غیرت دینی از نگاه ملا احمد نراقی
نویسنده: ابوالقاسم یعقوبی
محتویات
مقاله
واژگانی که در جامعه بر سر زبانها روان و جاری است گاه به معنای زبانی و لغوی خود به کار میروند و گاه به معنایی غیر از آن بلکه به معنایی که اهل فن و دانشی یا اهل سلک و آیینی در بین خود به کار بردهاند به کار گرفته میشوند.
به کارگیری درست واژگان و شناخت معنای زبانی و لغوی و معنای اصطلاحی آنها بسیاری از زمینههای ناسازگاری را از بین میبرد. از سوی دیگر به کارگیری نادرست آنها و در هم ریختن و آمیختن معناهایی که هر گروه از اهل فن و دانش اجتماعی و سیاسی مسلک و آیین از آن اراده کردهاند به ساحَت فکر و اندیشه آسیب جدی میرساند.
روشن است وقتی که از داخل جامعه خودمان باید پاس مرز واژگان لغوی و زبانی و اصطلاحی را بداریم درگاه دادوستد با دیگر فرهنگها نیز باید با دقت و وسواس بسیار به این نکته توجه جدّی داشته باشیم که واژگان در فرهنگ ما در خط سیر ویژه به خود در حرکت هستند و بار معنایی خود را دارند چه در حوزه زبانی و لغوی و چه در حوزه اصطلاح و در فرهنگهای دیگر که آن سوی دادوستد ما قراردارند خط سیر خود را دارند. اینها اگر در آمیخته شوند واژهای که بار معنایی ویژهای در فرهنگ و جامعه دیگری دارد بدون در نظر گرفتن این نکته که این معنی با آیین آداب و سنتهای ما سازگاری ندارد در جامعه ما به کار برده شود و اهل فکر و نظر بدون توجه به ریشه و خاستگاه این واژه آن را به کار برند یا واژهای که در فرهنگ ما بار معنایی خاصی دارد و سازگار با آیین آداب سنتها خوی و خلق و باور ماست از نگاه دیگران و برابر واژه همانندی که در فرهنگ دیگری رایج است معنی شود بدون توجه به خاستگاه آن در این دادوستد فرهنگی زیان بزرگی کردهایم.
هر قوم و ملتی دانش واژگان زبان ادبیات آیین آداب و رسوم ویژه به خود را دارد که فرهنگ آن قوم و ملت نامیده میشود.
فرهنگ که سرچشمه الهام ملتهاست گوناگون است. از این روی واژگان که یکی از عناصر تشکیل دهنده فرهنگ قومی است در میان قومی کاربردی دارد و در میان قومی دیگر کاربردی و نمیشود به صرف همانندی آنها را در یک قالب ریخت و معنی کرد. این نکته را هر کسی که اندک آشنایی با فرهنگها داشته باشد در مییابد.
امروز به ناگزیر باید از درآمیختگی واژگان اسلام انقلاب و واژگانی که در فرهنگ اسلامی ـ ایرانی ساخته و پرداخته و به بار نشسته و بار معنایی ویژهای یافتهاند با واژگان همانند و یا به ظاهر هم افق از دیگر ملتها قومها و فرهنگها که رنگ ملی قومی و فرهنگی ویژه خود را دارند و در آن فرهنگ و بین آن قوم و ملت اصطلاح شدهاند جلوگیری شود و معنای هر دو گروه از واژگان واژگان خودی و واژگان بیگانه همانند به درستی روشن شود و حد و مرز آنها دقیق و موشکافانه شناسانده شود تا فرهنگ اسلامی و ایرانی و واژگان رستاخیزآفرین انقلاب از تحریف و باژگونگی در امان مانند.
آنچه یادآور شدیم در جایی است که هدفها گوناگون واژگان همانندند: صلح جنگ برابری آزادی حقوق بشر تروریسم و… در دنیای واژگونه کنونی و در فرهنگ سیاسی روز و در فرهنگ قدرت مندان و برخورداران از سلاحهای پیچیده نه در ژرفای فطرتهای پاک و وجدانهای بی آمیغ انسانهای جهان معنایی دارند و در فرهنگ ناب اسلامی و مسلمانان معنای دیگر که به طور کامل با آنچه آنان اراده کرده و میگویند فرق اساسی و بنیادین دارد.
امّا اگر هدفها یکی بود و واژگان به کار برده شده گوناگون که بسیار چنین پیش میآید و به دشمنیها نیز میانجامد باید تلاش بسیار انجام گیرد که انسانها در این وادی زبان یکدیگر را بفهمند تا از نزاع و درگیری در امان مانند. جلال الدین مولوی این صحنه را خیلی زیبا ترسیم میکند و از درگیری لفظی که ما انسانها بسیار گرفتار آن هستیم و وقتهای بسیار صرف آن میکنیم پرده بر میدارد و میسراید:
چهار کس را داد مردی یک درم
هر یکی از شهری افتاده به هم
فارسی و ترک و رومی و عرب
جمله با هم در نزاع و در غضب
فارسی گفتا: از این چون وا رهیم
هم بیا که این را به انگوری دهیم
آن عرب گفتا: معاذ اللّه لا
من عنب خواهم نه انگور ای دغا
آن یکی ترک بُد گفت: ای گوزوم
من نمیخواهم عنب خواهم ئوزوم
آن که رومی بود گفت: این قیل را
ترک کن خواهم من استافیل را
در تنازع آن نفر جنگی شدند
که ز سرّ نامها غافل بدند
استاد محمد تقی جعفری در شرح این ابیات مولانا جلال الدین محمد مولوی مینویسد:
(اگر عالم بشریت از هواپرستیها و فریب دادن یکدیگر و خرید و فروش انسانها روزی فراغت پیدا کند و با تحمل و شکیبایی شایسته مشغول تصفیه حساب عوامل حق کشی و جنگهای
خانمان برانداز شود مسلّماً خواهد دید که موضوع الفاظ که بشریت آن را با تمام بی اهمیتی در زندگانی خود به کار میبرد و شاید هر فردی حداقل از هنگام بیدار شدن تا موقع خواب رفتن صدها لفظ به کار ببرد حائز حیاتیترین مسائل انسانی است….
این اصلی است که هیچ مکتب روانی و اجتماعی و فلسفی نمیتواند منکرش بوده باشد. اگر موضوع الفاظ در کار نبود ما مجبور میشدیم به مقدار زیادی با خود حقایق و پدیدهها روبه رو شویم. مثلا اگر لفظ نبود من نمیتوانستم با جملاتی از این قبیل: (دلم از مهر و محبت تو مالامال است) (من بنده حلقه به گوش شما هستم.)… در صورتی که به شما محبتی ندارم شما را بفریبم و جملات مزبور را به منظور سوء استفاده بگویم بلکه تنها عمل و اثر خارجی بود که میتوانست محبّت مرا به شما اثبات نماید.
…طبیعت مادی و حیوانی ما همواره ما را از جادّه کمالات انسانی منحرف ساخته رو به سقوط میکشاند این طبیعت رو به انحراف از الفاظ توخالی و قابل انعطاف و انحراف پذیر بهره برداریهای فراوان داشته راستها را منحرف و منحرفها را میتواند منحرف تر سازد.
یکی از موارد گرفتاریهای بشربّت در معرکه الفاظ همان تنازع و مناقشات لفظی است که از دورانهای قدیم تاکنون در هر قلمرو مربوط به انسانها وجود داشته و فقط خدا میداند که چه تلفات سنگین به انسانها و ارزشها وارد ساخته است.)[۱]
تا انقلابی در اندیشهها پدید نیاید و انسان در همه سویها و زوایای زندگی از جمله در بیان ما فی الضمیر خود بر صراط حقیقت نپیماید و راهنمایانی همیشه و همه گاه به او هشدار ندهند و او را از ریا چاپلوسی حقیقت پوشی به زبان چیزی گفتن و در باطن چیز دیگری را اراده کردن در حقیقت بازی با واژگان برای فریب دیگران باز ندارند و با هر گونه کژفهمی و باژگونه معنی کردن واژگان به مبارزه برنخیزند و تفسیر و معنای درستی از واژگان ارائه نکنند انسانها در سراشیبی نابودی قرار میگیرند و نزاعهای لفظی از مرز اعتدال در میگذرند و خانمان برانداز میشوند.
مولانا وقتی که یکی از مهمترین انگیزههای نزاع فرقهها نحلهها و گروههای انسانی را نفهمیدن و درک نکردن زبان یکدیگر بیان میکند میگوید: برای پایان دادن به این کشمکشها و نزاعها و مشت بر سر هم کوفتنها که علتی جز بی دانشی و ناآگاهی و ناآشنایی به زبان یکدیگر ندارد باید رازدان ارجمند و آشنای به زبان باشد تا بین چهار نفر: فارس ترک عرب و رومی صلح و صفا برقرار کند و نزاع و درگیری را از میان بردارد.
مرد الهی باید باشد و زبان همه مردمان را بداند و کینهها و نزاعها را از میان بردارد و صلح و آشتی برقرار کند. پیامبران چنین بودهاند و این نقش را در هر کجا که برانگیخته شده بر عهده داشتهاند. آنان با زبان فطرتها سخن میگفته و به کلمه سواء همه را فرا میخواندهاند همان کلمه که همه در باطن و فطرت خود در پی آن بوده و آرزوی به حقیقت پیوستن آن را داشتهاند ولی هوسها و هواها دستهای تفرقه انگیز و جهل و بی زبانی بین آنان جدایی میافکنده و نمیگذاشته در خط پیامبران که همان خط فطرت پاک انسانی است گام بردارند. گفتار مرد الهی یگانگی و یکدلی پدید میآورد امّا دمی که اهل هوا هوس و حسد در انسانها بدمند بین انسانها جدایی میافکند.
گفتار مرد الهی نه تنها در بین انسانها که در بین حیوانات نیز یکدلی و یگانگی پدید میآورد:
(چنانکه حضرت سلیمان(ع) که ارتباطی با حضور الهی داشت زبان همه پرندگان را میدانست همین دانایی به زبانهای پرندگان و وحوش باعث شد که در روزگار دادگری او آهو با پلنگ انس گرفت و کبوتر از چنگال باز رهایی یافت و گوسفند از گرگ فرار نکرد و جنگها خاموش شد. وجود مقدّس حضرت سلیمان(ع) میان آن دشمنان میانجی گشته بود.)[۲]
از این باب خداوند میفرماید:
(وان من امّة الاّ خلا فیها نذیر.)[۳]
هیچ امتی نبوده مگر این که ابلاغ کنندهای در آن وجود داشته است.
