پیکار با منکر در سیره ابرار- دفتر دوم

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
پیکار با منکر در سیره ابرار - دفتر دوم
مشخصات کتاب
77310014.jpg
نویسنده محمد عابدی
زبان فارسی
ناشر معروف
محل انتشارات قم
تاریخ نشر 1377/3/10
قطع رقعی
دانلود PDF - ANDROUD

محتویات

شیخ صالح ابراهیم

(قرن چهارم)

تا دور دستها

راهیان راه راست همواره از ثابت قدمان و شجاعان تاریخ بوده‌اند و در دشوارترین شرایط نور حقیقت را به تاریکترین و دورترین نقاط جهان رساندند.

شیخ صالح کتابی در فضایل اهل بیت علیهم‌السلام و در مذمت مخالفین نوشت.

اهل کوفه که به شدت دچار هراس شده بودند از او خواستند کتابش را آشکار نکند و به شهرهای دیگر نیز نبرد و دست از این کار بردارد. تا کوفیان بتوانند از آزار دشمنان اهل بیت در امان بمانند.

شیخ پرسید: دورترین شهر به شیعه و نقاط شیعه‌نشین کدام شهر است؟

گفتند: اصفهان.

او قسم یاد کرد که به اصفهان برود و کتابش را برای مردم بخواند. همین کار را هم کرد. مذهب شیعه به این طریق در قلوب حق‌جویان اصفهانی جان گرفت. حتی شیخ احمد برقی، صاحب کتاب محاسن به همراه عده‌ای از بزرگان قم به محضر او رفته تقاضا کردند به قم بیاید ولی او قبول نکرد و خدمت در اصفهان را مهمتر می‌دانست.

شیخ مفید

وفات رمضان ۴۱۳ ه. ق

محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید) از جمله متکلمان ـ و علمای شیعه است. در زمان وی ریاست شیعه به او منتهی شد. شیخ در علم فقه و کلام بر دیگران مقدم است و دارای فکری بلند و عالی و ذهنی دقیق و مردی حاضرجواب بود که نزدیک به دویست جلد کتاب تألیف نموده است.

از جمله اقدامات وی دفع انحرافات و منکرات عقیدتی فرقه‌هایی چون؛ اسماعیلیه و فطحیه می‌باشد. فرقه مرجئه شعاری فریبنده و آرائی راهگشا برای تمام فراریان از دین و خدا داشتند عقیده‌ای که فرصت طلبان را در عصیان و نافرمانی آزاد می‌گذاشت و راه را برای حکام و ستمگران و حتی شیطان باز می‌کند.

آنان بر این باورند که (لایضّر مع الایمان معصیة) باداشتن ایمان هیچ معصیتی زیان نمی‌رساند. شعار مرجئه رشوه‌ای دل‌پذیر به قدرتهای سیاسی بود تا؛ بستر فعالیت و ترویج عقاید باطلشان را با تمام امکانات فراهم کنند. در این صورت ظلم و ستم، قتل و غارت و حتی تخریب کعبه و صدها بدعت، انحراف و دهن‌کجی به دین، در دین الهی هیچ آفتی ایجاد نمی‌کرد. رای مرجئه پایه و اساس اعمال بسیاری از صاحبان جور را فراهم می‌آورد و برخورد منطقی با آنان مصداق بارز بازداشتن گروهی عمده از منکرات حقیقی به شمار می‌رفت. پرچم این خدمت را شیخ مفید برافراشت. او با دلایلی محکم و استدلال از آیات، روایت و نظریات استدلالی قوی بر پایه عقل، بطلان نظریات مرجئه را یکی از پس از دیگری ثابت کرد و پایگاههای منکرگرایان را یکی پس از دیگری بر سرشان ویران ساخت. او موفق شد این مطلب را تفهیم کند که: معتقدان و سردمداران این عقیده برای لاابالی‌گری در زندگی و ره‌یابی به فسق و فجور توجیه فلسفی بافته و پذیرفته‌اند و به این وسیله از افتادن انسانهای زیادی در گرداب جهل و فساد جلوگیری کرد.

قطب راوندی

تولد قرن ششم ـ راوند

وفات: شوال ۵۷۳ ه قمری قم

استدلال قرآنی

قطب راوندی شاگرد ممتاز شیخ طبرسی است و در میان علمای دین حلقه‌ای از زنجیره اتصال علوم و معارف اسلامی از عصرهای ما قبل از خود، به نسلهای آینده را تشکیل می‌دهد. او با تلاش و کوشش چشمگیر دانش اندوخت و منزلتی سترگ را در این راه به دست آورد. فقه القرآن از جمله تالیفات اوست که در آن به جمع‌آوری آیات مربوط به احکام پرداخته است. وی درباره امر به معروف و نهی از منکر به چند آیه استناد می‌کند از جمله:

(«ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر وَاوُلئکَ هم المفلحون»)

«باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و آنها رستگارند»

«در این که امر به معروف و نهی از منکر واجب است بحثی وجود ندارد لیکن بحث در وجوب کفایی و عینی است برخی می‌گویند واجب کفایی است و برخی قائلند واجب عینی است... صحیح این است که واجب عینی باشد

راوندی در قسمتی دیگر از همین باب در ذیل آیه (الذین ان مکنا هم فی الارض اقاموا الصلاة و اتوا الزکوة و اَمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر ولله عاقبة الامور) می‌گوید:

از جمله آیاتی که بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارد آیه فوق است و دلیل وجوب آن است که: آنچه خداوند به رغبت دارد، اراده نیز داشته است و هر آنچه خداوند شرعاً از بندگانش می‌خواهد آن کارها واجب می‌شود مگر آن که دلیلی بر منع آن اقامه شود. قطب الدین با جدّیت تمام بر توجه دادن فقها به این فریضه بزرگ الهی در ادامه بحث می‌گوید: اگر سؤال شود که آیا در انکار و جلوگیری از فساد منکر حمل سلاح و اسلحه هم واجب است یا نه؟ در جواب می‌گوییم: بلی زمانی که احتیاج شود واجب است مجهز به اسلحه و سلاح شد. چون که خداوند امر به اقامه این فریضه فرموده است زمانی که با وعظ و تخویف (ترساندن) و ... کار اصلاح نشود.

آیه دیگری که صاحب فقه القرآن در باب امر به معروف و نهی از منکر مطرح نموده است آیه شریفه (کنتم خیر امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر وتومنون بالله...) است... اگر سؤال شود چه کسی باید امر و نهی شود در جواب می‌گوییم هر مکلف و غیر مکلفی! زیرا زمانی که غیر مکلّف اهتمام به ضرر غیر داشته باشد، جلوگیری می‌شود. مثل کودکان و دیوانگان و نیز کودکان از کارهای حرام نهی می‌شوند تا؛ اینکه دیگر به دنبال آن نروند چنان‌که از آنان خواسته می‌شود نماز بخوانند تا؛ تمرینی باشد برای آینده آنان

ابن میثم بحرانی

تولد ۶۳۶ ه ق بحرین

ای آستین بخور

وی از علمای بزرگ، حکیم، ریاضی‌دان، متکلم و فقیه بود؛ و علمای بزرگی همچون علامه حلی و سید بن طاووس از محضرش استفاده کردند. وی در بحرین می‌زیست و به دعوت دوستان به حله آمد. لباس کهنه می‌پوشید و ظاهری ساده داشت آن روز کسی او را نمی‌شناخت وی وارد مجلس بزرگان واعیان و دانشمندان حله شد و در همان پایین مجلس جایی را برای خود برگزید.

در آن مجلس مسائل فقهی و علمی از نظرها گذارنده می‌شد و طلاب در مورد مسائل مختلف علمی به بحث و گفتگو می‌نشستند. ابن میثم وارد بحث آنان شد و نظریات ضد و نقیض آنان را با دلایلی محکم رد نمود و جوابهای صحیح را ارائه نمود. او که تبحر علمی خود را نمایان نمود به دلیل لباس کهنه مورد بی‌مهری قرار گرفت.

آری رذایل و زشتی‌ها تنها در دروغ وتهمت و خلاصه نمی‌شود، شخصیت گرایی و عقل در چشم داشتن، انحرافی بزرگ بود، که همان روز اول ابن میثم را قربانی کرد او درصدد برآمد به نوعی رفتار زشت آنان را اصلاح کند به فکر فروفت و تصمیم گرفت، فردا نیز به مجلس بیاید.

فردا او با لباس فاخر که آستینهای فراخی داشت و عمامه بزرگی بر سر به مجلس آمد حاضران بپاخاستند و با عزت تمام او را به صدر مجلس بردند و در لابه‌لای مباحث علمی او نظریاتی سست ارائه داد اما حاضران جوابهای او را صحیح تلقی می‌کردند چون نهار حاضر شد او را در بالای مجلس جای دادند در آن هنگام آستین خود را با دست دیگر گرفت و گفت: ای آستین بخور!! حاضران پرسیدند مقصود چیست؟ گفت: من همان دوست دیروزی شما هستم. اگر همین آستین و لباس نو نبود این احترامها را نمی‌دیدم

چون مقصود او را دانستند متوجه عمل زشت خویش شده خجل و شرمنده شدند.

خواجه نصیرالدین طوسی

تولد: ۱۱ جمادی الاول ۵۹۷ قمری

وفات: ۱۸ ذی حجه ۶۷۲ قمری ـ کاظمین

جواب منطقی

شخصی خدمت خواجه آمد و نوشته‌ای به او داد. وقتی خواجه آن را خواند با عباراتی زشت که او را خطاب ساخته و سگ خوانده بودش، روبرو شد.

او در مقابل این کردار زشت و ناسزا با مهربانی گفت: اینکه مرا سگ خواندی درست نیست. چون سگ از چهار پایان است، عو عو می‌کند، پوستش از پشم است، ناخن دراز دارد. این خصوصیات در من نیست. قامتم راست، تنم بی‌پشم و ناخنم پهن است.

جواب منطقی و صبورانه خواجه اثر خود را گذاشت و آن شخص را بی‌اندازه خجل کرد او به شدت پشیمان شد و از این کردار خود روی برگرداند.

لباس مبدل

جامعیت علوم خواجه نصیر، این حُسن را داشت که، در برقراری ارتباط با مخالفین بلافاصله نقطه اشتراک را پیدا نموده بدون ایجاد هرگونه تشنج به هدایت وی می‌پرداخت. می‌گویند:

در عصر خواجه نصیرالدین طوسی یکی از علمای بزرگ اهل تسنن به نام «ملا قطب الدین شیرازی» مجلس درسی داشت. خواجه با لباس مبدّل در درس وی حاضر شد و بی‌هیچ سخنی بعد از پایان درس بازگشت.

شخصی که کنار خواجه بود و او را شناخت پس از پایان درس به استاد گفت آنکه پهلوی من نشسته بود خواجه بود. ملاقطب گفت: او فردا نیز حتماً می‌آید باید از علمی گفتگو کنیم که وی از آن مطلع نباشد.

شاگردان گفتند وی در هر علمی تألیفی دارد مگر طب، روز بعد ملاقطب کتاب قانون ابن سینا «بحث نبض» را تدریس کرد و اشکالات فراوانی به ابن سینا وارد نمود آنگاه به یکی از شاگردان که کنار خواجه بود گفت درس را تقریر کن و جواب بده. موقع جواب لکنتی بر زبانش عارض شد. خواجه گفت اگر اجازه بدهی من عرض کنم.

ملاقطب گفت: شما هم فهمیدید!!!

خواجه گفت اول اشکالهای شما را بگویم، یا حق را بیان دارم؟

ملاقطب گفت: اول سخنان مرا بگوی سپس اشکالات را و بعد نظر خود را.

خواجه نیز چنان کرد. ملاقطب از جای برخاست و دست خواجه را گرفت و بجای خود نشاند و احترام بسیار به وی کرد. پس از آن بحث «امامت» را بیان کشید و پیرامون این موضوع به سخن نشستند خواجه خلافت امیرمؤمنان علیه‌السلام را اثبات کرد. قطب سه بار شیعه شد و باز برگشت دفعه چهارم گفت: من تاب مناظره با شما را ندارم، اگر یکی از شاگردان تو بتواند مرا مجاب کند شیعه می‌شوم. خواجه به یکی از شاگردان دستور مناظره داد و قطب دلایل عقلی وی را پسندید و به سوی نور گام نهاد.

شهید اول

تولد؛ ۷۳۴ هجری قمری ـ جبل عامل.

شهادت: ۹ جمادی اول ۷۸۶ ـ شام.

در زمان شهید وضع سیاسی و اجتماعی کشورهای اسلامی نابسامان بود و همین امر زمینه را برای سوءاستفاده افراد از اعتقادات مردم و منحرف ساختن آنها از آیین اسلام فراهم می‌ساخت.

محمد یالوشی که در آغاز از شاگردان شهید اول و از دانشمندان شیعه به شمار می‌رفت و سخنوری توانا بود، از راه شعبده و تردستی و سحر دست به اغفال مردم زد و در صدد ایجاد بدعت و انحراف برآمد. کار محمد یالوشی به جایی رسید: که ادعای نبوت کرد و از راه فریب مردم دین جدیدی ارائه نمود.

این امر موجب اختلاف میان شیعه و سنی شد. شهید در مقابل این منکر آشکار، به شدت ایستاد و چون تمام راههای ممکن مسدود شد، فرمان قتل وی را صادر کرد وی خود وارد عمل شد و حکومت دمشق را وادار کرد که لشگری آماده کند آنگاه به فرمان شهید به مقر یالوش و پیروان وی حمله کردند و در نهایت محمد یالوش کشته شد و نیروهایش از بین رفتند.

شیخ حر عاملی

تولد :۸ رجب ۱۰۳۳ ه. ق

وفات: ۲۱ رمضان ۱۱۰۴ ه. ق ـ مشهد مقدس

تحقیر عالمان دین

بی‌ارزش ساختن و سبک کردن عالمان دین از این جهت که آنان مردان دین و نمایندگان مذهب به شمار می‌روند تمسخر دین و ارزشهاست. چه بسیار افرادی که به جای توهین مستقیم دست به این اعمال‌زده ارزشهای دینی را به تمسخر می‌گیرند. مبارزه با این منکر شجاعت شایسته را می‌طلبد که با توسل به آن بتوان از کاسته شدن ارزش دین و عالمان دین جلوگیری کرد.

علامه مجلسی در زمان اقامت شیخ حرّ وی را به دیدن مناظر دیدنی اصفهان از جمله کاخ شاه برد که دیدار شیخ حر با شاه یکی از صحنه‌های فراموش نشدنی تاریخ و جواب دندان شکن به گستاخان و طاغوتیان است.

شیخ حرّ در مجلس شاه سلیمان بدون اجازه در بالای مجلس و نزدیک جایگاه شاه نشست. به طوری که بین او و شاه تنها یک متکا فاصله بود شاه رو به شیخ کرد و گفت: به من گفته‌اند تو از علمای جلیل و بزرگ عرب محمد بن حسن حر عاملی هستی! حال به من بگو: «فاصله میان حرّ و خر چقدر است؟»

شیخ که این شیوه ظالمان و غاصبان را به خوبی تشخیص می‌داد جای هیچ مصلحت ندید او نه به خاطر توهین به خود، بلکه به خاطر توهین به علمای جلیل چنین جواب داد: «یک متکا»

پس از این برخورد شجاعانه شیخ با بدرقه و همراهی علامه مجلسی جلسه را ترک کرد و از کاخ خارج شد.

بذل آبرو

سرزمین ایران پس از چندین قرن از هم گسیختگی، با درایت شاه اسماعیل جوان وحدت و یکپارچکی خود را بازیافت. با رسمیت بخشیدن به تشیع به عنوان مذهب این سرزمین پهناور، ایران تشیع حیات فکری و فرهنگی خود را از سرگرفت.

از آن پس شاهان صفوی، مسیر شاه اسماعیل را ادامه داده و همواره بر اعتقاد شیعی پایبند ماندند. در این بین ورود در دستگاههای آنان موجب تداعی رفت و آمد همنشینی با ظالمان در ذهن مردم می‌شد. اما این تنها راهی بود که می‌شد جلوی نفوذ تصوّف را گرفت. بزرگان ما از قربانی گشتن شخصیت خویش هراسی به دل راه ندادند.

شیخ حرّ از جمله افرادی است که؛ با آنکه از واژه شاه نفرت داشت و کنج ریاضت را حضور و ریاست ترجیح می‌داد، اما در حساسترین برهه تاریخ تشیع به علمای بیدار اقتدا کرد و با پذیرش مسئولیتهای اجتماعی «شیخ الاسلامی در منطقه خراسان» که در معرض تهاجم ازبکها و اهل تسنن هم‌مرز بود وظیفه خود را در عرصه سیاست انجام داد و از سقوط و دولت و انحراف از مسیر شیعی جلوگیری کرد.

علاّمه محمدباقر مجلسی

وفات ۲۶ رمضان ۱۱۱۱ ه ق ـ اصفهان

منطق قوی

او به حق از جمله ستارگان درخشانی بود که لحظه لحظه وجودش نوری در ظلمت و هدایتی برای گمراهان است. وقتی کتاب حق الیقین را نوشت آوازه و نسخه‌های از کتاب تا شام رسید. مردم با مطالعه آن رو به مذهب تشیع آوردند. می‌گویند: هفتاد هزار نفر از شام و توابع آن با یافتن منطق قوی و بی‌غرض در این کتاب به حقانیت تشیع پی برده، شیعه شدند. قبل از او جماعت صوفیه به حد زیادی غلّو در اعتقادات می‌کردند. او با جهاد علمی در امر به معروف و نهی از منکر یگانه دوران شد

شاه سلطان حسین سلطان بی‌نظم و لاابالی بود اما تا زمانی که ملا محمد باقر زنده بود عزت مسلمین محفوظ ماند اما بعد از وفات او قندهار از ایران جدا شد و کار به جایی رسید که افغانها به اصفهان آمدند و سلطان را کشتند. تألیفات او از زمان ولادت تا وفات روزی هزار سطر ۵۰ حرفی است و تاریخ ولادت او به حساب حروف ابجد برابر بزرگترین کتاب وی (جامع «بحار الانوار») است

نوه علامه مجلسی

حق‌گوئی در برابر قدرتمندان

معروف‌های الهی گاه مختص به اصول دینی ومذهبی‌اند و گاه بر اصولی علاوه بر دین تکیه دارند مثلاً نوع دوستی نیز نمونه‌ای از ارزشهای الهی است که پیامبر و ائمه علیهم‌السلام بارها به آن تأکید کرده‌اند. می‌گویند: نادرشاه در اوایل سلطنت خود سعی در قتل‌عام رومی‌ها و اسیر نمودن و غارت کردن اموالشان داشت. وقتی وارد اصفهان شد نزد نوه علامّه مجلسی رفت و از او خواستار فتوای قتل آنان شد»

سید که این کار را انحراف از اصول انسانی و نوعی منکر می‌دانست، به شدت با وی برخورد نمود و به عدم جواز و حرمت قتل رومی‌ها فتوا داد.

این کار بر نادرشاه بسیار گران آمد. سید فرمود: «ما به خلاف حق» فتوا نمی‌دهیم. او چون از غرور شاه مطلع بود و می‌دانست ممکن است او بگوید از سرزمین من خارج شو در ادامه گفت: «ولیکن حاضریم از مملکت شما خارج شویم».

شیخ یوسف بحرانی

«صاحب حدائق»

تولد ۱۱۰۷ ه ق بحرین

وفات ربیع الاول ۱۱۸۶ ه ق ـ کربلا

طریقه فتوا

محدوده حرام و منکر آنچنان وسیع است که گاه دامنگیر صاحبان فتوا در روش فتوا هم می‌شود. تقلید مجتهدان بر اساس تعالیم فتاوی عالمان شیعه حرام و گناهی آشکار است. ارتکاب این حرام گاه به نابودی اجتماعات و بنیانهای اساسی جوامع اسلامی منتهی می‌شود.

نمونه‌ای از این خلاف در زمان صاحب حدائق رخ داد. در آن زمان مردم در مسیر احیاء شعائر اسلامی قدم برداشته و همت گماردند و به اقامه نماز جمعه توجه کردند. عده‌ای در صدد انحراف افکار مردم بر آمدند و گروهی از مجتهدان فتواهای مجتهدین قبل از خود را بدون تأمل و تحقیق و تنها از روی تقلید مطرح کرده بر اساس آن حکم صادر نمودند.

صاحب حدائق در صدد بر آمد وجوب نماز جمعه را به اثبات رساند و به عنوان اولین گام لب به نصیحت مجتهدان گشود: «ای برادران ... بر شماست که در تحصیل واجبات دینی و اکتساب آنها از علمای حافظ دین، از ادله معصومین کمک بگیرید نه اینکه از مشهورات تقلید کرده و از ظواهر عبارات بدون فکر و تأمل تبعیت کنید! ... وای به حال آنکه بهره‌ای از علم نبرده باشد که، شیطان به وسوسه به او می‌گوید: اگر سریع جواب ندهی از جاهلین شمرده خواهی شد؛ و از زمره فضلاء خارج می‌شوی، پس زودتر فتوا را صادر کن... بدتر از همه اینها آن چیزی است که بر زبان جاهلان جاری است و آن، اینکه: نماز جمعه را بدعت دانسته و به آن حمله می‌کنند و عجب این که اینها بر حرف خود هیچ دلیل نیاورده، بلکه تنها راضی به این می‌شوند که؛ فتوای فلانی این است، بدون اینکه بدانند آیا درست است یا خطاء. پس وای بر تو، ای کسی که در دریای جهل غرق شده‌ای، اگر نصیحت را پذیرا باشی از فضیحت روز معاد در پناهی.

پس افسوس از دورانی که زشتی‌ها و منکرات در آن بالا گرفته، در حالی که مردم قصد بالاترین فریضه‌ها را دارند، عده‌ای در منابر ندای تحریم آنرا بالا می‌برند...».

سیدنعمت الله جزایری

تولد ۱۰۵۰ هجری قمری صباغه (از جزایر بصره)

وفات ۲۲ شوال ۱۱۱۲ ه ق (چایدر، نزدیک پل‌دختر)

آشنایی با خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله

ثمره تلاشهای این فقیه مجاهد احیاء ایمان در منطقه خوزستان بود مسجدها رونق یافت در مدت کوتاهی مساجد شوشتر و اطراف به ۷۰ باب رسید و سی مدرسه دینی گشایش یافت وی برای آشنا نمودن اهل سنت با مضامین عالی احکام الهی و معارف اهل بیت تلاش گسترده‌ای را آغاز نمود او چراغ هدایت را به این صورت بر افروخت که شاگردان مدرسه دینی را به محلات دور و نزدیک فرستاد تا ضمن برپایی نماز و شعائر دینی، مردم را با الفبای معارف الهی آشنا سازند. مصلح بزرگ شوشتر با استدلالهای روشن و برهانهای علمی بسیاری از عشایر ناآشنا با اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را، با آن بزرگواران آشنا ساخت. تلاشهای او برای هدایت به سوی طریق معروف و باز داشتن از منکر چنان موفقیت آمیز بود که قاضی بصره را در نگرانی فرو برد او ضمن نامه‌ای دانشور شوشتر را مورد انتقاد و سرزنش قرار داده ناخشنودی خویش را به وی ابلاغ کرد سید در پاسخ چنین نگاشت:

«ای قاضی در حوزه داوری شما دوستان و پیروان اهل بیت بسیارند اگر از آشنایی هم مسلکان خوزستانی خود با خاندان پیامبر ناخشنودید می‌توانید شیعیان بصره را از پیروی و دوستی اهل بیت بازدارید تا مقابله به مثل شده باشد».

انوار این هدایت به سرعت در کشور پیچید شاه صفوی چنان تحت تأثیر روش وی در بازگرداندن از انحراف و هدایت به سوی راه صواب، قرار گرفت که بی‌درنگ فرمانی صادر و همه مناصب شرعی (نیابت صدر، امامت جمعه و جماعت و امر به معروف و نهی از منکر را که بخشی از این مناصب بود) آن ناحیه را به وی واگذار نمود.

شیخ محمد ابراهیم کلباسی

وفات ۱۲۱۶ ه ق

خوش به حالت

ابراهیم بن محمد حسن خراسانی کلباسی اصفهانی از شاگردان بحرالعلوم و شیخ جعفر کبیر و سید علی «صاحب ریاض» بود، روزی یکی از فضلاء در محضر او به ذکر مصیبت پرداخت و گفت؛ امام فرمود: یا زینب یا زینب.. آن فقیه با ورع بی‌درنگ بلند شد و گفت: ... امام دو دفعه یا زینب نفرمود، بلکه یک دفعه فرمود. او در تمام امور دقیق بود و اجازه کج‌روی و تخلف نمی‌داد و حتی برای دادن پول به فقرا شاهد می‌خواست تا از اسراف بیت‌المال که از جمله گناهان بزرگ است، جلوگیری شود، یکی از افراد که مرده شور بود، به دلیل نیازی نزد او آمد. شیخ از تمام جزئیات غسل سؤال کرد. آن مرد که دید گویا سوالات شیخ زیاد شد. گفت: ما بعد از اینکه مرده را دفن کردیم می‌گوییم خوش بحالت مردی و برای ادای شهادت خدمت حاجی کلباسی نرفتی.

میرزای قمی

تولد ۱۱۵۰ یا ۱۱۵۲ ه ق شفت

وفات ۱۲۳۱ ه ق (قم)

لقب اولی‌الامر

حاج میرزا ابوالقاسم معروف به میرزای قمی از کودکی شیفته مکارم و تشنه فضایل بود. پس از آنکه از محضر پدر مهربانش خوشه‌های دانش چید به مدرسه علوم دینی خوانسار پانهاد. نزد آقا حسین موسوی خوانساری اصول و فقه را فراگرفت. سپس به عراق و کربلا رفت و بعد از کسب اجازه از اساتید به وطن خویش (شفت گیلان) بازگشت مدتی نیز در اصفهان ماند، آنگاه به قم نقل مکان کرد.

