مشارکت در نظارت بر عملکرد دولت

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
مشارکت در نظارت بر عملکرد دولت

نویسنده: خلیل منصوری

مقاله

بی‌گمان یکی از اهداف میانی آفرینش و خلافت انسان در زمین، ایجاد فرصت‌های برابر رشد و کمال با بهره گیری از همه امکانات و استعدادهای موجود در زمین است. از این روست که خداوند یکی از اهداف میانی آفرینش انسان از زمین را ایجاد علقه میان انسان و زمین و استعمار و آبادانی آن دانسته است تا به این روش هر کسی بر اساس مسئولیت‌های شخصی واجتماعی گام در راستای خلافت ربوبی بر دارد و دیگران را به کمال شایسته و بایسته از راه راهنمایی و یاوری برساند.

نظام ولایی در اندیشه سیاسی اسلام

بر این اساس است که نظام‌های اجتماعی چون دولت و دیگر نهادهای همانند شکل می‌گیرد و توانایی‌های مردم در شکل و قالب اجتماعی گرد آوری شده و به نوعی جهش کیفی به عزت و اقتدار تبدیل می‌شود که هرگونه موانع را از پیش روی بهره گیری از استعدادهای شخصی و اجتماعی بر می‌دارد.
اصولا از نظر اسلام به سبب این که قدرت به شکلی از اسمای مستاثر و خاص خداوند است و همانند کبر تجلی و ظهور آن در انسان نوعی ضد کمال شمرده می‌شود، مفهوم عزت جایگزین آن شده است که بیانگر نوعی اقتدار با خاستگاه الهی و حضور و ظهور موثر اراده و مشیت الهی در عملکردها می‌باشد. از این روست که در مفاهیم سیاسی قرآن برای جامعه و دولت آرمانی و سالم، عزت خواهی به عنوان هدف مورد توجه و تاکید قرار گرفته است.
با این همه نهادهای اجتماعی به سبب تراکم بی اندازه قدرت خواسته و ناخواسته راه به جایی می‌برند که از آن به ظلم و جور یاد می‌شود. به این معنا که تراکم قدرت در نهادهای اجتماعی به ویژه دولت و حکومت موجب می‌شود که دولت به جای عزت خواهی به قدرت گرایی کشانده شود.
در نظام سیاسی اسلام که از آن به نظام ولایی یاد می‌شود، از آن جایی که در راس حکومت و دولت، حاکمانی قرار دارند که از عصمت برخوردار می‌باشند و از ناحیه خداوند به انتصاب و یا انتخاب فرد منتصب از سوی خداوند، امور ملت و امت را به دست گرفته‌اند، می‌توان امید آن را داشت که از ظلم و جور خبری نیست و همه اراده‌ها در مسیر وظایف و اهداف می‌باشد.
با این همه در همین نظام سیاسی ولایی نیز مراتب پایین تر، به سبب آن که از میان افراد جامعه انتخاب شده و مناصب را در اختیار می‌گیرند، به سبب تفاوت‌ها و تمایزهای تقوایی احتمال انحراف از حق و گرایش به جور و ظلم دارند و این گمان به نسبت به مراتب پایین تر تقویت می‌شود که برای دست یابی به خواسته‌های شخصی و قومی و جناحی از مسئولیت خویش بهره‌داری نادرست کرده و آن را از جاده حق و حقیقت بیرون رانند. از این روست که اصل نظارت در نظام سیاسی ولایی به عنوان یکی از اصول اساسی مشارکت مردمی در حوزه سیاسی واجتماعی تعریف و نهادینه شده است.
از این روست که در نظام سیاسی اسلام، نظارت به شکلی تعریف و تبیین شده است که از آن به ولایت متقابل یاد می‌شود.

