فرهنگ مصادیق:مدح کفار
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
سب و لعن از منظر قرآن و امام علی علیه السلام
حکمت قرآن کریم به حدی است که اسامی کافران و مشرکان و منافقین و اولیای خدا را حتی در امتهای گذشته نیز ذکر نکرده و در این امت نیز به عنوان مدح و ثنا جز نام رسول خدا و در مقام نکوهش جز نام ابولهب آورده نشده. این اسلوب حکیمانه را پیامبر اعظم در طول حیات خویش نیز تا حد زیادی بکار بسته و جز در موارد نادری به عنوان نکوهش تصریح به نام افراد نکرده است.
آیت الله شیخ حسین الراضی - امام جمعه منطقه الاحساء عربستان
مسألهای که از قدیم وجود داشته و همچنان مشکل ساز است فتنه مذهبی مرتبط با مساله سب و لعن است.
این مساله در صدر اسلام به عنوان یک مشکل مطرح و نیازمند راه حل بوده و از جمله کسانی که در راستای حل این مشکل گام برداشته ائمه اطهار ودر راس آنان امیر المومنین بودند.
ایشان پیوسته فرزندان و خانواده و یاران و شیعیان خود را بر اساس والاترین مکارم اخلاق و صفات پسندیده تربیت مینمودند و آنها را از اخلاق ناشایسته بر حذر میداشتند تا شان خود را بالاتر از چنین امور ناپسندی که شایسته مؤمنین نیست بدانند که موجبات کینه توزی و گسستن پیوندهای وحدت از یکدیگر در جامعه فراهم میکند.
قبل از پرداختن به دیدگاه حضرت امیرعلیه السلام به معنای لغوی و قرآنی لعن اشاره میکنیم.
معنای لغوی لعن
آنچه از سخن لغویان بر میآید این است که لعن دو نوع است.
۱- لعن خداوند که همان مطرود ساختن از رحمتش میباشد و به خداوند متعال اختصاص دارد.
۲- لعن مردم که همان سب و دشنام و نفرین میباشد. بنابراین نسبت میان سب و لعن عموم و خصوص من وجه است.
معنای لعن در قرآن
میتوان از زوایای مختلفی به لعن در قرآن پرداخت. حالت اول اینکه ببینیم چه کسی لعن را مورد استفاده قرار میدهد. خداوند یا مردم؟
اگر لعن از جانب خدا باشد معنای دوری از رحمت الهی و نوعی عذاب است و اگر از طرف مردم باشد به معنای نفرین کسی که شایسته عذاب است، میباشد و نوعی طلب برای دوری او از رحمت خدا و نزول عقاب الهی بر اوست.
حالت دوم این که به آیات قرآن که در رابطه با لعن سخن گفته به صورت جامعی نگاه شود و وجه اشتراک میان لاعن و ملعون و خود مفهوم لعن در نظر گرفته شود.
حالات لعن در قرآن
مفسرین چهار وجه برای لعن ذکر کردهاند که در آیات متعددی وجود دارد:
حیری نیشابوری م۴۳۱ هجری در کتاب «اوجه القرآن» میگوید: لعن دارای چهار وجه است. سپس آن را ذکر کرده و برای هر کدام به آیاتی استناد نموده است. ما این وجوه چهارگانه را با افزودن بعضی دیگر از آیات مناسب با آن ذکر خواهیم کرد.
عذاب
در این رابطه آیاتی وجود دارد که در آنها از واژه لعن معنای عذاب اراده شده از جمله:
الف: سخن خدا در نقل قول از کفار: ﴿وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَا يُؤْمِنُونَ[۱]
«و گفتند: دلهای ما در غلاف است. [نه، چنین نیست] بلکه خدا به سزای کفرشان، لعنتشان کرده است. پس آنان که ایمان میآورند چه اندک شمارهاند.»
ب: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ﴾ [۲] «کسانی که نشانههای روشن، و رهنمودی را که فرو فرستادهایم، بعد از آنکه آن را برای مردم در کتاب توضیح دادهایم، نهفته میدارند، آنان را خدا لعنت میکند، و لعنتکنندگان لعنتشان میکنند.»
در اینجا لعنت خدا همان عذاب او برای کافران است و لعنت مردم نفرین آنهاست و خواهد آمد که لعنت خداوند با مردم متفاوت است.
ج: ﴿مِمِنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانْظُرْنَا لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَكِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا﴾ [۳]
«برخی از آنان که یهودیاند، کلمات را از جاهای خود برمیگردانند، و با پیچانیدن زبان خود و به قصد طعنه زدن در دین [اسلام، با درآمیختن عبری به عربی] میگویند: «شنیدیم و نافرمانی کردیم و بشنو [که کاش] ناشنوا گردی.» و [نیز از روی استهزا میگویند:] «راعنا» [که در عربی یعنی: به ما التفات کن، ولی در عبری یعنی: خبیث ما،] و اگر آنان میگفتند: «شنیدیم و فرمان بردیم، و بشنو و به ما بنگر»، قطعاً برای آنان بهتر و درستتر بود، ولی خدا آنان را به علّت کفرشان لعنت کرد، در نتیجه جز [گروهی] اندک ایمان نمیآورند.»
