قیام سیدالشهداء، قیام برای اصلاح جامعه

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
قیام سیدالشهداء، قیام برای اصلاح جامعه

نویسنده: محمدجواد مهری

مقاله

آن چه از سخنان درر بـار و مـوضع گیـری های امام حسیـن علیه السلام در طـول نهضت بر مـی آیـد، ایـن است که قیام امام برای تحقق امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامـی بـوده و حضرت پیـوسته بـر ایـن فریضه بسیار مهم که اصل و اساس تمام فـرایض و واجبات است، در مـوارد و مـواقع گـونـاگـون، حتـی در روز عاشـورا، تـأکیـد می نماید.علت ایـن که امـام حسیـن علیه السلام در دوران حکـومت غاصبــانه معاویه قیام نکرد با ایـن که او نیز ستمگری جنایتکار و تبهکاری فـاسـد و نـالایق بـود، بلکه اسـاس تمـام زشتـی ها و خیـانت هـا و انحـراف ها شخص معاویه است و یزیـد تمام بـدیها و فسـادها را از پـدر پلیـدش ارث بـرده، شایـد ایـن باشـد که معاویه بـا آن همه خباثت، مـردی زیـرک و فـریبکار بـود و به صـورت ظاهـر، دیـن را بازیچه قرار نمی داد و تجاهر به فسق و تباهـی نمـی نمـود، هرچنـد بـرای نابـودی دین نقشه ها مـی کشیـد و با پیروان امیرالمـومنیـن علیه السلام بـدتـریـن رفتـارهـا را مـی نمود.روزی که معاویه به هلاکت رسید و فرزنـد خلفـش یزید لعنه الله علیه بـر اریکه قـدرت تکیه زد و مقـام والای خلافت اسلامـی را بــا زور سرنیزه اشغال نمـود، همان برنامه سیاه و ننگیـن پـدرش را ادامه داد و همان دیکتاتـوری ها و ستمگری ها و حق کشـی ها را دنبال کـرد، با ایـن تفاوت که آشکارا با احکام اسلام بازی نمود و مرکز صدارت را مرکزی بـرای قماربازی، مـی گساری، انحرافات اخلاقـی و تبهکاری قـرار داد، و نه تنها خلافت را به بازی گـرفت و پشت پا به احکام دیـن زد، بلکه اصل اسلام را به عنـوان یک دیـن الهی منکـر شـد و رسالت پیامبر را زیر سـوال برد و بنی هاشـم را حاکمانـی سلطه جـو معرفی کرد که چند صباحـی آمدند و حکـومت کردند و اینک نـوبت به مـن رسیده که از حکـومت و قدرت کام دل برگیرم، هرچه بادا باد و با اشعار معروفـش وحی و نبوت و همه اصول اسلامی را علنا منکر شد و به مسخره گرفت.لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزلایـن جا دیگر جای درنگ بـرای یک مردالهی که وارث انبیا و اولیا است و سبط پیامبـر و امام به حق است، نمـی باشـد. بایـد به سرعت قیام کرد تا آن همه رنج و محنت های نیای بزرگـوارش، پـدر و مادر و بـرادر پـاک و مطهرش از بیـن نرود.ایـن جا دیگـر جای استـراحت و سکـوت و شانه از زیر بار مسئولیت خالی کردن نیست. باید قیام کرد و از اسلام و قرآن دفاع نمـود چه مـردم یـاریـش کننـد و چه غدر کـرده و بیعتـش را بشکنند.امـروز روزی است که یزیـد ستمکـار، بنیـان و شـالـوده دیــن را مـی خواهـد از بیخ و بـن بر کنـد و خـون پاک شهیدانـی که در راه احقاق حق ریخته شـده و اسلام را آبیاری نمـوده، پایمال نماید. و چه کسـی سزاوارتر از حسین که در برابر ایـن تبهکار ملحد بایستد و قـرآن و اسلام را حفظ کنـد و مسلمـانـان را از انحراف و به بی راهه رفتن نگه دارد.