ذکر شده است:
الف) جاودانگی در آتش دوزخ.
ب) خشم و غضب الهی.
ج) لعنت (دوری از رحمت الهی).
د) مهیا ساختن عذاب عظیم برای او.
تهمت به زنان پاکدامن
همان گونه که قبلاً اشاره شد، عرض و آبروی مؤمن مانند خون و جان او محترم است و نباید بی جهت خدشه دار شده و مورد تعرّض قرار گیرد. بر این اساس، اگر کسی با نسبت ناروا و اتهّام بی دلیل، وجهه و آبروی فرد مسلمانی را لکّه دار نماید، خداوند متعال، کیفر و مجازات سختی را برای او در نظر گرفته است.
از برخی احکام اسلام استفاده میشود که آبروی افراد از جان آنان باارزش تر است؛ زیرا گاهی از دست رفتن آبرو، خسارتی است غیرقابل جبران، چون فرد یا خانواده و گاهی طایفهای را از هستی و اعتبار ساقط میکند. بر این اساس، در احکام قضایی، اگر دو نفر شاهد عادل بر قاتل بودن شخصی (در قتل صورت گرفته) شهادت بدهند، قاتل بودن آن فرد، ثابت میشود؛ یعنی دو شاهد عادل در تنفیذ حکم، کفایت میکند؛ امّا در مورد زنا که پای آبرو، حیثیت و عرض انسان مطرح است - باید چهار عادل، آن هم با شرایطی خاصّ، شهادت بدهند و گرنه خود شهادت دهندگان، مجازات میشوند.
بر این اساس است که قرآن کریم، تهمت زدن به زنان عفیف و پاکدامن را گناهی بزرگ دانسته و صاحب این گناه را در ردیف کسانی قرار داده است که مشمول لعن و دوری از رحمت خداوندی میباشند. در قرآن کریم چنین آمده است: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَالْأخِرَهِ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ» ؛(۳۵) «کسانی که زنان پاکدامن و بی خبر (از هر گونه آلودگی) و مؤمن را متّهم میسازند، در دنیا و آخرت از رحمت الهی بدورند و عذاب بزرگی در انتظارشان است».
طبق این آیه شریفه، تهمت زدن به زنان پاکدامن نیز از گناهانی است که لعنت الهی را در دنیا و آخرت به دنبال دارد.
پیمانشکنی و قطع رحم
یکی از اموری که در مکتب مقدّس اسلام، بسیار مورد سفارش و تأکید قرار گرفته است مسئله «صله رحم و رابطه خویشاوندی» است. روایات فراوانی از معصومین علیهم السلام در این موضوع رسیده است که جهت
رعایت اختصار تنها به ذکر یک حدیث اکتفا میکنیم: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أُوصِی الشّاهِدَ مِنْ أُمَّتِی وَالْغآئِبَ مِنْهُمْ وَمَنْ فِی أَصْلابِ الرِّجالِ وَأَرْحامِ النِّسآءِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ أَنْ یَصِلَ الرَّحِمَ وَإِنْ کانَتْ مِنْهُ عَلی مَسِیَرهِ سَنَهٍ فَإِنَّ ذلِکَ مِنَ الدِّینِ»؛ «سفارش میکنم امّت خود را چه کسانی که حضور دارند و چه آنان که غایب هستند - حتّی آن کسانی که هنوز در پشت پدران و رحم مادرانند تا روز قیامت (به مرور زمان میآیند) به صله رحم و رابطه خویشاوندی ولو لازم باشد به اندازه یک سال مسافرت کنند؛ زیرا صله رحم از امور دینی است».
اهمیّت صله رحم از این سخن پیامبرصلی الله علیه وآله به خوبی روشن میشود؛ چرا که آن حضرت، صله رحم را جزء وظایف دینی دانسته که همگان باید به آن توجّه کنند.
یقیناً وقتی یک مسئلهای این قدر اهمیّت دارد، ترک آن نیز گناه و معصیت است، آن هم معصیت بزرگ. بر این اساس، میبینیم قرآن کریم آن را از گناهانی ذکر کرده که صاحب آن مشمول لعن قرار گرفته است.
خداوند متعال میفرماید: «وَالَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَیَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَلَهُمْ سُوءُ الدّارِ» ؛(۳۶) «آنان که عهد الهی را پس از محکم کردن، میشکنند و پیوندهایی را که خداوند دستور برقراری آن را داده، قطع میکنند و در روی زمین فساد مینمایند، لعنت خدا و بدی (و مجازات) سرای آخرت بر آنان است».
بنابراین، رعایت نکردن مسئله صله رحم و ترک آن نیز گناهی است که سبب لعنت و دوری از رحمت خدا میشود و کسی که این گناه را انجام دهد، مشمول لعن خداوند است.
امام سجادعلیه السلام فرمود: «إِیّاکَ وَمُصاحِبَهَ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ، فَإِنِّی وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فِی کِتابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی ثَلاثِ مَواضِعَ، قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: «فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ * أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَی أَبْصارَهُمْ». (۳۷) وَقَالَ عَزَّوَجَلَّ: «وَالَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَیَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ». (۳۸) وَقَالَ فِی الْبَقَرَهِ: «الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَیَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»» ؛(۳۹) «از دوستی و همراهی با قاطع رحم پرهیز نمایید، زیرا چنین دیدهام که او در قرآن کریم در سه موضع مورد لعن قرار گرفته است:
خداوند میفرماید: اگر از (این دستورات) روی گردان شوید، جز این انتظار نمیرود که در زمین، فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید، آنان کسانی هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته، گوش هایشان کر و چشم هایشان را کور کرده است.
- خداوند در سوره مبارکه رعد میفرماید: آنان که عهد الهی را پس از محکم کردن میشکنند و پیوندهایی را که خدا دستور به برقراری آن داده، قطع میکنند و در روی زمین فساد مینمایند لعنت و بدی (و مجازات) سرای آخرت بر آنان است.
- خداوند در سوره مبارکه بقره میفرماید: (فاسقان) کسانی هستند که پیمان خدا را پس از محکم ساختن آن میشکنند و پیوندهایی را که خدا دستور داده بر قرار سازند، قطع نموده و در روی زمین فساد میکنند، اینان زیانکارانند».
ترک امر به معروف و نهی از منکر
«امر به معروف و نهی از منکر» از واجبات مهمّ دینی است که در آیات قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام بسیار مورد سفارش و تأکید قرار گرفته است و برای ترک آن، پیامدهای ناگوار زیاد و آثار سوء فراوان ذکر شده است.
دو امر واجبی که متأسفانه امروز در جوامع اسلامی به دست فراموشی سپرده شده و کمتر کسی به آنها عمل میکند و همین امر سبب شده و میشود که گناه و مسائل منافی عفّت در جامعه گسترش پیدا نموده، و آثار مخرّب و ویرانگری را بر جای گذارد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در سفارشات خویش به فرزندانش امام حسن و امام حسین علیهما السلام میفرماید: «لا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْروُفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلِّی عَلَیْکُمْ شِرارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلا یُسْتَجابُ لَکُمْ» ؛(۴۰) «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اشرار بر شما مسلّط میشوند، آن گاه هر چه دعا کنید مستجاب نمیشود».
بحث امر به معروف و نهی از منکر، یک بحث دامنهداری است که در جای خود فراوان بحث و بررسی شده، آنچه در اینجا بیان میشود این است که ترک این واجب مهمّ، گناهی است که عقوبت دارد و تارک آن مشمول لعن و دوری از رحمت الهی قرار خواهد گرفت. خداوند متعال میفرماید: «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلی لِسانِ دَاوُدَ وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَکانُوایَعْتَدُونَ* کانُوا لَا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ ما کانُوا یَفْعَلُونَ» ؛(۴۱) «کسانی که از بنی اسرائیل کافر شدند، بر زبان داوود و عیسی بن مریم لعن شدند، این به خاطر آن بود که گناه و تجاوز مینمودند و آنان از اعمال زشتی که انجام میدادند یکدیگر را نهی از منکر نمیکردند، چه بد کاری انجام میدادند».
مطابق این آیه شریفه، آنچه باعث شد این گروه از بنی اسرائیل، توسّط پیامبرانشان لعن شوند، گناه و از جمله ترک «نهی از منکر» بود.
آزار اهل بیت علیهم السلام
از جمله گناهانی که سبب لعن و دوری از رحمت خداوند میشود، «آزار و اذیّت اهل بیت علیهم السلام» است. خداوند متعال میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَالْأخِرَهِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُهِیناً» ؛(۴۲) «آنان که خدا و پیامبرش را آزار دهند، خداوند آنان را در دنیا و آخرت از رحمت خود دور میسازد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده کرده است».
کسی که خدا را آزار میدهد یعنی کسی که خدا را به خشم میآورد؛ چرا که آزار خداوند، جز ایجاد خشم، مفهوم دیگری نمیتواند داشته باشد.
این احتمال نیز وجود دارد که آزار خداوند، همان آزار پیامبرصلی الله علیه وآله و مؤمنان است و ذکر آزار خداوند، برای اهمیّت و تأکید است؛ امّا آزار پیامبرصلی الله علیه وآله مفهوم وسیع و گستردهای دارد و هرگونه کاری که را آزار دهد را شامل میشود؛ اعّم از کفر و الحاد، مخالفت با دستورات خدا، گناه و معصیت، نسبتهای ناروا و ... .
گرچه آزار رسول خداصلی الله علیه وآله مصادیق فراوانی دارد و در آیات و روایات بیان شده است؛ به عنوان مثال در آیه ۵۳ از سوره مبارکه احزاب، دو مصداق از آزار رسول خداصلی الله علیه وآله ذکر شده است که ما جهت رعایت اختصار، از ذکر آنها خودداری نموده و تنها به ذکر یک نمونه بسنده میکنیم.
آزار اهل بیت علیهم السلام آزار رسول خداصلی الله علیه وآله است شکّی نیست که آزار اهل بیت علیهم السلام از بارزترین مصادیق آزار رسول خداصلی الله علیه وآله است که سبب دوری از رحمت خدا نیز میگردد.
زید بن علیّ بن الحسین از پدر بزرگوارش علیهم السلام نقل میکند که فرمود: «روز جمعهای بود، امام حسین علیه السلام به مسجد آمد، دید عمر بن خطّاب روی منبر رسول خداصلی الله علیه وآله نشسته است، امام حسین علیه السلام خطاب به وی فرمود: از منبر پدرم پایین بیا. عمر گریه کرد و گفت: راست میگویی منبر پدر تو است نه منبر پدر من. امیرالمؤمنین علیه السلام - که حضور داشت - فرمود: به خدا سوگند! این حرف من نبود (حرف خود حسین بود). عمر گفت: من شما را متهّم نمیکنم. سپس از منبر به زیر آمد و امام حسین علیه السلام را در کنار خود نشانید و خطاب به مردم گفت: «أَیُّهَا النّاسُ سَمِعْتُ نَبِیَّکُمْ یَقُولُ: إِحْفَظُونِی فِی عِتْرَتِی وَذُرِّیَّتِی فَمَنْ حَفِظَنِی فِیهِمْ حَفِظَهُ اللَّهُ، أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلی مَنْ آذانِی فِیهِمْ ثَلاثاً»؛ «ای مردم! خودم از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: حرمت مرا از طریق عترت و ذریّهام رعایت کنید، کسی که مرا حفظ کند، خدا را حفظ کرده است، آگاه باشید از رحمت خدا دور است کسی که با رفتار بد نسبت به آنان، مرا آزار دهد، این مطلب را سه بار تکرار نمود». (۴۳)
جالب این است که بدانیم این سخن را کسی از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که خود پس از رحلت جانسوز پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از آزار دهندگان ذریّه پیامبرصلی الله علیه وآله بود و جریانات پس از رسول خداصلی الله علیه وآله و حمله به خانه حضرت زهراعلیها السلام را به وجود آورد، سیلی به روی دختر پیامبرصلی الله علیه وآله زد و قاتل محسن و عامل مصیبتهای فراوان دیگر بود.
اعتراف عُمر نسبت به آزار اهل بیت علیهم السلام حاکم حسکانی ذیل آیه شریفه: «وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ...»(۴۴) میگوید: «این آیه در مورد علیّ بن ابی طالب نازل شده است آن هنگامی که برخی از منافقین او را آزار داده و تکذیب میکردند».
سپس اضافه میکند: «إِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ فِی خِلافَتِهِ قالَ لِأُبَیِ ّ بْنِ کَعْبِ: إِنِّی قَرَأْتُ هذِهِ الْآیَهَ فَوَقَعَتْ مِنِّی کُلُّ مَوْقِعٍ وَاللَّهِ إِنِّی لَأَضْرِبُهُمْ وَأُعاقِبُهُمْ. فَقَالَ لَهُ أُبَیّ إِنَّکَ لَسْتَ مِنْهُمْ إنَّکَ مُؤَدِّبٌ مُعَلِّمٌ» ؛(۴۵) «عمر در زمان خلافت خود، به ابیّ بن کعب گفت: من وقتی این آیه را میخوانم، به یاد جریانات (خود) میافتم، به خدا سوگند! من آنان را زدهام و آزار دادهام؟! ابیّ بن کعب گفت: تو خیر خواه بودی!! قصد سوئی نداشتی!».
یونس بن یعقوب از امام صادق علیه السلام روایت میکند که حضرت فرمود: جدّم رسول خداصلی الله علیه وآله میفرمود: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ یَظْلِمُ بَعْدِی فاطِمَهَ بِنْتِی وَیَغْصِبُها حَقَّها وَیَقْتُلُها» ؛(۴۶) «ملعون است! ملعون است! کسی که پس از من به دخترم فاطمه ستم کند، حقّ او را غصب نموده و او را به شهادت برساند...».
نیز فرمود: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مُبْغِضٌ عَلِیَّ بنَ أَبِی طالِبٍ فَإِنَّهُ ما أَبْغَضَهُ حَتّی أَبْغَضَ رَسُولَ اللَّهَ صلی الله علیه وآله وَمَنْ أَبْغَضَ رَسُولَ اللَّهَ صلی الله علیه وآله لَعَنَهُ اللَّهُ فِی الدُّنیا وَالْآخِرَهِ...»؛ «ملعون است! کسی که علیّ بن ابی طالب را به خشم آورد (با او دشمنی کند)؛ کسی که با علی دشمنی کند، با رسول خداصلی الله علیه وآله دشمنی کرده و کسی که با رسول خداصلی الله علیه وآله دشمنی کند، خداوند او را در دنیا و آخرت لعنت میکند».
در این زمینه، روایات فراوان است، آنچه ذکر شد از باب نمونه بود و تنها روایاتی نقل شد که دوری از رحمت خدا در آن ذکر شده است. آیاتی که گنهکاران را مشمول لعن دانسته نیز بیش از این هاست و آنچه ذکر شد از باب نمونه بود.
شرابخواری و...
در روایات اسلامی شرابخواری نیز از گناهانی نام برده شده است که صاحبان آنها مورد لعن رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم قرار گرفتهاند. در روایتی میخوانیم که رسول خداصلی الله علیه وآله تنها در مورد شراب، ده طایفه را مورد لعن قرار داد:
«لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فِی الْخَمْرِ عَشَرَهَ: غارِسَها وَحارِسَها وَبائعَها وَمُشْتَریها وَشارِبَها وَآکِلَ ثَمَنِها وَعاصِرَها وَحامِلَها وَالْمَحْمُولَ إِلَیْهِ وَساقِیها» ؛(۴۷) «رسول خداصلی الله علیه وآله در مورد شراب، ده گروه را لعن کرد:
۱) کسی که درخت آن را (به منظور استفاده برای شراب) کاشته است. ۲) کسی که آن درخت را حرس و اصلاح نموده. ۳) کسی که شراب را میفروشد. ۴) کسی که شراب را میخرد. ۵) کسی که شراب میخورد. ۶) کسی که پول شراب را میخورد. ۷) کسی که آب انگور را برای شراب میگیرد. ۸) کسی که شراب را حمل میکند. ۹) کسی که شراب را برای او میبرند. ۱۰) و کسی که ساقی شراب است».
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «إِنَّهُ مَنْ شَرِبَ جُرْعَهً مِنْ خَمْرٍ لَعَنَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَمَلائِکَتُهُ وَرُسُلُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ فَاِنْ شَرِبَها حَتّی یَسْکُرَ مِنْها نُزِعَ رُوحُ الإِیمانِ مِنْ جَسَدِهِ وَرَکِبَتْ فِیهِ رُوحٌ سَخِیفَهٌ خَبِیْثَهٌ مَلْعُونَهٌ فَیَتْرُکُ الصَّلوهَ فَاِذا تَرَکَ الصَّلوهَ عَیَّرتْهُ الْمَلآئکَهُ...»(۴۸)؛ «کسی که جرعهای از شراب بنوشد،
مورد لعن خداوند، فرشتگان، پیامبران و مؤمنین خواهد بود؛ و اگر شراب بخورد تا مست شود، روح ایمان از او جدا میشود و به جایش، روح کثیف و ناپاک شیطانی قرار میگیرد، در این هنگام است که نماز را ترک میکند، هنگامی که نماز را ترک کرد، مورد سرزنش فرشتگان واقع خواهد شد و ...».
شراب و شراب خواری تا جایی مذموم و زشت است که پیامبرصلی الله علیه وآله فرموده است: «بر سر سفرهای که در آن شراب است ننشینید، همچنین با شرابخوار، نشست و برخاست نداشته باشید و کسی که چنین کند، او هم مشمول لعنت است».
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ جَلَسَ عَلی مائِدَهٍ یُشْرَبُ عَلَیْهَا الْخَمْرُ» ؛(۴۹) «معلون است، ملعون است! کسی که بر سر سفرهای بنشیند که در آنجا شراب خورده میشود».
همچنین فرمود: «لا تُجالِسُوا شُرّابَ الْخَمْرِ فَإِنَّ اللَّعْنَ إِذا نُزِلَتْ عَمَّتْ مَنْ فِی الْمَجْلِسِ» ؛(۵۰) «با افرادی که اهل شرب خمر هستند، نشست و برخاست و همنشینی نداشته باشید؛ زیرا وقتی لعنت نازل شد، دامن هر کس را که در آن مجلس هست نیز میگیرد».
عاق والدین
گروه دیگری که بر اثر گناه، مورد لعن قرار گرفتهاند، کسانی هستند که پدر و مادر از آنان ناراضی بوده و به اصطلاح، «عاق والدین» باشند.
در روایت است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ آذی والِدَیْهِ فَقَدْ آذانِی وَمَنْ آذانِی فَقَدْ آذَی اللَّهَ وَمَنْ آذَی اللَّهَ فَهُوَ مَلْعُونٌ» ؛(۵۱) «کسی که پدر و مادر خویش را آزار دهد، مرا آزار داده است و کسی که مرا آزار دهد، خدا را آزار داده است و کسی که خدا را آزار دهد، از رحمت خداوند دور است».
در بیان دیگری شبیه همین بیان فرمود: «مَنْ أَسْخَطَ والِدَیْهِ فَقَدْ أَسْخَطَ اللَّهَ وَمَنْ أَغْضَبَهُما فَقَدْأَغْضَبَ اللَّهَ» ؛(۵۲) «کسی که پدر و مادر را برنجاند، خدا را رنجانده است و کسی که آنان را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است».
ربا خواری
«ربا خواری» از گناهان بسیار بزرگ و ناپسندی است که در آیات قرآن کریم، شدیداً مورد مذمّت و نکوهش قرار گرفته؛ چنانکه خداوند متعال میفرماید: «ربا خوار، در حقیقت با خدا و رسول اعلام جنگ میکند».
روایاتی هم که در مورد ربا و ربا خواری نقل شده، بسیار فراوان است و چنانچه جمعآوری گردد، کتاب مستقلّی را تشکیل میدهد.
حضرات معصومین علیهم السلام گناه ربا خواری را در ردیف هفتاد زنا آن هم زنای با محارم ذکر کردهاند. آثار بسیار سوئی برای ربا و ربا خواری بیان شده است که یکی از آنها دوری از رحمت خداست؛ یعنی ربا خوار نیز مورد لعنت است.
علیّ بن ابی طالب علیهما السلام میفرماید: «لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله آکِلَ الِرّبا وَمَؤکِلُهُ وَبایِعَهُ وَمَشْتَرِیهِ وَکاتِبَهُ وَشاهِدَیْهِ» ؛(۵۳) «رسول خداصلی الله علیه وآله ربا خوار و کسی که ربا میدهد و نویسنده سند و دو شاهد آن را مورد لعن قرار داده است».
در بیان دیگر فرمود: «منْ أَکَلَ الِرّبا مَلَأَ اللَّهُ بَطْنَهُ ناراً بِقَدْرِ ما أَکَلَ مِنْهُ فَإِنْ کَسَبَ مِنْهُ مالاً لَمْ یَقْبِلِ اللَّهُ مِنْ عَمَلِهِ وَلَمْ یَزَلْ فِی لَعْنَهِ اللَّهِ وَالْمَلآئِکَهِ مادَامَ عِنْدَهُ قِیراطٌ» ؛(۵۴) «خداوند، شکم ربا خوار را به اندازهای که ربا خورده است پر از آتش میکند و چنانچه از مال ربا درآمدی کسب کند، خداوند عمل او را قبول نخواهد کرد و تا هنگامی که قیراطی (درهمی) از پول ربا نزد او باشد، مورد لعن خدا و فرشتگان است».
لازم است ذکر شود که در مورد گناهانی که ذکر شد، آیات و روایات فراوانی وجود دارد؛ و آثار و تبعات سوء بسیار زیادی ذکر شده است و لکن در اینجا سعی شد از آیات و روایاتی استفاده شود که لعنت و دوری از رحمت الهی را برای این گناهان به طور صریح ذکر کرده است.
فتوای بی سند
از اموری که سبب لعن و دوری از رحمت الهی میشود «فتوای بدون مستند محکم شرعی» است.
امام باقرعلیه السلام فرمود: «مَنْ أَفْتَی النّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلا هُدیً لَعَنَتْهُ مَلآئِکَهُ الرَّحْمَهِ وَمَلآئِکَهُ الْعَذابِ وَلَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْیاهُ» ؛(۵۵) «کسی که بدون آگاهی لازم برای مردم فتوا دهد، ملائکه رحمت و ملائکه عذاب او را لعنت میکنند و گناه تمام کسانی که به این فتوا عمل میکنند، بر عهده اوست».
کسی که اهلیّت فتوا دادن را نداشته باشد، نباید به فتوا دادن اقدام نماید، به خصوص که آن فتوا برخلاف کتاب خدا، سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله، خلاف عقل و اجماع مشهور باشد و این کار، گناه بزرگی است که ملائکه عذاب و ملائکه رحمت، او را مورد لعنت قرار میدهند.
آنچه ذکر شد، نمونههایی از گناهانی است که سبب لعن و دوری از رحمت خداوند میشوند. مواردی از گناهان که واژه «لعن» در آنها نقل شده است، فراوان است و ما به همین مقدار بسنده نمودیم.
با ذکر موارد یاد شده، روشن شد که یکی از آثار و تبعات گناه، دور شدن از رحمت و لطف خداوند است؛ بنابراین هر کس خود را به رحمت خداوند، محتاج و نیازمند میداند، باید سعی و تلاش کند تا دامن خویش را به گناه آلوده نسازد.
فصل سوّم: گناه و زوال نعمت
یکی دیگر از آثار و تبعات سوء گناه، «از دست دادن نعمتهای الهی» است. آنچه مسلّم است، فیض و رحمت پروردگار، عمومی و همگانی، و دریای رحمتش گسترده است. به تناسب شایستگیها و ظرفیّتها، نعمت را به افراد و اقوام میدهد و چنانچه از نعمتهای الهی درست استفاده کردند و آنها را وسیله تکامل و سعادت خویش قرار دادند و از نعمتهای الهی برای رسیدن به مقام قرب خدا مدد گرفتند و شکر آن را به جا آوردند، خداوند نیز نعمتش را افزایش داده و گسترش میبخشد؛ امّا اگر نعمتهای الهی را وسیله گناه، عیّاشی، ظلم، ستم، طغیان، سرکشی، آلودگی و هرزگی قرار دادند، در این صورت، نه تنها خداوند، نعمت را از آنان سلب میکند بلکه آنان را گرفتار بلا و عذاب نیز مینماید: «وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ» ؛(۵۶) «به خاطر بیاورید هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت: اگر شکر گزاری کنید، نعمت خود را بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازات من شدید است».
از دست دادن نعمت، عکس العمل گناه در حقیقت، از دست دادن نعمت، عکس العمل کارهای ناشایست خود ماست، که عدم شایستگی ما را برای برخورداری از نعمتهای الهی ثابت میکند و در نتیجه، نعمت از ما سلب میشود و گرنه خداوند تبارک و تعالی، کریم تر از آن است نعمتی را که به فرد یا گروهی عطا کرده، باز پس بگیرد.
این مطلب چیزی است که در قرآن کریم به عنوان یکی از سنّتهای الهی از آن یاد شده است: «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَهً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنفُسِهِمْ...» ؛(۵۷)
«خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمیدهد، جز آن که آنان خودشان را تغییر دهند».
بنابراین، هنگام از دست دادن نعمت، نباید به دنبال علّتهای انحرافی رفت، باید علت را در وجود خود جست و جو کنیم، ببینیم چه اعمالی از ما سرزده که موجب از دست دادن نعمت الهی شده است.
از بعضی از آیات شریفه قرآن، چنین استفاده میشود که بین تقوا، نزول برکات آسمانی و نعمتهای الهی، رابطهای مستقیم بر قرار است.
قرآن کریم میفرماید: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّمآءِ وَالأْرْضِ وَلکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوایَکْسِبُونَ» ؛(۵۸) «اگر مردمی که در شهرها و آبادیها زندگی میکنند، ایمان میآورند و تقوا پیشه میکردند، ما برکات آسمان و زمین را بر آنان میگشودیم؛ ولی (آنان حقایق را) تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم».
منظور از برکات چیست؟
در این که منظور از برکات زمین و آسمان چیست، در میان مفسّران. گفت و گوی فراوان وجود دارد. بعضی آن را به «نزول باران و روییدن گیاهان» تفسیر کردهاند و برخی «به اجابت دعا و حلّ مشکلات زندگی»؛ ولی این احتمال وجود دارد که منظور از برکات آسمانی، برکات معنوی و منظور از برکات زمینی، برکات مادّی بوده باشد، امّا تفسیر اوّل، مناسب تر به نظر میرسد. (۵۹)
همان گونه که ایمان و تقوا سبب نزول باران و افزایش نعمتهای آسمانی و زمینی میگردد، گناه و معصیت نیز موجب کم شدن یا از بین رفتن نعمت میشود.
گناه و کم شدن باران ابو حمزه ثمالی میگوید: «شنیدم که امام باقرعلیه السلام میفرمود: باران هر سال یک اندازه میبارد و هیچ سالی کمتر از سال دیگر نیست؛ امّا وقتی مردمی، گناه و معصیت کنند، خداوند سهمیّه باران آن سال آنان را برای دیگران قرار میدهد و یا به بیابانها، دریاها و کوهها میفرستد...». (۶۰)
در روایتی از امام علیّ بن موسی الرضاعلیه السلام چنین میخوانیم: «أَوْحَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلی نَبِیٍ ّ مِنَ الْأَنْبِیآءِ إِذا أُطِعْتُ رَضِیتُ وَإِذا رَضِیتُ بارَکْتُ وَلَیْسَ لِبَرِکَتِی نَهایَهٌ وَإِذا عُصِیتُ غَضِبْتُ وَإِذا غَضِبْتُ لَعَنْتُ وَلَعْنَتِی یَبْلُغُ السّابِعَ مِنَ الْوَراءِ» ؛(۶۱) «خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد و فرمود: وقتی اطاعت شوم، راضی میشوم و هنگامی که راضی باشم، برکت میدهم و برای برکت من نهایتی نیست و هنگامی که معصیت شوم، غضب میکنم، وقتی غضب کردم، رحمتم را دور میکنم و دوری از رحمت من به نسل هفتم نیز میرسد».
آری، این اثر گناه است که گاهی سبب میشود، هفت نسل از رحمت خدا و نعمتهای بی پایان او محروم شوند؛ یعنی گناه، چنین اثر ویرانگری از خود به جای میگذارد.
یک پرسش ممکن است کسی سؤال کند که جرم نسلهای بعدی چیست که به خاطر گناه گذشتگان، گرفتار میشوند؟
بعضی پاسخ دادهاند که اینان کسانی هستند که به اعمال پدرانشان راضی هستند، همان گونه که درباره حضرت مهدی علیه السلام است که فرزندانِ قاتلان امام حسین علیه السلام را میکشد؛ به خاطر این که آنان به کار پدرانشان راضی بودند.
مقدار تأثیر گناه در زوال نعمت تأثیر گناه در زوال نعمت به اندازهای است که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «وَأَیْمٌ اللَّهِ ما کانَ قَوْمٌ قَطُّ فِی غَضٍّ مِنْ عَیْشٍ فَزالَ عَنْهُمْ إِلّا بِذُنُوبٍ اِجْتَرَحُوها لِأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبِیدٍ...»؛ «به خدا سوگند!
هیچ ملّتی از آغوش ناز و نعمت زندگی گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانی که مرتکب شدند؛ زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمیدارد».
سپس افزود: «وَلَوْ أَنَّ النَّاسَ حِینَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ، وَتَزُولُ عَنْهَمُ النِّعَمُ، فَزَعُوا إِلی رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِیّاتِهِمْ وَوَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ، لَرَدَّ عَلَیْهِمْ کُلَّ رِشادٍ وَأَصْلَحَ لَهُمْ کُلَّ فَسادٍ» ؛(۶۲) «اگر مردم موقعی که بلاها نازل میشود و نعمتهای الهی از آنان سلب میگردد، با صدق نیّت رو به درگاه خدا آورند و با قلبهای آکنده از عشق و محبّت به خدا، از او در خواست حلّ مشکل کنند، خداوند آنچه از دستشان رفته به آنان باز میگرداند و هر گونه فسادی را برای آنان اصلاح میکند».
از این بیان نورانی، مقدار تأثیر گناه در زوال نعمت و رابطه گناهان با سلب نعمتها به خوبی آشکار میشود.
امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم امام باقرعلیه السلام مکرّر میفرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَضی قَضاءً حَتْماً لا یُنْعِمُ عَلَی الْعَبْدِ بِنِعْمَهٍ فَیَسْلُبُها إِیّاهُ حَتّی یُحْدِثَ الْعَبْدُ ذَنْباً یَسْتَحِقُّ بِذلِکَ النِّقْمَهَ» ؛(۶۳) «خداوند بر خود قضای حتم نموده است که وقتی نعمتی را به بندهای بخشید، از او باز پس نگیرد، مگر این که گناهی از آن بنده سر بزند و به خاطر آن گناه، مستحقّ سلب آن نعمت شود».
باز حضرت در بیان دیگری فرمود: «خداوند پیامبری را مأمور کرد که این سخن را به قوم خود بگوید: هیچ جمعیّت و گروهی که در پرتو اطاعت من در خوشی و آسایش بودهاند، از آنچه موجب رضایت من است تغییر حالت ندادهاند، مگر این که من هم آنان را از آنچه دوست میدارند، به آنچه خوش ندارند، تغییر دادهام و هر گروه و خانوادهای که به خاطر گناه و معصیت، گرفتار ناراحتی بودهاند، از آنچه موجب عدم رضایت من است، تغییر موضع دادهاند، من هم آنان را به آنچه دوست میدارند رسانده و تغییر موضع دادهام». (۶۴)
از آنچه ذکر شد، روشن میشود که حتّی اگر کسی به امور اخروی هم توجّه ندارد و از عذاب قیامت به خاطر گناه و معصیتی که مرتکب شده، غافل است و تنها به امور مادّی و نعمتهای دنیوی مینگرد، باز باید مراقب خویش باشد تا مرتکب گناه نشود؛ زیرا گناه، نعمت را از انسان سلب میکند و اگر مرتکب گناهی شده، از خداوند طلب آمرزش نماید؛ زیرا گناه در تغییر نعمت، اثر مستقیم دارد؛ چنانکه امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای پر فیض کمیل در پیشگاه خداوند عرضه میدارد: «اَللَّهُمَّ اغْفِرْلِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ»؛ «بار خدایا! بر من ببخش آن گناهانی را که موجب تغییر نعمت میشود».
امام زین العابدین و امام صادق علیهما السلام فرمودند: «اَلذُّنُوبُ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ الْبَغْیُ عَلَی النّاسِ» ؛(۶۵) «آن گناهی که نعمت را تغییر میدهد، ظلم و ستم بر مردم است».
پرسش دیگر
در پایان این بحث، بجاست به این پرسش توجّه شود و آن این که ممکن است این سؤال به ذهن کسی بیاید که اگر گناه موجب از دست دادن نعمت است پس چرا برخی از گنهکاران، ستمگران و افراد آلوده، این همه در ناز و نعمت هستند؟ و گناه آنان موجب زوال نعمت نمیشود؟
پاسخ این پرسش را قرآن کریم داده است، آنجا که میفرماید: اینان افراد غیرقابل اصلاحی هستند که طبق سنّت آفرینش و اصل آزادی اراده و اختیار، به حال خود واگذار شدهاند تا به آخرین مرحله سقوط رسیده و مستحقّ حداکثر مجازات شوند: «وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ» ؛(۶۶) «آنان که کافر شدند (و راه طغیان را پیش گرفتند) تصوّر نکنند که اگر به آنان مهلت میدهیم، این مهلت به سود آن هاست، ما به آنان مهلت میدهیم تا بر گناهان خود بیفزایند و عذاب خرد کنندهای برای آنان باشد».
علاوه بر این، خداوند گاهی به این گونه افراد، نعمت فراوانی میدهد و هنگامی که غرق لذّت و سرور شدند، ناگهان همه چیز را از آنان میگیرد تا حدّاکثر شکنجه را در زندگی دنیا ببینند؛ زیرا جدا شدن از چنین زندگی مرفّهی، بسیار ناراحتکننده و شکننده خواهد بود همان گونه که فرموده است:
«فَلَمّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوَابَ کُلِ ّ شَیْ ءٍ حَتّی إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُم بَغْتَهً فَإِذا هُم مُبْلِسُونَ» ؛(۶۷) «وقتی پندهایی را که به آنان داده شده بود، فراموش کردند، درهای هر خیری بر روی آنان گشودیم تا شاد شوند، ناگهان هر آنچه داده بودیم از آنان باز گرفتیم، لذا فوقالعاده ناراحت و غمگین شدند».
فصل چهارم: گناه و نزول بلا
توضیح
اثر دیگری که برای گناه ذکر شده است، «نزول عذاب الهی» است. وقتی گناه فراوان شد، موجب خشم خداوند شده و خشم خدا باعث نزول بلا میگردد.
خداوند تبارک و تعالی همان گونه که داری صفت رحمانیّت است، صفت قهّاریّت نیز دارد. همان گونه که عنایت، تفضّل، کرم، مغفرت و... دارد، سخط، غضب، خشم، قهر و... نیز دارد.
در دعای افتتاح چنین میخوانیم: «وَأَیْقَنْتُ أَنَّکَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فِی مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَهِ وَأَشَدُّ الْمُعاقِبینَ فِی مَوْضِعِ النَّکالِ وَالنَّقِمَهِ...» ؛(۶۸) «و من یقین دارم که تو
ارحم الراحمین هستی در موردی که جای عفو و رحمت است و سختترین کیفر دهندگانی، در جایگاه بلا و عذاب».
خداوند متعال، در جای خود، اهل رحم و تفضّل و به جایش نیز اهل عذاب و بلا است، همان گونه که وعده داده و فرموده: «اگر اهل آبادیها ایمان و تقوا داشته باشند، درهای برکات آسمان و زمین را بر روی آنها میگشاییم»، همین گونه هم در برابر گناه و معصیت، تهدید به عذاب و عقوبت نموده است.
هشدار به گنهکاران
اشاره
قرآن کریم در آیاتی چند به گنهکاران هشدار داده است که مواظب رفتار خود باشند؛ کمتر مرتکب گناه و نافرمانی خداوند شوند و گرنه مشمول بلا و عذاب الهی خواهند شد، نه تنها در آخرت بلکه در همین دنیا. این هشدارها در آیات متعدّدی ازقرآن کریم دیده میشود که یکی دومورد را ازباب نمونه ذکر میکنیم:
الف) «أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُری أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنا بَیاتاً وَهُمْ نَآئِمُونَ» ؛(۶۹) «آیا مردم آبادیها خودشان را در امان میبینند که بلای ما شب هنگام بر آنان برسد، در حالی که آنان در خوابند؟»
ب) «أَوَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرَی أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنا ضُحیً وَهُمْ یَلْعَبُونَ» ؛(۷۰) «آیا مردم آبادیها خود را در امان میبینند که بلای ما روز هنگام بر آنان نازل شود در حالی که سرگرم لهو و لعب و خوشگذرانی هستند؟»
خداوند متعال، در آیاتی که ذکر شد، تنها به گنهکاران هشدار نزول بلا داده بود، امّا مواردی را نیز ذکر میکند که این هشدارها به مرحله اجرا در آمده و اقوامی بر اثر نافرمانی خداوند و ارتکاب گناه به عذاب سخت و بلای دشوار گرفتار آمدهاند، در اینجا به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
داستان قوم سبا در دام بلا
قرآن کریم تنهاکتاب قصّه و تاریخ نیست بلکه کتابی مملوّ از عبرتها و پندهای تاریخی برای انسان هاست. بخشی از این پندها و عبرتها داستان «قوم سبا» است؛ چنانکه خداوند متعال آن را چنین بیان میفرماید: «لَقَدْ کانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَهٌ جَنَّتَانِ عَنْ یَمِینٍ وَشِمالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَاشْکُرُوا لَهُ بَلْدَهٌ طَیِّبَهٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ * فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْناهُم بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَواتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَیْ ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ * ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِما کَفَرُوا وَهَلْ نُجازِی إِلّا الْکَفُورَ» ؛(۷۱) «برای قوم سبا در محلّ سکونتشان نشانهای (از قدرت الهی) بود: دو باغ (بزرگ و گسترده) از راست و چپ (رودخانه عظیم با میوههای فراوان؛ و به آنان گفتیم:) از روزی پروردگارتان بخورید و شکر او را به جا آورید، شهری است پاک و پاکیزه و پروردگاری آمرزنده (و مهربان)؛ امّا آنان (از خدا) روی گردان شدند و ما سیل ویرانگر را بر آنان فرستادیم و دو باغ (پر برکت) شان را به دو باغ (بیارزش) با میوههای تلخ و درختان شوره گز و اندکی درخت سدر مبدّل ساختیم، این کیفر را به خاطر کفرانشان به آنان دادیم و آیا جز کفران کنندگان را کیفر میدهیم؟!»
قوم سبا در سرزمین یمن زندگی میکردند، خاک یمن پهناور و حاصل خیز بود؛ ولی مانند سایر نقاط عربستان آب در آنجا کمیاب بود و گاه گاهی بارانهای فصلی میآمد و بر اثر آن سیل جاری میشد و در دشتهای پهناور به هدر میرفت. قوم سبا به فکر ساختن سدّ افتادند تا آبهای باران را پشت سد جمع کرده از آن استفاده نمایند. سدهای بسیاری ساختند که مهمترین آن «سدّ مأرب» بود که بین دو کوه بلق ساخته شد، برای این سدّ دریچههایی قرار دادند که به موقع و به اندازه نیاز از آب سدّ بهرهبرداری کنند.
به برکت این سد، دو طرف آن به مزارع و باغهای سرسبز و پر میوه تبدیل شد و آن بیابان سوزان، به بهشتی جذّاب مبدّل گشت، آن قدر میوه باغها فراوان بود که اگر کسی سبدی بر روی سر میگذاشت و در زیر درختان حرکت میکرد، در فاصله کوتاهی، سبدش پر از میوه میشد.
از سوی دیگر، وجود آن آب فراوان و درختان سرسبز، سبب شده بود تا آب و هوای منطقه صاف و دلپذیر باشد. سزاوار بود قوم سبا، در برابر این نعمتهای پروردگار، راه و رسم شکر گزاری را پیشه خویش ساخته و قدردان نعمت خداوند شوند و در برابر ولی نعمت خود، خضوع و خشوع نمایند؛ امّا آنان به جای شکر نعمتهای خداوند، راه غفلت را پیش گرفته، به سرکشی و طغیان پرداختند، گرفتار عیّاشی و شهوترانی شدند و چون انبیای الهی را مانع لذّتهای غیر مشروع خود میدیدند، به آزار و اذیّت آنان پرداختند، در نتیجه استحقاق نعمت را از دست داده و مستحقّ عذاب الهی گردیدند.
خداوند تبارک وتعالی موشهای صحرایی را مأمور کرد آن سدّ را سوراخ کردند! سپس به وسیله سیل عظیم (عرم) آن سدّ را ویران ساخت، آب، تمام باغهای آنان را ویران کرد و پس از مدّتی کوتاه، آن باغهای پر میوه و خرّم، به صحرایی خشک و سوزان تبدیل شد و به این ترتیب، به جای آن همه درختان خرّم و سرسبز، مشتی درخت بیابانی و کم ارزش مانند اراک و شوره گز و اندکی درخت سدر، به جای ماند. (۷۲)
خداوند متعال میفرماید: «أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنا مِن قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَکِّنْ لَّکُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمآءَ عَلَیْهِمْ مِدْرَاراً وَجَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْناهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَنشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ» ؛(۷۳) «آیا ندیدید چقدر از اقوام پیشین را هلاک کردیم؟! اقوامی که از شما نیرومندتر بودند و قدرتهایی به آنان داده بودیم که به شما ندادیم، بارانهای پی در پی برای آنان فرستادیم و از آبادیهای آنان نهرهایی را جاری ساختیم (امّا هنگامی که سرکشی و طغیان کردند) آنان را به خاطر گناهانشان نابود کردیم و جمعیّت دیگری بعد از آنان پدید آوردیم».
این آیه شریفه مصداق عملی آیه شریفه: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ» ؛(۷۴) «اگر شکر کردید، نعمت را زیاد میکنیم و اگر کفران کردید عذاب ما دردناک است». را بیان کرده است؛ و با بیان وضع اقوام گذشته و سرانجام دردناک آنان هشدار میدهد همان گونه که آنان به هنگامی که راه طغیان و سرکشی را پیش گرفتند، نه تنها آن نعمتهای گسترده الهی را از دست دادند بلکه گرفتار عذاب شدند و ما آنان را نابود کردیم، هر قوم و گروه دیگری نیز که راه آنان را دنبال کند، سرنوشتی جز سرنوشت آنان نخواهد داشت.
بنگرید که چگونه وقتی اراده خداوند بر نابودی آنها تعلّق گرفت، ثروت و امکاناتشان نتوانست آنها را از نابودی حفظ کند، شما نیز چنین هستید پس از گناه و سرکشی پرهیز کنید.
قرآن کریم در موارد مختلف؛ از جمله سورههای: هود، شعراء و اعراف، داستان حضرت شعیب و قوم او را بسیار زیبا ذکر میکند که چگونه بر اثر گناه و نافرمانی از رهنمودها و نصایح حضرت شعیب، گرفتار بلا و نابودی شدند. از آنجا که این داستان، بسیار پندآموز و عبرت انگیز است، آن را به طور فشرده و مختصر بیان میکنیم.
داستان قوم شعیب علیه السلام و بلاهای آسمانی
خداوند، حضرت شعیب را به «مدین» فرستاد. شعیب مردم را خیرخواهانه نصیحت نمود؛ آنان را به خداپرستی دعوت کرد؛ از کم فروشی و فساد در روی زمین برحذر داشت؛ نعمتهای الهی را به آنان یاد آور شد، ولی با همه تلاشها و زحمتها، جمعیّت کمی نسبت به او ایمان آوردند و دستور العملهایش را به اجرا گذاردند؛ اکثر مردم مدین به خصوص اشراف زورمند و متکبّر که میترسیدند کار شعیب بالا بگیرد و پیروان وی افزایش پیدا کنند، نه تنها از شعیب پیروی نکردند بلکه در مقابل او و برنامههایش ایستادند و تهدید نمودند که اگر تو و پیروانت دست از روش خود بر ندارید و به آیین و روش ما باز نگردید، همه شما را از شهر و آبادی بیرون میکنیم!
وقتی این سرکشی را آشکار ساختند و تصمیم خویش بر نافرمانی خدا و پیامبرش را علنی نمودند، هدف بلا و عذاب الهی قرار گرفتند. بلای الهی به صورت تدریجی و مرحله به مرحله نازل شد (شاید برای این که متنبّه شوند و از راه باطل خویش باز گردند)؛ ابتدا به گرمای شدید و تشنگی سختی مبتلا شدند به گونهای که نمیتوانستند تشنگی خود را با آب بر طرف سازند، سایهها، گرمای شدید آنان را رفع نمیکرد، سردابها و خانهها اثر بخش نبود، از خانهها بیرون آمدند، ابری را دیدند، فکر کردند میتواند آنان را از گرما نجات دهد، به همین جهت زیر این ابر قرار گرفتند تا از سایه آن بهرهمند شوند؛ امّا وقتی جمعیّتشان کامل شد، آتش و شهاب سنگ بر سر آنان بارید، فریاد صیحهای از آسمان به گوششان رسید، از طرف دیگر دیدند زمین نیز در زیر پایشان میلرزد، از هول آنچه دیده بودند، چنان وحشت کردند که از شدّت ترس و وحشت همگی به هلاکت رسیدند. (۷۵)
خداوند متعال، پس از آن که داستان این قوم سرکش و گنهکار را بیان میکند، درباره
هلاکت آنان چنین میفرماید:
«فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دَارِهِمْ جاثِمِینَ * الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کَأَنْ لَّمْ یَغْنَوْا فِیها الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کانُوا هُمُ الْخاسِرِینَ» ؛(۷۶) «پس زلزله آنان را گرفت، شب را به صبح آوردند در حالی که در خانههای خود به هلاکت افتاده بودند، آنان که شعیب را تکذیب کردند، آن چنان هلاک شدند که اثری از آنان باقی نماند و به جای آن که پیروان شعیب را زیانکار میخواندند، خود زیانکاران واقعی بودند».
اینها نمونهای از مواردی است که قومی بر اثر گناه و نافرمانی خداوند، گرفتار بلا و هلاکت شدند.
پس از آن که داستان لوط و عذاب قوم او را بیان میکند، به قوم شعیب، عاد، ثمود، قارون و فرعون اشاره میکند، آن گاه چنین میفرماید: «فَکُلاًّ أَخَذْنا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُم مَنْ أَرْسَلْنا عَلَیْهِ حاصِباً وَمِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَهُ وَمِنْهُم مَّنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ وَمِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنا وَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلکِن کانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» ؛(۷۷) «ما هر یک از آنان را به گناها نشان گرفتیم، بر بعضی از آنان توفانی شدید و کوبنده همراه با سنگریزه فرستادیم...».
«حصبه» به معنای سنگریزه و «حاصب» به معنای توفانی است که در آن سنگریزهها به حرکت در میآیند. این بلا مربوط به «قوم عاد» میشود که ذیلاً به آن اشاره خواهد شد.
بعضی دیگر را صیحه آسمانی فرا گرفت. صیحه آسمانی، نتیجه صاعقه هاست که با زمین لرزه در مرکز وقوعش همراه است. این هم عذابی بود که بر «قوم ثمود» نازل شد؛ که قبلاً آن را ذکر کردیم.
برخی دیگر در زمین فرو رفتند، این هم مجازاتی بود که در مورد قارون، ثروتمند مغرور و مستکبر بنی اسرائیل صورت گرفت.
و عدّهای دیگر غرق شدند. این عذاب و بلا هم مربوط به فرعون،هامان و پیروان آنان میشود که در سورههای مختلف قرآن ذکر شده است.
در آیه فوق، از چهار نوع بلای آسمانی و زمینی نام برده شده است که بر اقوام مختلف وارد شده است:
۱. طوفان، همراه با سنگریزه.
۲. صیحه و صاعقه آسمانی.
۳. فرو رفتن در زمین.
۴. غرق شدن در دریا.
همه این بلاها و گرفتاریها، نتیجه و عکس العمل کار خود افراد و جمعیّت هاست که سبب میشود دامن آنان را بگیرد و لذا در ابتدای این آیه میفرماید: «ما هر یک از آنان را به گناهانشان گرفتیم». و در پایان نیز میفرماید: «وَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلکِنْ کانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»؛ «خداوند هرگز به آنان ظلم و ستم نکرد بلکه آنان بودند که (با گناه خود) بر خویشتن ستم کردند».
یعنی این عذابها و بلاها بازتاب اعمال سوء خود آنان بود.
داستان عبرت انگیز قوم عاد
اشاره
داستان قوم عاد - که در سورههای مختلف قرآن کریم ضمن آیات فراوانی آمده است - بسیار جالب و آموزنده است که آن را به طور فشرده و مختصر ذکر میکنیم.
پیشینه قوم عاد
بعضی از مورّخان معتقدند که عاد به دو قبیله گفته میشود:
الف) قبیلهای از انسانهای قبل از تاریخ که در جزیره عربستان زندگی میکردند، سپس از میان رفتند و آثارشان نیز از میان رفت و تاریخ بشر از زندگی آنان جز افسانههایی که قابل اعتماد و اطمینان نیست، حفظ نکرده است و تعبیر قرآن کریم «عاداً الْأُولَی را نیز اشاره به همین گروه گرفتهاند.
ب) قبیلهای که در دوران تاریخ بشر و احتمالاً در حدود هفتصد سال قبل از میلاد مسیح یا قدیم تر از آن در سرزمین احقاف یا یمن زندگی میکردند. این قوم دارای اندامهایی بلند و اجسامی قویّ و نیرومند بودند. (۷۸)
بلند قامتانشان یکصد ذراع و کوتاه قامتانشان شصت ذراع بودند. (۷۹)
امام باقرعلیه السلام میفرماید: «آنان به اندازه یک نخل خرمای بزرگ بودند». (۸۰)
در قرآن کریم نیز پیکرهای آنان تشبیه به نخل شده است: «کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَهٍ». (۸۱)
افراد این قوم، دارای عمرهای طولانی بودند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «افراد قوم عاد، چهار صد سال عمر میکردند». (۸۲)
قوم عاد، علاوه بر قدرت جسمانی و عمر طولانی، از نعمت آب فراوان و کشاورزی خوب و پر محصول نیز برخوردار بودند و در سایه این امکانات، توانستند ثروت سرشاری به دست آورند؛ برای خود، قصرهای زیبا و قلعههای محکم ساختند؛ ولی این قدرت و امکانات، موجب شد کمکم راه انحراف، طغیان و سرکشی را در پیش گرفته و مرتکب گناه و معصیت بشوند.
خداوند تبارک و تعالی برای هدایت آنان پیامبری به نام «هود» که از خود آنان بود و با آنان نوعی خویشی داشت، به سوی آنان فرستاد و او را مأمور کرد تا قوم عاد را به سوی حقّ باز گرداند. حضرت هود پیامبر، خیرخواهانه به آنان پند و اندرز داد و به سوی توحید دعوت کرد؛ ولی این قوم مغرور و خودخواه، به جای این که دعوت صادقانه و خیر خواهانه او را بپذیرند، وی را آن چنان مورد ضرب و شتم قرار دادند که در معرض مرگ قرار گرفت، او را مانند مردهای بی جان رها کردند، چنانکه یک شبانه روز بی هوش برزمین افتاده بود. (۸۳)
حضرت هود با همه این مشکلات و سختیها و با این که کتک خورد و نزدیک بود جان خود را از دست بدهد، باز هم از کار و برنامه خود باز نایستاد و همچنان به نصیحت این قوم گمراه پرداخت، آنان نسبت سفاهت و سبکمغزی به او دادند، او را دروغگو خواندند؛ ولی باز هم با وقار و اطمینان کامل به هدف، راه خود را ادامه داد و گفت: «ای مردم من هیچ گونه سفاهتی ندارم، من فرستاده پروردگار شمایم؛ من وظیفه دارم رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ کنم و دستوراتی که ضامن سعادت و خوشبختی شماست و شما را از گرداب شرک و فساد نجات میدهد، در اختیار شما قرار دهم، آن هم در نهایت دلسوزی و خیر خواهی و درستکاری». (۸۴)
این قوم در مقابل این استدلالهای منطقی و اندرزهای خیر خواهانه، به لجاجت و مخالفت پرداخته و به حضرت هود گفتند: «آیا تو آمدهای ما را به پرستش خدای یگانه دعوت کنی و از آنچه پدرانمان پرستش میکردند باز داری؟!»
سرانجام برای این که حرف آخر را زده باشند و حضرت هود را از خود مأیوس کنند، گفتند: اگر راست میگویی و عذاب و مجازاتی را که وعده میدهی حقیقت دارد، هر چه زودتر آن را به سراغ ما بفرست و ما را محو و نابود کن: «فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّادِقِینَ». (۸۵)
وقتی که سخن به اینجا رسید و حضرت هود از هدایت آنان به طور کلّی مأیوس شد، به آنان گفت: «حال که چنین است پس بدانید که عذاب، کیفر و خشم الهی بر شما مسلّماً واقع خواهد شد و اکنون من و شما با هم به انتظار مینشینیم». (من در انتظار عذاب دردناک الهی برای شما و شما هم در انتظار این که بت هایتان شما را یاری کنند): «فَانتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُم مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ». (۸۶)
اینجا بود که زمینه عذاب الهی برای آنان فراهم شد.
عذاب قوم عاد به وسیله باد
از آیات متعدّد قرآن کریم استفاده میشود که عامل عذاب قوم عاد، «باد» بوده است. قرآن کریم ضمن آیاتی چند، چگونگی عذاب آنان را به وسیله باد ذکر کرده است. در اینجا آن حکایت را به طور فشرده بیان میکنیم.
مفسّران گفتهاند: مدّتی باران بر قوم عاد نازل نشد، هوا بسیار گرم، خشک و خفه کننده شده بود، مردم منتظر باران بودند تا هم هوا را تازه کند و هم از برکات دیگر آن استفاده نمایند، ناگهان مشاهده کردند ابری در افق پدید آمده و به سرعت رو به گسترش است، آنان با دیدن این ابر، بسیار شادمان گشتند و به استقبال آن رفتند و گفتند این ابر، باران زاست؛ ولی به آنان گفته شد (شاید هود گوینده این سخن بود) که این ابر باران زا نیست، این همان عذاب وحشتناکی است که برای آمدنش شتاب میکردید: «بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِیحٌ فِیها عَذابٌ أَلِیمٌ» ؛(۸۷) «... بادی است که در آن عذاب دردناک وجود دارد».
ویژگیهای باد عذاب در مورد بادی که وسیله عذاب قوم عاد قرار گرفت، قرآن کریم ویژگیهایی بیان کرده است:
الف) «عذاب دردناک»: «رِیحٌ فِیها عَذَابٌ أَلِیمٌ»؛ «بادی که در آن عذاب دردناک وجود دارد».
ب) «تندباد ویرانگر»: «تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْ ءٍ بِأَمْرِ رَبِّها فَأَصْبَحُوا لَا یُری إِلَّا مَساکِنُهُمْ...» ؛(۸۸) «تند بادی ویرانگر که همه چیز را به فرمان پروردگارش در هم میکوبد و نابود میکند، تنها منازلشان سالم بود؛ امّا اموال، حیوانات و احشام آنان به بیابانها و دریاها افکنده شدند».
بعضی گفتهاند: نخستین باری که قوم عاد متوجّه شدند که این ابر سیاه و پر گرد و غباری است، زمانی بود که این باد نزدیک سرزمین آنان رسید و چهارپایان و چوپانهای آنان را که در بیابانهای اطراف بودند از زمین برداشت و به هوا برد، خیمهها را از زمین میکند و چنان بالا میبرد که به صورت ملخی دیده میشدند!!
قوم عاد، وقتی این صحنه را دیدند، گریخته و به خانههای خویش پناه برده، دَرِ خانهها را به روی خود بستند؛ امّا باد، درها را از جا کنده و آنها را بر زمین کوبیده و یا با خود میبرد. (۸۹)
ج) «باد عقیم»: تعبیر دیگری که از این باد شده، تعبیر «ریح عقیم» است. عقیم بودن باد، زمانی است که باد ابرهای باران زا را با خود حمل نکند، گیاهان را تلقیح ننماید، فایده و برکتی نداشته باشد بلکه همراه خود، سوزندگی و مسمومیّت داشته و همه چیز را نابود کند و از بین ببرد. (۹۰)
در قرآن کریم در مورد این باد میخوانیم: «وَفِی عادٍ إِذْ أَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ * ما تَذَرُ مِنْ شَیْ ءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلّا جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ» ؛(۹۱) «در سرگذشت عاد، آیت و عبرتی است، در آن هنگام که تند بادی بی باران بر آنان فرستادیم که از هرچیز میگذشت، آن را رها نمیکرد تاهمچون استخوانهای پوسیده کند».
این تعبیر نشان میدهد که باد، یک باد معمولی نبوده؛ هم تخریب میکرد؛ هم در هم میکوبید؛ هم سوزندگی داشت و هم مسمومیّتی که اشیاء را می پوسانید و فاسد میکرد.
د) «باد صرصر»: تعبیر دیگری که از این باد شده «باد صرصر» است؛ امّا صرصر یعنی چه؟ در قرآن کریم در مورد این باد چنین میخوانیم: «وَأَمّا عادٌ فَأُهْلِکُوا بِرِیحٍ صَرْصَرٍ عاتِیَهٍ* سَخَّرَها عَلَیْهِمْ سَبْعَ لَیالٍ وَثَمانِیَهَ أَیّامٍ حُسُوماً فَتَرَی الْقَوْمَ فِیها صَرْعی کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَهٍ * فَهَلْ تَرَی لَهُمْ مِنْ باقِیَهٍ» ؛(۹۲) «و امّا قوم عاد، به وسیله تند بادی سرکش، پر سر و صدا، سرد و مسموم به هلاکت رسیدند، خداوند این باد را مدّت هفت شب و هشت روز، پی در پی و بنیان کن بر سر آنان مسلّط ساخت، در نتیجه همه آن قوم چون تنههای پوسیده و تو خالی درختان نخل بر زمین افتادند و هیچکس از آنان باقی نماند».
این آیه به دو ویژگی دیگر این باد اشاره کرده است:
۱) «سرکش و پر سر و صدا».
۲) «مدّت طولانی»؛ یعنی هفت شب و هشت روز پی درپی.
ز) «تند بادی در روز نحس و شوم»: در قرآن کریم پیرامون این باد، آمده است:
«إِنّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ * تَنْزِعُ النّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنقَعِرٍ» ؛(۹۳) «ما باد وحشتناک و سردی را در یک روز شوم که استمرار و ادامه داشت، بر آنان فرستادیم. این تندباد، مردم را همچون تنههای درخت نخل ریشه کن شده، از جا بر میکند و به هر سو پرتاپ میکرد!»
برخی از مفسّران «نحس» را به معنای پر گرد و غبار تفسیر کردهاند، چرا که این تند باد، به قدری پر گرد و غبار بود که یکدیگر را نمیدیدند. (۹۴)
بعضی از مفسران نیز گفتهاند: قوم عاد، اندامی قوّی، و هیکلهایی درشت داشتند و برای حفظ خود در برابر این تند باد بنیان کن، گودالها و پناهگاهی در زیر زمین ساخته بودند؛ امّا قدرت باد در آن روز به حدّی بود که آنان را از پناهگاهایشان ریشه کن میکرد و به این طرف و آن طرف پرتاب مینمود؛ حتّی گفتهاند: آنان را چنان با سر به زمین میکوبید که سرهایشان از تنها جدا میشد. (۹۵)
ح) «تند باد خوار کننده»: خداوند متعال میفرماید: «لِنُذِیقَهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَلَعَذابُ الْأخِرَهِ أَخْزَی وَهُمْ لَا یُنْصَرُونَ» ؛(۹۶) «این تند باد هولناک و شدید را فرستادیم تا عذاب خوار کننده را در دنیا بر آنان بچشانیم؛ ولی عذاب آخرت از آن هم خوار کننده تر است؛ و سختتر از آن این که هیچکس به یاری آنان نمیشتابد».