این ابلاغ کننده همان زبان آشنایی است که امت را از بیغوله و کژ راهه نزاع و درگیری کینه و دوگانگی میرهاند و به صحن و سرا و راه روشن و راست یکرنگی و یگانگی میآورد.
در اسلام پیامبر(ص) با بیان روشن و صفای دل کینهها و نزاعها را از میان مردم برداشت و با یک زبانی و یکدلی که بین آنان پدید آورد شگفت انگیزترین رستاخیز روحها را آفرید و پس از آن عزیز این نقش به ائمّه اطهار(ع) سپرده شد و در دوران غیبت آخرین امام معصوم(ع) این نقش به عالمان دین واگذار گردید که یکی از رسالتهای بزرگ آنان برابر دستور خدا رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) بیان و تفسیر دین است که همان روشن گری و تفسیر واژگان باشد. زیرا واژگانی که ابهام داشته باشند رسالت هدایت گری را با مشکل روبه رو میسازند.
در بین عالمان شیعه شماری با دقت بسیار این رسالت را به درستی پاس داشته و تلاش ورزیدهاند از هر گونه درآمیختگی بین واژگان و کژفهمیدن آنها و برداشت انحرافی از آنها جلوگیری کنند و راه نزاع و درگیری را ببندند.
ملااحمد نراقی از این جمله عالمان است وی آن گونه که از آثارش بر میآید در این زمینه سخت تلاش ورزیده است که معراج السعاده او نمادی است از این تلاش.
وی در قالبی روشن و گویا مفاهیم دینی و آموزههای وحیانی بویژه اخلاق و آداب اسلامی را به گونه قانون مند بیان میکند. در این عرصه مرزها را روشن میسازد به دور از کوتاهی و زیاده روی و گزاف یعنی یک مرز اعتدال و میانهای برای آموزههای اخلاقی ترسیم میکند تا به بهترین وجه خویها و ویژگیهای زشت و زیبا مجال طرح و کاووش یابند.
در این طرح در گام نخست به ریشههای خویها و ویژگیهای زیبا و نیک پرداخته و آنها را در چهار قالبِ: حکمت شجاعت عفت و عدالت[۴] ریخته و دسته بندی کرده است. و پس از این به پایهها ریشهها و زیرساختهای خویهای زشت و نازیبا پرداخته و در زیر چهار عنوان: جهل جبن شره و جور از آنها یاد کرده است. در مرزبندی خویهای زشت و زیبا پسندیده و ناپسندیده فضائل و رذایل مینویسد:
(از برای هر فضیلتی حدّی است مضبوط و معیّن که به منزله حد و وسط است و تجاوز از آن خواه به جانب افراط و خواه به طرف تفریط مؤدی است بر رذیله. پس هر صفت فضیلتی که وسط است به جای مرکز دائره است و اوصاف رذایل به منزله سایر نقطههایی است که در میان مرکز با محیط فرض شود و شکی نیست که مرکز نقطهای است معیّن و سایر نقاط متصوره در اطراف و جوانبش غیر متناهیهاند….)[۵]
ملااحمد نراقی با این مرزبندی به روشنی و زیبایی کلید شناخت خویهای زشت از زیبا برتریها را از پستیها به دست داده و جایگاه هر یک را به خوبی در نظام اخلاقی اسلام نشان داده است.
این مرزبندی با آیات و روایات مستدل و مستند شده است که از هر نوع در آمیختگی لفظی و محتوایی در واژگان دینی باز میدارد.
نراقی در این تلاش گسترده و سترگ خط میانه را نشان میدهد و به روشنی فرا روی انسان مؤمن ترسیم میکند.
او از هرگونه زیاده روی و کوتاهی پرهیز میدهد و بر آن بسیار تأکید میورزد و بیرون رفتن از دایره اعتدال را بزرگترین کژراهه روی میداند. ما در این نوشتار به دو واژه بسیار مهم میپردازیم و از تعریف مرزبندی و نگاه دقیق ملااحمد نراقی بهره میبریم:
۱. خشونت
۲. غیرت
خشونت: این واژه در هر فرهنگی و ملتی و قومی به معنایی آمده است. در مثل در معناهایی چون: به کار بردن نابجای قدرت کاربرد زمخت قدرت به کار رفته که از پیامدهای معنای لغوی آن است که همانا عبارت باشد از عمل خلاف نرم و طبع.
و در غرب خشونت یعنی به زور دیگری را مورد تجاوز جنسی قرار دادن به گونهای که در برابر هیجان شهوت کورو کر شود که ناخشنودی و بازدارندگی طرف مقابل در نزد وی مهم نباشد.
در این فرهنگ پرخاش پدر با فرزند و فریاد زدن مرد بر سر همسر خشونت است.
همچنین کوچک شمردن مخالفان پاس نداشتن مرزهای قانونی و گردن ننهادن به واقعیتهای مورد پذیرش اکثریت خشونت به شمار میآید.[۶]
در فرهنگ ما بیش تر به معنای: درشتی زبری غلظت در برابر لینت و نعومت آمده است. تندگویی در گفتار تندروی در رفتار و ناهنجاری و ناهمواری خشمناکی و غضب آلودگی از واژههای هم خانواده و هم افق با آن است.[۷]
در فرهنگ دینی کاربردهای گوناگون دارد:
- سختی و زبری: حضرت علی(ع) دربارهٔ حضرت عیسی(ع) میفرماید:
(فلقد کان یتوسَّدُ الحَجَر ویلبَسُ الخشن….)[۸]
سنگ را بالین میکرد و جامه درشت به تن داشت….
- منش و روش سخت گیرانه و کردار به دور از نازکی و نرمی و مهرورزانگی: حضرت امیر(ع) دربارهٔ خلیفه دوم میفرماید:
(فصَیَّرَها فی حوزةٍ خشناءَ یغلُظ کَلْمُها و یخشُنُ مَسُّها…)[۹]
پس آن را [خلافت] به راهی در آورد ناهموار پرآسیب و جان آزار.
- استواری و شدت: استواری و صلابت در جای خود ارزش به شمار میرود. صلابت ایمانی با خشونت نفسانی را نباید یکسان و به یک معنی انگاشت. شدت و صلابت در برابر قانون شکنان ارزش است و لازمه ایمان.
پیامبر(ص) دربارهٔ حضرت امیر(ع) میفرماید:
(فانّه خشن فی ذات اللّه عزّوجلّ غیر مداهن فی دینه.)[۱۰]
او دربارهٔ خدا [قانونها و آیینهای الهی] سخت گیر و به دور از سهل انگاری است.
ملااحمد نراقی در تعریف فراگیر دقیق و همه سویه بین خشونت درست و خشونت نادرست فرق گذارده است. دربارهٔ خشونت به معنای رفتار خشونت آمیز انتقام گیرانه و گفتار درشت مینویسد:
(این صفتی خبیث و باعث نفرت مردمان از آدمی میگردد و منجر به اختلال امر زندگی میشود… و از این جهت آفریدگار عالم در مقام مهربانی و ارشاد به پیغمبر اکرم(ص) فرمود:
(ولو کنت فظّـاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک.) و از بعضی از اخبار استفاده میشود که غلظت و درشتخویی باعث سلب ایمان و دخول جنود شیطان میگردد و بر هر عاقلی واجب است که نهایت احتراز از آن بکند….
ضد این صفت خبیثه نرمی و همواری است و رفق در اعمال و اقوال و آن از صفات مؤمنان و اخلاق نیکان است… به تجربه رسیده و مکرر ملاحظه شده که اموری که بر وفق و مدارا ساخته میشود هرگز به خشونت و درشتی به انجام نرسد. و هر پادشاهی که به لشکر و رعیت مهربان و نرم و هموار است امر مملکت او منتظم و سلطنت او دوام مینماید و هر کدام درشتخوی و غلیظ هستند امرش مختل میگردد و مردم از دور او پراکنده میشوند…).[۱۱]
از نگاه نراقی دولتمردان و کارگزارانی که کانون مهر و مهرورزی بخشش و رحمت هستند در دلها جای دارند و بر جان مردمان حکم میرانند و به آسانی از یاد نمیروند و همواره با پشتیبانی مردمان عزیز و محترم هستند. در برابر آنان که خشن گفتار و خشن رفتارند بر شاخه نشسته و بن میبرند نه پشتوانه مردمی دارند و نه آینده روشن و درخشان.
نراقی ناسزاگویی و هرزه درایی و ژاژخایی را خشونت دانسته و مینویسد:
(شکی نیست که همه این امور مذموم است و قبیح و در شریعت غرّاء حرام صریحند… و در اخبار و آثار نهی از آن شده و وارد شده است که: هر که مردی را تازیانه زند حق تعالی او را تازیانه از آتش خواهد زد و اما فحش و دشنام و هرزه زبانی و بدگویی منشأ همه آنها خباثت نفس و دنائت طبع است و هر که زبان او به اینها دراز شود البته خبیث النفس و از جمله اراذل و اوباش معدود است.)[۱۲]
اسلام برای جلوگیری از به کار بردن پسند و ذوق و میل و کشش نفسانی که گاه چهره کین خواهی به خود میگیرد قانونها و آیینهای حقوقی و کیفری ویژهای بر نهاده که در پرتو اجرای آنها جامعهای قانون مند و بِه سامان و برخوردار از امنیت و آرامش جانی مالی و ناموسی شکل میگیرد. دینداران با داشتن نهادهای قانونی و قضایی که با معیارها و ترازهای شرعی و دینی به بست و گشاد امور میپردازد نیازی به کین خواهی ندارند و هماره بر پیاده شدن امور از راههای قانونی پای میفشرند و هرگز بهانهای به دست دشمنان کینه توز نمیدهند.
