مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر (کتاب)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده سیدجواد راثی ورعی
زبان فارسی
ناشر پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۹۴
دانلود [ PDF]

سخن پژوهشگاه

پژوهش در علوم انسان] ی یزیر به منظور شناخت، برنامه و ضبط و مهار پدیـ ها ده ی انسان در [ی راستای سعادت واقع بشر ی ضرورت کان ی ارناپذی ها ر و استفاده از عقل و آموزه وح ی کدر یانیـ نارها داده ی تجربی و در نظر گرفتن واقع‌ها تی و ینیع ی‌ها فرهنگ و ارزش یاص ی ل جوامع، شرط اساس ییایپو ی نما ، واقع نیا ییآارکو یی گونه پژوهشها در هر جامعه است.

پژوهش آارک مد در جامعه ایران اسلامی در گرو شناخت واقعیتهای جامعه از یکسو و آم نیتر اسلام به عنوان متقن‌ها و اساسی‌ترین مؤلفه فرهنگ ا رانـ ی ی از سوی دیگر است؛ از این رو، آگاهی دقیق و عمیق از معارف اسلامیی و بهره‌گیری از آن در پژوهش، بازنگر و بومی ساز ی مبان ی ی و مسائل علوم انسانی از جایگاه و یا ژهی برخوردار است. توجه به این حقیقت راهبردی از سوی امام خم ینـ ی یبن انگذار جمهوری اسلام ، ی یریگ لکش نهیزم دفتر هم یارک حوزه و دانشگاه را در سال ۱۳۶۱فراهم ساخت و با راهنمایی یا تیعنا و شان و همت اساتید حوزه و دانشگاه، این نهاد علمـ شـ ی کل گرفت. تجربه موفق نیا نهاد، زمینه را برای گسترش فعالیـ ها ت ی آن فراهم آورد و با تصویب شورای گسترش آموزش عالی در سال » ۱۳۷۷پژوهشکده حوزه و دانشگاه تأ « یسـ س شد و در سال ۱۳۸۲ » به مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه و « در سال ۱۳۸۳به »پژوهشگاه حوزه و دانشگاه« ارتقاء یافت.

پژوهشگاه تاکنون در ا فا ی ی رسالت سنگین خود خدمات فراوانی به جوامع علمی ارائه نموده است که از آن جمله یم توان به تهیه، تألیف، ترجمه و انتشار دهها کتاب و نشریه علمی اشاره کرد.

کتاب حاضر به عنوان مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر به پژوهش درباره‌ٔ ابعاد عقلی و نقلی این فریضه می‌پردازد. فریضهای که بر مبانی عقلی استوار بوده و در ادیان و ملل پیشین هم سابقه داشته و ضامن سلامت اخلاقی و رفتاری جامعه است. در این پژوهش به پیشینه، مبانی کلامی، شرایط و مراتب آن پرداخته و به پرسشهای نو در این زمینه پاسخ داده شده است. از استادان و صاحبنظران ارجمند تقاضا میشود با همکـ یار ، راهنما یو پ یی شنهادهای اصلاحی خود، این پژوهشگاه را در جهت اصلاح کتاب حاضر و تدوین دیگر آثار مورد نیاز جامعه دانشگاه یاری ی دهند.

در پایان پژوهشگاه بر خود لازم می‌داند از نویسنده محترم این اثر حجتالاسلام والمسلمین سیدجواد ورعی و نیز از ارزیاب گرامی، حجتالاسلام والمسلمین دکتر جوان آراسته، تشکر و سپاسگزاری نماید.

مقدمه

کتاب پیش رو مباحثی است پیرامون فریضۀ مهم »امر به معروف و نهی از منکر« که در جمع گروهی از دانشآموختگان حوزه علمیه قم در سالهای تحصیلی ۱۳۸۸تا ۱۳۹۱ش در محل مؤسسه »مفتاح کرامت« برگزار شده است. روش طرح مباحث به سبک و شیوه‌ٔ رایج درسهای تخصصی فقهی )خارج فقه( بوده که پس از بحث و طرح اشکالها و ایرادها به نگارش درآمده، و مهمترین مباحث آن از نظر شما می‌گذرد. پیشتر بخشی از مباحث جهاد با نام »مبانی فقهی جهاد« حاوی چهار رساله فقهی در سال ۱۳۸۸ش، از سوی بوستان کتاب منتشر شد. بدیهی است اگر مباحث فقهی به سبک و سیاق متعارف در درسهای اجتهادی حوزه مطرح و دنبال شوند، محدودیتها و متد خاص خود را دارند و نمیتوان انتظار گشودن همه گره‌های بحث را داشت؛ زیرا پارهای از آنها صبغه فقهی ندارند، بلکه کلامی یا اخلاقی هستند.

اما سعی بر آن بوده که به آن دسته از مباحث نو و بی‌سابقه که میتوانند در یک بحث فقهی مطرح شوند، توجه شده و از منظر فقهی پیگیری شوند. در لابهلای مباحث رایج امر به معروف و نهی از منکر، پارهای از این دست مسائل و پرسشهای نو را ملاحظه خواهید کرد؛ مثل اینکه: آیا امر به معروف و نهی از منکر غیر از شرایط چهارگانه معروف، شرط دیگری مثل »عدالت آمر و ناهی »یا « عامل بودن آمر« به آنچه امر می‌کند، و »ترک کردن ناهی« از آنچه که نهی میکند، را هم دارد؟

آیا فریضه امر به معروف و نهی از منکر مخصوص منکرهایی است که به صورت علنی انجام می‌شوند یا منکرات غیر علنی را هم دربر می‌گیرد؟ و... .

در بخش پیوست دو مقاله با نامهای »تربیت انسان، فلسفه امر به معروف و نهی از منکر »و « امر به معروف و نهی از منکر در آینه تحریر الوسیله« برای همایش تحریر الوسیله‌اند. ضمیمه شده نگارنده پیش از این مقالاتی نیز در موضوع امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه فقهی _ سیاسی امام خمینی نگاشته که در اثر دیگری به نام امام خمینی و احیای تفکر اسلامی از سوی نشر عروج منتشر شده است.

