جلسه 56 - قسمت دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
در شرایط امر به معروف و نهی از منکر رسیدیم به محور دوم که شرایط مأمور منهی بود. و در این محور هم شرط اول همان شرایط عامه تکلیف بود و شرط دوم تنجز تکلیف و عدم معذوریت مأمور و منهی بود. جایی امر و نهی واجب است که طرف آمر و ناهی یعنی مأمور و منهی معذور نباشد در ترک یک واجب یا در ارتکاب یک منکر و حرام. اگر معذور بود، منجز نبود، تکلیف ندارد. خوب طرح بحث کردیم، یک استدلال کلی ابتدایی هم آنجا عرض شد. بعد گفتیم این دارای اقسامی است که این اقسام به نحوی در موسوعه و کتب دیگر آمده است. به صورت تفکیک اینها را عرض میکنیم. قسم اول آنجایی است که عناوین ثانویهای و تاریهای عارض بشود و حکم را واقعاً عوض بکند. مثل اضطرار، مثل تقیه و چیزهایی از این قبیل. حکم یک مسئله و یک عمل و کار برای این شخصی که طرفش آمر و ناهی است، ذاتاً این کار حرام بوده است. حکمش حرمت بوده است یا واجب بوده است. ولی به دلیل یک شرایط ثانوی که عارض شده، این حکم عوض شده است. نماز حکمش این بوده که با قیام و قعود انجام بشود، ولی این به دلیل مریضی و عذر نماز را نشسته میخواند.
اینکه دارد نماز را نشسته میخواند به او بگوییم چرا نشسته میخوانی که معنا ندارد. یا در محرمات نبایستی اکل میته بکند، در بیابان گیر افتاده، اگر نخورد میمیرد، یا شرب خمر برای مثلاً همینطور، این یک قسم است. در این قسم نکتهای که وجود دارد، این است که این در واقع او مکلف به این عمل نیست. این عمل برای افراد غیر مضطر یا واجب است یا حرام است، اما برای کسی که در این شرایط قرار گرفته واقعاً حکمش عوض شده است، حکم واقعی عوض شده است. این در واقع یک جوری، آوردند ضمن این، ولی یک جوری خروج از بحث است و خیلی روشن است که اینجا آمر و ناهی یعنی این شخصی که مشاهده میکند، هیچ تکلیفی ندارد. خیلی روشن است که ولتکن منکم امتکم یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر این کار او مصداق این معروف و منکری که باید امر و نهی بشود نیست. و به خاطر اینکه تکلیف واقعی او این نیست، نه اینکه تجز و اینها باشد، اصلاً تکلیف واقعی او در یک مرحله قبل از آن، او مکلف به این عمل نیست. و از از این روست که واجب نیست و اینجا قطعاً هیچ فقیهی نمیتواند بگوید اینجا امر و نهی لازم است. آدمی که معذور است چه امر و نهیش بکنیم. معذور است حکم واقعی او همین است. این روشن است. یک جوری شاید داخل در بحث قبل هم میشد، بهتر بود تا اینجا. یعنی شرط ندارد، مصداق مکلف به این نیست. حکم واقعی او این نیست به خلاف بحثهای بعدی که بحثهای حکم ظاهری و اینها است.