داستان قوم عاد، داستان مفصّل، تکان دهنده و عبرت انگیز است. آنچه ذکر شد، فشردهای از این داستان بود، علاقه مندان میتوانند به کتابهای مفصّل؛ از جمله تفسیر آیاتی که مربوط به این قوم است، مراجعه کنند؛ زیرا داستان این قوم، در سورهای: اعراف، شعرا، سجده، احقاف، ذاریات، قمر و حاقه آمده است.
بنابراین چنین نتیجه میگیریم که نزول بلاهای آسمانی و زمینی، یکی از آثار و تبعات گناه است. این داستان تنها یک نمونه از صدها جریان است که قومی بر اثر گناه و معصیت خداوند، دستخوش بلا و عذاب شدند.
آیات فراوانی از قرآن کریم مجازاتهای مجرمان و طغیانگران را شرح میدهد؛ گاهی اشاره به فرود آمدن سیلاب از آسمان و طغیان چشمهها از زمین (مانند بلای زمان حضرت نوح)؛ گاهی اشاره به صاعقه و صیحه آسمانی و گاهی هم زلزلههای وحشتناک و... میکند، اگر این آیات و داستانهای مربوط به آن جمعآوری شود، کتاب مفصّل و مستقلّی را تشکیل میدهد؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید: «وَکَمْ أَهْلَکْنا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَکَفَی بِرَبِّکَ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِیراً بَصِیراً» ؛(۹۷) «چه بسیار مردمی که در قرون بعد از نوح زندگی میکردند و آنان را (به خاطر گناه و معصیت) هلاک کردیم و کافی است که پروردگارت از گناهان بندگانش آگاه و نسبت به آنان بیناست».
گرچه این آیات، ناظر به وضع اقوام و امّتهای پیشین است؛ ولی مفهوم آیه عامّ است و جنبه دائمی دارد و منحصر به هیچ قوم و گروهی نخواهد بود و در حقیقت این یک سنّت الهی است که افراد آلوده، بی ایمان و فاسد را در همین دنیا گرفتار انواع عذابها خواهد نمود؛ بلاهایی نظیر زلزله، صاعقه، جنگهای طولانی، قحطی و خشکسالی، ناامنی و... همه و همه در اثر گناه، برای افراد بشر رخ میدهد، این حقیقت را قرآن کریم چنین بیان میفرماید:
«ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» ؛(۹۸) «فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام دادند آشکار شد، خداوند میخواهد نتیجه بعضی از اعمال آنان را به آنان بچشاند تا شاید (به سوی حقّ) باز گردند».
بدون شکّ، هر کار خلافی، هم در جامعه و هم در افراد انسانها اثر میگذارد و موجب نوعی فساد در سازمان اجتماع میشود.
گناه، مانند غذای مسموم است که خواسته یا ناخواسته بر بدن انسان اثر نامطلوب گذاشته، واکنش آن در جسم انسان آشکار میشود. هر کار نادرستی نیز این چنین است؛ «دروغ» موجب بیاعتمادی و سلب اطمینان میگردد؛ «ظلم» سبب از هم پاشیدگی نظام جامعه میشود؛ «تجاوز به حقوق دیگران» مایه عداوت و کینه میشود و بالأخره فساد، همه جامعه را در بر میگیرد و همین است معنای آیه شریفه: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ...».
رابطه گناه با نزول بلا از دیدگاه روایات از روایات نیز استفاده میشود که گناه، نقش مهم و مؤثّری در نزول بلا دارد که به چند مورد از باب نمونه اشاره میکنیم:
در حدیثی از امام صادق علیه السلام چنین آمده است: «حَیاتُ دَوابِ ّ الْبَحْرِ بِالْمَطَرِ فَإِذا کَفَّ الْمَطَرُ ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَحْرِ وَالْبَرِّ وَذلِکَ إِذا کَثُرَ الذُّنُوبُ وَالْمَعاصِی» ؛(۹۹) «زندگی موجودات دریا بر اثر باران است، هنگامی که باران نبارد، هم خشکیها و هم دریاها به فساد و نابودی کشیده میشوند، و این نیز هنگامی است که گناهان فراوان گردد!!»
نزول عذاب الهی به خاطر گناه و معصیت، امری است که انسانها نباید از آن غفلت کنند بلکه باید هر لحظه احتمال نزول عذاب را بدهند؛ حتّی در روایات نقل شده است که اگر وجود کودکان بی گناه و انسانهای مؤمن - که با اخلاص خداوند را عبادت میکنند - نبود، همیشه مردم به خاطر گناهانشان گرفتار عذاب و بلا میشدند.
امام موسی بن جعفرعلیهما السلام میفرماید: «إِنَّ للَّهِ ِ عَزَّوَجَلَّ فِی کُلِ ّ یَوْمٍ وَلَیْلَهٍ مُنادِیاً یُنادِی مَهْلاً مَهْلاً عِبادَ اللَّهِ فِی مَعاصِی اللَّهِ، فَلْولا بَهائِمٌ رُتَّعٌ وَصِبْیَهٌ رُضَّعٌ وَشُیُوخٌ رُکَّعٌ لَصَبَّ عَلَیْکُمُ الْعَذابُ صَبّاً تَرْضُنُونَ بِهِ رَضّاً» ؛(۱۰۰) «خداوند تبارک و تعالی فرشتهای دارد که هر روز و هر شب ندا میدهد: ای بندگان خدا! در معصیت خدا تند روی نکنید، به راستی اگر نبود به خاطر حیوانات که در بیابانها چرا میکنند و کودکان شیرخوار و سالخوردگانی که خالصانه در برابر خدا خضوع میکنند، عذاب و بلا بر شما فرو میریخت و همه شما را نابود میساخت».
ارتباط بلاها و مصیبتها با گناه و معصیت، به گونهای است که قرآن کریم هر پیشامدی برای انسان رخ دهد را بر اثر گناه دانسته، میفرماید: «وَما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» ؛(۱۰۱) «هرچه از بلا و مصیبت که به شما برسد، به خاطر اعمالی است که انجام دادهاید و بسیاری از آنها را نیز خداوند عفو میکند».
امام صادق علیه السلام میفرماید: «أَما إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عِرِقٍ یُضْرَبْ وَلا نَکْبَهٍ وَلا صُداعٍ وَلا مَرَضٍ إِلّا بِذَنْبٍ وَذلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی کِتابِهِ: «وَما أَصابَکُم مِنْ مّصِیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ»» ؛(۱۰۲) «رگی زده نمیشود، پایی به سنگی برخورد نمیکند، سردردی حاصل نمیشود، بیماری ای پیش نمیآید، مگر بر اثر گناه و این همان کلام خداست که در کتابش فرمود: هر مصیبتی به شما برسد، به خاطر اعمالی است که انجام دادهاید و بسیاری را نیز عفو میکند. سپس حضرت این جمله را اضافه کرد و فرمود:
آنچه را خدا عفو میکند، بیشتر از آن چیزی است که مؤاخذه میکند».
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در مورد آیه شریفه فوق میفرماید: «تَوَقُّوا الذُّنُوبَ فَما مِنْ بَلِیَّهٍ وَلا نَقْصِ رِزْقٍ إِلّا بِذَنْبٍ حَتَّی الْخَدْشَ وَالْکَبْوَهَ وَالْمُصِیبَهَ، قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: «وَما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ...»» ؛(۱۰۳) «از گناه پرهیز کنید؛ زیرا هیچ بلایی و کمبود رزقی نیست، مگر به خاطر گناه؛ حتّی خراشی که بر بدن وارد میشود و پایی که به مانعی برخورد میکند و مصیبتی که پیش میآید».
در دعای پر فیض کمیل نیز امیرالمؤمنین علیه السلام در پیشگاه خداوند درخواست آمرزش از این نوع گناهان را نموده و عرضه میدارد: «أَللَّهُمَّ اغْفِرْلِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلآءَ»؛ «خداوندا! بر من ببخش آن گناهانی را که موجب نزول بلا میشود».
فصل پنجم: گناه و تأثیر آن بر رزق و روزی
خداوند تبارک و تعالی که موجودات عالم را آفریده است، متکفّل روزی آنان نیز شده است و به همه آنان به موقع و در جای خود، روزی میدهد: «وَما مِنْ دآبَّهٍ فِی الْأَرْضِ إِلّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُها وَیَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَمُسْتَوْدَعَها کُلٌّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ» ؛(۱۰۴) «هیچ جنبندهای در زمین نیست مگر این که روزی او بر خداست؛ او قرارگاه و محلّ نقل و انتقالشان را میداند، همه اینها در کتاب آشکاری (لوح محفوظ) ثبت است».
این آیه شریفه، صریحاً اعلام میکند که هیچکس نباید نگران روزی خود باشد، خداوند به تمام موجودات، هر کجا که باشند و در هر موضع و شرایطی که قرار گیرند، سهم آنان از روزی، را میرساند.
خداوندی که روزی طفل را در رحم مادر میرساند و از طریق خون مادر، روزی او را تأمین میکند و قبل از تولدش نیز روزی او را به صورت شیر در سینه مادرش آماده میسازد، سپس طفل به دنیا میآید، آن گاه توسّط پدر و مادر مهربان، غذای او را میرساند، چنین پروردگاری، هیچ موجودی را بدون روزی نمیگذارد.
البتّه روی حکمت و مصلحتی که خداوند خود میداند، روزی انسانها را کم و زیاد قرار داده است؛ بعضی در وسعت و گشایش، برخی در فقر و تنگدستی و عدّهای نیز در زندگی متوسّطی قرار دارند.
«لَهُ مَقالِیدُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَآءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ بِکُلِ ّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ» ؛(۱۰۵)
«کلید آسمانها و زمین از آن اوست، روزی را برای هر کس که بخواهد گسترش میدهد و برای هر کس بخواهد محدود میسازد، او از همه چیز آگاه است».
اسباب افزایش روزی اسباب افزایش روزی از آیات و روایات چنین استفاده میشود که رعایت اموری چند، اسباب افزایش، یا کم شدن روزی انسان میگردد، در اینجا به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
شکر
نخستین چیزی که در افزایش روزی بلکه هر نعمتی، نقش مؤثّر و چشمگیری دارد، «شکر گزاری» در پیشگاه خداوند است، «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» ؛(۱۰۶) «اگر شکر کردید، (نعمت را) بر شما زیاد میکنیم».
شکر نعمت؛ یعنی استفاده صحیح و بهینه از نعمت و قدردانی و سپاس از صاحب نعمت و این نشان دهنده شایستگی و لیاقتی است که موجب میشود خداوند آن را افزایش دهد.
ایمان و تقوا
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّمآءِ وَالأَْرْضِ» ؛(۱۰۷) «هر گاه مردم روی زمین ایمان میآورند و تقوا پیشه میکردند، برکات آسمانها و زمین را بر روی آنان میگشودیم».
«وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ» ؛(۱۰۸) «کسی که تقوای الهی پیشه کند، خداوند برای او گشایش ایجاد میکند و از راهی که تصوّرش را نمیکرد، روزی میرساند».
پرهیز از مردم آزاری
از اموری که سبب افزایش روزی میشود، «دوری از آزار مردم» است. امام صادق علیه السلام فرمود: «کَفُّ الْأَذی وَقِلَّهُ الصَّخْبِ یَزِیدانِ فِی الرِّزْقِ» ؛(۱۰۹) «ترک مردم آزاری و جار و جنجال، روزی را افزایش میدهد».
همیشه با وضو بودن
رسول خداصلی الله علیه وآله در پاسخ به مردی که عرض کرد: دوست دارم روزی من افزایش یابد، فرمود: «دُمْ عَلَی الطَّهارَهِ یُوَسِّعْ عَلَیْکَ فِی الرِّزقِ» ؛(۱۱۰) «همیشه با وضو باش، روزی تو افزایش خواهد یافت».
ازدواج
قرآن کریم میفرماید: «وَأَنْکِحُوا الْأَیامَی مِنْکُمْ وَالصّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَإِمآئِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرَآءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» ؛(۱۱۱) «مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکار را، اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بینیاز میسازد، خداوند گشایش دهنده و آگاه است».
رسول خداصلی الله علیه وآله نیز فرمود: «اِتَّخِذُوا الْأَهْلَ فَإِنَّهُ أَرْزَقُ لَکُمْ» ؛(۱۱۲) «همسر بگیرید؛ زیرا روزی شما را افزایش میدهد».
امام صادق علیه السلام هم فرمود: «الرِّزْقُ مَعَ النِّسآءِ وَالْعِیالِ» ؛(۱۱۳) «روزی، با زن و فرزند است».
دعا
از جمله اموری که سبب افزایش روزی میشود، «دعا» است. دعا اثرات فراوانی دارد و در هر زمینهای، کلید گشایش کار است، از جمله در زمینه افزایش روزی که دعاهای فراوانی برای آن ذکر شده است.
معاویه بن عمّار میگوید: از امام صادق علیه السلام خواستم دعایی برای ازدیاد روزی به من تعلیم کند، حضرت، دعایی را به من تعلیم داد که هیچ چیز بهتر از آن برای جلب روزی نیافتم. حضرت به من فرمود برای گشایش در روزی چنین بگو: «اَللَّهُمَّ ارْزُقْنِی مِنْ
فَضْلِکَ الْواسِعِ اْلحَلالِ الْطَّیِّبِ رِزْقاً واسِعاً حَلالاً طَیِّباً بَلاغاً لِلدُّنْیا وَالْآخِرَهِ صَبَّاً صَبّاً هَنِیئاً مَرِئیاً منْ غَیْرِ کَدٍّ وَلا مَنٍ ّ مِنْ أَحَدِ خَلْقِکَ إِلّا سِعَهً مِنْ فَضْلِکَ الْواسِعِ فَإنِّکَ قُلْتَ وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ، فَمِنْ فَضْلِکَ أَسْأَلُ وَمِنْ عَطِیَّتِکَ أَسْأَلُ وَمِنْ یَدِکَ الْمَلآءِ أَسْأَلُ» ؛(۱۱۴) «پروردگارا! از فضل گسترده، حلال و طیّب خود، روزی وسیع، حلال و طیّب که برای دنیا و آخرت من کافی، دائمی و گوارا باشد، به من عطا فرما؛ روزی ای که بدون رنج و سختی و بدون منّت از طرف احدی از مخلوقات تو باشد و تنها رزقی باشد که با وسعت فضل تو نصیب من گردد؛ زیرا تو خود فرمودهای که از فضل خداوند سؤال کنید، من هم از فضل تو سؤال میکنم و از عطای تو در خواست میکنم، واز دست پر برکت تو (حاجتم را) میخواهم».
آنچه ذکر شد، اموری بود که سبب افزایش روزی میشود؛ البتّه ممکن است امور دیگری نیز باشد که قطعاً هست ما به ذکر همین موارد از باب نمونه اکتفا نمودیم.
گناه و کم شدن روزی در مقابل اسباب و عواملی که موجب افزایش روزی بودند، گناه و معصیّت، تأثیر مهمّی بر رزق و روزی انسان گذاشته و سبب کم شدن رزق و روزی میگردند. خداوند تبارک و تعالی در این مورد میفرماید: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکاً» ؛(۱۱۵) «هر کس از ذکر خداوند دوری کند، زندگی بر او سخت و ناگوار خواهد شد».
تأثیر گناه بر روزی از دیدگاه روایات روایاتی که از معصومین علیهم السلام پیرامون نقش گناه در تنگدستی و کم شدن روزی انسان رسیده، فراوان است که به ذکر چند مورد، از باب نمونه اکتفا میشود:
الف) فضیل بن یسار از امام باقرعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود: «إِنَّ الْعَبْدَ لَیَذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَزْوی عَنْهُ الرِّزْقَ» ؛(۱۱۶) «بنده خدا مرتکب گناهی میشود و در نتیجه روزی اش از او باز گرفته میشود».
ب) امیرالمؤمنین علیه السلام نیز فرمود: «تَوَقُّوا الذُّنُوبَ، فَما مِنْ بَلِیَّهٍ وَلا نَقْصِ رِزْقٍ إِلّا بِذَنْبٍ حَتَّی الْخَدْشَ وَالْکَبْوَهَ وَالْمُصِیبَهَ، قَالَ اللَّهُ تَعالی «وَما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ»». (۱۱۷) «از گناه پرهیز کنید؛ زیرا هیچ بلایی و کمبود رزقی نیست مگر به خاطر گناه؛ حتّی خدشهای که بر بدن وارد میشود، پایی که به جایی برخورد میکند و مصیبتی که پیش میآید، همه بر اثر گناه است؛ چون خداوند فرموده است: هر مصیبتی که برای شما پیش میآید به دلیل کاری است که انجام دادهاید، با این که بسیاری از آنها را خداوند عفو کرده است».
ج) همچنین فرمود: «اِحْذَرُوا الذُّنُوبَ فَإِنَّ الْعَبْدَ لَیَذْنِبُ فَیُحْبَسُ عَنْهُ الرِّزْقَ» ؛(۱۱۸) «از گناه دوری کنید، چه بسا بندهای گناه میکند و همین امر موجب میشود که روزی اش از او حبس شود».
د) امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَأْتی الذَّنْبَ فَیَحْرمُ بِهِ الرِّزْقَ» ؛(۱۱۹) «مؤمن گاهی گناه میکند و سبب محرومیّت وی از روزی اش میشود».
پرسش و پاسخ گاهی پرسش میشود: اگر گناه سبب کم شدن روزی انسان و زوال نعمت میشود، پس چگونه است که برخی از افراد آلوده، گناهکار و بی تقوا، زندگی مرفّهی داشته و از امکانات فراوانی برخوردار میباشند و گناه آنان، تأثیری در زندگی ایشان نداشته است؟
در پاسخ باید گفت: آنچه را که بعضی به دست میآورند، روزی نیست بلکه مال حرامی است که باید حساب آن را به سختی پس دهند و عقوبت آن را متحمّل شوند. روزی آن است که از طریق حلال و شرعی با عنایت خدا به انسان برسد، علاوه بر این که گاهی نعمت برای گنهکاران جنبه استدراج دارد؛ یعنی خداوند به آنان نعمت و مال فراوان میدهد؛ امّا در نهایت آن نعمت را از آنان گرفته و دچار کیفر سختی میشوند.
گناه عامل گرانی از برخی روایات استفاده میشود که گناه، در گرانی کالاها، سود تجارت، کم شدن باران و... تأثیر مستقیم دارد. علیّ بن ابی طالب علیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که حضرت فرمود: «اِذا غَضِبَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلی أُمَّهٍ وَلَمْ یَنْزِلْ بِهَا الْعَذابَ غَلَتْ أَسْعارُها وَقَصُرَتْ أَعْمارُها وَلَمْ تَرْبَحْ تُجَّارُها وَلَمْ تُزَکِّ ثِمارُها، وَلَمْ تَغْزِزْ اَنْهارُها وَحَبِسَ عَنْها أَمْطارُها وَسَلَّطَ عَلَیْها شِرارُها» ؛(۱۲۰) «هر گاه خداوند بر امّتی خشم و غضب کند و بلایی بر آنان نازل نکند، قیمتها بالا میرود، عمرها کوتاه میشود، تجّار سود نمیبرند، میوهها خوب و مرغوب نمیشود، چشمهها کم آب میشود، باران حبس میشود، و نمیبارد و افراد شرور و ناشایست بر مردم مسلّط میشوند».
پاداش سپاس و کیفر ناسپاسی بدون شکّ، یکی از گناهان بزرگ، «کفران نعمت» است. کفران نعمت، گناهی است که در قرآن کریم نسبت به آن وعده عذاب داده شده و در چند مورد از آن به «کفر» تعبیر شده است: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ» ؛(۱۲۱) «اگر (بر نعمتهای من) سپاس گویید، به راستی که نعمت را بر شما افزون میکنم و اگر ناسپاسی کنید، به حقیقت عذاب من (بر ناسپاسان) سخت است».
«وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَهً کانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یَأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِ ّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ» ؛(۱۲۲) «خداوند (برای آنان که کفران نعمت میکنند) مثلی زده است: منطقه آبادی را که امن، آرام و مطمئن بوده و همواره روزی اش به طور فراوان از هر مکانی فرا میرسید، امّا نعمت خدا را کفران کردند و خداوند به خاطر اعمالی که انجام میدادند، لباس گرسنگی و ترس، بر اندامشان پوشانید».
بعضی گفتهاند: این داستان مربوط به گروهی از بنی اسرائیل بوده است که در منطقه آبادی میزیستند و بر اثر کفران نعمت، گرفتار قحطی و ناامنی شدند.
شاهد این سخن، حدیثی است که از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «گروهی از بنی اسرائیل آن قدر زندگی مرفّهی داشتند که حتّی از مواد غذایی، مجسمهای کوچک میساختند و گاهی با آن بدن خود را نیز پاک میکردند امّا سرانجام کار آنان به جایی رسید که مجبور شدند همان مواد غذایی آلوده را بخورند». (۱۲۳)
این جریان، هشداری است به همه کسانی که گرفتار کفران نعمت هستند تا بدانند که اسراف، تبذیر و تضییع نعمتها، جریمهای سنگین و شکننده دارد.
هشداری است به کسانی که غذای اضافی امّا سالم را به زباله میریزند.
هشداری است به کسانی که مواد غذایی مورد نیاز مردم را نابود میکنند تا قیمت آنها پایین نیاید.
بنابراین، کفران نعمت نیز گناه است و اثر آن از دست دادن نعمت و کم شدن روزی میشود.
گناه، آن چنان اثر مخرّبی دارد که در روایات اسلامی آمده است: «بر اثر گناه، مردم از نعمت باران (و در نتیجه برکات آسمان و زمین) محروم میشوند».
ابوحمزه میگوید شنیدم که امام باقرعلیه السلام میفرماید: «ما مِنْ سَنَهٍ أَقَلُّ مَطَراً مِنْ سَنَهٍ
وَلکِنَّ اللَّهَ یَضَعُهُ حَیْثُ یَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ إِذا عَمِلَ قَوْمٌ بِالْمَعاصِی صَرَفَ عَنْهُمْ ما کَانَ قَدَّرَ لَهُمْ مِنَ الْمَطَرِ فِی تِلْکَ السَّنَهِ إِلی غَیْرِهِمْ وَإِلَی الْفَیافِی والسِّحارِ وَالْجِبالِ...» ؛(۱۲۴) «خداوند هیچ سالی باران کمتر از سال دیگر نازل نمیکند ولکن هر کجا بخواهد قرار میدهد، هرگاه قومی گناه کنند، آنچه از باران برای آنان در آن سال مقدّر کرده بود، به سوی غیر آنان به صحراها، دریاها و کوهها میفرستد».
از این روایت به خوبی استفاده میشود که گناه، سبب محرومیّت انسانها از باران و نزولات آسمانی و در نتیجه، جامعه گرفتار خشکسالی و کمبود آب و کم شدن ارزاق نیز موجب گرانی قیمتها و مشکلات فراوان دیگر میگردد.
فصل ششم: گناه و عدم استجابت دعا
یکی از مسائلی که به ما سفارش شده و از عبادات محسوب میشود، مسئله «دعا» است. خداوند تبارک و تعالی ما را به دعا امر کرده است و خود ضمانت نموده که دعای ما را نیز مستجاب کند:
«ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» ؛(۱۲۵) «بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را».
«أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ» ؛(۱۲۶) «اجابت میکنم دعای دعاکنندگان را هنگامی که دعا کنند».
دعا عامل رسیدن به حوایج «دعا» علاوه بر این که عبادت و ذکر خداست، عاملی است برای رسیدن به حوایج و لذا در روایات ما سفارش شده است که در حوایج خویش به درگاه خدا روی آورده و دعا کنید. امام صادق علیه السلام فرمود: «عَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فَإِنَّکُمْ لا تَتَقَرَّبُونَ بِمِثْلِهِ وَلاتَتْرُکُوا صِغِیرِها لِصِغَرِها أَنْ تَسْئَلُوها فَاِنَّ صاحِبَ الصَّغائِرِ هُوَ صاحِبُ الْکَبائِرِ» ؛(۱۲۷) «بر شما باد به دعا کردن، زیرا هیچ چیز مثل دعا شما را به خدا نزدیک نمیکند. خواستههای کوچک را به دلیل این که کوچک و ناچیز است در دعا رها نکنید (آنها را نیز از خداوند طلب کنید)؛ زیرا همان کسی که صاحب امور بزرگ است، صاحب امور کوچک نیز هست».
در حدیث قدسی نیز وارد شده است که خداوند تبارک و تعالی به حضرت موسی علیه السلام فرمود: «یا مُوسی سَلْنِی کُلَّ ما تَحْتاجُ اِلَیْهِ حَتّی عَلَفَ شاتِکَ وَمِلْحَ عَجینِکَ» ؛(۱۲۸) «ای موسی! هر چه نیاز داری و مورد حاجت تو است از من درخواست کن؛ حتّی علف گوسفند و نمک خمیرت را».
بنابراین، دعا قطع نظر از این که عبادت و دارای آجر و پاداش است، درخواست حوایج از خداوند تبارک و تعالی است که خود برای اجابت آن، ضمانت کرده است.
امیرالمؤمنین علیه السلام در توصیهای که به فرزندش امام مجتبی علیه السلام دارد میفرماید: «وَاعْلَمْ أَنَّ الَّذِی بِیَدِهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَالْأَرضِ قَدْ أَذِنَ لَکَ فِی الدُّعآء وَتَکَفَّلَ لَکَ بِالْإِجابَهِ وَأَمَرَکَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیُعْطِیَکَ...» ؛(۱۲۹) «آگاه باش! آن کسی که خزاین آسمانها و زمین در دست اوست (خداوند تبارک و تعالی) به تو اجازه داده در پیشگاهش دعا کنی (و حوایجت را خواستار شوی) و خود نیز ضمانت کرده که دعای تو را اجابت کند، همو امر کرده است تا تو از او درخواست کنی و او به تو عطا نماید».
شرایط اجابت دعا
گرچه خداوند تبارک و تعالی وعده اجابت دعا را داده است؛ امّا همان گونه که از روایات پیشوایان دین استفاده میشود، استجابت دعا شرایطی دارد که در صورت حاصل شدن آن شرایط، دعا مستجاب میشود و اگر آن شرایط حاصل نشود، دعا به اجابت نمیرسد.
اکنون در صدد ذکر شرایط دعا نیستیم، این شرایط در کتب روایی ذکر شده است، علاقه مندان میتوانند مراجعه کنند؛ ولی به طور اجمال باید گفت: اموری وجود دارد که در اجابت دعا کمک میکند و اموری نیز هست که مانع اجابت دعا میشود.
معاذ بن جبل از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که حضرت فرمود: «لَوْ عَرَفْتُمُ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ لَزالَتْ لِدُعائِکُمُ الْجِبالُ» ؛(۱۳۰) «اگر خدا را آن گونه که حقّ اوست بشناسید، میتوانید با دعای خود، کوهها را از جای خود به حرکت در آورید».
از این بیان روشن میشود که شناخت و معرفت خداوند در استجابت دعا، نقش بسیار مهمّی دارد.
علت عدم اجابت دعا
چنانکه گفتیم برای استجابت دعا شرایطی وجود دارد که اگر آن شرایط مهیّا نشود، دعا به اجابت نمیرسد، موانعی نیز بر سر راه دعا وجود دارد که برای رسیدن به مطلوب و بر آمدن حاجت، باید آن موانع را نیز از بین برد. برخی از موانع اجابت دعا عبارتند از:
الف) لقمه حرام رسول خدا فرمود: «مَن اَکَلَ لُقْمَهَ حَرامٍ لَنْ تُقْبَلْ لَهُ صَلاهٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً وَلَمْ تَسْتَجِبْ لَهُ دَعْوَهً اَرْبَعِینَ صَباحاً...»؛ «کسی که لقمه حرامی بخورد تا چهل شب نمازش قبول نخواهد شد و تا چهل روز دعایش مستجاب نمیشود».
نیز فرمود: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُسْتَجابَ دُعائُهُ فَلْیُطِبْ مَطْعَمَهُ وَمَکْسَبَهُ» ؛(۱۳۱) «کسی که دوست دارد دعایش مستجاب گردد، باید خوراک و کسب خویش را پاکیزه سازد».
همچنین در پاسخ کسی که به حضرتش عرض کرد: دوست دارم دعایم مستجاب شود، فرمود: «طَهِّرْ مَأْکَلَکَ وَلاتُدْخِلْ بَطْنَکَ الْحَرامَ» ؛(۱۳۲) «خوراک خود را پاک کن و حرام را به شکم خودت داخل نکن».
ب) ظلم به بندگان خدا امام صادق علیه السلام فرمود: «إِذا أَرادَ أَحَدُکُمْ أَنْ یُسْتَجابَ لَهُ فَلْیُطِبْ کَسْبَهُ وَلْیَخْرُجْ مِنْ مَظالِمِ النّاسِ، وَإِنَّ اللَّهَ لایَرْفَعُ إِلَیْهِ دُعآءَ عَبْدٍ وَفِی بَطْنِهِ حَرامٌ أَوْ عِنْدَهُ مَظْلِمَهٌ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ»؛ «هر گاه یکی از شما بخواهد دعایش مستجاب شود، باید کار و کسب و راه درآمد و روزی خود را پاکیزه کند و خود را از زیر بار مظلمههایی که از مردم بر عهده دارد خلاص کند؛ زیرا دعای بندهای که در شکمش مال حرام باشد، به سوی خدا بالا نمیرود».
ج) گناه و معصیت محمّد بن مسلم از امام باقرعلیه السلام روایت میکند که حضرت فرمود: «إِنَّ الْعَبْدَ یَسْأَلُ اللَّهَ الْحاجَهَ فَیَکُونُ مِنْ شَأْنِهِ قَضاؤُها إلی أَجَلٍ قَرِیبٍ أوْ إِلی وَقْتٍ بَطِی ءٍ فَیَذْنِبُ الْعَبْدُ ذَنْباً فَیَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعالی لِلْمَلَکِ لا تَقْضِ حاجَتَهُ وَاحْرِمْهُ أَیّاماً فَإِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطِی وَاسْتَوْجَبَ الْحِرْمانَ مِنِّی» ؛(۱۳۳) «گاهی بندهای از بندگان خدا، از خداوند حاجتی طلب میکند که باید در زمانی کوتاه، یا در دراز مدّت مستجاب شود؛ امّا گناهی از او سر میزند، پس خداوند به فرشته (مأمور حاجت وی) میفرماید: فعلاً دست نگه دار و تا مدّتی او را از حاجتش محروم ساز؛ زیرا او موجبات خشم مرا فراهم ساخته و در نتیجه مستحقّ محرومیّت از ناحیه من گردیده است».
د) ترک امر به معروف امر به معروف و نهی از منکر از واجبات دینی است، بلکه آن قدر اهمیّت دارد که جزء فروع دین به حساب آمده است. در آیات قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام نیز بسیار مورد تأکید و سفارش قرار گرفته، طبیعی است که ترک یک واجب آن هم واجبی که دارای آن چنان اهمّیّتی است که صلاح و فساد اجتماع بستگی کامل به اجرا و عدم اجرای آن دارد، گناه و معصیت است.
آثار و پیامدهای، این گناه
سوء فراوانی دارد که باید در جای خودش مورد بحث قرار گیرد؛ امّا آنچه در اینجا مورد بحث است این است که ترک امر به معرف از موانع اجابت دعا میباشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در بستر شهادت، سفارشات بسیار مهمّی به فرزندانش حسن و حسین علیهما السلام نمود(۱۳۴) که فرازی از این وصیّتنامه چنین است: «لا تَتْرُکُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ فَیُوَلِّی عَلَیْکُمْ شِرارُکُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلا یُسْتَجابُ لَکُمْ» ؛(۱۳۵) «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید و گرنه اشرار بر شما مسلّط خواهند شد، آن گاه دعا میکنید و دعای شما به اجابت نخواهد رسید».
بنابراین، عدم استجابت دعا نیز اثر دیگر گناه است که در دنیا دامن انسان را میگیرد و شخص یا اجتماع گناهکار، بدان مبتلا میگردد.
بر این اساس است که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای شریف کمیل، ضمن درخواستهای خویش از پروردگار عالم، عرضه میدارد: «أَللَّهُمَّ اغْفِرْلِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعآءَ»؛ «پروردگارا! بر من ببخش آن گناهانی را که موجب حبس دعا میشود (و نمیگذارد دعای من به اجابت برسد».
فصل هفتم: گناه و سلب توفیق عبادت
فلسفه خلقت انسان، عبودیّت و بندگی خداست، (۱۳۶) روی همین جهت، کمال و سعادت انسان هم در اثر بندگی پروردگار حاصل میشود. انسان هر چه در مسیر بندگی خدا و عبادت او گام بر دارد، به همان نسبت راه کمال را طیّ میکند؛ و برعکس، انسان هر قدر در جهات مادّی پیش برود و ترقّی کند، تا در جهت معنوی ترقی نداشته باشد، به کمال خویش دست نمییابد، ترقی و رشد در جهت معنوی نیز جز با بندگی و عبادت خدا حاصل نمیشود.
بندگی خداوند تا به آن حدّ اهمیّت دارد که خداوند تبارک و تعالی فلسفه بعثت همه انبیاء را بندگی خدا و پرهیز از طاغوت دانسته، میفرماید: «وَلَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِ ّ أُمَّهٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» ؛(۱۳۷) «ما برای هر امّتی پیامبری فرستادیم که: خدا را پرستش کنید و از طاغوت پرهیز نمایید».
عبادت، سبب تقرّب انسان به خدا میشود، هر قدر انسان بیشتر خدا را عبادت کند، بیشتر به خدا نزدیک میشود، و در سایه تقرّب به خداوند تبارک و تعالی، به مقامات بالاتری دست پیدا میکند: قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: «قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ ما تَقَرَّبَ اِلَیَّ عَبْدُ بِشی ءٍ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَاِنَّهُ لِیَتَقَّربُ إِلَیَّ بِالنّافِلَهِ حَتّی أُحِبُّهُ، فَإِذا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَبَصَرَهُ الَّذِی یَبْصُرُ بِهِ وَلِسانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَیَدَهُ الَّتِی یَیْطِشُ بِها إِنْ دَعانِی أَجَبْتُهُ وَإِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ» ؛(۱۳۸) «رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خداوند تبارک وتعالی میفرماید: بنده با هیچ چیز به من تقرّب پیدا نمیکند که نزد من محبوب تر از انجام واجبات باشد، سپس به وسیله انجام نافله، به من نزدیک میشود تا جایی که من او را دوست بدارم، هنگامی که او را دوست داشتم، خودم، گوش، چشم، زبان و دست او میشوم تا با آن بشنود، ببیند، سخن بگوید و کارهای خود را انجام دهد، (چنین بندهای) وقتی دعا کند، اجابتش میکنم و اگر از من در خواستی داشته باشد، به او عطا خواهم کرد».
بنابراین، عبادت، انسان را به مقامات رفیع و بلند میرساند، اگر انسان موفّق بشود واجباتش را به نحو صحیح انجام دهد، سپس به نوافل و مستحبّات بپردازد، مورد عنایت ویژه خداوند قرار خواهد گرفت و الطاف خداوند شامل حالش خواهد شد.
نماز شب و آثار پر فیض آن در میان نوافل، نافله شب، حساب خاصّ و ممتازی دارد که در قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام روی آن بسیار تأکید شده و آثار و برکات زیادی برای آن ذکر شده است. خداوند متعال میفرماید: «وَمِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَّکَ عَسَی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً» ؛(۱۳۹) «و پاسی از شب را (از خواب برخیز و) قرآن و نماز بخوان، این یک وظیفه اضافی برای تو است و امید است پروردگارت تو را به مقامی در خور ستایش، برانگیزد».
«یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ الَّیْلَ إِلَّا قَلِیلاً» ؛(۱۴۰) «ای جامه (خواب) به خود پیچیده، شب را جز اندکی، به عبادت و راز ونیاز با معبود خود برخیز».
این که خداوند، نافله شب را به عنوان یک عبادت ویژه بر عهده پیامبرصلی الله علیه وآله میگذارد و خود میفرماید: «پروردگار تو میخواهد در سایه این عبادت شبانه، تو را به مقام محمود برساند»، معلوم میشود یک رمز و راز و تأثیری ویژه در این نماز شب نهفته است که هر کس آن را انجام دهد، بهرههای بزرگی خواهد برد.
خداوند در اوصاف مؤمنین میفرماید: «تَتَجافَی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً وَمِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ * فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزَآءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ» ؛(۱۴۱) «اینان، شب هنگام پهلوها را از بسترها جدا میکنند (از خواب بر میخیزند) خدای خود را هم از ترس جهنّم و هم برای رسیدن به بهشت میخوانند و از آنچه خداوند به آنان روزی کرده انفاق میکنند. هیچکس نمیداند چه (پاداشی) برای آنان در نظر گرفته شده است که سبب روشنی چشمها میشود و این پاداشِ کاری است که انجام میدهند (نماز و تهجّد)».
نماز شب، مشعل ظلمت قبر
از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت شده است که فرمود: «صَلاهُ اللّیْلِ سِراجٌ لِصاحِبها فِی ظُلْمَهِ الْقَبْرِ» ؛(۱۴۲) «نماز شب، چراغی است در تاریکی قبر برای صاحب آن نماز».
نماز شب، نوری برای قیامت رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «سَبَبُ النُّورِ فِی الْقِیامَهِ الصَّلاهُ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ» ؛(۱۴۳) «عامل روشنایی روز قیامت، نماز در دل شب است».
انس بن مالک گوید: شنیدم رسول خداصلی الله علیه وآله میفرمود: «اَلرَّکْعَتانِ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ أَحَبُ اِلَیَّ مِنَ الدُّنْیا وَما فِیها» ؛(۱۴۴) «دو رکعت نماز در دل شب، برای من از دنیا و آنچه در آن است محبوب تر است».
امام صادق علیه السلام فرمود: «ما مِنْ عَمَلٍ حَسَنٍ یَعْمَلُهُ الْعَبْدُ إِلّا وَلَهُ ثَوابٌ فِی الْقُرآنِ إِلّا صَلاهُ اللَّیْلِ فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ یُبَیِّنْ ثَوابَها لِعِظَمِ خَطَرِها عِنْدَهُ» ؛(۱۴۵) «هر عمل نیکی که بنده خدا انجام میدهد، ثوابش در قرآن معلوم است، مگر نماز شب که به دلیل اهمّیّتی که نزد خدا دارد، آن را بیان نکرده است».
حکایتی جالب از شیخ جعفر کاشف الغطاء
شیخ جعفر کاشف الغطاء در یکی از شبها برای تهجّد و نماز شب برخاست، فرزند جوانش را نیز از خواب بیدار کرد تا او هم نماز شب بخواند، به او گفت: بیا برویم حرم مطهّر امیرالمؤمنین علیه السلام و امشب نماز شب را آنجا بخوانیم.
فرزند جوان که برخاستن از بستر گرم در آن وقت شب برایش سخت بود، در مقام عذر خواهی برآمد و گفت: من الآن عذری دارم شما منتظر من نمانید.
شیخ جعفر فرمود: من منتظر میمانم، شما مهیّا شوید باهم برویم. فرزند شیخ برخاست و آماده شد و دنبال پدر حرکت کرد. کنار دَرِ صحن که رسیدند، دیدند فقیری در آنجا نشسته و دست به سوی مردم دراز کرده تا پولی از مردم بگیرد.
شیخ جعفر به فرزندش گفت: این شخص برای چه این وقت شب اینجا نشسته است؟ فرزندش عرض کرد: برای گدایی! گفت: چه مقدار ممکن است به او کمک شود؟ گفت: احتمالاً یک تومان (به پول آن زمان).
شیخ فرمود: فرزندم درست فکر کن ببین این آدم برای مبلغی ناچیز در این وقت شب دست از استراحت و خواب ناز برداشته است و دست ذلّت به سوی مردم دراز میکند، آیا تو به اندازه این شخص به وعدههای خدا اعتماد نداری که درباره نماز شب فرموده است: «فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ» ؛(۱۴۶) «هیچکس نمیداند برای کسانی که نماز شب میخوانند چه چیزی قرار داده شده است که چشم آنان را روشن میسازد».
گفتهاند: فرزند شیخ از شنیدن این سخن، چنان متنبّه شد که تا آخر عمر از سعادت نماز شب برخوردار بود. (۱۴۷)
چو شب گردد اگر هوشیاری ای دوست نباشد خوشتر از بیداری ای دوست چو شب گردد چو شمع محفل ای جان
به دلسوز و به چشم اشکی بیفشان چو شب گردد به ساز عشق برخیز
رها کن دل به زلف دلبر آویز
به خاک از آب چشمان آتش افروز
دل از مه طلعتان آسمان سوز
به دیده باش چون ابر گهر بار
به دل سوزان تر از شمع شرر بار
چو مرغ حق به دل با ناله زار
به ذکر حق سحر گردان شب تار
که بخشندت ز الطاف الهی
ز آن شب نشاط صبحگاهی(۱۴۸)
بنابراین، توفیق تهجّد و نافله شب، توفیق
بزرگی است، و محرومیت از آن نیز خسارت جبران ناپذیر خواهد بود.
امام ششم علیه السلام به سلیمان دیلمی فرمود: «یا سُلَیْمَانُ لاتَدَعْ قِیامَ اللَّیْلِ فَإِنَّ الْمَغبُونَ مَنْ حُرِمَ قِیامَ اللَّیْلِ» ؛(۱۴۹) «ای سلیمان! شب زنده داری را رها نکن؛ زیرا مغبون آن کسی است که از شب زنده داری و نماز شب محروم شود».
گناه و محرومیّت از نماز شب اکنون که روشن شد نماز شب چه اهمّیّتی دارد و محرومیّت از آن، چه خسارتی، باید دید چه اموری سبب محرومیّت از نماز شب میشود؟
ممکن است امور مختلفی سبب محرومیّت از این توفیق شود و این ثواب بزرگ را از دست انسان خارج سازد، امّا بیش از هر چیز دیگر، گناه است که موجب سلب توفیق از این عبادت بزرگ میگردد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ الرَّجُلَ یَذْنِبُ فَیَحْرُمُ صَلاهَ اللَّیْلِ وَإِنَّ الْعَمَلَ السِّیی ءِ أَسْرَعُ فِی صاحِبِهِ مِنَ السِّکِّینِ فِی اللَّحْمِ» ؛(۱۵۰) «به راستی که مردی گناهی مرتکب میشود، در نتیجه از نماز شب محروم میشود، اثر عمل سوء در صاحبش از اثر کارد در گوشت، زیادتر و سریع تر است».
دروغ و سلب توفیق از نماز شب در روایت است که: «اِنَّ الرَّجُلَ لَیَکْذِبُ فَیَحْرُمُ بِها صَلاهَ اللَّیْلِ فَإِذا حَرُمَ صَلاهَ اللَّیْلِ حَرُمَ بِهَا الرِّزْقَ» ؛(۱۵۱) «انسان، دروغ میگوید و با این گناه، از نماز شب محروم میشود، در نتیجه از برکاتی که این عبادت بزرگ دارد محروم میماند که از آن جمله توسعه در روزی است».
یعنی انسان بر اثر گناه دروغ، هم از نماز شب محروم میشود و هم از روزی، بی بهره یا کم بهره میگردد.
فصل هشتم: گناه و مرگ زود هنگام
توضیح
انسان دارای دو نوع آجل و مرگ است:
الف) مرگ طبیعی و آجل حتمی.
ب) مرگ زود رس و آجل غیر حتمی.
آجل حتمی و مرگ طبیعی آن است که نیرو و قوّت بدن تمام میشود و انسان جان به جان آفرین تسلیم میکند؛ و آجل غیر حتمی این است که بر اثر حادثه، یا مرض و بیماری، مرگ زود رس به سراغ انسان آمده، قبل از رسیدن به پایان عمر طبیعی، میمیرد.
مرگ طبیعی و غیرطبیعی انسان در مثل مانند نفتی است که در چراغ ریخته و روشن میکنند. این نفت قادر است چراغ را پانزده ساعت روشن نگه دارد امّا گاهی بعد از پنج ساعت، بادی میوزد و چراغ را خاموش میکند؛ ولی گاهی همان پانزده ساعت میسوزد تا نفت تمام شده و چراغ به طور طبیعی خاموش میشود.
انسان نیز چنین است، کسی که مثلاً باید هشتاد سال عمر کند، اگر شرایط برای زندگی او مهیّا باشد، مانع و حادثهای هم رخ ندهد، هشتاد سال عمر میکند، پس از هشتاد سال اگر همه شرایط هم آماده باشد، میمیرد؛ چون عمرش به پایان رسیده؛ مثل چراغی که نفت و سوخت آن تمام شده خاموش میشود؛ ولی گاهی همین انسان پس از آن که چهل سال از عمرش گذشت، بر اثر حادثهای مثل زلزله، تصادف، سکته، مرض و... از دنیا میرود، این آجل حتمی و مرگ طبیعی او نیست بلکه مرگ زودرسی است که به سراغش آمده، مانند همان چراغی که هنوز سوخت دارد؛ امّا باد آن را خاموش میکند.
در آیات متعدّدی از قرآن کریم به این دو نوع مرگ و آجل اشاره شده، چنانکه میفرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضَی أَجَلاً وَأَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ...» ؛(۱۵۲) «او کسی است که شما را از گِل آفرید،
سپس مدّتی مقرّر داشت (تا انسان تکامل یابد) و آجل حتمی نزد اوست (و او از آن آگاه است) با این همه، شما تردید میکنید».
مفسّران گفتهاند: «آجل مسمّی» مرگ طبیعی و «آجل»، مرگ زود رس و غیر حتمی است. (۱۵۳)
از امام صادق علیه السلام نیز در مورد این آیه، سؤال شد، حضرت فرمود: «هَما أَجَلان أَجَلٌ مَحْتُومٌ وَأَجَلٌ مَوْقُوفٌ» ؛(۱۵۴) «این آیه اشاره به دو نوع آجل است: آجل حتمی و آجل مشروط و غیر حتمی».
آنچه از آیات و روایات استفاده میشود این است که آجل حتمی، قابل تقدیم و تأخیر نیست؛ چنانکه خداوند متعال میفرماید: «فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَهً وَلَا یَسْتَقْدِمُونَ» ؛(۱۵۵) «هنگامی که آجل آنان فرا رسد، نه ساعتی به عقب میافتد و نه ساعتی به جلو (منظور آجل حتمی و مرگ طبیعی است».
امّا آجل غیر حتمی قابل تقدیم و تأخیر است، اموری هست که اگر انسان آنها را انجام دهد یا ترک نماید، جلوی بلا و حادثه را میگیرد، در نتیجه مرگ زودرس و نا به هنگام به سراغ انسان نمیآید و عمر انسان به نهایت خود میرسد.
اموری نیز وجود دارد که اگر انسان آنها را انجام دهد یا ترک کند، سبب میشود عمر انسان کوتاه گردد و مرگ زود رس به سراغش بیاید.
اگر در روایات از اموری نام برده شده است که سبب طولانی شدن عمر انسان و یا اموری ذکر شده است که سبب کوتاه شدن عمر انسان میشود، اشاره به همین آجل غیر حتمی است.
صدقه عامل دفع بلا
مرحوم صدوق رحمهم الله در کتاب آمالی از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که حضرت فرمود: «روزی حضرت عیسی علیه السلام با جمعی از حواریّون از کنار جماعتی میگذشتند که مشغول شادمانی بودند، وقتی حضرت عیسی دلیل شادمانی آنان را جویا شد، گفتند: اینان سرگرم عروسی هستند؛ دختر فلان شخص به همسری فلان مرد در میآید.
حضرت عیسی علیه السلام فرمود: امروز شادمانند ولی فردا گریان! پرسیدند: به چه سبب؟ فرمود: عروس آنان امشب خواهد مرد!
امّا وقتی روز دیگر شد، دیدند عروس نمرده و سالم است. از عیسی علیه السلام سبب را پرسیدند، فرمود: هر چه خواست خدا باشد همان میشود، با هم برویم ببینیم حکمت این کار چیست؟
عیسی علیه السلام با یاران خود به خانه داماد آمده، اجازه گرفته وارد خانه شدند، عیسی علیه السلام از عروس پرسید آیا شما دیشب کار خیری انجام دادهای؟ گفت: خیر، فقط هر شب جمعه سائلی به در خانه ما میآمد و ما به اندازه مخارج یک هفته به او کمک میکردیم، دیشب همان سائل آمد و کسی متوجّه او نشد؛ ولی من صدای او را شنیدم، به طور ناشناس رفتم و به اندازه همیشه به او کمک کردم،
حضرت عیسی علیه السلام که این سخن را از عروس شنید، فرمود: از جای خود برخیز، وقتی عروس از جای خود برخاست، دیدند مار بزرگی زیر بستر او قرار دارد! عیسی علیه السلام فرمود: به خاطر آن صدقهای که دادهای، این بلا از تو رفع شده است و گرنه این مار تو را از بین میبرد». (۱۵۶)
عوامل طولانی شدن عمر
از روایات استفاده میشود بعضی از کارها و عوامل است که اگر انسان آنها را انجام دهد، موجب میشود مرگ زود هنگام به سراغش نیاید و عمرش طولانی گردد بعضی از آن عوامل عبارتند از:
صدقه
از روایات استفاده میشود که «صدقه» بلا را از انسان دفع میکند و حتّی مانع مرگ غیر حتمی میشود؛ چنانکه در داستانی که از حضرت عیسی علیه السلام نقل کردیم، این حقیقت کاملاً روشن شد.
امام باقرعلیه السلام فرمود: «أَلْبِرُّ وَالصَّدَقَهُ یَنْفِیانِ الْفَقْرَ وَیَزِیدانِ فِی الْعُمْرِ وَیَدْفَعانِ عَنْ صاحِبِهِما سَبْعِینَ مَیْتَهَ السُّوءِ» ؛(۱۵۷) «کار نیک و صدقه، فقر را از بین برده، عمر را طولانی و هفتاد مرگ بد سوء را از صاحب خود دور میکند».
صله رحم
«صله رحم» نیز از اموری است که سبب طولانی شدن عمر انسان میشود؛ چنانکه روایات فراوانی در مورد آن رسیده است.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «صِلَهُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّیارَ وَتَزِیدُ فِی الْأَعْمارِ وَإِنْ کَانَ أَهْلُها غَیْرُ أَخْیارٍ» ؛(۱۵۸) «صله رحم، مایه آبادی خانهها و موجب افزایش عمرهاست، گرچه انجام دهندگان آن، مردمان خوبی نباشند».
امیرالمؤمنین علیه السلام به نوف بکّالی فرمود: «یا نَوْفُ صِلْ رَحِمَکَ یَزِیدُ اللَّهُ فِی عُمْرِکَ» ؛(۱۵۹) «ای نوف! صله رحم انجام ده خداوند بر عمر تو میافزاید».
حنان بن سدیر نیز گوید: خدمت حضرت امام صادق علیه السلام بودیم، در جمع ما مسیّر نیز بود، سخن از صله رحم به میان آمد، حضرت فرمود: «ای مسیّر! بارها و بارها مرگ تو فرا رسید؛ امّا خداوند آن را به تأخیر انداخت به خاطر صله رحمی که انجام میدهی و اگر میخواهی خداوند همچنان عمر تو را زیاد گرداند، به آن دو پیرت هم احسان کن؛ یعنی به پدر و مادرت احسان کن». (۱۶۰)
مسرور ساختن پدر ومادر
امام صادق علیه السلام فرمود «إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ یَزِیدَ اللَّهُ فِی عُمْرِکَ فَسَرِّ أَبَوَیْکَ» ؛(۱۶۱) «اگر دوست داری خداوند عمرت را طولانی کند پدر و مادر خویش را شادمان ساز».
با وضو بودن
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَکْثِرْ مِنَ الطَّهُورِ یَزِیدُ اللَّهُ فِی عُمْرِکَ» ؛(۱۶۲) «طهارت خویش را زیاد گردان، خداوند عمرت را زیاد گرداند».
زیارت قبر حضرت سیّدالشهداءعلیه السلام
امام باقرعلیه السلام فرمود: «مُرُوا شِیعَتَنا بِزِیارَهِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍ ّعلیهما السلام فَإِنَّ اِتْیانَهُ یَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَیَمُدُّ فِی الْعُمْرِ وَیَدْفَعُ مَدافِعَ السُّوءِ» ؛(۱۶۳) «شیعیان ما را امر کنید تا به زیارت قبر حسین بن علی علیهما السلام بروند؛ زیرا زیارت آن حضرت، روزی انسان را زیاد نموده، عمر را طولانی و دفع بلاها مینماید».
عوامل دیگری برای طول عمر ذکر شده است که جهت رعایت اختصار، از بیان آنها صرف نظر میکنیم.
عوامل کوتاهی عمر
گناه
آنچه مسلم است، «گناه» از جمله عواملی است که موجب کوتاه شدن عمر انسان گشته و سبب مرگ زود رس میشود.
امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ یَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَکْثَرُ مِمَّنْ یَمُوتُ بِالْآجالِ، وَمَنْ یَعِیشُ بِالْإِحْسانِ أَکْثَرُ مِمَّنْ یَعِیشُ بِالْأَعْمارِ» ؛(۱۶۴) «کسانی که بر اثر گناهان میمیرند، بیش از کسانی هستند که با مرگ طبیعی از دنیا میروند و کسانی که به سبب نیکوکاری زندگی میکنند، بیش از کسانی هستند که با عمر طبیعی زندگی میکنند».
قطع رحم
«قطع رحم» در برابر صله رحم است؛ صله رحم یعنی ارتباط افراد فامیل و جویا شدن از احوال یکدیگر، کمک کردن به آنان در مواقع لازم، رفع گرفتاری یکدیگر نمودن و...
صله رحم مسئله بسیار مهمّی است که در مکتب مقدّس اسلام نسبت به آن سفارش فراوانی شده است.
در فصل دوّم و نیز در همین فصل، اهمیّت صله رحم و اثرات آن با استفاده از آیات و روایات ذکرگردید. وقتی صله رحم تا این اندازه اهمیّت داشته و سفارش شده است، طبعاً ترک آن نیز تبعاتی داشته و مورد مذمّت است که مهمترین آن کوتاه شدن عمر انسان میباشد.
روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «اِنَّ الرَّجُلَ لَیَصِلَ رَحِمَهُ وَقَدْ بَقِیَ مِنْ عُمْرِهِ ثَلاثَ سِنِینَ فَیُصَیِّرَهَا اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ ثَلاثینَ سَنَهً وَیَقْطَعُها وَقَدْ بَقِیَ مِنْ عُمْرِهِ ثَلاثِینَ سَنَهً فَیُصَیِّرَها اللَّهُ ثَلاثَ سِنِینَ. ثُمَّ قَالَ صلی الله علیه وآله یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَیُثْبِتُ» ؛(۱۶۵) «انسانی صله رحم میکند، در حالی که از عمرش سه سال بیشتر باقی نمانده است؛ ولی خداوند (به خاطر همان صله رحم) عمر سه ساله او را سی ساله میکند؛ و کسی، قطع رحم میکند در حالی که از عمرش سی سال باقی مانده است، امّا خداوند (به خاطر قطع رحم) آن عمر سی ساله را تبدیل به سه سال میکند، آن گاه فرمود: خداوند هرچه بخواهد محو و هر چه بخواهد اثبات میکند».
امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبهای فرمود: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِی تُعَجِّلُ الْفَنآءَ»؛ «به خدا پناه میبرم! از گناهانی که سبب مرگ زود رس میشود!»
عبداللَّه بن کوّا برخاست و گفت: ای امیرمؤمنان! آیا گناهی هم هست که سبب مرگ زود رس شود؟ حضرت فرمود: «نَعَمْ وَیْلَکَ قَطِیعَهُ الرَّحِمَ» ؛(۱۶۶) «آری، وای بر تو! و آن گناه قطع رحم است».
داستان زیبای شعیب عقرقوقی و امام موسی بن جعفرعلیهما السلام شعیب عقرقوقی، یکی از اصحاب امام صادق و امام موسی بن جعفرعلیهما السلام است، میگوید: «روزی خدمت امام موسی بن جعفرعلیهما السلام رسیدم، آن حضرت به من فرمود: ای شعیب! فردا مردی از اهل مغرب تو را میبیند، درباره من از تو سؤال میکند، به او بگو: به خدا سوگند! او همان امامی است که حضرت امام صادق علیه السلام نسبت به وی سفارش کرده است و آنچه از حلال و حرام از تو پرسش نمود، پاسخش را از طرف من بده و چنانچه خواست نزد من آید، او را نزد من بیاور.
عرض کردم: قربانت گردم! نشانه او چیست؟ فرمود: مردی است درشت اندام، بلند قامت و نامش یعقوب است.
شعیب گوید: فردای آن روز در حال طواف خانه خدا بودم که مردی با همان اوصاف که امام موسی بن جعفرعلیهما السلام فرموده بود، به سراغ من آمد و گفت: میخواهم از تو درباره آقایت سؤال کنم.
گفتم: کدام آقا؟
گفت: موسی بن جعفر.
گفتم: اسم تو چیست؟
گفت: یعقوب.
گفتم: اهل کجایی؟
گفت: مغرب.
گفتم: از کجا مرا میشناسی؟
گفت: کسی را در خواب دیدم، به من گفت: با شعیب ملاقات نموده و هر چه میخواهی سؤال کن، سراغ گرفتم تا تو را پیدا کردم.
گفتم: همینجا باش تا طواف من تمام شود و به سراغ تو بیایم. پس از طواف نزدش آمدم و با او صحبت کردم، دیدم انسان عاقلی است. از من خواست او را خدمت امام علیه السلام ببرم، او را آورده، اجازه ملاقات گرفتم و خدمت حضرت رسیدیم.
چشم امام موسی بن جعفرعلیهما السلام که به او افتاد، فرمود: ای یعقوب! تو دیروز آمدی و میان تو و برادرت در فلان محل نزاعی پیش آمد، تا جایی که به یکدیگر دشنام دادید، این روش من و پدرانم نیست و ما کسی را به چنین رفتاری دستور نمیدهیم. از خدا بترس که به زودی مرگ میان تو و برادرت جدایی میافکند؛ امّا برادرت پیش از آن که به وطن باز گردد خواهد مرد و تو از کرده خویش پشیمان خواهی شد! همه اینها به خاطر این است که قطع رحم کردید و خداوند عمر شما را کوتاه کرد.
آن مرد پرسید: فدایت شوم! آجل من کی خواهد رسید؟ حضرت فرمود: آجل تو هم رسیده بود؛ امّا چون در فلان منزل نسبت به عمّه ات مهربانی کردی، خداوند به خاطر این صله رحم، بیست سال عمر تو را زیاد کرد.
شعیب گوید: در سال دیگری در حجّ، همان مرد مغربی را ملاقات کردم، به من گفت: همان گونه که امام علیه السلام خبر داده بود، برادرم قبل از رسیدن به وطن از دنیا رفت و او را در بین راه دفن کردیم». (۱۶۷)
زنا
سوّمین عامل کوتاه شدن عمر انسان، «گناه زنا» است. زنا گناه کبیره است که در آیات شریفه قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام بسیار مورد مذمّت قرار گرفته و موجب حدّ در دنیا و عذاب و آتش در آخرت است.
قرآن کریم آن قدر آن را زشت شمرده است که میفرماید: «وَلَا تَقْرَبُواالزِّنَی إِنَّهُ کانَ فاحِشَهً وَسَآءَ سَبِیلاً» ؛(۱۶۸) «نزدیک زنا نشوید که کار بسیار زشت و بد راهی است».
خداوند متعال ضمن بیان صفات بندگان خاصّ خود میفرماید: «وَالَّذِینَ لَا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَلَا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِ ّ وَلَا یَزْنُونَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً * یُضاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهاناً» ؛(۱۶۹) «(بندگان خاصّ خدا) کسانی هستند که معبود دیگر را با خداوند نمیخوانند و انسانی را که خداوند خونش را حرام شمرده جز به حقّ نمیکشند و زنا نمیکنند و هر کسی چنین کند مجازات سنگینی خواهد دید، عذاب او در قیامت مضاعف میگردد و همیشه با خواری در آن خواهد ماند».
