هراس استکبار از دژ استوار عفاف

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
هراس استكبار از دژ استوار عفاف

نویسنده: غلام رضا گلی زواره

مقدمه

استكبار جهانی برای دست یافتن به اهداف منفور و مقاصد شوم خود و نیز غارت منابع انسانی و میراث فرهنگی سرزمین های اسلامی، نقشه های خطرناكی را به اجرا گذاشته و می گذارد ولی در اولین حمه تهاجمی خویش، سد استواری را در مقابل خود احساس كرد كه در هویت دینی، ارزش های معنوی و بنیان های اعتقادی مسلمانان ریشه ای استوار و محكم دارد. از این رو، برای جدا كردن مردم از عاملِ عزت و اقتدار معنوی، تصمیم گرفت فرهنگ و سنت های مذهبی و شعائر دینی جامعه اسلامی را تخریب نماید. به سُستی كشاندن اصالت های دینی، ترویج فرهنگ وارداتی و مسخ هویت راستین مردم، از ابزارهای این حركت مخرّب و تهاجمی بود.
یكی از موانع محكم و مقاوم در مقابل نیات پلید استعمارگران؛ حجاب، عفاف و پای بندی به موازین شرعی در این زمینه می باشد. آنان به همراه كارگزاران مُستبد خویش بخوبی دریافتند كه زنان نیمی از پیكر جامعه و پرورش دهنده نسل آینده هستند و تا زمانی كه بانوان در سنگر چادر و در حجاب تقوی هستند، مصونیت كامل داشته و عوامل بیگانه به آنان دست نخواهند یافت. حجاب؛ چون سپری استوار محافظ زن مسلمان است و تا زمانی كه این دژ مستحكم و نفوذناپذیر پابرجا باشد، طوفان های مهیب، بادهای مسموم و اسارت زا به زنان آسیبی نخواهد رساند. بر این اساس در صدد انهدام این تشكیلات و فروپاشی آن - با تبلیغات منفی و همه جانبه - افتادند و آن را جزء مقاصد اساسی خود قرار داده تا زن مسلمان از سنگر حافظ ارزش ها، به دام اسارت استكبار فروافتد. به همین جهت مبارزه با حجاب زنان - به طور همزمان - در سه كشورِ تركیه، افغانستان و ایران به اجرا درآمد.

مبارزه با حجاب در تركیه

«ضیاء گوكالب» كه برای افكار هِگِل و اِسپنسر احترام قایل بود و به توحید و یكتاپرستی اعتقادی نداشت، به نام وحدت ملّی تركیه اصرار نمود كه این كشور باید از گذشته اسلامی و دینی خود فاصله بگیرد و با زیربنای تمدن غربی پی ریزی گردد![۱]
«مصطفی كمال پاشا» ملقب به آتاتورك كه در اوایل قرن بیستم میلادی در جنبش های ترك های جوان حضور داشت، با بهره گیری از افكار گوكالب طرفدار فرهنگ غرب گردید. او در آنكارا (مركز حكومت تركیه) حكومت مستقلی تشكیل داد و در سال ۱۳۰۳ (ه. ش - ۱۹۲۴ م) جمهوری لائیكی - حذف مذهب از نظام سیاسی و اداری - در تركیه پدید آورد و رییس جمهور آن گردید. [۲]
سیاست كلی داخلی و خارجی او عبارت بود از جدایی دین از سیاست، تأسیس نظام سكولار، ایجاد نظام حقوقی و قضایی اروپایی و پایه ریزی تكنولوژی جدید در تركیه؛ مطابق الگوهای غربی، ترویج و تأكید بر فرهنگ اروپایی و تكیه بر ناسیونالیسم تُرك.
آتاتورك در چهارچوب سیاستِ اسلام زدایی - كه انگلیسی ها به وی دیكته كرده بودند - نخست وزارت شریعت و اُمور خیریه و دادگاه های مذهبی را منحل نمود و كلیه فعالیت های مذهبی را تحت كنترل دولت درآورد. به دستور وی، روز یكشنبه به جای جمعه به عنوان تعطیل هفتگی اعلام شد. زیارتگاه ها و اماكن مقدس تركیه بسته و مورد تمسخر قرار گرفتند. استفاده از چادر و هرگونه لباس مذهبی ممنوع شد و در سال ۱۹۲۶ م، تقویم میلادی را جانشین تقویم اسلامی كرد. در سال ۱۹۲۸ م، آیین محمدی را به عنوان یك دین رسمی كنار زد و الفبای لاتین را جایگزین الفبای تركی ساخت. در سال ۱۹۲۹ م، تدریس زبان عربی و فارسی را در مدارس تركیه ممنوع ساخت و دولت را موظّف به پاكسازی زبان از لغات فارسی و عربی كرد. [۳]
گفته می شود: آتاتورك اصالتاً یهودی و از اهالی سالونیك (از مراكز یهودی نشین تركیه) بود. سپس عضو فعّال فراماسونری گردید و رفته رفته سرسپرده اغراض استعماری و سرمایه داری صهیونیستی گشت و برای این كه به مقاصد خود نایل آید، انگلیسی ها با تبلیغات گسترده او را به عنوان قهرمان ملّی و وطن پرست مبارز جلوه دادند؛ در حالی كه آتاتورك از هویت دینی، سنت ها و باورهای مردمان ترك نفرت داشت، پوشش مذهبی آنان را تحقیرنمود و سیل اهانت را به سوی آداب و سنن اهالی تركیه سرازیر ساخت. [۴]
این گونه یورش به شعائر دینی؛ در مصر، تونس و اندونزی نیز آغاز گردید و كوشش قدرت های حاكم در این سرزمین های مسلمان بر آن بود كه غرب گرایی و تجدّدطلبی را از طریق كشف حجاب و تقلید از رسوم اروپاییان - در پوشیدن لباس، مسكن و آداب و زندگی - ترویج نمایند. [۵]