این اصل مسئله به نظرم نتیجه خیلی روشن است. اما دو سه ملاحظه و نکته تکمیلی در اینجا خوب است که توجه بشود، کمابیش هم در کلمات آمده، ما یک کمی واضحتر عرض میکنیم. یک نکته این است که آیا خطاب اصلاً شامل اینجا نمیشود، یا اینکه شامل میشود به لحاظ مدالیل لفظیه ولی یک انصراف وجود دارد؟ این یک سؤال فنی است، نتیجه یکی است فرق نمیکند. اینجا یک سؤال است، دلیلی که میگوید آمر بالمعروف انهی عن المنکر، یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر این واژه معروف و منکر اصلاً اینجا نیست، یا اینکه شمول لفظی و مفهومی دارد، ولی انصراف دارد، به خاطر مناسبات حکم و موضوع و ارتکازات و امثال اینها. این مبتنی بر این است که ما معروف و منکر را چه جوری تفسیر کنیم. دو احتمال اینجا وجود دارد. یک احتمال این است که احتمال اضعفی است که کسی بگوید، معروف و منکر یعنی آنی که در حال طبیعی معروف است و منکر است. واقعاً در حالت طبیعی اکل میته و شرب خمر این منکر است. نماز تام با قیام و قعود معروف است. ولو اینکه در احوال دیگری نه این حالت معروفیت و منکریت به خاطر شرایط ثانوی نداشته باشد. اگر کسی بگوید معروف و منکر یعنی آنی که ذات آن در حال طبیعی معروف و منکر است، این مقصود در خطاب است. آن وقت خطاب عام میشود. اینجا را هم میگیرد، چون این هم معروف است، در حالت طبیعی معروف است نماز تام، و شرب خمر و اکل میته در حال طبیعی منکر است، خطاب لفظاً میگیرد منتها انصراف میآید بر میگرداند. میگوید درست است که مفهوم لفظی این است، ولی نمیتواند شمول داشته باشد به اینجا که حالت ثانوی آمده و نمیگذارد آن حکم به فعلیت برسد، بلکه عوض میشود. این یک احتمال است که احتمال ضعیف است.
اما احتمال دوم این است که نه معروف و منکر یعنی آنی که معروف فعلی است به لحاظ حال افراد. و منکر فعلی است به لحاظ حال موجود، یعنی حالت استقراقی است و با ملاحظه حال شخص و همه احوالی که اینجا وجود دارد. اگر این باشد این الان نمازی که میخواند، نماز معذور این معروف است و نماز تام برای او معروف واجب نیست. برای آن شخص چی هم منکر این دیگر منکر نیست. منکر آن است، برای این منکر نیست. این فرق فنی قصه این است که اولی دومی است. و لذا ادله امر به معروف و نهی از منکر اینجا را نمیگیرد. این یک نکته که بیشتر جنبه فنی و استدلالی است که عدم شمول اوامر و نواهی امر به معروف و نهی از منکر نسبت به اینجا به خاطر این است که واژگان و متعلق حکم این را نمیگیرد، یا اینکه نه آن را میگیرد، ولی با انصراف میگوییم از اینجا برمی داریم. این یک وجه است که اولی این دومی شاید باشد. نکته دوم، این است که خوب اینجا این هم به شکلی امام هم در تحریر دارند. اینجا این شرط وجوب به این معنی که وقتی این شرط نباشد، واجب نیست سؤال بعدی این است که جایز است یا جایز نیست، این امر و نهی؟ برای همین آدمی که اکل میته میکند للاضطرار نهی حرام است یا واجب نیست؟ آنچه مسلم است این است که نهی این آقا از اینکه این کار را نکن لازم نیست، واجب نیست. امر آن شخص هم واجب نیست به این که نماز کامل بخوان. اما آیا جایز است یا جایز نیست؟ این سؤال بعدی است، جایز است یا جایز نیست؟ یک نکته در این کلمات آمده گفتند نه گاهی جایز هم نیست. این یک در جواب این سؤال یک فرضی گفته شده و صورتی که گفتند جایز هم نیست. کجا؟ آنجا که یک عناوین ثانویهای عارض بشود.
این مریضی که جان میکند و با زحمت نماز میخواند شما بروی بالای سرش بگویی نمازت را درست بخوان. این یک طعنه زدن به او است ایذائی است به او، و به این دلیل میشود حرام. و لذا گاهی است که دیگر نه تنها واجب نیست امر این آقای مضطر را در تقیه یا محکوم عناوین ثانویه، بلکه جایز هم نیست، صورت اول عدم جواز این است که چون هتک در آن است. ایذاء است، یک عنوان ثانوی است، اهانت است. خوب این یک صورت است که این فی الجمله درست است، اگر این حالتها باشد، گاهی اینجور است، درست است.؟؟؟ میخواهد کار لغو بکند. این درست است یا درست نیست؟ جایز است یا جایز نیست؟ این نظر میگوید جایز است، ولی یک صورت استثنا دارد و آنجایی که یک عناوین ثانویهای بر این عارض بشود. اما ما بر این میافزاییم، یک چیزهای دیگری، تا اینجا آمده در کلمات و آن نکته بعدی این است که نه گاهی است که با قطع نظر از عناوین ثانویه ممکن است این حرام باشد. و آن چی است؟ آن این است که به طور جد بیاید، به مضطری که باید اینجور بخواند و خلاف این را نباید انجام بدهد، اینجا اگر امرش کند خلاف این انجام بده، این امر به منکر است یا نهی از معروف است. بنابراین علاوه بر آن عناوین ثانویه که در کلام حضرت امام و بعضی آمده که گفته اینجا نه تنها واجب نیست، بلکه جایز نیست.