از ایـن روی در پاسخ والـی مدینه که از حضرتـش خـواسته بـود با یزید بیعت نماید، چنین فرمود:«أیها الامیـر! انا أهل بیت النبـوه و معدن الـرساله و مختلف الملائکه، بنا فتح الله و بنا یختـم، و یزیـد رجل شارب الخمـر و قاتل النفـس المحرمه، معلـن بالفسق، و مثلـی لایبایع مثله ولکـن تصبح و تصبحـون و ننظر و تنظرون أینا أحق بـالخلافه.» ما اهل بیت پیامبـر و کان رسالت هستیـم. منزل ما فرودگاه فرشتگان است. خـداونـد از مـا آغاز کـرده و به مـا ختـم مـی کند.و یزید مردی است می خـوار، قاتل نفـس محترمه (بـی گناهانی که خدا قتلشان را حرام دانسته)، تبهکار آشکار و شخصـی ماننـد مـن هرگز با شخصـی مانند او بیعت نمی کند، ولی به هر حال صبح بر ما و شما سر می زنـد و به زودی می بینیـد و مـی بینیـم چه کسـی سزاوارتر به خلافت و جانشینـی پیامبـر است! آری! اگـر حسیـن علیه السلام قیام نمی کرد و در برابـر آن همه فساد و کژی، سکـوت اختیار مـی نمـود، هرچند زندگـی آرام و بـی دغدغه ای داشت و شاید خیلی هـم با عزت و احترام بـود، ولی قطعا سکـوت او فرصتی زریـن به یزید و یزیدیان مـی داد که نقشه های شـوم شیطانـی خـود را اجرا کنند و به آمال و آرزوی دیرینه شان بـرسند و از اسلام اثری نمانـد چنان چه پیـوسته پـدرش معاویه آرزو مـی کـرد روزی بـرسـد که صـدای شهادتین از مـأذنه ها بلنـد نشـود و نـام مبـارک رسـول الله از زبـان هـا و نوشته ها برداشته شود.ایـن جا است که قیام حسیـن، اسلام را دگـر بار زنـده کـرد و لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلـم می فرماید: «حسیـن منی و أنا من حسین» ـ حسین از من است و مـن از حسینم. یعنی حسیـن ادامه دهنـده راه وحـی و زنـده نگه دارنـده اسلام و قــرآن است. چه خـوش است سخـن یـار که در ایـن زمینه مـی فـرمـایـد:«اگر عاشـورا و فـداکاری خانـدان پیامبـر نبـود، بعثت و زحمات جـان فـرسای نبـی اکـرم را طاغوتیان آن زمان به نابـودی کشانـده بـودنـد. و اگـر عاشـورا نبـود، منطق جـاهلیت ابـوسفیانیـان که می خـواستند قلـم سرخ بر وحـی و کتاب بکشند و یزید ـ یادگار عصر تاریک بت پرستـی ـ که به گمان خـود با کشتـن و به شهادت کشیـدن فرزندان وحـی، امیـد داشت اساس اسلام را بـرچینـد و با صـراحت و اعلام «لاخبر جاء و لا وحـی نزل» بنیاد حکـومت الهی را بـرکنـد، نمی دانستیم به سر قرآن کریـم و اسلام عزیز چه میآمد؟ لکـن اراده خـداونـد متعال بـر آن بـوده و هست که اسلام رهایـی بخـش و قرآن هدایت افروز را جاوید نگاه دارد و با خون شهیدانی چـون فرزندان وحـی احیا و پشتیبانـی فرماید و از آسیب دهر نگه دارد، و حسیـن بـن علی آن عصاره نبوت و یادگار ولایت را برانگیزد تا جان خود و عزیزانـش را فدای عقیده خویـش و امت معظم پیامبر اکرم نماید تا در امتـداد تاریخ، خـون پـاک او بجـوشـد و دیـن خـدا را آبیاری فـرمـایـد و از وحـی و رهآوردهـای آن پـاسـداری نمـایــد». (پیام امام ۱۶ / ۳ / ۶۰)