ستیز با سنت و شعائر شیعی در ایران

فرماندهی قزاق های ایران به یك سرتیپ ناسیونالیست و جاه طلب به نام «رضاخان» تفویض شد. او كه یك سرباز ساده و معمولی بود، به دلیل تهوّر و اِعمال قدرت به تدریج ارتقاء درجه یافت. اگر چه از آموزش چشمگیر و حتی سواد درستی نیز برخوردار نبود، ولی همراه برخی روشنفكران و روزنامه نگاران وابسته، بویژه سید ضیاء الدین طباطبایی، طرح یك كودتا را پایه ریزی نمود. رضاخان در سحرگاه ۲۱ فوریه (۱۹۲۱ م) مطابق سوم اسفند ۱۲۹۹ (ه. ش) نیروهایش را به تهران آورد و دولت وقت را سرنگون ساخت. دولت جدید به نخست وزیری سید ضیاء با وزارت جنگ رضاخان روی كارآمد. وی با توسعه قوای نظامی، مخالفان را سركوب نمود و اعتبارات سیاسی خود را افزایش داد. قوای استعمارگر انگلستان نیز او را برای تحكیم قدرتش یاری دادند و سرانجام رضاخان با تكیه بر حمایت اقشار ثروتمند، مالكان بزرگ و برخی روشنفكران بیمار و وابسته! در چهارم اردیبهشت ۱۳۰۵ (ه. ش) خود را شاه خواند و حكومت خاندان پهلوی را تأسیس كرد. [۶]
رضاخان نه تنها تحوّل اساسی در بنیان های ساخت قدرت بوجود نیاورد؛ بلكه از مبانی استبداد در ایران استقبال كرد و به موجب كنترل دیكتاتور مآبانه او و اِعمال شدید ابزار سركوب، حیات سیاسی و اجتماعی مردم ایران و علمای طالبِ عدالت و حقیقت، به چالش كشیده شد. او برای اجرای نقشه های منفی خویش، فرهنگ اسلامی و سنت های دینی و بومی را مورد تهاجم قرار داد و در این راه از اقدامات مصطفی كمال (آتاتورك) پیروی كرد. او پس از بازگشت از سفر تركیه كوشید تا بیش از گذشته آداب، رسوم و مشخصات جوامع غربی را در ایران رواج دهد و هرگونه مانعی كه بر سر راه این حركت بود را از میان بردارد. [۷]
ارتشبد «محمود جم» در خاطرات خود گفته است: شاه رو در روی من ایستاد و گفت: «این چادرها و چاقچورها را چطور می شود از بین بُرد؟ دو سال است كه این موضوع فكر مرا به خود مشغول داشته است؛ از وقتی كه به تركیه رفتم و زن های آن ها را دیدم كه پیچه و حجاب را دور انداخته و دوش به دوش مردها كار می كنند، دیگر از هرچه زن چادری بود، بدم آمده است. اصلاً چادر دشمنِ ترقی و پیشرفت مردم است!! درست حُكم یك دُمَل را پیدا كرده كه باید با احتیاط به آن نیشتر زد و از بین بُرد....» [۸]
مهدی قلی خان هدایت (مخبر السلطنه) - كه شش سال و سه ماه و دوازده روز نخست وزیر رضاخان بود و در ۲۱ شهریور ۱۳۱۲ (ه. ش) ناگهان از مقام خود بركنار شد - می گوید: فكر تشبّه به اروپا، از تركیه به سر رضاخان پهلوی آمد. وی می افزاید: در سال های ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ (ه. ش) ملكه (همسر رضاخان) چادر را منع كرد. [۹]
«یحیی دولت آبادی» نیز به تاثیر سفر تركیه در تصمیم گیری شاه به كشف حجاب تأكید دارد:
«... تركان با تشریفات لشكری و كشوری بسیار، رضا شاه پهلوی را پذیرفتند و او را چند روز بیش از آنچه بنا بود بماند، نگاه داشتند و همه چیز مملكت خود را به او نمودند. این مسافرت و دیدن اوضاع تركیه در وجود شاه اثرهای نیكو بخشید! شاه از تركیه به دولت خود تلگراف كرد كه رعیت كلاه تمام لبه بر سر بگذارند و این مقدمه ای است كه من بعد كلاه یك لبه پهلوی - كه با كراهت بر سر مردم گذارده شده بود - به كلاه تمام لبه مبدّل گردد. چنانكه در بازگشت به سرزمین ایران، این كار جاری شد. تغییر دادن عمامه و كلاه های بی لبه به كلاه پهلوی، مخصوصاً در ولایات و بخصوص در شهرهایی كه بیشتر مذهبی هستند؛ مانند مشهد و قم، البته بسیار مشكل بود، اما با قوه نظامی این كار جاری شد.»[۱۰]
رضاخان به بهانه نوسازی؛ نظام آموزشی سنتی را دگرگون ساخت و مردم را به ترك لباس سنتی و پوشیدن جامه اروپایی واداشت، حجاب را منع كرد و یك نظام قضایی مطابق با موازین غربی بنیان نهاد و عُلما را از دخالت در امور قضایی محروم ساخت. [۱۱]
او می كوشید تا به نام اصلاحات، برنامه های خود را با شیوه حكومتی آتاتورك منطبق نماید، اما به اندازه وی، جهت تكوین یك حركت ناسیونالیستی، موفق نبود؛ زیرا آتاتورك با این كه یك فرمانروای خودكامه بود، ولی مصالح عمومی را به طور نسبی رعایت می كرد و در تركیه جدید تا اندازه ای نظر روحانیان را پذیرفت. اما رضاخان خودكامه؛ تمركزطلبی بود كه از تفویض قدرت به دیگر افراد و حتی نیروهای ملّی پروا داشت. به همین دلیل سنت های مذهبی و آداب عموم مردم را مانع اجرای برنامه های به ظاهر نوین خود تلقّی می كرد و اجرای مراسم سوگواری و مذهبی را قدغن نمود و مانع آزادی زنان مذهبی، جهت رعایت حجاب در اماكن رسمی و عمومی گردید. [۱۲]
صدر الاشراف می نویسد: «پهلوی با تشویق و راهنمایی چند نفر - كه از ابتدا به او نزدیك شده بودند - در درجه اوّل عبد الحسین تیمور تاش و علی اكبر داور و در درجه دوم نصرت الدوله فیروز و اشخاص دیگر، معتقد شده بود كه باید وضع ظاهر را، از لباس و سایر امور با اوضاع غربی تطبیق نمود. [۱۳]
پس از سفر رضاخان به تركیه فیلم مُستندی از این مسافرت در سینماهای تهران و شهرستان ها نمایش داده شد. كمترین چیزی كه نمایش مزبور نشان می داد این بود كه در كشور همسایه (تركیه) زنان بدون چادر و روبنده در خیابان ها و معابر عمومی پدیدار می شوند. [۱۴]
همزمان با سفر شاه به تركیه، همسرش نیز سفر خود را به چند كشور اروپایی آغاز كرد كه در بازگشت به ایران، تمدن غرب را به ارمغان آورد و چند ماه پس از این مسافرتِ شوم، شاه و ملكه راهی خراسان شدند. شاه از راه قوچان و بجنورد، مشهد را ترك نمود، ولی همسرش جهت تكمیل نمودن نقشه های رضاخان در این شهر ماند و بعد از چند روز راهی تهران گردید. [۱۵]
حضرت امام خمینی رحمه الله فرمودند:.».. بهانه دومی كه [رضاخان] باز به تقلید از آتاتورك بی صلاحیت، آتاتورك مصلح غیرصالح، انجام داد؛ قضیه كشف حجاب با آن فضاحت بود. خدا می داند كه به این ملت ایران در این كشف حجاب چه گذشت.» [۱۶]
هشدار هوشیارانه شهید آیت اللَّه سید حسن مدرس در این زمینه، بسیار جالب و عبرت آموز است:
«در رژیم نوی كه نقشه آن را برای ایران بینوا طرح كرده اند، نوعی از تجدّد به ما داده می شود كه تمدن غربی را با رستواترین قیافه تقدیم نسل های آینده خواهد نمود. ممكن است شماره كارخانه های نوشابه سازی روزافزون گردد اما كوره آهن گدازی و كارخانه كاغذ سازی پا نخواهد گرفت. درهای مساجد و تكایا به عنوان منع خرافات و اوهام بسته خواهد شد اما سیل رُمان ها و افسانه های خارجی به وسیله مطبوعات و پرده های سینما به این كشور جاری خواهد شد به طوری كه پایه افكار و اندیشه های نسل جوان ما تدریجاً بر بنیادهای همان افسانه های پوچ قرار خواهد گرفت. مدنیت مغرب (غربی) و معیشت ملل مترقی را در رقص و آواز و دزدی های عجیبِ آرس لوپن و بی عفتی ها و مفاسد اخلاقی دیگر خواهند شناخت.» [۱۷]
البته شهید آیت اللَّه مدرس قبل از روی كار آمدن رضاخان، این وقایع ضد عفت و مخالف حجاب و آداب دینی را پیش بینی می كرد و خاطر نشان ساخت: «اگر او قدرت را در دست گیرد، انتظام حیات فرهنگی و هویت ارزشی مردم ایران از هم گسسته شده و مسلمان ایرانی كلیه خصوصیاتی را كه بقای فرهنگی و اجتماعی را تحكیم می بخشد، از دست خواهد داد.» [۱۸]
بنابراین استعمار و استكبار در پی آن بودند كه جامعه ای فاقد هویت و غیر مولّد، برای رسیدن به هدف خود، سامان داده شود و برای رسیدن به این مقصد، مردم باید از فرهنگ ارزشی خود فاصله بگیرند؛ لذا ترویج فرهنگ وارداتی، تحقیر و استهزاء نمادهای دینی و سنن مذهبی، در رأس برنامه های آنان قرار گرفت.
«ویپرت بلوشر» در سفرنامه خود نوشته است: معاشرت با ایرانی ها این نقطه ضعف را داشت كه زنان از خانه خارج نمی شوند و خانم ها منحصراً با یكدیگر نشست و برخاست داشتند؟! [۱۹]
خانم «مریت هاكس» متولد امریكا و تحصیل كرده انگلستان كه در سال ۱۳۱۱ (ه. ش) در ایران بود، در خاطراتش آورده است: چادر نشانه ای از جداسازی دو جنس و زندانی كردن زنان و تجاوز كاری مردان است. [۲۰]
[؟!] «مستر همفر» انگلیسی كه در مناطق اسلامی جاسوسی می كرد نیز از توطئه كشف حجاب سخن گفته است: «در مسائل بی حجابی زنان باید كوشش فوق العاده ای به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی حجابی و رها كردن چادر مشتاق شوند، پس از آن كه حجاب زن با تبلیغات وسیعی از میان رفت وظیفه مأموران ما آن است كه جوانان را به عشق بازی و روابط نامشروع با زنان تشویق كنند و بدین وسیله فساد را در جوامع اسلامی گسترش دهند؛ لازم است زنان غیرمسلمان - كاملاً - بدون حجاب ظاهر شوند تا زنان مُسلِم از آنان تقلید كنند.» [۲۱]