د: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا﴾ [۴]
«اینانند که خدا لعنتشان کرده، و هر که را خدا لعنت کند هرگز برای او یاوری نخواهی یافت.»
ح: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا﴾ [۵]
«بیگمان، کسانی که خدا و پیامبر او را آزار میرسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی خفّتآور آماده ساخته است.»
ط: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ﴾ [۶]
«اینان همان کسانند که خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل] ایشان را ناشنوا و چشمهایشان را نابینا کرده است.»
ی:﴿وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ﴾ [۷]
«و [گواهی در دفعه] پنجم این است که [شوهر بگوید:] لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد. »
ز: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرًا﴾ [۸]
«خدا کافران را لعنت کرده و برای آنها آتش فروزانی آماده کرده است.»
پس لعن در این آیات به معنای عذاب خداوند برای کافران و ستمکاران و دروغ زنانی که شایسته عذاب اند میباشند و این عذاب هیچ ارتباطی به انسان ندارد بلکه فعل خداوند میباشد. جز آیهای که در مورد «ب» گذشت و شامل دو نوع از لعن یعنی از طرف خدا و لعنت کنندگان بود.
نفرین انسان علیه دیگری
الف: ﴿وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ) [۹]
که لعنت کنندگان هر کدام یکدیگر را لعنت نموده.
و این لعنت فرد شایسته لعنت را شامل میشود.
ب:﴿رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا﴾ [۱۰]
«پروردگارا، آنان را دو چندان عذاب ده و لعنتشان کن لعنتی بزرگ.»
ج : ﴿أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ﴾ [۱۱]
«به راستی که لعنت خداوند بر ظالمین باد.»
د: ﴿لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ﴾[۱۲]
«از میان فرزندان اسرائیل، آنان که کفر ورزیدند، به زبان داوود و عیسی بن مریم مورد لعنت قرار گرفتند. این [کیفر] به خاطر آن بود که عصیان ورزیده و [از فرمان خدا] تجاوز میکردند.»
ح : ﴿وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ مَا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ)[۱۳]
«و بهشتیان، دوزخیان را آواز میدهند که: «ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم آیا شما [نیز] آنچه را پروردگارتان وعده کرده بود راست و درست یافتید؟» میگویند: «آری.» پس آواز دهندهای میان آنان آواز درمیدهد که: «لعنت خدا بر ستمکاران باد.»
پس این آیات همگی در چهارچوب نفرین افرادی است که مستحق دوری از رحمت خداوند هستند. این نوعی درخواست میباشد.
اما لعن به معنای سب و ناسزا همچنان که در معنای لغوی اش گذشت و توده مردم نیز با آن انس دارند و در سخنان روزمره و بحث و جدالها و فتنههای جاری بین افراد بکار میرود، هیچ اثری از آن در قرآن به چشم نمیخورد.
مسخ
اما وجه سوم لعن، مسخ میباشد که در هر صورت نوعی عذاب به شمار میآید. مسخ در واقع نوعی عقاب و غضب الهی بر بندگان است. مانند آیه ﴿یَا يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِمَا مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا﴾ [۱۴]
«ای کسانی که به شما کتاب داده شده است، به آنچه فرو فرستادیم و تصدیقکننده همان چیزی است که با شماست ایمان بیاورید، پیش از آنکه چهرههایی را محو کنیم و در نتیجه آنها را به قهقرا بازگردانیم یا هم چنان که «اصحاب سَبْت» را لعنت کردیم آنان را [نیز] لعنت کنیم، و فرمان خدا همواره تحقق یافته است.»
یعنی همچنان که اصحاب سبت را مسخ نمودیم و آنها را از رحمت خود دور کردیم اهل کتاب را نیز مسخ میکنیم.
دوری از رحمت خدا
این معنا از لعن از سایر معانی دارای گستره ی بیشتری است و عذاب و مسخ نیز در دل آن جا میگیرد.
آیاتی چون:
الف: ﴿مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا﴾ [۱۵]
«از رحمت خدا دور گردیده و هر کجا یافته شوند گرفته و سخت کشته خواهند شد.»
ب: ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ﴾[۱۶]
«کسانی که کافر شدند، و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد.»
ج : ﴿أُولَئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ [۱۷]
«آنان، سزایشان این است که لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگی برایشان است.»
پس لعنت خداوند بر آنها به معنای دور ساختن از رحمت اوست و لعنت مردم و ملائکه، طلب دوری افراد ملعون از رحمت الهی است.»
