کتابخانه:دروغ (2)
|
| |
| نویسنده | عزیزالله حیدری. |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مسجد مقدس جمکران |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۹ |
| شابک | 978-964-973-247-3 |
| دانلود | |
محتویات
مقدمه
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
دروغ؛ یعنی خبر از چیزی یا موضوعی که در واقع و خارج برخلاف بوده باشد.
با آنکه زشتی دروغ بر همه ما معلوم است، امّا پیوسته به شکلهایی به آن آلوده میشویم؛ چنانکه درباره غیبت میگوییم غیبت نیست، صفت است! و برای توجیه دروغ، میگوییم: دروغ مصلحتآمیز گفتم و حال آنکه دروغ منفعت خیز را دروغ مصلحت خیز به کار بردهایم.
امّا قبل از همه بحثهای دروغ بهتر است، چند جمله از وسعت زشتی آن بدانیم، فقط کسانی دروغ میبافند که ایمان ندارند و همانها دروغگویانند.[۱]
همه بدیها در یک خانه گذاشته شد و کلید آن خانه دروغ است.[۲]
خداوند برای شرّ و بدی، قفلهایی گذاشت و کلید و گشایشگر این قفلها شراب است و دروغ بدتر از شراب است.[۳]
هنگامی که مؤمن بدون عذر دروغ بگوید، هفتاد هزار فرشته او را لعنت میکنند و از قلب او بوی گندی بر میخیزد که تا عرش میرسد و خداوند برای این دروغ، گناه هفتاد زنا را مینویسد. چنانکه گویی با مادر خود زنا کرده است.[۴]
و چه زیباست که نوشتهاند:
مردی نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمده و گفت: در پنهان به گناهانی چهارگانه مبتلا هستم، زنا، شرابخواری، سرقت و دروغ. هر کدام را تو بگویی به خاطرت ترک میکنم!
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: دروغ را ترک کن!
مرد رفت و هنگامی که قصد زنا کرد با خود گفت اگر پیامبرصلی الله علیه وآله از گناه من پرسید، باید انکار کنم و این نقض عهد من است (یعنی دروغ گفتهام) و اگر اقرار به گناه کنم، حدّ بر من جاری میشود. دوباره نیت دزدی کرد و همین اندیشه را نمود و درباره کارهای دیگر نیز به همین نتیجه رسید. به نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و گفت: یا رسول اللَّه! تو همه راهها(ی گناه) را بر من بستی، من همه را ترک نمودم.[۵]
در چنین موقعیتی حساس است که بینش دینی ما دستور میدهد دروغ شوخی و جدّی، هر دو باید ترک شود. و دروغهای کوچک نیز همچنین.[۶]
چرا دروغ میگوییم؟
یکی از راههای درک زشتی دروغ و نجات از آن، اندیشه درباره انگیزهها و دلیل دروغ گفتن است.
علّت دروغ در احادیث، چند مورد است:
1- احساس ذلّت درونی
یعنی شخص وقتی قابلیت خود را نشناخته و میخواهد شخصیتی ساختگی، تحویل اطرافیان بدهد، به دروغ متوسل میشود.
پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله میفرماید:
لا یکذب الکاذب الّا من مهانة نفسه؛
دروغگو، دروغ نمیگوید؛ مگر به خاطر خواری و ذلّت باطنی.
و به همین دلیل علیعلیه السلام میفرماید:
این علّت دروغ، یکی از بدترین دلیلهاست.
زیرا فرد دروغگو خیال میکند با دروغ میتوان پوششی برای کمبودها قرار دهد. راه به دست آوردن عزّت، همان راستی، کسب دانش و پاکی است. اصلاً همه باید بدانیم خداوند درون هر کس استعداد و سرمایه خاصی گذاشته که میتوان آن را کشف کرد و عزیز شد و نیازی به دروغ نیست.
2-عادت به دروغ
3-ترس
4-علاقه به مال و وابستگیها
5-حسد
6-خشم[۷]
آثار دروغ
با گفتن دروغ، فقط کلماتی گفته نمیشود؛ بلکه اتفاقی در درون و بیرون میافتد که مانند یک زلزله خاموش عمل میکند. آثار دروغ در سخنان طبیبان زندگی؛ یعنی اهل بیتعلیهم السلام چنین گزارش شده است:
1-فساد در قلب.