شعله های شرارت

در نخستین گام برای عملی ساختن برنامه ضد دینی كشف حجاب، كتاب ها و نظام آموزشی، ابزار اصلی بودند. حضور مسیون های مذهبی و تأسیس مدارس خارجی در آن ایام، بازگشت فرزندان خانواده های اشرافی از غرب پس از اتمام تحصیل، انتشار برخی مطبوعات متأثر از الگوهای غربی، عواملی بودند كه رضاخان را برای اجرای سیاست كشف حجاب یاری می دادند.[۲۲]
مبلغان مسیحی در تهران مدرسه تأسیس نمودند و دختران مسلمان در این مراكز نام نویسی كرده و مشغول تحصیل شدند. مدرسه دخترانه آمریكایی و مدرسه فرانكوپرسان از جمله آن ها بود. [۲۳]
روشنفكران و متجددانی؛ چون عارف قزوینی، ایرج میرزا، ابوالقاسم لاهوتی، میرزاده عشقی، میرزا یحیی دولت آبادی و علی دشتی - پس از انقلاب مشروطه - زمینه های ذهنی و فكری كشف حجاب را فراهم نمودند، ولی به دلیل شرایط سیاسی - فرهنگی خاص آن زمان، این تبلیغات شعاع كمی داشت و با روی كار آمدن رضاخان، كشف حجاب در صدر برنامه های وی قرار گرفت. در واقع عملی ساختن این حركت ننگین نیاز به مقدماتی داشت كه نویسندگان، روزنامه نگاران و به اصطلاح، اصلاح طلبان وظیفه داشتند با نوشته ها، حركت های تبلیغی و نفوذ در مراكز فرهنگی و آموزشی؛ پذیرش لباس غربی و فاصله گرفتن از پوشش سنتی و مذهبی را امری موّجه و عامل ترقی و تحوّل جلوه دهند. در درجه دوم عامل قدرت و زور به عنوان پشتوانه آن وارد میدان گردید و رضاخان به عنوان مأمور سرسپرده دولت استعماری مأموریت داشت به اجبار لباس مردان را متحدالشكل نماید و بر سر همه آنان كلاه پهلوی بگذارد و چادر را از سر بانوان بردارد.
امام خمینی رحمه الله در این باره فرموده است:
«... نه مردها آزاد بودند و نه زن ها... ، اسمش را گذاشته بودند آزاد مردان و آزاد زنان! این اساسی بود كه از اول رضاخان كه انگلیسی ها - خدا لعنتشان كند - او را آوردند به ایران و او را وادار كردند به این مسائل و بعدش هم به دنبالش شعراشون، نمی دانم نویسندگانشون و رسانه های گروهیشون، همه این ها در خدمت این بود كه این ملت را تُهی كند، از اون چیزی كه خودش دارد. زن توجّهش را به همین عشرت ها و به همین بساط لهو و لعب [جلب] بكند.[۲۴]
« یحیی دولت آبادی رفع حجاب از زنان را از قدم های مؤثر رضاخان دانسته و افزوده است: این موضوع در ترقی مملكت تأثیر شدید دارد و دیر یا زود باید انجام گیرد. او آزادی زنان و كشف حجاب را جزو آرزوهای تجدد خواهان دانسته است.» [۲۵]

اولین برخوردهای علنی

در عید نوروز سال ۱۳۰۶ (ه. ش) (۲۷رمضان ۱۳۴۶ ه. ق) كه زوّار بسیاری در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام حضور داشتند، تاج الملوك همسر رضاخان و تنی چند از اعضای این خاندان منحوس در غرفه بالای ایوان آئینه بدون حجاب نشسته بودند. یك روحانی به نام سید عبداللَّه ناظم مردم را به نهی از منكر در مقابل چنین بی حرمتی نسبت به ساحت مقدس كریمه اهل بیت فراخواند، این وضع موهن به آگاهی شیخ محمد تقی بافقی رسید و او به خانواده رضاخان هشدار داد كه نمی توانید در چنین مكان مقدسی با وضعی خلاف شرع حضور یابید و به آنان اخطار می نماید كه یا سر و وضع خود را كاملاً بپوشانید یا آن كه این جایگاه را ترك كنید. [۲۶]
ارتشبد حسین فردوست می گوید: «زن رضاشاه برایم تعریف كرد كه بعد از رفع حجاب برای زیارت به قم رفته بودند، ولی در آنجا به دستور روحانیان آنان را در اتاقی محبوس كردند و گفتند حق ندارید وارد حرم مطهر شوید.» [۲۷]
این حادثه منجر به قیام مردم شد و بلافاصله از طریق شهربانی به رضاشاه خبر می دهند، او هم با یك واحد موتوریزه به قم آمد و با چكمه وارد صحن مطهر گردید و شخصاً به ضرب و شتم آیت اللَّه بافقی پرداخت و با عباراتی وهن انگیز كه بوی كفر و الحاد می داد با عصای ضخیمی كه در دستش بود به سر و صورت آن عالم مجاهد می زد. سپس دستور داد او را در زندان شهربانی محبوس نمایند.
موضع گیری تند و جدّی آیت اللَّه بافقی به عنوان قهرمان نهی از منكر، موجب گردید تا طرح حجاب زدایی از زنان جامعه ایران به تعویق افتد، اما طی هشت سال؛ یعنی از سال ۱۳۰۵ تا ۱۳۱۴ (ه. ش) روحانیت از سوی رضاخان در معرض شدیدترین حملات و یورش های تبلیغاتی قرار گرفت. [۲۸]