علاّمه نراقی با اشاره به این نکته مینویسد:
(بر مرد دیندار لازم است که هرگاه از کسی نسبت به او ظلمی صادر شود در گفتار و کردار اگر از شریعت مقدسه جزایی و انتقامی به جهت او مقرّر است به همان اکتفا کند و اگر در شرع جزایی معیّن از برای آن و به جهت آن نرسیده است پا از دایره شرع بیرون ننهد.)[۱۳]
صفای آینه ما رسیده است به جایی که تیغ غیرت ما رنگ انتقام نگیرد در یک نگرش کلی و نگاه کلان نراقی مردمان را در پیوند با قوه غضبیّه به سه دسته تقسیم میکند:
الف. دستهای که تندروی را پیشه کرده و به هنگام خشم و غضب فکر و هوش و عقل از دست میدهند و در نتیجه دست به کارهایی میزنند که نه با تراز عقل همخوانی دارد و نه با میزان شرع.
ب. گروه دیگر کوتاهی کرده و در جاها و موردهایی که عقل و شرع خشماگین بودن را ستوده و آن را با شرطهایی پسندیده و فرمان نیز داده است از خود واکنشی نشان نمیدهند و تماشاگر صحنههای گناه و فسادند که از آنان در ادامه نوشتار سخن خواهیم گفت.
ج. دسته سوم: کسانی که خشم و تندی و شدت را در راستای دستور شرع و در پرتو خرد به کار میبندند. و به هنگام به کارگیری از هرگونه تندروی و یا کندروی بدورند و تلاش میورزند که با به کار بستن این قوّه گرفتار منکر و گناه دیگری نگردند. اینان همان غیرت مندان پاسدار ارزشهایند که از آنان یاد خواهیم کرد.[۱۴]
غیرت: غیرت در فرهنگ انسانی و دینی کاربرد بسیار و قلمرو گستردهای دارد. واژه شناسان در معنای این واژه نوشتهاند:
(واکنش طبیعی است که آدمی نسبت به دخالتهای نابجا و ناروای دیگران در آنچه دوست میدارد از خود نشان میدهد.)[۱۵]
و یا:
(غیرت از لوازم محبت است; چه هر که محبّ است بناچار غیور بود. غیرت مند کسی است که نگاهدار عصمت و آبرو و شرف و عزّت است و از قبول اهانت بر عرض خود ابا دارد.)[۱۶]
در نظام آفرینش غیرت جایگاه ویژهای دارد. در بسیاری از حیوانات این حسّ دفاع به چشم میخورد و در تمامی انسانها نیز این احساس وجود دارد که در برابر هجوم به آنچه دوست میدارند مانند مال فرزند ناموس آبرو و دین آرام نمینشیند و با یورش گران درگیر میشوند و به دفاع از جان مال و… خود بر میخیزند. وجود این حالت یک ارزش انسانی است که از اراده اخلاقی او سرچشمه میگیرد. به هر نسبت که آدمی در گرداب خواستههای شهوانی و حیوانی فرو رود و از عفاف و تقوا و طهارت دور شود این حالت رنگ میبازد و به جایی میرسد که این احساس در او میمیرد و بی تفاوت و بی غیرت میگردد.
غیرت و حسادت
در این که ریشه غیرت چیست؟ و آیا میتوان حسادت را ریشه غیرت شمرد؟ شماری بر این باورند و میگویند: غیرت همان حسادت است که تغییر اسم داده است و انسان چون حسّ حسادت دارد حمله و اهانت و دشنام و ناسزاگویی به آنچه را که عشق میورزد و علاقه دارد بر نمیتابد در برابر یورش گران و ناسزاگویان به سختی قد میافرازد و غیرت میورزد.
شهید مطهری در این باره مینویسد:
(حسادت و غیرت دو صفت کاملاً متفاوتند و هر کدام ریشهای جداگانه دارد. ریشه حسادت خودخواهی و از غرایز و احساسات شخصی میباشد; ولی غیرت یکی حس اجتماعی و نوعی است و فایده و هدفش متوجه دیگران است. غیرت نوعی پاسبانی است که آفرینش… در وجود بشر نهاده است… غیرت یک شرافت انسانی و یک حساسیّت انسانی است نسبت به پاکی و طهارت جامعه. انسان غیور همان طور که راضی نمیشود دامن ناموس خودش آلوده گردد راضی نمیشود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود; زیرا غیرت غیر از حسادت است. حسادت یک امر شخصی و فردی و ناشی از یک سلسله عقدههای روحی است; اما غیرت یک احساس و عاطفه نوع بشری است. این خود دلیل است که غیرت از خودپرستی ناشی نمیشود.)[۱۷]
غیرت یک اراده و حالت روحی و اخلاقی است که در اجتماع نمود و بروز پیدا میکند. با این شاخصه و نشانی میتوان جامعههای بشری را به جامعههای با غیرت و بی غیرت تقسیم کرد. در جامعهای که در برابر ناهنجاریهای اخلاقی و حرکتهای پست و غیرانسانی ایستادگی و دفاع کم رنگ باشد و مردم تماشاگر صحنههای فساد و فحشاء و آلودگیهای خانوادگی و جنسی و شهوانی باشند حسّ غیرت مرده است و از مردانگی و جوانمردی خبری نیست. در برابر آن کسانی که از این ناهنجاریها رنج میبرند و وجدانشان آنان را دربرابر این صحنهها آرام نمیگذارد و از خود واکنش نشان میدهند انسانهای غیرت مند و شرافت مند به شمار میروند. ملااحمد نراقی در نوشته اخلاقی خویش به مقوله (غیرت) از زوایای گوناگون پرداخته است که در ادامه نوشتار به آن اشارت خواهیم کرد. دربارهٔ جایگاه غیرت و فرق آن با دیگر مقولههای اخلاقی مانند: حسادت مینویسد:
(حسد عبارت است از تمنای زوال نعمت از برادران مسلم خود از نعمتهایی که صلاح او باشد. و اگر تمنای زوال نعمت از او نکند; بلکه مثل او را از برای خود خواهد آن را (غبطه) و مناقشه خوانند. و اگر زوال چیزی را از کسی خواهد که صلاح او نباشد او را غیرت گویند.)[۱۸]
مینگرید که چگونه این عالم مرزشناس مفاهیم دینی و اخلاقی را مرزبندی کرده و جایگاه هر یک را به خوبی و گویایی نشان داده است.
حسد آرزویی است منفی که آدمی نسبت به دیگران میورزد. چنان تنگ نظری و خودخواهی بر جان انسان حسود حاکمیت یافته که با تمام وجود خواستار نابودی نعمت از دیگران است. اما غیرت یک خواست و آرزوی مثبت است. انسان با غیرت هنگامی که گفتار و یا رفتاری را از برادر هم کیش خویش میبیند که وجود و نمود آن ارزش و جایگاه او را پایین میآورد تلاش میورزد تا به هر وسیله آن شخص را دگرگون سازد و اراده انسانی و اخلاقی اش را توانا و نیرومند سازد. بدین سان روشن است که بین (حسد) و (غیرت) فرق و تفاوت بسیار است.
غیرت در فرهنگ دینی
اسلام دینی است همآهنگ با فطرت و عقل بشری. آنچه در تکوین و آفرینش انسان به عنوان وسیله حراست و نگاهبانی گوهر انسانی او پیش بینی شده و در نهاد او به ودیعت گذاشته شده در تشریع و قانونگزاری شرع نیز مورد تأیید و حمایت قرار گرفته است. امام صادق(ع) ده چیز را به عنوان بزرگواریهای اخلاق (مکارم اخلاق) نامبرده که از آن شماراست (غیرت).[۱۹]
پیامبر اکرم(ص) میفرماید:
(الغیرة من الأیمان.)[۲۰]
غیرت جزئی از ایمان است.
امام علی(ع) فرمود:
(ما زنی غیور قطّ.)[۲۱]
انسان غیرت مند هرگز آلوده دامن نمیشود.
در پارهای از احادیث میخوانیم:
(خداوند غیور است و حرامها را دوست نمیدارد.)[۲۲]
از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که فرمود:
(ما احد اغیر من اللّه و من غیرته أنّه حرّم الفواحش و حدّ الحدود.)[۲۳]
هیچ کس از خدا با غیرت تر نیست. از این روی خداوند تمام کارهای زشت را حرام کرده و برای آنها مرزهایی معیّن کرده است.
این سخن اشاره است به آیه شریفه:
(قل انّما حرّم ربّی الفواحش ما ظهر منها وما بطن.)[۲۴]
در نگاه دین غیرت ارزش است و پسندیده که بالاترین و شریفترین مرحله آن از آنِ پروردگار عالم است و بندگان او نیز هر یک به اندازه برخورداری از این ارزش اخلاقی و انسانی به او نزدیک میشوند.
از چشم انداز عالمان دین حساسیّت مثبت و احساس مسؤولیت در برابر آنچه که مورد علاقه و عشق آدمی است و یا ایده و مرامی است که آن را برگزیده و حق میشمرد و میداند نه تنها ناپسند نیست بلکه نوعی تکلیف و وظیفه به شمار میرود.
نراقی مینویسد:
(دانستی که حمیّت و غیرت آن است که آدمی نگاهبانی کند دین خود و اولاد و اموال خود را و از برای محافظت و نگاهبانی هر یک طریقهای است که صاحب غیرت و حمیّت از آن تجاوز نمیکند… بی غیرتی و آن کوتاهی و اهمال کردن در محافظت آنچه نگاهبانی آن لازم است از دین و عِرض و اولاد و اموال.)[۲۵]
برای ریشه یابی غیرت در فرهنگ دینی و روشن شدن مفهوم آن به واژههای هم افق آن نیز باید نگریست:
غیرت و حمیّت
واژه (حمیّت) در اصل از ماده (حَمْی) به معنای حرارتی است که از آتش یا خورشید یا بدن انسان و مانند آن پدید میآید. به همین جهت به حالت تب (حُمّی) گفته میشود و به حالت خشم و تعصّب خشم آلود (حمیّت) گویند.
پژوهشیان واژه شناس مفهوم و گونههای حمیّت را این گونه کالبد شکافی کردهاند:
(حمیّت خشمگین شدن هیجانی شدن ناخوش داشتن اسمی است که جایگزین مصدر شده مانند: سکینه که به معنای سکون است.