در بزرگی گناه زنا همین بس که در این آیه شریفه، در ردیف شرک به خدا و قتل نفس قرار گرفته است، وعده عذاب آن هم عذاب مضاعف و خلود در آتش جهنّم بر آن داده شده است.
گناه بزرگ زنا، آثار و پیامدهای سوء فراوانی دارد که یکی از آنها مرگ زودرس میباشد.
امام صادق علیه السلام از پدر گرامی اش حضرت امام باقرعلیه السلام نقل میکند که فرمود: «لِلزَّانِی سِتُّ خِصالٍ: ثَلاثٌ فِی الدُّنْیا وَثَلاثٌ فِی الْآخِرَهِ، أَمَّا الَّتِی فِی الدُّنْیا فَیَذْهَبُ بِنُورِ الْوَجْهِ، وَیُورِثُ الْفَقْرَ وَیُعَجِّلُ الْفَناءَ، وَأَمَّا الَّتِی فِی الْآخِرَهِ، فَسَخَطُ الرَّبِ ّ وَسُوءُ الْحِسابِ وَالْخُلُودُ فِی النَّارِ» ؛(۱۷۰) «برای زنا کار شش کیفر وجود دارد: سه کیفر در دنیا و سه در آخرت؛ امّا در دنیا: ۱- آبروی انسان را میبرد. ۲- روزی را کم میکند. ۳- سبب مرگ زود رس میشود؛ و امّا در آخرت: ۱- خشم خدا شامل زنا کار میشود. ۲- حساب سخت دارد. ۳- خلود در آتش جهنّم را به دنبال دارد».
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز میفرماید: «إِذا ظَهَرَ الزِّنا مِنْ بَعْدِی ظَهَرَتْ مَوْتُ الْفُجْأَهِ» ؛(۱۷۱) «هر گاه پس از من زنا زیاد شود، مرگهای ناگهانی نیز فراوان گردد».
نظیر همین بیان از رسول خداصلی الله علیه وآله نیز نقل شده است. (۱۷۲)
بیاحترامی به پدر و مادر
از گناهانی که سبب مرگ زود رس میشود، «بیاحترامی به پدر و مادر» و در نتیجه عاق والدین شدن است.
در مکتب اسلام - که مکتب ارزش هاست - احترام و احسان به پدر و مادر، بسیار مورد سفارش قرار گرفته و برای آن، آثار و برکات فراوانی ذکر شده است که یکی از آنها طول عمر است.
امام باقرعلیه السلام در بیانی فرمود: «صَدَقَهُ السِّرِ تُطْفِی ءُ غَضَبَ الرَّبِّ وَبِرُّ الْوالِدَیْنِ وَصِلَهُ الرَّحِمِ یَزیدانِ فِی الْأَجَلِ» ؛(۱۷۳) «صدقه پنهانی، خشم خدا را فرو نشانده، و احسان به والدین و صله رحم، عمر را طولانی میکند».
در مقابل، احسان به والدین، بیاحترامی، آزار و عاق والدین، آثار بسیار سوئی در دنیا و آخرت دارد که یکی از آنها کوتاه شدن عمر است.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «إِیّاکُمْ وَعُقُوقُ الْوالِدَیْنِ، فَإِنَّ رِیِحَ الْجَنَّهِ تُوجَدُ مِنْ مَسِیرِ أَلفِ عَامٍ، لایَجِدُها عَاقٌّ وَلا قَاطِعُ رَحِمٍ وَلاشَیْخٌ زانٍ...» ؛(۱۷۴) «مواظب باشید عاق والدین نشوید؛ زیرا عطر بهشت از هزار سال فاصله استشمام میشود؛ ولی به عاق والدین، قاطع رحم و سالخوردهای که زنا کار باشد، نخواهد رسید».
یعنی این سه طایفه نه تنها داخل بهشت نمیشوند بلکه بیش از هزار سال با بهشت فاصله دارند.
همچنین فرمود: «ثَلاثَهٌ مِنَ الذُّنُوبِ تُعَجَّلُ عُقُوبَتُها وَلاتُؤَخَّرُ إِلَی الْآخِرَهِ: عُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ وَالْبَغْیُ لِلنَّاسِ وَکُفْرُ الْإِحْسانِ» ؛(۱۷۵) «سه گناه است که کیفر آن در همین دنیا به صاحبش خواهد رسید و به روز قیامت نمیافتد:آزار پدر و مادر (عاق والدین)، ستم بر مردم و کفران نعمت احسان و نیکوکاری».
حضرت امام باقرعلیه السلام فرمود: «ثَلاثٌ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ عَزَوَجَلَّ لِأَحَدٍ فِیهِنَّ رُخْصَهً: أَداءُ الْأَمانَهِ إِلَی الْبَّرَ وَالْفاجِرِ، وَالْوَفَآءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرّ وَالْفاجِرِ وَبِرُّ الْوالِدَیْنِ بَرَّیْنِ کَانا أَوْ فاجِرَیْنِ» ؛(۱۷۶) «سه امر است که خداوند تبارک و تعالی اجازه مخالفت با آن را به هیچکس نداده است: ۱) ادای امانت، به نیکوکار و بدکار. ۲) وفای به عهد نسبت به نیکوکار و بدکار. ۳) نیکی به پدر و مادر، نیکوکار باشند یا بدکار».
حکایتی جالب از زکریا بن ابراهیم زکریا بن ابراهیم میگوید: من مسیحی بودم سپس
مسلمان شده، سفری به حجّ رفتم، در سفر حجّ خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، به حضرت عرض کردم: من مسیحی بودم و مسلمان شدهام. حضرت فرمود: چه چیزی باعث شد اسلام را اختیار کنی؟ عرض کردم: این آیه شریفه: «ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَلَا الْإِیمانُ وَلکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَآءُ...» ؛(۱۷۷) «تو پیش از این نمیدانستی کتاب و ایمان چیست؛ ولی ما آن را نوری قرار دادیم که به وسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت میکنیم».
یعنی خداوند خواست مرا هدایت کند. امام علیه السلام فرمود: آری خداوند تو را هدایت کرده است، آن گاه سه مرتبه فرمود: خدایا! او را هدایت کن. سپس فرمود: فرزندم! هر چه میخواهی از من پرسش کن.
عرض کردم: پدر و مادر و خانواده من همه مسیحی و مادرم نابیناست، آیا با آنان باشم و در ظرف آنان غذا بخورم؟
فرمود: آیا آنان از گوشت خوک استفاده میکنند؟
عرض کردم: خیر؛ حتّی دست هم نمیزنند.
فرمود: مانعی ندارد، تا میتوانی نسبت به مادر مهربانی کن، هنگام مرگ، خودت متکفّل امور او باش و کار را به دیگری واگذار نکن. جریان ملاقات با من را با کسی در میان مگذار تا در منی نزد من آیی.
زکریا بن ابراهیم گوید: در منی حضرت را دیدم که مردم مانند کودکانی که گرداگرد معلّم خویش حلقه زده باشند، دور حضرتش حلقه زده و از او مسائل را میپرسند.
هنگامی که به کوفه رفتم، نسبت به مادر خویش محبّت فراوانی نمودم، غذایش میدادم، سر و وضعش را مرتّب میکردم، لباس و بدنش را شست و شو میدادم! مادرم به من گفت: پسرم وقتی که مسیحی بودی،
با من چنین رفتاری نداشتی، چه شده است از وقتی که مسلمان شدهای با من چنین مهربانی میکنی؟
گفتم: مردی از فرزندان پیامبر ما به من چنین دستوری داده است.
گفت: این مرد پیامبر است؟
گفتم: خیر، فرزند پیامبر است.
گفت: فرزندم! او باید پیامبر باشد؛ چون این سفارشات مربوط به پیامبران است.
گفتم: خیر بعد از پیامبر ما پیامبری مبعوث نمیشود، او فرزند پیامبر ماست.
مادرم گفت: فرزندم! دین تو بهترین دین هاست، آن را بر من عرضه کن.
دین اسلام را بر او عرضه کردم، او نیز مسلمان شد، نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را خواند و به من گفت: یک بار دیگر دین را بر من عرضه کن.
به او گفتم، دوباره اقرار کرد. مختصر کسالتی پیدا کرد و از دنیا رفت، مسلمانان جمع شده، او را غسل دادند و من خود بر او نماز خوانده، به خاکش سپردم. (۱۷۸)
فصل نهم: گناه و قساوت قلب
اشاره
در آیات شریفه قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام پیرامون قلب، سلامت آن، آفاتی که بر قلب وارد میشود و راه مبارزه با این آفات، سخن فراوان به میان آمده است.
«قلب» بر دو معنا اطلاق میشود:
۱) قلب طبّی و فیزیکی؛ یعنی همان قلب صنوبری شکل که در طرف چپ بدن قرار دارد و کار آن تلمبه زدن و خون رساندن به تمام اعضای بدن است.
۲) قلبی که در اصطلاح عرفی، از آن تعبیر به «دل» میشود.
این قلب به معنای دوّم است که اگر پاک باشد، سبب کمال سعادت و قرب انسان به خداوند خواهد شد و اگر آلوده شد، موجب شقاوت، بدبختی و سیه روزی انسان در دنیا و آخرت میگردد. این قلب است که بعضی از علمای بزرگ درباره آن گفتهاند: «اِذا عَرَفَهُ الْاِنْسانُ فَقَدْ عَرَفَ نَفْسَهُ وَاِذا عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ، وَاِذا جَهِلَهُ الْاِنْسانُ فَقَدْ جَهِلَ نَفْسَهُ وَاِذا جَهِلَ نَفْسَهُ فَقَدْ جَهِلَ رَبَّهُ» ؛(۱۷۹) «اگر انسان قلب را شناخت، خود را شناخته و اگر خود را شناخت، خدای خود را شناخته است و اگر نسبت به قلب، نا آگاه بود، خود را نشناخته و اگر خود را نشناخت، نسبت به خدای خویش ناآگاه است».
قلب و دل انسان، زمینه آن را دارد که لانه شیطان شود، همچنین آمادگی دارد مهبط و مقرّ فرشتگان و ملائکه گردد. اگر انسان از هوا، هوس، شهوت و غضب پیروی کرد، قلب و دلش، مرتع و چراگاه شیطان میشود؛ امّا اگر با شهوات خود جهاد کرد، بر هوا و هوس خویش غلبه نمود، قلبش خانه فرشتگان بلکه حرم خداوند خواهد شد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «ما مِنْ قَلْبٍ اِلّا وَلَهُ أُذُنانِ، عَلی أَحَدِهِما مَلَکٌ مُرْشِدٌ وَعَلَی الْاُخْری شَیْطانٌ مُفْتِنٌ، هذا یَأَمُرُهُ وَهذا یَزْجُرُهُ، أَلشَّیْطانُ یَأَمُرُ بِالْمَعَاصِی وَالْمَلَکُ یَزْجُرُهُ عَنْها وَهُو قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: «عَنِ الْیَمِینِ وَعَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ ما یَلْفَظُ مِنْ قَوْلٍ إِلّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»» ؛(۱۸۰) «هر قلب و دلی دو گوش و منفذ دارد، بر یکی ملک مرشد است، بر دیگری شیطان فتنه گر، یکی امر میکند و دیگری برحذر میدارد، شیطان امر به گناه و ملک نهی میکند و این همان سخن خداوند عزّوجّل است که فرمود: دو فرشته راست و چپ ملازم انسانند و اعمال او را دریافت میدارند، انسان هیچ سخنی بر زبان نمیآورد مگر این که همان دم، فرشتهای مراقب و آماده برای انجام مأموریت و ضبط آن است».
بدترین بلا و بدبختی از آن کسی است که گرفتار قساوت قلب و تیرگی دل شود. انسان تیره دل، در حقیقت انسانیّت خویش را از دست میدهد و در ردیف حیوانات قرار میگیرد.
امام باقرعلیه السلام فرمود: «اِنَّ للَّهِ عُقُوباتٌ فِی الْقُلُوبِ وَالْأَبْدانِ: ضَنْکٌ فِی الْمَعیِشَهِ وَوَهْنٌ فِی الْعِبادَهِ، وَما ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَهٍ أَعْظَمُ مِنْ قَسْوَهِ الْقَلْبِ» ؛(۱۸۱) «خداوند، بندگانش را به اموری در جسم و جانشان عقوبت میکند؛ مثل تنگی در معیشت، سستی در عبادت (و امور دیگر)؛ ولی برای یک انسان، تازیانه عقوبتی سختتر از قساوت قلب نیست».
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به فرزند خود فرمود: «یا بُنَیَّ! إِنَّ مِنَ الْبَلاءِ الْفاقَهَ وَأَشَدُّ مِنْ ذلِکَ مَرَضُ الْبَدَنِ وَأَشَدٌ مِنْ ذلِکَ مَرَضُ الْقَلْبِ...». (۱۸۲)
«فرزندم! آگاه باش که از جمله بلاها، فقر و تنگدستی است و بدتر از آن، بیماری جسمی است و بدتر از آن، بیماری دل است (و از نعمتها، وسعت در اموال است و برتر از آن، سلامت جسم و بالاتر از آن پاکی دل است)».
گناه بدترین بیماری قلب
آنچه از روایات اسلامی استفاده میشود این است که بدترین آفت و بلا برای قلب و دل انسان، گناه و آلودگی است.
امام علی علیه السلام میفرماید: «لاوَجَعَ أَوْجَعُ لِلْقُلُوبِ مِنَ الذُّنُوبِ» ؛(۱۸۳) «هیچ درد و بیماری برای دل انسان، دردناک تر از گناه نیست».
یعنی بیش از هر چیز، گناه، سبب دل مردگی و بیماری میشود و باید از آن پرهیز شود.
قساوت قلب
از عناوینی که قرآن کریم در مورد قلب به کار برده است، عنوان «قساوت» است. این عنوان در روایات نیز فراوان به چشم میخورد. در عرف مردم نیز اصطلاح «قسیّ القلب» یا «سنگدل» زیاد به کار برده میشود.
این کلمه، در لغت نوعاً در مورد امور سخت، نفوذناپذیر و غلیظ به کار میرود و از کلماتی است که اصولاً بار منفی دارد. به زمینی که سخت است و محصول نمیدهد و گیاهی نمیروید، عرب میگوید: «أَرْضٌ قاسِیه»؛ به شب ظلمانی و تاریک میگوید:
«لیله قاسیه»؛ به شب بسیار سرد و سوزان میگوید: «عشیه قاسیه».
پس قساوت به معنای سختی، دشواری، نفوذ ناپذیری و عدم انعطاف است. هنگامی که این کلمه همراه «قلب» به کار برود گفته میشود «قلب قسی»، یا قساوت قلب، به معنای سنگدلی است که در فارسی به کار میرود، در مقابل رحم، عاطفه، عشق، محبّت و امثال اینها.
بدترین بلا برای انسان این است که گرفتار سنگدلی و قساوت قلب گردد. قرآن کریم در این باره میفرماید: «فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَهِ قُلُوبُهُمْ مِن ذِکْرِ اللَّهِ أُولَئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ» ؛(۱۸۴)
«وای بر آنان که قلبهای سخت در برابر ذکر خدا دارند؛ آنان در گمراهی آشکاری هستند».
بنابراین، قساوت قلب، سبب گمراهی انسان است، قساوت قلب در انسان یعنی مرگ عاطفه و احساسات. انسانی که عاطفه و احساس در او نابود شد، دست به هر نوع جنایت و خیانت میزند و انواع کارهای خلاف و ناروا از وی صادر میشود.
در اینجا مناسب است نگاهی اجمالی به مسئله عاطفه و آثار آن نیز داشته باشیم.
عاطفه و آثار پر بار آن
یکی از نیروهایی که خداوند تبارک وتعالی در وجود انسان قرار داده، «نیروی عاطفه» است. عاطفه از امتیازات انسان نسبت به حیوانات است. در حیوانات، یا عاطفه وجود ندارد، یا به صورت ضعیف و کم رنگ است. به طور مثال: یک مرغ، جوجههای خود را دوست میدارد و هنگام خطر به شدّت از آنها دفاع میکند؛ امّا وقتی که جوجهها بزرگ شدند، آنها را رها کرده، نسبت به آنها بی احساس و بی عاطفه میشود؛ ولی این انسان است که نسبت به فرزند خود آن چنان محبّت و عاطفهای دارد که تا آخر عمر باقی است و برای رفع خطر از فرزندان، خود را به آب و آتش زده، خطرهای غیرقابل توصیف و حوادث تلخ و ناگوار را متحمّل میشود.
عاطفه و احساس، نعمتی است که آثار و برکات فراوانی دارد. اگر دل ما برای افراد فقیر و بی بضاعت، میسوزد و بر آنان ترحّم نموده کمک مینماییم، اثر عاطفهای است که خداوند در وجود ما قرار داده است.
- اگر در بیابان، فرد گرفتاری را مشاهده کردیم، بی تفاوت از کنار او نمیگذریم، و به او کمک میکنیم، به خاطر وجود عاطفهای است که در نهاد انسان به ودیعت نهاده شده است.
- اگر به ما خبر میرسد در منطقهای سیل آمده و جمعی از مردم دچار حادثه شده، خانه، کاشانه و اموال آنان از دست رفته، بر آنان ترحّم نموده به جمعآوری کمکهای مردمی اقدام میکنیم و برای آنان میفرستیم، از برکات عاطفه است.
- اگر در شهری یا کشوری زلزلهای رخ میدهد، جمع زیادی از بین میروند و برخی نیز هستی خود را از دست میدهند، با این که فرسنگها از ما دور هستند و با ما نسبتی هم ندارند، در صدد کمک بر میآییم، از اثرات عاطفه است.
- اگر تحت عنوان «جشن نیکوکاری»، یا «جشن عاطفهها» به نیازمندان کمک میکنیم و... همه و همه از آثار و برکات شورانگیز عاطفه است.
این انسان با عاطفه است که در برابر کشته شدن یک انسان بلکه حتّی کشته شدن بی جهت یک حیوان متأثّر میشود.
امّا اگر همین انسان عاطفه خود را از دست داد، خطرناک تر از هر حیوان درنده میشود. کشتارهای بی رحمانه و جنون آمیزی که امروز در دنیا صورت میگیرد، معلول قلبهای قسی و مرگ عاطفه هاست.
بمبهای شیمیایی را چه کسی میسازد؟ و چه کسی بر سر مردم میریزد؟ قهراً کار انسانهایی است که عشق به پول، ریاست، قدرت و دنیا پرستی، عاطفه آنان را کشته است.
چرا در فلسطین، افغانستان، عراق و... این همه جنایت صورت میگیرد؟ وقتی عاطفه در وجود انسان از بین رفت، دیگر رحمی، مروّتی و وجدانی برای او باقی نخواهد ماند.
اینک که این سطور را مینگارم، اخبار تکان دهندهای از جنایات اشغالگران آمریکا و انگلیس در کشور عراق به گوش میرسد؛ خبر شکنجههای قرون وسطایی که مردم عراق توسّط نظامیان آمریکا متحمّل میشوند، هر انسان دارای عاطفه را نگران و مضطرب مینماید.
کسانی که شعار حقوق بشرشان! گوش فلک را کر نموده، جنایاتشان روی ستمگران تاریخ را سفید کرده است. امروز، شعار حقوق بشر به ابزاری برای رسیدن به مطامع سیاسی و منافع ابرقدرتها تبدیل شده است؛ امّا این مکتب حیاتبخش اسلام است که با تقویت عاطفه انسانها، آنان را به حقوق بشر بلکه رعایت حال حیوانات تشویق میکند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه خود به مالک اشتر، وی را به حقوق انسانها سفارش نموده و میفرماید: «فَإِنَّهُمْ صِنْفانِ إِمّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَإِمّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ» ؛(۱۸۵)
«مردم دو دستهاند: یا از نظر دینی با تو برادرند (مسلمان هستند) یا از جهت خلقت و آفرینش، نظیر و همنوع تو میباشند (و انسان هستند)».
اسلام و حقوق حیوانات
اسلام نه تنها در مورد انسانها سفارشات سخت و محکمی دارد بلکه نسبت به حیوانات نیز بی توجّه نبوده و مردم را به اظهار محبّت و ابراز عاطفه انسانی به حیوانات، مکرّر تشویق و ترغیب نموده هرگونه و ظلم نسبت به حیوانات را بر نمیتابد.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «در شب معراج دیدم زن بدکارهای را در بهشت اسکان دادهاند، علّت را پرسیدم، گفته شد: او بر سگی گذر کرده که تشنه بوده است و از شدّت تشنگی زبانش را بیرون آورده، پیوسته نفس میزد، آن زن، به وسیله چادر یا لباس و یا هر چیز دیگری که در اختیار داشته، آن را وارد چاه آب نموده، مرطوب میکرده و سپس آن را در دهان سگ میفشرده و بدین وسیله سگ با استفاده از قطرات آب، سیراب میشود، خداوند به خاطر این عاطفه انسانی که از خود نشان داده، او را مورد آمرزش قرار داده و در بهشت اسکان داده است». (۱۸۶)
عوامل قساوت قلب از دیدگاه آیات و روایات
اکنون که زشتی قساوت قلب، آثار و برکات عاطفه و خطرات و پیامدهای وحشتناک بی عاطفگی روشن شد، مناسب است به عوامل و اسباب قساوت قلب اشارهای گذرا داشته باشیم.
قساوت قلب و بی عاطفگی، علل و اسبابی دارد که در آیات شریفه قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام به آنها اشاره شده که برخی از آنها از باب نمونه ذکر میکنیم.
۱) لجاجت و ایستادگی در برابر حقّ یکی از عوامل سنگدلی و قساوت قلب، لجاجت وایستادگی در برابر حقّ است. قرآن کریم آن را طیّ داستانی که از بنی اسرائیل بیان میکند، ذکر کرده است.
داستان گاو بنی اسرائیل داستان گاو بنی اسرائیل در آیات ۶۷ تا۷۳ از سوره مبارکه بقره آمده که خلاصه آن چنین است:
یکی از بنی اسرائیل به شکل مشکوکی کشته شد. این قتل سبب بروز اختلاف و نزاع میان آنان گردید، اصولاً وقتی حادثهای اتفاق میافتد و عامل آن مشخّص نیست، کسانی که با هم نزاع و اختلاف دارند، سعی میکنند از فرصت استفاده کرده حادثه را به طرف مقابل نسبت دهند.
در این داستان، جوانی بود که عموی ثروتمندی داشت، وتنها وارث او همین جوان یعنی پسر برادر بود. این جوان هر چه انتظار کشید که عمو بمیرد تا به او ارث فراوان برسد، عمو نمرد، جوان صبرش تمام شد، اقدام به کشتن عموی خود کرد تا صاحب ثروت فراوان گردد. پس از قتل عمو، غوغایی بر پا شد، هر کس میخواست قاتل شناسایی شود، حتّی قاتل هم مصرّانه خواستار شناسایی قاتل بود، هر گروهی قتل را به گروه دیگر نسبت میداد، فتنه روز به روز داغ تر میشد، نزدیک بود قبایل به جان یکدیگر بیفتند و جنگ بزرگی صورت گیرد.
برای حلّ مشکل، به خدمت حضرت موسی علیه السلام آمدند، حضرت موسی علیه السلام از خدا خواست تا قاتل شناخته شود، خداوند هم خواسته موسی علیه السلام را اجابت کرد و دستور داد گاوی را ذبح کنند و خونش را به بدن مقتول بزنند تا وی زنده شود و خودش قاتل را معرّفی کند.
بنابراین، قرار شد از طریق معجزه این فتنه به پایان رسد. کلام خدا اطلاق داشت، قید و شرطی نداشت، میتوانستند هر گونه گاوی را ذبح کنند؛ امّا این قوم لجوج (یهود بنی اسرائیل) شروع به بهانه جویی کردند و گفتند: این گاو در چه سنّ و سالی باشد؟
موسی گفت: باید وحی خدا نازل شود، منتظر وحی شد، خداوند فرمود: این گاو باید نه پیر باشد، نه جوان بلکه میانسال باشد.
بنی اسرائیل رفتند و برگشته و گفتند: به پروردگار خود بگو برای ما بیان کند رنگ این گاو چگونه باشد؟ باز وحی آمد: باید گاوی، زرد یک دست باشد که رنگ آن بینندگان را شاد سازد.
باز بهانه گرفتند و گفتند: این گاو چه گاوی باشد؟ وحی آمد نه شخم زن باشد و نه گاو آبیاری؛ ولی گاوی باشد که از هر عیب و نقصی به دور باشد.
بالاخره بعد از زحمت زیاد و خرج فراوان، گاوی را با این خصوصیّات پیدا کرده، ذبح نمودند. به معجزه الهی مقتول زنده شد و قاتل خود را معرّفی کرد.
این معجزه میبایست ایمان آنان را بیشتر کرده، به خداوند نزدیک تر نماید؛ امّا بر خلاف آن عمل کردند و بر لجاجت خود افزودند لذا خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَإِنَّ مِنَ الْحِجارَهِ لَما یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَإِنَّ مِنْها لَما یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمآءُ وَإِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ» ؛(۱۸۷) «پس از این واقعه، دلهای شما چون سنگ سخت شد و حتّی سختتر از سنگ، چرا که از پارهای از سنگها گاه نهرها جاری میشود، و برخی از آنها شکافته میشود و آب از آن بیرون میآید و بعضی از خوف خدا (از فراز کوه) به زیر میافتد؛ امّا دلهای شما نه از خوف خدا میتپد، نه سر چشمه علم و دانش و عواطف انسانی است و خداوند از اعمال شما غافل نیست». (۱۸۸)
این آیات، لجاجت و ایستادگی در برابر حقّ» را عامل قساوت قلب دانسته است.
۲) پیمانشکنی خداوند متعال، «پیمانشکنی» را عامل دیگری برای قساوت قلب دانسته میفرماید: «فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ وَجَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَهً...» ؛(۱۸۹) «به خاطر پیمانشکنی، آنان را از رحمت خویش دور ساختیم و دلهای آنان را سخت و سنگین نمودیم».
این آیه نیز در مورد یهودیان بنی اسرائیل است، همان گروه پیمانشکن که به هیچ عهد و پیمانی وفادار نبوده، و در برابر هیچ تعهّدی پایبند نمیباشند و هر قرار دادی را زیر پا میگذارند.
در این آیه هم میفرماید: «چون بنی اسرائیل پیمان شکستند، از رحمت خدا دور شدند و دچار سنگدلی گردیدند».
در مورد این که این پیمان چه بوده است، آیه قبل (آیه ۱۲) آن را بیان میکند و ما جهت رعایت اختصار از ذکر آیه و داستان مربوط به پیمانشکنی آنان، صرف نظر میکنیم. (۱۹۰)
۳) آرزوهای طولانی از روایات معصومین علیهم السلام استفاده میشود که «آرزوهای طولانی و دراز» از عوامل قساوت قلب است؛ البتّه لازم به تذکّر است که اصل آرزو و امید که خداوند در وجود انسان قرار داده، از نعمتهای بزرگ است؛ زیرا خداوند متعال، هر چیزی را که در وجود انسان، قرار داده، دارای فایده و اثر ارزشمند است.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَلْأَمَلُ رَحْمَهٌ لِأُمَّتِی وَلَوْلاَ الْأَمَلُ ما رَضَعَتْ وَالِدَهٌ وَلَدَها وَلاغَرَسَ غارِسٌ شَجَراً» ؛(۱۹۱) «امید و آرزو برای امّت من رحمت است؛ زیرا اگر آرزو وجود نداشت، هیچ مادری کودک خود را شیر نمیداد و هیچکس، درختی را نمیکاشت».
پس اصل آرزو، مذموم نیست بلکه نعمت است، آنچه مذموم و ناپسند بوده و سبب قساوت قلب میشود، آرزوهای طولانی است که انسان را از یاد خدا غافل میکند، لذا روایاتی که آرزو را مذمّت میکند اصولاً با عبارت «طول الأمل» همراه است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «أنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ إِثْنَینَ إِتّباعُ الْهَوی وَطُولُ الْأَمَلِ، فأَمَّا إِتّباعُ الْهَوی فَإِنَّهُ یَرُدُّ عَنِ الْحَقِ ّ وَأَمّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَه» ؛(۱۹۲) «من نسبت به دو چیز بر شما میترسم: یکی پیروی از هوی و هوس و دیگری آرزوی طولانی؛ زیرا پیروی از هوا شما را از حقّ باز میدارد و آرزوی طولانی موجب فراموشی آخرت میشود».
در مناجاتی که حضرت موسی علیه السلام با خداوند داشت، پروردگار متعال به وی فرمود: «یا مُوسی لا تُطَوِّلْ فِی الدُّنیا أَمَلَکَ فَیَقْسُوا قَلْبَکَ وَالْقاسِی الْقَلْبُ مِنّی بَعِیدٌ» ؛(۱۹۳)
«ای موسی! در دنیا آرزوهای طولانی نداشته باش؛ زیرا سبب قساوت قلب تو میشود و کسی که قلبش قسی باشد از من دور خواهد بود».
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «مَنْ یَأْمُلُ أَنْ یَعِیشَ غَدَاً فَإِنَّهُ یَأْمُلُ أَنْ یَعِیشَ أَبَداً، وَمَنْ یَأْمُلُ أَنْ یَعِیشَ أَبَداً قَسی قَلْبَهُ وَیَرْغَبُ فِی دُنْیاهُ» ؛(۱۹۴) «کسی که آرزو دارد فردا زنده باشد و زندگی کند، آرزو دارد همیشه زنده باشد و کسی که آرزو دارد همیشه زنده باشد، سنگدل میشود و میل شدید به دنیا پیدا میکند».
روشن است کسی که آرزوهای طولانی برای دنیای خود دارد، تمام همّتش را در راه رسیدن به آن آرزو به کار میگیرد، در نتیجه از کارهای خیر، باز میماند؛ از پرداخت حقوق واجب خویش دریغ میکند؛ از دستگیری مستمندان و محرومان باز میماند؛ در انجام واجبات خویش کوتاهی میکند و... در نتیجه کمکم سنگدل و قسی القلب میشود؛ حتّی گاهی برای رسیدن به آرزوهای طولانی خویش، دست به کار حرام میزند و یا مرتکب جرم و جنایت هولناکی خواهد شد.
۴) ترک ذکر خدا بی شکّ، ذکر خدا موجب نورانیّت، صفا و اطمینان قلب است.
«أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» ؛(۱۹۵) «آگاه باشید! تنها با یاد خدا دلها آرامش پیدا میکند».
اگر انسان از ذکر خدا فاصله گرفت و از یاد خدا غافل شد، طبعاً دل مردگی پیدا میکند و سنگدل میشود. این که در آیات قرآن و روایات معصومین علیهم السلام این همه نسبت به ذکر خدا سفارش شده است، برای این است که ذکر خدا، آثار و برکات بی شماری دارد، بنابراین، ترک آن نیز آثار نامطلوب و مخرّبی دارد که یکی از آنها «قساوت قلب» است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «لاتَکْثُرُوا الْکَلامَ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللَّهِ فَإِنَّ کَثْرَهَ الْکَلامِ بِغَیْرِ ذِکْرِ اللَّهِ تَقْسُوا الْقَلْبَ، إِنَّ أَبْعَدَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْقَلْبُ الْقَسِّیِ ّ» ؛(۱۹۶) «از سخن گفتن زیاد که ذکر خدا در آن نباشد، پرهیز نمایید؛ زیرا کلام زیاد، بدون ذکر خدا موجب قساوت قلب میشود و قسیّ القلب از همه مردم نسبت به خدا دورتر است».
خداوند تبارک وتعالی به حضرت موسی علیه السلام فرمود: «یا مُوسی لاتَفْرَحْ بِکَثْرَهِ الْمَالِ وَلاتَدَعْ ذِکْری عَلی کُلِ ّ حالٍ فَإِنَّ کَثْرَهَ الْمالِ تُنْسیِ الذُّنُوبَ وَإِنَّ تَرْکَ ذِکْرِی یُقْسِی الْقُلُوبَ» ؛(۱۹۷) «ای موسی! از فراوانی و زیادی مال خوشحال نباش و ذکر و یاد مرا در هیچ حالی رها نکن؛ زیرا فراوانی مال سبب میشود انسان گناهان خویش را فراموش کند و ترک ذکر و یاد من موجب سنگدلی و قساوت میگردد».
رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «تَرْکُ الْعِبادَهِ تُقْسِی الْقَلْبَ وَتَرْکُ الذِّکْرِ یُمیتُ النَّفْسَ» ؛(۱۹۸) «ترک عبادت، سنگدلی میآورد و ترک ذکر، دل را می میراند».
اینها نمونههایی از روایات است که بیان شد و گرنه در مورد ذکر و آثار و برکات آن، روایات فراوانی است که جهت رعایت اختصار، به همین مقدار بسنده میشود.
۵) گناه هرچند موارد ذکر شده از آیات و روایات به عنوان عوامل سنگدلی، خود از مصادیق گناه نیز بودند؛ اما روایاتی نیز هست که با صراحت بیان میکند که عامل قساوت قلب، گناه و نافرمانی خداست.
امام علی علیه السلام فرمود: «ما جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلّا لِقَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَما قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلّا لِکَثْرَهِ الذُّنُوبِ» ؛(۱۹۹) «چشم انسان خشک نمیشود مگر بر اثر قساوت قلب و قساوت قلب حاصل نمیشود مگر بر اثر گناهان».
گریستن و اشک چشم، اثر وجودی عاطفه در هر انسان است، وقتی که عاطفه و احساس تحریک شود، انسان گریه کرده، اشک میریزد. شخصی که سنگدل میشود، طبعاً عاطفه در وجودش میمیرد، در نتیجه اهل اشک و گریه نخواهد بود؛ بنابراین، سنگدلی، چشم را خشک میکند و عامل سنگدلی نیز چیزی غیر از گناه نیست.
امام صادق علیه السلام فرمود: «ما مِنْ شَیْ ءٍ أَفْسَدُ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِیئَهٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَیُواقِعُ خَطئِیهً فَلا تَزالُ بِهِ حَتّی تَغْلِبَ عَلَیْهِ فَیَصِیرَ أَعْلاهُ أَسْفَلَهُ» ؛(۲۰۰) «هیچ چیز به اندازه خطا و گناه، قلب انسان را فاسد نمیکند، گناه بر قلب وارد میشود، با اوست تا بر او غلبه کند تا جایی که آن را واژگون سازد». یعنی سبب میشود قلب، زیر و رو شود، قلبی که باید رو به خدا باشد، رو به زمین و از خدا دور گردد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «ما مِنْ عَبْدٍ إِلّا وَفِی قَلْبِهِ نُکْتَهٌ بَیْضآءُ فَإذا أَذنَْبَ ذَنْباً خَرَجَ مِنْ تِلْکَ النُّکْتَه نُکْتَهٌ سَوْدآءُ فَإِذا تابَ ذَهَبَ ذلِکَ السَّوْدآءُ وَإِنْ تَمادِی فِی الذُّنُوبِ زادَ ذلِکَ السَّوادُ حَتّی یُغَطِّی الْبَیاضَ فَإِذا غُطِیَ الْبَیاضُ لَمْ یَرْجِعْ صاحِبُهُ إِلی خَیْرٍ أَبَداً...» ؛(۲۰۱) «هر بندهای در قلبش یک نقطه (وسیع) سفید و درخشندهای دارد، وقتی گناهی از او سر بزند، از آن نقطه سفید، نقطه سیاهی پیدا میشود، اگر توبه کرد، آن سیاهی بر طرف میگردد و اگر به گناهان ادامه داد، بر سیاهی قلبش افزوده میشود تا این که تمام سفیدی قلب را میپوشاند، در این صورت است که دیگر صاحب این دل، به خیر و سعادت باز نمیگردد».
گاهی قلب انسان آن چنان بر اثر گناه و معصیت تیره میشود و حقیقت خود را از دست میدهد که انسان، بزرگترین جنایات را مرتکب میشود و حتّی با هیچ موعظه و پند و اندرزی نیز متنبّه نخواهد شد، و دنیا و آخرت خویش را به کلّی تباه میسازد.
۶) حرام خواری از جمله عوامل قساوت قلب، حرام خواری است.
روز عاشورا وقتی عمرسعد لشکر خود را برای کشتن امام حسین علیه السلام آماده کرد امام علیه السلام مقابل آنان ایستاد و آنان را موعظه و نصیحت کرد؛ ولی لشکر عمرسعد حتّی حاضر نشدند سخنان و نصایح امام حسین علیه السلام را بشنوند، اینجا بود که حضرت خطاب به آنان فرمود: «وَیْلَکُمْ! ما عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْصِتُوا إِلَیَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلِی وَإِنَّما أَدْعُوکُمْ إِلی سَبِیلِ الرَّشادِ... وَکُلُّکُمْ عاصٍ لِأَمْرِی غَیْرَ مُسْتَمِعٍ قَوْلِی فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرامِ وَطُبِعَ عَلی قُلُوبِکُمْ» ؛(۲۰۲) «وای بر شما! چرا به سخنانم گوش نمیدهید، در حالی که من شما را به راه سعادت فرا میخوانم، همه شما مخالفت من میکنید و به سخنم گوش فرا نمیدهید، آری شکمهای شما را حرام پر کرده است، پس مهر بر دلهای شما خورده است».
طبق این سخن امام حسین علیه السلام، حرامخواری نیز از اموری است که سبب سنگدلی انسان میشود و کار انسان را به جایی میرساند که در برابر حجّت خدا شمشیر کشیده، و اقدام به کشتن پسر پیامبرصلی الله علیه وآله مینماید.
فصل دهم: گناه و خروج از دایره ایمان
توضیح
از جمله آثار گناه در دنیا این است که انسان را از دایره ایمان و اعتقادات خارج میسازد. در فصل گذشته روشن شد که بر اثر گناه و معصیت، انسان دچار تیرگی دل گردیده و قلبش سیاه میشود. وقتی قلب سیاه شد، انسان با حقایق فاصله میگیرد. هرچه انس و الفت انسان با گناه زیادتر شد، مسائل اعتقادی و معنوی برای او کم رنگ و بیارزش تر میشود تا این که به تدریج، همه امور اعتقادی را انکار نموده و یا به تمسخر میگیرد و بدین ترتیب از دایره ایمان و اسلام خارج شده و گوهر ایمان را از کف میدهد.
این مطلب چیزی است که قرآن کریم صریحاً درباره آن میفرماید: «ثُمَّ کانَ عاقِبَهَ الَّذِینَ أَسَآءُوا السُّوأَی أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَکانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُونَ» ؛(۲۰۳) «سرانجامِ کسانی که کارهای ناروا انجام میدهند این است که آیات خدا را تکذیب میکنند و آنها را مورد تمسخر خویش قرار میدهند!»
ایمان چیست؟
قبل از هر چیز، مناسب است شناخت مختصری از ایمان داشته باشیم و ببینیم ایمان چیست؟ آن گاه به بررسی عواملی که انسان را از دایره ایمان خارج میکند، بپردازیم.
آنچه از آیات شریفه قرآن و روایات معصومین علیهم السلام استفاده میشود این است که «ایمان» آن باور و اعتقاد قلبی است که زبان هم به آن اعتراف کند و اعمال و رفتار انسان نیز آن را تصدیق و تأیید نماید.
علیّ بن موسی الرضاعلیهما السلام از پدران بزرگوار خویش از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود: «أَلْإِیمانُ مَعْرِفَهٌ بِالْقَلْبِ وَإِقْرارٌ بِاللّسانِ وَعَمَلٌ بِالْأَرْکانِ» ؛(۲۰۴)
«ایمان عبارت است از شناخت و معرفت قلبی و اعتراف به زبان (آنچه در دل دارد به
زبان نیز بیاورد) و عمل کردن به ارکان (ارکان دین، توسّط جوارح بدن)». در حقیقت ایمان سه رکن و پایه دارد که هر کدام از اینها نباشد، ایمان صادق علیه السلام نیست:
الف) اعتقاد.
ب) اقرار.
ج) عمل.
اگر باور قلبی نباشد، ایمان نیست؛ چنانکه قرآن کریم به صراحت به این حقیقت اشاره میکند: «قالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَلَمّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ...» ؛(۲۰۵) «گروهی از اعراب نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمدند و گفتند: ما ایمان آوردیم. (ای پیامبر!) به آنان بگو شما ایمان (حقیقی) نیاوردید بلکه اسلام آوردهاید، هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده است».
از این آیه استفاده میشود که اگر باور قلبی نباشد ولو زبان اقرار کند، ایمان محسوب نمیشود.
از طرفی اگر باور قلبی باشد؛ امّا زبان به آن اعتراف و اقرار نکند. باز ایمان به آن گفته نمیشود. قرآن کریم میفرماید: قوم موسی وقتی معجزات آن حضرت را دیدند، در دل باور کردند که اینها معجزه و او پیامبر خداست، امّا حاضر نشدند اعتراف کنند که او پیامبر خداست؛ یعنی دل آنان باور کرد؛ ولی زبانشان انکار میکرد: «وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً» ؛(۲۰۶) «این معجزات را انکار کردند، در حالی که در دل یقین داشتند و این انکار از روی جهالت و برتری طلبی بود».
اعتراف جالب ابوجهل
ابوجهل یکی از سر سختترین دشمنان رسول خداصلی الله علیه وآله بود که آن حضرت را بسیار آزار میداد؛ امّا یک روز وقتی با حضرت رو به روشد، با رویی گشاده و خوبی با پیامبرصلی الله علیه وآله برخورد نمود. وقتی دوستانش از وی علّت این برخورد خوب را پرسیدند، این چنین پاسخ داد: «وَاللَّهِ إِنِّی لأَعْلَمُ أَنَّهُ صادِقٌ وَلکِنْ مَتی کُنّا تَبَعاً لِعَبْدِ مَنافٍ» ؛(۲۰۷) «به خدا سوگند! من میدانم او (در ادّعایش) صادق و راستگوست ولکن ما نمیتوانیم از فرزندان عبد مناف پیروی کنیم». تعصّب و غرور ابوجهل موجب شد آنچه را در دل باور داشت، به زبان اعتراف نکند و ایمان نیاورد.
لجاجت و سرسختی یهودیان
قرآن کریم میفرماید: علمای یهود که آشنای به کتب آسمانی (تورات و انجیل) بودند و خبر آمدن رسول خداصلی الله علیه وآله را خوانده و اوصاف او را در کتابها دیده بودند، وقتی حضرت مبعوث به رسالت شد، همه آن اوصاف را در آن حضرت دیدند و شناختند آن چنانکه فرزندان خویش را میشناختند، با این حال از روی لجاجت و تعصّب، رسالت آن حضرت را انکار نمودند: «الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْنَآءَهُمْ وَإِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ» ؛(۲۰۸) «کسانی که کتاب آسمانی به آنان دادیم، او را (پیامبر) همچون فرزندان خود میشناسند (ولی) جمعی از آنان حقّ را آگاهانه کتمان میکنند». بنابراین در ایمان، باور قلبی تنها کافی نیست بلکه باید اعتقاد قلبی، به زبان نیز بیاید و آنچه در دل هست زبان هم آن را اعتراف کند.
از سوی دیگر، اگر باور باشد، اعتراف به زبان نیز باشد؛ امّا عمل به دستورات خداوند نباشد، ایمان صدق نمیکند، باید با انجام واجبات و ترک گناه و معصیت، آن اعتقاد قلبی و اعتراف زبانی را امضاء و تصدیق کرد، تا ایمان صادق باشد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: روزی رسول خداصلی الله علیه وآله به من فرمود: «یا عَلِیٌّ! أُکْتُبْ فَقُلْتُ: ما أَکْتُبُ؟ فَقَالَ: أُکْتُبْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، أَلإِیمانُ ما وَقَّرَ فِی الْقُلُوبِ وَصَدَّقَتْهُ الْأَعْمالُ وَالْإِسْلامُ ما جَری عَلَی الِلّسانِ وَحَلَّتْ بِهِ الْمُناکَحَهْ» ؛(۲۰۹) «ای علی! بنویس. عرض کردم: چه بنویسم؟ فرمود: بنویس به نام خداوند بخشنده مهربان، ایمان آن چیزی است که در قلب قرار گیرد و اعمال و رفتار، آن را تصدیق کند و اسلام آن چیزی است که بر زبان جاری شود و عقد و نکاح با آن حلال میشود». طبق این سخن رسول خداصلی الله علیه وآله غیر از باور قلبی و اقرار زبانی، عمل به دستورات دینی از ارکان ایمان است و منهای آن، ایمان، ایمان نیست.
در داستانی که مربوط به شیطان است و در مواردی در قرآن کریم آمده روشن میشود که شیطان هم خدا را قبول داشت و هم قیامت را، به این باور اعتراف و اقرار نیز کرد؛ امّا آنچه موجب کفر او شد و سبب گردید از درگاه خداوند رانده شود، این بود که به دستور خداوند - که همانا امر به سجده بر حضرت آدم بود عمل ننمود و مخالفت کرد و گرنه شیطان، خدا را به عنوان خالق میشناخت. او خود اعتراف کرد: «خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ» ؛(۲۱۰) «تو مرا از آتش آفریدی و آدم را از خاک». شیطان قیامت را نیز باور داشت و اقرار کرد و گفت: «رَبِ ّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ» ؛(۲۱۱) «پروردگارا! مرا تا روزی که انسانها برانگیخته میشوند، مهلت ده». هم اعتراف به ربوبیّت خدا کرد و هم اعتراف به قیامت، معلوم میشود که قیامت را باور داشت که درخواست مهلت نمود.
بنابراین، مشکل شیطان، اعتقاد و باور قلبی نبود و نیز مشکل او اعتراف و اقرار به زبان نبود بلکه تنها مشکل شیطان، عمل نکردن به دستور خداوند تبارک و تعالی بود: «وَإِذْ
قُلْنا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِأَدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَکانَ مِنَ الْکافِرِینَ» ؛(۲۱۲) «و هنگامی که به فرشتگان گفتیم بر آدم سجده و خضوع کنید، همگی سجده کردند جز شیطان که سر باز زد و تکبّر ورزید و به خاطر نافرمانی و تکبّر از کافران شد».
با توجّه به مطالبی که ذکر شد، روشن گردید که اوّلاً ایمان، متشکل از سه رکن است:
الف) اعتقاد قلبی.
ب) اعتراف زبانی.
ج) عمل به دستورات الهی.
و ثانیاً معلوم شد، کار کسانی که دستورات الهی را عمل نمیکنند، تکالیف و واجبات دینی خود را انجام نمیدهند، محرّمات را ترک نکرده، مرتکب گناه و معصیت میشوند، دشوار است و از دایره ایمان خارج میگردند.
نقش گناه در تخریب ایمان
توضیح
از آیات شریفه قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام استفاده میشود که برخی از گناهان با ایمان همخوانی و سازش ندارند؛ یعنی نمیشود شخص، مؤمن باشد و بعضی از گناهان را نیز انجام دهد. اینک نمونههایی از این گناهان را ذکر میکنیم:
الف) تکبّر و استکبار
(چنانکه نمونه آن را در داستان شیطان ذکر کردیم).
ب) زنا و سرقت
عبید بن زراره میگوید: روزی خدمت امام باقرعلیه السلام بودم که ابن قیس الماصر و عمرو بن ذر و گمان میکنم ابو حنیفه نیز با آنان بود، بر امام علیه السلام وارد شدند. ابن قیس الماصر به امام باقرعلیه السلام خطاب کرد و گفت: «إِنّا لانَخْرُجُ أَهْلَ دَعْوَتِنا وَأَهْلَ مِلَّتِنا مِنَ الْإِیمانِ فِی الْمَعاصِی وَالذُّنُوبِ»؛ «ما پیروان خود را به خاطر گناه و معصیت از ایمان خارج نمیدانیم».
«قَالَ: فَقالَ لَهُ أَبُوجَعْفَرعلیه السلام: «یَا بنَ قَیْسِ! أَمَّا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَقَدْ قالَ: لایَزْنِی الزَّانِی وَهُوَ مُؤْمِنٌ وَلا یَسْرِقُ السّارِقُ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَاذْهَبْ أَنْتَ وَأَصْحابُکَ حَیْثُ شِئْتَ» ؛(۲۱۳) امام باقرعلیه السلام فرمود: «ای پسر قیس! (این حرف تو است) امّا رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هیچکسی در حالی که ایمان دارد زنا نمیکند، و هیچکسی در حالی که ایمان دارد دزدی نمیکند (این سخن رسول خداست) تو و پیروانت به هر سویی که میخواهید بروید».
این روایت، دو مطلب را روشن میکند: یکی همان چیزی که مورد بحث ماست که گناه ایمان را تخریب میکند و آن دو گناه را امام باقرعلیه السلام از باب نمونه ذکر فرمود، یکی زنا و دیگری دزدی.
دیگر این که اگر کسی از مکتب اهل بیت فاصله گرفت، گرفتار گمراهی میشود، همان گونه که ابن قیس الماصر و یارانش گمان میکردند انسان میتواند با دزدی، سرقت، شراب، آدم کشی و... عنوان ایمان را همراه خود به یدک کشیده و خود را مؤمن بداند، در حالی که امام علیه السلام با استفاده از فرمایش رسول خداصلی الله علیه وآله این فکر را تخطئه کرد و فرمود: «این گناهان و ایمان با هم جمع نمیشوند».
نعمان رازی گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «مَنْ زَنی خَرَجَ مِنَ الْإِیمانِ وَمَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ خَرَجَ مِنَ الْإِیمانِ وَمَنْ أَفْطَرَ یَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضانٍ مُتَعَمِّداً خَرَجَ مِنَ الْإِیمانِ» ؛(۲۱۴) «کسی که زنا کند، شراب بخورد و در ماه مبارک رمضان عمداً روزه خواری کند، از ایمان خارج میشود».
کسی که این گناهان را مرتکب میشود، گویا رسماً با خدا مخالفت و اعلام جنگ نموده و مسلماً چنین چیزی با ایمان سازگار نیست.
ج) دروغ و ضدّیّت با ایمان
از جمله گناهانی که با ایمان، ضدّیّت کامل داشته، سبب خروج انسان از ایمان میشود، «دروغ» است. این موضوعی است که هم از قرآن کریم و هم از روایات معصومین علیهم السلام کاملاً استفاده میشود: «إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَأُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ» ؛(۲۱۵) «تنها کسانی دروغ میگویند که به آیات خدا ایمان ندارند (آری) دروغگویان واقعی آنان هستند».
دروغ و دروغگویی، گناه زشت و بزرگی است که آیات و روایات فراوان، آن را مذمّت و نکوهش نموده و حتّی برخی از اندیشمندان، کتابهای مستقلّی پیرامون آن پدید آوردهاند.
دروغ، ابعاد مختلف و گوناگونی دارد؛ امّا جهت رعایت اختصار، از ذکر آنها خودداری نموده و تنها به بُعد عدم سازگاری آن با ایمان اشاره میکنیم.
قبح دروغ از دیدگاه روایات رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنا فِقٌ وَإِنْ صامَ وَصَلّی وَزَعَمَ أَنَّهُ مَسْلِمٌ: مَنْ إِذا حَدَّثَ کَذِبَ وَإِذا وَعَدَ أَخْلَفَ وَإِذا ائْتُمِنَ خانَ» ؛(۲۱۶) «سه خصلت است که در هر کس باشد منافق (و از دایره ایمان خارج) است گرچه روزه بگیرد و نماز بخواند: الف) کسی که هنگام سخن گفتن دروغ میگوید. ب) کسی که در وعده تخلّف میکند. ج) کسی که در امانت خیانت میکند».
امام باقرعلیه السلام فرمود: «إِنَّ الْکِذْبَ هُوَ خَرابُ الْإِیمانِ» ؛(۲۱۷) «دروغ، بنای مستحکم ایمان را ویران میکند».
لزوم پرهیز از دروغ جدّی و شوخی امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «لا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِیمانِ حَتَّی یَتْرُکَ الْکِذْبَ هَزْلَهُ وَجِدَّهُ» ؛(۲۱۸) «کسی طعم ایمان را نمیچشد مگر این که دروغ را کنار بگذارد؛ چه دروغ جدّی و چه دروغ شوخی».
د) حقّ گریزی
از اموری که سبب میشود انسان گوهر گران بهای ایمان را از دست داده و از صف مؤمنین خارج گردد، حقّ ستیزی است؛ یعنی این که انسان حقّ را بشناسد و تشخیص بدهد؛ امّا لجاجت به خرج داده و آن را نپذیرد.
ابی الربیع شامی گوید: از امام صادق علیه السلام سؤال کردم: «ما أَدْنی ما یُخْرِجُ الْعَبْدَ مِنَ الإِیمانِ؟ فَقالَ: أَلرَّاْیُ یَرَاهَ مُخالِفاً لِلْحَقِّ فَیُقِیمُ عَلَیْهِ» ؛(۲۱۹) «کمترین چیزی که بنده را از دایره ایمان خارج میکند چیست؟ حضرت فرمود: این که انسان ببیند نظر و رأی خودش با حقّ (و واقعیّت) مخالفت دارد؛ امّا بر آن پافشاری کند (و در برابر حق تسیلم نشود)».
حکایتی جالب از امام باقرعلیه السلام با ابوحنیفه روزی ابو حنیفه بر حضرت امام باقرعلیه السلام وارد شد، حضرت فرمود: کیستی؟
گفت: ابو حنیفه.
فرمود: مفتی اهل عراق؟
گفت: آری.
فرمود: به چه وسیلهای فتوا میدهی؟
گفت: قرآن.
فرمود: تو نسبت به ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه قرآن شناخت داری؟
گفت: آری.
فرمود: مراد از این آیه قرآن چیست که میفرماید: «وَقَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَأَیّاماً آمِنِینَ» ؛(۲۲۰) «سفر میان آنها را به طور متناسب (با فاصله نزدیک) مقرّر داشتیم و (به آنان گفتیم) شبها و روزها در این آبادی هابا ایمنی (کامل) سفر کنید»، این سرزمین کدام سرزمین است؟
ابو حنیفه گفت: بین مکّه و مدینه است.
امام علیه السلام رو به حاضران در جلسه کرد و فرمود: «شما را به خدا سوگند! آیا بین مکّه و مدینه سفر نمیکنید، در حالی که نسبت به جان و مال خود ایمن نیستید؟
همه گفتند: آری، چنین است.
امام علیه السلام به ابوحنیفه فرمود: وای بر تو! ای ابوحنیفه! خدا که جز حقّ نمیگوید.
حال بگو بدانم این که قرآن میفرماید: «وَمَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً» ؛(۲۲۱) «کسی که داخل آن شود در امان است»، مراد کدام مکان است؟
ابو حنیفه: مراد بیت اللَّه الحرام است.
امام علیه السلام رو به حاضران کرد و فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم آیا خبر دارید که عبداللَّه بن زبیر و سعید بن جبیر به بیت اللَّه پناه بردند و از قتل امنیّت پیدا نکردند؟
گفتند: آری چنین است و ما میدانیم.
امام علیه السلام فرمود: وای بر تو، ای ابوحنیفه! خداوند که جز حقّ نمیگوید.
ابوحنیفه: من علم به کتاب خدا ندارم، من با قیاس فتوا میدهم!!
امام علیه السلام فرمود: بسیار خوب! بگو بدانم قتل نفس مهم تر است یا زنا؟
ابو حنیفه: قتل نفس مهم تر است.
امام علیه السلام فرمود: پس چگونه است که برای اثبات قتل، دو شاهد کافی است؛ ولی برای اثبات زنا چهار شاهد لازم است؟
امام علیه السلام فرمود: آیا نماز مهم تر است یا روزه؟
ابو حنیفه: نماز مهم تر است.
امام علیه السلام پس چرا زن حائض که نماز نمیخواند و روزه نمیگیرد، باید روزههای خود را قضاکند؛ امّا قضای نماز بر او لازم نیست؟
ابو حنیفه گفت: من با قیاس فتوا نمیدهم بلکه با رأی خود فتوا میدهم!
امام علیه السلام فرمود: خوب بگو بدانم چه میگویی درباره مردی که برده و غلام دارد، خودش و غلامش در یک شب زن میگیرند، بعد هم مراسم عروسی صورت میگیرد، آن گاه هر دو مسافرت میکنند، هر دو زن نیز زایمان نموده، پسر به دنیا میآورند، سپس خانه بر سر آنان خراب میشود، مادرها میمیرند، کودکان زنده میمانند، طبق رأی تو کدام یک از این دو کودک مالک و کدام مملوک؟ کدام مولا و کدام غلام است؟
ابو حنیفه گفت: من اینها را نمیدانم، من در مسائل قضایی تسلّط دارم و صاحب نظر هستم!
حضرت فرمود: خوب چه میگویی درباره کسی که نابیناست و چشم یک انسان سالمی را کور کرده؟ یا کسی که دست ندارد و دست کسی را قطع کرده است، چگونه میشود اینها را قصاص کرد؟
ابوحنیفه گفت: من مردی هستم که فقط از سرگذشت انبیاء آگاه هستم!
حضرت فرمود: بگو بدانم این که خدا در جریان حضرت موسی و هارون، وقتی به آنان مأموریت داد تا نزد فرعون بروند، فرمود: «لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی آیا کلمه «لَعَلَّ» به نظر تو در مورد شکّ به کار نمیرود؟
ابو حنیفه: آری، چنین است.
امام علیه السلام فرمود: آیا در مورد خدا هم شکّ وجود دارد و خدا هم با شکّ سخن میگوید؟
ابو حنیفه گفت: نمیدانم!!
امام علیه السلام فرمود: تو میگویی به کتاب خدا فتوا میدهم و حال این که از کتاب خدا چیزی نمی دانی. میگویی با قیاس فتوا میدهم، در حالی که اوّل کسی که با قیاس سخن گفت شیطان بود و دین با قیاس اداره نمیشود. میگویی صاحب رأی هستم، در حالی که فقط رأی پیامبر خداصلی الله علیه وآله درست است نه دیگری؛ زیرا خداوند میفرماید: «فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ». (۲۲۲)
میگویی قضاوت را می دانی، در حالی که نمی دانی. میگویی از سرگذشت انبیاء آگاهی دارم در حالی که نداری. اگر چنین نبود که بگویند: ابو حنیفه بر پسر پیامبرصلی الله علیه وآله وارد شد و از او چیزی سؤال نکرد، از تو سؤال نمیکردم، قیاس کن اگر اهل قیاس هستی!!
ابوحنیفه گفت: دیگر بعد از این با قیاس و رأی خود در دین خدا سخن نمیگویم!!
امام علیه السلام فرمود: حبّ دنیا و ریاست، دست از تو بر نمیدارد، چنانچه از کسانی که قبل از تو بودند، دست بر نداشت. (۲۲۳)
هر کدام از ما نیز در زندگی خود چنین افرادی را دیده و تجربه کردهایم. در طول تاریخ اکثر آنان که در برابر پیامبر و ائمّه علیهم السلام ایستادند، خود بهتر از دیگران میدانستند که بیراهه میروند؛ امّا تعصّب، لجاجت، دنیاطلبی و ریاست، مانع از بازگشت آنان بود و این چیزی است که با ایمان سازگار نیست و موجب فاصله انسان با ایمان میشود.
ه) رهبر ستیزی
از جمله گناهانی که سبب خروج از ایمان میشود، «مخالفت با امام عادل و رهبری جامعه اسلامی است». از نظر مکتب اسلام، اطاعت از اولوا الأمر بر همه فرض و لازم است. این دستوری است که خداوند در قرآن کریم به مسلمین داده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» ؛(۲۲۴) «ای کسانی که ایمان آوردهاید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و أولوا الأمر (اوصیای پیامبر) را».
همان گونه که اطاعت خدا و رسول صلی الله علیه وآله واجب و لازم است، اطاعت «أولوا الأمر» نیز لازم و واجب است و مخالفت آنان نیز حرام و گناه است؛ حتّی روایات ما بیانگر این نکته است که هیچ عملی بدون ولایت و پیروی از أولوا الأمر پذیرفته نمیشود.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله فرمود: «... وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِ ّ نَبِیّاً لَوْ أَنَّ رَجُلاً لَقَی اللَّهَ بِعَمِلِ سَبْعِینَ نَبِیّاً ثُمَّ لَمْ یَأْتِ بِوِلایَهِ أُولِی الْأَمْرِ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ ما قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَلا عَدْلاً» ؛(۲۲۵) «سوگند به آن خدایی که مرا به حق به پیامبری برگزید! اگر کسی عمل هفتاد پیامبر را انجام دهد؛ امّا بدون ولایت اولی الأمر از ما اهل بیت، خدا را ملاقات کند، خداوند هیچ عمل واجب و مستحبّی را از وی نخواهد پذیرفت».
