نظارت بر حکومت و ساز وکارهای آن در اسلام
نویسنده: محمد فلاح سلوکلایی
کلید واژهها: نظارت، کنترل، نظارت بیرونی، نظارت درونی، حکومت اسلامی، کارامدی حکومت اسلامی
محتویات
چکیده
برای مهار قدرت، چارهای جز نظارت بر حاکمان و صاحبان قدرت، وجود ندارد. با بررسی نظام نظارتی در اسلام به این نتیجه میرسیم که ساز وکارهای نظارت بر حکومت در اسلام کارامدتر از نظامهای دیگر است؛ زیرا اولاً: اسلام علاوه بر نظارت بیرونی، بر نظارت درونی نیز تأکید ویژهای دارد. ثانیاً: ساز وکارهای نظارتی در اسلام، موجب افزایش میزان محبوبیت حاکمان میشود و روابط حاکمان و شهروندان را از روابط خشک قانونی به روابط تربیتی - عاطفی، همراه با رعایت موازین قانونی تبدیل میکند. ثالثاً: رویکرد ساز وکارهای نظارتی در اسلام، رساندن فرد و جامعه به سعادت دنیوی و اخروی است؛ زیرا نظام حقوقی اسلام، زیرمجموعة نظام اخلاقی اسلام است. افزون بر همة اینها، نظارت بر حکومت در اسلام از ضمانت اجرایی بسیار قوی و مستحکمی برخوردار است.
[*] دانشجوی دکترای حقوق عمومی.
مقدمه
جامعه برای حفظ و بقای حیات اجتماعی، نیازمند «قانون» است و جامعة انسانی به حکم عقل فطری، پایدار نمیماند، مگر با وجود مجری و محوری که قوانین آن را قوام بخشد.
بعد از تشکیل حکومت، مهمترین بحثی که مطرح میشود این است که حکومتی که از قدرت برخوردار است، برای اینکه به استبداد و خودکامگی نینجامد، چگونه باید تنظیم و کنترل شود؟
خداوند متعال دربارة فرعون که نمونة بارز یک حاکم (و انسان) طغیانگر و سوء استفادهکنندة از قدرت بود، خطاب به حضرت موسی میفرماید:
«(ای موسی) بهسوی فرعون برو که او طغیان کرده است»[۱].
از نظر قرآن، عامل تمام بدبختیهای سرزمین پهناور مصر، فرعون است و تا او اصلاح نشود، هیچ کاری از کسی ساخته نیست؛ چرا که عامل پیشرفت یا عقبافتادگی و خوشبختی یا بدبختی یک ملت، قبل از هر چیز، رهبران و سردمداران آن ملت هستند. ازاینرو، باید هدفگیری شما قبل از همه به سوی آنها باشد. [۲]
همچنین، طبع انسان غالباً به سوی طغیانگری و سوء استفاده از قدرت تمایل دارد؛ بهویژه آنکه این قدرت، قدرت عظیم ناشی از حکومت باشد. به گفتة لُرد آکتن «Lord Acton»: «قدرت فاسد میکند و قدرت مطلق، مطلقاً فاسد میکند»[۳].
تاریخ حکومتها نیز نشان میدهد، اصولاً و بنا به طبع آدمی، چنانچه ابزارهایی جهت مهار قدرت حکومت پیشبینی نشود، امکان استبداد و خودرأیی حاکمان، دور از انتظار نیست.
ازاینرو، موضوع مهار قدرت و نظارت بر حاکمان از موضوعات مهمی است که مورد توجه اندیشمندان قرار داشته و دارد. در واقع بحث در این است که چه ساز وکارهایی برای مهار قدرت و نظارت بر حاکمان، بهمنظور جلوگیری از قدرتطلبی آنان، اندیشیده شده است؟ آیا در نظام سیاسی اسلام به این امر مهم پرداخته شده و ساز وکارهایی برای نظارت بر حاکمان در نظر گرفته شده است؟
در پاسخ باید گفت که بحث نظارت بر حکومت در اسلام از اهمیت ویژهای برخوردار است. در این مقاله، اهمیت نظارت بر حکومت، ماهیت حقوقی و ساز وکارهای آن در اسلام مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
تعریف نظارت
نظارت در لغت و اصطلاح، تعاریف گوناگونی دارد. در ادامه به تعریف لغوی و اصطلاحی آن میپردازیم:
تعریف لغوی
«نظارت»(Inspection) از مادة «نظر» است. در کتاب لسانالعرب آمده است: «النظر»؛ یعنی تأملکردن در چیزی، اندازة چیزی را درنظرداشتن و قیاسکردن و «الناظر»؛ یعنی حافظ و نگهبان و «ناظور الزرع» و... یعنی حافظ و نگهبان مزرعه و باغ نخل و ... [۴]
در کتاب المنجد، «نظر» بهمعنای مشاهدهکردن، با دقت نگاهکردن، رسیدگی و تفکرکردن، داوریکردن، محاکمهکردن، قیاسکردن، فرماندادن و نظارتکردن آمده است (معلوف، ۱۹۹۲م: ۸۱۷).
همچنین، «نظارت» بهمعنای «عمل ناظر و مقام او و نیز مراقبت در اجرای امور» آمده است. [۵]
مرحوم دهخدا «نظارت» را اینگونه معنا کرده است: «مراقبت و در تحت نظر و دیدهبانیداشتن کاری، نگرانی، دیدهبانی بهسوی چیزی، مباشرت، نگریستن در چیزی با تأمل، چشمانداختن، حکومتکردن بین مردم و فیصلهدادن دعاوی ایشان، یاریدادن، مددکردن و نیز بهمعنای چشم، بصر، دیده، فکر، اندیشه، تفکر، رویه، دقت، تأمّل، تدبّر، خیال، وهم و اعتراض»[۶].
وی «ناظر» را بهمعنای «نظرکننده، نگرنده، نگاهکننده، بیننده، شاهد و کنایه از جاسوسی، دیدهبان و نگاهبان» مطرح نموده است [۷].
تعریف اصطلاحی
تا جایی که ما فحص و جست وجو کردیم، تعریفی از نظارت در علم حقوق و علوم سیاسی نیافتیم؛ اما این واژه در علوم دیگری مانند مدیریت، تعریف شده است که بهلحاظ نزدیکی آن به حقوق، ما نیز آن تعریف را ذکر میکنیم.
در علم مدیریت، نظارت، بهمعنای «ارزیابی عملکرد کارکنان» آمده است و منظور از آن، فرآیندی است که با آن، کار کارکنان در زمانهای معینی، بهطور رسمی مورد بررسی و سنجش قرار میگیرد[۸].
اگر به این تعریف از نگاه حقوقی توجه شود، میتوان اینگونه گفت که «نظارت، به مجموعه عملیاتی گفته میشود که طی آن میزان تطابق عملکرد اشخاص با قوانین و مقررات، سنجیده میشود تا از مطابقت نتایج عملکرد با هدفهای مطلوب، اطمینان حاصل شود»[۹].
بنابراین، نظارت در اصطلاح عبارت است از: کـوشـشـی کـه مدیر یـا مـسـؤول در جـهـت یـافتن نقاط قوت و ضعف موجود در یک سازمان در زمینههای برنامهریزی، مقررات و چگونگی اجرای آنها و یا ارزیابی توان افراد سازمان انجام میدهد.
ماهیت نظارت
بحث «نظارت» در فقه عمدتاً در باب وقف آمده است و در حقوق نیز جایگاه اصلی آن در حقوق خصوصی و یا مدنی میباشد و از آنجا به حقوق اساسی راه یافته است. فقها و حقوقدانان، نظارت را به دو قسم کلی تقسیم میکنند:
نظارت در حقوق خصوصی
نظارت در حقوق خصوصی که به آن «فقهالمعاملات» نیز گفته میشود، غالباً استطلاعی یا اطلاعی است و آن نظارتی است که در آن، ناظر، فقط حق یا وظیفة کسب اطلاع را داشته باشد.
اگر بخواهیم در قانون اساسی جمهوری اسلامی، نهادی را نام ببریم که طبق قانون، وظیفهاش اعمال نظارت استطلاعی باشد، آن نهاد، «سازمان بازرسی کل کشور» است.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، آمده است: «بر اساس حق نظارت قوة قضائیه نسبت به حسن جریان امور و اجرای صحیح قوانین در دستگاههای اداری، سازمانی به نام «سازمان بازرسی کل کشور» زیر نظر رییس قوة قضائیه تشکیل میگردد. حدود اختیارات و وظایف این سازمان را قانون تعیین میکند» [۱۰].
همچنین بازرسان وزارت آموزش و پرورش که وظیفه و حق تحقیق و تفحص در امور مدارس را دارند، نظارتشان استطلاعی است. آنان بعد از آنکه نظارت خویش را اعمال کردند، گزارشی تهیه نموده و آن را به مقامات ذیصلاح، ارائه میکنند.
در نظارت استطلاعی، ناظر، حق صدور حکم و دستوری را ندارد و در صورت صدور، حکم و دستور او مطاع و لازمالاجراء نیست و اَعمال حقوقی بدون اذن و موافقت او نیز اعتبار دارد و ضمانت اجرایی برای اِعمال مستقیم نظر او وجود ندارد.
نظارت در حقوق عمومی
نظارت در حقوق عمومی که به آن، «فقهالنظام» نیز گفته میشود، غالباً استصوابی است و در مقابل نظارت استطلاعی عنوان میشود. «استصواب» در لغت بهمعنای «صوابدید» است [۱۱].
مقصود از نظارت استصوابی، آن است که ناظر، افزون بر کسب اطلاع، صوابدید هم بنماید؛ یعنی بتواند حکم و دستور هم صادر کند و در این صورت حکم او نیز مطاع و نافذ باشد و اَعمال حقوقی بدون اذن و موافقت او، اعتبار نداشته باشد.
برای مثال، نظارتی که مدیر یک کارخانه یا رییس یک اداره بر عملکرد کارکنان و زیردستان خود اِعمال میکند، از نوع نظارت استصوابی است. به عبارت دیگر، نظارت مدیر به کسب اطلاع و احیاناً تهیه گزارش از عملکرد کارکنان خویش، محدود نمیگردد؛ بلکه نظارت وی، افزون بر اطلاع، ضمانت اجرایی نیز دارد؛ یعنی در صورت لزوم، حق صدور دستور را دارد و کارکنان یا کارمندان وی نیز موظف به انجام حکم و دستور او میباشند.
همانگونه که پیش از این اشاره شد، بحث نظارت در فقه عمدتاً در باب وقف و در حقوق، در بخش حقوق خصوصی و مدنی مطرح شده است. بحث نظارت استصوابی در کتب فقهی، بحثی کاملاً آشناست. بهعنوان نمونه، مرحوم سیدکاظم طباطبایی یزدی در کتاب «العروة الوثقی» در بحث نظارت بر وقف، به دو نوع نظارت، استصوابی و استطلاعی اشاره کرده است[۱۲].
از آنجا که قانون مدنی ایران، برگرفته از فقه شیعه میباشد، در این قانون نیز به این مسأله تصریح شده است:
«واقف میتواند بر متولی، ناظر قرار دهد که اَعمال متولی به تصویب یا اطلاع او باشد» [۱۳].
از مضمون این ماده درمییابیم که این قانون، نظارت استصوابی را نظارتی دانسته است که در ضمن آن، متولی (مجری) بدون اذن و تصویب ناظر، نتواند کاری را انجام دهد. به عبارت دیگر، ناظر حق ابطال و یا تنفیذ عمل را داشته باشد و در مقابل آن، نظارت استطلاعی را نظارتی دانسته که در آن، متولی تنها وظیفه دارد اقدامات خود را به اطلاع ناظر برساند و یا ناظر، حق اطلاعپیداکردن از اقدامات متولی را داشته باشد.