و از آن به عنوان مجتهدی ژرف اندیش، فاضلی فقیه و محققی موفق مرجع امور دینی مردم شناخته شد.

او همچون دیگر عالمان تشییع هرگز زیر بار ظلم نمی‌رفت و نسبت به منکرات مخصوصاً غصب حکومت همواره هوشیار بود برخی سعی دارند، این فقیه فرزانه را به سازش با فتحعلی شاه قاجار متهم سازند در حالی که ایشان در یکی از آثار خود به واجب الاطاعة نبودن شاه تصریح کرده و اطاعت از این گونه افراد را مورد تردید و نقد قرار داده است.

او در جهت شناساندن سیمای حکومت غاصبانه که بزرگترین منکر در عرصه سیاسی به شمار می‌رود، در نوشتاری دیگر مشروعیت حکومت طاغوت را سخت زیر سؤال برده و طی نامه‌ای طولانی در سال ۱۲۳۰ه. ق (یک سال قبل از رحلت) برای فتحعلی شاه نوشت:

.... من نمی‌دانم چه خاک بر سر کنم، یک جا می‌شنوم که می‌خواهند لقب اولی‌الامر به شاه بگذارند به خلاف مذهب شیعه است ... به اتفاق شیعه مراد از اولی‌الامر[در آیه ۵۹ سوره نساء] ائمه طاهرین صلوات‌الله علیهم اجمعین می‌باشند و اخبار و احادیثی که در تفسیر آیه وارد شده است به این مطلب از حد بیرون است؛ و امر الهی به وجوب اطاعت مطلق سلطان هر چند ظالم و بی‌معرفت به احکام الهی باشد قبیح است...»

ملااحمد نراقی

متولد ۱۱۸۵ ق

متوفای ۱۲۴۵ ه ق

سلاح نفرین

نور حقانیت از چهره پرهیزکاران و نیک اندیشان هویدا است و به اندک بهانه‌ای خداوند قلوب مردم را چنان به آنان متمایل می‌کند که به راحتی می‌توانند راه حق را به اثبات رسانند. اصلی که آمرین به معروف همواره با آن دست به گریبان‌اند و در اثبات حقانیت خویش با مشکل مواجه می‌گردند

گویند مرحوم حاج ملا احمد نراقی (فرزند محمد مهدی نراقی) چندین حاکم ظالم و فاسد را از کاشان اخراج کرد. آخرین بار سلطان وی را احضار و با خشم گفت چرا در امور سلطنت اخلال می‌کنید و حاکم را اخراج می‌کنید.

حاج ملا احمد آستین‌ها را بالا زده دو دست به سوی آسمان دراز کرد و بلافاصله اشک در چشمانش حلقه زد و گفت: خدایا این سلطان ظالم حاکمی ظالم را بر مردم مسلط کرد و من رفع ستم نمودم و این ظالم بر من خشم گرفته است فتحعلی شاه که سیمای پرفروغ و صادقانه وی را دید بی‌اختیار به نزد وی شتافت و معذرت خواست و حاکمی دیگر تعیین نمود.

میرزا مسیح مجتهد

تولد ۱۱۹۳ استرآباد گرگان

وفات ۱۲۶۳ ه ق نجف.

قتل سفیر

انجام امر به معروف و نهی از منکر؛ در نظر گرفتن شرایط جانبی خاصی را می‌طلبد. از این روی وقتی میرزا مسیح با فتنه‌انگیزی میرزا یعقوب ارمنی روبرو شد شرایط جانبی را در نظر گرفته و دست به اقدام زد. ماجرا از این قرار بود که: یعقوب ارمنی، گریباندوف سفیر شوری را تحریک نمود که بعضی از زنان گرجی را که مسلمان شده و در حباله نکاح اشخاص ایرانی بوده، صاحب اولاد شده بودند را اسیر اعلام نموده نسبت به بردن آنها اقدام نماید.

ناموس مسلمانان در خطر قرار گرفت و در پی آن زنان از علما تقاضای کمک کردند. میرزامسیح در نطقهای خود به مردم می‌گفت:

فطرت پاک انسانها از زورگویی و ستم‌گستری بیزار است و مبارزه با آن در آیین جاودانی اسلام ضروری بوده و در سرلوحه دستورات و برنامه‌های انبیای الهی قرار دارد، چنان‌که حضرت موسی مأمور شد تا به سوی فرعون زمان که طغیان کرده بود برود. با کلامی نرم و به دور از خشونت او را نصیحت کرده و به سوی پاکی و ایمان دعوت کند پس ما نیز باید نخست آن وزیر مختار بی‌اختیار را موعظه کنیم و از طریق مسالمت وارد شویم، تا نسبت به استرداد زنان مسلمان که بدون جهت دور از شوهران و فرزندانشان در سفارتخانه روس محبوس شده‌اند، اقدام کند. کسی حق ندارد دست به کشتار بزند و قتل سفرا روا نیست، ما قصد کشتن او را نداریم. دشمنان اسلام که همیشه در فکر توطئه و نقشه برای شکست اسلام و مسلمین بوده و هستند، تمامی امکانات خود را به کار می‌گیرند تا شما را از صحنه خارج کرده و حاکمیت خویش را محکم کنند؛ اگر ما از خود نقطه ضعفی نشان دهیم، بهانه و دستاویز به دست آنها داده‌ایم. پس باید از اعمال خلاف که شرع مقدس اجازه نداده اجتناب شود. ما اجازه نداریم برای دفاع از حق و حمایت از حقوق مردم و اجرای احکام اسلامی، مرتکب اعمالی شویم که آنها از نظر آیین مقدس اسلام و تعالیم خاندان عصمت و طهارت مورد تأیید نیست.

بهای اقدام به دفع منکر

میرزا مسیح خود سرپرستی مردم را در اعتراض به سفیر انگلیس به عهده داشت. وی بارها تأکید به عدم خشونت کرد اما با به شهادت رساندن یک نوجوان ۱۴ ساله توسط مأموران سفارت مردم به هیجان آمده به زد و خورد پرداختند.

طبق درخواست روسها دربار قاجار میرزا مسیح مجتهد را از ایران تبعید کرد، ماجرا از این قرار بود که: فتحعلی شاه او را احضار و با تلطّف و مهربانی به او گوشزد کرد که به عتبات سفر کند. بعضی از مریدان معتقد بودند همین که مجتهد از دروازه تهران خارج شود، مأموران دولت او را توقیف خواهند کرد و تحویل مأمورین روس خواهند داد تا به قصاص خون سفیر مقتول کشته شود. از طرف مأموران دولت به مجتهد فشار آوردند که زودتر بار سفر ببندد. شخص شاه در پی آن بود که حکم تبعید وی را از علمای دینی گرفته به این کار صورت شرعی دهد ولی هیچ‌یک از علما به این کار تن در ندادند.

سیدغلامرضا بیرجندی

وفات ۱۲۷۰ ق

عمل به وظیفه

او فقیه بزرگوار و قاضی و عالم بیرجند بود و در آن ولایت به اداره امور مردم مشغول بود. هیچ‌گاه به ظلم حکم نکرد و هرگز وابسته به کرسی و میز نبود و بر اساس وظیفه عمل می‌کرد از این روی آنگاه که ابرهای سیاه و بی‌باران بابی‌گری به بیرجند کشیده شد و جوانان کم اطلاع را در شک و تردید نسبت به آیین تشیّع فرو برد از هیچ اقدامی در جهت هدایت مردم فروگذاری نکرد. وقتی از اوضاع وخیم یکی از روستاها که مرکز عمده فعالیت بابی‌ها بود. مطلع شد، خود را به آنجا رساند، تا به هدایت مردم به سوی نور و معروف بپردازد. اما با زهری که در غذایش ریختند مسموم و به شهادت رسید و در سال ۱۲۷۰ در بیرجند به خاک سپرده شد.

میرزای نائینی

تولد ۱۲۷۶ ه ق نائین

سلطه بر مسلمانان

در مکتب آزادی بخش اسلام هیچ منکری زشت‌تر از سلطه کافر بر مسلمان نیست.

عالمان ما همواره این نکته را در نظر داشتند و هر گاه کافری، قصد سلطه بر مسلمین را در سر پروراند، به مبارزه پرداختند. این مبارزه با زبان، با قلم، جسم و جان صورت می‌پذیرفت.

در زمان اشغال عراق، دولت انگلیس در صدد بود دولتی دست نشانده بر سرکار آورد. دولت بریتانیا از مردم دعوت نمود تا در یک انتخابات عمومی برای انتخاب یک حاکم انگلیسی برای خود شرکت جویند. علما و مراجع با صدور فتوایی انتخاب یک کافر را جهت حکومت بر مسلمانان حرام دانستند. دولت که خود را در تنگنا دید با ملک فیصل قرارداد بست و او را را در سال ۱۳۴۰ قمری به پادشاهی رساند. مردم علیه دست نشانده انگلیسی که طبعاً کافران را بر مسلمانان ترجیح می‌داد، قیام کردند. دولت برای ایجاد وحشت چندین نقطه پر جمعیت را بمباران کرد. اما علما دست به تحریم انتخابات زدند فتوای آنان چنان اثر گذاشت که امکان انتخابات را سلب کرد این اقدام به تبعید علما به ایران منجر شد.

آیة ا.. نائینی نقش مهمی در کنار شیخ الشریعه اصفهانی ایفا نمود. او فتوایی در تحریم انتخابات صادر نمود و در جواب سؤال مردم مبنی بر تغییر حکم چنین فتوا داد.

بسم ا... الرحمن الرحیم

نعم قد حکمنا سابقاً بحرمة الدخول فی امر الانتخابات و الاعانة فیه بأی وجه کان علی کل مسلم و مؤمن بالله و بالیوم الاخر و هذا کله کماکان لم یتغییر موضوعه و لم یتبدل

۱۷ شوال ۱۳۴۱ قمری الاحقر محمد حسین الغروی النائینی.

ملاّ آقا فاضل دربندی

متوفای ۱۲۷۶ قمری

بهترین هدیه

عمر پاشا حکمران بغداد دست به تعدی و ظلم علیه مردم تحت سلطه می‌زد. حاکم هندیه که در خفاء از امامیه بود، از آخوند ملا آقا دربندی خواست حاکم عراق را به راه ثواب هدایت نماید. آخوند خود را به دربار رساند. اما حاکم، نائب السلطنه را در جایگاه خود گذاشته به مسافرت رفته بود.

مرحوم دربندی گفت: بهترین هدایا را برای شما آورده‌ام.

ـ آن هدیه‌ها چیست؟

ـ از فضایل آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله و خصوصاً امیرمؤمنان علیه‌السلام اشرف کتب اخبار (حدیث) در نزد شما چه کتابی است؟

ـ جامع صحیح امام بخاری

ـ او از بعضی از علوم حتی در سن ده سالگی اطلاع داشت، و برای اخذ حدیث به مکه، مدینه، حجاز، یمن، بلاد مغرب و شامات مسافرت کرد. نائب شاه که مؤدبانه در محضر وی نشسته بود. احادیثی از صحیح بخاری در فضیلت علی بن ابی طالب را شنید. آنگاه آخوند دربندی پرسید: از فضایل حسین علیه‌السلام در صحیح می‌خواهی بگویم؟

ـ آری

ـ آیا از علما شما شخصی هست که منکر این حدیث باشد «ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین» ضربت علی در روز خندق با فضیلت‌تر از عبادت جن و انس است.

ـ نه

ـ پس عبادت همه انبیاء داخل در عبادت ثقلین، و یک ضربت علی از عبادت همه افضل است (چون توسط این ضربت اطاعت امر پیامبر و شریعت وی هست) حال بگو آیا: پیامبر هرگز اغراق می‌کند یا دروغ می‌گوید؟

ـ نه «مایَنْطِق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»

ـ آیا ثواب یک حج پیامبر بالاتر است یا ضربت علی در خندق

نائب السلطنه سکوت کرد

ـ جای سکوت نیست حج پیامبر افضل است. اما بدان که در صحیح بخاری نوشته: روزی پیامبر کنار یکی از همسرانش بود حسین علیه‌السلام آهسته راه می‌رفت پیامبر کودک را در آغوش کشید و پیوسته بر سر و صورتش بوسه می‌زد.

همسرش پرسید: این بچه را دوست دارید.

ـ مگر تو نمی‌دانی که این پاره جگر من است.

آنگاه پیامبر گریست. همسرش پرسید: چرا گریه می‌کنید.

فرمود: جای شمشیرها و نیزه‌هاست که می‌بوسم. او را با لب تشنه شهید می‌کنند. خوشا به حال آن که بعد از شهادت او را زیارت کند. خداوند آجر یک حج مرا با آن شخص می‌دهد همسرش با شگفتی پرسید: به اندازه ثواب یک حج تو!

ـ دو حج، و در پی اظهار شگفتی وی فرمود، چهار ... نود حج

البته این که پیامبر از یکی حج شروع کرد تا نود حج پیش می‌رود متناسب با مراتب و ارزش زائرین است.

نائب السلطنه بسیار مسرور بود و پی در پی می‌گفت: خدا جزای خیرت دهد. مرحوم آخوند بلافاصله گفت: والله مؤاخذه خواهید شد رنگ نائب السلطنه پرید و گفت چرا؟ آخوند دربندی جواب داد: زوّار امام حسین علیه‌السلام را اذیت می‌کنید، و مزاحم می‌شوید و اموالشان را می‌گیرید.

نائب السلطنه که سخت تحت تأثیر شخصیت امام حسین علیه‌السلام و حقانیت حقیقی وی قرار گرفته بود دستور رفع مظالم را صادر کرد.

شیخ مرتضی انصاری

تولد: عیدغدیر ۱۲۱۴ ق

وفات: ۱۲۸۱ ق

بدگویی

زمانی ناصرالدین شاه قاجار، در سفری به عتبات عالیات، در نجف اشرف چند روز اقامت کرد. او به منظور دیدار و زیارت شیخ مرتضی انصاری به منزل ایشان رفت. آثار زهد و ورع از در و دیوار و اثاث ناچیز خانه شیخ هویدا بود. سفره حصیری (خوص) به دیوار آویزان، و یک پیه‌سوز در کنار منقل گِلی، اتاق را روشن کرده بود و کمی سرگین به جای زغال در منقل مشتعل بود. اینها اثاث خانه آن مجتهد و مرجع بزرگوار و استاد یگانه حوزه علمیه نجف اشرف به شمار می‌رفت.

شاهزاده چون وضع اتاق را دید تعجب کرد و گفت: اگر ملا و مجتهد این است پس حاجی ملا علی کنی چه می‌گوید؟ [زندگی متوسطی داشته است]

هنوز سخن او تمام نشده بود که چهره شیخ انصاری دگرگون شد از جابرخاست و فرمود: چه گفتی! این کلام کفر چه بود که به زبان راندی و خود را جهنمی کردی؟ برخیز و از نزد من دور شو. حتی به قدر یک نفس کشیدن هم در اینجا تأمل نکن. زیرا می‌ترسم عقوبت تو مرا هم بگیرد.

شاهزاده از شیوه سخن خود پشیمان شد و به گریه افتاد آنگاه اظهار ندامت کرد. شیخ فرمود: عالی جناب حاجی کنی حق دارد آن طور زندگی کند زیرا: در مقابل پدر تو باید به همان رقم زندگی کرد؛ ولی من در میان طلاب هستم باید حالم و امور زندگی‌ام مانند همین طلبه‌ها باشد.

آیة ا... حاج میرزا

محمد حجتی

تولد: ۱۲۵۰ ه ش میانه

وفات: ۱۳۰۸ ه ش قم

احیاء نماز جماعت

شهر میانه دوران آشفته و سختی را پشت سر می‌گذاشت. مردم از نظر اخلاقی، فرهنگی، و مذهبی در وضع ناگواری به سر می‌بردند. در هنگام نماز نه از اذان خبری بود و نه نشانی از صف نماز جماعت. فرقه گمراه بهائیت فرصت گرانبهایی برای ترویج عقاید خرافی به دست آورده بود. در این ایام میرزا محمد وارد میانه گشت و سرود نماز سرداد با تبلیغ توانفرسا مردم را به مساجد کشاند و بعد از سالها اولین نماز جماعت را برگزار کرد.

صدای دلنشین اذان مؤذنها در فضای شهر طنین انداز شد؛ و به این طریق معروفی از قاموس واجبات الهی به زیبایی تمام در آن دیار احیاء شد.

پاسداری از نوامیس

هجوم اوباش و اشرار ناموس مردمان را بر باد داده بود. هر روز مردم در انتظار واقعه تلخ دیگر لحظه شماری می‌کردند. اموال و ناموس مسلمانان بازیچه مزدوران خانها شده بود آنان از هیچ نوع تجاوزی کوتاهی نمی‌کردند. مجتهد متبحر میرزا محمّد حجتی از وجود چنین فسادی آگاهی یافت و با آنکه دارای مراتب عالی علمی بود به روستای خود (النجارق) بازگشت و تمام قدرت خود را برای حفظ ناموس مؤمنین به کار بست. از جمله با خرید چندین قبضه اسلحه و مسلح کردن مردان دسته نگهبانی تشکیل داد و مردان و زنان را به پاسداری از نوامیس خود واداشت.

حاج ملاهادی سبزواری

تولد: ۱۲۱۲ ه ق

وفات: ۱۲۸۹ ه ق

تسلط بر اطلاعات و اخباری که مورد استفاده عموم مردم قرار می‌گیرد برای بزرگان همواره ضروری بوده است تا موقع نیاز همواره بتوانند از دریای مَثَل، کنایه، استعاره، داستان، لطیفه، ... استفاده نموده به مقصود خود که جلوگیری از انحراف است. دست یابند برای حکیم سبزواری اتفاق افتاد که کشیشان مسیحی برای ایجاد انحراف و ارتداد و برگرداندن مسلمانان از دین خود از جان و مالشان مایه گذاشتند. کشیش آن روز نتوانست از طریق علمی استدلال کند. مجلس مناظره‌ای کشیش مسیحی با علمای اصفهان کار را به آنجا رساند که گفت من معمایی طرح می‌کنم اگر جواب دادید دین شما را می‌پذیرم والا نه (ده بز و بیست خروس اسب و چهل گاو شصت شتر و هفتاد بگیر ببند چیست؟) مردم عادی که شاهد و ناظر این مناظره بودند هیجان زده به طرف علما برگشتند تا جواب آنها را بدانند. همه مات و مبهوت ماندند که؛ ناگهان حکیم از بین ناظران برخاست و گفت: این پرسش کنایه از حالات و دوران کودکی تا رسیدن به مرحله پیری انسان است.

که در هر مرحله از مراحل عمر و زندگی فطرت و طبع بشر مقتضی بروز حالات نفسانی مختلف است آنگاه حکیم هر مورد را توضیح داد. صدای تحسین و غوغا بلند شد؛ و تیر کشیش مسیحی در مشوش کردن اذهان عموم مؤمنین به سنگ خورد.

حاج ملاعلی کنی

تولد: ۱۲۲۰ ه ق کن

وفات: ۲۷ محرم ۱۳۰۶ تهران

او از عالمان آگاه و بردبار بود که با استفاده از حلم و صبر درایت خود را به خدمت گرفته. کجی‌ها را به راستی و تاریکی‌ها را به روشنایی تبدیل می‌کرد. صدها سال پیش در احمدآباد گجرات (در هندوستان) پیری گبر زندگی می‌کرد که آداب و سلوک وی مورد توجه مردم قرار گرفته و آنان را در دین وی وارد ساخته بود ملاعلی چون عمق نفوذ معنوی وی در قلوب مردم را می‌دید نمی‌توانست با قیام و اقدامات تند آنان را رهنمود شد از این روی سرا، منشاء اوضاع موجود یعنی همان پیرمرد رفت. کتابهایشان را مطالعه کرد و زبانشان را یاد گرفت و بر علوم آنان مطلع شد او سالها به آن پیر خدمت کرد تا توانست مبانی نظری و دیدگاههای وی را به نور مبین منور سازد پیر به دین محمدی صلی‌الله‌علیه‌وآله روی آورد و مردم به تبع وی اسلام اختیار کردند.

با مقداری تأخیر زمانی وزیر شاه نیز به جمع آنان پیوستند و به این وسیله طایفه‌ای از مؤمنان به نام «بوهره» در قلب سرزمین بتها چون آفتابی درخشیدن گرفت.

ناصرالکفر

حاج ملاعلی کنی شجاعت فوق‌العاده‌ای داشت او معاصر ناصرالدین شاه بود. کردار مغایر با دین و همکاری و مراردات ذلت‌آور با بیگانگانی چون روس و انگلیس از شاه، چهره کریه و خائنی ساخته بود، بدان حد که حاجی با شجاعت تمام درباره وی می‌گفت: او ناصرالدین (یاری دهنده دین) نیست بلکه ناصر الکفر است.

مشهور است که: آیه‌الله شیخ جواد رشتی ـ شاگرد میرزای شیرازی از کسانی بود که در انجام امر به معروف و نهی از منکر بسیار تلاش می‌کرد و از هیچ‌کس واهمه نداشت و بی‌پروا به وظیفه دینی خویش عمل می‌نمود. ناصرالدین شاه زمانی او را به همین علت از رشت به تهران طلبید تا به خیال خود مجازاتش کند. همین که ملا علی کنی از موضوع مطلع شد بسرعت از شیخ تجلیل فراوانی به عمل آورد. برخورد حاجی به گونه‌ای بود که ناصرالدین شاه مجبور به عذرخواهی از شیخ جواد شد و او را به کمال احترام به رشت بازگرداند.

فراموشخانه

میرزا ملکم خان، «نظام المُلک» از چهره‌های مرموز و بدنامی است که تاریخ ایران از او به نفرت یاد می‌کند او مردی چاپلوس، پول دوست، نامجو، ریاست طلب، مقام پرست و منفعت‌جو بود که تحصیل امتیازات رویتر و لاتاری برای انگلیس، دو لکّه سیاه دیگر بر زشتی زندگی او افزود.

ملکم‌خان در سال ۱۲۳۷هق نخستین سازمان فراماسونری را در ایران به نام فراموشخانه بنیاد کرد. بنیاد فراموشخانه به منظور دستیابی به نقشه‌های ذیل تلاش می‌کرد از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزید.

۱ ـ از میان بردن اسلام، یا پدید آوردن کجروی در اصول آن از راه تک بعدی نشان دادن اسلام.

۲ ـ برکناری و نابودی روحانیان.

۳ ـ به زیر سؤال بردن چهره مردان نفوذناپذیر با عناوین انگلیسی، روسی، ماسونی...

۴ ـ پدید آوردن شکاف و جدایی میان روحانیان و مردم و دور ساختن مردم از علما.

۵ ـ رواج فرهنگ و اندیشه‌های غربی و فراخوانی مردم به غرب‌گرایی، ترویج فساد و فحشا

۶ ـ گسترش اندیشه استعماری جدایی دین از سیاست

۷ ـ برانگیختن احساس کاذب ناسیونالیستی و نژادپرستی

۸ ـ هموار کردن راه رخنه و چیرگی استعمارگران در ایران با پوشش کسب امتیازات

۹ ـ به دست گرفتن رهبری جامعه از راه طرح شعارهای انقلابی و آزادی خواهانه

با پدید آمدن فراموشخانه علما و روحانیان به پاخاستند و بر ضد آن به افشاگری و مبارزه دست زدند؛ و جنبش ضد فراماسونری در ایران را هدایت کردند.

رهبر این نهضت مرجع بزرگوار و مجتهد با نفوذ حاج ملا علی کنی بود.

او از ابتدا با قاطعیت تمام به مقابله با این بنیاد استعماری پرداخت. در نامه‌ای خطاب به ناصرالدین شاه چنین می‌نویسد:

«اگر علمای اعلام در مسائل دولتیه ـ خدای نخواسته ـ [انحرافی] مشاهده فرمایند و به خاکپای مبارک، عرض کنند، فضولی نکرده بلکه فضول باید کسی باشد که این را فضولی بنامد.

بر علماء و غیر علماء لازم است عرض کنند، پسند خاطر مبارک شود یا نشود، در مقام اصلاح آن برآیند یا بر نیایند. بنا علی ذالک همه ما دعاگویان بلکه اهل ایمان عرض می‌کنیم که شخص میرزا ملکم خان را ما دشمن دین و دولت دانسته‌ایم و به هیچ وجه صلاحیت وکالت از دولت و سلطنت و انتظام ملک و مملکت ندارد که به خطاب و لقب نظام الملکی مخاطب و ملقب باشد و هر کس باعث این امر شده است خیانت کلی به دین و دولت نموده است که چنین دشمنی جانی را مداخله در کارهای بزرگ دولت داده است. مدت زمانی نگذشته که در دارالخلافة ابزار شعبده‌بازی زیاد نموده و «مجلس فراموش» ترتیب داده بود و به این تزویر و شعبده در خیال تصاحب ملک و دولت و اضمحلال مذهب و ملت بود؛ و الزام مواسات و یک جهتی و هم عهدی که هر یک در پای دیگر در مقام تمام مال جان بایستد و تا یکی آوازی برآورد همه حاضر و ناظر باشند و در وقت اجرای شروط و فرصت و جمیع اسباب نهضت و حرکت، همگی یک دفعه حمله‌ور شود و بر غیر هر که باشد بتازند و هر چه بخواهند بگیرند و ببرند. گویا از خاطره مبارک نرفته باشد حاصل گزارشات فراموشخانه و نتیجه محتمله بلکه مطمئنه آن.. بر دفع و اخراج ایشان شرف صدور یافت.