نظارت، ولایت متقابل

نظارت در همه اشکال و ابعاد آن، در حوزه امر به معروف و نهی از منکر، ساماندهی و تعریف و نهادینه شده است. امر به معروف و نهی از منکر که یکی از اصول اساسی اسلام به ویژه درحوزه امور وعلوم اجتماعی است ناظر به رفتارهای اجتماعی شخص و گروه می‌باشد.
در این نظام اجتماعی، هر کسی نه تنها وظیفه دارد تا اهل ایمان و حق باشد و به کارهای نیک و رفتارهای هنجاری بپردازد و از ناهنجاری‌ها و منکرات پرهیز کند و پسندیده‌های عقلانی و عقلایی و شرعی را عمل و تقویت نماید، بلکه بر اوست تا دیگران را نیز به حق بخواند و آنان را به عمل اجتماعی درست و هنجاری دعوت کرده و از نابهنجاری‌ها بازدارد تا به این راه و روش خود را از خسران و زیان برهاند.(سوره عصر)
در نظام حقوقی و فقهی اسلام هر حقی در بردارنده وظیفه و مسئولیتی و هر وظیفه‌ای نیز شامل حقی است. از این روست که هماره از وظیفه و حق امر به معروف و نهی از منکر سخن به میان آمده و نظارت همگانی به عنوان حق و وظیفه تعریف و تبیین شده است.
این مساله از آن جا تقویت می‌شود که در نظام اجتماعی اسلام، روابط میان افراد و گروه‌ها و طبقات اجتماعی در نظام ولایی اجتماعی تعریف و تبیین می‌شود. به این معنا که هر یک از افراد و گروه‌های جامعه، نسبت به دیگری از ولایت محبت و ولایت اطاعت و ولایت تبعیت برخوردار می‌باشند. به این معنا که هر کسی در جامعه می‌بایست خود را برادر دیگری بداند و به او محبت نموده و در کارها او را یاری رسانده و براساس مشارکت و تعاون و همدلی امور زندگی فردی و اجتماعی را به سامان برساند. این مساله تا آن جا پیشرفته است که در روایات برادر ایمانی را کسی دانسته است که بتواند نیازهای مالی خویش را از سرمایه و مال برادر دینی بردارد بی آن که به وی اطلاع دهد؛ زیرا شخص مومن همه هستی را ملک خدا می‌داند و خود را امین چیزهایی می‌شمارد که خداوند به نام خیر به او بخشیده و اعطا نموده است.
ولایت مومن د راطاعت به این معناست که هر کسی می‌بایست دیگری را نماینده و خلیفه الهی در مقام ربوبیت طولی بداند و از او اطاعت نماید؛ زیرا هر کسی می‌تواند نسبت به دیگری کارهای را انجام دهد که خود از عهده آن بر نمی‌آید و در اندیشه او نمی‌گنجد. چنان که ولایت تبعیت آن است که شخص پیروی از رفتارهای هنجاری شخص دیگر را اصل بداند و گام در جای پای او گذارد و در مسیری که شخص رفته حرکت و برخلاف آن گام بر ندارد تا جامعه دچار تشتت و اختلاف شود.
این معنا در روایات اسلامی به شکل " کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته؛ هر کس از شما فرمانده دیگری و مسئول از اعمال زیردستان می‌باشد، بیان شده است. این بدان معنا خواهد بود که ولایت هر کسی نسبت به دیگری ولایت متقابل است.
اما از آن جایی که ولایت متقابل ممکن است نوعی تضاد و اختلاف را سبب شود آن را مشروط به اصل مهم ساخته است که اصل تقوا می‌باشد. بر این اساس کسانی که دارای تقوا به ویژه درحوزه اجتماعی و رفتاری هستند مقدم می‌باشند؛ زیرا " اکرمکم عندالله اتقاکم؛ گرامی‌ترین شما در نزد خداوند پرهیزگارترین شماست"، به معنای آن خواهد بود که ملاک و معیار تقدم در اندیشه توحیدی تقواست و کسی که در رفتارهای اجتماعی خویش می‌کوشد تا از همه نابهنجاری‌های اخلاقی و حقوقی عقلانی و عقلایی و شرعی پرهیز کند و به آن حتی نزدیک نشود، بی‌گمان فردی قابل اعتمادتر برای پیروی و تبعیت است تا فرصت رشد و کمال را برایش فراهم آورد.
از آن چه گفته شد می‌توان به دست آورد که ولایت کسانی که تقوای ایشان کامل‌تر و قوی‌تر می‌باشد و در زندگی از کوچک‌ترین و ساده‌ترین نابهنجاری‌های پرهیز می‌کند، ولایتی قوی‌تر و اطاعت و تبعیت از آنان لازم‌تر و ضروری‌تر می‌باشد.
بر این اساس ولایت متقابل می‌تواند شکل و معنای دیگری پیدا کند و مدیریت اجتماعی و سیاسی نظام ولایی با نظارتی دقیق‌تر و کارآمدتر خود را نشان دهد؛ زیرا کسانی که از تقوای کامل‌تری برخوردار می‌باشند، به سبب خوف و خشیت از مقام جلال و عظمت وعزت الهی جز از خدا ترس و واهمه‌ای ندارند و با هر کسی که به منکرات و ناهنجاری‌ها رو می‌آورند ویا آن را دامن می‌زنند به شدت برخورد می‌کنند و به مصلحت سنجی‌های واهی گرفتار نمی‌آیند و سخن حق را چنان که هست می‌گویند و عمل می‌کنند. از این روست که در روایات اسلامی و ایات قرآنی، شجاعت به عنوان یکی از اصول در فرماندهی و مرجعیت و مانند آن مطرح شده است؛ زیرا شجاع انسان عاقل و عاملی است که تنها از خدا هراسان و خوفناک است و از غیر او در هر مقام و پست ومنصبی‌نمی‌هراسد.
در توقیع شریف حضرت ولی عصر(عج) آمده است: «من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه؛ فللعوام أن یقلّدوه؛ هر کدام از فقها که نفس خویشتن را نگاه دارد، و حافظ دینش باشد، و با هوا و هوس خود مخالفت کند، و از فرمان مولایش اطاعت کند، بر عموم مردم واجب است که از او تقلید کنند.»( بحارالانوار، ج۲، ص۸۸، روایت ۱۲.)
در این توقیع شریف مراد از «صائناً لنفسه» کسی است که از لحاظ عمل و فروع انسانی کامل و اهل تقوا باشد؛ زیرا صیانت نفس جز از راه تقوا به دست نمی‌آید و این همان معنای تقوای در عمل است؛ چنان که مراد امام (ع) از «حافظاً لدینه» یعنی این که شخص از جهت عقیده و اصول هرگز کاری نکند که دین وی در خطر افتد و یا به خاطر رضای اهل قدرت و زر و زور دین را کناری نهد، هم چنین مراد امام از «مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه» آن است که شخص مخالف هوا و هوس خود، و مطیع فرمان مولایش باشد، نه آن که مطیع امر غیر خدا و رسول (ص) و امام (ع) باشد و در حقیقت مطیع و فرمان بر« لأمر غیره» (نه فرمان غیر خدا) باشد.
اگر در نظام ولایی اسلام چنین افرادی، نظام سیاسی و اجتماعی را مدیریت و تدبیر کنند، امید آن است که جامعه به سوی اهداف عالی و متعالی خویش حرکت کند. با این همه شرایط به اسباب و علل درونی و بیرونی دگرگون می‌شود و کسانی از تراکم قدرت به جایی اندیشه عزت می‌کوشند تا جیب‌های خود و جناح و خانواده و بستگان خویش را پر کنند. این جاست که نظارت مردمی در شکل مشارکت رسمی امت بر عملکرد دولت معنا و مفهوم می‌یابد. در این نظارت هر شخصی از امت که شهروند اسلام شمرده می‌شود از حق برابر برای نظارت و نهی از منکر و امر به معروف برخوردار می‌باشد و دولت مردان نمی‌توانند کسانی را که به حق می‌خوانند و از منکر و زشتی‌ها باز می‌دارند مواخذه کرده ویا بازداشت کنند.
شرایطی که پیامبر(ص) در عصر خود نهادینه کرده بود به گونه‌ای بود که دو خلیفه اول و دوم نتوانستند بر خلاف سیره و روش پیامبر (ص) در این بخش حرکت کنند؛ زیرا هنوز جامعه طعم و مزه عدالت نبوی را دردهان و دل داشت. این گونه است که در زمان خلیفه اول در نظام سیاسی حتی غیر ولایی، براساس همان شیوه و سیره پیامبر(ص) خطاب به خلیفه می‌گوید: اگر به خلاف روی با همین شمشیر آخته تو را راست می‌کنم. در برخی از منابع روایی آمده است که مخاطب این جمله عمر بن خطاب خلیفه دوم بوده است که به وی گفته شد: «اگر کج رفتی با شمشیر تو را راست خواهیم کرد». به هر حال آن چه مهم است این که شیوه نظارتی و مشارکت دهی پیامبر(ص) در نظام ولایی به گونه‌ای بود که حتی در نظام غیر ولایی و دولت انحرافی پس از وی دولتمردان امکان تخلف را نداشتند. البته این مساله در زمان عثمان دگرگون شد و هر گونه انتقادی همراه با تبعید و شکنجه و مانند آن همراه بوده است؛ چنان که در روایات و گزارش‌های تاریخی بسیاری از تبعید چند باره ابوذر سخن به میان می‌آید و این که به دستور مشاور یهودی عثمان حتی ابوذر شکنجه و به تازیانه‌های سخت نوازش می‌شود که چرا سخن حق گفته و دولت و دولتمردان را از نابهنجاری‌ها و خیانت‌ها و تصرف بی‌جا در بیت مال المسلمین باز داشته است.
علت تبعید شدن ابوذر بشام این بود که عثمان اموال زیادی به بنی امیه می‌داد چنانکه بمروان بن حکم و زید بن ثابت زیاده از صد هزار دینار از بیت المال مسلمین بخشش نمود ابوذر وقتی این مطلب را شنید بآواز بلند این آیه را تلاوت نمود: و الذین یکنزون الذهب و الفضة و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم‌ب عذاب الیم.
چون عثمان از این ماجرا خبر یافت نسبت بابوذر بسیار خشمگین شد و در مجلسی که جمعی حضور داشتند از مردم پرسید آیا جائز است که والی از بیت المال مسلمین چیزی بعنوان قرض بدیگری پردازد؟کعب الاحبار گفت اشکالی ندارد! ابوذر رو بکعب الاحبار نمود و گفت: یا بن الیهودیتین أتعلمنا دیننا؟ (ای پسر مرد و زن یهودی دین ما را تو بما یاد می‌دهی؟) و با عصائی که در دست داشت چنان بر سر کعب الاحبار کوبید که سرش شکست بدین جهت عثمان او را از مدینه اخراج نموده و به شام فرستاد و چنانکه گفته شد در شام نیز از عثمان و معاویه بدگوئی می‌کرد تا معاویه مجبور شد که او را زندانی کند و در این مورد نامه‌ای به عثمان نوشت که ابوذر مردم را علیه تو تحریک می‌کند عثمان در پاسخ معاویه دستور داد که او را سوار یک شتر بی‌جهاز کن و با زجر و شکنجه بسوی ما بفرست معاویه نیز چنین نمود و ابوذر را روانه مدینه کرد (منتخب التواریخ ص.۱۷۶).
چون ابوذر نزد عثمان آمد عثمان گفت شنیده‌ام که در شام بلوا می‌کنی و علیه من سخن‌ها می‌گوئی ابوذر گفت هر چه گفته‌ام حق بوده است عثمان بر آشفت و گفت اصلا ترا به این کارها چکار؟ ابوذر گفت: من یکی از مسلمین هستم و به وظیفه خود از نظر امر به معروف و نهی از منکر عمل می‌کنم.
چون عثمان در مقابل ابوذر یارای مجادله نداشت او را از خود راند و به ربذه تبعید نمود و حتی به مروان دستور داد که مراقبت کند هیچکس از اهل مدینه هنگام خروج ابوذر او را مشایعت و تودیع نکند مردم نیز از ترس باز خواست او را مشایعت نکردند ولی علی علیه السلام و چند نفر از بنی‌هاشم او را در آغوش گرفته و تودیع نمودند. ابوذر نیز پس از رسیدن بربذه و مدتی توقف در آنجا دار فانی را بدرود گفت.
این در حالی است که ابوذر غفاری صحابی بزرگوار رسول خدا(ص)است که از نظر سابقه در اسلام به گفته بسیاری از مورخین، چهارمین یا پنجمین نفر بود که ایمان آورده و مسلمان شد، و در راه تبلیغ اسلام کتک‌ها خورد و شکنجه‌ها دید، و نزدیک بود در این راه جان خود را ببازد و زیر ضربات تازیانه دشمنان اسلام جان دهد، و از نظر زهد و تقوی و ورع و علم و درستی، نمونه و ضرب المثل بود تا آنجا که به تواتر از رسول خدا(ص)نقل شده که درباره‌اش فرمود:«ما اظلت الخضراء و لا اقلت الغبراء علی ذی لهجة اصدق من ابی ذر، من سره ان ینظر الی زهد عیسی بن مریم فلینظر الی ابی ذر…» آسمان سایه نیافکنده و زمین بر خود نگرفته شخصی را که راستگوتر از ابی ذر باشد، هر کس دوست دارد که به زهد عیسی بن مریم بنگرد، به ابی ذر بنگرد… و نیز از رسول خدا(ص)به تواتر نقل شده که فرمود: «ان الله عز و جل امرنی بحب اربعة و اخبرنی انه یحبهم: علی و ابوذر و المقداد و سلمان…»؛ به راستی که خدای عز و جل به دوستی و محبت چهار تن مرا مامور ساخته و به من خبر داده که او نیز آنها را دوست می‌دارد: علی، ابوذر، مقداد، سلمان.
و نیز درباره‌اش فرمود: «الجنة تشتاق الی ثلاثة: علی و عمار و ابوذر…»؛ بهشت مشتاق سه نفر می‌باشد: علی و عمار و ابوذر (زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام؛سیدهاشم رسولی محلاتی؛ ص ۹۹ تا ۴۵۱).