حمیّت بر دو گونه است:
الف. حمیّت پسندیده و آن در جایی به کار میرود که نگاهداشت آن بر او لازم است و آن عبارت است از: دین خانواده و وطن. این گونه پاسداشت و حمیّت را (غیرت) مینامند و این نوع از حمیّت مثبت و سازنده است و در ردیف مکارم اخلاقی به شمار میرود.
ب. حمیّت ناپسند و آن حالت روگردانی از حق و زورگویی و غارت گری است که از آن به (عصبیّت) و حمیّت جاهلی یاد میشود. ریشه این خوی زشت خشم و غضبی است که همراه با خودبینی خودشگفتی و خودبزرگ بینی باشد.)[۲۶]
حمیّت ناپسند و تعصّب کور حالتی است که بر اثر جهل و کوته بینی و سستی در اندیشه و فرهنگ پدید میآید. این حالت بیش تر در میان مردمانی رواج دارد که از فرهنگ و تمدّن بشری بی بهرهاند و با جنگ و درگیری و قتل و غارت خو کردهاند. این خوی با این ویژگی در هر فرد و جامعهای پدید آید تباهی میآفریند. بسیاری از سنتهای غلط خرافی و انحرافی و پافشاری قومها و ملتهای منحرف در برابر انبیاء و رهبران الهی ریشه در همین حمیّت جاهلی دارد:
(اذ جعل الذین کفروا فی قلوبهم الحمیّة حمیّة الجاهلیّة فأنزل اللّه سکینته علی رسوله و علی المؤمنین و الزمهم کلمة التقوی…)[۲۷]
آن گاه که کافران در دلهای خود تعصّب [آن هم] تعصّب جاهلیت ورزیدند پس خدا آرامش خود را بر فرستاده خویش و بر مؤمنان فرو فرستاد و آرمان تقوا را ملازم آنان ساخت.
در این آیه شریفه حمیّت جاهلی و آرامش ایمانی در برابر هم قرار گرفته است.
فرهنگ جاهلی همواره مردمان را به تعصّب و خشم کور و سوزان فرا میخواند. مرز شکنی و حرمت نگه نداشتن و بی اعتنایی به قانونها و آیینهای فردی و اجتماعی از نشانههای بارز آن است.
امّا فرهنگ دینی که ریشه در سکینه و آرامش درونی برخاسته از ایمان دارد نمونههای روشنی همچون رفتار همراه با بردباری و وقار و متانت و تحمل و بزرگواری را در جامعه رواج میدهد و مردمان را به آن سمت و سو فرا میخواند.
به هر حال حمیّت مثبت و سازنده خاستگاه (غیرت) است.
امام علی(ع) میفرماید:
(علی قدر الحمیّة تکون الغیرة.)[۲۸]
غیرت هر کس به اندازه حمیّت اوست.
و میفرماید:
(شجاعة الرجل علی قدر همّته و غیرته علی قدر حمیّته.)[۲۹]
شجاعت مرد همسان همت اوست و غیرت او هم تراز حمیّت او.
غیرت و عصبیّت
عصبیّت و تعصّب به معنای جانبداری از شخص جریان مرام و اندیشهای است که آدمی به آن گرویده است. به آن جمعی که دارای سازمان و تشکیلات گروهی باشند و دسته جمعی از یکدیگر طرفداری کنند (عِصابه)[۳۰]گویند:
طریحی در مجمع البحرین مینویسد:
(التعصّب من العصبیّة وهی المحاماة والمدافعة عمن یلزمک امره او تلزمه لغرض.)[۳۱]
واژه تعصّب برگرفته از عصبیّت است و آن به معنای جانبداری و دفاع از کسی است که فرمان او بر تو لازم است یا طرفداری از کسی است که او را به خاطر هدفی برگزیدهای.
عصبیّت هم افق با (حمیّت) است و مانند آن به دو گونه مثبت و منفی درخور تصویر است. زهری میگوید: از امام علی بن الحسین(ع) معنای (عصبیّت) را پرسیدم فرمود:
(العصبیّة التی یأثم علیها صاحبها ان یری شرار قومه خیراً من خیار قوم آخرین و لیس من العصبیّة ان یحبّ الرجل قومه ولکن العصبیّة ان یعین قومه علی الظلم.)[۳۲]
تعصّب ناپسندی که دارنده آن گناهکار به شمار میرود آن است که: بدی خویشان خویش را نیک ببیند و آن بدیها را بر نیکی دیگران برتری دهد لکن دوست داشتن و طرفداری از خویشان امری است پسندیده.
آنچه مصداق (عصبیّت) منفی است آن است که کسی قوم و قبیله اش را بر ستم و ستمگری یاری رساند.
درد دین داشتن در گسترش ارزشها کوشیدن جبهه حق را قدرت بخشیدن ستمدیدگان را یاری رساندن از حق و حقیقت حمایت کردن مصداقهای روشن و گویایی از (تعصّب) مثبت هستند که در کلام امام علی(ع) به آن اشارت شده است:
(ان کنتم لامحالة متعصّبین فتعصّبوا لنصرة الحق.)[۳۳]
اگر قرار است از خود تعصّب نشان بدهید آن را در راستای یاری حق به کار گیرید.
و یا میفرماید:
(تعصّبوا لخلال الحمد من الحفظ للجار والوفاء بالذّمام والطاعة للبرّ والمعصیة للکبر و تحلّوا بمکارم الخلال.)[۳۴]
برای خویهای ستوده تعصّب بورزید که عبارتند از: نگاهداشت حرمت همسایه وفا کردن به پیمانها گسترش نیکی و نیکوکاری و پرهیز از تکبر و خودخواهی و خود را به این خصلتهای ارزنده بیارایید.
پای بندی به اصول شریعت و نگهداشت مرزهای حلال و حرام حرکت در مسیر گسترش ارزشها و پیش گیری از آلوده شدن فضای جامعه به ناهنجاریها و رفتارهای فساد انگیز و فتنه ساز دفاع از دین در افتادن با فتنهها و شایعهها و شبههها تعصّب روا و پسندیده است که با فرهنگ دین سازگاری دارد و عالمان دینی نیز آن را مورد ستایش و سفارش قرار دادهاند.
ملااحمد نراقی مینویسد:
(عصبیّت و آن عبارت است از سعی نمودن در حمایت خود یا چیزی که به خود نسبت دارد از دین و مال و قبیله و عشیره و اهل شهر یا اهل صنعت خود و امثال اینها به قول یا فعل و آن بر دو قسم است:
زیرا آن را که حمایت میکند و سعی در دفع بدی از آن میکند اگر چیزی است که حفظ و حمایت آن لازم است و در حمایت کردن از حق تجاوز نمیکند و انصاف را از دست نمیدهد این قسم ممدوح و پسندیده و از صفات فاضله است و آن را (غیرت) گویند.
و اگر چیزی را که حمایت میکند چیزی است که حمایت آن شرعا خوب نیست یا در حمایت از حق و انصاف تجاوز میکند و به باطل داخل میشود این قسم از عصبیّت مذموم است و از رذایل صفات متعلقه به قوّه غضبیه است.)[۳۵]
در این فراز چند نکته اساسی نهفته است:
۱. عصبیّت قلمرو گستردهای دارد: قومی و قبیلهای شهروندی صنفی و دینی.
۲. عصبیّت مثبت گاهی در گفتار انسان نمود پیدا میکند و گاهی در رفتار خود را نشان میدهد.
۳. آنچه انسان نسبت به او تعصّب میورزد باید ارزش مند و امری مباح و روا باشد.
۴. دفاع از آنچه پشتیبانی از آن لازم است باید از چارچوب حق و انصاف خارج نشود.
۵. از چیزی باید پشتیبانی کرد و نسبت به آن عصبیّت داشت که عقل و شرع آن را پسندیده باشند.
۶. عصبیّت باید همراه با بصیرت باشد و گرنه مشکل ساز و خطرآفرین میگردد.
بدین سان روشن شد که: حمیّت عصبیّت و غیرت اگر درست و بجا به کار رود پیامدهای سازنده و سودمندی در جامعه دینی به دنبال خواهد داشت.
غیرت و ستم ناپذیری
(اباء الضّیم) در عربی برابر است با ستم ناپذیری در فارسی این واژه در محتوا و مفهوم هم افق است با مفهوم غیرت (ضَیم) به معنای ستم پذیری و (اباء) به معنای سرباز زدن و زیربار ستم نرفتن است.
ستم بر دوگونه است:
۱. پارهای ستمها درخور تحمّل و گذشتند به گونهای که نادیده انگاشتن و چشم پوشی از آنها خواری و ننگی به دنبال ندارد. در این گونه موردها خردمندانهترین راه که شریعت نیز به آن سفارش کرده آن است که انسان با بزرگواری و بردباری و فرو بردن خشم خویش از آن بگذرد تا در ردیف نیکوکاران قرار گیرد:
(والکاظمین الغیظ والعافین عن النّاس واللّه یحبّ المحسنین.)[۳۶]
۲. ستمهایی که اگر انسان در برابر آنها نایستد و استواری و واکنش نشان ندهد گرفتار نوعی خواری و پستی میگردد. در برابر این گونه ستمها ایستادگی باید کرد که از آن به عنوان (اباء الضّیم) نام برده میشود. در فرهنگ دینی به نمونههای گویا و روشنی بر میخوریم که این ویژگی را به گونهای زیبا و با شکوه نمایانده و پیام ذلت ناپذیری و غیرت مندی به مسلمانان راستین داده است.
در جنگ صفین سپاه معاویه شریعه آب را بر سپاه علی(ع) بست. امام در آغاز میخواست این جریان را به گونه غیر نظامی حل کند. لکن هنگامی که احساس کرد دشمن از این مسأله استفاده نادرست میکند و میخواهد سپاه وی را ذلیل و خوار سازد. در یک فرمان عزت مندانه لشکریان را با این جملهها بسیج کرد و روح غیرت و ستم ستیزی در کالبد آنان دمید و فرمود:
(قد استطعموکم القتال فأقرّوا علی مذلّةٍ و تأخیر مَحلّة أو رَوُّوا السُّیوف من الدّماء تُروَوْا من الماء فالموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاة فی موتکم قاهرین.)[۳۷]
از شما خواستند تا دست به جنگ بگشایید. پس یا به خواری بر جای بپایید و از رتبهای که دارید فروتر آیید یا شمشیرها را از خون تر کنید و آب را از کف آنان به در کنید. خوار گشتن و زنده ماندنتان مردن است و کشته گشتن و پیروز شدن زنده بودن.
