مراتب امربهمعروف؛ مرتبهی قلبی؛ تفسیر هفتم
محتویات
- ۱ خلاصه مباحث گذشته
- ۲ اصل عملی در مورد محل بحث
- ۳ اثبات وجوب تخییری عقلی برای اظهار کراهت یا عدم رضا
- ۴ تفسیر هفتم و هشتم: تظاهر به عدم رضا و تظاهر به کراهت نفسانی
- ۵ تفسیر نهم: بغض نسبت به شخص عاصی
خلاصه مباحث گذشته
ادلهای که برای وجوب اظهار کراهت ما فی القلب ممکن بود به آنها استدلال شود ذکر و بررسی شد و حاصل این بررسی این شد که دلیلی بر اثبات این مدعا وجود ندارد. در ادامه به نکات باقیمانده در مورد این تفسیر و بیان تفسیر هفتم و هشتم و نهم خواهیم پرداخت.
اصل عملی در مورد محل بحث
بعد از اینکه ادلهی دال بر وجوب اظهار کراهت نفسانی را مورد بررسی قرار دادیم و معلوم شد که هیچ یک از این ادله این وجوب را اثبات نمیکند، حکم این مسأله به صورت شبههی وجوبیه باقی میماند و در چنین موردی هم طبق مبنای اصولیون و هم طبق مبنای اخباریون، اصل برائت جاری خواهد شد.
پس وجوب هیچ یک از تفاسیر پنجم (اظهار ما فی القلب من عدم الرضا) و ششم (اظهار ما فی القلب من الکراهة) ثابت نمیشود.
اثبات وجوب تخییری عقلی برای اظهار کراهت یا عدم رضا
جمع بین دو چیز موجب میشود که عقلاً بین اظهار عدم رضا و کراهت نفسانی و بین امور دیگر مخیر باشیم و به عبارت دیگر وجوب تخییری عقلی این دو اثبات شود.
توضیح اینکه از طرفی در ادله عناوینی مثل تغییر و تأنیب و تعذیل اخذ شده است که سرزنش و ملامت کردن شخص عاصی را واجب کردهاند و از طرف دیگر در کتاب و سنت ادلهای داریم که دلالت میکند رفق و مدارا و تیسیر در این مراتب، مطلوب لزومی شارع است.
جمع بین این دو نکته این است که اگر در جایی بدون امر و نهی کردن و بدون اعمال قدرت، بلکه با صرف یک رو ترش کردن میتوان مانع از عصیان یک شخص شد، عقل میگوید که حق نداری تأنیب و ملامت و تغییر را با راهکار غیر ایسر انجام دهی و لازم است باهمین امور خفیفتر از قول و عمل وظیفه را انجام دهی. در این صورت تمام این موارد (اظهار عدم رضا یا اظهار کراهت یا موارد مشابه) گزینههایی هستند که میتوان به آن تغییر و تأنیب و تعذیل را امتثال کرد و شما بین انتخاب هر یک از این موارد مختار هستید. پس از نظر عقل شخص مختار است که هر یک از این گزینهها را اختیار کند یعنی در این شرایط، وجوب تخییری عقلی نسبت به تفسیر پنجم و ششم و موارد مشابه وجود دارد.
حاصل اینکه، اظهار عدم رضا (که همان تفسیر پنجم است) و اظهار کراهت نفسانی (که همان تفسیر ششم است) بما هو هو دلیل بر وجوبش وجود ندارد و مورد جریان برائت شرعی است، ولی از آن جهت که تغییر و تأنیب و تعذیل بر ما واجب است و امتثال این تکالیف راههایی دارد که عقلاً بین این راهها مخیر هستیم و در برخی فروض یکی از این راهها اظهار کراهت نفسانی یا اظهار عدم رضایت باطنی است، این موارد هم وجوب تخییری عقلی پیدا خواهد کرد.
پس در فرضی که امتثال آن تکالیف با اظهار کراهت نفسانی یا اظهار عدم رضای باطنی قابل تحقق است، این دو نحوه اظهار وجوب تخییری عقلی خواهند داشت. البته اظهار کراهت و عدم رضا نیز دارای اصناف و افرادی مثل روترش کردن، پشت کردن به آن شخص، قبول نکردن دعوت او، ترک مجلس میباشد و چون هر یک از این موارد محقِّق آن تکلیف است، پس تمام اینها وجوب تخییری عقلی خواهند داشت.