2-خرابی ایمان و دین
3-رسوایی و روسیاهی نزد مردم
4-بی ارج و ارزش شدن
5-سنگینی بار گناه
6-ننگ دنیا و عذاب آخرت
7-بی اعتمادی نزد مردم
8-زمینه ساز نفاق
9-حادثههای رنج آور
10-بی مروّتی
11-متهم بودن در سخنان
12-رنجش فرشتگان
13-نقص در رزق و روزی
14-ایجاد فقر
15-از دست دادن هدفها
16-تخریب دوراندیشی
7-سستی در تصمیمها
18-فراموشی؛ در حدیث امام صادقعلیه السلام آمده است از چیزهایی که خداوند بر علیه دروغگویانی به کار میگیرد، این است که فراموشی را بر آنها مسلّط میکند.[۸]
19-محرومیت از نماز شب (میزان الحکمة - باب صلوة)
20-حس ناخوشایند پشیمانی[۹]
21-باعث باطل شدن روزه، اگر به خدا و رسولصلی الله علیه وآله و امام دروغ ببندد.
دروغهای مجاز
کجا میتوان دروغ گفت؟
اسلام عزیز ما، موقعیت متنوع آدمی را شناخته و به همین دلیل در غالب مسائل اخلاقی، جایگاههای استثناء را نشان داده است.
درباره دروغ نیز چند مورد استثناء شده است:
1- اصلاح بین مردم
چنانکه پیامبرصلی الله علیه وآله فرموده: بهترین صدقه خوب کردن رابطهها است و این چنین است که اگر کسی با فردی کینهای دارد و دشمن است و از من میپرسد، خوب، به پیش فلانی بودی چه میگفت؟
من میتوانم به جای حرفهای بد آن شخص که گفته یا نگفته باشد، بگویم: بله! ایشان میگفت، دلش برای شما تنگ شده و مشتاق دیدار است و این کار چقدر معجزهآساست. به ویژه در رابطههایی مثل عروس و مادرشوهر و داماد و مادرزن و همکاران.
امام صادقعلیه السلام فرموده: صدقهای که خداوند دوست دارد، اصلاح رابطهها بین مردم است، وقتی که خراب شده باشد و نزدیک ساختن فاصلههاست، وقتی دور شده باشند و حتی امامعلیه السلام فرمود: از مال من برای اصلاح دعواها ببخش.[۱۰]
2- هنگام جنگ با دشمنان
چنانکه پیامبرصلی الله علیه وآله میفرمود:
همه دروغها نوشته میشود؛ مگر دروغی که مردی در جنگ میگوید؛ زیرا جنگ خدعه است.
3- وعده به خانواده هنگامی که نتواند آن را انجام دهد.
این مورد بدین معناست که وقتی خانواده یا همسر چیزی را از مرد میخواهند و مرد توان ندارد، بگوید باشد میخرم. امّا میداند که امکانش را ندارد. این روش یکی از ابتکارات هوشمندانه و زیبای مکتب جامع الاطراف اسلام است که برای رفع فتنه و درگیری در خانواده تمهید کرده است.
و بدین معنا نیست که مرد هنگام توانایی از خرید مایحتاج، خودداری کند؛ زیرا دستور تهیه نیازهای خانواده و پرداخت نفقه و حتی توسعه دادن برای معاش خانواده، بالاتر از توصیه؛ بلکه واجب است.
تجربه این مورد میتواند عظمت این تدبیر را نشان دهد. تمامی این موارد در احادیث مربوط به دروغ در باب کذب اصول کافی و میزان الحکمة در حرف کاف آمده است.
سؤال
آیا اینگونه دروغها (موارد فوق) دروغ نیستند؟ آیا ترک دروغ واجب نیست؟
پاسخ
مرحوم مولی مهدی نراقی استاد بینظیر اخلاق، در حل این مسأله فرمودهاند: ترک دروغ واجب است؛ مگر آنجا که با یک واجبتر در تضاد قرار گیرد. پس در این صورت واجبتر مقدم است؛ یعنی گرچه واجب است دروغ نگوییم، ولی اصلاح بین مردم، رفع فتنه دشمنان و جلوگیری از تنشهای خانوادگی، واجبتر است.