این سخنان موجی از عزّت و غیرت آفرید و در نخستین هجوم و حمله سرداران سپاه علی(ع) شریعه از دست دشمن به در کردند و به آب دست یافتند.
در این هنگام شماری از لشکریان به آن حضرت پیشنهاد دادند که ما نیز با دشمن همان کنیم که با ما کرد.
امام(ع) به آنان اجازه نداد و فرمود: ما با ستم ستیز کردهایم نباید خود گرفتار ستم گردیم.[۳۸]
فرزند رشیدش امام حسین(ع) نیز جلوه و نماد کامل ستم ناپذیری است تا آن جا که او را با عنوان سرور ستم ستیزان لقب دادهاند.
ابن ابی الحدید مینویسد:
(سید اهل الأباء الذی علم النّاس الحمیّة والموت تحت ظلال السیوف اختیاراً له علی الدنیّة ابوعبدالله الحسین بن علی بن ابی طالب عرض علیه الأمان و اصحابه فأنف من الذّل و خاف من ابن زیاد ان یناله بنوع من الهوان ان لم یقتله فاختار الموت علی ذلک… و من کلام الحسین(ع) یوم الطف… الا وانّ الدّعی ابن الدّعی قد خیّرنا بین اثنتین: السّلة والذلّة و هیهات منّا الذّلة یأبی الله ذلک لنا ورسوله والمؤمنون و حجور طابت و حجز طهرت وانوف حمیّة و نفوس ابیّة.)[۳۹]
سید و سالاری که به مردم حمیّت و مرگِ زیرسایه شمشیر را آموخت و آن را بر پستی و زبونی برگزید ابوعبدالله الحسین(ع) است که بر او و یارانش امان عرضه شد;ولی به خواری تن در نداد و بیم آن داشت که ابن زیاد بر فرض که او را نکشد; به گونهای او را خوار و زبون سازد. از این رو مرگ را بر آن برگزید… از گفتار آن حضرت است در روز عاشورا که گفت: (همانا پسرخواندهای که پسر خوانده است [روسپی زاده پسر روسپی زاده] ما را در میان دو چیز مختار کرده است: کشیدن شمشیر و پذیرش زبونی. و زبونی سخت از ما دور است. خداوند و رسولش و مؤمنان و دامنها و آغوشهای پاک و پارسا و سرشتها و جانهای غیرت مند آن را برای ما نمیپذیرند.)
البته رسیدن به این قلّه کاری است کارستان همت عالی میطلبد و دل قوی. آن که بنده نام و نان است و در پی شهرت و شهوت توانایی پرواز در این میدان را ندارد. سرشت پاک میخواهد و خانوادهای شیر دل و مسؤولیت شناس و دین باور تا فرزندی غیرت مند و قوی دل بپروراند که (سید الاحرار) (سید الأبرار) و (سید اهل الأباء) و در آخر هم (سید الشهداء) گردد.
نراقی در ریشه یابی روحیه ستم ناپذیری و بلند همتی مینویسد:
(ضعف و سستی نفس علامت این صفت خبیثه عجز و زبونی و اضطراب است در وقت حدوث حادثه یا نزول بلیّه و متزلزل شدن بهر چیزی اگر چه جزئی باشد. و این صفتی است خبیث در دل و صاحب آن در نظرها خوار و بی مقدار و لازم آن ذلت و عدم مهابت است و کناره جستن از کارهای بزرگ و امور عالیه و مسامحه در امر به معروف و نهی از منکر…
[اما علامت بزرگی نفس] آن است که آدمی تحمل کند بر آنچه بر او وارد میشود…. چون کوه پا بر جای چون بادهای مختلف بر او وزد التفات نکند و چون شیر قوی پنجه از حمله دلاوران رو نگرداند. در احادیث وارد است که: مؤمن صاحب صلابت و مهابت و عزت است و همه اینها نوع بزرگی نفس و قوت دل است.)[۴۰]
بزرگی نفس و بزرگواری روح ریشه غیرت و غیرت مندی است سستی و زبونی نفس و روحیه پذیرش ذلت و ستم پایه و مایه بی تفاوتی و بی غیرتی است.
غارتگران غیرت هماره کوشیدهاند که نمادهای غیرت ورزی را از مسلمانان بگیرند تا بتوانند آنان را ستم پذیر و سلطه پذیر سازند. امّا دست پروردگان مکتب اهل بیت(ع) و جرعه نوشان کوثر زلال محمدی علوی و حسینی با الگوگیری از این راست قامتان هماره شعار: (هیهات منّا الذله) را مشعل راه ساخته و بوستان شریعت را سرسبز نگاه داشتهاند:
حمیّت دین را نشـانی دیگر است که از آن آتش جهانی اخضر است.
غیرت و غضب دینی
پرسشی که از دیر زمان مطرح بوده و در زمان ما جدی تر و گسترده تر از آن سخن به میان آمده این است که آیا کسی که پیرو مکتب و مذهبی است اجازه دارد در راه گسترش ارزشهای آن و جلوگیری از اهانت و به سخره گرفتن و کم سو کردن نور آن کوشش و تلاش ورزد و مهر و عشق و احساس خود را نسبت به آن جلوه گر سازد یا خیر؟
شماری در مقام پاسخ گویی بسیار سست و سطحی از آن گذشته و گفتهاند: در عقیده و باور دینی نباید تعصّب داشت! شاید پلورالیسم ریشه در این اندیشه داشته باشد. گروهی دیگر با روش جمود و تحجّر به دفاع از مکتب بر میخیزند که زیانشان بیش از سودشان است دسته سوم که بر این باورند: لازمه داشتن ایده آل و پذیرفتن مکتب و مرام و گردن نهادن به فرمان مسلک و روش هم اشاعه و ترویج آن را میطلبد و هم دفاع و ایستادگی در برابر مخالفان را. دفاع از ایده و پا برجا کردن آن مانند دفاع از شخصیت و پا بر جا سازی آن یک نمود طبیعی است. یکی از شگفتیهای جهان امروز آن است که اگر کسی بگوید انسان باید در راه دفاع از ایده یا ایده آل تا پای مرگ ایستادگی کند مورد تشویق و تأیید قرار میگیرد و از روشنفکران و آزادگان به شمار میرود لکن اگر به جای واژه (ایده) کلمه (دین) گذاشته شود و دفاع از دین را مطرح کند فردی متعصّب و خشونت طلب و… لقب میگیرد![۴۱]
اشارت کردیم که اگر در جامعهای ایده و یا مکتبی حاکم باشد و مردم آن را باور کرده باشند و رسمیت قانونی و پذیرش همگانی داشته باشد بی گمان استوارسازی و ژرفا بخشی آن و نیز دفاع از آن امری خردمندانه و منطقی خواهد بود.
مقام معظم رهبری در این زمینه تفسیر و تحلیلی روشنگرانه دارند:
(تفکر بی طرفی و موضع نداشتن در زمینه عقیده و اخلاق و امثال اینها این نگرش مادی گرانه غربی است… . در اسلام نظر به مسأله عقیده و اخلاق مردم یک نظر بی تفاوت و بی حساسیّت و بی مسؤولیت نیست… نسبت به مقوله فرهنگ نمیشود بی تفاوت بود. آن کسانی که به ما میگویند: بی تفاوت باشید در زمینههای خودشان خیلی متعصّبانه برخورد میکنند…. به نظر من آن جایی که جای وارد شدن است از تهمت و شانتاژ و این که شما دین را دولتی کردید نهراسید چون شما دولت دینی هستید…. یعنی مشروعیتتان بر اساس یک تفکر دینی و یک عمل دینی است ناگزیرید نسبت به آن پای بند باشید.)[۴۲]
از این پای بندی و ایستادگی در فرهنگ دینی به عنوان (غضب فی الله ولله) و یا (بغض فی الله و حبّ فی اللّه) یاد شده است که به چند نمونه از آن بسنده میکنیم:
امام علی(ع) فرمود:
(من اَحدّ سِنانَ الغضبِ للّه سبحانه قوِیَ علی أشَدّاء الباطل.)[۴۳]
هر که تیز کند نیزه خشم را برای خدای سبحان قوی گردد بر قدرت مندان باطل.
در جریان تاریخی تبعید اباذر و بدرقه امام علی(ع) و فرزندانش از ایشان امام فرمود:
(یا اباذر إنّک غُضِبتَ للّه فارج من غُضِبْتَ له….)[۴۴]
ای اباذر! اگر بر تو خشم گرفته شده از بهر خدا[یعنی به خاطر سخنانی که از برای خدا بر زبان راندهای بر تو خشم گرفتهاند] پس امیددار بر کسی که برای او بر تو خشم گرفته شده است.
(خیر اخوانک من کثر إغضابُه لک فی الحق.)[۴۵]
بهترین برادر دینی تو کسی است که به خاطر حق با تو خشم گیرد.
دین مجموعه گزارههایی است که با هر ایده و هر دیدگاهی و هر قراءتی همآهنگ نیست بلکه دین دو چهره ایجابی و سلبی جاذبه و دافعه تولّی و تبرّی دارد. از این روی دینداری همراه است با ولایت وبراءت و هر کدام از این دو که کم رنگ شود دین رنگ باخته است.
بهره گیری از قوه غضب و خشم برای دین در برهه و هنگامی است که اوج و اعتلای دین به آن بستگی داشته باشد آن گاه که ابرهای تیره آسمان دینداری را فراگرفته باشند فریادهای آذرخش گون کارساز خواهند بود و آسمان از زیر میغ خواهند نمود.
آن گاه که دین از نقش و برنامه هدایتی خود بازماند و دستان آلوده پنجرههای روشنی آفرین را ببندند فریادهای خشماگین لرزه بر اندام شهر وارد میسازند و پنجرههای به سوی آفتاب دین آغوش میگشایند. آن گاه که رهزنان اندیشه و فکر راه را بر رهروان دین ببندند و با تمام توان در تلاش و تکاپو باشند تا دین را از اریکه فرمانروایی بر مردم و جامعه به زیر آورند و به زنجیر کشند فریادهای صاعقه گون رهزنان را زمین گیر میکنند و دستانشان از راه بندی کوتاه میسازد و راه را بر مردم دیندار و حق مدار میگشایند.
