فرهنگ مصادیق:زربفت
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ تاریخچه
- ۳ دوره هخامنشیان
- ۴ دوره اشکانیان
- ۵ دوره ساسانیان
- ۶ دوران اسلامی
- ۷ دوران سلجوقیان
- ۸ دوران مغولان
- ۹ دوران صفویان
- ۱۰ دوران افشاریان، زندیان و قاجاریان
- ۱۱ دوران پهلوی
- ۱۲ دوران جمهوری اسلامی
- ۱۳ رنگها و نقشها
- ۱۴ رنگهای مورد استفادهٔ امروزی
- ۱۵ کاربرد پارچههای زربفت
- ۱۶ زربفت چگونه به خارج رفت
- ۱۷ مهمترین مراکز بافت
- ۱۸ پارچههای زربفت تاریخی
- ۱۹ وضعیت امروزی پارچههای زربفت
- ۲۰ منابع
- ۲۱ پانویس
مقدمه
زَربَفْت یا زَری بافی یکی از رشتههای صنایع دستی است.
در فرهنگ دکتر معین آمده است: زری یعنی پارچهٔ ساخته شده از زر (طلا). پارچهای که پودهای آن از طلا است. زربفت. زری یا زربفت پارچهای ظریف و بسیار گران بهاست که چله یا تار آن از ابریشم خالص است و پودهای آن ابریشم رنگی و یکی از پودها، نخ گلابتون است که میتواند زرین یا سیمین باشد.
زری نفیسترین و افسانه ایترین منسوج ایرانی که در روزگار رونق و رواج خود شهرتی عالمگیر داشته و هم اکنون نمونههایی از آن زینت بخش موزهها و سایر مراکز هنری ایران و دیگر کشورهای جهان است و دارای سابقهای طولانی از لحاظ بافت و تولید میباشد.[۱]
تاریخچه
سنگ نگاره زن ایلامی و ندیمه. سده هفتم و هشتم پیش از میلاد. شوش. دورهٔ عیلامی. موزه لوور
بافت پارچههایی که در متن و نقوش آنها، نخهای گلابتون به کار گرفته شده بنا به روایات تاریخی به هفت هزار سال پیش میرسد. هرودودت مورخ مشهور یونانی نوشته است: «رومیان به خاطر زیبائی و اشتهار زربفتهای سنتی ایران همه ساله مبالغ هنگفتی میپرداختند.» فیلوسترات نیز گفته است: «اشکانیان، خانههای خود را با پردههای زری یراق دار که از پولکهای نقره و نقوش زرین، تزئین شده بود میآراستند.»
بدون شک بافتن پارچههای زربفت، مانند قالی و گلیم از زمان هخامنشیان [در ایران] مرسوم بوده است زیرا در بسیاری از نقوش برجستهٔ تخت جمشید، شوش و حتی پاسارگاد، نقوشی در حاشیههای لباس شاهنشاهان و درباریان به چشم میخورد که حاکی از این است که لباس آنها از پارچههای زربفت بوده، به علاوه در حاشیهٔ لباده و حاشیهٔ آستینها و یقهٔ لباس، قطعاتی از طلای ناب به شکل شیر، مرغ، ستاره با گل پنج پر و یا نقوش هندسی مانند مثلث و غیره میدوختند و بسیاری از این قطعات طلا، امروزه در موزه ایران باستان و موزههای دیگر دنیا موجود است که متعلق به عهد هخامنشی میباشد.
از دوره ساسانیان نیز در کلیساها و موزههای خارج از ایران، نمونههای متعدد زری موجود است. زیرا زریهای دوره ساسانیان به قدری مورد توجه بود، که از تمام نقاط دنیا خواستار آن بودند و وقتی کسی به ایران مسافرت میکرد، بهترین هدیهای که میتوانست به میهن خود ببرد یک قطعه زری بود و به این طریق مثلاً باقی ماندههای صلیب مسیح را صلیبیون در زریهای ایرانی میپیچیدند و به همراه خود به اروپا میبردند.
از زریهای کهن ایرانی قطعاتی پارچه در موزههای لوور، متروپولیتن، کلیسای سنت ویکتور، لیون، سلطنتی لندن، واشنگتن، آرمیتاژ، لنینگراد و... نگهداری میشود که نمودار عظمت و اعتبار این هنر سنتی در ایران کهن است.
فن زری بافی در دوران صفویه به منتهای کمال خود رسید.
