دوستي
| 200px | |
| نویسنده | احمد رمضاني |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | موسسه فرهنگي و اطلاع رساني تبيان |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۷ |
پيشگفتار سال ۱۳۷۹ هجري شمسي دوبار شاهد عيد ولايت، «عيد غدير خم» بود: يكي در ششم فروردين و ديگري در بيست و چهارم اسفند. از اين رو رهبر عزيز انقلاب دست به ابتكاري تحول آفرين و بركت گستر زد و اين سال را سال امام علي ـ عليه السّلام ـ اعلام كرد. ضرورت شناخت بيشتر و الگوپذيري از آن امام بزرگوار سبب شد معظم له سال ۱۳۸۰ را نيز سال رفتار علوي بنامد. پويندگان راه ولايت از اين اشارت، سخت به تكاپو افتدند تا از بركهي ولايت، جام هدايت برگيرند و رهنمودهاي رهايي بخش و سعادت آفرين آن امام همام را رهتوشهي راه كمال و سعادت و دستمايهي صعود به قلهي حق و سرمايهي معنويت قرار دهند. انديشههاي ناب آن حضرت و بخشي از آن در قالب كتاب بزرگ نهج البلاغه كه به تعبير امام راحل بزرگترين كتاب پس از قرآن است، به عنوان منشور ولايت، هدايت و سعادت،كانون توجه مراكز ديني،علمي و پژوهشي قرار گرفت. كانون انديشهي جوان كه توجه جدي به معارف و آموزههاي علوي و دستيابي به گنجينههاي معنوي آن را به عنوان اصليترين هدف خود ميشناسد بر آن شد تا در پاسخ به نداي رهبر عزيزمان، راه دستيابي به زلال كلام علوي ـ عليه السّلام ـ را فرا روي نسل نوخاسته و جوان ايران اسلامي قرار دهد و در راستاي تغذيهي فكري و ارتقاي ديني و معنوي آنان چهل موضوع را از چشم انداز امام علي ـ عليه السّلام ـ در چهل دفتر فراهم آورد. نام اين مجموعه «از چشمانداز امام علي ـ عليه السّلام ـ » است و چهل موضوع را از منظر آن حضرت ترسيم ميكند. در تدوين اين مجموعه به مخاطبان اصلي آن يعني جوانان ۱۹ تا ۲۴ ساله و ويژگيهاي متنوع آن چون گرايشهاي سياسي، مقتضيات سني و روح عطشناك آنها نسبت به مسائل معنوي و... توجه خاص شده است. از اين رو پديد آوردن آثاري در خور و مناسب براي اينان، از حساسيت و پيچيدگي خاصي برخوردار است. در اين سلسله دفاتر كوشش بر آن است كه: ۱. در هر دفتر به تنهايي بحث مستقلي مطرح و به پرسش و شبههاي اساسي پاسخ داده شود. ۲. مفاهيم و اصطلاحات كليدي در آغاز هر دفتر به زبان ساده تبيين و تشريح شود. ۳. به سلائق و علايق و حساسيتهاي نسل نو توجه كافي مبذول گردد. ۴. از نثري روان، جذاب و جوان پسند برخوردار باشد. اينك با عناوين دفاتر چهل گانه آشنا ميشويم؛ ۱. روايت دريا ۲. شرحه شرحه ۳. امام علي ـ عليه السّلام ـ و هنر ۴. حقوق متقابل مردم و حكومت ۵. حرفهاي فيروزهاي ۶. برادري داشتم كه... ۷. اوصاف عارفان ۸. جوان ۹. نياز به دين ۱۰. آسيبشناسي حكومت ديني ۱۱. مخالفان سياسي ۱۲. قاسطين، مارقين و ناكثين ۱۳. نظارت بر دولت ۱۴. تصميمهاي بزرگ جواني ۱۵. اعتدال ۱۶. اقليتهاي ديني ۱۷. ريزشها و رويشها ۱۸. امام علي ـ عليه السّلام ـ و سياست ۱۹. رهبر و رهبري ۲۰. خودي و غير خودي ۲۱. اصلاحات ۲۲. اصول گرايي ۲۳. رابطهي هستها و بايدها ۲۴. خردورزي ۲۵. پرستش ۲۶. مرگ ۲۷. اصول مديريت و وظايف مديران ۲۸. دوستي ۲۹. آزادي سياسي ۳۰. اخلاق كارگزاران ۳۱. امنيت اقتصادي ۳۲. كار و توليد ۳۳. زمينهها و موانع تحقق عدالت اقتصادي ۳۴. پلوراليزم ديني و سياسي ۳۵. حكومت و مشروعيت ۳۶. شهيد و شهادت ۳۷. آيين كشورداري ۳۸. چالشهاي دين ۳۹. اخلاق سياسي ۴۰. علم و عالم اكنون بيست و هشتمين دفتر اين سلسله، كه هم اكنون پيش روي شماست، به همّت محقق محترم جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاي صادق محمودي بر آستان مقدس امير مؤمنان و مولاي موحدان سر نهاده است. ضمن تشكر از زحمات محقق گرانقدرِ اين اثر، آگاهي از نظرات اصلاحي شما را مغتنم ميدانيم. كانون انديشهي جوان نويسنده : احمد رمضاني انتشارات: موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر سال نشر:۱۳۸۱ ه ش تعداد صفحات کتاب: ۵۲ ص مقدمه دوستي يكي از موضوعات مهم اخلاقي و اجتماعي است كه حجم زيادي از سخنان امام علي ـ عليه السلام ـ را به خود اختصاص داده است. در كلمات گرانبهاي آن حضرت با دو نوع دوستي رو به رو هستيم: دوستي با خدا و دوستي با مردم.[۱] در اين دفتر، مسائل زير پيگيري ميشود: ۱. اجتماعي بودن انسان، ضرورت و اهميّت دوستي و نقش آن در سرنوشت بشر. ۲. رازهاي پيدايش و بقاي دوستي. ۳. آفات دوستي. ۴. صفات و ويژگيهاي دوستان شايسته و ناشايسته. ۵. حقوق دوستي. ۱- اجتماعي بودن انسان انسان بعد از تولد در محيطهاي مختلف قرار ميگيرد. هر محيطي به گونهاي در رشد و شكوفايي استعدادهاي انسان مؤثر است. اجتماع يكي از اين محيطها به شمار ميآيد.[۲] اجتماعي بودن انسان ريشه در زماني بسيار دور از حيات او دارد. تا آن جا كه تاريخ نشان ميدهد انسان همواره به صورت اجتماعي ميزيسته است. بنابراين، ميتوان گفت جز افراد استثنايي كه در هر زمان نمونههاي اندكي از آنها به چشم ميخورد، در هيچ دوراني بشر به صورت انفرادي زندگي نكرده است. پس ميتوان گفت انسان موجودي است اجتماعي؛ موجودي كه دوستي و انس با ديگران از ضرورتهاي سازمان وجودي او به شمار ميآيد. بنابراين، در محيط جامعه براي خود دوستاني بر ميگزيند تا درغم و شادي و رفع مشكلات روحي و مادي يارياش كنند. حضرت علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: غريب كسي است كه او را دوست نباشد.[۳] احساس نياز به معاشرت صميمانه و همدلي و همراهي با ديگران، علاوه بر اين كه يكي از جلوههاي زندگي اجتماعي به شمار ميرود، ندايي برخاسته از اعماق وجود انسان است. هيچ انساني با قطع پيوندهاي دوستانه و گوشهگيري احساس آرامش نميكند. انزواطلبي نوعي بيماري است كه اسلام پيروانش را از آن باز داشته است. شايد فقط يك مورد براي ترجيح عزلت و كنارهگيري بر معاشرت با مردم وجود داشته باشد و آن در صورتي است كه فرد، بسيار سست اراده، تأثيرپذير و همنشينانش بسيار فاسد باشند.[۴] به نظر ميرسد، روايات ستايندة عزلت و كنارهگيري از مردم دربارة اين گروه و موقعيت ويژه صادر شده است؛ يعني هر گاه معاشرت سبب شود انسان از ياد خدا باز بماند يا دچار معصيت شود، به يقين بايد از آن دست كشيد و تنهايي را برگزيد. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: به تنهايي مأنوستر باش تا به همدمان بد.[۵] از همنشين و رفيق بد دوري كنيد؛ زيرا او رفيق خود را فاسد و هلاك ميكند.[۵] ________________________________________ [۱] . در انديشة امام علي ـ عليه السلام ـ دوستي شايسته و مطلوب با مردم نيز بايد براي خدا باشد، چنان كه ميفرمايد: «طوبي لمن اخلص لله عمله و حبه و بغضه و اخذه و تركه و كلامه و صمته»؛ «خوشا به حال كسي كه عملش و دوستياش و دشمنياش و گرفتن و واگذاردنش و سخن گفتن و خاموشياش خالص براي خدا باشد.» با اين همه برخي از نويسندگان كه مجموعه آيات و روايات مربوط به دوستي را جمع آوري كردهاند، آن ها را در دو بخش دوستي با مردم و دوستي با خدا، دستهبندي كردهاند. (ر.ك: محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث ترجمة سيد حسن اسلامي). [۲] . دربارة انواع محيطها و تأثير آن بر انسان: ر.ك: مهدي كينيا: مباني جرم شناسي، ج ۲، ص ۴۶۲ به بعد. [۳] . عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ج ۴، ص ۴۱۴، ش ۹۴۵۵. (الغريب من ليس له حبيب). [۴] . عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ج ۴، ص ۶۰۳. [۵] . سيد حسن ابطحي: اتحاد و دوستي در اسلام، ص ۱۸. [۶] . عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ج ۱، ص ۱۴۲.