قانونی كردن بی حجابی

چهارم دی ماه ۱۳۰۷ ه. ش (۱۲ رجب ۱۳۴۷ ه. ق) طرحی قانونی با قید دو فوریت به مجلس آمد - و پس از دو جلسه مذاكره به تصویب رسید - كه طبق آن كلیه ایرانیان موظف بودند با لباس متحدالشكل، كلاه پهلوی و نیم تنه بافته شده در ایران ملبّس شوند. [۲۹]
بنا به نوشته مخبرالسلطنه هدایت، دو سه سال قبل از ماجرای كشف حجاب در ایران و در زمان صدارت وی، دستور خرید كلاه های زنان از خارج داده شد و نیز در سال ۱۳۱۱ ه. ش، كنگره زنان شرق در ایران و با شركت تعدادی از زنان به اصطلاح متجدّد برخی كشورهای اسلامی در تهران برگزار گردید.[۳۰]
در ۲۶ شهریور سال ۱۳۱۲ ه. ش كه دكتر محمد علی فروغی رئیس دولت شد از جمله اقدامات وی تغییر كلاه پهلوی به كلاه شاپو بود. به دنبال دستور وی مطبوعات كه تا قبل از آن در خصوص فلسفه لباس ملی و كلاه پهلوی جنجال فراوانی بوجود آورده بودند، در ستایش طرح جدید، مقالات و گزارش هایی درج كردند.

شرارت در شیراز و تهران و موضعگیری علما

در یكی از شب های جمعه سال ۱۳۵۳ ه. ق (۱۳۱۳ ه. ش) به دستور وزیر معارف وقت، علی اصغر حكمت، در مدرسه شاهپور شیراز، جشنی برپا گردید كه طی آن ناگاه گروهی از دختران جوان به روی صحنه آمدند و حجاب خود را برداشتند، گیسوان خویش را به حاضران نشان دادند و به رقص و پایكوبی پرداختند. متعاقب این حركت وقیحانه، عده ای جشن مذكور را ترك كردند و فردای آن روز در مسجد وكیل شیراز تظاهراتی برپا گردید. در این میان آیت اللَّه سید حسام الدین فال اسیری نوه حاج سید علی اكبر فال اسیری، (روحانی مبارز) بر فراز منبر قرار گرفت و در همان دوره اختناق رضاخانی، برنامه اهانت آمیز جشن هنر شیراز را محكوم كرد و دست اندركاران، برنامه ریزان و مسؤولین حكومتی بخصوص علی اصغر حكمت را به باد انتقاد و ملامت گرفت. سخنان افشاگرانه او موجب گردید كه وی را به مدت چهل روز در خانه اش محبوس نمایند. سپس این روحانی فرزانه و مبارز را به مدت دو سال به مشهد تبعید كردند.[۳۱]
چندی بعد علی اصغر حكمت طی یك سخنرانی اعلام كرد: «طبق امر همایونی باید كشف حجاب صورت گیرد و اعلی حضرت میل دارند كه طبقه نسوان به آن درجه از كمال و ترقی برسند كه با زنان كشورهای مترقی برابر باشند.» [۳۲]
شبیه این شرارت در تهران روی داد و در میدان جلالیه این شهر جشنی برگزار گردید. در این برنامه وقیح اكثر دختران شركت كننده از طبقات مرفه و وابستگان به عوامل حكومت، به حالت بی حجاب آمده بودند. علی اصغر حكمت در اینجا نیز تأكید كرد كشف حجاب باید با شدّت و حدّت صورت بگیرد و ما با خشونت، علیه مخالفان اقدام می كنیم. [۳۳]
حوادث مزبور برای علمای شیعه و مردم مسلمان و معتقد، این اندیشه را پدید آورد كه چنین حركاتِ توأم با هتك و اهانت به ارزش های دینی و سنتی، بدون مقدمه چینی نبوده و زمینه ساز وقاحت دیگری است كه همان كشف حجاب زنان خواهد بود، لذا علمای نواحی گوناگون كشور جلساتی تشكیل دادند و به اقدامات جدید دولت وقت اعتراض كردند.
مرحوم آیت اللَّه شیخ عبدالكریم حائری رحمه الله تلگرافی برای رضاخان مخابره نمود و او را از این منكرات بر حذر داشت.[۳۴]
چون در تهران پاسبان ها در خیابان ها متعرّض چادر زنان می شدند و موجبات سلب امنیت و آرامش بانوان مسلمان و با حجاب را پدید می آوردند؛ آیت اللَّه میرزا عبداللَّه تهرانی كه از نوادگان مجتهد مبارز، میرزا مسیح مجتهد استر آبادی تهرانی بود، طی نامه ای از نخست وزیر خواست جلوی اقدامات فوق گرفته شود. [۳۵]