دوره هخامنشیان
نساجی ایران در این دوره به ویژه در بافت پارچههای ابریشمی، پشمی نرم و لطیف مشهور بوده و شاهان هخامنشی به داشتن لباسهای زیبا و فاخر شهرت داشتند. اسکندر مقدونی با همهٔ دشمنیش با ایرانیان، بنا به نوشتههای هرودوت و پلوتارک از هنگام ورود به ایران تا هنگام مرگش، لباسهای زربفت ایرانی بر تن میکرد. پلوتارک و دبودور همچنین نوشتهاند که پارچههای زری که تار آن را از طلا و نقره میکشیدند و همچنین مخمل، پارچههای پشمی و پارچههای کتانی ایران در دورهٔ هخامنشیان بی اندازه مطلوب بود. نساجی پارچه را بنابر اشاره اوستا، ایرانیان عصر هخامنشی به خوبی میدانستند. گاه پارچهها و جامهها را زردوزی میکردند. بافتن پارچههای ابریشمین و زری به رنگهای دلاویز در بیست و پنج قرن پیش در ایران شایع بوده است. [۲]
دوره اشکانیان
پس از نابودی هخامنشیان، دیگر آن شکوه و بزرگی در صنایع و هنرها، به ویژه در بافندگی، بوجود نیامد... تنها چند تکه از پارچههای ابریشمی در سرزمین لولان در چین پیدا شده که در آن روزگار آخرین مرز ایران در شرق دور بوده است. [۳]
دوره ساسانیان
بسیاری از تاریخ دانان بر این باور هستند که این دوره، دورهٔ شکوفایی و طلایی هنر و تمدن ایران بوده است. بسیاری از بافتههای این دوره در کلیساها و موزههای غرب، به یادگار مانده است. دکتر محمد حسن زکی در کتاب صنایع ایران بعد از اسلام درباره بافتههای این دوره میگوید: «در این دوره، بافندگی ایران به اوج عظمت، ترقی و رونق خود رسید. از آن دوره بعضی پارچههای ابریشمی باقی مانده که بهترین نمونه از ترقی این صنعت است. آنچه امروز از بافتههای آن دوره در اروپا باقی است، پارچهٔ معروفی است که در خزانهٔ شهر سامنس فرانسه وجود دارد. نقش آن مردی است که ایستاده و گلوی شیری را میفشارد. پارچهٔ دیگری در موزۀ کوسنت گوربه برلین حفظ شده که نقش فیل بر آن تصویر شده است.» [۴]
دوران اسلامی
پیراهن زربفت شاه عباس بزرگ
پس از یورش به سرزمین ایران، شیرازهٔ فرهنگ و تمدن ایران از هم گسیخت به ویژه در زمینهٔ بافت پارچههای زربفت که پوشیدن این پارچهها در اسلام حرام است. در دورهٔ اسلامی به سبب درگیری عمومی ایرانیان با اعراب و چند پارگی حکومتها در دورههای مختلف، صنعت بافندگی از درخشندگی و پیشرفت افتاده بود و در بسیاری از دورهها صنعت پارچه بافی چنان سیر نزولی میپیمود که گمان نمیرفت دیگر هرگز شکوفا شود. مهاجمان هم دلِ خوشی از تمدن و فرهنگ ایرانی نداشتند، با این همه صنعت پارچه بافی با ایستادگی هرچه تمام تر، بار دیگر خود را نمایان ساخت. هنرمندان این پیشهٔ ظریف (زربفت) با وجود آنکه بسیاری از خلفا، با خوار شمردن آن و این که جولاهگی شغل پستی است درصدد نابودی آن برآمدند، چنان کردند که پارچه بافان در زمرهٔ نجیبترین، با اعتبارترین و اصلیترین شاغلان به حساب آمدند. [۵]
این وضعیت اسفبار در ایران ادامه داشت تا زمان سلجوقیان. البته دوران حکومت آل بویه را نیز باید دوران با شکوه نساجی فاخر پس از اسلام دانست، از این دوران پارچههای نفیس ابریشمینِ دورو بجای مانده که از لحاظ فن بافت انصافاً قابل تامل است . ماهیت طرح این پارچهها اسلامیِ ساسانی است. اغلب طرحهای اسطورهای قبل از اسلام است که با خطوط حاشیهٔ کوفی مزین شده، اکنون در ایران ۹ اثر از این دوران موجود میباشد.
دوران سلجوقیان
دوران سلاجقه را باید دوران شکوفایی دوبارهٔ هنر ایران دانست. از آن دوره حدود ۵۰ تکه پارچه باقی مانده است که اوج هنر در آنها دیده میشود. در این دوره پیچیدهترین و ظریفترین نقشهها بافته میشد. در این دوره بافت شطرنجی یک درمیان و دولا معمول تر بود و پارچههای دورو و اطلسی در کمال مهارت رایج بود.[۶]
دوران مغولان
پس از سلجوقیان، هنر رو به خاموشی گرایید و یورش مغولان از خاور دور به ایران، همه جیز و همه کس را تا لبهٔ پرتگاه نابودی پیش برد. در دوران مغولان کشتار و ویرانی چون شبحی تار بر ایران سایه انداخته بود و باالطبع هنرمندان هم نه مجالی برای خودنمایی داشتند و نه حکومت چنین چیزی میخواست. هر چند که در اواخر حکومت مغولان اوضاع اندکی رو به بهبود رفت اما هیچگاه شکوه دوران پیشین، تکرار نشد.