یک جای دیگر هم ما اضافه میکنیم، جایز نیست، کجا؟ آنجایی که این شخص وظیفه متعین او این است که این عمل را اینجور انجام بدهد. اینجا امر و نهیش دیگر حرام است. چرا برای اینکه امر به منکر است، نهی از معروف است، اگر جد باشد. بله اگر یک هزل باشد، آن هزل کراهت دارد. بنابراین این در صورتی است که تعین داشته باشد آن، این هم یک نکته، یک حالت این است که تعین ندارد، جایز است برای او این کار را انجام بدهد، ولی انجام هم ندهدم یک حرجی برای او هست و گفتیم حالا که حرجی است، ضرر نه حرجی است، بهتر این است که اینطور بخواند. ولی اگر هم با زحمت آنجور هم بخواند، باطل نیست. اگر اینجوری باشد. اینطور اگر باشد، اگر اینجا اینجور فرض بشود که داریم. اینجا امر به خلاف آن هم مانعی ندارد، واجب نیست، بلکه جایز است که گاهی رجحان هم دارد. مثل اینکه در یک جاهایی قبلاً گفتیم در امور اجتماعی یک کسی قیام کند علیه یک وضعی برای کسی راجح است. ولی اگر انجام ندهد معذور شرعی است. ولی اگر بیاید مجاهدت بکند، فداکاری بکند، آن هم جایز است. خوب آنجا درست است به خاطر اضطرار دارد اینجا انجام میدهد، نمیشود واجب نیست که امر و نهی به خلافش بکنی، ولی رجحان دارد.
بنابراین عرض تکمیلی ما که نفرمودند این است که در شرایط اضطرار و تقیه و عناوین ثانویه واجب نیست دیگر این امر و نهی، اما آیا جایز است یا جایز نیست، میگوییم به تفاوت حالات فرق میکند. یک جاهایی حرام است، آنجا که وظیفه او متعین این بوده، خلافش نباشد عمل بکند، شما نباید امر به خلاف بکنید. یک جاهایی است که امر به خلافش مستحب است، آنجایی که معذور بوده این کار را بکند، ولی خلافش برای او ارجح بوده است، انجام نداده، اینجا مستحب است. یک جاهایی هم نه حالت مساوی بوده میتوانسته این کار بکند، آن کار بکند، اینجا هم برای او جایز است. پس حکم کاملش این است که واجب نیست، در این صورت اول، امر و نهی به آن حالت طبیعی قصه که غیر اضطرار است. اما جایز است یا جایز نیست؟ واجبش که فرض ما نیست، گاهی حرام است، گاهی مستحب است، گاهی مکروه است و گاهی هم جایز است. این بر حسب این است که آن عنوان ثانوی چه حکمی را برای او آورده باشد. این دقت را باید داشته باشیم اینجا.؟؟؟ آن را میگوییم. این در اینجا پس این امر و نهی در حالت طبیعی اینطور است که امر و نهی واجب نیست به این مضطر و امر و نهی به معروف گاهی حرام است، گاهی مکروه است، گاهی مستحب است، گاهی جایز است. نکته بعدی این است که نیش قلمی به این سمت بردم،؟؟؟ به زحمت انداختنی که برای ادای تکلیف باشد، آن عناوین ثانویه اینجا نمیگیرد که بگوید اشکال دارد و اینها، آن اینها را نمیگیرد. آن نکته دیگر این است که حتی گاهی این نادر است. ولی گاهی حتی امر به آن چی دیگر حرمت هم ندارد و جواز و سواء هم نیست، بلکه واجب است.
