جلسه سیزدهم درس امر به معروف استاد طائب

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر

خلاصه جلسه قبل

بسم الله الرحمن الرحیم قبل از اینکه در ادله وارد شویم، بحثی پیرامون مقتضای اصل لفظی و عملی مطرح و عرض کردیم که مقتضای اصل لفظی، وجوب عینی است. یعنی اگر دلیل لفظی بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر آمد، اما امر مردد بود که مراد عینی است یا کفایی، مقدمات حکمت،‌ حمل بر عینی را الزام می‌کند؛ چون کفایی نیاز به قید اضافی دارد.

مقتضای اصل عملی به هنگام لبی بودن دلیل

اما اگر دلیل وجوب، لفظی نباشد و دلیل لفظی نتواند تکلیف را معین کند که واجب عینی است یا کفایی، یعنی دلیل لبی باشد، مانند اجماع، مقتضای اصل عملی چه خواهد بود؟

عرض کردیم که مرحوم نائینی قائل به اشتغال هستند که اشتغال در این‌جا به معنی وجوب عینی است؛ اما امام(ره) اطلاق ایشان را قبول نکرده و فرموده­اند اصل عملی بستگی به چگونگی تعریف ما از واجب کفایی دارد. ایشان شش تعریف و توجیه برای واجب کفایی ذکر می‌کنند و بر اساس یکی از تعاریف، مقتضای اصل را بررسی می‌کنند که بر اساس بعضی از تعاریف، عینی بودن و بر اساس برخی دیگر از تعاریف، کفایی بودن اثبات می‌شود. به عبارت دیگر، مقتضای برخی از تعاریف برائت و مقتضای برخی از تعاریف اشتغال است.[1]

ثمره علم به کفایی یا عینی بودن وجوب

اما آیا اصولاً اختلاف در کفایی یا عینی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر، ثمره عملی دارد یا خیر؟

موضوعات تکالیفی که در شرع وارد می‌شوند، دو گونه­اند؛

یک، آن‌هایی که موضوعشان به تعداد مکلفین قابل تحقق است؛ مانند نماز که هر مکلفی می‌تواند نمازی را اقامه کند. اگر من نماز خواندم، برای شما هم ممکن است نماز بخوانید. همین­طور ‌برای فرد سوم، چهارم و پنجم.

دوم، موضوعاتی که برای همه مکلفین قابل تکرار نیست؛ بلکه با انجام یک یا چند نفر از آن‌ها، برای دیگران موضوعی نمی‌ماند؛ مانند دفن میت که وقتی میتی توسط یکی از مکلفین دفن شد، دیگر دفن میت برای سایر مکلفین بی­معنا است.

در موضوعات نوع اول، یعنی آن‌هایی که برای همه مکلفین قابل تکرار است، عینی و کفایی دارای ثمره است که اگر عینی باشد، همه باید انجام دهند؛ اما اگر کفایی باشد، یک نفر که انجام داد، با بقای موضوع،‌ بر دیگران واجب نیست. مثلا اگر گفتیم واجب است بر میت نماز بخوانید، نماز ربطی به میت ندارد. مثل قبله در باب نماز که موضوعیتی برای نماز ندارد. فقط شرط نماز این است که رو به قبله باشد. میت هم همین طور است. یک نمازی واجب شده است، نماز الی المیت. نماز بر شما واجب شده است؛ منتهی نمازهای دیگر باید رو به قبله باشد، ولی این نماز باید رو به میت باشد.

در اصل نماز، شما هستی و نماز؛ اما اگر گفتی نماز برای فلان میت است، شما باید بخوانید. یعنی این میت یک نماز به نام نماز میت نیاز دارد و نماز برای اوست. این زنده‌ها یکی را باید برایش انجام دهند. اگر شکل اول بود، امکان اینکه بر همه مکلفین واجب کند، هست؛ یعنی میت را در قبر هم که گذاشتند، همه یکی یکی باید بیایند و نماز بخوانند؛ قابل تکرار است. اما اگر بگوییم میت یک نماز نیاز دارد،‌ مثل دفنش که یک بار باید دفن شود، یک بار کفن شود، یک بار هم باید نماز خوانده شود. اگر نماز شد، دیگر فرض تکرار ندارد. یک نفر که نماز خواند، میت نمازش را گرفت. دیگر میت بلانمازی نیست که کسی بیاید و نماز بخواند. یعنی موضوع در این نماز، میت بدون نماز است. یک نفر که نماز خواند، دیگر میت بدون نماز نداریم که برایش نماز بخوانیم. اما اگر گفتیم این تکلیف ربطی به میت ندارد. اگر موضوع مکلف بود و نماز، در اینجا اختلاف در کفایی بودن و عینی بودن،‌ ثمره عملی دارد. چون گفتیم اگر نماز میت، کفایی است، یک نفر که خواند، دیگر بقیه تکلیفی بر عهده‌شان نیست. اما اگر عینی باشد، همه باید مانند نماز‌های یومیه بخوانند.