۲- اهميت انتخاب دوست
يكي از اساسيترين مسائل در سرنوشت انسان انتخاب دوست است. اين مهم، از مشكلترين اموري است كه انسان در طول حيات خود با آن سر و كار دارد. چه بسا دوستاني كه انسان را به اوج عزّت و خوشبختي ميرسانند و چه بسيارند دوستاني كه فرد را از اوج عزت به ورطة بيچارگي و بدبختي ميكشانند. اهميت انتخاب دوست و نقش آن بر كسي پوشيده نيست. در اهميت اين موضوع همين نكته كافي است كه در روز قيامت عدهاي به شدت اندوهگين و ناراحتند و از اين كه در دنيا افراد منحرف را به دوستي برگزيدهاند، افسردهاند: و به خاطر بياور روزي را كه ظالم دست خويش را از شدت حسرت به دندان ميگيرد و ميگويد: اي كاش با رسول خدا راهي برگزيده بودم. اي واي بر من! كاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از راه حق گمراه ساخت بعد از آن كه آگاهي به سراغ من آمده بود و شيطان هميشه خوار كنندة انسان بوده است.[۱] اين آيات شأن نزولي دارد كه بسيار آموزنده است. در عصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دو دوست مشرك به نامهاي عقبه بن ابي و ابي ابن خلف زندگي ميكردند هر گاه عقبه از سفر ميآمد، غذايي ترتيب ميداد و اشراف قومش را دعوت ميكرد. او در عين حال دوست داشت به محضر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ برسد؛ هر چند اسلام را نپذيرفته بود. روزي از سفر آمد. طبق معمول غذايي ترتيب داد؛ دوستان را فرا خواند و در ضمن از پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ نيز دعوت كرد. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: من از غذاي تو نميخورم تا به وحدانيت خدا و رسالت من شهادت دهي. عقبه شهادتين را به زبان جاري كرد. وقتي اين خبر به گوش دوستش ابي رسيد، گفت: اي عقبه، از آيينت منحرف شدي؟ او گفت: نه، به خدا سوگند منحرف نشدم؛ مردي بر من وارد شد كه حاضر نبود جز با شهادتين گفتن من، از غذايم بخورد. من شرم داشتم او از سفرة من برخيزد بي آن كه غذا بخورد، بدين سبب شهادت دادم! ابي گفت: هرگز از تو راضي نميشوم مگر اين كه در برابرش بايستي و سخت توهين كني! عقبه اين كار را كرد و مرتد شد. او سرانجام در جنگ بدر در صف كفار به قتل رسيد. دوستش ابي نيز در جنگ احد كشته شد.[۲] بيشك عوامل مختلفي كه دوست از اهم آنها به شمار ميآيد، در شكلگيري شخصيت انسان مؤثر است؛ زيرا آدمي ناخود آگاه تأثير ميپذيرد و بخش مهمي از افكار و صفات اخلاقياش را از دوستانش ميگيرد. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: هر گاه وضع كسي بر شما مشتبه شد و دين او را نشناختيد، به دوستانش نظر كنيد. اگر اهل دين و آيين خدا باشند، او نيز پيرو آيين خدا است؛ و اگر بر آيين خدا نباشند، او نيز بهرهاي از آيين خدا ندارد.[۳] انتخاب دوست در هر مرحله از زندگي مهم است و در دوران جواني و نوجواني بسيار مهمتر. مسائل و دشواريهاي ناشي از بلوغ و جواني از كميت و كيفيتي برخوردار است ك بسياري از روانشناسان معتقدند خوشبختي يا بدبختي انسان تا اندازة بسيار زيادي در اين دوران رقم زده ميشود. چه بسيارند جواناني كه در خانوادة مذهبي به دنيا آمدهاند، اما به علت عدم توجه در انتخاب دوست به انحراف كشيده شده و حيثيت خانوادگي خود را لكهدار ساختهاند. مصداق بارزاين امر پسر حضرت نوح ـ عليه السلام ـ است كه به علت معاشرت با دوستان بد در گرداب گمراهي غلتيد. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: از پيشينيان خود پند گيريد، پيش از آن كه پسينيان از شما عبرت گيرند.[۴] نرود مرغ سـوي دانه فـرازپند گير از مصـائب دگـران چون دگر مرغ بيند اندر بندتا نگيرند ديـگران ز تو پند[۵] دوست در دين و اعتقادات، رفتار و كردار و زندگي انسان اثر ميگذارد و اساساً معيار و ميزان قضاوت ديگران دربارة انسان است. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: هر كس را از آن كه دوست او است ميشناسند.[۶] تو اول بگو با كيـان دوسـتي من آنگه بگويم كه تو كيستي اهميت دوست و نقش آن در زندگي انسان، انكارناپذير است؛ به گونهاي كه ميتوان گفت خويشاوندان نيز براي استحكام روابط خويش به دوستي با يكديگر نيازمندند. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: دوستي پدران پيوند خويشاوندي در ميان فرزندانشان است و نياز خويشاوندان است و نياز خويشاوندي به دوستي، از نياز دوستي به خويشاوندي بيشتر است.[۷] البته - چنان كه قبلاً نيز گفته شد - گوشهنشيني و تنها زندگي كردن از دوستي با ناشايستگان بهتر و سودمندتر است. امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ ياران و پيروانش را چنين اندرز ميداد: همنشين صالح و شايسته بهتر از تنهايي است؛ ولي تنهايي از همنشين بد بهتر است.[۸] بنابراين بايد قبل از گزينش دوست، افراد را بيازماييم؛ زيرا كسي كه ناسنجيده و بدون آزمايش با ديگران پيمان دوستي ميبندد، ناچار بايد به رفاقت اشرار و فاسدان تن در دهد.[۹] ________________________________________ [۱] . فرقان (۲۵): ۲۹ ۲۷. [۲] . ابوعلي الفضل بن الحسن طبرسي: مجمع البيان في تفسير القرآن، ص ۲۸۹ و ۲۹۰. [۳] . محمدباقر مجلسي: بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۹۷. [۴] . نهج البلاغه، خطبة ۳۲. [۵] . سعدي. [۶] . نهج البلاغه، نامة ۶۹. [۷] . همان، حكمت ۳۰۸. [۸] . محمدباقر مجلسي: بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۸۹. [۹] . عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ج ۲، ص ۶۹۵. ۳- امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ و معيارهاي روابط اجتماعي
اي پسرم، نفس خود را ميزان ميان خود و ديگران قرار ده، پس آنچه را كه براي خود دوست داري، براي ديگران نيز دوست بدار و آنچه را كه براي خود نميپسندي، براي ديگران مپسند. ستم روا مدار، آن گونه كه دوست نداري به تو ستم شود. نيكوكار باش، آن گونه كه دوست داري به تو نيكي كنند؛ و آنچه از ديگران زشت ميشماري براي خود نيز زشت بدان؛ آنچه نميداني نگو، گر چه آنچه ميداني اندك است؛ آنچه دوست نداري به تو نسبت دهند، دربارة ديگران مگو. بدان كه خود بزرگبيني و غرور، مخالف راستي و آفت عقل است؛ نهايت كوشش را در زندگي داشته باش و در فكر ذخيره سازي براي ديگران مباش. آنگاه كه به راه راست هدايت شدي، در برابر پروردگارت از هر فروتني خاضعتر باش.[۱] از نظر علي ـ عليه السلام ـ ناتوانترين مردم كسي است كه نتواند دوستي بيابد و از او ناتوانتر كسي است كه دوستانش را از دست بدهد.[۲] بررسي علل پيدايش و بقاي دوستي از مهمترين مسائلي است كه انسان بايد به آن توجه كند. اين عوامل بسيار متعدد است. ________________________________________ [۱] . نهج البلاغه، نامة ۳۱. [۲] . عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ج ۲، ص ۸۴۰.
