ولایت فقیه در قرآن و روایات
محتویات
ریشه قرآنی و روائی ولایت مطلقه فقیه را با ذکر سند بیان بفرمائید.
اگر چه کلمه ولایت فقیه -که یک اصطلاح فقهی است در قرآن به کار نرفته است؛ ولی مفهوم و معنای آن، از مجموعه آیات قرآن کریم، به روشنی به دست میآید. مروری بر آیات کلام الله مجید نشان میدهد که لااقل حدود ۲۰۰ آیه شریفه از قرآن کریم -مستقیم و غیرمستقیم خطوط کلی حکومت و ولایت در جامعه را نشان میدهد. نتیجهای که از بررسی و دقت در این آیات به دست میآید، این است که: مسلمانان، تنها باید از انسانهای دانشمند و عالم به احکام دین -که علاوه بر همه تواناییها و شرایط عقلی و عرفی حکومت، دارای حد نصاب تقوا و عدالت هم باشند پیروی و اطاعت کنند. بنابراین از نظر اسلام فاقد چنین شرایط و ویژگیهایی حق حاکمیت و صلاحیت قرار گرفتن در منصب حکومت را ندارد و این همان روح و محتوای اساسی «ولایت فقیه» است.جهت اطلاع بیشتر در این زمینه ر.ک: ذوعلم، علی، نگاهی به مبانی قرآنی ولایت فقیه.
توضیح بیشتر
بر اساس تصریح بسیاری از فقهای بزرگ شیعه، اصل ولایت فقیه، مورد اتفاق یا حداقل از نظرات مشهور بین فقیهان شیعه است. مرحوم نراقی از علمای قرن (۱۲۴۵ه) مینویسد: «ولایت فقیه فی الجمله بین شیعیان اجماعی است و هیچ یک از فقها فی الجمله در ولایت فقیه اشکال نکرده است».نراقی، احمد، عوائد الایام، ص ۱۸۶. ابن ادریس از فقهای قرن ششم هجری مینویسد: «ائمه همه اختیارات خود را به فقهای شیعه واگذار کردهاند».ابن ادریس، سرائر، ج ۲، ص ۲۵. صاحب جواهر (متوفای ۱۲۶۶ ه) میفرماید: «کسی که در ولایت فقیه وسوسه کند، طعم فقه را نچشیده است و معنا و رمز کلمات معصومین(ع) را نفهمیده است».جواهر الکلام، ج ۲، ص ۳۹۸. امام خمینی(ره) نیز در این زمینه میفرماید: «موضوع ولایت فقیه، چیز تازهای نیست که ما آورده باشیم؛ بلکه این مسأله از اول مورد بحث بوده است. حکم میرزای شیرازی در حرمت تنباکو، چون حکم حکومتی بود... همه علما تبعیت کردند... مرحوم کاشف الغطاء بسیاری از این مطالب را فرمودهاند... مرحوم نراقی همه شئون رسول الله را برای فقها ثابت میدانند. آقای نائینی نیز میفرمایند: این مطلب از مقبوله عمر بن حنظله استفاده میشود... این مسأله تازگی ندارد...».امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، صص ۱۱۳ - ۱۱۲. بنابراین عمده اختلافها، در حدود و ثغور آن و اختیارات ولی فقیه و چگونگی اثبات آن میباشد. و از نظر عملی نیز بسیاری از فقهای بزرگ در صورت وجود شرایط لازم به این اصل عمل کردهاند: پیشینه عملی ولایت فقیه را میتوان در موارد بسیار زیادی -حتی در عصر پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) اثبات کرد؛ زیرا مسلمانان از همان صدر اسلام، با دو مسأله اساسی روبه رو بودهاند:
۱. غیبت پیامبر(ص) و حضور نداشتن ایشان در بسیاری از شهرها؛ ۲. نیاز مبرم مسلمانان به احکام و دستورهای سیاسی و فردی. بنابراین پیامبر گرامی(ص) به افرادی نیاز داشت تا در غیبت ایشان، احکام را برای مردم تبیین و جامعه اسلامی را اداره کنند. این مسأله در دوران امامان معصوم(ع) نیز وجود داشت. لذا علاوه بر اینکه در سیره نظری آن بزرگواران مشاهده میکنیم که با الهام از قرآن، به حلّ این مسأله پرداختهاند؛ در سیره عملی خود نیز -در مواردی که نیاز بوده با تکیه بر شرایط مهم رهبری (قدرت و توانمندی، امانت داری، علم و آگاهی به احکام و دستورات الهی و...) اقدام به تعیین افراد واجد شرایط میکردند؛ مانند: حذیفه بن یمان به عنوان ولی فقیه اول مدائن، سلمان فارسی به عنوان ولی فقیه دوم مدائن، عمار بن یاسر به عنوان ولی فقیه کوفه، مالک اشتر به عنوان حاکم و ولی فقیه مصر. در زمان غیبت هم فقهای بزرگوار اسلام، با تکیه بر آیات و روایات و ادله عقلی -که فقیه واجد شرایط را در غیبت معصوم(ع) برای اداره و رهبری جامعه اسلامی منصوب نمودهاند همواره در صدد تشکیل حکومت اسلامی و اجرای احکام و تعالیم آن در جامعه و تحقق آرمانهای آن بودهاند. البته زمانی که زمینهها و شرایط دست یابی بدین مهم به طور کامل فراهم نبود، آنان به مرتبهای مناسب با اقتضای شرایط محیطی بسنده کرده و در پی تحقق زمینه لازم برای تشکیل حکومت اسلامی بودهاند.
اینک به طور مختصر به تجلّی اعمال ولایت فقیه در حد مقدور از سوی برخی از مشهورترین فقها میپردازیم:
۱. شیخ مفید در ابتدای غیبت کبری به عنوان ولی فقیه آن زمان مطرح بود. ۲. سید رضی و سید مرتضی یکی پس از دیگری، به مدت ۳۳ سال امارت حاجیان و نقابت سادات (اهل بیت) و منصب قاضی القضاتی را در زمان القادر بالله و بهاء الدوله دیلمی بر عهده داشتند. ۳. خواجه نصیر الدین طوسی با ورود به دربار هلاکوخان، زمینه ساز خدمات ارزندهای به دین و تشیع شد. ۴. سید بن طاووس در زمان خود طبق مقتضیات زمان، در مسائل سیاسی دخالت میکرد و در صورت نیاز و امکان، تصدّی بعضی از آنها را بر عهده میگرفت. ۵. محقق کرکی با نزدیک شدن به دربار پادشاهان صفوی، نقطه عطفی در عملی ساختن نظریه «ولایت فقیه» به وجود آورد؛ تا جایی که شاه طهماسب ضمن اذعان به ولایت محقق کرکی به عنوان نایب امام زمان، ریاست عالی مملکتی را به او تقدیم کرد و محقق از این راه گامهای ارزندهای در بسط و اجرای احکام عالی اسلام، در سطح کشور برداشت.موسوی بهبهانی، علی، حکیم استرآباد، میرداماد، ص ۱۱ - ۱۰. ۶. علامه مجلسی، منصب شیخ الاسلامی را پذیرفت و از این راه خدمات شایانی به اسلام کرد. وی از نفوذ صوفیه کاست و تشیع را ترویج داده، دربار را بدان سو کشاند. ۷. شیخ بهائی با تکیه بر ولایت فقیه، سمت شیخ الاسلامی شاه عباس را پذیرفت تا مردم را طبق نگرش ائمه معصومین(ع) تربیت و فقه جعفری را اجرا کند. ۸. شیخ جعفر کاشف الغطاء ولایت بر جامعه را حق خود میدانست و بر این اساس، مقام فرماندهی جنگ (ایران و روس) را در اختیار فتحعلی شاه قرار داد.کشف الغطاء، ج ۲، ص 394.