پروفسور پوپ در کتاب شاهکارهای هنر ایران به شناسایی نابسامانیها و عقب ماندگیهای سالهای استیلای مغول بر ایران در زمینه نساجی میپردازد. او معتقد است : «استیلای مغول با آنکه نخست در سفال سازی و فلزکاری تاثیر مهمی نداشت، طراحی پارچه را به کلی تغییر داد. نقشهایی که از پیش از اسلام رواج داشت به کلی متروک شد. ترکیبها و تصاویر همه از رواج افتادند. رنگ روشن و حتی سفید که برای زمینههای طرحها انتخاب میشد تا طرح و شکل را برجسته تر جلوه دهد دیگر به کار نرفت و به جای آن رنگهای تند و تیره برای زمینه معمول شد. حتی روش کار هم تغییر کرد. سبک پارچهها کم وبیش یکنواخت بود و اصل و منشاء طرحهای این دوره غالباً نامعلوم است. هجوم سبک چینی و مغولی که سرشار از خشونت بود در پارچه بافی موثر افتاد. در دوره تیموری پارچه بافان را از شهرهای مختلف جمع آوری، و به سمرقند اعزام کردند تا در آنجا مشغول کار گردند. بدیهی است آنچه در قالب دستور و سلیقه تیموریان به وجود آمد نمیتوانست گامی به سوی پیشرفت باشد.»[۷]
دوران صفویان
پارچه زربفت ابریشمی. بافنده: استاد سید حسین مژگانی. ۱۳۴۲ خورشیدی.
به حقیقت باید گفت دوران صفویان، اوج شکوه و بلندی هنر و تمدن ایرانیان بوده است که پس از اسلام مانند آن دیده و شنیده نشده است. آنان دوباره نام ایران را در اندیشهها زنده کردند. بر اثر حمایت بی دریغ شاهان صفوی از هنرمندان توفیق عظیمی در پارچه بافی به دست آمد. به راحتی میتوان پذیرفت که هنرمندان این دوره خاصه در زمان شاه عباس کبیر بافته شده است در تمام تاریخ هنر نساجی جهان همتا ندارد. شاه عباس در اصفهان کارگاهی به نام کارگاه شاهی ساخته و از هنرمندان زری باف میخواهد تا در آنجا کار کنند. این کارگاه به شکل انحصاری برای دربار شاهی پارچههای بسیار نفیس میبافت و نام آن شهرهٔ آفاق گشته بود. از این دوران هم نمونههای بسیاری باقی مانده که حتی امروز، دیگر کسی نمیداند که آن استادان زبردست، این پارچهها را بافتهاند!![۸]
دوران افشاریان، زندیان و قاجاریان
پارچه زربفت ابریشمی. بافنده: استاد محمد سلیمیان ریزی. ۱۳۸۳ خورشیدی.
با سقوط صفویان به دست افغانها، چراغ هنر ایران هم رو به خاموشی گرایید. افشاریه و زندیه و قاجاریان هم هیچ کاری برای نجات آن انجام ندادند. اگر دورهٔ قاجاریه را یکی از بدترین و دردآورترین دوران در طول تاریخ ایران در زمینهٔ صنعت نساجی و بافندگی پارچههای دستی و سنتی بدانیم، بجاست. از طرفی دورهٔ قاجار مصادف است با نهضت همه جانبهٔ کارخانههای پارچه بافی اروپا، همچنین پارچههای روسی که افراد سودجو با رضایت شاهان وقت بی رویه و ارزان وارد کشور میکردند و مانع برابری تولید کارگاههای دستی و سنتی با کارگاههای ماشینی میشد. صنعتگران و هنرمندان هم که نه حمایتی میشدند و نه بازاری برای فروش دست از کار کشیدند واین هنر چندین هزار ساله را به دست فراموشی سپردند.[۹]
دوران پهلوی
در اوایل دوران پهلوی دیگر کسی خبری از بافت پارچههای زربفت و مخملین و گرانبها نداشت. تنها برخی خانوادهها پنهانی در خانهٔ خود پارچههایی بافته و پس از کهنه کردن آن به نام پارچهٔ عتیقه، به قیمت گزاف آن را میفروختند... کاشان یکی از شهرهایی بود که از آغاز در بافت پارچههای گوناگون شهره بود. استاد محمد خان نقشبند این هنر را دوباره زنده میکند و فرزندانش راه پدر را ادامه میدهند. برحسب اتفاق یکی از این پارچههای زربفت به دست رضا شاه افتاده و مورد پسند ایشان قرار میگیرد و براساس دستور وی استاد حبیب الله طریقی مسئول راه اندازی کارگاه زری بافی در کاخ گلستان و در موسسهٔ صنایع مستظرفه میشود. در واقع این نخستین کارگاه دسته جمعی بود که بعد از کارگاه شاهی زمان صفویه توانست این هنر اصیل مردمی را کاملاً زیر نظر دربار مهار کند. در این دوره اساتیدی همچون استاد ریحانی، دهقانی، طریقتی کاشانی، آشفته، اشراقی، الهامی، سمنانی زاده، عسکری، پورکاشانی، صفوی، مفتخری نژاد، معتمدی، احمدی، حقایی پور و رضایی مشغول به کار شدند.
