طرح دوستی با غیر مسلمانان
اندیشههای سیاسی اجتماعی موجود در آثار علامه سید شریف رضی
در میان آثار علمی و تألیفات تفسیری بر جای مانده از علامه سید شریف رضی دو کتاب نفیس: تلخیص البیان و حقایق التأویل را میتوان نام برد که این دانشمند عظیم الشأن در ضمن بحثهای تفسیری و قرآنی خویش در این دو کتاب، نظرات ارزندهای در مسایل سیاسی، اجتماعی اسلام نیز ارائه داده است.
التبه تراجم نگاران، کتاب دیگری بعنوان معانی القرآن به او نسبت دادهاند که اگر غیر از کتاب حقایق التأویل وی باشد، چنین کتابی بدست نیامده و بیش از همین عنوان، نام و نشان دیگری از این کتاب داده نشده است و لذا به نظر میرسد که معانی القرآن همان کتاب حقائق التأویل باشد و نیز کتابی که ایشان در تلخیص البیان، برخی مباحث تفسیری را به کتاب کبیر حواله مینماید و با عنوان «کتابنا الکبیر» از آن یاد میکند بقرینه اینکه در همین کتاب حقایق التأویل که تاکنون فقط، جزء پنجم آن بدست آمده و بطبع رسیده، مطالبی را به قسمتهای دیگر همین کتاب ار جاع میدهد با اطمینان میتوان گفت که کتاب کبیر، معانی القرآن و حقایق التأویل، یک کتاب بیش نیستند با نامهای مختلف.
شریف رضی (ره) را میتوان از دانشمندان مبرز جهان تشیع دانست که جلوتر از زمانش میزیسته و دارای اندیشههای ناب ادبی، تفسیری، کلامی و بویژه اندیشهای سیاسی، اجتماعی در سطح بالا بوده است. شاهد این سخن، علاوه بر کتاب عظیم نهج البلاغه که خود گنجینهای است از معارف الهی، سیاسی، اجتماعی، فلسفی و روانشناختی، هر چند که محتوای این کتاب بزرگ از خود رضی نیست بلکه مختاری است از سخنان حکمت بار امیرالمؤمنین علی علیه السلام که آن حضرت آنها را در مناسبتهای گوناگون ایراد فرموده و یا نوشته است اما بدون شک، عنایات سید مرحوم به این بخش از بیانات امیرالمؤمنین علیه السلام که در مایههای مختلف حکومت، سیاست و مدیریت میباشد خود بیانگر طرز تفکر وی نیز میتواند باشد زیرا ذوق، قریحه و استعداد هر کس در نوع عملکرد و انتخاب او جلوه میکند.
علاوه بر این کتاب پر ارج، در دیگر آثار سید نیز اندیشههای بلند و تفکرات اجتماعی والایی در زمینه سیاست و حکومت و دیگر مسایل انسانی، به خوبی به چشم میخورد و ما برخی از عناوین مباحث ایشان را که در کتاب نفیس حقایق التأویل مطرح ساخته، فهرست وار اشاره میکنیم و در حد امکان به بررسی هر یک میپردازیم.
اندک یا زیاد جلوه گر شدن مسلمین در نظر مشرکان و بالعکس. [۱]
معنای نصرت الهی نسبت به مسلمانان بهنگام درگیری با مشرکان و کافران.[۲]
طرح دوستی مسلمین با مشرکان و کافران. [۳]
وحدت پیروان ادیان الهی و پرهیز از شرک در عبادت و بندگی. [۴]
امت نمونه و ملت متعالی. [۵]
مزاحمتها و آزارهای کافران و مشرکان نسبت به مسلمانان. [۶]
سلطه شیطان بر اولیاء و پیروان خویش. [۷]
خیانت برخی از اهل کتاب. [۸]
ایجاد وحشت و دلهره توسط شیاطین.
الف- اندک یا زیاد جلوه گر شدن مسلمانان در نظر مشرکان و یا بالعکس
این بحث پیرامون تفسیر آیه سیزده سوره آل عمران، مطرح شده که خطاب به کافران میگوید:
به کافران بگو که هر چه زود، مغلوب خواهید شد و به دوزخ رهسپار خواهید گردید و چه بد بستر و جایگاهی است. و در دنباله میفرماید:«قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَأُخْرَى كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ»[۹]
نشانه و آیتی از لطف خدا با شما مؤمنین این است که چون دو گروه با هم روبرو شوند، گروه مؤمن را که در راه خدا جهاد میکنند گروه کافر دو برابر به چشم مینگرند و خداوند توانایی و یاری دهد به هر که خواهد و البته بدین آیت الهی اهل بصیرت اعتبار جویند.