۹. مولا احمد نراقی، ولایت فقیه را در همه زمینههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... مبسوطالید میدانست و حاکمیّتی غیر از حاکمیت فقیه در جامعه را به رسمیت نمیشناخت. وی ضمن برقراری رابطه نزدیک با فتحعلی شاه، سعی میکرد از او یک سلطان عادل بسازد؛ ولی هیچ گاه ولایت بالاستقلال وی را به رسمیّت نشناخت. ۱۰. شیخ فضل الله نوری -که «ولایت در زعامت سیاسی» را از آن فقیهان آل محمد(ص) میدانست همواره در مسائل سیاسی پیشگام بود. وی توانست حاکمیت احکام اسلامی را بر نظام حقوقی و سیاسی مملکت از طریق نظارت شرعی فقیهان تثبیت کند. ۱۱. آیت الله بروجردی با تکیه بر ولایت فقیه -تا آنجا که شرایط محیطی اجازه داد در مسائل سیاسی و اجتماعی مداخله کرده، جلوی بسیاری از انحرافات رژیم پهلوی را گرفت. نتیجه: از بررسی پیشینه تاریخی «ولایت فقیه» چند انگاره مشخص میشود: یکم. اصل ولایت فقیه نه تنها به زمان غیبت کبرا؛ بلکه به نزول وحی و زمان صدر اسلام و عصر حضور ائمه اطهار(ع) باز میگردد. بنابراین مسأله یاد شده، از لحاظ نظری و عملی، بسیار متقدم بر زمان وقوع انقلاب اسلامی است و در زمان ما در عرصه عمل، عینیت و تجلّی و جایگاه مناسب خویش را به دست آورده است. دوّم. هر یک از صاحب نظران، بر اثر مهیا نبودن زمینه کامل، به عملی شدن ناقص ولایت فقیه بسنده میکردند. راز نزدیک شدن علمای تراز اول شیعه به دربار برخی از سلاطین را میتوان در راستای امید به تجلی عملی ولایت فقیه -هر چند در عرصهای محدود ارزیابی کرد. سوّم. آنچه امروزه به صورت یک نظریه، از سوی حضرت امام(ره) و بسیاری از فقهای بزرگوار ارائه شده و مبنای نظام جمهوری اسلامی قرار گرفته است؛ تطورات و ادوار مختلفی داشته است. این اندیشه در خط سیر تاریخی - تدریجی خود، مراحل تکوین و تکامل را پیموده است تا اینکه در قرون اخیر -به ویژه از قرن سیزدهم به بعد صورت توسعه یافته آن، به عنوان یک نظریه سیاسی کامل آشکار شده است.
برای آشنایی با پیشینه نظریه ولایت فقیه از سه دیدگاه میتوان به آن نگاه کرد:
دیدگاه منابع فقه
سابقه نظریه ولایت فقیه در منابع فقهی به قرن چهارم هجری میرسد. شیخ مفید(ره) (۳۳۳ یا ۳۳۸ - ۴۱۳ ه) در کتاب مقنعه (ص ۸۱۲۸۱۰) به تصریح مسأله ولایت فقیه را مطرح میسازد. او ولایت فقیه را نشأت گرفته از ولایت امامان معصوم(ع) و به نصب آنان میداند. فقهای پس از او نیز مانند: شیخ ابوالصلاح حلبی (م:۴۴۷ه) ر.ک: الکافی فی الفقه، ص ۴۲۲؛ ابن ادریس حلی (م:۵۹۸ه) ر.ک: السرائر، ص ۵۳۷ محقق حلی (م: ۶۷۶ه) ر.ک: شهید ثانی، مالک الافهام، ج ۱، ص ۵۳ (در شرح عبارت محقق حلی) محقق کرکی (م: ۹۴۰ ه) ر.ک: محقق کرکی، رسائل المحقق الثانی، ج ۱، ص ۱۴۲. مقدس اردبیلی (م: ۹۹۰ ه) ر.ک: مجمع الفوائد و البرهان، ج ۴، ص ۲۰۵. و تقریباً همه فقهای نام دار شیعه پس از قرن دهم این مسأله را در کتاب فقهی خود مطرح کردهاند. که در این زمینه میتواند به کتاب ولایت و دیانت استاد هادوی تهرانی (ص ۶۶ - ۹۴) رجوع کنید.
دیدگاه منابع نقلی دین (قرآن و سنت)
از این دیدگاه پیشینه طرح مسأله ولایت فقیه به زمان صدر اسلام یعنی سخنان پیامبر اکرم(ص) باز میگردد. آن برای نمونه: حضرت فرمود: (اللهم ارحم خلفائی قیل یا رسول الله من خلفائک قال الذین یأتون من بعدی یروون عنی حدیثی و سنتی )؛ خداوند خلفای مرا رحمت کند عرض شد ای رسول خدا خلفای شما چه کسانی هستند، فرمود: آنها که بعد از من میآیند و حدیث و سنت مرا نقل میکنند (شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، باب النوادر، حدیث ۵۹۱۹، ج ۴، ص ۴۲۰، تحقیق علی اکبر غفاری) حضرت علی(ع) نیز فرمود: العلماء حکام علی الناس ;(آمدی، غررالحکم و درر الحکم، حدیث ۵۰۶) سخنان امام صادق(ع) در مقبوله عمربن حنظله (کلینی، الاصول من الکافی، کتاب فضل العلم، باب اختلاف الحدیث، حدیث ۱۰، ج ۱، ص 67)
و دیگر امامان نیز مستند نقلی ولایت فقیه است و هر چه به زمان ائمه متأخر(ع) نزدیک تر میشوید این مسأله شدیدتر و جدی تر مطرح میشود تا این که در زمان امام زمان(عج) با تصریح هر چه تمام تر در نامه معروف خود چنین مینویسد که :(و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم );(شیخ صدوق، کمال الدین، باب ۴۵، حدیث ۴، ج ۲، ص ۴۸۴، وسائل الشیعه، ابواب صفات القاضی، باب ۱۱، حدیث 9)
دیدگاه کلامی
دلیل کلامی ولایت فقیه به گونهای است که ولایت را نه تنها برای فقیه به معنای اصطلاحی آن ثابت میکند بلکه قبل از آن ولایت را برای معصومین(ع) و حتی قبل از آن برای انبیاء به اثبات میرساند. گذشته از این که سنت خلافت در پیامبران نیز بوده است. چه خلافت در حال حیات مانند خلافت هارون از حضرت موسی(ع) (هارُونَ اُخْلُفْنِی فِی قَوْمِی );(اعراف، آیه ۱۴۲)و چه خلافت پس از مرگ مانند خلافت آل ابراهیم از او (فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ اَلْکِتابَ وَ اَلْحِکْمَهَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً);(نساء، آیه 54).