أولوا الأمر چه کسانی هستند؟
در مورد این که أولوا الأمر چه کسانی هستند، جای بحث و اشکال نیست؛ زیرا در روایات متعدّدی أولوا الأمر معرّفی شدهاند. از جمله در روایت است که وقتی آیه شریفه: «وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» نازل شد، جابر از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسید: این أولوا الأمر چه کسانی هستند که اطاعت آنان در ردیف اطاعت خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله قرار گرفته است؟
پیامبرصلی الله علیه وآله در پاسخ فرمود: «اینان جانشینان من و امامان مسلمین هستند که اوّل آنان علیّ بن ابی طالب و آخرین آنان کسی است که اسم او همان اسم من، و کنیه او کنیه من است...». (۲۲۶)
روشن است کسانی که اطاعتشان مثل اطاعت خدا و رسول خدا واجب است، مخالفت و ستیز با آنان حرام و گناه است.
دشمنی با اهل بیت علیهم السلام چه حکمی دارد؟
آنچه ذکر شد در مورد ولایت أولوا الأمر و ائمّه علیهم السلام بود، حال اگر کسی به جای اطاعت، ولایت و دوستی با اهل بیت، راه دشمنی با آنان را برگزید و با آنان به ستیز برخاست، قطعاً کار او دشوارتر است و چنین انسانی، نه تنها از دایره ایمان خارج میشود بلکه از صف مسلمین نیز خارج خواهد شد.
جابر بن عبداللَّه انصاری میگوید: روزی رسول خداصلی الله علیه وآله در ضمن خطبهای چنین فرمود: «أَیُّهَا النّاسُ مَنْ أَبْغَضَنا أَهْلَ الْبَیْتِ بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَهُودِیّاً، قالَ: قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ وَإِنْ صامَ وَصَلّی وَزَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ؟ فَقالَ: وَإِنْ صامَ وَصَلّی وَزعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ» ؛(۲۲۷) «ای مردم! هر کس ما اهل بیت را دشمن بدارد، خداوند او را روز قیامت یهودی برمی انگیزد. جابر گوید: گفتم: یا رسول اللَّه! گرچه این انسان، نماز بخواند و روزه بگیرد و گمان کند مسلمان است؟ فرمود: گرچه نماز بخواند، روزه بگیرد و گمان کند مسلمان است».
بنابراین، دشمنی با اهل بیت، ستیز با رهبران الهی، و از عوامل خروج از ایمان بلکه خروج از اسلام است.
خروج خوارج از اسلام یکی از گروهایی که در برابر امیرالمؤمنین علیه السلام ایستادند و با حضرتش ستیز کردند، «خوارج» بودند؛ کسانی که اهل نماز، روزه، تلاوت قرآن و... بودند؛ امّا به دلیل مخالفت با امام و حجّت خدا، نه تنها از ایمان بلکه از زمره مسلمین خارج شدند.
امیرالمؤمنین علیه السلام درباره این گروه میفرماید: از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: «یَخْرُجُ قَوْمٌ مِنْ أُمَّتِی یَقْرَؤُونَ الْقُرآنَ لَیْسَتْ قِرآئَتُکُمْ إِلی قِرآءَتِهِمْ شَیْئاً، وَلا صَلاتُکُمْ إِلی صَلاتِهِمْ شَیْئاً، وَلا صِیامُکُمْ إِلی صِیامِهِمْ شَیْئاً... یَمْرُقُونَ مِنَ الإِسْلامِ کَما یَمْرُقُ السَّهْمَ مِنَ الرَّمْیَهِ» ؛(۲۲۸) «گروهی در میان امّت من پیدا میشوند که قرآن میخوانند به گونهای که قرائت شما در مقابل قرائت آنان چیزی به حساب نمیآید، نماز شما در برابر نماز آنان ناچیز است، روزه شما در مقابل روزه آنان اندک است... امّا از اسلام خارج میشوند و میگریزند همان گونه که تیر از چلّه کمان رها شود و بگریزد!!»
مخالفت با ولیّ فقیه چه حکمی دارد؟
آنچه ذکر شد مربوط به زمان ائمّه طاهرین علیهم السلام بود، در دوران غیبت حضرت ولیّ عصرعلیه السلام نیز همین حکم وجود دارد؛ یعنی در عصر غیبت که ولایت و رهبری از آن فقیه جامع الشرائط است، اطاعت از او نیز لازم و واجب است و مخالفت با او نیز گناه و حرام میباشد و حکم مخالفت با خداوند، پیامبر و امام را دارد.
امام خمینی قدس سره در کتاب کشف الاسرار به طور مبسوط و متقن بر این مطلب استدلال کردهاند؛ و از جمله دلایلی که به عنوان شاهد بر این موضوع ذکر فرمودهاند، «مقبوله عمر بن حنظله» است که ما نیز آن را از همان کتاب ذکر میکنیم:
مقبوله عمر بن حنظله: «وَفِیها مَنْ کانَ مِنْکُمْ قَدْ رَوی حَدیثَنا وَنَظَرَ فِی حَلالِنا وَحَرامِنا وَعَرَفَ أَحْکَامَنا فَلْیَرْضُوا بِهِ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حاکِماً فَإِذا حَکَمَ بِحُکْمِنا فَمَنْ لَمْ یَقْبِلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَعَلَیْنا رَدَّ أَلرّادُّ عَلَیْنا کَالرّادِّ عَلَی اللَّهِ وَهُوَ حَدُ الشِّرْکِ بِاللَّهَ»؛ «کسی (عالم و مجتهدی) که احادیث ما را روایت میکند و توجّه به حلال و حرام ما دارد و احکام ما را خوب میشناسد، به حکومت او رضایت دهید؛ زیرا من او را بر شما حاکم قرار دادهام، وقتی (چنین حاکمی) به حکم ما حکم میکند، کسی که قبول نکند، حکم خدا را سبک گرفته و ما را مخالفت نموده است، وردّ بر ما ردّ برخداست و
این مرز شرک به پرودگار عالم است».
در این روایت، مجتهد، حاکم قرار داده شده و ردّ بر او را ردّ امام، و ردّ امام را رد خدا، وردّ خدا رادر حدّ شرک به خدا دانسته است. (۲۲۹)
همه ما در انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، دیدیم و تجربه کردیم کسانی که از تحت ولایت و رهبری امام خمینی رحمه الله خارج شدند و از پیروی این رهبر الهی و نایب عامّ امام زمان علیه السلام سرپیچی کرده و راه مخالفت را در پیش گرفتند، به چه سرنوشتی مبتلا شدند، چگونه در دام کافران و مستکبران قرار گرفته، دنیا و آخرت خویش را تباه ساخته و مصداق روشن «خسر الدنیا و الآخره» گردیدند.
فصل یازدهم: گناه و یأس از رحمت پروردگار
یکی دیگر از آثار گناه که ممکن است انسان به آن مبتلا گردد، «مأیوس شدن از رحمت خداوند» است. یأس از رحمت پروردگار، خود یکی از گناهان کبیره و بزرگ است که قرآن کریم آن را به کافران نسبت داده و میفرماید: «لَا یَایَْسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّاالْقَوْمُ الْکافِرُونَ» ؛(۲۳۰) «ناامید از رحمت پروردگار نمیشود، مگر گروه کافران».
در روایات متعدّدی نیز یأس از رحمت پروردگار در ردیف گناهان کبیره ذکر شده است.
با اندک دقّتی روشن میشود که این گناه از هر گناه دیگری بزرگتر و زشتتر است؛ زیرا در گناهان دیگر، چه بسا شخص گنهکار پشیمان شده، به درگاه خدا باز گردد، توبه نماید و موجبات آمرزش خویش را فراهم سازد؛ امّا کسی که از رحمت خدا مأیوس شد و گمان کرد لطف خدا شامل حال او نشده و مورد بخشش خداوند قرار نمیگیرد، در مقام توبه و جبران گناه خویش بر نمیآید، بدون توبه از دنیا میرود، در نتیجه به کیفر گناهان خود مبتلا میشود.
بالاتر از این، شخصی که از رحمت خداوند مأیوس بشود و چنین تصوّر کند که خداوند هرگز او را نمیآمرزد، گرفتار گناهان فراوان دیگری نیز خواهد شد؛ زیرا با خود میگوید: وقتی نجاتی برای من نیست و در هر صورت مستحقّ عذاب و آتش هستم، پس چرا در دنیا بیشتر از این از لذّتها استفاده نکنم؟ پرهیز از بعضی از کارها برای چه؟ و...
بنابراین انسان هر چقدر هم مرتکب گناه و معصیت شود، نباید از لطف و رحمت خداوند مأیوس شود؛ زیرا مأیوس شدن، خود گناهی بزرگتر است، این خداوند است که ما را امر کرده است تا از رحمت بی کران او ناامید نشویم، وعده داده است که همه گناهان بندگانش را مورد عفو قرار دهد (البتّه مشروط به این که شخص با شرایط لازم، توبه کند) و میفرماید:
«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» ؛(۲۳۱) «بگو ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است».
در این آیه شریفه از چند جهت لطف الهی مشاهده میشود:
الف) فرمود: «یا عِبادِیَ»؛ ای بندگان من! و این تعبیر لطیف، لطفی است از طرف پروردگار در حقّ بندگان خود که نفرمود: «یا أَیُّهَا الْمُذْنِبُون»؛ ای گنهکاران! بلکه فرمود: «ای بندگان من!»
ب) فرمود: «أَسْرَفُوا»؛ ای کسانی که بر خود ستم و اسراف کردهاید و تعبیر «گناه» به کار نبرد.
ج) فرمود: «لا تَقْنَطُوا» که صراحت در نهی از نومیدی دارد.
د) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً».
«خداوند همه گناهان شما را میآمرزد» و چیزی را استثناء نکرد.
ه) باز تأکید فرمود: «إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»؛ «او بسیار آمرزنده و مهربان است».
از جابر بن عبداللَّه انصاری روایت شده است که زنی خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: زنی کودک خود را به دست خود کشته است، آیا برای او توبهای وجود دارد؟
حضرت فرمود: قسم به خدایی که جان محمّد در قبضه قدرت اوست! اگر آن زن هفتاد پیغمبر را کشته باشد، پشیمان شود، توبه کند و خداوند، صداقت او را بداند که دیگر به هیچ گناهی رجوع نمینماید، توبه اش را قبول میکند و از گناهانش عفو میکند، به راستی که توبه کننده مثل کسی است که گناه نکرده باشد. (۲۳۲)
گرچه انسان هر چه هم که گناه کند، باز نباید از رحمت و لطف خدا مأیوس شود؛ زیرا نا امیدی از رحمت و لطف خدا گناهی بزرگتر از هر گناه دیگر است، با این حال، گاهی انسان آن چنان در گناه و معصیت غوطه ور میشود که نور امید به طور کلّی در دلش خاموش شده و از رحمت گسترده خداوند هم مأیوس میگردد.
داستان شگفت آور حمید بن قحطبه در کتاب عیون اخبار الرضاعلیه السلام نقل شده است که عبداللَّه بزّاز نیشابوری گفت: بین من و حمید بن قحطبه معاملهای بود، وقتی از مسافرت بازگشتم مرا احضار کرد، با لباس سفر به ملاقاتش رفتم، وقت ظهر ماه مبارک رمضان بود، بر او وارد شدم، طشت و ابریقی آوردند، او دست خود را شست و به من هم امر کرد که دست خود را بشویم، دستم را شستم، فراموش کردم که ماه مبارک
رمضان است و روزه هستم؛ امّا وقتی طعام حاضر کردند، به یادم آمد، و خود را کنار کشیدم.
حمید بن قحطبه گفت: چرا ناهار نمیخوری؟
گفتم: ای امیر! ماه مبارک رمضان است، من مریض نیستم، عذر دیگری هم ندارم که افطار کنم، شاید امیر عذری دارد.
حمید بن قحطبه گریه کرد و گفت: من هم عذری ندارم، مریض هم نیستم، آن گاه اشکش جاری شد.
پس از صرف طعام سبب گریه اش را پرسیدم؟ گفت: در زمانی که هارون الرشید در طوس بود، شبی دنبال من فرستاد، وقتی که بر او وارد شدم، دیدم شمعی در جلوی رویش روشن است، شمشیری سبز رنگ و برهنهای نیز نزد اوست؛ چون مرا دید پرسید: اطاعت تو از امیرالمؤمنین چگونه است؟
گفتم: با جان و مال. مرا مرخّص کرد و طولی نکشید باز مرا احضار کرد و همان پرسش را تکرار نمود، گفتم با مال، جان، اهل و اولاد از تو پیروی میکنم. این بار نیز مرا مرخّص نمود. برای سوّمین بار مرا احضار کرد و همان سؤال را تکرار کرد، گفتم: با مال، جان، اهل، اولاد و دین از تو اطاعت خواهم کرد!
هارون خندید و گفت: این شمشیر را بردار و هر کس را که این خادم به تو نشان داد او را به قتل برسان.
شمشیر را بر داشتم و همراه خادم هارون بیرون آمدم. مرا به خانهای برد که دَرِ آن قفل بود، قفل را باز کرد، وارد خانه شدیم، دیدم وسط خانه چاهی است و در آن خانه سه حجره وجود داشت و دَرِ هر سه حجره نیز قفل بود، یکی از آنها را باز کرد، دیدم بیست نفر پیر و جوان، همه سیّد اولاد علی و زهراعلیها السلام در غل و زنجیر قرار دارند!
خادم گفت: باید اینها را گردن بزنی، او یکی - یکی، سادات را جلو آورد و من گردن آنان را میزدم و بدن و سر آنان را در آن چاهی که در وسط خانه بود میانداختم، تا بیست نفر همه کشته شدند!!
آن گاه دَرِ حجره دوّم را گشود، دیدم در این حجره نیز بیست نفر سیّد در غل و زنجیر هستند، همه آنان را نیز به اشاره خادم، گردن زدم و در چاه انداختم!!
دَرِ حجره سوّم را گشود، در آن حجره نیز بیست نفر سیّد بودند، آنان را نیز کشتم. نفر آخر پیرمردی بود که به من گفت: وای بر تو! فردای قیامت چه عذری داری هنگامی که تو را در حضور جدّ ما رسول خداصلی الله علیه وآله احضار کنند و حال آن که تو شصت نفر از فرزندان او را بدون گناه کشتهای؟
بدن من لرزید، خادم از روی غضب نگاهی به من کرد و مرا ترسانید، آن پیر مرد را نیز کشتم و در آن چاه افکندم!
پس کسی که شصت نفر از اولاد رسول خداصلی الله علیه وآله را کشته باشد، روزه و نماز برای او چه نفعی دارد؟ من یقین دارم که در آتش مخلّد هستم و لذا ماه رمضان را نیز روزه نمیگیرم.
به هر حال، آنچه موجب شد حمید بن قحطبه از رحمت خدا مأیوس شود و در نتیجه از نماز و روزه دست بردارد، گناه بزرگ او بود، گرچه خود این یأس و ناامیدی نیز گناهی بزرگتر بود.
همان گونه که در روایت است که پس از ورود حضرت علیّ بن موسی الرضاعلیهما السلام به خراسان، عبداللَّه نیشابوری داستان آن ملعون و یأس او از پروردگار عالم را برای حضرت نقل نمود، و امام علیه السلام فرمود: «وای بر او! آن یأس که حمید از رحمت الهی داشت گناهش از قتل شصت علوی بیشتر است». (۲۳۳)
انسان نباید آن چنان خود را گرفتار گناه ومعصیت کند که کمکم روح یأس و نومیدی از رحمت پروردگار در او ایجاد شود بلکه باید، هم از معصیت پرهیز نماید و هم اگر گناهی از او سرزد، زود در صدد توبه و جبران برآید و نیز بداند که رحمت پروردگار گسترده است، اگر انسان به سوی خدا بازگشت، خداوند او را مورد رحمت خویش قرار میدهد.
امّا اگر دائم گرفتار معصیت و آلودگی باشد، از انجام گناه پرهیز نداشته باشد، باب توبه را نیز به روی خویش ببندد، گرفتار یأس از رحمت پروردگار میشود که این خود گناه بزرگتر و عظیم تر است.
فصل دوازدهم: گناه و عدم ایمنی از خشم خدا
از دیگر آثار و پیامدهای ویرانگر گناه که کمتر بدان توجّه میشود - این است که شخص گنهکار، هنگام گناه و نافرمانی پروردگار، گویا خود را از قهر و خشم خداوند ایمن میداند و ترسی به خود راه نمیدهد، با خود اندیشه نمیکند که چه بسا هنگام گناه و معصیت، مشمول خشم خدا گشته و عذاب الهی بر او وارد شود، و او را به خاطر تخلّف از قوانین و مقررات الهی، نابود سازد.
این حالت علاوه بر این که موجب جرأت بیشتر بر گناهان و معصیت میشود، خود نیز گناه بزرگ است و در روایات اسلامی در ردیف گناه کبیره ذکر شده است. (۲۳۴)
قرآن کریم نیز ما را به این امر مهمّ توجّه داده، میفرماید: «أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَی أَنْ یَأْتِیَهُم بَأْسُنا بَیاتاً وَهُمْ نَآئِمُونَ» ؛(۲۳۵) «آیا اهل آبادیها ایمن هستند از این که عذاب ما شبانه به سراغ آنان بیاید در حالی که در خواب باشند».
در آیه بعد میفرماید: «أَوَ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرَی أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنا ضُحیً وَهُمْ یَلْعَبُونَ» ؛(۲۳۶) «آیا اهل آبادیها، ایمن هستند از این که عذاب ما هنگام روز به سراغشان بیاید در حالی که سرگرم بازی هستند».
پس از این دو آیه شریفه، در آیه سوّم میفرماید:
«أَفَأَمِنُوا مَکْرَ اللَّهِ فَلَا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ» ؛(۲۳۷) «آیا آنان خود را از مکر الهی در امان میدانند؟! در حالی که جز زیانکاران خود را از مکر (و مجازات) خدا ایمن نمیدانند».
امید به رحمت و ترس از عذاب انسان مؤمن همان گونه که به رحمت خداوند امیدوار است؛ باید نسبت به قهر و خشم پروردگار نیز بیمناک و هراسناک باشد؛ چون میداند خداوندی که دارای لطف، رحمت و بخشش است، دارای خشم، غضب و قهر نیز میباشد؛ چنانکه در دعای شریف افتتاح میخوانیم: «أَرْحَمُ الرّاحِمِینَ فِی مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَهِ وَأَشَدُّ الْمُعاقِبِینَ فِی مَوْضِعِ النَّکالِ وَالنَّقِمَهِ»؛ «او ارحم الراحمین است، در جایگاه عفو و رحمت و سختترین کیفر دهندگان است در جایگاه بلا و عذاب».
مؤمن همان طوری که از رحمت خدا مأیوس و ناامید نیست، از خشم و غضب خداوند نیز خود را ایمن نمیداند.
از امام باقرعلیه السلام روایت شده است که فرمود: «لَیْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلّا وَفِی قَلْبِهِ نُورانِ نُورُ خِیفَهٍ وَنُورُ رَجآءِ لَوْ وُزِّنَ هذا لَمْ یَزِدْ عَلی هذا وَلَوْ وُزِّنَ هذا لَمْ یَزِدْ عَلی هذا» ؛(۲۳۸) «بنده مؤمنی نیست مگر این که در قلب و دلش دو نور وجود دارد: نور ترس و نور امید (به گونهای که) اگر این را وزن کنند، بر آن یکی فزونی ندارد و اگر آن یکی را وزن کنند بر این یکی زیادتی ندارد (یعنی در وجود مؤمن به یک میزان خوف و رجاء وجود دارد)».
کسی که بی باکانه گناه میکند، به خود جرأت و جسارت بر خدا داده و از خشم و غضب خداوند غافل شده است، در حالی که باید احتمال بدهد چه بسا در حال گناه مشمول خشم خدا قرار گیرد و مستوجب عقوبت الهی گردد.
انسان باید بداند، اگر تعجیل در عقوبت و کیفر او نمیشود، این بدان معنا نیست که خداوند از او غفلت کرده، یا گناه او را نادیده گرفته، بلکه گاهی همین مهلت نیز برای وی عقوبت و کیفر است.
خداوند متعال میفرماید: «وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ» ؛(۲۳۹) «کافران نپندارند آنچه به ایشان مهلت میدهیم به نفع و خیر آنان است، ما به ایشان مهلت میدهیم (و در دنیا در عقوبتشان تعجیل نمیکنیم) تا در نتیجه، گناهشان زیاد شود و برای ایشان عذابی خوار کننده است».
اساساً سنّت پروردگار بر این نیست که در برابر گناه و نافرمانی انسان، در عقوبت و کیفر وی تعجیل نماید؛ زیرا قرآن میفرماید: اگر خداوند در عقوبت و کیفر تعجیل نماید، همه موجودات عالم هلاک میشوند و دیگر کسی باقی نمیماند: «وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَکَ عَلَیْها مِنْ دَآبَّهٍ...» ؛(۲۴۰) «و اگر خداوند مردم را به خاطر ظلمشان مجازات میکرد، هیچ جنبندهای را بر پشت زمین باقی نمیگذاشت».
زیرا جز معصومین علیهم السلام کسی نیست که گناهی از او سر نزند؛ حتّی از روایات اسلامی استفاده میشود که گاهی خداوند تبارک و تعالی به دنبال گناه بندهای، نعمتی در اختیار او میگذارد، در نتیجه این بنده گنهکار، آن چنان دچار غفلت میشود که توبه و استغفار را نیز فراموش میکند، و در گناه بیشتری غوطه ور میشود، امّا ناگهان خشم خداوند او را در بر میگیرد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «إِذا أَرادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَأَذنَبَ ذَنْباً أَتْبَعَهُ بِنِقْمَهٍ وَیَذْکُرُهُ الْإسْتِغْفارَ وَإِذا أَرادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ شَرّاً فَأَذْنَبَ ذَنْباً اَتْبَعَهُ بِنِعْمَهٍ لِنَسِیَهُ الْإسْتِغْفارَ وَیَتَمادِی بِهِ وَهُوَ قَوْلُهُ تَعالی «سَنسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ» ؛(۲۴۱) «هرگاه خداوند، خوبی یک بندهای را بخواهد، وقتی آن بنده گناه کند، خداوند او را به
بلا و مصیبتی مبتلا میکند تا توجّه کند که بر اثر گناه مبتلا شده است، در صدد توبه برآید و استغفار کند، اما هر گاه برای بنده اش شرّ و بدی خواهد، وقتی گناه کند، خداوند نعمت تازهای به او میبخشد، در نتیجه گرفتار فراموشی و غفلت میشود و توبه و استغفار نمیکند و بیشتر در گناه فرو میرود و این معنای سخن پروردگار است که میفرماید: زود باشد که بگیریم آنان را درجه درجه و مرحله به مرحله».
سخن ماندگار لقمان عَنِ الْحارِثِ بْنِ الْمُغَیْرَهِ أَوْ أَبِیه، عَنْ أَبی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قالَ: «قُلْتُ لَهُ ما کَانَ فِی وَصیَّهِ لُقْمانَ؟ قالَ: کانَ فِیهَا الْأَعاجِیبُ وَکَانَ أَعْجَبُ ما کَانَ فِیها أَنْ قَالَ لِابْنِهِ: خَفِ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَوْ جِئْتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَیْنِ لَعَذَّبَکَ وَأَرْجُ اللَّهَ رَجاءً لَوْ جِئْتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلیْنِ لَرَحِمَکَ...» ؛(۲۴۲) حارث بن مغیره یا پدرش میگوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «سخن جالب در کلام لقمان چه بوده است؟ حضرت فرمود: در سخنان لقمان کلمات عجیب زیاد است؛ امّا از همه جالب تر آن سخن است که به فرزندش گفت: (فرزندم!) به گونهای از (خشم) خدا بترس که اگر عبادت جنّ و انس را انجام دهی، باز هم ترس عذاب او را داشته باشی و آن گونه به (رحمت) خدا امیدوار باش که اگر گناه جنّ و انس را انجام داده باشی، باز امیداوار باشی که تو را مورد عفو قرار میدهد».
معنای امید به رحمت خداوند
بسیارند کسانی که مرتکب گناه میشوند؛ امّا هنگامی که به آنان تذکّر داده شود، یا نهی از منکر شوند، در پاسخ میگویند: خدا کریم است! ما امید به رحمت خداوند داریم، خداوند سختگیر نیست و... .
در صورتی که این اندیشه، یک اندیشه شیطانی است و سبب گناه بیشتر میشود و چه بسا گناهی که خشم خداوند را بر انگیزد. علاوه بر این، از روایات معصومین علیهم السلام استفاده میشود که این منطق امیدواران به رحمت الهی نیست، کسی که امید رحمت خداوند را دارد، باید موجبات رحمت او را نیز فراهم سازد،
راوی میگوید: خدمت حضرت امام صادق علیه السلام عرض کردم: «قَوْمٌ یَعْمَلُونَ بِالْمَعاصِی وَیَقُولُونَ نَرْجُوا، فَلا یَزالُونَ کَذلِکَ حَتّی یَأْتِیَهُمُ الْمَوْتُ، فَقالَ: هؤُلآءِ قَوْمٌ یَتَرَجَّحُونَ فِی الْأَمانِیِ ّ، کَذِبُوا لَیْسُوا بِراجِینَ، إِنَّ مَنْ رَجا شَیْئاً طَلَبَهُ وَمَنْ خافَ مِنْ شَیْ ءٍ هَرَبَ مِنْهُ» ؛(۲۴۳) «گروهی، کار خلاف و گناهی مرتکب شده و میگویند: ما (به رحمت خدا) امیدواریم! و همینطور هستند تا مرگ به سراغشان میآید و میمیرند! امام علیه السلام فرمود: اینان کسانی هستند که از حدّ اعتدال خارج شدهاند و معنای امید را نفهمیدهاند، دروغ میگویند،
اینان امیدواران نیستند؛ زیرا کسی که به چیزی امید داشته باشد، برای رسیدن به آن تلاش میکند و آن کسی که از چیزی بترسد، از آن دوری میگزیند».
نیز فرمود: «لا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ حَتّی یَکُونَ خآئفاً وَ رَاجِیاً، وَلا یَکُونُ خآئِفاً وَراجِیاً حَتّی یَکُونَ عامِلاً لِما یَخافَ وَیَرْجُو» ؛(۲۴۴) «(انسان)، مؤمن به حساب نمیآید، مگر این که دارای بیم و امید باشد، (خوف و رجا را با هم داشته باشد) و بیم و امید نیز ندارد مگر این که به آنچه بیم دارد و نسبت به آنچه امید وار است، سعی و تلاش نماید».
یعنی اگر انسان از عذاب الهی میترسد، باید از گناه، آلودگی و نافرمانی خداوند - که خشم خدا را فراهم ساخته، و در نتیجه عذاب او را به دنبال میآورد - پرهیز نماید، مرتکب گناه و خطا نشود، معصیت نکند و... و اگر به رحمت الهی امیدوار است، به لطف و کرم پروردگار دل بسته است، باید آنچه خداوند را خشنود میسازد و موجب جلب رحمت پروردگار میشود، انجام دهد، واجبات را انجام دهد، نماز، روزه، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، حج خانه خدا، کمک به محرومان، خدمت به جامعه، احترام به پدر و مادر، صله رحم و... انجام دهد تا رحمت الهی را شامل حال خویش سازد.
بنابراین، ایمنی از مکر و خشم خدا و غفلت از قهر و عذاب الهی، از اموری است که شخص گنهکار گرفتار آن است و سبب افزایش گناه وی میشود.
داستانی جالب از جوان توبه کار
ابو حمزه ثمالی از حضرت امام زین العابدین علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود: «مردی با خانواده اش بر کشتی سوار شدند،
در وسط دریا کشتی دچار توفان گشت و در هم شکسته شد، تمام سرنشینان کشتی در آب غرق شدند، تنها همسر این مرد به تخته شکستهای از کشتی پناه برد و موج آب، کمکم او را به جزیرهای از جزیرههای دریا رساند، در این جزیره، مرد دزد و راهزنی بود که از هیچ گناهی فرو گذار نمیکرد، هنگامی که چشم این مرد بزهکار به زن افتاد، سؤال کرد تو از گروه جنّی، یا انسی؟ گفت: انسانم.
در این هنگام، مرد خائن که انسان غافلی بود، قصد هتک حرمت و تجاوز به زن را نمود؛ امّا یک مرتبه متوجّه شد بدن زن میلرزد! گفت: تو چرا مضطرب و نگرانی؟
زن گفت: از او میترسم و اشاره به آسمان کرد.
مرد راهزن گفت: آیا تا کنون از این کارهای خلاف مرتکب نشدهای؟
زن گفت: به عزّتش قسم هرگز!
آن مرد گفت: تو که تا کنون کار خلافی نکردهای، این چنین از خدا میترسی، من که تو را به کار خلاف مجبور میکنم سزاوارترم از این که از خدا بترسم!
این را گفت و دیگر حرفی نزد و راهی خانه خود شد و تمام سعی و کوشش او این بود که توبه کند و به سوی خدا باز گردد.
در بین راه با راهبی که همین مسیر را طیّ میکرد، برخورد نمود، تابش خورشید داغ، آنان را آزار میداد. راهب به این مرد گفت: ای جوان! آفتاب داغ است، دعا کن خداوند ابری پدید آورد و بر سر ما سایه افکند.
جوان گفت: من کار خیری در درگاه خدا برای خود سراغ ندارم تا به خود اجازه بدهم از او درخواستی نمایم.
راهب گفت: پس من دعا میکنم و تو آمین بگو.
جوان راهزن گفت: مانعی ندارد.
راهب دعا کرد و جوان آمین گفت، بلافاصله ابری پدید آمد و آنان را زیر چتر سایه خود گرفت. آنان راحت در زیر سایه ابر به حرکت خود ادامه دادند تا به دو راهی رسیدند که راه راهب و جوان راهزن از یکدیگر جدا میشد، مقداری راه را طیّ کردند، راهب متوجّه شد که ابر بالای سر جوان در حرکت است!!
راهب گفت: ای جوان! معلوم میشود تو بهتر از من هستی، دعای من مستجاب نشد ولی آمین تو مستجاب شده است، بگو بدانم جریان تو چیست؟
جوان راهزن حکایت خویش با آن زن را بیان کرد.
راهب گفت: آنچه در گذشته داشتهای، به خاطر این خوفی که در تو به وجود آمده، مورد آمرزش و مغفرت قرار گرفته است، مواظب آینده خویش باش. (۲۴۵)
آری، این نتیجه کار کسی است که خود را از خشم خدا ایمن نبیند و از گناه و معصیت چشم بپوشد و مرتکب نافرمانی خداوند نگردد.
انسان باید هنگام گناه بترسد که اگر این گناه را انجام دهد، شاید از آن گناهانی باشد که بعد از آن هیچگاه مورد بخشش و رحمت خداوند قرار نگیرد، همان گونه که از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: «مَنْ هَمَّ بِسَیِّئَهٍ فَلا یَعْمَلْها فَإِنَّهُ رُبَّما عَمِلَ الْعَبْدُ السَّیِّئَهَ فَیَراهُ الرِّبُّ فَیَقُولُ وَعِزَّتِی وَجَلالِی لا أَغْفِرُکَ بَعْدَ ذلِکَ أَبَداً»؛ «کسی که قصد گناه کرد نباید آن را به جای آورد؛ زیرا گاهی بنده گناهی میکند، خداوند او را میبیند و میفرماید: به عزّت و جلالم سوگند! تو را بعد از این هرگز نخواهم بخشید».
فصل سیزدهم: گناه و کوچک شمردن خداوند
از آثار دیگر گناه این است که شخص گنهکار، توجّه ندارد که با گناه خویش، چه کسی را نافرمانی میکند و در برابر چه قدرتی سرکشی مینماید، آگاهی ندارد، یا غافل است از این که هنگام گناه، زیر نظر پروردگار است و خداوند ناظر بر اعمال و رفتار اوست و لذا وقتی جایی را پیدا میکند که به گمان باطل خودش خلوت است و هیچ انسانی از آنجا آگاهی ندارد، مرتکب معصیت خدا میشود و به همین اندازه دلخوش است که مکان خلوتی است و کسی از او خبری ندارد؛ امّا او نمیداند که برای خداوند تبارک و تعالی ظاهر و آشکار، پیدا و پنهان، و خلوت و جلوت یکی است، او بر همه مکانها، زمانها و ساعات احاطه دارد: «یَعْلَمُ خَآئِنَهَ الْأَعْیُنِ وَما تُخْفِی الصُّدُورُ». (۲۴۶)
«خداوند چشمهایی که به خیانت میگردند و آنچه را سینهها پنهان میدارند، میداند».
به عبارت دیگر: گناه انسان، دلیل بر عدم معرفت و شناخت او نسبت به پروردگار عالم است. انسان جاهل است که مرتکب گناه و معصیت خدا میشود. انسانی که از طرفی، خدا را بشناسد و عظمت او را درک کند و از سوی دیگر زشتی و پلیدی گناه را نیز درک کند، هرگز مرتکب گناه نمیشود.
چرا ائمّه معصومین علیهم السلام گناه نمیکنند؟
دلیل این که حضرات معصومین علیهم السلام مرتکب گناه و خلاف نمیشوند، این است که هم عظمت خداوند را به خوبی درک کرده و خدا را باور نمودهاند و هم زشتی گناه را به خوبی شناختهاند. همان گونه که ما انسانهای عادی نیز گاهی در حضور شخصیّت بزرگی؛ حتّی انسان عادی، بعضی از کارها را انجام نمیدهیم، یا بعضی از کارهایی که زشتی آن را درک کردهایم؛ حتّی در جای خلوت هم مرتکب نمیشویم.
حضرات معصومین علیهم السلام که از یک طرف، خود را همیشه در محضر خداوند میدانند و خداوند را به عظمت شناختهاند و از سوی دیگر، زشتی همه گناهان را به خوبی درک کرده و شناختهاند، از کارهای بسیار کوچک که ما آنها را گناه و حتّی کمتر از گناه هم به شمار نمیآوریم، پرهیز دارند، و اگر مرتکب آن شدند، آن را گناه تلقّی نموده و برای آن استغفار و گریه میکنند.
کسی که مثل امیرالمؤمنین علیه السلام خداوند را به عظمت شناخته، شعارش این است:
«وَاللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَ قالِیمَ السَّبْعَهِ بِما تَحْتَ أَفْلاکِها عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَهٍ أَسْلُبُها جَلْبَ شَعِیرَهٍ ما فَعَلْتُهُ» ؛(۲۴۷) «به خدا سوگند! اگر تمام هفت اقلیم و آنچه در زیر افلاک است به من بدهند که در مقابل آن خدای را به این مقدار مخالفت کنم که پوست جوی را از مورچهای بگیرم، چنین نخواهم کرد».
چقدر تفاوت است بین این سخن که در عمل نیز به اثبات رسیده و بین کسانی که برای رسیدن به دنیایی ناچیز، یا ریاستهای ناپایدار، دست به انواع و اقسام خلافها، دروغها، تهمتها و گناهان شرم آور میزنند!
آری، کسی که خدا را به عظمت درک کرد و حقّ او را شناخت، نافرمانی او را نمیکند و در برابر عظمت و بزرگی او خاشع است. این است که قرآن کریم میفرماید: «إِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» ؛(۲۴۸) «در میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او میترسند».
طبعاً هر چه آگاهی انسان بیشتر باشد، جرم و گناه کمتری مرتکب میشود.
آگاه بودن خداوند از اعمال بندگان یکی از اموری که باید همیشه در مورد خداوند مدّ نظر باشد، این است که خداوند، همه جا شاهد بوده، حضور دارد و ناظر بر اعمال پیدا و پنهان بندگان خویش است.
قرآن کریم نیز در آیات متعدّدی این امر مهم را یاد آور میشود.
«أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَی ؛(۲۴۹) «آیا (انسان) ندانست که خداوند (همه اعمالش را) میبیند؟!»
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَنَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ» ؛(۲۵۰)
«ما انسان را آفریدیم و وسوسههای نفس او را میدانیم و ما به او از رگ قلبش نزدیک تریم».
اگر انسان چنین معرفتی نسبت به خداوند تبارک و تعالی پیدا کرد، دیگر جایی را برای گناه و معصیت خویش خالی نمیبیند.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «خَفِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَراهُ فَإِنْ کُنْتَ لا تَراهُ فَإِنَّهُ یَراکَ فَإِنْ کُنْتَ تَرَی أَنَّهْ لا یَراکَ فَقَدْ کَفَرْتَ، وَإِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ یَراکَ ثُمَّ اسْتَتَرْتَ عَنِ الْمَخْلُوقِینَ بِالْمَعاصِی وَبَرَزْتَ لَهُ بِها فَقَدْ جَعَلْتَهُ فِی حَدِّ أَهْوَنِ النَّاظِرِینَ» ؛(۲۵۱) «از خدا طوری بترس مثل این که او را میبینی و اگر تو او را نمیبینی او تو را میبیند، اگر گمان کنی که او تو را نمیبیند، پس کافر شدهای و اگر می دانی که تو را میبیند و در حضور او معصیت میکنی، پس او را در حدّ کمترین شاهدان و نظاره گران قرار دادهای». این حدیث بسیار جالبی است، اوّلاً: از ما میخواهد خدا را به گونهای باور کنیم، مثل این که او را میبینم؛ یعنی باور باید در این حد باشد، حال اگر کسی باورش به این درجه نرسید، در مرحله دوّم باشد؛ یعنی باور داشته باشد که خدا او را میبیند و زیر نظر خداست؛ زیرا اگر کسی گمان کند که خدا او را نمیبیند، خداوند را دارای نقص و ضعف دانسته و این نوعی کفر است؛ امّا اگر انسان میداند که خداوند او را میبیند، در عین حال مرتکب گناه میشود، خداوند را کوچک شمرده است و پروردگار را حتّی از یک کودک هم کمتر به حساب آورده است؛ زیرا در برابر دیدگان یک کودک، حاضر نیست بعضی از کارها را انجام دهد؛ امّا در حضور خداوند مرتکب گناه میشود، این کوچک شمردن عظمت و فرامین خداوند است:
آن زمانی که کنی قصد گناه گر کند کودکی از دور نگاه شرم داری ز گنه در گذری پرده عفت خود را ندری شرم بادت ز خداوند جهان که بود واقف اسرار نهان شخصی که خدا را به عظمت شناخت و زشتی گناه را نیز درک کرد، حتّی گناه صغیره و کوچک را نیز انجام نمیدهد؛ زیرا چنین شخصی، به کوچکی گناه نمینگرد بلکه به بزرگی و عظمت خداوند توجّه میکند و گناه را هر چند که کوچک باشد، نافرمانی خدای بزرگ میداند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند در وحی خود به عُزیر پیامبرعلیه السلام فرمود: «لا تَنْظُرُوا إِلی صِغَرِ الذَّنْبِ وَلکِنِ انْظُرُوا إِلی مَنِ اجْتَرأْتُمْ» ؛(۲۵۲) «به کوچکی گناه ننگرید و لکن بنگرید که بر چه کسی جرأت میکنید و مخالفت مینمایید».
آثار کوچک شمردن گناه بسیاری از روایات، نسبت به گناهان کوچک و غفلت کردن از آثار و تبعات آنها هشدار داده است و این به جهت آثار و تبعات گناهان کوچک است، در اینجا به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
۱) انبوه شدن گناهان کوچک یکی از آثار و تبعات سوء گناهان کوچک این است که وقتی انسان به گناهان کوچک، اهمیّت ندهد، مرتّب و مکرر، مرتکب آن میشود، در نتیجه پروندهای مملوّ از گناه برای خود مهیّا میکند و طبعاً از تبعات سوء این همه گناه، در امان نخواهد ماند.
این مطلبی است که رسول خداصلی الله علیه وآله در یک برنامه آموزشی خاصّی به یاران خویش آموخت. امام صادق علیه السلام فرمود: «رسول خداصلی الله علیه وآله در سفری با اصحاب خود به یک بیابان صاف - که درخت و گیاهی در آن دیده نمیشد - به اصحاب خویش فرمود: بروید مقداری هیزم بیاورید.
اصحاب گفتند: ای رسول خدا! این بیابان صاف است و چیزی در آن دیده نمیشود. فرمود: بروید و هر مقدار که به دست آوردید، آن را بیاورید. اصحاب متفرّق شدند، پس از گردش مختصر، هر کسی مقداری هیزم آورد و روی هم ریختند (تلّی از هیزم روی هم انباشته شد). رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: گناهان کوچک این گونه جمع میشود. آن گاه فرمود: از گناهان کوچک پرهیز نمایید».
حضرت امام موسی بن جعفرعلیهما السلام فرمود: «لا تَسْتَقِلُّوا قَلِیلَ الذُّنُوبِ فَإِنَّ قَلِیلَ الذُّنُوبِ تَجْتَمِعُ حَتَّی تَکُونَ کَثِیراً» ؛(۲۵۳) «گناهان کوچک را کم و کوچک نشمارید؛ زیرا گناهان ناچیز جمع میشود و (کمکم) زیاد میگردد».
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «لا تَسْتَصْغِرُوا قَلِیلَ الْآثامِ، فَإِنَّ الصَّغِیرَ یُحْصِی وَیَرْجِعُ إِلَی الْکَبِیرِ» ؛(۲۵۴) «گناهان کم را کوچک به حساب نیاورید؛ زیرا گناه کوچک شمارش میشود و برگشت به گناهان بزرگ میکند».
گرچه برخی از گناهان در نظر ما کوچک و کم اهمیّت جلوه میکند؛ امّا چه بسا این نافرمانی، نزد خداوند، بزرگ به حساب آید و سبب خشم خدا گردد و لذا پیشوایان دین ما به این مطلب هشدار دادهاند.
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: «أَعْظَمُ الذَّنْبِ عِنْدَ اللَّهِ ذَنْبٌ صَغُرَ عِنْدَ صاحِبِهِ» ؛(۲۵۵) «بزرگترین گناه نزد پروردگار، گناهی است که نزد صاحبش کوچک شمرده شود».
و فرمود: «أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَخَفَّ بِهِ صاحِبُهُ» ؛(۲۵۶) «شدیدترین گناه، گناهی است که صاحبش آن را دست کم گیرد».
و فرمود: «إِنَّ اللَّهَ أَخْفی سَخَطَهُ فِی مَعْصِیَتِهِ فَلا تَسْتَصْغِرَنَّ شَیْاً مِنْ مَعْصِیَتِهِ فَرُبَّما وافَقَ سَخَطَهُ وَأَنْتَ لا تَعْلَمُ» ؛(۲۵۷) «خداوند خشم و غضب خویش را در نافرمانی و معصیت، پنهان ساخته است، پس چیزی از نافرمانی او را کوچک نشمارید، بسا (آن نافرمانی) با خشم خداوند موافق گردد، در حالی که شما آگاهی ندارید».
۲) گناهان کوچک و دام شیطان از بسیاری از روایات ما استفاده میشود که گناهان کوچک، از طرحها و دامهای شیطان است؛ زیرا اکثر مردم، از گناهان بزرگ پرهیز میکنند و اساساً وقتی گناهی بزرگ شمرده شود، کمتر کسی به سراغ آن میرود، شراب را کمتر کسی میخورد؛ قتل را افراد کمی مرتکب میشوند و... امّا دروغ و غیبت که کوچک شمرده میشود، زیاد انجام میشود و لذا شیطان از طریق تشویق به گناهان کوچک و کم اهمیّت جلوه دادن آنها، انسان را گرفتار کیفر آن میکند.
از حضرت امام موسی بن جعفرعلیهما السلام روایت شده است که حضرت مسیح علیه السلام به حواریّون خویش فرمود: «إِنَّ صِغارَ الذُّنُوبِ وَمُحَقَّراتِها مِنْ مَکائِدِ إِبْلِیسَ یُحَقِّرُها لَکُمْ وَیُصَغِّرُها فِی أَعْیُنِکُمْ فَتَجْتَمِعُ وَتَکْثُرُ فَتُحِیطُ بِکُمْ» ؛(۲۵۸) «گناهان کوچک از توطئه و نقشههای شیطان است، آنها را برای شما کوچک نموده و در چشم شما ناچیز جلوه میدهد، پس آن گناهان جمع شده، زیاد میگردد و (در نتیجه) تمام وجود شما را احاطه میکند».
روی همین جهت است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «إِنَّ إِبْلِیسَ رَضِیَ مِنْکُمْ بِالْمُحَقَّراتِ» ؛(۲۵۹) «به راستی که شیطان به گناهان کوچک شما راضی و خشنود است».
۳) گناهان کوچک زمینه گناهان بزرگ گناهان کوچک اثر دیگری نیز دارد که نباید مورد غفلت قرار گیرد و آن این که وقتی انسان گناهان کوچک را مرتکب شود و به آن اهمیّت ندهد، قبح و زشتی گناه در نظرش از بین میرود، وقتی قبح گناه برایش شکسته شد، کمکم به گناهان بزرگتر نیز آلوده میشود، در نتیجه به حریم گناهان کبیره و بسیار بزرگ نیز وارد شده و از انجام آن گناهان هم دریغ نمیکند؛ بنابراین، برای مصونیّت از گناهان کبیره و بزرگ، باید از گناهان کوچک نیز اجتناب نماید تا در قرقگاه محفوظ بماند.
حضرت علیّ بن موسی الرضاعلیهما السلام فرمود: «أَلصَّغائِرُ مِنَ الذُّنُوبِ طُرُقٌ إِلَی الْکَبائِرِ، وَمَنْ لَمْ یَخِفِ اللَّهَ فِی الْقَلِیلِ لَمْ یَخِفْهُ فِی الْکَثِیرِ»؛ «گناهان کوچک، طریق و راه برای انجام گناهان بزرگ است؛ زیرا کسی که برای انجام گناهان کوچک ترسی از خداوند نداشته باشد، برای انجام گناهان بزرگ و زیاد نیز ترسی نخواهد داشت».
تجربه هم نشان داده است که انسانهای آلوده و بزهکار، ابتدا به گناهان کوچک آلوده شدهاند، نخست اهمیّت نداده، قدمهای بعدی را برداشته و کمکم و به تدریج دست به جنایات بزرگ زده و به عنوان یک خلافکار و مجرم بزرگ در آمدهاند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «إِتَّقُوا الْمُحَقَّراتِ مِنَ الذُّنُوبِ فِإِنَّها لا تُغْفَرُ. قُلْتُ: وَمَا الْمُحَقَّراتُ؟ قالَ: أَلرَّجُلُ یَذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَقُولُ طُوبی لِی لَوْلَمْ یَکُنْ لِی غَیْرُ ذلِکَ» ؛(۲۶۰) «از گناهان کوچک پرهیز کنید؛ زیرا این گناهان مورد آمرزش قرار نمیگیرد. راوی پرسید: گناهان کوچک چیست؟ فرمود: این که انسانی گناهی مرتکب شود، سپس بگوید: خوش به حال من! اگر برای من گناهی غیر از این نباشد».
امام باقرعلیه السلام فرمود: «مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِی لا تُغْفَرُ، قَولُ الرَّجُلِ: یا لَیْتَنِی لَمْ أُؤ آخَذُ إِلّا بِهذا» ؛(۲۶۱) «از جمله گناهانی که مورد آمرزش قرار نمیگیرد، آن گناهی است که انسان آن را انجام میدهد و سپس میگوید: ای کاش! من غیر از این عقوبتی نداشته باشم».
یعنی آن گناه را کوچک و ناچیز به حساب میآورد، به گونهای کیفر و عقوبت آن را دست کم میگیرد که گمان میکند اگر غیر از این گناه، گناه دیگری برای او نباشد، مهمّ نیست و اهل نجات است. فرمود: همین گناه است که مورد آمرزش واقع نمیشود و برای انسان کیفر ایجاد میکند، نیز فرمود: «لا مُصِیبَهَ کَإِسْتِها نَتِکَ بِالذَّنْبِ وَرِضاکَ بِالْحالَهِ الَّتِی أَنْتَ عَلَیْها» ؛(۲۶۲) «مصیبتی بالاتر از این نیست که تو گناه را کم و ناچیز حساب کنی و به حالتی که در آن قرار داری خشنود باشی».
بخش دوم: راهکارهای جبران گناه و معصیت
اشاره
اکنون که از بخش اوّل کتاب فارغ شدیم، و زشتی گناه و پیامدهای آن برای ما روشن گردید، لازم است جهت رعایت اصل خوف و رجا به ذکر اموری که سبب آمرزش گناهان میشود نیز بپردازیم تا چنانچه کسی با خواندن بخش اوّل کتاب (آثار و تبعات گناه) دچار بیم و ترس شده، بخش دوّم، او را امیدوار کند و بداند که خداوند کریم و رحیم که درحقّ بندگانش لطف و عنایت دارد، برای جبران گناهان بندگان نیز راههایی قرار داده است. بر همین اساس، در این بخش، به راهکارهای جبران گناه و معصیت میپردازیم، یعنی اموری که قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام به ما معرّفی کردهاند که میتوان با استفاده از آنها، تمام گناهان یا بخشی از آنها را جبران نمود و تدارک کرد، تا علاوه بر جلوگیری از پیامدهای دنیوی گناه، از عذاب اخروی و جهنّم سوزان مصون ماند.
قبل از این که به ذکر این موارد بپردازیم، این نکته را یاد آور میشویم که انسان از آنجایی که دارای غرایز، شهوات و هواهای نفسانی است و هدف وسوسههای شیطان نیز میباشد، دچار لغزش و خطا گشته، و گه گاهی دامنش به معصیت و نافرمانی خداوند آلوده میشود، زیرا تنها حضرات معصومین علیهم السلام هستند که دامنشان از هرگونه خطا و گناه محفوظ است، غیر از آنان، کمتر کسی است که گرفتار گناه و لغزشی نشود.
این لغزشها و گناهان گرچه کوچک بوده و در نظر ما اندک جلوه کنند، امّا به تدریج و در طول عمر، روی هم انباشته شده و برای ما بار سنگین و کمر شکنی را به وجود میآورند؛ مثلاً شخصی که شصت سال دوران تکلیف او بوده است، اگر به طور متوسط روزی سه گناه کرده باشد (که یقیناً بیش از این هاست؛ زیرا بعضی از ما انسانها در هر ساعتی چندین گناه مرتکب میشویم) تعداد گناهان به ۶۴۸۰۰ میرسد و این تعداد، عدد کمی نیست! حال اگر برای هر گناهی، کیفر و عذابی قرار داده شود؛ مثلاً حدّاقل یک ضربت تازیانه، چه کسی طاقت دارد ۶۴۸۰۰ تازیانه را تحمّل نماید؟! افزون بر این که کیفر برخی از گناهان، آتش جهنّم است که متأثّر از خشم وغضب خداوند میباشد.
بنابراین، اگر انسان به گناهان خویش و پیامدهای آن توجّه کند، و کیفر الهی را در نظر بگیرد، کافی است که دائماً دچار وحشت و اضطراب باشد و در صدد چاره جویی برای گناهان خویش بر آید.
به این فکر بیفتد که چه کند تا گناهان، کمتر او را گرفتار کنند؟ چه کند که گناهش مورد آمرزش قرار گیرد و از عذاب و کیفر الهی مصون بماند؟ چه راهی وجود دارد که قبل از مرگ و قبل از این که در جهان آخرت به آتش جهنّم گرفتار گردد، گناهان خویش را جبران نماید تا از شرّ آنها در امان بماند.
آنچه در این بخش از کتاب مطرح میشود، ارائه راهکارهای جبران گناه و معصیت است؛ یعنی اموری که اگر انسان آنها را انجام دهد، سبب میگردد خداوند او را مورد عفو و اغماض قرار داده و گناهانش را مورد بخشش قرار دهد.
آشنایی با این راهکارها بر همگان لازم است، مخصوصاً کسانی که نسبت به گناه خویش نگرانند و درصدد چاره جویی برای آنها میباشند.
فصل اوّل: نقش نماز در آمرزش گناه
نماز بارزترین نوع بندگی خدا
نماز، مهمترین پیوند انسان با پروردگار عالم است.
نماز، سر لوحه سفارشات همه انبیاء و اولیای خداست. (۲۶۳)
نماز، زیباترین نجوای عاشقانه با محبوب است.
نماز، اظهار کوچکی در برابر عظمت خالق هستی است.
نماز، نشانه آشکار پرهیزکاران است. (۲۶۴)
نماز، تابلو مؤمنان راستین است. (۲۶۵)
نماز، عامل موفّقیّت در برابر تهاجم فرهنگی و طغیان شهوات است. (۲۶۶)
نماز، ستون خیمه دین(۲۶۷) و معیار قبولی اعمال است. (۲۶۸)
نماز، رضایت پروردگار، محبوب ملائکه، سنّت انبیاء، اصل ایمان، برکت در روزی، اجابت دعا، خشم شیطان، چراغ قبر، مونس در شداید و همدم انسان از قبر تا قیامت است. (۲۶۹)
برای نماز، آثار و برکات بسیار زیادی ذکر شده است که جهت رعایت اختصار از ذکر
آنها خودداری نموده و تنها به نقش آن در آمرزش گناهان اشاره میکنیم.
از آیات شریفه قرآن و روایات معصومین علیهم السلام استفاده میشود که نماز، نقش بسیار مؤثّری در شست و شوی گناهان انسان داشته و سبب آمرزش گناهان میشود:
«وَأَقِمِ الصَّلوهَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَزُلَفاً مِنَ الَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّاتِ ذلِکَ ذِکْرَی لِلذّاکِرِینَ» ؛(۲۷۰) «نماز را دو طرف روز و در اوایل شب برپا دار، به درستی که حسنات، سیّئات را از بین میبرد و این نماز تذکّر و یاد آوری است برای آنان که توجّه دارند».
در این آیه شریفه، ابتدا به نماز سفارش شده است، سپس میفرماید: «حسنات، سیّئات را از بین میبرد». گرچه از این تعبیر استفاده میشود که تمام حسنات میتوانند عامل از بین برنده گناه و سیّئات باشند؛ امّا روشن است که نماز، بارزترین مصداق حسنه و عمل نیک است که میتواند کفّاره و جبران کننده گناهان باشد.
در روایات معصومین علیهم السلام نیز برای نماز، آثار فراوانی بیان شده است که یکی از آنها ریزش گناهان است.
داستانی آموزنده از سلمان فارسی شخصی به نام «ابو عثمان» میگوید: روزی با سلمان فارسی، زیر درختی نشسته بودیم، سلمان شاخه خشکی از درخت را گرفت و تکان داد به گونهای که تمام برگهایش فرو ریخت، آن گاه رو به من کرد و گفت: می دانی چرا چنین کردم؟
گفتم: خیر!
گفت: این همان کاری بود که رسول خداصلی الله علیه وآله انجام داد، هنگامی که من علّت را از حضرتش پرسیدم، فرمود: «إِنَّ الْمُسْلِمَ إِذا تَوَضَّأَ فَأَحْسَنَ الْوُضُوءَ ثُمَّ صَلّی صَلَوتَ الْخَمْسِ تَحاتَتْ خَطایاهُ کَما تَحاتَ هذَا الْوَرَقُ ثُمَّ قَرَءَ هذِهِ الآیَهَ: «وَأَقِمِ الصَّلَوهَ طَرَفَیِ النَّهارِ...»» ؛(۲۷۱) «هنگامی که مسلمانی وضو بگیرد و وضو را نیکو انجام دهد، سپس نمازهای پنجگانه را به جا آورد، گناهانش میریزد همان گونه که برگهای این شاخه فرو ریخت، آن گاه حضرت این آیه را قرائت فرمود: نماز را دو طرف روز و در اوایل شب برپا دار».
علی علیه السلام میفرماید: «با رسول خداصلی الله علیه وآله در مسجد در انتظار نماز نشسته بودیم که مردی برخاست و عرض کرد: من گناهی مرتکب شدهام. پیامبرصلی الله علیه وآله روی خود را از وی برگردانید. هنگامی که نماز تمام شد، همان مرد برخاست و سخن خویش را تکرار کرد. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: آیا با ما این نماز را انجام ندادی؟ و برای آن به خوبی وضو نگرفتی؟ عرض کرد: آری. فرمود: این کفّاره گناه تو است». (۲۷۲)
تشبیهی زیبا از نماز
علی علیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که حضرت فرمود: «نمازهای پنجگانه برای امّت من همچون یک نهر آب جاری است که بر در خانه یکی از شما باشد، آیا گمان میکنید اگر آلودگی بر بدن او باشد و سپس پنج بار در روز در آن نهر شست و شو کند، باز چیزی از آن آلودگی بر پیکر وی خواهد ماند؟ (مسلّماً خیر همچنین است به خدا سوگند! نمازهای پنجگانه برای امّت من». (۲۷۳)
روی همین جهت پیشوایان دین و رهبران معصوم علیهم السلام مردم را برای جبران گناهانشان، به نماز تشویق میکردند.
رسول خداصلی الله علیه وآله به امّت خود میفرمود: «قُومُوا إِلی نِیرانِکُمْ الَّتِی أَوْقَدْتُمُوها عَلی ظُهُورِکُمْ فَاطْفَئُوها بِصَلاتِکُمْ» ؛(۲۷۴) «بر خیزید و آتشهایی که (بر اثر گناه) بر پشت خود نهادهاید، با نماز خود، خاموش سازید».
شکّی نیست که هر گاه نماز با آداب و شرایط خود انجام شود، انسان را در عالمی از معنویّت و روحانیّت قرار میدهد که پیوند ایمانی او را با خدا مستحکم میسازد و آلودگیها و آثار گناه را از دل و جان او شست و شو میدهد.
نماز هم انسان را در برابر گناه بیمه میکند، چون: «انَّ الصَّلاهَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنْکَرِ»(۲۷۵) و هم زنگار گناه را از آیینه دل میزداید و صفحه دل را صیقل میدهد.
امیدوارترین آیه قرآن کریم در روایتی است که امام علی علیه السلام روزی رو به سوی مردم کرد و فرمود: به نظر شما امیدوارترین آیه قرآن کدام است؟
بعضی گفتند آیه: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ ما دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَآءُ...» ؛(۲۷۶) «خداوند، شرک به خود را نمیآمرزد (ولی) کمتر از آن را برای هر کس که بخواهد (شایستگی داشته باشد) میآمرزد».
امام علیه السلام فرمود: پاسخ شما خوب است؛ ولی آنچه من میخواهم نیست.
عدهای گفتند آیه: «وَمَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً» ؛(۲۷۷) «کسی که کار بدی انجام دهد، یا به خود ستم کند، سپس از خداوند طلب آمرزش نماید، خداوند را آمرزنده و مهربان خواهد یافت».
امام فرمود: خوب است، ولی آنچه من میخواهم نیست.
برخی گفتند آیه: «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» ؛(۲۷۸) «بگو: ای بندگان من! که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خداوند همه گناهان را میآمرزد و او آمرزنده و مهربان است».
امام علیه السلام فرمود:پاسخ شما خوب است؛ ولی آنچه من میخواهم نیست.
برخی گفتند آیه: «وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فاحِشَهً أَوْظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ...» ؛(۲۷۹) «و آنان که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا میافتند، و برای گناهان خود طلب آمرزش میکنند و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟»
امام علیه السلام باز فرمود:پاسخ شما خوب است؛ ولی آنچه من میخواهم نیست.
در این هنگام مردم از هر طرف به سوی امام متوجّه شده و همهمه میکردند.
حضرت فرمود: چه خبر است؟
عرض کردند: ما دیگر آیهای جز اینها سراغ نداریم.