نظارت بر عملکرد و کارآمدی دولت

دولت اسلامی موظف است که در برقراری نظم و امنیت و دفاع از جان و مال مردم (بقره آیات ۲۴۶ و ۲۵۱ و یوسف آیات ۹۹ و ۱۰۱) حفظ و ایجاد وحدت جامعه (نساء آیه ۵۹) تدبیر امور اقتصادی و برنامه ریزی و محاسبه و پیش بینی (نساء آیه ۵۳ و یوسف آیه ۵۵ و یوسف آیه ۴۷ و ۴۸) و مهار تولید و توزیع ارزاق عمومی (یوسف آیه ۴۷) و حفظ کشاورزی ( بقره آیه ۲۰۵) و حفظ نیروی انسانی و ماهر (بقره آیه ۲۰۵ و گردآوری و تقسیم صدقات و تعیین کارگزاران برای آن (توبه آیه ۶۰) و رعایت حق و داوری در میان مردم (ص آیه ۲۶) و بازداشت از اذیت و مجازات بی گناهان (یوسف آیات ۷۸ و ۷۹) و مبارزه با ظلم و نیز کاهش مجازات برخی از مجرمان به ویژه اقشار پایین دست جامعه و مهر و محبت کردن در حق ایشان و سبک بار ساختن قوانین و مقررات اجتماعی (کهف آیات ۸۷ و ۸۸) تلاش کند.
آیه ۷۵ سوره نساء نیز بیان می‌دارد که اندیشه نظام ولایی اسلام در درون مرزهای خود اسیر و محدود نمی‌شود و می‌بایست یکی از مهم‌ترین وظایف و اهداف دولت را نجات و رهایی مستضعفان جهان از سلطه ظالمان و ستمگران قرار داد.
حال اگر دولت و نظام اسلامی به هر یک ا ز این اهداف و مسئولیت‌ها توجه داشت و عمل کرد می‌توان گفت که دولت از کارآمدی برخوردار می‌باشد و مشروعیت سیاسی و مقبولیت اجتماعی وی نیز تضمین می‌شود ولی اگر این گونه عمل نکرد می‌بایست بازخواست شود.
از این رو لازم است که نظارت همگانی بر همه وظایف و مسئولیت‌های دولت اعمال شود و اجازه داده نشود که دولت برخلاف اهداف و وظایف گام بردارد و در حق هر یک از آن‌ها کوتاهی نماید.
سخن از نظارت همگانی بر اساس آیات قرآنی بسیار است و سیره و عملکرد امام حسین (ع) و دیگر امامان به خوبی نشان می‌دهد که در هر شرایطی می‌بایست نظارت همگانی بر عملکرد دولت حتی دولت نظام ولایی را اجرایی کرد و در حق اعمال مشارکت کوتاهی ننمود.
این‌ها بخشی از مطالب در این حوزه است و امید است با واکاوی به ویژه در آیات و روایات و نهج البلاغه و سیره عملی نظریه کاملی دربارهٔ دولت در نظام ولایی اسلام به دست داد. به امید آن روز.

جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سبک زندگی اسلامی

بر اساس آیات کریمه قرآن، یکی از اهداف بعثت همه انبیاء الهی ساختن جامعه‌ای الهی ـ انسانی بوده است که در آن نه تنها افرادش فرهیخته، مهذب، حکمت آموخته و اخلاقی باشند؛ بلکه سازوکار روابط اجتماعی آن بگونه‌ای تنظیم شود که خود مردم در حرکت جمعی خویش عدالت را برپا سازند. به دیگر سخن، برای جامعه سازی اخلاقی و قرآنی هم باید برای تهذیب افراد برنامه ریزی نمود و هم باید در جامعه فضایی به وجود آورد که همه افراد آن جامعه به سوی خیر و خوبی سوق داده شوند و ارتکاب هر نوع معصیت و منکر را بطور عادی، مستلزم مواجه شدن با مشکلات و دردسرهای بسیار سختی بیابند و از انجام بدی‌ها منصرف گردند. آموزه‌های اصیل قرآنی و اخلاقی باید همواره به گوش و ذهن و عقل افراد جامعه ارائه شود و با تبیین و استدلال مورد تصدیق مخاطبان قرار گیرد و در مرحله بعد با تکرار لفظی و معنایی، آن معارف به قلب و دل آنان وارد گردد و به فرهنگ مقبول مردم تبدیل شود زیرا بدون ایجاد زمینه و فراهم آوردن فضای لازم و در یک کلام بدون فرهنگ سازی نمی‌توان انتظار داشت که افکار و شخصیت افراد جامعه بر اساس اصول اخلاقی و آموزه‌های قرآنی شکل گیرد. یکی از مهمترین آموزه‌های قرآنی "امر به معروف و نهی از منکر" است. اصل امربه معروف و نهی از منکر در تمام ادیان ابراهیمی مطرح و وظیفه تمامی پیامبران، رسولان، ائمه علیهم السلام و مؤمنان می‌باشد. این مسأله، هم یک وظیفه شرغی و فقهی است و هم ملاک و معیار و در واقع علتِ فرستادنِ رسولان الهی است؛ زیرا عالم مادی، عالم اختلاط خوبی‌ها و بدی‌ها، حق و باطل، ظلمت و نور و فضایل و رذائل است و این امور گاهی چنان در هم تنیده می‌شوند که شناخت آنها و سپس عمل به آنها دشوار می‌گردد. ادیان الهی با شناساندن معروف و منکر و در واقع خوب و بد به انسان‌ها و به دنبال آن دستور به انجام معروف‌ها و بازداشتن از منکرها، هدایت الهی را به آدمی می‌آموزند و او را به صراط مستقیم رهنمون می‌شوند. سفیران الهی به ما آموخته‌اند که امر به معروف و نهی از منکر، نشانه عشق انسان به مکتب و علاقه آدمی به سلامت جامعه است؛ امر به معروف نشانه فطرت بیدار جامعه، مایه تشویق نیکوکاران و تذکر و آگاهی افراد جاهل است؛ امر به معروف سبب دلگرمی و تقویت افراد کم اراده و جبران کننده کمبود تقوای بعضی از افراد جامعه است؛ امر به معروف نشانه غیرت دینی و احساس مسئولیت است و اساس تربیت دینی فرد و جامعه است؛ امر به معروف سبب رشد جامعه و نهی از منکر مانع از سقوط جامعه است و بالاخره امر به معروف و نهی از منکر نوعی نظارت عمومی است. وجدان اجتماعی و نظارت ملی و همگانی برای رشد و اصلاح جامعه بسیار مؤثر است و خدای حکیم این دو اصل را بر همه آحاد جامعه اسلامی واجب کرده و خواسته است هر مسلمان علاوه بر احساس مسئولیت دربارهٔ خود، نسبت به اخلاق عمومی نیز حساسیت داشته باشد و پاکیِ روحیِ جمعی حاکم بر اجتماع را مانند پاکیِ روحیِ فردی خویش پاسداری و مراقبت کند. سرنوشت فرد و اجتماع غالبا به یکدیگر گره خورده است و در صورت تباهی عمومی، عذاب خدا بر همه مردم نازل می‌شود. توسعه فرهنگی و اخلاقی جامعه در گرو عمل به این فریضه است و با تعطیل شدن این دو اصل، کسانی که دارای ایمان و اراده ضعیف هستند تحت تأثیر فضای مسموم اجتماعی قرار می‌گیرند. متأسفانه در جوامع کنونیِ اسلامی، وظیفه بسیار سترگ "امر به معروف و نهی از منکر" به فراموشی سپرده شده است و حتی بدان پایه که به وظایف کوچک و شخصی و کم ارزش اهمیت داده می‌شود، نسبت به برپا داشتن این فریضه بزرگ و فراگیر و سرنوشت ساز توجه نمی‌شود. گویا اصلا خدای متعال این واجب را بر گردن ایشان ننهاده و در آخرت از آنان بازخواست نخواهد کرد. از طرف دیگر با فراموشی عملی این فریضه، بحث علمی از بایدها و نبایدها و شرایط و خصوصیات آن نیز بسیار کمرنگ و اندک شده است. در حالی که دربارهٔ موضوعات بی اهمیت و یا کم اهمیت قلم فرسایی‌ها می‌شود و کتاب‌ها و مقالات مفصل و پی در پی نوشته می‌شود، دربارهٔ این فریضه حساس، ظریف و مربوط به لحظه لحظهٔ زندگی امروز و نهایتِ فردا و فرداها کمتر سخن گفته و یا کتاب و مقاله نوشته می‌شود و به شرایط و شیوه‌های پیاده کردن آن در جهان امروز، که به حق آن را جهان ارتباطات و امواج نامیده‌اند، توجه بسیار اندکی می‌شود. امام باقر(علیه السلام) در سخنی گهربار، عامل این سهل انگاری و فراموشکاری را دنیا دوستی و لذت طلبی می‌داند و می‌فرماید: « در آخرالزمان گروهی هستند که از افرادی ریاکار که قرائت قرآن و عبادت را به خود می‌بندند و تازه به دوران رسیده‌های نادان هستند، پیروی می‌کنند. آنان امر به معروف و نهی از منکر را واجب نمی‌شمارند، مگر بدان هنگام که ضرری متوجه آنان نباشد. همواره برای خویش به دنبال راه چاره، فرار و عذرتراشی می‌گردند. در جستجوی لغزش دانشمندان و اعمال تباه آنان هستند. به نماز و روزه و آنچه به مال و جانشان آسیبی ندارد، روی می‌آورند ولی اگر نماز به جانشان آسیبی برساند آن را رها می‌کنند همانگونه که برترین واجبات و بزرگ‌ترین آنها (امر به معروف و نهی از منکر) را ترک کرده‌اند.