البته این گونه خلافتها به نام ولایت فقیه شناخته نمیشود ولی نکته و ملاک ولایت فقیه در آن موجود است. در زمان حکومت حضرت علی(ع) نیز افرادی چون مالک اشتر که هم دانش کافی از دین و هم توانایی لازم برای اجرا را داشت به ولایت منصوب شدند که از آن به نائب خاص تعبیر میشود مانند نواب خاص امام زمان(عج) در زمان غیبت صغری. نتیجه آن که: پیشینه نظریه ولایت فقیه از دو ناحیه به قبل از زمان غیبت میرسد:
۱- از ناحیه دلیل و مدرک ولایت فقیه که ولایت فقیه را به معنای اصطلاحی آن ثابت میکند. ۲- از ناحیه ملاک ولایت فقیه که نه تنها در زمان امامان معصوم(ع) و پیامبر(ص) بوده بلکه قبل از آن دربارهٔ همه پیامبران و جانشینان آنان نیز صادق بوده است.
برای آگاهی بیشتر ر.ک: پیشینه تاریخی ولایت فقیه احمد جهان بزرگی، پژوهشگاه اندیشه اسلامی.
توجه به این نکته لازم است که گاه گمان میشوند که تنها مدرک اسلامی بودن یک مسائله مطرح شدن آن به صورت صریح در قرآن کریم است و هر آنچه با قطع نظر از این که عقل و سنت نیز هر یک دلیل و مدرک معتبری در کنار قرآن است و اسلام را میتوان و بلکه باید از مجموع هر سه منبع (قرآن ، سنت و عقل )شناخت به توضیح این مسائله میپردازیم که قرآن کریم که روشن گر راه هدایت است برخی از امور را خود به طور مستقیم و بدون واسطه بیان کرده است مانند کلیات بسیاری از احکام و برخی از امور را به طور غیر مستقیم و با واسطه پیامبران بیان کرده است ولی خودش به این واسطه تصریح کرده است . قرآن کریم تبیین هدایت خود را بر عهده پیامبر میگذارد (و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم ; و این قرآن را به سوی تو فرو فرستادیم تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی )، (نحل ، آیه ۴۴) و نیز فرمود (ما آتاکم الرسول فخذوه و مانهاکم عنه فانتهوا; آنچه را رسول خدا برای شما آورد بگیرید و آنچه را نهی کرد خودداری کنید)، (حشر، آیه 7).
از این آیات به دست میآید که خداوند متعال فرامین رسول خود را نازل منزل و قائم مقام خود کرده است پس هر چه را پیامبر خداگفت میتوان با استناد به این آیات سخن غیر مستقیم قرآن دانست درست مانند این که مالک خانه از دو طریق میتواند کلید همه اتاقهای خانه را به شخصی بدهد یکی این که مستقیما همه کلیدها را به او بدهد و دیگر این که کلید یک اتاق را بدهد و کلید اتاقهای دیگر را در آن اتاق بگذارد و محل آن را نیز به آن شخص بگوید در هر دو طریق میتوان گفت آن شخص کلید همه اتاقها را از مالک خانه گرفته است . بااین سخن میتوان عمل به همه روایات معصومین (ع ) را عمل به قرآن و سخن آنان را سخن قرآن دانست پس ادله روایی مسائله ولایت مطلقه فقیه که در همه کتب مربوط به ولایت فقیه آمده است بیگانه از استناد به قرآن نیست .
به هر روی قبل از پاسخ ، ذکر دو مقدمه لازم است : مقدمه اول : ولایت مطلقه از سه طریق قابل اثبات است : الف ) دلیل عقلی محض : یعنی بدون استناد به هیچ آیه و روایتی . ب ) دلیل نقلی محض : یعنی فقط از آیه و روایت و بدون مدد از دلیل عقلی . ج ) دلیل تلفیقی : یعنی از مجموع دلیل عقلی و نقلی . هر یک از این سه طریق به تفصیل در کتب مربوطه مطرح شده است ولی در این پاسخ فقط بخش قرآنی آن (یعنی استناد ولایت فقیه به قرآن ) مطرح میشود. مقدمه دوم : در ولایت مطلقه فقیه ولایت به معنی زعامت ، رهبری و حکومت اسلامی و اطلاق آن بدین معنا است که دایره اختیارات در ولایت فقیه اختصاص به یک حوزه خاص از مسائل اجتماعی ندارد بلکه هر حوزهای را که دخالت حکومت در آن لازم است شامل میشود پس فقیه میتواند در تمامی این حوزهها با رعایت ضوابط و قوانینی که اسلام تعیین کرده تصمیم گیری و اجرا کند. ولایت مطلقه فقیه هرگز بدین معنا نیست که فقیه در تصمیم گیری و اجرا هیچ قید و شرطی ندارد و رعایت هیچ ضابطهای بر او لازم نیست این معنای باطل از ولایت مطلقه توسط هیچ فقیهی ابراز نشده فقط توسط ناآگاهان یا غرض ورزان شده است پس اطلاق در ولایت به معنای گستره ولایت بر همه حوزههایی است که دخالت حکومت در آن لازم است بدین معنا اختیارات همه حکومتهای متعارف در سطح جهان امروز مطلقه است زیرا بقای هیچ حکومتی بدون اجازه و دخالت در همه حوزههای حکومتی امکان پذیر نیست البته هر حکومتی در جهان برای تصمیم گیری و اجرا رعایت ضوابطی را بر خود لازم میداند در حکومت ولایت فقیه نیز این ضوابط از سوی دین تعیین شده است .