اکنـون امام حسیـن مـی خـواهد قیام کند. از کجا باید آغاز کرد؟

آیا کـافـی است که در مـدینه بمانـد و در محـدوده کـوچکـی علیه دستگاه ستمگر یزیـد تبلیغات کنـد یا اینکه جای دیگـری بـرود که بیـش تر مجال تبلیغ و فعالیت دارد. آری! امام حسیـن علیه السلام، مکه را بـرای تبلیغ و حـرکت علیه یزیـد اختیار کرد. در آن جاست که مسلمانان از هر شهر و روستا جمع می شوند، گردهـم می آیند و از مسـایل اسلام بـا خبـر مـی شـونـد. امـام حسیـن هـم که هیچ وسیله تبلیغاتی جز سخـن گفتـن ندارد، پس بهتر است در آن جا به فعالیت بپـردازد و جهان اسلام را در جـریـان امـور قـرار دهد.و سـرانجام شب یکشنبه دو روز مانـده به آخـر ماه رجب همـراه با برادران، فرزندان و فرزندان برادر و اهل بیتـش، مدینه را به قصد مکه تـرک می کند. هنگام حرکت ایـن آیه را زمزمه مـی کنـد: «فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی مـن القوم الظالمیـن». روز سـوم شعبان وارد مکه می شود. در منزل عباس بـن عبدالمطلب فرود می آید، اهل مکه که از جریان مسافرت امام خبردار مـی شـوند به دیدن حضرت می آیند.مردم مکه آگاه می شـوند که حضرت به عنـوان اعتراض از مدینه هجرت کرده و به مکه آمده است. اخبار به شام مرکز حکـومت یزید مـی رسد و به زودی تقـریبا تمام مردم در جـریان امـر قـرار مـی گیـرنـد.شخصیت های کوفه که خبردار می شوند حسیـن به مکه آمده است، گردهـم می آیند و تصمیـم مـی گیرند که حسیـن را دعوت کنند که به کـوفه ـ مرکز حکـومت پـدرش امیر المـومنیـن ـ بیایـد و قـدرت را به دست بگیـرد و بـا دولت ستـم گـر نبـرد نمـایـد.امام حسیـن علیه السلام برای آزمایش، حضرت مسلـم پسر عمو و سفیر عزیزش را به کوفه می فرستد. پنج روز از ماه شوال گذشته که مسلـم وارد کـوفه می شـود. اشراف و اعیان قـوم از او پذیرایی کرده، با کمال احتـرام و تقـدیر از او استقبال مـی کننـد یزیـد که سخت از اوضاع سرگردان شده و به وحشت افتاده است فـورا از عبیدالله بـن زیاد ـ که والیـش در بصره بود ـ می خواهد که بی درنگ بصره را ترک و به کـوفه وارد شـود و بـا شـدت، اوضـاع را کنتـرل کند.خلاصه از سویی مردم با مسلـم بیعت می کنند و از سـویی دیگر، ابـن زیاد مردم را به بیعت با یزید فرا می خـواند وتهدیـد مـی کنـد که اگر کسی با مسلـم کـوچک تریـن رفت و آمد و مراوده ای داشته باشد، فورا کشته می شود. کوفیان مسلـم را رها می کنند و ابـن زیاد پس از چند روز درگیری مسلـم را به طور فجیعی به شهادت می رساند. از آن سـوی امام حسیـن علیه السلام هشت روز از ذیحجه گذشته آماده تـرک مکه می شـود. حج خودرا مبدل به عمره مفرده می کند زیرا نمی خـواهد حرمت خانه خدا با ریختـن خونش، شکسته شود. قبل از خروج از مکه، در میان مردم خطبه ای می خـواند که در آن خطبه به مردم می فهماند او برای خدا قیام کرده و از مرگ هیچ هراسـی ندارد، و می بیند که به زودی خون خـود و یارانـش در سرزمیـن کربلا ریخته می شـود ولـی راهی جز قیام نمانده است، پـس هر که می خـواهد در راه اهل بیت، جانـش را نثار کند و با خدا معامله نماید و در روز رستاخیز روی سفید باشد، با او همراه شـود چرا که او صبح عازم سفر است. رضای خـدا در رضایت اهل بیت است. این گـوی و ایـن میـدان، بسـم الله.