د: ﴿بِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ﴾ [۱۸]
«پس به [سزای] پیمان شکستنشان لعنتشان کردیم و دلهایشان را سخت گردانیدیم. [به طوری که] کلمات را از مواضع خود تحریف میکنند، و بخشی از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشی سپردند. و تو همواره بر خیانتی از آنان آگاه میشوی، مگر [شماری] اندک از ایشان [که خیانتکار نیستند]. پس، از آنان درگذر و چشم پوشی کن که خدا نیکوکاران را دوست میدارد.» یعنی دور ساختن ایشان از رحمت بوسیله مسخ.
به هر حال آنچه مربوط به فعل خداوند است در حیطه اختیار اوست و کسی حق ورود به آن را ندارد. اما آنچه به فعل بنده مرتبط میشود دعا علیه دیگری است که این دعا و نفرین بسته به اسباب آن و اینکه شخص نفرین شده کافر باشد، چناچه در آیات گذشته ذکر آن رفت و یا داخل در عنوان ستمکاران و منافقین و دیگر افراد شایسته لعن باشد یا خیر مسئله متفاوت میباشد.
لعن استفاده شده در قرآن از طرف مردم همان است که به آن نفرین گویند. اما اینکه دعا و نفرین علیه دیگران تحت عنوان استحباب دعا قرار میگیرد یا حکم دیگری دارد، نیاز به بحث و بررسی دیگر دارد و آنچه از برخی روایات بر میآید این است که نفرین اگرچه فی حد نفسه با حدود و ثغور و شرایط خاص خود جایز است، اما به لحاظ اخلاقی قابل توصیه نبوده و ترک آن از مکارم اخلاق و نوعی عفو به شمار میآید. البته این همه در صورتی است که انگیزه نفرین مباح باشد در غیر این صورت حرام شمرده شده و فرد نفرین کننده ظالم خواهد بود.
اسلوب حکیمانه قرآن
نام بردن از افراد مورد بحث و کسانی که آیه قرآن برای مدح یا مذمت آنان نازل شده روش قرآن نمیباشد. حکمت قرآن کریم به حدی است که اسامی کافران و مشرکان و منافقین و اولیای خدا را حتی در امتهای گذشته نیز ذکر نکرده و در این امت نیز به عنوان مدح و ثنا جز نام رسول خدا و در مقام نکوهش جز نام ابولهب آورده نشده. این اسلوب حکیمانه را پیامبر اعظم در طول حیات خویش نیز تا حد زیادی بکار بسته و جز در موارد نادری به عنوان نکوهش تصریح به نام افراد نکرده است. البته روایات زیادی است که به ذکر نام پاره از افراد پرداخته و باید مورد ارزیابی قرار گیرد.
ائمه معصومین نیز همین روش را در طول زندگی خود پیش گرفته و سیره آنها مملوّ از نمونهها و شواهدی در این باره میباشد. این روش بهترین اسلوب حکیمانه و عقلایی در خصوص طرح اسامی مورد نزاع چه در مقام مذمت و چه به لحاظ مدح در نزد مردم میباشد، این همه در صورتی است که لعن به معنای دعا باشد.
اما اگر لعن به معنای سب و فحش و انتقام جویی از سایرین باشد، چنین معنایی به هیچ عنوان ارتباطی به قرآن ندارد. چنانچه بین اطراف در حال نزاع و افراد واپس گرای فکری و مذهبی و قومی و قبیلهای و سیاسی رخ میدهد و هر یک قصد تخریب و غلبه بر طرف مقابل را دارد و لعن را به عنوان ابزاری برای چیرگی و حتی دلیلی برای سرکوب گری تحریک کننده و آزار دهنده برای طرف مقابل به کار میبرند.
آنچه امروزه تحت عنوان آشوبهای قومی قبیلهای و مذهبی میبینیم و هر یک از طرفین انتقام مضاعفی از دیگری میگیرد نمونهای از این دست است. برخی افراد تندرو و متعصب و نادان شیعه به بهانه لعن قرآنی و نبوی و روایات اهل بیت با سب و شتم و الفاظ ناشایست به مقابله با توده اهل سنت و مقدسات آنها میپردازند و کار بعضا به حد تکفیر نیز میرسد. همچنان که برخی از افراط گرایان و تندروان کینه توزی که خود را جزء اهل سنت میشمارند نیز همین روش را به نحو شدیدتری بکار برده و شیعه را تکفیر، جان و مال آنها را مباح و دست به کشتار جمعی بر اساس هویت مذهبی افراد میزنند. این نیز از نظر قرآن و سنت مردود بوده و قرآن و سنت از آنها کاملا بیزار است.