این اثر را به روان پاک قهرمانان میدان امر به معروف و نهی از منکر و در رأس همه آنان، سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبداالله الحسین تقدیم میکنم که هدف از قیام خود بر ضد حکومت استبدادی اموی را »امر به معروف و نهی از منکر« اعلام کرد تا دستگاه تبلیغاتی امویان نتواند او را در میان نسلهای آینده به »ایجاد تفرقه و تشتّ ت »، « خروج بر علیه خلافت اسلامی فتنه»و « گری« در میان امت اسلامی متهم سازد، و جان در راه انجام این فریضه الهی و حیاتبخش فدا کرد. آن بزرگوار در یک سند تاریخی که از خود بر جا گذاشت، بهدقت اتهاماتی را که علیه او مطرح می‌شد، رد کرده و هدفش را به صورت شفاف بیان نموده و فرمود: »انّـی لم اخرج اَشراً و لابطراً، و لا مفسداً و لا ظالماً، انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی، اُرید اَن آمر بالمعروف و اَنهی عن المنکر...؛ ۱به راستی من برای ایجاد شورش و بی نظمی در جامعه قیام نکردم، و مفسد و ستمکار نیستم، بلکه برای اصلاح امت جدم قیام کردم، میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم...«.

سیدجواد ورعی

تابستان ۱۳۹۳

. ۱لجنة الحدیث، موسوعة کلمات الامام الحسین، ص.۲۹۱

فصل اول: مفاهیم و کلیات

گفتار اول: تبیین مفاهیم

«معروف » و « منکر» در لغت

یکی از بحثهای مقدماتی، توضیح معنا و مفهوم واژههای »امر »، « نهی »، « معروف »و « منکر«  است. »معروف« اسم مفعول از ماده »عرِف، یعرِف« و در لغت به معنای »شناختهشده« بوده، ولی علم»با ب« ه معنای »دانستن« تفاوت دارد و اخص از آن است. چون »عرِف «شناختن از راه تفکر و تدبر است. گفته می‌شود: »فلانٌ یعرف ال۵ه«، ولی گفته نمی‌شود: »فلانٌ یعلم اله«. نقطه مقابل معروف، »منکر« به معنای »ناشناخته« و در قرآن کریم نیز معروف در این معنا به کار رفته است؛ آنجا که می‌فرماید: »الَّذِین آتَینَاهم الْکتَاب یعرِفُونَه کما یعرِفُـونَ ا بنَـاءهم؛

۱کسانی که کتاب آسمانی به آنها دادهایم، پیامبر را مانند فرزندان خود می‌شناسند«.

در سوره یوسف این دو واژه یکجا، در یک آیه و به همین معنا به کار رفته اند: برادران یوسف آمدند و نزد او وارد شدند، پس او آنان را شناخت ولی آنها او را نشناختند«.۲

»عرف« معانی دیگری نیز دارد: وقتی با « باء» همراه شود، مثل: »عرِف بذنبه« به معنای اقرار به گناه است؛ هر گاه به ضمیر متصل شود مثل: »ع۹رِفَه« به معنای کیفر دادن است )جازاه .( هر گاه همراه لام» « بیاید مثل: »ع۹رِف للامر« به معنای شکیبایی است ) رصبِ .( و هر گاه همراه »ع۹ل« باشد مثل: »عرف عل القوم« به معنای تدبیر امور است )دبر امرهم و قام بسیاستهم(. به همین معناست واژه‌ٔ عریف که در معنای رهبر به کار برده می‌شود.

. ۱بقره، ۲ . .۱۴۶یوسف، .۵۸

اینکه به کار شایسته نیز »معروف« و به کار ناشایست، »منکَ « ر گفته می‌شود، بدان جهت است که آنچه بشر با فطرت پاکش می‌شناسد چیزی جز خوبیها نیست )معروف( و آنچه برای فطرت بشر ناشناخته است، بدیها و ناشایسته‌ها هستند »العرف والعارفة والمعروف ضد النکر و هو کل ما تعرفه النفس من الخیر و تَبسا Lبه و تطمئن الیه« ۲لذا در آیه مبارکه وقتی خداوند »امر به عدالت و احسان »و « نهی از فحشا و منکر می « کند، آن را موجب تذکر )یادآوری( انسان می‌داند؛ یعنی بشر به فطرت خویش با عدالت و احسان آشناست. چنان‌که با فحشا و منکر و تجاوز بیگانه است

»==== معروف »و « منکر» در اصطلاح فقهی ==== محقق حلی در شرایع الاسلام و علامه حلی در منتهی المطلب و برخی کتابهای دیگر، »معروف »و « منکر« را چنین تعریف کرده اند: »المعروف هو کل فعل حسن اختص بوصف زائد عل حسنه اذا عرف فاعله ذل او دل علیه، والمنکر هو کل فعل قبیح عرف فاعله قبحه او د ل علیه«.۴

در این تعریف »فعل حسن »و « فعل قبیح« جنس و »اختص بوصف زائد علـ حسنه اذا عرف فاعله ذل او د ل علیه »و « عرف فاعله قبحه او د ل علیه« اند. فصل تعریف بنا بر دو تعریفی که »از حسن« در برابر »قبیح« شده: »ما للقادر علیه العالم بحاله ان یفعله؛ کاری که شخص آگاه از آن، قادر به انجامش باشد »و کاری که فاقد صفتی است که موجب استحقاق سرزنش شود«، مراد از »حسن« جواز بالمعنی الاعم است در برابر حرام؛ از اینرو، شامل واجب، مستحب، مکروه و مباح می‌شود و ذکر قید در تعریف برای خارج کردن »مباح« است. چون تنها واجب و مستحب است که افزون بر اطلاع فاعل از حسن آن فعل یا دلالت دلیلی بر حسن آن، دارای وصف زائدی است. به نظر برخی فقها