جایگاه امر به معروف در قرآن

اهمیت و لزوم اهتمام همه مسلمانان به دو واجب امر به معروف و نهی از منکر به روشنی از قرآن کریم استفاده می‌شود که در این باره به آیات فراوانی می‌توان استناد کرد:
الف) آمران به معروف و اهیان از منکر جانشینان خدا در عمل به این وظیفه‌اند. « در حقیقت خدا به عدل و نیکوکاری و بخشش به خویشاوندان امر می‌کند و از کار زشت و ناپسند و ستم نهی می‌کند »( نمل آیه ۹۰ ) پس کسی که به این وظیفه مهم عمل می‌کند در واقع کار خدایی می‌کند چنانکه مضمون روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین است.
ب) نشانه برترین امت: «شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدید آمده‌اید، به کار خوب و پسندیده امر می‌کنید و از کار ناپسند نهی می‌کنید »(آل عمران ۱۱۰ ) بهر حال این موضوع از همان روزهای اول بعثت مورد عنایت اسلام بوده است. سوره والعصر که اوائل بعثت در مکه نازل شده است در جمله « تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» اشاره به امر به معروف می‌کند.

جایگاه امر به معروف در روایات

امام حسین(علیه السلام) در نامه‌ای صریح و روشن به برادرش "محمد بن حنفیه" هدف خویش را از قیام و نهضت کربلا، "اصلاح گری در امت اسلامی و عمل به دو فریضه امر به معروف و نهی" از منکر ذکر فرموده است. این سخن امام (علیه السلام) جایگاه رفیع و اهمیت فوق العاده امر به معروف و نهی از منکر را در اسلام تبیین می‌کند؛ موضوعی که شایسته است وجود پاک و مقدسی همانند اباعبدالله الحسین(علیه السلام) برای عمل به آن تا بذل جان پیش روند. در حقیقت امام حسین(علیه السلام) می‌خواهند نقش محوری امر به معروف و نهی از منکر را نشان دهند به گونه‌ای که هدف نهایی قیام خویش را تحقق این امر مهم می‌دانند. رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرماید: « کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند جانشین خدا در روی زمین و جانشین کتاب خدا و جانشین رسول خداست. (میزان الحکمه ج ۳ ص ۱۸۰) یعنی آنگاه که پدری فرزندش را، دوستی دوستش را، کارمندی خمکارش را و... امر به معروف می‌کند جایگاه و منزلتش در آن حال، جایگاه جانشینی خدا، کتاب خدا و رسول خداست و چه منزلتی بالاتر از این؟! حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «(بدانید) تمام اعمال نیک و حتی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر همچون قطره‌ای است در مقابل یک دریای پهناور» (نهج البلاغه کلمات قصار شماره ۳۷۴ )

تشبیه زیبا

یکی از مراجع معظم تقلید می‌فرمودند: مزرعه بزرگی را در نظر بگیرید. این مزرعه به دو چیز مهم نیاز دارد تا سرپا بماند و مفید باشد، نخست به آبیاری منظم و کافی و به موقع؛ دوم دفع آفات مختلفی که دامنگیر محصول می‌شود. امر به معروف حکم آبیاری مزرعه عظیم دین را دارد و نهی از منکر در حکم آفت زدایی آن است. اگر مزرعه دین به وسیله امر به معروف منظم و کافی و به هنگام، آبیاری نگردد، محصولات آن نابود می‌شود، همانگونه که چنانچه پس از بارور شدنِ محصولات، با نهی از منکر آفت زدایی صورت نگیرد، محصولی از آن مزرعه باقی نخواهد ماند. این که در روایات امر به معروف و نهی از منکر از همه واجبات مهم‌تر شمرده شده، دلیلش این است که بدون این دو، بقیه واجبات به بار نمی‌نشیند.

آثار و برکات

بخاطر جایگاه خطیر این فریضه، برکات و آثار عظیمی برای عمل کنندگان به این دستور الهی وجود دارد:

آثار و برکات معنوی

الف) اصلاح خود انسان: حضرت علی(علیه السلام) به فرزندش فرمود: امر به معروف کن تا اهل معروف باشی( نهج البلاغه نامه ۳۱ ) در مقام تشبیه می‌توان گفت هر وقت کسی لباس بشوید همراه با لباس، دستانش نیز شسته و تمیز می‌شود.
ب) شریک شدن در پاداش نیکی‌ها: در روایات متعددی می‌خوانیم هرکس مردم را به کار خیر راهنمایی و سفارش کند، در پاداش آنان شریک است، بدون آنکه از اجر عمل کننده آن کار خیر چیزی کم شود. همچنان که اگر دیگری را به کار خلاف و انحراف دعوت کند، در کیفر او شریک است. ( وسایل الشیعه ج ۱۱ ص ۳۹۸ )

برکات اقتصادی

قرآن می‌فرماید: « اگر مردم ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند (که یکی از مصادیق تقوا امر به معروف و نهی از منکر است) به طور قطع برکاتی از آسمان و زمین بر آنان خواهیم گشود» (اعراف/۹۶) امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «با امر به معروف و نهی از منکر کسب‌ها حلال و زمین‌ها آباد می‌شود».(تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۳۸) اگر در برابر کم فروشی‌ها، گران فروشی‌ها، رباخواری‌ها و حیله و تزویرها، همه افراد حساس باشند، بازار اصلاح می‌شود. حضرت علی(علیه السلام) همواره با تازیانه وارد بازار می‌شد و به کسانی که جنس خود را در سایه و جاهای کم نور می‌فروختند تا عیب آن مخفی بماند و یا جنس بهتر را روی اجناس، و نوع نامرغوب را در زیر می‌نهادند، هشدار می‌داد. رسول اعظم صلی الله علیه و آله به ابن مسعود فرمود: «با گناهان معامله نکنید» ! به راستی اگر مسلمانان به همین جمله عمل کنند یعنی تاجر خلافکار را بایکوت و همه بر ضد او اعتصاب کنند، مجبور می‌شود خود و تجارتش را اصلاح کند.

برکات اجتماعی

قرآن جامعه‌ای را رستگار می‌داند که امر به معروف و نهی از منکر در آن زنده باشد و اگر جامعه‌ای نسبت به این امر مهم بی تفاوت بود، به تدریج اشرار حاکم خواهند شد و کار به جایی خواهد رسید که خوبان هرچه فریاد بزنند پاسخی نشنوند. ( تهذیب ج۶ ص ۱۷۶) امام صادق(علیه السلام) به یکی از یاران خود فرمود: اگر شما دور بنی عباس را نمی‌گرفتید، آنها ما را خانه نشین نمی‌کردند، سکوت شما ما را خانه نشین کرد.