رفتار جنایت بار از سوی تکفیریها هیچ ارتباطی به قرآن و سنت ندارد و با وجدان بشری نیز همخوانی نخواهد داشت. بنده با تواضع تمام در برابر علما و اندیشمندان و دغدغه مندان جهان اسلام میگویم که برون رفت در این مسئله در موارد زیر نهفته است.
۱ - این که خردمندان و دانشمندان و اندیشه ورزان هر مذهب و گروه اقدام به نقد نکات منفی و عیوب و تجاوزهای خود در رابطه با دیگر گروهها نماید و جلوی رفتارهای نادرستی را که از افراد و گروههای وابسته به آن مذهب سر میزند را بانیت خدمت به امت اسلامی بگیرند و اقدام به بدنام ساختن و اتهام زنی به سایر گروهها و مذاهبی که با آنها همنظر نیستند، ننمایند.
۲ -هریک از گروهها و مذاهب اقدام به پاکسازی میراث خود از مطالب نادرستی که به نوعی توهین به دیگران محسوب میشود نمایند. بنده براساس تجربه اندک خویش میگویم که گسترههای بسیاری در میراث فکری اهل سنت وجود دارد که حاوی تکفیر و توهین به شیعه میباشد و صدها سال است که منجر به ایجاد جنگ و بحران شده. چنانچه این مساله در نزد شیعه نیز مشهود است و باعث بروز بحرانهای بزرگ و جنگهای با قربانیان بسیار شده است.
۳-مشخص نمودن افراد مقصر از هر گروه و محاکمه کردن ایشان بجای تخطئه و مسئول دانستن سایر گروهها. و بدون اینکه بی گناه بجای گناهکار مواخذه شود چنانچه خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: ﴿وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ﴾[۱۹]
«و بر یهودیان، هر [حیوان] چنگال داری را حرام کردیم، و از گاو و گوسفند، پیه آن دو را بر آنان حرام کردیم، به استثنای پیههایی که بر پشت آن دو یا بر رودههاست یا آنچه با استخوان درآمیخته است. این [تحریم] را به سزای ستم کردنشان، به آنان کیفر دادیم، و ما البتّه راستگوییم.»
و میفرماید:
﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ﴾[۲۰]
«اگر کفر ورزید، خدا از شما سخت بینیاز است و برای بندگانش کفران را خوش نمیدارد، و اگر سپاس دارید آن را برای شما میپسندد، و هیچ بردارندهای بارِ [گناهِ] دیگری را برنمیدارد، آن گاه بازگشت شما به سوی پروردگارتان است، و شما را به آنچه میکردید خبر خواهد داد، که او به راز دلها داناست.»
بنابراین بایستی تکفیریهای هر مذهب مشخص و جداسازی شوند و رفتار آنها به حساب سایرین گذاشته نشود. اهل سنت گروههای گوناگونی دارند چنانچه که شیعه دارای گروهای مختلفی است و تعمیم رفتار نادرست صادر شده از طرف یکی این گروهها به همه اهل سنت و یک گروه شیعه به تمام ایشان نادرست است.
۴ – علاوه بر اقدامات فوق بایستی جلوگیری از چنین تجاوزاتی که هیچ دین آسمانی و قانون بشری و یا وجدان انسانی پذیرای آن نیست نیز در دستور کار قرار بگیرد. رسوا نمودن دسیسههایی که در تاریخ ما وارد شده جزو بهترین امور مقرب به خداوند است و بزرگترین خدمت به اسلام و مسلمین و عزت و کرامت آنها محسوب میگردد. من سالهای بسیاری است که در این مسیر گام نهادهام و در تلاش بودهام که:
۱- روش ائمه معصومین را مورد بررسی قرار داده و از نور هدایت ایشان در گفتار و رفتار و آنچه مورد تشویق قرار دادهاند و شیعیان خود را به تمسک به آن سفارش نموده بهره گیرم.
۲ - آنچه را با دروغ و تهمت به مکتب اهل بیت نسبت داده شده را که با قرآن کریم و خوی پسندیده ایشان در تعارض است آشکار نمایم.
۳ - نقاط قوت ایشان در سیره و حرص و تاکیدشان بر این دین استوار و حفظ آن و وحدت مسلمین در راستای خدمت به اسلام را برجسته نموده و در همین راستا برای خدمت به اسلام و مسلمین هرچه در توان دارم انجام دهم.
۴ - موضوعاتی را که صدها سال است مورد بحث و گفتگو میباشد و نزد عدهای جز مسلمات است بنده سعی بر این داشتم خلل و نواقصی که در آن میباشد را کشف کنم.
هم چنین تلاش نمودهام بسیاری از روایاتی را که دور افتاده و در حاشیه قرار گرفته و به دلایل سیاسی و ذهنیتهای خاص مذهبی مشمول مرور زمان گردیده احیا کنم که حتّی بعضی از این روایات از صحت سندی برخودار است و چاره مشکلات جامعه نیز در این روایات میباشد.
