فرهنگ مصادیق:جبت
مقدمه
واژهای قرآنی در اشاره به معبودی باطل و دروغین.
متن
جِبْت، واژهای قرآنی در اشاره به معبودی باطل و دروغین. این واژه فقط یک بار در قرآن آمده است و لغت نویسان، مفسران و محدّثان در معنا و مصداق آن وجوه گوناگونی ذکرکردهاند.
خلیل بن احمد[۱]، بدون اشاره به معنای آن، این واژه را کاهن و ساحر، و مجاهد آن را شیطان در صورت آدمی تفسیر کرده است[۲].
معنای جِبت در مفردات راغب
راغب اصفهانی (ذیل واژه) جِبت را به معنای هر چیز پستی دانسته که خیری در آن نباشد و گفته است این واژه بر هر چیزی که غیر از خدا پرستیده شود اطلاق میگردد و ساحر و کاهن را نیز جبت میخوانند. به نوشته ابوالبقاء در الکلیات[۳]، اصل این واژه به معنای بُت است و پس از آن در باره هر معبودی جز خدا به کار برده شده است. جبت در مَثَل هم آمده است، چنان که گویند: «هو شرٌّ مِنْ اصحابِ السبت و مِنَ المؤمنین بالجِبتِ»[۴]. در کتابهای لغت، تصریفی از این واژه و فعلی از ریشه آن به کار نرفته است. تنها در برخی دعاها جمع آن به صورت جوابیت آمده است[۵]. در تفسیر طبری[۶]نیز در عبارتی جُبُوت آمده که شاید ساخته خود او باشد.بیشتر لغت نویسان و مفسران اصل این واژه را حبشی میدانند. بنا بر قول عِکْرَمه، جبت در لغت حبشی به معنای شیطان است[۷] به گفته جوهری (ذیل واژه )، چون در زبان عربی، دو حرف ج و ت بدون حروفِ ذَوْلَقیه (حروفی که مخرج آنها نوک و کنارههای زبان است، یعنی ر، ل، ن) در یک واژه جمع نمیشود، جبت نمیتواند واژهای عربی باشد[۸] اما جوالیقی آن را در المعرّب ذکر نکرده، شاید به این دلیل که آن را عربی میدانسته است. برخی اصل آن را جِبْس دانستهاند [۹]. برخی دیگر این واژه را بر گرفته از قِبْط و کِبْت و اِجِبْت، هر سه به معنای مصر، میدانند[۱۰]، البته مستندی برای این قول ذکر نکردهاند. با وجود این، بسیاری از اهل لغت و تفسیر اصل این کلمه را، با استناد به قول ابن عباس و سعیدبن جُبَیْر و عِکْرَمه و دیگران، حبشی و به معنای ساحر یا شیطان دانستهاند [۱۱]. بُستانی (ذیل واژه) این واژه را سریانی و به معنای تو خالی دانسته که استعاره از هر چیز پوچ و بی فایده است. شعرانی (ذیل واژه) به ریشه عبری این واژه اشاره کرده است. به گفته مصطفوی (ذیل واژه )، واژه جبت تغییر شکل یافته جابه / جابوی عبری به معنای «متکبر بلند قامت کم خرد» است. بنابراین، نه اسم خاص است نه نام بت و نه به معنای ساحر و کاهن، بلکه هر متکبر بیهوده گو که با ادعای فهم یا قدرت، مردم را به خود فراخواند جبت است.جبت در الاصنام ابن کلبی ذکر نشده اما احمد زکی پاشا، در تکمله آن [۱۲]، جبت را نام ساحر و کاهن و بت و جبهه را نیز نام یکی از بتهای جاهلی دانسته که با مندرجات برخی کتب لغت [۱۳] مطابق است. آرتور جفری[۱۴] از مارگلیوث، خاورشناس انگلیسی، نقل کرده که این واژه همان ¨ g l u p t a است که در ترجمه سبعینی تورات آمده و از f V ¨ g l u به معنای حک کردن و تراشیدن گرفته شده و خود به معنای بت، و نزدیک به معنای طاغوت است. اما جفری با رد این نظر و نامحتمل شمردن ورود مستقیم واژهای یونانی به عربی بی آنکه در زبان سریانی از خود اثری نهاده باشد، حبشی بودن آن را که مطابق است با قول برخی لغت نویسان عرب و مفسران قرآن، تأیید نموده و نظر دوورژاک و نولدکه را نیز شاهد آورده است.کلمه جبت در آیه ۵۱ سوره نساء به همراه طاغوت آمده است و در آن، باورداران جبت و طاغوت سرزنش شدهاند. مفسران در تعیین مراد و مصداق جبت و طاغوت در این آیه اختلاف دارند. طبری نُه وجه در این باب ذکر کرده و ۲۲ روایت در آن آورده و در پایان این قول را ترجیح داده است که دو واژه مذکور اسم خاص نیستند، بلکه هر چه جز خدا عبادت شود یا از آن اطاعت و در برابر آن کرنش شود، جبت و طاغوت است[۱۵] نظریه طبری منافی این قول نیست که واژههای جبت و طاغوت در این آیه، نام دو بت قریش اند، چنان که تأمل در معنای هفت آیه دیگری که واژه طاغوت در آنها به کار رفته [۱۶] رأی طبری را تأیید میکند و برای روشن شدن مراد از جبت در آیه ۵۱ سوره نساء سودمند است [۱۷]، طوسی [۱۸]، در باره معنای جبت و طاغوت در آیه ۵۱ سوره نساء، پنج وجه ذکر کرده است :
۱) آنها دو بت بودند یا یهودیانی بودند که برای همراهی با قریش در مقابله با حضرت محمد صلی اللّه علیه وآله و سلم بتهای آنها را میپرستیدند.