بله با خشم بر سرتباهی آفرینان فریاد کشیدن در صحنههای اجتماعی و سیاسی حاضر شدن و مرگ و نفرین علیه مشرکان منافقان فتنه انگیزان سر دادن مصداق روشنی است از (غضب فی اللّه وللّه).
دشمن بر آن است و تلاش میورزد جامعه را از غیرت خالی کند تا بتواند به راحتی و آسوده خاطر جولان بدهد. او فریاد از سر غیرت را خشونت طلبی مینامد. با این ترفند و انگ به غیرت مندان میخواهد که غیرت مقدس را از ساحت جامعه بزداید و به فرهنگ خود که فرهنگ بی غیرتی است و زمینه ساز سلطه و آقایی او میدان دهد و عرصه را از فرهنگ غیرت و حمیّت و مردان این میدان بگیرد و این انرژی و نیروی حماسه آفرین را از کالبد جامعه خارج کند و جامعه بی روح و احساس و بی هیچ واکنشی در برابر گناه و عرصه داری گناهکاران بسازد و بپردازد.
غیرت مندان باید این دقیقه را به درستی دریابند و با تمام وجود از غیرت مقدس و حمیّت پاک و بی آلایش به دفاع بر خیزند و جلوی هر حرکتی را که به این باروی مقدس آسیب و زیانی میرساند بگیرند علاّمه نراقی در این باب مینویسد:
(در بعضی از اخبار وارد است که: موسی(ع) به پروردگار عرض کرد که: کدام یک از بندگان نزد تو محبوب تر است؟
خطاب رسید: آن که در تحصیل رضای ما چنان کوشد که دیگران در تحصیل آرزوهای خود و کسی که چون معصیت مرا ببیند چنان غضبناک گردد که پلنگ از برای خود یعنی از اندک و بسیار خلق نیندیشد و از کشتن باک ندارد.
بلی مؤمن باید که در معاینه معاصی به جهت تحصیل رضای پروردگار جبار غیرت دین و غضب و حمیّت چنان بر او مستولی گردد که از کثرت مخالفان حق نیندیشد و به مهابت و سطوت ملوک و سلاطین التفات نکند و در نصرت حق از مال و جان و آبرو مضایقه ننماید.)[۴۶]
آن که از غیرت دینی برخوردار است نمیتواند شاهد صحنههای شرم آور گناه و فساد باشد بلکه در برابر موجهای تبلیغاتی و تباهی آفرین دشمن تدبیرهایی میاندیشد تا جامعه را از پیامدهای تباهی آفرین آن در امان بدارد. نمیتوان به بهانه اتهام به فشار و خشونت دست از به کار بستن غیرت دینی برداشت و تماشاگر به مسلخ رفتن ارزشها و معروفها بود.
(اگر بساط امر به معروف و نهی از منکر پیچیده شود و اساس آن بر چیده شود آیات نبوّت از میان مردم بر طرف و احکام دین و ملت ضایع و تلف میگردد و جهل و نادانی عالم را فرا میگیرد و ضلالت و گمراهی آشکار میشود. آثار شریعت ربّ العالمین فراموش و چراغ آیین سید المرسلین خاموش فتنه و فساد شایع و ولایات و اهل آنها نابود و ضایع میگردند.)[۴۷]
قرآن به کسانی که بدیها زشتیها تباهیها و منکرها را میبینند و داد نمیزنند و علیه ارزش ستیزان فریاد نمیکشند لعن و نفرین فرستاده است.[۴۸]
و نیز لعن و نفرین میفرستد به آنان که پنهان میدارند آنچه خدا فرستاده از نشانههای پیدا و پیغامهای روشن و راه نمونی برای مردم و میپوشانند حقیقتها و راستیها را از مردم.[۴۹]
هرکس به اندازه توان باید در برابر ستم بایستد و از گسترش ستم جلوگیرد مؤمن نمیتواند به بهانه این که یک دست صدا ندارد در برابر ستم و تباهی زشتی ناهنجاری قد برنیفرازد: ما لایدرک کله لایترک کله:
(امّا گناهان عظیمه چون بدعت در دین و ظلم بر مسلمین و… بی حدّ است. پس اگر برای مؤمن دینداری میسّر شود که بعضی از آنها را دفع کند از برای او جایز نیست که در خانه بنشیند و از مردم کناره جوید بلکه بر او واجب است که بیرون آید و دامن بر میان بندد و دین خدا را اعانت کند.)[۵۰]
غیرت و تسامح و تساهل
در جامعه دینی و در قلمرو حکومت دینی هیچ کس به خاطر عقیده بازخواست نمیشود. همگان از آزادی عقیده برخوردارند. حتی شهروندانی که دین و آیین رسمی و حاکم را قبول ندارند آزادند و با آنان برابر قانون عادلانه و انسانی رفتار میشود و از تمام حقوق شهروندی به تمام و کمال بهره میبرند و هیچ کس حق ندارد به این بهانه که آنان دین و آیین رسمی را قبول ندارد از حقوق شهروندی محروم کند و به آنان حقیرانه بنگرد و آنان را طرد شده از جامعه بینگارد.
ناگفته نماند که این مقوله را نباید با مقوله تساهل دینی یکی دانست و باید به درستی بین آنها فرق گذارد و از به اشتباه انداختن دیگران پرهیخت. تسامح به معنای برتابیدن تفکر و اندیشه مخالف است و این غیر از بی توجهی به اصول و مبانی ارزشهاست. تسامح و تساهل نمود احترام به عقیده و سلیقهای است که شخص آن را قبول ندارد نه به معنای دست برداشتن از عقیده خویش.
گذشت و سستی گناهکارانه بی همتی و بی غیرتی است نه تسامح و تساهل.
نراقی در گاه بیان غیرت دینی مرز آن را باتساهل و مسامحه نیز روشن کرده است:
(از برای هر مسلمی سزاوار است که ابتدا خود را به صلاح آورد و مواظبت بر طاعات نماید و محرّمات را ترک کند. بعد از آن به اهل و اولاد و اقارب و خویشان خود بپردازد و ایشان را ارشاد کند و چون از ایشان فارغ شد تعدی به همسایگان و اهل محله خود کند و از ایشان به اهل شهر خود و همچنین تا به هر جای عالم که دست او برسد. و چنانچه کسی با وجود قدرت در یکی از اینها اهمال و مسامحه کند باید مستعد [و آماده] مؤاخذه پروردگار در قیامت باشد.)[۵۱]
در این فراز علاّمه نراقی به مراحل گوناگون امر به معروف و نهی از منکر که قلمرو و گستره غیرت دینی نیز هست اشاره میکند و توانایی و قدرت را مسؤولیت آفرین و تکلیف ساز میشمرد. شاید بتوان این نکته را نیز از روح سخنان علاّمه نراقی به دست آورد که اگر در زمانی دین حاکمیت یافت دینداران توانایی یافتند و ابزار قدرت در اختیار داشتند حوزه امر به معروف و نهی از منکر آنان نیز گسترش مییابد و تا به هر جای عالم که دست آنان میرسد باید ارزشها را صادر کنند و پیام آخرین پیامبر(ص) را به گوش جهانیان برسانند.
پاس شریعت داشتن و همت بر اصلاح حال بندگان خدا گماشتن[۵۲] دو اصل اساسی است که علاّمه نراقی بر آن انگشت نهاده است.
نگهبانی و نگهداری ارزشها در کنار اصلاحات اجتماعی و توسعه سیاسی و اقتصادی یک اصل خدشه ناپذیر است. در حکومت دینی نمیشود از اصلاح گری سخن گفت و دین را از یاد برد. اصلاح گری جدای از آموزههای دینی اصلاح گری نیست افسادگری است. پیاده کردن مو به موی دین و انجام دستورهای دینی اصلاح گری است و نادیده گرفتن دستورهای دینی و یا شانه خالی کردن از پارهای از آنها زیر عنوان اصلاح گری به هیچ روی اصلاح گری نیست افسادگری است.
این که شماری به نام اصلاح گری و تساهل و تسامح دینی به روی غیرت مندان بُراق میشوند و چهره آژنگ میکنند یا نمیفهمند و به مبانی دین آشنایی ندارند و یا در اندیشه کهنه و از کارآیی افتاده غرب گرفتارند و راه برون شد نمیدانند. چون اگر میفهمیدند و در تار عنکبوتی اندیشههای وارداتی گرفتار نیامده بودند بین غیرت دینی و اصلاح دینی نه تنها هیچ جدایی نمیدیدند که بین آنها پیوند ژرف میدیدند و در مییافتند که اصلاح گری دینی بدون غیرت دینی محال است که به حقیقت بپیوندد.
علاّمه نراقی با این که خود یک مصلح بود و کارنامه و کارکرد او را این مطلب به درستی مینمایاند سخت از غیرت و حمیّت دینی دفاع میکند و به نیکی و شایستگی و دقیق مرز و قلمرو آن را در عرصههای زندگی فردی و اجتماعی مینمایاند:
( دانستی که حمایت و غیرت آن است که: آدمی نگاهبانی کند دین خود را و عِرض و اولاد و اموال خود را.
و از برای محافظت و نگاهبانی هر یک طریقهای است که صاحب غیرت و حمیّت از آن تجاوز نمیکند.
اما غیرت در دین آن است که سعی کند در ردّ بدعت کسی که در دین بدعت نهد و اهانت کسی که بدین اهانت رساند و دفع ادعای باطل کنندگان دین و ردّ شبهه منکرین و کشتن کسانی که از دین برگردند یا این که ضروری دین را انکار نمایند. و در ترویج احکام دین لازمه جدّ و جهد را به عمل آورد و در نشر مسائل حرام و حلال نهایت مبالغه کند و در امر به معروف و نهی از منکر مسامحه نکند و باکسانی که مجاهر معصیت اند بی ضرورت مداهنه و دوستی نکند و با ضرورت هم در دل با ایشان غضبناک باشد.)[۵۳]
با نگاهی دوباره و از روی دقت به این فراز از نوشته نراقی به ترازها و معیارهایی در غیرت دینی و قلمرو گستره آن میتوان دست یافت.