امام علیه السلام فرمود: از حبیب خود رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: امیدوارترین آیه قرآن این آیه است: «وَأَقِمِ الصَّلَوهَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَزُلَفاً مِنَ الَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّاتِ ذلِکَ ذِکْرَی لِلذّاکِرِینَ»؛ «نماز را دو طرف روز و در اوایل شب به پا دار، به درستی که حسنات، سیئّات را از بین میبرد و این تذکّر و یاد آوری است برای آنان که توجّه دارند». (۲۸۰)
چه امیدی از این بالاتر که انسان بداند هر گاه لغزشی از او سرزد و پایش به گناهی کشیده شد، چون وقت نماز فرا رسید، وضو گرفت و در پیشگاه معبود به راز و نیاز برخاست، احساس شرمندگی نمود و به خدا توجّه کرد، نسبت به اعمال گذشته اش پشیمان و شرمسار شد، گناه او بخشیده میشود و ظلمت و تاریکی گناه از صفحه قلب او بر طرف و دلش دوباره به نور بندگی روشن میگردد.
بر همین اساس است که روایات ما میگویند: «گاهی دو رکعت نماز، موجب آمرزش گناهان میشود».
امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ صَلّی رَکْعَتَیْنِ یَعْلَمُ ما یَقُولُ فِیها إِنْصَرَفَ وَلَیْسَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ اللَّهِ ذَنْبٌ» ؛(۲۸۱) «کسی که دو رکعت نماز بخواند و در این دو رکعت بداند چه میگوید، از نماز فارغ میشود در حالی که گناهی بین او و بین خداوند نخواهد بود».
این که حضرت فرمود: «بداند چه میگوید»، شرط بسیار مهمّی است؛ یعنی حضور قلب داشته و توجّه به محتوا و معنای نماز داشته باشد. بداند در برابر چه کسی ایستاده؟ و با چه کسی سخن میگوید؟ همان کسی که نه تنها خالق اوست بلکه خالق همه هستی است؛ خدایی که قدرتش مافوق قدرت هاست؛ کسی که حیات و روزی ما و... در دست قدرت اوست؛ کسی که اگر یک لحظه عنایتش از ما قطع شود، از همه هستی ساقط خواهیم شد و ... .
نماز جمعه و آمرزش گناهان علاوه بر آنچه ذکر شد، روایات فراوان دیگری نیز وجود دارد که میفرماید: نماز جمعه بخصوص کفّاره گناهان بوده و موجب آمرزش میشود. در اینجا بعضی از این روایات را ذکر میکنیم:
الف) رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ أَتَی الْجُمُعَهَ إِیماناً وَإِحْتِساباً إِسْتأْنَفَ الْعَمَلَ» ؛(۲۸۲) «هر کس از روی ایمان و اخلاص در نماز جمعه شرکت کند، (گناهان گذشته اش آمرزیده میشود) مواظب عمل بعدی خود باشد».
ب) سلمان فارسی میگوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «ما مِنْ رَجُلٍ یَتَطَهَّرُ یَوْمَ الْجُمُعَهِ کَما أُمِرْتُم یَخْرُجُ مِنْ بَیْتِهِ حَتّی یَأْتِیَ لِجُمُعَهٍ وَیَنْصِتُ حَتّی یَقْضِیَ صَلاتَهُ إِلّا کَانَ کَفَّارَهً لِما قَبْلَهُ مِنَ الْجُمُعَهِ» ؛(۲۸۳) «هر کس روز جمعه طهارت را آن گونه که امر شده است تحصیل کند (غسل جمعه و وضو) سپس از خانه اش برای نماز جمعه بیرون رود و تا پایان نماز، سکوت کند و خطبهها را گوش نماید، این نماز جمعه کفّاره گناهان قبل از جمعه اوخواهد بود».
ج) رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ تَوَضَّأَ یَوْمَ الْجُمُعَهِ وَأَحْسَنَ الْوُضُوءَ ثُمَّ أَتَی الْجُمُعَهَ فَدَنا وَاسْتَمَعَ وَأَنْصَتَ غُفِرَ لَهُ ما بَیْنَهُ وَبَیْنَ الْجُمُعَهِ الْأُخْری وَزِیادَهَ ثَلاثَهَ أَیَّامٍ» ؛(۲۸۴) «هر کس روز جمعه وضو بگیرد و در آن دقّت کرده، وضوی صحیح بگیرد، سپس در نماز جمعه شرکت نماید، به امام نزدیک شود، گوش فرا دهد و سکوت نماید، گناهان این جمعه تا جمعه دیگر او و سه روز هم علاوه، آمرزیده میشود» (تا ده روز کامل میگردد).
در روایت دیگر آمده است که: تا ده روز آمرزیده میشود؛ چون خداوند میفرماید: «مَن جَآءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ» ؛(۲۸۵) «کسی که حسنهای بیاورد، ده برابر پاداش میگیرد». (۲۸۶)
بنابراین، نماز جمعه نیز کفّاره گناهان و مایه آمرزش بوده، عامل تطهیر و پاکسازی انسان از گرد و غبار معصیت است؛ آلودگیهای روحی، روانی و اخلاقی را از انسان میزداید و روح انسان را صفا و جلا میدهد. در این مورد روایات فراوانی وجود دارد؛ ولی ما به همین مقدار بسنده کردیم.
فصل دوّم: روزه و آمرزش گناه
توضیح
از جمله اموری که سبب آمرزش گناه میشود، «روزه» است. روزه، خالصترین عبادتی است که انسان در پیشگاه خداوند انجام میدهد؛ زیرا در هر عبادتی نوعی نمایش ظاهری وجود دارد؛ یعنی هر چیزی را که انسان آن را با خلوص نیّت انجام دهد؛ خود به خود بروز و ظهور دارد، لذا اخلاص نیز در مورد آنها آسیب پذیر است؛ ولی روزه تنها عبادتی است که کاملاً غیر آشکار و پنهانی است و کسی نمیتواند از روزه شخص روزه دار آگاه شود مگر آن که خود اظهار نماید.
روی همین حساب، در روزه اخلاص بیشتری وجود داشته و ناخالصی کمتری آن راتهدید مینماید. این عبادت که گاهی واجب است؛ مثل روزه ماه مبارک رمضان، روزه کفّاره، نذر و... گاهی مستحبّی؛ مثل روزه تمام روزهای سال (غیر از روزهایی که روزه اش حرام یا مکروه است) آثار و برکات فراوانی دارد که به بعضی از آنها اشاره میشود.
روزه عامل تقویت قوای انسانی
با اندکی دقّت روشن میشود که روزه، قوای انسانی را تقویت میکند:
۱)روزه و تقویت نیروی جسم بهترین عامل برای تندرستی و سلامت انسان «روزه» است؛ زیرا روزه، کار جهاز هاضمه را کم نموده و به این دستگاه فرصت استراحت و تجدید قوا برای ادامه کار میدهد.
عضوی که دائم مشغول کار است، «معده» میباشد، باید به او مقداری استراحت داد تا بتواند خود را بازسازی کند. معده، یازده ماه کار میکند. غذاهایی که وارد آن میشود، گاهی فرصت جذب و هضم شدن را پیدا نمیکند، روزه این فرصت را به او میدهد تا بتواند غذاهای مانده را جذب و هضم نماید، لذا دیده میشود شخصی که زیاد گرسنه مانده، دهانش بدبو میشود، نشان میدهد غذاهایی که در گوشه و کنار معده، مدّتها باقی مانده، جذب و هضم میشوند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَلْمِعْدَهُ بَیْتُ کُلِ ّ داءٍ وَالْحَمِیَّهُ رَأْسُ کُلِ ّ دَواءٍ» ؛(۲۸۷) «معده، خانه و جایگاه هر نوع بیماری است و پرهیز، سرچشمه همه داروهاست».
امام موسی بن جعفرعلیهما السلام فرمود: «لَیْسَ مِنْ دَواءٍ إِلّا وَیُهَیِّجُ دَاءٍ وَلَیْسَ شَیْ ءٌ فِی الْبَدَنِ أَنْفَعُ مِنْ إِمْساکِ الْبَدَنِ مِمّا یَحْتاجُ إِلَیْهِ» ؛(۲۸۸) «هر دارویی که انسان استفاده میکند (اگر یک بیماری را مداوا کند) بیماری دیگری را تحریک میکند و هیچ چیز برای بدن پر فایده تر از امساک از غذا نیست».
روی همین حساب است که مکتب مترقّی اسلام، دستور روزه داده است تا سلامتی بدن انسان را ضمانت کند. رسول خداصلی الله علیه وآله که فرمود: «صُومُوا تَصِحُّوا»؛ «روزه بگیرید تا سالم بمانید»، تأیید این مطلب است.
بنابراین، روزه نیروی بدنی انسان را تقویت نموده و موجب سلامت شخص روزه دار میگردد.
۲) روزه عامل تقویت نیروی تقوا
اثر دیگر روزه این است که «نیروی تقوا» را در انسان تقویت میکند و انسان را در پرهیزگاری، با دوام میسازد. تقوا چیزی جز عمل به دستورات الهی و پرهیز از محرّمات و نواهی نیست.
کسی که تقوا دارد آنچه را که خداوند امر کرده انجام میدهد و از آنچه نهی نموده، پرهیز مینماید و روزه، تمرین انجام دستورات الهی و پرهیز از نافرمانی اوست.
کسی که در هوای گرم، تشنگی و گرسنگی را تحمّل میکند و روزه میگیرد، فرمانبری از دستورات خداوند را در وجود خود، تمرین و تقویت میکند.
کسی که در ساعاتی از شبانه روز، از آنچه موجب بطلان روزه میشود، پرهیز مینماید، ترک گناه و نافرمانی الهی را تمرین و تقویت میکند تا در برابر سایر نافرمانیها نیز بتواند پرهیز داشته باشد.
۳) روزه عامل تقویت اراده سوّمین اثر روزه این است که «اراده» را در انسان تقویت میکند و انسان را با اراده و مسلّط بر نفس خویش بار میآورد.
کسی که در ساعاتی از شبانه روز با وجود گرسنگی و میل شدید به غذا، بدون هیچ مانعی، خود را کنترل کرده و غذا نمیخورد، با این که تشنه است و آب نیز وجود دارد؛ حتّی فردی که به سیگار و دود عادت کرده و از آن خوداری میکند، اراده در وجودش قوی و نیرومند میشود.
چنین کسی آن چنان بر خود سلطه پیدا کرده و مالک اراده خود میگردد که میتواند هر جا اراده کرد کاری انجام دهد، انجام دهد و هر جا اراده کرد کاری را ترک کند، ترک کند.
انسانی که اهل روزه است، بیاراده و سستعنصر نیست تا مالک نفس خویش نبوده و بر هواهای نفسانی خود تسلّط نداشته باشد. روزه اراده او را تقویت و او را مالک بر نفس خویش میسازد.
۴) روزه عامل تقویت عاطفه چهارمین اثری که روزه از خود به جای میگذارد، این است که «عاطفه» را در انسان تقویت میکند؛ زیرا انسان وقتی روزه میگیرد، ساعاتی از شبانه روز را با گرسنگی و تشنگی سپری نموده، در نتیجه گرسنگی را احساس و لمس میکند و همین امر، موجب میشود تا حدودی به گرسنگان و فقرا توجّه کند.
بسیارند کسانی که چون وضع مالی خوبی دارند و هر چه اراده کنند برایشان فراهم میشود، فقر و گرسنگی را درک نمیکنند؛ اما روزه موجب میشود تا غنی و توانگر نیز گرسنگی را لمس و بر فقیران و گرسنگان ترحّم نماید.
نخستین حدیثی که مرحوم شیخ حرّ عاملی در مورد روزه نقل کرده، پیرامون همین موضوع است. هنگامی که هشام بن حکم از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از علّت روزه پرسید، حضرت پاسخ فرمود: «إِنَّما فَرَضَ اللَّهُ الصِّیامَ لِیَسْتَوِیَ بِهِ الْغَنِیُّ وَالْفَقِیرُ وَذلِکَ لِأَنَّ الْغَنِیَّ لَمْ یَکُنْ لِیَجِدَ مَسَّ الْجُوعِ فَیَرْحَمَ الْفَقِیرَ لِأَنَّ الْغَنِیَّ کُلَّما أَرادَ شَیْئاً قَدِرَ عَلَیْهِ فَأَرادَ اللَّهُ تَعالی أَنْ یُسَوِّیَ بَیْنَ خَلْقِهِ وَأَنْ یُذِیقَ الْغَنِیُّ مَسَّ الْجُوعِ وَالْأَلَمِ لِیَرِقَّ عَلَی الضَّعِیفِ وَیَرْحَمَ الْجائِعَ» ؛(۲۸۹) «به راستی که خداوند روزه را قرار داده است تا غنی
و فقیر را برابر سازد؛ زیرا توانگر، هرگز گرسنگی را لمس نمیکرد تا بر فقیر ترحّم کند؛ برای این که توانگر، هر وقت چیزی را اراده کند، برایش مقدور است آن را فراهم کند، خداوند خواست تا یک نوع مساواتی بین بندگانش بشود و توانگر نیز گرسنگی را بچشد و رنج آن را تحمّل کند تا بر ضعیف رأفت و بر گرسنه، ترحّم نماید».
شاید علت این که شرع مقدّس، زکات فطره را که نوعی کمک مالی به فقیران است در پایان ماه مبارک رمضان قرار داده - همین باشد؛ چون مسلمانان یک ماه گرسنگی را لمس کرده و طعم آن را چشیدهاند، عاطفه آنان تحریک و تقویت شده است، اکنون با پرداخت فطریه، این عاطفه را به نمایش بگذارند و عملی سازند.
روزه و فضیلت آن
علاوه بر آثاری که برای روزه ذکر شد، روزه فضیلت و ثواب بسیار زیادی نیز دارد که در کتابهای روایی ذکر شده است. در اینجا بعضی از آن روایات را از باب نمونه ذکر میکنیم:
الف) قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: «قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: کُلُّ أَعْمالِ ابْنِ آدَمَ بِعَشَرَهِ أَضْعافِها إِلَی سَبْعَمِأَهِ ضِعْفٍ إِلَّا الصَّبْرَ فَإِنَّهُ لِی وَأَنَا أُجْزِی بِهِ فَثَوابُ الصَّبْرِ مَخْزُونٌ فِی عِلْمِ اللَّهِ وَالصَّبْرُ الصَّوْمُ» ؛(۲۹۰) پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خداوند عزّوجلّ فرمود: تمام اعمال بنی آدم از ده برابر تا هفتصد برابر پاداش و ثواب دارد، مگر صبر که برای من است و من خودم پاداش آن را میدهم (یا خودم پاداش آن هستم) پس ثواب صبر در علم خداوند ذخیره و پنهان است و صبر، همان روزه است».
ب) محمّد بن مسلم از حضرت امام باقرعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذا قامَ لَیْلَهُ ثُمَّ أَصْبَحَ صائِماً نَهارَهُ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ ذَنْبٌ وَلَمْ یَخُطَّ خُطْوَهً إِلّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِها حَسَنَهً وَلَمْ یَتَکَلَّمْ بِکَلِمَهِ خَیْرٍ إِلّا کَتَبَ لَهُ بِها حَسَنَهً، وَإنْ ماتَ فِی نَهارِهِ صَعَدَ بِرُوحِهِ إِلی عِلّیِّینَ وَإِنْ عاشَ حَتّی یَفْطُرَ کَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْأَوَّابِینَ» ؛(۲۹۱) «هرگاه مؤمن، شب به پا خیزد و روز، روزه بدارد، گناهی بر او نوشته نمیشود و قدمی بر نمیدارد مگر این که خداوند حسنهای برای او مینویسد. کلمه خیری نمیگوید مگر این که حسنهای برای او مینویسد. اگر در روز بمیرد، روح او را به علیّین بالا میبرد، اگر تا افطار زنده بماند، نام او را جزء توبه کنندگان ثبت میکند».
ج) یونس بن ظبیان گوید: حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ صامَ عَزَّوَجَلَّ یَوْماً فِی شِدَّهِ الْحَرِّ فَأَصابَهُ ظَمَأٌ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ أَلْفَ مَلَکٍ یَمْسَحُونَ وَجْهَهُ، وَیُبَشِّرُونَهُ حَتّی إِذا أَفْطَرَ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: ما أَطْیَبَ رِیحُکُ وَرَوْحُکَ، مَلائِکَتِی أَشْهِدُوا أَنِّی قَدْ غَفَرْتُ لَهُ» ؛(۲۹۲) «کسی که در روز گرمی، روزه بگیرد و تشنه شود، خداوند هزار فرشته را مأمور میکند تا وی را نوازش دهند و او را بشارت دهند تا هنگامی که افطار کند، خداوند عزّوجلّ میفرماید: چه بوی تو دلانگیز است، فرشتگان من شاهد باشید که من او را مورد آمرزش قرار دادم».
د) حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «نَوْمُ الصّائِمِ عِبادَهٌ، وَصُمْتُهُ تَسْبِیحٌ، وَعَمَلُهُ مُتَقَبَّلٌ وَدُعاؤُهُ مُسْتَجابٌ» ؛(۲۹۳) «خواب روزه دار، عبادت و سکوتش، تسبیح و عملش پذیرفته و دعایش، مستجاب است».
روزه و آمرزش گناه
درباره روزه، آثار و برکات آن، ثواب و آجر آن، روایات بسیار فراوانی وجود دارد که در کتابهای مختلف روایی ذکر شده است. آنچه در اینجا بیان میشود، نقش روزه در آمرزش گناه است که موضوع نوشته ماست.
آنچه از روایات استفاده میشود این است که روزه ماه مبارک رمضان، تأثیر بسیار فراوانی در جبران و آمرزش گناه دارد که در اینجا برخی از این روایات را ذکر میکنیم:
الف) محمّد بن مسلم از حضرت امام باقرعلیه السلام نقل میکند که فرمود: «إِنَّ للَّهِ ِ تَعالی مَلائِکَهً مُوَکِّلِینَ بِالصّائِمِینَ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُمْ فِی کُلِ ّ یَوْمٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضانِ إِلی آخِرِهِ، وَیُنادُونَ الصّائِمِینَ کُلَّ لَیْلَهٍ عِنْدَ إِفْطارِهِمْ: أَبْشِرُوا عِبادَ اللَّهَ فَقَدْ جِعْتُمْ قَلِیلاً وَسَتَشْبَعُونَ «تَسْتَشْبِعوُنَ» کَثِیراً بُورِکْتُمْ وَبُورِکَ فِیکُمْ، حَتَّی إِذا کانَ آخِرَ لَیْلَهٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ نادُوهُمْ أَبْشِرُوا عِبادَ اللَّهِ فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَقَبِلَ تَوْبَتُکُمْ فَانْظُرُوا کَیْفَ تَکُونُونَ فِیما تَسْتَأْنِفُونَ» ؛(۲۹۴) «خداوند، فرشتگانی دارد که آنان را مأمور کرده است در هر روز از ماه رمضان تا آخر آن، برای روزه داران استغفار میکنند و هر شب هنگام افطار، روزه داران را مورد خطاب قرار میدهند که بشارت باد شما را ای بندگان خدا! شما مدّت کوتاهی گرسنگی را تحمّل میکنید و مدّت طولانی سیر خواهید بود، بر شما مبارک باد! و در آخرین شب ماه رمضان نیز ندا میدهند: ای بندگان خدا! بشارت باد شما را که خداوند گناه شما را بخشید، توبه شما را پذیرفت، پس بنگرید چگونه اعمالتان را از سر خواهید گرفت».
شرایط آمرزش
ذکر این نکته لازم است که روزهای سبب آمرزش گناه میشود که با شرایط خاصّی انجام شود و گرنه صرف دهان بستن از خوردن و آشامیدن، چنین تأثیری نخواهد داشت.
رسول خداصلی الله علیه وآله به جابر فرمود: «یا جابِرُ! هذا شَهْرُ رَمَضانَ مَنْ صامَ نَهارَهُ وَقامَ
وِرْداً مِنْ لَیْلِهِ وَعَفَّ بَطْنَهُ وَفَرْجَهُ وَکَفَّ لِسانَهُ خَرَجِ مِنْ ذُنُوبِهِ کَخُرُوجِهِ مِنَ الشَّهْرِ، فَقالَ جابِرُ: یا رَسُولَ اللَّهِ! ما أَحْسَنَ هذَا الْحَدِیثُ؟ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: یا جابِرُ ما أَشَدَّ هذِهِ الشُّرُوطُ» ؛(۲۹۵) «ای جابر! این ماه رمضان است، کسی که روز آن روزه بگیرد و بخشی از شب را شب زنده داری نموده و عفّت شکم و شهوت را رعایت کرده و زبانش را حفظ نماید، از گناهان خویش خارج خواهد شد همان گونه که از ماه رمضان خارج میشود».
جابر عرض کرد: ای رسول خدا! چه حدیث زیبایی؟
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «ای جابر! چه شرایط سختی؟!»
بنابراین، اگر گفته میشود روزه سبب آمرزش است، آن روزهای خواهد بود که همراه با تقوا و پرهیز از خطا و گناه باشد، نه هر دهان بستنی، اسباب آمرزش است.
اعمالی که در ماه رمضان سبب افزایش آمرزش میشود
از روایات معصومین علیهم السلام استفاده میشود که ماه مبارک رمضان از آن چنان برکتی برخوردار است که نه تنها روزه آن موجب آمرزش گناه میشود بلکه هر کار نیکی در این ماه سبب آمرزش میگردد.
به عبارت دیگر: در ماه مبارک رمضان آن چنان دریای رحمت و کرامت پروردگار، موّاج و متلاطم است که گویا خداوند تبارک و تعالی دنبال بهانه است تا بندگان خود را مورد آمرزش قرار دهد و لذا هر عمل نیک و خیری که انسان برای خدا انجام دهد، موجب آمرزش بخشی از گناهان وی میشود. در اینجا به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
افطاری دادن به مؤمن
از اموری که در ماه مبارک رمضان موجب آمرزش است «افطاری دادن به مؤمن» است. امام باقرعلیه السلام در حدیثی فرمود: رسول خداصلی الله
علیه وآله فرمود: «مَنْ فَطَّرَ فِیهِ یَعْنِی فِی شَهْرِ رَمَضَانَ مُؤْمِناً صائِماً کانَ لَهُ بِذلِکَ عِنْدَ اللَّهِ عِتْقُ رَقَبَهٍ وَمَغْفِرَهٌ لِذُنُوبِهِ فِیما مَضی ..»؛ «هرکس درماه مبارک رمضان، مؤمن روزه داری را افطاری دهد، ثواب آزاد کردن یک برده را دارد و گناهان گذشته اش مورد آمرزش قرار میگیرد».
بعضی گفتند: ای رسول خدا! همه ما توان مالی برای افطاری دادن را نداریم. حضرت فرمود: «خداوند کریم است و این ثواب را حتّی به کسی که جرعهای شیر، یا شربتی آب، یا چند دانه خرما هم به کسی بدهد عطا خواهد کرد». (۲۹۶)
زراره از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود: «مَنْ فَطَّرَ مُؤْمِناً کانَ کَفّارَهً لِذَنْبِهِ إِلی قابِلٍ وَمَنْ فَطَّرَ إِثْنَیْنِ کَانَ حَقّاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ الْجَنَّهَ» ؛(۲۹۷) «کسی که یک مؤمن را افطاری دهد، کفّاره گناهش تا ماه رمضان آینده قرار میگیرد و کسی که دونفر را افطاری دهد، حقّ است که خداوند او را وارد بهشت سازد».
دعا هنگام افطار
سیّد بن طاووس در کتاب اقبال از رسول خداصلی الله علیه وآله روایت میکند که حضرت فرمود: «ما مِنْ عَبْدٍ یَصُومُ فَیَقُولُ عِنْدَ إِفْطارِهِ: یا عَظِیمُ، أَنْتَ إِلهی لا إِلهَ لِی غَیْرُکَ إِغْفِرْلِیَ الذَّنْبَ الْعَظِیمَ إنَّهُ لا یَغْفِرُ الذَّنْبَ الْعَظِیمَ إِلَّا الْعَظِیمُ إِلّا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ کَیَوْمٍ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ» ؛(۲۹۸) «هر بندهای که روزه بگیرد و هنگام افطار بگوید: یا عظیم! تو خدای من هستی و غیر از تو مرا خدایی نیست، گناه بزرگ مرا مورد آمرزش قرار ده؛ زیرا گناه بزرگ را جز (خدای) بزرگ نمیآمرزد، (کسی که چنین دعا کند) از گناهان خارج میشود مثل روزی که از مادر متولّد شده است».
حضرت امام زین العابدین علیه السلام هم فرمود: «مَنْ قَرَأَ إِنّا أَنْزَلْناهُ عِنْدَ فُطُورِهِ وَعِنْدَ سُحُورِهِ کانَ فِیما بَیْنَهُما کَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ» ؛(۲۹۹) «کسی که هنگام افطار و هنگام خوردن سحری، سوره مبارکه إنّا انزلنا را بخواند، در بین این دو زمان مثل کسی است که در راه خدا در خون خویش غوطه ور باشد».
نیز در روایت است که هر کس وقت افطار بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یا واسِعَ الْمَغْفِرَهِ إِغْفِرْ لِی». پس خداوند او را مورد آمرزش قرار میدهد. (۳۰۰)
استغفار
ماه مبارک رمضان، ماه مغفرت و آمرزش است، لذا در روایات فراوانی سفارش شده است که در این ماه زیاد استغفار نمایید.
امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: «عَلَیْکُمْ فِی شَهْرِ رَمَضان بِکَثْرَهِ الِأسْتِغْفارِ وَالدُّعاءِ فَأَمَّا الدُّعاءُ فَیَدْفَعُ الْبَلاءَ عَنْکُمْ وَأَمَّا الْإِسْتِغْفارُ فَتَمْضِی بِهِ ذُنُوبَکُمْ» ؛(۳۰۱) «بر شما باد که در ماه رمضان، زیاد استغفار و دعا کنید؛ زیرا دعا بلا را از شما دفع میکند و استغفار، گناهان شما را نابود میسازد».
ائمّه معصومین علیهم السلام نه تنها به استغفار در ماه مبارک رمضان سفارش نمودهاند بلکه سیره و روش خود آنان نیز این گونه بوده است.
در مورد حضرت سیّد الساجدین؛ امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است: «کانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِذا کانَ شَهْرُ رَمَضانَ لَمْ یَتَکَلَّمْ إِلّا بِالدُّعآءِ وَالتَّسْبِیحِ وَالْإِسْتِغْفارِ وَالتَّکْبِیرِ...» ؛(۳۰۲) روش علیّ بن الحسین علیه السلام این بود که در ماه مبارک رمضان، جز به دعا، تسبیح، استغفار و تکبیر سخن نمیگفت».
رسول خداصلی الله علیه وآله در ضمن خطبهای - که به خطبه شعبانیّه حضرت معروف است - فرمود: «أَیُّهَا النّاسُ إِنَّ أَنْفُسَکُمْ مَرْهُونَهٌ بِأَعْمالِکُمْ فَفُکُّوها بِاسْتِغْفارِکُمْ وَظُهُورِکُمْ ثَقِیلَهٌ مِنْ أَوْزارِکُمْ فَخَفِّفُوا عَنْها بِطُولِ سُجُودِکُمْ...» ؛(۳۰۳) «ای مردم! جانهای شما اسیر
و گرفتار اعمال شماست، آن را با استغفار خود آزاد سازید، خطاها و لغزشها پشت شما را سنگین کرده است، آن را با سجدههای طولانی، سبک سازید».
کمک به تهیدستان
«صدقه، انفاق و کمک به تهیدستان در ماه مبارک رمضان» نیز سبب آمرزش گناهان میگردد.
از امام علیّ بن موسی الرضاعلیهما السلام روایت شده است که فرمود: «مَنْ تَصَدَّقَ وَقْتَ إِفْطارِهِ عَلی مِسْکِینٍ بِرَغِیفٍ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَکَتَبَ لَهُ ثَوابَ عِتْقِ رَقَبَهٍ مِنْ وُلْدِ إِسْماعِیلَ» ؛(۳۰۴) «کسی که وقت افطار، گرده نانی را به مسکینی صدقه دهد، خداوند گناهانش را میآمرزد و ثواب آزاد ساختن بردهای از فرزندان اسماعیل را برایش مینویسد».
ابن عبّاس میگوید: «روش رسول خداصلی الله علیه وآله این بود که در ماه مبارک رمضان، هر اسیری را آزاد میساخت و هر سائل نیازمندی را کمک میکرد». (۳۰۵)
احیا در شب قدر
در میان همه اعمال ماه مبارک رمضان «احیا و شب زنده داری» بهترین و بیشترین زمینه را برای آمرزش گناهان فراهم میسازد.
چگونه چنین نباشد در حالی که قرآن کریم میفرماید: «یک شب قدر از هزار ماه برتر و بالاتر است». هزار ماه برابر است با هشتاد و سه سال و شش ماه؛ یعنی معادل عمر معمولی یک انسان. به عبارت دیگر: شب قدر اگر مورد بهر ه برداری صحیح قرار گیرد، ارزش آن از تمام عمر یک انسان بیشتر است.
در روایت است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «حضرت موسی علیه السلام در مناجاتی که با پروردگار خویش داشت، عرضه داشت: پروردگارا! من قرب به تو را خواستارم.
خداوند فرمود: قرب من برای کسی است که شب قدر را شب زنده داری کند.
موسی علیه السلام عرض کرد: خداوندا! رحمت تو را میخواهم.
خداوند فرمود: رحمت من از آن کسی است که در شب قدر، به تهیدستان ترحّم کند.
موسی علیه السلام عرض کرد: خداوندا! عبور از صراط را خواهانم.
خداوند فرمود: این برای کسی است که شب قدر، صدقه دهد.
موسی علیه السلام عرض کرد: پروردگارا! از درختان و میوههای بهشتی میخواهم.
خداوند فرمود: میوههای بهشتی برای کسی است که در شب قدر، تسبیح میگوید.
موسی علیه السلام عرض کرد: خداوندا! من نجات را میخواهم.
خداوند فرمود: نجات از آتش را؟
عرض کرد: آری.
خداوند فرمود: این برای کسی است که در شب قدر، استغفار کند.
موسی عرض کرد: خداوندا! رضایت تو را میخواهم.
خداوند فرمود: رضایت من برای کسی است که در شب قدر دو رکعت نماز بخواند»(۳۰۶)
هر عملی در شب قدر ارزشمند و دارای اثرات فراوان است؛ امّا شب زنده داری، از هر عملی ارزشمندتر و موجب آمرزش گناهان میشود.
حضرت امام باقرعلیه السلام فرمود: «مَنْ أَحْیی لَیْلَهَ الْقَدْرِ غُفِرَتْ لَهُ ذُنُوبُهُ وَلَوْ کانَتْ عَدَدَ نُجُومِ السَّماءِ وَمَثاقِیلَ الْجِبالِ وَمَکائِیلَ الْبِحارِ» ؛(۳۰۷) «کسی که شب قدر را احیا بدارد، گناهانش بخشیده میشود ولو به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوهها و به اندازه آب دریاها باشد».
امام موسی بن جعفرعلیه السلام نیز فرمود: «مَنِ اغْتَسَلَ لَیْلَهَ الْقَدْرِ وَأَحْیاها إِلی طُلُوعِ الْفَجْرِ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ» ؛(۳۰۸) «کسی که شب قدر، غسل نموده و تا طلوع فجر، شب زنده داری کند از گناهانش خارج میشود».
این فصل را با ذکر حدیث جالبی که نقش ماه مبارک رمضان را در آمرزش گناهان نشان میدهد، به پایان میبریم.
حضرت علیّ بن موسی الرضاعلیهما السلام از پدران بزرگوارش از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود: «إِنَّ شَهْرَ رَمَضانَ شَهْرٌ عَظِیمٌ یُضاعِفُ اللَّهُ فِیهِ الْحَسَناتِ وَیَمْحُوا فِیهِ الْسّیِئاتِ، وَیَرْفَعُ فِیهِ الدَّرَجاتِ، مَنْ تَصَدَّقَ فِی هذَا الشَّهْرِ بِصَدَقَهٍ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ، وَمَنْ أَحْسَنَ فِیهِ إِلی ما مَلَکَتْ یَمِینُهُ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ، وَمَنْ حَسَّنَ فِیهِ خُلْقَهُ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ، وَمَنْ کَظَمَ فِیهِ غَیْظَهُ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ، وَمَنْ وَصَلَ فِیهِ رَحِمَهُ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ، ثُمَّ قالَ صلی الله علیه وآله: إِنَّ شَهْرَ کُمْ هذا لَیْسَ کَالشُّهُورِ، إِذا أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ أَقْبَلَ بِالْبَرَکَهِ وَالرَّحْمَهِ، وَإِذا أَدْبَرَ عَنْکُمْ أَدْبَرَ بِغُفْرانِ الذُّنُوبِ... ثُمَّ قالَ صلی الله علیه وآله: إِنَّ الشَّقِیّ حَقَّ الشَّقِیِ مَنْ خَرَجَ عَنْهُ هذَا الشَّهْرُ وَلَمُ تُغْفَرْ ذُنُوبُهُ...» ؛(۳۰۹) «به راستی ماه رمضان، ماه بزرگی است، حسنات در آن چند برابر شده، و گناهان از بین رفته و بر درجات انسان افزوده میشود، کسی که در این ماه صدقه دهد، خداوند او را میآمرزد. کسی که در این ماه به زیر دست خود نیکی کند، خداوند او را میآمرزد. کسی که در این ماه خوش خلق باشد، خداوند او را میآمرزد. کسی که در این ماه خشم خویش را فرو نشاند، خداوند او را میآمرزد. کسی که در این ماه صله رحم کند، خداوند او را میآمرزد. آن گاه رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: این ماه غیر از ماههای دیگر است، وقتی میآید، با برکت و رحمت میآید و هنگامی که میرود، با آمرزش گناهان میرود... باز فرمود: شقی واقعی کسی است که از این ماه خارج شود ولی گناهش آمرزید نشود».
فصل سوّم: صدقات و آمرزش گناهان
جایگاه صدقه و انفاق در اسلام از اموری که در مکتب اسلام بسیار مورد تشویق، تأکید و سفارش قرار گرفته، «انفاق و صدقات» است؛ چیزی که از آن به عنوان «عبادت مالی» یاد میشود.
کمک به فقرا، محرومان و نیازمندان، یا امور عامالمنفعه و کارهای خیری که جامعه از آن بهرهمند میگردد، اسباب آمرزش گناهان هستند.
در اهمیّت صدقات و عبادت مالی همین بس که در اکثر آیاتی که سفارش به نماز شده، به این امر نیز سفارش شده است. اگر نماز به عنوان نشانه اهل تقوا یا مؤمنین ذکر شده، انفاق و صدقات نیز چنین است.
در قرآن کریم در نشانههای پرهیزکاران میخوانیم: «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَوهَ وَمِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ» ؛(۳۱۰) «(پرهیزکاران) کسانی هستند که به غیب ایمان داشته، و نماز به پا میدارند و از آنچه ما به آنان روزی کردهایم انفاق میکنند.»
خداوند متعال در قرآن کریم هنگامی که جایگاه پرهیزکاران را در بهشت ذکر میکند، یکی از دلایل بهشتی شدن آنان را انفاق و صدقات دانسته، میفرماید: «وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّآئِلِ وَالْمَحْرُومِ» ؛(۳۱۱) «و در اموال آنان (متّقین) حقّی برای سائل و محروم بود».
کسانی که خدا، قیامت، کیفر و پاداش را باور دارند، در زندگی دنیا تنها خویشتن را نمیبینند، بلکه به نیازمندان نیز توجّه مینمایند؛ دست فقیران و بیچارگان را گرفته، محرومان را در نعمتهای خدادادی خویش شریک نموده و گرسنگان از سفره آنان بهرهمند میشوند، با رسیدگی به وضعیّت زندگی مستمندان، رضایت خداوند را برای خود حاصل میکنند.
بررسی زندگی اولیای خدا و ائمّه اطهارعلیهم السلام این درس را به ما میآموزد که باید دست دهنده و روحیّه بخشندگی داشته باشیم. امیرالمؤمنین علیه السلام حتّی در رکوع نماز، انگشتر را به سائل داد و آن چنان خشنودی خداوند را فراهم ساخت که در شأن حضرت و وصف کار زیبایش آیه نازل شد. (۳۱۲)
سوره «هل أتی» نیز در وصف مورد دیگری از ایثار و از خودگذشتگی خمسه طیّبه در توجّه به مسکین، یتیم و اسیر نازل شده است.
امام مجتبی علیه السلام علاوه بر این که در کمک به فقرا و مساکین زبانزد خاصّ و عامّ بود، سه بار، تمام اموال خود را به دو قسمت تقسیم نمود؛ نیمی را برای خود برداشت و نیمی دیگر را به مستمندان بخشید. سایر ائمه علیهم السلام نیز این گونه بودهاند.
البتّه سیره و روش معصومین علیهم السلام در این مورد که مظهر جود و بخشش خداوند میباشند، جای خود دارد؛ امّا غیر از معصومین علیهم السلام نیز کسانی که درجات یقین و باورشان بالاست و آیات قرآن کریم را در مورد انفاق و اثرات دنیوی و اخروی آن به خوبی باور کردهاند، در این امر تلاش و کوشش فراوان مینمایند.
این نکته نیز از آیات شریفه قرآن و روایات معصومین علیهم السلام استفاده میشود که غیر از صدقاتی که تحت شرایطی بر صاحب مال واجب میشود؛ نظیر زکات، همچنین فقرا در اموال کسانی که از نظر مالی در وضعیّت مناسبی هستند، حقّ دارند و توانگران باید این حقّ را ادا کنند. آن گاه اگر این وظیفه انجام شد، هم حقّ فقرا را ادا کردهاند و هم از آثار و برکات آن بهرهمند میگردند.
انفاق و صدقه، آثار فراوانی دارد که به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
صدقات، مایه برکات
«انفاق و صدقه» موجب برکت در مال و روزی انسان میشود، یعنی اگر انسان از آنچه خداوند به او روزی کرده مقداری به عنوان صدقه و کارهای خیر در راه خدا صرف نماید، خداوند نیز که اصل آن مال را به او عطا کرده، چندین برابر، به او برکت میدهد، در نتیجه از افزایش اموال و روزی بهرهمند خواهد شد، قرآن کریم میفرماید: «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی کُلِ ّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَاللَّهُ یُضعِفُ لِمَنْ یَشَآءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» ؛(۳۱۳) «کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند، که در هر خوشه، یکصد دانه باشد و خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی داشته باشد) دو یا چند برابر میکند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسیع و به همه چیز داناست».
امام صادق علیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که فرمود: «تَصَدَّقُوا فَإِنَّ الصَّدَقَهَ تَزِیدُ فِی الْمالِ کَثْرَهً فَتَصَدَّقُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ» ؛(۳۱۴) «صدقه بدهید؛ زیرا صدقه اموال را تا حدّ زیادی افزایش میدهد، پس خدا شما را رحمت کند صدقه بدهید».
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز فرمود: «إِذا أَمْلَقْتُمْ فَتاجِرُوا اللَّهَ بِالصَّدَقَهِ» ؛(۳۱۵) «هر گاه تنگدست شدید، با صدقهای که میدهید، با خداوند تجارت کنید تا سود ببرید و از تنگدستی نجات پیدا کنید».
کلید روزی چیست؟
در بعضی از روایات نقل شده است که: «صدقه، کلید افزایش روزی است».
امام صادق علیه السلام به یکی از فرزندانشان به نام «محمّد» فرمودند: «از پولی که برای خرجی داشتیم چقدر باقی مانده است؟
عرض کرد: چهل دینار.
حضرت فرمود: بیاور و صدقه بده.
عرض کرد: غیر از این چیزی نداریم.
حضرت فرمود: صدقه بده، خداوند جایگزین میکند، آیا نمی دانی هر چیزی کلیدی دارد و کلید رزق، صدقه است، صدقه بده.
فرزند امام، چهل دینار را صدقه داد، بیش از ده روز نگذشت که چهار هزار دینار برای امام علیه السلام رسید.
حضرت به فرزند خود فرمودند: دیدی که ما چهل دینار به خدا دادیم، امّا خداوند در عوض چهار هزار دینار به ما داد». (۳۱۶)
صدقه موجب دفع بلا
اثر دیگر انفاق و صدقه، دفع بلا میباشد. امام صادق علیه السلام فرمود: «صَدَقَهُ الْعَلانِیهِ تَدْفَعُ سَبْعِینَ نَوْعاً مِنْ أَنْواعِ الْبَلاءِ وَصَدَقَهُ السِرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِ ّ» ؛(۳۱۷) «انفاق و صدقه آشکار، هفتاد نوع از انواع بلاها را دفع میکند و صدقه پنهانی، خشم خداوند را فرو مینشاند».
داستانی جالب از امام علیّ بن موسی الرضاعلیهما السلام حضرت امام علیّ بن موسی الرضاعلیهما السلام میفرماید: «در بنی اسرائیل قحطی سختی پیش آمد و سالها به طول انجامید؛ زنی لقمه نانی به دست آورده بود، هنگامی که خواست این لقمه را در دهان خویش بگذارد، سائلی فریاد برآورد: ای زن! من بسیار گرسنهام!
این زن با خود گفت: آیا اکنون هنگام صدقه است؟ با این حال به جای این که لقمه را در دهان خویش بگذارد، آن را به سائل گرسنه داد.
در همین حال فرزند کوچکی داشت که برای جمع کردن هیزم به صحرا رفته بود، گرگی به او حمله کرده بود تا او را طعمه خویش سازد، کودک فریاد کشید، زن به دنبال گرگ دوید، اینجا بود که خداوند جبرئیل را مأمور کرد تا آن کودک را از چنگال گرگ نجات داد و به مادر سپرد و به مادر کودک گفت: آیا راضی شدی یک لقمه به یک لقمه». (۳۱۸)
آری، این گونه صدقه، جلوی بلا را گرفته و رفع خطر میکند. صدقه اثرات بسیار زیادی دارد که طبعاً ذکر همه آنها مقدور ما نیست، تنها به بیان اثری میپردازیم که مورد بحث ماست و آن «نقش صدقه در آمرزش گناهان» است.
صدقه و آمرزش گناهان
از آثار و برکات انفاق و صدقه «آمرزش گناهان» است که قرآن کریم و معصومین علیهم السلام آن را بیان کردهاند: «إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمّا هِیَ وَإِنْ تُخْفُوها وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَآءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَیُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّاتِکُمْ وَاللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ» ؛(۳۱۹) «اگر انفاقها را آشکار کنید، خوب است و اگر مخفی ساخته و به نیازمندان بدهید، برای شما بهتر است و قسمتی از گناهان شما را میپوشاند (در پرتو بخشش در راه خدا بخشوده خواهید شد) و خداوند به آنچه انجام میدهید، آگاه است».
روشن است انفاقهایی که انسان میکند و صدقاتی که میدهد گاهی علنی و آشکار است و گاهی مخفی و غیر علنی و هر کدام در جای خود نیکوست و آثار خاصّ خودش را دارد.
وقتی انسان علنی انفاق میکند، به خصوص حقوق واجب مال خود را پرداخت میکند، هم از خود دفع تهمت میکند و هم دیگران را در این امر تشویق مینماید، و در حقیقت، باعث خیرات بیشتری میشود و لذا سفارش شده است که صدقات واجب را علنی انجام دهید.
امام صادق علیه السلام فرمود: «ألزَّکوهُ الْمَفْرُوضَهُ تُخْرَجُ عَلانِیَهً وَتُدْفَعُ عَلانِیَهً وَغَیْرُ الزَّکوهِ إِنْ دَفَعهُ سِرّاً فَهُوَ أَفْضَلُ» ؛(۳۲۰) «زکات واجب را به طور آشکار از مال جدا کنید و به طور آشکارا انفاق نمایید، امّا انفاقهای مستحبّ اگر مخفی باشد، بهتر است».
اگر انفاق مخفی و دور از چشم مردم صورت گیرد، در آن، ریا و خودنمایی کمتر راه پیدا میکند و اخلاص و رضای خدا بیشتر همراه آن خواهد بود، مخصوصاً اگر این انفاق کمک به افراد آبرومند و با شخصیّت باشد.
این انفاق است که یکی از اثراتش آمرزش گناهان انسان است: «وَیُکَفِّرُ عَنکُمْ مِنْ سَیِّاتِکُمْ». (۳۲۱)
البتّه مفهوم آیه این نیست که با یک انفاق کوچک، همه گناهان بخشیده میشود بلکه همان گونه که از کلمه «مِنْ» که معمولاً برای «تبعیض» به کار میرود، استفاده میشود انفاق، بخشی از گناهان را میپوشاند و آن هم بستگی به میزان انفاق و میزان اخلاص دارد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ صَدَقَهَ اللَّیْلِ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِ ّ وَتَمْحُوا الذَّنْبَ الْعَظِیمَ وَتُهَوِّنُ الْحِسابَ وَصَدَقَهُ النَّهارِ تَثْمُرُ الْمالَ وَتَزِیدُ فِی الْعُمْرِ» ؛(۳۲۲) «به درسی که انفاق شبانه، خشم خدا را فرو نشانده، گناهان بزرگ را محو و حساب را آسان میکند و صدقه و انفاق در روز، مال را افزایش و عمر را زیاد میکند».
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز میفرماید: «تَصَدَّقُوا بِاللَّیْلِ فَاِنَّ الصَّدَقَهَ بِاللَّیْلِ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِ ّ (جَلَّ جَلالُهُ» ؛(۳۲۳) «در شب، صدقه دهید و انفاق کنید؛ زیرا صدقه شبانه، خشم خدا را خاموش میکند».
یعنی انسان ممکن است گناهی مرتکب شده که موجب فراهم شدن خشم خداوند گردیده است؛ امّا وقتی در دل شب انفاق میکند، همین انفاق شبانه اش خشم خدا را فرو مینشاند و خداوند گناهش را نادیده میگیرد.
اولیای خدا - که ارزش صدقات و انفاقهای شبانه و پنهانی را درک کرده و شناخته بودند - هرگز از آن غفلت نداشته و صدقات شبانه را جزء برنامههای زندگی خود قرار میدادند.
امیرالمؤمنین علیه السلام شبها بالای بام مسجد کوفه میرفت و به خانههای کوفه مینگریست که چراغ کدام یک کم سوتر است، آن گاه همیان بر دوش کشیده نان، روغن و خرما به در خانه بیچارگان میبرد و قبل از آن که کسی به در خانه بیاید و علی را بشناسد، همیان را مینهاد و میرفت.
این روش در زندگی همه ائمّه معصومین علیهم السلام وجود داشت، سیره تمام امامان، کمک به فقرا و نیازمندان بود؛ آن هم به صورت مخفی و غیر آشکار.
حکایتی از معلَّی بن خنیس معلّی بن خنیس میگوید: «شبی دیدم حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به طرف قبیله بنی ساعده میرود، دنبال آن حضرت رفتم، متوجّه شدم حضرت چیزی را گم کرده، دنبال آن میگردد و میفرماید: «بِسْمِ اللَّهِ أَللَّهُمَّ رُدَّهُ عَلَیْنا»؛ «به نام خدا، خدایا! آن را به سوی من بازگردان!»
رفتم جلو و سلام کردم.
حضرت فرمود: معلّی تو هستی؟
گفتم: آری، جانم به قربانت!
فرمود: دست بر زمین بمال و هر چه یافتی آن را به من بده.
معلّی گوید: دیدم گردههای نان است که پخش شده و کیسه نانی است که امام علیه السلام بر دوش کشیده با خود میبرد.
به حضرت گفتم: اجازه دهید من آن را برای شما حمل کنم.
فرمود: خیر، این کار را خودم باید انجام دهم؛ ولی میتوانی همراه من بیایی. با حضرت رفتم تا به ظلّه بنی ساعده رسیدیم، دیدم گروهی خوابیدهاند، امام علیه السلام یک یا دو گرده نان زیر جامه هر کدام آنان میگذاشت و عبور میکرد و احدی از آنان متوجّه نمیشدند.
به امام علیه السلام گفتم: آیا اینان از شیعیان شمایند و نسبت به شما معرفت کافی دارند؟
فرمود: اگر اینان شیعیان ما بودند، تمام اموالمان؛ حتّی نمک خویش را با آنان تقسیم میکردیم». (۳۲۴)
حکایتی جالب از هشام بن سالم هشام بن سالم میگوید: روش و سیره امام صادق علیه السلام این بود که وقتی شب فرا میرسید و ساعتی از شب میگذشت، همیانی که مقداری نان، گوشت و مقداری پول در آن بود، بر دوش خود میگذاشت و به طور ناشناس بین خانههای نیازمندان از اهل مدینه تقسیم مینمود بدون این که او را بشناسند، کسی هم نمیدانست چه کسی برای آنان طعام میآورد. هنگامی که امام صادق علیه السلام از دنیا رفت، دیدند آن مستمرّی قطع شد، متوجّه شدند که این عمل از امام صادق علیه السلام بوده و کسی که شبانه برای آنان همیان غذا و طعام میآورد، آن حضرت بوده است». (۳۲۵)
از آنچه ذکر شد روشن میشود که انفاق و صدقات، چه به صورت آشکار و چه به طور پنهان، بسیار خوب و مطلوب است و آثار، برکات و پاداشهای فراوان دارد؛ امّا صدقات پنهانی، موجب ریزش گناهان انسان شده و خشم خدا را فرو مینشاند.
بنابراین کسی که مرتکب گناه شده و نسبت به گناه خود و آثار آن بیمناک است و در صدد جبران گناهان خویش بوده و چاره جویی میکند، یکی از کارهایی که باید انجام دهد تا جبران خطاها و گناهانش بشود، انفاق است، آن هم به صورت پنهانی و همراه با اخلاص.
به نیازمندان کمک کند؛ دست بیچارهای را بگیرد؛ گرهی از کار کسی بگشاید؛ کار خیری انجام دهد و... آن گاه بگوید: خداوندا! تو خود فرمودی که صدقات پنهانی موجب آمرزش گناهان است. اولیای تو نیز گفتهاند: صدقات شبانه و مخفی، خشم تو را فرو مینشاند، من هم به دستور تو و اولیای تو عمل کردم و کسی جز تو خبر ندارد، تو نیز از گناهان من که غیر از تو خبر ندارد بگذر و مرا مورد آمرزش خویش قرار ده.
شکّی نیست که اگر انسان با عقیده و اطمینان و از روی اخلاص چنین کند، خداوند نیز از گناهش خواهد گذشت، إن شاءاللَّه.
فصل چهارم: حج و آمرزش گناه
حج و آمرزش گناه
از اموری که سبب آمرزش گناهان انسان میشود «حجّ خانه خداست». اعمال و عباداتی که در زمان خاصّ در سرزمین وحی، به عنوان «حجّ» انجام میشود.
حجّ از ارکان دین مقدّس اسلام است و در آیات شریفه قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام بسیار مورد توجّه و اهمیّت قرار گرفته است.
امام باقرعلیه السلام در بیانی فرمود: «بُنِیَ الْإِسْلامُ عَلی خَمْسَهِ أَشْیاءَ: عَلَی الصَّلاهِ وَالزَّکاهِ وَالْحَجِ ّ وَالصَّوْمِ وَالْوِلایَهِ» ؛(۳۲۶) «اسلام بر پنج پایه اساسی بنا شده است: بر نماز، زکات، حجّ، روزه و ولایت».
قرآن کریم نیز آن قدر برای حجّ ارزش قائل شده است که ترک آن را برابر با کفر دانسته، میفرماید: «وَللَّهِ ِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ» ؛(۳۲۷) «برای خداست بر عهده مردم حجّ خانه خدا؛ هر کس استطاعت و راهی به سوی آن داشته باشد و هرکس که کفر ورزد، به راستی که خداوند از جهانیان بینیاز است».
حجّ، علاوه بر این که یک تکلیف و واجب دینی است، دارای آثار و برکات فراوانی است که باید در جای خود مورد بحث و بررسی قرار گیرد؛ امّا یکی از آثار حجّ، آمرزش گناهان است که در اینجا به گوشهای از آن میپردازیم.
نقش حجّ در آمرزش گناه به گونهای است که امام زین العابدین علیه السلام در رساله حقوق خود، آن را حقّ حجّ دانسته و میفرماید: «وَحَقُّ الْحَجِ ّ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ وِفادَهٌ إِلی رَبِّکَ وَفَرارٌ إِلَیْهِ مِنْ ذُنُوبِکَ وَفِیهِ قَبُولُ تَوْبَتِکَ وَقَضاءُ الْفَرْضِ الَّذِی أَوْجَبَهُ اللَّهُ عَلَیْکَ» ؛(۳۲۸) «و حقّ حجّ آن است که بدانی حج سیری به سوی پروردگارت، و فرار به سوی خداوند از گناهانت میباشد و در این حجّ، توبه تو قبول میشود و واجبی که خداوند بر عهده تو گذارده انجام میشود».
ثواب حجّ از دیدگاه رسول خداصلی الله علیه وآله
در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم که: «یک اَعرابی (مردی از بادیه نشینان) خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله رسید و عرض کرد: ای رسول خدا! به قصد حجّ بیرون آمدم؛ ولی به حجّ نرسیدم و حجّ از من فوت شد؛ امّا ثروت زیادی دارم، مرا به کاری امر کنید که انجام دهم و آجر حجّ را ببرم. رسول خداصلی الله علیه وآله به او رو کرد و فرمود: به کوه ابو قبیس بنگر، اگر به اندازه کوه ابو قبیس طلای سرخ داشته باشی و همه را در راه خدا انفاق کنی، به آنچه حاجی به آن دست پیدا میکند، نخواهی رسید.
آن گاه فرمود: هرگاه حاجی بار سفر ببندد، چیزی بر نمیدارد و نمیگذارد مگر این که برایش ده حسنه نوشته میشود و ده سَیّئه و گناه از او محو گردیده، و ده درجه او را بالا میبرد؛ و هنگامی که بر مرکب سوار شود، گامی بر نمیدارد و نمیگذارد مگر این که خداوند همانند آن را به او عطا میکند.
آن گاه که به دور خانه طواف کند، از گناهانش خارج شود.
آن گاه که سعی بین صفا و مروه کند، از گناهانش به در آید.
آن گاه که وقوف به عرفات کند، از گناهانش به در آید.
آن گاه که رمی جمرات کند، از گناهانش به در آید.
امام فرمود: رسول خداصلی الله علیه وآله این موقف و آن موقف را شمرد و فرمود: از گناهانش خارج میشود، سپس به آن مرد فرمود: کجا میتوانی به آنچه حاجی به آن میرسد دست پیدا کنی؟
سپس امام صادق علیه السلام اضافه کرد: وقتی حاجی فارغ میشود، تا چهار ماه برای او گناهی نوشته نمیشود بلکه حسنه مینویسند مگر آن که مرتکب گناه کبیرهای بشود». (۳۲۹)
کاربرد حجّ و عمره در آمرزش گناه
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَیُّ رَجُلٍ خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ حاجّاً أَوْ مُعْتَمِراً فَکُلَّما رَفَعَ قَدَماً وَوَضَعَ قَدَماً تَناثَرَتِ الذُّنُوبُ مِنْ بَدَنِهِ کَما یَتَناثَرُ الْوَرَقُ مِنَ الشَّجَرِ»؛ «هر کس برای حجّ یا عمره از خانه اش خارج شود با هر گامی که بر میدارد و میگذارد، گناهانش از بدنش میریزد آن گونه که برگ درخت فرو میریزد».
«فَإِذا وَرَدَ الْمَدِینَهَ وَصافَحَنِی بِالسَّلامِ صافَحَتْهُ الْمَلائِکَهُ بِالسَّلامِ فَإِذا وَرَدَ ذَاالْحُلَیْفَهِ وَاغْتَسَلَ طَهَّرَهُ اللَّهُ مِنَ الذُّنُوبِ...»؛ «و چون وارد مدینه شود و با سلام با من مصافحه کند، فرشتگان با سلام با او مصافحه میکنند و چون به ذوالحلیفه وارد شود و غسل کند (غسل احرام) خداوند او را از گناهان پاک گرداند».
«... فَإِذا وَقَفُوا فِی عَرَفاتٍ... باهَی اللَّهُ بِهِمْ مَلائکَهَ سَبْعِ سَماواتٍ وَیَقُولُ:... فَوَعِزَّتِی وَجَلالِی لأَهَبَنَّ مُسِیئَهُمْ بِمُحْسِنِهِمْ وَلأُخْرِجَنَّهُمْ مِنَ الذُّنُوبِ کَیَوْمٍ وَلَدَتْهُمْ أُمَّهاتُهُمْ»؛ «و چون حجّاج در عرفات، وقوف نمایند... خداوند به وجود آنان بر فرشتگان هفت آسمان مباهات کرده، میفرماید: به عزّت و جلالم سوگند! گنهکارانشان را به خاطر نیکوکارانشان خواهم بخشید». «فَإِذا رَمُوا الْجِمارَ، وَحَلَّقُو الرُّؤُسَ وَزا رُوا الْبَیْتَ، نادی مُنادٍ مِنْ بَطْنانِ الْعَرْشِ: إِرْجِعُوا مَغْفُوراً لَکُمْ وَاسْتَأْنِفُوا الْعَمَلَ»؛ «و چون رمی جمرات نموده، سرها بتراشند و کعبه را زیارت کنند، منادی از دل عرش ندا میدهد: باز گردید که بخشیده شدهاید و کار را از سر گیرید». (۳۳۰)
تلبیه و آمرزش گناه
اوّلین عملی که حجّ گزار انجام میدهد، احرام است که با پوشیدن لباس احرام، نیّت و گفتن تلبیه، مُحْرم میشود و در همین اوّلین عمل، آمرزش گناه او نیز آغاز میشود.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ لَبّی فِی إِحْرامِهِ سَبْعِینَ مَرَّهً إِیماناً وَإِحْسَاباً، أَشْهَدَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ أَلْفَ مَلَکٍ بِبَرائَهٍ مِنَ النّارِ وَبَرائَهٍ مِنَ النِّفاقِ» ؛(۳۳۱) «کسی که در احرام، با ایمان و امید به پاداش، هفتاد مرتبه لبّیک گوید، خداوند یک میلیون فرشته را شاهد میگیرد که او را از آتش و نفاق، رهایی داده است».
و فرمود: «مَنْ أَضْحی یَوْماً مُلَبِّیاً حَتّی مَغْرَبَ الشَّمْسِ غَرَبَتْ بِذُنُوبِهِ فَعادَ کَما وَلَدَتْهُ أُمُّهُ» ؛(۳۳۲) «کسی که یک روز تا غروب آفتاب، لبّیک گوید، گناهانش نابود میشود و مانند زمانی میشود که از مادر متولّد شده بود».
طواف بیت و آمرزش گناه
از جمله اعمال حجّ، طواف به دور خانه کعبه است. طواف از واجبات حجّ و عمره است و دارای ثواب بسیار زیاد و از آثار آن آمرزش گناهان است.
حضرت امام باقرعلیه السلام فرمود: «ما مِنْ عَبْدٍ طافَ بِهذَا الْبَیْتِ أُسْبُوعٌ وَصَلّی رَکْعَتَیْنِ وَأَحْسَنَ طَوافَهُ وَصَلاتَهُ إِلّا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ» ؛(۳۳۳) «هیچ بنده با ایمان نیست که هفت دور خانه کعبه را طواف کند و دو رکعت نماز بگزارد و طواف و نمازش را نیکو به جا آورد مگر این که خداوند او را میآمرزد».
امام صادق علیه السلام فرمود: «پدرم امام باقرعلیه السلام میفرمود: هر کس هفت دور این خانه را طواف کند و دو رکعت نماز در هر جای مسجد که بخواهد بخواند، خداوند شش هزار حسنه برایش مینویسد و شش هزار گناه از او محو میکند و شش هزار درجه او را بالا میبرد و شش هزار نیاز او را بر آورده میکند، هر کدام از نیازها زود برآورده شود، به خاطر رحمت خداست و هر کدام به تأخیر افتد به خاطر اشتیاق خداوند به دعای اوست». (۳۳۴)
امام صادق علیه السلام، و طلب آمرزش از خداوند
بکر بن محمّد میگوید: هنگام طواف، کنار امام صادق علیه السلام قرار داشتم، حضرت از طواف که فارغ شد، کنار آمد دو رکعت نماز خواند، رکن یمانی و حجر را استلام نمود، سپس به سجده رفت، شنیدم که در سجده میگفت: «أَلْأَوَّلُ قَبْلَ کُلِ ّ شَیْ ءٍ، وَأَلآخِرُ بَعْدَ کُلِ ّ شَئٍ، وَها أَنَا ذابَیْنَ یَدَیْکَ، ناصِیَتِی بِیَدِکَ فَاغْفِرْلِی إِنَّهُ لا یَغْفِرُ الذَّنْبَ الْعَظِیمَ غَیْرُکَ، فَاغْفِرْلِی فَإِنِّی مُقِرُّ بِذُنُوبِی عَلی نَفْسِی، وَلایَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعِظیمَ غَیْرُکَ. ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَوَجْهُهُ مِنَ الْبُکاءِ کَأَنَّما غُمِسَ فِی الماءِ» ؛(۳۳۵) «به راستی که پیش از هر چیز، نخستینی
و پس از هر چیز، آخرینی، اینک این منم در پیشگاه تو (هستی ام در قبضه قدرت تو است) مرا بیامرز که جز تو، گناه بزرگ را نمیبخشد، مرا ببخش که به گناهانم بر خویش اعتراف میکنم و گناه بزرگ را جز تو، کسی دفع نمیکند. سپس سر بلند کرد، در حالی که از گریه صورتش چنان بود که گویی در آب فرو برده بود».