مقاومتی مقدس

قبل از آن كه كشف حجاب جنبه رسمی به خود گیرد، علما و مردم مشهد مقدس از خویش در مقابل این حركت ننگین و موهن مقاومت شدیدی بروز دادند. روحانیان به سال ۱۳۱۴ (ه. ش) در این قیام پیشقدم بودند و اقدام رضاخان را در مقابله با حجاب و عفاف؛ عناد با اسلام تلّقی كردند. آیات گرام حاج آقا حسین قمی، سید یونس اردبیلی و میرزا محمد آقازاده، جلسات متعددی برگزار كردند و توطئه حجاب زدایی را مورد بررسی قرار دادند.
در یكی از نشست ها كه در منزل آیت اللَّه قمی برگزار گردید، ایشان از اوضاع پدید آمده برای كشور اسلامی ایران و فشاری كه بر بانوان شیعه وارد آمده به شدت متأثر شده و با حالتی اشك آلود می گوید: «امروز اسلام، انسان فداكار می خواهد و بر مردم لازم است كه در برابر این سیل بنیان كن كه خانه ارزش ها و دژ استوار دیانت را مورد تهدید قرار داده قیام كنند.» گردهمایی روحانیان برای اتخاذ تدابیر لازم و تصمیم گیری نهایی - در جلسه ای كه در منزل آیت اللَّه سید یونس اردبیلی برگزار شد - تداوم یافت و مقرر گردید: حاج آقا حسین قمی در اعتراض به اقدامات مخرّب رضاخان به تهران رفته و با او صحبت كند. او به تهران رفت و در باغ سراج الملك اقامت نمود و مردم تهران و اطراف و اكناف به اتفاق علماء به صورت دسته جمعی به سوی محل سكونت وی می رفتند و ارادت خود را نسبت به مقام فقاهت و مرجعیت به نمایش می گذاشتند و برای هر گونه جان فشانی اعلام آمادگی می كردند. حضور وسیع دیدار كنندگان مشتاق در محل اقامت حاج آقا حسین قمی؛ هراس رضاخان را برانگیخت و او در ظهر روز دوم ربیع الثانی ۱۳۵۴ (ه. ق) ملاقات با این مرجع عالیقدر را ممنوع كرد و محل اقامتش به محاصره كامِل عوامل رضاخان در آمد. [۳۶]
امام خمینی رحمه الله در این باره فرموده اند: «ایشان (حاج آقا حسین قمی) به حضرت عبدالعظیم آمدند و ما رفتیم خدمتشان و ایشان قیام كردند، منتهی [او را] حبس كردند و بعد هم تبعیدش كردند.» [۳۷]
خبر بازداشتِ حاج آقا حسین قمی، مردم مشهد را بیش از گذشته نسبت به نظام طاغوتی پهلوی عصبانی نمود. در همان زمان بنا به دستور رضاخان گروهی از حامیان حاج آقا حسین قمی، كه از واعظان مشهور مشهد بودند، دستگیر شدند. از سوی دیگر عده ای از روحانیان با صدور اطلاعیه هایی از مردم خواستند در برابر فاجعه هولناك كشف حجاب خاموش نمانده و در اقداماتی هماهنگ حضوری فعال داشته باشند. اهالی مشهد به منظور مبارزه با كشف حجاب و پیروی از علما، به صورت خود جوش به سوی مسجد گوهرشاد می آیند.
محمد ولی خان اسدی (تولیت آستان قدس رضوی) كه از این اجتماعات به شدت نگران شده بود و تحصن مردم را - آن هم در چند روز متوالی - مسأله ساز و حادثه آفرین می دانست؛ به رضاخان گفته بود: كشف حجاب در مشهد هنوز زود است، این برنامه را از شهرهای دیگر آغاز كنید. اما «پاكروان» خبیث كه والی خراسان بود از برنامه رضاخان در این مورد حمایت كرد و گفت: طی چند روز این كار را عملی می كنیم. از آن سو شیخ محمد تقی بهلول گنابادی كه روحانی مبارز و شجاعی بود و در میان مردم مشهد اشتهاری داشت، در مسجد گوهرشاد مشهد طی سخنرانی های پرشوری كشف حجاب را مورد انتقاد قرار داد و این وقاحت آشكار را تهاجمی علیه دیانت و باورهای مذهبی مردم دانست. مردم تحت تأثیر سخنان وی قرار گرفتند و اعلام نمودند: تا كشف حجاب لغو نگردد، از اینجا خارج نمی شویم. حضور زنان مسلمان نیز در این قیام چشمگیر بود. روز شنبه مطابق ۱۹ تیر ماه ۱۳۱۴ ه. ش (ربیع الثانی ۱۳۵۴ ه. ق) ازدحام جمعیت در مسجد گوهرشاد به اوج خود رسید.
عوامل حكومتی از خیزش خود جوش عموم مردم و مقاومت آنان نگران می شوند و از مركز كسب تكلیف می كنند. به آنان می گویند: حاضرین در مسجد را مورد ضرب و شتم قرار دهید، عاملان واقعه را دستگیر كنید و به شدت مجازاتشان نمایید. سرانجام خیانتكاران با مسلسل شروع به تیراندازی به سوی اجتماع كنندگان كردند و كوهی از اجساد را بر زمین ریختند كه در دریایی از خون غوطه می خوردند، تعداد شهیدان را بین چهار هزار تا شش هزار نفر نوشته اند. آنان كه دستگیر شده بودند با تازیانه به شدّت مجازات شدند، برخی از مجروحان حادثه نیز به كاروان شهدا پیوستند. بعد از این واقعه خونین، حوزه علمیه مشهد مورد تاخت و تاز نیروهای رژیم پهلوی قرار گرفت [۳۸]
و در مشهد حكومت نظامی بر پا شد.