در دوران پهلوی به دلیل نیاز دربار برای لباسهای زربفت چه برای پوشش و چه برای هدیه دادن، بار دیگر بافت پارچههای زربف رونق گستردهای گرفت، به ویژه در زمان تاج گذاری که لباسهای درباریان باید از این پارچهها بافته میشد... به همین دلیل در سال ۱۳۴۲ مجدداً کارگاهی در کنار کارگاه قدیمی برپا و تعدادی هنرمند را دعوت به کار کردند، که بعدها این هنرمندان تازه کار، نسل دومِ بهترین اساتید این هنر در دورهٔ معاصر شدند. (دوره محمدرضا شاه تا به امروز) این هنرمندان عبارتند از: استادان سیف الله مناجاتی، عنایتی کاشانی، دارایی باف، سید حسین مژگانی، شکوه فر و محمودی. این امر سبب شد تا قدرت تولیدات زری بیشتر شود. با تبلیغات خوبی که در رادیو و تلویزیون انجام میشد و نمایشگاههای متعددی که در داخل و خارج از کشور برپا میشد، این هنر اصیل در معرض شناخت مردم ایران و به ویژه خارجیان قرار گرفت، به طوری که در تمام فرودگاهها و هتلهای کشور شعبهای برای فروش این گونه پارچهها برپا شده بود. با توجه به جمع اساتید، هنرمندان، تعداد دستگاه، نوع آموزش، تکنیک کار و حمایت از سوی دربار، به جاست که بگوییم بعد از دوران ساسانیان و صفویان، دوران پهلوی سومین عصر طلایی در بافت پارچههای زربفت و مخمل است. [۱۰]
دوران جمهوری اسلامی
پس از انقلاب، این هنر هم مثل دیگر هنرهای ملی، چون کسی نیازی به این لباسها نداشت کم کم بافت آنها محدود شد و حتی صادرات آن هم قطع گردید... بسیاری از اساتید با ندادن کمکهای مالی و معنوی از سوی دولت و استفاده نکردن از استعداد فکری و هنری آنها بازنشسته شده و بسیاری دیگر دار فانی را وداع گفتند. البته در طی دورانی بین اواخر پهلوی و سالهای بعد از انقلاب هنرمندان جدیدی مشغول به کار شدند مانند: سید مهدی مژگانی، سلیمانیان، عیسی هاشملو، دلاور هاشملو، ریوندی و بهمن آبادی اما با این حال هرگز دوران گذشته تکرار نشد. در این دوران کارگاه زربفت با بدترین اوضاع ممکن به حیات هزار ساله خود ادامه میداد. بسیاری از دستگاههای بافت، دیگر بافندهای نداشته و دیر یا زود میشنویم که این هنر ارزشمند و باشکوه ایران، پس از قرنها برای همیشه نابود گشته و تنها باید در موزههای کشورهای غربی نمونههای آن را ببینیم. اکنون تنها در کارگاه زری بافی سازمان میراث فرهنگی کشور در تهران و هنرستان هنرهای زیبای اصفهان ومیراث فرهنگی کاشان، نمونههای اندکی از انواع زری و مخمل بافته میشود.[۱۱]
مواد اولیه
نخهای زرین گلابتون
پیلههای ابریشم
مواد اولیه پارچههای زربفت، از بهترین نوع ابریشم طبیعی ایران انتخاب میشود. همچنین یکی از مهمترین مواد اولیه، گلابتون است. از گلابتون بیشتر در بافت پارچههای زربفت استفاده میشود. آن چیزی که باعث درخشش و گران بهایی ویژهٔ پارچههای زربفت میشود، گلابتون است.[۱۲]
گلابتون
گُلابِتون رشتهای سیمی بسیار نازک است که درون آن یک رشته نخ ابریشم قرار دارد و بر روی آن، لایهای از زر (طلا) کشیده شده است.