. ۱راغب اصفهانی، المفردات، ص ،۳۳۱ماده »عرف« و ص ،۵۵ماده »نکر«؛ ابن منظور، لسان العرب ، ،۹ج ص ، _۱۵۸ ۱۵۳ماده »عرف«. ۲منظو . ابن ر، همان، ص.۱۵۵

. ۳نحل، .۹

. ۴نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج ،۲۱ص و ۳۵۷ ۳۵۶؛ علامه حلّی، تذکر( الفقهاء ، ص ،۹ج .۴۳۷

این تقسیم اشاره به آن است که گاه انسان به اجتهاد حسن فعل را می‌داند و گاه به تقلید. ولی مباح افزون بر جایز بودن، دارای وصف زائدی نیست که فاعل از آن آگاه باشد، یا دلیلی بر آن دلالت کند. وقتی مباح از تعریف خارج باشد، مکروه به طریق اولی خارج است.

بنا بر تعریف دیگری که از فعل حسن شده، از آوردن قید در تعریف بی نیاز می شویم و آن » کند هر فعلی است که کننده‌ٔ آن استحقاق مدح و ستایش پیدا می «.

براساس این تعریف، تنها واجب و مستحب است که انجامدهنده آن مستحق مدح و ستایش است و مباح و مکروه مشمول تعریف نیستند تا برای خارج کردن آنها نیازی به »فصل«  داشته باشیم.

و همچنین قبیح »فعلی است که انجامدهنده آن استحقاق سرزنش را داشته باشد« و این تعریف منحصر در حرام است. البته برخی مکروه را هم داخل در تعریف قبیح دانستهاند که در آن صورت، نهی از منکر گاه واجب است و گاه مستحب؛ مانند امر به معروف که گاه واجب است و گاه مستحب.

«خَیر»در لغت

یکی دیگر از واژه‌های مرتبط با بحث امر به معروف و نهی از منکر که در آیات مربوط به این آموزه هم مطرح شده، واژه »خَیر« در برابر شرّ» « است. »خَیر« در لغت به معنای نیکی، و »خیر« به معنای کرَم و بخشش شمرده شده است. گفته می‌شود: »رجل خَیر و خَیر و امرأه خَیره« یعنی مرد و زن نیکوکار.۱

راغب »خَیر« را به معنای هر چیزی که همگان بدان رغبت و تمایل دارند، مثل عدالت، دانسته که گاه در برابر شرّ» « به معنای بدی و هر آن چیزی که همگان از آن نفرت دارند، به کار رفته و گاه در برابر »ضُرّ« ۲به معنای ضرر و زیان به کار گرفته شده است.۳

این واژه در قرآن کریم گاه در معنای اسمی، و گاه در معنای وصفی به کار رفته است. خَیر در آیه در معنای اول به کار رفته، به این معنا که باید در میان . ۱فراهیدی، کتاب العین ، ص ،۴ج ۳۱؛ جوهری، الصحاح ، ص ،۲ج .۶۵۱ . ۲انعام، .۱۷ . ۳راغب اصفهانی، المفردات، ص ۳و ،۳۱واژه خیر» «. آل. ۴عمران، .۱۴

شما گروهی باشند که دعوت به نیکی و نیکوکاری کنند. ۱و در آیات در معنای دوم به کار رفته است. ۴راغب »دعوت به خیر« را در آیه شریفه و اسوه شدن برای دیگران از راه تحصیل علم و عمل صالح معنا کرده است. ۵شاید این تفسیر به قرینه در دنباله آیه باشد، با این توضیح که دعوت به خیر، فراخواندن مردم به نیکی با »اعمال و رفتار« باشد، و امر به معروف و نهی از منکر فراخواندن مردم به معروف و بازداشتن آنان از منکر با »گفتار«.

بِرّ

واژه مناسب دیگری که در آیات امر به معروف و نهی از منکر به چشم میخورد، بِـرّ » « است.۶ بهرغم آنکه راغب اصفهانی آن را برگرفتـۀ از واژه بـرّ » « دانسته، اما لغتشناسان آن را واژهای مستقل می‌دانند و معانی چندی برای آن نقل کردهاند، از آن جمله: صلاح، خیر، طاعت و صدق. ۷برخی آن را عمل نیکی شمردهاند که نفعش به دیگری می‌رسد، بیآنکه شخص بدان نیازمند باشد. تفاوتش با واژه »خَیر« نیز آن است که »خَیر« در مطلقِ نیکی به کار میرود، هرچند کننده‌ٔ آن بدون توجه و قصد، به انجامش مبادرت ورزد، در حالی که « بِرّ» عمل نیکویی است که به قصد نفع رساندن به دیگری انجام می‌گیرد. به همین دلیل نقیض »خیر شرّ»، « « و نقیض ، «بِـرّ » »عقوق ، « به معنای بریدن و قطع رابطه کردن است.۸

قرآن کریم خطاب به بنیاسرائیل آنان را به دلیل آنکه دیگران را به »بِرّ و نیکی« دعوت کرده ولی خود را فراموش کردهاند، با آنکه کتاب خدا را خوانده و از مفاهیم آن اطلاع دارند، نکوهش کرده و آن را برخلاف عقلانیت می‌شمارد؛ زیرا عقل آدمی حکم می‌کند که اگر برّ و نیکی خوب است، کسی که امر به نیکی می‌کند، پیش از دیگران شایسته انجام عمل نیکوست. دغدغه رشد، تعالی و پیشرفت دیگران را داشتن و از خود غافل شدن، شرط عقل نیست.

. ۱درباره »دعوت به خیر« به هنگام تفسیر آیه یادشده سخن خواهیم گفت.