نگاه امام علی به مساله سب و لعن
از جمله مهمترین دلائل بروز فتنههای مذهبی و قومی قبیلهای به کار بردن روش سبّ و شتم و لعن در تعامل با شخص مخالف به لحاظ اعتقادی و مذهبی است که به عنوان ابزاری برای محقق ساختن اهداف استفاده میشود. عدهای سعی نمودهاند تا لعن را که از جمله مصادیق سبّ و فحش در شریعت اسلام است را مشروع جلوه داده و آن را به رهبران بزرگوار خود نسبت دهند و بگویند که آنها نیز این مقوله را علیه مخالفین خود بکار بردهاند. حال آن که چنین چیزی حتی با مقام برخی از علما سازگار نمیباشد، چه برسد به کسانی که در قرآن کریم خداوند آنها را مورد مدح و ثنای خود قرار داده و در رابطه با بزرگ این خاندان -رسول اکرم- فرموده: «وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ»
و بنده بارها در این رابطه سخن گفتهام و سعی ام بر این بود که نظر اهل بیت (ع) و سیره آنها را در این زمینه بیان نموده تا پردهها از این حقیقت کنار رود، و امروز سعی دارم بار دیگر به نظر امیرالمومنین و سرور اوصیاء اللهی علی بن ابی طالب (ع) از برخی زوایا و نه همه آن بپردازم.
جریانی است که بنابر نظر عدهای در آستانه جنگ صفین و اعزام افراد برای مبارزه در آن و بنابر نظر عده ی دیگری در کوران جنگ صفین رخ داده است و علی (ع) شخصا از آن مطلع شدند. این واقعه به تعبیرات مختلفی روایت شده و مضمون آن چنین است؛ که عدهای از یاران علی (ع) اقدام به سبّ و لعن معاویه و یارانش نمودند. اما علی (ع) این عمل را محکوم نمودند و بیان داشتند که چنین اقدامی بی ثمر بوده و صحیح نمیباشد. بلکه روش درست این است که رفتار مخالفین بیان شده تا دیگران از آن آگاه گردیده و به مقایسه آن با رفتار اسلامی بپردازند.
سعی میکنم این واقعه را که با تعابیر گوناگون نقل شده، ابتدا بیان نموده و سپس برداشت علماء از آن را ذکر نمایم.
روایت اول
نصر بن مزاحم از عمر بن سعد اسدی از عبد الرحمن از حارث بن حصیره از عبد الله بن شریک نقل میکند که: حجر بن عدی و عمرو بن حمق در ملاء عام اقدام به اظهار برائت از شامیان نمودند امیر المومنین علی (ع) به آنها پیغام داد که دست از این کار بردارید؛ آن دو به نزد حضرت آمدند و گفتند: یا امیر المومنین (ع)، مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمودند: بلی؛ گفتند: مگر آنها اهل باطل نمیباشند؟ فرمودند: آری؛ گفتند: پس چرا ما را از شتم آنها منع میکنی؟ فرمودند: دوست ندارم که شما اهل لعن و ناسزا باشید و به اظهار برائت بپردازید ، اما اگر بجای آن کردار ناشایست شان را یادآور شوید و رفتار و اعمالشان را که چنین و چنان است بیان کنید، روش پسندیده تری است و حجّت بر آنها بهتر تمام میشود و اگر بجای بکار بردن لعن و برائت بگویید: «خدایا خون ما و آنها را از ریخته شدن حفظ نما و روابط ما و آنها را اصلاح نما و آنها را از گمراهی شان نجات ده»، تا بدین وسیله آنکه حق را نمیشناسد بشناسد و آنکه در گمراهی و عداوت غرق شده دست از آن بردارد ، هم برای من دوست داشتنی تر و هم برای شما بهتر است.
پس آن دو نفر پذیرفتند و گفتند: نصیحتت را ای امیرالمومنین میپذیریم و به ادب تو اقتدا میکنیم.
روایت دوم
روایتی است که ابن اعثم کوفی در کتاب «الفتوح» بعد از ذکر مطالبی طولانی از سخنان اصحاب علی (ع) نقل میکند:
روای میگوید: ...در این هنگام حجر بن عدی و عمر بن حمق به کوچه و خیابان رفته و اقدام به لعن و برائت از شامیان نمودند و علی (ع) به آنها پیغام داد که دست از این کار بردارید.
آنها به نزد علی (ع) رفتند و گفتند: ای امیر المومنین مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمودند: آری گفتند: پس چرا ما ار از لعن و شتم آنها منع مینمایی؟ فرمودند: دوست ندارم که شما شیعیان اهل لعن و ناسزا باشید اما اگر کارهای بد آنها را توصیف نموده این روش بهتر و برای پیام رسانی بلیغ تر است و اگر بگویید: «خداوند خون آنها را از ریختن حفظ نما. و میان ما اصلاح ذات البین نما و آنها را از گمراهی شان نجات ده» این برای من دوست داشتنی تر است.