سعی صفا و مروه و آمرزش گناه
«سعی بین صفا و مروه» از واجبات حجّ و عمره است. قرآن کریم صفا و مروه را از شعائر اللَّه دانسته، میفرماید: «إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَهَ مِنْ شَعَآئِرِ اللَّهِ...» ؛(۳۳۶) «صفا و مروه از شعائر خداست».
امام صادق علیه السلام فرمود: «ما مِنْ بُقْعَهٍ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ مِنَ الْمَسْعی لِأَنَّهُ یُذِلُّ فِیها کُلُّ جَبّارٍ» ؛(۳۳۷) «هیچ بقعهای نزد خداوند محبوب تر از محلّ سعی نیست؛ زیرا در آنجا هر جبّار ستمگری، ذلیل و حقیر میشود».
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَلْحاجُّ... إِذا سَعی بَیْنِ الصَّفا وَالْمَرْوَهَ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ» ؛(۳۳۸) «حجّ گزار وقتی بین صفا و مروه سعی میکند، از گناهانش بیرون میآید».
سیره امیرالمؤمنین علیه السلام در سعی
علی بن نعمان گوید: امیرالمؤمنین علیه السلام هرگاه از صفا بالا میرفت، رو به کعبه دستهایش را بالا میبرد و میگفت: «أَللَّهُمَّ اغْفِرْلِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ قَطُّ فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَیَّ بِالْمَغْفِرَهِ إِنَّکَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ...»؛ «پروردگارا! همه گناهان مرا ببخش، اگر باز هم گناه کردم، تو باز مرا ببخش؛ زیرا تو بخشنده و مهربانی».
وقوف در عرفات و آمرزش گناهان
در میان اعمال حجّ، آنچه بیشتر از همه اهمیّت دارد «وقوف در عرفات» است، تا جایی که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَلْحَجُّ عَرَفاتٌ، أَلْحَجُّ عَرَفاتٌ، أَلْحَجُّ عَرَفاتٌ...» ؛(۳۳۹) «حجّ عرفات است، حج، عرفات است، حجّ، عرفات است».
وقوف در عرفات در تمام اعمال حجّ، بهترین زمینه را برای آمرزش گناهان فراهم میکند و حتّی گناهانی که در جاهای دیگر امید آمرزش نسبت به آنها کم است، در عرفات مورد آمرزش قرار میگیرند.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوبٌ لاتُغْفَرُ إِلّا بِعَرَفاتٍ» ؛(۳۴۰) «برخی گناهان جز به عرفات مورد آمرزش قرار نمیگیرند».
امید به آمرزش گناهان در عرفات به حدّی است که اگر کسی گمان کند مورد آمرزش واقع نشده، گنهکار محسوب میشود».
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: به رسول خداصلی الله علیه وآله گفته شد: «أَیُّ أَهْلِ عَرَفاتٍ أَعْظَمُ جُرْماً؟ قالَ: أَلَّذِی یَنْصَرِفُ مِنْ عَرَفاتٍ وَهُوَ یَظُنُّ أَنَّهُ لَمْ یُغْفَرلَهُ» ؛(۳۴۱) «چه کسی از اهل عرفات جرمش بزرگتر است؟ فرمود: آن کسی که از عرفات باز گردد و گمان کند که آمرزیده نشده است».
نظیر همین حدیث از امام صادق علیه السلام نقل شده که حضرت فرمود: «مَنْ یَقِفُ بِهذَینِ الْمَوْقِفَیْنِ عَرَفَهَ وَمُرْدَلَفَهَ وَسَعی بَیْنَ هذَیْنِ الْجَبَلَیْنِ ثُمَّ طافَ بِهذا ثُمَّ صَلّی الْبَیْتِ خَلْفَ مَقامِ إِبْراهِیمَ ثُمَّ قالَ فِی نَفْسِهِ أَوْ ظَنَّ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یُغْفَرْلَهُ فَهُوَ مِنْ أَعْظَمِ النّاسِ وِزْراً» ؛(۳۴۲) «کسی که در دو موقف عرفه و مشعر وقوف کند و بین این دو کوه (صفا و مروه) سعی نماید و گرد این خانه (کعبه) طواف نماید و پشت مقام ابراهیم نماز گزارد، سپس پیش خود بگوید یا گمان کند که خداوند او را نیامرزیده، چنین کسی گناهش از همه عظیم تر و بزرگتر است».
گسترش آمرزش در عرفات
از روایات معصومین علیهم السلام استفاده میشود که در عرفات، دریای رحمت و مغفرت پروردگار موّاج، و رحمت و آمرزش خداوند گسترده است تا جایی که شامل کسانی که در عرفات نیستند نیز میشود.
امام صادق علیه السلام فرمود: «ما مِنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ کُورَهٍ وَقَفَ بِعَرَفَه مِنَ الْمُؤْمِنِینَ إِلّا غَفَرَ اللَّهُ لأَهْلِ تِلْکَ الْکُورَهِ، ما مِنْ رَجُلٍ وَقَفَ بِعَرَفَهَ مِنْ أَهْلِ بَیْتٍ مِنَ الْمُؤْمِنینَ إِلّا غَفَرَ اللَّهُ لِأَهْلِ ذلِکَ الْبَیْتِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ»؛ «هیچ مرد با ایمانی از اهل یک قریه و آبادی در عرفات وقوف نمیکند مگر این که خداوند تمام اهل آن آبادی را که دارای ایمان هستند، میآمرزد و هیچ مردی از خانواده با ایمان در عرفات وقوف نمیکند مگر این که تمام افراد مؤمن آن خانواده مشمول مغفرت قرار میگیرند».
امام زین العابدین علیه السلام در عرفات شنید که مردی از مردم در خواست کمک میکند، حضرت فرمود: «وَیْحَکَ! أَغَیْرَ اللَّهِ تَسْأَلُ فِی هذا الْمَقامِ؟ إِنَّهُ لَیُرْجی لِما فِی بُطُونِ الْجِبالِ فِی هذا الْیَوْمِ أَنْ یَکُونَ سَعِیداً» ؛(۳۴۳) «وای بر تو! آیا در چنین مکانی، از غیر خدا طلب حاجت میکنی، در حالی که امروز (آن چنان رحمت پروردگار گسترده است) که امید میرود آنچه در شکم کوه هاست، مشمول رحمت عامّ حقّ گشته و سعادتمند شود».
رمی جمرات و آمرزش گناه
در اعمال حجّ، حتّی «رمی جمرات» نیز در آمرزش گناهان نقش دارد و موجب بخشودگی انسان میشود.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَلْحاجُّ إِذا رَمَی الْجِمارَ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ» ؛(۳۴۴) «شخص حاجی هنگامی که به جمرات سنگ میزند از گناهانش خارج میشود».
حضرت امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «لَهُ بِکُلِ ّ حَصاهٍ یَرْمِی بِها تَحُطُّ عَنْهُ کَبِیرهٌ مُوبِقَهٌ»؛ «فرد حاجی وقتی رمی جمرات میکند برای هر سنگی که میاندازد، گناهان بزرگی که موجب هلاکت اوست، از او میریزد».
قربانی و آمرزش گناه
از کارهایی که حجّ گزار باید انجام دهد، «قربانی در روز عید قربان» است. در روایت است که قربانی از این جهت واجب شده است که فقرا از گوشت آن بهرهمند شوند. (۳۴۵)
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «شنیدم که رسول خداصلی الله علیه وآله در روز عید قربان خطبه میخواند و فرمود: امروز، روز ثجّ و عجّ است. ثج؛ خون قربانی است که میریزد، پس هر کس نیّتش صادق باشد، اوّلین قطره خون قربانی او، کفّاره همه گناهان اوست! و عجّ؛ دعاست، پس به درگاه خدا دعا کنید، قسم به آن کسی که جان محمد در دست اوست! از اینجا هیچکس بر نمیگردد مگر این که آمرزیده میشود، جز کسی که گناه کبیره انجام داده و بر آن اصرار ورزد و در دل، تصمیم بر ترک آن ندارد».
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خطاب به دختر گرامی اش حضرت زهراعلیها السلام فرمود: «هنگام ذبح قربانی خود، حضور داشته باش؛ زیرا با اوّلین قطره خون آن، خداوند همه گناهان تو را میآمرزد و از خطاهایت در میگذرد».
بعضی از مسلمانان پرسیدند: آیا این مخصوص خاندان شماست یا برای همه مسلمانان است؟
حضرت فرمود: «خداوند مرا وعده داده است که هیچیک از اهل بیت مرا آتش نچشاند، این برای همه مردم است». (۳۴۶)
آنچه ذکر شد، نمونهای از روایات است که نقش اعمال حجّ را در آمرزش گناهان به نمایش گذارده است.
البتّه لازم است ذکر شود که حجّ گزاران در اعمالی که انجام میدهند، از نظر نیّت، پاکی اموال و کیفیّت اعمالی که انجام میدهند، متفاوت هستند و لذا در دستاورد این عمل و ثواب آن و همچنین آمرزش گناه نیز متفاوت میباشند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «اَلْحُجّاجُ یَصْدَرُونَ عَلی ثَلاثَهِ أَصْنافٍ: صِنْفٌ یُعْتَقُ مِنَ النّارِ، وَصِنْفٌ یَخْرُجُ مِنْ ذُنُوبِهِ کَهَیْئَهِ یَوْمٍ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ، وَصِنْفٌ یُحْفَظُ فِی أَهْلِهِ وَمالِهِ وَذلِکَ أَدْنی ما یَرْجِعُ بِهِ الْحاجُّ» ؛(۳۴۷) «حاجیان وقتی باز میگردند سه دستهاند: الف) دستهای از آتش آزاد میشوند. ب) دستهای از گناهان خود خارج میگردند مانند روزی که از مادر متولّد شدهاند. ج) دسته سوّم با مصونیّت مال و عیال بر میگردند و این کمترین بهرهای است که نصیب شخص حجّ گزار میگردد».
فصل پنجم: جهاد و آمرزش گناهان
از دیگر اموری که گناهان انسان را میپوشاند و سبب آمرزش خطاها و لغزشها میشود، «جهاد و مبارزه در راه خدا، پیکار با کافران، مشرکان و منافقان» است.
برای خدا تحمّل مشکلات و دشواریها نمودن، جنگیدن، کشتن و کشته شدن با هدف و انگیزه الهی، سبب میشود خداوند از تمام گناهان انسان درگذرد و او را مورد مغفرت و آمرزش خویش قرار دهد.
این مطلبی است که هم از آیات شریفه قرآن و هم از سخنان حضرات معصومین علیهم السلام - که ثقل اصغر و عِدل قرآن کریم هستند - استفاده میشود: «... فَالَّذِینَ هاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَأُوذُوا فِی سَبِیلِی وَقاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَوَاباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ» ؛(۳۴۸) «آنان که در راه خدا هجرت کرده و از خانههای خود بیرون رانده شده و در راه من آزار دیده و جنگ نموده، کشتند و کشته شدند، سوگند یاد میکنم که گناهان آنان را میبخشم و آنان را در بهشتهایی که از زیر درختان آنها نهرها جاری است وارد میکنم؛
این پاداش از طرف خدا بهترین پاداشها نزد پروردگار است».
نخستین احسان و پاداش خداوند در حقّ کسانی که در راه خدا جهاد نموده، آزار میبینند و آواره میشوند، بخشش گناهان آنان است؛ یعنی تحمّل این سختیها و رنجها را کفّاره گناهان آنان قرار داده است.
سپس میفرماید: علاوه بر آمرزش گناهان آنان، به طور مسلّم آنان را در بهشتی جای میدهم که در زیر درختان آن، نهرها در جریان است و مملوّ از نعمت هاست. این پاداشی است که به پاس فداکاری آنان از ناحیه خداوند به آنان داده میشود و بهترین پاداشها و اجرها نزد پروردگار است.
جهاد، برترین اعمال هر کار خیر و نیکی نزد خداوند، آجر و پاداش دارد؛ اما بعضی از اعمال، ثواب و آجر فوقالعادهای دارد.
به بیان دیگر: بعضی از انسانها به لحاظ کاری که انجام میدهند، مقام و منزلت خاصّی نزد خدا پیدا میکنند و عمل آنان نیز ارزش خاصّی دارد.
آنچه از آیات شریفه قرآن و روایات حضرات معصومین علیهم السلام استفاده میشود این است که جهاد و شهادت در راه خدا در رأس همه اعمال است؛ زیرا قرآن کریم میفرماید: «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً» ؛(۳۴۹) «خداوند مجاهدین را بر قاعدین به آجر عظیم برتری داده است».
در روایات حضرات معصومین علیهم السلام جهاد در راه خدا در جایگاه بسیار بلندی قرار گرفته و برای آن بالاترین آجر و ثواب ذکر شده است که به بعضی از آنها از باب نمونه اشاره میکنیم:
الف) امام علی علیه السلام میفرماید: «ثَوابُ الْجَهادِ أَعْظَمُ الثَّوابِ» ؛(۳۵۰) «ثواب جهاد، بزرگتر از همه ثواب هاست».
یعنی اگر آجر و پاداش اعمال نیک مورد اندازهگیری و سنجش قرار گیرد، بالاترین آنها جهاد در راه خداست.
ب) رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه وآله فرمود: «مَثَلُ المُجاهِدِینَ فِی سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ الْقائِمِ الْقانِتِ لایَزالُ فِی صَوْمِهِ وَصَلاتِهِ حَتّی یَرْجِعَ اِلی أَهْلِهِ» ؛(۳۵۱) «مَثَل مجاهد در راه خدا (از نظر آجر و ثواب) مَثَل انسان شب زنده داری است که دائماً در حال نماز و روزه باشد (مجاهد این چنین است) تا به خانه خویش باز گردد».
ما اگر بخواهیم آجر مجاهد را بیشتر درک کنیم، باید مقداری روی ثواب شب زنده داری و روزه داری دقّت کنیم؛ روزهای که روایات ما میگوید ثوابش را فقط خدا میداند و بس، آن گاه این روایت میگوید: مجاهد در تمام مدّت حضور در میدان جهاد، تا موقعی که به خانه باز گردد، ثواب شب زنده داری و روزه داری را در نامه عملش ثبت میکنند.
ج) پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید: «کُلُّ حَسَناتِ بَنِی آدَمَ تُحْصِیهَا الْمَلائِکَهُ إِلّا حَسَناتُ الْمُجاهِدِینَ فَإِنَّهُمْ یَعْجِزُونَ عَنْ عِلْمِ ثَوابِها» ؛(۳۵۲) «تمام حسنات بنی آدم را فرشتگان شمارش میکنند و از شمارش آن عاجز نیستند مگر حسنات و ثواب جهادگران را (آن قدر عظیم است که) آنان از آگاهی نسبت به ثواب آن عاجز هستند».
فرشتگانی که در میان آنان فرشتهای است که حساب عدد دانههای باران را میداند، نمیتوانند ثواب مجاهدان و رزمندگان را شمارش کنند. این روایت، عظمت کار این مردان خدا را به نمایش میگذارد.
د) امام علیّ بن موسی الرضاعلیه السلام از پدران گرامی خود از امام حسین علیه السلام روایت میکند که فرمود: روزی علیّ بن ابی طالب علیه السلام در خطبه و سخنرانی خویش مردم را به امر مقدس جهاد تشویق مینمود که جوانی برخاست و گفت:
ای امیرمؤمنان! «أَخْبِرْنِی عَنْ فَضْلِ الْغُزاهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»؛ «فضیلت و ارزش جهادگران را برای ما بیان کن».
حضرت فرمود: من ردیف رسول خداصلی الله علیه وآله سوار بودم و از غزوه و جنگ ذات السلاسل باز میگشتیم و همین پرسش را از رسول خداصلی الله علیه وآله نمودم، رسول خداصلی الله علیه وآله برای جهادگران فضایلی ذکر فرمود، (روایت مفصّل و طولانی است، در اینجا تنها یک فراز از آن که شاهد بحث ماست را ذکر میکنیم).
حضرت فرمود: «.. وَلایَعْمَلُ حَسَنَهً إِلّا ضُعِّفَ لَهُ وَیُکْتَبُ لَهُ کُلَّ یَوْمٍ عِبادَهُ أَلْفِ رَجُلٍ یَعْبُدُونَ اللَّهَ أَلْفَ سَنَهٍ کُلُّ سَنَهٍ ثَلاثُمِأَهٍ وَسِتُّونَ یَوْماً أَلْیَوْمُ مَثْلُ عُمْرِ الدُّنْیا وَإِذا صارُوا بِحَضْرَتِهِمْ عَدُوَّهُمْ إِنْقَطَعَ عِلْمَ أَهْلِ الدُّنْیا عَنْ ثَوابِ اللَّهِ إِیّاهُمْ» ؛(۳۵۳) «رزمندگان هیچ عمل نیکی انجام نمیدهند مگر این که برای آنان به دو یا چند برابر افزایش مییابد و برای آنان در برابر هر روز، ثواب هزار انسان که هزار سال و هر سالی ۳۶۰ روز و هر روز آن معادل عمر دنیا باشد، عبادت کند، عبادت مینویسند؛ و هنگامی که با دشمن روبه رو میشوند، تمام اهل دنیا از آگاهی نسبت به ثواب آنان عاجز میشوند و کسی توان درک ثواب آنان را ندارد».
آیا با این آجر و ثواب، باز هم گناهی برای آنان باقی میماند؟ اینجاست که معنای آیه شریفه ۱۹۵ سوره مبارکه آل عمران بهتر روشن میشود که فرمود:
«گناه کسانی که هجرت و جهاد میکنند و در راه خدا مشکلات را تحمّل مینمایند، مورد آمرزش قرار میگیرد».
جایگاه والای شهید
آنچه ذکر شد در مورد جهاد و پیکار با دشمنان بود، حال اگر این جهاد به شهادت منجرّ شد و رزمنده به شهادت رسید، چه مقامی پیدا نموده و چه درجه و پاداشی به او داده میشود، کسی نمیداند؛ ولی به بعضی از آیات و روایاتی که در این زمینه است اشاره میکنیم.
زنده بودن شهید
مطلبی که آیات قرآن به ما میآموزد این است که مقام شهید، آن قدر بلند و بالاست که در مورد او نباید تصوّر مرگ و مردن داشت و لذا قرآن کریم در مورد شهدا میفرماید: «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَآءٌ وَلکِنْ لَّا تَشْعُرُونَ» ؛(۳۵۴) «در مورد کسانی که در راه خدا کشته میشوند، آنان را مرده نپندارید بلکه اینان زندهاند؛ امّا شما توان درک آن را ندارید».
خداوند متعال، در سوره مبارکه آل عمران، مرتبهای بالاتر را ذکر کرده میفرماید: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» ؛(۳۵۵) «(حتّی) تصوّر نکنید که شهدا مردهاند بلکه اینان زندهاند و نزد خداوند روزی میخورند».
مقام عند ربّ بودن و روزی خوردن نزد حضرت پروردگار، مقامی است که انسان با دید مادّی نمیتواند آن را درک نموده و ارزیابی کند، باید با دید و نگرشی دیگر نگریست و به امر شهادت از زاویه دیگر توجّه کرد تا گوشهای از عظمت این مقام را دریافت.
شهادت مقامی است که اولیای خدا و انسانهای الهی که عظمت آن را درک کرده و شناختهاند، از آن استقبال نموده و حتّی برای رسیدن به آن دعا میکردند و از معصومین علیهم السلام در خواست میکردند تا از خداوند برایشان طلب شهادت نمایند.
حکایتی جالب از شهادت طلبی اسحاق بن عمّار از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود: روزی رسول خداصلی الله علیه وآله پس از نماز صبح، رو به نمازگزاران نمود و آنان را از نظر گذراند. در صفوف نماز، جوانی را مشاهده نمود که چهره زردی داشت؛ بدنش لاغر و چشمانش به گودی فرو رفته بود. آثار خستگی و کم خوابی در چهره اش نمودار بود.
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: «کَیْفَ أَصْبَحْتَ یافَتی» «جوان! شب را چگونه به صبح آوردهای؟»
گفت: «أَصْبَحْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ موُقِناً»؛ «ای پیامبر خدا! صبح کردم در حال یقین و باور!»
حضرت فرمود: «هر چیز علامت و نشانهای دارد، نشانه باور تو چیست» ؟.
گفت: «ای رسول خدا! یاد خدا مرا محزون ساخته، موجب بیداری من در شب گشته، آسایش مرا گرفته است... گویا عرش خدا را مینگرم که برای حساب آماده است و همه خلایق برای حسابرسی محشور شدهاند، و من در میان آنان برای حساب آمادهام. گویا بهشت و بهشتیانی که در بهشت متنعّم هستند و بر تختها و بالشها تکیه کردهاند را میبینم. گویا جهنّم و اهل آن را که در آتش معذّب هستند میبینم، فریاد و ناله آنان را میشنوم، گویا صدای زفیر جهنّم را میشنوم که در گوش من پرده گوشم را آزار میدهد!!»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «عَبْدٌْ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِیمانِ»؛ «این بندهای است که خدا قلبش را به نور ایمان روشن ساخته است».
«ثُمَّ قَالَ لَهُ أَلْزِمْ ما أَنْتَ عَلَیْهِ»؛ «این حالت خودت را حفظ کن».
جوان گفت: ای رسول خدا! از خداوند در خواست کن فیض شهادت در رکاب شما را نصیب من سازد!.
پیامبرصلی الله علیه وآله برایش دعا کردند. طولی نکشید در یکی از جنگها همراه رسول خداصلی الله علیه وآله شرکت نمود و پس از آن که نه نفر از مسلمانان شربت شهادت نوشیدند، او دهمین نفری بود که به فیض شهادت نایل آمد. (۳۵۶)
راستی مقام شهادت چه مقامی است که این جوان با آن حالت معنوی و آن درجات روحانی که حتّی رسول خداصلی الله علیه وآله آن را امضا نمود و فرمود: «خداوند قلب او را به نور ایمان روشن ساخته است»، باز هم آرزوی فیض شهادت میکند و از رسول خداصلی الله علیه وآله درخواست میکند که برای شهادتش دعا کنند؟!
آری، این همان مقامی است که رسول خداصلی الله علیه وآله درباره آن میفرماید: «فَوْقَ کُلِ ّ بِرٍ بِرٌّ حَتّی یُقْتَلَ الرَّجُلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِذا قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لَیْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ» ؛(۳۵۷) «برتر و بالاتر از هر عمل نیکی، عمل نیک دیگری نیز وجود دارد تا این که شخص در راه خدا کشته شود و به شهادت برسد، هنگامی که انسان در راه خدا به شهادت رسید بالاتر از آن، کار نیک دیگری وجود ندارد».
یعنی شهادت، عالیترین درجه و مقام برای انسان است.
چرا شهید آرزو میکند از بهشت خارج شود؟
هر انسانی، منتهای امید و آرزویش این است که به بهشت راه پیدا کرده و بهشتی بشود.
عبادت خدا، کارهای نیک، پرهیز از گناه و معصیت، ایجاد محرومیّتها برای خود، همه اینها برای رسیدن به بهشت است و کسی که به بهشت میرسد، یعنی به منتهای آرزوی خود رسیده است (البتّه حساب اولیای خدا که هدف و آرزویشان رسیدن به مقام رضا و قرب الهی است، جداست) وقتی هم انسان وارد بهشت شد، هرگز میل خروج از بهشت را ندارد و میخواهد در بهشت باقی باشد؛ امّا شهید وقتی به بهشت میرود، آرزو میکند از بهشت بیرون آید و بارها در راه خدا کشته شود؛ زیرا میبیند به هر مقام و منزلتی که رسیده است، به خاطر شهادت در راه خداست.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «ما مِنْ أَحَدٍ یَدْخُلُ الْجَنَّهَ فَیَتَمَنِّی أنْ یَخْرُجَ مِنْها إِلَّا الشَّهِیدُ فَإِنَّهُ یَتَمَنِّی أَنْ یَخْرُجَ فَیُقْتَلَ عَشْرَ مَرّاتٍ مِمَّا یَرَا مِنْ کِرامَه اللَّهِ» ؛(۳۵۸) «هیچکس داخل بهشت نمیشود که آرزوی خروج از آن را بنماید، مگر شهید که آرزو میکند از بهشت خارج شود تا دهها بار به شهادت برسد، به خاطر عنایتهایی که از ناحیه خداوند (در برابر شهادت خود) میبیند».
پس جهاد و شهادت، نه تنها موجب آمرزش گناهان است بلکه موجب رسیدن به مقامات و پاداشهای بسیار بزرگ است، به خاطر همین است که خداوند متعال میفرماید: «کسانی که هجرت کردند و از خانههای خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند، جنگ کردند و کشته شدند، هم گناهان آنان را میآمرزم و هم آنان را در بهشتهایی که در زیر درختان آن نهرها جاری است وارد میسازم، این پاداشی است از طرف خداوند و بهترین پاداشها نزد خداست».
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَلْغُزاهُ إِذا هَمُّوا بِالْغَزْوِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُمْ بَرَاءَهً مِنَ النّارِ... فَإِذا تَجَهَّزوا لِغَزْوِهِمْ باهَی اللَّهُ بِهِمُ الْمَلائِکَهَ... وَیَخْرُجُونَ مِنَ الذَّنُوبِ کَما تَخْرُجُ الْحَیَّهُ مِنْ سَلْخِها» ؛(۳۵۹) «رزمندگان وقتی تصمیم بر رفتن به جبهه را میگیرند، خداوند برات آزادی از آتش را بر ایشان مینویسد... وقتی آماده جنگ و جهاد میشوند، خداوند به وجود آنان نزد فرشتگان مباهات میکند... و از گناهان خویش خارج میشوند آن چنانکه مار از پوست خود خارج میشود».
سزاوار هم همین است، کسی که آن همه سختیها را متحمّل شده و آماده میشود جان خود را به خطر بیندازد و در راه خدا پیکار نماید، معلوم میشود دلش مملوّ از عشق پروردگار است آن چنانکه حاضر شده است در راه او جان خویش را از دست بدهد و از خداوند کریم شایسته است که گناهان چنین کسی را نادیده گرفته و او را مورد الطاف ویژه خویش قرار دهد.
فصل ششم: ایمان و عمل صالح
ایمان و عمل صالح
عامل دیگری که سبب آمرزش گناهان انسان میشود و در قرآن کریم نسبت به آن وعده داده شده «ایمان و عمل صالح» است.
ایمان و عمل صالح، دو نیروی قویّ و مکمّل یکدیگر هستند که وقتی با هم جمع شوند، هم موجبات کمال و سعادت انسان را فراهم ساخته و هم سبب آمرزش خطاها و گناهان میگردند؛ همان گونه که دو بال، به پرنده قدرت پرواز میدهد.
بر همین اساس، در آیات متعدّدی از قرآن کریم، ایمان و عمل صالح در کنار هم قرار گرفته است:
الف) «وَأَمّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزَآءً الْحُسْنَی وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا یُسْراً» ؛(۳۶۰) «و امّا کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشی نیکوتر خواهد داشت و ما دستور آسانی به او خواهیم داد».
ب) «... وَمَنْ عَمِلَ صالِحاً مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ یُرْزَقُونَ فِیها بِغَیْرِ حِسابٍ» ؛(۳۶۱) «و هر کس کار شایستهای انجام دهد؛ خواه مرد یا زن، در حالی که مؤمن باشد، وارد بهشت شده و در آن، روزی بی حساب به آنان داده خواهد شد».
ج) «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَواهً طَیِّبَهً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ» ؛(۳۶۲) «هرکس عمل شایستهای انجام دهد؛ خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن باشد، او را در حیاتی پاک زنده میداریم و پاداش آنان را به نیکوترین اعمال که انجام میدادند خواهیم داد».
د) «وَإِنِّی لَغَفّارٌ لِمَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدَی ؛(۳۶۳) «و من هر که را توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد سپس هدایت شود، میآمرزم».
اینها نمونههایی از آیاتی است که ایمان و عمل صالح را در کنار هم ذکر نموده است. اکنون باید دید ایمان چیست؟ و عمل صالح کدام است؟
ایمان چیست؟
آنچه از سخنان معصومین علیهم السلام استفاده میشود این است که «ایمان»، باور و اعتقاد قلبی است که زبان هم به آن اعتراف نموده و اعمال و رفتار انسان نیز آن را تأیید کند.
عمل صالح چیست؟
«عمل صالح» آن عملی است که دارای دو ویژگی و ملاک باشد:
- نخستین ملاک عمل صالح آن است که مطابق شرع مقدّس باشد؛ یعنی مطابق قرآن، روایات معتبر، یا سیره اهل بیت علیهم السلام باشد. هر عملی که دارای این ملاک نباشد، عمل صالح نخواهد بود، هر چند در ظاهر زیبا جلوه کند.
رسول خداصلی الله علیه وآله که فرمود: «لا یُقْبَلُ قَوْلٌ إِلّا بِالْعَمَلِ وَلایُقْبَلُ قَوْلٌ وَعَمَلٌ إِلّا بِالنِّیَّهِ وَلایُقْبَلُ قَوْلٌ وَعَمَلٌ وَنِیَّهٌ إِلّا بِإِصابَهِ السُّنَّهِ» ؛(۳۶۴) «سخنی پذیرفته نمیشود مگر این که با عمل همراه باشد، عمل و سخنی مورد قبول واقع نمیشود مگر با نیّت باشد، و سخن و عمل و نیّتی قبول نمیشود مگر آن که مطابق سنّت باشد».
بنابراین، اگر انسان عملی انجام دهد که ریشهای در شرع مقدّس نداشته، هماهنگ با قرآن و سخنان معصومین علیهم السلام و مطابق با رفتار و سیره اهل بیت علیهم السلام نباشد، عمل صالح نخواهد بود.
داستانی جالب از یک رفتار جاهلانه
در روایت است که امام صادق علیه السلام فرمود: من شنیدم از مردی بسیار تعریف و تمجید میکنند. علاقه پیدا کردم او را ببینم. روزی او را در جایی دیدم که مردم دور او جمع شدهاند. از دور او را زیر نظر گرفتم. وقتی مردم از او جدا شدند و تنها ماند، دورا دور دنبال او رفتم؛ امّا دیدم به یک نانوایی رسید، سر نانوا را گرم کرد و دو قرص نان از آنجا برداشت و در کیسه خود گذاشت و حرکت کرد. از این کار ناپسند او بسیار تعجّب کردم!!
باز دیدم به یک انار فروش رسید او را غافلگیر کرد و دو عدد انار نیز از آنجا برداشت و حرکت کرد. شگفت زده شدم و گفتم با این تعریفی که مردم از او میکنند، این چه کاری است که از او سرزد.
باز به دنبال او رفتم. دیدم به یک فرد بیمار رسید. نان و انارها را به آن بیمار داد و رفت!! او را صدا زدم و گفتم: ای بنده خدا! من آوازه خوبی تو را شنیده بودم، این چه کاری بود که از تو مشاهده کردم!
پرسید:تو کیستی؟
گفتم:مردی از خاندان رسول خداصلی الله علیه وآله هستم و خود را معرّفی کردم گفت:چه فایده که تو فرزند پیغمبر هستی و از علم جدّت بهرهای نبردهای؟!
گفتم: منظور تو چیست؟
گفت: از قرآن چیزی نفهمیدی!! قرآن بخوان که میفرماید: «مَن جَآءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَمَنْ جَآءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلَا یُجْزَی إِلَّا مِثْلَها» ؛(۳۶۵) «هرکس کار نیکی انجام دهد، ده برابر پاداش دارد و هرکس کار بدی انجام دهد، جزبه همان کیفر نخواهد دید».
من دو قرص نان دزدیدم، دو گناه کردم، دو انار دزدیدم، دو گناه کردم، روی هم میشود چهار گناه، امّا همه آنها را صدقه دادم که روی هم چهل حسنه میشود، چهار گناه را از آن کم کنیم، سی و شش حسنه برای من باقی خواهد ماند!!
امام صادق علیه السلام فرمود: به او گفتم: مادرت به عزایت گریه کند! تو آیه دیگر قرآن را نخواندهای که میفرماید: «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» ؛(۳۶۶) «خداوند تنها از پرهیزکاران میپذیرد».
تو نان و انار را دزدیدی، گناه کردی و چون بدون اجازه صاحبش به دیگری دادی، باز هم گناه کردی و هیچ ثوابی ننمودهای. (۳۶۷)
بنابراین، عمل انسان باید بر طبق شرع مقدّس و مکتب اسلام باشد تا «عمل صالح» به حساب آید.
اخلاص داشتن در عمل
اگر عمل نیکی که انسان انجام میدهد همراه با خلوص نیّت باشد، مصداق عمل صالح است، و گرنه بهترین عمل نیز اگر بدون نیّت خالص باشد، عمل صالح نخواهد بود.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «إِنَّمَا الْأَعْمالُ بِالنِّیّاتِ وَلِکُلٍ ّ مانَوی فَمَنْ غَزا إِبْتِغَاءَ ما عِنْدَاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَمَنْ غَزا یُرِیدُ عَرَضَ الدُّنْیا أَوْ نَوی عِقالاً لَمْ یَکُنْ لَهُ إِلّا ما نَوی ؛(۳۶۸) «ارزش اعمال انسان به نیّت هاست و برای هر کسی همان چیزی است که قصد کرده است. کسی به جبهه جنگ میرود و هدفش رضایت خدا، یاری دین، آجر خداوندی است، آجر او با خداوند است؛ امّا کسی که به جنگ و جهاد میرود ولی نیّت او رسیدن به مال، غنیمت وبهره است، بیش از آنچه که نیّت کرده به او نمیرسد».
مسلّم است که اساسیترین شرط عمل صالح، خلوص نیّت است، اخلاص هر چه بیشتر باشد، ارزش عمل را بالاتر میبرد.
امام صادق علیه السلام عمل خالص را توضیح داده، میفرماید: «وَالْعَمَلُ الْخالِصُ الَّذِی لا تُرِیدُ أَنْ یُحْمَدَکَ عَلَیْهِ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهَ» ؛(۳۶۹) «عمل خالص این است که در انجام آن توقع نداشته باشی احدی غیر خدا از تو قدردانی و سپاسگزاری کند».
این گونه عمل است که سرنوشت انسان را در آخرت رقم زده و مایه نجات انسان میشود. حضرت امام هادی علیه السلام فرمود: «أَلنّاسُ بِأَمْوالِهِمْ فِی الدُّنیا وَبِأَعْمالِهِمْ فِی الْآخِرَهِ»؛ «مردم در دنیا به اموال و سرمایه شناخته و مورد سنجش قرار میگیرند؛ ولی در آخرت با اعمالشان شناخته و سنجیده شده و سرنوشت شان مشخّص میگردد».
اگر انسان بخواهد در قیامت از رحمت خداوند بهرهمند و از بهشت و نعمتهای آن برخوردار باشد، باید اعمال صالح همراهبا ایمان داشته باشد و گرنه امید به آخرتی آباد، انتظاری بیجا و بیمورد است.
امیرالمؤمنین علیه السلام به مردی که از حضرتش تقاضای موعظه کرد، فرمود: «لا تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُوا الْآخِرَهَ بِغَیْرِ الْعَمَلِ...» ؛(۳۷۰) «از کسانی مباش که امید به سعادت آخرت را دارند ولی برای آن عمل صالحی انجام نمیدهند، (یعنی با دست خالی نمیشود انتظار بهشت داشت)».
کاربرد ایمان و عمل صالح در آمرزش گناهان
اگر ایمان با عمل صالح (با ملاکهایی که بیان شد) همراه گردید، آثار و برکات فراوانی خواهد داشت، چنانکه برخی از آنها در آیاتی که نقل گردید، بیان شد. از جمله آثار ایمان و عمل صالح، آمرزش گناهان است که در آیات فراوانی از قرآن کریم به آن وعده داده شده است.
همچنین، در روایات سفارش شده است که با عمل نیک، گناهان خویش را جبران نمایید.
رسول خداصلی الله علیه وآله به علی علیه السلام چنین سفارش کرد و فرمود: «... فَإِذا عَمِلْتَ سَیِّئَهً فَأَتْبِعْها بِحَسَنَهٍ تَمْحُها سَرِیعاً وَعَلَیْکَ بِصَنایِعِ الْخَیْرِ فَإِنَّها تَدْفَعُ مَصارِعَ السُّوءِ» ؛(۳۷۱) «پس هرگاه عمل سوئی انجام دادی به دنبال آن حسنهای انجام بده که آن عمل سوء را به سرعت از بین میبرد و بر تو باد به انجام کارهای خیر؛ زیرا کارهای خیر، اعمال سوء را از بین میبرد».
همچنین فرمود: «وَإِذا عَمِلْتَ سَیِّئَهً فَاعْمَلْ حَسَنَهً تَمْحُوها» ؛(۳۷۲) «هرگاه عمل زشتی انجام دادی، حسنهای نیز انجام ده تا آن را محو و نابود سازد».
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَعالی یُکَفِّرُ بِکُلِ ّ حَسَنَهٍ سَیِّئَهً، قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّاتِ» ؛(۳۷۳) «خداوند تبارک و تعالی برای هر حسنهای گناهی را میپوشاند، خداوند عزّوجلّ فرموده است: به درستی که حسنات، سیّئات را نابود میسازد».
«وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّاتِهِمْ وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی کانُوا یَعْمَلُونَ» ؛(۳۷۴) «کسانی که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، گناهان آنان را میپوشانیم و آنان را به بهترین اعمالی که انجام دادهاند، پاداش میدهیم».
تعبیر به: «أَحْسَنَ الَّذِی کانُوا یَعْمَلُونَ»، با این که خداوند همه اعمال نیک را جزا میدهد؛ چه حسن باشد و چه احسن (چه خوب، چه خوبتر) ممکن است اشاره به این باشد که همه اعمال آنان به حساب بهترین اعمال پاداش میدهیم؛ اعمالی که بعضی از آنها عالی، بعضی خوب و بعضی متوسّط میباشد، همه را به حساب عالی میگذاریم، این است معنای تفضّل پروردگار که در آیات متعدّد اشاره فرمود: «لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَیَزِیدَهُم مِنْ فَضْلِهِ...» ؛(۳۷۵) «خداوند، جزا و پاداش میدهد بهترین اعمالی که انجام دادهاند، آنان را از فضل و کرم خودش فزونی بخشد».
آمرزش گناهان بر اثر ایمان و عمل صالح، امری است که در آیات متعدّدی از قرآن کریم، ذکر و بر آن تأکید شده است.
«وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ وَآمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِنْ رَّبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بالَهُمْ» ؛(۳۷۶) «و کسانی که ایمان آورده، عمل صالح انجام دادند و بر آنچه بر محمّدصلی الله علیه وآله نازل شده که حقّ و از سوی پروردگار است نیز ایمان آوردند، خداوند گناهانشان را میبخشد و کارشان را در دنیا و آخرت اصلاح میکند».
این که فرمود: «وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ»؛ کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و سپس فرمود: «وَآمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلَی مُحَمَّدٍ»؛ و ایمان آوردند به آنچه بر محمّد نازل شده است؛ اشاره به این نکته دارد که تنها ایمان به خدا و قیامت کافی نیست بلکه باید ایمان به آنچه بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شده نیز داشته باشند، نظیر امر به معروف، نهی از منکر، ارزشهای دینی، اخلاقی و... .
از طرفی هم باید عمل، صالح باشد تا آمرزش گناه را به دنبال بیاورد. اگر ایمان باشد، امّا عمل، صالح نباشد ارزش ندارد، بلکه ایمان واقعی زمانی است که در عمل به اثبات برسد و اگر عمل هم باشد، امّا همراه با ایمان نباشد آن هم ارزش نخواهد داشت و نمیتواند کفّاره گناهان قرار گیرد. وقتی هر دو با هم باشند، اثرات فراوان به دنبال میآورد که یکی از آنها کفّاره گناهان است.
نقش ایمان و عمل صالح در قیامت
قرآن کریم برای روز «قیامت» اسامی گوناگونی ذکر کرده است که هر کدام از آنها بیانگر یکی از خصوصیّات و ویژگیهای آن روز است: «یوم الحساب، یوم الجزاء، یوم الحسره، یوم الفصل، یوم الدین، یوم القیامه، یوم معلوم...».
از جمله اسامی که در قرآن کریم برای «قیامت» ذکر شده است، «یوم الجمع» و دیگری «یوم التغابن» هست که هر دو در یک آیه هم آمده است: «یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ الْجَمْعِ ذلِکَ یَوْمُ التَّغابُنِ...». (۳۷۷) یوم الجمع؛ یعنی روزی که همه خلایق جمع میشوند و یوم التغابن؛ یعنی روزی که افراد متوجّه غبن و زیان خود میشوند.
در آن روز، نقش ایمان و عمل صالح و همچنین بی ایمانی روشن میشود.
در آیات هفتم تا دهم از سوره مبارکه تغابن، نقش بی ایمانی و ایمان و عمل صالح در روز قیامت به نمایش گذارده شده است.
در آیه هفتم میفرماید: «زَعَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ لَنْ یُبْعَثُوا قُلْ بَلَی وَرَبِّی لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِما عَمِلْتُمْ وَذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ» ؛(۳۷۸) «کافران پنداشته و گمان کردند که هرگز بر انگیخته نخواهند شد، بگو آری، به پروردگارم سوگند! که همه شما (در قیامت) مبعوث خواهید شد، سپس آنچه را عمل میکردید به شما خبر میدهند، و این برای خداوند آسان است».
بنابراین، اوّلاً: با لحن قاطع، ادعای بی دلیل منکران قیامت را نفی نموده و میفرماید: «کافران گمان میکنند قیامتی در کار نیست و مبعوث نخواهند شد». سپس با لحن همراه با تأکید و قسم میفرماید: «بگو به پروردگارم سوگند! همه شما برانگیخته میشوید و آنچه را که عمل میکردید به شما خبر میدهند و این کاری نیست که بر خدا مشکل باشد».
بر این اساس، اصل قیامت و برانگیخته شدن و با اعمال خود روبه رو شدن، مورد شکّ و تردید نیست.
در آیه هشتم میفرماید: «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا وَاللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»؛ «(حال که قیامت حتمی و غیرقابل انکار است) پس همه شما به خدا و رسول و نوری که نازل کردیم ایمان بیاورید و خداوند نسبت به اعمال شما مطلع و آگاه است».
یعنی خود را از طریق ایمان و عمل صالح برای قیامت آماده کنید؛ ایمان به سه اصل:
خدا، پیامبرصلی الله علیه وآله و قرآن کریم که همه چیز در آن است.
پس از این دو آیه، به نقش ایمان و عمل صالح پرداخته، میفرماید: «یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ الْجَمْعِ ذلِکَ یَوْمُ التَّغابُنِ وَمَن یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَیَعْمَلْ صالِحاً یُکَفِّرْ عَنْهُ سَیِّاتِهِ وَیُدْخِلْهُ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»؛ «(این بعث و نشور) در روزی خواهد بود که شما را در آن روز گرد هم جمع میکنند، آن روز، روز تغابن است (روزی که برنده از بازنده شناخته میشود و افراد زیادی متوجّه ضرر و زیان خویش میشوند) در چنین روزی، کسی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده باشند، خداوند سیّئات او را میپوشاند و از بین میبرد و او را در باغهایی از بهشت وارد میکند که زیر درختانش نهرهایی جاری است، جاودانه تا ابد در آن میماند، و این سعادت و پیروزی بزرگی است».
یعنی افراد مؤمن که عمل صالح نیز دارند، در روز قیامت که روز تغابن است، نه تنها مغبون نیستند بلکه به فوز عظیم نیز میرسند.
در آیه دهم نتیجه بی ایمانی و تهیدست بودن از اعمال صالحه را ذکر کرده، میفرماید: «وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحَابُ النّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ...» ؛(۳۷۹) «و کسانی که کافر شده و آیات ما را تکذیب کردند، اصحاب دوزخ هستند و جاودانه در آن میمانند و سرانجام آنان بد سرانجامی است».
از آنچه ذکر شد روشن گردید که ایمان به خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله و انجام عمل صالح سبب میشود تا خداوند تبارک و تعالی گناهان را مورد بخشش قرار داده و نادیده بگیرد.
نمونههایی از عمل صالح و آمرزش گناهان
«... لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَواهَ وَآتَیْتُمُ الزَّکَواهَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّاتِکُمْ وَلَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِها الْأَنْهارُ...» ؛(۳۸۰) «اگر نماز را به پا داشته و زکات را پرداخت نمایید و به رسولان من ایمان آورده، آنان را یاری کنید و به خدا قرض الحسنه بدهید (در راه خدا به نیازمندان کمک کنید)، گناهان شما را میپوشانیم و شما را در باغهای بهشت که نهرهایی از زیر درختان آن جاری است، وارد خواهیم کرد».
در این آیه شریفه، نماز، زکات، (واجب و مستحبّ)،
ایمان به پیامبران، نصرت و یاری آنان و قرض الحسنه، از مصادیق عمل صالح ذکر شده است که کفّاره گناهان میشود.
بنا بر این، کسی که قیامت، پاداش و کیفر را باور دارد و میداند گناهانی نیز در پرونده اعمال خویش دارد که اگر نسبت به آنها مجازات شود، قدرت تحمّل آن را ندارد، باید با این گونه اعمال، موجبات آمرزش خویش را فراهم سازد.
فصل هفتم: پرهیز از گناهان بزرگ
پرهیز از گناهان بزرگ
از اموری که سبب آمرزش گناهان میشود، «پرهیز و دوری از گناهان کبیره و بزرگ» است. اگر انسان از گناهانی که بزرگ شمرده شده و از آن نهی گردیده دوری کند، خداوند گناهان کوچک او را نادیده گرفته و مورد آمرزش و مغفرت قرار میدهد.
«إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبَآئِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّاتِکُمْ وَنُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً» ؛(۳۸۱) «اگر شما از گناهان کبیرهای که از آنها نهی شدهاید، پرهیز نمایید، گناهان کوچک شما را میپوشانیم وشما را در جایگاه خوبی وارد میسازیم».
آیات شریفه قرآن، گناهان را به دو دسته تقسیم کرده است:
الف) گناهان بزرگ (کبیره)
ب) گناهان کوچک (صغیره)
از گناهان بزرگ در آیات متعدّد به «کبیره» تعبیر شده است؛ امّا از گناهان کوچک، گاهی به «سَیِّئه» تعبیر شده؛ مثل آیه فوق که ملاحظه شد و گاهی هم به «صغیره» تعبیر میشود؛ مانند آیه ۴۹ از سوره مبارکه کهف که میفرماید: مجرمین وقتی روز قیامت نامه اعمال خود را میبینند فریادشان بلند میشود: «... یا وَیْلَتَنا مالِ هذَا الْکِتابِ لَا یُغادِرُ صَغِیرَهً وَلَا کَبِیرَهً إِلَّا أَحْصَیاها...» ؛(۳۸۲) «ای وای بر ما! این نامه عمل از آنِ چه کسی است که هیچ گناه کوچک و بزرگی را فرو گذار نکرده مگر این به آن را به شمارش آورده است».
وگاهی نیز به «لَمَمْ» تعبیر شده است؛ چنانکه خداوند میفرماید: «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبآئِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَهِ...» ؛(۳۸۳) «کسانی که از گناهان بزرگ و اعمال زشت جز «لمم» دوری کنند، آمرزش پروردگار تو گسترده است».
مفسّران برای «لَمَمْ» تفسیرهای مختلفی کردهاند:
الف) بعضی گفتهاند: «لَمَمْ» همان گناهان صغیره و کوچک است.
ب) برخی نیز آن را نیّت معصیت بدون انجام آن تفسیر کردهاند.
ج) گروهی هم به معاصی کم اهمیّت تفسیر نمودهاند.
د) گاه نیز گفته شده است که «لَمَمْ» هر گونه گناه اعمّ از صغیره و کبیره را شامل میشود، مشروط بر این که عادت نشده باشد، گاه گاه اتّفاق بیفتد و انسان متذکّر شده، توبه کند.
به هر حال، از آیات قرآن استفاده میشود که گناه دو نوع است: کبیره و صغیره که گاهی از آن به «سَیّئه» و گاهی به «لَمَمْ» تعبیر شده است.
معنای گناه کبیره و صغیره
یکی از مسائلی که قابل بحث و بررسی است این است که «گناه کبیره» چه گناهی است و «گناه صغیره» چه نوع است؟ به عبارت دیگر: چگونه میشود گناه کبیره را شناخت و فرق آن را با صغیره دانست؟
پاسخ آن این است که گناه کبیره هر نوع گناهی است که از نظر اسلام، بزرگ و پراهمیّت است و نشانه اهمیّت آن میتواند این باشد که در قرآن مجید، تنها به نهی از آن اکتفا نشده بلکه وعده عذاب نیز بر آن داده شده؛ مانند: قتل نفس، زنا، ربا خواری، بی نمازی و... لذا در روایات اهل بیت علیهم السلام آمده است: «أَلْکَبائِرُ اللَّتِی أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَوَّجَلَّ عَلَیْهَا النّارَ»؛ «گناهان کبیره گناهانی است که خداوند برای آنها مجازات آتش مقدّر کرده است».
مضمون این حدیث از امام باقر، امام صادق و امام علیّ بن موسی الرضا علیهم السلام نقل شده است. (۳۸۴)
چهار طریق برای شناخت گناه کبیره
مرحوم آیت اللَّه سیّد محمّد کاظم یزدی (صاحب کتاب عروه الوثقی) در شرایط امام جماعت، چهار طریق برای شناخت گناهان کبیره بیان نموده است که ذکر آن در اینجا مناسب است. ایشان میفرماید: گناهان کبیره را از چهار طریق میشود شناخت:
الف) «هِیَ کُلُّ مَعْصِیَهٍ وَرَدَ النَّصُّ بِکَوْنِها کَبِیرَهً»؛ «هر گناهی که در قرآن و حدیث، به کبیره بودن آن تصریح شده باشد».
در این جهت، روایاتی از ائّمه علیهم السلام رسیده که تعداد گناهان کبیره، در برخی از آنها هفت، در بعضی ۲۱ و در برخی نیز به سی عدد بالغ شده است؛ البته تعداد بیشتری نیز گفته شده که به زودی بیان میشود.
ب) «أَوْ وَرَدَ التَّوْعِیدُ بِالنّارِ عَلَیْهِ فِی الْکِتابِ أَوِ السُّنَّهِ صَرِیحاً أَوْضِمْناً»؛ «هر گناهی که در قرآن کریم و سنّت معتبره، نسبت به آن وعده آتش داده شده باشد؛ چه به صورت صریح یا به صورت ضمنی و غیر مستقیم».
به عنوان مثال: قرآن کریم میفرماید: «وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها...» ؛(۳۸۵) «و کسی که مؤمنی را از روی عمد به قتل برساند، جزای او جهنّم است و در آتش جهنّم به طور دائم باقی خواهد ماند».
یا این که اگر صریحاً وعده عذاب داده نشده، به طور ضمنی وعده داده شده باشد؛ به عنوان مثال: در روایت است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ تَرَکَ الصَّلوهَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ بَرِءَ مِنْ ذِمَّهِ اللَّهِ وَذِمَّهِ رَسُولِهِ» ؛(۳۸۶) «کسی که عمداً نماز را ترک کند، از ذمّه خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله خارج شده است».
در این روایت به عذاب تصریح نشده؛ ولی پیداست که ترک نماز از گناهان کبیره است؛ زیرا چه گناهی بالاتر از کاری که موجب شود انسان از ذمّه خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله خارج شود.
ج) «أَوْ وَرَدَ فِی الْکِتابِ أَوِالسُّنَّهِ کَوْنُهُ أَعْظَمَ مِنْ إِحْدیَ الْکَبائرِ الْمَنْصُوصَهِ الْمَوْعُودِ عَلَیْها بِالنّارِ»؛ «هر گناهی که در قرآن و روایات از گناهی که کبیره بودن آن مسلّم است و به آن وعده عذاب آتش داده شده، بزرگتر شمرده شود».
به عنوان مثال: قتل نفس به طور مسلّم از گناهان کبیره است، آن گاه میبینیم قرآن کریم میفرماید: «وَالْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» ؛(۳۸۷) «فتنه و فساد از قتل شدیدتر است».
«وَالْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» ؛(۳۸۸) «فتنه از قتل بزرگتر است».
بنابراین معلوم میشود که «فتنه» نیز از گناهان کبیره است.
یا مثلاً زنا از گناهانی است که روایات ما به کبیره بودن آن صراحت دارد، امّا روایت میگوید: «أَلْغَیْبَهُ أَشَدُّ مِنَ الزِّنا» ؛(۳۸۹) «غیبت کردن از زنا بدتر است».
مثال دیگر: شراب خواری، بدون، شکّ از گناهان کبیره است، ولی روایت میگوید:
«وَالْکِذْبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرابِ»؛ «دروغگویی از شرابخواری بدتر است».
پس دروغ نیز از کبیره است.
د - «أَوْ کانَ عَظِیماً فِی أَنْفُسِ أَهْلِ الشَّرْعِ»؛ «یا هر گناهی که نزد متدیّنین و متشرّعین بزرگ شمرده شود».
مثال: نجس کردن مسجد از روی عمد و آگاهی، به قصد جسارت و بی حرمتی، یا پاره کردن و سوزاندن قرآن کریم، نزد همه مردم متدیّن گناه بزرگ حساب میشود، پس این هم از گناهان کبیره است.
آنچه ذکر شد، راههای شناخت «گناهان کبیره» بود که مرحوم صاحب عروه آنها را ذکر کرده است.
تعداد گناهان کبیره
روایات اسلامی در مورد تعداد گناهان کبیره، مختلف و گوناگون است، در بعضی، تعداد آنها را هفت، برخی ۲۱و در جمعی تا هفتاد گناه ذکر شده است.
البتّه شک نیست حکمتی در کار بوده است که قرآن کریم و روایات معصومین علیهم السلام به طور دقیق گناهان کبیره را مشخّص نکردهاند. ممکن است یکی از حکمتها این باشد که اگر گناهان کبیره به طور مشخّص معیّن میشد و مردم آنها را میشناختند، سعی میکردند از همین گناهان پرهیز کنند و اقدام به سایر گناهان میکردند و در نتیجه گرفتار مفاسد گناهان میشدند. علاوه بر این که اصرار و تکرار گناه صغیره نیز آن را تبدیل به گناه کبیره میکند که در جای خود بیان خواهیم کرد.
وجه دیگر اختلاف روایات در این مورد این است که گاهی برخی از روایات، مهمترین گناهان کبیره را ذکر میکنند نظیر روایاتی که تعداد آنها را «هفت» گناه ذکر نموده است؛ و گاهی برخی روایات، گناهان درجه دوّم را ذکر کردهاند، نظیر روایاتی که تعداد گناهان کبیره را بیست گناه بر شمرده و گاهی نیز اکثر گناهان کبیره را نام برده، مثل روایاتی که بیش از سی گناه را بیان میکنند.
البتّه گاهی نیز گناهی در ضمن گناه دیگر ذکر شده و از ذکر آن گناه، به صورت مستقّل، خود داری شده؛ مانند روایتی که عبید بن زراره از حضرت امام صادق علیه السلام در مورد گناهان کبیره و تعداد آنها پرسید، حضرت فرمود: «هُنَّ فِی کِتابِ عَلِیٍ علیه السلام سَبْعٌ: أَلْکُفْرُ بِاللَّهِ، وَقَتْلُ النَّفْسِ، وَعُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ، وَاَکْلُ الرِّبا بَعْدَ الْبَیِّنَهِ، وَأَکْلُ مالِ الْیَتِیمِ ظُلْماً، وَالْفَرارُ مِنَ الزَّحْفِ، وَالتَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجرهِ»؛ «گناهان کبیره در کتاب علی علیه السلام هفت گناه است: الف) کفر به خدا. ب) قتل نفس. ج) عاق والدین. د) خوردن ربا
بعد از روشن شدن موضوع. ه) خوردن مال یتیم از روی ظلم. و) فرار از جنگ. ز) برگشتن به بدویّت بعد از هجرت».
عبید بن زراره گفت: آیا یک درهم مال یتیم از روی ظلم خوردن بزرگتر است یا ترک نماز؟
حضرت فرمود: ترک نماز.
گفت: پس چرا ترک نماز را از گناهان کبیره نشمردید؟
حضرت فرمود: نخستین گناهی که برایت گفتم چه بود؟
گفت: کفر.
حضرت فرمود: ترک کننده نماز کافر است. (۳۹۰)
بنابراین، چون انسان بی نماز در عنوان کافر داخل است، امام علی علیه السلام آن را به صورت مستقّل ذکر نفرمود.
گناهان کبیره در بیان امام صادق علیه السلام
حضرت عبدالعظیم حسنی از حضرت امام جوادعلیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود: پدرم نقل کرد از پدرش موسی بن جعفرعلیه السلام که فرمود: روزی عمرو بن عبید بر امام صادق علیه السلام وارد شد، پس از سلام، در محضر امام علیه السلام نشست و این آیه را تلاوت کرد: «الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبآئِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ»؛ «کسانی که از گناهان بزرگ و اعمال زشت پرهیز میکنند». وسپس ساکت شد.
امام صادق علیه السلام فرمود: چرا ساکت شدی؟
گفت: دوست دارم بدانم گناهانی که در قرآن به عنوان کبیره ذکر شده است کدامند؟
حضرت فرمود: بزرگترین گناهان از این قرار است:
الف) شرک به خدا؛ زیرا خداوند میفرماید: «مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّهَ وَمَأْواهُ النّارُ وَما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنصارٍ» ؛(۳۹۱) «کسی که به خداوند مشرک شود، پس به راستی که خداوند بهشت را بر او حرام کرده، جایگاه او آتش است و برای ستمکاران یاوری نخواهد بود».
ب) ناامیدی و یأس از رحمت پروردگار؛ زیرا خداوند متعال میفرماید: «لَا یَایَْسُ مِنْ رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ» ؛(۳۹۲) «از رحمت خداوند مأیوس نمیشود مگر گروه کافران».
ج) در امان بودن ازمکر خداوند؛ زیرا خداوند میفرماید: «فَلَا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ» ؛(۳۹۳) «از مکر وکید خدا خود را ایمن نمیبینند مگر گروه زیانکاران».
د) عاق والدین؛ زیرا خداوند عاق والدین را جبّار شقی خوانده است. حضرت عیسی علیه السلام وقتی در آغوش مادر لب به سخن گشود و خود را معرّفی کرد، گفت: خداوند مرا به نماز و زکات سفارش کرد و امر نمود که نسبت به مادرم نیکی کنم و جبّار شقی نباشم: «وَبَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبّاراً شَقِیّاً». (۳۹۴)
ه) آدم کشی و قتل نفس؛ زیرا خداوند فرموده است: «وَمَن یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً» ؛(۳۹۵) «کسی که مؤمنی را از روی عمد به قتل برساند، کیفر او جهنّم دائمی است و مورد خشم و لعن خداوند خواهد بود وخداوند برای او عذابی بزرگ آماده کرده است».
و) تهمت به زنان پاکدامن؛ زیرا خداوند فرموده: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَالْأَخِرَهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» ؛(۳۹۶) «کسانی که به زنان پاکدامن، غافل (از کارهای زشت) و مؤمن، تهمت بزنند، در دنیا و آخرت مورد لعنت خواهند بود و برای آنان عذابی بزرگ است».