. ۲بقره، .۳ .۱۶بقره، .۱۸۴ . ۴راغب اصفهانی، المفردات، ص ۳و ۵ . .۳۱همان، ص ،۷۲واژه «.ام» . ۶بقره، »، ۴۴ا منظو ابن. ۷ر، لسان العرب ، ص ،۴ج .۵۲ . ۸عسکری، الفروق فی اللغه، ص۱۶۴؛ فراهیدی، کتاب العین ، ص ،۱ج .۶۳

«امر» و «نهی»

دو واژه‌ٔ دیگری که در عنوان بحث به چشم می‌خوردند، نهی»و « رام» « هستند. دانشمندان در علم اصول، در بحث اوامر و نواهی به توضیح و تبیین ماده‌ٔ امر و نهی و صیغۀ آن دو، یعنی »افعل« )انجام ده( و »لاتفعل« )انجام نده( پرداختهاند. محقق خراسانی پس از نقل معانی چندی برای « امر» مانند: طلب، شأن، فعلِ، فعل عجیب، شیء، حادثه و غرض، حقیقت امر را از نظر عرفی و لغوی »طلب«  دانسته و برخی معانی یادشده را »اشتباه مفهوم به مصداق« شمرده است. سپس معنای اصطلاحی آن را که اتفاقی هم دانسته شده، »قول مخصوص«، یعنی صیغۀ افع» « ل می‌داند.۱

امام خمینی پس از نقد دیدگاه‌های دیگر، معنای متبادر از ماده‌ٔ »امر »را « قدر جامعی بین هیئت صیغه‌های مخصوص« دانسته است، نه خصوصِ »طلب »و « بعث« و امثال آن، و احتمال داده است که معنای اصطلاحی مساوی معنای لغوی باشد. برای مثال، وقتی گفته میشود: »اضرب زیداً« می‌توان گفت: »انّه اَم۹ـره« دستور زدن زید را صادر کرد. و این غیر از »طَلب ۹منه« یا »اَراد ۹منه »یا « ب۹ع۹ثَه« است؛ چون این مفاهیم سهگانه عرفاً غیر از مفهوم امر» « هستند.۲

پس اگر امر به معنای دستور و فرمان باشد، همانگونه که بیشتر علمای علم اصول گفته اند، در شخص آمر »علو «معتبر است والاّ کسی که در مرتبۀ پایینتری قرار دارد، نمی‌تواند به کسی که در مرتبۀ بالاتری قرار دارد، امر کند. البته مقصود از علو در اینجا علو واقعی نیست، بلکه امری اعتباری بوده که دارای منشأ عقلایی است و به حسب شرایط زمانی و مکانی متفاوت است. مثلاً رئیس دولتی که تا دیروز دارای قدرت بود و می‌توانست دستور دهد، امروز که دستگیر و به زندان افکنده شده، نمی‌تواند دستور بدهد و دستورش نافذ نیست، بلکه در آن محیط، مأمور زندان می‌تواند او را امر و نهی کند. در چنین محیطی اگر نخست وزیر زندانی دستور هم بدهد، دستور او واقعاً »امر و دستور« نیست، بلکه خواهش و تمناست؛ چون امر او مسموع و نافذ نیست.۳

شاید بتوان شبیه این مطلب را در امر به معروف و نهی از منکر هم گفت: همین که خداوند برای عموم مردم تکلیف امر به معروف و نهی از منکر را معین کرده، هر شخصی میتواند به تارک معروف امر کرده و مرتکب منکر را نهی کند و در این موقعیت او به حکم خداوند در رتبـۀ بالاتری نسبت به تارک معروف و مرتکب منکر قرار دارد، حتی اگر آمر و ناهی »رعیت« و شخص تارک یا مرتکب »حاکم« باشد. اینکه چه کسی عالی است و چه کسی دانی، امری عقلایی است و تابع مقررات و ضوابط دینی است. چه مانعی دارد که آمر به معروف و ناهی از منکر در موقعیتی که به حق امر و نهی می‌کند، از نظر رتبه بالاتر باشد؟ شاهدش آن است که اگر زیردستی به رئیس خود بیجهت امر و نهی کند، به او توجهی نمی‌کنند و چهبسا که به او بخندند، ولی اگر در مقام امر به معروف و نهی از منکر باشد، در یک جامعۀ دینی هرگز او را تخطئه و تمسخر نمیکنند، بلکه او را در این امر و نهی محق دانسته و رئیس را موظف به پذیرش امر و نهی او می‌دانند.

. ۱خراسانی، کفایة الاصول ۱۱۷ص ، ،۱ج و .۲ .۱۱۸سبحانی، تهذیب الاصول ، ص ،۱ج ۱۸۵و .۱۸۶ . ۳همان، ص.۱۸۷

بنابراین، لزومی ندارد که »اعتبار علو «را در آمر و ناهی نفی کنیم، اگر آن را لازم بدانیم در بحث امر به معروف و نهی از منکر مشکلی پیش نمی‌آید و اشخاص بهظاهر فروتر در مقام »امر و نهی« به اعتبار تکلیفی که خداوند بر عهده‌ٔ آنها نهاده، در رتبه عالی قرار دارند و باید به امر و نهی آنها توجه کرد.

