فرهنگ مصادیق:استهزاء و تمسخر
محتویات
تعریف و تبیین
۱. از منظر لغت: از نظر لغوی کلمۀ «استهزاء» از ریشۀ «هزء» و به معنای طلب تحقیر و خوار کردن دیگران است.[۱]
۲. از منظر اصطلاحی: علمای علم اخلاق و تفسیر تعاریف گوناگونی را برای استهزاء بیان نمودهاند از جمله اینکه:
الف) مرحوم نراقی در تعریف استهزاء مینویسد: «بیان کردن گفتار مردم یا کردار ایشان یا اوصاف ایشان یا خلقت ایشان، به قول یا فعل یا به ایماء و اشاره یا به کنایه، بر وجهی که سبب خندۀ دیگران گردد، «استهزاء» نامیده میشود».[۲]
ب) علامۀ طباطبایی”رحمت الله” در تبیین معنای استهزاء مینویسد: «استهزا و مسخره کردن، عبارت است از اینکه چیزی بگویی که با آن کسی را حقیر و خوار بشماری، حال چه اینکه، چنین چیزی را به زبان بگویی و یا به این منظور اشاره کنی و یا عملاً تقلید طرف را در آوری، به طوری که بینندگان و شنوندگان بالطبع از آن سخن و یا اشاره و تقلید بخندند».[۳]
واژگان مرتبط با استهزاء
از آنجایی که استهزاء به انحاء گوناگونی اعم از قول، فعل، ایماء و اشاره و تقلید از دیگران ظهور و بروز پیدا میکند، دارای مفهومی عام بوده و در نتیجه با بسیاری از کلمات و مفاهیم ارتباط تنگاتنگی دارد از جمله:
هُمَزَه
این واژه از ریشۀ «ه م ز» به معنی طعنه و نیش و کنایه زدن فراوان است و در اصل به معنی «شکستن» و «عیبجویی نهان و پنهانی» آمده است؛[۴] و از آنجایی که عیبجو و طعنه زننده با کار خویش شخصیت و اعتبار دیگران را به ناروا هدف عیبجویی، تحقیر و آماج تیرهای غیبت و تهمت و طعنه قرار میدهد، ملازم با استهزاء بوده و از مفاهیم مرتبط با آن محسوب میشود؛ چنانچه قرآن کریم میفرماید: (وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ):[۵] وای بر هر عیبجوی مسخره کنندهای.
لُمَزَه
این کلمه از مادۀ «لَمز» [بر وزن رمز] و در اصل، به معنای «عیبجویی کردن به صورت آشکار» میباشد.[۶] و برخی در تعریف لُمزه گفتهاند: لمزه آن کسی است که با چشم و سر علیه همنشین خود اشاره کند و به اصطلاح فارسی تقلید او را در آورد.[۷] در نتیجه مفهوم لمزه نیز ملازم با مفهوم استهزاء میباشد؛ چرا که عیبجویی در مفهوم هر دو واژه وجود دارد.
غَمزه
این واژه از مادۀ «غ م ز» و در اصل به معنای «عیبجویی از دیگران با پلک زدن و اشارۀ دست» به صورتی که شخص متوجه نشود، میباشد.[۸] قرآنکریم میفرماید: (وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغامَزُونَ):[۹] و هنگامی که از کنارشان میگذشتند آنان را با اشاره تمسخر میکردند. در شأن نزول این آیۀ شریفه آمده است که در صدر اسلام هنگامی که منافقان از کنار مؤمنین عبور میکردند، با اشارۀ چشم و دست به استهزای آنان میپرداختند؛ لذا تلازم و ارتباط میان استهزاء و غمزه به وضوح نمایان است؛ چرا که در هر دو واژه مفهوم تحقیر أخذ شده است.
ضحک
هر چند که مکتب اسلام نسبت به خنده و تبسم سفارش بسیار نموده است اما این مدح تا زمانی است که منجر به سخریه و استهزاء دیگری نشود والا مذموم و مورد نهی میباشد. ضحکی که به نیت تمسخر دیگری باشد «استهزاء» محسوب میشود؛ از همینرو علمای علم اخلاق، ضحک مذموم را از مفاهیم ملازم با استهزاء و سخریه به حساب میآورند.[۱۰]
تنابُز
تنابُز نسبت به دیگران عبارت است از خواندن و یاد کردن دیگران با القاب زشت و ناپسند؛ از همینرو خواندن و صدا کردن مسلمانی با لقب زشت همچون فاسق، فاجر، احمق و سفیه، حرام است و در صورت ثبوت آن نزد حاکم به واسطۀ بیّنه یا اقرار، تعزیر میشود. بنابراین به جهت أخذ مفهوم تحقیر در تنابز، علمای علم اخلاق آن را ملازم با استهزاء و تمسخر دانستهاند.