از آن جا که غیرت دینی امروزه از جایگاه ویژهای برخوردار شده وگونهای مرزبندی نسبت به مفاهیم اجتماعی به شمار میرود آن را در چند محور پی جویی میکنیم:
الف. پای بندی و روش مندی: پای بندی بر اصول و مبانی ارزشهای دینی در فرهنگ دینی نمادغیرت به شمار میرود و از جایگاه بس والایی برخوردار است و در قرآن و سنت از آن با عنوانهایی چون: صبر[۵۴]استقامت[۵۵]حق جهاد[۵۶] نترسیدن از سرزنش سرزنش گران[۵۷] بنیان مرصوص[۵۸] ثبات قدم[۵۹] نداشتن مداهنه[۶۰]مصانعه[۶۱] طمع ورزی[۶۲] و… یاد شده است. لیکن این ارزش مداری و دفاع از ارزشها باید به گونه روش مند و قانون مند درآید تا به چهره دین در لابه لای سلیقههای فردی و تکرویهای نابخردانه خدشه وارد نیاید و در زیر لوای غیرت دینی حرکتهای ناسنجیده و نابخردانه انجام نگیرد.
(و برای محافظت و نگاهبانی هر یک طریقهای است که صاحب غیرت و حمیّت از آن تجاوز نکند.)
شناخت روشها و پاسداری از شریعت و اندیشیدن روی راهها روشها و ابزاری که با آنها بهتر و خردمندانه تر و سنجیده تر بتوان از کیان دین دفاع کرد مقولهای است که نیاز به درک و دیدی نوین از دنیای امروز و روشهای تبلیغی آن دارد. همه جا و با همه مخاطبها روشهای سنتی و کهن جواب نمیدهد. شناخت مخاطب جامعه زمان برگزیدن روشهای هماهنگ با فرهنگ نوین بشری بهره گیری از ابزار نوین را نباید در گستراندن ارزشها و جلوگیری از آسیبها نادیده انگاشت.
نگهداشت حد و مرزها و اصول و معیارها بهانه ندادن به مخالفان و کینه ورزان پرهیز از روشهای نادرست و نابخردانه و به کارگیری روشهای خردپسندانه معیارها و ترازهای جاودانهای است که دفاع گران از ارزشها و غیرت مندان دین باور باید به آنها توجه دقیق و همه سویه داشته باشند تا تلاش تکاپو حرکت شان ثمر دهد و بازتاب روشنی داشته باشد و بی ثمر و باطل نگردد.
آنان که از عِرق مذهبی و غیرت دینی رنج میبرند و با حربه خشونت غیرت را میکوبند ضعفهای غیورمردان دیندار را دو چندان جلوه میدهند. و با بزرگ نمایی سعی میکنند جلوی بروز و ظهور غیرت دینی را که جلوهای است با شکوه از دینداری ژرف بگیرند. از این روی غیرت مندان باید غیرت دینی را با قانون مداری در آمیزند و نگذارند بین آنها جدایی بیفتد.
ب. بدعت ستیزی: نوجویی نوآوری نواندیشی امری است طبیعی و ارزش مند و مورد تأیید دین و رهبران دینی. شایسته است که فرهیختگان هماره قالبهای نوین را شناسایی کنند و باورها و مفاهیم و معارف دینی را با زبان و قلم زیبا و دلپذیر ارائه دهند تا این که همواره چهره دین زنده و با نشاط و پویا و پیام بخش و پاینده خود را نشان دهد. روشن است که آن روش و گفتار و نوشتاری که نو باشد و با اصول و حدود و مرزهای عقیدتی و اخلاقی سازگاری داشته باشد پذیرفتنی است و اگر بخواهد چیزی بر دین بیفزاید یا چیزی از دین بکاهد و در یک کلام: (ادخال ما لیس فی الدین فی الدین) باشد نه تنها پذیرفتنی نیست که باید با آن مبارزه کرد. از این جریان در فرهنگ دین به عنوان (بدعت) یاد میشود.
علاّمه نراقی در نوشتههای فقهی[۶۳] و اخلاقی این مسأله را به خوبی و به گونه گسترده کاویده و جامعه دینی و غیرت مندانه را به واکنش در برابر بدعتها فرا خوانده است:
(غیرت و حمیّت در دین آن است که سعی کند در ردّ بدعت کسی که در دین بدعت نهد.)
بدعت در هر زمانی چهره زمان خود را میگیرد. از این روی عالم دینی میباید زمان را بشناسد; یعنی با اندیشهها و فلسفههای زمان خود به خوبی و همه سویه و ژرف آشنایی داشته باشد و سمت و سوی حرکتهای فکری زمان را دریابد و جریانهای فکری را پیش از آن که ریشه بدوانند و شاخ و برگ بگیرند و دامن بگسترند در کانون مطالعه خود قرار دهد و رویههای پنهان و انحرافی آنها را برای اهل اندیشه و فکر و جست و جوگران اندیشههای نو بنمایاند تا ناخواسته به باتلاق بدعت فرونیفتند.
عالم به زمان در اندیشه نوی که به حوزه اندیشه دینی راه مییابد درنگ ورزد و خیلی زود به شناسایی زوایای گوناگون آن برخیزد آنچه را با اندیشهها و آموزههای دینی سازگار میبیند بپذیرد بپروراند و به هاضمه اندیشه دینی وارد سازد و پس از جفت وجور کردن آنها با آموزههای دینی به علاقه مندان عرضه بدارد و آنچه را ناسازگار مییابد با برهان و منطق از حوزه اندیشهها و آموزههای دینی بتاراند و نگذارد در لابه لای اندیشههای دینی و آموزههای قرآنی جا خوش کند بماند و به نام دین از این سینه به آن سینه راه یابد و به گونهای خود را با آموزههای دینی در آمیزد که شناسایی و جدا کردن آن از آموزههای دینی دشوار گردد این همان بدعت ستیزی است که کار عالمان آشنای به آموزههای دینی و آشنای به اندیشهها و فلسفههای روز است.
عالم دینی آشنای به جریانهای فکری روز این وظیفه سنگین را دارد و غیرت مندانه میباید در برابر بدعتها و بدعت گذاران بایستد و مرزهای عقیدتی را پاس بدارد که اگر سستی ورزد و بی غیرتی پیشه کند و چشم بر بدعتها فرو بندد به لعن خدا و رسول گرفتار خواهد آمد.
رسول گرامی اسلام میفرماید:
(اذا ظهر البدع فی امّتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة اللّه.)[۶۴]
هرگاه بدعتها در بین امتم نمایان گردد بر عالم دین است که دانش خود را آشکار کند. پس اگر چنین نکند بر او باد لعنت خداوند.
ج. پاسخ گویی به شبههها: پرسش دربارهٔ گوناگون مقوله و آموزههای دینی و جست وجو در مسائل دینی و بحث و کندوکاو دربارهٔ آنها با روح فرهنگ اسلامی و شریعت محمدی(ص) در آمیخته است و قرآن و سنّت با گوناگون بیانها همگان بویژه پیروان این دین مقدس را به اندیشیدن پرسیدن و کندوکاو و جست وجوگری فرا میخوانند.
امّا با جریانهایی که شبهه میپراکنند تا در دلها تردید پدیدآورند و فضای جامعه اسلامی و دینی را به حیرت بیارایند برخورد میکند و در هر مرحلهای با شیوه و روشی ابتدا از شبهه پراکنها میخواهد که از این حرکت نابخردانه خود دست بردارند و فضای جامعه اسلامی را نیالایند و در دلها تردید نیفکنند و به فرمان حق گردن نهند و اگر باز هم از روی کینه و دشمنی با دین بر جادّه باطل پوییدند و سر در برابر حق فرود نیاوردند ناگزیر از قوّه قهریه استفاده میکند و این آلودگی را از جامعه میسترد. در همه این مرحلهها علمای دین وظیفه دارند غیرت مندانه در برابر شبههها بایستند و به طور دقیق و شفاف به آنها پاسخ بدهند و با برهان و منطق و با استدلالهای روشن جلوی گسترش شبههها را بگیرند.
به گفته علاّمه نراقی:
(سعی کنند در رفع ادعای باطل کنندگان دین و ردّ شبهه منکرین.)
شبهه شناسی و پاسخ دقیق دادن به آنها از پیچیدهترین و حساسترین کارها و فنهاست. در این وادی هر کسی نباید وارد شود. ورود کم دانشان و ناشایستگان در این عرصه و در مقام پاسخ گویی در آمدن آنان همان قدر زیان آور و آسیب زننده است که خود شبهه.
برخورداری از دانشهای گوناگون اسلامی و شناخت جریانهای فکری و فلسفی روز و آشنایی دقیق به منطق گفت وگو و چیره بر روشها و فنون بحثهای کلامی و فلسفی و برخوردار از قلم و ادبیات قوی و قوّه بالای سخنوری شرط وارد شدن به عرصه پاسخ گویی به شبهه هاست.
حوزهها و طلاب علوم دینی باید در این راه گامهای استواری بردارند و تلاش ورزند با آموزش و تمرینهای بسیار و توان فرسا خود را برای هماوردی غیرت مندانه و شجاعانه با شبهه آفرینان آماده سازند که عرصه از عرصههای مرگ و زندگی است. اگر حوزهها بتوانند در این میدان قوی استوار دقیق موشکافانه و منطقی و مستدل گام بردارند بر خیل پیروان و هواداران جدّی دین خواهند افزود و دل پیروان دین را استوارتر و قوی تر خواهند کرد و تردیدها را خواهند زدود و عرصه را بر شبهه و شبهه آفرینان تنگ خواهند ساخت و اگر سست و با منطقی ضعیف و دلیلهای نااستوار به میدان بیایند آرایش جبهه حق را در هم خواهند شکست.
هـ. برخورد با مرتدان: ارتداد یعنی بازگشت از دین و عبارت است از کفری که پس از اعتراف به حق بودن اسلام پدیدار میشود خواه این کفر درونی به وسیله گفتار یاکرداری ظاهر شود یا نه. در صورتی که ظاهر شود احکام و آثاری در شرع برای آن در نظر گرفته شده است.