پس در اعمالی که قابل تکرار هست، اختلاف در عینی و کفایی، ثمره عملی دارد؛ اما در اعمالی که قابل تکرار نیست، اختلاف در عینی و کفایی، ثمره­ای ندارد.

هر یک از آن شش توجیهی که برای تعریف واجب کفایی آورده‌اند که حضرت امام(ره) هم ذکر کرده است‌ باشد، اختلاف در عینی و کفایی ثمره عملی ندارد که ما اثبات کنیم اینجا اصل عملی چیست.

امر به معروف و نهی از منکر از نوع دوم است؛ یعنی از مواردی است که موضوع قابل تکرار نیست. کسی معروف را انجام نمی‌دهد؛ شما می‌خواهی به او بگویی که معروف را انجام بده. اگر واجب، صرف گفتن به او باشد، اولین نفری که به او گفت، یا او عمل می‌کند و یا عمل نمی‌کند. اگر عمل کرد، دیگر موضوعی برای گفتن دومی باقی نمی‌ماند، چون دیگر او عامل به معروف است و وظیفه مکلف، امر به معروف تارک به معروف است. وقتی اولین نفر گفت و او عمل به معروف کرد، او دیگر عامل به معروف می‌شود. عامل به معروف را امر به معروف نمی‌کنند. پس موضوع تمام شد. دیگر برای سایر مکلفین، موضوعی باقی نمی‌ماند و یا اولین نفر که می‌گوید، در او اثر نمی‌کند. اینجا چه کفایی باشد، چه عینی، باز هم باید بگوید؛ چه خودش بگوید یا دیگران بگویند.

نگاهی دوباره به واجب کفایی بودن امر به معروف

در فرق واجب کفایی و عینی گفته­اند، کفایی آن است که تا هنگامی که محقق نشده، همه باید اقدام کنند. به محض اینکه محقق شد، وجوب از همه برداشته می‌شود. کسی که یک معروفی را ترک می‌کند و اولین نفر او را امر به معروف می‌کند، دو حالت دارد؛ یا او عامل می‌شود و به معروف عمل می‌کند، یا عامل نمی‌شود. اگر عامل شد، دیگر موضوعی برای نفر بعدی باقی نمی‌ماند. چون موضوع امر به معروف این است که کسی معروف را ترک کند و ما به او بگوییم انجام بده. یک نفر که گفت و او هم انجام داد، دیگر تارک معروفی نیست تا به او بگویی. پس اگر پذیرفت، موضوع باقی نمی‌ماند. اما اگر نپذیرفت، کماکان موضوع باقی است. تا هنگامی که موضوع باقی است، امر کردن به او، بر همه واجب است؛ چون گفتیم واجب کفایی، واجبی است که تا وقتی موضوعش باقی است، بر همه واجب است. یک نفر که انجام داد و دیگر موضوعی نبود، وجوب از همه برداشته می‌شود. امر به معروف و نهی از منکر از نوع دوم است که اگر یک نفر انجام داد و موضوع محقق شد، برای دیگران موضوع باقی نمی‌ماند.

پس چه ثمره‌ای دارد که ما بحث کنیم وجوب کفایی است یا عینی که این همه علما وارد شده‌ و یک عده‌شان گفته‌اند وجوب کفایی است و عده‌ای هم گفته‌اند وجوب عینی است؟ اگر امر به معروف و نهی از منکر، مانند نماز بر میت، قابل تکرار بود، این بحث ثمره عملی داشت؛ چون واقعاً در نماز میت می‌شود گفت «فرض علی الاعیان؛ واجب عینی است.» اگر این را گفتیم، به محض اینکه یک نفر مرد، همه باید برای او نماز بخوانند؛ چون نماز من ربطی به کنار دستی من ندارد. در حالی که نمی‌توانیم بگوییم همه باید بیایند و میت را دفن کنند؛ چون من وقتی او را در قبر گذاشتم و رویش خاک ریختم، دیگر موضوعی نمی‌ماند. مگر اینکه مکلف دیگری او را از قبر بیرون بیاورد و دوباره در قبر بگذارد. آن قابل تکرار نیست؛ ولی نماز، قابل تکرار است.