سؤال: آیا وجوب امر به معروف و نهی از منکر با وجوب تغییر و تأنیب متفاوت است؟
پاسخ: اگر امر به معروف و نهی از منکر را لسانی بدانید و مثل حضرت امام حتی تا جایی که ممکن باشد صیغهی امر و نهی را لازم بدانید، وجوب این دو با یکدیگر تفاوت دارد؛ ولی اگر بگویید امر به معروف و نهی از منکر معنای جامعی دارد و تغیر و تأنیب از مصادیق آن میباشد، وجوب این دو تفاوتی نخواهد داشت؛ بلکه تغییر و تأنیب وجوبی غیر از وجوب امر به معروف و نهی از منکر نخواهد داشت.
سؤال: طبق مقدمهی دوم که فرمودید باید امر ایسر را انتخاب کرد، نباید بفرمایید که اظهار کراهت نفسانی یا اظهار عدم رضای باطنی وجوب تخییری پیدا میکند چون هر کدام از اینها یا امر ایسر است که وجوب تعیینی دارد و یا اینکه اصلاً تأثیری ندارد و در نتیجه اصلا محقِّق امتثال نیست و اصلاً وجوب عقلی نخواهد داشت.
پاسخ: چنین نیست که همواره ایسر تنها یک مصداق داشته باشد؛ بلکه گاهی دو راهحل در عرض یکدیگر هستند. به عنوان مثال ممکن است تغییر و تأنیب هم با اظهار کراهت نفسانی و عدم رضای باطنی محقق شود و هم با تظاهر به کراهت یا تظاهر به عدم رضا؛ یا در جای دیگر علاوه برآن دو با اینکه کسی را واسطه قرار دهد تا به او تذکر غیر لسانی دهد؛ در این فروض همه این افعال، وجوب تخییری عقلی در عرض هم دارند و تعیینی در کار نیست.
جمعبندی مطلب اینکه اظهار کراهت نفسانی و عدم رضای باطنی بما هو هو واجب نمیباشند؛ ولی بما هو محقق للامتثال وجوب تخییری عقلی دارند.
تفسیر هفتم و هشتم: تظاهر به عدم رضا و تظاهر به کراهت نفسانی
هفتمین و هشتمین تفسیر برای مرتبهی قلبی تظاهر به عدم رضا و تظاهر به کراهت نفسانی میباشد؛ یعنی مجرد اظهار عدم رضا یا کراهت نفسانی لازم است ولو اینکه در قلب راضی به منکر باشد و البته این تظاهر نباید با ید یا لسان باشد بلکه مراد از این تظاهر همان رو ترش کردن و پشت کردن و رد کردن دعوت و... میباشد.
بزرگانی مرتبهی قلب را چنین تفسیر کردهاند. به عنوان نمونه شهید اول در غایة المراد فرموده است: «و مراتب الإنكار ثلاث: بالقلب، و هو يجب وجوبا مطلقا، و باللسان، و باليد و يجب دفع المنكر بالقلب أوّلا. كما إذا عرف أنّ فاعله ينزجر بإظهار الكراهية» یعنی اگر آمر به معروف متوجه شده است که به محض اظهار کراهت یا عدم رضای او، شخص عاصی از انجام حرام یا ترک واجب اجتناب خواهد کرد، باید این کار را انجام دهد.
همچنین علامه در تحریر الاحکام الشرعیه میفرماید: «فاذا علم ان فاعل المنکر ینزجر باظهار الكراهية وجب و كذا لو عرف احتياجه إلى الهجر وجب و لم يجب الزائد»
پس بزرگانی از فقها مثل علامه و شهید، نفس اظهار کراهت را مطرح کردهاند. یا علامه در قواعد در یک تفسیر ترکیبی اعتقاد و اظهار عدم رضا را بیان کرده است.
اینکه آیا از مراتب امر به معروف است یا خیر بعداً بحث خواهد شد، اکنون بحث در این است که اگر از مراتب امر و نهی نباشد، آیا خود این تظاهر به کراهت و تظاهر به عدم رضا فی نفسه و به صورت مستقل واجب است؟
بررسی ادله در مورد این دو تفسیر
برای اثبات وجوب این دو عنوان دلیلی پیدا نکردیم و با توجه به اینکه دلیلی بر وجوب پیدا نشد، در وجوب این دو عنوان شک میکنیم و در شبههی وجوبیه برائت شرعی جاری خواهد شد.
وجوب تخییری عقلی این دو تفسیر
البته همان حرفی که در دو تفسیر قبل بیان کردیم در این دو مورد هم تکرار میکنیم، یعنی مجرد اظهار کراهت و عدم رضا از عدلهای واجب تخییری عقلی هستند و از افراد ما به الامتثال بوده که وجوب تخییری عقلی خواهند داشت.