از بررسی دلیلها و دیدگاهها که اکنون مجال برای ارائه یک یک آنها نیست به این نتیجه میرسیم که اگر کسی به هر صورت توحید یا رسالت را انکار کند از دین اسلام خارج میشود و نمونه روشن مرتد است; ولی اگر یکی از احکام و عقاید اسلام را انکار کند در صورتی که انکار او حاکی از انکار وجود خدا یا توحید و یا دروغ انگاشتن رسالت پیامبر(ص) باشد در این صورت نیز از زمره مسلمانان خارج میشود. فرد فرد مسلمانان و حکومت اسلامی وظیفه دارند در برابر کس و کسانی که پس از اعتراف به حق بودن اسلام به انکار بر میخیزند و در صفوف به هم پیوسته مسلمانان گسست وارد میسازند و زنجیره عقیدتی آنان را پاره میکنند و دین و ا حکام نورانی آن را به سخره میگیرند به پا خیزند و واکنش نشان دهند و فرد آلوده را از جامعه دینی خود بیرون رانند.
در این جا وظیفه مسلمانان صف آرایی و پشتیبانی دستگاه حاکمه است و چگونگی برخورد با حاکم و حکومت اسلامی است. نراقی این حرکت را نماد غیرت میشمارد و از غیرت مندی مسلمانان میداند:
(کشتن کسانی که از دین برگردند یا این که ضروری دین را انکار نمایند.)
مسلمان نمیتواند از گسستی که مرتد در داخل جامعه اسلامی پدید میآورد بی تفاوت بگذرد و در برابر این جریان تباهی آفرین قد برنیفرازد که اگر این حساسیت از مسلمان گرفته شود و فرد مسلمان در برابر هر نوع کژاندیشی و کژرفتاری و دعوت آشکارا به باطل و مخالفت علنی با آموزهها و احکام دین از خود واکنشی نشان ندهد و غیرت و حمیّت خود را ننمایاند دین هر روز از سوی بدخواهان مورد یورش قرار میگیرد و به زودی این حصار حصین در هم میریزد و چیزی از آن جز نام باقی نمیماند. مسلمان وظیفه دارد غیرت مندانه و با حمیّت تمام از حصار و دژ دین پاسداری کند و کوچکترین گزندی را به برج و باروی آن بر نتابد و برآشوبد و به رویارویی برخیزد.
امام خمینی وقتی میبیند سلمان رشدی به هجو پیامبر(ص) بر میخیزد و بر آن است که اسلام را از چشمها بیندازد و با به سُخره گرفتن احکام نورانی آن از رویکرد مردم حق مدار جهان به آن جلو بگیرد و در هنگامه هماوردی اسلام و کفر کفّه ترازو را به سود کفر سنگین کند غیرت مندانه و با حمیّت تمام و با شکوه فتوا به ارتداد او میدهد که در نتیجه باید کشته شود:
(کسی که به پیغمبر اسلام صلی اللّه علیه وآله توهین کند اجماع فقهاء مسلمین فتوا به اعدام آن میدهند.)[۶۵]
و. سازش ناپذیری در برابر گناهکاران: در جامعه اسلامی گام و وظیفه نخست معروف گستری و منکرستیزی است.
مسلمانان باید تلاش ورزند فضای جامعه را فضای عطرآگین سازند ارزشها را رشد بدهند و عرصه برای بروز و ظهور ارزشها آماده سازند. این حرکت را چنان قدرت مندانه و با حمیّت و غیرت انجام دهند و شبان وروزان در راه آن تلاش ورزند که دینداران به دینداری خود افتخار ورزند و بزه کاران از گناه و بزه خود شرمسار سرافکنده باشند و به انزوا بگرایند.
ارزش مداری و منکر ستیزی باید همیشه و در همه حال زنده نگهداشته شود و غیرت مندی و حمیّت مسلمان در هر حال بروز و نمود داشته باشد:
(در ترویج احکام دین جدّ و جهد به عمل آورد و در نشر مسائل حلال و حرام نهایت مبالغه کند و در امر به معروف و نهی از منکر مسامحه نکند و با کسانی که مجاهر معصیت اند بی ضرورت مداهنه و دوستی نکند و با ضرورت هم در دل با ایشان غضبناک باشد.)
غیرت دینی از این نگاه جامعه را از آلودگیها میپیراید و نمیگذارد لاابالی گری زمینه رشد بیابد و حرمتها و حریمها یکی پس از دیگری شکسته شود.
وقتی در جامعهای غیرت دینی که آمیخته با خردورزی است میدان دار شد و در همه عرصهها نمود و ظهور داشت هیچ آفت و گزندی به آن جامعه راه نمییابد و همیشه در اوج سلامت و نشاط در پویش و حرکت خواهد بود و انسانهای سالمی در دامن خود خواهد پروراند.
غیرت دینی برکتها و نعمتهای فراوانی برای جامعه خواهد داشت و در برابر بی تفاوتی سستی و سهل انگاری و در برابر حرکتهای ضد ارزشی و آلودگیها و لاابالی گریها زیانها و آفتها و آسیبهایی به بار خواهد آورد که جبران کردن آنها بسی استوار و رنج افزاست.
ملااحمد نراقی در این باب مینویسد:
(در هر روزگاری قویّ النفس دینداری که حکم او نافذ و جاری بود از علمای صاحب دیانت یا امرای صاحب سعادت از پی این کار دامن همت بر میان زد و در این راه دین و آیین از ملامت و سرزنش مردمان اندیشه نکرد و همه مردمان را به طاعت و مبرّات راغب و تحصیل علم و عمل را طالب شدند و برکات از آسمان برایشان نازل و ذخیره دنیا و آخرت ایشان را حاصل شد و در هر زمانی که عالم عاملی یا سلطان عادلی همت بر این امر خطیر نگماشت و این کار عظیم را سهل انگاشت امر مردم فاسد و بازار علم و عمل کاسد گشته مردم به لهو و لعب مشغول به هوی و هوس گرفتار و خودسرشدند.)[۶۶]
پانویس
- ↑ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی معنوی محمد تقی جعفری ج۵۹۸/۵ اسلامی تهران.
- ↑ همان۶۱۱/.
- ↑ سوره فاطر آیه ۳۵.
- ↑ معراج السعادة ملااحمد نراقی۲۶/ ـ ۲۹ جاویدان تهران.
- ↑ همان.
- ↑ خرد در سیاست فولادوند۴۶۹/ طرح نو تهران.
- ↑ لغت نامه دهخدا.
- ↑ نهج البلاغه صبحی صالح ترجمه سید جعفر شهیدی خطبه ۱۶۰ آموزش انقلاب اسلامی.
- ↑ همان خطبه ۳.
- ↑ بحارالانوار علاّمه مجلسی ج۳۸۵/۲۱ مؤسسة الوفاء بیروت.
- ↑ معراج السعاده۱۷۴/.
- ↑ همان۱۷۹/.
- ↑ همان۱۷۴/.
- ↑ همان۱۶۷/.
- ↑ مجمع البحرین طریحی واژه (غیر).
- ↑ لغت نامه دهخدا.
- ↑ مجموعه آثار شهید مطهری ج۴۱۴/۱۹ ـ ۴۱۷.
- ↑ معراج السعاده۳۴۴/.
- ↑ معانی الاخبار شیخ صدوق۱۹۱/.
- ↑ سفینة البحار محدث قمی ج۷۱۱/۶ دارالاسوة قم.
- ↑ نهج البلاغه حکمت ۳۰۵.
- ↑ بحارالانوار ج۴۶/۱۲.
- ↑ همان ج۳۶۱/۷۳.
- ↑ سوره اعراف آیه ۳۳.
- ↑ معراج السعادة۱۵۲/.
- ↑ ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین ج۳۴۸/۲ انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم.
- ↑ سوره فتح آیه ۲۶.
- ↑ غررالحکم آمدی ج۳۱۱/۴ دانشگاه تهران.
- ↑ همان۱۸۱/.
- ↑ مجمع البحرین واژه عصب.
- ↑ همان.
- ↑ اصول کافی ج۳۰۸/۲.
- ↑ غررالحکم ج۲۰/۳.
- ↑ همان۳۱۱/.
- ↑ معراج السعاده۲۱۵/.
- ↑ سوره آل عمران آیه ۱۳۴.
- ↑ نهج البلاغه صبحی صالح خطبه۵۱.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۳۱۹/۳ دار احیاء التراث العربی بیروت.
- ↑ همان۲۴۹/ ـ ۲۵۰; شرح و ترجمه دامغانی ج۱۱۸/۲.
- ↑ معراج السعادة۱۳۹/.
- ↑ تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی معنوی محمد تقی جعفری ج۵۵۶/۲.
- ↑ مجلّه پگاه حوزه شماره ۱/۵.
- ↑ غررالحکم ج۳۶۱/۵.
- ↑ همان ج۴۶۴/۶.
- ↑ همان ج۴۳۱/۳.
- ↑ معراج السعادة۳۱۷/.
- ↑ همان۳۶۷/.
- ↑ سوره مائده آیه ۷۸ ـ ۷۹.
- ↑ سوره بقره آیه ۱۵۹.
- ↑ معراج السعاده۳۷۶/.
- ↑ همان۳۷۷/.
- ↑ همان۳۷۱/.
- ↑ همان۱۵۲/.
- ↑ سوره بقره آیه ۴۵.
- ↑ سوره هود آیه ۱۱۲; شوری آیه ۱۵; سوره جن آیه ۱۶.
- ↑ سوره حج آیه ۷۸.
- ↑ سوره مائده آیه ۵۴.رر
- ↑ سوره صف آیه ۴
- ↑ سوره محمد آیه ۷.
- ↑ سوره قلم آیه ۸ ـ ۱۰; بحارالأنوار ج۲۹۱/۷.
- ↑ نهج البلاغه حکمت ۱۱۰.
- ↑ همان.
- ↑ عوائد الایام ملااحمد نراقی۳۱۹/ عائده ۳۴ انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم.
- ↑ کافی ج۵۴/۱.
- ↑ صحیفه نور رهنمودهای امام خمینی ج۱۰۹/۲۱ وزارت ارشاد اسلامی.
- ↑ معراج السعاده۳۶۷/.