از آنجایی که امر به معروف هم قابل تکرار نیست، وقتی کسی امر به معروف کرد و طرف مقابل هم گوش کرد، دیگر موضوعی باقی نمی‌ماند؛ ‌مثل دفن میت.

ثمره عملی کجاست؟ آیا معنا دارد که یکی از علما معتقد باشد که تارک معروف را باید بگویند که معروف را انجام دهد ولو اینکه معروف را انجام می‌دهد. تا به حال کسی چنین چیزی قائل شده است؟ اصلاً معنا ندارد؛ چون ما حکم بلاموضوع نداریم. عینیت احکام، تابع فعلیت موضوعات و انعدام احکام، به انعدام موضوعات است. مثل اینکه یک بیماری اینجا افتاده است؛ اگر مقداری خون به او بزنند، ادامه حیات می‌دهد. تمام ما که اینجا هستیم، اگر امکان خون دادن داشته باشیم، باید به او خون بدهیم؛ بر ما خون دادن واجب است. ناگهان اعلام کردند که بیمار مرد. وجوب خون دادن از همه ما مرتفع می‌شود؛ چون دیگر موضوعیتی ندارد.

طرق انعدام احکام

انعدام احکام به دو چیز است؛ یک، امتثال. دو، عصیان و از بین رفتن موضوع. امر به معروف بر شما واجب است؛ وقتی انجام دادی و تارک به معروف، عامل به معروف شد، وجوب امر به معروف از بین می­رود؛ چون دیگر موضوع ندارد.

احتمالات اثر

سه مورد احتمال اثر را عرض می‌کنیم که هر سه را رد می‌کنیم. یک اینکه اگر وجوب عینی باشد، تهیه مقدمات بر همه واجب است. چون مقدمه واجب، وجوب دارد. این عقلاً است و آن شرعاً. امر به معروف واجب است. وقتی واجب است، مکلف تا معروف را نشناسد، حق ندارد امر به معروف کند. بعدها خواهیم گفت که یکی از شرایط امر به معروف، العلم بالمعروف است. اگر امر به معروف واجب است، مقدمه‌اش فراگرفتن معروف است. مانند جهاد، اگر جهاد واجب است، تهیه مقدمات جهاد هم بر ما واجب می‌شود. اگر شمشیر نیاز دارد، باید تهیه کنیم.

منتهی همه این‌ها مربوط به استطاعت است. اما حد استطاعت باید انجام شود. اگر امر به معروف و نهی از منکر واجب عینی باشد، بر همه واجب است که مقدمات را حاصل کنند؛ چون عینی است. درست است بعد از مرتفع شدن موضوع، حکمی باقی نمی‌ماند، اما موضوع درون جامعه ما تحقق پیدا می‌کند. ما علم اجمالی داریم و می‌دانیم که عده‌ای در این اجتماع هستند و معروف را ترک می‌کنند؛ پس بر ما از قبل واجب است که مقدمات را تهیه کنیم. آیا این می‌تواند ثمره باشد؟ بگوییم اگر کفایی بود، تهیه مقدمات بر همه واجب نیست. پس ثمره این باشد که اگر وجوب، وجوب عینی بود، تحصیل مقدمات بر همه واجب است. نه این ثمره درست نیست؛ به دلیل اینکه اگر وجوب کفایی باشد، تا هنگامی که موضوع مرتفع نشده است، وجوب بر همه مستقر است. وقتی موضوع مرتفع شد، وجوب می‌رود. پس قبل از اینکه موضوع مرتفع شود، وجوب بر همه هست.

تفاوت واجب کفایی و عینی در این شد که وجوب واجب عینی به اقدام احد المکلفین از دیگران مرتفع نمی‌شود؛ اما در واجب کفایی، به اقدام احد المکلفین، مرتفع می‌شود. پس قبل از اقدام، وجوب مستقر است. وقتی وجوب مستقر است، تهیه مقدمات بر همه واجب است. پس چه عینی باشد و چه کفایی، قبل از ارتفاع موضوع،‌ تهیه مقدمات بر همه واجب است. پس این ثمره عملی نشد. هیچ فرقی بین کفایی و عینی نیست. اگر وجوب عینی امر به معروف و نهی از منکر مستلزم کسب مقدمات لازمه هست، وجوب کفایی نیز به همان گونه مستلزم تهیه مقدمات است. پس این فارق نمی‌شود که بگوییم ثمره عملی این است.

پاورقی

[1] این­جا دیگر وارد آن شش مورد نمی‌شویم؛ قبلاً توضیحات را داده‌ایم. مشروح بحث را در کتاب انوار الهدایه، صفحه 169 می‌توانید ببینید.

بازگشت به دروس خارج