در آن جایی که این شخص دارد مضطر است و دارد کاری انجام میدهد و او هم مهم نیست. ولی من اگر در این شرایط اگر امر و نهی نکنم. فرض بگیرید آدمی است که در شرایطی قرار گرفته که برداشتهای سویی از او میشود. از بیرون کسی نمیتواند تشخیص بدهد که این آقا مضطر بوده است. ولی واقعاً این شخص هم مضطر است. اینجا میگوییم امر و نهی بکند، برای اینکه حیثیت اسلامی، حیثیت چی کجا اینها حکم جایگاهش محفوظ بماند. حتی ممکن است با یک عناوین اینجا واجب هم بشود. این هم گاهی ممکن است متصور بشود. این هم یک مطلب، بنابراین جمع بندی عرض ما تا اینجا این است که در جایی که شخصی به ارتکاب حرام یا ترک واجبی اضطرار دارد، امر و نهی کردن به او محکوم احکام خمسه است. اگر بخواهیم همه این را بگیریم. علی الاصول واجب نیست، یک حالت استثنایی داریم که واجب هم میشود. ولی از این که بگذریم حالتهای طبیعی آن میتواند، حالا که واجب نیست میتواند حرام باشد، میتواند مکروه باشد، میتواند مستحب باشد، میتواند جایز باشد. پس در یک حال کلی میتواند احکام خمسه داشته باشد. ولی آن نادر است آنجایی که واجب باشد، خیلی نادر است آن اگر بگذاریم کنار یک احکام اربعه دارد. آن تکمیل آنی است که کاملش در تحریر و موسوعه و جاهای دیگر نیامده است این کمالش این است. یک نکتههای تکمیلی دیگر اینجا هست. یک نکته تکمیلی دیگر این است که گاهی است این اضطرار و تقیه واینها است، ولی این شخص بیش از آنی که وظیفهاش است انجام میدهد. آن محل بحث ما نیست. او اضطرار دارد به اینکه شرب خمر بکند، حالا آمده با خیال راحت یک جام مشروب را سر میکشد که من معذورم. این مصداقش شاید زیاد نباشد. ولی در این پزشکیها هست. معذور است رفته مراجعه به دکتر کرده است. حتی پزشکان متدین آدم میبیند که معذور است که آمپول بزند. خوب معذور که هست خانم دستش را میزند بالا، در حالیکه همه اینها جزء معذوریت نیست، باید پارچه بپوشاند، معذوریت در این حد است. من پزشکان متدین گاهی دیدم روی غفلت میگوید معذور است باید دست را بزند بالا آمپول بزنم، نبض را بگیرم.
در حالیکه باید حد معذوریت را چی بکند. این منقطع ما داریم میگوییم برای توجه به مسئله. اینها همه در جایی است که معذوریت واقعاً مصداق داشته باشد. والا اگر نه بیش از آن حد معذوریت است یا عناوین دیگری آمده که برای این اینجا معذوریت نمیآورد. برای اینکه عالمی است که برای او دیگر معذوریت نیست. آنجا مصداق این بحث نیست، باید امر و نهی بکند. این چهار پنج ملاحظه در خصوص این بحث بود، که عرض کردیم. اما بیاییم صورت دوم، صورت دوم در این شرط تنجز تکلیف، آنجایی است که شخص کاری را دارد انجام میدهد، این با قبلی متفاوت است. نه اینکه معذور است، نه واقع برای او این نیست، ولی آن چون جاهل به موضوع است دارد خلاف انجام میدهد. این تکلیف بر او منجز نیست به خاطر اینکه جاهل به موضوع است. این تشنه جامی را برگرفته بیاشامد، مطلع نیست در این نجاستی افتاده یا قطراتی از الکل مسکر وجود دارد. بی اطلاع دارد کاری را میکند. اینجا من باید نهی بکنم یا نه؟ یا نماز صبحش را بیدار است، نماز صبحش دارد ترک میشود، به دلیل اینکه ساعت را اشتباهی گرفته است. هوا تاریک است، ساعت را اشتباهی گرفته است جاهل موضوع است نماز نمیخواند. خوب اینجا آیا امر و نهی واجب است یا نه؟ این هم صورت دوم است. که به خاطر جهل در شبهات موضوعیه است، حکم را میداند، موضوع را نمیداند که مرتکب یک حرام یا تارک یک واجبی میشود. این جهل هم ممکن است بگوییم، اعم از آن جهل ابتدایی است یا نسیان است یا سهو است و امثال اینها. بالاخره به شکلی موضوع را نمیداندم یا به طور کلی نمیداند، یا میدانسته یادش رفته است.