لانه فساد

آیة الله کنی در اقدام شجاعانه دیگری، حکم به کافر بودن ماسون‌ها داده، حمله به مرکز ماسون‌ها را رهبری کرد و مردم مسلمان نیز به دستور ایشان فراموشخانه، آن مرکز استعماری را با شور و هیجان به آتش کشیدند؛ و شاه را وادار به تعطیل و انحلال آن نمودند «محیط طباطبایی» در مجموعه آثار میرزا ملکم خان خاطره آن روز را چنین باز می‌گوید:

چهل و پنج سال قبل، بلکه بیشتر در سنه هزار و دویست و هفتاد و هفت (هجری قمری) میرزا ملکم خان در تهران فراموشخانه‌ای بنا کرده بود، تا اینکه علمای عظام تهران متفقاً به مقام منع و تفکیر برآمدند و با هیئت اجتماع، مدرسه و فراموشخانه را خراب کرده، آتش زدند و با خاک یکسان نموده و اساس را برچیدند.

منکر سیاسی «واگذاری امتیاز رویتر»

آیة الله حاج ملاعلی کنی در مقابل سیاست خارجی حاکمان قاجار بسیار حساس و از تلاش دو قدرت روس و انگلیس در اغفال یا تطمیع شاه و کارگزاران حکومتی به منظور غارت ثروت ملی آگاه بود.

از جمله انحرافات سیاسی قرارداد واگذاری امتیاز رویتر در هیجدهم جمادی الثانی ۱۲۸۹ بود که در تهران میان ناصرالدین شاه و نماینده رویتر به امضا رسید.

این امتیاز کشور مسلمان ایران را در اندک زمانی تحت سلطه و استعمار بریتانیا قرار می‌داد و بر پایه آن تمام ثروت و منابع طبیعی و اقتصادی کشور در اختیار یک سرمایه‌دار خارجی گذاشته می‌شد.

نقشه عجیب رویتر مبنی بر استعمار کلیه منابع ثروت ملی ایران که با دادن هدایای فراوان و اعطای رشوه‌های کلان به اطرافیان فاسد شاه همراه بود از امور باور نکردنی تاریخ سرزمین ماست. اعتمادالسلطنه می‌گوید:

مبلغ پنجاه هزار لیره به صدراعظم و در همین حدودها به ملکم خان، بیست هزار لیره به حاج محسن خان معین الملک، بیست هزار لیره به منیرالدوله مبلغی به اقبال الملک و دیگران رسید و خلاصه کلام اینکه برای اخذ این امتیاز بارون رویتر قریب دویست هزار لیره به رجال ایرانی رشوه داد.

میرزا حسین خان سپهسالار قزوینی و ملکم خان ارمنی دو عامل اصلی و مشوق شاه در امضای این قرارداد بودند.

پس از افشای ماهیت قرار داد رویتر در کشور، روحانیت اصیل و در صحنه شجاعانه به میدان عمل آمده ضمن هوشیار ساختن مردم به مقابله پرداختند. حاج ملا علی کنی در این خیزش نقش برجسته‌ای داشت و با رهبری این مبارزه، افکار عمومی مردم را در جهت لغو امتیاز هدایت کرد. نفوذ کلام و اقتدار مردمی حاج ملاعلی کنی خیزش و حرکت مردم پایتخت را به دنبال داشت. سیل خروشان ملت به دستور مرجع شجاع آماده عمل شدند. لغو امتیاز و برکناری محمد حسین سپهسالار (مهره اصلی امضای قرارداد) خواست اصلی مردم بود؛ که هر دو به ثمر رسید.

اصحاب فیل

براساس فقه اسلام ویران ساختن مساجد منکری آشکار است. خصوصاً که اهداف مهمی چون بهتر کردن مسجد و تبدیل به احسن در کار نباشد. از این روی وقتی می‌خواستند کاخ سلطنتی برای شاه بسازند مسجدی در محل بود که مخلّ به ساختمان سازی به نظر می‌رسید. علمای درباری به درخواست شاه جواب مثبت دادند و طوماری راجع به جواز ویران ساختن خانه خدا جهت احداث کاخی گسترده برای شاه نوشتند. آنگاه از مرحوم کنی خواستند که کتباً اجازه بدهند گفت: خودم فردا به دربار می‌آیم و امضا می‌کنم.

جنب و جوش عجیبی در دربار بوجود آمده بود. همه منتظر ورود حاجی کنی دست به سینه ایستاده بودند، که مرحوم کنی وارد شد. شاه شخصاً مشغول پذیرایی شد؛ و بعد طومار مربوط به خرابی مسجد را آوردند و قلم و دواتی نیز به دستش دادند. او مطلبی نوشت و امضا کرد. آنگاه با کمال احترام بدرقه شد و رفت. وقتی طومار را گشودند چنین نوشته بود: الم ترکیف فعل ربک باصحاب الفیل این آیه کنایه از سرگذشت سپاه ابرهه بود که به قصد خراب ساختن کعبه عازم مکه شد و به عذاب الهی گرفتار آمد. به این ترتیب تا زمان وفات وی از خرابی خانه خدا خودداری کردند و مرتکب این کردار منکر که تنها به خاطر وسعت کاخ شاه بود، نشدند.

میرزای شیرازی

تولد: پانزده جمادی الاولی سال ۱۲۳۰ ه. ق

وفات: چهارده شعبان سال ۱۳۱۲ ه. ق

منتظر دستور

میرزای شیرازی همواره مراقب بود تا در اهل علم انحرافی ایجاد نشود. هرگاه از یک روحانی گناه و انحرافی سر می‌زد به نحوی غیر محسوس او را از سامرا به جای دیگر می‌فرستاد. این کار باعث می‌شد سردی رابطه و رنجش خاطر دیگران فراهم نشود. مدتی بود که آقازاده یکی از علمای تهران به سامرا آمده بود. او در هر مجلسی که می‌نشست لب به غیبت از میرزا می‌گشود؛ و با اینکه اهل علم بود، در گرداب این امر حرام فرو می‌رفت. هرچه اصرار کردند میرزا نه شهریه او را قطع کرد و نه برخوردی تند را روا دانست. تا اینکه روزی عده‌ای از تهران به دیدار میرزا آمدند. میرزا موقع رفتن از آنها خواست آن آقازاده را به عنوان امام جماعت ببرند. به این وسیله هم وسیله گناه از بین رفت؛ و آن آقازاده با دورشدن از میرزا دیگر غیبت او را ننمود و هم از اینکه میرزا وی را به امام جماعت منصوب کرده بود، ارادت در دلش به وجود آمد.

آنگاه که ماجرای تحریم تنباکو پیش آمد، ناصرالدین شاه از آقازاده که شخصیت و نفوذ اجتماعی قابل توجهی یافته بود. خواست علما را در منزلش جمع کند شاه به مدعوین گفت: مگر نه این است که حلال پیغمبر تا روز قیامت حلال است و حرام او تا قیامت حرام است. پس چرا محمدحسن شیرازی تنباکو را حرام دانسته است؟ سکوت همه جا را فرا گرفت.

آن آقا زاده گفت: ای شاه چرا او را به محمد حسن نام بردی مگر نمی‌دانی او رهبر شیعه و نایب امام زمان و مقتدای مردم است؟ بگو آقای حاج میرزا حسن شیرازی (ادام الله ظله). شاه به غضب آمد و گفت: حال بگویید چه می‌خواهید بکنید؟

آن عالم صاحب منزل گفت: ما منتظر دستور میرزا هستیم وگرنه خود ما با شمشیر عمل می‌کنیم. شاه غضبناک منزل را ترک کرد. ماجرا را کتباً به میرزا رساندند. میرزا به اطرافیان گفت: در مقابل بدگویی‌های او به من پیشنهاد می‌کردید شهریه او را قطع کنم و من توجهی به انتقاد شما نکرده و به او احترام و احسان نمودم برای یک چنین روزی بود.

سیدعلی اکبر فال اسیری

تولد: ۱۲۵۶ قمری

وفات: ۱۳۱۹ قمری

حکومت وقت در مقابل بابی‌ها و یهودیان از خود نرمش نشان می‌داد و سخاوت آنان دولت را به سکوت وادار می‌کرد. از این روی آنان همچون قارچی سمی رشد کرده، با عقاید باطل خود کیان اسلام را در خطر قرار می‌دادند. آنان گروههایی کثیف بودند که حتی به ناموس و شرف خود نیز ارزش قائل نبودند.

از جمله ماجرای دو نفر اهل سروستان که بابی شده بودند در کتب تاریخی ثبت شده است. یکی از آن دو، قرآن را سوزانده بود و دیگری زن خود را به جمع شدن با مرد بیگانه اجبار کرده بود. آن زن به نزد احتشام الدوله شکایت کرد. اما احتشام الدوله زن را نزد خود نگاه داشت؛ و آن شخصی که قرآن سوزانده بود و سید علی او را به نزد احتشام الدوله فرستاده بود، اندکی بعد آزاد شد و احتشام الدوله به سید پیام داد که؛ او سید بود، آزادش کردیم.

مشاهده این انحراف عظیم برای سید و دیگران قابل تحمل نبود. علما در خانه او گرد آمدند. طبق قرار نماز جماعت سه روز تعطیل شد و در مأذنه‌ها هیچ شخصی اذان نگفت. دولت مردان از این اقدام وی نگران شده و اشخاصی را برای رفع موضوع به سویش فرستادند.

یهود و گسترش فساد

فارس در فساد و تباهی غوطه‌ور بود و زمامداران آن به تبع شاه، همه عامل فساد و مروج آن بودند. از این روی بارها اقدامات ارشادی سید به شکست منتهی می‌شد و او ناچار خود دست به عمل می‌زد تا بتواند جلوی فساد را بگیرد. فارس خصوصیتی دیگر نیز داشت و آن وجود اقلیتهای مذهبی از جمله یهود بود، که خود به خود نقش مؤثری در گسترش فساد و بی‌بند باری داشتند. آنان غالباً به خلاف شرع اسلام، خود را آلوده می‌کردند. از جمله بیست و چهار صندوق شراب از بوشهر برای یک تاجر مسیحی به نام (آوانس) به شیراز آوردند و در کاروانسرایی که حجره آوانس آنجا بود، جاسازی کردند. سید که راه علاجش قطع شده بود خود شخصاً افرادی را فرستاد تا آن شرابها را نابود سازند؛ و نیز وقتی یک دسته مطرب اصفهانی وارد شیراز شده در حمام وکیل به کارهای خلاف می‌پردازند، سید خبر دار شده به حمام می‌رود و دستور می‌دهد زلفهای رقاص آنان را بتراشند.

سیدشرف الدین عاملی

متوفای ۸ جمادی الثانی ۱۳۲۷ ه ق

نجف اشرف

تعظیم رسول

سید شرف الدین در زمان عبدالعزیز آل سعود به زیارت خانه خدا مشرف شد.

او از جمله علمایی بود که به دعوت شاه، به کاخ وی رفت تا عید قربان را به وی تبریک گوید. وقتی نوبت به وی رسید، دست شاه را گرفت و قرآنی که در جلدی پوستی بود، به وی هدیه داد. ملک هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان احترام و تعظیم بر پیشانی خود گذاشت. سید شرف الدین گفت: این جلد پوست بُز است چطور شما آن را می‌بوسید؟!

گفت: غرض من قرآن است نه این جلد.

سید گفت: احسنت. ما هم وقتی پنجره یا در اتاق پیغمبر را می‌بوسیم می‌دانیم که آهن هیچ کاری نمی‌تواند بکند، غرض ما تعظیم رسول خداست. همان‌طور که شما با بوسه‌زدن بر پوست بز می‌خواستی قرآن را تعظیم کنی که در جوف آن پوست قرار دارد.

اقدام سید، که بهترین روش را برای کشف حقیقت و روشنگری برگزیده بود، شگفتی حاضران را به همراه داشت مردم یکپارچه الله اکبر گفتند و ملک عبدالعزیز که با برهانی به این آشکاری روبرو بود به حُجّاج اجازه داد با آثار رسول خدا تبرک جویند. اما حاکمی بعد از وی روی کاررآمد دوباره به قانون گذشتگان برگشت.

ملامحمد کاظم خراسانی

تولد: ۱۲۵۵ ق مشهد

وفات: ۱۳۲۹

بوی مخالفت با قرآن

سلطان عبدالحمید عثمانی از اقتداری بی‌نظیر برخوردار بود او در بین دول دیگر به قصاب شهرت داشت. آخوند خراسانی نیز طبعاً از این همه اقتدار و قدرت وی مطلع بود ولی وقتی انحرافات سلطان و مخالفت وی با قوانین الهی و بروز منکرات در عرصه اخلاق و سیاست را دید. با استخاره و تأیید الهی تلگرافی به این صورت به سلطان عثمانی ارسال داشت:

بوی مخالفت با قرآن کریم از آن ناحیه می‌رسد البته در صورت صدق باید جبران و ترمیم شود والا از عرش، خلافت تو را سرنگون خواهم کرد.

بزرگان عرب رنگ پریده و هراسان خود را به او رسانده و آیه «انالله» خواندند آخوند گفت: دلهای خود را پاک دارید و فقط از خدا بترسید زیرا قدرت خدا بر مخالفین احاطه دارد.

شیخ هادی نجم‌آبادی

وفات: ۱۳۳۰ ه ق.

حُسن سلوک

تنی چند خواستند شراب خانه مردی یهودی را ویران سازند. به مغازه او هجوم برده و مرد را کشان کشان بردند. از قضا به شیخ هادی برخوردند. گفتند این مرد به مقدسات مذهبی توهین می‌کند می‌خواهیم مجازاتش کنیم. شیخ در آن غوغا به یکی از شاگردانش گفت: مهر نمازت را جوری در جیب یهودی بگذار که دیگران نفهمند و او نیز این کار را کرد.

شیخ گفت: حالا معلوم می‌کنم که او مسلمان است یا کافر؟ به یکی از حاضران گفت؛ دست در جیبش کن. او مهر نمازی یافت. شیخ به سردسته آنها گفت:

جد بزرگوارت به کافران می‌فرمود قولوا لاا... الا الله تفلحوا پیامبر اسلام گروه گروه کافران را تنها با گفتن یک جمله مسلمان می‌کرد. تو می‌خواهی بر خلاف جدّت دستار ببندی این مرد می‌گوید من مسلمانم مهر نماز هم در جیبش است. همه سرافکنده برگشتند. اما یهودی سرگردان که پی به واقعیت ماجرا برده بود، از حسن سلوک شیخ چنان متحول شد که مسلمان شد و کلمه شهادتین بر زبان جاری ساخت.

دزد و نان و چای

شیخ هادی به شیوه همیشگی نیمه شبی از خواب برخاست و به کنار حوض رفت تا وضو ساخته نماز به جای آورد. ناگاه مردی که بر لب بام به دزدی آمده بود با دیدن شیخ خود را باخت و به حیاط افتاد. شیخ به سویش رفت گفت: پایت که نشکست، بیا نان و چای بخور و بعد برو؛ و آنگاه شروع کرد به مالیدن پای او تا دردش کم شود. آن دزد دوستی نیز داشت که بیرون خانه انتظارش را می‌کشید چون دید از رفیق خبری نشد بر بام خانه رفت و به حیاط نگریست و شیخ را در آن حال دید شیخ او را نیز دعوت کرد.

شیخ هادی به مهمانان ناخوانده غذا و چای آورد.

و آنان که بزرگواری و چشم‌پوشی شیخ هادی را می‌دیدند از اعمال خود تا ابد توبه کردند.

حاج جمال الواعظین

تولد: ۱۲۸۴ قمری اصفهان

وفات: ۲۵ جمادی الاول ۱۳۵۴ اصفهان

تعطیل احکام

آن روز که رضاخان پلید خود را حاکم بلامنازع می‌دید، در خود این قدرت را نیز احساس می‌کرد که می‌تواند هر آنچه را که بخواهد و به هر نحو که اراده کند تبدیل یا محو کند. نابودی قوانین اسلامی و جایگزینی قوانین غربی از جمله اهداف او بود. تمام اعمال رضاخان از این جهت که ساخته و پرداخته دشمنان اسلام بود، می‌توانست به ضرر یا محو احکام اسلامی منجر شود. یکی از این توطئه‌های غربی قانون ازدواج بود که دخترها در سن ۱۶ و پسرها ۱۸ و بعدها پسرها ۲۰ و دخترها در سن ۱۸ سالگی حق ازدواج داشتند.

آنچه روی داد تعطیلی احکام الهی توسط فردی بود، که هیچ معلوماتی نسبت به احکام و قوانین دینی نداشت.

مرحوم حاج آقا جمال اصفهانی اعلان کرد که:

همه مردم به مسجد شاه بیایند آنگاه بر فراز منبر رفت و گفت: چه کسی این فرمان را داده؟ من از همین‌جا فرمان او را لغو می‌کنم؛ و با صدای بلند می‌گویم که: اگر دختری دارید که؛ رشیده و عاقله و کامله و بالغه است و لو نه ساله باشد، من او را [به پسرها ]عقد می‌کنم و از هیچ‌کس ترس و باکی ندارم زیرا احکام خدا باید اجرا شود. احکام خدا نباید تعطیل گردد. مردم، اجانب و بیگانگان می‌خواهند ما را از خدا و دین جدا سازند و احکام الهی را می‌خواهند پایمال کنند...»

به محض پایین آمدن از منبر عاملان دستگاه دستگیرش کرده و دیگر اجازه ندادند در تهران بماند و شبانه او را به اصفهان تبعید کردند.

حاج شیخ عباس قمی

تولد: ۱۲۹۴ ه ق قم

وفات: ۲۲ ذی‌حجة ۱۳۵۹ قمری نجف

مدفن، نجف اشرف

عمران مساجد به حضور نمازگزاران در آن تفسیر شده و به همین جهت متروک ماندن آن می‌تواند به عنوان امری مذموم تلقی شود؛ از این روی شیخ عباس قمی اغلب نمازهای خود را در مساجد متروک می‌خواند مردم به محض اطلاع به آن مسجد شتافته در نماز او شرکت می‌کردند به این وسیله خانه‌های الهی همواره از متروک ماندن نجات می‌یافتند و چهره مساجد به عنوان مکانهایی زنده و پویا نمایان می‌شد. هر زمان جمعیت بیشتر می‌شد تا به واسطه زیادی مردم مکبّری می‌آوردند تا تکبیر نماز را بگوید.

روز بعد، شیخ عباس به مسجد متروک دیگری می‌رفت و در عمران آنجا تلاش می‌کرد.

شیخ محمد تقی بافقی

تولد: ۱۲۹۲ قمری یزد

وفات: ۱۳ جمادی الاول ۱۳۶۵ قمری

تعهد از آرایشگاه ها

مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی یکی از علماء بزرگ و جلیل القدر و صاحب مقامات بود که در نهی از منکر شهامتی بی‌نظیر از خود نشان می‌داد. می‌گویند روزی در حمام سرهنگی را دید که ریش خود را می‌تراشد. جلو رفت و گفت: آیا می‌دانید در دین اسلام تراشیدن ریش گناه است. چگونه به این گناه اقدام می‌کنی؟

سرهنگ از جرأت وی عصبانی شده، کشیده‌ای محکم به گوشش نواخت.

شیخ طرف دیگر صورتش را برگرداند و گفت: یک کشیده هم به این طرف صورتم بزن، ولی ریش خود را نتراش.

موعظه، حلم، و معنویت شیخ تأثیر خود را برجای گذاشت. وقتی فهمید که او شیخ محمد تقی بافقی است، بر پشیمانیش افزود و از شیخ عذرخواهی نمود.

شیخ با این منکر، به طور عمومی برخورد می‌کرد او از تمام آرایشگاههای قم تعهد گرفته بود که ریش نتراشند.

منع از امر به معروف

زمانی مسئله امر به معروف و نهی از منکر بافقی اوج گرفت، در هر محفلی سخن از نهی از منکر آیة الله بافقی شنیده شد. گروهی به دستگاههای دولتی گزارش داده و از این که وی مانع آزادی مردم است، شکایت کردند. دولت جور جهت ممانعت از این رکن بزرگ اسلامی که یگانه مایه تفضیل و شرافت این امت بر سایر امتهای جهان است «کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» اعلان ممنوع بودن امر به معروف و نهی از منکر را صادر و به دیوارها نصب کرد. بر اساس این اطلاعیه خاطیان تحت پیگرد قانونی قرار می‌گرفتند.

برخی متدینین با اطلاع از این آگاهی متفرق شده و انجمن‌ها از هم پاشید. اما وقتی خبر به آیة ا.. بافقی رسید، غیورانه از جابرخاست و به اصناف پیام فرستاد که؛ باید همه مردم از عالم و جاهل و تاجر و ... سه ساعت بغروب در صحن بزرگ حاضر باشید. این خبر به سرعت در شهر پیچید. مردم مغازه‌ها را بستند و مأمورین در راهها به حفظ نظم مبادرت کردند. اعتصاب عجیبی شهر را در خود فرو برد او خود با شجاعت و قوت قلب با جمعی حاضر و وارد مطهر شد. همان زمان برای تمام علما نیز پیام فرستاد که همه حاضر شوند.

آقای حاج شیخ محمد تقی به منبر رفت و آیه «ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» را برای جمعیتی هزاران نفری خواند و سخنانی به این مضمون گفت: «امر به معروف و نهی از منکری که عبارت از حس مسؤولیت بوده باشد بر هر فردی مخصوصاً بر علماء و طلاب که مجریان این قانون و این اصل محکم هستند واجب و لازم است و هیچ‌کس را حق ردع و منع در آن نیست. دولت جابر نمی‌تواند از چنین قانونی جلوگیری نماید و خود هم لیاقت اجرای آن را ندارد. زیرا علم به مواد و کیفیت آن لازم است و دولت و مأمورین آن جاهل هستند».

آنگاه فریاد زد «آیا در میان شما مرد حسابی وجود ندارد؛ که جواب این فراعنه را بگوید». این سخنان چنان حکومت را به رعب و وحشت انداخت که بلافاصله اطلاعیه‌ها را جمع و وظیفه ارشاد عمومی را به آنان باز گرداندند.

مناظره

فقیه بافقی روزی در راه امامزاده ابوالحسن به شخصی بهایی رسید که خود او اظهار بهائیت می‌نمود ایشان او را نصیحت و موعظه نموده و به توبه و بازگشت از آن راه باطل دعوت نمود. او گفت: ما عالمی داریم اگر توانستی او را مجاب کنی من به طریق تو در می‌آیم.

روز بعد بهایی با مبلّغ و عالم خودشان به منزل ایشان آمد و مشغول مباحثه شد و خواست تا از آیات متشابه و اخباری که میرزا حسنعلی باب از میرزا ابوالفضل گلپایگانی دزدی کرده و شیخ علی ابیوردی دزدی‌های او را کاملاً گرفته و در کتاب «دزدبگیر» خودش نقل کرده است استدلال نماید.

فقیه بافقی گفت: ما را اکنون با آیات متشابه قرآن که علمش نزد اهل بیت علیهم‌السلام است، کاری نیست. ما ابتدا مباحثه عادی می‌کنیم. از تو سؤال می‌کنم آیا خدا بندگان را از حیث سعادت کامل خلق فرمود یا ناقص؟

ـ ناقص

ـ آیا احتیاج به کمال دارند یا ناقص باید بروند؟

ـ البته احتیاج به کمال دارند.

ـ آیا خود راه کمال را می‌دانند یا نه به مکمل نیاز دارند؟

ـ و نیز اگر علما مکمل باشند، چه نیازی به باب و بهاء است؟

ـ پس شما بفرمایید مکمل بعد از امام حسن عسکری کیست؟

ـ خدا و رسول و امامهای از اوصیای او غیر از فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه‌السلام که بقیة ا.. (م، ح ، م، بن الحسن عجل ا...) باشد به ما گوشزد نکرده، مبلّغ در پاسخ درماند و سر تسلیم فرود آورد.

میرزا محمد تقی اشراقی

وفات: ۱۳۶۸ ه ق.

افشای فساد

آن سال، ماه مبارک رمضان از تهران برای منبر دعوت شد.

اشراقی دعوت آنان را اجابت نمود. او خود را در پانزدهم ماه به قم رساند و با کشاورزی که کارهایش را انجام می‌داد، تصفیه مالی نمود و به تهران رفت.

میرزا که فساد دستگاه دولتی را می‌دید تنها راه مقابله را اطلاع دادن به مردم می‌دانست. چه آگاهی مردم بهترین حربه بر علیه فاسدان و ظالمان است، آن شب برای مردم سخن گفت، به تندی علیه دولت فاسد و فساد درباریان توضیح داد و در آخر نیز افزود:

از فساد این دستگاه پهلوی اسراری برای من کشف شده است که، امشب وقت نیست در شبهای بعد خواهم گفت.

خفاشان که از صدای پرنده افشاگر به وحشت افتاده بودند، توطئه‌ای اهریمنی و ناجوانمردانه ریختند و ایشان را برای افطاری دعوت نمودند. بعد از افطار حالشان عوض شد و طولی نکشید که به خدا پیوست. ایشان در سال ۱۳۶۸ قمری در بالای سر حضرت معصومه علیهاالسلامدفن شد.