۱- سازگاري جانها جانها چون سپاهيان مجهزند. آنها كه يكديگر را شناسند، الفت ميگيرند و آنها كه يكديگر را نشناسند، اختلاف مييابند. گاه انسان، با آن كه براي نخستين بار شخصي را ديده است، گرايشي خاص به او احساس ميكند. اين پديده رهاورد آشنايي و همانندي روانها است. هر گاه جان انسان همانند خويش را پيدا كند، خود به خود به او گرايش مييابد. علي ـ عليه السلام ـ فرزندانش را چنين وصيت فرموده است: فرزندانم! دلها سپاهاني فراهم آمده هستند كه با دوستي به يكديگر مينگرند و به وسيلة آن با يكديگر رازگويي ميكنند. در باب دشمني نيز چنين است، پس اگر كسي را بي آن كه خود به سوي شما پيش دستي كرده باشد، دوست داشتيد، بدو اميدوار باشيد و هر گاه كسي را بي آن كه بدي از او به شما رسيده باشد، دشمن داشتيد، از او بپرهيزيد.[۱] جانها را شكلهايي است. پس آنان كه هم شكل يكديگرند، با هم موافقت خواهند كرد و مردم به هم شكلان خود گرايش بيشتري دارند.[۲] چنان كه ملاحظه ميشود، بر اساس اين حقيقت، اقتضاي جانهاي نيك دوستي با جانهاي شايسته و اقتضاي جانهاي شرور پيوستن به جانهاي شرور است. امام علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: هر انساني به همانند خود متمايل است.[۳] شرّ به شرّ ميپيوندد.[۴] جا به جا كردن كوههاي بلند، از الفت دادن دلهاي رميده از يكديگر آسانتر است.[۵] كبـوتـر بـا كـبـوتـر بـاز بـا بـاز كند هم جنس با هم جنس پرواز[۶] ________________________________________ [۱] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۷۳. [۲] . همان، ص ۷۱. [۳] . عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ج ۴، ص ۵۳۲. [۴] . نهج البلاغه، نامة ۶۹. [۵] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۷۳. [۶] . نظامي. ۲- خوش رفتاري
خوش رفتاري و مردم داري در تأمين خوشبختي و سعادتمندي انسان اعجاز ميكند. بايد با مردم چنان زندگي كرد كه پس از مرگ بر انسان بگريند و در زمان حيات از معاشرت با وي لذت ببرند. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: با مردم آن گونه معاشرت كنيد كه اگر مرديد، بر شما اشك ريزند و اگر زنده مانديد، با اشتياق سوي شما آيند.[۱] قرآن كريم رمز موفقيت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را خوش رفتاري با مردم ميداند و ميفرمايد: رحمت خدا تو را با خلق مهربان گردانيد و اگر تندخو بودي، مردم از گرد تو متفرق ميشدند ....[۲] رفتار نيك و خوش خويي از مهمترين رازهاي پيدايش و بقاي دوستي است. خوش رفتاري ماية برانگيخته شدن مردم به سوي انسان و پايداري دوستي و فراواني دوستان ميشود. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: پايبند خوش خويي باش كه دوستي مردم را نصيب ميكند.[۳] هر كه خوش رفتاري پيشه كند، دوستانش فراوان شوند.[۴] آن كه درخت شخصيتاش نرم و بيعيب باشد، شاخ و برگش فراوان است.[۵] هر كه گفتـار نـرم پيـش آرد همه دلها به قيد خويش آرد البته خوش خلقي به معناي دروغ گويي و پشت سر ديگران سخن گفتن براي خنداندن دوستان نيست. چه بسا اين كار به كدورت و حتي جدايي و رنجش دوستان منجر ميشود. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: زبان درنده است اگر او را رها كنيد و كنترلش ننماييد، آزار ميرساند.[۶] با كنترل زبان و حرف صحيح و به جا زدن و نرنجاندن افراد، دوستان انسان افزايش مييابند. حفظ روابط دوستانه و عدم مسامحه در رعايت حال دوستان يكي از راههاي بقاي دوستي است. لرد آويبوري در اين باره ميگويد: بايد اين نكته را در نظر داشته باشيم كه به دست آوردن دوست هر قدر مشكل باشد، حفظ كردنش مشكلتر است. ما انصاف نداريم وگرنه اعتراف ميكرديم كه غالب دوستان خود را فقط در نتيجة مسامحه و اهمال از دست دادهايم.[۷] ________________________________________ [۱] . نهج البلاغه، حكمت ۱۰. [۲] . آل عمران (۳): ۱۵۹. [۳] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۸۱. [۴] . همان، ص ۸۳. [۵] . نهج البلاغه، حكمت، ۲۱۴. [۶] . همان، حكمت ۶۰. [۷] . مصطفي زماني: دوستيهاي تلخ و شيرين، ص ۲۸. ۴- احسان
خوش رفتاري و مردم داري در تأمين خوشبختي و سعادتمندي انسان اعجاز ميكند. بايد با مردم چنان زندگي كرد كه پس از مرگ بر انسان بگريند و در زمان حيات از معاشرت با وي لذت ببرند. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: با مردم آن گونه معاشرت كنيد كه اگر مرديد، بر شما اشك ريزند و اگر زنده مانديد، با اشتياق سوي شما آيند.[۱] قرآن كريم رمز موفقيت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را خوش رفتاري با مردم ميداند و ميفرمايد: رحمت خدا تو را با خلق مهربان گردانيد و اگر تندخو بودي، مردم از گرد تو متفرق ميشدند ....[۲] رفتار نيك و خوش خويي از مهمترين رازهاي پيدايش و بقاي دوستي است. خوش رفتاري ماية برانگيخته شدن مردم به سوي انسان و پايداري دوستي و فراواني دوستان ميشود. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: پايبند خوش خويي باش كه دوستي مردم را نصيب ميكند.[۳] هر كه خوش رفتاري پيشه كند، دوستانش فراوان شوند.[۴] آن كه درخت شخصيتاش نرم و بيعيب باشد، شاخ و برگش فراوان است.[۵] هر كه گفتـار نـرم پيـش آرد همه دلها به قيد خويش آرد البته خوش خلقي به معناي دروغ گويي و پشت سر ديگران سخن گفتن براي خنداندن دوستان نيست. چه بسا اين كار به كدورت و حتي جدايي و رنجش دوستان منجر ميشود. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: زبان درنده است اگر او را رها كنيد و كنترلش ننماييد، آزار ميرساند.[۶] با كنترل زبان و حرف صحيح و به جا زدن و نرنجاندن افراد، دوستان انسان افزايش مييابند. حفظ روابط دوستانه و عدم مسامحه در رعايت حال دوستان يكي از راههاي بقاي دوستي است. لرد آويبوري در اين باره ميگويد: بايد اين نكته را در نظر داشته باشيم كه به دست آوردن دوست هر قدر مشكل باشد، حفظ كردنش مشكلتر است. ما انصاف نداريم وگرنه اعتراف ميكرديم كه غالب دوستان خود را فقط در نتيجة مسامحه و اهمال از دست دادهايم.[۷] ________________________________________ [۱] . نهج البلاغه، حكمت ۱۰. [۲] . آل عمران (۳): ۱۵۹. [۳] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۸۱. [۴] . همان، ص ۸۳. [۵] . نهج البلاغه، حكمت، ۲۱۴. [۶] . همان، حكمت ۶۰. [۷] . مصطفي زماني: دوستيهاي تلخ و شيرين، ص ۲۸. ۵- انصاف