گلابتون دو نوع است:
گلابتون خارجی
گلابتون ایرانی
گلابتون خارجی از هند میآید و بسیار ظریف است. گلابتون ایرانی هم تنها در اصفهان ساخته میشود. انواع گلابتون با توجه به کاربرد:
گلابتون ۸۰۰ (درشت)
گلابتون ۱۲۰۰ (نازک)
گلابتون ۱۸۰۰ (ریزه)
گلابتون زنجیرهای (گلابتون حلقهای شکل به رنگ سفید و زرد)[۱۳]
دستگاههای بافندگی
در کارگاه زری بافی دو نوع دستگاه بافندگی وجود دارد:
دستگاههای بافندگی جعبهای (ژاکارد)
دستگاههای بافندگی بدون جعبه (دستوری یا گوشوارهای)
با استفاده از این دو دستگاه سه نوع پارچهٔ زربفت تهیه و تولید میشود:
پارچههای زربفت اصلسی
پارچههای زربفت دارایی
پارچههای زربفت اصلسی و دارایی [۱۴]
رنگها و نقشها
رنگها و نقشهای دورهٔ هخامنشی معمولاً در رنگ آبی، سرخ، قهوهای، سفید، ارغوانی، زرد روشن و بنفش در زمینههای طلا، نقره و آبی روشن با نقشهایی از اشکال دایره، مثلث و انواع گل و برگها و خطوطهای متوازی و شیرهای بالدار و عقاب بوده است.
در دورهٔ اشکانی رنگهای سرخ، بنفش و ارغوانی معمول بوده است. تقلید در این دوره بیشتر در قالب، اندازه یا شکل جامگان بوده نه رنگ و نقش پارچهٔ آن.
نقوش پارچههای ساسانی در تناسب و هماهنگی طرح و رنگ به نهایت درجه هنری رسیده بود. پارچهها مجموعهای از دوایر، رنگها، نقشها، اشکال هندسی، تصاویری از حیوانات، پرندگان و سواران در حال شکار، نقش شیر، فیل، شتر، عقاب و طاووس است... رنگها رنگ آسمانی، آبی لاجوردی و سبزو بعدها سفید، مشکی و زرد نیز اضافه شد...
بافندۀ عصر سلجوقی علاقهای به رنگهای مجلل نداشت ولی تضاد سادۀ سیر و روشن رنگها را به خوبی تشخیص میداد. بافندۀ این عصر فقط دو رنگ را ترجیح میداد، آبی کم رنگ یا سرمهای. سیاه و سبز را بر روی زمینهای به رنگ سفید یا سرخ به کار میبرد. معمولاً طرح این پارچهها با نشانههای سلطنتی ایران یا علایم خانوادگی و سنن هنری قدیم ایران مانند عقاب، طاووس، شیر، ترنج یا هشت گوش، مرغابی، غاز، خرگوش و بوتههای نباتی تزیین میشد. بافندگان این دوره صحنههای لطیف و شاعرانه و مناظر طبیعی را از روی نقاشیهای معاصر خود تقلید میکردند. همچنین رنگهای آبی، زرد،سفید و سیاه را به کار میبردند. [۱۵]
در دوره صفوی معمولاً موضوع نقشه را از داستانهای شاهنامه با مناظری از شاهزادگان و شکارگاهها، لیلی و مجنون، گل و برگهای اسلیمی، پرندگان،حیوانت و ... انتخاب میکردند.
رنگهای مورد استفادهٔ امروزی
آبی، دندانه فیلی، سبز پررنگ، لیمویی، الماسی (آبی کم رنگ) دارچینی کم رنگ، سبز، نارنجی، مشکی، سفید، آبی فیروزهای، طلایی، کِرم، گُل بِهی، سرمهای، قهوهای پررنگ، گُلی، گُل بیری، دارچینی پررنگ، بنفش بادمجانی، آبی پررنگ، قهوهای صورتی (چهرهای). البته رنگهای مختلف دیگری نیز در کارگاه مورد استفاده قرار میگیرد. [۱۶]
کاربرد پارچههای زربفت
این پارچهها، برای تن پوش پادشاهان، وزیران، بزرگان، درباریان به کار میرفت. همچنین به عنوان یک هدیه ارزشمند در دربار شاهان ایران برای هدیه دادن به شاهان بیگانه به حساب میآمد.