تفاوت استهزاء با تمسخر
استهزاء و تمسخر در اکثر استعمالات قرآنی، روایی و عرفی در یک معنا به کار رفتهاند؛ لکن برخی از لغویون تفاوتهایی را نیز میان این دو واژه ذکر کردهاند از جمله اینکه:
۱. استهزاء در جایی بهکار میرود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد ریشخند شود؛ ولی تمسخر در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده مسخره شود.[۱۱]
۲. تمسخر به معنای تحقیر و طلب ذلت برای فرد میباشد؛ اما استهزاء به معنای فعلی است که کسر شأن فرد را به دنبال داشته باشد.[۱۲] لکن از آنجایی که بین این دو مفهوم تلازم و شباهت زیادی وجود دارد، از آنها به صورت جداگانه بحث نمیکنیم.
علل و اسباب استهزاء و تمسخر
استهزاء و تمسخر دیگران یکی از بیماریهای روحی و روانی محسوب میشود که ریشه در حوزههای متعددی از قبیل عقائد، اخلاق و اجتماع دارد. قرآنکریم و متون روایی به تحلیل علل استهزاء پرداخته و مواردی را به عنوان اسباب و ریشههای ظهور و بروز استهزاء ذکر کردهاند که برخی از آنها عبارتند از:
دشمنی و عداوت
یکی از مهمترین و اصلیترین علل تمسخر دیگران مسألۀ دشمنی و عداوت است؛ چنانچه کافران برای مبارزه با پیامبران الهی و پیروانشان از استهزاء بهصورت حربهای برای نابودی جبهۀ حق و انتقام گرفتن از مؤمنان استفاده میکردند. قرآنکریم میفرماید: (وَ إِذا نادَیْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ):[۱۳] آنها هنگامی که [اذان میگویید، و مردم را] به نماز فرا میخوانید، آن را به مسخره و بازی میگیرند این به خاطر آن است که آنها جمعی نابخردند. در شأن نزول آیه آمده است که جمعی از یهود و بعضی از مسیحیان، صدای مؤذّن را که میشنیدند و یا قیام مسلمانان را به نماز میدیدند، از روی عداوت و دشمنی آنان را مسخره و استهزا میکردند.[۱۴]
جهل و نادانی
از دیگر علل و اسباب استهزاء میتوان به جهل و نادانی اشاره نمود؛ چنانچه قرآنکریم میفرماید: (وَ إِذْ قالَ مُوسی لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ):[۱۵] و [به یاد آورید] هنگامی که موسی به قوم خود گفت خداوند به شما دستور میدهد که ماده گاوی را سر ببرید [تا قاتلی در قتل شخص مجهول الحالی معلوم شود]. گفتند: آیا ما را به مسخره میگیری؟ گفت پناه میبرم به خدا از اینکه از جاهلان باشم [زیرا مسخرگی از جاهلان سر میزند]. از این گفتار حضرت موسی”علیه السلام” که فرمود: (أعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ) استفاده میشود که منشأ استهزاء دیگران جهل و نادانی میباشد.
در طول تاریخ «انبیاء» کراراً میخوانیم که یکی از حربههای دشمنان خدا در مقابل آنان، استفاده از حربۀ «سخریه» بوده است، و آیات قرآن مکرر این موضوع را منعکس کرده است، و از آنجا که سخریه و استهزاء معمولًا از کسانی صادر میشود که مست بادۀ غرورند، و خود را برتر از دیگران میدانند، و با چشم حقارت به سایرین نگاه میکنند، جای تعجب نیست که ظالمان کافر، لجوج و خودخواه دست به چنین حربهای در برابر اهل ایمان زنند. ریشۀ تمام انحرافات بشر جهل است و مردم نیز بهخاطر هوای نفس که بر اثر جهالت گرفتار آن بودند، با پیامبران مبارزه میکردند، و در برابر دعوت آنها جبهه میگرفتند و به تمسخر انبیا میپرداختند. در مقابل اولین حرکت انبیا مبارزۀ سخت با جهالت مردم و مظاهر جهالت و نادانی آنها بوده است؛ مثلاً بتپرستی که یکی از مظاهر جهل و از نتایج جهالت و نادانی و عوامی مردم است، در تعالیم رفتار انبیا مورد خشم و نفرت قرار گرفته و در لبه تیز مبارزات انبیا قرار گرفته است.