مسأله مهم دیگر، اصالتداشتن نظارت استصوابی در مقام شک است؛ بهگونهای که عموم فقها و حقوقدانان معتقدند که هرگاه واقف در وقف معلوم نکند که مقصودش کدام یک از اقسام نظارت بوده، اصل بر نظارت استصوابی است.
نظارت عام تکوینی بر انسان
اسلام همواره نسبت به نظارت بر اعمال انسان تأکید میورزد. در قرآن و روایات، موارد فراوانی وجود دارد که به موضوع نظارت بر افراد انسانی میپردازد. در ادامه به برخی از آنها اشاره میکنیم.
قرآن کریم دربارة نظارت بر تکتک افراد انسانی میفرماید: «آیا او (انسان) ندانست که خداوند (همة اعمالش را) میبیند؟!» [۱۴].
توجه به این واقعیت که هر کاری را که انسان انجام میدهد، در پیشگاه خدا است و اصولاً تمام عالَم هستی محضر خدا میباشد و چیزی از اعمال و حتی نیات آدمی از او پنهان نیست، میتواند بر برنامة زندگی انسان اثر زیادی بگذارد و او را از بسیاری بیراههها باز دارد[۱۵].
همچنین در آیهای دیگر میفرماید: «هیچ سخنی را انسان تلفظ نمیکند، مگر اینکه نزد آن فرشتة مراقب و آماده برای انجام مأموریت - و نگاشتن- است» [۱۶]. در تفسیر این آیه آمده است:
«این آیه، روی خصوص الفاظ و سخنان انسان تکیه میکند و این بهخاطر اهمیت فوقالعاده و نقش مؤثری است که گفتار در زندگی انسانها دارد، تا آنجا که گاهی یک جمله، مسیر اجتماعی را بهسوی خیر یا شر تغییر میدهد؛ بهخاطر اینکه بسیاری از مردم، سخنان خود را جزء اعمال خویش نمیدانند و خود را در سخنگفتن آزاد میبینند، درحالیکه مؤثرترین و خطرناکترین اعمال آدمی، همان سخنان او است. عمومیت تعبیر آیه، نشان میدهد که تمامی الفاظ و گفتار آدمی ثبت میشود» [۱۷].
ازاینرو، انسان دائماً تحت نظارت خداوند و مأموران الهی است و این یک امر تکوینی عام و فراگیر است که از علم و قدرت و حکمت الهی ناشی میشود.
خداوند متعال دربارة نظارت بر پیامبر که هم منصب ابلاغ وحی را داشت و هم حاکم اسلامی بود، فرمود:
«چنانچه او - پیامبر- سخنی دروغ (أقاویل) بر ما میبست، ما او را با قدرت میگرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع میکردیم! و کسی از شما نمیتوانست مانع شود و از او حمایت کند» [۱۸].
در تفسیر این آیه گفته شده است: «اقاویل جمع است و منظور از آن در اینجا سخنان دروغین است. تَقَوُّل بهمعنای سخنانی است که انسان از خود ساخته است و حقیقتی ندارد. اگر پیامبر اسلام چنین کاری کند؛ یعنی پیامبری که خدا به او معجزه داده و دلایل حقانیت او را تأیید کرده، از طریق حق منحرف گردد، لحظهای به او مهلت داده نخواهد شد؛ چرا که مایة گمراهی و ضلالت مردم خواهد بود» [۱۹].
نظارت بر حاکمان
اسلام نسبت به نظارت بر کسانی که بهعنوان حاکم و کارگزار حکومت محسوب میشوند و در رأس امور قرار دارند، تأکید فراوانی دارد.
در ادیان و مکاتب الهی هم، مردم حاکمان را تحت نظارت خویش دارند و هم حاکمان با دقت تمام بر زیردستان خویش - در ردههای متوسط مدیریتی و سیاسی - نظارت دارند.
حضرت سلیمان در حکومت بینظیر خویش، نظارت بر پرندگان را نیز مد نظر میداشت: «و جویای [حال] پرندگان شد و گفت: مرا چه شده است که هدهد را نمیبینم؟ یا شاید از غایبان است؟» [۲۰].
همانگونه که ملاحظه میشود غیبت یک پرنده از یک جلسه نیز از دید حضرت سلیمان مخفی نمانده است. حضرت امام رضا میفرماید: «سیرة رسول خدا چنین بود که هرگاه لشگری را اعزام میکرد و امیری، آنان را فرماندهی میکرد، یکی از افراد مورد اعتماد خود را نیز با آنان همراه میکرد تا خبرها را بهگونهای پنهانی به آن حضرت برساند» [۲۱].
امیر مؤمنان نیز با تدبیر و سازماندهی گستردهای، همة امور خُرد و کلان گسترة حکومتی خویش را زیر نظر میداشت و در یک برنامة وسیع، نظارت و بررسی همهجانبه، با اشراف بر اجزای حکومت، به ادارة کشور میپرداخت. بهویژه آنکه ایشان دربارة کارگزاران حکومتی، تلاش و قاطعیت بیشتری بهکار میبرد تا آنان از مدار قانون و حکم خدا خارج نشوند و آنگونه که اسلام طراحی کرده است به ادارة مملکت بپردازند.
شهرها و مناطقی که در حکومت امیرالمؤمنین توسط هزار نفر از استانداران و فرمانداران امام اداره میشد، امروزه حدود ۵۰ کشور اسلامی است. این کشورها شامل لیبی و بخشهایی از آفریقا تا شوروی سابق و افغانستان و از یمن تا روم میباشد.
در همهجا مدیران کشور پهناور اسلامی با نظارت مستقیم آن حضرت، حکومت میکردند و اگر کوچکترین خطا یا اشتباهی مرتکب میشدند، توسط نیروهای اطلاعاتی امام، گزارش شده و فوراً با عکسالعمل امام مواجه میشدند.
اصل «کنترل و نظارت» در حکومت امام علی در کشور پهناور آن روزگار، آنقدر دقیق و صحیح اجرا میشد که در حکومت آن حضرت، قاضی یک روزه هم وجود داشت؛ چنانکه امام به ابوالأسود دوئلی سمت قضاوت داد، اما پایان همان روزِ نخست، او را از قضاوت عزل کرد. ابوالأسود دوئلی، شبهنگام وارد مسجد شد و خطاب به امام علی گفت: «چرا مرا از قضاوت عزل کردی درحالیکه نه خیانت کردهام و نه مرتکب جنایتی شدهام؟! امام فرمود: به من گزارش دادند چون طرفین دعوی به محکمه میآیند، تو بلندتر از ایشان سخن میگویی و درشتی در گفتار داری» [۲۲].
همچنین امام در نامهای به یکی از والیان خود مینویسند:
«حساب کارهایت را برای من بفرست و بدان هر آینه حساب خدا، بالاتر و مهمتر از حساب انسانها است» [۲۳].
کنترل، نظارت و حسابرسی در اسلام، آنقدر اهمیت دارد که از آن، به «تمام دین» تعبیر شده است:
«آیا نمیدانی که هر آینه دین، سرتا سر حساب و محاسبه است؟» [۲۴].
بنابراین، اصل نظارت بر افراد و حاکمان در اسلام از جایگاه ویژهای برخوردار است. لذا ضروری است که این پدیدة میمون، در مدیریتِ رهبران الهی، جایگاه خویش را باز یابد و بهطور گسترده اعمال گردد.
آثار نظارت بر حاکمان
با مطالعهای اجمالی در این مورد و بررسی جوانب آن بهنظر میرسد نظارت آثار گوناگونی دارد. در ادامه به برخی از آنها که در حوزههای مختلف اداری و سیاسی ـ اجتماعی قابل تقسیمبندی هستند، اشاره میکنیم:
آثار نظارت بر حاکمان در حوزة اداری
یکی از آثار نظارت بر حاکمان در حوزة اداری است. این آثار به شکلهای گوناگونی ظهور مییابد که عبارتست از:
تسهیل دستیابی به اهداف
یکی از آثار مهم نظارت، در حوزة اداری، تسهیل در دستیابی به اهداف حکومت است. همانگونه که میدانیم، نظارت، عملیات و برنامه را با یکدیگر منطبق میکند. به عبارت دیگر، با نظارت، حکومت میتواند برنامههای خویش را اجرایی نموده و به هدف مورد نظر دست یابد؛ یعنی برای اینکه عملکرد کارکنان و کیفیت کار و خدمات بهبود یابند، به نظارت مستمر نیازمند است؛ زیرا با نظارت مستمر و همیشگی، عملیات و برنامه با هم مقایسه شده و نقایص شناسایی گشته و سپس رفع میشوند.
پیشگیری از موانع دستیابی به اهداف (فساد اداری)
یکی دیگر از آثار نظارت، پیشگیری از فساد اداری و کاهش تخلفات است. نقش اساسی و اصلی نظارت، نقشی پیشگیریکننده از تخلف است که نظارت، این نقش را بهخوبی ایفا میکند و هم در صورت بروز تخلف، با ساز وکارهای مناسب، بهسرعت جلوی تخلف را میگیرد و شخص متخلف را مجازات مینماید.
بهعنوان مثال، یکی از آثار مهم نظارت، جلوگیری از سوء استفادههای مالی است. همواره دولتمردان بهخاطر تماس با امور مالی و نیز ارتباط با افراد ثروتمند و همچنین دراختیارداشتن بیتالمال، ممکن است وسوسه شده و در بیتالمال مسلمانان تصرف عدوانی نمایند.
امیرالمؤمنین در برخورد با یکی از کارگزارانش، بهنام ابن هرمه (ناظر بازار اهواز) که خیانتی کرده بود، به رفاعة بن شداد بجلی فرماندار خود در اهواز چنین نوشت: «هنگامی که نامه مرا خواندی، ابن هرمه را از نظارت بازار برکنار دار و او را به مردم معرفی کن و به زندانش افکن و آبرویش را بریز و به همة بخشهای تابع اهواز بنویس که من اینگونه عقوبتی برای او معین کردهام. مبادا در مجازات او غفلت یا کوتاهی کنی که نزد خدا خوار میشوی و من به زشتترین صورت ممکن، تو را از کار برکنار میکنم؛ خدا آن روز را نیاورد. چون روز جمعه رسید، او را از زندان در آور و ۳۵ تازیانه بزن و در بازارها بگردان. هر کس گواهی آورد (که از او چیزی ستانده است)، او را با گواه قسم ده و مبلغ را از مال ابن هرمه بردار و به صاحب آن بپرداز و دوباره او را - خوار و سرافکنده و بیآبرو- به زندان بازگردان و پاهایش را در بند بگذار و تنها برای نماز باز کن. فقط اگر کسی برایش خوراک یا نوشیدنی یا پوشاک یا زیراندازی آورد، به او برسان. مگذار ملاقاتی داشته باشد تا مبادا راه پاسخگویی به محاکمه را به او یاد دهند و به آزادشدن از زندان امیدوارش سازند و اگر دانستی که کسی چیزی (عذری) به او آموخته است که به مسلمانی زیانی میرساند، او را نیز تازیانه بزن و زندانی کن تا توبه کند. شبها زندانیها را به فضای باز بیاور تا تفریح کنند، جز ابن هرمه، مگر بترسی که بمیرد؛ در این صورت او را نیز با دیگران به حیاط زندان بیاور و اگر دیدی هنوز طاقت تازیانهخوردن دارد، پس از۳۰ روز، ۳۵ تازیانه دیگر ـ بهجز۳۵ تازیانه نخستین ـ به او بزن. برای من بنویس که دربارة بازار (و نظارت بر آن) چه کردی و پس از این خائن، چه کسی را برای نظارت برگزیدی. در ضمن، حقوق ابن هرمه خائن را نیز قطع کن» [۲۵].