پس از ذکر این دو مقدمه به اصل پاسخ میپردازیم : برای اثبات ولایت مطلقه فقیه از قرآن باید مسائل زیر را از قرآن به دست آورد: ۱- اصل حکومت و ولایت در اسلام . ۲- اطلاق ولایت . ۳- شرایط حاکم یعنی اسلام و ایمان ، عدالت آگاهی به اسلام (فقاهت )، کفایت . مسائله اول ، اصل حکومت در اسلام : لزوم حکومت در هر جامعهای از بدیهیات و نیازی به دلیل ندارد در اینجا فقط به آیاتی که ولایت پیامبر اکرم (ص ) و امامان معصوم (ع ) را ثابت میکند اشاره میکنیم .(النبی اولی بالموئمنین من انفسهم ); (احزاب آیه ۶) پیامبر نسبت به مردم از خود آنان سزاوارتر است پس اگر تصمیمی دربارهٔ آنان گرفت اطاعت از آن بر مردم لازم است (و ماکان لموئمن و لا موئمنه اذ اقضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم );(احزاب آیه ۳۶) هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارند هنگامی که خدا و پیامبرش مطلبی را لازم بدانند اختیاری از خود در برابر خدا داشته باشند و مجموع آیاتی که امر به اطاعت از پیامبرکرده است (آل عمران آیه ۳۲ و۱۳۲) (مائده آیه ۹۲) (انفال آیه ۲۰) (نور آیه ۵۴ و ۵۶) (محمد آیه ۳۳) (مجادله آیه ۱۳) (تغابن آیه ۱۲) و دربارهٔ ولایت امامان معصوم (ع ) نیز فرمود: (انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوئتون الزکاه و هم راکعون );(مائده آیه ۵۵)همانا ولی شما خداوند است و پیامبر او و موئمنانی که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند این آیه به اتفاق همه مفسرانی که (شیعه و سنی ) برای آن شائن نزول ذکر کردهاند در حق علی بن ابیطالب (ع ) نازل شده است(اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم );(نسائ آیه ۵۹) از خداوند و پیامبر و اولو الامرتان اطاعت کنید .
مسائله دوم : اطلاق ولایت : آیاتی که در مسائله قبل ذکر شد هیچ یک اطاعت از پیامبر و اولواالامر را مقید به مورد خاص یا موضوع خاص نکرده است و آن را به صورت مطلق بیان فرموده است . در آیه دوم اطاعت هر حکمی که خدا و رسول کردند بر مردم لازم شمرده شده است . در آیاتی که امر به اطاعت از پیامبر و اولواالامر شده است نیز هیچ قیدی برای آن ذکر نشده است پس از این آیات اطلاق در ولایت ثابت میشود. از آن جا که حکومت در جامعه اسلامی از ضروریات است و اختصاص به زمان رسول الله یا زمان حضور معصوم ندارد از این آیات میتوان اطلاق ولایت را برای حاکم اسلامی در هر دورهای ثابت کرد.
مسائله سوم شرایط حاکم و ولی : شرط اول : اسلام و ایمان . خداوند میفرماید:(لن یجعل الله للکافرین علی الموئمنین سبیلا; خداوند هرگز کافران را بر موئمنان سلطه نمیدهد)، (نسائ آیه ۱۴۱) و (لایتخذ الموئمنون الکافرین اولیائ من دون الموئمنین و من یفعل ذالک فلیس من الله فی شی ئ; موئمنان نباید کافران را به جای موئمنان دوست و ولی خود بگیرند و هر کس چنین کند از لطف و ولایت خدا بی بهره است )، (آل عمران آیه 28).
شرط دوم : عدالت در مقابل ظلم است . خداوند حکومت و ولایت ظالمین را نمیپذیرد پس حاکم و ولی باید عادل باشد. فرمود:(ولاترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار; به ستم پیشگان گرایش نیابید که آتش دوزخ به شما خواهد رسید)، (هود آیه ۱۱۳) و این رکون در روایات به رکون دوستی و اطاعت تفسیر شده است ، (تفسیر علی بن ابراهیم ج ، ۱ ص ، ۳۳۸) و در شرط امامت به حضرت ابراهیم فرمود: (قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین );(بقره آیه ۱۲۴)خدا فرمود: من تو را پیشوای مردم گماردم گفت : و از فرزندان من ؟ فرمود: عهد من به ستمکاران نمیرسد .
شرط سوم : فقاهت . حاکم اسلامی باید عالم به احکام اسلام باشد تا بتواند آنها را اجرا کند در زمان پیامبر(ص ) و امام معصوم (ع ) این علم از سوی خداوند به آنان داده شده است و در زمان غیبت امام معصوم (ع ) داناترین مردم به احکام یعنی فقها این علم را دارند قرآن دربارهٔ شرط علم میفرماید:(افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لایهدی الا ان یهدی فمالکم کیف تحکمون ; آیا کسی که به راه حق هدایت میکند سزاوارتر است ک از او پیروی شود یا کسی که راه نمییابد مگر آن که راه برده شود شما را چه میشود؟ چگونه داوری میکنید؟)، (یونس ، آیه ۳۵). فقیه کسی است که با تخصصی که سالها در تحصیل آن کوشش کرده خودش میتوان احکام اسلام را از قرآن و سنت و عقل و اجماع به دست آورد و غیر فقیه کسی است که این تخصص را ندارد و باید احکام اسلام را از فقیه بیاموزد. اشکال : غیر فقیه میتواند احکام اسلام را از فقیه بگیرد و حکومت کند پس لازم نیست خودش فقیه باشد.
پاسخ : اولا، آگاهیهای لازم از اسلام برای حکومت اختصاص به فتوا ندارد تا گفته شود غیر فقیه از فقیه تقلید میکند بلکه در بسیاری از موارد فقیه باید با توجه به ملاکهای ترجیح در تزاحم احکام و یا تشخیص موارد مصلحت به حکم حکومتی صادر کند و حکم حکومتی خارج از دایره فتوا و تقلید است . صدور حکم حکومتی در تخصص فقیه است . ثانیا آیا غیر فقیه اطاعت از فقیه را در همه موارد بر خود لازم میداند؟ یا فقط در مواردی که خود تشخیص میدهد از فقیه اطاعت میکند در صورت دوم هیچ ضمانت بر اطاعت از فقیه وجود ندارد و در صورت اول در واقع آن فقیه ولایت دارد و این شخص مجری از سوی او به شمار میآید این با ولایت فقیه منافاتی ندارد.
اشکال : در این آیه اطاعت از(من یهدی الی الحق ) سزاوارتر از (من لایهدی الایهدی )معرفی شده است و در تطبیق آن بر مورد ما اطاعت از فقیه را سزاواتر از اطاعت غیر فقیه میداند. این است که پس اطاعت غیر فقیه نیز با وجود فقیه مقبول است گرچه اطاعت از فقیه بهتر است (مانند این سخن را ابن ابن الحدید در شرح خود بر نهج البلاغه ج ، ۹ ص ، ۳۲۸ نسبت به مقایسه امام علی (ع و خلفای پیش از او میگوید)
پاسخ : این سزاواتر بودن سزاواری در حد الزام است یعنی فقط باید از او پیروی کرد به قرینه اینکه در ذیل آیه مردم را توبیخ میکند که چرا از(من یهدی الی الحق ) پیروی نمیکنید (فما لکم کیف تحکمون ) این سزاواری در حد الزام در واقع معنای صفت تفصیلی را ساقط میکند مانند آیه (واولوا الارحام بعضهم اولی ببعض );(احزاب آیه ۶) که در بحث ارث است و وجود هر طبقه مانع از ارث طبقه دوم میشود. آیات بیشمار دیگری نیز وجود دارد که فضیلت عالمان را بر غیر عالمان بیان کرده است ، (زمر، آیه 9).