عقدۀ حقارت
برخی افراد در باطن خویش احساس ذلت مینمایند و از چنین احساسی رنج میبرند و چون احساس میکنند، قادر به غلبه بر این ضعفها و کمبودها نیستند، سعی در تخریب دیگران به ویژه افراد یا جریانهای ممتاز و برجسته میکنند. قرآنکریم با اشاره به این مهم میفرماید: (یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ):[۱۶] منافقان [به عنوان استهزاء] اظهار ترس میکنند از اینکه سورهای دربارۀ آنان نازل گردد که آنچه را در دلهای آنهاست [از کفر و نیّت بر اندازی نظام اسلامی] به آنان و به مردم خبر دهد. بگو [با این رفتارتان اسلام را] مسخره کنید، بیتردید خداوند آنچه را از آن میترسید آشکار خواهد کرد. علامۀ طباطبایی”رحمت الله” در المیزان ذیل آیۀ شریفه مینویسد:
«از این آیۀ شریفه استفاده میشود که منافقان از روی عقدۀ حقارت درونی خود به استهزاء دستورات دینی میپرداختند».
جاه و مقام
گاهی ثروتمندی و دلبستگی به دنیا موجب استهزای افراد فقیر یا زیردست میگردد. قرآنکریم در اینباره میفرماید: (زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ):[۱۷] زندگی دنیا در نظر کسانی که کفر ورزیدهاند [به وسیلۀ شیطان و نفس امّاره] آراسته شده و مؤمنان [تهیدست] را مسخره میکنند، در حالی که آنها که پروا پیشهاند در روز قیامت از آنان برتر و بالاترند، و خداوند هر کس را بخواهد بیشمار روزی میدهد.
نقل شده است که آیۀ فوق در مورد گروهی از اشراف و سران قریش نازل شده که زندگی بسیار مُرَفَهی داشتند و به همین جهت جمعی از مؤمنان تهیدست همچون عمار و بلال را به تمسخر میگرفتند؛[۱۸] لذا این آیه، هشدار به کفّار است که به زرق و برق دنیا، سرگرم و مست نشوید و مؤمنان را مسخره نکنید. زیرا قیامتی هست که صحنهها عوض میشوند. همچنین آیۀ مذکور موجب تسلاّی خاطر مؤمنان میباشد که با تمسخر کافران، سست نشوند و به آینده امیدوار باشند.
کثرت گناه
از جمله ریشههای استهزا، غرق شدن در گناهان است؛ زیرا گناه قلب انسان را تیره و از ارزشها گریزان میکند؛ از اینرو، در مواجهۀ با آیات الهی، به استهزای آنها میپردازد و آنها را به باد تمسخر میگیرد. قرآنکریم دربارۀ این گروه میفرماید: (ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساؤُا السُّوای أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ):[۱۹] سپس عاقبت کسانی که کارهای زشت [گناه] انجام دادند این شد که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را مسخره میکردند.
آری گناه و آلودگی همچون بیماری خوره به جان انسان میافتد، روح ایمان را میخورد و از بین میبرد و کار به جایی میرسد که سر از تکذیب آیات الهی در آورده، از آن هم فراتر میرود و او را به استهزاء و سخریۀ پیامبران و آیات الهی وامیدارد و در اثر ابتلاء به قساوت قلب به مرحلهای میرسد که دیگر هیچ وعظ تأثیری ندارد و نهایتاً جز تازیانۀ عذاب دردناک الهی راهی باقی نمیماند.
تکبر و خود برتربینی
حس برتریجویی گاهی باعث میشود که انسان دیگران را کوچکتر از خود دانسته و بدین سبب به استهزاء و تمسخر آنان بپردازد. قرآنکریم در اینباره میفرماید: (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ»:[۲۰] ای کسانی که ایمان آوردهاید نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند.