۲) جبت بت است و طاغوت ترجمان و سخنگوی آن.
۳) جبت ساحر است و طاغوت شیطان.
۴) جبت ساحر است و طاغوت کاهن.
۵) جبت، حُیَیّبن اَخْطَب است و طاغوت، کعب بن اشرف. وی نیز در آخر از قول زَجّاج و فَرّاء و بلخی هر معبودی جز خداوند را جبت معرفی کرده است.مفسران دیگری نیز مراد از جبت و طاغوت را در این آیه حُیَیّبن اَخْطَب و کَعْب بن اَشْرَف دانستهاند [۱۹]. بیشتر مفسران گفتهاند آیه ۵۱ سوره نساء در باره کعب بن اشرف، از بزرگان یهود خیبر، نازل شد که پس از جنگ اُحد همراه با حیَیّبن اخطب و هفتاد تن از یهودیان به مکه رفتند تا برضد رسول خدا با مشرکان پیمان ببندند. اهل مکه گفتند ما به شما اطمینان نداریم و هم پیمانی با ایشان را بر سجده آنان در برابر دو بت از بتهایشان مشروط کردند.
پس از سجده آن دو (یا تنها کعب بن اشرف) در برابر آن دو بت، مشرکان از ایشان پرسیدند آیا ما که حاجیان را اطعام و سقایت میکنیم و اسیران را آزاد میسازیم راه راست را بهتر یافتهایم.یا محمد که از دین نیاکان خود روی گردانده است ؟ کعب بن اشرف پاسخ داد شما به راهی راست تر از راه محمد رهنمون هستید [۲۰].
ولی از تأمل در روایات و عبارات چنین بر میآید که این نظریه ناشی ازبی دقتی در نقل روایات شأن نزول یا در نظر گرفتن روایاتی بوده است که تنها بخش دوم ماجرای سبب نزول (یعنی همان سؤال مشرکان از کعب و حییّ در باره داوری میان مسلمانان و ایشان) را آوردهاند و بخش مربوط به سجده کعب بر دو بت را نیاوردهاند. نتیجه آنکه، آنگونه که از مجموع روایات در این زمینه به دست میآید، مراد از «الّذین یؤمنون بالجبت و الطّاغوت » در آیه ۵۱ سوره نساء، کعب و حییّاند نه خود جبت و طاغوت. بنابراین، جبت در این آیه به معنای دو بت یا اشاره به آن دو خواهد بود.همچنین در روایتی از پیامبر اکرم، طِیَرَه (فال زدن.رجوع کنید بهتفأل *) و عِیافه (نوعی پیشگویی با خط کشیدن روی زمین یا پراندن پرنده) و طَرْق (نوعی پیشگویی با پرتاب سنگریزه) از مصادیق جبت اند [۲۱]
در بسیاری از روایات اهل بیت علیهم السلام نیز جبت و طاغوت، به دشمنان ایشان تأویل شده، چنان که مجلسی بابی از روایات را به این موضوع اختصاص داده است [۲۲]. در برخی روایات نیز برائت از جبت و طاغوت، از ارکان ایمان دانسته شده است [۲۳]
فهرست منابع
علاوه بر قرآن.
ابن عادل، اللباب فی علوم الکتاب، چاپ عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت ۱۴۱۹/۱۹۹۸.
ابن کثیر، تفسیرالقرآن العظیم، بیروت ۱۴۱۲.ابن کلبی، کتاب الاصنام، چاپ احمدزکی پاشا، قاهره ۱۳۳۲/۱۹۱۴.
ایوب بن موسی ابوالبقاء، الکلیات : معجم فی المصطلحات و الفروق اللغویه، چاپ عدنان درویش و محمد مصری، دمشق ۱۳۹۴ـ۱۳۹۷/ ۱۹۷۴ـ۱۹۷۶.