شرط چهارم : کفایت : یعنی توانایی شایستگی در اداره امور جامعه که از آن به مدیر و مدبر بودن نیز تعبیر میشود. حضرت یوسف فرمود:(قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم ; گفت مرا بر خزائن این سرزمین بگمار که من نگهبان امین و کاردانم )، (یوسف ، آیه ۵۵). دربارهٔ داستان حضرت موسی و دختر شعیب نیز فرمود:(ان خیر من استئجرت القوی الامین ; بهترین کسی که میتواند به کارگیری (اوست که ) توانای دستکار است )، (قصص ، آیه ۲۶). در داستان عفریت جنی و حضرت سلیمان (ع ) نیز از قول آن عفریت فرمود:(و انی علیه لقوی امین ; من بر این کار توانای درستکارم )، (نمل آیه ۳۹). از مجموع این آیات به دست میآید اگر کسی کاری و پستی را به عهده میگیرد باید توانایی و صلاحیت لازم برای آن را داشته باشد. از مجموع آیاتی که در این موضوعات ذکر شد میتوان تصویری کلی از سیمای حاکم از دیدگاه قرآن به دست آورد در منطق قرآن حکومت و زمامداری تنها شایسته کسانی است که از صلاحیتهای علمی و اخلاقی و توانمندیهای لازم برخودار باشند. به دست آوردن این تصویر در زمان غیبت امام معصوم (ع ) بر ولایت مطلقه فقیه تطبیق میکند.
از طرف دیگر حکومت اسلامی حکومت قانون خداست (و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون ; و آن بدون حاکمیت دین شناسی و متخصص مستعد در اجرای احکام الهی ( فقیه عادل و جامع الشرایط) امکان پذیر نیست )، (مائده ، آیه 44).
برای مطالعه بیشتر مستندات قرآنی ولایت مطلقه فقیه و حکومت اسلامی به منابع زیر رجوع کنید: ۱- نگاهی به مبانی قرآن ولایت فقیه علی ذوعلم موئسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر پاییز ۷۹. ۲- پیام قرآن ج ۱۰ قرآن مجید و حکومت اسلامی آیت الله مکارم شیرازی مدرسه امام علی بن ابی طالب قم 1374.
ولایت فقیه در قرآن
اگر چه کلمه ولایت فقیه -که یک اصطلاح فقهی است در قرآن به کار نرفته است؛ ولی مفهوم و معنای آن، از مجموعه آیات قرآن کریم، به روشنی به دست میآید. مروری بر آیات کلام الله مجید نشان میدهد که لااقل حدود ۲۰۰ آیه شریفه از قرآن کریم -مستقیم و غیرمستقیم خطوط کلی حکومت و ولایت در جامعه را نشان میدهد. نتیجهای که از بررسی و دقت در این آیات به دست میآید، این است که: مسلمانان، تنها باید از انسانهای دانشمند و عالم به احکام دین -که علاوه بر همه تواناییها و شرایط عقلی و عرفی حکومت، دارای حد نصاب تقوا و عدالت هم باشند پیروی و اطاعت کنند. بنابراین از نظر اسلام فاقد چنین شرایط و ویژگیهایی حق حاکمیت و صلاحیت قرار گرفتن در منصب حکومت را ندارد و این همان روح و محتوای اساسی «ولایت فقیه» است.جهت اطلاع بیشتر در این زمینه ر.ک: ذوعلم، علی، نگاهی به مبانی قرآنی ولایت فقیه.
ولایت فقیه در سیره پیامبر(ص)
بررسی سیره عملی و نظری پیامبر اکرم(ص) مبیّن این واقعیت است که یکی از مهمترین کارهای آن حضرت، استحکام تداوم رهبری به وسیله «نخبگان دینی» بر اساس دستورات الهی بود. بر اساس تعالیم پیامبر اکرم(ص)، ولایت «عالمِ به احادیث و روایات» -که حضرتشان آنان را «فقیه» مینامید باید بر جامعه تحقّق یابد. به همین سبب میفرمود: «ای مردم! جانشینان من کسانی اند که پس از من احادیث و سنت مرا بیان میکنند».من لا یحضر الفقیه، ص ۵۹۱. و نیز فرمود: «الفقهاء امناء الرسل»؛ «فقیهان امانت داران پیامبرانند»کافی، ج ۱، ص ۳۹. و «انّ العلماء ورثه الانبیاء...»؛ «عالمان وارثان انبیا هستند...»همان، ص ۳۴. و.... پیامبر اکرم(ص) در مرحله نخست، برترین فقیهان و نخبگان؛ یعنی، معصومان(ع) را جانشینان خاص و در مرتبه دوم، فقیهان غیر معصوم را جانشینان عام خود معرفی فرمود. بنابراین نخستین بار پیامبر اکرم(ص) «ولایت» و «ولایت فقیه» را از جهت نظری و عملی پایه گذاشت و فرمود: «اگر زمام امر ملّتی به شخصی واگذار شود که در بین آن ملّت، عالم تر از او وجود داشته باشد، وضع آن ملّت همیشه رو به انحطاط و سقوط میرود تا زمانی که مردم، از آن راهِ رفته باز گردند و زمام امر را به دست داناترین خود بسپارند».مجلسی، علامه محمدباقر، بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۱۴۳. پیامبر اکرم(ص) نخبه بودن و صلاحیت رهبری را در علم و عالم بودن به کتاب و سنت الهی میداند و این شرط حتی در انتخاب کارگزاران، فرمانداران و مقامات پایین تر نیز باید مراعات شود. در غیر این صورت به اسلام و مسلمین خیانت شده است.الغدیر، ج ۸، ص 291.