در این آیۀ شریفه به اقسام گوناگون استهزاء پرداخته شده است که مناسب است در اینجا مقداری به آن بپردازیم و چند نکته را دربارۀ آن بیان کنیم:
الف) تمسخر قومیتی ممنوع [لا یسخر قوم من قوم]: این قسمت از آیۀ شریفه مربوط به «ثابت بن قیس» [خطیب پیامبر”صلی الله علیه و آله”] نازل شده است که گوشهایش سنگین بود، و هنگامی که وارد مسجد میشد، کنار دست پیامبر”صلی الله علیه و آله” برای او جائی باز میکردند، تا سخن حضرت را بشنود. روزی وارد مسجد شد در حالی که مردم از نماز فراغت پیدا کرده و جای خود نشسته بودند، او جمعیت را میشکافت و میگفت: جا بدهید... جا بدهید... تا به یکی از مسلمانان رسید و او گفت همینجا بنشین. او پشت سرش نشست، اما خشمگین شد. هنگامی که هوا روشن گشت «ثابت» به آن مرد گفت کیستی؟ او نام خود را برد و گفت فلان کس هستم. «ثابت» گفت: فرزند فلان زن؟ و در اینجا نام مادرش را با لقب زشتی که در جاهلیت میبردند یاد کرد. آن مرد شرمگین شد و سر خود را به زیر انداخت. آیه نازل شد و مسلمانان را از اینگونه کارهای زشت نهی کرد. که این برخورد نشان از وجود نژاد پرستی قبیلهای در آن دوران دارد.
ب) نهی از تمسخر همنوعان [ولا نساء من نساء]: نقل شده است که این فراز از آیۀ شریفه دربارۀ «امّ سلمه» نازل گردید که بعضی از همسران پیامبر”صلی الله علیه و آله” او را به خاطر لباس مخصوصی که پوشیده بود، یا به خاطر کوتاهی قدش مسخره کردند، آیه نازل شد و آنها را از این عمل بازداشت.
حکایت: یکدیگر را مسخره نکنید روزی عایشه و حفصه، صفیه را مورد استهزاء قرار داده و به او گفتند ای دختر یهودی. صفیه ناراحت شد، و نزد پیامبر”صلی الله علیه و آله” آمد و از آنها شکایت کرد، پیامبر”صلی الله علیه و آله” فرمود: اگر از این پس به تو چنین گفتند در جواب بگو «پدرم هارون پیامبر خدا، و عمویم موسی کلیم [همسخن] خدا و شوهرم، محمد رسول خدا”صلی الله علیه و آله” است». او از خدمت پیامبر”صلی الله علیه و آله” مرخص شد، تا اینکه باز در یک برخوردی، عایشه و حفصه به صفیه گفتند: ای دختر یهودی صفیه در پاسخ گفت: «پدرم هارون پیامبر خدا و عمویم موسی کلیم خدا و شوهرم محمد رسول خدا”صلی الله علیه و آله” است». آنها فهمیدند که او این پاسخ را از کجا یاد گرفته، به او گفتند: آیا این پاسخ را رسول خدا”صلی الله علیه و آله” به تو آموخته است.[۲۱] ج) نهی از طعنه و ذکر القاب ناپسند: بسیاری از افراد بیبند و بار در گذشته و حال اصرار داشته و دارند که بر دیگران القاب زشتی بگذارند و از این طریق آنها را تحقیر کنند، شخصیتشان را بکوبند و یا احیاناً از آنان انتقام بگیرند، و یا اگر کسی در سابق کار بدی داشته سپس توبه کرده و کاملاً پاک شده باز هم لقبی که بازگو کنندۀ وضع سابق باشد بر او بگذارند. اسلام صریحاً از این عمل زشت نهی میکند و هر اسم و لقبی را که کوچکترین مفهوم نامطلوبی دارد و مایۀ تحقیر مسلمانی است ممنوع شمرده است.[۲۲]
سرزنش و تحقیر
عمده مقصود فرد مسخره کننده تحقیر و پایین آوردن شأن شخص مسخره شونده میباشد. انسان هرگاه خودش را بیش از اندازه باور داشته و به خود مغرور باشد دیگری را پست و خُرد انگاشته، خوار و خفیفش میدارد و به تمسخر رفتار و گفتار آنان میپردازد. طبق فرمایش قرآنکریم کسانی خود را برتر میدانند و در دام غرور میافتند که خود را در جایگاه اجتماعی و یا علمی برتر بیابند. بنابراین ریشۀ غروری که موجب میشود دیگران را پست و حقیر بشمارند و به تمسخر آنان بپردازند، جایگاه اجتماعی و علمی آنان است؛ چنانچه قرآنکریم میفرماید: «وَ إِذا عَلِمَ مِنْ آیاتِنا شَیْئاً اتَّخَذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ»:[۲۳] و هر گاه از آیات [کتاب و نشانههای] ما چیزی بداند آنها را به مسخره گیرد. آنها کسانی هستند که برایشان عذابی خوارکننده خواهد بود.