چنان كه محبوبيت در پيشگاه خدا از نعمتهاي بزرگ الاهي و آرزوي هر بندة صالح و با ايماني است، محبوبيت نزد مردم از نعمتهاي بزرگ و آرزوي افراد با ايمان است. در زيارت امين الله كه از معتبرترين زيارات است، چنين ميخوانيم: اللهم فاجعل نفسي مطمئنةً بقدرك، راضيةً بقضئك، مولعةً بذكرك و دعئك، محبةً لصفوة اوليائك، محبوبةً في ارضك و سمائك.... خدايا، نفسم را به مقدرات خود مطئمن ساز و به قضاي خود راضي و به ياد و دعايت شائق و نسبت به سران اوليائت دوستدار كن و در زمين و آسمان محبوبم گردان.[۱] يكي از مهمترين راههاي جلب دوستي مردم احسان به آنها است. علي ـ عليه السلام ـ در اين باره ميفرمايد: احسان كانون محبت است.[۲] انسان بندة احسان است.[۳] به وسيلة احسان دلها را مالك شوي.[۴] هر كس به مردم احسان كرد، محبت آنها را براي خويش مستدام داشت.[۵] روزي مردي نزد امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ شتافت و گفت: «حاجتي دارم». علي ـ عليه السلام ـ فرمود: «حاجتت را روي زمين بنويس كه من گرفتاري را در تو آشكارا مشاهده ميكنم.» آن مرد روي زمين نوشت: «من فقيري نيازمندم.» اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ به قنبر فرمود: «دو جامة ارزشمند به وي بپوشان.» به دنبال آن، آن مرد ابياتي را سرود و حضرت فرمود: «صد دينار به او بدهيد.» مردم گفتند: يا اميرالمؤمنين او را ثروتمندي كردي؟! علي ـ عليه السلام ـ فرمود: «من از رسول خدا شنيدم كه ميفرمود: مردم را در جايگاه خود فرود آريد.» سپس فرمود: «من راستي تعجب ميكنم كه بردهها را با مالهاي خود ميخرند؛ ولي مردمان آزاده را با كارهاي نيك خود نميخرند.»[۶] ________________________________________ [۱] . سيد هاشم رسولي محلاتي: چهل حديث، ج ۱، ص ۹۱. [۲] . همان. [۳] . همان. [۴] . همان. [۵] . همان. [۶] . سيد هاشم رسولي محلاتي: چهل حديث، ج ۱، صص ۹۳ - ۹۱. ۶- صلةرحم
يكي از مهمترين رازهاي پيدايش و بقاي دوستي رفتار منصفانه با ديگران است. انصاف يعني آنچه براي خود ميپسندي براي ديگري بپسندي و آنچه براي خود نميپسندي براي ديگري نپسندي. علي ـ عليه السلام ـ پس از بازگشت از جنگ صفين وقتي به سرزمين حاضرين[۱] رسيد، نامهاي به امام حسن ـ عليه السلام ـ نوشت و معيارهاي روابط اجتماعي را برشمرد. در قسمتي از اين نامه چنين ميخوانيم: اي پسرم، نفس خود را ميزان خود وديگران قرار ده. پس آنچه براي خود دوست داري، براي ديگران نيز دوست بدار و آنچه را كه براي خود نميپسندي، براي ديگران نيز مپسند. ستم روا مدار، آن گونه كه دوست نداري به تو ستم شود. نيكوكار باش، آن گونه كه دوست داري به تو نيكي كنند؛ و آنچه را كه براي ديگران زشت ميداري براي خود زشت شمار و چيزي را براي مردم رضايت بده كه براي خود ميپسندي؛ آنچه نميداني نگو، گر چه آنچه ميداني اندك است؛ آنچه را دوست نداري به تو نسبت دهند، دربارة ديگران مگو. بدان كه خود بزرگ بيني و غرور، مخالف راستي، و آفت عقل است....[۲] آن حضرت در فرمان خود به مالك اشتر دربارة لزوم رعايت انصاف در برخورد با ديگران چنين مينويسد: ... با خدا و با مردم و با خويشاوندان نزديك و با افرادي از رعيت خود كه آنان را دوست داري، انصاف را رعايت كن كه اگر چنين نكني، ستم روا داشتي؛ كسي كه به بندگان خدا ستم روا دارد، خدا به جاي بندگانش دشمن او خواهد شد....[۳] از نظر علي ـ عليه السلام ـ انصاف در دوستي دلها را به يكديگر پيوند ميدهد،[۴] اختلاف را ميزدايد، الفت پديد ميآورد،[۵] دوستي را پايدار و استوار ميكند[۶] و باعث فراواني دوستان ميشود.[۷] ________________________________________ [۱] . حاضرين، روستاهاي بين شام و عراق، يا روستاهاي اطراف شهر «بالس» شهري از توابع شام است. [۲] . نهج البلاغه، نامة ۳۱. [۳] . نهج البلاغه، نامة ۵۳. [۴] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۸۴. [۵] . همان. [۶] . همان. [۷] . همان، ص ۸۶. ۷- ميانه روي
صلةرحم يكي از دستورهاي اخلاقي اسلام است كه در دنيا و آخرت آثار و ثوابهاي بسيار دارد. امام علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: صلة رحم سبب دوستي است.[۱] خويشاوندان ارتباط خوني با هم دارند، شاخ و برگهاي يك درخت و گلهاي يك بوستانند. پس ارتباطشان طبيعي است و قطع رابطهشان عارضهاي ثانوي. قطع ارتباط خويشاوندان نوعي بيماري اجتماعي و «آفت خانوادگي» به شمار ميآيد. اگر بيدليل باشد، زشت و ناروا است و چنان چه دليل داشته باشد، قابل رفع.[۲] هنگامي كه مردم ميبينند شخصي با اقوام خود رفت و آمد نميكند، از دوستي با وي سر باز ميزنند؛ زيرا وقتي كسي با خويشاوندانش قطع رابطه كرده، وظيفة خود را در برابر آنها انجام نميدهد، به راحتي با ديگران نيز قطع رابطه ميكند. بدين سبب امام علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: قاطع رحم، دوست نزديك ندارد.[۳] ________________________________________ [۱] . عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص ۴۰۶. [۲] . جواد محدثي: اخلاق معاشرت، ص ۵۹. [۳] . عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص ۴۰۶. يكي از ويژگيهاي بسيار مهم دوستان شايسته، ميانهروي آنها است. اعتدال به پايداري دوستي ميانجامد و پيامدهاي زيانبار آن را از ميان ميبرد. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: دوست خود را در حد اعتدال دوست بدار، چه اين كه ممكن است روزي دشمنت شود و نيز دشمنت را در همين حد دشمن بدار؛ زيرا ممكن است روزي دوستت شود.[۱] يكي از موارد خروج از ميانهروي، گفتن اسرار زندگي به دوستان است. انسان نبايد تمام اسرار زندگيش را با دوستش در ميان نهد. البته اين سخن به معناي عدم صميميت نيست. بايد با دوستان صميمي بود؛ ولي از گفتن اسرار به آنها پرهيز كرد. امام ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: سخن در بند تو است تا بر زبانش نراني و چون گفتياش تو در بند آني.[۲] سخن تا نگويي بر او دست هستسخن تـا نگفتـه تـوانـش گفــت چو گفته شود يابد او بر تو دسـتولـي گفتـه را بـاز نـتـوان نهفـت[۳] بنابراين، انسان خردمند با دوستان مهربان است و حقوق و آداب دوستي را رعايت ميكند؛ ولي هرگز از مرز اعتدال پاي فراتر نمينهد. ________________________________________ [۱] . نهج البلاغه، حكمت ۲۶۸. [۲] . همان، حكمت ۳۸. [۳] . سعدي. ۱- آزاردوست و پذيرش كلام سخنچين
بايد از رفتار و گفتاري كه ماية رنجش دوست ميشود، به شدت پرهيز كرد تا دوستيها استمرار يابد. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: اِذَا احْتَشَمَ الْمُؤمِنُ أخَاهُ فَقَدْ فارَقَهُ. زماني كه انسان دوست خود را ناراحت و خشمگين ساخت، زمينة جدايي را فراهم ساخته است.[۱] در اين حديث شريف واژة «احتشم» به كار رفته است كه به معناي خشمگين و شرمنده ساختن ديگري است. پذيرش كلام سخنچين سخنچيني و نيز پذيرش كلام سخن چين از عوامل پراكندگي دوستان و نابودكنندة رشتههاي مودّت است. دوستان خوب بايد به يكديگر اعتماد داشته باشند؛ از پذيرش كلام سخن چينان بپرهيزند و چنان چه شنيدن گفتار اين گروه ذهنيّتي منفي در آنها پديد آورد، مطلب را به نحو مناسب با يكديگر در ميان نهند تا زمينة هر گونه كدورت و جدايي از بين برود. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: هر كس به حرف اشخاصي سخن چين اعتماد كند، دوست خود را از دست خواهد داد.[۲] هر كس سخن بدخواه و سخن چين را باور كند، دوست خود را تباه كرده است.[۳] در اين موارد، زودباوري عامل جدايي دوستان است. دوستي اقتضا ميكند كه گفتار سخن چينان را دروغ شماريم و در برابرشان باشيم تا بدين وسيله هم آنها زشتي كار خود را در يابند و هم دوست خويش را از دست ندهيم. ________________________________________ [۱] . نهج البلاغه، حكمت ۴۸۰. [۲] . نهج البلاغه، حكمت ۲۳۹. [۳] . عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ج ۲، ص ۶۵۸. ۲- خرده گيري و شوخيهاي زننده
