جلسه سی و هفتم درس امر به معروف استاد طائب
محتویات
- ۱ خلاصه جلسه قبل
- ۲ امر به معروف و نهی از منکر در سیره اهلبیت(ع)
- ۳ امر به معروف و نهی از منکر با خواهش و تمنا
- ۴ تناقضی در کلام امام(ره)
- ۵ هدف غایی از امر به معروف و نهی از منکر
- ۶ طریقیت امر و نهی در امر به معروف نهی از منکر
- ۷ تفصیل دیگری در مسئله
- ۸ نهی از منکر مرتکب دو گناه هم زمان
- ۹ وجوب تکرار امر به معروف و نهی از منکر در صورت لزوم
خلاصه جلسه قبل
بسم الله الرحمن الرحیم
همان طور که عرض کردیم در بحث امر به معروف و نهی از منکر، احتمال تأثیر کافی است و نیازی به احتمال پذیرش نداریم.
یعنی یقین داریم آن کسی که مورد امر و نهی قرار گرفته، امر و نهی ما را نمیپذیرد، ولی امر و نهی ما دارای آثار دیگری است؛ به این صورت که یا در اجتماع، یا در آینده آن فرد و یا در خودمان، اثرگذار است. در این شرایط، واجب است امر به معروف و نهی از منکر کنیم. ما برای این مطلب شاید بتوانیم به نامههایی که امیرالمؤمنین(ع) برای معاویه مینوشتند، استدلال کنیم.
امر به معروف و نهی از منکر در سیره اهلبیت(ع)
حضرت یقین داشتند که معاویه، امر به معروف و نهی از منکر ایشان را قبول نمیکند. تمام نامههای حضرت از باب امر به معروف و نهی از منکر بود. ما معتقدیم همه آن چیزی را که امیرالمؤمنین(ع) برای معاویه مینوشتند، او میدانست. اوامر و نواهی حضرت از باب ارشاد جاهل نبود. از باب امر به معروف و نهی از منکر بود. حضرت میفرمودند معاویه تو از همه بهتر میدانی که این مطلب اینگونه بوده است، چرا این چنین میکنی؟
این کاری که حضرت انجام میدادند، از باب امر به معروف و نهی از منکر بود. اگر لازم نبود، حضرت نمینوشتند. خیلی از این نامهها برای حضرت مشکلاتی ایجاد میکرد. حضرت یقین داشتند این نامهای که مینویسند، معاویه آن را نخواهد پذیرفت، ولی مینوشتند؛ به دلیل اینکه، در مواقعی برای نهی از منکر، آثار دیگری مترتب است.
در شرایطی که برای نهی از منکر، آثار دیگری مترتب است، انجام آن واجب میشود. یکی از آثار مترتب بر نهی از منکر، اتمام حجت است. بنابراین ما برای کفایت تأثیر، نه لزوم اثر پذیرش، میتوانیم به سیره ائمه(ع) هم استدلال کنیم.
امر به معروف و نهی از منکر با خواهش و تمنا
مسئله بعدی که مرحوم امام رضوان الله تعالی علیه، مطرح میکنند، این است: «لو لم أن إنكاره لا يؤثر إلا مع الاشفاع بالاستدعاء و الموعظة فالظاهر وجوبه كذلك و لو علم أن الاستدعاء و الموعظة مؤثران فقط دون الأمر و النهي فلا يبعد وجوبهما.»
ایشان میفرمایند که اگر بدانید که نهی از منکر، به شکل نهی تنها اثر نمیکند، بلکه شما باید نهی خود را با نوعی خواهش و موعظه همراه کنید، واجب است این کار را انجام دهید تا بر وی تأثیر کند. اگر صرفاً به او بگویید نکن، گوش نمیکند؛ اما اگر به او گفتید که من از شما خواهش میکنم این کار را انجام ندهید و شما هم میدانید که با این خواهش و یا موعظه شما، این شخص قبول میکند، ایشان میفرماید که در اینجا، واجب است که نهی او را با خواهش و موعظه همراه سازید.