ز) خوردن مال یتیم؛ زیرا خداوند میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتامَی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیراً» ؛(۳۹۷) «به راستی کسانی که اموال یتیمان را از روی ستم بخورند، به تحقیق در دلهای خویش آتش میخورند و برای آنان بد جایگاهی خواهد بود».
ح) فرار از جنگ؛ زیرا خداوند میفرماید: «وَمَنْ یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلَی فِئَهٍ فَقَدْ بَآءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ» ؛(۳۹۸) «و هر کس در آن هنگام به آنان پشت کند مگر آن که هدفش کناره گیری از میدان برای حمله مجدّد و یا به قصد پیوستن به گروهی (از مجاهدان) بوده باشد، (چنین کسی) به غضب خدا گرفتار خواهد شد و جایگاه او جهنّم است».
ط) ربا خواری؛ زیرا خداوند میفرماید: «الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَوا لا یَقُومُونَ إِلَّا کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطنُ مِنَ الْمَسِ ّ...». (۳۹۹) «کسانی که ربا میخورند (در قیامت) بر نمیخیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان، دیوانه شده و نمیتواند تعادل خود را حفظ کند؛ گاهی زمین میخورد، گاهی به پا میخیزد».
ی) سحر؛ زیرا خداوند میفرماید: «... یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ... وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلاقٍ...» ؛(۴۰۰) «و به مردم سحر آموختند... . و مسلّماً میدانستند هر کس خریدار این گونه متاع باشد در آخرت بهرهای نخواهد داشت...».
ک) زنا؛ زیرا خداوند میفرماید: «وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً * یُضاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهاناً * إِلَّا مَنْ تابَ...» ؛(۴۰۱) «(بندگان خاص خدا زنا نمیکنند) و هر کس چنین کند، مجازات سختی خواهد دید، عذاب او در قیامت مضاعف میگردد و همیشه با خواری در آن خواهد ماند مگر کسی که توبه کند».
ل) قسم دروغ؛ زیرا خداوند میفرماید: «الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ لَا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ» ؛(۴۰۲) «کسانی که پیمان الهی و سوگندهای خود را (به نام مقدّس او) به بهای ناچیز میفروشند، آنان بهرهای در آخرت نخواهند داشت».
م) غلول (خیانت)؛ زیرا خداوند میفرماید: «... وَمَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ...» ؛(۴۰۳) «و هر کس خیانت کند، روز قیامت آنچه را در آن خیانت کرده با خود (به صفحه محشر) میآورد».
ن) عدم پرداخت زکات؛ زیرا خداوند میفرماید: «... یَوْمَ یُحْمَی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَی بِها جِباهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لأَِنفُسِکُمْ فَذُوقُوا ما کُنتُمْ تَکْنِزُونَ» ؛(۴۰۴) «روزی که آن را در آتش جهنّم داغ و با آن صورتها و پهلوها و پشت هایشان را داغ میکنند؛ زیرا این همان چیزی است که برای خود ذخیره کرده بودند، پس بچشید آنچه را که ذخیره کردید».
س) شهادت زور و ناحقّ؛ زیرا خداوند میفرماید: «وَالَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ» ؛(۴۰۵) «بندگان خدا کسانی هستند که شهادت به ناحقّ نمیدهند».
ع) کتمان شهادت؛ زیرا خداوند میفرماید: «... وَمَن یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ...» ؛(۴۰۶) «و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گنهکار است».
ف) شرابخواری؛ زیرا خداوند از آن نهی کرده، آن گونه که از بتپرستی نهی نموده است: «یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّما الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنْصابُ وَالْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» ؛(۴۰۷) «ای کسانی که ایمان آوردهاید شراب، قمار، بتها و ازلام (نوعی بخت آزمایی)، پلید و از کارهای شیطان است از آنها دوری کنید تا رستگار شود».
ص) ترک نماز؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «مَنْ تَرَکَ الصَّلاهَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ بَرَأَ مِنْ ذِمَّهِ اللَّهَ وَذِمَّهِ رَسُولِهِ» ؛(۴۰۸) «کسی که از روی عمد نمازی را ترک کند، از ذمّه خدا و رسول خدا خارج است».
ق) عهد شکنی و قطع رحم؛ زیرا خداوند میفرماید: «أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ» ؛(۴۰۹) «اینان از رحمت خداوند دورند و برای آنان بد جایگاهی خواهد بود».
وقتی امام صادق علیه السلام این موارد را به عنوان گناهان کبیره ذکر کرد، عمرو بن عبید برخاست و در حالی که از گریه فریاد میزد، گفت: «هلاک شده است کسی که با رأی و نظر خود چیزی بگوید و درباره علم و فضیلت شما تردیدی داشته باشد». (۴۱۰)
این یکی از روایاتی است که گناهان کبیره را ذکر کرده است؛ امّا باز شاید همه گناهان کبیره نباشد. در بعضی از روایات، امور دیگری نیز به عنوان گناه کبیره ذکر شده است.
نتیجه این شد که اگر کسی از گناهان بزرگ و کبیره اجتناب نماید، خداوند گناهان کوچک او را میپوشاند و مورد آمرزش قرار میدهد: «إِن تَجْتَنِبُوا کَبَآئِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّاتِکُمْ وَنُدْخِلْکُمْ مّدْخَلاً کَرِیماً». (۴۱۱)
تبدیل شدن گناه صغیره به کبیره
مسئلهای که در اینجا باید مورد توجّه قرار گیرد این است که گناه صغیره نیز همیشه صغیره نمیماند بلکه گاهی صغیره هم تبدیل به کبیره میشود که به بعضی از آن موارد اشاره میکنیم:
الف) تکرار صغیره از جمله مواردی که گناه صغیره به کبیره تبدیل میشود، «تکرار گناه صغیره» است. ممکن است گناهی ابتدا عنوان صغیره داشته باشد؛ امّا اگر مرتّب و مکرّر صورت گرفت و تکرار شد، دیگر عنوان صغیره نخواهد داشت بلکه تبدیل به کبیره میشود.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «لا صَغِیرَهَ مَعَ الْإِصْرَارِ» ؛(۴۱۲) «هیچ گناهی با تکرار، صغیره نخواهد ماند».
ب) گناهی که کوچک شمرده شود
مورد دیگری که گناه کوچک، بزرگ شمرده میشود، این است که انسان گناهی را انجام دهد و آن را کوچک به حساب آورد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «أَعْظَمُ الذَّنْبِ عِنْدَ اللَّهِ ذَنْبٌ صَغُرَ عِنْدَ صاحِبِهِ» ؛(۴۱۳)
«بزرگترین گناه نزد خداوند، گناهی است که نزد صاحبش کوچک به حساب آید».
ج) گناه از روی سرکشی مورد دیگری که گناه هر چند کوچک باشد، بزرگ به شمار میرود، موردی است که انسان، گناهی را از روی طغیان و سرکشی انجام دهد:
قرآن کریم میفرماید: «فَأَمّا مَنْ طَغَی * وَآثَرَ الْحَیوهَ الدُّنْیا * فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوَی ؛(۴۱۴) «امّا کسی که طغیان کرده و زندگی دنیا را مقدّم داشته، پس همانا دوزخ جایگاه اوست».
د) گناه خواص خداوند متعال خطاب به زنان پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «یا نِسَآءَ النَّبِیِ ّ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ وَکانَ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیراً» ؛(۴۱۵) «ای همسران پیامبر! هر کدام از شما گناه آشکار و فاحشی مرتکب شود، عذاب او دو برابر خواهد بود و این برای خدا آسان است».
ه) شادمانی کردن به خاطر انجام گناه!
مورد دیگری که گناه، بزرگ به شمار میرود این است که شخصی، گناهی مرتکب شود و نسبت به انجام آن خوشحال باشد و به آن افتخار هم بنماید!
از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده است که فرمود: «مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً وَهُوَ ضاحِکٌ دَخَلَ النّارَ وَهُوَ باکٍ» ؛(۴۱۶) «کسی که با حالت خندان و سرور، گناهی مرتکب شود، با حالت گریه وارد جهنّم و آتش خواهد شد».
و) خود را از مجازات الهی مصون داشتن!
کسی که گناه میکند و عدم مجازات سریع خود از سوی خداوند را دلیل بر رضایت خدا به حساب آورد و خود را مصون از مجازات الهی بداند، چنین انسانی بیشتر مرتکب گناه کبیره شده است: «یَقُولُونَ فِی أَنفُسِهِمْ لَوْلَا یُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِما نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِیرُ» ؛(۴۱۷) «(بعضی از گنهکاران مغرور) میگویند: چرا خداوند ما را به خاطر گفته هایمان مجازات نمیکند، آتش دوزخ برای آنان کافی است و بد جایگاهی است».
فصل هشتم: توبه مهمترین عامل آمرزش گناهان
اشاره
اموری که تا کنون به عنوان آمرزش گناهان ذکر شد، هر کدام در جبران بخشی از گناهان، مؤثّر هستند؛ امّا عاملی که میتواند موجب آمرزش همه گناهان و معاصی گردد، «توبه» است.
توبه، تنها نیروی توانمندی است که اگر با شرایط خود صورت گیرد، قدرت دارد همه گناهان را از بین ببرد و انسان را پس از دوری از رحمت پروردگار، به مقام قرب و رضای او برساند.
توبه، باب رحمت پروردگار =
از الطاف و عنایات بزرگ پروردگار عالم در حقّ بندگان خود این است که برای آنان باب توبه قرار داده و راه بازگشت را گشوده است.
اگر این باب، بسته بود و چنین مقدّر میگردید که هر کس با گناهی که مرتکب میشود، مشمول عقوبت و کیفر الهی گردد چه کسی (غیر از معصومین علیهم السلام) از کیفر الهی و خشم خداوندی مصون میماند؟
توبه، نهایت لطف و عطوفت پروردگار، و نشانه رحمت واسعه اوست در حقّ بندگان گنهکار خویش.
با این که بنده، گناه و نافرمانی او را نموده، باز هم او را به سوی خویش میخواند و از طریق توبه، وی را میپذیرد.
امام زین العابدین علیه السلام در پیشگاه خداوند عرضه میدارد: «إِلهِی! أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبادِکَ باباً إِلی عَفْوِکَ وَسَمَّیْتَهُ التَّوْبَهَ فَما عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ ذلِکَ الْمَنْزِلِ بَعْدَ فَتْحِ الْبابِ» ؛(۴۱۸) «پروردگارا! تو آن کسی هستی که به روی بندگان خویش دری به سوی عفو خود گشوده و اسم آن را توبه گذاشتهای، پس چه عذری دارد کسی که وارد این منزل نشود، در حالی که این در به رویش باز میباشد؟».
دو عنایت در یک توبه
وجود توبه نه تنها عنایت پروردگار عالم در حقّ بندگان است بلکه اهل معرفت میگویند: علاوه بر این که اصل توبه عنایت خداوند است، وقتی یک بنده گنهکار توبه میکند و به سوی خدا باز میگردد، باز دو عنایت و لطف در حقّ او صورت میگیرد:
الف) لطف و عنایت اوّل، این است که خداوند او را متوجّه اشتباه و گناه خودش میکند، او را از خواب غفلت بیدار نموده و نسبت به عمل خلافش نادم و پشیمان ساخته و مقدّمات بازگشت او را فراهم میسازد،
از کار خلاف بر میگردد و توبه میکند، اگر این لطف و عنایت نباشد، شخص گنهکار تا آخر عمر خویش در گناه و معصیت غوطه ور خواهد بود و هیچگاه از این خواب غفلت بیدار نخواهد شد.
ب) هنگامی که با لطف خداوندی بیدار و متنبّه شد و توبه نمود، خداوند، توبه او را میپذیرد، مورد عفو قرارش میدهد و از گناهش میگذرد و این لطف دوم است که شامل حالش میگردد. پس توفیق توبه، یک عنایت و قبولی توبه، عنایت دیگر است که از ناحیه خداوند شامل بندگان میشود.
شاید آیه ۱۱۸ از سوره مبارکه توبه اشاره به همین مطلب داشته باشد که میفرماید: «ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِیمٌ» ؛(۴۱۹) «سپس خداوند، رحمتش را شامل حال آنان نمود (و به آنان توفیق داد) تا توبه کنند خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است».
توبه چیست؟
راغَب اصفهانی میگوید: «وَالتَّوْبَهُ فِی الشَّرْعِ تَرْکُ الذَّنْبِ لِقُبْحِهِ وَالنَّدَمُ عَلی ما فَرَطَ مِنْهُ وَالْعَزِیمَهُ عَلی تَرْکِ الْمُعاوَدَهِ وَتَدارُکِ ما أَمْکَنَهُ یُتَدارَکُ مِنَ الْأَعْمالِ بِالْإِعادَهِ فَمَتَی اجْتَمَعَتْ هذِهِ الْأَرْبَعُ فَقَدْ کَمُلَ شَرائِطُ التَّوْبَهِ» ؛(۴۲۰) «توبه در شرع، ترک گناه است به خاطر زشتی آن و پشیمانی بر افراطی که از کارزشت خود نموده است و تصمیم بر ترک بازگشت به سوی آن گناه و به مقدار توان تدارک کردن گناه با اعمال خویش، پس هر گاه همه این امور چهارگانه جمع شود، شرایط توبه کامل میشود».
توبه در کلام امام علی علیه السلام
امیرالمؤمنین علیه السلام در تعریف توبه بیان زیبایی دارد که ذکر آن در اینجا مناسب به نظر میرسد. حضرت میفرماید: «أَلتَّوْبَهُ نَدْمٌ بِالْقَلْبِ وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ وَتَرْکٌ بِالْجَوارِحِ وَإِضْمارُ أَلّا یَعُودَ» ؛(۴۲۱) «توبه، عبارت است از پشیمانی قلبی، استغفار با زبان، ترک کردن گناه و تصمیم به این که دیگر آن گناه را انجام ندهد».
معنای توبه از دیدگاه امام خمینی رحمه الله حضرت امام در چهل حدیث خود در معنای «توبه» چنین میفرماید:
«بدان که توبه یکی از منازل مهمّه مشکله است و آن عبارت است از رجوع از طبیعت به سوی روحانیّتِ نفس بعد از آن که به واسطه معاصی و کدورت نافرمانی، نورانیّت و روحانیّت، محجوب به ظلمت شده است». (۴۲۲)
شرایط توبه
توبه حقیقی دارای شرایطی است که اگر آن شرایط حاصل شد، توبه، توبه حقیقی است و آثار و برکات فراوانی داشته و خواهد داشت که بعداً به آنها اشاره میکنیم؛ امّا اگر صرف توبه لفظی باشد و همراه با شرایط و اعمال خاصّ نباشد، اثر چندانی ندارد.
در روایاتی که از معصومین علیهم السلام رسیده، برخی از شرایط توبه بیان شده که تنها به یک روایت بسنده میکنیم:
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَتَدْرُونَ مَنِ التّائِبُ؟ قالُوا: أَلَلَّهُمَّ لا!»؛ «آیا میدانید توبه کننده (حقیقی) چه کسی است؟ گفتند: خیر!».
فرمود: «إِذا تَابَ الْعَبْدُ وَلَمْ یَرْضِ الْخُصَماءُ فَلَیْسَ بِتائِبٍ»؛ «هرگاه بندهای توبه کند، امّا طلبکاران و ستم کشیدگان از او راضی نشدند، توبه حقیقی نکرده است».
یعنی توبه در مسئله حقّ الناس، رضایت صاحب حقّ است و با استغفار تنها، کار درست نمیشود.
«مَنْ تابَ وَلَمْ یَزِدْ فِی الْعِبادَهِ فَلَیْسَ بِتائِبٍ»؛ «کسی که توبه کند ولی چیزی به عبادت او افزوده نشود، توبه نکرده است».
یعنی حال که با خدا آشتی کرد، باید بیشتر به در خانه او رفته و گذشته را جبران کند.
«وَمَنْ تابَ وَلَمْ یُغَیِّرْ لِباسَهُ فَلَیْسَ بِتائِبٍ»؛ «کسی که توبه کند ولی در لباس و قیافه ظاهری اش تغییری حاصل نشود، توبه واقعی نکرده است».
یعنی شخصی که توبه کرده باید آن قیافه و سر و وضعی که قبلاً داشت مانند این که: یخه باز مینمود، زنجیر طلا به گردن میانداخت، حلقه طلا به دست میکرد و... کنار گذاشته و شکل و ظاهر مذهبی به خود بگیرد.
«مَنْ تابَ وَلَمْ یُغَیِّرْ رُفَقائَهُ فَلَیْسَ بِتائِبٍ»؛ «کسی که توبه کند؛ امّا دوستانش تغییر نکنند، توبه ننموده است».
یعنی اگر با افراد فاسد و ناباب رفیق بود، حال که توبه کرد، باید آنان را رها نموده و دوستان مذهبی انتخاب کند.
کبوتر با کبوتر باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز
کسی که از گناه و لغزش و بی بند و باری توبه کرد، اگر دوستان دوران معصیت را کنار نگذارد، باز هم او را به همان راه خطا خواهند برد و هرگز موفّق به ترک معصیت به صورت دائمی نخواهد شد؛ بنابراین، از شرایط مهّم توبه جدا شدن از دوستان ناباب و انتخاب دوستان متدیّن و مذهبی است.
«وَمَنْ تابَ وَلَمْ یُغَیِّرْ خُلْقَهُ وَنِیَّتَهُ فَلَیْسَ بِتائَبٍ»؛ «و کسی که توبه کند؛ امّا برخوردهای اخلاقی، اجتماعی و حالات روحی او تغییر نکند، توبه او توبه نخواهد بود».
آنچه ذکر شد، شرایط توبه است که در یک روایت آمده است؛ البتّه در روایات دیگر نیز شرایط دیگری ذکر شده است که جهت رعایت اختصار، به همین نمونه بسنده میشود.
برخی از شرایط توبه از دیدگاه آیات قرآن
قرآن کریم نیز برای توبه شرایطی ذکر نموده است که بدون آنها توبه پذیرفته نمیشود:
الف) «إِنَّما التَّوْبَهُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَهٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَکانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً» ؛(۴۲۳) «توبه تنها از آن کسانی است که گناه را از روی جهالت انجام میدهند و سپس به زودی توبه میکنند...».
در این آیه شریفه، برای توبه دو شرط ذکر شده است:
یک: گناهی که شخص مرتکب شده، از روی جهالت باشد.
دو: پس از گناه، به سرعت اقدام به توبه نماید.
«جهالت» هم تنها این نیست که نداند این کار حرام است بلکه یک معنای آن، این است. معنای دیگرش این است که بر اثر طغیان غرایز و تسلّط هوسهای سرکش، کار خلاف انجام داده است. در مقابل آن کسی که از روی غرور و سرکشی گناه کند، وقتی گفته شود این کار حرام است، میگوید: حرام یعنی چه؟
امام زین العابدین علیه السلام در پیشگاه خداوند عرضه میدارد: «إِلهِی لَمْ أَعْصِکَ حِینَ عَصَیْتُکَ وَأَنَا بِرُبُوبِیَّتِکَ جاحِدٌ وَلا بِأَمْرِکَ مُسْتَخِفٌّ وَلا لِعُقُوبَتِکَ مُتَعَرِّضٌ وَلا لِوَعِیدِکَ مُتَهاوِنٌ لکِنْ خَطِیئَهٌ عَرَضَتْ وَسَوَّلَتْ لِی نَفْسِی وَغَلَبَنِی هَوایَ» ؛(۴۲۴) «پروردگارا! هنگامی که به معصیت پرداختم، گناه من از راه انکار، به خاطر کوچک شمردن امر تو نبود و مجازات تو را کم اهمیّت نگرفتم و نسبت به آن بی اعتنا نبودم بلکه خطایی بود که من در برابر آن قرار گرفتم و نفس امّاره مرا به آتش کشید و هوا و هوس بر من غلبه کرد».
ب) از دیدگاه قرآن کریم، شرط دیگر توبه این است که قبل از آن که فرشته مرگ را ببیند و آثار مرگ را مشاهده نماید، توبه کند: «وَلَیْسَتِ التَّوْبَهُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّاتِ حَتَّی إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآنَ...» ؛(۴۲۵) «توبه، برای کسانی نیست که کارهای خلاف را انجام میدهند تا هنگامی که مرگ آنان فرا میرسد پس میگویند: الآن توبه کردم».
اگر توبه با شرایطی که ذکر شد صورت گیرد، نه تنها موجب آمرزش گناه انسان میشود، بلکه آثار و برکات فراوانی به دنبال خواهد داشت که به برخی از آنها اشاره میکنیم.
آثار توبه
آثار و برکات توبه را میتوان در امور ذیل خلاصه نمود:
الف) محبّت پروردگار
از آثار توبه، محبّت پروردگار است. کسی که توبه میکند، نخستین دستاورد او به دست آوردن دوستی و محبّت خداوند است. وقتی که گناه میکرد، مورد خشم و غضب پروردگار بود؛ امّا حال که از گناه خویش نادم گشته و توبه نمود، محبوب خداوند میشود، سایه لطف و عنایت خداوند بر سر او قرار خواهد گرفت؛ چنانکه خود فرموده: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ» ؛(۴۲۶) «خداوند توبه کنندگان و نیز پاکیزگان را دوست دارد».
امام باقرعلیه السلام فرمود: «إِنَّ اللَّهَ أَشَدُّ فَرِحاً بِتَوْبَهِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ راحِلَتَهُ وَزادَهُ فِی لَیْلَهٍ ظَلْماءٍ فَوَجَدَها فَاللَّهُ تَعالی أَشَدُّ فَرِحاً بِتّوْبَهِ عَبْدِهِ مِنْ ذلِکَ الرَّجُلِ بِراحِلَتِهِ حِینَ وَجَدَها» ؛(۴۲۷) «خداوند تبارک و تعالی از توبه بنده اش بیشتر خوشحال میشود از کسی که مرکب و توشه خویش را در شب تاریک گم کرده باشد و سپس آن را بیابد».
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَلتّائِبُ حَبِیبُ اللَّهِ وَالتّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ» ؛(۴۲۸) «توبه کننده حبیب خداست و کسی که از گناه توبه کند، مانند کسی است که گناهی برای او نبوده است».
ب) توبه، زندگی را گوارا میکند
اثر دیگری که توبه از خود به جای میگذارد این است که زندگی را شیرین و گوارا میکند: «وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی» ؛(۴۲۹)
«(از گناهان خود) از خدای خویش طلب آمرزش و سپس به سوی وی توبه نمایید، خداوند زندگی شیرین و گوارایی تا پایان عمر به شما خواهد بخشید».
هنگامی که دل از گناه پاک شد، تقوا و پاکی، صفحه دل را روشن ساخت، انسان از شیطان دوری گزید و به سوی خدا بازگشت، صفا و معنوّیت در سراسر زندگی وی پرتو افشان میگردد، نعمتهای الهی بر این زندگی فراوان و در پرتو عنایت پروردگار این زندگی لذّت بخش و شیرین میشود.
ج) توبه و نزول برکات آسمانی اثر دیگری که توبه در بر دارد این است که سبب نزول برکات آسمانی و امدادهای الهی میگردد.
اگر مردم از گناهان خویش استغفار کنند و اصل توبه را به دست غفلت و فراموشی نسپارند از نعمتهای مختلف پروردگار بهرهمند خواهند شد: «... اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّاراً * یُرْسِلِ السَّمآءَ عَلَیْکُمْ مِّدْرَاراً * وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَیَجْعَلْ لَّکُمْ جَنّاتٍ وَیَجْعَلْ لَّکُمْ أَنْهاراً» ؛(۴۳۰) «ای مردم! در پیشگاه خدا طلب آمرزش کنید که او بسیار آمرزنده است تا باران آسمان را بر شما فراوان نازل کند و شما را به مال بسیار و فرزندان متعدّد، مدد رساند و باغهای خرّم و نهرهای جاری به شما عطا کند».
از این آیه شریفه استفاده میشود که رابطهای بین استغفار و نزول باران و برخورداری از نعمت مال و فرزند وجود دارد.
در روایت است که مردی به حضرت امام باقرعلیه السلام عرض کرد: مال فراوانی دارم، اما فرزندی ندارم، آیا چارهای وجود دارد تا صاحب فرزند شوم؟
حضرت فرمود: «آری، تا یک سال هر شب، آخر شب، صد مرتبه استغفار کن و اگر این توفیق در شبی از تو سلب شد، در روز، آن را جبران کن؛ زیرا خداوند میفرماید: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ... وَیُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ». (۴۳۱)
د) آمرزش گناهان مهمترین اثر و نتیجه توبه، آمرزش گناهان است که در قرآن کریم و روایات فراوان مورد تأکید قرار گرفته است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» ؛(۴۳۲) «ای کسانی که ایمان آوردهاید، به پیشگاه خداوند، توبه خالص کنید تا خداوند گناهان شما را بپوشاند و در بهشتهایی وارد سازد که آبها از زیر آنها جاری است».
اگر توبه واقعی، همراه شرایط و با اخلاص باشد، آمرزش همه گناهان را نیز به ارمغان خواهد آورد و انسان را از گناه پاک میسازد.
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَلتّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ» ؛(۴۳۳) «کسی که از گناه خویش توبه کند، به کسی میماند که گناهی برای او نباشد».
ج) مقدار کاربرد نیروی توبه معاذ بن جبل با حالت گریان بر رسول خداصلی الله علیه وآله وارد شد، سلام کرد، رسول خداصلی الله علیه وآله پس از جواب سلام، فرمود: «معاذ چرا گریه میکنی؟»
معاذ عرض کرد: ای رسول خدا! جوان خوش صورتی بر در مسجد ایستاده و مانند زن جوان مرده گریه میکند و میخواهد خدمت شما مشرّف شود.
رسول خداصلی الله علیه وآله اجازه ملاقات داد، جوان وارد شد، او همان «بهلول نبّاش» بود. پیامبرصلی الله علیه وآله علّت گریه وی را جویا شد.
بهلول گفت: چرا گریه نکنم در حالی که گناهی مرتکب شدهام که خداوند مرا نمیبخشد و مرا به جهنّم خواهد برد!
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «آیا مشرک شدهای؟»
بهلول عرض کرد: خیر.
رسول خداصلی الله علیه وآله: «انسانی را به قتل رساندهای؟»
بهلول: خیر.
رسول خداصلی الله علیه وآله: «خداوند گناهت را میآمرزد هر چند به اندازه کوهها باشد!».
بهلول: گناه من از کوهها بزرگتر است!
رسول خداصلی الله علیه وآله: «آیا گناهت از زمین گستردهتر و از دریاها وسیع تر و از آسمان و عرش و کرسی بزرگتر است؟
بهلول: گناه من از همه اینها بزرگتر است!
رسول خداصلی الله علیه وآله: «وای بر تو! گناهان تو بزرگتر است یا پروردگار تو؟»
بهلول: خدا از همه چیز بزرگتر است.
رسول خداصلی الله علیه وآله: «خدا گناه تو را میآمرزد هر قدر بزرگ باشد؛ امّا بگو بدانم چه کردهای؟».
بهلول گفت: هفت سال کار من این بود که شبها به قبرستان میرفتم و قبرهای تازه را میشکافتم و کفن مرده را باز میکردم و آن را میفروختم!!
شبی قبری را شکافتم، به جسد دختری از انصار برخورد کردم که تازه دفن شده بود، پس از باز کردن کفن، دیو نفس بر من حملهور شد و عمل خلاف دیگری مرتکب شدم، وقتی حرکت کردم، صدایی شنیدم که گفت: وای بر تو ای جوان! از خدا و آتش روز قیامت نمیترسی که چنین جنایتی را مرتکب شدی؟!
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «ای فاسق! از من دور شو که میترسم به آتش تو من هم بسوزم!!».
جوان رفت و به کوهها پناه برد، دست خود را به گردن خویش بست و مشغول گریه و زاری و توبه شد.
چهل روز گریه میکرد به نوعی که بر درندهها و حیوانات وحشی اثر گذاشت. اشک فراوان، گونههایش را مجروح کرد، مژههای چشمش همه ریخت و از بین رفت! پس از چهل شبانه روز در پیشگاه خدا عرضه داشت: پروردگارا! دیگر طاقتم تمام شد، اگر توبه مرا پذیرفتهای به پیامبر خود اعلام کن و گرنه آتش بفرست و مرا نابود ساز!
اینجا بود که این آیه شریفه نازل شد: «وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فاحِشَهً أَوْظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ...» ؛(۴۳۴) «کسانی که فحشا انجام داده به خود ستم کردهاند، اما خدا را متذکر شدند، سپس برای گناهان خویش استغفار کردند، و چه کسی جز خداوند گناهان را میآمرزد».
رسول خداصلی الله علیه وآله با لبخند این آیه را تلاوت کرد، آن گاه فرمود: «چه کسی از آن جوان خبر دارد؟»
معاذ گفت: من میدانم کجاست. رسول خداصلی الله علیه وآله همراه معاذ و جمعی از اصحاب آمدند، دیدند میان دو سنگ بر سرپا ایستاده و دستها را بسته به گردن انداخته، رویش از تابش آفتاب سیاه شده، خاک بر سر خویش میریزد، درندگان صحرا اطراف او را گرفته و بر حال او گریه میکنند.
پیامبرصلی الله علیه وآله نزدیک رفته، دستهای او را با دست مبارک خود گشودند و خاک از سر او پاک کردند و فرمودند: «این گونه گناهان خویش را تدارک و جبران کنید». (۴۳۵)
ه) تبدیل سیئات به حسنات لطف و عنایت خدا در حقّ بندگان خود آن گونه است که وقتی بندهای گرفتار گناه و معصیت شود و به سوی خدا بازگشت و توبه نماید، خداوند نه تنها گناهش را میآمرزد و مورد عفو قرار میدهد بلکه گناهش را به حسنه تبدیل مینماید: «إِلَّا مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُولئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً» ؛(۴۳۶) «کسی که (از گناه خویش) توبه کند و ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد، چنین کسانی خداوند گناهانشان را تبدیل به حسنات میکند و خداوند آمرزنده و مهربان بوده و هست».
بنابراین، توبه نیز عامل از بین برنده گناه و معصیت است، و هر انسان خردمند و عاقلی، باید از آن استفاده نماید.
فصل نهم: محبّت اهل بیت «علیهم السلام» و آمرزش گناه
از اموری که سبب آمرزش گناهان میشود، «محبّت و دوست داشتن اهل بیت علیهم السلام» است که روایات فراوان و متواتری از معصومین علیهم السلام در مورد آن رسیده است.
بحث محبّت اهل بیت علیهم السلام و آثار و برکات آن در دنیا و آخرت، یک بحث مفصّل و دامنهداری است که جهت رعایت اختصار، از ذکر همه آنها خودداری میکنیم(۴۳۷) و تنها به اثر محبّت اهل بیت علیهم السلام در آمرزش گناهان پرداخته و بعضی از روایاتی که در این مورد رسیده را ذکر میکنیم:
الف) امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ حُبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ لَیَحُطُّ الذُّنُوبَ عَنِ الْعِبادِ کَما تَحُطُّ الرِّیحُ الشَّدِیدَهُ الْوَرَقَ عَنِ الشَّجَرِ» ؛(۴۳۸) «به درستی که دوستی ما اهل بیت، موجب ریزش گناهان بندگان میشود آن چنانکه تند باد و توفان، موجب ریزش برگ درختان میگردد».
ب) امام زین العابدین علیه السلام میفرماید: «مَنْ أَحَبَّنا للَّهِ ِ نَفَعَهُ حُبُّنا وَلَوْ کانَ فِی جَبَلِ الدَّیْلَمِ وَمَنْ أَحَبَّنا لِغَیْرِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یَشآءُ إِنَّ حُبَّنا أَهْلَ الْبَیْتِ یُساقِطُ عَنِ الْعِبادِ الذُّنُوبَ کَما یُساقِطُ الرِّیحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ» ؛(۴۳۹) «کسی که ما را برای خدا دوست داشته باشد، این محبّت برای او نفع میرساند ولو این که در کوه دیلم باشد؛ و کسی که ما را برای غیر خدا دوست داشته باشد، خدا با او هرجور بخواهد عمل میکند. به راستی که دوستی ما اهل بیت، گناهان را از بندگان خدا ساقط میکند همان گونه که باد برگ درختان را میریزد».
محبّت اهل بیت علیهم السلام و تبدیل سیّئات به حسنات محمّد بن مسلم ثقفی میگوید: از امام باقرعلیه السلام در مورد این آیه شریفه پرسش نمودم که میفرماید: «فَأُولئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً» ؛(۴۴۰) «کسانی که خداوند سیّئات و گناهان آنان را تبدیل به حسنات میکند و خداوند غفور و رحیم است».
حضرت فرمود: «روز قیامت مؤمن گنهکاری را میآورند تا در جایگاه حساب میایستد و خداوند خودش متکفّل حساب او میشود تا احدی از مردم بر حساب او آگاهی پیدا نکند؛ امّا تنها به خود او گناهانش را نشان میدهند تا این که او اقرار و اعتراف به گناهان خود میکند (و میپذیرد که گناه کرده و مستحقّ عقاب و عذاب است) آن گاه خداوند به مأمورین نوشتن اعمال دستور میدهد گناهان او را به حسنات تبدیل کنید و آن را در معرض نمایش مردم بگذارید، در این هنگام مردم میگویند: این بنده را ببینید که یک گناه هم ندارد، در این هنگام خداوند امر میکند که او را به بهشت ببرند، تأویل این آیه این است».
امام باقرعلیه السلام در پایان فرمود: «این تبدیل سیّئات به حسنات، برای شیعیان و محبّین ماست». (۴۴۱)
نکته مهم ناگفته نماند که منظور از این آیه و روایت و امثال آن این نیست که انسان هر چه میخواهد گناه، معصیت و نافرمانی خدا کند به امید این که چون محبّت و دوستی اهل بیت علیهم السلام را دارد، مشکلی نخواهد داشت و گناهانش آمرزیده بلکه تبدیل به حسنات میشود.
زیرا روایات فراوانی نیز وجود دارد که میفرماید: گناه با دوستی اهل بیت علیهم السلام سازگار نیست و همان گونه که در بخش نخست کتاب اشاره شد، بعضی از گناهان به گونهای است که حتّی ایمان را از انسان گرفته، و او را از صف مؤمنین خارج میسازد. آری، اگر شخصی که محبّت به اهل بیت علیهم السلام دارد، مواظب و مراقب اعمال خویش بوده و خود را گرفتار گناهان فراوان و بزرگ نکند، خطاها، لغزشها و گناهانی که بر اثر غفلت از او سرزده است، به برکت دوستی و محبّت اهل بیت علیهم السلام مورد آمرزش قرار میگیرد.
پاداش فراوان برای محبّت امیرالمؤمنین علیه السلام در روایت بسیار جالبی آمده است که شخصی در مورد امام علی علیه السلام و منزلت آن حضرت از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسش نمود، رسول خداصلی الله علیه وآله خشمناک گردید و فرمود: «چگونه درباره منزلت کسی از من سؤال میکنید که منزلت خود من را دارد؟»
آن گاه جملات زیبا و مفصّلی نسبت به آثار محبّت امام علی علیه السلام بیان فرمود که بعضی از آن کلمات چنین است: «أَلا وَمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً فَقَدْ أَحَبَّنِی وَمَنْ أَحَبَّنِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَمَنْ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ کَافاهُ بِالْجَنَّهِ»؛ «آگاه باشید! هرکس علی را دوست دارد، مرا دوست داشته است و هر کس مرا دوست بدارد، خداوند از وی راضی خواهد بود و هر کس خداوند از او خشنود باشد، پاداش او را بهشت قرار میدهد».
«أَلا وَمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً یَقْبَلُ اللَّهُ صَلاتَهُ وَصِیامَهُ وَقِیامَهُ وَاسْتَجابَ اللَّهُ دُعاءَهُ»؛ «آگاه باشید! کسی که علی را دوست بدارد، خداوند نماز، روزه و شب زنده داری او را میپذیرد و دعای وی را مستجاب مینماید».
«أَلا وَمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً فَقَدِ اسْتَغْفَرَتْ لَهُ الْمَلائِکَهُ وَفَتَحَتْ لَهُ أَبْوابُ الْجَنَّهِ فَیَدْخُلُ مِنْ أَیِ ّ بابٍ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»؛ «بدانید هر کس علی را دوست بدارد، فرشتگان برای او طلب مغفرت میکنند و درهای بهشت به روی وی گشوده میشود تا از هر دری که میخواهد بدون حساب وارد شود».
«أَلا وَمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً بَعَثَ اللَّهُ إِلَیْهِ مَلَکُ الْمَوْتِ یَرْفَقُ بِهِ وَدَفَعَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْهُ هَوْلَ مُنْکَرٍ وَنَکِیرٍ وَنَوَّرَ قَلْبَهُ وَبَیَّضَ وَجْهَهُ»؛ «آگاه باشید! کسی که علی را دوست بدارد، خداوند ملک الموت را برای قبض روح او میفرستد و ملک الموت با وی مدارا خواهد نمود و خداوند ترس از نکیر و منکر را از او دفع مینماید (در قبر دچار وحشت و ترس نخواهد بود) قلبش را نورانی و صورتش را سفید و روشن مینماید».
«أَلا وَمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً أَظَلَّهُ اللَّهُ فِی ظِلِ ّ عَرْشِهِ مَعَ الشُّهَداءِ وَالصِّدِّیقِینَ»؛ «آگاه باشید! هر کس علی را دوست بدارد، خداوند او را با گروه شهدا و صدّیقین در سایه عرش خود قرار خواهد داد».
«أَلا وَمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً نَجاهُ اللَّهُ مِنَ النّارِ»؛ «آگاه باشید! کسی که علی را دوست بدارد، خداوند او را از آتش، نجات خواهد داد».
«أَلا وَمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً تَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْهُ حَسَناتِهِ وَتَجاوَزَ عَنْ سَیِّئاتِهِ وَکَانَ فِی الْجَنَّهِ رَفِیقُ حَمْزَهِ سَیِّدِ الشُّهَداءِ»؛ «آگاه باشید! هر کس علی را دوست بدارد خداوند، حسناتش را قبول نموده و از گناهانش میگذرد و در بهشت، رفیق و همنشین حمزه سیّد الشهداء خواهد بود».
«أَلا وَمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً ناداهُ مَلَکٌ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ: یا عَبْدَ اللَّهِ إِسْتَانَفِ العَمَلَ فَقدْ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ الذُّنُوبَ کُلَّها»؛ «آگاه باشید هر کس علی را دوست بدارد، فرشتهای از زیر عرش الهی او را فریاد میزند و میگوید: ای بنده خدا! اعمال خویش را شروع کن؛ زیرا خداوند همه گناهان (گذشته) تو را بخشید».
«أَلا وَمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً وَضَعَ اللَّهُ عَلی رَأْسِهِ تاجَ الْکَرامَهِ وَأَلْبَسَهُ حُلَّهَ الْکَرامَهِ»؛ «آگاه باشید! هر کس علی را دوست بدارد، خداوند تبارک و تعالی تاج کرامت را بر سرش نهاده و لباس کرامت را بر تنش میپوشاند».
«أَلا وَمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً مَرَّ عَلَی الصِّراطِ کَالْبَرْقِ الْخاطِفِ»؛ «آگاه باشید! هر کس علی را دوست بدارد مانند برق جهنده، از صراط خواهد گذشت».
«أَلا وَمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً وَتَوَلاّهُ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرائَهً مِنَ النّارِ وَجَوازاً عَلَی الصِّراطِ وَأَماناً مِنَ الْعَذابِ»؛ «آگاه باشید! هر کس علی را دوست بدارد و ولایت او را بپذیرد، خداوند برای او برات نجات از آتش، و گذشت از صراط و امان از عذاب مینویسد».
«أَلا وَمَنْ أَحَبَّ عَلِیّاً لا یُنْشَرُ لَهُ دِیوانٌ وَلایُنْصَبُ لَهُ مِیزانٌ وَیُقالُ أُدْخُلِ الْجَنَّهَ بِغَیْرِ حِسابٍ» ؛(۴۴۲) «آگاه باشید! هر کس علی را دوست بدارد، نامه عمل برای او باز نشده، میزان حسابرسی برایش نصب نمیشود و به او گفته میشود بی حساب وارد بهشت شو».
آنچه ذکر شد، نمونهای از آثار محبّت اهل بیت علیهم السلام خاصّه علیّ بن ابی طالب علیه السلام بود که در روایات آمده است.
روایات در این زمینه بسیار فراوان است که جمعآوری آنها کتاب مستقّل و مفصّلی را میطلبد که خوشبختانه در این زمینه کتابهایی نیز به رشته تحریر در آمده است.
فصل دهم: زیارت قبور اهل بیت «علیهم السلام» و آمرزش گناهان
اشاره
از اموری که سبب آمرزش گناهان شده و بار گناه را سبک میکند، «زیارت قبور اهل بیت علیهم السلام» میباشد.
زیارت قبور اهل بیت علیهم السلام - که نشان دهنده محبّت و ارتباط انسان نسبت به آن ذوات مقدّسه میباشد آثار و برکات فراوانی دارد که از جمله آمرزش گناهان است.
قبل از این که بعضی از روایاتی که در این زمینه است ذکر کنیم، بیان این نکته لازم است که زیارت اهل بیت علیهم السلام یک وظیفه است که بر عهده پیروان و شیعیان آنان گذارده شده است.
امام علیّ بن موسی الرضاعلیه السلام این موضوع را متذکّر شده، میفرماید: «إِنَّ لِکُلِ ّ إِمامٍ عَهْداً فِی عُنُقِ أَوْلِیائِهِ وَشِیعَتِهِ، وَإِنَّ مِنْ تَمامِ الوَفاءِ بِالْعَهْدِ وَحُسْنِ الْأَداءِ زِیارَهُ قُبُورِهِمْ...» ؛(۴۴۳) «هر امامی، به گردن دوستان و شیعیان خود عهد و پیمانی دارد و خوب وفا کردن به این عهد و بهترین شکل ادای این پیمان، زیارت قبور آنان است».
بنابراین، زیارت قبور ائمّه و اهل بیت علیهم السلام تکلیف و وظیفه است؛ تکلیفی که گرچه واجب نیست، امّا ترک آن خسارت و انجام آن همراه با آثار و برکات فراوان میباشد که در روایات منعکس شده است.
در روایت نسبتاً مفصّلی که از امام صادق علیه السلام در باب شهادت امام حسین علیه السلام و زیارت آن حضرت نقل شده میخوانیم که حضرت فرمود: «... مَنْ زارَهُ کانَ اللَّهُ لَهُ مِنْ وَراءِ حَوائِجِهِ وَکَفی ما أَهَمَّهُ مِنْ أَمْرِدُنْیاهُ وَإِنَّهُ لَیَجْلِبُ الرِّزْقَ عَلَی الْعَبْدِ وَیَخْلِفُ عَلَیْهِ ما أَنْفَقَ وَیَغْفِرُ لَهُ ذُنُوبَ خَمْسِینَ سَنَهٍ، وَیَرْجِعُ إِلی أَهْلِهِ وَما عَلَیْهِ وِزْرٌ وَلا خَطِیئَهٌ اِلّا مُحِیَتْ مِنْ صَحِیفَتِهِ، فَإِنْ هَلَکَ فِی سَفَرِهِ نَزَلَتِ الْمَلائِکَهُ فَغَسَلَتْهُ وَفُتِحَتْ لَهُ أَبْوابُ الْجَنَّهِ وَیَدْخُلُ عَلَیْهِ رَوْحَها حَتّی یَنْشُرَ وَإِنْ سَلِمَ فُتِحَ لَهُ الْبابُ الَّذِی یَنْزِلُ مِنْهُ الرِّزْقُ وَیَجْعَلُ لَهُ بِکُلِ ّ دِرْهَمٍ أَنْفَقَهُ عَشْرَهَ آلافِ دِرْهَمٍ وَذُخِرَ ذلِکَ لَهُ، فَإِذا حُشِرَ قِیلَ لَهُ لَکَ بِکُلِ ّدِرْهَمٍ عَشْرَهَ آلافِ دِرْهَمٍ وَإِنَّ اللَّهَ نَظَرَ لَکَ وَذَخِرَها لَکَ عِنْدَهُ» ؛(۴۴۴) «کسی که حسین بن علی علیه السلام را زیارت کند، خداوند پشت سر حاجات اوست (بر آمدن حاجتش را به عهده میگیرد) و امور مهمّ دنیوی او را کفایت میکند و برای این بنده (زائر) جلب روزی میکند و هر چه در مسیر زیارت امام حسین علیه السلام صرف و خرج کرده است جایگزین و جبران میکند و گناه پنجاه سال او را مورد آمرزش قرار داده، به سوی خانواده خویش باز میگردد در حالی که هر وزر و خطایی که داشته، از نامه اعمالش محو میشود، این زائر اگر در سفر زیارت، از دنیا برود، فرشتگان از آسمان نازل شده، او را غسل داده و درهای بهشت را به روی او گشوده، عطر دلانگیز بهشت بر او منتشر میشود؛ و اگر سالم بماند، درهای رزق و روزی به رویش گشوده میشود، در مقابل هر درهمی که صرف کرده، ده هزار برابر برایش ذخیره میشود، هنگامی که روز قیامت محشور شد، به او گفته میشود، برای تو، به هر درهمی، ده هزار درهم ذخیره شده و خداوند به تو عنایت کرده و اینها را نزد خودش برای تو ذخیره نموده است».
درباره زیارت حضرات معصومین علیهم السلام روایات زیادی وجود دارد که بخش وسیعی از کتابهای روایی را به خود اختصاص داده است؛ حتّی بعضی از بزرگان، کتاب مستقلّی در این باب به رشته تحریر در آوردهاند.
مرحوم شیخ صدوق کتاب مفصّلی در این موضوع نگارش نموده و نام آن را «کامل الزیارات» نهاده است.
مرحوم علاّمه مجلسی نیز علاوه بر این که در مجلّدات بحار الأنوار، روایات فراوانی در
باب زیارت ذکر کرده است، بعضی از مجلّدات این کتاب را به همین موضوع اختصاص داده، نام آن را «کتاب المزار» گذارده است. سایر محدّثین نیز همین روش را در کتابهای روایی خود رعایت نمودهاند.
زیارت رسول خداصلی الله علیه وآله و فضیلت آن
در مورد زیارت حضرت رسول صلی الله علیه وآله سفارش و تأکید فراوان شده است، به ویژه سفارش شده کسانی که به حجّ خانه خدا مشرّف میشوند، حتماً به زیارت قبر آن حضرت در مدینه اقدام نمایند.
در روایت است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ حَجَّ فَزارَ قَبْرِی بَعْدَ مَوْتِی کانَ کَمَنْ زارَنِی فِی حَیاتِی» ؛(۴۴۵) «کسی که حجّ انجام دهد، سپس قبر مرا پس از وفات من زیارت کند؛ مثل کسی است که در زمان حیاتم مرا زیارت و دیدار نموده است».
حیّ بن یسار گوید: ما پس از حجّ، خدمت امام صادق علیه السلام رسیدیم، حضرت خطاب به ما فرمود: «حاجُّ بَیْتِ اللَّهِ وَزُوّارُ قَبْرِ نَبِیِّهِ وَشِیعَهُ آلِ مُحَمّدٍ هَنِیئاً لَکُمْ» ؛(۴۴۶)
«حجّ کننده خانه خدا، زوّار قبر پیغمبرصلی الله علیه وآله و شیعه آل محمّد بودن، بر شما مبارک و گوارا باد».
همچنین از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده است که فرمود: «مَنْ زارَ قَبْرِی بَعْدَ مَوْتِی کَانَ کَمَنْ هاجَرَ إِلَیَّ فِی حَیاتِی فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِیعُوا فَابْعَثُوا إِلَیَّ بِالسَّلامِ فَاِنَّهُ یَبْلُغُنِی» ؛(۴۴۷) «کسی که بعد از مرگ من، قبر مرا زیارت کند، مانند کسی میماند که در زمان حیات من به سوی من هجرت کرده است، پس اگر استطاعت و قدرت بر زیارت مرا ندارید، از همان راه دور بر من سلام بفرستید؛ زیرا سلام شما به من میرسد».
زیارت پیامبرصلی الله علیه وآله و شفاعت آن حضرت
یکی از برکات زیارت پیامبر و ائمّه علیهم السلام بهرهمند شدن از شفاعت آنان است. در روایات ما آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله به زائرین قبر شریفش وعده شفاعت داده است، چنانکه فرمود: «مَنْ جاءَنِی زائِراً لا یَعْمَلُهُ حاجَهً إِلّا زِیارَتِی کَانَ حَقّاً عَلَیَّ
أَنْ أَکُونَ لَهُ شَفِیعاً یَوْمَ الْقِیامَهِ» ؛(۴۴۸) «کسی که به زیارت من بیاید در حالی که حاجتی او را وادار بر این کار نکرده، بلکه تنها به قصد زیارت آمده، بر من لازم میشود که روز قیامت از او شفاعت کنم».
همچنین فرمود: «مَنْ أَتی مَکَّهَ وَلَمْ یَزُرْنِی إِلَی الْمَدِینَهٍ جِفَوْتُهُ یَوْمَ الْقَیامَهِ وَمَنْ أَتانِی زائراً وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتِی وَمَنْ وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتِی وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّهَ» ؛(۴۴۹) «هر کس به مکّه بیاید و مرا در مدینه زیارت نکند، در روز قیامت در حقّ او جفا میکنم (از شفاعت محروم میشود) و کسی که به زیارت من بیاید شفاعت من بر او لازم میشود و کسی که شفاعت من بر او لازم شد، بهشت بر او واجب میگردد».
زیارت پیامبرصلی الله علیه وآله معادل حج مقبول
از روایات استفاده میشود که زیارت رسول خداصلی الله علیه وآله ثوابی معادل حجّ خانه خدا دارد. امام باقرعلیه السلام فرمود: «إِنَّ زِیارَهَ قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله تَعْدِلُ حَجَّهً مَعَ رَسُولِ اللَّهِ مَبْرُورَهً» ؛(۴۵۰) «به راستی که زیارت قبر رسول خداصلی الله علیه وآله معادل یک حجّ مقبولی است که همراه خود آن حضرت انجام شده باشد».
زیارت رسول خداصلی الله علیه وآله و آمرزش گناهان
آثار، برکات و ثواب زیارت رسول خداصلی الله علیه وآله بسیار زیاد و فراوان است. یکی از آثار زیارت قبر آن حضرت نیز آمرزش گناهان است. در این جهت نیز روایات بسیاری وجود دارد: «عَنِ الْمُعَلَّی بْنَ أَبِی شَهابٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قالَ: «قالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍ ّعلیه السلام لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: یا أَبَتاهُ ما لِمَنْ زارَکَ؟ فَقَالَ صلی الله علیه وآله: یا بُنَیَّ مَنْ زارَنِی حَیّاً أَوْ مَیِتّاً أَوْ زارَ أَباکَ أَوْزارَ أَخاکَ، أَوْ زارَکَ، کَانَ حَقّاً عَلَیَّ أَنْ أَزُورَهُ یَوْمَ الْقَیامَهِ وَأُخَلِّصَهُ مِنْ ذُنُوبِهِ» ؛(۴۵۱) «معلّی بن ابی شهاب از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود: «(روزی) حضرت حسین بن علی علیهما السلام به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کرد: پدر جان! پاداش کسی که شما را زیارت کند چیست؟ پیامبرصلی الله علیه وآله در پاسخ فرمود: فرزندم! هر کس در زمان حیات من، یا پس از مرگ من، مرا زیارت کند، یا پدر تو را (علی علیه السلام) یا برادر تو را (امام حسن مجتبی علیه السلام) یا تو را زیارت نماید، بر من لازم میشود که روز قیامت به دیدار او بروم (از او بازدید داشته باشم) و او را از گناهانش نجات دهم». از این روایت استفاده میشود که مهمترین پاداش زیارت پیامبرصلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام آمرزش گناهان است که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «روز قیامت به بازدید زائرمان رفته و او را از گناهانش نجات میدهم».
این مطلب چیزی است که از قرآن کریم نیز استفاده میشود: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوّاباً رَحِیماً» ؛(۴۵۲) «اگر آنان که بر اثر گناه، به خود ستم کردهاند نزد تو آمدند و از خداوند طلب مغفرت کنند و پیامبر نیز برای آنان استغفار کند، خداوند را توبه پذیر و رحیم خواهند یافت».
این مطلب اختصاص به زمان حیات رسول خداصلی الله علیه وآله ندارد بلکه شامل بعد از رحلت آن حضرت نیز میشود؛ یعنی الآن هم کسی که نزد قبر آن حضرت برود و ضمن زیارت، در کنار قبر مطهر پیامبرصلی الله علیه وآله توبه نموده و طلب مغفرت نماید، مشمول مغفرت و رحمت خداوند خواهد شد.
در زیارتی که از امام صادق علیه السلام برای رسول خداصلی الله علیه وآله ذکر شده - که باید در کنار قبر شریف آن حضرت خوانده شود - چنین میخوانیم: «أَللَّهُمَّ إِنَّکَ قُلْتَ: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَآءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً» وَإِنِّی أَتَیْتُکَ مُسْتَغْفِراً تائِباً مِنْ ذُنُوبِی وَإِنِّی أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ نَبِیِ ّ الرَّحْمَهِ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله یا مُحَمَّدُ إِنِّی أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَی اللَّهِ رَبِّی وَرَبِّکَ لِیَغْفِرَلِی ذُنُوبِی» ؛(۴۵۳) «خداوندا! تو (به پیامبرت) فرمودی: اگر گناهکاران که بر خویشتن ستم کردهاند نزد تو آیند و از خدا طلب مغفرت کنند و پیامبر نیز برای آنان استغفار کنند، خدا را توبه پذیر و رحیم و مهربان خواهند یافت و من نزد پیامبر تو آمدهام تا از گناهان خویش توبه کنم و پیامبر رحمت تو حضرت محمّدصلی الله علیه وآله را واسطه در گاه تو قرار دادهام. ای محمدصلی الله علیه وآله! من تو را وسیله درگاه خداوندی قرار دادهام تا گناهانم را مورد آمرزش و بخشش قرار دهد».
زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام و آمرزش گناهان
از تعبیر روایات چنین استفاده میشود که یکی از اهداف زیارت قبور ائمّه علیهم السلام درخواست شفاعت و وساطت در آمرزش گناهان است؛ یعنی یک زائر، وقتی به زیارت اهل بیت علیهم السلام میرود ضمن عرض ارادت و محبّت، آنان را واسطه درگاه خداوند قرار میدهد تا خداوند به خاطر مقام و آبروی آنان از گناه این زائر در گذرد و او را مورد آمرزش قرار دهد.
در زیارتی که از حضرت امام هادی برای امیرالمؤمنین علیهما السلام نقل شده - که کنار قبر شریف آن حضرت خوانده شود - چنین آمده است: «... یا وَلِیَّ اللَّهِ إِنَّ لِی ذُنُوباً کَثِیرَهً فَاشْفَعْ لِی إِلی رَبِّکَ فَاِنَّ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ مَقاماً مَعْلُوماً وَإِنَّ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ جاهاً وَشَفاعَهً وَقَدْ قالَ اللَّهُ تَعالی (وَلا یَشْفَعُونَ إِلّا لِمَنِ ارْتَضَی» ؛(۴۵۴) «ای ولیّ خدا! گناهان زیادی بر دوش من است، ما را نزد پروردگارت شفاعت کن؛ زیرا تو نزد خداوند، مقام شناخته شدهای داری و جایگاه بلند و منصب شفاعت را دارا میباشی و خداوند فرموده است: جز از آن کسی که خدا از او راضی است شفاعت نکنند».
فرشتگان و زیارت قبور اهل بیت علیهم السلام
شیخ طوسی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود: «خداوند هیچ موجودی را به اندازه فرشتگان خلق نکرده است. فرشتگان، جمعیّت بی شماری دارند که از اینها روزانه هفتاد هزار نفر به بیت المعمور آمده، آن را طواف میکنند، وقتی از طواف بیت المعمور فارغ شدند، به زمین آمده خانه کعبه را طواف میکنند، پس از طواف کعبه به سوی قبر رسول خداصلی الله علیه وآله رفته، بر آن حضرت سلام داده و قبر او را زیارت میکنند، آن گاه راهی نجف میشوند و بر امیرالمؤمنین علیه السلام سلام داده، قبر شریفش را زیارت میکنند، سپس به زیارت قبر سیّد الشهداءعلیه السلام رفته، قبر امام حسین علیه السلام را نیز زیارت میکنند، آن گاه به آسمان بالا رفته، روز دیگر هفتاد هزار فرشته دیگر این عمل را انجام میدهند».
آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس زیارت کند امیرالمؤمنین علیه السلام را در حالی که نسبت به آن حضرت معرفت داشته و او را امام واجب الاطاعه و خلیفه بلافصل پیامبرصلی الله علیه وآله بداند، زیارتش از روی ریا و تکبّر هم نباشد، خداوند ثواب صد هزار شهید به او عطا نموده، گناهان گذشته و آینده او را میآمرزد و روز قیامت او را ایمن گرداند، حساب روز قیامتش آسان شود، ملائکه او را استقبال کنند، هنگام مراجعت از زیارت، فرشتگان او را بدرقه نمایند تا به خانه خود برسد، اگر بیمار شود، عیادتش کنند و اگر بمیرد، جنازه اش را تشییع نمایند و برای او طلب آمرزش کنند».
آری، این همه پاداش، از جمله آمرزش گناهان، برای زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام؛ البتّه مشروط به این که همراه با معرفت و شناخت باشد.
زیارت ائمّه بقیع علیهم السلام و آمرزش گناهان
در قبرستان شریف بقیع، چهار حجّت خدا و امام معصوم (امام حسن مجتبی، امام زین العابدین، امام محمّد باقر و امام جعفر صادق علیهم السلام) مدفون هستند. هر زائری که به مدینه منوّره مشرّف میشود، توفیق زیارت این چهار امام را نیز دارد و این زیارت نیز مورد تأکید و سفارش فراوان است.
ابن عبّاس از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که درباره زیارت امام حسن علیه السلام فرمود: «... مَنْ زارَهُ فِی بَقِیعِهِ ثَبَتَتْ قَدَمُهُ عَلَی الصِّراطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأَقْدامُ» ؛(۴۵۵)
«هرکس او را در بقیع زیارت کند، قدمش بر صراط ثابت باشد در روزی که قدمها بر آن بلغزد».
امام صادق علیه السلام هم فرمود: «مَنْ زارَنِی غُفِرَتْ لَهُ ذُنُوبُهُ وَلَمْ یَمُتْ فَقِیراً» ؛(۴۵۶)
«کسی که مرا زیارت کند، گناهانش آمرزیده میشود و فقیر از دنیا نمیرود».
در زیارتی که از امام باقر یا امام صادق برای ائمّه بقیع علیهم السلام نقل شده، به این نکته نیز اشاره شده است که یکی از اثرات زیارت ائمّه بقیع علیهم السلام آمرزش گناهان است.
مرحوم شیخ صدوق در کتاب کامل الزیارات این زیارت را نقل کرده است: «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَئِمَّهَ الْهُدی السَّلامُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبِرِّ وَالتَّقْوی ..»؛ «سلام بر شما ای پیشوایان هدایت! سلام بر شما ای اهل نیکی و تقوا!...».
تا این که به این فراز از زیارت میرسد: «وَجَعَلَ صَلَواتَنا عَلَیْکُمْ رَحْمَهً لَنا وَکَفَّارَهً لِذُنُوبِنا...»؛ «خداوند، درود و سلام ما بر شما را برای ما رحمت و مایه آمرزش گناهان ما قرار داده است».