این برخورد قاطع و آموزنده، از تعالیم جاودان و احکام درخشان اسلام است در مورد پاسداری از حقوق تودههای مردم، کوتاهکردن دست مفسدان اقتصادی، جلوگیری از ستم اهل بازار بر مردم، عقوبت ناظران خائن، حمایت از ضعیفان و کمدرآمدها و رد هرگونه مسامحه در کار نظارت بر بازارها تا نسبت به حقوق مردم هیچگونه خیانتی نشود و حقوق انسانهای ناتوان پایمال نگردد.
آثار سیاسی ـ اجتماعی نظارت
یکی دیگر از آثار نظارت، آثار آن در عرصة سیاسی ـ اجتماعی است. هر نظام سیاسیای دارای دو رکن مهم مشروعیت و مقبولیت است. هر چند در حکومتهای الهی، مشروعیت نظام سیاسی، الهی است؛ اما مقبولیت آن مردمی است؛ یعنی اگر نظامی، مشروعیت الهی داشته باشد، اما مقبولیت مردمی نداشته باشد، نمیتواند حکومت تشکیل دهد. به عبارت دیگر، شرط تحقق حکومت، مقبولیت مردمی آن است. در تاریخ، نمونههای فراوانی وجود دارد که برخی از انبیای الهی چون مقبولیت مردمی نداشتند، موفق به تشکیل حکومت نشدند. بهعنوان نمونه، حضرت نوح ۹۵۰ سال نبوتش طول کشید، اما قادر به تشکیل حکومت نشد؛ زیرا اقبال مردمی نسبت به دین و فرامین ایشان وجود نداشت [۲۶].
یکی از مهمترین شاخصهای عملکرد مسؤولان در زمینة افزایش مقبولیت سیاسی - اجتماعی نظام سیاسی، نظارت مستمر حاکم اسلامی و مدیران بر زیردستان و نیز نظارت مردم بر عملکرد حاکمان و کارگزاران است.
خخطبهها و نامههای امیرالمؤمنین دربارة رعایت متقابل حقوق حاکمان و مردم، در راستای افزایش کارامدی حکومت اسلامی و تحقق اهداف آن در جامعه است. امام علی میفرماید: «و آنگاه که مردم حق رهبری را ادا کنند و زمامدار، حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت یابد و راههای دین، پدیدار و نشانههای عدالت برقرار و سنّت پیامبر پایدار گردد. پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مأیوس میگردد» [۲۷].
بدینسان است که اجرای صحیح قانون، نظارت بر اجرای آن و جلوگیری از سوء استفاده از قدرت، موجب افزایش کارامدی و در نتیجه، مقبولیت نظام اسلامی است.
ابعاد آثار سیاسی
آثار نظارت بر عملکرد حاکمان و کارگزاران، در عرصة سیاسی در دو بعد داخلی و خارجی قابل بررسی است. نظارت بر حاکمان و کارگزاران در عرصة سیاست داخلی، موجب جلب حمایت مردم و اعتماد آنان به حکومت اسلامی، تداوم نظام اسلامی و نیز تحقق اهداف و آرمانهای نظام اسلامی است. نظارت بر حاکمان و کارگزاران در عرصة سیاست خارجی و نظام بینالملل، نشانة اقتدار حاکمیت نظام خواهد بود.
هر حکومت و دولتی هنگام مواجهه با دشمن، در صورتی که از مقبولیت و پایگاه اجتماعی قوی مردمی برخوردار باشد، با تکیه بر نیروی مردمی خود تأثیرات زیادی در نظام بینالملل خواهد داشت و از تضییع حقوق ملّت خود توسط قدرتهای جهانی جلوگیری خواهد نمود و حامیان واقعی این حکومت که بقای آن را تضمینکنندة منافع مادی و معنوی خویش میدانند از آن پاسداری میکنند.
عکس این قضیه نیز صادق است؛ یعنی هرگاه حکومتها با مردم خویش در ستیز باشند و پایگاه مردمی نداشته باشند، در نهایت برای حفظ خویش از زوال و نابودی، به قدرتهای خارجی و کسانی که در واقع، دشمن استقلال و عزت ملتها هستند تکیه میکنند. نمونة این نوع حکومتها در تاریخ و بهویژه در تاریخ معاصر فراوان است.
اجرای صحیح و خوب هر قانون، بخشی از درستی، سلامت و ارزش آن بهشمار میرود. قوانین شایسته در صورتی تأثیر مثبت خواهند داشت که توسط مجریانی شایسته و دلسوز اجرا گردند. در صورتی که مجریان قوانین، نهادها و سازمانهای دولتی و کارگزاران دولت به صرف استخدام و با تکیه بر قوانین استخدامی، سعی در کارشکنی، کمکاری، نخوتفروشی و رشوهخواری داشته باشند؛ بدیهی است که قانون، قانونگذار و کل نظام را زیر سؤال میبرند و زمینة دخالت بیگانگان را فراهم میکنند. ازاینرو، توانمندی و اقتدار حکومتها در گرو تقویت نظارت و کنترل است؛ بهگونهای که میتوان گفت که هر جا حکومت مقتدری یافت شود، بیتردید، اقتدارش، ناشی از توجه ویژه به کنترل و نظارت است. پس بدون نظارت و کنترل، فساد بهوجود میآید و در نتیجه باعث تزلزل دولتها میشود.
در یک جمعبندی میتوان گفت که نظارت، فواید و مزایای زیر را برای جامعه و حکومت بهدنبال دارد:
۱- میزان سلامت و یا بیماری دستگاه و فعالیتها را مشخص نموده، حاکمان را در جهت رفع بیماری و افزایش ضریب سلامت حکومت، یاری میرساند؛
۲- توان واحدهای مختلف را در انجام کارها بالا میبرد. در واقع نظارت بهترین وسیله برای افزایش انگیزش واحدهای مختلف حکومت است؛
۳- مقدار پیشرفت عملیات و فاصلة آن را تا هدف روشن مینماید. به عبارت دیگر، نظارت میتواند مقیاسی باشد تا پیشرفت کارها و میزان فاصله عملیات انجامشده تا رسیدن به هدف مطلوب را روشن سازد؛
۴- موجب زدودن بدیها و رشددادن خوبیها میشود (آیین تنبیه و تشویق)؛
۵- باعث بهبود ارتباط حسنه بین کارگزاران و کارکنان میشود؛
۶- موجب ارتقای بینش کارگزاران نسبت به مسؤولیتشان میشود تا کارگزاران، مسؤولیت و مدیریت خود را طعمه و شکاری بهچنگآمده ندانند؛
۷- باعث دقت و سرعت در کار میشود؛
۸- از دستاندازی ارکان حکومتی به حقوق مردم، جلوگیری کرده، موجب افزایش اعتماد مردم به مسؤولان میگردد؛
۹- موجب بروز مقتدرانة حاکمیت در عرصة بینالمللی خواهد شد.
تأکید فراوان اسلام بر موضوع نظارت، بهدلیل همین آثار سازندة ناشی از آن است تا قدرت کسانی که در رأس امور قرار دارند همواره مهار گردد.
ساز و کارهای نظارت
ساز و کارهای مختلفی برای اعمال نظارت وجود دارد. اندیشمندان حقوق، علوم سیاسی، مدیریت و جامعهشناسان برای نظارت، اقسامی ذکر کردهاند. در یک تقسیمبندی کلی، نظارت به دو قسم نظارت بیرونی و نظارت درونی تقسیم میشود که در این نوشتار به بحث نظارت بیرونی خواهیم پرداخت.
در کتابهای حقوقی، تعریفی از واژة نظارت بیرونی ارائه نشده است، اما از مجموع مطالبی که دربارة نظارت بیرونی وجود دارد، میتوان آن را چنین تعریف نمود: نظارت بیرونی، نظارتی است که از خارج از وجود فرد، بر وی تحمیل میشود.
بر اساس این تعریف، تمام ساز و کارهای بیرونی و خارج از شخص حاکم و کارگزار که به نظارت بر رفتار وی میپردازند، نظارت بیرونی نامیده میشوند.
یکی از سنتهای ثابت الهی، نظارت کامل، دقیق و مداوم بر رفتار، اعمال و حتی نیات انسانها و بازرسی و ارزیابی آنهاست.
ببر اساس آیات متعدد قرآن، نظارت بیرونی بر اعمال و رفتار انسان، تنها به خداوند متعال ختم نمیشود، بلکه علاوه بر ذات مقدس پروردگار، پیامبران و امامان معصوم [۲۸]، فرشتگان [۲۹]، اعضای بدن انسان [۳۰]و زمین [۳۱] نیز ناظر بر اعمال انسان هستند. ازاینرو، به پیامبر میفرماید: «بگو: عمل کنید، خدا و پیامبرش و مؤمنان، اعمال شما را خواهند دید و شما به نزد دانای نهان و آشکار، بازگردانده میشوید و او از اعمالتان، آگاهتان خواهد کرد» [۳۲].
شیوههای نظارت و کنترل بیرونی
نظارت و کنترل بیرونی، به شیوههای مختلفی صورت میگیرد.
نظارت مردم بر سیستم
نظارت، گاهی رسمی و حکومتی است که از درون حاکمیت بر آن صورت میپذیرد و گاهی غیر رسمی؛ یعنی نظارتی که همة افراد جامعه در آن مشارکت میکنند [۳۳]. این نظارت را نظارت مردمی و عمومی مینامیم. در اسلام، نظارت مردمی بر سیستم، به اشکال مختلف صورت میپذیرد:
نصیحت حاکمان و کارگزاران
یکی از شیوههای نظارت غیر رسمی و عمومی، نصیحت حاکمان است.
نصیحت در لغت بهمعنای خیرخواهی است و در اصطلاح بهمعنای ارشاد بهسوی مصالح است [۳۴].
بر اساس نگرش اسلامی، یکی از پایههای مدیریت و سیاست اجتماع، نصیحت و خیرخواهی متقابل حکومت و مردم است. از آنجا که مردم داور بیطرف و ناقد منصفی هستند، یکی از وظایف امت در راستای بهبودبخشیدن به مدیریت جامعه و حفظ انتظام آن و در مقام ارزیابی اعمال حکومت، نصیحت به ائمة مسلمین است که یکی از شیوههای مطلوب و مؤثر برای گوشزدنمودن خطاها و انحرافات و رفع نواقص دولت دانسته شده است.
عبارت «النصیحة لأئمة المسلمین» یک تعبیر ریشهدار و پرسابقه است که در روایات متعددی بر آن تأکید شده است. سرچشمة این عنوان به سخنرانی پیامبر اکرم بر میگردد که در حجة الوداع و در مسجد خیف مطرح فرمودند و پس از آن، در بیانات ائمه: بهعنوان یکی از مسؤولیتهای امت اسلامی مورد تأکید قرار گرفت. محدثان شیعه نیز در جوامع روایی خویش، فصلی را به این عنوان اختصاص دادهاند.
امیرالمؤمنین دربارهٔ نقش مردم در نصیحت حاکم اسلامی میفرماید:
«ای مردم! مرا بر شما و شما را بر من حقّی واجب شده است؛ حق شما بر من، آن است که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیتالمال را میان شما عادلانه تقسیم کنم و شما را آموزش دهم تا بیسواد و نادان نباشید و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید. اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید و در آشکار و نهان، برایم خیرخواهی کنید. هرگاه شما را فراخواندم، اجابت نمایید و اگر فرمان دادم، اطاعت کنید» [۳۵].