شهید سیّدحسن مدرس

شهادت: ۱۳۲۱ ش

ریشه فساد

«اگر من نسبت به بسیاری از اسرار آزادانه اظهار عقیده می‌کنم و هر حرف حقی را بی‌پروا می‌زنم برای آن است که: چیزی ندارم و از کسی هم نمی‌خواهم. اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع کم کنید. آزاد می‌شوید باید جان انسان از هرگونه قید و بندی آزاد باشد تا مراتب انسانیت و آزادگی خویش را حفظ نماید»

مدرس که اساس ظلمها و فسادهای حاکم بر کشور را در دستگاه ظالم وقت می‌دید، با قاطعیت و مقاومت در برابر سردار سپه می‌ایستاد. همین امر باعث نگرانی بسیاری از روشنفکران شده بود. بالاخره نماینده‌ای را نزد وی فرستادند. او ابتدا از خدمتهای رضاخان و ایجاد آرامش و امنیت توسط وی سخن گفت.

سید با کمال خونسردی گفت:

سگ هر قدر که خوب باشد، همین که پای بچه صاحبخانه را گرفت دیگر به درد نمی‌خورد و باید از خانه بیرونش کرد.

نماینده دوباره داد سخن در داد.

سید گفت: باید ریشه فساد را هر چه زودتر کند.

سیدابوالحسن اصفهانی

وفات: ۱۴/۸/۱۳۲۵ ه ش نجف

با مرد فحّاش

آیة الله سیدابوالحسن اصفهانی با اصحاب خود از حرم مقدس امام حسین خارج می‌شد، ناگاه مردی پیش دوید و خود را به سید رساند و هر آنچه از دشنام در ذهن داشت نثار وی کرد. او همچنان دنبال سید بود، تا به منزل رسید. سید رو به او کرد و گفت: همین‌جا منتظر باش. لحظه‌ای بعد از منزل بیرون آمد و فرمود: این پولها را بگیر و هر موقع دست تنگ شدی، به ما مراجعه کن. زیرا؛ ممکن است اگر بغیر ما مراجعه کنی حاجت تو را برآورده نسازند. دیگر آنکه، هرگونه دشنام می‌خواهی بگو، اما عرض و ناموس مرا دشنام نده.

مرد که با فحّاشی سعی در عصبانی نمودن او داشت، با رفتاری کریمانه روبرو شد. چنان رعشه بر اندامش افتاد که اشک از چشمانش جاری شد.

حاج شیخ عبدالکریم حائری

تولد: ۱۲۷۶ قمری یزد

وفات: ۱۷ ذیقعده ۱۳۵۵ قمری ـ قم

رفتار عقلانی

آیة ا... پسندیده برادر امام خمینی ضمن اشاره به گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران نکاتی جالب از طرز رفتار علما با انحرافات را بیان می‌دارد وی درباره آیة ا... عبدالکریم حائری می‌گوید:

مرحوم حائری خیلی عقلائی عمل می‌کرد در سال ۱۳۰۳ شمسی من از تهران به قم رفتم و ایشان را ملاقات کردم در یک جلسه‌ای که جمعی هم بودند من بر علیه سردار سپه که آن وقت رئیس‌الوزراء بود صحبت کردم. مرحوم حائری نگفتند چیزی نگویید ولی فوری یک مسئله شرعی و بحث علمی را پیش کشیدند که بر علیه سردار سپه صحبتی نشود، علت اینکه ایشان مراعات می‌کرد، پاسداری از حوزه علمیه قم در برابر خطر تعطیل و انحلال بود.

سیدجواد میرلوحی

(پدر شهید نواب صفوی)

وفات: ۱۳۱۸ ش.

بهای فریاد

سید جواد پدر سید مجتبی نواب صفوی بود او مردی تقوا پیشه از خانواده‌ای اصیل انسانی فاضل و غیرتمند و مبارز و ظلم ستیر بود. وی به دلیل دستور رضاخان مبنی بر پوشیدن لباس متحدالشکل ناچار لباس روحانیت را از تن بیرون نمود.

او برای اینکه بتواند از وضعیت موجود حداکثر استفاده را جهت احقاق حقوق مظلومین در راستای اهداف مقدس اسلامی و روحانی بنماید در دادگستری وکیل دعاوی شد.

وی همواره به دفاع از حق و مبارزه با نابرابری، و خطاها می‌پرداخت او با این روحیه ظلم ستیزی مورد پذیرش کارگزاران جور قرار نمی‌گرفت بر اثر همین خصوصیت روزی با وزیر «داور» دادگستری در سال ۱۳۱۵ یا ۱۳۱۴ درگیر شد «داور» مردی فاسد و سرکش بود که گاهی از رضاشاه هم فرمانبری نمی‌کرد سید در پی گفتگویی اعتراض‌آمیز به نظام ستم‌شاهی و ردّ نظر وزیر ستم پیشه مبنی بر نادیده گرفتن حق و چشم‌پوشی از منکرِ متهم گوش وزیر را با سیلی خود آشنا نمود و خود روانه زندان گردید. پیامد اعتراض در آن جو خفقان علیه بیداد هر چند بر خود او روشن بود اما از حقیقت روی بر نتافت و به وظیفه خویش عمل نمود تا خلافکاران جرات بر گناه در ذهن خود راه ندهند.

این سید مجاهد را سه سال در زندان پهلوی نگاه داشتند و عاقبت در همان‌جا به دیدار خدا شتافت

سیدمحمد تقی خوانساری

متوفای ۷/۷/۱۳۳۱ه ش برابر با ذی‌الحجة

منبر برای نماز

نماز را از ارکان و اصول مهم نزد مسلمانان، می‌توان شمرد که؛ آیات فراوانی درباره آن نازل شده و روایات بی‌اندازه در موردش صادر شده است. برخی مردم با نظر کوچک بودن به نماز می‌نگرند و آن را سبک می‌شمارند و از این روی امام صادق علیه‌السلام فرمود:

لاینال شفاعتنا من استخف بالصلاة

آنکه نمازش را سبک شمارد از شفاعت ما برخوردار نخواهد شد.

آیة ا... سید محمد تقی خوانساری برای این که با این ذهنیت غلط و فرهنگ سبک شماری نماز که به دلیل خالی شدن نماز از روح اصلی هرگز نمی‌توانست آن نماز نهی کننده از منکر باشد، روزی علما و مبلغان و وعاظ را گرد آورد و گفت:

خدا یک نعمت بزرگی به شما داده و آن نعمت طلاقت لسان و فصاحت کلام است؛ و این را خدا به شما داده است، که می‌توانید این منبرها را تحویل مردم دهید. چون نماز در انظار مردم خفیف شده و مردم با نظر کوچکی به آن نگاه می‌کنند. می‌توانید بزرگش کنید

آنان قبول نکردند و آیة ا... خوانساری همچنان تأکید می‌کرد که لااقل یکی دو منبر بروید و نماز را از این خفت نجات دهید.

آیة الله سیّدیونس اردبیلی

تولد: ۱۲۹۳ قمری

وفات: ۱۳۷۷ قمری مشهد مقدس

تظاهر به نماز

او از شاگردان ممتاز آخوند ملاکاظم خراسانی و سید محمد کاظم یزدی بود. بعد از دستیابی به اجتهاد، عازم مشهد شد و زعیم آنجا گشت. ایستادگی او در جریان واقعه مسجد گوهرشاد موجب شد، رضاخان او را به اردبیل تبعید کند.

او در امر به معروف و نهی از منکر از هیچ مقامی ترس نداشت. روزی محمد رضاشاه به مشهد آمد. ملاقاتی بین آن دو واقع شد. ابتداء از شاه خواست روی زمین بنشیند و به حرفهایش گوش دهد. آنگاه گفت چرا نماز نمی‌خوانی؟

شاه گفت: می‌خوانم ولی تظاهر نمی‌کنم.

فرمود: تظاهر تو به نماز خواندن به حال اسلام مفید است و من به نام عالم مذهبی به شما توصیه می‌کنم که: در نماز کوتاهی نکن. حتی به آن تظاهر هم بنما. تا مردم احساس کنند که شاه آنها مسلمان است و واجبات دینی را انجام می‌دهد.

سیدمهدی شیرازی

تولد: ۱۳۰۴ قمری

وفات: ۱۳۸۰ قمری کربلای معلی

قطع رابطه

قطع رابطه با خاطی و عاملان منکر از جمله مراحل نهی از منکر به شمار می‌رود. علمای اسلامی در موارد گوناگون این شیوه را بکار بسته‌اند. از جمله در کتاب یکصد داستان چنین نوشته شده است:

عبدالکریم قاسم، رئیس جمهوری عراق یک روز قصد نمود به کربلا و نجف برود و با «آیة ا... سید مهدی شیرازی» و آیة ا... سید محسن حکیم ملاقات کند. آن دو بزرگوار ملاقات با او را منوط به لغو برخی قوانین خلاف اسلام و انحلال حزب کمونیست و قانون احوالات شخصی کردند و چون عبدالکریم نپذیرفت، ملاقات لغو شد.

شش ماه بعد بر علیه عبدالکریم کودتا صورت گرفت.

سیدمجتبی نواب صفوی

تولد: ۱۳۰۳ ه ش. تهران

شهادت: ۲۷/۱۰/۱۳۳۴ ه ش. تهران

هجوم به بنیادهای مذهبی

مأموریت رضاخان تضعیف نیروهای اسلامی و پایه‌ریزی نظامی غربی بود. از این روی همواره در این راه می‌کوشید. از جمله دستور استفاده از لباسهای غربی و برداشتن عبا و عمامه و لباس سنتی مردم ایران و تعطیلی مدارس اسلامی و حوزه‌های دینی را صادر کرد.

در بین سالهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۶۰ هجری قمری، تعلیمات دینی از دروس مدارس حذف شد و به جای آن در جهت القای ایدئولوژی «شاه و میهن» جسدهای پوسیده کوروشها و داریوشها را از گور بیرون آوردند.

دانش‌آموزان به خاطر عدم تطابق آنچه در مدرسه می‌خواندند، با آنچه در خانواده و محیط زندگی فرا می‌گرفتند، دچار تشتت فکری می‌شدند و اعتماد خود را نسبت به دروس مدارس از دست می‌دادند.

سید در عصری می‌زیست که نظام آموزشی غرب در کشور به صورت داروی پیشرفت به مردم عرضه می‌شد. وی در یکی از مدارس غربی (مدرسه صنعتی آلمانی‌ها) تحصیل می‌کرد محتوای دروس که ارائه می‌شد با آرمانهای اسلامی کاملاً مخالفت داشت.

او در هفده آذر ۱۳۲۱ شمسی طی یک سخنرانی به دانش‌آموزان می‌گوید: «برادران؛ ما در مقطعی از تاریخ وطنمان قرار گرفته‌ایم که در برابر آینده مسئولیم. هجوم اجانب به خصوص فرهنگ غربی همه بنیادهای مذهبی را تهدید می‌کند و انسان عصر ما را به صورت برده در می‌آورد در گذشته اقتصاد ما و اکنون شخصیت ما را می‌کوبد»

با سخنرانی سید، دانش‌آموزان مدرسه دست به تظاهرات می‌زنند و از مدرسه آلمانیها به مدرسه ایرانشهر و از آنجا به دارالفنون رفته مدارس را تعطیل می‌کنند و با هم به طرف مجلس حرکت می‌کنند. در بین راه توده‌های مردم به آنان پیوسته تظاهرات با شکوهی را به وجود می‌آورند که با دخالت پلیس روبرو شده و دو نفر کشته می‌شوند و در پی آن دولت قوام سقوط می‌کند

ورود ممنوع.

دایی سیدمجتبی که با تحصیل وی در رشته علوم اسلامی مخالف بود او را وادار کرد تا به تحصیل در مدرسه صنعتی آلمانی‌ها بپردازد. او در سال ۱۳۲۱ هجری شمسی تحصیلاتش را به پایان برد و سال بعد در شرکت نفت استخدام و مدتی بعد به آبادان انتقال یافت.

روح مبارزه در سید هیچ‌گاه به وی اجازه سکوت نمی‌داد. از آنچه درباره تحقیر ملت مسلمان ایران و به بازی گرفتن جان و مال ایرانیان، می‌دید همواره در دل رنجی جانکاه داشت. شبها جلساتی برای کارکنان دائر کرد و وظایف دینی و اجتماعی آنان را گوش زد نمود. او می‌گفت:

نفت از آن ملت ایران است و خارجی‌ها آمده‌اند تا برای ما کار کنند نه اینکه ما را زیر سلطه خود در آورند و قسمتهایی از آبادان را در اختیار گرفته و اجازه ورود به ما ندهند... این چیست که در چند جای شهر نوشته‌اند «ورود ایرانی و سگ ممنوع» خارجی‌ها ایرانیان را در ردیف سگ قرار داده‌اند در حالیکه آنها مستخدم ما هستند»

سید با این سخنان به افشای سیمای زشت استعمار پرداخت. شش‌ماه از ورود سید به شرکت نگذشته بود که یکی از انگلیسی‌ها به کارگری ایرانی حمله کرده و او را زخمی می‌کند همان شب جلسه‌ای تشکیل شد و قرار گذاشتند که صبح قبل از شروع به کار در پالایشگاه جمع شوند، سید شروع به سخنرانی کرد و چنین گفت: «چون ما مسلمان هستیم و قصاص یکی از احکام ضروری ماست، یا باید آن انگلیسی اینجا بیاید در جلوی جمع از این برادر ما پوزش بخواهد و یا اگر این کار را نکند عین کتکی که به آن زده و یا عین جراحتی که به این وارد کرده ما باید به او وارد کنیم».

هنوز سخنان سید به پایان نرسیده بود که کارگران به خشم آمده به سالن آن انگلیسی رفته آن را خراب کردند. با دخالت پلیس، انگلیسی فرار کرد، سید به خانه یکی از دوستان رفته و شبانه توسط یکی از قایقها از آبادان راهی نجف شد

حکم ارتداد

سید در نجف از محضر استادان بزرگی مثل علامه امینی، حاج آقا حسین قمی، استفاده کرد و از آنان اصول فلسفه سیاسی اسلام را آموخت، و با فقه اسلامی آشنا شد. او مرد عمل بود و هیچ‌گاه خود را در میان کتب و نظریات علمی محصور نساخت. از این روی وقتی یکی از کتابهای «کسروی» به دستش رسید (نوشته‌ای که در آن به حضرت امام صادق علیه‌السلامتوهین شده بود) سید بر می‌آشوبد و کتاب را به چند تن از اساتید و مراجع عرضه می‌دارد.

حضرت آیه‌الله العظمی حاج آقا حسین قمی با صراحت حکم ارتداد نویسنده کتاب را اعلام می‌کند.

سید به حکم وظیفه دینی خویش با تصمیم قاطع رو به وطن خویش می‌گذارد تا آن نابخرد را بر سر عقل آورد.

روش دعوت

کسروی به پیروی از روش حکومت و جو حاکم به ملی‌گرایی روی نمود و دست از اسلام شست. او علاوه بر احیای آثار ملی به تألیف کتبی در این زمینه اقدام نمود؛ و آنگاه در مسایل اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و دینی دست به اظهار عقیده زد، درباره مذهب شیعه نظریاتی شبیه آراء وهابیت اظهار داشت و بر تفسیر و تاویل آیات حمله کرد و احادیث را غیر معتبر شمرد. او جشنی به پا نمود و گنجیه‌های فرهنگ اسلامی ایرانیان و برخی از کتب دعا را سوزاند، و در آخر ادعای نوعی نبوّت کرد.

ایرادهای او به اسلام بیشتر از کتب مبلغین آمریکایی و مستشرقین اخذ شده بود و اشکالاتی را که متوجه تشیع می‌ساخت غالباً از ابن حجر و موسی جارالله بود. او در کتب خود (آیین اصول جدید، ورجاوند بنیاد، صوفیگری و شیعیگری، تاریخ مشروطه ایران) به مقابله با دین و فرهنگ و تضعیف آن پرداخت.

وی در ظاهر از جمله سادات بود و زمانی را در لباس دین گذارنیده بود، سید به حکم وظیفه دینی در صدد اصلاح وی برآمد. نواب صفوی ابتدا در پی کسروی به آبادان رفت و چون وی رفته بود بعد از یک سخنرانی به تهران آمد و پای به کلوپ کسروی گذاشت.

«باهماد آزادگان» نام باشگاه کسروی بود ساعت ۲–۵/۱ بعدازظهر بود وقتی آمد دید عده‌ای به ورزش والیبال و گروهی به پینگ پنگ مشغول هستند.

او داور را از روی چهارپایه‌ای که ایستاده بود به پائین فراخواند و خود برروی آن ایستاد مقداری راجع به وظیفه انسان در جامع صحبت کرد «... فردی به این نام مطالبی دارد که مطالبش باعث شده بهترین نیروهای فعال این جامعه ما را از جامعه جدا کنند و آنها هیچ فکری یا اندیشه‌ای راجع به جامعه، راجع به مملکت، اصلاً در مغزشان رشد نکند و فقط وقتشان را روی این مسایل که ایجاد تضاد بین مردم کرده صرف بکنند حالا من آمده‌ام اینجا از نزدیک با شما صحبت کنم. اگر برادری هست که حرفهایش حق است و من اشتباه می‌کنم با هم صحبت کنیم اگر من را قانع کرده و فهمیدم صبحت‌های درستی دارد و حقی دارد من هم پروانه‌ای باشم تا به دور شمعش بگردم و اگر که نه، خدای ناکرده اشتباه کرده، خوب ما با استدلالهایی که می‌کنیم، صحبت‌هایی که می‌کنیم بلکه دست از اشتباهاتش بردارد...»

او تا ساعت هفت بعدازظهر در آنجا ماند تا کسروی آمد. کسروی ابتدا آیه‌ای از قرآن را به غلط خواند، وقتی با اشکال سید مواجه شد گفت شوخی کردم.

سید در اطراف مسایل اجتماعی صبحت کرد و گفت: الان که ما از هر وقت بیشتر به وحدت نیاز داریم چرا این کارها را می‌کنید.

چند روزی در اطراف مسایل صحبتها را ادامه می‌دهند و نتیجه این می‌شود که: از این راه نمی‌توان به نتیجه رسید در بین گروه کسروی دو دستگی بروز می‌کند و سید در آخرین جلسه به کسروی می‌گوید: من به تو اعلام می‌کنم و تو را به عنوان یک مانع نه نسبت به مذهب، حتی نسبت به مملکتم می‌دانم.

سید از آیة الله سید اسداللّه مدنی و شیخ محمد حسن طالقانی برای تهیه اسلحه پول گرفت و روز بیست و سوم اردیبشهت سال ۱۳۲۴ وقتی کسروی به خانه‌اش می‌رفت در میدان حشمت‌الدوله او را هدف قرار داد ولی به دلیل فرسودگی اسلحه موفقیت حاصل نشد.

نواب، دستگیر شد و با درخواست آزادی توسط علمای ایران و نجف بعد از دوماه با قید کفالت آزاد شد و بعد از اندکی یارفداکارش «خورشیدی» نیز آزاد شد

آخرین گام

سید بعد از آزادی از زندان درصدد برآمد تا از طرق ممکن به مبارزه با عناصر فاسد برخیزد. در این راستا دست به تشکیل «جمعیّت فدائیان اسلام» زد و اعلامیه‌ای منتشر نمود ساعت ۱۰ صبح روز بیست اسفند ۱۳۲۴ قهر الهی آشکار شد. کسروی توسط چهار تن از فدائیان اسلام، (سید حسین امامی ـ سید علی امامی، جواد مظفری و علی فدائی) از میان برداشته شد. نواب خود را به نجف رساند و زمانی که نمایندگان شاه به مناسبت وفات حضرت آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی (۱۴/۸/۱۳۲۵ ش) به نجف آمده بودند بالای منبر رفت و گفت «چطور شما برای فوت یک نفر روحانی بزرگ به نجف آمده‌اید و به مقامات روحانی تسلیت می‌گویید در حالی که روحانی بزرگ دیگری همچون آیة الله سید ابوالقاسم کاشانی در ایران مورد جسارت و تهاجم قرار گرفته و به جرم دفاع از اسلام و وطن باید هم اکنون در زندان شما بسر برد ... شما درغگو و عوام فریب هستید نه جانبدار روحانیت و اسلام و باید فوراً آیة الله کاشانی را آزاد کرده و از او احترام کنید و همچنین دولت ایران باید فوراً برادران فدائیان اسلام را که مردانه به پاخاسته و دشمن اسلام و ملت مسلمان یعنی کسروی را نابود کرده‌اند ضمن یورش از آنها آزادشان کند» ایشان آزادی آیه‌ا.. کاشانی و فدائیان اسلام را در جلسه مطرح نمود جامعه نجف اشرف آزادی زندانیان را از مقامات خواست و پس از چندی خواسته‌شان جامه عمل پوشید

نامه سرخ

شاه تمام مخالفان حزبی و جمعیتی را از میان برد و با خیال آسوده به فکر تأسیس مجلس مؤسسان افتاد تا اگر مجلس شورای ملی در مقابل شاه ایستادگی کرد جواب آن را از طریق مجلس مؤسسان بدهد شاه می‌خواست متممی برای قانون اساسی نوشته شود که در آن سه اصل زیر گنجانده شود:

۱ ـ نمایندگان مجلس فرماندهی تمامی نیروها را به شاه واگذار کنند.

۲ ـ مجلس سنا تأسیس شود.

۳ ـ انحلال هر دو مجلس (ملی ـ سنا) در اختیار شاه باشد.

علاوه بر موارد فوق، قرار بود مذهب جعفری الغاء شود و از رسمیت بیفتد.

در این زمان سید پانزده نامه با جوهر قرمز به پانزده وکیل انتصابی ـ انتخابی فرمایشی ـ نوشت که در آن مخالفت خود را اعلام نمود.

با بیست و چهار ساعت تأخیر، جلسه تشکیل و این ماده از دستور جلسه حذف شد.

تابوت طاغوت

از مدتها پیش مقبره‌ای برای رضاخان ساخته شده بود ولی این آرامگاه همچنان خالی بود. دیکتاتور خارج از کشور مرده بود و فرزندش جرات نداشت جسد وی را به ایران بازگرداند یاد ستم رضاخانی حرکت امت اسلامی را توفنده‌تر می‌ساخت بعد از تهیه مقدماتی شاه خواست جسد رضاخان را از مصر به ایران منتقل کند قرار بود جنازه مومیایی شده رضاخان توسط راه آهن به قم آورده شود و بعد از تشیع جنازه در قم و طواف دور حرم مطهر به تهران منتقل شده و در آنجا از راه آهن تا گمرگ امیر روی شانه مردم تشییع شود و بعد در آرامگاهش در شهرری دفن گردد.

نواب صفوی از نقشه دولت برای دفن دیکتاتور آگاه شد. به قم رفته و بعد از درس حضرت آیة الله حاج آقا حسین بروجردی در مدرسه فیضیه به سخنرانی پرداخت وی در سخنرانی از ستمها و جنایات رضاخان پرده برداشت.

آقا سید هاشم حسینی، سید عبدالحسین واحدی، شیخ فضل الله محلاتی از فعالترین افراد فدائیان اسلام هر روز بعد از درس به سخنرانی پرداخته تظاهرات برپا می‌کردند.

سخنرانان با غسل شهادت و زبان روزه به وظیفه دینی خود مبنی بر جلوگیری از عزت یافتن یاد و نام ظالمین و خائنین به دین، عمل نمودند با فعالیت فدائیان اسلام آرزوی رژیم عملی نشد و جنازه به تهران منتقل یافت؛ و بدون استقبال به قبر منتقل شد

نجات ناهیان از منکر

دکتر برجیس، یک یهودی بود که به آیین بهایی‌ها درآمد، بوسیله این شخص بیش از صد نفر مسلمان کشته شده بودند. به این صورت که: دکتر برجیس به مسلمانانی که ضد بهایی بودند داروی اشتباهی می‌داد و آنان را می‌کشت. وی در کاشان مشغول طبابت و تبلیغ بهائیت بود و بی‌پروا به ناموس مسلمانان تجاوز می‌کرد.

قضیه به گوش عده‌ای از مسلمانان متعهد کاشان رسید و چون چاره‌ای ندیدند و از طرف دولت هم ناامید بودند، تصمیم به قتلش گرفتند و بالاخره تصمیم خود را عملی کردند. هشت نفر هم پیمان شدند تا این کار را به انجام رسانیدند. از جمله آنان آقای رسول زاده بود. دکتر برجیس به سزای عملش رسید و آنان خود را در اختیار مأمورین گذاردند به مجرد دستگیری آنها بازار کاشان بسته شد و مردم از علمای شهر تقاضای آزادی آنها را کردند شهربانی کاشان برای رهایی از دست مردم آن هشت نفر را به تهران منتقل نمود.

آیه‌الله بروجردی به آیة الله سید محمد بهبهانی و آیة الله کاشانی فرموده بودند تا اقداماتی برای آزادی هشت نفر ضد بهایی انجام دهند.

بهایی‌ها وکیلی به نام دکتر عبدالله رازی داشتند وی به دفاع از دکتر برجیس می‌پرداخت چند روز جریان محاکمه طول کشید. روزی که بنا بود دادگاه رای خود را صادر کند ناگهان وضع دادگاه برهم خورد. سه نفر با هم وارد دادگاه شدند امیرعبدالله کرباسچیان که نویسنده فدائیان اسلام بود اول وارد دادگاه شد و واحدی و نواب هم بعد از وی آمدند.

با ورود آنان جلسه علنی دادگاه به هم خورد دکتر رازی فریاد زد «آقای رئیس دادگاه، فدائیان اسلام مرا تهدید کردند» رئیس اعلام تنفس کرد.

پرستوی امید بر سر ناهیان منکر و مجریان احکام الهی و عقاب مرگ بر سر وکیل خائن سایه افکنده بود نواب صفوی با رسول‌زاده صحبت کرد و گفت: مطمئن باشید برادران شما زنده هستند و این دادگاه هیچ غلطی نمی‌تواند بکند»

منشور حکومت

اقدامات سید منحصر به اجراء عملی امر به معروف و نهی از منکر نشد او در صحنه علمی نیز دست به تألیف اثری به عنوان «جامعه و حکومت اسلامی» یا «راهنمای حقایق» زد.