بعد میفرماید اگر میدانید که فقط خواهش و موعظه اثر میکند و اگر همراه با نهی دستوری باشد اثر نمیکند، «و لو علم أن الاستدعاء و الموعظة مؤثران فقط دون الأمر و النهي فلا يبعد وجوبهما» یعنی اگر دانستید زمانی امر و نهی شما بر شخص اثر میگذارد که قبل از صیغه امر و نهی، از آن شخص خواهش و استدعا کرده باشید، ایشان میفرماید در اینجا هم بد نیست که فتوا به وجوب استدعا و موعظه بدهیم.
تناقضی در کلام امام(ره)
اگر در خاطرتان باشد در مسائل مربوط به اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر، در مسئله 12 مرحوم امام(ره) فرمودند اقوا این است که امر به معروف و نهی از منکر، به شکل دستوری گفته شود؛ حتی ایشان فرمودند که باید صیغه امر و نهی آورده شود. جمع آن مسئلهای که آنجا فرمودند، با این مسئلهای که اینجا فرمودند، یک مقداری مشکل است. اگر امر به معروف و نهی از منکر، لزوماً باید به صیغه امر و نهی باشد، در جایی که به کار بردن صیغه امر و نهی، امکان پذیر نیست، وجوب باید ساقط شود. چون حضرت امام رضوان الله تعالی علیه، احتمال اثر را شرط دانستهاند و فرمودند اگر احتمال پذیرش نباشد، اصلاً وجوبی در کار نیست.
از آن طرف ایشان فرمودند که امر و نهی، باید با صیغه امر باشد. اگر شما در جایی صیغه امر به کار ببرید و میدانید که اثر ندارد، بنابراین در چنین جایی شرط وجوب نیست. وقتی که شرط وجوب نبود، وجوبی هم نیست. اما اگر ما گفتیم که امر به معروف و نهی از منکر، نیازی به صیغه ندارند، بلکه آن چیزی که در امر به معروف و نهی از منکر لازم است، واقع بعث و زجر است، در این صورت صیغه دخالتی ندارد. این فتوا هم درست است. بنابراین مراد از امر و نهی در اینجا، واقع بعث و زجر است.
به عنوان مثال، شما از فرزندتان میخواهید که برود نان بخرد. آن چیزی که مطلوب شما است، این مطلب است که فرزند شما نان بخرد. زمانی به او میگویید برو نان بخر، میگوید پایم درد میکند. یک موقع است که یک آب نبات در میآورید و میگویید اگر این را میخواهی، برو نان بخر؛ او هم میرود. در اینجا هیچ امری در کار نیست، ولی مطلوب شما حاصل شد.
هدف غایی از امر به معروف و نهی از منکر
در بحث امر به معروف و نهی از منکر که خدای متعال به عنوان یک وظیفه بر آحاد مکلفین واجب کرده است، آیا مطلوب خدای متعال، اجرای امر و نهی است به صیغتهما؟ یعنی صیغه امر و نهی موضوعیت دارد یا نه؟ مطلوب خدای متعال این است که به هر شکل ممکن، انسانها را به مسیر انجام خوبیها بیاوریم و از انجام بدیها باز بداریم.
این فتوا را امام(ره) در اینجا دادند و فرمودند: اگر میبینی که با موعظه میآید، پس موعظه کن. میبینی که با خواهش میآید، پس خواهش کن. در امر لفظی هم همین طور است. در جایی شما اگر دستور صیغه امر دهید، مورد اهانت قرار میگیرید. گفتیم که در چنین جایی لازم نیست با صیغه امر بگویید؛ مگر اینکه مورد اهم باشد.
ما موردی را در نظر میگیریم که اگر شما خواهش کنید، کسر نفس به وجود نمیآید. آیا این امر به معروف هست یا نیست؟ بله هست. دلیل این است که آیه امر به معروف و نهی از منکر برای دعوت است. خدای متعال میفرماید: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»(آلعمران/110)، یعنی امر به معروف و نهی از منکر از مصادیق دعوت حساب شد.