پس گفتند: ای امیرالمومنین ما موعظه تو را قبول و ادب تو را پیشه خود میکنیم.
روایت سوم
روایتی است که دینوری در کتاب «الاخبار الطوال» آورده و میگوید: نقل کردهاند که به علی (ع) خبر رسید حجر بن عدی و عمرو بن الحمق به معاویه ناسزا میگویند و اهل شام را لعنت میکنند سپس پیغام فرستاد از کارتان دست بردارید. آن دو به نزد حضرت آمدند و گفتند یا امیر المومنین مگر ما بر حق و ایشان بر باطل نیستند؟ حضرت فرمودند: آری به پروردگار کعبه ی محروسه سوگند چنین است. گفتند پس چرا ما ار از لعن و شتم آنها منع مینمایی؟ فرمودند: دوست ندارم که شما شیعیان اهل لعن و ناسزا باشید اما اگر کارهای بد آنها را توصیف نموده این روش بهتر و برای پیام رسانی بلیغ تر است و اگر بگویید: «خداوند خون آنها را از ریختن حفظ نما. و میان ما اصلاح ذات البین نما و آنها را از گمراهی شان نجات ده» این برای من دوست داشتنی تر است.
پس گفتند: ای امیرالمومنین ما موعظه تو را قبول و ادب تو را پیشه خود میکنیم.
از این سه روایت میتوان چنین برداشت نمود:
۱- امیر المومنین رضایت نداشتند که یارانشان اهل لعن و شتم باشند و این کراهت به معنای نارضایتی و ممانعت از این کار است و چنانچه سند این روایت صحیح باشد دلالت بر حرمت لعن و سبّ میکند چنانچه برخی از علماء که نظرشان را بررسی خواهیم کرد بر این باورند که کراهت در اینجا به معنی حرمت است نه یکی از احکام خمسه وجوب و حرمت و استحباب و کراهت و جواز.
۲- مفاد این روایت و دیگر روایات صحیح السند و آیه ﴿وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ ﴾ [۲۱]
«و کسانی که غیر خدا را میخوانند را دشنام ندهید که در نتیجه خداوند را از سر ناآگاهی دشنام دهند.»
با توجه به اینکه لعن در زبان مردم یکی از مصادیق سبّ میباشد میتوان گفت که سبّ و لعن جزء محرمات به شمار میآید و به همین دلیل امیرالمومنین (ع) اصحاب خویش را از فحش و لعن چنانچه که در روایت اول و چهارم گذشت «قالا: فلم منعتنا من شتمهم: چرا ما را از ناسزای به آنها منع میکنی» و در روایت دوم و سوم که میگوید «قالا: فلم تمنعنا أن شتمهم و لعنهم» و منع امام معصوم؛ همه دلیل بر حرمت است.
بنابراین سب و لعن چناچنه که عدهای در تلاشند که آن را جزء امور عبادی جلوه دهند، جزو امور عبادی محسوب نمیگردد بلکه من جمله مسائل و امور نکوهیده در نظر شارع بوده که منجر به فتنه و مصیبتهای گوناگون میشود.
۳- البته حرمت سبّ و لعن کافر را از کفرش و فاسق را از فسقش و گمراه را از گمراهی اش مبرّا نمیسازد. «و أهدهم من ضلالتهم حتی یعرف الحق منهم من جهله: آنها را از گمراهی شان نجات بده تا ناآگاهانشان آن حق را دریابند»
بعضا طرف مقابل در واقع امر شایسته لعن و عذاب دردناک است و با توجه به رفتار ناشایستش مستحق میباشد که البته این یک بحث است و ناسزا و لعن او بحثی دیگر.
۴- امام (ع) وقتی که شتم و لعن را که از اخلاق ناپسند به شمار میآید ممنوع اعلام میکند. در مقابل پیشنهاد مؤثرتری را مطرح مینماید و آن توضیح رفتار طرف مقابل برای توده امت در کمال عدالت و انصاف و به دور از دروغ و بهتان است.
۵- دعا برای هدایت طرف مخالف از گمراهی (و أهدهم من ضلالهم ...): این مرد دریادل که بر دشمنش نیز دلسوز است نه تنها به آنها دشنام نمیدهد و طلب عذاب و دوری از رحمت الله برای آنها نمیکند بلکه به شیعیانش نیز میآموزد که برای دشمنان و مخالفین نیز طلب هدایت کنند. این روحیه و نگاه علی (ع) حتی به دشمنی که شمشیرش را کشیده و با او در جنگ است کجا و فرهنگ سب و ناسزا و لعن کجا؟
۶- دعا برای حفظ جان دشمن «اللهم احقن دمائهم خدایا خون آنان را حفظ نما» و در روایت دوم «و لو قلتم اللهم احقن دمائهم= و اگر بگویید ...»