و در آیات چهل و سه و چهار سوره الانفال خطاب به رسول اکرم چنین میخوانیم:
إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنَامِكَ قَلِيلًا وَلَوْ أَرَاكَهُمْ كَثِيرًا لَفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَلَكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ.[۱۰]
بیاد آرید زمانی را که سپاه شما دو وادی نزدیک دشمن واقع شد. و اگر این وعده و کارزار را به فرار شما با دشمن مقرر میشد، در وعده گاه از خوف و اندیشه در جنگ اختلاف میکردید، لیکن برای آن که حکم ازلی و فضای حتمی را که خداوند مقرر فرموده اجرا سازد شما را غلبه داد تا هر که هلاک شدنی است هلاک شود و هر که لایق حیات ابدی است به حیات ابدی رسید که همانا خداوند بصیر و شنوا است.
وَإِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا وَيُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ.[۱۱]
آنگاه که دشمنانت را در چشم تو و اصحابت اندک نشان دادیم و اگر سپاه دشمن را به چشم شما بسیار نشان داده بودیم کاملاً هراسان شده و در امر جدل مخالفت میکردید لیکن خدا به سلامت داشت که او را نابه دلهای خلق است.
بحثی که در این جا مطرح میشود آنست که خداوند به قصد نصرت و یاری مؤمنان، برخی کارهایی را که از حیث روحی و روانی مفید و مؤثر است انجام میدهد و در جنگهایی که مسلمین در رکاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم داشتهاند گاهی امدادهای غیبی از سوی پروردگار، کارساز بوده است و از جمله شیوههای امداد، آن بوده که توجه سربازان اسلام از ظواهر امر و از مادیات به حقایق امور و معنویات معطوف شود.
به عبارت دیگر واقعیت خارجی آن بوده که مشرکان از نظر نفرات بیشتر و از بعد تجهیزات و ساز و برگ جنگی قوی تر بودهاند و اگر ملاک پیروزی نهایی همین ظواهر امر میبود می بایستی جنگ و پیکار به نفع کافران پایان یابد لکن از دیدگاه وحی و از نظر قرآن کثرت نفرات و فزونی تجهیزات، عاملی بیش نیستند و در این جا عوامل دیگری وجود دارد که بیشترین نقش بلکه نقش نهایی دارند که از آن جمله است روحیه سرباز و طرز تلقی او از دشمن.
پس بحث اساسی در این مورد چند نکته است:
اول: نصرت خداوندی و نزول امدادهای غیبی.
دوم: چگونگی این نصرت و کیفیت این امدادها.
سوم: کم جلوه دادن نفرات دشمن بعنوان یک شیوه امدادی.
علامه شریف رضی «طاب ثراه» با طرح اقوال مختلف علما و دانشمندان اسلامی در این زمینه تقریباً هشت قول و نظر، ابراز میدارند که بعضی از آنها احیاناً جنبه ادبی دارد در مورد نصرت و نحوه آن همه به بیان چند احتمال میپردازد.
نصرت و یاری خداوند متعال، گاهی با منطقی بودن حرف مؤمنین و باصطلاح حقانیت آنان و داشتن حجت و منطق قوی است.
و گاهی هم با عزت بخشیدن به مؤمنان و خوار و زبون ساختن کافران و مشرکان است.
گاهی نیز با سختی کشیدن و تحمل مشقتها و مشکلات است که موجب ورزیدگی و سرانجام اجر و پاداش اخروی میشود.
آری، خداوند تعالی مسلمانان را در میدانهای جنگ به طرق مختلفی تأیید فرموده و مورد عنایت خویش قرار داده است:
گاهی با فرو فرستادن فرشتگان از آسمان.
و گاهی هم با به یاد انداختن نعمتهای جاویدان الهی و توجه دادن مؤمنان به نعمات بهشتی تا بدینوسیله دل قوی بدارند و ثابت قدم در برابر دشمن ایستادگی کنند تا پیروز گردند.
و گاهی نیز خداوند با انداختن رعب و وحشت بر دل دشمنان و بیرون کشیدن آنان از برج و باروهای محکم و تسلیم شده بی قید و شرط.
اما درباره مضمون آیههای یاد شده در صدر بحث و مسئله تقلیل مسلمانان و مؤمنان در نظر مشرکین و با بالعکس اقوال و نظراتی ابراز شده که ذیلاً خاطر نشان میشود و ناگفته نماند که ما در تقریر اقوال که تقریباً هشت قول میباشد به اختصار پرداخته و نظر خاص خود را هم در ضمن آوردهایم.
خداوند متعال مسمانان را در نظر مشرکان کم و اندک جلوه میدهد تا بدین وسیله آنان مغرور کثرت جمعیت خویش شوند و دلگرم به فراوانی ساز و برگ جنگی خویش گردند. در نتیجه، مسلمانان را دست کم گیرند و همین معنی سبب هزیمت و شکست کفار شود.