پس از بررسی معنای امر» نهی»و « «، پرسشی که در این بحث مطرح می‌شود آن است که: آیا در اصطلاح دینی امر و نهی در عنوان »امر به معروف و نهی از منکر«، دستور دادن است نسبت به انجام کار یا ترک گناه؟ اگر چنین است، آیا فردی که با زبان دیگری غیر از امر و نهی، کسی را به انجام معروف فرامیخواند یا به ترک منکری دعوت می‌کند، امر به معروف و نهی از منکر نکرده است؟

آیا آنچه در میراث فقهی ما مسلّم است آن است که امر و نهی مراتب دارد، گاه قلبی است، گاه لسانی و گاه یدی، تنها مرتبۀ لسانی آن امر به معروف و نهی از منکر است و در مرتبه‌های قلبی و یدی آن، چون امر و نهیای در کار نیست، اصطلاحاً شخص امر به معروف و نهی از منکر نکرده و مثلاً این مراتب «ملحق» به امر به معروف و نهی از منکر است؟ یا «مجازا» به آنها امر به معروف و نهی از منکر گفته می‌شود؟

به نظر می‌رسد امر و نهی دستکم در بحث امر به معروف و نهی از منکر، به معنای «واداشتن »و « بازداشتن» است. بعید نیست که در مباحث دیگر هم امر و نهی به همین معنا باشد، دقیقاً همان «بعث» به معنای برانگیختن شخص به انجام یا ترک فعلی است؛ در این صورت لازم نیست حتماً با «خطاب قولی» و در قالب صیغۀ «افعل »و « لاتفعل» باشد.

یک بررسی در آیات قرآن نشان می‌دهد که امر و نهی در قرآن کریم فراتر از »خطاب قولی«  است. قوم شعیب به او گفتند: »

آیا نمازت به تو دستور می‌دهد که آنچه را پدرانمان می‌پرستیدند، ترک کنیم...«.۲

. ۱هود، . .۲ ۸۷ترجمه آیت االله ناصر مکارم شیرازی.

در ترجمهای که ملاحظه می‌شود، »تأمر« (دستور می‌دهد) معنا شده، اگر مقصود از (دستور می‌دهد) دستور لفظی باشد، در مورد نماز به کار نمیرود. در حالی که در آیه شریفه »صلاة«  مرجع فاعل مستتر (هی) در »تأمر« است. معلوم می‌شود از نظر قرآن کریم، غیر از اینکه خداوند یا انسان می‌توانند امر» « کنند، نماز هم می‌تواند امر» « کند. اما بدیهی است که امر نماز غیر از امرهای دیگر است. یعنی آیا نماز تو که عبادت در پیشگاه خداست، تو را وادار می‌کند که به ما بگویی که آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، را ترک گوییم؟

معلوم می‌شود غیر از »امر قولی »و « امر کتبی »، « امر فعلی« هم وجود دارد. چهب سا انسان بتواند با نماز خواندن شخص دیگری را نمازخوان کند. چنان‌که امام حسن و امام حسین با وضوی صحیح خود پیرمردی را که وضویش نادرست بود، از اشتباه خارج ساخته و بدین وسیله با رفتار خویش شخصی را ارشاد کردند. گرچه این ماجرای تاریخی مثالی برای (نهی از منکر) نیست، بلکه امر به معروف عملی است و در تبیین مقصود ما را یاری می‌کند.

پس این آیه دلیلی است بر اینکه »تأمر« به معنای »دستور می‌دهد«، نیست و ترجمۀ یادشده با تسامح همراه است بلکه به معنای »برانگیختن »و « واداشتن« است.

آیه معروف دیگر در این زمینه، آیهای است که )نهی( را به )صلاه نسبت داده است. »انَّ الصلا ةَ تَنْهی عن الْفَحشَاء و'الْمنکرِ؛ ۱نماز از فحشا و منکر بازمی دارد«. ملاحظه می‌شود که نماز انسان را نهی می‌کند، بی آنکه نهی آن قولی یا کتبی باشد. پس »نهی«  در نهی از منکر، لزوماً نهی زبانی یا کتبی نیست.

در سوره طور پس از برشمردن پارهای از اعمال مشرکان، میفرماید: »آیا عقلهایشان آنها را به این اعمال دستور می‌دهند یا قومی طغیانگر و سرکشاند؟!«.

در این آیه نیز »احلام« فاعل »تأمر« است که نه »امر قولی« است و نه »امر کتبی«.

در آیهای دیگر )امر به فحشا( را به شیطان نسبت میدهد در حالی که امر و نهی شیطان معمولاً از طریق وسوسۀ نفس است نه امر و نهی زبانی یا کتبی: »الشَّـیطَانُ یعدُکم الْفَقْـر ویامرکم بِالْفَحشَاء؛ ۳شیطان شما را وعده‌ٔ فقر و تهیدستی می‌دهد و به زشتی کندها امر می «.۴ این ترجمه نیز شاید با نوعی مسامحه همراه باشد، گرچه شیطان می‌تواند انسی یا جنّی بوده و امر و نهی زبانی یا کتبی هم بکند، اما بیشتر امر و نهی شیطان از طریق وسوسۀ نفس است و انسان را از این طریق به زشتی ا وادار می‌کند.

. ۱عنکبوت، . .۲ ۴۵طور، .۳۲ . ۳بقره، ۴ . .۲۶۸ترجمه آیتاالله مکارم شیرازی.

چنان‌که در ماجرای مأموریت ابراهیم برای ذبح فرزند که از طریق الهام در خواب انجام گرفت، قرآن از زبان اسماعیل از واژه‌ٔ امر» « استفاده کرده، می‌فرماید: »قَال یا ابتِ افْعل ما تُـومر ستَجِدُن شَاء اله من الصابِرِین؛ ۱گفت: پدرم! آنچه را که بدان امر شدهای، انجام ده، زودا که به خواست خدا مرا از شکیبایان خواهی یافت«.

اتفاقاً برخی فقها و اندیشمندان اسلامی به این نکته مهم توجه کرده و آن را متذکر شده اند.

ابوالصلاح حلبی در کتاب الکافی فی الفقه، امر و نهی را در بحث »امر به معروف و نهی از منکر«  چنین تعریف می‌کند: »ما اثّر وقوع الحسن و ارتفاع القبیح من الغیر من الاقوال والافعال« ۲پیش از آنکه در بحث مراتب امر به معروف و نهی از منکر از امر و نهی قلبی و لسانی و یدی سخن بگوید، امر و نهی را به گونهای اعم تعریف می‌کند و آن را »هر سخن یا رفتاری میشمارد که در وقوع کار نیک و از میان رفتن کار زشت از دیگری، مؤثر باشد«.