انسان موظف است از لغزشهاي دوستانش تا اندازهاي چشم پوشد و با ديدن هر خطايي لب به انتقاد نگشايد. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: عذر دوستت را بپذير و اگر نتوانست براي لغزش خود عذري بياورد تو براي او عذري بتراش.[۱] يكي از دانشمندان ميگويد: عذر دوستان را بايد پذيرفت؛ اگر چه بيجا و غير منطقي نمايد؛ زيرا همين اندازه كه از كار خود پشيمان شد و پوزش خواست، به آن معنا است كه دستي براي دوستي و ادامة آن دراز كرده است. وظيفة شخص است كه چون دستي براي دوستي به جانب او دراز شود، بگيرد. شوخيهاي زننده شوخيهاي ركيك و زننده و نيز سبك شمردن و به بازي گرفتن دوستان، از آفتهاي بزرگ دوستي است. حارث بن اعور كه از اصحاب علي ـ عليه السلام ـ بود، روزي مراتب اخلاص و ارادت قلبي خود را به عرض رسانيد و اظهار داشت: اي امير مؤمنان، من شما را دوست دارم. چون سخن از دوستي به ميان آمد، حضرت فرمود: كسي را كه دوست داري: ۱. با او دشمني مورز. ۲. او را به بازي مگير. ۳. با او ستيزهجويي مكن. ۴. از شوخيهاي نامناسب با وي بپرهيز. ۵. او را خوار و كوچك مشمار. ۶. در مقام برتريجويي بر او نباش.[۲] هيچ كس شوخي بيجا نكند جز آن كه مقداري از عقل خويش را از دست دهد.[۳] چنان كه در اين حديث ملاحظه شد، آنچه كه باعث نابودي دوستي ميشود؛ شوخيهاي زننده است نه هر نوع شوخي. مزاح نمك دوستي است و براي تحقق زندگي اجتماعي با نشاط و ارتباطهاي سالم و فرحبخش ضرورت دارد. البته مزاحي كه باعث كدورت و كينه شود، نتيجة معكوس ميدهد. برخلاف تصور كساني كه ميكوشند چهرهاي خشن و عبوس از اسلام ارائه دهند، در فرهنگ ديني مسألة شاد كردن ديگران و به تعبير روايات، «ادخال سرور» از خصلتهاي مثبت و پسنديده به شمار آمده است. امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «هيچ مؤمني نيست مگر اين كه در او «دعابه» است». راوي از امام پرسيد: دعابه چيست؟ حضرت فرمود: «يعني مزاح و شوخي».[۴] البته شاد ساختن ديگران و شوخي نيز چارچوبي دارد و نبايد به آزار ديگران يا گناه انجامد. رواياتي كه مؤمنان را از شوخي باز ميدارد يا شوخي را سبب سبكي و از دست دادن ميشمارد، ناظر به شوخيهاي نامناسب و بيرون از چارچوب اعتدال ناظر است. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: كس كه زياد شوخي كند، به سبب همان، سبك ميشود و هر كه زياد بخندد، هيبتش ميرود.[۵] ز شوخي بپرهيز اي بـا خرد كه شوخي تو را آبرو ميبرد ________________________________________ [۱] . نهج البلاغه. [۲] . سيد محمد صحفي: تعاليم آسماني اسلام، ص ۲۱۱. [۳] . نهج البلاغه، حكمت ۴۵۰. [۴] . جواد محدثي، اخلاق معاشرت، ص ۲۵۰. [۵] . براي توضيح بيشتر در اين زمينه ر.ك: جواد محدثي، اخلاق معاشرت، صص ۲۶۰ - ۲۴۹. ۳- حسادت و تندروي
«حسد» حالتي نفساني است كه انسان سلب كمال و نعمت متوهم را از غير آرزو كند قيد «متوهم» نشان ميدهد كه لازم نيست آنچه حسود ميل زوال آن را دارد كمال و نعمت واقعي باشد، ممكن است چيزي كمال و نعمت واقعي به شمار نيايد ولي حسود آن را كمال پندارد و خواستار زوالش باشد.[۱] حسد سبب ميشود انسان در زندگي اجتماعي احساس تنهايي كند و كسي با او دوست نشود. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: حسود دوستي برايش نيست.[۲] شهيد دستغيب دربارة اين سخن حضرت مينويسد: حسود دوستي برايش نيست. يعني نه خودش دوست كسي ميشود؛ زيرا كسي كه نعمت را در ديگري نميتواند ببيند و زوال آن را آرزو دارد، دشمن آن شخص است؛ و ديگري هم دوست او نخواهد شد؛ زيرا حسود با نيش زبان و كارهاي ناروايش محسود را آزرده خواهد كرد تا جايي كه همسر و فرزندش هم دوست او نخواهند شد.[۳] حضرت در كلامي ديگر حسادت را از آفتهاي دوستي ميداند و ميفرمايد: حسادت بر دوست، از آفات دوستي است.[۴] تندروي تندروي در دوستي آفت دوستي شمرده ميشود و آثاري خطرناك و زيانبار در پي دارد. اسلام از پيوندهاي دوستانه ميان مسلمانان جانبداري ميكند و آن را سرمايهاي گرانبها و ارزنده ميشمارد؛ ولي تندروي در اين امر را نادرست ميداند. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: با دوست خود در حدّ اعتدال دوستي كن؛ زيرا ممكن است روزي دشمن تو گردد.[۵] افراط در دوستي سبب ميشود انسان تمام اسرار زندگي خود را با دوست در ميان نهد. در اين موقعيت، اگر آن دوست تغيير روش دهد و به دشمني گرايد، از اسراري كه در ايام دوستي به دست آورده، ناجوانمردانه بهره ميبرد. ________________________________________ [۱] . روح الله خميني: چهل حديث، ص ۱۱۳. [۲] . عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص ۳۰۱. [۳] . سيد عبدالحسين دستغيب: قلب سليم، ص ۷۰۸. [۴] . نهج البلاغه، حكمت ۲۱۸. [۵] . همان، حكمت ۲۶۸. صفات دوستان شايسته همة مردم شايستة دوستي نيستند. انسان بايد دوستانش را برگزيند. براي گزينش دوستان شايسته، بايد نخست صفات آنها را شناخت. در نگاه امام علي ـ عليه السلام ـ ويژگيهاي دوست خوب چنين است: ۱. خردمندي علي ـ عليه السلام ـ خرد و آثار مثبت آن را بسيار ستوده است.[۱] براي مثال ميفرمايد: هيچ ثروتي چون خرد و هيچ فقري چون ناداني نيست.[۲] ارزش انسان به عقلش است.[۳] براي انسان دو فضيلت وجود دارد: عقل و منطق (گفتار). به وسيلة عقل استفاده ميكند و به وسيلة گفتار استفاده ميدهد.[۴] بر اين اساس. دستور ميدهد با افراد عاقل دوستي كنيم: هر كس با خردمندان مصاحبت كند، بزرگ ميشود.[۵] دوستي با عاقل امنيتآور است.[۶] ۲. يكرنگي و صميميت يكي ديگر از صفات دوستان شايسته يكرنگي است. افراد رنگارنگ و بوقلمون صفت شايستة دوستي نيستند. دوستي يكرنگ است كه هنگام گرفتاري انسان را فراموش نميكند و در غيبت نيز مدافع وي باشد. از نظر علي ـ عليه السلام ـ دوستي در راه خدا به يكرنگي ميانجامد.[۷] در ديوان منسوب به آن حضرت آمده است: هر دوستي براي خدا به يكرنگي ميانجامد؛ حال آن كه هيچ برادرياي بر بنياد فسق به يكرنگي نميانجامد.[۸] البته - چنان كه گذشت - صميميت و يكرنگي به معناي گفتن تمام اسرار به دوست نيست. بايد در اين مسأله راه ميانه پيمود. نه همة اسرار را به او گفت و نه همة اطلاعات مرتبط با گذشته را از وي پنهان داشت. ۳. دانشمندي ينبعي للعاقل آن يكثر من صحبة العلماء و الابرار و بجتنب مقارنة الاشرار و الفجار. عاقل سزاوار آن است كه با عالمان و نيكان، بسيار مصاحبت كند و از همنشيني با بدان و تبهكاران بپرهيزد.[۹] ۴. نيك خواهي لاخير في قوم ليسوا بناصحين و لايحبون الناصحين. در مردمي كه نه خود نيك خواهانند و نه نيك خواهان را دوست دارند، خيري نيست.[۱۰] ۵. راهنمايي به سوي خير خير الاصحاب من يسددك علي الخير. بهترين ياران، كسي است كه تو را به سوي خير راهنمايي ميكند.[۱۱] ________________________________________ [۱] . ر.ك: عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، صص ۵۶ - ۴۹. [۲] . همان. [۳] . همان. [۴] . همان. [۵] . همان، ص ۴۲۹. [۶] . همان. [۷] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۵۲۶. [۸] . همان. [۹] . همان، ص ۱۹۳. [۱۰] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۱۹۳. [۱۱] . همان. ۵. حماقت