بر اساس این بیان علوی، نصیحت و خیرخواهی مردم نسبت به حاکم، حق حاکم است و کوتاهی مردم در این باره، ظلم به حاکم اسلامی است و از آن جهت که حکومت به خود مردم تعلق دارد و باید با مشارکت آنها اداره شود، منع از نصیحت و جلوگیری از ابراز آن، تجاوز به حق مردم تلقی میشود.
انتقاد از حاکمان و کارگزاران
یکی دیگر از راههای اعمال نظارت مردم بر سیستم، انتقاد از حاکمان و کارگزاران است. نقد و انتقاد در لغت بهمعنای جداکردن ناخالص از خالص و سره از ناسره است. چنانچه جوهری، در صحاح میگوید: «نقدت الدراهم و انتقدتها، إذا أخرجت منها الزیف... و ناقدتَ فلاناً، إذا ناقشتَه فیالأمر» [۳۶]. پس درهمهای ناخالص را از مجموعة آن جداکردن، انتقادِ درهمهاست و نقد کسی، بهمعنای مناقشهکردن با او دربارة چیزی است.
انتقاد و اعتراض در نظام اسلامی، با اینکه از حقوق و آزادیهای شهروندان بهشمار میآید، جنبة تکلیفی هم دارد. بنابراین، مردم موظف به طرح انتقاد و اعتراض میباشند.
حضرت امیرالمؤمنین بهصراحت خطاب به مردم میفرماید: «با من آن چنانکه با پادشاهان سرکش سخن میگویند، حرف نزنید و چنانکه از آدمهای خشمگین، کناره میگیرند، دوری نجویید. با ظاهرسازی با من رفتار نکنید و گمان مبرید که اگر حقّی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید یا در پی بزرگنشاندادن خویشم؛ زیرا کسی که شنیدن حق یا عرضهشدن عدالت بر او مشکل باشد، عملکردن به آن، برای او دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید؛ زیرا خود را برتر از آنکه اشتباه کنم و از آن ایمن باشم، نمیدانم؛ مگر آنکه خداوند مرا حفظ فرماید» [۳۷].
حال آنکه میدانیم آن حضرت، به دلیل عصمت مبرا از خطا میباشد؛ لکن میخواهد با این سخن، امت را به خردهگیری از خویش تشویق نماید تا این کار، در تعامل با حاکمان غیر معصوم متداول گردد؛ چنانکه خطاب به مالک اشتر مینویسد: «مردم تو را همانگونه زیر نظر دارند که تو کارگزاران پیش از خود را زیر نظر داشتی و همان چیزی را در مورد تو میگویند که تو نسبت به آنان میگفتی... و هرگاه مردم به تو بدگمان شدند، آشکارا عذر خویش را با آنان در میان بگذار و با این کار از بدگمانی نجاتشان بده که این کار، ریاضتی برای خودسازی تو و مهربانی نسبت به شهروندان است؛ چون عذرخواهی و توضیح در مورد اقدامات و سیاستهای حاکم، آنان را به حق وا میدارد» [۳۸].
در اینجا گفتار حضرت، اشاره به یک «قانون طبیعی» در جامعه دارد که «کردار و هدفگیری شخصیتها، چه بخواهند و چه نخواهند بهوسیلة زبان و قلم نقادان حسابگر جامعه، دیر یا زود منعکس خواهد گشت. اگر فرعون و فرعونصفتان تاریخ میدانستند که تبهکاریهای آنان، پس از گذشت هزاران سال، چنان بازگو خواهد گشت که در دوران زندگی آنان بهوسیلة موسی و موسیمنشان منعکس میگشت، خودکشی را بر تنفس شرمآور در این دنیا ترجیح میدادند. ولی چه میتوان کرد که انواعی از تخدیرها و مستیها، مغز سالم برای آنان باقی نگذاشته است» [۳۹].
بر این اساس بود که امام خمینی بارها بر «ضرورت انتقاد» و «نقش مهم دقت و مراقبت مردم بر رفتار مسؤولان» تأکید میفرمودند: «انتقاد برای ساختن، برای اصلاح امور لازم است» [۴۰]؛ «انتقادها باید باشد؛ زیرا تا انتقاد نشود، اصلاح نمیشود...چون سرتاپای انسان عیب است و باید این عیبها را انتقاد کرد تا جامعه اصلاح شود» [۴۱]؛ «آن روزی که دیدند انحراف در مجلس پیدا شد، انحراف از حیث قدرتطلبی و از حیث مالطلبی در کشور، در وزیرها، در رئیسجمهور پیدا شد، باید جلویش را بگیرند. مردم باید مواظب شما باشند و مواظب همه اینها باشند» [۴۲].
ایشان بارها در بیانات خود، از مسؤولیت عمومی همگان در نظام اسلامی سخن به میان میآوردند: «همة ما مسؤولیم؛ نه مسؤول برای کار خودمان، [بلکه] مسؤول کارهای دیگران هم هستیم. مسؤولیت من هم گردن شماست. مسؤولیت شما هم گردن من است، اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسؤولید، اگر نگویید که چرا پایت را کج گذاشتی، باید هجوم کنید، نهی کنید که چرا؟» [۴۳].
بنابراین، انتقاد، حرکتی است اصلاحگرانه، با قصد پالایش و زنگارزدایی و نجات حق از نفوذ باطل در حریم آن، برگرداندن طبیعت شخص و یا امری از آمیختگی به ناخالصی و غش، به سوی خلوص و فطرت ناب، حضور مستمر مؤمنان در صحنه و نقد و ارزیابی مستمر نسبت به هم و بهویژه از ارکان و عاملان حکومت، در حال صلاح نگهداشتن نیکفطرتان و پاکنهادانِ پندپذیر و ساقطنمودن یا کنترل و یا بیاعتبارساختن سستنهادان فرعونمنش؛ امّا انتقادنکردن بیتفاوتی نسبت به امور جامعه و اجتماع و حاکمان، میدان را برای عناصر بدخواه دین و دنیای مردم و پیروان خط شیطان، خالی نگاه خواهد داشت.
امر بهمعروف و نهی از منکر
یکی دیگر از شیوههای اعمال نظارت غیر رسمی، امر بهمعروف و نهی از منکر است. امر بهمعروف و نهی از منکر از احکام ضروری اسلام است که در نصوص دینی، مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. در فرهنگ اسلامی، همگان نسبت به سعادتمندی دیگران، متعهد شمرده میشوند. ازاینرو، وظیفه امر بهمعروف و نهی از منکر بر دوش همه، نهاده شده است. قرآن کریم میفرماید: «شما بهترین امتی بودید که بهسود انسانها آفریده شدهاند؛ (چرا که) امر بهمعروف و نهی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید و اگر اهل کتاب، (به چنین برنامه و آیین درخشانی) ایمان آورند، برای آنها بهتر است! (ولی تنها) عدة کمی از آنها با ایمانند و بیشتر آنها فاسقند، (و خارج از اطاعت پروردگار) » [۴۴]. َ
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد: «معنای آیه، این میشود که شما گروه مسلمانان، بهترین امتی هستید که خدای تعالی آن را برای مردم و برای هدایت مردم پدید آورده است؛ چون شما مسلمانان، همگی ایمان به خدا دارید و دو تا از فریضههای دینی خود؛ یعنی امر بهمعروف و نهی از منکر را انجام میدهید. معلوم است که کلیت و گستردگی این شرافت بر امت اسلام، از این جهت است که بعضی از افرادش متصف به حقیقت ایمان و قائم به حق امر بهمعروف و نهی از منکرند» [۴۵].
همچنین خداوند متعال در آیة دیگری نیز این اصل مهم اسلامی را گوشزد مینماید و مردان و زنان با ایمان را متصف به این صفات مینامد: «مردان و زنان با ایمان، ولی (و یار و یاور) یکدیگرند؛ امر بهمعروف و نهی از منکر میکنند؛ نماز را برپا میدارند و زکات را میپردازند و خدا و رسولش را اطاعت میکنند. بهزودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار میدهد. خداوند توانا و حکیم است»[۴۶].
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد: «بعد از آن تذکر و بیان حال منافقین، اینک حال عامة مؤمنین را بیان میکند و میفرماید: مردان و زنان با ایمان، اولیای یکدیگرند» تا منافقین بدانند که نقطة مقابل ایشان، مؤمنین هستند که مردان و زنانشان با همة کثرت و پراکندگی، همه در حکم یک تن واحدند و به همین جهت بعضی از ایشان امور بعضی دیگر را عهدهدار میشوند و به همین جهت است که هر کدام، دیگری را به معروف امر میکند و از منکر نهی مینماید. آری، بهخاطر ولایتداشتن ایشان در امور یکدیگر است - آن هم ولایتی که تا کوچکترین افراد اجتماع راه دارد - که به خود اجازه میدهند، هر یک، دیگری را به معروف وا داشته و از منکر باز بدارد» [۴۷].
امر بهمعروف و نهی از منکر در روایات نیز از جایگاه ممتازی برخوردار است.
حضرت امام موسی کاظم از حضرت علی نقل فرمود که پیامبر فرمود: «قومی که امر بهمعروف و نهی از منکر نکنند، قوم بدی هستند. کسانی که آمران به معروف و ناهیان از منکر را مورد تهمت قرار دهند، بد مردمانی هستند. بدند کسانی که برای خدای متعال به عدل قیام نکنند...» [۴۸].
حضرت علی در اینباره میفرماید: «و تمام کارهای نیکو و جهاد در راه خدا، در برابر امر بهمعروف و نهی از منکر، چونان قطرهای در دریای موّاج و پهناور است. امر بهمعروف و نهی از منکر، نه اجلی را نزدیک میکند و نه از مقدار روزی میکاهد. از همة اینها برتر، گفتن سخن حق در پیش روی حاکمی ستمکار است» [۴۹].
از عبارت پایانی این فراز از سخنان ارزشمند امام علی فهمیده میشود که حاکمان در معرض این نظارت همگانی قرار دارند.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به این دو اصل مترقی اسلام، تصریح شده و زوایای امر بهمعروف و نهی از منکر را بیان نموده است (قانون اساسی، اصل ۸). بنابراین، امر بهمعروف و نهی از منکر، نوعی نظارت همگانی است که اسلام، تأکید فراوانی نسبت به آن دارد و بیتوجهی به آن و میدانندادن برای طرح آن، ممکن است آثار زیانباری برای نظام اسلامی داشته باشد؛ زیرا وقتی انتقاد و امر و نهی مردمی بهثمر ننشیند ممکن است راههای منفی و قهرآمیزتر جای آن را بگیرد که قطعاً به صلاح ثبات و امنیت نظام اسلامی نخواهد بود.
زمینههای اثربخشی نظارت مردمی بر سیستم
اکنون پس از بیان نظارت مردمی و نیز نقش تعیینکننده و مهم مردم در حکومت اسلامی، به زمینههای لازم برای ایفای این نقش میپردازیم:
الف ـ اهتمام حاکمان به استفاده از نظرات صاحبنظران
قدرت در نظام اسلامی، همواره بهصورت اعمال نظر جمعی و بر اساس مشورت است. ازاینرو، شورا یکی از مفاهیم بنیادین در فرهنگ اسلامی است که نقش و کارکرد بسیار مؤثر آن در امر حکومت و ادارة جامعه بهصراحت پذیرفته شده است.