و نفرمود دمائنا( خون ما) یعنی خون خود و اصحابش را مدّ نظر قرار نداده بلکه دغدغه اش حفظ جان دشمن خونی خود میباشد.
بنده در قاموس این مرد که خداوند او و پسر عمو و فرزندان هدایتگرش را رحمت و ذخیره قیامت و شرف نه تنها مسلمانان که همه بشریت قرارداده، لعن و سبّ و شتم را نیافتم. حفظ جان مسلمین به حدّی مهم است که هیچ قیمت و وسیله خاصی نمیشناسد و سبّ و شتم و لعن از مهمترین اسباب خون ریزی در امت اسلام است و حتی اگر به عنوان اولی حرام نباشد، لا اقل به عنوان ثانوی حرام است.
۷- نتیجه مطلوب در گرو التزام به ترک دشمنان و لعن است و بدین وسیله کرامت و وحدت امت حفظ و حتی ممکن است که به صلح اطراف در حال نزاع بیانجامد. چناچه حضرت فرمودند: لکان أحبّ إلیّ و خیراً لکم این برای من دوست داشتنی تر و به صلاح شماست.
۸-واژگان سبّ و لعن در فرهنگ امیرالمومنین علیه السلام نمیگنجد بلکه این امور فرهنگ افراد ناتوان و شکست خورده که فاقد پایگاه علمی و عملی و اخلاقی میباشند، است. امام علی علیه السلام چه در جنگ و چه در حال صلح از چنین مسائلی به غایت دور میباشد و نیز شیعیان مخلص رهرو او؛ به همین خاط راست که عمرو بن حمق و حجر گفتند: « نصیحتت را ای امیرالمومنین پذیراییم و ادبت را پیشه خود میسازیم» بنابراین آنکه سب و لعن و دشنام را در دستور کار خود قرار میدهد حتی برای کسانیکه شایسته آنند ادب امیرالمومنین علیه السلام را نپذیرفته و به آن متأدب نشده است بلکه متأدب به آداب دشمنان علی علیه السلام شده که دهها سال بر فرهنگ دشنام و لعن بودهاند.
روایت چهارم که ابوجعفر محمد بن عبدالله اسکافی معتزلی متوفی قرن ۲ هجری در کتاب خود ( المعیار و الموازنه ) آورده: علی رضی الله عنه با اقتدای به ادب الهی و برای چاره جویی بهتر چنان در دعا نمودن به خیر و پرهیز از آزار و اذیت در سیره اش مبالغه مینمود که وقتی شنید اصحابش در لعن و سب مخالفین افراط مینمایند به دنبال آنها فرستاد که از این کار دست بردارید. گفتند: یا امیرالمومنین مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: آری گفتند: مگر آنها اهل باطل نیستند؟ فرمود: آری گفتند: پس چرا مانع شتم بر آنها میشوی؟ ...
سپس گفتند: که سخن شما درست میباشد.
روایت پنجم که سید رضی رحمه الله علیه در نهج البلاغه آن را در ذیل عنوان (نامهای از حضرت علیه السلام هنگامی که شنیدند گروهی از یارانشان در جنگ صفین اقدام به سبّ شامیان میکنند) روایت نموده.
اختلاف در حرمت سب و لعن
بحث در حرمت آن در رابطه با غیرمومنین میباشد وگرنه حرمت لعن مومنین مورد اتفاق است. به هر حال به نظر میرسد اختلاف میان علمای امامیّه در بحث جواز لعن غیر مومنین قدمت چندساله داشته باشد. اما در رابطه با سب کافران چه رسد به مسلمانان، گویا در قرون گذشته شبه اجماع بوده اما در این اواخر این اجماع یا شبه اجماع کم رنگ شده و عدهای در تلاشند که آن را برای کافران و مخالفان توجیه نموده و در این زمینه به برخی روایت منسوب به اهل بیت علیه السلام تمسک بجویند. چنین رویکردی بسیار خطرناک به نظر میرسد.
لعن دشنام گونه نیز تا مدتها در میان قدما حکمش حرمت بود. اما در قرنهای اخیر عکس آن صادق بوده است و قول به عدم حرمت آن و یا استحباب و عبادی بودن آن رایج شده و حتی عدهای تلاش نموده تا تحت هر عنوانی وجوب آن را اثبات نمایند و بسیاری از متأخرین برافروخته شده و توهینها و تهمتهای گوناگونی را به کسانی که در عبادیّت و استحباب آن تشکیک نموده نثار داشتهاند. در این مختصر به آراء برخی متقدمین اشاره مینماییم.