شیخ محمدحسن طوسی نیز در کتاب النّهایه فی الفقه والفتوی، در بحث مراتب امر به معروف و نهی از منکر یکی از احتمالها در معنای امر و نهی یدی را »دعوت دیگران به معروف با عمل و بازداشتن آنان از منکر با ترک منکر از سوی خویش« میداند ۳و این احتمال غیر از معنای رایج »از امر و نهی یدی« در کلمات فقهاست که در مبحث مربوط مطرح خواهیم کرد.

از علمای معاصر آیتاالله شهید مطهری نیز در همین رابطه می‌نویسد:

گرچه در امر به معروف و نهی از منکر تعبیر امر و نهی هست، ولی با توجه به قراینی که از خود قرآن کریم می‌توان استنباط کرد و به نص احادیث قطعی اسلامی و به دلیل اینکه از مسلّمات فقه اسلامی ماست و تاریخ اسلامی ما بدان گواهی می‌دهد، مقصود از آن تنها امر و نهی لفظی نیست، بلکه مقصود استفاده کردن از هر وسیله مشروع برای پیشبرد هدفهای اسلامی است... باید با تمام وجود آمر به معروف و ناهی از منکر بود، قلبی، زبانی، با دست و عمل.۴

. ۱صافات، .۲ .۱۲حلبی، الکافی فی الفقه، ص.۲۶۴ . ۳طوسی، النهایة فی مجرد الفقه والفتوی و نکتها ، ص ،۲ج »، ۱۵فهو ان یفعل المعروف و یجتنب المنکر علی وجه یتأس به الناس«. .۴مطهری، حماسه حسینی ، ص ،۲ج .۱۵۴

شهید آیتاالله سیدمحمد حسینی بهشتی نیز این بحث را از منظر قرآنی مطرح کرده است که بعضی از آیات نقلشده در اینباره، با استفاده از اثر بهجایمانده از آن شهید بزرگوار است. وی هم »دعوت« و هم »امر و نهی« را فراتر از دعوت و امر و نهی زبانی یا کتبی دانسته و برای اثبات آن به برخی از آیات پیشین استناد کرده است.۱

گفتار دوم: امر به معروف و نهی از منکر، بحثی کلامی، فقهی یا اخلاقی؟

در میان فرقه‌های اسلامی، معتزله امر به معروف و نهی از منکر را از »مسائل کلامی« دانسته و به تبع آنان، متکلمان مسلمان این بحث را در کتابهای کلامی مطرح کردهاند. معتزله علت کلامی دانستن این مسئله را دو نکته شمردهاند: نخست آنکه، چون معتزله امر به معروف و نهی از منکر را از »اصول« ندان می د و بر نشر اصول مورد نظر خویش و الزام مردم به قبول آن اصرار داشتند، درواقع آن را مجوزی برای اعمال خود قرار دادند، بهویژه که نهی از منکر را تا مرتبـۀ قتل نیز واجب می‌دانند.

دوم آنکه، چون امر به معروف و نهی از منکر و اجرای احکام در جامعه نیازمند متولّی است تا مردم را به رعایت حدود الهی وادار کند، این تکلیف بر عهده‌ٔ امام است و بحث امامت و شـؤون او نیز از مباحث کلامی است.۲

به نظر می‌رسد همین که معتزله آن را در کنار »توحید »و « عدل« از اصول دین میدانند، در توجیه کلامی شمردن امر به معروف و نهی از منکر کافی باشد. چون علم کلام دانشی است که به دفاع عقلانی از اصول اعتقادی می‌پردازد. کلام اسلامی نیز عهدهدار دفاع عقلانی از اصول اعتقادی اسلام است. اگر امر به معروف و نهی از منکر نیز از اصول شمرده شود، به ناچار دفاع عقلانی از این اصل اعتقادی نیز در علم کلام خواهد بود.

اما اینکه امر به معروف و نهی از منکر از شئون امام است و زیرمجموعـۀ بحث امامت، و از این جهت یک مسئله کلامی شمرده می‌شود، باید توجه داشت که تنها برخی مراتب امر به معروف و نهی از منکر که از آن به »مرتبۀ یدی« یاد میشود، از شئون حکومت بوده و به اذن حاکم نیاز دارد، نه همۀ مراتب آن؛ بنابراین، نمی‌تواند توجیه کاملی برای کلامی شمردن مسئله امر به معروف و نهی از منکر باشد.

افزون بر آنکه، متکلمان، بیشتر بحث امر به معروف و منکر را نه ذیل بحث امامت، ۳بلکه پس از بحث معاد، به صورت مستقل مطرح کرده اند. ۱معلوم میشود که آن را از فروع مسئله امامت نمی‌دانند.

. ۱حسینی بهشتی، بایدها و نبایدها، ص .

۲ . ۷۸_۸علم الهدی، شرح جمل العلم والعمل، ص.۱۶۳.( ج۵، ص۳۷۴

. ۳قاضی عضد ایجی در مواقف آن را در خاتمه بحث امام مطرح کرده است )ر.ک: ایجی، شرح المواقف،


به هر تقدیر، امر به معروف و نهی از منکر از این جهت که یکی از عبادتها و فروع دین شمرده می‌شود و فریضهای است بر عهده‌ٔ همگان، و از »وجوب »، « مراتب »و « شرایط« آن سخن گفته می‌شود، مسئلهای فقهی است، چنان‌که فقیهان در علم فقه مطرح کرده اند. چون علم فقه عهده دار روشن کردن احکام افعال مکلّفان براساس منابع و ادلّۀ شرعی است.

گرچه آن مرتبهای از امر به معروف و نهی از منکر که از شئون حکومت است و معمولاً تحت اداره‌ٔ سازمانی به نام »سازمان حسبه« در تاریخ مطرح بوده، می‌تواند ذیل بحث امامت و دولت اسلامی مطرح شود، اما باز هم جزئیات و احکام آن تحت پوشش علم فقه قرار می‌گیرد.