در آیه دیگر خدای متعال فرمود: «ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ»(نحل/125) پس به قرینه آن آیه، امر به معروف و نهی از منکر، شامل مواردی که با موعظه و استدعا باشند هم شامل میشود.
کسی که نماز نمیخواند را شما میخواهید امر به نماز کنید. یعنی میخواهید دعوت به خیر کنید. اگر شما به او گفتید که نماز بخوان و او نخواند، پس دعوت نشده است؛ دعوت، تحقق پیدا نکرده است. اما اگر گفتید که پسرم! نماز بخوان و نماز خواند، پس دعوت به خیر شده است.
طریقیت امر و نهی در امر به معروف نهی از منکر
خلاصه مسئله که در یک جمله به شکل ریشهای، مبنای مسئله را روشن میکند، این است که در امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی طریقیت دارند، نه موضوعیت. آن چه در امر به معروف و نهی از منکر، موضوعیت دارد، بعث به عمل و زجر از عمل است. این مبنای مسئله است.
خانمی بدون حجاب است. میخواهید او را نهی کنید. جمله «حجاب داشته باش» موضوعیت ندارد. آن چیزی که موضوعیت دارد، این است که یک کاری کنید که او با حجاب بیرون بیاید. این امر به معروف و نهی از منکر میشود و لفظ موضوعیت ندارد.
یک نفر در اینجا نماز نمیخواند. قرآن به من گفته است که به او بگو نمازش را بخواند. من هم دیدم که نمازم را خواندهام، ولی اگر بلند شوم و نماز بخوانم، این فرد هم نمازخوان میشود. بلند شدم و نماز خواندم و آن فرد نماز خوان شد. من به وظیفه امر به معروف خودم عمل کردهام. اگر در امر به معروف و نهی از منکر، قول موضوعیت داشته باشد، در اینجا من به تکلیف خودم عمل نکردهام. اما بحث بر سر این است که قول موضوعیت ندارد؛ به قرینه «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم» و سیره اهل بیت(ع).
تفصیل دیگری در مسئله
توضیحی دیگری را نسبت به این مسئله عرض بکنیم و آن این بود که اگر امر و نهی نیاز به خواهش و موعظه داشته باشند، واجب است که در امر و نهی، از خواهش و موعظه استفاده کنیم. امروزه یک سؤالی مطرح است و آن اینکه شما اگر بخواهید یک نفر را نمازخوان بکنید و او را وادار به نماز کنید، میبینید که اگر همین طور به او بگویید، گوش نمیکند؛ اما اگر دستش را بگیرید و فلان جا ببرید که در حال اجرای یک نمایشنامه است که اگر او ببیند در او اثر میگذارد و او نمازخوان میشود، اگر این فتوایی که گفتیم قبول شود، بردن او به این نمایش، واجب است.
یا ببینید که اگر به او کتابی دهید، او نمازخوان میشود، دادن این کتاب به او واجب است. اگر ببینیم که ما توان این را داریم که فیلم یا کلیپی بسازیم و اگر این را پخش کنیم، خیلی از افرادی که نماز نمیخوانند، نمازخوان میشوند، ساخت این واجب میشود.
اگر این فتوای حضرت امام(ره) را بپذیریم که اگر امر و نهی، با موعظه و خواهش همراه شود مؤثر است و گفتیم امر و نهی موضوعیت ندارند، بلکه واقع بعث و زجر لازم است که همین طور هم هست، استفاد از ابزارهای نوین هنری، اگر مؤثر باشند، واجب است که از آنها برای امر به معروف و نهی از منکر، استفاده شود. البته به همه اینها قید استطاعت میخورد.