خداوند متعال به پیامبرش دستور میدهد تا با مردم مشورت نماید: «(ای پیامبر) در کارها با آنان (مردم) مشورت کن» [۵۰].
شورا بارزترین مظهر همکاری برای رسیدن و دستیابی به شناخت حق و یافتن بهترین راه حل مشکلات و مسائل مهم اجتماعی است؛ زیرا در نتیجة تضارب آراء و تعامل افکار و اندیشهها که بهمنظور گشودن گره دشواریهای گوناگون جامعه صورت میگیرد، بهترین نظر و صائبترین رأی، برگزیده میشود و در پی آن، صلاح و فلاح جامعه در حد نسبتاً بالایی تأمین میگردد. بنابراین، حاکم اسلامی باید به سراغ مردم رفته، از درک و شعور اجتماعی آنها استفاده کند و آنان را به ارائة نظراتشان فرا خواند.
سسیرة پیامبر اکرم چنین بوده است که در مواقع حساس و برای تصمیمات خطیر از مردم نظرخواهی میکرد و گاه در مقام اجرا، نظر آنها را بر نظر خود مقدم میکرده است.
حضرت امیر نیز اصحاب خود را دعوت به اظهار نظر میکرد و از آنها میخواست که با «نصیحت صادقانه» وی را کمک کنند. «پس مرا، با خیرخواهی خالصانه و سالم از هر گونه شک و تردید، یاری کنید» [۵۱].
ب ـ رفع موانع ارتباطی میان مردم و حاکمان
بهطور طبیعی برای طرح نصیحت نزد حاکم، باید دسترسی به او امکانپذیر باشد تا ناصح بتواند بدون مانعی، نزد حاکم حاضر شده، خواستههایش را بیان نماید. بهوجودآوردن چنین شرایطی نیز از وظایف زمامدار است.
حضرت علی در این باره به قثم بن عباس، فرماندار شهر مکّه فرمودند:
«در بامداد و شامگاه در یک مجلس عمومی با مردم بنشین. آنان که پرسشهای دینی دارند با فتواها آشنایشان بگردان و ناآگاه را آموزش ده و با دانشمندان به گفت وگو بپرداز. جز زبانت چیز دیگری پیامرسانت با مردم نباشد و جز چهرهات دربانی وجود نداشته باشد» [۵۲].
ج- ایجاد فرصت برای کسب اطلاع و گزارش از وضعیت جامعه
برای آنکه مردم نسبت به انتقاد از حکومت در جهت تداوم و توسعه آن احساس مسؤولیتی داشته باشند، نخست حاکم باید زمینة آن را فراهم نماید.
امیر مؤمنان علی میفرماید: «هیچگاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار که پنهانبودن رهبران، نمونهای از تنگخویی و کم اطّلاعی در امور جامعه میباشد. نهانشدن از رعیّت، زمامداران را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است باز میدارد. پس کار بزرگ، اندک و کار اندک، بزرگ جلوه میکند. زیبا، زشت و زشت، زیبا مینماید و باطل به لباس حق در میآید. همانا زمامدار، آنچه را که مردم از او پوشیده دارند نمیداند و حق را نیز نشانهای نباشد تا با آن، راست از دروغ شناخته شود... و تو به هر حال یکی از آن دو نفر میباشی: یا خود را برای جانبازی در راه حق آماده کردهای که در این حال، نسبت به حقّ واجبی که باید بپردازی یا کار نیکی که باید انجام دهی، ترسی نداری! پس چرا خود را پنهان میداری؟ و یا مردی بخیل و تنگنظری که در این صورت نیز مردم چون تو را بنگرند، مأیوس شده از درخواستکردن بازمانند؛ با اینکه بسیاری از نیازمندیهای مردم، رنجی برای تو نخواهد داشت، که شکایت از ستم دارند یا خواستار عدالتند یا در خرید و فروش خواهان انصافند...» [۵۳].
در حکومت امیرالمؤمنین، مرکزی احداث شد که مردم برای دادخواهی به آنجا مراجعه میکردند. آن حضرت، خانهای را در مدینه به این کار اختصاص داد و نام آن را «بیتالمظالم» نهاد و به مردم دستور داد که شکایات و تظلمات خود را در نامهای بنویسند و در آن بیندازند [۵۴].
ایشان همچنین در نامهای خطاب به فرمانداران و مأموران مالیات که سپاه اسلام از حوزة مأموریت آنان میگذشت، به آنان چنین متذکر شدند: «پس از یاد خدا و درود، همانا من سپاهیانی فرستادم که به خواست خدا بر شما خواهند گذشت و آنچه خدا بر آنان واجب کرده است را به ایشان سفارش کردهام و بر آزارنرساندن به دیگران و پرهیز از هرگونه شرارتی تأکید کردهام و من نزد شما و همپیمانان شما از آزاررساندن سپاهیان به مردم مبرا هستم (زیرا هم آنان را سفارش نمودهام و هم شما را آگاه کردهام)، مگر آنکه گرسنگی، سربازی را ناچار گرداند و برای رفع گرسنگی، چارهای جز آن نداشته باشد. پس کسی را که دست به ستمکاری زند، کیفر کنید و دست افراد سبکمغز خود را از زیانرساندن به لشگریان و زحمتدادن آنها، جز در آنچه استثنا کردم، باز دارید. من پشت سر سپاه در حرکتم. شکایتهای خود را به من رسانید و در اموری که لشگریان بر شما چیره شدهاند که قدرت دفع آن را جز با کمک خدا و من ندارید، به من مراجعه کنید که با کمک خداوند آن را بر طرف خواهم کرد. انشاءالله» [۵۵].
د ـ ایجاد فضای آزاد
فضای مجلس زمامدار، باید آکنده از صفا و صمیمیت باشد تا افراد دردمند یا ناصح و منتقد، بهراحتی مطالب خود را مطرح کنند.
ححضرت امیر، خطاب به مالک اشتر فرمود: «و در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفریده است، فروتن باش و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان، بدون اضطراب در سخنگفتن، با تو گفت وگو کند. من از رسول خدا بارها شنیدهام که میفرمود: ملّتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بی اضطراب و بهانهای باز نستاند، رستگار نخواهد شد...» [۵۶].
بنابراین، ایجاد فضای باز بحث و گفت وگو از وظایف حاکم اسلامی است.
ه ـ تحمل و سعة صدر
وقتی که مردم به حضور حاکم راه یافتند و در فضای صمیمی به نصیحت و انتقاد پرداختند، طبیعی است که برخی از شنیدهها بر حاکم سنگینی کند و بر ذائقه او تلخ باشد. در اینجا حاکم باید از سرمایة «سعه صدر» برخوردار باشد تا قدرت شنیدن حرفهای مخالف را داشته باشد و تحمل خود را از دست ندهد.
حضرت امیر خطاب به مالک اشتر فرمود: «پس، درشتی و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار کن و تنگخویی و خودبزرگبینی را از خود دور ساز» [۵۷].
وـ جذب خیرخواهان و دفع چاپلوسان
یکی دیگر از مسؤولیتهای حاکم اسلامی این است که زمینهای فراهم آورد تا پرهیزگاران و راستگویان با وی در ارتباط باشند و متملقان و چاپلوسان از او و دستگاه حکومتی کنار زده شوند.
حضرت علی در عهدنامة مالک اشتر مینویسد:
«تا میتوانی با پرهیزگاران و راستگویان بپیوند و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند و تو را برای اعمال زشتی که انجام ندادهای تشویق نکنند، که ستایش بیاندازه، خودپسندی میآورد و انسان را به سرکشی وا میدارد» [۵۸].
بنابراین، بر اساس اطلاق آیات و روایات، حاکم اسلامی باید نصایح را بشنود و به رهنمودهای نیکو، عمل کند.
امیرالمؤمنین در اینباره میفرماید: «نافرمانی از دستور نصیحتکنندة مهربان، دانا و با تجربه، مایة حسرت و سرگردانی و سرانجامش پشیمانی است» [۵۹].
ز ـ اثربخشی قاطع به نظارتها
امام علی در نامهای به زیاد بن ابیه (جانشین فرماندار بصره) فرمودند: «بهراستی به خدا سوگند میخورم، اگر به من گزارش کنند که در اموال عمومی خیانت کردی؛ کم یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کمبهره شده، در هزینة عیال، درمانده و خوار و سرگردان شوی» [۶۰].
نظارت حاکمیت بر سیستم
یکی دیگر از ساز و کارهای نظارت، نظارت درونسیستمی است؛ یعنی نظارت حاکم بر کارگزاران و مدیران بر زیردستان. این نوع نظارت نیز به شیوههای گوناگونی انجام میپذیرد. در ادامه به برخی از آنها اشاره میگردد:
نظارت مستقیم و آشکار حاکم بر مسؤولان
نظارت مستقیم و آشکار، آن است که مدیر، بدون هیچگونه واسطهای بر کار دستگاهها و نوع فعالیتها ناظر باشد. از ریزترین تا درشتترین مسائل را کنترل کند و شخصاً مراحل گوناگون نظارت را بپیماید. به بیان دیگر، نظارت مستقیم در موردی است که فرد، بهطور مستقیم و بدون واسطه، افراد را از کجروی و انحراف باز دارد.
در نظام اداری، مدیر توانا کسی است که بر تمام کارها، نظارت و اشراف داشته باشد. در اسلام، نظارت مستقیم و آشکار بر کارگزاران از جایگاه ویژهای برخوردار است و پیشوایان معصوم، همواره بر این نوع نظارت تأکید داشتهاند.
حضرت علی علاوه بر اینکه خودشان نظارت مستقیم و آشکاری بر کارگزاران داشتند، همواره دربارة نظارت مستقیم مدیران و کارگزاران بر زیردستان تأکید میورزیدند. با مطالعة منابع دینی و روایی درمییابیم که تلاش امام در این میدان، بسیار گسترده و همراه با دقت، تیزبینی، قاطعیت و جدّیت بود. حضرت، همواره میکوشید که همة اجزای دولت و دستاندرکاران امور، بر محور حق حرکت کنند و از چارچوب حکومت اسلامی خارج نشوند.
اعمال نظارت مستقیم در حکومت امیرالمؤمنین به شیوههای گوناگونی صورت میگرفت که در ادامه، به برخی از آنها اشاره میشود:
نظارت مستقیم در مرکز حکومت
نظارت مستقیم در مرکز حکومت و هر جا که امام شخصاً حضور میداشت، بهطور طبیعی از سوی آن حضرت انجام میگرفت. ایشان از نزدیک بر حسن اجرای امور اشراف کامل داشتند؛ چنانکه امام سه جنگ دوران حکومت خویش را فرماندهی کرد و بهطور مستقیم بر حسن اجرای نبرد، نظارت دقیق داشت. در خطبة ۱۰۶ نهجالبلاغه به چنین نظارتی در جریان نبرد صفین اشاره شده است. همچنین در روایتی میخوانیم:
«علی در میان بازارها عبور میکرد و کسانی را که در معامله با مسلمانان کمفروشی میکردند یا آنان را فریب میدادند (غش در معامله میکردند) با تازیانهای که در دست داشت، مجازات میکرد. اصبغ میگوید: روزی به حضرت عرض کردم: ای امیر مؤمنان! من جای شما این کار را انجام میدهم. شما در منزل خود بنشینید. امام فرمود: ای اصبغ! (با این سخن) خیر مرا نخواستی» [۶۱].
این نمونه و نمونههای دیگر، همگی حاکی از لزوم مباشرت و نظارت مستقیم شخص حاکم اسلامی در برخی از کارهای مهم و جاری دولت اسلامی میباشد.