گفتنی است که این بحث به کتابهای اخلاقی نیز راه پیدا کرده و در میراث معروف اخلاقی مانند احیاء علوم الدین، اثر غزالی، و به تبع آن المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، اثر فیض کاشانی، جامع السعادات، اثر مولا مهدی نراقی و معراج السعاده، نوشته مولا احمد نراقی به ر تفصیل مورد بحث قرار گرفته است. شاید از آن و که اولاً،ً »اخلاق نیکو« داخل در »معروف و «  »اخلاق زشت« داخل در »منکر«ند و ثانیاً،ً راه‌های پایبندی به امر به معروف و نهی از منکر و آفات و آسیبهای ترک این فریضه بحثی اخلاقی بوده و در محدوده دانش اخلاق قرار می‌گیرد.

پس امر به معروف و نهی از منکر از جنبههای مختلف میتواند در سه دانش »کلام ، «  »اخلاق فقه»و « « مورد بحث و توجه قرار گیرد و آنچه، در این کتاب از آن بحث میکنیم، جنبه فقهی این مسئله است.

. ۱ر.ک: علم الهدی، الذخیر( فی علم الکلام ۵۵۳ص ، ؛ تفتازانی، شرح المقاصد ،۵ج ، ذیل بحث معاد؛ علامه حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص.۴۲۷

فصل دوم: قرآن و امر به معروف و نهی از منکر در ادیان گذشته

فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر اختصاصی به دین اسلام نداشته و در ادیان آسمانی گذشته و امتهای پیشین نیز سابقه دارد و بهترین سند آن آیات قرآن کریم است. قبل از ورود به بحث »امر به معروف و نهی از منکر« و بررسی احکام آن، اشارهای به سابقۀ این فریضه در ادیان مفید خواهد بود.

برخی از آیات که از سرنوشت یهودیان بنی اسرائیل سخن گفته اند، در این زمینه نکاتی دارند:

آیه اول

لعن و نفرین بنی اسرائیل به دلیل »ترک نهی از منکر«:

... ۱و این برای همان عصیانی بود که ورزیدند و اصولاً مردمی تجاوز پیشه بودند.

مردمی بودند که از منکراتی که می‌کردند دست برنمیداشتند. راستی بد اعمالی انجام می‌دادند.

حضرت داوود و عیسی بنیاسرائیل را به دلیل آنکه اهل معصیت و تجاوز بودند و سیره‌ٔ جاری میان آنها »ترک نهی از منکر« بود، لعن می‌کردند. معلوم می‌شود نهی یکدیگر از منکر )تناهی( یک تکلیف الزامی برای بنیاسرائیل بود، والاّ برای ترک یک کار پسندیده که واجب نباشد، پیامبران کسی را لعن نمی‌کنند. لعن پیامبران هم صرفاً بدین دلیل نبود که آنها یک یا چند مورد از انجام وظیفۀ نهی از منکر شانه خالی کرده بودند، بلکه از تعبیر قرآن «کانُواْ لا یتَنَـاهونَ عن منکرٍ»، که فعل «کان» بر سر فعل مضارع آمده و بر استمرار دلالت دارد، استفاده می‌شود که آنها بهطور کلی

این فریضه را ترک کرده بودند. در پایان باز هم »کان« بر سر فعل مضارع آمده و می‌فرماید: »لَبِیjس م ا کانُواْ یفْع لُونَ«.. ۱مائده، .۷۹و ۷۸

آیه دوم

در آیه دیگر خداوند علمای یهود و مسیحی را به دلیل آنکه گنهکاران را نهی نمی کنند، توبیخ می‌کند و می‌فرماید:

چرا علمای مسیحی و یهود ملت خود را از گفتارهای گناه (تحریف کتاب و گفتار برخلاف حق) و رشوه خواری بازنمیدارند؟! راستی چه رفتار بدی است که می‌کنند.

معلوم می‌شود نهی از سخنان گناهآلود و حرامخواری وظیفۀ علمای یهود و نصارا بوده، والاّ اگر وظیفه حتمی آنان نبود، »استحقاق توبیخ« پیدا نمی‌کردند.

از ذیل آیه شریفه هم برمیآید که سیره‌ٔ جاری میان علمای یهود و نصارا سکوت در برابر این گناهان بوده است: »کانُواْ یصـنَعونَ« والاّ به صرف یک یا دو مرتبه سکوت و بی تفاوتی، چنین استحقاقی پیدا نمی‌کردند. به گفتۀ ادبای عرب هر گاه کان بر سر فعل مضارع درآید، مفید استمرار است، شبیه آیه پیشین.

آیه سوم

در آیهای دیگر »فقدان وجود عالمان صاحب قدرتی« را که از فساد جلوگیری کنند، عامل نابودی اقوام گذشته می‌شمارد. چنان‌که وجود شمار کمی از اینگونه عالمان را موجب نجات برخی اقوام می‌داند و می‌فرماید:

فَلَولا کانَ من الْقُرونِ من قَـبلکم اولُـواْ بقیة ینْهونَ عن الْفَسادِ فی الارض الا قَلیلا ممنذ انجینَا منْهم واتَّبع الَّذِین ظَلَمواْ ما اتْرِفُواْ فیه وکانُواْ مجرِمین ٭ وما کانَ رب لیهلک الْقُـری بِظُلْم وهلُکها مصلحونَ؛ ۲چرا از نسلهای پیش از شما جز کمی از آنها که نجاتشان داده بودیم، صاحبان خرد نبودند که از تباهکاری در این سرزمین جلوگیری کنند و کسانی که ستم کردند مطیع لذتهای خوش شدند و بزهکار بودند.

پروردگارت چنین نبود که این دهکده‌ها را اگر مردمش اصلاحگر بودند به سزای ستمی هلاک کند.