حسیـن در میان راه از مکه تا کـربلا، هـرجا رسیـده است، سخـن از فساد دستگاه حاکـم گفته و امـر به معروف نمـوده و از منکـر نهی فـرمـوده و مردم را به حـرکت و قیام علیه حکـومت غاصب و ستمگـر دعوت نمـوده است. او پیوسته فریاد می زند: «مـن مرگ در راه خدا را سعادت و زنـدگـی را همـراه بـا ستمگـران، بـدبختـی و شقـاوت مـی دانـم.» و فلسفه قیـام خـود را چنیـن اعلام مـی فـرمود:«ای مردم! رسـول خدا صلی الله علیه و آله و سلـم فرمود: هر که حاکـم ستـم گری را ببیند که حرام خـدا را حلال کرده و پیمانـش را شکسته و با سنت رسـول خـدا به مخالفت برخاسته و در بیـن بندگان خدا با ظلـم و حق کشی، حکومت می کند و علیه او در رفتار و گفتار، در قول و عمل قیام نکند، بجاست که خداوند او را با همان ستـم گر محشور نماید.ای مـردم! اینان دست از اطاعت پـروردگار بـرداشته انـد و سـر به فرمان شیطان نهاده اند و فساد و تباهی و ظلـم را برملا کرده اند و حدود خدا را کنار زده اند و بیت المال مسلمیـن را به خـود اختصاص داده اند و حرام خدا را حلال و حلال خـدا را حرام نمـوده انـد...» روز عاشورا نیز امام حسیـن خطبه خوانده و مردم را نصیحت کرده و از ریختـن خونـش برحذر داشته است و یزیدیان را برای همیشه رسوا و مفتضح ساخته است. در همان روز دو سخنرانـی مهم ایراد کرده که در یکی از آن ها انگیزه قیامـش را علنا اعلام کرده و فرموده است:«هان! این زنا زاده فـرزنـد زنا زاده ما را بیـن دو امـر مخیر کـرده، یا پذیـرش ذلت و یا کشته شـدن و هیهات منا الذله; ممکـن نیست ذلت و خـواری را بـرای خـود بـرگزینیـم، نه خـدا بـرای ما می خواهد نه رسولش و نه مومنیـن می پذیرند و نه دامـن های پاکی که ما را در آغوش خود بزرگ کرده است. ما هرگز نمی پذیریـم که اطاعت پست مردان بی شخصیت را برتر از مرگ جـوانمردانه بدانیـم. مـن با همیـن خاندان خویش و با یاران اندکـم قیام می کنم و بر خدا توکل می نمایم و از شهادت هیچ هراسی ندارم». پس آن چه مسلم است ایـن است که حسیـن علیه السلام در تمام مـدت قیام و نهضت جـاودانه اش، دمی از تبلیغ و امر به معروف فروگذار نکرده و غرض اصلـی قیامـش اصلاح امـور جـامعه بـوده است که خـود مـی فـرمـاید:«مـن نه بیهوده و نه ستمگرانه قیام کـردم و خـروج نمـودم بلکه غرض و هدفـم اصلاح در میان امت جدم است». ولـی گاهـی ایـن اصلاح محقق نمـی شـود جز با فدا شدن و خون خـود را نثار کردن که حسیـن هرگز از ایـن امـر ابا نـدارد و نه تنها از خون خـود و یارانـش مـی گذرد که در راه اسلام حـاضـر است اهل بیتـش را نیز فـدا کنـد:ترکت الخـلق طرا فـی هواکا و ایتمت العیال لکـی اراکاو لو قطعتنی فی الـحب اربا لماحــن الفـواد الی سواکاحسیـن که جز خـدا را نمـی بینـد، همه چیز را در راه رضای محبـوب نثار می کند، حتی به اسارت خاندان عصمت و طهارت تـن در می دهد تا روی محبـوب را ببینـد. زینب نیز همان خط را دنبال کرد و با صبر و شکیبـایـی و تحمل آن همه رنج و محنت بـار بـرادر را به مقصـد رسانـد و در تمام احـوال نه تنها صابـر بود که شاکر نیز بـود و همه را چـون در راه خدا می دید، جز زیبایـی نمـی دید. «ما رأیت الا جمیلا».


منبع: سایت آوینی - تاریخ برداشت: 1395/3/28
بازگشت به مقالات