فرهنگ مصادیق:تقلید چیست؟
نویسنده:جواد دلاوری
محتویات
مقدمه
تقلید به معنای به دست آوردن نظر و رأی دیگری است، برای عمل کردن به آن در احکام و فروعات، بی آن که دلیل تفصیلی آن را از وی طلب کند .
( عمل یا عزم بر عملِ به قول مجتهد )
تقلید، در لغت به معنای قلاده به گردن انداختن است ؛ " هو تعلیق القلادة و نحوها فی العنق " و در اصطلاح اصول، معانی متعددی برای آن بیان شده است، از جمله :
۱ ـ عمل به قول دیگری ؛ " العمل بقول الغیر " ؛
۲ ـ به دست آوردن فتوای دیگری، به قصد عمل کردن به آن ؛ " الأخذ بفتوی الغیر للعمل به " ؛
۳ ـ التزام قلبی ( تصمیم و عزم ) به عمل به فتوای دیگری، اگر چه به آن عمل نکرده و یا حتی هنوز فتوای او را به دست نیاورده است ؛ " الالتزام بالعمل بفتوی الغیر و ان لم یعمل بل و ان لم یأخذ ... ".
صاحب " کفایه " می گوید: تقلید به معنای به دست آوردن نظر و رأی دیگری است، برای عمل کردن به آن در احکام و فروعات، بی آن که دلیل تفصیلی آن را از وی طلب کند . بنابراین، اگر مکلف، رساله عملی مجتهدی را به دست آورد و مسائل آن را یاد بگیرد تا هنگام نیاز، به آنها عمل کند، تقلید محقق می شود .
بعضی مانند مرحوم " صاحب معالم " معتقدند تقلید به معنای عمل کردن به فتوای دیگری است،بی آن که دلیل تفصیلی آن از وی طلب شود . ولی به این قول اشکال شده که تقلید باید پیش از عمل کردن باشد تا عمل به آن مستند گردد، و اگر تقلید، به نفس عمل محقق شود، لازمه اش این است که عمل اول، بدون تقلید انجام پذیرد .
صاحب " عروة الوثقی " معتقد است تقلید، التزام قلبی در عمل به فتوای مجتهد معین است، اگر چه هنوز عملی طبق آن انجام نداده باشد و یا حتی رساله و فتوای او را تهیه نکرده باشد ؛ بنابر این صرف عزم و تصمیم قلبی برای تحقق تقلید کافی است .
بعضی از متأخران گفته اند: تقلید، استناد به رأی مجتهد در مقام عمل است .
مسئله لزوم تقلید عامی ( جاهل ) از عالم، از مسائل بدیهی است، زیرا شخص عامی از یک طرف، مکلف است به انجام تکالیف الهی که به آنها علم اجمالی دارد، و از طرف دیگر، استخراج تفصیلی این احکام از منابع اجتهاد برای او ممکن نیست ؛ از این رو، لازم است به شخصی که آشنا به احکام و قادر بر استنباط آنها از مصادر است، مراجعه کرده و عمل به تکالیف تفصیلی خود را بر اساس دیدگاه ها و فتاوای او شکل دهد .
نکته :
بعضی از علمای قدیم، همانند فقهای حلب، تقلید را بر عوام،حرام و اجتهاد را بر آنها واجب دانسته اند .
ادله جواز تقلید
سیره و روش عقلا
مهم ترین دلیل تقلید از فقها سیره و روش عقلا در طول تاریخ می باشد. در ادبیات فارسی، این سیره در ضرب المثلی گنجانده شده است که «پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است».
سیره و روش عقلا این است که در هر مسأله ای به اهل فن آن مراجعه می نمایند. و بارزترین علامت آن، وجود میلیون ها شغل فنی در جامعه انسانی می باشد.
کسی که دستگاه گران قیمتی دارد، در صورت خرابی آن، هرگز خودش به تعمیر آن نمی پردازد بلکه آن را به متخصص آن دستگاه می سپارد.
بنابراین چگونه ممکن است در مورد دین که سرنوشت دنیا و آخرت انسان به آن بستگی دارد، بی مبالاتی صورت گرفته و به متخصص آن مراجعه نشود و عنان دین رها گردد و یا دین به دست هرکس و ناکسی سپرده شود و این مانند این است که انسان رانندگی خودرو خویش را به دست افراد ناشی بدهد.
آیه ۱۲۲ سوره توبه، معروف به آیه نفر
(...فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ); چرا از هر گروهی از آنان ـ مؤمنان ـ طایفه ای کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را بیم دهند، شاید بترسند و خودداری کنند.
انذار ـ بیم دادن ـ از وظایف و شؤون مجتهد است نه راوی. یعنی کسی قادر بر انذار می باشد که احکام الهی را از روی علم و یقین بداند و قادر بر تمییز واجب از مستحب باشد.
این آیه بر وجوب حذر دلالت دارد.
برخی از علمای اهل سنت ـ بجز اهل حدیث ـ در ذیل این آیه فرموده اند: «فأَوجَبَ اللهُ قَبولَ إِنْذاراتِهِم وَ ذلکَ تَقْلیدٌ لَهُم»; خداوند پذیرش سخنان و انذار فقها را بر مردم واجب نموده است و این همان تقلید است.
آیه ۴۳ سوره نحل
(...فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ); اگر نمی دانید از اهل ذکر بپرسید.
فهرست منابع
آخوند خراسانی ، کفایه الاصول ص 539
محمد فاضل لنکرانی ، ایضاح الکفایه ،جلد۶، ص 390
محمد رضا مظفر ، اصول فقه ص 435
ناصر مکارم شیرازی ، انوار الاصول جلد۳،ص 659