پیامبر(ص) اگر چه میتوانست دانشمندان دیگری را -که علم تاریخ، حقوق و سیاست، طبّ، اقتصاد، صنعت، و... دارند جانشین خود و حاکم بر مردم کند؛ ولی به شناخت شریعت اسلامی تکیه کرد و فرمود: «من استعمل عاملاً من المسلمین و هو یعلم ان فیهم اولی بذلک منه و اعلم بکتاب الله و سنه نبیّه فقد خان الله و رسوله و جمیع المسلمین»؛همان. «کسی که کاری از مسلمانان را به عهده گیرد، در صورتی که میداند فرد مناسب تری برای آن موضوع وجود دارد که به کتاب خدا و سنّت پیامبر داناتر است، به درستی که به خدا و رسول او و همه مسلمانان خیانت کرده است». بعد از پیامبر اکرم(ص)، ائمه اطهار(ع) نیز به مسأله ولایت فقیه اهمیت ویژهای دادند و بر نقش فقه و فقاهت در اداره و رهبری جامعه اسلامی تأکید کردند. امام علی(ع) میفرماید: «ایها الناس اِنّ احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه»؛طبرسی، الاحتجاج، ص ۱۸۲. «ای مردم! به درستی که شایستهترین مردم به این امر (حکومت)، قویترین مردم و عالمترین آنان به دستورات خداوند در امر حکومت است». علاوه بر این روایات متعدد دیگری نیز از امامان معصوم(ع) در زمینه ولایت فقیه وجود دارد که به جهت اختصار از ذکر آنها خودداری میشود.برای آگاهی بیشتر دربارهٔ ادله روایی ولایت فقیه ر.ک: امام خمینی، ولایت فقیه،صص ۴۸-۱۱۴. ولایت فقیه و اندیشمندان اسلامی
از ابتدای عصر غیبت، فقیهان و اندیشمندان اسلامی، به دلیل احساس نیاز بیشتر در مورد رهبری جامعه اسلامی، با استناد به قرآن و روایات معصومین(ع) به مسأله «ولایت فقیه» اهمیت داده و در آثار مختلف خود، به این موضوع پرداختهاند. بررسی این آرا و نظریات به خوبی نشان میدهد که فقیهان و اندیشمندان اسلامی، از ابتدا در مورد اصل ولایت فقیه اتفاق نظر داشتهاند. مرحوم نراقی (م ۱۲۴۵ ه) مینویسد: «ولایت فقیه فی الجمله بین شیعیان اجماعی است و هیچ یک از فقها فی الجمله در ولایت فقیه اشکال نکرده است».نراقی، احمد، عوائد الایام، ص ۱۸۶. ابن ادریس (از فقهای قرن ششم هجری) مینویسد: «ائمه همه اختیارات خود را به فقهای شیعه واگذار کردهاند».ابن ادریس، سرائر، ج ۲، ص ۲۵. صاحب جواهر (م ۱۲۶۶ ه) میگوید: «کسی که در ولایت فقیه وسوسه کند، طعم فقه را نچشیده است و معنا و رمز کلمات معصومین(ع) را نفهمیده است».جواهر الکلام، ج ۲، ص ۳۹۸. امام خمینی(ره) نیز در این زمینه میفرماید: «موضوع ولایت فقیه، چیز تازهای نیست که ما آورده باشیم؛ بلکه این مسأله از اول مورد بحث بوده است. حکم میرزای شیرازی در حرمت تنباکو، چون حکم حکومتی بود ... همه علما تبعیت کردند... مرحوم کاشف الغطاء بسیاری از این مطالب را فرمودهاند... مرحوم نراقی همه شئون رسول الله را برای فقها ثابت میدانند. آقای نائینی نیز میفرمایند: این مطلب از مقبوله عمر بن حنظله استفاده میشود... این مسأله تازگی ندارد...».امام خمینی(ره)، ولایت فقیه، صص ۱۱۳ - ۱۱۲. پارهای از منابع فقهی اندیشه ولایت فقیه از ابتدای غیبت کبری عبارت است از: - شیخ مفید (۳۳۳ - ۴۱۳): المقنعه، ص ۸۱۰؛ - ابوالصلاح حلبی (م. ۴۴۷ه): الکافی فی الفقه، ص ۴۲۲؛ - ابن ادریس حلی (م. ۵۹۸ه): السرائر، ص ۵۳۷؛ - محقق کرکی (م. ۹۴۰ه): رسائل، رساله صلاه الجمعه، ج ۱، ص ۱۴۱؛ - محقق حلی (م. ۶۷۶ه): مسالک الافهام (شرح شهید ثانی بر کتاب محقق حلی)، ج ۱، ص ۵۳؛ - مقدس اردبیلی (م. ۹۹۰ه): مجمع الفوائد والبرهان، ج ۴، ص ۲۰۵؛ - حسینی عاملی (م. ۱۲۲۶ه): مفتاح الکرامه (کتاب القضاء)، ج ۱۰، ص ۲۱؛ - ملا احمد نراقی (م. ۱۲۴۵ ه): عوائد الایام، ص ۱۸۷؛ - میرفتاح مراغی (م. ۱۲۶۶ه): عناوین، ص ۳۴۵؛ - شیخ محمد حسن نجفی (م. ۱۲۶۶ه): جواهر الکلام، ج ۱۶، ص ۱۷۸ - شیخ مرتضی انصاری (م. ۱۲۸۱ه): المکاسب، ص ۱۵۴ و القضاء و الشهادات، ص ۲۴۳؛ - حاج آقا رضا همدانی (م. ۱۳۲۲ه): مصباح الفقیه، کتاب الخمس، ص ۱۶۰؛ - سید بحرالعلوم (م. ۱۳۲۶ه): بلغه الفقیه، ج ۳، ص ۲۲۱؛ - آیت الله بروجردی (م. ۱۳۸۲ه): البدر الزاهر (تقریرات درس خارج)، ص ۵۲؛ - شیخ مرتضی حائری (م. ۱۳۶۲ه): صلوه الجمعه، ص ۱۴۴؛ - امام خمینی (م. ۱۳۶۸ه): کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۸۸ و... .
نتیجه آنکه مسأله لایت فقیه از جهت نظری، عمری به درازای اصل اسلام و بویژه فقه شیعه دارد و به هیچ روی، نمیتوان آن را نظریهای جدید به حساب آورد.
و بالاخره اینکه جهت آشنایی با سایر نظراتی که در مورد دامنه اختیارات ولی فقیه وجود دارد به منابع ذیل مراجعه نمایید : =بررسی تطبیقی نظریههای ولایت فقیه ، شریف لک زایی ، قم : پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی = جهان بزرگی، احمد، درآمدی بر تحول نظریه دولت در اسلام؛ = پیشینه و دلایل ولایت فقیه، امام خمینی و حکومت اسلامی =جهان بزرگی، احمد، پیشینه تاریخی ولایت فقیه. = دین و دولت در اندیشه اسلامی ، محمد سروش ، قم : بوستان کتاب . = ذوعلم، علی، نگاهی به مبانی قرآن ولایت فقیه = مکارم شیرازی، آیت الله ناصر، آیات ولایت در قرآن.