نظارت مستقیم بهوسیلة شبکة بازرسان دولتی
امام برای مجموعة دولت خویش نیز، شبکه بازرسی و کنترل ایجاد کرده بود و بازرسان دولتی، شبانه روز در سراسر میهن اسلامی بهطور آشکار به کنترل امور میپرداختند و نتیجة بررسیهای خود را کتبی یا شفاهی به اطلاع امام میرساندند.
کارگزاران نیز بهخوبی میدانستند که عملکرد آنان از دید بازرسان مخفی نمیماند و بهطور مستمر به مرکز گزارش میشود. چنین کاری به تناسب موضوع، حجم و اهمیت سوژه، بیشتر به شکل انفرادی و گاهی نیز بهصورت گروهی انجام میگرفت؛ چنانکه امام به مالک بن کعب ارحبی (والی عینالتمر) مأموریت داد که با مأموران تحت امر خود، منطقة وسیعی را بازرسی کند: «اما بعد، کسی را بهجانشینی خویش بگمار و با گروهی از همکارانت به سوی منطقة «کورة السواد» حرکت کن و عملکرد کارگزاران را، از دجله و عذیب تا بهقباذات، پرسش و بررسی کن و حساب و کتاب آنها را بهطور دقیق به انجام رسان. در این مأموریت که خدا به تو سپرده است، به فرمان او باش و بدان که اعمال آدمیزاد برای خودش محفوظ است و در ازای آن پاداش میگیرد. بنابراین، راستی و نیکی را پیشه کن - خدا با ما و شما بهنیکی رفتار کند! - و در مأموریتی که به انجام میرسانی، راستی و درستیات را به ما نشان بده. والسلام» [۶۲].
نظارت مستقیم با حسابرسی از مدیران
نوع دیگر از نظارت مستقیم و آشکار، حسابرسی و گرفتن گزارش کار از مدیران است. این کار نیز بهطور مرتب انجام میگرفت و امام از این طریق بر عملکرد آنان اشراف و اطلاع داشت. این کار به صورت عمومی و بهسهولت انجام میشد. چنانچه برخی از کارگزاران در این امر سهلانگاری میکردند، با واکنش سریع امام مواجه میشدند. نامه امام به یزید بن قیس ارحبی، گویای این حقیقت است: «اما بعد، تو در ارسال اموال مالیاتی کوتاهی کردهای. سبب این کار بر من پوشیده است. چارهای نیست جز اینکه تو را به تقوای الهی سفارش کنم و از اینکه با خیانت به مسلمانان، پاداشت را تباه سازی و جهاد خویش را بر باد دهی، تو را پرهیز میدهم. بنابراین، از خدا پروا کن؛ خویشتن را از آلودهشدن به حرام منزه دار. راه بازخواست و نکوهش مرا بر خود ببند. احترام مسلمانان را نگه دار و به پناهجویان مملکت اسلامی ستم روا مدار» [۶۳].
همچنین به امام گزارش رسید که نعمان بن عجلان (والی بحرین) در فرستادن اموال بیتالمال به مرکز کوتاهی ورزیده است؛ گویا قصد خیانت دارد. امام با فرستادن نامهای این چنین او را توبیخ میکند: «اما بعد، هر کسی امانت را خوار شمارد و میل به خیانت کند و جان و آیین خود را مهذّب نسازد، خویشتن را در سرای دنیا تباه ساخته است و آنچه را در آن سرا، بهدست خواهد آورد، تلختر، بادوامتر، سختتر و طولانیتر است. ازاینرو، از خدا بترس، تو از قبیله شایستهای نسب میبری. پس این گمان نیکو را در حق خویش پاس بدار» [۶۴].
امام علی یکی از بازرسان را برای حسابرسی بهسوی یکی از والیان گسیل نمود، ولی او نسبت به فرستاده امام بیحرمتی کرد و اجازه نداد که مأموریتش را انجام دهد. امام پس از آگاهی از این موضوع، در نامة شدیداللحنی به او نوشت: «اما بعد، تو به فرستادة من دشنام دادهای و او را رنجاندهای. همچنین، به من خبر رسیده است که تو خود را با انواع عطرها و روغنهای فراوان بخور میدهی و غذاهای رنگارنگ میخوری؛ بر فراز منبر چونان راستان سخن میرانی و چون فرود میآیی، کار اباحیگران میکنی! اگر تو چنان باشی که گزارش دادهاند، خویشتن را باختهای و به دأب و روش من خدشه وارد کردهای... تو هنگامی که در نعمتهای گردآمده از اشک و آه بیوهزن و یتیم غوطهوری، چگونه امید داری که خداوند پاداش شایستگان عطایت کند؟ تو را چه میشد - مادرت به عزایت بنشیند! - اگر چند صباحی بهخاطر خدا روزه میگرفتی و اندکی از غذایت را به مستمندان صدقه میدادی که چنین کاری سیرة پیامبران و سنت صالحان است. خویشتن را اصلاح کن و از گناهت باز گرد و حق خداوند بر خود را ادا نما» [۶۵].
امام علی هم خود شخصاً بر امور جاری کشور پهناور اسلامی، نظارت مستقیم داشت و هم به کارگزاران و مدیران توصیه میکرد که نظارت مستقیم بر کارها داشته باشند. ایشان در چند مورد از عهدنامة مالک اشتر، وی را به این اصل مهم سفارش نموده است:
«در امور کارمندانت بیندیش... . سپس رفتار کارگزاران را بررسی کن... و از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن... . سپس در امور نویسندگان و منشیان بهدرستی بیندیش... . در کار آنها (بازرگانان) بیندیش... و خراج و مالیات را بررسی کن... پس، از احتکار کالا جلوگیری کن...» [۶۶].
نظارت غیر مستقیم و غیر آشکار
نظارت غیرمستقیم، به نظارتی گفته میشود که افراد، با واسطه، به نظارت جامعه میپردازند؛ مانند نویسندگان که با نوشتن مقالات در روزنامهها، از یک سو، مفاهیم اخلاقی را در جهت ممانعت از منکرات در سطح جامعه مطرح میسازند و از سوی دیگر، با بیان خطرات انحرافها و کجرویها، منحرفان را به پرهیز از اعمال زشت و ناپسند تشویق میکنند [۶۷].
نظارت غیر مستقیم، آن است که مدیر از طریق عوامل و دستگاههای مختلف که به منزلة چشمهای او میباشند، کار نظارت بر سازمان را انجام میدهد. او با یک یا چند واسطه که از هر جهت مورد اعتمادش هستند، گزارشهای مثبت و منفی را میگیرد و در یک جمعبندی کلی، وظایف نظارتی خویش را اعمال میکند.
نظارت غیر مستقیم بهگونههای مختلفی انجام میپذیرد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
۱ـ بهکارگماردن ناظران مخفی
یکی از شیوههای اعمال نظارت غیر مستقیم، استفاده از ناظران مخفی است.
امیر مؤمنان چنین نظارتی را برای سلامت دولت و کارگزاران ضروری میدانست و بدینمنظور به والیان خویش نیز دستور میداد که چنین نیروهایی را در محدودة حکمرانی خویش بهکار گیرند. ایشان در مورد چنین نظارتی، به مالک اشتر میفرماید:
«در کارهای کارمندان کوشش کن و چشمهایی (مأمورین مخفی) که دارای خصوصیت صداقت و وفاداری هستند را بهعنوان بازرس بر آنان بگمار؛ چون بازرسی کارهای آنان
در پنهانی، وادارشان میکند تا نسبت به امانتداری در برخورد با مردم بهنرمی رفتار نمایند» [۶۸].
همانگونه که ملاحظه میشود، هر کسی صلاحیت بازرسبودن را دارا نیست، بلکه بازرسان باید دارای صفات پسندیدهای مانند راستگویی، وفاداری و... باشند و آنچه را که دیدهاند، گزارش نمایند، نه تحلیلهای شخصی خود را.
شبکة اطلاعاتی پنهان در حکومت علوی، بهطور فعال عمل میکرد و امام در کمترین زمان لازم، همة اطلاعات مفید را بهدست میآورد.
امام به قُثم بن عباس مینویسد: «پس از یاد خدا و درود، همانا مأمور اطلاعاتی من در شام (مغرب) به من اطلاع داده است...» [۶۹].
عبدالرحمان مسیب فزاری، نیروی اطلاعاتی امام در شام بود که پس از شهادت محمد بن ابی بکر بهدست نیروهای معاویه، بلافاصله خود را به مرکز رساند و امام را از نزدیک در جریان حوادث قرار داد [۷۰].
با توجه به حساسیت بخش بازرسی و با در نظرگرفتن دقت در انتخاب افراد راستگو و با وفا، امام علی به این حد اکتفا نکرده، به مالک فرمان میدهند که چند بازرس را مأمور رسیدگی به یک کارگزار قرار دهد، تا در صورتیکه همگی آنها خیانت یا فساد را تأیید کردند، حجت بر او تمام شود و بتواند بدون درنگ او را مجازات کند: «و از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن و اگر یکی از آنان دست به خیانت زد و گزارش جاسوسان تو هم، آن خیانت را تأیید کرد، به همین مقدار گواهی قناعت کرده، او را با تازیانه کیفر کن و آنچه از اموال که در اختیار دارد از او بازپسگیر. سپس او را خوار نموده، خیانتکار بشمار و طوق بدنامی به گردنش بیفکن»[۷۱].
نکتة جالب دیگری که در سیستم نظارتی اسلام به چشم میخورد، استفاده از پوشش امنیتی است؛ یعنی افرادی با پست سازمانی آشکار به خدمت مشغول بودند و در نهان، اخبار و اطلاعات لازم را به مرکز گزارش میدادند. بهعنوان نمونه به دو مورد اشاره میکنیم:
ابوالأسود دوئلی مدتی بهعنوان جانشین ابن عباس (والی بصره) در بصره حضور داشت و امام را در جریان کارهای ابن عباس قرار میداد. امام در نامهای در پاسخ وی، ضمن قدردانی از زحماتش، یادآوری کرد که گزارشهایش بهطور محرمانه محفوظ خواهد ماند و ابن عباس از مکاتبات او باخبر نخواهد شد [۷۲].
همچنین شخصی به نام ابوالکنود میگوید: «من از همکاران ابن عباس بودم. پس از آنکه وی بیتالمال بصره را تصاحب کرد، به محضر امام شتافتم و او را از این جریان با خبر ساختم» [۷۳].
با توجه به نمونههای فوق میتوان گفت که لازم نیست برای امر نظارت و بازرسی، افرادی را استخدام کرد، بلکه میتوان از نیروهای رسمی حکومت استفاده کرد و مدیر یا کارگزار را کنترل نمود.
۲ـ توجه به گزارشهای مردمی و اعتماد به آنان
یکی دیگر از شیوههای اعمال نظارت غیر مستقیم، توجه به گزارشهای مردمی است. امیرالمؤمنین در زمان تصدی حکومت اسلامی و الهی خویش، به این امر توجه خاصی داشتهاند. در حکومت آن حضرت، علاوه بر بازرسیهای دقیق و نظامیافته که توسط نیروهای رسمی حکومت انجام میگرفت، امام از کانالهای متعدد دیگری نیز از عملکرد کارگزاران خویش آگاه میشد. مهمترین آنها، ارتباطات قوی مردمی بود. مردم اگر از مسؤولان منطقهای ناراضی بودند یا مشکلات خاصی برایشان بروز میکرد که بهدست آنان گشوده نمیشد، بهطور مستقیم، حضوری یا مکاتبهای، با امام تماس میگرفتند و از او مدد میجستند. امام نیز به افکار عمومی و خواست بهحق مردم، ارزش مینهاد و به آن ترتیب اثر میداد. آن حضرت نهتنها حاکمان، والیان و کارگزاران را به رعایت حقوق مردم، فرمان میدادند، بلکه عرصة سیاسی - اجتماعی آن روز را پس از بیستوپنج سال خفقان و خاموشی، به عرصهای زنده و گویا تبدیل نمودند و جایگاه واقعی مردم در حکومت را به آنان نمایاندند؛ بهگونهای که اگر حاکم و مدیری به کسی ظلم میکرد و شخص ستمدیده، به امام گزارش مینمود، امام بلافاصله آن شخص را مؤاخذه میکردند و حتی در برخی موارد عزل مینمودند.