نهی از منکر مرتکب دو گناه هم زمان
مسئله چهارمی که حضرت امام(ره) مطرح میکنند، این است که میفرمایند اگر کسی دو فعل حرام را هم زمان دارد مرتکب میشود و مکلف فقط از یکی میتواند جلوگیری کند، گاهی میداند که کدام نسبت به کدام مؤثر است، همان را انتخاب میکند؛ چون نسبت به آن یکی امر ندارد. اما اگر احدهما لا بعینه موثر است؛ یعنی اگر کسی که هم دست به گردن زن نامحرمی دارد و هم دارد شراب میخورد، راجع به آن خانم بگویی، آن را کنار میگذارد و شراب را رها نمیکند. راجع به شراب بگویی، آن را کنار میگذارد و خانم را رها نمیکند، یکی از این دو اثر دارد، در اینجا میگوید اگر احدهما نسبت به دیگری از حیث ملاک رجحانی دارد، آن را عمل کن. اگر رجحانی ندارد، هر کدام را که خواستی عمل کن. مبنای این روشن است و مسئله خیلی توضیح نمیخواهد.
وجوب تکرار امر به معروف و نهی از منکر در صورت لزوم
در مسئله بعدی، ایشان میفرماید که میداند که اگر یک بار بگوید، اثر نمیکند، اما اگر چند بار بگوید، اثر میکند، یعنی احتمال میدهد که اگر تکرار کنم، اثر میکند. گفتهاند که واجب است تکرار کند. مسئله این است: «لو علم أو احتمل أن أمره أو نهيه مع التكرار يؤثر، وجب التكرار»
دقت کنید که مبنای این مسئله چیست. امر به معروف و نهی از منکر با محقق شدن موضوعش بر ما فعلی میشود. فردی در اینجا نماز نمیخواند؛ بر ما امر به نماز او واجب است.
این امر در یکی از دو حالت این ساقط میشود؛ یک، ما گفتیم و او نماز خواند. دو، ما گفتیم و یقین کردیم که او نماز نمیخواند و گفتن دوباره ما هیچ اثری ندارد. در این صورت، امر ساقط است و بر ما واجب نیست. اما اگر گفتیم و او هنوز نماز نخواند و از آن طرف هم احتمال میدهیم که اگر دوباره بگوییم، اثر میکند. امر به امر به معروف هنوز باقی است؛ یعنی مسئله نیاز به استدلال جدید ندارد. پس مبنا این شد، در امر به معروف و نهی از منکر، اگر مأمور و منهی عمل کردند، وجوب امر و نهی با امتثال ساقط میشود. اما اگر مأمور و منهی عمل نکرد، اگر احتمال بدهیم گفتن مجدد اثر دارد، واجب است به مانند امر اول؛ چون هنوز دستور ساقط نشده است. یعنی انگار دفعه اول است. بار سوم و چهارم و پنجم هم همین است. پس آن قدر باید بگوییم که یا یقین کنیم که دیگر اثر ندارد و یا اینکه آن فرد عمل کند.
شما در خانواده اگر بار اول گفتید و گوش نکرد، یقین دارید که الآن بگویید دیگر اثر نمیکند، پس گفتنتان لغو است و وجوب ساقط شد. روز بعد میبینید که اگر الآن بگویید احتمال اثر دارد، دوباره باید بگویید. الآن گفتید گوش نکرد. یقین دارید که اگر دوباره بگویید فایده ندارد، پس ساقط است. فردا احتمال میدهید که اگر بگویید اثر میکند؛ چون موضوع باقی است. آن قدر باید بگوییم تا یا او نمازخوان شود یا احتمال اثر علماً از بین برود؛ یعنی یقین کنیم که دیگر اثر ندارد و الا موضوع کماکان باقی است.
مسئله بعدی را مطرح میکنم و بحث آن را برای جلسه بعد میگذارم. اگر کسی تارک واجب است و یا گناهی را مرتکب میشود، ما اگر جلوی جمعیتی به او بگوییم، اثر دارد؛ اما اگر پنهانی به او بگوییم، اثر ندارد. ولی اگر جلوی جمع بگوییم، آبرویش میرود. آیا ما حق داریم در برابر جمع به او بگوییم یا حق نداریم بگوییم. این مسئله چند وجه دارد که این را انشاالله جلسه بعد بحث میکنیم.