نواب صفوی با ژرف‌نگری به مسائل اجتماعی با تکیه بر عنصر امر به معروف و نهی از منکر وظایف هر یک از قشرها جامعه و وزارتخانه‌ها و ارگانهای دولتی را تبیین می‌نماید.

تألیف سید شباهت بسیاری به نامه امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علیه‌السلامبه مالک اشتر دارد. با این خصیصه که وی در آن نارضایتی خویش را از رژیم وقت اعلام می‌دارد و صریحاً به شاه و غاصبین حکومت اسلامی هشدار می‌دهد که در صورت عدم اجرای دستورات اسلامی به دست فرزندان مقتدر فداکار اسلام از بین خواهند رفت.

معنای آزادی زنان

در یک فراز از کتاب حکومت اسلامی می‌خوانیم

ایران مملکت اسلامی است، بایستی احکام اسلام اجرا شود اگر اجرا می‌شد محیط ایران از بامداد روزهای عمر خویش تا به شام نور باران بود «در فصل چهارم کتاب با یک دنیا غیرت و سوز می‌نویسد» آتش شهوت از بدنهای عریان زنان بی‌عفت شعله کشیده خانمان بشر را می‌سوزاند شب و روز حس شهوت عمومی بدون حساب مشغول فعالیت و هیجان است. معنای آزادی و همکاری آنان با مردان چیست؟ آیا زنها می‌خواهند از عمل زناشویی پاک و مشروع با مردان خودداری کنند و در هر ماه طبق سازمان طبیعی خود قاعده نشوند و حامله و بچه‌دار هم نگردند؟ خیر این نیست. بهترین کار برای زنان همان مدیریت خانواده و اولین مدرسه تولید و تربیت نسل بشر است آیا کاری اساسی‌تر از این در دنیا هست؟ ... اداره و مدارس دختران به عهده اساتید زن بوده دخالت مرد در اداره و مدرسه زنان و دخترانه و دخالت زن در اداره و مدرسه مردانه و پسرانه بی‌جا و غلط است. درهای آموختن علوم بهر حدی که زنان خود را لایق و مستعد آن دیدند، بایستی برویشان باز باشد».

دعوت با زبان و عمل

مردان خدا با زبان و عمل خویش هدایتگر مردم به سوی معروفند سید، که از مردان مؤمن و خدایی روزگار خویش بود از این قاعده مستثنی نبود او در ملاقات با ملک حسین بعد از کنگره «مؤتمر الاسلامی» با زبان به هدایت وی پرداخت و گفت:

«من با هیچ پادشاهی ملاقات ننموده‌ام اما چون تو سید هستی و از فرزندان رسول خدایی برای نصیحت آمده‌ام. ای پسر عمو اگر کاشتن گندم بر پشت بام خانه‌ها رفع احتیاج از بیگانه می‌کند بهتر است به آن کار اقدام کنی نه اینکه دست گدایی بسوی دشمنان اسلام دراز کنی؟ تو باید از فلسطین دفاع کنی».

این مرد الهی با قاطعیتی که نشان می‌داد در عمل نیز دیگران را به سوی خود می‌کشاند یوسف خباء خبرنگار لبنانی که مسیحی بود. شیفته اعمال و رفتار رهبر فدائیان اسلام شده و اسلام آورد. وی می‌گوید:

من بعد از ملاقات و مذاکره با نواب صفوی مسلمان شدم او جسم نحیفی داشت اما روح بزرگی بر این جسم نحیف حکومت می‌کرد. گویی می‌خواست تمام دنیا را در میان روح خویش و در میان پنجه‌های پرقدرت خود هضم کند.

محدوده امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر یک فریضه اسلامی است و نمی‌توان برای آن حد و مرزی مشخص نمود یا قالب جغرافیایی خاص برای آن طرح‌ریزی کرد. بر اساس دعوتی که از سید به عمل آمد به کمک علامه امینی به مصر رفت. هفتادهزار نفر در دانشگاه الازهر منتظر سخنرانی وی بودند که مأمورین با برهم زدن نظم وی را تحت الحفظ به وزارت کشور بردند و تحت بازجویی قرار دادند.

ـ برای چه به مصر آمدی؟

ـ برادران مسلمان دعوتم کردند و چون اسلام دستور داده است دعوت مسلمان را بپذیر من نیز پذیرفته و به مصر آمدم؛ و مصر را هم که یک کشور مسلمان است وطن خود می‌دانم. چون من مسلمانم و تمام کشورهای عربی مسلمان هستند و تمام آنها وطن همه مسلمین است و برادرانی که در اینجا هستند هم وطن و هم دین من می‌باشند.

ـ چرا در دانشگاه می‌خواستی سخنرانی کنی؟

ـ خواستم بگویم در مصر باید احکام قرآن اجراء گردد. باید مصر وابستگیهای خودش را قطع کند و به هیچ کشوری وابسته نباشد باید مصر مستقل باشد و باید کانال سوئز ملی شود. او بعد از بازگشت از مصر تلگرافی بدین صورت به قاهره فرستاد

قاهره ـ آقای نخست وزیر جمال عبدالناصر

رفتار شدید شما با اخوان المسلمین غضبی شدید در قلوب مسلمین ایجاد نموده، سریعاً تجدید نظر نمائید، کاری کنید که موجب پشیمانی دردناکی برای شما نشود.

تهران ـ به یاری خدای توانا ـ نواب صفوی

دام اهریمن

آنان که بر علیه دستگاههای حاکم دست به افشاگری می‌زنند و انحرافات و خلافکاریهای آنان را بر ملا می‌سازند با تهدید و زندان روبرو می‌شوند در مورد سید تهدید، زندان و اهانت سودی نبخشید دستگاه جابر برای اینکه از سخنان نورانی و ارشادهای اسلامی سید در امان بماند دست به تطمیع او زد. عامل و حامل این پیشنهاد روحانی درباری شاه یعنی «امام جمعه» بود. او به همراه صدهزار تومان این پیشنهادات را ارائه کرد:

۱ ـ در یکی از کشورهای اسلامی به عنوان سفیر اعزام گردید.

۲ ـ منزلی برای شما در نظر بگیریم و آنجا را محل جلوس قرار داده و اوامر و دست خط شما را بخوانند و ماهی ده هزار تومان حق سفره پرداخت شود.

۳ ـ با همکاری شما یک حزب بزرگ اسلامی تشکیل دهیم که مخارج آن از دربار تأمین شود.

حضرت نواب با کمال قاطعیت خطاب به امام جمعه گفت: خجالت نمی‌کشی مرا به درگاه معاویه دعوت می‌کنی؟!! امام جمعه وجه نقد را برداشت و رفت پیش از آن نیز تولیت آستان رضویه به او پیشنهاد شد که آن را هم نپذیرفته بودند در این مورد شهید نواب صفوی چهره درهم کشید و به امام جمعه گفت پسر عمو این که به شما می‌گویم مکلف هستید که عیناً به این توله... پهلوی برسانید باو بگویید که تو می‌خواهی مرا با دادن پست و مقام و پول فریب بدهی و خودت آزادانه هر کار که می‌خواهی با دین خدا و مملکت اسلام انجام دهی، این محال است و من یا تو را می‌کشم و به جهنم می‌فرستم و خود به بهشت می‌روم و یا تو مرا می‌کشی و با این جنایتت باز هم به جهنم رفته و من به بهشت می‌روم و یا تو مرا می‌کشی و با این جنایت باز هم به جهنم رفته و من به بهشت و در آغوش اجدادم می‌روم ولی در هر حال تا من زنده هستم امکان ندارد ساکت باشم و بگذارم تو هر کاری که می‌خواهی انجام دهی.

سیدمحمد بهبهانی

کشف حجاب

رضا شاه دستور داد رئیس هر صنفی با هم صنفهای خود در روز معینی همراه زنانشان بدون حجاب در محلی تجمع نمایند. این برنامه از خود شاه شروع شد و به ترتیب وزراء، وکلا.. تا نوبت به علما رسید.

شاه از «امام جمعه» خواست مقدمات این کار را ترتیب دهد او از شاه مهلت خواست و خود را به آیة ا.. سیدمحمد بهبهانی رساند. سید به او گفت:

این را بدان هر انسانی چهار چیز دارد ۱ ـ مال ۲ ـ جان ۳ ـ ناموس ۴ ـ دین. باید مال را برای جان، جان را برای ناموس، و همه را برای دین فدا کرد. تو عمر خود را کرده‌ای پس چه بهتر این دستور را عملی نکنی اگر به دستور شاه عمل کنی به لعنت و عذاب الهی گرفتار خواهی شد. اما اگر کشته شوی سعادت دنیا و آخرت را برای خود کسب کرده‌ای.

شاه امام جمعه را برای جواب خواست. او نیز هر چه از سید شنیده بود یک جا تقدیم کرد: شاه غضبناک شد و گفت، این سخنان تو نیست، سخن سید محمد بهبهانی است؛ و از روی ناچاری او را آزاد ساخت.

سید حسین بروجردی

طباطبایی

تغییر مذهب

بعد از رحلت حاج شیخ محمدحسین نجفی، بسیاری از مردم بروجرد و شهرهای پیرامونش به سید حسین طباطبایی رجوع کردند و برای فهم وظیفه خویش به وی مراجعه می‌کردند به حاج شیخ خبر دادند برخی از مقامات دولتی به تبلیغ بهاییگری پرداخته‌اند و شیعیان را از طریق حقیقت خارج می‌سازند. هر که با آنان همفکر باشد منصب می‌دهند و اگر صاحب منصبی مخالف آنها باشد، معزولش می‌کنند و احکام اسلام را مسخره می‌کنند. وی با شتاب تلگرافی به تهران فرستاد و بیان داشت که:

هر طور هست باید اینها را از مقامشان بر کنار کنید چون اسلام در خطر است.

ماجرا از این قرار بود که: سرپرست اداره ثبت احوال و اسناد سجلی یکی از کارمندان خود را به بهایی شدن تشویق و پس از پذیرفتن این شخص او را به معاونت خویش منصوب می‌کند، تلگراف سید فایده‌ای نداشت از این روی بعد از نماز ظهر و عصر شهر را ترک کرد تا اعتراض خود را اعلام کند.

شهر در تب و تاب می‌سوخت و هر آن احتمال شورش مردم می‌رفت در جلسه شورای امنیت که فرماندار تشکیل داد تنها راه چاره را عزل آن کارمند دانستند از این روی آن شخص را برکنار نمودند و ساعتی بعد سیّد با صلوات مردم وارد شهر شد.

حفظ نوامیس مسلمین

بعد از شهریور سال ۱۳۲۰ ش مرحوم آیة الله حاج آقا حسین قمی از عتبات عالیات به تهران آمد. پیشنهادهایی در زمینه رعایت حال مردم به دولت وقت دادند که از جمله آزادی حجاب بود به این معنی که؛ دولت زنان ایران را در انتخاب حجاب و پوشش چادر خود آزاد بگذارد و مانند قبل از شهریور ۱۳۲۰ مجبور به کشف حجاب نباشد. دولت در برابر این پیشنهاد سرسختی می‌کرد. مرحوم آیة الله صدر که داماد ایشان بود، در این خصوص با وی همکاری می‌کرد. اما کار به کندی پیش می‌رفت. تا اینکه یکی از علمای معروف قم به تهران آمده و بعد از مذاکره با وی و کسب اجازه نزد آیه‌ا... بروجردی می‌رود و خواستار کمک در این امر که منتهی به نجات و حفظ نوامیس زنان مسلمان و حرمت مسلمین می‌شد، گردید.

آیة ا... بروجردی پس از تشکیل جلسه‌ای تلگرافی به نخست وزیر و تلگراف دیگری به آیة ا.. قمی فرستادند، مبنی بر لزوم تصویب پیشنهادات ایشان و در آخر تلگراف عزم خود را بر حرکت به سوی تهران جهت این امر ضروری اعلام داشت. به پیروی از ایشان اهالی بروجرد و عشایر لرستان که دولت روی آنها حساب می‌کرد، تلگرافات زیادی در این خصوص و تأمین مقاصد آیة ا... قمی و بروجردی مخابره کردند. دولت در چنان فشاری قرار گرفت که ناچار به خواسته‌های او تن در داد. پیشنهاد آیة ا.. قمی را در هیئت دولت تصویب کرد و به این طریق زنان مسلمان توانستند در حفظ پوشش اسلامی و رعایت واجبات شرعی خویش آزاد باشند.

مبارزه با خرافات

آیة الله حاج آقا حسین بروجردی در حال ورود به حرم حضرت رضا علیه‌السلام بود که طلبه‌ای به عنوان احترام به حضرت رضا علیه‌السلام به سجده افتاد.

آیة ا... بروجردی با دیدن این صحنه شدیداً ناراحت شد. گفت:

این چه کاری است که می‌کنی؟ با این عمل مرتکب دو گناه شده‌ای، ۱ ـ سجده برای غیر خدا ۲ ـ روحانی هستی و چنین کاری را انجام می‌دهی و این سبب می‌شود که دیگران هم از تو پیروی کنند.

روزی دیگر یکی از زائران به عنوان احترام، به روی پاهای آقا افتاد ایشان به شدت عصبانی شده و فریاد زد، این عمل شرک و حرام است.

غلو در تعریف

از جمله آفاتی که گریبانگیر مداحان و برخی گویندگان می‌شود غلو و بزرگ کردن بیش از اندازه شخصیتهاست این امر که کاری زشت و گاه به دلیل دروغ بودن گناهی بزرگ به شمار می‌آید همواره مورد تنفر علما بوده است می‌گویند.

وقتی شاعری شعری درباره یکی از ائمه می‌خواند، چون به مدح آیة ا... بروجردی می‌رسید او می‌فرمود: تا اینجا به خاطر خدا بود از اینجا دیگر کافی است. روزی شاعری قصیده‌ای را که در مدح ایشان بود، تا آخر خواند و ایشان هم گوش کردند. بعد از پایان چهره‌شان به شدت برافروخته شد وقتی خواستند صله‌ای به وی بدهند ایشان با صدای بلند و غضب آلود فرمود؛ چیزی به او نمی‌دهم... چون درباره من غلو کرد.

شناساندن محرمات الهی

از جمله صفات والای آیة ا... بروجردی قاطعیت ایشان در اجرای معروف بود و به قول یکی از نویسندگان عصر، حضرت آیة ا... حاج آقا حسین بروجردی در مقام امر به معروف و نهی از منکر بسیار قوی و با استقامت و دارای قدم راسخ و محکمی می‌باشند» راسخ قدم بودن ایشان نه تنها در جنبه‌های اجرایی بلکه در بخش علمی و فرهنگی نیز بود. به صورتی که با استدلالهای قوی محرمات الهی را می‌شناساند و دیگران را با استدلال قوی ترغیب به ترک آن می‌نمود.

سالی «دکتر آرشه تونگ» دبیر کل سازمان بین‌المللی مبارزه با الکل، خدمت ایشان آمد. وی که نظر غالب رجال دنیا را درباره الکل پرسیده بود از ایشان نیز دلیل حرمت شراب را سؤال کرد، ایشان فرمود: «انسان به سبب داشتن عقل، اشرف مخلوفات شناخته شده و منظور از خلقت وی همان پیمودن راه تکامل در خداشناسی می‌باشد، ودیعه گرانبهای شعور و عقل که خداوند به ما داده، برای حفظ آن هم دستوراتی فرموده است و در این باب پیغمبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله استعمال و شرب مواد الکلی را که منجر به مستی و اختلال عقلی می‌گردد حرام فرموده و وجوب این تحریم برای هر عقل سلیم مسلم و قطعی می‌باشد»

سیمای معنوی، وضعیت ساده زندگی، که خود دعوتی عملی به سوی اهداف الهی بود، در کنار استدلال عقلی، دکتر (آرشه تونگ) را سخت به فکر فرو برد. او متن مصاحبه‌اش با آیة اللّه بروجردی را در کنفرانس خواند، آنچنان شیوا و صریح و منطقی، که همه را به قبول واداشت.

آیة ا.. شیخ حسین غفاری

تولد ۱۳۳۵ هجری قمری

شهادت ۷ دی ۱۳۵۲ مدفن قم

مرد پولادین

شهیدان روحانیت در عرصه پیکار با منکر منحصر در یکی دو نفر نیست. بلکه هر روحانی در عصر خویش با سلاطین آن دوره که غالباً در جاده گناه گام برمی‌داشتند به مبارزه و دعوت به حق پرداخته است و در این بین حاکمان جائر که به قدرت چند روزه دنیا دل خوش کرده‌اند به نابود ساختن آنان می‌پرداختند.

آیة ا.. غفاری مردی محکم و پولادین اراده بود که، وظیفه خود را تبعیت از امام می‌دید و بر این باور بود که: تنها راه مقابله با فساد و فسادانگیزان در وضعیت آن روز به ثمر رساندن انقلابی است که، خمینی کبیر منادی آن بود. آنگاه که به وی گفتند دست از خمینی بردار گفت:

دست از مرد شریفی مثل خمینی بردارم که محفوظ باشم؛ و بتوانم چهار صباحی یک لقمه نانی بخورم!

و بعد دست به محاسنش برد و گفت که.

این محاسن که در اثر مخالفت با آقای خمینی مرجع تقلید من باقی باشد محاسن نیست.

دژخیمان پاهایش را با مته سوراخ کردند و تا زانو در روغن جوش گذاشتند و در شقیقه‌اش هم مته گذاشتند. اما او مردی نبود که از راه حقیقت باز گردد و به جمع تأیید کنندگان منکرهای آشکار رژیم فاسد پهلوی بپردازد. او فریاد زد و خونش جوشید و با خون دیگر شهیدان سیلی به راه انداخت که؛ کاخ فساد را بر سر فاسدان ویران ساخت.

شهید مصطفی خمینی

شهادت: ۱ آبان ۱۳۵۶ ش نجف

برخورد با گردنکشان

بین سالهای ۳۷–۳۸ بود. یک روز تابستانی آقا رضی شیرازی از علمای تهران، بنده و جمعی دیگر را به باغی که در درکه اجاره کرده بود، دعوت کرد. عده‌ای از علما هم حضور داشتند. آقا رضی از این که چند نفر از درجه‌داران و افسران طاغوتی در باغی که اجاره کرده بود پوست تخت انداخته‌اند و به فساد و فحشا و قمار مشغولند؛ و آنها هیچ خدایی را بندگی نمی‌کنند و سخن گفتن و ارشاد آنها را از منکرات باز نمی‌دارد و آقا رضی نیز توان بیرون انداختن آنها را نداشت. وقتی این مسئله را شنیدیم بسیار ناراحت شدم که چطور چند نفر متجاوز قمارباز و عیاش در باغی که مربوط به یک شخص مؤمن است بمانند؛ لذا چوبی گرفتم و به آنها حمله کردم و آنان را از آنجا دور کردم.

شیخ احمد کافی

وفات: ۱۳۵۶ ش مشهد خواجه ربیع

ارتکاب مخالفت با مرجع

در مکتب شیعیان تخلف از فتواها و نظرات مراجع تقلید از جمله منکرات به شمار می‌آید. از این روی نه تنها مردم عادی، بلکه خود علما نیز به هیچ قیمتی حاضر به ارتکاب چنین منکری نبودند.

مرحوم شیخ احمد کافی نیز از جمله این افراد بود که بنا به دستور امام قدس‌سرهاز چراغانی نیمه شعبان خودداری کرد و گفت: در حالی که شما در ایام ولایت حجه‌بن الحسن العسکری امام زمان علیه‌السلام در ایران بخصوص طهران به طور عجیبی ابراز علاقه می‌نمایند ولی چون رهبر آگاه مردم دستور داد که جشن و چراغانی نکنید، از جان و دل باید پذیرفت. افرادی از ساواک به حضور او آمده و گفتند: مخارج را با اضافات تأمین می‌کنیم، در مهدیه جشن بگیرید. او گفت: مرجع من دستور داده جشن نگیریم من هم نمی‌گیریم.

گفتند شاید کشته شوی بهتر است قبول کنی.

با قاطعیت تمام جواب داد. هیچ مانعی ندارد، جان می‌دهم ولی بر خلاف فرمان مرجع عمل نمی‌کنم.

او با زن و فرزند در همان ایام راهی مشهد شد بین راه با یک تصادف ساختگی شیخ احمد را از پای درآوردند. با ورود جنازه به مشهد غوغا برخاست و در همان روز چندین تن کشته شدند تا اینکه محمدرضا شاه حرم و بارگاه و زائرین را به گلوله بست.

استاد شهید مرتضی مطهری

شهادت: ۱۱/۲/۱۳۵۸ ه ش ـ تهران

رمز شناخت انحرافات

آنچه موجب می‌شد، استاد مطهری به سرعت مسیر انحرافها را تشخیص دهد، احاطه‌اش به معارف اسلامی و مکتبهای رایج روز، ذکاوت و تیزهوشی و مهمتر از همه تعبد و پایبندی وی به احکام نورانی اسلام بود. مجموعه این عوامل از وی فردی ساخته بود که، به محض برخورد با مسئله‌ای سریع حق را از ناحق و صواب را از خطا تشخیص می‌داد. فرزندش علی مطهری می‌گوید:

یادم هست که در حدود سال ۵۴ بود که ایشان درباره سازمان مجاهدین فرمودند: سران این سازمان از شاه هم بدترند؛ و همان زمان اعتقاد داشتند که این سازمان مارکسیستی است و اسلام را وسیله رسیدن به اهداف خود قرار داده است و این در حالی بود که این سازمان خصوصاً در دانشگاهها و در میان برخی روحانیون طرفدارانی داشت و اگر با آن مخالفت می‌کرد به عنوان همکاری با رژیم محکوم می‌شد.

گروهک منحرف

او با ملا نمایان کج فهمی که اسلام را نمی‌شناختند مقابله می‌کرد و در مقابل گروههای منحرف از جمله «فرقان» می‌ایستاد؛ و می‌گفت: اینها خطرناکند، چون در قرآن تصرف می‌کنند و این غیر از تجاوز به مال یا تجاوز به علم است این تجاوز به وحی است. روزی در منزل خود در بین دوستان درباره همین گروهک منحرف فرمود:

من با اینها مقابله می‌کنم ممکن است مرا بکشند اما من حرف خودم را می‌زنم چون می‌دانم که اینها برای دین خطرناکند.

در راه اصلاح عقاید

گروه فرقان قبل از انقلاب نوشته‌هایی پخش می‌کردند. بعد از انقلاب بر شدت فعالیتشان افزوده شد. شهید مطهری از افکار آنان برای جامعه اسلامی احساس خطر نمود و در مقدمه کتاب در «علل گرایش به مادیگری» آراء آنان را در بوته نقد قرار داد. شخصی به نام حسین غفاری مسئول شد تا، تأثیرات این نوشته را در میان قشرها مختلف خصوصاً گروه فرقان تحقیق و به شهید اطلاع دهد.

حسین غفاری گفته بود شخصی با ما تماس گرفت و گفت اگر مطهری به این روش ادامه دهد، گروه فرقان شدت عمل به خرج می‌دهند. بعد از این هشدار اعلامیه‌ای نیز صادر نمودند مبنی بر این که هر شخص در مقابل افکار ما قرار گیرد به طریق انقلابی او را از جلوی پای خود بر می‌داریم. تمام این جریانات به اطلاع استاد رسید او گفت:

اگر قرار باشد که انسان از دنیا برود چه بهتر که در راه اصلاح عقاید و دفاع از اسلام باشد و من در این راه کوچکترین تردیدی ندارم.

آیه‌ا... طالقانی

تولد: ۱۳۲۹ ه ش.

وفات: ۱۹/۶/۵۸ ه ش. مدفن تهران

عالمان دین همواره درپی استقرار حکومت صالحانند و چون چنین حکومتی برپا شود تمام سعی خود را برای آلوده نشدن و هدایت آن به کار می‌برند. از این احساسات پاک و روحیه پیکار با انحراف در علما گاه و بیگاه سوء استفاده‌های نیز می‌شد

آیه‌اللّه طالقانی از جمله افرادی بود که در نوک تیز این نوع سوءاستفاده‌ها واقع شد. چه دشمنان می‌دانستند او مرد سکوت نیست و به محض دیدن انحراف بی‌محابا می‌تازد. منافقین خلق، در پی سوءاستفاده از آیة ا... طالقانی برآمدند تا در پناه او با امام و انقلاب به نبرد برخیزند. در سالهای پیش از انقلاب که اینان شعار اتحاد با گروههای مارکسیستی را در زندان بر لب داشتند همین که سخن او و عده‌ای دیگر از روحانیون را درباره حرام بودن نشست و برخاست با مارکیستها شنیدند، او را آماج شدیدترین حمله‌ها و توهین‌ها قرار دادند.

موسی خیابانی برایش پیام داد که؛ «ما بیشتر از اینها روی تو حساب می‌کردیم. تو نبایستی در برابر این حرکاتی که علیه گروههای چپ و مجاهدین در زندان انجام شده سکوت می‌کردی...» اما زهی خیال باطل که؛ ابوذر زمان از منافقین کور دل فریب خورَد و علیه امام خویش سخنی بگوید.

دفاع از حجاب

استعمار انگلیس که پی‌برده بود، تا دین و آثار آن در میان مسلمانان هست، تسلط بی‌دغدغه بر ذخایر آنان ممکن نیست، در تعقیب سیاستهای استعماری خویش به مبارزه با آن برخاست در ایران از جمله برنامه‌های دیکته شده استعمار به رضاخان ممنوع کردن حجاب بود.