شرایط امر به معروف و نهی از منکر

تأثیر مثبت یا منفی بسیاری از امور، وابسته به شرایط انجام آنهاست؛ یعنی یک عمل در موقعیت ویژه‌ای ممکن است تأثیر مثبت فوق العاده‌ای داشته باشد ولی در موقعیتی دیگر تأثیر بسیار کمرنگ‌تر و کم ارزش‌تر پدید آورده حتی به عاملی منفی و ضد ارزش تبدیل شود. برای مثال دارویی با توجه خصوصیات یک بیمار، شفابخش و درمانگر است ولی در شخص دیگر و با شرایطی متفاوت، دردآور و تباه کننده است. بنابراین در هر عملی باید به شرایط ویژه‌اش توجه کرد تا بهره مثبت از آن به دست آید. وجوب امر به معروف و نهی از منکر منوط به چهار شرط است: ۱ ـ باید امر کننده و نهی کننده، معروف و منکر را بشناسد. ۲ ـ انجام دهنده منکر، بر عمل خویش مصرّ باشد ولی در صورتی که آثار پشیمانی در او وجود داشته باشد به گونه‌ای انسان بداند یا اطمینان پیدا کند که آن شخص دیگر مرتکب آن گناه نمی‌شود، نهی از منکر لازم نیست. ۳ ـ بر امر و نهی، مفسده‌ای همچون ضرر مالی و جانی مترتب نباشد. ۴ ـ احتمال بدهد امر و نهی او تأثیر دارد؛ زیرا هدف این است که معروف در جامعه محقق شده و منکر از جامعه برچیده شود و در موردی که می‌دانیم هیچ اثری ندارد، امر به معروف و نهی از منکر واجب نخواهد بود. البته معنای احتمال تأثیر این نیست که انسان در خانه بنشیند و بگوید من احتمال اثر نمی‌دهم بلکه باید حداکثر تحقیق را انجام دهد. به علاوه فقیهان و مفسران این نکته را یادآور شده‌اند که ممکن است امر به معروف و نهی از منکر در مواردی به مخاطب تأثیر نداشته باشد ولی آثار و فواید جنبی دیگری همچون پیش گیری از اشتباه شدن معروف و منکر را دارا باشد که در این موارد لازم است امر و نهی صورت بگیرد.(تحریرالوسیله ج۱ ص۴۵۶)

فواید امر به معروف و نهی از منکر

گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمی‌کند، ولی در تاریخ، فطرت و قضاوت دیگران اثر دارد. چنانکه امام حسین(علیه السلام) در این راه شهید شد تا وجدان مردم در طول تاریخ بیدار شود. گاهی امر ونهی ما، گناهکار را از گناه باز نمی‌دارد، ولی گفتن‌های پی در پی، لذت گناه را در کام او تلخ می‌کند و لااقل با خیال راحت گناه نمی‌کند. امر و نهی برای خود انسان، مقام آفرین و نوعی قرب به خداوند است علاوه بر اینکه تلقین و تمرین شجاعت و جلوه سوز و تعهد است و بالاخره امر به معروف و نهی از منکر اتمام حجت برای خلافکار است تا در قیامت نگوید کسی به من نگفت، علاوه بر این عذری برای گوینده است.

عوامل و زمینه‌های پذیرش امر و نهی

۱ ـ ایمان به خدا: بهترین وسیله برای پذیرش امر و نهی، تحکیم عقیده به مبدأ و معاد است. برای مثال به کسی که وارد منزلی می‌شود زمانی می‌توان گفت این کار را بکن و این کار را نکن که عقیده داشته باشد منزل صاحبی دارد، حسابی در کار است و کارهای او در منزل زیر نظر است آری، جهان را صاحبی باشد خدا نام؛ ۲ ـ توجه به نظارت اولیای خدا: در اصول کافی روایات متعددی نقل شده است مبنی بر اینکه در هر هفته، اعمال انسان به امام زمان عجل الله فرجه و پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله عرضه می‌شود و آن بزرگواران را خشنود یا ناراحت می‌کند؛ ۳ ـ توجه به آثار شوم گناه: قرآن می‌فرماید: «هر مصیبت که به شما می‌رسد به خاطر عملکرد خودتان است» (شوری ۳۰ )؛ ۴ ـ آشنایی با برکات معروف: امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: اگر مردم زیبایی‌های سخنان ما را بدانند حتما پیرو ما می‌شوند.
نمونه برکات: صدقه دفع بلا می‌کند، زکات مال را بیمه می‌کند، مال حرام حداقل دو برابر از روزی حلال انسان کم می‌کند، صله رحم عمر را طولانی می‌کند، عقیقه وسیله حفظ نوزاد از خطرات است، یاد خدا تنها وسیله آرامش است و... توجه به این آثار و برکات انگیزه انسان را به پیروی از معروف‌ها افزایش می‌دهد. البته توجه به آثار ترک گناه هم بسیار مؤثر است. مثل اینکه در روایت وارد شده اجرِ ترک کردن یک گناه با هفتاد حج مقبول برابر است، یا اگر کسی لذت حرامی را به خاطر خدا ترک کند خدای متعال در همین دنیا بالاتر از آن لذت را به او عطا می‌کند.

عوامل عدم پذیرش امر و نهی

این عوامل را می‌توان به دو بخش درونی و بیرونی تقسیم نمود:
الف) عوامل درونی: ۱ ـ جهل: کودکانی که از والدین خود اطاعت نمی‌کنند، به خاطر آن است که اسرار کلام والدین را نمی‌فهمند؛ ۲ ـ تعصب: پافشاری بر امور، وقتی بر پایه موهومات و رسومات و پندارهای فردی و اجتماعی باشد، مانند دودی است که جلوی دید چشم را می‌گیرد و باعث می‌شود که فرد هیچ حقیقتی را جز راه و رسم خود نمی‌پذیرد؛ ۳ ـ تکبر: شخصی به محضر معصوم(علیه السلام) آمد و عرض کرد: من از لباس فاخر و منزل و مرکب خوب استفاده می‌کنم، آیا این نشانه تکبر است؟ حضرت فرمود: نشانه تکبر آن است که حرف حق را نپذیری. ( کافی ج ۲ ص ۳۱۱ )؛ ۴ ـ لقمه حرام: امام حسین(علیه السلام) روز عاشورا به لشکریان یزید فرمود: « دلیل اینکه امر به معروف و نهی از منکر در شما اثر نمی‌کند آن است که شکم‌های شما از حرام پر شده است. ( بحار الانوار ج ۴۵ ص ۸ )
ب) عوامل بیرونی: ۱ ـ تبلیغات سوء: تبلیغات منفی گاهی کار را به جایی می‌رساند که بعضی از مردم، انبیا را مجنون و ساحر، یوسف (علیه السلام) را متهم، حضرت علی(علیه السلام) را واجب القتل، امام حسین(علیه السلام) را شورشی و خدمت به یزید را عبادت بدانند؛ ۲ ـ عامل نبودنِ آمر به معروف: گاهی شخصی که خود اهل اسراف و اشرافیگری است دیگران را به صرفه جویی و زهد سفارش می‌کند و معلوم است که مؤثر واقع نمی‌شود؛ ۳ ـ تعارضات تربیتی: تعارض میان مدرسه و منزل در مسائل دینی و تربیتی باعث می‌شود تا فرزند دچار سردرگمی شود. مثلا در مدرسه با نماز آشنا می‌شود اما در خانه والدینش نماز نمی‌خوانند؛ ۴ ـ طاغوت‌ها: در قرآن بارها جمله "یصدون عن سبیل الله" به کار رفته است. افرادی که مانع راه خدا می‌شوند معمولا طاغوت‌ها هستند. البته سرمایه داران دنیاطلب، دوستان فاسد، والدین و همسر و استاد و مشاوران ناباب نیز مصداق این جمله شریفه می‌باشند.