احمق كسي است كه به سبب نداشتن درك صحيح نميتواند تصميمات ارزشمند بگيرد، موقعيت شناس و راز دار نيست و به خاطر نداشتن شعور كافي گاه تمام زندگي خود را به تباهي ميكشاند. علي ـ عليه السلام ـ دوستي با احمق را به شدت نكوهش ميكند و همدمي با او را سبب شكنجة روح ميداند: دوستي احمقان چون سراب ناپديد ميشود و چون مه ميپراكند.[۱۸] از دوستي با احمق بپرهيز؛ زيرا آن جا كه ميپندارد به تو سود ميرساند زيان ميرساند و در حالي كه ميپندارد شادت كرده است، غمگينت ميكند.[۱۹] معصومان صفات متعددي براي احمق بيان كردهاند. امام صادق ـ عليه السلام ـ از حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ چنين نقل كرده است: من بيماران را مداوا كردم و به اذن خدا شفا دادم و كور مادرزاد و شخص برصدار را به اذن خدا بهبودي دادم و مردگان را به اذن خدا زنده كردم، ولي شخص احمق را نتوانستم اصلاح و معالجه كنم. بدان حضرت گفتند: يا روح الله احمق كيست؟ فرمود: شخص خودپسند و خودرأي، آن كسي كه هر فضيلت و برتري است آن را براي خود ميبيند نه براي ديگران و همه جا حق را به خود ميدهد نه به ديگران. اين است آن احمق كه بهبودي و مداوايش مقدور نيست.[۲۰] ۶. دنياطلبي از نظر قرآن، دنيايي كه سبب فراموشي آخرت شود و به جاي آخرت كمال مطلوب و هدف غايي انسان قرار گيرد مذموم و ناپسند است نه خود دنيا.[۲۱] بنابراين مراد از دنياطلبي دل بستن به دنيا و سرگرميهاي آن و فراموش كردن آخرت و ارزشهاي الاهي است. علي ـ عليه السلام ـ دربارة دنياپرستان ميگويد: همانان دنياپرستان چونان سگ درنده عوعوكنان براي دريدن صيد در شتابند.[۲۲] اين دغل دوستان كه ميبيني مگسـانند گـرد شيرينـي[۲۳] دوستي با دنياطلبان دوام ندارد؛ زيرا اينان تا زمان برآوردن نياز خود خواستار بقاي دوستياند و در روز تنگدستي ياران را از ياد ميبرند. افرادي كه تمام همت خود راصرف به دست آوردن دنيا ميكنند، شايستة دوستي نيستند؛ چون با هدف رسيدن به موقعيت و نعمتهاي مادي دوست ميشوند و براي دستيابي به موقعيت و نعمت برتر همه چيز حتي دوستان را فدا ميكنند. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: لا تصحبنَّ أبناء الدنيا؛ فانّك ان اقللت استثقلوك، و ان اكثرت حسدوك. با فرزندان دنيا مصاحبت مكن؛ زيرا چون نادار شوي، سنگينت شمارند و چون دارا شوي، بر تو حسد برند.[۲۴] ۷. باده گساري لا توادوّا من يستحلّ المسكر. با آن كه مايعات مست كننده را حلال ميشمارد، دوستي مكنيد.[۲۵] ۸. پيمان شكني لا يعتمد علي مودة من لا يوفي بعهده. به دوستي آن كه به عهد خود وفا نميكند، اعتماد مكن.[۲۶] ۹. بيرغبتي به دوستي لا ترغب علي فيمن زهد فيك. به دوستي آن كه به تو رغبتي ندارد، رغبت مكن.[۲۷] ۱۰. بخل ايّاك و مصادقة البخيل. از دوستي با بخيل پرهيز كن.[۲۸] ۱۱. الاهي نبودن محبت من لم تكن مودته في الله فاحذره؛ فانّ مودته لئيمة و صحبته مشوءمة. هر كه دوستياش خدايي نباشد، از او پرهيز كن كه دوستياش پليد است و مصاحبت با او شوم.[۲۹] در پايان اين قسمت، توجه به گفتاري گرانبها از علي ـ عليه السلام ـ سودمند مينمايد: در مصاحبت با آن كه در او شش خصلت جمع است، خيري نيست: اگر با تو سخن بگويد، دروغ گويد؛ و اگر با او سخن بگويي، سخنت را دروغ شمارد؛ و اگر او را امانتدار خودسازي، به تو خيانت كند؛ و چون تو را امانتدار خود سازد، به خيانت متهمت كند؛ و اگر به او بخشش كني، ناسپاسي كند؛ و چون به تو بخشش كند، بر تو منّت گذارد.[۳۰] فرزند عزيزم چهار چيز از من داشته باش كه با حفظش هيچ كاري بر تو آسيبي نرساند: ارزشمندترين بينيازي، خرد است؛ بزرگترين فقر، بيخردي است؛ هولناكترين تنهايي خودپسندي است، و گرانترين مقام، نيك خويي است. اي فرزند عزيز، زنهار از رويارويي با احمق كه به رغم خواستش تو را زيان ميرساند؛ زنهار از بخيل كه از آن چه بيشتر نيازمند آني، دورترت ميكند؛ زنهار از رويارويي با هرزگان، كه سخت ارزانت ميفروشند؛ و زنهار از دوستي با دروغزن كه او چونان سراب دور را نزديك و نزديك را دورت مينماياند.[۳۱] ________________________________________ [۱] . همان، ص ۱۴۴ و ۱۴۵. [۲] . همان، ص ۱۴۶. [۳] . مصطفي زماني: دوستيهاي تلخ و شيرين، ص ۲۱. (به نقل از لرد آويبوري: در آغوش خوشبختي، ص۶۸. [۴] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۱۴۶. [۵] . همان. [۶] . نهج البلاغه، نامة ۳۱. [۷] . محمد فخر: ضرب المثل فارسي، انگليسي، عربي، ص ۱۳۲. [۸] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۲۱۸. [۹] . همان. [۱۰] . همان. [۱۱] . عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص ۲۱۸. [۱۲] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۲۱۸۷. [۱۳] . نهج البلاغه، حكمت ۳۸. [۱۴] . نهج البلاغه، حكمت ۲۲۶. [۱۵] . عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص ۲۹۸. [۱۶] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۲۲۰. [۱۷] . همان. [۱۸] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۲۲۱ و ۲۲۲. [۱۹] . همان. [۲۰] . سيد هاشم رسولي محلاتي: چهل حديث، ص ۱۲۱ و ۱۲۲. [۲۱] . آل عمران (۳): ۱۳؛ انسان (۷۶): ۲۷. [۲۲] . نهج البلاغه، نامة ۳۱. [۲۳] . سعدي. [۲۴] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۲۲۴. [۲۵] . همان، ص ۲۲۲. [۲۶] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۲۲۴. [۲۷] . همان. [۲۸] . نهج البلاغه، حكمت ۳۸. [۲۹] . محمد محمدي ري شهري، دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۲۲۴. [۳۰] . همان، ص ۲۲۶. [۳۱] . عبدالمجيد معاديخواه: فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفصيلي مفاهيم نهج البلاغه)، ص ۲۳۷۷. بعد از اين كه رابطة دوستي بين دو يا چند نفر پايهريزي شد، هر يك به ديگري حقوقي دارد كه رعايت آنها الزامي است. امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: علي ـ عليه السلام ـ به طرف كوفه ميرفت. كافري ذمي با آن حضرت همراه شد و از وي پرسيد: «بندة خدا، كجا ميروي؟» امام پاسخ داد: «ميخواهم به كوفه روم.» آنها همراه شدند و به جايي رسيدند كه راه مرد كافر جدا ميشد. در اين وقت، اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ همراه او روان شد. مرد ذمي با تعجب پرسيد: «مگر نگفتي ميخواهم به كوفه بروم؟» حضرت فرمود: «آري». مرد ذمي پرسيد: «پس چرا راه خود را رها كردي؟» حضرت پاسخ داد: «اين از آداب همراهي و همدمي است كه مرد همسفر و همراه خود را هنگام جدايي بدرقه كند. پيامبر ما چنين دستور داده است.» كافر گفت: «به راستي پيامبر شما چنين دستور داده؟» فرمود: «آري.» مرد ذمي گفت: «بنابراين، هر كس از او پيروي كرده، به خاطر كارهاي بزرگوارانهاش بوده است. من تو را گواه ميگيرم كه بر آيين تو هستم.» مرد ذمي همراه علي ـ عليه السلام ـ بازگشت و چون آن حضرت را شناخت، به دين اسلام درآمد.[۱] چنان كه ملاحظه ميشود، علي ـ عليه السلام ـ حتي كسي را كه مدت كوتاهي همراهش بوده، داراي حق ميداند. بنابراين، حق دوست و لزوم رعايت حق وي ترديد ناپذير مينمايد. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: اذا اخيت فأكرم حقّ الاخاء. هر گاه با كسي برادري كردي، حق برداري را گرامي دار و حقوق دوستي را رعايت كن.[۲] من دلائل الخذلان الاستهانة بحقوق الاخوان. سبك شمردن حقوق برادران از نشانههاي خواري است.[۳] حضرت به فرزندش محمدحنفيّه چنين وصيت كرده است: پسرم، حق برادرت را به اعتماد دوستي ميان خودتان ضايع نكن؛ زيرا آن كه حقش را ضايع كردهاي، بردارت نيست.[۴] ________________________________________ [۱] . سيد هاشم رسولي محلاتي: چهل حديث، ج ۳، ص ۱۲۶ و ۱۲۷. [۲] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۲۳۳. [۳] . همان. [۴] . همان. ۲- مهمترين حقوق دوستان از منظر علي ـ عليه السلام ـ