فقها و متفکران اسلامی، برای اثبات ولایت فقیه و مشروعیت حکومت ولایی، به دلایل نقلی -اعم از آیات و روایات و دلایل عقلی متعددی تمسک جستهاند که بیان هر یک و چگونگی دلالت هر کدام بر ولایت فقیه، نیازمند بررسیهای مفصّل است. یکی از دلایل نقلی، مقبوله عمر بن حنظله است که در طول تاریخ مورد استناد فقیهان شیعه بوده است. در این روایت امام صادق(ع) میفرماید: «... من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکماً فانی قد جعلته علیکم حاکماً فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحکمنا و علینا رد و الرادعلینا کالراد علی الله وهو علی حد الشرک بالله» ؛اصول کافی، ج ۱، ص ۶۷؛ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۹۸. کلینی(ره) به سند خود از عمر بن حنظله روایت میکند: «از امام صادق(ع) پرسیدم: دو نفر از ما (شیعیان) که در باب «دین» و «میراث» نزاعی دارند، پس به نزد سلطان یا قاضیان [ حکومتهای جور] جهت حل آن میروند؛ آیا این عمل جایز است؟ حضرت فرمود: هر کس در موارد حق یا باطل به آنان مراجعه کند؛ در واقع به سوی طاغوت رفته و از او مطالبه قضاوت کرده است. از این رو آنچه بر اساس حکم او [که خود فاقد مشروعیت است ]دریافت میدارد، به باطل اخذ نموده است؛ هر چند در واقع حق ثابت او باشد؛ زیرا آن را بر اساس حکم طاغوت گرفته است. خداوند امر فرموده است: باید به طاغوت کافر باشند [و آن را به رسمیت نشناسند] و میفرماید: (یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ). آن گاه پرسیدم: پس در این صورت چه باید کنند؟ امام(ع) فرمود: باید به کسانی از شما (شیعیان) که حدیث و سخنان ما را روایت میکنند و در حلال و حرام ما به دقت مینگرند و احکام ما را به خوبی باز میشناسند (عالم عادل)، مراجعه کنند و او را به عنوان حاکم بپذیرند. من چنین کسی را بر شما حاکم قرار دادم. پس هرگاه به حکم ما حکم کند و از او پذیرفته نشود، حکم خدا کوچک شمرده شده و بر ما رد شده است و آن که ما را رد کند، خدا را رد کرده است و چنین چیزی در حد شرک به خداوند است». این حدیث از جهت سند معتبر و مورد قبول فقیهان شیعه است.
دلالت حدیث بر ولایت فقیه
مقبوله عمر بن حنظله مشتمل بر جنبههای ایجابی و سلبی است: ۱. از یک طرف امام صادق(ع) مطلقاً مراجعه به سلطان ستمگر و قاضیان دولت نامشروع را حرام میشمرد و احکام صادره از سوی آنها را -اگر چه صحیح باشد فاقد ارزش و باطل میداند. ۲. جهت رفع نیازهای اجتماعی و قضایی، شیعیان را به پیروی از فقیهان جامع شرایط مکلف میسازد. ۳. عبارت «فانی قد جعلته علیکم حاکماً»؛ او را حاکم بر شما قرار دادم.، با وضوح و روشنی، بر نصب فقیه عادل بر حکومت و مرجعیت در همه امور سیاسی، اجتماعی و قضایی دلالت دارد؛ زیرا هر چند ظاهر پرسش راوی در مسأله منازعه و قضاوت است؛ لیکن آنچه جهت و ملاک عمل است، پاسخ امام(ع) است و سخن آن حضرت نیز عام میباشد. خصوصاً جمله «فانی قد جعلته علیکم حاکماً» با توجه به واژه «حاکم» -که دلالت بر حکومت داردنسبت به سایر مسائل و شئون حکومتی، تعمیم یافته و شامل آنان نیز میشود. قرینههای روشن دیگری نیز در پاسخ امام(ع) وجود دارد؛ از جمله: ۱. استناد به آیه شریفه و منع از مراجعه به طاغوتها به طور کلی؛ ۲. امام(ع) دادخواهی و مراجعه به سلطان و قضات حکومتی را مطلقاً حرام شمرده، حکم آنها را باطل میداند؛ حتی اگر قضاوت آنان عادلانه و بر حق باشد؛ زیرا اصل چنین حکومتهایی در نگاه قرآن و اهل بیت(ع) نامشروع و مردود است. بنابراین تنها مراجعه به حکومت مشروع - که با انتصاب از ناحیه شارع مقدس است مورد توصیه و تکلیف قرار گرفته است.
امام راحل(ره) در کتاب ولایت فقیه در تفسیر و تبیین این روایت، چنین مینگارد: «همان طور که از صدر و ذیل این روایت و استشهاد امام(ع) به آیه شریفه به دست میآید، موضوع سؤال حکم کلی بوده و امام هم تکلیف کلی را بیان فرموده است و عرض کردم که برای حل و فصل دعاوی حقوقی و جزایی هم به قضات مراجعه میشود و هم به مقامات اجرایی و به طور کلی حکومتی. رجوع به قضات برای این است که حق ثابت شود و فصل خصومات و تعیین کیفر گردد و رجوع به مقامات اجرایی، برای الزام طرف دعوا به قبول محاکمه یا اجرای حکم حقوقی و کیفری هر دو است؛ لهذا در این روایت از امام(ع) سؤال میشود که: آیا به سلاطین و قدرتهای حکومتی و قضات رجوع کنیم؟ حضرت در جواب از مراجعه به مقامات حکومتی ناروا -چه اجرایی و چه قضایی نهی میفرمایند و دستور میدهند که ملت اسلام در امور خود، نباید به سلاطین و حکام جور و قضاتی که عمّال آنها هستند، رجوع کنند؛ هر چند حق ثابت داشته باشند و بخواهند برای احقاق و گرفتن آن، اقدام کنند. مسلمان اگر پسر او را کشتهاند یا خانه اش را غارت کردهاند، باز حق ندارد به حکام جور برای دادرسی مراجعه کند. همچنین اگر طلب کار است و شاهد زنده در دست دارد، نمیتواند به قضات سرسپرده و عمّال ظلمه مراجعه نماید. هر گاه در چنین مواردی به آنها رجوع کرد، به «طاغوت»؛ یعنی، قدرتهای ناروا روی آورده است و در صورتی که به وسیله این قدرتها و دستگاههای ناروا، به حقوق مسلم خویش رسید «فانما یأخذه سحتاً و ان کان حقاً ثابتاً له»، به حرام دست پیدا کرده و حق ندارد در آن تصرف کند.... این حکم سیاست اسلام است. حکمی است که سبب میشود مسلمانان از مراجعه به قدرتهای ناروا و قضاتی که دست نشانده آنها هستند، خودداری کنند تا دستگاههای دولتی جائر و غیراسلامی، بسته شوند و راه به سوی ائمه هدی(ع) و کسانی که از طرف آنها حق حکومت و قضاوت دارند، باز شود. مقصود اصلی این بوده که نگذارند سلاطین و قضاتی که از عمّال آنها هستند، مرجع امور باشند و مردم دنبال آنها بروند... بنابر این تکلیف ملت اسلام چیست؟ و در پیشامدها و منازعات باید چه کنند و به چه مقامی رجوع کنند؟ «قال: ینظران من کان منکم ممن کان روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا»؛ «[گفتهاند:] در اختلافات به راویان حدیث ما که به حلال و حرام خدا -طبق قاعده آشنایند و احکام ما را طبق موازین عقلی و شرعی میشناسند، رجوع کنند».ولایت فقیه، صص 80 - 77.