در هر حال الان جاعل موضوع است. خوب اینجا آیا امر و نهی، ارشاد چیزی واجب است یا واجب نیست. یک مقدار زیادی ما این بحث را در قاعده تسبیب و اینها بحث کردیم. نمیدانم چاپ شده یا نشد. آنجا یک مقدار مفصلی در بحث قواعد که قاعده تسبیب است، اخیراً چاپ شده، اینجا چند نکته را عرض میکنیم. نکاتی که اینجا عرض میکنیم بخشی را گفتند، بخشی را ما تکمیل میکنیم، به این ترتیبی است که عرض میکنم. یکی اینکه اینجا علی الاصول گفته شده که اینجا امر و نهی و ارشاد و اینها واجب نیست، چرا؟ برای اینکه شبهه موضوعیه است و ارشاد جاهل در موضوعات گفته شده، اطلاقی ما نداریم. که در موضوعات شما جاهل را ارشاد بکنید. مشهور اینجور میگویند که اطلاقی نداریم که ارشاد جاهل در موضوعات واجب است. و همینطور همین مناط یا اولویتی که در ارشاد جاهل است، در امر و نهی است. چطور ادله ارشاد جاهل موضوعات را نگرفت، سال قبل هم این را بحث کردیم و رفع ابهام موضوعی از شخص ضرورت ندارد، الزامی ندارد، بلکه استحبابی هم ندارد، چون ادلهاش اطلاقی ندارد. به همین شکل امر و نهی به آن هم ضرورت ندارد، نمیداند این کار بکن نکن بنابراین ارشاد اینجا نه مستقیم دلیل ارشاد این را میگیرد، نه ادله امر به معروف و نهی از منکر اینجا را میگیرد و چی نیست.
این فرمودند، این یک مطلب، راجع این جلسه بعد صحبتی عرض خواهیم کرد. نکته بعد این است که فرمودند که البته یک استثنائاتی دارد این مسئله، این هم در ارشاد جاهل گفتیم. استثنائات آن یکی همان موضوعات مهمه اجتماعی و موضوعاتی است که نعلم به اینکه شارع راضی نیست فرد در این واقع بشود، یا این را ترک بکند، این هم شبیه آنی استکه قبلاً میگفتیم، موضوعات مهمی است، شبهه موضوعیه دارد، به خاطر شبهه موضوعیه میخواهد جایی را بمباران کند که هزار نفر آدم بیگناه کشته میشوند. این شبهه موضوعیه نمیشود بگویی ارشاد جاهل اینجا نیست. این میدانیم هیچ دلیل لفظی هم نباشد، باید جلوی آن را بگیرد، این بک بخش استکه این بخش ریزه کاریهای سابق اینجا میآید که اینجا الحیلوله دون الاضرار بالغیره یا خود امر به معروف و نهی از منکر است، آن وجوهی که قبلاً گفتیم اینجا میآید شاید الان لازم نباشد تکرار بکنیم.
آن چیزی است که من میخواهم اینجا بر آن بیافزایم، این است که از مواردی باشد که او یک تکلیف تربیتی دارد. ما به نظرمان میآید که بخشی از تکالیف تربیتی که به عهده پدر و مادر و اینها گذاشته شده است در حوزه موضوعات است. و وقتی میگوید او را تأدیب بکن، قوانفسکم و اهلیکم نارا و چیزهایی از این قبیل شما در مقابل فرزند مسئولید و امثال اینها. حداقل این است که فی الجمله در موضوعاتی باید او را راهنمایی کرد. موضوع را به او معرفی کرد، موضوع را برای او مشخص کرد. و اینکه بگوییم او جاهل به موضوع است هیچی، به نظر میآید یک جاهایی تبیین موضوعی مشمول ادله تکلیف تربیتی است و این البته اولین بار است که به ذهنمان آمده داریم طرح میکنیم قبلاً خیلی نگفتیم به ذهنم نیست که در حقیقت وظیفه تربیتی در جاهایی اقتضای در حقیقت راهنماییهای موضوعی میکند و آن ادله آن وقت راهنماییهای موضوعی را که در بر بگیرد میشود جزء تکلیف او و آن دله میگوید ارشاد بکن. و تبعاً امر و نهی هم میتواند مصداقی از آن ارشاد باشد.