فکاهی و تفریح
یکی از رایجترین و پرکاربردترین علل تمسخر، تمسخر افراد، قومیتها و جریانهای فکری در قالب شوخی و سرگرمی میباشد. این در حالی است که اسلام برای مزاح و شادی اهمیت فوق العادهای قائل شده است، اما مسخره کردن و دست انداختن دیگران را اگر که باعث رنجش آنها میشود، حرام میداند؛ لذا طبق فتاوای تمامی مراجع معظم تقلید شوخی و فکاهی اگر منجر به استهزاء آنان شود جایز نیست. پیامبراکرم”صلی الله علیه و آله” در اینباره میفرماید: «گاهی شخصی سخنی گوید، تا همنشینان خود را بخنداند، که در نتیجه خود را به پستی میکشاند».[۲۴]
اقسام استهزاء
استهزاء و تمسخر دیگران از نظر حکم و نحوۀ انجام گرفتن دارای صورتهای گوناگونی است به این صورت که:
استهزاء ممدوح
به تصریح علمای علم اخلاق و تفسیر اگر استهزاء به هدف مجازات و تنبیه، تربیت فرد یا جامعهو یا تضعیف روحیۀ دشمن جهت پیروزی جبهۀ حق علیه باطل استفاده شود، نه تنها مذموم نیست، بلکه مورد مدح نیز قرار میگیرد. قرآنکریم نیز در بعضی شرایط از عنصر استهزاء برای تربیت و هدایت انسانها استفاده کرده است. اسلوب استهزاء در قرآن بیشتر در قالب تشبیه و تمثیل بهکار رفته است؛ چنانکه مشرکان را در قیامت به گورخرانی تشبیه میکند که از جلوی شیر فرار میکنند؛ لذا میفرماید: (کاَنَّهُم حُمُرٌ مُستَنفِرَه * فَرَّت مِن قَسوَرَه):[۲۵] گویی گورخرانی رمیدهاند و از چنگ صیادی [یا شیری] گریختهاند. و یا در مورد یهود میفرماید: (مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ):[۲۶] کسانی که مکلف به تورات شدند ولی حق آن را ادا نکردند، مانند درازگوشی هستند که کتابهایی حمل میکند، [آن را بر دوش میکشد اما چیزی از آن نمیفهمد] گروهی که آیات خدا را انکار کردند مثال بدی دارند، و خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند. خداوند در این آیۀ شریفه أحبار یهود را که به مضمون تورات عمل نمیکنند به درازگوشی تشبیه نموده که باری از کتاب بر پشت خود حمل میکند و برای آنان جز زحمت بارکشی سودی ندارد.
استهزاء مذموم
این عمل بیشتر به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت میگیرد و گاهی نیز با اهدافی دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالی خود و دیگران و یا جبران کمبود شخصیت، ارضای روحیۀ دیگر آزاری صورت میپذیرد. این نوع استهزاء و تمسخر به شیوههای گوناگونی ظهور و بروز پیدا میکنند از جمله:
الف) استهزاء و تمسخر به واسطۀ زبان: مسألۀ زبان که از آن به عنوان دو لبۀ چاقو یاد میشود، هم میتواند نقش مثبت ایفا کند و هم میتواند نقش تخریبی و منفی را بازی کند. از جمله گناهان زبان تمسخر دیگران است که بیشترین نوع تمسخر در قالب همین تمسخر گفتاری ظهور پیدا میکند؛ چنانچه قرآنکریم در این زمینه میفرماید: (الَّذینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذینَ لا یَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ):[۲۷] آنهایی که از مؤمنان اطاعت کار، در صدقاتشان عیبجویی میکنند و کسانی را که [برای انفاق در راه خدا] جز به مقدار [ناچیز] توانایی خود دسترسی ندارند، مسخره مینمایند، خدا آنها را مسخره میکند [و کیفر استهزاء کنندگان را به آنها میدهد] و برای آنها عذاب دردناکی است.