بافندگان مشهور دوران صفوی
نساجان و بافندگان مشهور این عهد، عبارت بودند از:
عبدالله بن غیاث (زری باف و مخمل باف)
ابن محمد (مخمل باف)
ابن غیاث (مخمل باف)
سیفی عباسی (مخمل باف)
خواجه غیاث الدین علی نقشبند (زری باف و مخمل باف)
حسن بن غیاث (زری باف)
یحیی بن غیاث (زری باف)
معز الدین غیاث (زری باف و مخمل باف)
آبان محمد (زری باف)
محمد خان کاشی (زری باف)
علی خان کاشی (زری باف)
اسماعیل کاشی (زری باف)
آقا محمود اصفهانی (زری باف)[۱۳]
مشهورترین هنرمندان معاصر
نام حدود پنجاه نفر از استادان بزرگ کارگاه زری بافی تهران از سال ۱۳۰۹ خورشیدی تا ۱۳۷۵.
شادروان حبیب الله طریقی (سرپرست کارگاه در سال ، استاد ۱۳۰۹، استاد هنرمند)
شادروان محمد طریقی (استاد و سرپرست)
شادروان عباسعلی حقیقی (استادهنرمند)
شادروان عباس طریقتی کاشانی (استادهنرمند)
شادروان محمد فرزاد (استادهنرمند)
شادروان محمد دهقانی (استادهنرمند)
شادروان حسن درویش (استادهنرمند)
شادروان سید عبدالله سلامی (استادهنرمند)
شادروان سید مهدی آشفته (استادهنرمند)
شادروان حبیب الله واقفی (استادهنرمند)
شادروان محمد مفتخری نژاد (استادهنرمند) (مخمل باف)
شادروان اسلام رحیمی (استادگوشواره کش)
شادروان عباس نوایی مقدم (استاداِشتی بُر)
شادروان سید رحیم حسینی (استادگوشواره کش)
شادروان عبدالله پورکاشانی (استاداِشتی بُر)
شادروان سید قدیر صفوی ساوجی (استادنَقشبَند)
شادروان حسین سمنانی زاده (استادهنرمند)
شادروان رضا الهامی (استادهنرمند)
شادروان سید علی آشفته (استادهنرمند)
شادروان فضل الله صدفی پور (استادهنرمند)
شادروان رضا اشراقیان (استادهنرمند)
شادروان محمد اشراقی (استادهنرمند)
ذبیح الله احمدی (استادهنرمند)
شادروان علی جان عسکری (استادهنرمند)
شادروان یدالله معتمدی (استادهنرمند)
رضا رضایی جلفایی (استادهنرمند)
شادروان کریم خفایی پور (استادهنرمند)
رضا عشاق (استادهنرمند)
حسین رضایی (استادهنرمند)
تقی دارایی باف (استادهنرمند)
شادروان سیف الله مناجاتی کاشانی (استادهنرمند)
شادروان ماشاءالله عنایتی کاشانی (استادهنرمند)
سید حسین مژگانی (استادهنرمند)
سید مهدی مژگانی (هنرمند)
شادروان صمدعلی شکوه فر (استادهنرمند)
شادروان محمود محمودی (استادهنرمند)
شادروان محمد سلیمیان ریزی (هنرمند)
دلاور هاشملو (هنرمند)
عیسی هاشملو (هنرمند)
شادروان عباد هاشملو (گوشواره کش)
قربان ریوندی (هنرمند)
اصغر بهمن آبادی (هنرمند)[۱۷]
زربفت چگونه به خارج رفت
این پارچهها از چند راه به غرب راه پیدا کرد. نخست همان راه تجارت و داد و ستد بود. دیگر راه هم جنگهای صلیبی بود که باعث شناخته شد. سپاهیان مسیحی در همین جنگها پارچههای ایرانی را از فلسطین با خود به اروپا بردند و این پارچهها آنقدر در نظر آنها ارزشمند بود که اشیای گرانبهای کلیسا را در آن میپیچیدند. حتی برخی از مسیحیان از پارچههای زربفت به عنوان کفن استفاده میکردند. برخی دیگر با فروش این غنیمتها پس از پایان جنگ به ثروت و مکنت بسیاری رسیدند. اروپاییان در آغاز نمیدانستند این پارچههای افسانهای بافتهٔ کدام کشور است و تنها شنیده بودند که از شرق میآید. اما به مرور دریافتند اینها مربوط به سرزمین ایران و دوران ساسانی است. هیوان تسانگ که یک مسافر چینی است و در سال ۶۳۰ میلادی به ایران آمده بود، حدود ۲۵ گونه مختلف از پارچههای ایرانی را که دیده بود، خریداری کرده و با خود به چین برده بود..