بنابراین گاهی ارشادهای موضوعی در موضوعاتی است که نعلم بان الشارع لا یرضی به اینکه ترک بشود یا واقع بشود. گاهی است نه مشمول آن قواعد تربیتی است. تکالیف ویژه تربیتی دارد که باید ارشاد بکند. حتی در حکومت هم گاهی اینجور است. حاکمیت و اینها برای آنها، یا برای علما، گاهی ارشادات موضوعی لازم است. در مقام تربیت و اینها، و لذا این جزء استثنائات عدم ارشاد میشود، عدم وجوب ارشاد میشود، اینجا ارشاد واجب است. این هم یک مصداق است. البته پیرامون این چون خیلی من یادم نیست که مفصل بحث کرده بودیم، باید یک جایی بیشتر این بحث کنیم دو دفعه ولی فی الجمله مصداق دارد این مسئله. که فرزندش به خاطر اینکه حکم نمیداند که بعد خواهیم گفت. نه به خاطر اینکه موضوع را متوجه نیست در خلافهای عجیبی دارد میافتد.
این وظیفه تربیتی دارد. حتی اگر آن نعلم بعدم رضای شارع هم نباشد شاید ادله تأدیب و تربیت و وقایه و امثال اینها اینجور آموزشها و ارشادهای موضوعی را دربر بگیرد.؟؟؟ مصداق تربیت مقدمه نیست میگوید تربیتش بکن یکی هم این است که موضوع را به او تفهیم بکند.؟؟؟ ارشاد موضوع است، تربیت میگوید این کار را بکن، آن فلسفهاش است، حکمتش است، والا خود عنوان تربیت بر این کار صادق است.؟؟؟ خیلی جاها داخل در آن عنوان نعلم بان شارع لا یرضی است ولی ما میگوییم در محدوده وظایف تربیت خانوادگی و حکومت و علما مواردی داریم که ارشاد موضوعی لازم است.؟؟؟ همینطور است دیشب در ذهنم این بود، مطلب درست است در قاعده تسبیب هم گفتیم، یک جاهایی در نقطه مقابل این است. این نکته نکته درستی است، یعنی از مجموع نصوص ما کاملاً لمس میکنیم شارع بنایش بر این است که تسامح و تساهل بشود. در طهارت و نجاست اینطور است، در جاهایی اینطور است، یعنی مبنا وسواس انگیزی نیست که آدمها در وسواس بیفتند، منتها خوب است که کار مصداقی بیشتر روی این بشود. در طهارت و نجاست اینطور است.؟؟؟ آن تقریباً یک جوری حاکم بر این است، مقدم بر این است مگر جایی که واقعاً دارد این موضوعات را بی توجه است که حالت لاابالی پیدا میکند، آن مصداق تربیت میشود. والا آن ادلهای که تسهیل را بیان کرده است، یک جوری میآید حاکم بر این است، یعنی از مصداق تربیت میبرد بیرون، ولی اگر بیش از حد بشود باز نه، اینها ریزه کاریهایی است که وجود دارد و لذا به عبارت دیگر اگر این نکته اخیر را بخواهیم ببینیم، خود موضوعات چقدر شارع به آن عنایت دارد، این باید به نصوص و متون برگردیم، و این اثر در در اینکه کدام مصداق تربیت بشود، کدام نشود. کدام نعلم به اینکه شارع راضی است یا راضی نیست، این مراجعه به نصوص شمی میدهد که میتواند مصداق نعلم بعدم رضای شارع یا مصداق تربیت را مشخص بکند. این تأثیر میگذارد در موضوع آنها. ما این بحث را تکملهای داریم، و هم جهل حکمی و آنها بحث است که ملاحظه خواهید کرد فردا.