چه ستمها که در آن دوران سیاه بر زنان نرفت و چه زنان پاکدامن و قهرمانی که برای حفظ حجاب و عفت خویش به شهادت نرسیدند.

در زمانی که چادر مانند گلوله‌ای آتشین بر قلب کارگر بود استعمار روزی در چهار راه گلوبندک تهران بین یک زن با حجاب و مأموری مزدور، درگیری بوجود آمد، آن فرومایه برای برگرفتن حجاب از سر آن زن تلاش می‌کرد، اما زن که حجاب را نشانه پاکدامنی و شعاری علیه استعمار خارجی و استبداد داخلی می‌دانست، همچنان بر حفظ حجابش پافشاری می‌کرد.

آیة ا... طالقانی که از آنجا می‌گذشت، با صحنه کشمکش آنان روبرو گشت. آنچنان خشمگین شد که؛ موسی وار در شب حکومت فرعونیان به یاری زن شتافت و با مأمور گلاویز شد و آن زن را از چنگ آن بی‌شرم رها ساخت.

به دنبال این درگیری بیگانه‌پرستان فرومایه آیه‌ا... طالقانی را به جرم اهانت به مقامات بلندپایه مملکتی بازداشت و به شش ماه زندان محکوم کردند.

قید اسلام را زدند

در شانزدهم مهر ۱۳۴۱ روزنامه‌های عصر تهران با تیترهای درشت نوشتند: طبق لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی که در هیئت دولت به تصویب رسید و امروز منتشر شد، به زنان حق رای داده شد. در متن تصویبنامه قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان حذف و در مراسم سوگند نمایندگان کتاب آسمانی جایگزین قرآن شد.

امام خمینی به پاخاست و برای جلوگیری از دین ستیزی آشکار و نفوذ روزافزون آمریکا حرکت نوینی آغاز کرد.

به دنبال حرکت امام، آیة ا... طالقانی نیز برای برداشتن نقاب از چهره پلید نوکران استعمار اعلام داشت:

«برحسب وظیفه دینی که دارم و نقشی که در همین مورد به عهده‌ام محول گردیده است، در تمام سخنرانیهای مذهبی خود بر حسب وظیفه اسلامی و طرفداری از قانون اساسی به کسانی که از اصول اسلامی و قانون اساسی منحرف شوند، انتقاد می‌کنم. تعطیل مجلس در این مدت انحراف است و برهم زدن قانون اساسی و تصویب‌نامه‌های اخیر هم بر خلاف قانون اساسی است»

این اعتراض به دستگیری وی منتهی شد. بعد از آزادی وی بار دیگر به دلیل پیکار مجدد بابت زشتی‌ها در ۲۲ خرداد ۴۲ دستگیر و به ده سال زندان محکوم شد.

از مسجد تا منزل

مبارزات تمامی نداشت، او شاهد بود که؛ رژیم کودتا برای قانونی جلوه دادن حکومت نامشروع خود. در صدد برگزاری انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی به صورت فرمایشی است. از این روی برای علنی ساختن خیانت بازیگران صحنه سیاسی، به سخنرانی و افشاگری پرداخت. رژیم چاره را در بستن مسجد هدایت دید. اما وی سخنرانی مسجد را به منزل منتقل کرد. او به همراه شهید مطهری به بررسی مسایل سیاسی و اجتماعی می‌پرداختند و با افشاگری علیه حکومت در جهت آگاهی مردم گام بر می‌داشتند. تلاش مقدس، که در نهایت به برپایی حکومت فضیلتها و نابودی سلطه فساد و تباهی منجر شد.

شهید بهشتی

تولد: آبان ۱۳۰۷

شهادت: ۷ تیر ماه ۱۳۶۰ ش تهران

حتی به ضرر خود

از جمله صفات نیک شهید بهشتی حق پذیری وی بود که؛ صفای روح او در همه حالات را نشان می‌داد. این خصلت وی در امر به معروف و نهی از منکرها تأثیر مهمی بر جای می‌گذاشت. چه با روح بلند خود، جلوی منکرات را حتی به ضرر خویش می‌گرفت.

یکی از دوستان در حضورش نسبت به رئیس جمهور وقت (بنی‌صدر) مطالب انتقاد آمیزی به زبان جاری کرد و در نبود وی لب به غیبت گشود و تا مرز تهمت پیش رفت. آن عالم بزرگ و اسوه سترگ گفت: این مطلب را من می‌دانم به این صورت که شما می‌گویید نیست؛ و به این ترتیب جلوی خلاف شرع را با بیان واقعیت گرفت.

جوانان روستا

یک بار در سن ۱۶ سالگی به یک روستایی رفتم. آنجا در دهه محرم و دهه صفر منبر داشتم، دو سه بار به آن روستا رفته بودم. در یکی از سفرها از ظلم کدخدا صحبت شد که هم کدخدا بود و هم ارباب. به جوانهای روستا گفتم: که؛ چرا باید این بر شما حکومت کند و زور بگوید؟

گفتند: سر نیزه ژاندارم از او حمایت می‌کند گفتم: این کدخدا را باید برداریم. حالا اگر او را برداریم کدخدای خوب دارید؟ گفتند بله آقا، سید جعفر آدم خوبی است و ما همه او را قبول داریم. ما دست به کار شدیم تا کدخدا و ارباب را از ده بیرون بتارانیم؛ ولی مگر دست تنها می‌شد؟ جوانان روستا را بر ضد او بسیج کردیم؛ ولی کافی نبود. پشت او در شهر به فرمانداری محکم بود. در شهر تلاش کردیم، یک وسیله‌ای پیدا کنیم که؛ فرماندار از کدخدا حمایت نکند. آن وقت کدخدا را جا کن کردیم و سیدجعفر را کدخدا نمودیم. خوب این کار را تنهایی نمی‌شد بکنیم. باید با جماعت کار می‌کردیم. آن هم با یک پشتوانه‌ای در شهر که؛ فرمانداری از او حمایت نکند پس حرکت داشتیم، اما در همین حدود. همه نیز می‌دانستند که ام الفساد کیست؟ ام الفساد شاه بود تازه شاه هم نبود آمریکا بود. آن موقعها بیشتر انگلیس پشت شاه بود. ام الفساد انگلستان بود.

بنابراین برای مبارزه این نیروها کافی نبود. تا اینجا انسان بود، فرد بود، ایمان بود، فداکاری بود، تعهد بود، تحریک بود، اما چه نبود؟ یک چیز در این جا کم داشت. امامت کم بود ...

شهید قدوسی

انحراف رئیس دادگاه

شهید قدوسی در مقابله با انحرافات، شهامت تحسین برانگیزی داشت. او برای رضای خدا عمل می‌کرد و در راه انجام وظیفه از هیچ شخصی باکی به دل راه نمی‌داد.

در شهر اصفهان یکی از روحانی نمایان که؛ بعدها به جرم مفاسد اخلاقی اعدام شد، به دلیل شهرتی که قبل از انقلاب داشت، توانست ریاست دادگاه انقلاب را به دست گیرد. انحرافات او مخالفت شهید را در پی داشت. اما وی سرمست از ریاستِ خویش به هیچ اندرزی گوش نمی‌سپرد. شهید در گام دوم موضوع را با امام در میان گذاشت و امام نیز دستور داد از اعمال خلاف شرع وی جلوگیری شود. اما او باز هم متنبه نشد

این بار شهید بدون توجه به مخالفتهای افراد دیگر، توصیه‌ها و رابطه‌ها با قاطعیت تمام با وی برخورد کرد. چیزی نگذشت که انجام این وظیفه شرعی، سبب توهین و اهانتهای فراوان به شهید قدوسی شد؛ ولی او مردی نبود که؛ میدان را خالی کند. در مقابل اهانتهای آن فرد که طی مصاحبه‌ای مفصل در مطبوعات انجام گرفته بود. گفت:

این مصاحبه بیشتر برای مطرح کردن خود و کسب شهرت و موقعیت است. من تنها برای رضای خداوند و عمل به وظیفه این پست را پذیرفته‌ام.

علم به مبانی انحراف

دستگاه دولتی برای سرکوبی روحانیت، یکی از توده‌ایهای سابقه دار را که مدتها از قم بیرون رفته بود، با استقبال کم‌نظیری به شهر وارد کرد، تا به حوزه و روحانیت بی‌اعتنایی خود را نشان دهد.

نیروهای حزب توده در همه شهرها از جمله نهاوند، بیشتر از افرادی تشکیل شده بودند که؛ به خاطر موج طرفداری از حزب توده به آن پیوسته بودند و خود از انحرافات موجود از مبانی و فلسفه مارکسیسم، آگاهی نداشتند.

شهید قدوسی که؛ هدایت و نجات انسانها را از آرمان‌های بلند خویش می‌دانست و به مبانی فلسفه مارکسیسم، احاطه داشت، توانست با آگاه نمودن جوانان و عموم مردم از مسایل سیاسی و واقعیت‌های موجود در بطن این حرکت سیاسی افرادی را که بی‌اطلاع از حقایق در جرگه این مکتب الحادی گرفتار شده بودند، برهاند؛ و گروههای عمده‌ای دست از مخالفت برداشته، در جریان مبارزات همراه وی شدند.

شهید دستغیب

متولد: ۱۳۳۲ قمری

شهادت: ۲۰ آذر ۱۳۶۰ شمسی،

 ۱۴ صفر ۱۴۰۲ قمری 

مراحل امر به معروف و نهی از منکر

بیان ساده و از سر صفای شهید دستغیب موجب می‌شد مردم به راحتی به سوی خدای متعال هدایت شوند درباره امر به معروف و نهی از منکر می‌گفت: شرع اسلام بر هر مسلمانی واجب فرموده است که از اول تکلیفش، واجباتش را بداند و بجا بیاورد. تمام گناهان کبیره را بداند و ترک نماید. پس از دانستن و عمل کردن بر او واجب است اول اهلش (و امر اهلک بالصلاة و اصطبر علیها / طه / ۲۰ / ۱۳۲) هدایت نماید و به عمل کردن وا دارد. زن، اولاد، خادم، کسی است که تو سرپرستش هستی بر تو واجب است آنچه از احکام دانستی و عمل کردی به آنها یاد دهی و آنان را به عمل وا داری این است امر به معروف.

خودت و اهلت را از آتش نگاه دار آتشی که آتشگیره آن مردمان و سنگ است (یا ایها الذین امنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجاره / تحریم / ۶۶ / ۶) اگر زن و اولادت جهنمی شدند تو نزد خدا مسئولی باید آنها را نگهداری نمی‌توانی بگویی بمن چه ... باید گناه را بشناسی و ترک کنی سپس اهل خود را یاد دهی و باز داری. بر مادران لازم است مسائل حیض و نفاس و استحاضه را به دخترانشان یاد بدهند.

یکی از بزرگان درباره اسرار تعدد زوجات پیغمبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله ذکر می‌کند رسول خدا مسائل زنان را به زوجاتش می‌فهماند و هر یک از آنان به سایر زنها می‌رساندند. روایت شده زنی از پیامبر مسئله زنانه پرسید از کثرت حیاء از پیشانی پیغمبر عرق می‌ریخت لذا زوجات پیغمبر وسیله‌ای بودند برای ابلاغ احکام .

فرق ارشاد با امر و نهی

اگر کسی به جاهل برخورد کرد باید او را ارشاد کند. یعنی یادش دهد. بعضی می‌گفتند برخی از زنهائیکه بی‌حجابند از بس از عالم و مساجد دورند نمی‌دانند حجاب از ضروریات اسلام است. باید به آنها یاد داد. فهمانید هدایتش کرد. خانم محترمه حکم قرآن چنین است ولایبدین زینتهُنّ الالِبعُولتهِن) زینت خود را تنها برای شوهر و محارم می‌توانی نشان بدهی در مجلس عقد با این وضع آمدی حرام است...

اگر بچه‌ات مداد رفیقش را در مدرسه برداشته بر تو واجب است او را نهی کنی ببری بصاحبش رد کنی به اولادت بفهمانی مال دیگری حرام است وای بر پدر و مادری که روز قیامت از اولادشان فرار می‌کنند چون به آنها اعتراض می‌کنند که چرا بما یاد ندادید و ما را از حرام باز نداشتید در امر به معروف نهی از منکر با رفق و محبت رفتار کنید اگر با پول زیاد دادن بهتر می‌شود. واجب است چنین کنی نه این که مثلاً بچه‌ات را که نماز نمی‌خواند از خانه بیرون کنی می‌دانی چه می‌شود؟ معتاد می‌شود به هر راه ناجور می‌افتد...

حجاب برای پیرزن بازنشسته

گاهی در کوچه‌ها و خیابانها می‌بینید پیره‌زنی از کار افتاده که شرعاً حجاب برای او نیست خودش را سخت پوشانده اما دختر یا دخترزاده جوانش با چه وضعی همراه او راه می‌رود. قهر خدا شامل حال چنین پیره‌زنی است زنانی که پیر شده بازنشسته شده‌اند از شوهر کردنشان گذشته مانعی ندارد چادر نپوشند بشرطی که زینتی نکنند آرایش نکنند تو باید مانع بد حجابی دختر و نوه‌ات بشوی خدا بر تو نهی از منکر را واجب کرده باید او را از گناه باز داری. از همان اول تکلیف به دخترت باید بفهمانی که قرآن نهی کرده بدنش را مرد بیگانه ببیند. از بس نهی از منکر ترک شده محرم و نامحرم دیگر از بین رفته است. چنانچه به پسرت باید بگویی و بفهمانی واجب است بر مؤمنین چشمهایشان را نگاهدارند (قل للمومنین یغضوا من ابصارهم) چگونه چشم می‌اندازی به بدن زن بیگانه تا چه رسد به لمس ـ دست دادن ـ مس اجنبیه حرام است.

امام خمینی (ره)

تولد: ۲۰ جمادی الاول ۱۳۲۰ قمری

مصادف با ولادت حضرت فاطمه علیهاالسلام ـ خمین

وفات: ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ ه ش

 ساعت ۱۰ شب تهران 

معنای حکومت اسلامی

(وزارت امر به معروف و نهی از منکر)

شهید فضل الله محلاتی در خاطرات خود می‌گفت:

در یکی از دو روز آخری که امام در تهران تشریف داشتند، فیلم «کاخ و کوخ» را نمایش دادند که؛ حلبی آباد و وضع بد زندگیها را [نشان می‌داد]، امام حالشان خیلی منقلب شد. شبی بود که فردای آن روز می‌خواستند امام را قم ببرند. رفقا را جمع کردند. از جمله شهید بهشتی، آقای هاشمی، بنده و سایرین. عصبانی فرمودند:

من می‌روم باید شما این ثروت شاه و ایادی رژیم [را] تبدیل به خانه برای مستضعفین کنید.

این دستور که همان حکم تشکیل بنیاد مستضعفان بود آن شب صادر شد.

دوم اینکه در یک کشور اسلامی ربا نمی‌شود علنی باشد. کسی که ربا بخورد، محاربه با خدا و رسول است و ربا نباید باشد.

مسئله سوم امر به معروف و نهی از منکر را مطرح کردند که باید وزارت امر به معروف و نهی از منکر تشکیل شود و رئیسش یک مجتهد باشد که اگر یک روزی در این کشور وزیری یا نخست وزیری شراب خورد بخوابانند وسط خیابان و شلاقش بزنند این معنای حکومت اسلامی است.

بعد فرمودند که اگر این کارها را نکنید، می‌روم قم و خودم برمی‌گردم تهران و همه شما را می‌گذارم کنار.

رفتار کریمانه

گروهی در نجف به امام اعتراض می‌کردند که شما مرجع هستید، چرا اینقدر لباس تمیز می‌پوشید؟ یا راست راه می‌روید؟ در انظار مردم خوب نیست. یک وقت شیخ عبد العلی قرهی نزد امام آمده از شخصی در این زمینه‌ها گلایه کرد. امام بدون اینکه نام شخصی را ببرد فرمود: یک نفر آمد اینجا و هر چه رسید به من گفت و من تا آنجا بود، برایش پول می‌فرستادم (آن فرد ظاهراً در ایران بود). بزرگان دین گام در پای امام خویش می‌نهادند همانگونه که امام حسن مجتبی علیه‌السلام و امیر مؤمنان در مقابل زشتکاران انجام می‌دادند و قلباً آنان را از کرده خود پشیمان می‌نمودند، امام نیز با این رفتار در صدد اصلاح اعمال آن شخص برآمد.

من هم مثل دیگران

اتلاف و زیاده‌روی در مصرف اموال عمومی از بلایایی است که غالباً گریبان کارگزاران حکومتی و اشخاصی که با اموال عمومی در ارتباط هستند را می‌گیرد زیاده روی در مصرف اموال عمومی نمونه بارز منکر و مصرف کردن اموالی است که تعلق به عموم مردم یا گروهی خاص دارد امام که خود زاده تقوی و فضیلتها و مجاهدی سترگ و آمر به معروف بود هیچ‌گاه اجازه نمی‌داد اطرافیان در این دام گرفتار آیند آن روز که یکی از بزرگان مرحوم شده بود شیخ عبدالعلی قرهی ماشینی برای امام تهیه کرد تا برای تشییع جنازه ساعاتی در اختیار امام باشد. او این وسیله را تا آخر مراسم در اختیار نگه داشت و بعد از اتمام کار یک دینار به او پرداخت. چند روز بعد، وقتی صورت حسابها را تقدیم امام کرد، با پرخاش امام مواجه شد. امام با عصبانیت فرمود: تو احتیاط نمی‌کنی، شما برای ماشین یک دینار پرداختی؟ گفت: من فکر کردم: حضرتعالی معطل می‌شوید. فرمود: من هم مثل دیگران چرا اینطور کردی؟

تیزبینی امام در تشخیص دره‌ها و انحرافها زبانزد عام و خاص بود و درست همین امر باعث می‌شد همواره در عرصه‌های مختلف جلو خطاها گرفته شود و منکری روی ندهد این روحیه امام خصوصاً در امور سیاسی قابل توجه است. آن روزی که گروهی هواپیمایی از دوبی ربودند و به بغداد آوردند که بعد به اسم سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق معروف شدند، فردی از آنان نزد امام آمده گفت: جوانهایی هستیم دارای دید اسلامی، بینش قرآنی، مطالعات ما در قرآن زیاد است از شما می‌خواهیم سازمان را تأیید کنید. امام فرمود تا درباره شما تحقیق و بررسی نکنم نمی‌توانم شما را تأیید کنم می‌فرمود:

حدود یک ماهی مرتب ایشان می‌آمد و با من تماس می‌گرفت شرح می‌داد برنامه‌شان را، نقشه‌هاشان را، سوابقشان را، دید اسلامیشان را، منششان در مسایل اسلامی، اجتماعی، سیاسی، کشورداری و در مسائل مختلف ،... من فقط گوش می‌دادم او حرف می‌زد

وقتی ایشان آمد مدتی برای من از برنامه‌شان گفت به این نتیجه رسیدم که اینها همان منحرفین چپی هستند که می‌دانند از آنجا که در کشوری مثل ایران که اسلام هزار سال است در رگ و ریشه مردم نفوذ کرده هیچ حرکتی بدون تکیه بر اسلام به پیروزی نمی‌رسد و هیچ گروهی و دسته‌ای بدون تکیه بر اسلام نمی‌تواند در ایران پایگاه مردمی داشته باشد، از این رو با دم‌زدن ظاهری از اسلام می‌خواهند همان برنامه‌هایی را پیاده بکنند که گروههای دیگر مارکسیستی و کمونیستی و منحرفین ملحد دارند.

امام در پی این درک عمیق از تأیید آنان خودداری کرد و تحت هیچ فشاری حاضر نشد گروهی منحرف را تأیید کند. هر چند عدم پذیرش این گروه در آن موقعیت موجب شد، برخی گمان برند دیگر نقش امام در نهضت تمام شد و حالا مجاهدین خلق نهضت را رهبری خواهند کرد. امام مرد وظیفه بود وظیفه‌ای که به او گوشزد می‌کرد، هیچ نوع منافعی را بر حفظ اصول دینی ترجیح ندهد.

کشف الاسرار

خود می‌فرمود: مرحوم حاج شیخ مهدی قمی یکی از علمأ قم بوده پسری داشت که منحرف و مُعوَج از کار در آمده و اسرار هزار ساله را نوشت که تقریباً به اسلام توهین کرده بود که درست یادم نیست در چه زمینه بود ولی من رد آن کتاب را نوشتم و نام آن را کشف الاسرار گذاشتم که کشف اسرار هزار ساله آن مرد بود. درس می‌دادم وقتی کتاب اسرار هزار ساله را دیدم تصمیم گرفتم بر آن رد بنویسم و جواب بدهم درسم را یکی دو ماه تعطیل کردم و این کتاب را نوشتم.

حاج سید احمد خمینی می‌گفت پرسیدم در این کتاب عصبانی هستید؟!

فرمود: در آن موقع نبودی که چه توهین‌هایی به اسلام می‌شد.

بنیان انحراف

تاریخ نشان می‌دهد؛ از آن روز که افسار حکومت از دست صالحان گرفته شد، منکرات اشاعه یافت. چه قدرت غیر صالحان خود منشأ فساد است. یگانه روزگار که عمق فجایع و گناهان را دریافته بود و منشأ آن را نیزدرک کرده بود، در میدان درس، حکومت را از آن صالحان دانست و گفت که حکومت از آن فقیهان صالح و جامع‌الشرایط است. او درس حکومت اسلامی یا ولایت فقیه را مطرح کرد. دشمن و مرتجعین نیک دریافته بودند که با ادامه و عملی شدن این روش بنیان انحرافها خواهد خشکید شروع به تحریک کردند. در اولین اقدام درس امام را تعطیل کردند و کتاب و حکومت اسلامی وی را در چاهها ریختند. امام به شمار اندکی از طلاب که به درس ایشان می‌آمدند چنین گفتند:

شما کار خودتان را بکنید و گوش به این حرفها ندهید. شما مسئولید و باید به مسئولیتتان عمل کنید. شما باید برای رهایی مسلمانان سختی‌ها و دشنامها را به جان بخرید و دست از عمل صالح خود بر ندارید. هر چه به شما بگویند و در هر مضیقه‌ای شما را قرار دهند به اندازه یک روز رسول صلی‌الله‌علیه‌وآلهسختی ندیده‌اید.

با ریشه فساد درگیر است

آن پرده‌نشین راز دیگری داشت و آن رازدار الهی حساب دیگری داشت. برخوردهایش مستقیم نشان می‌داد، که با ریشه فساد درگیر است به خاطرم هست تلگرافی از بعضی مراجع قم به شاه معدوم شده بود و او را مخاطب کردند که دولت را وادار کند دست از انحرافات دینی بردارد. شاه معدوم در جواب تلگراف نوشت: ما توفیق شما را در ارشاد عوام خواهانیم، آنگاه استاد امام خمینی دست به قلم بردند و فرمودند: «به عنوان یک اعلامیه، شما که توفیق مراجع را در ارشاد عوام خواهانید، لذا به تو و دولت تو تذکر می‌دهم» یعنی شما عوام هستید و باید به شما هشدار داد و شما را هدایت کرد.

در گناه

پیکار با گناهان محدوده خاصی نمی‌شناسد منکرات از ریز و درشت مشمول این قانون الهی هستند. فقیه فرزانه عصر امام خمینی در مقابل کوچکترین خطا عکس العمل مناسب نشان می‌داد. آن روز که در نوفل لوشاتو یکی از یارانش به خاطر ارزانی میوه حدود ۲ کیلو پرتقال خرید، با دیدن آنها گفت: این همه پرتقال برای چیست!

او برای توجیه کارش جواب داد: ارزان بود، برای چند روز اینقدر خریدم.

فرمود: «شما مرتکب دو گناه شدید. یک گناه برای اینکه ما نیاز به این همه پرتقال نداشتیم و دیگر اینکه شاید امروز در نوفل لوشاتو کسی باشد که تا به حال به علت گران بودن پرتقال نتوانسته‌اند آن را تهیه کنند و شاید با ارزان شدن آن می‌توانستند مقداری از آن تهیه کنند. در حالی که این مقدار پرتقال را برای سه چهار روز آن هم به جهت ارزان بودن آن خریده‌اید. ببرید مقداری از آن را پس بدهید.

گفت: پس دادن ممکن نیست.

فرمود: باید راهی پیدا کنید،

گفت: چه کار می‌توانیم بکنیم؟

فرمود: پرتقالها را پوست بکنید و به افرادی بدهید که تا حالا پرتقال نخورده‌اند شاید از این طریق خداوند از سر گناه شما بگذرد.

استفاده از منبر و دسته‌های عزاداری

اسلام در راه مقابله با منکرات راهی خاص و محدودی معین نکرده است و هر حرکت ارزشی و صحیحی که بتواند جامعه اسلامی را متنبه کند و به ماهیت ظالمان آگاه سازد راهی معقول است. شهید فضل‌الله محلاتی می‌گفت: در اول محرم امام مرا خواست و فرمود که: روحانیون را جمع کنید و به آنها هم بگویید که خودشان را آماده کنند برای اینکه مسائل را بگویند؛ ولی همه بگویند. ما آمدیم آقایان را جمع کردیم و پیام امام را رساندیم و قرار گذاشتیم که؛ تا شب هشتم چیزی نگوییم، تا منبرها را به هم نزنند. صبح روز هشتم بود که به قم رفتم تا گزارش کار را به امام بدهم. همان روز یادم هست در حیاط نشسته بودیم که یک دسته سینه‌زن از قمی‌ها آمده بودند و نوحه می‌خوانند امام فرمود: ببین چی می‌خوانند. آنها از همان شعرهای قدیمی که ای حسین جان کفن نداشتی و... می‌خوانند امام فرمود ببین آخر اینها شعار است؛ که اینها می‌خوانند بعد هم فرمود که: هشت روز است منزل ما روضه است؛ و این آقایان منبریها رفته‌اند و هیچ چیزی نگفته‌اند. شما بروید منبر من هم می‌آیم... امام وقتی صحبت کرد فرمود:

من دستور می‌دهم بیرونت کنند مگر تو نوکر آمریکا و اسرائیل هستی...