مهمترین مراکز بافت
مشهورترین مراکز نساجی در دوره صفویه، شهرهای کاشان، اصفهان، یزد، هرات، تبریز، رشت، مشهد، قم، ساوه و... بوده است. اما بافندگان شهرهای کاشان، یزد و اصفهان در بافتن پارچههای نقش دار شهرهٔ آفاق بودند.[۱۸] ولتر نویسنده و فیلسوف فرانسوی در یکی از آثار خود، شهر کاشان را به دلیل مخمل و زریهای زیبا و کم نظیرش با شهر لیون فرانسه که مرکز صنایع ابریشم اروپاست هم ارز و برابر میداند.[۱۹]
پارچههای زربفت تاریخی
قدیمیترین زری از دوران صفوی، زریهایی است که چندین سال پیش در نزدیکی آرامگاه بی بی شهربانو در قبر یکی از بزرگان عهد سلجوقی پیدا شد و امروز قطعات مختلف آن در موزههای مختلف دنیا پخش شده است. باز از آن قدیم تر اطلاعی است که نویسندگان قرون ۲ و ۳ هجری به ما میدهند و آن این است که ایالات خوزستان، گیلان، استرآباد، طبرستان و خراسان هر کدام سالانه مقدار زیادی پارچههای ابریشمی و زری به صورت مالیات به دربار خلفای عباسی میفرستادند. این اطلاعات را پروفسور پوپ جمع آوری کرده و در جلد دوم کتاب هنر ایران چاپ کرده است. در قرن ۳ و ۴ هجری، هنوز پارچههای زربفت ایران طبق اصول و سنن هنر ساسانی بافته میشد. نقش این پارچههای زری دو حیوان فرضی را نشان میدهد که در فردوس، برگهای درخت جاویدان را که در کنار آب حیات روئیده میخورند.
در حدود ۱۲۰۰ سال پیش مسافران اروپایی این پارچه زربفت را به هنگام مسافرت به ایران به دست آورده و باقی ماندههای صلیب مقدس را در آن پیچیده، همراه خود به کشور فرانسه برده و به کلیسای شهر نانسی در فرانسه هدیه کردهاند و امروز در همان کلیسا محفوظ است. در حدود ۱۲۰۰ سال قبل یک پارچه زربفت که یادگار هنر هخامنشی روی آن دیده میشود از ایران خریده شده و برای پوشانیدن روی قبر یکی از مقدسین کلیسای شهر «سانس» در فرانسه به کار برده شده و امروز در همان کلیسا محفوظ میباشد. نظایر این نقش هنوز روی چادر شبهای قاسم آباد و روی گلیمهای بافته شده در نقاط مختلف ایران دیده میشود.
از آن قدیم تر اطلاعی است که ما از زریهای ایران داریم، و آن نقوش برجسته طاق بستان است که شاه را با لباسهای زربفت و زیبا، در دامنه کوه نشان میدهد، این نقوش متعلق به عهد ساسانی است. بعلاوه از دوره ساسانیان در کلیساها و موزههای خارج از ایران، نمونهای متعدد زری موجود است. زیرا زریهای دوره ساسانیان به قدری مورد توجه بود، که از تمام نقاط دنیا خواستار آن بودند.
در موزه کاخ کرملین در مسکو، چند قطعه لباس از زری ایران به چشم میخورد که در زمان صفویه در ایران بافته شده و به مسکو فرستاده شده. این زریها برای لباس تزارها و درباریان مسکو یا برای کشیشان و روحانیان به کار رفته شده است. به همین طریق در موزه ارمیتاژ در لنینگراد، قطعاتی از زریهای عهد ساسانی و صفوی موجود است. در موزه استکهلم نیز لبادهای از عهد صفویه موجوداست که معلوم نیست به چه طریق به آن محل رفته. درزمان شاه عباس دوم، بافت پارچههای ارزشمند زربفت و مخمل زری، بادقت و مهارت ادامه داشت و باقطعاتی از آنها نام بافنده آن که «غیاث» بود نقش بسته است. در موزه متروپولیتن دو قطعه کوچک پارچه ابریشمی تاریخ دار، از زمان شاه عباس بزرگ موجود است که روی آنها نام بافنده شاه حسین و تاریخ ۱۰۰۸ قمری (۱۵۸۸ م) نقش بسته است. مثلاً در موزه «کوپریونیون» دو قطعه پارچه ابریشمی را میبینیم که روی آنها، منظرهای از داستان لیلی ومجنون دیده میشود
وضعیت امروزی پارچههای زربفت
ایران قرنها تولید کننده اصلی پارچههای زری برای دربارها و کلیساهای جهان، از لندن تا توکیو بوده است. پارچههای زربفت ایرانی در موزههای بزرگ جهان جای دارد و میطلبد توجه خاصی به این هنر داشته باشیم و ارزش بیشتری برای آن قایل شویم، چرا که بی توجه بودن به این امر مهم منجر به نابودی محض این رشته میشود.