الف. مواسات مواسات يعني ياري كردن برادران ديني با پرداخت كمكهاي مالي. براساس روايات، مواسات سبب بهتر شدن زندگي طبقات محروم، فراواني روزي، ايجاد محبت و همبستگي دوستان ميشود. از نظر علي ـ عليه السلام ـ مواسات يكي از حقوق برادري است. مواسات برادران ديني و ياري آنان در راه خداوند روزي انسان را زياد ميگرداند.[۱] مردي از يونانيان مدتها با امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ رفت و آمد داشت و دربارة اسلام تحقيق ميكرد. وقتي مطالعاتش به پايان رسيد و حقانيت اسلام بر او ثابت گشت، به دست آن حضرت مسلمان شد. علي ـ عليه السلام ـ وظايف آينده آن مرد را به او گوشزد كرد و فرمود: به تو توصيه ميكنم كه با برادران دينيات كه پيروان پيغمبر اسلام و من باشند، مواسات كني و از ثروتي كه خداوند به تو ارزاني داشته به آنان كمك نمايي، احتياجات آنان را برطرف سازي و ناراحتيهاي آنها را دفع كني.[۲] آن حضرت همچنين ميفرمايد: هر گاه بذر دوستي روييد، كمك رساندن به يكديگر و پشتيباني از يكديگر واجب ميگردد.[۳] جان و مال خود را به دوستت، عطا و مجلس خود را به آشنايان، محبت و گشادهرويي خود را به عامّه مردم و انصاف را به دشمن ببخش؛ امّا دين و ناموس خود را آزمندانه براي خود نگهداري و از هر كس حفظ كن.[۴] أ. هديه دادن هديه دادن يكي از عوامل ايجاد و استمرار دوستي است. هديه به دوست ميتواند مادي يا معنوي باشد. هدية مادي اين است كه در مناسبهايي مانند كسب موفقيتهاي علمي، شغلي و عبادي هديهاي به رسم ياد بود و نيز تشويق به وي اهد شود. هدية معنوي كه از هدية مادي ارزشمندتر ميباشد، نماياندن عيبهاي ظاهري و باطني دوست به او است. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: ميوة برادري به نيكي ياد كردن او هنگام غيبت و هديه دادن عيبها است. در حقيقت دوست از آن رو صديق (راستگو) ناميده شده است كه دربارة تو و عيبهايت به تو راست ميگويد. پس هر كه چنين باشد، به او آرامگير كه او خود دوست است.[۵] دوست بايد همانند آينه باشد. صفات پسنديدة دوست خود را به ديدة قبول بنگرد و او را در حفظ آنها كاملاً تشويق كند و عيبهاي دوستش را قبل از آن كه ديگران مطلع گردند در موقعيتي مناسب و محيطي مطلوب گوشزد كند؛ زيرا از منظر علي ـ عليه السلام ـ دوست انسان، خود انسان است و انسان نميخواهد ديگران از عيبهايش آگاه شوند.[۶] ج. وفاداري معناي وفا اين است كه انسان در دوستي ثابت قدم باشد؛ پيمان دوستي را تا آخر عمر نشكند و حتي پس از مرگ دوست به رفاقتش با فرزندان و دوستان وي ادامه دهد؛ زيرا هدف اصلي از دوستي جلب نفع اخروي ميباشد و اگر قطع شود، در حقيقت يكي از اعمال اخروي انسان از بين رفته است. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: اي مردم، وفا همزاد و همراه راستي است كه سپري محكمتر و نگهدارندهتر از آن سراغ ندارم.[۷] كسي كه از جادة ايمان و درستكاري منحرف شده، عهد دوستياش را به آساني ميشكند؛ حقوق دوستي را ضايع ميكند و بذر دشمني را در دل دوستانش ميافشاند. پيمانشكني از مهمترين عوامل پراكندگي و از هم پاشيدگي روابط دوستانه است. متأسفانه گاه افرادي پيدا ميشوند كه عهدشكني و فريبكاري را زرنگي و وسيلة پيشرفت و نوعي هنر تلقي ميكنند؛ در حالي كه عمل آنها با هيچ يك از اصول انساني و اخلاقي سازگاري ندارد. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پايبندي به دوستيهاي ديرين را ميستود و مردم را بدان فرا ميخواند. روزي پيرزني نزدش آمد و با احترام بسيار با وي رو به رو شد. اصحاب علّت احترام و هويت زن را پرسيدند. حضرت فرمود: اين زن در زمان خديجه نزد ما ميآمد و دين مقدس به ما دستور ميدهد كه دوستان را پيوسته اكرام كنيم.[۸] برخي از نويسندگان با عنايت به مفاد روايات براي وفاي به دوستي نشانههايي ذكر كردهاند. شماري از اين نشانهها عبارت است از: ۱. ادامة دوستي وقتي دوست به مقام و موقعيتي والا ميرسد. ۲. بازداشتن دوست از كارهاي خلاف و گناه. ۳. در دوري دوست، ناراحت و غمگين شدن و به سخنان مردم دربارة دوست توجّه نكردن. ۴. عدم رفاقت و همراهي با دشمن دوست.[۹] علي ـ عليه السلام ـ فرمايد: لايكون الصديق صديقاً حتي يحفظ أخاه في ثلاثٍ، في نكبته، و غيبتة، و وفاته. دوست، دوست نيست مگر آن كه حقوق برادرش را در سه جايگاه نگهبان باشد: در روزگار گرفتاري، آن هنگام كه حضور ندارد و پس از مرگ.[۱۰] در انديشة امام علي ـ عليه السلام ـ «بهترين مردانگي، نگهداشت دوستي است.»[۱۱] بر اين اساس، حضرت ميفرمايد: پيمان دوستي را نگهدار، اگر چه ديگري آن را نگه ندارد.[۱۲] د. گذشت اشتباه و لغزش دوست در امور ديني و دنيوي بايد با برخورد صحيح مورد عفو و بخشش قرار گيرد. لغزشهاي دوستان در دو گستره قابل بررسي است: ۱. انحراف و لغزش ديني
اگر دوست انسان گرفتار لغزش ديني شد، بايد با ملاطفت و مهرباني او را نصيحت كرد تا به اشتباهش پي برد. اما اگر بر انجام گناه اصرار ورزيد، آيا بايد دوستي را با او قطع كرد يا باز هم با حسن برخورد به ارشاد و نصيحت وي ادامه داد؟ امام غزالي و مرحوم فيض كاشاني رحمه الله عليهما بر اين عقيدهاند كه ادامة معاشرت و دوستي لازم است و به شرم و ترك گناه وي ميانجامد؛ در حالي كه قطع ارتباط سبب تجري و بيباكي بيشتر او شده، عمق لغزش و انحرافش را افزونتر ميسازد.[۱۳] در انديشة امام علي ـ عليه السلام ـ دوستي چون خويشاوندي است. همان گونه كه نبايد خويشان را به جهت گناه و اشتباهشان ترك كرد، دوست را نيز نبايد به آساني ترك گفت. انسان بايد با افراد فاسق فاخر دوست نشود؛ اما وقتي با كسي بر اساس معيارهاي اسلامي دوست شد و سپس از او گناه مشاهده كرد، نبايد رشتة رفاقت را قطع كند. در اين موقعيت، بايد با ارشاد و نصيحت اسباب دوري او از انحراف را فراهم آورد. ۲. لغزش دنيوي همة علماي اخلاق معتقدند، اگر شخصي دربارة دوستش گرفتار اشتباه شد، بايد مورد عفو قرار گيرد. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: بر تو باد مردم داري، گرامي داشتن عالمان و گذشت كردن از لغزشهاي برادران كه سرور اولين و آخرين تو را با اين سخن ادب آموخته است، از آن كه به تو ستم ميكند، بگذر و با آن كه از تو ميگسلد، بپيوند و به آن كه تو را از عطاي خود محروم ميكند، ببخش. لغزش دوستت را براي هنگام يورش دشمنت تحمل كن.[۱۴] و. به زحمت نينداختن دوست انسان نبايد دوستش را به انجام كارهاي دشوار و طاقت فرسا وادارد يا توقعات پرمشقت از او داشته باشد. بايد در دوستيها خدا را اراده كرد، تنها در پي بهرهبرداري معنوي بود، از دعاي دوستان تبرك و خير جست، آنان را پشتوانة دين خود به شمار آورد و در اداي حقوق و تحمل زحماتشان تقرب به خداوند را جست و جو كرد.[۱۵] بزرگواري و كم توقعي، خصلت آزاد مردان و ايجاد زحمت و مشقت براي ديگران از صفات انسانهاي حقير و كم ظرفيت است. توقعات بيش از حد و تكلف آميز سبب كاهش درجة دوستي و گسيختن تدريجي رشتههاي مودت ميشود. علي ـ عليه السلام ـ ميفرمايد: بدترين دوست كسي است كه براي او به رنج و زحمت افتي.