همان سخنرانی منجر به زندان رفتن ایشان شد. در پی این اقدام مبارزه‌ها اوج گرفت. امام به من می‌فرمود: شما مداحان تهران و آنهایی که شعر می‌سازند را جمعشان کنید و بگویید همان‌طور که داستان کربلا را با نوحه سرایی بیان می‌کنند داستان فیضیه را هم به نوحه سرایی در بیاورند و بیایند در خیابانها و هیأتها.

این عملها منجر به حضور صد هزار نفر جمعیت و حرکت آنها به طرف دانشگاه و کاخ شد: که حادثه ۱۵ خرداد به وجود آمد.

غیبت علما

طلاب و محصلین مقداری از روز و شب را در بیرونی منزل امام در نجف اشرف به بحث اختصاص داده بودند و گاهی انتقاد از بعضی روحانیون می‌شد و از این ناراحت بودند که چرا امام قدمی برای مرجعیت برنمی‌دارد. بلکه کناره‌گیری هم می‌کنند.

یک روز شهید مصطفی خمینی پیام آوردند که: آقا می‌فرماید شنیده‌ام در اینجا غیبت و جسارت به علما می‌کنند. من راضی نیستم کسی در این خانه غیبت یا اهانت به افراد نماید. امام از ابتدای جوانی چنین خصلتی داشت که هم خود از غیبت پرهیز می‌کرد و هم دیگران را از این کار باز می‌داشت.

مقابله ماهرانه

حجة الاسلام شهید محلاتی نماینده حضرت امام در سپاه می‌گفت:

من رفته بودم قم و می‌خواستم به محلات بروم. ایشان گفت چیزی می‌نویسم در جواب نامه آقایان تهران، بیایید ببرید آن را، من دیر رسیدم ایشان فرستاده بود و من رفتم با کمک دوستان چاپش کردم آن مطلب اعلامیه معروف «شاه دوستی یعنی غارتگری» خطاب به مرحوم سید علی اصغر خویی بود. برای اولین بار ایشان شاه را مطرح کرد که من وقتی برگشتم فرمود: شما نرسیدید دادم بردند تهران، به امام عرض کردم که مطلب چه بود فرمود: به شاه برخورد داشت من ترسیدم و عرض کردم: امام، شاید مصلحت نباشد امام خندید و فرمود آنچه که خداوند برای ما ثبت کرد همان به ما خواهد رسید به این صورت به ما جواب داد و من تعجب کردم... در آن اعلامیه آمده بود

اینها با شعار شاه دوستی ریختند جنایت کردند قرآن را پاره کردند، کتابها را سوزاندند ،...

شاه دوستی یعنی غارتگری ...

آن اعلامیه عجیب صدا کرد که یک مرجعی در ایران به این صورت با شاه برخورد می‌کند. همیشه وقتی ظلمی می‌شود، اگر در مقابلش از همان ظلم بهره‌برداری شود این خونی که ریخته می‌شود از این خون بهره‌برداری شود کار به نتیجه می‌رسد. امام حمله به خود شاه را شروع کرد و در حقیقت با این نوع برخورد به طور کاملاً ماهرانه با جنایت و تعدی شاه و مأموران وی به مقابله برخاست.

راهم همین است

چند ماهی بود که منصور به نخست وزیری منصوب شده بود و امام تازه از زندان آزاد شده بود مولوی رئیس سازمان امنیت تهران پیش امام آمد. یک ربع بعد امام از اندرونی به بیرون آمده و گفتند: آقایان چکار دارند؟ مولوی گفت: منصور ما را فرستاده‌اند خدمتتان و ایشان خواستند اجازه بگیرند از شما که ادامه بدهند به کارشان و شما اجازه بفرمایید که ایشان مشغول کار بشوند.

امام فرمود: من نه با کسی عقد اخوت بسته‌ام و نه با کسی دشمنی دارم. من با منصور دشمنی ندارم عقد اخوتی هم با نخست وزیر نبسته‌ام. من نگاه می‌کنم به اعمال اینها. اگر اعمال اینها به همین رویه‌ای باشد که دارند و می‌روند، بر خلافت اسلام و قرآن و شرع باشد من هم راهم همین است. به همین کیفیتی که انتخاب کرده‌ام و انجام می‌دهم و اگر اینها تغییر رویه دادند نسبت به اسلام، نسبت به قرآن، نسبت به مردم، مستضعفین، خوب ...

غیبت

آیة الله شیخ حسین مظاهری می‌گفت:

دوازده سال در درس امام شرکت کردم یک عمل مکروه از ایشان ندیدم. یادم نمی‌رود روزی در درس تشریف آوردند و به قدری ناراحت بودند که نفس ایشان به شماره افتاده بود. درس نگفتند و به جای درس نصیحت تندی نمودند و رفتند و سه روز درس نیامدند. چون شنیده بودند یکی از شاگردان ایشان درباره یکی از مراجع غیبتی کرده بود.

راه حق

شهید سعیدی موقع نماز مغرب و عشا خود را به نزد امام رساند. آقا آماده نماز بود بعد از نماز خود را به او رساند و گفت: از این به بعد شما در مبارزات خود کمتر یاوری خواهید داشت.

امام که در مبارزه با تاریکیها از بی یاری و کم یاری هیچ‌گاه واهمه‌ای نداشت فرمود: سعیدی چه می‌گویی، به خدا قسم اگر تمام جن و انس پشت به پشت هم بدهند و در مقابل من بایستند من چون این راه را حق یافته‌ام و از پای نخواهم نشست. جمله‌ای که امام با استحکام و قدرت روحی خود برزبان جاری کرد همانند جمله معروف پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بود که در جواب ابوطالب فرمود.

شهید سعیدی با شنیدن این سخن دلگرم شد و روح تازه‌ای در وجودش دمیده شد و ایمان بیشتری به قیام پیدا کرد.

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای گورباچف، صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی با امید خوشبختی و سعادت برای شما و ملت شوروی از آنجا که پس از روی کار آمدن شما چنین احساس می‌شود که جنابعالی در تحلیل حوادث سیاسی جهان، خصوصاً در رابطه با مسائل شوروی، در دور جدیدی از باز نگری و تحول و برخورد قرار گرفته‌اید و جسارت و گستاخی شما در برخورد با واقعیات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلی حاکم بر جهان گردد، لازم دیدم نکاتی را یادآور شوم.

هر چند ممکن است حیطه تفکر و تصمیمات جدید شما تنها روشی برای حل معضلات حزبی و در کنار آن حل پاره‌ای از مشکلات مردمتان باشد ولی به همین اندازه هم شهامت تجدید نظر در مورد مکتبی که سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصار آهنین زندانی نموده است، قابل ستایش است و اگر به فراتر از این مقدار فکر می‌کنید اولین مسئله‌ای که مطمئناً باعث موفقیت شما خواهد شد، این است که در سیاست اسلاف خود، دایر بر خدا زدایی و دین زدایی از جامعه تحقیقاً بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده است تجدید نظر نمایید و بدانید که برخورد واقعی با قضایای جهان جز از این طریق میسر نیست.

البته ممکن است از شیوه‌های ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید؛ ولی حقیقت جای دیگری است. شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره‌های کور اقتصادی سوسیالیسم و کمونیسم را با پناه بودن به کانون سرمایه‌داری غرب حل کنید نه تنها دردی از جامعه خویش دوا نکرده‌اید، که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند چرا که امروز اگر مارکسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بن‌بست رسیده است، دنیای غرب هم در همین مسائل البته به شکل دیگر و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.

جناب آقای گورباچف، باید به حقیقت روی آورد، مشکل اصلی کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست، مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خدا است. همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن‌بست کشید و یا خواهید کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.

جناب آقای گورباچف برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه‌های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد، چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست، چرا که مکتبی است مادی و با مادیت نمی‌توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت که اساسی‌ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است به درد آورد.

حضرت آقای گورباچف ممکن است شما اثباتاً در بعضی جهات به مارکسیسم پشت نکرده باشید و از این پس هم در مصاحبه‌ها اعتقاد کامل خودتان را به آن ابراز کنید ولی خود می‌دانید که ثبوتاً این گونه نیست. رهبر چین اولین ضربه را به کمونیسم زد و شما دومین و علی الظاهر آخرین ضربه را به پیکر آن نواختید، امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم ولی از شما جداً می‌خواهم در شکست دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید.

امیدوارم افتخار واقعی این مطلب را پیدا کنید که آخرین لایه‌های پوسیده هفتاد سال کژی جهان کمونیسم را از چهره تاریخ و کشور خود بزدایید، امروز دولتهای همسو با شما که دلشان برای وطن و مردمشان می‌تپد، هرگز حاضر نخواهند شد بیش از این منابع زیرزمینی و روزمینی کشورشان را برای اثبات موفقیت کمونیسم که صدای شکستن استخوانهایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است مصرف کنند.

آقای گورباچف، وقتی از گلدسته‌های مساجد بعضی از جمهوریهای شما پس از هفتاد سال بانگ الله اکبر و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت صلی‌الله‌علیه‌وآله به گوش رسید تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی صلی‌الله‌علیه‌وآله را از شوق به گریه انداخت؛ لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهان بینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون معیار شناخت در جهان بینی خویش را «حس» دانسته و چیزی را که محسوس نباشد، از قلمرو علم بیرون می‌دانند و هستی را همتای ماده دانسته و چیزی را که ماده ندارد موجود نمی‌دانند. قهراً جهان غیب مانند وجود خداوند متعالی و وحی و نبوت و قیامت را یکسره افسانه می‌دانند. در حالی که معیار شناخت و جهان‌بینی الهی اعم از «حس و عقل» می‌باشد و چیزی که معقول باشد، داخل در قلمرو علم می‌باشد گر چه محسوس نباشد؛ لذا هستی اعم از غیبت و شهادت است و چیزی که ماده ندارد، می‌تواند موجود باشد و همان‌طور که موجود مادی به «مجرد» استناد دارد شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است. قرآن مجید اساس تفکر مادی را نقد می‌کند و به آنان که بر این پندارند که خدا نیست و گرنه دیده می‌شد «لن نومن لک حتی نری الله جهرة» می‌فرماید: «لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر» از قرآن عزیز و حکیم و استدلالات آن در موارد وحی و نبوت و قیامت بگذریم که از نظر شما اول بحث است. اصولاً میل نداشتم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه، به خصوص فلاسفه اسلامی بیندازم فقط به یکی دو تا مثال ساده و فطری و وجدانی که سیاسیون هم می‌توانند از آن بهره‌ای ببرند بسنده می‌کنم.

این از بدیهیات است که ماده و جسم هر چه باشد از خود بی‌خبر است. یک مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است. در صورتی که به عیان می‌بینیم که انسان و حیوان از همه طرف خود آگاه است. می‌داند کجاست در محیطش چه می‌گذرد در جهان چه غوغایی است پس در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جداست و با مردن ماده نمی‌میرد و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را به طور مطلق می‌خواهد و شما خوب می‌دانید که انسان می‌خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد

و گفته شود عالم دیگری هم است، فطرتاً مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد اگر گفته شود علوم دیگری هم هست فطرتاً مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد.

آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم گر چه خود ندانیم. انسان می‌خواهد به «حق مطلق» برسد تا فانی در خدا شود اصولاً اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است.

اگر جنابعالی میل داشته باشید در این زمینه‌ها تحقیق کنید می‌توانید دستور بدهید که صاحبان این گونه علوم بر کتب فلاسفه غرب در این زمینه به نوشته‌های فارابی و بوعلی‌سینا قدس‌سره در حکمت مشأ مراجعه کنند تا روشن شود که: قانون علیت و معلولیت که هر گونه شناختی بر آن استوار است معقول است نه محسوس و ادراک معانی کلی و نیز قوانین کلی که هر گونه استدلال بر آن تکیه دارد معقول است نه محسوس و نیز به کتابهای سهروردی (رحمه‌الله‌علیه) در حکمت اشراق مراجعه نموده و برای جنابعالی شرح کنند که جسم و هر موجود مادی دیگر به نور صرف که منزه از حس می‌باشد نیازمند است و ادراک شهودی ذات انسان از حقیقت خویش مبری از پدیده حسی است و از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدر المتألهین (رضوان الله تعالی علیه و حشره الله مع النبیین و الصالحین) مراجعه نمایند تا معلوم گردد که حقیقت علم همانا وجودی است که مجرد از ماده و هر گونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد. دیگر شما را خسته نمی‌کنم و از کتب عرفا به خصوص محی الدین عربی نام نمی‌برم که اگر خواستید از مطالب این بزرگ‌مرد مطلع گردید تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسائل قویاً دست دارند راهی قم گردانید.

جناب آقای گورباچف، اکنون بعد از ذکر این مسائل و مقدمات از شما خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین نسبت به شما که به جهت ارزشهای والای جهان شمول اسلام است که می‌تواند وسیله راحتی و نجات همه ملتها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را باز نماید نگرش جدی به اسلام ممکن است شما را برای همیشه از مسئله افغانستان و مسائلی از این قبیل در جهان نجات دهد ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریک می‌دانیم. با آزادی نسبی دربعضی از جمهوریهای شوروی نشان دادید که دیگر اینگونه فکر نمی‌کنید که مذهب مخدر جامعه است. راستی مذهبی که ایران را در مقابل ابرقدرتها چون کوه استوار کرده است مخدر جامعه است؟ آزادی مذهبی که وسیله شود تا سرمایه‌های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیر اسلامی در اختیار ابرقدرتها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کند که دین از سیاست جدا است مخدر جامعه است و این دیگر مذهب واقعی نیست که مذهبی است که مردم ما آن را مذهب آمریکایی می‌نامند. در خاتمه صریحاً اعلام می‌کنم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی می‌تواند خلإ اعتقادی نظام شما را پرنماید و در هر صورت کشور ما همچون گذشته به حسن همجواری و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم می‌شمارد.

والسلام علی من اتبع الهدی

روح‌الله الموسوی‌الخمینی ۱۱/۱۰/۶۷

آیه‌الله خامنه‌ای

تولد:

نقش زبان در امر به معروف و نهی از منکر

زبان گویا بشر، بهتر از هر ابزار دیگری می‌تواند منعکس کننده حقایق، نیکی‌ها، ارزشها، و خوبی‌ها باشد و اگر بر اساس مقتضای حال و زمان به کار برده شود، به طور شگرفی مؤثر خواهد بود.

رهبر انقلاب با اشاره به این واقعیت، تأثیر آن در امر به معروف و نهی از منکر را این گونه برای مردم که آمران به معروف و ناهیان از منکر هستند، باز می‌گوید:

استفاده از زبان درانجام این مهم، مبتنی بر حکمت و مصلحت است. زیرا؛ اثر توالی امر به معروف زبانی در انسانها حتی با زبان خودش همانند اثر توالی قطرات آب در سنگ و صخره است که در آن نفوذ کرده و سرانجام به درون آن راه می‌یابد.

نامه‌ای به من

در طول تاریخ مسلمانان در قبال انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر همواره از جانب حکومتها و عوامل دولتی نگران بوده‌اند چه صاحبان حکومت؛ این گونه اقدامات را در حیطه کار خود می‌دانستند و دخالت افراد عادی در این امر را مخمل به کار نظام ارزیابی می‌کردند. در حکومت اسلامی نیز با وجود قوانین عادلانه و قضات و مجریانی که نوعاً عادل هستند گاه برخی عوامل جانب خاطیان را گرفته موجب هراس و ترس مردم عموماً و جوانان خصوصاً از عمل به این وظیفه می‌شوند. مدتها بود که افراد مختلفی از طریق نامه و... این حقیقت ناگوار را به رهبر انقلاب منتقل می‌کردند. آن روز رهبر معظم انقلاب اسلامی او در مقابل اقدامات دلسرد کننده برخی عوامل در نیروهای انتظامی و قضایی چنین فرمود:

به من نامه می‌نویسند، بعضی تلفن می‌کنند و می‌گویند: ما نهی از منکر می‌کنیم اما؛ مأمورین رسمی طرف ما را نمی‌گیرند، طرف خرد مقابل را می‌گیرند. من عرض می‌کنم: مأمورین رسمی چه مأمورین انتظامی و چه مأموران قضایی حق ندارند از مجرم دفاع بکنند.

مأمورین باید از آمر و ناهی شرع دفاع بکنند. دستگاه حکومت ما باید از آمر به معروف و ناهی از منکر دفاع بکنند. این وظیفه است.

تقسیم وظیفه در حکومت علوی

حکومت اسلامی بر اساس ارزشها پایه ریزی شده است. از این روی؛ اقدامات اجرایی در اختیار مجریان قانونی گذاشته شده است و این در حقیقت نوعی تقسیم وظیفه در اجرای امر به معروف و نهی از منکر در بین مردم و کارگزاران مسلمان به شمار می‌آید. رهیر انقلاب بر این حقیقت که اساس امر به معروف و نهی از منکر «مردمی» است چنین اشاره دارد:

«هر کس جایگاهی دارد. اینکه کجا باید نهی از منکر کنید و در مقابل کدام منکر می‌توانید مقاومت بکنید و بایستید و کدام را می‌شناسید مهم است. کار کار مردمی است البته علمای دین باید مردم را هدایت و راهنمایی کنند. کیفیت نهی از منکر را برای مردم بیان کنند و منکر را برای آنها شرح بدهند».

و بار دیگر در مورد تقسیم وظیفه مردم و مسؤلین چنین گفت:

«در جامعه اسلامی تکلیف عامه مردم امر به معروف و نهی از منکر با لسان است اما؛ اگر کار به برخورد بکشد، آن دیگر به عهده مسؤلین است که باید وارد بشوند و آنها این کار را بکنند.

شایعه تقلب

شدمن که پی به حضور دشمن شکن مردم در انتخابات ریاست جمهوری برده بود هر روز با خبری خبانت آلود سعی در گل آلود نمودن نهر جاری انقلاب آلوده نمودن و فضای انتخابات داشت. یکی از این شبهات «خبر بروز دستکاری در انتخابات» بود که می‌توانست مردم را در شک رد و دلی فرو برده از هجوم مردم به پای صندوقها بکاهد. این امر از اعتبار حکومت دینی نزد افکار عمومی می‌کاست و به این ترتیب مشروعیت یگانه حکومت توحیدی جهان را زیر سؤال می‌برد.

رهبر انقلاب به محض بروز این شایعه اینگونه خدعه دشمنان را به خود برگردانند و از وارد شدن هر نوع «آسیب به اعتبار حکومت دینی» جلوگیری کردند:

چگونه ممکن است کسی در انتخابات به خود جرئت و حق بدهد که؛ در آراء مردم دستکاری کند؟ شورای محترم نگهبان عادل و ناظر است و مسؤلین وزارت کشور هم مورد اعتمادند و اطمینان داده‌اند که اجازه جابجائی حتی یک رأی را هم نمی‌دهند. من هم اجازه نخواهم داد که کسی به خود حق تقلب در انتخابات را که عملی خلاف شرع است بدهد چنین کاری هرگز انجام نخواهد شد.

دعوت مسؤلین به ساده زیستی

سخنانش یادآور دوران حکومت امیرالمؤمنین علی بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام بود. اگر علی علیه‌السلام بی محابا از خطاهای کارگزاران خود را یادآوری می‌کرد و آنان را به ترس از خدا و خدمت به خلق دعوت می‌کرد و از نشستن در کنار سفره‌های رنگین بر حذر می‌داشت او نیز مسؤلین حکومت را از اشرافی‌گری و انحصار طلبی و تکبیر و نخوت بر حذر می‌داشت. آن روز در خوزستان در مقابل صدها هزار نفر علی زمان، مسؤلین سراسر مملکت اسلامی چنین مورد خطاب قرار داد و آشکارا به سوی تواضع و دوری از اشرافی‌گری دعوت کرد:

مردم گاهی سختی‌ها را تحمل می‌کنند، مشروط بر آنکه؛ بدانند مسؤل مربوطه نیز با آنان با صفا و محبت برخورد می‌کند و خوی اشرافی‌گری، انحصار طلبی و انحصار خواهی در او وجود ندارد. بنابر این احساس تواضع در مقابل مردم در رفتار مسوولان در هر رده‌ای که هستند تجلی پیدا کند و این مسئله نمی‌تواند حالت تصنعی داشته باشد زیرا؛ در هر صورت تکبر و نخوت روحیه اشرافی‌گری و برتری جوئی به نوعی بروز می‌کند و در چنین وضعیتی محبت و صمیمیت از بین خواهد رفت.

مسؤل در جمهوری اسلامی یک معدود وظایفی را باید رعایت کند. زندگی، نوع غذا و مصرف او و اعضای خانواده‌اش باید شبیه ضعفای مردم باشد و در این صورت است که؛ مردم او را از خود و خود را همراه او می‌دانند.

گسترش نظارت

یکی از سازمانهایی که وظایفش در عرض وظایف آمران به معروف و ناهیان از منکر قرار دارد سازمان بازرسی کل کشور است. این تشکیلات با نظارت دقیق و کامل بر دستگاههای حکومت اسلامی و انعکاس صحیح مشکلات و معایب جهت پی‌گیری و علاج، نقش مهمی در پاک نمودن جامعه از لوس خطاکاران اقتصادی دارد و مهمترین ابزار برای ریشه کن کردن فساد اداری به شمار می‌رود. رهبر انقلاب مسؤلان این سازمان را مورد خطاب قرار داد:

بر خلاف دوران طاغوت که فساد حاکمیت داشت مبنای تشکیل نظام اسلامی بر صلاح و درستی است بنابر این هیچگونه فسادی در هیچ جا قابل قبول نیست و سازمان بازرسی باید با گسترش نظارت بر همه دستگاهها در هر رده‌ای، بخصوص دستگاه اجرایی و قضایی مراقبت کند که مطلقاً در هیچ گوشه‌ای فساد وجود نداشته باشد.

تابع نظر فقهی رهبری

مدتها بود که ورزش بانوان و کیفیت آن جامعه را در بحث و جدل فرو برده بود برخی با اعمال سلیقه‌های شخصی و گاه برخاسته از آنچه غربی‌ها در عرصه ورزش بر اساس فرهنگ خود ارائه کرده‌اند موجبات ایجاد تنش در جامعه اسلامی را فراهم می‌کردند. ورزشهایی چون دوچرخه سواری، اسکی زنان، ورزش د و همگانی و... از جمله مواردی هستند که در فرهنگ غربی به دلایل فرهنگی و دینی خاص به راحتی پذیرفته شد. اما در یک جامعه مبتنی بر ارزشهای اسلامی این مدلها دلیل تضاد با فرهنگ دین ما جزو منکرات به حساب می‌آید آن روز رهبر انقلاب در دیدار با مسؤلان ورزش آنان را از پیمودن راهی که فرهنگ منحط غرب توجیه می‌کند اینگونه بر حذر داشتند:

محیط ورزش بانوان باید به گونه‌ای باشد که؛ حدود اسلامی در آن دقیقاً رعایت شود. حدود اسلامی سلیقه‌ای نیست و آنچه در کشور باید انجام شود، تابع سیاستگذاریها و نظر فقهی رهبری است.

در ورزش بانوان تبرّج و خودنمایی زن ممنوع است. زیرا؛ اگر جامعه به محیطی برای خودنمایی زن تبدیل شود، امور جدی جامعه نظیر خانواده، سلامت، عفاف و عصمت جوانان ضربه می‌خورد.

مبارزه با جدایی دین از سیاست (زمزمه شوم)

سرنوشت مسلمانان از آن روزی به انحطاط گرایید که وسوسه جدایی دین از سیاست مطرح گشت و به این ترتیب قدرت حاکمیت دینی از مردان الهی سلب شد و افراد بی‌دین سرنوشت مسلمانان را عهده دار شدند. رهبر انقلاب که به خوبی این زمزمه‌های شوم را درک و تفسیر می‌کند خطاب به مهمانان شرکت کننده در کنفرانس وحدت اسلامی فرمود:

این وسوسه جدایی دین از سیاست را که یک روز انگلیسها گفتند یک روز آمریکاییها ترویج نمودند و یک روز ایادی اینها در بوق کردند، برای این است که مسلمانان از این امکان و از این موقعیت غفلت کنند در این زمینه بیشترین وظیفه را هم خواص دارند. خواص یعنی علما و روشنفکران و شعرا و خطبا و روزنامه‌نگاران و صاحبان نفوذ در بین گروههای مردمی اینها هستند که بیشترین تکلیف و وظیفه را دارند.

مبارزه با خرافات

در مقابل خرافاتی که وارد دین مبین اسلام و آیین شیعه شده است؛ از همان روزهای اولِ رهبری به مبارزه برخاست. جریان مبارزه آیة اللّه خامنه‌ای با مراسم قمه‌زنی که در محافل جهانی موجب تبلیغات سوء علیه مسلمانان را فراهم می‌کرد، هنوز از یادها نرفته است. آن روز در مشهد در جمع صدها هزار زائر و مردم اهل مشهد در تکمیل مبارزه با خرافه فرمود:

درست مقابل این پیروزی (به اثر استدلالی بودن اسلام) آن است که؛ کسانی خرافات را به نام اسلام بیان کنند، بزرگترین دشمنی در این قسمت با اسلام همین است که؛ کسانی به نام اسلام به نام دین خدا به نام محبت اهل بیت خرافاتی را اشاعه بدهند که؛ وقتی کسانی از این خرافات اطلاع پیدا می‌کنند بگویند که اگر اسلام این است، ما این اسلام را نمی‌خواهیم. این ضربه بزرگی است.