و چنین است که امام صادقعلیه السلام به صراحت میفرماید:
المصلح لیس بکاذب؛
اصلاح کننده دروغ گو نیست.[۱۱]
امّا فراموش نکنیم که نباید دروغهای منفعت خیز! را به جای دروغ مصلحت خیز قالب کنیم.[۱۲]
پس در جاهایی که جان و مال و آبروی کسی در خطر باشد، میتوان دروغ گفت و اینها مصلحت است. چنانکه ظالمی میتواند مسلمانی را بگیرد و بکشد، یا بزند و یا آبروی او را بریزد یا مالش را ببرد یا زندانیاش کند و مکان او را از ما بپرسد. اگر جایش را نشان دهیم، حرام است و واجب است انکار کنیم و اگر لازم شد، قسم هم بخوریم، که محل او را نمیدانید.[۱۳]
پرسش
وریه چیست؟
پاسخ
توریه راهی برای نجات از دروغ است. توریه، گفتن سخنی است که دارای دو معنا و دو پهلو باشد و یک طرف آن واقعیت دارد و یک طرف آن دروغ است. امّا وقتی شنونده آن را میشنود، معنی درست آن را درک میکند.
مثال: کسی درب منزل آمده و سراغ فرزندتان را میگیرد و او نمیخواهد با مراجعه کننده ملاقات کند، آنگاه به فرزند میگوید به حیاط برو و به مراجعه کننده پاسخ بده که اینجا نیست. یا فردی از شما میپرسد تا حالا این گناه را کردهاید؟ شما جواب میدهید: استغفر اللَّه.
البته این کار دقت بسیار میخواهد که خودش دروغ نباشد. چنانکه حضرت ابراهیمعلیه السلام در قرآن چنین پاسخی دادهاند:
آنگاه که بت پرستان، بتها را شکسته دیدند از حضرتش پرسیدند این بتها را چه کسی شکسته؟
پاسخ داد بت بزرگ شکسته است!
امّا در ادامه فرمود: از بتها بپرسید، اگر سخن میگویند. و بت پرستان نفهمیدند که منظور ابراهیمعلیه السلام این است که اگر حرف بزنند شکستن، کار بتهاست و اگر سخن نگفتند، پس بت بزرگ انجام نداده است.[۱۴]
لازم است بدانیم در توریه باید مصلحت، رفع مفسدهای در کار باشد وگرنه حرام است.[۱۵]
راه نجات از دروغ
خواندن آیات و احادیث درباره دروغ
راستی که وقتی انسان میخواند، پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: وقتی مؤمن بدون عذر دروغ میگوید، هفتاد هزار فرشته او را لعنت میکنند و از قلب او بوی گندی بیرون میآید که تا عرش بالا میرود و حاملان عرش او را لعنت میکنند...[۱۶]آدم دچار نفرت از خودش و دروغ میشود.
و در حدیث دیگری آمده است:
اوّلین کسی که دروغ فرد را میداند خداست، سپس دو فرشتهای که با او هستند، سپس خود کاذب میفهمد که در سخنش دروغگوست.[۱۷]
پیامبرصلی الله علیه وآله هشدار داده است که شیطان سرمه و لیسیدن و بوییدنی دارد. سرمهاش خواب و بوییدنش خشم و لیسیدنش، همان دروغ است.[۱۸]
اندیشه در آثار دروغ
در کلام حضرت مسیحعلیه السلام به اصحابش آمده است:
وقتی کسی دروغ را تکرار میکند، ارزش و بهایش (نزد خدا و خلق) از بین میرود.
آثار دیگر دروغ در قسمتهای قبل گذشت.
هم نشینی با راستگویان
تفکّر در انگیزههای دروغ بسیار سازنده است
سخن پایانی
برخی از دروغها هستند که ما آنها را نمیشناسیم، امّا جزء دروغ حساب میشوند.
مثلاً در حدیث آمده است که روزی پیامبرصلی الله علیه وآله با همسران خویش بودند و ظرفی شیر، نزدشان بود. پیامبرصلی الله علیه وآله قدری نوشیدند، سپس به زنان تعارف نمودند. آنان گفتند: ما اشتها نداریم. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: گرسنگی را با دروغ جمع نکنید.