.۱۱۷ و۱۱۶ ،. هود۲ ۶۳ . ، مائده۱ .

اگر نهی از »فساد در زمین« به عنوان مصداق بزرگی از منکر موجب نجات و ترک آن موجب نابودی باشد، قاعدتاً باید »نهی و جلوگیری از فساد« واجب و ضروری باشد. نمی‌توان تصور کرد که خداوند قومی را به دلیل ترک یک کار صرفاً پسندیده ولی غیر الزامی، نابود سازد.

البته محتمل است که مقصود از نابودی آنان به دلیل »نهی نکردن از فساد«، بیان اثر قهری و طبیعی جلوگیری نکردن از فساد باشد، نه اینکه خداوند بدون چنین رابطـۀ تکوینی میان »جلوگیری نکردن از فساد »و « نابودی« قومی را نابود سازد.

آیه چهارم

شبیه این آیه از جهت نجات قومی که مقید به »نهی از منکر« بودند، این آیه است:؛ و چون چیزهایی را که بدان تذکرشان داده شده بود به غفلت سپردند کسانی را که از بدی منع می‌کردند رهانیدیم و کسانی را که ستم کرده بودند به سزای آن عصیان که می‌کردند به عذابی سخت دچار کردیم.

در این آیه خداوند از نجات آن دسته از بنیاسرائیل که به دلیل نهی از زشتی نجات یافتند، خبر می‌دهد. »نهی از منکر« عاملی است که حتی در میان قومی که مورد غضب الهی قرار گرفته اند، موجب نجات است. البته از این آیه چیزی فراتر از نجاتبخش بودن نهی از منکر استفاده نمی‌شود، اینکه نهی از منکر »فریضه« است یا صرفاً یک »عمل نیکوی غیر الزامی«، از آیه استفاده نمی‌شود. ولی نشانۀ اهمیت این آموزه در آیین یهود است.

آیه پنجم

در آیه دیگر اهل کتاب را دو گروه توصیف می‌کند که یک گروه از آنان اهل امر به معروف و نهی از منکر بوده و دارای یکی از عوامل برتری بر گروه دیگر بودند:اهل کتاب همه یکسان نبودند طایفه زنده‌ای شب دار و تلاوت آیات خدا در لحظه لحظه‌های شب داشتند و سجده می‌کردند. آنها به خدا و روز قیامت ایمان داشته و امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند و در کارهای خیر از یکدیگر پیشی می گرفتند. و ایشان از صالحان اند. از این آیه هم برمیآید که در میان اهل کتاب »امر به معروف و نهی از منکر« وجود داشته و از ویژگیهای بندگان صالح خدا بوده است.

۱اعراف، .۲ .۱۶۵ آل عمران، ۱۱۳و .۱۱۴

آیه ششم

در آیهای دیگر، خداوند کسانی را که به آیات الهی کافر شده و به ناحق پیامبران الهی را می کشند و کسانی را که امر به عدالت می‌کنند، به قتل می‌رسانند، وعده‌ٔ عذاب دردناک می‌دهد و می‌فرماید:

به کسانی که به آیات خدا کفر می‌ورزند و پیامبران را به ناحق می‌کشند و افرادی را که به عدالت وادارشان می‌کنند به قتل میرسانند، بشارت به عذابی دردناک بده.

از این آیه که به گفتۀ امینالاسلام طبرسی مربوط به »یهود و بنیاسرائی « ل است، ۲برمیآید که امر به قسط و عدالت به عنوان مصداق بارز »معروف« در میان آنان رایج بوده ولی این افراد از سوی دستهای از یهودیان مورد تعرض قرار می‌گرفتند.

نکته قابل توجه درباره این آیه آن است که برخلاف بیشتر آیات قبلی که در آنها سخن از »نهی از منکر« بود، سخن از »امر به معروف« است. معلوم میشود که تنها »نهی از منکر« در امتهای گذشته رایج نبوده، بلکه »امر به معروف« هم رواج داشته است؛ به گونهای که خداوند در آیهای دیگر به آمران به معروف در میان بنیاسرائیل خطاب کرده و به آنان هشدار میدهد که چرا دیگران را به نیکی فرا می خوانید ولی خود را فراموش می‌کنید: شما که کتاب آسمانی می‌خوانید چگونه مردم را به نیکی فرمان می‌دهید و خودتان را از یاد می‌برید چرا به عقل درنمی آیید؟

معلوم می‌شود که در میان یهودیان امر دیگران به نیکی رواج داشته ولی با این آفت روبهرو بوده است که آمران به معروف خود را فراموش کرده و فقط دیگران را به کار خیر فرا می خواندند.

آل. ۱عمران، . .۲ ۲۱طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القران ، ص ،۱ج .۴۲۳ . ۳بقره، .۴۴

چکیده کتاب :

در این کتاب مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر با روش اجتهادی بررسی شده است؛ هرچند نیم نگاهی هم به جنبه‌های کلامی و اخلاقی دارد. تبیین مفاهیم، پیشینه، فلسفه، دلایل وجوب، شرایط و مراتب آن به سبک کتب فقهی، فصول متعدد این کتاب را تشکیل می‌دهد. با این توضیح که مسائل نوین در جای‌جای این اثر مورد بحث، نقد و تحلیل قرار گرفته است؛ از آن جمله می‌توان به موضوعات ذیل اشاره کرد: ـ پیشینه امر به معروف و نهی از منکر در ادیان گذشته ـ حکمت و فلسفه آن ـ اشتراط و عدم اشتراط «عدالت» یا «عامل به معروف و تارک منکر بودن» در امر و ناهی ـ اختصاص وجوب این تکلیف به منکرات علنی یا شمول آن به منکرات پنهان ـ معانی مختلف «امر و نهی قلبی و یدی» در آثار فقیهان ـ امر به معروف و نهی ازمنکر در «تحریرالوسیله»