وظایف آمران به معروف

بدیهی است که این فریضه مهم همانند سایر دستورات اسلامی دارای شرایط، مراتب، شیوه‌ها و بایدها و نبایدهای بسیاری است که آمران به معروف باید به خوبی از آنها اطلاع داشته و با توجه به آنها، وظیفه خویش را به انجام برسانند. اگر بدون توجه به این شرایط، اقدام شود ممکن است این نسخه شفابخش، به سم قاتل و زهر کشنده تبدیل شود و جامعه را از اهداف الهی و انسانی خود دور سازد.
۱ ـ شناخت و آگاهی: گام و شرط اول امر به معروف و نهی از منکر، شناخت معروف و منکر، احکام آنها و جایگاه شایسته و بایسته آنهاست. حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «هیچ تلاش و حرکتی نیست مگر اینکه انسان در آن محتاج به شناخت است». (الحیاه ج۱ ص۳۷) رسول اکرم صلی الله علیه و آله کسانی را که بدون شناخت اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کرده بودند، نفرین کرد و آنان را مسئول پیامد تلخ این عمل جاهلانه دانست. خلاصه دین شناسی و آگاهی از حلال و حرام اصلی‌ترین وظیفه آمر به معروف و ناهی از منکر است. علاوه بر اینکه مخاطب شناسی، روانشناسی و ههر دانشی که موجب شود انسان در دعوت خویش موفق شود، درحد نیاز لازم است.
۲ ـ رعایت آداب امر به معروف و نهی از منکر : الف) گفتار و بیان باید حق، دلپسند و نیکو باشد (الیه یصعد الکلم الطیب) و به بهترین بیان ادا شود (و قولوا للناس حسنا) به علاوه با نرمی و ملاطفت همراه باشد. چنانچه خدای متعال به حضرت موسی(علیه السلام) فرمود: « با فرعون به نرمی سخن بگویید شاید که پند پذیرد یا خشیت پیدا کند. ضمن اینکه سخن باید منطقی و مستدل باشد». در قرآن کلماتی مثل برهان و بینه بارها به چشم می‌خورد، حتی از کفار می‌خواهد تا اگر منطقی دارند عرضه کنند و بالاخره کلام نباید مشتمل بر دشنام، پرده دری و توهین باشد. ب ) برای خدا باشد نه برتری جویی. قرآن می‌فرماید: ریشه بعضی از انتقادها، مسائل شخصی است ( توبه ۵۱) ج) سعه صدر داشته باشد. دعوت به حق و امر به معروف و نهی از منکر کار انبیاست و مشکلات انبیاء را نیز خواهد داشت. انبیاء تهمت‌ها را با صبر و سعه صدر پشت سر می‌گذاشتند. به کسانی که ایشان را سفیه خطاب می‌کردند، می‌فرمودند: در من سفاهتی نیست(اعراف ۶۶) و یا در برابر نسبت گمراهی می‌فرمودند: من گمراه نیستم(اعراف ۶۱) لذا لازم است در ادای این وظیفه از برخوردهای عجولانه پرهیز کرده و با شکیبایی و تدبیر عمل نماییم. د) خود را پاک و منزه نداند. چه بسا همان کسی که اکنون خطایی از او سرزده است دارای صفات پسندیده‌ای باشد که مورد محبت الهی است هرچند این عمل او هم اکنون ناپسند و مورد غضب الهی باشد. ه) با شفقت و مهربانی برخورد کنیم. مانند طبیبی دلسوز و پدری مهربان باشیم چنانکه لقمان فرزندش را با تعبیر یا بُنَیَّ که حکایت از مهربانی عمیق داردخطاب می‌کند و او را به خوبی‌ها و پرهیز از بدی‌ها دعوت می‌کند. و) از کار خلاف انتقاد کنیم نه از شخص. در قرآن می‌خوانیم که پیامبران به مردم می‌گفتند: «انی لعملکم من القالین: من با عمل شما مخالف هستم » نه با خود شما. اگر خلافکار احساس کند که شخصیت دارد و محبوب است و تنها نقطه ضعف او کار خلافش می‌باشد، راحت‌تر آن را ترک می‌کند. ز) به حداقل اکتفا کنیم. اگر تذکر طولانی و تکراری باشد زمینه لجاجت در مخاطب ایجاد می‌شود. ح) تجسس نکنیم. به بهانه نهی از منکر سراغ کشف عیوب و گناهان دیگران نرویم. ریشه برخی انتقادها، عقده‌ها و حسادت است. امر به معروف و نهی از منکر از بالاترین عبادت‌هاست نه بهانه‌ای برای تسویه حساب‌های شخصی ط) و مهمتر از همه اینکه با عمل خود مردم را دعوت کنیم. قرآن در چند مورد از کسانی که مردم را به حق دعوت می‌کنند ولی خود را فراموش کرده‌اند، شدیداً انتقاد کرده است. مثل: « چرا چیزهایی را می‌گویید که به آنها عمل نمی‌کنید»(صف ۲) در روایات می‌خوانیم: «با عمل خود مردم را به راه حق دعوت کنید»(بحارالانوار ج۵ ص۱۹۸) البته ذکر این نکته لازم است که مطابق فتاوای فقها، حتی اگر انسان نتواند به تمام فرامین الهی عمل کند بازهم می‌تواند واجد شرایط امر به معروف باشد لذا حضرت علی(علیه السلام) فرمود: « امربه معروف کنید گرچه به همه آنچه که می‌گویید عمل نمی‌کنید و نهی از منکر کنید گرچه از همه منکرات دوری نمی‌کنید»(میزان الحکمه ج۶ ص۲۷۴) بهرحال، عمل کردن و عامل بودن رمز موفقیت است نه شرط وجوب

از کجا شروع کنیم ؟ (اولویت‌ها)

۱ ـ خود: قرآن کریم می‌فرماید: « آیا مردم را به نیکی سفارش می‌کنید در حالیکه خودتان را فراموش می‌کنید»(بقره ۴۴) حضرت علی (علیه السلام) می‌فرماید: « تا خودم کاری را انجام ندهم شما را به آن سفارش نمی‌کنم و تا خودم از کاری دوری نکنم شما را از آن باز نمی‌دارم».
۲ ـ خانواده: قرآن در ستایش یکی از انبیاء می‌فرماید: او خاندان و بستگان خود را به نماز سفارش می‌فرمود. (مریم ۵۵)
۳ ـ نسل جوان: در روایت می‌خوانیم: به سراغ نسل نو بروید زیرا که آنان زودتر از دیگران به سوی خیر گرایش پیدا می‌کنند.( وسائل الشیعه ج۱۱ ص۴۴۸)
۴ ـ همسایگان: رسول خداصلی الله علیه و آله فرمود: چرا مردم همسایگان خود را آموزش نمی‌دهند ؟ موعظه نمی‌کنند؟ امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند ؟ و چرا همسایگان حاضر نمی‌شوند آموزش ببینند؟ (کنز العمال ج۳ ص۶۸۴)

شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر

برای اینکه تأثیر کلامی آمر به معروف بیشتر شود و آمادگی مخاطب برای پذیرش سخن او افزون‌تر گردد لازم است این مهم با روش‌های جذاب و هنرمندانه ادا شود. البته برای درک و فهم این شیوه‌ها، رفتار و گفتار معصومین علیهم السلام و بزرگان بسیار راهگشاست.
۱ ـ شیوه آیینه وار: حدیثی از پیامبرصلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: مؤمن آینه مؤمن است. با دقت در این حدیث می‌توان نکاتی را درک کرد از جمله: آیینه از روی صفا عیب را می‌گوید نه از روی غرض؛ آیینه زمانی عیب را نشان می‌دهد که خودش گرد و غبار نداشته باشد؛ آیینه مراعات مقام و مدال را نمی‌کند؛ آیینه عیب را بزرگتر از آنچه هست نشان نمی‌دهد؛ آیینه به همراه نشان دادن عیبف نقاط قوت را نیز نشان می‌دهد؛ آیینه عیب را روبرو و بی سروصدا می‌گوید نه پشت سر و با هیاهو؛ آیینه عیب را در دل نگه نمی‌دارد و همین که از کنارش رد شدی، عیب از صفحه او پاک می‌شود.
۲ ـ توجه دادن به کرامت و ارزش انسان: اگر انسان توجه کند که فرشتگان بر او سجده کردند، او موجودی است که روح خدا در او دمیده شده، تنها موجودی است که خداوند در آفرینش او خودرا ستوده است و... اگر انسان به این کرامت‌ها و مقامات توجه کند، هرگز خود را به کارهای زشت آلوده نخواهد کرد. راستی چرا عمر ما چراگاه شیطان باشد ؟ ما که جانشین خداییم، چرا با دشمن خدا قرین باشیم ؟
۳ ـ آماده سازی (زمینه سازی): سخن حق همچون شکر است؛ اگر شکر را به همین شکل در گلوی کسی بریزیم ممکن است باعث خفگی او شود ولی اگر با آب مخلوط کرده و شربت درست کنیم برایش گوارا و لذتبخش خواهد بود.
۴ ـ استفاده از هنر، شعر و طنز: نقش هنر در دعوت مردم به فساد و انمحراف بر کسی پوشیده نیست. سامری با هنر مجسمه سازی توانست بنی اسراییل را به سمت گوساله پرستی منحرف کند. در مقابل، سخن زیبا و مجادله نیکو از سفارش‌های قرآن کریم است و یکی از روش‌های قرآنی قصه گویی است.

حکایت؛ تذکری زیبا

یکی از صحابه پیامبرصلی الله علیه و آله در نامه‌ای به یکی از ارادتمندانش نوشت: به آن کس که او را از همه بیشتر دوست داری بدی نکن! آن مرد تعجب کرد و توضیح خواست که این چه حرفی است؟ مگر ممکن است من به کسی که او را زیاد دوست دارم بدی کنم ؟ صحابی در جواب نوشت: بله ممکن است. منظور من از آن کسی که از همه بیشتر دوست داری، خودت هستی که از روی جهالت و به خیال خوبی، به خود بدی می‌کنی، گناهانی که می‌کنی در حقیقت جز دشمنی با خودت چیزی نیست. به قول شاعر:
دشمن به دشمن آن نپسندد که بی‌خرد/ با نفس خود کند به مراد و هوای خویش و یا شعر دیگر: آنچه ما با خویش کردیم هیچ بیگانه نکرد/ در درون خانه گم کردیم صاحبخانه را تحریک عواطف: شخصی به مادرش تندی کرد. روز بعد امام صادق(علیه السلام) او را دید و به او فرمود: چرا با مادرت تندی کردی ؟ مگر نمی‌دانی که شکم مادرت منزل تو بود ؟ دامان مادرت گهواره تو بود وشیر مادرت غذای تو بود ؟ پس با او خشن نباش. ( بحار الانوا ج۷۱ ص۷۶) از دیگر شیوه‌ها می‌توان به کنایه گویی ( در لفافه سخن گفتن نه نیش زدن ) و نمایاندن الگوها اشاره کرد. البته انتخاب زمان مناسب هم بسیار مهم است. در حدیث می‌خوانیم: به هنگام خشم و غضب کسی را ادب نکنید، زیرا در معرض افراط و تندروی هستید.

آثار ترک امر به معروف و نهی از منکر

عواقب ترک امر به معروف و نهی از منکر از منظر قرآن کریم عبارتست از:
۱ ـ دوری از رحمت خدا: گروهی از بنی اسراییل در اثر نافرمانی و تجاوز از حق و ترک نهی از منکر، لعنت شده‌اند.(مائده ۷۸ و ۷۹)
۲ ـ عذاب فراگیر: قرآن کریم می‌فرماید: و از فتنه‌ای که فقط به ستمکاران شما نمی‌رسد بترسید و بدانید که خدا سخت کیفر است. (انفال ۲۵) امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: خدا به حضرت شعیب(علیه السلام) وحی کرد که من صد هزار نفر از قوم تو را هلاک خواهم کرد. چهل هزار از اهل معصیت و شصت هزار هم از خوبان. حضرت شعیب(علیه السلام) تعجب کرد که چرا خوبان عذاب می‌شوند ؟ خداوند فرمود: زیرا آنان با گناهکاران مداهنه و سازش کردند و در مواردی که من غضب کردم آنان غضب نکردند.(اصول کافی ج۵ ص۵۵)
۳ ـ شریک شدن در گناه گناهکاران: برخی از مفسران از آیه ۱۴۰ سوره نساء استفاده کرده‌اند که سکوت و همنشینی با فاسقان وگنهکاران، موجب شریک شدن در گناه آنان است. همچنین در ذیل آیه ۶۳ سوره مائده گفته‌اند که ترک کننده نهی از منکر، مانند کسی است که مرتکب منکر شود.
توجیهات: بعضی افراد می‌گویند: گناه دیگران کاری به ما ندارد، آزادی مردم را سلب نکنیم، من اهل ترس و خجالت هستم، با یک گل بهار نمی‌شود، عیسی به دین خود موسی به دین خود، مار ا در یک قبر نمی‌گذارند، اگر امر به معروف و نهی از منکر کنیم مشتریان خود را از دست می‌دهیم و... در حالیکه اینها همه تلبیس نفس و ابلیس است تا انسان را از این همه آثار و برکات این فریضه بزرگ محروم کند.

مراحل امر به معروف و نهی از منکر

۱ ـ انزجار قلبی: طوری با فرد گناهکار برخورد کنیم که بفهمد این رفتار ما به خاطر گناه اوست مثل روبرگرداندن، اخم کردن و...
۲ ـ امر و نهی زبانی: تذکر مشفقانه، مؤدبانه و محبت آمیز با کلمات سنجیده ۳ ـ توسل به زور: که مربوط به حکومت اسلامی است.
باید توجه داشت که در هر مرحله باید از برخورد کم و نرم شروع کنیم و اگر مؤثر واقع شد به سمت برخورد زیاد و خشن نرویم. بهرحال ملاک و هدف، تأثیر است.
خداوندا ! همه ما را در عمل به این فریضه بزرگ که ما را به مقام جانشینی خودت و انبیاءت می‌رساند موفق بدار.

منبع: فایل اصلی - تاریخ برداشت: 1395/4/1
بازگشت به مقالات