مشرکان پیش از آغاز جنگ و قبل از شروع درگیری به چشم مسلمانان، کم دیده میشوند. در نتیجه مسلمین و مؤمنین دل و جرات بیشتری برای حمله پیدا میکنند و بعد از آنکه در میدان، سرگرم پیکار شدند، و آثار فتح و پیروزی را دیدند متوجه کثرت جمعیت مشرکین و فراوانی ساز و برگ جنگی دشمن میشوند آنگاه به وعدههای الهی دلگرم میشوند که چگونه آنان را با وصف کمی نفراتشان بر انبوه مشرکین، پیروز و غالب فرمود.
خداوند متعال بطور کلی، مشرکین را در نظر مسلمین، حقیر، پست و کم اهمیت جلوه میدهد و همین پستی و حقارت دشمن در نظر مسلمانان، کثرت نفرات و فزونی ساز و برگ جنگی دشمن را از تأثیر میاندازد.
و همانگونه که در همین آیات تذکر داده شده و سلسله امور مزبور را نشانههایی از تأثیرات غیبی بر امور زندگی بشر معرفی کرده است.
ما ملت مسلمان نیز در زندگی خود در همین برهه از حیات، ناظر درگیری دو گروه هستیم:
گروهی مجاهد و پیکار جو در راه خدا و گروهی دیگر کافر!
ب - طرح دوستی با غیر مسلمانان
از مسائل بسیار مهم جهان اسلام بویژه در عصر کنونی که عصر گسترش روابط ملل مختلف جهان است و روابط از ظرافت و حساسیت خاصی برخوردار میباشد و بسیاری از رازهای استعماری و استثماری بر ملا و مشت قدرتهای استکباری در ارتباط با کشورهای دیگر و من جمله کشورهای مسلمان باز شده است، این مسئله است که مسلمانان در سطح فرد یا جامعه، با آنان چگونه باید رفتار کنند؟
و یا اگر فردی در میان مردم کافر، تنها باشد و ناگزیر از ایجاد رابطه شود آیا از روی تقیه، میتواند چنین ارتباطی را برقرار نماید و تا چه حد؟
و نیز اگر دولتی و جامعهای مسلمان در اقلیت قرار بگیرد و کشور یا کشورهای دیگر، او را در میان بگیرند آیا او برای حفظ کیان خود میتواند با آن دول روابط حسنه برقرار سازد؟
در سوره آل عمران آیه ۲۸ میفرماید: لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ.[۱۲]
نباید اهل ایمان، مؤمنان را واگذاشته و از کافران دوست گیرند و هر که چنین کند رابطه او را خدا مقطوع است مگر برای در حذر بودن از شر آنها و خدا شما را از عقاب خود میترساند و بازگشت همه به سوی خدا است.
نکته قابل دقت این است که پس از آنکه آیه دوستی مؤمنین با کافران نهی میفرماید و بعد از آنکه چنین کاری را فقط در صورت تقیه روا میداند آیا به راستی در صورت تقیه، میتوان با کفار روابط حسنه و جدی برقرار کرد؟ یا اینکه این استثنا باصطلاح، استثناء منقطع است و بهیچ وجه روابط جدی و مودت آمیز فیمابین مؤمن و کافر روا نیست.
علما و دانشمندان، برای روشن شدن این مسئله، نظراتی ابراز داشتهاند:
از آنجایی که در مفهوم کلمه اتخاذ، یکنوع گزینش با عزم و تصمیم و علاقه و محبت، گنجانده شده پس هرگاه این کلمه با کلمه «لا» همراه شود نفی روابط حقیقی و مودت آمیز میکند و اگر یک سلسله روابط صوری و ظاهری مطرح باشد، اتخاذ دوست، بر آن اطلاق نمیشود.
پس فرد مؤمن حتی در موارد تقیه نیز میتواند از ته دل و با صمیمیت، با کافری طرح رفاقت بریزد جز روابط صوری و ظاهری آنهم فقط برای حفظ جان از خطر جدی.
برخی دیگر گفتهاند: آیه مبارکه در شان عدهای از انصار نازل شده که با قومی از یهود رفت و آمد داشتند و در اثر این معاشرت و آمیزش، دین و اعتقادشان در معرض خطر قرار میگرفت و یهود دل آنان را به سوی خود معطوف میداشتند لذا خداوند مونین را از چنین اختلاط و آمیزش و معاشرت نهی کرد و از ایجاد روابط عمیق و درونی، با یهود بر حذر داشت.