مقام معظم رهبری حضرت آیت اللَّه خامنه ای در این باره فرموده اند:
«مبارزه و قیام مردم و حوزه علمیه به تبع علمای بزرگی؛ مانند آیت اللَّه حاج آقا حسین قمی و آیت اللَّه میرزا محمد كفایی در جریان كشف حجاب رضا خانی كه منجر به تبعید آیت اللَّه قمی و شهادت آیت اللَّه زاده كفایی گردید، نموداری از رُشد سیاسی و مبارزات عمیق روحانیون در سطح حوزه علمیه بوده است و در ادامه آن حوادث، كشتار بی رحمانه مسجد گوهرشاد و شهادت گروهی از طلاب و مردم بی پناه مشهد به جرم دفاع از اسلام، نشان دهنده اوج بیداری نهضت اسلامی در میان مردم مسلمان بوده است. [۳۹]
« پس از حادثه خونین گوهرشاد تا سه روز، درب های حرم مطهر حضرت امام رضاعلیه السلام را بسته بودند تا خون های مسجد را شستشو دهند. رضاخان از این كشتار فجیع به حدی اعلام رضایت كرد كه فتح اللَّه پاكروان و همدستان او را مقرب دربار نمود و به آنان مجال داد تا نقشه های شوم دیگری را در خراسان به اجرا در آورند.
در میان این اختناق شدید و سركوبی خونین و موج وحشت و نگرانی - به طور رسمی - برنامه كشف حجاب كه از مدت ها قبل زمینه های آن فراهم شده بود، در دیماه سال ۱۳۱۴ (ه. ش) انجام گردید و در روز هفدهم دی ماه ۱۳۱۴ (ه. ش) در عمارت دانشسرای عالی تهران با حضور رضاخان، مراسمی برای اعطای دیپلم فارغ التحصیلان برگزار گردید كه در آن رؤسای مدارس همراه صاحب منصبان عالی رتبه، همسر و دختران شاه، بدون حجاب ظاهر شدند و این روز به نام روز آزادی زن و كشف حجاب نامگذاری شد. چند روز بعد شاه دستور داد تا هر كدام از وزارت خانه ها جشنی برگزار نموده و كارمندان ادارات همراه زنان (بدون حجاب) در این مراسم حضور یابند. سپس به حكّام ولایات و نواحی دستور داده شد كه ترك حجاب را با زور و ارعاب اجرا كنند و ترتیب مجالس عمومی را بدهند كه طی آن طبقات درجه اول مردم دعوت و با همسران خود در این محافل حضور یابند و سپس كشف حجاب صورت گیرد!
مأموران رژیم دختران دانش آموزی را كه با حجاب بودند از ورود به مدارس منع می نمودند و از سوار شدن زنان مُحجبه به وسایل نقلیه عمومی جلوگیری می كردند.
با مشاهده زن یا دختری با حجاب در معابر، وی را تحت تعقیب قرار داده و چادر و روسری او را از سرش كشیده و پاره می كردند. حتی بانوان را تا داخل منزلشان دنبال كرده و صندوق لباسشان را مورد تفتیش قرار می دادند. این سختگیری تنها شامل حال زنان شهرهای بزرگ نبود؛ بلكه بانوان ساكن در روستاها و زنان عشایر كه با لباس های سنتی و محلی خویش زندگی می كردند نیز از آزار و اذیت عوامل حكومت پهلوی مصون نبودند. بسیاری از بانوان محترمه به نشانه مخالفت و مقاومت در برابر این اقدام ضد دینی سال ها خانه نشین شدند و البته دفاع زنان متعهد و معتقد از حجاب و عفاف در قضیه كشف حجاب رضاخانی حماسه ای عزّت آفرین در تاریخ امت اسلامی ایران می باشد و ایستادگی زنان در مقابل این سیل مُخرب و باتلاق استعماری، سندِ افتخار مردمانی است كه تا پای جان كوشیدند و از معنویت و فرهنگ الهی و اسلامی خود دفاع كنند.
امام خمینی رحمه الله در این باره فرموده اند: «خدا می داند كه به این ملّت چه گذشت؟ در این كشف حجاب؛ حجاب انسانیت را پاره كردند. اینها، خدا می داند كه چه مخدّراتی را هتك كردند. علما را وادار كردند با سر نیزه كه با زن هایشان در مجالش جشن - یك همچو جشنی كه با خون دل مردم، با گریه تمام می شد - شركت كنند. در بعضی از جشن ها مردم آن قدر گریه كردند كه این ها از آن جشن، اگر حیایی داشتند، پشیمان می شدند.» [۴۰]
ایشان در بیاناتی دیگر به قیام مردم در مقابل این حركت وهن انگیز اشاره كرده و فرمودند:
«زن های ایران هم قیام كردند بر ضدش و تودهنی به او زدند كه ما نمی خواهیم این طور چیز (كشف حجاب) را، ما باید آزاد باشیم و این مردك می گوید آزادید؛ لیكن باید حتماً بدون چادر و روسری توی مدارس بروید، [آیا] این آزادی است؟!.»[۴۱]
روشنفكران بیمار و محروم از ایمان و رشد معنوی و اعتقادی كه در باتلاق طاغوت، استقلال اندیشه و تفكر خود را از دست داده بودند، در جهت دفاع از حجاب زدایی و اقدامات ضد ارزشی رضاخان بیكار نبودند و در آن عصر سیاه و ننگین، رنگین نامه های خود را از تبلیغات در این زمینه پُر ساخته بودند و این وضع در دوران حكومت محمد رضا پهلوی نیز ادامه یافت.