گفتیم: آیا این هم دروغ حساب میشود؟
فرمود: دروغ نوشته میشود، حتی دروغ کوچک نوشته میشود: دروغچه (کُذیبه)[۱۹]
و در حدیث دیگری آمده وقتی مادر به بچه میگوید بیا به تو چیز (خوبی) بدهم و مقصدش فقط کشاندن بچه باشد، دروغ گفته است؛ مگر آنکه واقعاً چیزی بدهد.[۲۰]
نوع دوم، دروغهایی است که به عنوان شوخی گفته میشود؛ یعنی میگوید: شوخی کردم؛ در حالی که باید قرینهای برای شوخی موجود باشد وگرنه دروغ حساب میشود و در حدیث آمده که انسان طعم (شیرین) ایمان را نمیچشد؛ مگر دروغ جدی و شوخی را ترک کند.[۲۱]
نوع سوم، زمانی است که میگوید خدا میداند، یا خدا شاهد است و با این جمله میخواهد سرپوش بگذارد و حال آنکه دروغ میگوید.
نوع چهارم، آنجاست که هر آنچه شنیده، بگوید و این دروغ شایعی است؛ به ویژه کسانی که درباره مسؤولین خوب نظام هم خودداری نمیکنند و همه شنیدهها را میگویند و به همین دلیل حضرت علیعلیه السلام میفرماید:
هر آنچه میشنوی با مردم بازگو نکن؛ زیرا این کار برای دروغگویی تو کفایت میکند.[۲۲]
روشن است که در شنیدههای بدون تحقیق، حتماً دروغهایی هست.
نوع پنجم، که از انواع دروغ محسوب میشود؛ عبارتند از شهادت زور؛ یعنی شهادت به ناحقّ، قسم دروغ و خلف وعده.
مرحوم نراقی این دروغها را از بدترین شکلهای دروغ میداند.[۲۳]
قسم دروغ از مواردیست که بین کاسبها بسیار شیوع دارد. و درحدیث پیامبرصلی الله علیه وآله آمده است که فرمود:
خداوند با 3 نفر روز قیامت، سخن نمیگوید: منت گذار در هدیه فروشنده جنس با قسم دروغ و کسی که لباسش (از روی تکبر) بلند بوده و روی زمین میکشد.[۲۴]
پانویس
- ↑ سوره نحل، آیه 105.
- ↑ امام عسکریعلیه السلام، میزان الحکمة، ج 8، ص 244.
- ↑ همان.
- ↑ گناهان کبیره، شهید دستغیب رحمه الله، ج 1، ص 344، به نقل از مستدرک، البته شهید دستغیب در توضیح نوشتهاند که شاید این حدیث مربوط به دروغهایی است که مفسدهاش بیش از زناست یعنی فتنهانگیز است.
- ↑ میزان الحکمة، ج 8، ص 344.
- ↑ مضمون روایت، همان، ص 345.
- ↑ تفصیل این دلایل در کتابهای اخلاقی مثل معراج السعادة آمده است.
- ↑ جامع السعادات نراقی رحمه الله، ج 2، ص 332.
- ↑ تمامی موارد در میزان الحکمة، ج 8، باب دروغ.
- ↑ جامع السعادات مرحوم نراقی، ج 2، ص 280.
- ↑ جامع السعادات، ج 2، ص 281.
- ↑ سخنی از استاد مطهریرحمه الله
- ↑ گناهان کبیره، ج 1، ص 356.
- ↑ جامع السعادات، مرحوم نراقی، ج 2، ص 328 - 329.
- ↑ گناهان کبیره، ج 1، ص 356.
- ↑ جامع السعادات، ج 2، ص 322.
- ↑ همان، ص 323.
- ↑ همان، ص 323.
- ↑ میزان الحکمة، ج 8، ص 346.
- ↑ همان، ص 346.
- ↑ نهج البلاغه، کلمات قصار.
- ↑ نهج البلاغه، باب نامهها، نامه 61.
- ↑ جامع السعادات، ج 2، ص 231.
- ↑ همان، ص 331.