[۱۶] به هر حال كم توقعي و نيز به زحمت نينداختن دوستان يكي از حقوق دوستي است كه بايد هميشه، به ويژه در آمد و شدها و ديد و بازديدها، بدان توجه كرد. دوستان بايد در آمد و شدها خودماني و بيتعارف باشند، به آنچه هست قناعت كنند. توقعات نا به جاي سبب ميشود صاحب خانه، براي جلب رضايت ميهمان، به زحمت افتد و دوستيها و ديد و بازديدها كاهش يابد. مردي امام علي ـ عليه السلام ـ را به خانه دعوت كرد. حضرت فرمود: به سه شرط ميآيم. مرد پرسيد: آن شرطها چيست؟ امام پاسخ داد: يكي اين كه از بيرون خانه چيزي برايم تهيه نكني؛ دوم اين كه آنچه را در خانه داري پنهان و ذخيره نسازي و هر چه داري بياوري؛ سوم آن كه به خانوادهات ستم و فشار روا نداري. مرد پذيرفت و حضرت دعوتش را قبول كرد.[۱۷] حقوق دوستان بدين اندك محدود نيست. در نگاه امام علي ـ عليه السلام ـ وظايف انسان در برابر دوست بسيار است و با تغيير موقعيتها دگرگون ميشود. آن حضرت به فرزندش امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ چنين نوشته است: چون برادرت از تو جدا گردد، تو پيوند دوستي را برقرار كن. اگر روي برگرداند، تو مهرباني كن؛ و چون بخل ورزد؛ تو بخشنده باش. هنگامي كه دوري ميگزيند، تو نزديك شو؛ و چون سخت ميگيرد، تو آسان گير؛ و به هنگام گناهش عذر او بپذير، چنان كه گويا بندة اويي و او صاحب نعمت تو است. مبادا دستورهاي ياد شده را با غير دوستانت انجام دهي يا با انسانهايي كه سزاوار آن نيستند، به جا آوري. دشمن دوست خود را دوست مگير تا با دوست دشمني نكني. در پند دادن دوست بكوش، خوب باشد يا بد؛ و خشم را فرو خور كه من جرعهاي شيرينتر از آن ننوشيدم و پاياني گواراتر از آن نديدهام. با آن كس كه با تو درشتي كرده، نرم باش كه اميد است به زودي در برابر تو نرم شود؛ با دشمن خود با بخشش رفتار كن؛ زيرا سرانجام شيرين دو پيروزي است. (انتقام گرفتن يا بخشيدن) اگر خواستي از برادرت جدا شوي، جايي براي دوستي باقي گذار؛ و هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستي كه با او داري ضايع نكن؛ زيرا آن كس كه حقش را ضايع ميكني با تو برادر نخواهد بود؛ و افراد خانوادهات بدبختترين مردم نسبت به تو نباشند؛ و به كسي كه به تو علاقهاي ندارد دل مبند. مبادا برادرت براي قطع پيوند دوستي دليلي محكمتر از برقراري پيوند با تو داشته باشد و يا در بدي كردن بهانهاي قويتر از نيكي كردن به تو بياورد. ستمكاري كسي كه بر تو ستم ميكند در ديدهات بزرگ جلوه نكند، چه او به زيان خود و سود تو كوشش دارد؛ و سزاي آن كسي كه تو را شاد ميكند بدي كردن نيست.[۱۸] ________________________________________ [۱] . سيد محمد صحفي: تعاليم آسماني اسلام، ص ۱۶۱. [۲] . همان، ص ۱۶۶. [۳] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۲۳۷. [۴] . همان، ص ۲۴۳. [۵] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۲۴۳. [۶] . عبدالواحد آمدي: تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص ۴۱۶. [۷] . نهج البلاغه، خطبة ۴۱. [۸] . سيد مهدي شمس الدين: آداب دوستي و معاشرت، ص ۵۸. [۹] . سيد مهدي شمس الدين: آداب دوستي و معاشرت، ص ۵۹ و ۶۰. [۱۰] . نهج البلاغه، حكمت ۱۳۴. [۱۱] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۲۳۴. [۱۲] . همان. [۱۳] . سيد مهدي شمس الدين: آداب دوستي و معاشرت، ص ۵۲ و ۵۳. [۱۴] . محمد محمدي ري شهري: دوستي در قرآن و حديث، ترجمة سيد حسن اسلامي، ص ۲۴۹. [۱۵] . مهدي شمس الدين: آداب دوستي و معاشرت، ص ۶۰. [۱۶] . نهج البلاغه، حكمت ۴۷۹. [۱۷] . جواد محدثي: اخلاق معاشرت، ص ۸۸. [۱۸] . نهج البلاغه، نامة ۱۳. سخن پاياني انسان موجودي اجتماعي است و كمال او در ساية اجتماعي زيستن به دست ميآيد؛ زيرا دست و پنجه نرم كردن با مسائل مختلف و متنوع اجتماعي، موجب تقويت روح و جان و نيز بروز استعدادهاي نهفته ميگردد. در تكوين و شكلگيري شخصيت اجتماعي انسان امور مختلفي دخالت دارند كه ورود به اجتماع و انتخاب دوستان از مهمترين آنها است. اين امر در طول دوران پرفراز و نشيب زندگي در سعادت و خوشبختي يا نگونبختي و بيچارگي انسان تأثير بسيار دارد، تأثيري كه در دوران جواني و نوجواني بسيار چشمگير و تعيين كننده است. بنابراين، بر همة افراد به ويژه جوانان عزيز لازم است صفات و ويژگيهاي دوستان شايسته و ناشايسته را بشناسند و در انتخاب دوست آگاهانه عمل كنند تا ضمن مصون ماندن از خطرات و آفات دوستان بد، از منابع سرشار پيوند با نيكان بهرهمند گردند. وضعيت فعلي جامعة جوان كه همواره در معرض تهاجم دشمنان و شياطين دروني و بيروني قرار دارد، اهميّت قضيه را دو چندان كرده است. اميدواريم خداوند به همة علاقهمندان و دوستداران علي ـ عليه السلام ـ توفيق دهد سخنان آن حضرت را الگوي رفتار خويش قرار دهند تا از جامعهاي صالح برخوردار باشيم. منابع ×) قرآن كريم ×) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، قم، دفتر نشر الهادي، ۱۳۷۹. ۱. آمدي، عبدالواحد: تصنيف غرر الحكم و دررالكلم، بيجا، مكتب الإعلام الاسلامي، بيتا. ۲. ابطحي، سيد حسن: اتحاد و دوستي در اسلام، بيجا، كتابفروشي طباطبايي، ۱۳۸۲ق. ۳. اسفندياري، محمد: بُعد اجتماعي اسلام، بيجا، نشر خرم، ۱۳۷۵. ۴. بحراني، حسن بن علي: تحف العقول، ترجمهي احمد جنتي عطايي، شيراز، انتشارات علميهي اسلاميه، بيتا. ۵. بهرامي، غلامرضا: آيين دوستي، قم، مجتمع ذخاير اسلامي، ۱۳۷۹. ۶. حالت، ابوالقاسم: كلمات قصار علي بن ابيطالب با ترجمهي فارسي و انگليسي، تهران، نشر كتابخانهي بهجت، ۱۳۵۸. ۷. دستغيب، سيد عبدالحسين، قلب سليم، بيجا، دار الكتب الاسلاميه، بيتا. ۸. -امام- خميني ـ رحمة الله عليه ـ ، روح الله: چهل حديث، بيجا، مؤسسهي تنظيم و نشر آثار امام خميني ـ رحمه الله ـ ،چاپ چهارم، ۱۳۷۳. ۹. دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، درآمدي بر جامعه شناسي اسلامي، قم، بيتا، ۱۳۶۳. ۱۰. دهخدا، علي اكبر: امثال و حكم، تهران، نشر سپهر، چاپ هفتم، ۱۳۷۰. ۱۱. رسولي محلاتي، سيد هاشم: چهل حديث، بيجا، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ دوم، ۱۳۷۳. ۱۲. زماني، مصطفي: دوستيهاي تلخ و شيرين، قم، پيام اسلام، ۱۳۵۰. ۱۳. شمس الدين، سيد مهدي: آداب دوستي و معاشرت، قم، انتشارات شفق، چاپ چهارم، ۱۳۵۶. ۱۴. صحفي، سيد محمد: تعاليم آسماني اسلام، قم، دفتر انتشارات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ، بيتا. ۱۵. طبرسي، ابو علي الفضل بن الحسن: مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسة الاعملي للمطبوعات، ۱۹۹۵م. ۱۶. فخر، محمد: ضرب المثل فارسي، انگليسي، عربي. ۱۷. كينيا، مهدي: مباني جرم شناسي (جامعه شناسي جنايي)، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۳. ۱۸. مجلسي، محمد باقر: بحارالانوار، ج۷۲ و ۷۳ و ۷۴. ۱۹. محدثي، جواد: اخلاق معاشرت، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، ۱۳۷۹. ۲۰. محمدي ري شهري، محمد: دوستي در قرآن و حديث، ترجمهي سيد حسن اسلامي، قم، دار الحديث، ۱۳۷۹. ۲۱. مطهري، مرتضي: جامعه و تاريخ، انتشارات صدرا. ۲۲. معاديخواه، عبدالمجيد: فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفصيلي مفاهيم نهج البلاغه)، تهران، نشر ذره، ۱۳۷۳. ۲۳. مكارم شيرازي و... تفسير نمونه، ج۱۵.