دلایل مخالفت استكبار و استبداد با حجاب

حال چرا استكبار و استبداد با حجاب این گونه مخالفت نموده و می نماید؟ دلیلش این است كه:
۱. زنان با حفظ پوشیدگی و مراعات متانت و وقار در رفتار و سایر حركات و گفتار، خود را از دسترس ابتذال و انحطاط مصون می دارند و چون گوهر عفاف و تقوا را مراقبت می نمایند، بر حرمت و ارزش آن ها در نظر مرد افزوده شده و جامعه به سوی سلامت معنوی، رشد، تعالی و تربیت های قرآنی پیش می رود و این روند با مقاصد ابرقدرت ها سازگاری ندارد
۲. وقتی جامعه با مراعات پوشیدگی و پرهیز از خود آرایی از تحریكات شهوانی، هوسرانی و آلودگی های اخلاقی دور ماند. نیروهای فعال جامعه؛ اعم از زن و مرد تمامی توان فكری، علمی و عملی خویش را برای تولید و سازندگی به كار می گیرند و رشد اقتصادی و در نتیجه استقلال سیاسی و فرهنگی جامعه را سبب می شوند كه این نیز برای قدرتمندان جهان نگران كننده است
۳. رعایت موازین شرعی در روابط زن و مرد، پیوند خانواده ها را محكم می كند و چشمه های عطوفت، نشاط، رشد و تكاپو را در میان اعضای آنان جاری می سازد كه این ویژگی، خود مقدمه ای است برای پرورش های اخلاقی و رویش فضیلت ها كه عزت نفس، اقتدار معنوی و هویت غنی فرهنگی، ارمغان آن است
۴. وقتی كه زنان شؤونات دینی و اخلاقی را در پوشش رعایت كنند از امنیت روانی برخوردار می شوند و در پرتو این امنیت، بهتر می توانند به تربیت نسل جوان - آن هم با الهام از فرهنگ دینی - بپردازند.
پی نوشت :