ایشان در جای دیگر میفرماید: «... این فرمان که امام(ع) صادر فرموده کلی و عمومی است؛ همان طور که حضرت امیرالمؤمنین(ع) در دوران حکومت ظاهری خود، حاکم و والی و قاضی تعیین میکرد و عموم مسلمانان وظیفه داشتند که از آنها اطاعت کنند و تعبیر به «حاکماً» فرموده تا خیال نشود که فقط امور قضایی مطرح است و به سایر امور حکومتی ارتباطی ندارد؛ غیر از صدر و ذیل روایت و آیهای که در حدیث ذکر شده، استفاده میشود که موضوع تنها تعیین قاضی نیست که امام(ع) فقط نصب قاضی فرموده باشد و در سایر امور مسلمانان، تکلیفی معین نکرده و در نتیجه یکی از دو سؤالی را که مراجعه به دادخواهی از قدرتهای اجرایی ناروا بوده، بلا جواب گذاشته باشد. این روایت از واضحات است و در سند و دلالتش وسوسهای نیست. جای تردید نیست که امام(ع) فقها را برای حکومت و قضاوت تعیین فرموده است. بر عموم مسلمانان لازم است که از این فرمان امام(ع) اطاعت نمایند».همان، صص ۱۰۲ - ۱۰۶. نتیجه استدلال این است که فقهای جامع شرایط -علاوه بر منصبهای ولایت در افتا، اجرای حدود و اختیارات قضایی، نظارت بر حکومت و امور حسبیه در مسائل سیاسی و اجتماعی نیز ولایت دارند و این مناصب و اختیارات، از اطلاق ادله ولایت فقیه استفاده میشود. بدیهی است امام(ع) شخص معینی را به حاکمیت منصوب نکرده؛ بلکه به صورت عام تعیین نموده است. اطاعت از حاکمی که به نصب عام از جانب معصوم(ع) نصب شده، واجب است و عدم پذیرش حکم وی، به مثابه عدم پذیرش حکم معصوم(ع) و در نتیجه مخالفت باحکم خدا است.
افزون بر این روایت، روایات متعدد دیگری نیز دلالت بر ولایت فقیه دارد که به اختصار به بعضی از آنها اشاره و شرح چگونگی دلالت آنها به منابع دیگر واگذار میشود:
۱. توقیع مبارک حضرت ولی عصر(عج): «ٌ وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّه»؛وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۰۱، ح 8. .
۲.«العلماء حکام علی الناس»؛مستدرک وسائل الشیعه، باب ۱۱ (از ابواب صفات قاضی)، ح 33..
۳.روایت امام حسین(ع) از حضرت امیر(ع): «بِأَنَّ مَجَارِيَ الْأُمُورِ وَ الْأَحْكَامِ عَلَى أَيْدِي الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ الْأُمَنَاءِ عَلَى حَلَالِهِ وَ حَرَامِه ;همان، ح ۱۶.»
برای آگاهی بیشتر دربارهٔ دلایل روایی ولایت فقیه ر.ک: امام خمینی، ولایت فقیه، بحث ولایت فقیه به استناد اخبار، ص 48-148.
قائلین به ولایت فقیه به ادله نقلی و عقلی مختلفی تمسک کردهاند که بیان هر یک نیاز به شرح مفصل دارد و ما فهرستی از آن دلایل را به صورت خلاصه ذکر میکنیم و تفصیل آن را به کتابهای مربوطه واگذار مینماییم:
الف) در میان ادله نقلی به روایات ذیل تمسک شده است:۱- روایت امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم(ص):اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي ، (وسائل الشیعه، ج ۱۸، باب ۸، ح 50).
۲- روایت امام موسی بن جعفر(ع): .. لِأَنَّ الْمُؤْمِنِينَ الْفُقَهَاءَ حُصُونُ الْإِسْلَامِ كَحِصْنِ سُورِ الْمَدِينَةِ لَهَا، (اصول کافی، ج ۱، ص ۳۸،باب فقدد العلماء)
۳- روایت امام صادق(ع) از پیامبر اکرم(ص): الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُل...، (اصول کافی، ج ۱، ص 46).
۴- روایت حضرت رضا(ع): أَنَّ الْخَلْقَ لَمَّا وَقَفُوا عَلَى حَدٍّ مَحْدُود...، (بحارالانوار، چاپ جدید، ج ۶، ص 60).
۵- توقیع مبارک حضرت ولی عصر(عج): ٌ وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللّه ،(وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۰۱، ح 8).
۶- فرمایش امیرالمؤمنین (ع) به شریح: قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لَا يَجْلِسُهُ إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ أَوْ شَقِي، (وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۶، ح2)
۷- حدیث امام صادق(ع): اتَّقُوا الْحُكُومَةَ فَإِنَّ الْحُكُومَةَ إِنَّمَا هِيَ لِلْإِمَام...، (وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۷، ح 3).
۸- مقبوله عمربن حنظله از حضرت صادق(ع): .. يَنْظُرَانِ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَيَا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً ...، (وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص 98)
۹- روایت ابی خدیجه از امام صادق(ع): ... وایاکم ان یخاصم بعضکم بعضا الی السلطان الجائر، (وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۰۰،ح 6).
۱۰- حدیث امام صادق(ع) از رسول اللّه (ص): انّ العلماء ورثه الأنبیاء، (اصول کافی، ج ۱، ص 34).
۱۲- آیه کریمه: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم، (احزاب، آیه 6)
۱۳- روایت: منزله الفقیه فی هذا الوقت کمنزله الانبیاء من بنی اسرائیل، (بحارالانوار، ج ۷۸، ص 346).
۱۴- روایت رسول اکرم(ص): علماء امّتی کسایر انبیاء قبلی، (جامع الاخبار)
۱۵- روایت: العلماء حکام علی الناس، (مستدرک وسائل الشیعه، باب ۱۱ از ابواب صفات قاضی، ح 33).
۱۶- روایت امام حسین(ع) از حضرت امیر(ع): مَجاری الامور والاحکام علی اَیدی العلماء باللّه الأُمناء علی حلاله و حرامه،(مستدرک وسائل الشیعه، باب ۱۱ از ابواب صفات قاضی، ح 16)
۱۷- حدیث پیامبر اکرم(ص): السلطان ولی من لا ولی له، (سنن بیهقی، ج ۷، ص 105).
۱۸- احادیثی که در باب حدود آمده است و در آنها لفظ امام ذکر شده مانند: مَن اقرّ علی نفسه عند الامام... فعلی الامام اَن یقیم الحدّعلیه;(وسائل الشیعه، باب ۳۲ از ابواب مقدمات حدود، ح 1).
۱۹- روایت امام باقر(ع): اذا شهد عندالامام شاهدان... اَمَر الامام(ع) بالافطار، (وسائل الشیعه، باب ۶ از ابواب احکام ماه رمضان، ح1).
۲۰- روایات متعددی در باب امر به معروف و نهی از منکر چرا که بعضی از مراتب نهی از منکر جذب و جرح و... است و بدون حاکم اسلامیمنجر به هرج و مرج در جامعه میشود و از طرفی هم میدانیم که این احکام در زمان غیبت تعطیل نشدهاند.
البته روشن است که هر یک از این روایات توضیح فراوانی دارند که میتوانید به کتابهای مفصل از جمله کتاب «شؤون و اختیارات ولیفقیه» ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع امام خمینی(ره) مراجعه کنید. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، کد: 1/100106378)