به عنوان شاهدی در این زمینه قرائتی متفاوت از سخن امیرالمومنین در نهج البلاغه (إنی اکره لکم أن تکونوا سبّابین) و مراد از آن ارائه میکنیم، قرائتی که برداشت قدمای از شارحین نهج البلاغه در قرنهای ۶ و ۷ نیز آن را تأیید میکند و خواننده را با فرهنگ گسترده تر و پذیرای نظر دیگری مطّلع میسازد. به گونهای که فقط آرای یک جانبه را مد نظر قرار ندهد و نظر دیگری را به حاشیه نراند.
روایت اخیر که از نهج البلاغه نقل شد کانون این قرائت است و با توجه به این که به روایت چهارم نزدیک و این دو با دیگر روایتها که واژه لعن در آنها ذکر نشده متفاوت است، بررسی آن را از اهمّیت بیشتری برخوردار میکند. چنانچه در روایت نهج البلاغه جمله (فَلِمَ تَمنَعُنا عن شَتمِهم و لَعنهم) ذکر نشده! در نتیجه تلاش نمودیم که بفهمیم جمله امام علی علیه السلام (إنی اکره لکم أن تکونوا سبّابین) بر چه مطلبی دلالت دارد؟ آیا دلالت بر کراهت سبّ به معنی صرف مبغوض بودن و یکی از احکام خمسه در فقه و قسیم حرمت است؟ و ایرادی در انجام آن نیست و نهایتا مکروه است؟ چناچه عدهای سعی نمودهاند کراهت را مخصوص سبّ معرفی نمایند و لعن را نه تنها مکروه که جزء امور عبادی قرار دهند؟! ویا قرائتی دیگر دارد و اشاره به نگاهی مخصوص در نزد حضرت امیر( ع ) به این مقوله دارد؟!
وقتی به قدمایی از شارحان نهج البلاغه در قرنهای ۶ و ۷ که از اولین شارحین نهج البلاغه بودهاند مراجعه مینماییم، میبینیم که از کراهت سبّ حرمت، هم لعن و هم سبّ را فهمیدهاند. زیرا لعن یکی از مصادیق سبّ میباشد.
آنچه بزرگان از کراهت سبّ برداشت نمودهاند:
۱-علی بن زید بیهقی انصاری متوفی ۵۶۵ هجری در کتاب خود «معارج نهج البلاغه» در شرح عبارت«إنی اکره لکم أن تکونوا سبّابین» در این خطبه میگوید: این اشاره به تحریم سب و لعن دارد چنانچه روایت نبوی میگوید«من برای سب و لعن برگزیده نشدهام» ... تا این که میگوید: و این سخنان برگرفته از سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است که میگوید: «خدایا من یک بشر هستم پس اگر کسی را نفرین نمودم ، آن را بر او بی اثر گردان و وی را به راه مستقیم هدایت نما.» بنابراین بیهقی وقتی روایت نهج البلاغه را که فقط واژه سبابین در آن ذکر شده را شرح میدهد لعن و سب هر دو را تحریم میکند. زیرا آن دو به یک معنی میباشند.
۲-قطب الدین بیهقی کلیدری که از بزرگان قرن ۶ امامیه و صاحب کتاب «اصباح الشیعه بمصباح الشیعه» در شرح خود بر نهج البلاغه موسوم به «حقائق الحقائق فی تفسیر دقائق افصح الخلائق» در ذیل « إنی اکره لکم أن تکونوا سبّابین» میگوید: این سخن دلالت بر حرمت لعن و سب دارد چناچه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود:« من برای لعن و سب برانگیخته نشدهام. »
و «خدایا من یک بشر هستم» و سخن و برداشت کلیدری همان برداشت بیهقی است.
۳-شیخ کمال الدین میثم بحرانی متوفی ۶۷۹ ه در شرح خود بر نهج البلاغه میگوید: و چکیده این سخن بیانگر تأدیب و ارشاد یاران به سیره پسندیده و عادت دادن و تمرین آنها به کلام صالحین است و به اشاره به کراهت و نهی تحریمی از سبّ میکند و به روایات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که ذکر آن رفت اشاره مینماید. و محدث بحرانی در جای دیگر سخن از اهمیت به کار بردن سخنان پسندیده و این که از مکارم اخلاق به شمار میآید میراند.
رفتار علی با ناسزاگویان به او
نصربن مزاحم از مردی از مالک الجهنی از زید بن وهب نقل میکند: که علی علیه السلام از کنار عدهای که و لید بن عقبه نیز در بین آنها بود گذشت در حالی که آنان علی علیه السلام را دشنام میدادند، به حضرت این مسئله را اطلاع دادند. پس حضرت در بین عدهای از یارانشان ایستادند و گفتند: در برابرشان ایستادگی نمایید و بر شما باد آرامش و وقار اسلامی و منش صالحین.
پا نویس