من در دو، سه سال قبل از این راجع به قمه زنی مطلبی را گفتم و مردم عزیز ما آن مطلب را با همه وجود پذیرفتند و عمل کردند. اخیراً مطلبی را کسی به من گفت که؛ خیلی برایم جالب و عجیب بود. برای شما هم آن مطلب را نقل می‌کنم کسی که با مسایل کشور شوروی سابق و این بخش که شیعه نشین است ـ جمهوری آذربایجان ـ آشنا بود، می‌گفت: آن وقتی که کمونیستها بر منطقه آذربایجان شوروی سابق مسلّط شدند، همه آثار اسلامی را از آن جا محو کردند. مثلاً مساجد را به انبار تبدیل کردند. سالنهای دینی و حسینیه‌ها ره به چیزهای دیگری تبدیل کردند و هیچ نشانه‌ای از اسلام و دین و تشیّع باقی نگذاشتند. فقط یک چیز را اجازه دادند و آن قمه زدن بود. دستور العمل روسای کمونیستی به زیردستان خودشان این بود که؛ مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار کنند، قرآن بخوانند، عزاداری کنند، هیچ‌کار دینی نباید بکنند، اما اجازه دارند که قمه بزنند، چرا؟ چون خود قمه زدن برای آنها یک وسیله تبلیغ بر ضد دین و بر ضد تشیع بود. بنابر این: گاهی دشمن از بعضی چیزها این گونه علیه دین استفاده می‌کند. هر جا خرافات به میان بیاید، دین خالص بدنام خواهد شد.

مبلغان دینی، علمای دینی، متفکران دینی، عشاق گسترش اسلام علاقمندان به اسلام و اهل بیت۷ باید توجه کنند که:

اسلام و قرآن با استدلالو منطق همراه است، مکتب اهل بیت با منطق و استدلال همراه است. اگر استدلال را از آن جدا کردند و به جای استدلال خدای نکرده چیزی وارد کردند که از منطق دور است و جنبه خرافاتی دارد، این درست ضد استدلال عمل خواهد کرد.

اسراف و تجمل گرایی

آیة اللّه خامنه‌ای از هر فرصتی برای یادآوری خطر اسراف و تجمل‌گرایی سود می‌برد تا به این وسیلهاز ضایع شدن حقوق مستمندان جلوگیری شود.

یکی از روشهای زیبایی که در این ارتباط به مورد مطرح ساختن سالی ۱۳۷۶ به نام «سال پرهیز از اسراف و تجمل‌گرائی» بود.

سال ۱۳۷۶ ش را تمام ملت ایران در حالی شروع کردند که رهبر انقلاب در اولین لحظات تحویل سال گوش میلیونها نفر را با تحول اخلاقی و پرهیز از اسراف و تجمل گرایی آشنا ساختند. روز بعد در مشهد در برابر هزاران زائر چنین فرمود:

آنچه که من می‌خواهم در روز اول سال ۱۳۷۶ هجری شمسی و روز ولادت امام علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام به همه شما به همه ملت و به همه مسؤلان عرض بکنم، همین نکته است. من دیروز در پیام اول سال به ملت ایران عرض کردم که صرفه‌جویی را شعار خودتان قرار بدهید. صرفه‌جویی به معنای گدابازی نیست که؛ بعضی بگویند چرا نمی‌گذارید مردم از نعمتهای خدا استفاده کنند؟ نه استفاده کنند ولی اسراف و زیاده‌روی نکنند اسراف در جامعته لازمه اشرافیگری و تقسیم نابرابر ثروت ومایه تفییع اموال می‌گویند ـ به معنای نخوردن نیست، به معنای زیاده‌روی نکردن، مال خدا را حرام نکردن، نعمت‌الهی را ضایع نکردن است.

در پی این پیام امام جمعه موقت تهران بر لزوم جلوگیری از اسراف در مصرف و اصلاح رفتار تأکید کرد، هیئت دولت جمهوری اسلامی نیز اعلام کرد پیام رهبری را در سرلوحه کار خویش قرار خواهد داد و به این ترتیب اولین موج مبارزه با اسراف و تجمل‌گرایی که آن فقر هزاران نفر بعد، آغاز گردید.

واکنش در مقابل انحراف

دانشجویان در نظام اسلامی، از فعالترین، پویاترین و شادابترین عناصر جامعه اسلامی به شمار می‌روند که؛ به دلیل جوانی و شادابی همواره نقش اسلامی در مقاطع و عرصه‌های مختلف، جنگ، سازندگی، فرهنگ... داشته‌اند. رهبر معظم انقلاب از این قشر عظیم به عنوان یکی از نگاهبانان معروف و ناهیان از منکر یاد می‌کند و می‌فرماید:

از این چنین مجموعه‌ای انتظار می‌رود که؛ در وضع کلی مردم و کشور و نیز در تلطیف فضای عمومی آن، دارای نقش باشد و در مقابل هر گونه انحرافی که فضای تنفس فکری جامعه را مسموم و آلوده می‌کند واکنش نشان دهد.»

و در همان حال این قشر عظیم را که می‌تواند به عنوان بازویی قوی در امر به معروف و نهی از منکر عمل کند متوجه نقطه عمده ضعف خود می‌کند و می‌فرماید:

«زود پذیر بودن و لطافت روح و دل جوانان دانشجو، به مشابه یک شمشیر دو لب است. زیرا هم تفکرات صحیح می‌تواند با استفاده از آن، دانشگاه را به یک بهشت برین تبدیل کند و هم تفکرات و روشهای غلط می‌تواند حرکت آن را به انحراف بکشاند.

الگو از فرهنگ منحط

ستم تاریخی به زبان، انگیزه تشکیل نهضتهای مختلفی در طول تاریخ خصوصاً دهه‌های اخیر در کشورهای اروپایی شد؛ که منجر به طرح و اظهار نظریاتی گاه افرطی و مخالفت با فطرت و قوانین الهی گردید. رهبر انقلاب ضمن قبول ستم تاریخی به زن که غالباً به دلیل توانیهای جسمی مردان صورت گرفته، تنها راه را کسب عقل و معرفت و حکمت دانستند و به نمایندگان زن مجلس گفتند:

اکنون این ضرورت احساس می‌شود که بانوان اهل معرفت، حکیم، سنجیده و عاقل باید وارد میدان یک مبارزه صحیح برای تأمین حقوق واقعی زن مسلمان شوند.

با این حال بانوانی را که متوجه ظلمها و ستمهای وارده به زنان شده و در صدد ایجاد توازن بر آمده‌اند، به پرهیز از تبعیت از قوانین که منبعث از فرهنگ منحط آنهاست فراخواندند و به این ترتیب زنان اندیشمند را که سعی در رفع ظلم از جامعه برآمده‌اند از افتاده در منجلابی خطرناکتر یعنی افکار غربی‌ها بر حذر داشتند:

کسانی که قصد دفاع از حقوق زن را دارند، باید متوجه باشند که: نهادها و شاخصه‌های فرهنگ منحط غربی را مایه مبارزه خود قرار ندهند. زیرا؛ اولاً ناموفق است و ثانیاً خدای متعال راضی نیست.

تداوم دفاع از اسلام

اهانت به اسلام و در رأس آن پیامبر عظیم‌الشأن حضرت محمد بن عبداللّه علیه‌السلام، منکری است که در شرع مقدس حکم اعدام برای هر کس که به آن اقدام کند در نظر گرفته شود.

فتوای آسمانی امام خمینی رحمهم‌الله بر علیه سلمان رشدی از جمله این احکام بود بعد از صدور این فتوا فشارهای جهانی از طرف محافل صهیونیستی و آمریکایی به شدت بر کشورمان وارد شد. با این حال رهبر معظم انقلاب نیز از این اقدام امام دفاع کرده بر خشکاندن ریشه فساد از طریق اجرای این حکم اصرار کرد و اعلام نمود که:

به عنوان یک وظیفه بر همه مسلمانانی که امروز به سلمان رشدی دسترسی دارند، واجب است؛ او را از سر راه مسلمانان بر دارند و او را به مجازات برسانند...

حامیان سلمان رشدی دنیال این هستند که؛ آیا فتوای امام عوض شده است؟ مگر این فتوا قابل عوض شدن است؟ مگر کسی می‌تواند نسبت بهاین قضیه با کسی مقابله کند؟

گستره امر به معروف و نهی از منکر

منکرات ابعادی به وسعت اعمال بشری دارند اینان در زندگی دنیوی همیشه با اخلاق، سیاست، اقتصاد، و... محشود است. از این روی، معروفها و منکرها و خوبی‌ها و پلیدی‌ها در تمام این ابعاد حضور داشته به آنها بار ارثی یا ضد ارزشی می‌دهند. رهبر معظم برای مردم گستره منکرات را چنین به تصویر کشید:

منکرات هم اخلاقی، هم سیاسی و هم اقتصادی است، همه جا هم، جای نهی از منکر است یکی دانشجو هم می‌تواند در محیط درس و علم نهی از منکر کند. یک هنرمند هم با وسایل هنری خود می‌تواند، نهی از منکر کند. یک هنرمند هم با وسایل هنری خود می‌تواند، نهی از منکر کند. روحانیون در محیطهای مختلف یکی از مهمترین عوامل نهی از منکر و امر به معروف هستند. نمی‌شود این واجب الهی را در دایره‌های کوچک محدود کرد، این کار کار همه است.

مبارزه با انحراف لیبرالی

او وظیفه خود می‌داند؛ در مقابل افکار لیبرالی بایستند. چه به عیان می‌بیند این طرز فکر هرگز با انقلاب و اسلام همخوانی ندارد و هیچ‌یک از اصول اساسی اسلامی آن را تأیید نمی‌کند. از این روی بی محابا به پیش تازد بدین همین اندیشه او به همراه شهید مظلوم بهشتی مورد انواع تهمتها قرار ولی سعی می‌کرد این فتنه کور (افکار لیبرالی) را برای امت حزب اللّه روشن سازد و انحرافات لبنی صدر را بر ملاسازد. به همین خاطر مورد خشم لیبرالهای بنی صدری و منافقین آمریکایی قرار گرفت با این حال لحظه‌ای از ارشاد و افشاگری دست بر نداشت تا شاید انحرافات در بین امت اسلامی را اصلاح نماید. در سال ۱۳۶۰ هنگام سخنرانی و روشنگری در مسجد اباذر، با انفجار ضبط صوتی که توسط منافقین بمب‌گذاری شده بود مورد سوء قصد قرار گرفت و از ناحیه دست مجروح گشت و به جمع جانبازان طریق هدایت پیوست.

آیة ا... سیدابراهیم مرتضـوی

متولد: ۱۲۹۰ شمسی،

وفات: میانه ۱۳۷۰

= نامه شخصی

سیدابراهیم دانشمندی پرتوان بود که در عرصه علمی آثاری گرانبها از خود به یادگار گذاشت. اما هیچ‌گاه مشغله‌های علمی موجب نشد، نسبت به گمراهی‌ها و منکرات بی‌تفاوت بماند. او روحی منکر ستیز داشت. حتی در نامه‌های شخصی خود هم از ستمها شکایت می‌کرد و در صدد چاره بود از جمله در نامه‌ای که به پدرش نوشته بود به شدت از جنایتها و منکرات رضاخان انتقاد کرده بود. این نامه به دست مأموران افتاد و در پی آن قزاقها وی را تعقیب کردند او خود را به خرمشهر و از آنجا به نجف اشرف رساند.

سید پانزده سال در آن حوزه در درس اساتیدی چون سیدابوالحسن اصفهانی، سید محسن حکیم، سیدابوالقاسم خویی، میرزا فتاح شهیدی، آقا شیخ محمد بروجردی، ... مراتب علمی خود را به حد اعلا ارتقاء داد و در اولین فرصت ممکن خود را به وطن رساند و در یکی از مساجد جنوب تهران به زدودن زنگار جهل از دل مؤمنان که توسط رژیم پهلوی ایجاد شده بود پرداخت.

آیة ا... بهاءالدینی

تولّد

وفات ۲۷/۴/۷۶ قم

سعی کن آدم شوی

در سال ۱۳۶۰ شمسی شخصی که در شهری از شهرهای ایران عنوانی داشت نزد ایشان آمد و بعد از نماز مغرب و عشاء خدمت آقا نشست. در همان حال برخی از نمازگزاران نیز در اطراف ایشان حلقه زده بودند. او پس از احوالپرسی از معظم‌له نصیحتی خواست ایشان فرمود: سعی کنید در زندگی مشرک نباشید، اگر توانستید به این مرحله برسید همه کارهای شما اصلاح می‌شود این بهترین نصیحتی است که می‌توانم بکنم»

گفت: آقا دعا کنید.

فرمود: آدم شو تا دعا در حق تو تأثیر کند و گرنه دعا بدون ایجاد قابلیت فایده‌ای ندارد.

گفت: امسال مکه بودم برای شما هم طواف کردم.

فرمود: ان شاء الله سعی کن، آدمی شوی. تا طواف برای خودت و دیگران منشأ اثر باشد. یکی از همراهان آن شخص که گمان کرد، آقا او را نمی‌شناسد گفت حاج آقا ایشان فلانی هستند، که در فلان شهر مسئولیت دارند و خدمات ارزشمندی کرده‌اند

فرمود: چرا متوجه نیستید. چه عرض می‌کنم؟ باید آدم شود، تا اینها برای او نافع باشد، دست از هوا و هوس بردارد، خود را همه‌کاره خداوند نداند، نقشه برای خراب کردن افراد و غلبه بر دیگران نکشد، باید دست از کلک بازی بردارد. آن وقت است که طعم ایمان را می‌چشد و گرنه همه اینها ظاهرسازی است.

چندی بعد معلوم شد که وی فردی ظاهر الصلاح بود، که در منطقه خود بسیاری را منحرف کرده است.

مگر چشم نداری

عالمان بصیر علاوه بر دعوت به واجبات و ترک محرمات انسانهای صاحب قابلیت را از ارتکاب مکروهات نیز باز می‌دارند و در حقیقت این خود مرتبه‌ای عالی از امر به معروف و نهی از منکر است.

شخصی می‌گفت: برخی شبها توفیق زیارت و اقتدای نماز به آیة ا... بهاءالدینی نصیبم می‌شد یک روز که اول خیابان منتظر ماشین بودم تا به حسینیه ایشان بروم، ناگهان ماشینی از کنارم عبور کرد و مقداری آب گل‌آلود که در گردابی جمع شده بود، به عبای من ریخت. ناراحت شدم و با عصبانیت گفتم: مگر چشم نداری، شعورت کجاست؟ او رفت چند دقیقه بعد خدمت آقا رسیدم. بعد از نماز طبق معمول دور ایشان نشستیم. در بین سخنانش فرمود: برای طلبه‌ای که نان امام زمان علیه‌السلام را می‌خورد زشت است که فحش بدهد. گیرم تاکسی اشتباه کرد و لباس شما هم کثیف شد، باید به او جسارت کنید؟

توبه دزد

وی دارای وسعت نظر و آینده‌نگری است و در راه اصلاح و ایجاد زمینه بازگشت گناهکاران تلاش می‌کند؛ و در این راه هرگز شخصیتش مانع از ایجاد ارتباط با دیگران نمی‌شود. او با تمام بزرگواریش گاه با شخص منحرفی باب دوستی می‌گشاید و چون از توانایی روحی و علمی فوق‌العاده برخوردار بود، او را به سوی پاکی رهنمون می‌شد. خود می‌گوید: هرگز به واسطه روحانی بودن خود را نگرفتم. هر کس یک قدم به طرف روحانیت و دین می‌آمد، او را تحویل می‌گرفتم؛ و باب دوستی را برای هدایت او می‌گشودم. روزی در «نراق» مشغول تبلیغ بودم. دزدی پای منبر ما بود، از صحبت بنده خوشش آمد. پس از پایان منبر جلو آمد و مرا دعوت کرد؛ که ناهاری در منزلش بخورم. دعوت او را پذیرفتم از این کار برخی ناراحت شدند. اما من با روی باز به خانه او رفتم و همین نشست و برخاست سبب شد که با؛ لطف الهی توبه کرد و هدایت شد.

آیة الله میرزا محمد ارباب قمی

مجازات متهم

میرزا در امر به معروف و نهی از منکر از جدیت بی‌نظیری برخوردار بود نقل می‌کنند:

یکی از اطرافیان «متولی باشی» که از با نفوذترین شخصیتهای قم بود متعرّض زن شوهرداری می‌شود. وقتی خبر به او می‌رسد، با تأثر فراوان، ضمن نامه‌ای؛ از رئیس نظمیه قم دستگیری وی را می‌خواهد، می‌گویند به خاطر انتساب به متولی معذوریم. میرزا متأثر شده و می‌گوید: شهری که در آن بر چنین مجرمی نتوان حد جاری کرد، جای ماندن نیست او به قصد بیرون شهر حرکت می‌کند و مردم نیز به دنبال وی روانه می‌شوند. شهر را غوغای عجیبی در خود فرو می‌برد.

فرماندار به آیة الله حسن حرم‌پناهی که از بستگان میرزا محمد ارباب بود، متوسل می‌شود. او از مرحوم ارباب می‌خواهد؛ که به منزل برگردد، تا اگر بنا است از شهر خارج شوند باتفاق هم خارج گردند. مرحوم ارباب به منزل حرم‌پناهی می‌رود روسای دوائر دولتی و بزرگان شهر که متوجه وخامت اوضاع بودند، در آنجا جمع می‌شوند و تقاضا می‌کنند که معظم‌له از تصمیم خود عدول کند، و اعلام می‌کنند که آنان در اجرای فرمایشات ایشان آماده هستند و بدین ترتیب متهم دستگیر شده و در چهار سوق بازار قم که محل رفت و آمد مردم بود، حد می‌خورد.

ملامحسن یزدی

چوب و فلک

اگر چه امر به معروف و نهی از منکر خود فریضه‌ای بزرگ است، اما مهمتر از اجرای آن، پایداری و تحمل رنجها و سختی‌های ناشی از آن است. آخوند ملا محسن یزدی که از شاگردان سید محمد مجاهد است، داستانی شنیدنی دارد.

می‌گویند: او وقتی دید، طغیان و ستمگری و بیداد و انحراف دستگاه حکومتی یزد از اندازه خارج شده و هیچ وعظ و چاره‌ای کارساز نیست، مردم ستمدیده را آگاه و علیه حکومت بسیج کرد. اجتماع مردم رفته رفته گسترده‌تر شد و کار به آنجا ختم شد که حاکم یزد را از شهر بیرون راندند. حاکم به نزد شاه قاجار رفت و واقعه را شرح داد. شاه بلافاصله حکم جلب ملامحسن را صادر نمود و به محض ورود به او پرخاش و تندی کرد و تشریح واقعه را خواست. ملامحسن با شهامت تمام گفت: من او را از شهر بیرون کردم، چون حاکم ظالمی است، که فقرا از دست او به ستوه آمده بودند. لهذا من علیه او قیام نمودم.

فتحعلی شاه از این همه شهامت غضب آلود شده، چوب و فلک خواست.

پاهای آخوند را برای شکنجه بستند. شاه رو به امین الدوله کرد و گفت:

یقیناً دامن آخوند از این آلودگیها پاک است و ظاهراً ایشان هیچ نقشی در واقعه نداشتند و این بی‌حرمتی از طرف اوباش بوده.

او به این طریق می‌خواست به آخوند تلقین کند که خود را تبرئه کن و بگو من دخالت نداشتم. امین الدوله که هدف شاه را می‌دانست با تکان دادن سر، سخن وی را تصدیق کرد و گفت: بله ایشان به مقام با عظمت شما جسارتی روا نمی‌دارند.

آخوند که؛ فلک در پایش بود، با عصبانیت داد کشید: چرا سلطان دروغ می‌گوید؟ من حاکم را بیرون کردم. خودم بودم. مردم و رعایا هیچ تقصیری ندارند. شاه با اشاره به امین الدوله، فهماند که؛ واسطه آزادی وی شود.

امین الدوله نیز گفت: ایشان محترم و از بزرگان علما هستند؛ به خاطر من از خطایش بگذرید.

به هر حال تیر آنها به سنگ خورد و آخوند را با عزت تمام آزاد کردند.

شیخ‌حسن بیهودی

شهید امر به معروف

شیخ حسن بیهودی در نشر احکام کوشش داشت و در نجف اشرف نزد آیة ا.. شربیانی علم خود را به کمال رساند. بعد از بازگشت، در روستای بیهود از توابع گناباد به نشر احکام و اقامه حدود پرداخت.

در آن روستا عده‌ای صوفی طاوسی از پیروان ملاسلطان علی گنابادی بودند. شیخ حسن سعی در هدایت آنان نمود.

دژخیمان شب‌پرست شبانه به منزل وی هجوم آورده، او رو زن حامله‌اش را به شهادت رساندند این واقعه در سال ۱۳۰۰ قمری اتفاق افتاد.

شیخ ابوالحسن نوری

دلسوزی برای سلطان و رعیت

او اگر منکری می‌دید نسبت به جلوگیری از آن می‌پرداخت هر چند به قیمت جانش تمام شود.

می‌گویند روزی برای وضو و طهارت کنار رود دجله نشسته بود که قایقی را با سی خم که سر همه آنها را با مهر «لطف شیخ» بسته شده بود دید. وقتی از صاحب قایق پرسید اینها چیست؟ جواب شنید که: این فضولیها به تو نیامده، شراب برای مجلس و تشریفات خلیفه است.

شیخ که قدرت خالی کردن آنها را نداشت و نمی‌خواست از طرفی منکری به این واضحی صورت پذیرد، ناچار به یکباره با چوبدستی خود به خم شرابها حمله‌ور شد و همه را شکست.

مأمورها او را نزد معتضد «خلیفه» بردند او مردی سفاک و خونریز بود. با خشم تمام بر سر شیخ فریاد زد که: تو به چه جرات و به دستور چه کسی این جسارت را کردی؟

جواب داد: به دستور خدا و به امر کسی که تو را شاهی داد؛ و دوم دوستی تو و رعیت مرا به این کار وادار کرد. چون بجا آوردن منکرات به وسیله تو رعیت را نیز وادار به ارتکاب این گونه منکرات می‌کند و گناه آنها نیز به حساب تو نوشته می‌شود. چون رعیت در خیر و شر تابع تو هستند؛ بنابراین برای تو و رعیت دلسوزی کردم و غرضی جز رضای خدا نداشتم.

این سخنان که آمیخته به نوعی اعلام خیرخواهی و جذب قلب خلیفه بود، چنان وی را تحت تأثیر قرار داد که، به گریه افتاد و گفت: تو سزاوار به این کار هستی و در این امور آزاد می‌باشی.

شیخ یوسف نجفی گیلانی

ریش تراشی

او از بزرگان علمای امامیه و مردی دانشمند و صاحب قلم بود، و بعد از سالها حضور در نجف‌اشرف به رشت آمد و به تدریس پرداخت. او وقایع روز را به دقت پی‌گیری می‌کرد و در اندک مدتی توانست نقاط ضعف و مورد حمله را یافته در صدد دفاع از معروفهای الهی برآید.

وقتی غائله کشف حجاب پیش آمد کتابی به نام «طومار عفت» نوشت که مورد پسند علما و عموم مردم قرار گرفت. اما هواپرستان و دولتی‌ها خشمناک شده او را مورد حملات شدید قرار دادند. این مرد الهی میدان را خالی نکرده در راه نهی از منکر آنگاه که ریش‌تراشی معمول شد، رساله‌ای در تحریم آن نگاشت. تا به این طریق دینداران را از افتادن در ورطه این حرام الهی باز دارد و آنگاه که شطرنج به بازی مرسوم روز تبدیل شد، در تحریم آن کتابی نگاشت.

ملامحمد علی النجارقی

تولد: قریه النجارق شهرستان میانه

گندمها را پس بده

تطمیع از سلاحهای مهم ظالمان برای پیشبرد اهداف شوم بوده است. آنان در طول تاریخ با این اسلحه صاحبان نفوذ را به سکوت واداشته و به غصب اموال مردم که از بزرگترین گناهان می‌باشد، دست می‌زدند. این بار نیز اسحاق بیگ ظالم سیاه‌روی با این حربه به جنگ عالمی متقی آمد. ملامحمدعلی النجارقی مردی که رهبری سیاسی و اجتماعی النجارق را به عهده داشت؛ و در طول زندگی خود با نگهداری و پرورش کندوهای عسل مخارج زندگیش را تأمین می‌کرد. اسحاق بیگ سه خروار گندم به منزل وی فرستاد. او گندمها را قبول کرد ولی دستور داد به آنها دست نزنند و در انبار نگهدارند. چند روز بعد اسحاق بیگ سرمست از اینکه مقدمه نقشه‌اش به خوبی اجرای شده با چند تن از سواران خود به نزد پیر فرزانه آمد و از او خواست پای سندی که نشان می‌داد، قسمت بزرگی از زمینها و مستغلات آن منطقه از دست مردم مسلمان و مستضعف به در آمده و یک راست در حلقوم او ریخته می‌شد را امضاء کند. آخوند لبخندی معنا دار زد و زیر چشمی به انبار نگاهی انداخت و بعد با قدرت تمام گفت نه من این کار را نمی‌کنم. اسحاق بیک به یک باره از کوره در رفت و گفت: حالا که این طور شد، گندمها را پس بده. ملامحمد علی تنها با اشاره دست او را به سوی انبار هدایت کرد.