ب) استهزاء به واسطۀ کردار: گاهی استهزاء دیگران در قالب کارهایی از قبیل تقلید در راه رفتن، خندیدن، سخن گفتن، غذا خوردن و خلاصه به هر طریقی از اشاره و کنایه صورت میپذیرد که از حیث مذمومیت تفاوتی با استهزاء به واسطۀ زبان ندارشته و مورد نهی قرار گرفته است؛ چنانچه قرآن کریم میفرماید: (إنَّ الَّذینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ):[۲۸] بدکاران [در دنیا] پیوسته به مؤمنان میخندیدند.
حکمت و فلسفۀ حرمت استهزاء و تمسخر آن است که خداوند شأن و شرافت ویژهای برای مؤمن قائل شده است تا جایی که حفظ شرافت و آبروی مؤمن را از کعبه بالاتر دانسته است؛ چنانچه امام صادق”علیه السلام” میفرماید: «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَه؛[۲۹] احترام مؤمن از کعبه بیشتر و بالاتر است». حفظ آبروی مؤمن به قدری اهمیت دارد که خداوند در پارهای از اوقات، خطاهای انسان مؤمن را از ملائکه نیز مخفی نگه میدارد. در نتیجه از آنجایی که استهزاء و تمسخر نتیجهای به جز تحقیر و از بین بردن آبروی مؤمن ندارند مورد مذمت و تحریم خداوند متعال قرار گرفتهاند.
حکایت: عاقبت تقلید حکم ابن ابی العاص حکم بن ابی العاص [پدر مروان که فرزندانش بعدها به خلافت رسیدند] از دشمنان سرسخت رسول خدا”صلی الله علیه و آله” در مکّه بوده و بسیار آن حضرت را میآزرد. به همین جهت پیامبر”صلی الله علیه و آله” او و پسرش مروان را از مدینه به طائف تبعید کرد و از جمله اذیّتهای وی نسبت به آن حضرت، این بود که هر گاه رسول خدا”صلی الله علیه و آله” در کوچههای مکّه راه میرفت و حکم بن ابی العاص آن بزرگوار را میدید. پشت سر آن حضرت میآمد و از روی مسخره راه رفتن و حرکات آن حضرت را تقلید میکرد و به این وسیله دشمنان اسلام و مشرکان را میخنداند. بالأخره روزی رسول گرامی اسلام”صلی الله علیه و آله” روی خود را برگرداند و همچنان که وی مشغول تقلید رفتار آن حضرت بود، به او فرمود: «کُنْ ذلکَ»؛ یعنی «همچنین باش»، از آن پس تا وقتی که مرگش رسید، بدنش به حال رعشه باقی بود و همیشه حالت ارتعاش داشت.[۳۰]
پانویس
- ↑ التحقیق، حسن مصطفوی: ج۱۱، ص۲۵۶.
- ↑ معراج السعاده: ص 426.
- ↑ ترجمه المیزان: ج18، ص 481.
- ↑ تفسیر مجمع البیان: ج 10، ص 425.
- ↑ تفسیر فخر رازی: ج 32، ص 92.
- ↑ سورۀ همزه:آیۀ 5.
- ↑ ترجمة المیزان: ج 20، ص 616.
- ↑ تفسیر المیزان: ج 20، ص 367.
- ↑ سورۀ مطففین: آیۀ 30.
- ↑ جامع السعادات: ص 53.
- ↑ فروق اللغویه، جزائری: ص 50.
- ↑ همان: ص 275.
- ↑ سورۀ مائده: آیۀ 58.
- ↑ تفسیر نمونه: ج 4، ص 435.
- ↑ سورۀ بقره: آیۀ 67.
- ↑ سورۀ توبه: آیۀ 64.
- ↑ سورۀ بقره: آیۀ 212.
- ↑ مجمعالبیان، ج۲، ص۵۴۰ ؛۵۴۱.
- ↑ سورۀ روم: آیۀ 10.
- ↑ سورۀ حجرات: آیۀ 11.
- ↑ داستان دوستان، اشتهاردی: ج 5، ص 110.
- ↑ برگرفته شده از تفسیر نمونه: ج 22، ص 177.
- ↑ سورۀ جاثیه: آیۀ 9.
- ↑ تنبیه الخواطر، أبی فارس حلی: ص 216.
- ↑ سورۀ مدثر: آیات 50 ؛ 51.
- ↑ سورۀ جمعه: آیۀ 5.
- ↑ سورۀ توبه: آیۀ 79.
- ↑ سورۀ مطففین: آیۀ 29.
- ↑ مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، طبرسی: ص 83.
- ↑ أسد الغابه، ابن أثیر: ج 2، ص 34.