در فراز دیگر آمده است: «... وَهذا مَقامُ مَنْ أَسْرَفَ وَأَخْطَأَ وَاسْتَکانَ وَأَقَرَّ بِما جَنی وَرَجَی بِمَقامِهِ الْخَلاصَ وَأَنْ یَسْتَنْقِذَ بِکُمْ مُسْتَنْقِذُ الْهَلْکی مِنَ الْرَّدی فَکُونُوا لِی شُفَعآءَ فَقَدْ وَفَدْتُ إِلَیْکُمْ إِذْ رَغِبَ عَنْکُمْ أَهْلُ الدُّنْیا وَاتَّخَذُوا آیاتُ اللَّهِ هُزُواً وَاسْتَکْبَرُوا عَنْها...» ؛(۴۵۷) «این مقام (حضور کنار قبور ائمّه علیهم السلام) مقام کسی است که معصیت کرده، مرتکب اشتباه شده و اکنون با تضرّع وزاری، به گناه و جنایت خود اقرار و اعتراف مینماید و امید خلاصی از گناه خویش را دارد؛ امید این که به وسیله شما نجات پیدا کند، نجات کسی که از پستی به هلاکی افتاده است. پس شما شفیع من باشید؛ زیرا به امیدی به سوی شما آمدم، در حالی که اهل دنیا از شما روی گرداندند، و آیات خدا را به سخریّه گرفتند و راه استکبار را طیّ نمودند».
این تعبیراتی که در زیارت ائمّه بقیع علیهم السلام آمده، روشن میسازد یکی از آثار زیارت، «آمرزش گناهان» است که زائر باید آن را در نظر داشته باشد و این ذوات مقدّسه را واسطه درگاه الهی قرار دهد و از آنان برای آمرزش گناهانش استمداد کند تا مورد شفاعت قرار گیرد و خداوند از گناهش در گذرد.
زیارت حضرت سیّدالشهداءعلیه السلام و آمرزش گناهان
در مورد زیارت حضرت أبی عبداللَّه الحسین علیه السلام آن قدر ارزش، ثواب، فضیلت، آثار و برکات ذکر شده است که زبان از وصف و قلم از درج آن عاجز است... .
پیشوایان معصوم علیهم السلام نسبت به زیارت حضرت سیّد الشهداءعلیه السلام توصیه وتأکید بسیار زیادی داشته و در حقّ زائران آن حضرت، دعای خیر مینمودند؛ حتّی گاهی دوستان خود را نسبت به کوتاهی در زیارت آن حضرت، توبیخ و سرزنش کرده و برای محرومیّت از برکات زیارت امام حسین علیه السلام اظهار تأسّف مینمودند.
امام صادق علیه السلام به معاویه بن وهب فرمود: «یا معاوِیَهُ! لاتَدَعْ زِیارَهَ الْحُسَیْنِ علیه السلام لِخَوْفٍ فَاِنَّ مَنْ تَرَکَهُ رَأی مِنَ الْحَسْرَهِ ما یَتَمَنّی أَنَّ قَبْرَهُ کَانَ عِنْدَهُ، أَما تُحِبُّ أَنْ یَرَیَ اللَّهُ شَخْصَکَ وَسوادَکَ فِیمَنْ یَدْعُوا لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَعَلِیٌّ وَفاطِمَهُ وَالْأَئِمَّهُ علیهم السلام أَما تُحِبُّ أَنْ تَکُونَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ بِالْمَغْفِرَهِ لِما مَضی وَیَغْفِرُ لَکَ ذُنُوبَ سَبْعِینَ سَنَهٍ، أَما تُحِبُّ أَنْ تَکُونَ مِمَّنْ یَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیا وَلَیْسَ عَلَیْهِ ذَنْبٌ تَتْبَعُ بِهِ، أَما تُحِبُّ أَنْ تَکُونَ غَداً مِمَّنْ یُصافِحُهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله» ؛(۴۵۸) «ای معاویه! زیارت حسین علیه السلام را به خاطر ترس (از دشمن) رها نکن؛ زیرا هر کس زیارت آن حضرت را ترک کند، دچار حسرتی میشود که آرزو میکند کاش قبر شریف امام حسین علیه السلام نزدیک او بود (و میتوانست بیشتر زیارت کند). آیا دوست نداری خداوند تو را در ردیف کسانی ببیند که رسول خداصلی الله علیه وآله، علی، فاطمه و ائمّه علیهم السلام برای او دعا میکنند؟ آیا دوست نداری از کسانی باشی که هنگام بازگشت از زیارت، خداوند گناهان گذشته ایشان را بخشیده و گناه هفتاد سال دیگر تو را نیز مورد آمرزش قرا دهد؟ آیا دوست نداری از کسانی باشی که از دنیا میروند در حالی که (بر اثر زیارت امام حسین علیه السلام) گناهی برای آنان باقی نمانده است که وبالشان باشد؟ آیا دوست نداری فردای قیامت، رسول خداصلی الله علیه وآله با تو مصافحه نماید؟»
وقتی این همه آثار و برکات برای زیارت حضرت سیّدالشهداءعلیه السلام در یک روایت دیده میشود، دلیل بر ارزش و اهمیّت زیارت آن حضرت است.
استغفار فاطمه زهراعلیها السلام برای زائران قبر امام حسین علیه السلام
داوود بن کثیر از امام صادق علیه السلام روایت میکند که حضرت فرمود: «إِنَّ فاطِمَهَ بِنْتَ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله تَحْضُرُ لِزُوّارِ قَبْرِ إِبْنِهَا الْحُسَیْنِ علیه السلام فَتَسْتَغْفِرُ لَهُمْ ذنُوُبَهُمْ» ؛(۴۵۹) «حضرت فاطمه دختر رسول خداصلی الله علیه وآله نزد زائرین قبر فرزندش حسین علیه السلام حضور پیدا نموده، برای گناهان آنان از خداوند طلب آمرزش مینماید».
روشن است که وقتی حضرت زهراعلیها السلام با آن عزّت و احترام برای کسی طلب مغفرت و آمرزش کند، خداوند اجابت نموده، شفاعت او را میپذیرد، در نتیجه این زائر، مشمول آمرزش پروردگار عالم قرار میگیرد.
استغفار فرشتگان برای زائر قبر امام حسین علیه السلام
آبان بن تغلب از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود: «أَرْبَعَهُ آلافِ مَلَکٍ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ شَعْتٌ غَبْرٌ یَبْکُونَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ، رَئِیسُهُم مَلَکٌ یُقالُ لَهُ مَنْصُورُ فَلا یَزُورُهُ زائِرٌ وَإِلَّا اسْتَقْبَلُوهُ وَلایُؤَدِّعُهُ مُوَدَّعٌ إِلّا شَیَّعُوهُ وَلا یَمْرُضُ إِلّا عادُوهُ وَلایَمُوتُ إِلّا صَلُّوا عَلی جَنازَتِهِ وَاسْتَغْفَرُوا لَهُ بَعْدَ مَوْتِهِ»؛ «چهار هزار فرشته در کنار قبر امام حسین علیه السلام غم زده و غبار آلود تا قیامت گریه میکنند. بزرگ آنان فرشتهای است به نام منصور. هیچ زائری قبر آن حضرت را زیارت نمیکند مگر این که او را استقبال میکنند، با آن حضرت وداع نمیکند مگر این که او را مشایعت میکنند. مریض شود، او را عیادت نموده و اگر بمیرد، بر جنازه اش نماز میخوانند و بعد از مرگش برای او طلب آمرزش میکنند».
نمونهای از روایات پیرامون ثواب زیارت امام حسین علیه السلام
درباره زیارت امام حسین علیه السلام و ارزش، فضیلت، آثار و برکات آن، روایات فراوانی رسیده است که ذکر فهرستی از آنها به طول میانجامد، لذا تنها به نمونهای از روایاتی که بر نقش زیارت آن حضرت در آمرزش گناهان تصریح نموده، اکتفا میکنیم:
الف) ابن مسکان از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود: «مَنْ زارَ الْحُسَیْنَ علیه السلام مِنْ شِیعَتِنا لَمْ یَرْجِعْ حَتّی یُغْفَرَ لَهُ کُلُّ ذَنْبٍ وَیُکْتَبُ لَهُ بِکُلِ ّ خُطْوَهٍ خَطاها وَکُلِ ّ یَدٍ رَفَعَتْها دابَّتُهُ أَلْفُ حَسَنَهٍ وَمُحِیَ عَنْهُ أَلْفُ سَیِّئَهٍ وَتُرْفَعُ لَهُ أَلْفُ دَرَجَهٍ» ؛(۴۶۰) «هر کس از شیعیان ما حضرت امام حسین علیه السلام را زیارت کند، مراجعت نمیکند تا این که خداوند همه گناهانش را مورد آمرزش قرار دهد و برای هر گامی که نهاده و هر دستی که مرکبش برداشته، هزار حسنه نوشته میشود و هزار سیّئه
از او محو گردیده و هزار درجه به او عطا میشود».
ب) قدامه بن مالک از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت فرمود: «مَنْ زارَ الْحُسَیْنَ علیه السلام مُحْتَسِباً لا أَشِراً وَلا بَطَراً وَلا رِیاءً وَلا سُمْعَهً مُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنُوبُهُ کَما یُمَحَّصُ الثَّوْبُ فِی الْماءِ فَلا یَبْقی عَلَیهِ دَنَسٌ وَیُکْتَبُ لَهُ بِکُلِ ّ خُطْوَهٍ حَجَّهٌ وَکُلَّما رَفَعَ قَدَماً عُمْرَهٌ» ؛(۴۶۱) «کسی که از روی اعتقاد، نه از روی ریا و فخر و امثال آن، امام حسین علیه السلام را زیارت کند، گناهانش از او شسته میشود، همان گونه که لباس در آب شسته میشود و چرک و کثافت بر آن باقی نمیماند، زائر امام حسین علیه السلام هر قدمی که میگذارد، ثواب حجّ و هر قدمی که بر میدارد، برای او ثواب عمره نوشته میشود».
ج) هارون بن خارجه از حضرت امام صادق علیه السلام پرسید: فدایت گردم! کسی که زیارت کند قبر امام حسین علیه السلام را در حالی که نسبت به حقّ آن حضرت، معرفت دارد و در زیارت خود فقط رضایت خدا و ثواب آخرت را در نظر گرفته، چه چیزی نصیبش میشود؟
حضرت در پاسخ فرمود: «یا هارُونُ! مَنْ أَتی قَبْرَ الْحُسَیْنِ علیه السلام زائِراً لَهُ عارِفاً بِحَقِّهِ یُرِیدُ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ وَالدّارَ الآخِرَهِ غَفَرَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَما تَأَخَّرَ، ثُمَّ قالَ لِی ثَلاثاً: أَلَمْ أَحْلِفْ لَکَ، أَلَمْ أَحْلِفْ لَکَ، أَلَمْ أَحْلِفْ لَکَ؟» ؛(۴۶۲) «ای هارون! هر کس با معرفت و برای رضای خدا و قیامت، قبر امام حسین علیه السلام را زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را میآمرزد، سپس سه مرتبه فرمود: آیا برای تو سوگند هم بخورم!»
د) «قالَ أَبُو الْحَسَن مُوسی علیه السلام: «أَدْنی ما یُثابُ بِهِ زائِرُ الْحُسَیْنِ بِشاطِیِ الْفُراتِ إِذا عَرَفَ حَقَّهُ وَحُرْمَتَهُ وَوِلایَتَهُ أَنْ یُغْفَرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَما تأَخَّرَ» ؛(۴۶۳) «امام موسی بن جعفرعلیهما السلام فرمود: «کسی که با معرفت نسبت به حقّ و حرمت و ولایت امام حسین علیه السلام او را در کربلا زیارت کند، کمترین ثوابش آمرزش گناهان گذشته و آینده اوست».
ه) حنان بن سدیر از پدرش نقل میکند که حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: «إِذا کَانَ یَوْمُ عَرَفَهَ إِطَّلَعَ اللَّهُ عَلی زُوّارِ قَبْرِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَقَالَ لَهُمْ: إِسْتَأْنِفُوا فَقَدْ غَفَرْتُ لَکُمْ ثُمَّ یَجْعَلَ إِقامَتَهُ عَلی أَهْلِ عَرَفاتِ» ؛(۴۶۴) «روز عرفه که میشود، خداوند اوّل به زائران قبر حسین بن علی علیهما السلام نظر میکند و خطاب به آنان میگوید: اعمال را شروع کنید، گذشته شما را آمرزیدم، سپس رو به اهل عرفات میکند».
زیارت عاشورا و فواید بی شمار آن
گرچه ثواب و فضیلتهایی که برای زیارت امام حسین علیه السلام ذکر شد، مربوط به زائری است که نزد قبر شریف آن حضرت رفته و او را از نزدیک زیارت میکند؛ امّا اگر کسی بر اثر فقر یا عدم امنیّت، بسته بودن راه، یا به هر دلیل دیگری نتوانست به کربلای حسینی سفر کند و حضرتش را از نزدیک زیارت کند، میتواند از راه دور نیز زیارت آن حضرت را بخواند و بر او سلام بفرستد و همان پاداشها را نصیب خویش گرداند.
امام باقرعلیه السلام در مورد ثواب زیارت امام حسین در روز عاشورا فرمود: «هر کس زیارت کند حسین بن علی را روز دهم محرم نزد قبر آن حضرت و گریان شود، خدا را در قیامت ملاقات میکند با ثواب دو هزار حج، دو هزار عمره و دو هزار جهاد که
در رکاب رسول خداصلی الله علیه وآله بوده باشد».
راوی پرسید: اگر کسی از کربلا دور باشد و برای او رفتن به آنجا ممکن نباشد چه کند؟
امام باقرعلیه السلام فرمود: «چنین کسی نزدیک ظهر بیرون رود و اشاره کند به سوی آن حضرت (کربلا) و بر حضرت سیّد الشهداء سلام و بر قاتلان حضرتش نفرین فرستد، آن گاه دو رکعت نماز گزارد و بر حضرت سیّد الشهداء گریه و ندبه کند. اگر چنین کند من ضامن میشوم که همه آن ثوابها را درک کند. کسی که این عمل را انجام دهد، مزد و ثواب مصیبت هر پیغمبر، رسول، وصی، صدّیق و شهیدی را از زمان خلقت تا قیامت خواهد برد».
آن گاه حضرت «زیارت عاشورا» را به وی تعلیم فرمود. (۴۶۵)
حکایتی جالب از تأثیر زیارت عاشورا
این فصل را با ذکر جریانی جالب به پایان میبریم. مرحوم محدّث قمی پس از بیان فواید و آثار زیادی که برای زیارت عاشورای امام حسین علیه السلام ذکر میکند، میگوید: فردی مورد وثوق و اطمینان به نام حاج ملاّحسن یزدی از مردی با تقوا و پرهیزکار به نام حاج محمّد علی یزدی که دائماً مشغول عبادت و اصلاح امر آخرتش بود، نقل کرده که گفت: من همسایهای داشتم که از کودکی با هم بزرگ شدیم، و نزد یک معلّم تربیت شدیم؛ امّا وقتی بزرگ شد، به شغل عشّاری مشغول شد، وقتی مُرد، او را در قبرستانی که نزدیک محلّه بود، به خاک سپردند.
پس از حدود یک ماه او را در خواب دیدم که وضعش خوب است و مشکلی ندارد. به او گفتم: باور نمیکردم تو این چنین باشی و مشکلی نداشته باشی. شغل تو ایجاب میکرد که گرفتار عذابباشی، چه چیزی باعث نجات تو شد؟
در پاسخ گفت: همان گونه که تو میگویی من گرفتار عذاب بودم، از روز وفات تا دیروز که همسر استاد اشرف آهنگر فوت کرد و او را در این قبرستان دفن کردند. در شب فوت او حضرت ابا عبداللَّه الحسین علیه السلام سه مرتبه به دیدار او آمدند، در مرتبه سوّم دستور دادند که عذاب از اهل این قبرستان برداشته شود، در نتیجه حال همه ما خوب شد، و مورد نعمت قرار گرفتیم.
وقتی بیدار شدم تعجّب کردم و از آنجایی که استاد اشرف آهنگر را نمیشناختم، سراغ او را گرفته، او را پیدا کردم و پرسیدم: همسری داشتید؟
گفت: آری، چند روز قبل فوت کرد و در فلان مکان او را دفن کردیم.
دیدم نام همان قبرستان را برد.
گفتم: او به زیارت ابی عبداللَّه الحسین علیه السلام رفته بود؟
گفت: خیر.
گفتم: ذکر مصایب آن حضرت میکرد؟
گفت: خیر.
گفتم: مجلس عزاداری امام حسین داشت؟
گفت: خیر. چرا این سؤال را میکنی؟
گفتم: چنین خوابی دیدهام.
گفت: آری، همسر من مداومت بر زیارت عاشورای امام حسین علیه السلام مینمود. (۴۶۶)
خداوندا! زیارت اهل بیت علیهم السلام در دنیا و شفاعتشان در آخرت را نصیب همه ما بفرما. آمین ربّ العالمین.
فصل یازدهم: تعزیه وگریستن برمظلومیّت اهل بیت (ع) و آمرزش گناهان
یکی دیگر از عواملی که در آمرزش گناهان نقش بسیار مؤثّر داشته، و روایات فراوانی از حضرات معصومین علیهم السلام پیرامون آن به ما رسیده «عزاداری و گریستن بر مظلومیّت اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت سیّد الشهداء حسین بن علی علیهما السلام» میباشد.
این موضوعی است که علاوه بر سفارشاتی که معصومین علیهم السلام به شیعیان خود داشته و برای آن آثار و برکات فراوان ذکر نمودهاند؛ خود آنان نیز این برنامه را در زندگی خویش معمول داشتهاند.
بررسی زندگی معصومین علیهم السلام نشان میدهد که آنان مکرّر مصایب امام حسین علیه السلام را یاد آور میشدند و بر مظلومیّت آن حضرت میگریستند. این مسئله هم قبل از شهادت ابا عبداللَّه الحسین علیه السلام و هم پس از شهادت آن حضرت، وجود داشته است.
حتّی از برخی روایات استفاده میشود که هنگام ولادت امام حسین علیه السلام جبرئیل شهادت آن حضرت را به رسول خداصلی الله علیه وآله خبر داد و آن حضرت با امیرالمؤمنین و فاطمه زهراعلیها السلام بر شهادت سیّد الشهداء گریستند.
گریستن پیامبرصلی الله علیه وآله بر امام حسین علیه السلام علامه مجلسی رحمه الله از عایشه نقل کرده است که گفت: روزی رسول خداصلی الله علیه وآله خانه من بود و امر فرمود کسی بر من وارد نشود. در این هنگام حسین علیه السلام که کودکی بود وارد شد، من نتوانستم او را کنترل کنم، نزد رسول خداصلی الله علیه وآله رفت. طولی نکشید که جبرئیل بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد و به رسول خداصلی الله علیه وآله خبر داد که این کودک به دست افرادی از امّت تو شهید خواهد شد، رسول خداصلی الله علیه وآله بر این مصیبت گریست؛ امّا جبرئیل به رسول خداصلی الله علیه وآله گفت: «لا تَبْکِ فَسَوْفَ یَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُمْ بِقائِمِکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ» ؛(۴۶۷) «ای رسول خدا»! گریه نکن، به زودی خداوند انتقام کشندگان حسین علیه السلام را توسّط قائم از شما اهل بیت از آنان خواهد گرفت».
لعن پیامبرصلی الله علیه وآله بر یزید
ابن عبّاس میگوید: در آن بیماری که منجر به رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله شد، حضرت، فرزند عزیزش امام حسین علیه السلام را به سینه خود چسبانید، به گونهای که عرق از صورت پیامبرصلی الله علیه وآله بر بدن حسین علیه السلام میچکید و در حالی که جان میداد، فرمود: «مالِی وَلِیَزِیدُ لا بارَکَ اللَّهُ فِیهِ أَللَّهُمَّ الْعَنْ یَزِیدَ»؛ «مرا با یزید چکار، خدا در کار او برکت قرار ندهد و خداوند یزید را لعنت کند!!»
آن گاه حضرت از هوش رفت. وقتی به هوش آمد در حالی که اشک از چشمانش جاری بود، امام حسین علیه السلام را میبوسید و میفرمود: «أَما إِنَّ لِی لِقاتِلِکَ مَقاماً بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ» ؛(۴۶۸) «برای من نسبت به قاتل تو جایگاهی است (محکمه ایست) در نزد پروردگار عزّوجلّ».
عزداری امام صادق برای امام حسین علیهما السلام بعد از شهادت امام حسین علیه السلام نیز حضرات معصومین علیهم السلام برای آن حضرت گریه و عزاداری نموده، مجلس عزا بر پا میکردند.
زید شحّام میگوید: با جمعی از مردم کوفه خدمت امام صادق علیه السلام بودیم که جعفر بن عفّان (از شعرا و مداحان اهل بیت علیهم السلام) وارد شد. امام صادق علیه السلام او را گرامی داشت و در کنار خود نشاند و فرمود:
«ای جعفر! شنیدهام تو درباره امام حسین علیه السلام و مصیبت او شعرهای زیبایی میگویی!».
گفت: آری.
حضرت فرمود: «پس اینجا هم بخوان».
جعفر بن عفّان اشعاری را خواند که امام صادق علیه السلام و اطرافیان همه گریستند. گریستن امام علیه السلام به اندازهای بود که اشک، صورت و محاسن حضرت را خیس نمود. آن گاه فرمود:
«ای جعفر! به خدا سوگند! الآن ملائکه اینجا حضور داشتند و اشعار تو را در مورد امام حسین علیه السلام شنیدند و بیش از ما بر سیّد الشهداء گریه کردند و هم اکنون خداوند تو را آمرزید و اهل بهشت قرار داد».
سپس فرمود: «آیا مایلی بیش از این برایت بگویم؟»
عرض کردم: بفرمایید.
حضرت فرمود: «هرکس درباره حسین علیه السلام شعری بگوید و گریه کند، یا بگریاند، خداوند او را میآمرزد و اهل بهشت قرار میدهد». (۴۶۹)
سفارشات امام علیّ بن موسی الرضاعلیه السلام به ریّان بن شبیب ریّان بن شبیب میگوید: روز اوّل محرّم بر حضرت علیّ بن موسی الرضاعلیه السلام وارد شدم. حضرت فرمود: «ماه محرم ماهی است که اهل جاهلیّت در آن ماه، ظلم و کشتار را حرام میدانستند؛ امّا این امّت، نه حرمت این ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیامبرصلی الله علیه وآله را و در این ماه ذریّه پیامبرصلی الله علیه وآله را کشتند و اهل بیتش را اسیر کردند، خدا هرگز آنان را نخواهد بخشید.
آن گاه فرمود: «یَا بْنَ شَبِیبِ! إِنْ کُنْتَ باکِیاً لِشَی ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ بنِ عَلِیِ ّ بْنِ أَبِی طالِبٍ فَاِنَّهُ ذُبِحَ کَما یُذْبَحُ الْکَبْشُ وَقُتِلَ مَعَهُ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ ثَمانِیَهَ عَشَرَ رَجُلاً ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ شَبِیهُونَ»؛ «ای پسر شبیب! اگر بر چیزی گریه کردی، بر حسین بن علیّ بن ابی طالب گریه کن، زیرا آن چنانکه گوسفندی را ذبح کنند، او را ذبح کردند و با وی هجده نفر از اهل بیتش کشته شدند که در روی زمین مثل و مانندی نداشتند».
«وَلَقَدْ بَکَتِ السَّماواتُ السَّبْعُ وَالْأَرَضُونَ لِقَتْلِهِ وَلَقَدْ نَزَلَ إِلَی الْأَرْضِ مِنَ الْمَلائِکَهِ أَرْبَعَهُ آلافٍ لِنَصْرِهِ فَوَجَدُوهُ قَدْ قُتِلَ فَهُمْ عِنْدَ قَبْرِهِ شَعْتٌ غَبْرٌ إلی أَنْ یَقُومَ الْقائِمُ فَیَکُونُونَ مِنْ أَنْصارِهِ وَشَعارُهُمْ: یا لَثاراتِ الْحُسَیْنِ»؛ «به راستی که آسمانهای هفتگانه و زمین برای شهادت او گریه کردند (در روز شهادت آن حضرت) چهار هزار فرشته نازل شدند تا او را یاری کنند؛ امّا دیدند آن حضرت به شهادت رسیده است و لذا کنار قبر او پریشان و خاک آلود تا ظهور حضرت مهدی باقی هستند و شعارشان: یا لثارات الحسین است».
«... یَا بْنَ شَبِیبِ! إِنْ بَکَیْتَ عَلَی الْحُسَیْنِ حَتّی تَصِیرَ دُمُوعَکَ عَلی خَدَّیْکَ غَفَرَاللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً قَلِیلاً کَانَ أَوْ کَثِیراً»؛ «ای پسر شبیب! اگر بر حسین علیه السلام گریه کنی تا اشک چشمت بر صورتت جاری شود، خداوند گناهان تو را میآمرزد؛ کوچک باشد یا بزرگ؛ کم باشد یا زیاد».
«یَا بْنَ شَبِیبِ! إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَلْقَی اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ وَلا ذَنْبَ عَلَیْکَ فَزُرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام»؛ «ای پسر شبیب! اگر دوست داری خدا را ملاقات کنی در حالی که گناهی برای تو نباشد، حسین را زیارت کن».
«... یَا بْنَ! شَبِیبِ إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَسْکُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِیَّهِ فِی الْجَنَّهِ مَعَ النَّبِیِ ّ فَالْعَنْ قَتَلَهَ الْحُسَیْنِ علیه السلام»؛ «ای پسر شبیب! اگر دوست داری در قصرهای بهشتی با رسول خداصلی الله علیه وآله باشی، کشندگان حسین علیه السلام را لعنت کن».
«یَا بْنَ شَبیبِ! إِنْ سَرَّکَ أَنْ یَکُونَ لَکَ مِنَ الثَّوابِ مِثْلُ ما لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَقُلْ مَتی ذَکَرْتَهُ: یا لَیتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً»؛ «ای پسر شبیب! اگر دوست داری که ثواب شهدا در رکاب امام حسین علیه السلام را داشته باشی، هر وقت او را یاد کردی بگو: کاش با شما بودم و به فوز عظیم شهادت نایل میشدم».
«یَا بْنَ شَبِیبِ! إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَکُونَ مَعَنا فِی دَرَجاتِنَا الْعُلی مِنَ الْجِنانِ فَاحْزَنْ لِحُزْنِنا وَافْرَحْ لِفَرَحِنا وَعَلَیْکَ بِوِلایَتِنا فَلَوْ أَنَّ رَجُلاً تَوَلّی حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ» ؛(۴۷۰) «ای پسر شبیب! اگر دوست داری که در درجات بالای بهشت با ما باشی، با حزن ما محزون
و با شادی ما شاد باش و ولایت ما را داشته باش؛ زیرا اگر کسی سنگی را هم دوست داشته باشد، خدا او را با آن محشور میکند».
ثواب گریستن بر امام حسین از دیدگاه امام سجّادعلیهما السلام امام باقرعلیه السلام فرمود: «پدرم امام زین العابدین علیه السلام بارها میفرمود: هر مؤمنی که برای حسین علیه السلام گریه کند، به حدّی که اشک بر گونه اش جاری شود، خداوند خانهای در بهشت برای او بنا میکند که طایفههای بزرگی را در خود جا میدهد؛ و هر مؤمنی بر ظلمی که از طرف دشمنان بر ما وارد شده، گریه کند تا اشک بر گونه اش جاری شود، خداوند او را در جایگاه صدق در بهشت قرار میدهد؛ و هر مؤمنی که در راه ما آزار ببیند و اشک برگونه اش جاری شود، خداوند آزار را از او دفع میکند و در قیامت او را در امنیّت از سخط و آتش قرار میدهد».
روز عاشورا روز امام حسین علیه السلام امام علیّ بن موسی الرضاعلیهما السلام ضمن بیانی نسبتاً طولانی فرمود: «... روز (عاشورا) روز حسین علیه السلام است، روزی است که دلهای ما را آتش زده و اشکهای ما را جاری ساخته است... فَعَلی مِثْلِ الْحُسَیْنِ فَلْیَبْکِ الْباکُونَ، فَإِنَّ الْبُکاءَ عَلَیْهِ یَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظامَ»؛ «باید گریه کنندگان بر مثل حسین علیه السلام گریه کنند؛ زیرا گریستن بر حسین علیه السلام گناهان بزرگ را میریزد».
آن گاه فرمود: «پدرم موسی بن جعفرعلیهما السلام وقتی ماه محرم فرا میرسید، دیگر خندان دیده نمیشد. حزن واندوه بر او غلبه میکرد، تا به روز عاشورا میرسید، آن روز دیگر روز گریستن، غم و حزن پدرم بود و میفرمود: این روز، روزی است که حسین علیه السلام را کشتند» «هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ الْحُسَیْنُ علیه السلام». (۴۷۱)
گریستن حضرت زهراعلیها السلام بر امام حسین علیه السلام در روایت است که وقتی رسول خداصلی الله علیه وآله جریان شهادت امام حسین علیه السلام و مصیبتهایی که بر او وارد میشود، به حضرت زهراعلیها السلام خبر داد، حضرت فاطمه گریه کرد و عرض کرد: «این مصیبت چه زمانی صورت خواهد گرفت؟»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «زمانی که نه من هستم، نه تو و نه علی».
گریه زهرا بیشتر شد و عرض کرد: «پس چه کسی بر حسینم میگرید و اقامه عزا مینماید؟»
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «زنان امّت من بر زنان اهل بیت و مردان امّت من بر مردان اهل بیت گریه میکنند. این گریه و عزاداری نسل به نسل تجدید میشود و هر سال انجام میشود. وقتی روز قیامت شد، تو زنان امّت مرا شفاعت میکنی، من نیز مردان آنان را. هر کس بر حسین علیه السلام و مصیبتهای او گریه کند، دستش را گرفته، وارد بهشت مینماییم».
آن گاه فرمود: «یا فاطِمَهُ! کُلُّ عَیْنٍ باکِیَهٌ یَوْمَ الْقِیامَهِ إِلّا عَیْنٌ بَکَتْ عَلی مُصابِ الْحُسَیْنِ فَإِنَّها ضاحِکَهٌ مُسْتَبْشِرَهٌ بِنَعِیمِ الْجَنَّهِ»؛ «هر چشمی روز قیامت گریان است، مگر چشمی که بر مصیبتهای حسین علیه السلام گریه کرده باشد، این چشم روز قیامت به نعمتهای بهشتی شادمان است». (۴۷۲)
هدف از تشکیل مجالس عزاداری برای اهل بیت علیهم السلام در پایان این فصل، ذکر این نکته لازم است که از برخی روایات استفاده میشود که ترغیب و تشویق ائمّه علیهم السلام به گریستن و عزاداری برای اهل بیت علیهم السلام بیشتر برای این بوده است که مردم به انگیزه عزاداری و گریه بر اهل بیت علیهم السلام مجالس ومحافلی تشکیل دهند و در آن مجالس، فضایل و مناقب اهل بیت علیهم السلام بیان شود و حاضرین با معارف و وظایف خویش آشنا گردند.
امام صادق علیه السلام به فضیل فرمود: «تَجْلِسُونَ وَتُحَدِّثُونَ؟»؛ «آیا دور هم جمع میشوید و نقل حدیث میکنید؟»
گفت: آری.
امام فرمود: «إِنَّ تِلْکَ الْمَجالِسَ أُحِبُّها فَأَحْیُوا أَمْرَنا. یا فُضَیْلُ! فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْیی أَمْرَنا! یا فُضَیْلُ! مَنْ ذَکَرَنا أَوْ ذُکِرْنا عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَیْنِهِ مِثْلَ جُناحِ الذُّبابِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَلَوْ کانَتْ أَکْثَرَ مِنْ زَبَدِ الْبَحْرِ» ؛(۴۷۳) «این مجالس را من دوست دارم. ای فضیل! امر ما را زنده نگه دارید، خدای رحمت کند کسی که امر ما را زنده کند. ای فضیل! کسی که ما را یاد کند، یا وقتی ذکری از ما نزد او بشود، به اندازه بال مگسی اشک از چشمش خارج شود، خداوند گناهان او را میآمرزد ولو به اندازه کف دریاها باشد».
از این روایت استفاده میشود مجالسی که به نام عزاداری ابا عبداللَّه علیه السلام تشکیل میشود، باید هدفدار باشد و باید در این مجالس، ذکر اهل بیت علیهم السلام، نقل و احادیث و کلمات نورانی آنان نیز مطرح شود.
فصل دوازدهم: کفّاره گناهان
در روایات اسلامی، امور فراوانی به چشم میخورد که از آنها به عنوان کفّاره گناهان نام برده شده است. در این فصل - که فصل پایانی کتاب است - فهرست وار، به برخی از این امور، اشاره میکنیم:
۱) فریاد رسی از ستمدیدگان امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «مِنْ کَفّاراتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إغاثَهُ الْمَلْهُوفِ وَالتَّنْفِیسُ عَنِ الْمَکْرُوبِ» ؛(۴۷۴) «از جمله کفّارههای گناهان بزرگ، فریادرسی از مصیبت زدگان و تسلّی دادن رنج دیدگان است».
۲) بر آوردن حوایج برادران دینی امام صادق علیه السلام فرمود: «کَفّارَهُ عَمَلِ السُّلْطانِ قَضاءُ حَوائِجِ الإِخْوانِ» ؛(۴۷۵) «کفّاره برخی رفتارهای حاکمان، بر آوردن حوایج برادران دینی است».
۳) استغفار رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ ظَلَمَ أَحَداً فَفاتَهُ فَلْیَسْتَغْفِرِ اللَّهَ لَهُ فَإِنَّهُ کَفّارَهٌ لَهُ» ؛(۴۷۶) «هرکس به کسی ستم کرده است و بر او دسترسی (جهت طلب رضایت) ندارد، برای آن کس طلب مغفرت کند؛ زیرا این عمل، کفّاره گناهش میباشد».
امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل میکند که حضرت فرمود: «مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً فَأَشْفَقَ مِنْهُ فَلْیَشْبِعِ الْوُضُوءَ ثُمَّ یَخْرُجُ إِلی بَرازٍ مِنَ الْأَرْضِ حَیْثُ لایَراهُ أَحَدٌ فَیُصَلِّی رَکْعَتَینِ ثُمَّ یَقُولُ: أَللَّهُمَّ اغْفِرْلِی ذَنْبَ کَذا کَذا فَإِنَّهُ کَفَّارَهٌ لَهُ» ؛(۴۷۷) «هرکس گناهی مرتکب شود و نسبت به آن، نگران و ناراحت باشد، پس وضو گرفته به بیابان رود، جایی که کسی او را نبیند، سپس دو رکعت نماز بخواند، آن گاه بگوید: پروردگارا! آن گناه مرا مورد بخشش قرار بده، این کار کفّاره گناهش میگردد».
۴) حسن خلق امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ یُذِیبُ الْخَطِیئَهَ کَما تُذِیبُ الشَّمْسُ الْجَلِیدَ وَإِنَّ سُوءَ الْخُلْقِ لَیُفْسِدُ الْعَمَلَ کَما یُفْسِدُ الْخِلُّ الْعَسَلَ» ؛(۴۷۸) «اخلاق نیک، خطاها را ذوب میکند همان گونه که تابش خورشید، یخ را آب میکند؛ و اخلاق ناپسند، عمل را نابود میسازد همان گونه که سرکه، عسل را فاسد میکند».
۵) انتظار نماز جماعت امام موسی بن جعفرعلیهما السلام فرمود: «إِنْتِظارُ الصَّلاهِ جَمَاعَهً مِنْ جَماعَهٍ إِلی جَماعَهٍ کَفَّارَهُ کُلِ ّ ذَنْبٍ» ؛(۴۷۹) «انتظار نماز جماعت، از این نماز جماعت تا نماز جماعت بعدی، کفّاره گناهان است».
۷) خواندن قرآن رسول خداصلی الله علیه وآله به سلمان فرمود: «یا سَلْمانُ! عَلَیْکَ بِقَرائَهِ الْقُرْآنِ فَإِنَّ قِرائَتَهُ کَفّارَهٌ لِلذُّنُوبِ وَسَتْرٌ مِنَ النّارِ وَأَمانٌ مِنَ الْعَذابِ...» ؛(۴۸۰) «ای سلمان! بر تو باد به خواندن قرآن؛ زیرا خواندن قرآن، کفّاره گناهان و پوشش از آتش و امان از عذاب است».
۸) ذکر خدا امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ قالَ عَشْرَ مَرّاتٍ قَبْلَ أَنْ تَطْلُعَ الشَّمْسُ وَقَبْلَ غُرُوبِها: لا إِلهَ إِلّا اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَرِیکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، یُحْیِی وَیُمِیتُ وَیُمِیتُ وَیُحْیِی وَهُوَ حَیُّ لا یَمُوتُ وَهُوَ عَلی کُلِ ّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ، کانَتْ کَفَّارَهٌ لِذُنُوبِهِ ذلِکَ الْیَوْمَ» ؛(۴۸۱) «کسی که ده مرتبه قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن بگوید: لا اله إلّا اللَّه... کفّاره گناهان آن روز وی خواهد شد».
۹) درود فرستادن بر پیامبرصلی الله علیه وآله و آل پیامبرعلیهم السلام امام علیّ بن موسی الرضاعلیهما السلام میفرماید: «مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلی ما یُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْیُکْثِرْ مِنَ الصَّلاهِ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فَإِنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً» ؛(۴۸۲) «کسی که توان ندارد کاری که کفّاره گناهش شود انجام دهد، پس فراوان بر پیامبر و آل پیامبرعلیهم السلام درود فرستد؛ زیرا این عمل، گناهان را نابود میسازد».
۱۰) غم و اندوه امام صادق علیه السلام فرمود: «إِذا کَثُرَتْ ذُنُوبُ الْمُؤْمِنِ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ الْعَمَلُ ما یُکَفِّرُها إِبْتَلاهُ اللَّهُ بِالْحُزْنِ لِیُکَفِّرَها بِهِ عَنْهُ» ؛(۴۸۳) «هرگاه گناهان مؤمن زیاد باشد و عملی نداشته باشد که کفّاره آنها گردد، خداوند او را به ناراحتیهایی مبتلا میکند تا سبب آمرزش گناهانش گردد».
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «إِنَّ مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوباً لایُکَفِّرُها صَلاهٌ وَلاصَدَقَهٌ. قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ! فَما یُکَفِّرُها؟ قالَ صلی الله علیه وآله: أَلْهُمُومُ فِی طَلَبِ الْمَعِیشَهِ» ؛(۴۸۴) «در میان گناهان، گناهانی وجود دارد که نماز و صدقه جبران آنها را نمیکند. گفته شد: ای رسول خدا! پس جبران آنها به چیست؟ فرمود: رنج و ناراحتی در طلب معیشت و
زندگی». نیز فرمود: «ساعاتُ الْهُمُومِ ساعاتُ الْکَفّاراتِ وَلایَزالُ الْهَمُّ بِالْمُؤْمِنینَ حَتّی یَدَعَهُ وَمالَهُ مِنْ ذَنْبٍ» ؛(۴۸۵) «لحظههای غم و اندوه، لحظههای آمرزش است؛ و مؤمن پیوسته گرفتار اندوه میشود تا این که از همه گناهان پاک گردد».
۱۱)تحمّل بیماری امام علیّ بن موسی الرضاعلیهما السلام فرمود: «أَلْمَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهِیرٌ وَرَحْمَهٌ وَلِلْکافِرِ تَعْذِیبٌ وَلَعْنَهٌ، وَإِنَّ الْمَرَضَ لایَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّی لا یَکُونَ عَلَیْهِ ذَنْبٌ» ؛(۴۸۶) «بیماری برای مؤمن، پاک شدن (از گناه) و رحمت و برای کافر، عذاب و لعنت است؛ و مؤمن همواره گرفتار بیماری میشود تا گناهی برای او باقی نماند».
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «حُمَّی لَیْلَهٍ کَفّارَهٌ لِما قَبْلَهَا وَلِما بَعْدَها» ؛(۴۸۷) «یک شب تب کردن، کفّاره گناهان قبل و بعد آن شب است».
رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: ما مِنْ عَبْدِ أُرِیدُ أَنْ أُدْخِلَهُ الْجَنَّهَ إِلَّا ابْتَلَیْتُهُ فِی جَسَدِهِ فَإِنْ کانَ ذلِکَ کَفَّارَهً لِذُنُوبِهِ وَإِلّا شَدَّدْتُ عَلَیْهِ عِنْدَ مَوْتِهِ حَتَّی یَأْتِیَنِی وَلاذَنْبَ لَهُ» ؛(۴۸۸) «خداوند فرموده است: وقتی اراده کنم بندهای را به بهشت ببرم، او را در جسمش مبتلا میکنم، اگر در کفّاره گناهش کافی نبود، هنگام مرگ بر او سخت میگیرم تا نزد من آید در حالی که گناهی بر او نباشد».
۱۲) شهادت در راه خدا امام باقرعلیه السلام فرمود: «کُلُّ ذَنْبٍ یُکَفِّرُهُ الْقَتْلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ إِلَّا الدَّیْنِ لاکَفّارَهَ لَهُ إِلّا أَداؤُهُ» ؛(۴۸۹) «شهادت در راه خدا کفّاره هر گناهی است، مگر قرض و دین که کفّاره آن، پرداخت آن است».
همچنین فرمود: «أَوَّلُ قَطْرَهٍ مِنْ دَمِ الشَّهِیدِ کَفَّارَهٌ لِذُنُوبِهِ إِلَّا الدَّیْنِ فَاِنَّ کَفَّارَتُهُ قَضاؤُهُ» ؛(۴۹۰) «اوّل قطره خونی که از شهید بر زمین میریزد، کفّاره همه گناهانش میشود، مگر دین که کفّاره آن، پرداخت آن است».
۱۳) تحمّل حدّ الهی رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً فَأُقِیمَ عَلَیْهِ حَدُّ ذلِکَ الذَّنْبِ فَهُوَ کَفّارَتُهُ» ؛(۴۹۱) «کسی که گناهی مرتکب گردد و حدّ آن گناه بر وی جاری گردد، همین کفّاره گناه اوست».
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «ما عاقَبَ اللَّهُ عَبْداً مُؤْمِناً فِی هذِهِ الدُّنْیا إِلّا کَانَ أَجْوَدُ وَأَمْجَدُ مِنْ أَنْ یَعُودَ فِی عِقابِهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ» ؛[۱]«هرگاه خداوند بنده مؤمنی را در این دنیا عقوبت کند و کیفر نماید، کریم تر و بزرگوارتر از آن است که در قیامت نیز او را کیفر نماید».
اموری که به عنوان کفّاره گناهان ذکر شده، بسیار فراوان است، آنچه ذکر شد نمونهای از این امور است، به علاوه این امور نیز غیر از کفّاراتی است که در کتب فقهی برای برخی از گناهان به عنوان حکم الهی ذکر شده است.
فهرست منابع و مآخذ
۱) قرآن کریم ۲) اصول کافی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب کلینی، تحقیق: علی اکبر غفاری، المکتبه الاسلامیه.
۳) آمالی، صدوق، انتشارات کتابچی، ترجمه: آیت اللَّه کمرهای، چاپ پنجم.
۴) آمالی، ابو جعفر محمّد بن الحسن الطوسی، مؤسّسه بعثت، نشردار الثقافه.
۵) آمالی، مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان، ترجمه: حسین استاد ولی، تحقیق: علی اکبر غفاری، بنیاد پژوهشهای اسلامی.
۶) الاحتجاج، ابو منصور احمد بن محمّد بن علیّ بن ابی طالب الطبرسی، چاپ سعید، مشهد مقدّس.
۷) الاقبال بالاعمال الحسنه، سیّد بن طاووس، دار الکتب الاسلامیّه، چاپ دوّم.
۸) الحجّ و العمره فی الکتاب و السنّه، محمّدی ری شهری، دار الحدیث، قم، چاپ اوّل.
۹) المفردات فی غریب القرآن، ابو القاسم الحسین محمّد، معروف به راغب اصفهانی، دفتر نشر کتاب.
۱۰) الوافی، محمّد محسن فیض کاشانی، مکتبه الامام امیرالمؤمنین علیه السلام، اصفهان، چاپ اوّل.
۱۱) بحار الأنوار، علاّمه
شیخ محمّد باقر مجلسی، مؤسّسه الوفاء بیروت.
۱۲) تحف العقول، ابو محمّدالحسن بن علیّ بن الحسین بن شعبه الحرّانی، تصحیح: علی اکبر غفاری، جامعه مدرّسین.
۱۳) بشاره المصطفی، ابوجعفر محمّد بن ابی القاسم الطبری، تحقیق: جواد قیّومی، جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم.
۱۴) تفسیر المیزان، علّامه سیّد محمّد حسین طباطبایی، مؤسّسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ سوّم.
۱۵) تفسیر مجمع البیان، أبی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، مؤسّسه الاعلمی - بیروت.
۱۶) تفسیر نمونه، جمعی از نویسندگان تحت نظر آیت اللَّه مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیّه، تهران.
۱۷) تفسیر نور الثقلین، الشیخ عبدالعلی بن جمعه العروسی الحویزی، مؤسّسه اسماعیلیان - قم، چاپ چهارم.
۱۸) تهذیب الاحکام، ابوجعفر محمّد بن الحسن الطوسی، دار الکتاب الاسلامیّه، چاپ سوّم.
۱۹) ثواب الاعمال، ابو جعفر محمّد بن علیّ بن بابویه قمّی (صدوق)، انتشارات نسیم کوثر، چاپ اعتماد، قم.
۲۰) جواهر الکلام، شیخ محمّد حسن نجفی، تحقیق: شیخ عبّاس قوچانی، دارالکتب الاسلامیّه، چاپ چهارم.
۲۱) چهل حدیث، امام خمینی رحمه الله مؤسّسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
۲۲) خصال، ابوجعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه (صدوق)، تحقیق: علی اکبر غفاری، جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم.
۲۳) دعائم الاسلام، ابو حنیفه نعمان بن محمّد بن منصور، دار معارف - مصر، چاپ دوّم.
۲۴) روضه المتّقین، علّامه محمّد باقر مجلسی، مرکز فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دوّم.
۲۵) سفینه البحار، حاج شیخ عبّاس قمی، انتشارات فراهانی.
۲۶) سنن ابی داوود، سلیمان بن الاشعث السجستانی، تحقیق: سعید محمّد اللحام، دار الفکر. بیروت، چاپ اوّل.
۲۷) شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، تحقیق: شیخ محمّد باقر محمودی، مؤسّسه طبع و نشر وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اوّل.
۲۸) صحیفه سجّادیّه، ترجمه: جواد فاضل، چاپخانه سپهر، چاپ ششم.
۲۹) عدّه الداعی، جمال الدین احمد بن محمّد بن فهد حلّی،
دارالکتاب الاسلامی، چاپ اوّل.
۳۰) علل الشرایع، ابوجعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه (صدوق)، دار الحجه للثقافه.
۳۱) عیون اخبار الرضا، انتشارات جهان.
۳۲) غرر الحکم، عبد الواحد الآمدی، مؤسّسه الاعلمی - بیروت، چاپ اوّل.
۳۳) فروع کافی، ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیّه، چاپ سوّم.
۳۴) قصّههای قرآن، مصطفی زمانی، چاپخانه مهر قم، چاپ سوّم.
۳۵) کامل الزیارات، ابو القاسم جعفر بن محمّد بن قولویه، تحقیق: نشر الفقاهه، مؤسسه النشر الاسلامی.
۳۶) کشف الاسرار، الامام روح اللَّه الموسوی الخمینی.
۳۷) کنزل العمّال، علی المتّقی بن حسام الدین الهندی، مؤسّسه الرساله - بیروت.
۳۸) گناهان کبیره، سیّد عبداللَّه الحسین دستغیب، تصحیح: رضا ستوده، چاپ مشعل آزادی.
۳۹) مجالس، صدوق.
۴۰) مجالس، مفید.
۴۱) محاسن برقی، ابو جعفر احمد بن محمّد بن خالد برقی، دار الکتب الاسلامیّه، چاپ دوّم.
۴۲) محجّه البیضاء، ملاّمحسن فیض کاشانی، تحقیق: علی اکبر غفاری، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ دوّم.
۴۳) مستدرک الوسائل، محدّث نوری، مؤسّسه آل البیت، قم، چاپ اوّل.
۴۴) مفاتیح الجنان، حاج شیخ عبّاس قمی.
۴۵) منتخب الاثر، آیت اللَّه لطف اللَّه صافی گلپایگانی، مکتبه الداوری، قم، چاپ هفتم.
۴۶) معانی الاخبار، ابو جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن بابویه قمی (شیخ صدوق)، مؤسّسه النشر اسلامی، قم، چاپ اوّل.
۴۷) مکارم الاخلاق، رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، انتشارات شریف رضی، قم، چاپ چهارم.
۴۸) من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، جامعه مدرسین حوزه علمیّه قم.
۴۹) میزان الحکمه، محمّد محمّدی ری شهری، دفتر تبلیغات اسلامی.
۵۰) نهج البلاغه، صبحی صالح.
۵۱) وسائل الشیعه، شیخ محمّد بن الحسن الحرّ العاملی، تحقیق: ربانی شیرازی، المکتبه الاسلامیّه، چاپ پنجم.
۵۲) ینابیع الحکمه، عبّاسعلی اسماعیلی یزدی، ناشر: مولود کعبه، چاپ اوّل.
فهرست منشورات مسجد مقدّس جمکران
۵۳ قرآن کریم / چهار رنگ - گلاسه رحلی خط نیریزی
/ الهی قمشهای ۵۴ قرآن کریم / (وزیری، جیبی، نیم جیبی) خط نیریزی / الهی قمشهای ۵۵ قرآن کریم / نیم جیبی (کیفی) خط عثمان طه / الهی قمشهای ۵۶ قرآن کریم / وزیری (ترجمه زیر، ترجمه مقابل) خط عثمان طه / الهی قمشهای ۵۷ قرآن کریم / وزیری (بدون ترجمه) خط عثمان طه ۵۸ صحیفه سجادیه ویرایش حسین وزیری/الهی قمشهای ۵۹ کلیات مفاتیح الجنان / عربی انتشارات مسجد مقدّس جمکران ۶۰ کلیات مفاتیح الجنان / (وزیری، جیبی، نیم جیبی) خط افشاری / الهی قمشهای ۶۱ منتخب مفاتیح الجنان / (جیبی، نیم جیبی) خط افشاری / الهی قمشهای ۶۲ منتخب مفاتیح الجنان / جیبی، نیم جیبی) خط خاتمی / الهی قمشهای ۶۳ ارتباط با خدا واحد تحقیقات ۶۴ آشنایی با چهارده معصوم (۱و۲)/شعر و رنگ آمیزی سیّد حمید رضا موسوی ۶۵ آئینه اسرار حسین کریمی قمی ۶۶ آخرین پناه محمود ترحمی ۶۷ آخرین خورشید پیدا واحد تحقیقات ۶۸ آقا شیخ مرتضی زاهد محمد حسن سیف اللهی ۶۹ آیین انتظار (مختصر مکیال المکارم) واحد پژوهش ۷۰ از زلال ولایت واحد تحقیقات ۷۱ اسلامشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی ۷۲ امامت، غیبت، ظهور واحد پژوهش ۷۳ امامت و غیبت از دیدگاه علم کلام علم الهدی / واحد تحقیقات ۷۴ امام رضاعلیه السلام در رزمگاه ادیان سهراب علوی ۷۵ امام شناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی ۷۶ انتظار بهار و باران واحد تحقیقات ۷۷ انتظار و انسان معاصر عزیز اللَّه حیدری ۷۸ اهّمیت اذان و اقامه محمد محمدی اشتهاردی ۷۹ با اولین امام در آخرین پیام حسین ایرانی ۸۰ بامداد بشریت محمد جواد مروّجی طبسی ۸۱ بهتر از بهار / کودک
شمسی (فاطمه) وفائی ۸۲ پرچمدار نینوا محمد محمدی اشتهاردی ۸۳ پرچم هدایت محمد رضا اکبری ۸۴ تاریخ امیر المؤمنین علیه السلام / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری ۸۵ تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله / دو جلد شیخ عباس صفایی حائری ۸۶ تاریخچه مسجد مقدس جمکران / (فارسی، عربی، اردو، انگلیسی) واحد تحقیقات ۸۷ تاریخ سید الشهداءعلیه السلام شیخ عباس صفایی حائری ۸۸ تجلیگاه صاحب الزمان علیه السلام سید جعفر میرعظیمی ۸۹ جلوههای پنهانی امام عصرعلیه السلام حسین علی پور
۹۰ چهارده گفتار ارتباط معنوی با حضرت مهدی علیه السلام حسین گنجی ۹۱ چهل حدیث /امام مهدی علیه السلام در کلام امام علی علیه السلام سید صادق سیدنژاد
۹۲ حضرت مهدی علیه السلام فروغ تابان ولایت محمد محمدی اشتهاردی ۹۳ حکمتهای جاوید محمد حسین فهیم نیا
۹۴ ختم سورههای یس و واقعه واحد پژوهش ۹۵ خزائن الاشعار (مجموعه اشعار) عباس حسینی جوهری ۹۶ خورشید غایب (مختصر نجم الثاقب) رضا استادی ۹۷ خوشههای طلایی (مجموعه اشعار) محمد علی مجاهدی (پروانه)
۹۸ دار السلام شیخ محمود عراقی میثمی ۹۹ داستانهایی از امام زمان علیه السلام حسن ارشاد
۱۰۰ داغ شقایق (مجموعه اشعار) علی مهدوی ۱۰۱ در جستجوی نور صافی، سبحانی، کورانی ۱۰۲ در کربلا چه گذشت؟ (ترجمه نفس المهموم) شیخ عباس قمی / کمرهای ۱۰۳ دلشده در حسرت دیدار دوست زهرا قزلقاشی ۱۰۴ دین و آزادی محمّد حسین فهیم نیا
۱۰۵ رجعت احمد علی طاهری ورسی ۱۰۶ رسول ترک محمد حسن سیف اللهی ۱۰۷ روزنههایی از عالم غیب سید محسن خرّازی ۱۰۸ زیارت ناحیه مقدّسه واحد تحقیقات ۱۰۹ سحاب رحمت عباس اسماعیلی یزدی ۱۱۰ سرود سرخ انار الهه بهشتی ۱۱۱ سقّا خود تشنه دیدار طهورا حیدری ۱۱۲ سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به
شبهات علی اصغر رضوانی ۱۱۳ سیاحت غرب آقا نجفی قوچانی ۱۱۴ سیمای امام مهدی علیه السلام در شعر عربی دکتر عبد اللهی ۱۱۵ سیمای مهدی موعودعلیه السلام در آئینه شعر فارسی محمد علی مجاهدی (پروانه)
۱۱۶ شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه) محمّد حسین نائیجی ۱۱۷ شمس وراء السحاب/ عربی السیّد جمال محمّد صالح ۱۱۸ ظهور حضرت مهدی علیه السلام سید اسد اللَّه هاشمی شهیدی ۱۱۹ عاشورا تجلّی دوستی و دشمنی سید خلیل حسینی ۱۲۰ عریضه نویسی سید صادق سیدنژاد
۱۲۱ عطر سیب حامد حجّتی ۱۲۲ عقد الدرر فی أخبار المنتظرعلیه السلام / عربی المقدس الشافعی ۱۲۳ علی علیه السلام مروارید ولایت واحد تحقیقات ۱۲۴ علی علیه السلام و پایان تاریخ سید مجید فلسفیان ۱۲۵ غدیرشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی ۱۲۶ غدیرخم (روسی، آذری لاتین) علی اصغر رضوانی ۱۲۷ فتنه وهابیت علی اصغر رضوانی ۱۲۸ فدک ذوالفقار فاطمه علیها السلام سید محمد واحدی ۱۲۹ فروغ تابان ولایت علی اصغر رضوانی ۱۳۰ فرهنگ اخلاق عباس اسماعیلی یزدی ۱۳۱ فرهنگ تربیت عباس اسماعیلی یزدی ۱۳۲ فرهنگ درمان طبیعی بیماریها (پخش) حسن صدری ۱۳۳ فوز اکبر محمد باقر فقیه ایمانی ۱۳۴ کرامات المهدی علیه السلام واحد تحقیقات ۱۳۵ کرامتهای حضرت مهدی علیه السلام واحد تحقیقات ۱۳۶ کمال الدین وتمام النعمه (دو جلد) شیخ صدوق رحمه الله / منصور پهلوان ۱۳۷ کهکشان راه نیلی (مجموعه اشعار) حسن بیاتانی ۱۳۸ گردی از رهگذر دوست (مجموعه اشعار) علی اصغر یونسیان (ملتجی)
۱۳۹ گفتمان مهدویت آیت اللَّه صافی گلپایگانی ۱۴۰ گنجینه نور و برکت، ختم صلوات مرحوم حسینی اردکانی ۱۴۱ مشکاه الانوار علّامه مجلسی رحمه الله ۱۴۲ مفرد مذکر غائب علی مؤذنی ۱۴۳ مکیال المکارم (دو جلد) موسوی اصفهانی/ حائری قزوینی ۱۴۴
منازل الآخره، زندگی پس از مرگ شیخ عباس قمی رحمه الله ۱۴۵ منجی موعود از منظر نهج البلاغه حسین ایرانی ۱۴۶ منشور نینوا مجید حیدری فر
۱۴۷ موعودشناسی و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی ۱۴۸ مهدی علیه السلام تجسّم امید و نجات عزیز اللَّه حیدری ۱۴۹ مهدی منتظرعلیه السلام در اندیشه اسلامی العمیدی / محبوب القلوب ۱۵۰ مهدی موعودعلیه السلام، ترجمه جلد ۱۳ بحار - دو جلد علّامه مجلسی رحمه الله / ارومیهای ۱۵۱ مهر بیکران محمد حسن شاه آبادی ۱۵۲ مهربان تر از مادر / نوجوان حسن محمودی ۱۵۳ میثاق منتظران (شرح زیارت آل یس) سید مهدی حائری قزوینی ۱۵۴ ناپیدا ولی با ما / (فارسی، ترکی استانبولی، انگلیسی، بنگالا) واحد تحقیقات ۱۵۵ نجم الثاقب میرزا حسین نوری رحمه الله ۱۵۶ نجم الثاقب (دوجلدی) میرزا حسین نوری رحمه الله ۱۵۷ نشانههای ظهور او محمد خادمی شیرازی ۱۵۸ نشانههای یار و چکامه انتظار مهدی علیزاده ۱۵۹ ندای ولایت بنیاد غدیر
۱۶۰ نماز شب واحد پژوهش مسجد مقدّس جمکران ۱۶۱ نهج البلاغه/(وزیری، جیبی) سید رضی رحمه الله / محمد دشتی ۱۶۲ نهج الکرامه گفتهها و نوشتههای امام حسین علیه السلام محمّد رضا اکبری ۱۶۳ و آن که دیرتر آمد الهه بهشتی ۱۶۴ واقعه عاشورا و پاسخ به شبهات علی اصغر رضوانی ۱۶۵ وظایف منتظران واحد تحقیقات ۱۶۶ ویژگیهای حضرت زینب علیها السلام سید نور الدین جزائری ۱۶۷ هدیه احمدیه / (جیبی، نیم جیبی) میرزا احمد آشتیانی رحمه الله ۱۶۸ همراه با مهدی منتظر مهدی فتلاوی/بیژن کرمی ۱۶۹ یاد مهدی علیه السلام محمد خادمی شیرازی ۱۷۰ یار غائب از نظر (مجموعه اشعار) محمد حجّتی ۱۷۱ ینابیع الحکمه / عربی - پنج جلد عباس اسماعیلی یزدی جهت تهیه و خرید کتابهای فوق، میتوانید با
نشانی:
قم - صندوق پستی ۶۱۷ ، انتشارات مسجد مقدّس جمکران مکاتبه و یا با شماره تلفنهای ۷۲۵۳۷۰۰، ۷۲۵۳۳۴۰-۰۲۵۱ تماس حاصل نمایید.
کتابهای درخواستی بدون هزینه پستی برای شما ارسال میگردد.
سایر نمایندگیهای فروش:
تهران: ۶۶۹۳۹۰۸۳، ۶۶۹۲۸۶۸۷-۰۲۱
یزد: ۶۲۴۶۴۸۹، ۲-۶۲۸۰۶۷۱ - ۰۳۵۱
- ↑ ميزان الحکمه، ج ?/???