پس از شهادت امیر مؤمنان علی روزی سودة همدانی بنت عمارة بن اشتر بر معاویه وارد شد. معاویه گفت: «چطوری ای دختر اشتر؟ گفت: خوبم. معاویه گفت: تویی که برادرت را با خواندن اشعاری علیه من تهییج میکردی؟! سوده گفت: آری به خدا، مانند منی از حق روی نمیگرداند و بهدروغ عذرخواهی نمیکند... . دست از یادآوری امور فراموششده و تکرار گذشته بردار. معاویه گفت: هرگز، هیچگاه آن موقعیت برادرت و مصائبی که از قوم و برادرت دیدم فراموش نخواهد شد...؛ اکنون بگو حاجتت چیست؟ سوده گفت: تو امروز زمامدار این مردمی و خدا تو را از کار ما و حقوقی که از ما بر عهدة تو نهاده است، بازخواست خواهد کرد. افرادی هستند که پیوسته با تکیه به قدرت تو مزاحم ما میشوند و ما را مورد ضرب و جرح قرار میدهند و مانند گندم، درو و چون گاو، لگدمال میکنند و بدترین شکنجهها را به ما میدهند و بهترین اموال ما را چپاول میکنند. همین «بسر بن ارطاة» از سوی تو بر ما وارد شد، مردان مرا کشت و مالم را گرفت و اگر بنا بر فرمانبرداری نبود ما هم از خود دفاع میکردیم. پس او را از دیار ما عزل کن و گرنه به تو خواهیم فهماند! معاویه گفت: آیا مرا به قوم خود تهدید میکنی؟ تصمیم دارم تو را بر شتر مست و بیجهاز سوار کنم و نزد او فرستم تا حکم خود را دربارة تو جاری سازد. سوده سر به زیر افکند و گریست، سپس اشعاری را سرود. معاویه گفت: این اشعار در وصف چه کسی است؟ گفت: علی بن أبیطالب. معاویه گفت: مگر او با تو چه کرده که نزد تو این مقام را یافته است؟ گفت: نزد او رفتم تا از مردی که برای جمعآوری زکات، به سوی ما فرستاده بود شکایت برم؛ زیرا میان من و آن مرد، گفت وگوی مختصری رخ داده بود. هنگامی رسیدم که آن حضرت برای نماز برخاسته بود. تا چشمش به من افتاد از نماز روگرداند و رو به من کرد و با مهر و عاطفه فرمود: آیا حاجتی داری؟ داستان را گفتم. آن حضرت گریست، سپس فرمود: خداوندا، تو بر من و آنان شاهدی که من آنان را به ستم به خلق و ترک حق تو فرمان ندادهام. آنگاه، قطعة چیزی مانند چرم غلاف شمشیر از جیب بیرون آورد و روی آن نوشت: به نام خداوند بخشندة مهربان، همانا شما را دلیلی روشن از سوی پروردگارتان آمد. پس پیمانه و ترازو را عادلانه قرار دهید و از کالاهای مردم نکاهید و در زمین به تبهکاری نپویید که این برای شما بهتر است؛ اگر مؤمن باشید. چون نامة مرا خواندی، مسؤولیتی را که از سوی ما داری حفظ کن تا کسی بیاید و آن را تحویل بگیرد. والسلام
سوده گفت: ای معاویه! علی آن مأمور را به همین راحتی عزل کرد و حتی آن نامه را مهر و موم نکرد» [۷۴].
در این واقعه، درسهایی است: اولاً: مردم در برابر حکومت، آنقدر احساس مسؤولیت میکنند که حتی کوچکترین ظلم را گزارش مینمایند. ثانیاً: مردم بدون هیچ حاجب و مانعی و بهراحتی با شخص اول حکومت ارتباط برقرار میکنند و مشکلات را با شخص او در میان میگذارند. ثالثاً: حضرت علی نماز را به تأخیر میاندازند و به کار ارباب رجوع میپردازند و نمیگویند: برو و بعداً مراجعه کن! رابعاً: با خوشرویی، مهربانی و عطوفت با رعیت برخورد میکنند. خامساً: بعد از شنیدن شکایت، فرمان عزل کارگزار را صادر مینمایند. سادساً: آنقدر به رعیت اعتماد دارند که نامه را بدون آنکه مهر و موم شود به دست شاکی میدهند و... .
همچنین امیر مؤمنان در نامهای به یکی از کارگزارانش مینویسد: «پس از یاد خدا و درود. از تو خبری رسیده است که اگر چنان کرده باشی، پروردگار خود را به خشم آورده، امام خود را نافرمانی کرده و در امانت خود خیانت نمودهای. به من خبر رسیده است که کشت زمینها را برداشته، آنچه را که میتوانستی گرفته و آنچه در اختیار داشتی به خیانت خوردهای. پس هر چه زودتر حساب اموال را برای من بفرست و بدان که حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سختتر است. با درود» [۷۵].
امام علی خطاب به عبدالله بن عباس که فرماندار بصره بود، نوشت: «بدرفتاری تو را با قبیلة «بنی تمیم» و خشونت با آنها را به من گزارش دادند. همانا «بنی تمیم»، مردانی نیرومندند که هرگاه دلاوری از آنها غروب کرد، سلحشور دیگری جای آن درخشید و در نبرد، در جاهلیّت و اسلام، کسی از آنها پیشی نگرفت... پس مدارا کن ای ابوالعباس! امید است که آنچه از دست و زبان تو از خوب و یا بد، جاری میشود، خدا تو را بیامرزد؛ چرا که من و تو در اینگونه از رفتارها شریکیم. سعی کن تا خوشبینی من نسبت به شما استوار باشد و نظرم دگرگون نشود» [۷۶].
در این نامه، امام علی میفرماید به من گزارش دادند؛ یعنی گزارشگر را مشخص نمیکند و احتمال دارد هم شامل عیون مخفی باشد و هم مردم بنیتمیم که از خشونت عبدالله بن عباس به ستوه آمده بودند. آن حضرت همچنین خطاب به عمر بن ابیسلمه ارحبی که در فارس ایران حکومت میکرد، مرقوم فرمودند: «پس از نام خدا و درود، همانا دهقانان مرکز فرمانداریت از خشونت و قساوت و تحقیرکردن مردم و سنگدلی تو شکایت کردند. من دربارة آنها اندیشیدم، نه آنان را شایستة نزدیکشدن یافتم؛ زیرا مشرکند و نه سزاوار قساوت و سنگدلی و بدرفتاری هستند؛ زیرا با ما همپیمانند. پس در رفتار با آنان، نرمی و درشتی را به هم آمیز.
رفتاری توأم با شدت و نرمش داشته باش. اعتدال و میانهروی را در نزدیککردن یا دورکردن، رعایت کن» [۷۷].
در این واقعه، دهقانان نزد آن حضرت شکایت بردند؛ یعنی در واقع، تودة مردم از برخورد بد حاکم به حضرت امیر گزارش دادند.
همانگونه که میدانیم نظارت اداری و گماشتن عیون برای کنترل مدیران و کارگزاران، مشکلاتی را بهوجود میآورد و بار سنگینی از هزینه را نیز بر عهدة حکومت خواهد گذاشت. افزون بر آن، ممکن است عیون در اثر انحرافاتی، نتوانند واقعیتها را گزارش نمایند. از اینرو، بهترین عیونی که نه بار هزینهای دارند و نه معمولاً از گزارش واقعیات، سر باز میزنند، تودة مردم هستند؛ زیرا اولاً: تودة مردم بهطور مستقیم با حکومت در ارتباط هستند؛ یعنی حاکمان، بر آنان، حکومت میکنند. لذا کنترل آنان از سوی مردم و ارسال گزارشات به مقامات بالا به نفع و مماشات با کارگزاران متخلف، به زیان خودشان است. ثانیاً: توجه به گزارش مردمی و اثربخشیدن به آن، موجب احساس مسؤولیت بیشتر در مردم میشود و مردم را به حکومت نزدیکتر کرده، حس اعتماد آنان را بالا میبرد. ثالثاً: مدیران و کارگزاران نیز در برخورد با مردم از شیوههای بهتری بهره میگیرند و همین امر موجب سلامت حکومت خواهد شد.
نتیجهگیری
در این نوشتار سعی شده است که ضرورت نظارت بر حکومت در اسلام و اهمیت آن تبیین گردد و پس از بررسی، روشن شد که اسلام بر نظارت بر حکومت تأکید فراوانی دارد. همچنین ساز و کارهای نظارت بر حکومت در اسلام مورد بررسی قرار گرفت و بیان شد که در اسلام، هم بر نظارت بیرونی و هم بر نظارت درونی تأکید زیادی شده است. در این مقاله، تنها ساز و کارهای نظارت بیرونی مورد بررسی قرار گرفت و به برخی از آیات و روایاتی که دربارة این موضوع وارد شدهاند، اشاره گردید.
نظارت بر حکومت در اسلام بهخاطر ویژگیهایی که دارد، کارآمدتر است؛ زیرا اولاً: اسلام علاوه بر نظارت بیرونی بر نظارت درونی نیز تأکید ویژهای دارد. ثانیاً: ساز و کارهای نظارتی در اسلام، موجب افزایش میزان محبوبیت حاکمان شده است و روابط حاکمان و شهروندان را از روابطی خشک و قانونی به روابطی تربیتی و عاطفی همراه با رعایت موازین قانونی تبدیل میکند. ثالثاً: رویکرد ساز و کارهای نظارتی در اسلام، رساندن فرد و جامعه به سعادت دنیوی و اخروی است؛ زیرا نظام حقوقی اسلام، زیرمجموعة نظام اخلاقی اسلام است.
یادداشتها
. در قانون اساسی جمهوری اسلامی[۷۸]، یکی از موارد نظارت استصوابی، مربوط به نظارت قوه قضائیه بر حُسن اجرای قوانین از طریق دیوان عالی کشور ـ و نه از طریق سازمان بازرسی کل کشورـ میباشد. همچنین طبق اصول مختلف قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، نظارت شورای نگهبان بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آرای عمومی و همهپرسی، نظارت بر مصوبات مجلس، نظارت بر اساسنامههای دولتی و...، نظارتی استصوابی است.
. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران وظایف و اختیارات مسئوولین نظام اسلامی بهشرح ذیل آمده است: وظایف و اختیارات رهبر [۷۹]: نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام؛ وظایف قوة قضائیه[۸۰]: نظارت بر حسن اجرای قوانین؛ بر اساس حق نظارت قوة قضائیه نسبت به حسن جریان امور و اجرای صحیح قوانین در دستگاههای اداری، سازمانی به نام «سازمان بازرسی کل کشور» زیر نظر رئیس قوه قضائیه تشکیل میگردد [۸۱].
. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، برای پیشگیری از سوء استفادههای مالی حاکم و کارگزاران اسلامی، راهکارهایی پیشبینی شده است که اصول یکصدوچهلودوم، پنجاهوسوم و پنجاهوپنجم از آن جمله است.
. مصادیق این نظارت را در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران میتوان در اصول پنجاهوپنجم، پنجاهوهفتم، هفتادوششم، هفتادوهفتم، هشتادوهشتم، هشتادونهم، نودوششم، نودونهم، یکصدودهم و یکصدویازدهم ذکر کرد.
. مرحوم کلینی در کتاب الحجة از «کافی»، این باب را گشوده است: «باب ما امر النبی بالنصیحة لائمةالمسلمین و اللزوم لجماعتهم».
. انتقاد، ممکن است برای خیرخواهی باشد که از آن به انتقاد سازنده یاد میشود و در این معنا با نصیحت به یک معناست و ممکن است به قصد تخریب باشد که در این صورت خیرخواهانه و برای اصلاح نیست، بلکه برای تخریب طرف مقابل است. انتقاد در این معنا بهطور قطع با نصیحت قابل جمع نبوده و منظور ما هم نخواهد بود.
. وی والی مکه و پسرعموی پیامبر بود. این نامه در سال ۳۹ هجری که عوامل معاویه قصد توطئه در شهر مکّه را داشتند، نگاشته شده بود.
. وی یکی از زنان شاعر عرب و دارای فصاحت و بیان بود که بههمراه شوهر، فرزندان و برادرش در جنگ صفین حضور داشت و با خواندن اشعاری شوهر، فرزندان و برادر خویش را بر علیه معاویه تهییج میکرد.
. صلی الله علی جسم تضمنه ـ قبر فاصبح فیه العدل مدفوناً ـ قد حالف الحق لاینبغی به بدلاً ـ فصار بالحق و الایمان مقروناً؛ درود خدا بر آن بدنی که قبری آن را در آغوش گرفته که عدل در آن مدفون شده است. او همسوگند حق بود و جز حق چیزی نمیجست و از همینرو قرین حق و ایمان بود.
فهرست منابع
۱. قرآن کریم، ترجمة آیة الله ناصر مکارم شیرازی.
۲. نهجالبلاغه، نسخة صبحی صالح، ترجمة محمد دشتی.
۳. ابن شهرآشوب، مشیرالدین أبی عبدالله محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب، تصحیح کمیتهای از اساتید نجف، نجفاشرف، حیدریه، ۱۳۷۶.
۴. ابن منظور، لسان العرب، تصحیح امین محمد عبدالوهاب و محمدالصادق العبیدی، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، ۱۹۹۶م.
۵. الجوهری، إسماعیل بن حماد، الصحاح، تاج اللغة و صحاح العربیة، تحقیق أحمد عبدالغفورعطار، بیروت، دارالعلم للملایین، چ۱، ۱۴۰۷ه - ۱۹۸۷ م.
۶. الحر العاملی، محمد بن الحسن، وسائلالشیعة، قم، مؤسسة آلالبیت، ۱۳۷۲.
۷. الراوندی، فضلالله بن علی الحسنی، ضیاء الدین أبیالرضا، النوادر، تحقیق رضاعلی عسکری، قم، دارالحدیث، ۱۳۷۷.
۸. الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علیاکبر غفاری، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۶۵.
۹. النعمان المغربی، القاضی، دعائم الإسلام، آصف بن علیاصغر فیضی، مصر، دارالمعارف، بیتا.
۱۰. امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، دارالکتابالعربی،۱۳۹۷.
۱۱. ترابی، علیاکبر، مبانی جامعه شناسی، تبریز، اقبال، ۱۳۴۱.
۱۲. جاسبی، عبدالله، نظارت سازمانی از دیدگاه اسلام، تهران، بینا، ۱۳۷۱.
۱۳. جعفری، محمدتقی، حکمت اصول سیاسی اسلام، تهران، بنیاد نهجالبلاغه، بیتا.
۱۴. جمعی از نویسندگان زیر نظر محمود فتحعلی، درآمدی بر نظام ارزشی و سیاسی اسلام، قم، مؤسسه امام خمینی، ۱۳۸۶.
۱۵. خمینی، سیدروحالله (امام)، صحیفة نور، تهران، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، ۱۳۷۰.
۱۶. ولایت فقیه، تهران، بی نا، ۱۳۷۹.
۱۷. دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۳.
۱۸. سعادت، اسفندیار، مدیریت منابع انسانی، تهران، سمت، ۱۳۷۶.
۱۹. شریف القرشی، باقر، حیاة الإمام الحسین بن علی، نجف، الآداب، ۱۳۹۴.
۲۰. شمسالدین، محمدمهدی، نظام الحکم و الإدارة فیالإسلام، بیروت، مؤسسةالدولیة للدراسات و النشر، ۱۴۲۰.
۲۱. صدوق، محمد بن علی بن الحسین بابویه قمی، الأمالی، قم، مؤسسة البعثه، ۱۴۱۷.
۲۲. طباطبایی یزدی، کاظم، العروة الوثقی - کتاب الوقف - تحقیق مؤسسة النشر الإسلامی، قم، مؤسسة النشر الإسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ۱۴۲۳.
۲۳. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۷.
۲۴. عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴.
۲۵. قاضی شریعتپناهی، ابوالفضل، بایستههای حقوق اساسی، تهران، نشر دادگستر، ۱۳۷۵.
۲۶. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
۲۷. قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران.
۲۸. قیومی اصفهانی، جواد، صحیفة الحسین، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۳۷۴.
۲۹. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۳.
۳۰. محمودی، محمدباقر، نهج السعادة فی مستدرک نهجالبلاغه، بیروت، مؤسسة التضامن الفکری، ۱۹۶۸.
۳۱. معلوف، لویس، المنجد فی اللغه، بیروت، دارالمشرق، ۱۹۹۲.
۳۲. معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، چاپخانه سپهر، ۱۳۶۰.
۳۳. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۷۱.
۳۴. ملک افضلی اردکانی، محسن، نظارت و نهادهای نظارتی، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۲.
۳۵. نوری طبرسی، میرزا حسین، مستدرکالوسائلومستنبطالمسائل، بیروت، مؤسسة آلالبیت لإحیاءالتراث، ۱۴۰۹.
پانویس
- ↑ (طه(۲۰): ۲۴ و نازعات (۷۹): ۱۸)
- ↑ (مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۷۱، ج۱۳: ۲۰۸).
- ↑ (قاضی شریعتپناهی، ۱۷۶:۱۳۷۵)
- ↑ (ابن منظور، ۱۹۹۶م، ج۳: ۲۵۵ - ۲۵۸).
- ↑ (معین، ۱۳۶۰، ج۴: ۴۷۴۶).
- ↑ (دهخدا، ۱۳۷۳، ج۱۳: ۱۹۹۴۶)
- ↑ (همان: ۱۹۶۱۰)
- ↑ (سعادت، ۱۳۷۶: ۲۱۴)
- ↑ (ملک افضلی اردکانی، ۱۳۸۲: ۲۲)
- ↑ (قانون اساسی، اصل۱۷۴)
- ↑ (عمید، ۱۳۶۴، ج۱: ۱۴۳)
- ↑ (طباطبایی یزدی، ۱۴۲۳، ج۶ : ۳۴۴)
- ↑ (قانون مدنی، ماده ۷۸)
- ↑ (علق (۹۶): ۱۴)
- ↑ (مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۷۱، ج ۲۷: ۱۶۷)
- ↑ (ق (۵۰): ۱۸)
- ↑ (مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۷۱، ج۲۲: ۲۵۰)
- ↑ (الحاقه (۶۹): ۴۴ - ۴۷)
- ↑ (مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۷۱، ج۲۴: ۴۸۳)
- ↑ (نمل (۲۷): ۲۰)
- ↑ (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۱۰۰: ۶۱)
- ↑ (نوری طبرسی، ۱۴۰۹ق، ج۱۷: ۳۶۰)
- ↑ (نهج البلاغه، نامة ۴۰)
- ↑ (ابن شهر آشوب، ۱۳۷۶ق، ج۳: ۴۲۷)
- ↑ (المغربی، بیتا، ج۲: ۵۳۱ - ۵۳۲)
- ↑ (جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۶: ۷۶)
- ↑ (نهج البلاغه، خطبة ۲۱۶)
- ↑ (نساء(۴): ۴۱ - ۴۲)
- ↑ (ق (۵۰): ۱۷ - ۱۸)
- ↑ (نور(۲۴): ۲۴)
- ↑ (زلزال (۹۹): ۱ - ۵)
- ↑ (توبه (۹): ۱۰۵)
- ↑ (ترابی، ۱۳۴۱: ۱۲۳)
- ↑ (ابن منظور، ۱۹۹۶م، ج ۲: ۶۱۶)
- ↑ (نهج البلاغه، خطبة ۳۴)
- ↑ (الجوهری، ۱۴۰۷ (۱۹۸۷م)، ج۲: ۵۴۴)
- ↑ (نهج البلاغه، خطبة ۲۱۶)
- ↑ (همان، نامة ۵۳)
- ↑ (جعفری، بیتا: ۱۹۰)
- ↑ (امام خمینی، ۱۳۷۰، ج ۱۴: ۲۳۶)
- ↑ (همان: ۲۵۹)
- ↑ (همان، ج۱۶: ۳۰)
- ↑ (همان، ج ۸ : ۴۷)
- ↑ (آل عمران(۳): ۱۱۰)
- ↑ (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۴: ۴۳۱)
- ↑ (توبه (۹): ۷۱)
- ↑ (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج۱۰: ۳۴۹)
- ↑ (الراوندی، ۱۳۷۷: ۱۵۳ - ۱۵۴)
- ↑ (نهج البلاغه، حکمت ۳۷۴)
- ↑ (آل عمران (۳): ۱۵۹)
- ↑ (نهج البلاغه، خطبة ۱۱۸)
- ↑ (نهج البلاغه، نامة ۶۷)
- ↑ (همان، نامة ۵۳)
- ↑ (شریف القرشی، ۱۳۹۴ق: ۴۱۸)
- ↑ (نهج البلاغه، نامة ۶۰)
- ↑ (همان، نامة ۵۳)
- ↑ (همان)
- ↑ (همان)
- ↑ (همان، خطبة ۳۵)
- ↑ (همان، نامة ۲۰)
- ↑ (المغربی، بیتا، ج۲: ۵۳۸)
- ↑ (محمودی، ۱۹۶۸م، ج۵: ۲۵)
- ↑ (همان: ۱۳ - ۱۴)
- ↑ (همان: ۱۶)
- ↑ (همان: ۱۶۷)
- ↑ (نهج البلاغه، نامة ۵۳)
- ↑ (جاسبی، ۱۳۷۱: ۸ - ۱۰)
- ↑ (نهج البلاغه، نامة ۵۳)
- ↑ (نهج البلاغه، نامه ۳۳)
- ↑ (امینی، ۱۳۹۷ق، ج۱۱: ۶۷)
- ↑ (نهج البلاغه، نامه۵۳)
- ↑ (محمودی، ۱۹۶۸م، ج۵: ۳۲۴)
- ↑ (همان: ۳۲۷)
- ↑ (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۴۱: ۱۲۰)
- ↑ (نهج البلاغه، نامة ۴۰)
- ↑ (همان، نامة ۱۸)
- ↑ (همان، نامة ۱۹)
- ↑ (اصل یکصدوپنجاهوششم)
- ↑ (اصل یکصدودهم)
- ↑ (اصل یکصدوپنجاهوششم)
- ↑ (اصل یکصدوهفتادوچهارم)