البته اگر بگویید تغییر واجب است و این تظاهر از مصادیق ما به الامتثال است، وجوب تخییری عقلی خواهد داشت؛ ولی اگر بگویید تظاهر مقدمهی تغییر است، وجوب مقدمی خواهد داشت؛ ولی به هر حال وجوب آن عقلی خواهد بود و وجوب شرعی آن ثابت نمیشود.
مناقشه در وجوب عقلی این دو تفسیر
یک نکته ممکن است در اینجا ذکر شود و آن اینکه ما نه تنها دلیل شرعی بر وجوب این تظاهر نداریم؛ بلکه دلیل بر حرمت چنین تظاهری داریم. دو بیان در مورد حرمت این تظاهر قابل تصویر است:
بیان اول: چنین تظاهری مصداق دروغ است
این تظاهر، اخبار به کراهت نفسانی و عدم رضا است؛ چون در اخبار لازم نیست که حتماً لفظی وجود داشته باشد. توضیح اینکه اخبار یعنی پرده از واقع برداشتن، حال این پردهبرداری از واقع یا با لفظ و یا با فعل محقق میشود. پس در اخبار به کراهت نفسانی و عدم رضا فرقی نمیکند که شخص به زبان بگوید من نسبت به این عمل کراهت دارم یا اینکه با رفتاری این کراهت را نشان دهد.
حال در محل بحث که کراهت نفسانی یا عدم رضای باطنی وجود ندارد، تظاهر به کراهت و عدم رضا، اخبار به وجود کراهت نفسانی و عدم رضا است و چنین اخباری از مصادیق دروغ میباشد، چون دروغ شامل هر گونه اظهار امر غیر واقعی است و حرمت آن هم از واضحات است.
پاسخ: تظاهر بدون قصد اخبار مصداق دروغ نیست
ولی به نظر ما این دلیل تمام نیست؛ زیرا مقصود از تظاهر به کراهت این نیست که بگوید در نفس من کراهت وجود دارد؛ بلکه مقصود این است که بدون قصد اخبار، تغییری در عاصی ایجاد کند. پس هرچند اخبار بدون لفظ هم ممکن است اما چون اخبار- مثل انشا- متوقف بر قصد است؛ اگر کسی بدون قصد مطلبی را بر زبان بیاورد، اخبار صادق نیست؛ پس این تظاهر به کراهت و عدم رضا از مصادیق اخبار نبوده و در نتیجه با نبودن کراهت و عدم رضای واقعی، مصداق دروغ نمیشوند.
بیان دوم: چنین تظاهری مصداق نفاق و اغرای به جهل است
چنین تظاهری مصداق نفاق و اغرای به جهل است؛ نفاق و اغرای به جهل متوقف بر قصد نیستند بنابراین همین که تظاهر به کراهت و عدم رضا میکند، در حالی که کراهت و عدم رضای واقعی ندارد، مرتکب نفاق و اغرای به جهل شده است که این دو عنوان هم از محرمات هستند پس این تظاهر هم حرام خواهد بود.
پاسخ: مطلق نفاق و اغرای به جهل حرام نیست
دلیلی نداریم که تمام اقسام و انواع نفاق و اغرای به جهل حرام است. اگر اغرای به جهل موجب اضلال جامعه شود، حرام خواهد بود؛ ولی در صورتی که چنین نباشد، قبح و حرمتی ندارد. به عنوان مثال فقیری که به قول معروف با سیلی صورت خود را سرخ نگه میدارد، با اینکه فقیر است به گونهای رفتار میکند که کسی به فقر او علم پیدا نکند، چنین چیزی قطعاً حرام نیست حتی این مورد مطلوب مولاست. همچنین هر مرتبهای از نفاق حرام نیست. پس مطلق خلاف واقع نشان دادن مصداق نفاق و اغرای به جهلِ حرام نمیباشد.
بنابراین ما فقط شک داریم که آیا چنین تظاهری واجب است یا خیر و با توجه به اینکه دلیلی بر وجوب آن پیدا نکردیم، شبههی وجوبیه خواهد بود و برائت جاری خواهد شد.
روایات دال بر عدم حرمت تظاهر
هرچند واضح است که چنین تظاهری حرام نیست؛ ولی روایات مبارکی هم وجود دارد که به عدم حرمت این تظاهر، دلالت دارد که از باب تیمن و تبرک به برخی از آنها اشاره میکنیم.
«قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: «إِنَّا لَنَبْشِرُ فِي وُجُوهِ قَوْمٍ وَ إِنَّ قُلُوبَنَا لَتَقْلِيهِمْ أُولَئِكَ أَعْدَاءُ اللَّهِ نَتَّقِيهِمْ عَلَى إِخْوَانِنَا، لَا عَلَى أَنْفُسِنَا» حضرت در این روایت میفرمایند گروهی هستند که ما با بشاشت وجه با آنها روبرو میشویم در حالی که قلب ما از آنها متنفر است؛ زیرا این گروه دشمنان خدا هستند و اگر چنین برخوردی با آنها نداشته باشیم، ما و اصحاب ما را مورد اذیت قرار خواهند داد. پس خود حضرت مرتکب چنین تظاهری شدهاند که بر جواز آن دلالت میکند.
در روایت دیگر آمده است: «قَالَتْ فَاطِمَةُ ع بِشْرٌ فِي وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يُوجِبُ لِصَاحِبِهِ الْجَنَّةَ وَ بِشْرٌ فِي وَجْهِ الْمُعَانِدِ الْمُعَادِي يَقِي صَاحِبَهُ عَذَابَ النَّارِ» که در این روایت حضرت بشر در وجه معاند را تجویز میکنند که اگر چنین تظاهری جایز نبود، آن را تجویز نمیکردند.
در روایت دیگر نیز آمده است: «وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الباقِرُ ع مَنْ أَطَابَ الْكَلَامَ مَعَ مُوَافِقِيهِ لِيُؤْنِسَهُمْ وَ بَسَطَ وَجْهَهُ لِمُخَالِفِيهِ لِيَأْمَنَهُمْ عَلَى نَفْسِهِ وَ إِخْوَانِهِ فَقَدْ حَوَى مِنَ الْخَيْرِ وَ الدَّرَجَاتِ الْعَالِيَةِ عِنْدَ اللَّهِ مَا لَا يُقَادِرُ قَدْرَهُ غَيْرُهُ» که در این روایت میفرماید کسی که چنین تظاهری را در مقابل مخالفین داشته باشد تا خودش و برادران ایمانی خود را در امان نگه دارد، خداوند متعال درجهای به او اعطا خواهد کرد که هیچ کس غیر از خدا نمیتواند قدر آن را بیان کند.
پس با توجه به این روایات ولو اینکه این تظاهر تحت عنوانی مثل تقیه قرار بگیرد ولی چون اثر سوئی بر آن مترتب نیست، ارتکاب آن مشکلی ندارد. در محل بحث هم چنین تظاهری نه تنها اثر سوئی ندارد؛ بلکه موجب منع از عصیان میشود.
پس نه دلیل وجوب و نه دلیل حرمت، شامل این تظاهر نمیشود و لذا شبهه وجوبیه خواهد بود که در آن برائت جاری میشود. البته همان وجوب تخییری عقلی که بیان شد، در مورد این تظاهر وجود دارد.
تفسیر نهم: بغض نسبت به شخص عاصی
تفسیر نهم -که از کلام مرحوم فیض کاشانی استظهار میشود- این است که انسان نسبت به تارک معروف و مرتکب منکر بغض داشته باشد. ایشان در مفاتیح الشرایع میفرماید: «للانکار مراتب اولها بالقلب و هو أن يبغضه على ارتكاب المعصية و هو البغض في اللّه المأمور به في السنة المطهرة» باید حکم بغض نسبت به عاصی را -صرف نظر از اینکه از مراتب امر به معروف هست یا نه- مورد بررسی قرار میدهیم.
دو باب در وسائل وجود دارد که ممکن است روایات آن دو برای اثبات این تفسیر، مورد تمسک قرار گیرند. یکی باب 15 و دیگری باب 18 میباشد.
ایشان «بَابُ وُجُوبِ الْحُبِّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضِ فِي اللَّهِ وَ الْإِعْطَاءِ فِي اللَّهِ وَ الْمَنْعِ فِي اللَّه» را عنوان باب 15 و «بَابُ وُجُوبِ حُبِّ الْمُطِيعِ وَ بُغْضِ الْعَاصِي وَ تَحْرِيمِ الْعَكْس» را عنوان باب 18 قرار داده است، که برخی از روایات این دو باب ممکن است برای اثبات این تفسیر مورد استناد قرار گیرند که انشاءالله فردا آنها را مورد بررسی قرار میدهیم.
البته در مقابل روایت زید نرسی هم وجود دارد که میگوید نباید نسبت به مؤمن و شیعه بغض داشته باشید؛ بلکه فقط باید نسبت به فعل و عمل منکر او بغض داشته باشید. ممکن است این روایت با روایات آن دو باب تعارض داشته باشد که مفاد این روایت هم باید مورد بررسی قرار گیرد و در صورت تعارض، در وجه جمع آنها دقت شود.