پانویس

  1. نك: نبرد ایدوئولوژیك، سید ابوالحسن ندوی، ترجمه و اقتباس سید محمد ثقفی و علی اكبر مهدی پور، ص ۸۴ - ۷۰
  2. شناخت اجمالی كشورها و نواحی مسلمان نشین جهان، ص ۱۶۵
  3. ساجدی، احمد؛ «مشاهیر سیاسی قرن بیستم» ص ۹
  4. خاورمیانه و جنگ جهانی اول»، شمس الدین رحمانی؛ مجله رشد جوان، سال ششم، اسفند ۱۳۶۸، ص ۶۳
  5. نك: المرأة الجدیده (زن امروز) ، قاسم امین مصری، ص ۱۸۶ - ۱۸۵؛ سرزمین اسلام، از نگارنده، ص ۳۷۵؛ نبرد ایدئولوژیك، ص ۳۸۵
  6. در آخرین روزهای رضاشاه، ریچارد. ا. استوارت، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و كاوه بیات، ص ۱۳
  7. تاریخ سیاسی معاصر ایران، دكتر سید جلال الدین مدنی، ج اول، ص ۱۲۰
  8. تاریخ بیست ساله ایران، دكتر حسین مكی، ج ۶، ص ۲۵۹ - ۲۵۸؛ اروپائی ها و لباس ایرانیان، سید حسام الدین شریعت پناهی، ص ۲۹۲
  9. خاطرات و خطرات، مهدی قلی خانی مخبر السلطنه، ص ۴۰۵ و ۴۰۷
  10. حیات یحیی، میرزا یحیی دولت آبادی، ج ۴، ص ۴۳۱
  11. در آخرین روزهای رضاشاه، ص ۱۳
  12. موانع توسعه دموكراتیك در ایران، محمد حسن الهی منش، روزنامه همشهری، شماره ۲۶۵۷، ص ۶
  13. خاطرات صدر الاشراف، به اهتمام محسن صدر، ص ۲۹۱
  14. نگاهی دیگر به نخستین دوره فیلم سازی در ایران، نامه فیلم خانه ملی ایران، سال دوم، شماره دوم، زمستان ۱۳۶۹، ص ۳۳
  15. وقایع خاور ایران، ج ۲، ص ۱۱۲؛ روزنامه آزادی، ۲۶ مهر ۱۳۱۳، ۲۸ مهر ۱۳۱۳، و ۵ آبان ۱۳۱۳
  16. صحیفه نور، ج اول، ص ۲۶۹
  17. اسرار سقوط احمد شاه، رحیم زاده صفوی، ص ۸۶ - ۸۵
  18. مدرس دیانت در عرصه سیاست، مجله پاسدار اسلام، سال سیزدهم، شماره ۱۵۶، ص ۳۵
  19. سفرنامه بلوشر، ترجمه كیكاووس جهانداری، ص ۲۰۷
  20. ایران افسانه و واقعیت، مریت هاكس، ترجمه محمد حسین نظری نژاد و... ، ص ۲۰۱ - ۲۰۰
  21. خاطرات مستر همفر، ترجمه دكتر محسن مؤیدی، ص ۸۴
  22. واقعه كشف حجاب، به كوشش سازمان مدارك فرهنگی و انقلاب اسلامی، ص ۲۳
  23. اروپائی ها و لباس ایرانیان، ص ۲۸۴
  24. در جستجوی راه از كلام امام، دفتر سوم، ص ۴۰
  25. حیات یحیی، ج ۴، صص ۴۳۴ - ۴۳۲
  26. تاریخ بیست ساله ایران، ج ۴، ص ۲۶۳، ۲۶۲
  27. ظهور و سقوط پهلوی، ج ۱، ص ۶۸
  28. كاروان علم و عرفان، از نگارنده، ج ۲، ص ۵۲
  29. تاریخ بیست ساله ایران، ج ۵، ص ۱۶۳، ۱۶۲
  30. زندگی نامه سیاسی امام خمینی رحمه الله، دكتر محمد رجبی، ج ۱، ص ۵۶
  31. دورنمایی از سیمای یك مجاهد، سید فخرالدین فال اسیری، ص ۱۱۴ و ۱۱۳
  32. اروپائی ها و لباس ایرانیان، ص ۲۹۷ و ۲۹۶
  33. تاریخ بیست ساله ایران، ج ۶، ص ۲۶۲؛ قیام گوهرشاد، سینا واحد، ص ۳۸
  34. مجله یاد، سال اول، شماره چهارم، ص ۴۷
  35. خشونت و فرهنگ (اسناد محرمانه كشف حجاب) ، مدیریت پژوهش و آموزش اسناد ملی ایران، ص ۸۱
  36. مجله نور علم، سال دوم، شماره اول، ص ۸۴؛ نهضت روحانیان ایران، علی دیوانی، ج ۲، ص ۱۵۹
  37. صحیفه نور، ج ۸، ص ۳۱
  38. عنصر فضیلت و تقوا، عباس حاجیان دشتی، ص ۴۹؛ قیام گوهرشاد، ص ۱۰۴ و ۲۰۷ و ۱۵۲ و ۱۹۰؛ خاطرات سیاسی بهلول، ص ۶۰؛ اروپائی ها و لباس ایرانیان، ص ۳۰۳
  39. گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع كنونی حوزه علمیه مشهد، آیت اللَّه سید علی خامنه ای، ص ۱۳۶
  40. زن از دیدگاه امام خمینی رحمه الله، ص ۱۳۹
  41. صحیفه نور، ج ۲، ص ۳۰
ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره۳۷ : -
بازگشت به مقالات