همین معنا را میتوان در بسیاری دیگر از آیات قرآن ملاحظه کرد از جمله آیات: ۱۱۷ سوره آل عمران و ۲۲ مجادله و ۶۸ انعام و ۵۱ مائده.
پس در مسئله معاشرت با کفار و پیرامون رابطه با مشرکین چند نکته قابل بحث و نظر است:
طرح دوستی و روابط مودت آمیز و عمیق بطور کلی.
طرح ارتباط صوری و ظاهری به قصد دفع ضرر و رفع خطر جانی.
و در صورتی که انسان در وضع تقیه قرار گیرد و برای رفع خطر ناگزیر از همرنگی شود چنین کاری عزیمت است که شعفی آزاد است در انجام آن.
به عبارت دیگر آیا در مورد تقیه، باید حفظ ظاهر کند و خود را همرنگ و همکیش کفار نشان دهد و اگر نکند گناهی مرتکب شده و یا آنکه چنین عملی وجوب شرعی ندارد و اگر تقیه نکرد و در این راه صدمه دید و یا حتی اگر کشته شد نزد خداوند مأجور است و بلکه افضل ترک تقیه است و بهتر استقامت ورزیدن بر ایمان است. [۱۳]
ریشه ماجرا بر میگردد به داستان شخصی بنام خبیب بن عدی و عمار یاسر.
خبیب بدست کفار و مشرکین به مکه اسیر میشود و از او میخواهند که به کفر و دین آنان برگردد و کلمه ناروا بر زبان آورد و الا او را خواهند کشت. اما خبیب تقیه نکرد و استقامت ورزید و کفر نگفت و سرانجام بدست کفار به شهادت رسید.
و عمار یاسر نیزد در شرایطی مشابه واقع شده بود وقتی تحت شکنجه شدید قرار گرفت تقیه کرد و خواسته مشرکان را بظاهر عملی نمود هر چند که دلش انباشته از ایمان بود و بدین وسیله نجات پیدا کرد. [۱۴]
اهمین این مسئله و آثار مترتب بر آن، در عصر کنونی بخصوص با ملاحظه وضع موجود کشورهای اسلامی به طور ملموس، قابل مشاهده است و در زمینه روابط بین الملل، این حکم اسلامی و این دستور قرآنی را، راستی میتوان از احکام مترقی، محسوب داشت البته، مسئله از سادهترین صورتش آغاز میشود و آن اینکه اگر مسلمانی در زیر سلطه کفار و تحت شکنجه مشرکین قرار گرفت و از وی خواسته شد که کفر بورزد، چه باید کرد؟
اما در بررسی عمیق مسئله و غور در فروغ و شاخههای آن به مسائل اساسی تری میرسیم چنانکه در ماجرای رابطه برخی از انصار مدینه با قومی از یهود مطرح شده که آنجا، صحبت از شکنجه و تحت فشار مستقیم قرار گرفتن مطرح نیست و تقیه به معنای اصطلاحی کلمه عنوان نمیشود بلکه سخن از این است که یهود دل انصار را به سوی خود متمایل میکردند و آنان را در دینشان متزلزل میساختند و چنانچه از ابن عباس در شأن نزول آیه مورد بحث (۲۸ آل عمران) همین ماجرا، روایت شده است. [۱۵]
این جریان تاریخی، برای ما درس بسیار مفیدی میتواند باشد و مع الأسف، غفلت مسلمانان در طول چند قرن و به اجرا در نیامدن این حکم و قانون مترقی توسط ایشان، کشورهای اسلامی را امروزه در وضعی قرار داده که شاید نیازی به توضیح نباشد.
آری وضعیت رقت بار کشورهای اسلامی از حیث نظامی، سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی، خود معلول همین بی توجهی به این قانون سیاسی و عرف دیپلماسی اسلامی است که اسلام برای خود عرف دیپلماسی خاصی دارد و هرگز تسلیم عرف دیپلماسی دیکته شده از سوی غرب استعمارگر و یا شرق سلطه گر نمیباشد.
بهر حال امروزه بسیاری از کشورهای اسلامی (عربی و غیر عربی) زیر سلطه فرهنگی، سیاسی و حتی نظامی کفار قرار گرفته و تحت حاکمیت مزدورانی اداره میشوند که در آغوش بیگانه دوره گذرانده و کاملاً به کیش و آئین آنان گرویدهاند و خود باخته با کانونی از عقدههای روانی به کشورهای اسلامی برگشته و بر حاکمیت جور نشستهاند و اگر مسلمانان از این دستور سیاسی اجتماعی آئین اسلام الهام بگیرند و در نوع رابطه با کفار تجدید نظر نمایند بی شک وضع این کشورها در بعد مدیریت سیاسی فرق خواهد کرد.
منبع
فصلنامه سالنمای النهج، شماره 6-8.