هنر زری بافی در حال حاضر در ایران در بدترین شرایط خویش در طول تاریخ دو هزار ساله آن است. اگر فقط بخواهیم تعداد دستگاههای بافت پارچههای زری را با دورههای قبل، مثلاً دوره صفویه مقایسه کنیم، متوجه این فرق فاحش و تأسف بار میشویم. اکنون نه تنها قدر و منزلت این هنر را کسی نمیداند، بلکه عدم توجه ما، به نابودی این هنر با ارزش دامن میزند. این هنر پر ارزش اکنون مهجور و مظلوم واقع شده، ولی در دورههای گذشته هم پایه نگارگری، قلم زنی، سفال و... صاحب ارزش بوده و به آن پرداخته میشده است.
اکنون کمتر کسی پیدا میشود که سختیهای این کار را برای آموزش به جان بخرد. آکادمیک نبودن، نبود دسترسی به مواد اولیه مرغوب، منتقل نشدن هنر اساتید، حجیم بودن دستگاه نساجی، و عدم حمایت دولت همگی دست به دست هم دادهاند برای اضمحلال این هنر کهن.
نگارخانه
تاجگذاری محمدرضا پهلوی. شنل زربفت شاهنشاه
لباس زربفت شهبانو فرح
استاد سید حسین مژگانی. ۱۳۵۱ خورشیدی
زربفت اطلسی، بته جقهٔ متمایل به راست (بته جقهٔ ایرانی)
استاد سید مهدی مژگانی. ۱۳۵۲ خورشیدی
استاد محمد دهقانی. ۱۳۴۲ خورشیدی
استاد سید حسین مژگانی. ۱۳۵۴ خورشیدی
استاد سیف الله مناجاتی کاشانی. ۱۳۵۰ خورشیدی
استاد عبدالله سلامی. ۱۳۱۸ خورشیدی
استاد سید حسین مژگانی. ۱۳۵۹ خورشیدی
استاد سید حسین مژگانی. ۱۳۵۲ خورشیدی
استاد سید حسین مژگانی. ۱۳۵۳ خورشیدی
استاد سید رضا الهامی. ۱۳۴۵ خورشیدی
استاد سید مهدی مژگانی. ۱۳۵۱ خورشیدی
استاد علی جان عسکری. ۱۳۵۰ خورشیدی
استاد سید علی آشفته. ۱۳۴۸ خورشیدی
استاد محمد فرزاد. ۱۳۲۰ خورشیدی
منابع
مژگانی، سید حسین. گلهای ابریشمی (Silk Flowers)، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۸۰. ISBN 964-435-587-3. سروش خانه کتاب
نراقی، حسن. تاریخ اجتماعی کاشان، (Histoire sociale de Kachan)، موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، ۱۳۴۵.
روزنامه ایران. سه شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۵.
جی گلوک (Jay Gluck). سیری در صنایع دستی ایران (Survey of Persian art)، تهران: انتشارات بانک ملی ایران، ۲۵۳۵ شاهنشاهی، ۱۹۷۷ میلادی.
نگاهی حسرت بار به تاریخچه بافت پارچه در ایران. (۱ مرداد ۱۳۸۴). تاریخ بازبینی ۱۸ مرداد ۱۳۹۲
فرهنگ معین، جلد دوم.
پانویس
- ↑ گلهای ابریشمی، ص 20
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ گلهای ابریشمی، ص ۲۳.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ گلهای ابریشمی، ص ۲۴.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ گلهای ابریشمی، ص ۲۴.
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ گلهای ابریشمی، ص ۲۵
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ گلهای ابریشمی، ص ۲۵
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ گلهای ابریشمی، ص ۲۶.
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ گلهای ابریشمی، ص ۲۶.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ گلهای ابریشمی، ص ۲۷ تا ۳۰.
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ گلهای ابریشمی، ص ۲۷ تا ۳۰.
- ↑ گلهای ابریشمی- ص ۳۰
- ↑ گلهای ابریشمی- ص ۱۸
- ↑ گلهای ابریشمی- ص ۱۴
- ↑ گلهای ابریشمی- ص ۳۳
- ↑ گلهای ابریشمی، ص ۲۵ و ۲۶
- ↑ گلهای ابریشمی، ص ۱۲.
- ↑ گلهای ابریشمی- ص۱۰
- ↑ ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ گلهای ابریشمی، ص ۲۷.
- ↑ گلهای ابریشمی- ص ۲۱