ابوالفتوح رازی، تفسیر روض الجنان و روح الجنان، چاپ ابوالحسن شعرانی و علی اکبر غفاری، تهران ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷.
سلیمان بن اشعث ابوداوود، سنن ابی داود، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، [ قاهره، بی تا. ]، چاپ افست [ بیروت، بی تا. ].محمدبن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، استانبول ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱.
بطرس بستانی، محیط المحیط : قاموس مطوّل للّغه العربیّه، بیروت ۱۹۸۷.عبداللّه بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، مصر ۱۳۸۸/۱۹۶۸، چاپ افست تهران ۱۳۶۳ ش.
اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح : تاج اللغه و صحاح العربیه، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت [ بی تا. ]، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ ش.
خلیل بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۵.
حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سیدکیلانی، بیروت [ بی تا. ].
محمودبن عمر زمخشری، اساس البلاغه، مصر ۱۹۷۲ـ۱۹۷۳.
همو، الفائق فی غریب الحدیث، چاپ علی محمد بجاوی و محمدابوالفضل ابراهیم، [ قاهره ۱۹۷۱ ].
احمدبن یوسف سمین حلبی، الدرالمصون فی علوم الکتاب المکنون، چاپ احمدمحمد خرّاط، دمشق ۱۴۰۶ـ۱۴۱۴/۱۹۸۶ـ۱۹۹۳.
عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، [ قاهره ۱۹۶۷ ]، چاپ افست قم ۱۳۶۳ ش.
همو، الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، چاپ نجدت نجیب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۱؛
همو، المتوکلی فیما ورد فی القرآن باللغات، چاپ عبدالکریم زبیدی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
عبدالحسین شبستری، اعلام القرآن، قم ۱۳۷۹ ش.
ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی، یا، دائره المعارف لغات قرآن مجید، تهران ۱۳۹۸.طبرسی.طبری، جامع.
فخرالدین بن محمدطریحی، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.
طوسی.
علی بن حسین (ع )، امام چهارم، الصحیفه السجادیه، چاپ محمدباقر موحدی ابطحی، قم ۱۴۱۱.
محمودبن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر، قاهره [ بی تا. ]، چاپ افست تهران [ بی تا. ].
مجلسی.
محمدبن محمدمرتضی زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج ۴، چاپ عبدالعلیم طحاوی، کویت ۱۳۸۷/۱۹۶۸، چاپ افست بیروت [ بی تا. ].
حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران ۱۳۶۰ـ۱۳۷۱ ش.
حسن بن محمد نظام الاعرج، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، چاپ زکریا عمیرات، بیروت ۱۴۱۶/۱۹۹۶.علی بن احمد واحدی نیشابوری، اسباب النزول، بیروت ۱۹۸۵.
هودبن مُحَکَّم هُوّاری، تفسیرکتاب اللّه العزیز، چاپ بالحاج بن سعید شریفی ،بیروت ۱۹۹۰؛Arthur Jeffery، The foreign vocabulary of the Qur ف a ¦n، Baroda ۱۹۳۸.
پانویس
- ↑ ج ۶، ص ۹۳، ذیل واژه .
- ↑ رجوع کنید به هُوّاری، ج ۱،ص ۳۸۹.
- ↑ قسم ۲، ص ۱۸۱.
- ↑ بدتر از اصحاب سبت و مؤمنانِ به جبت.زمخشری، ۱۹۷۲ـ۱۹۷۳، ذیل واژه.
- ↑ رجوع کنید به طُرَیحی، ذیل واژه .
- ↑ ج ۵، ص ۱۳۳.
- ↑ رجوع کنید بهبخاری، ج ۵، ص ۱۸۰.
- ↑ نیز رجوع کنید به مرتضی زَبیدی، ذیل واژه.جفری، ص ۹۹ـ۱۰۰.
- ↑ رجوع کنید بهراغب اصفهانی، همانجا.بیضاوی، ج ۱، ص ۲۲۴.
- ↑ رجوع کنید بهشبستری، ص ۲۴۰.
- ↑ رجوع کنید بهزمخشری، ۱۹۷۱، ج ۲، ص ۳۷۲.سمین حلبی، ج ۴، ص ۵ ـ۶.سیوطی، ۱۳۶۳ ش، ج ۲، ص ۱۳۲.همو، ۱۴۰۸، ص ۴۰ـ۴۱.
- ↑ ص ۱۰۸.
- ↑ از جمله خلیل بن احمد.جوهری، همانجاها.
- ↑ همانجا.
- ↑ رجوع کنید بهج ۵، ص ۱۳۰ـ ۱۳۵.
- ↑ رجوع کنید به بقره : ۲۵۶ـ۲۵۷.نساء: ۶۰، ۷۶.مائده : ۶۰.نحل : ۳۶.زمر: ۱۷.
- ↑ از جمله رجوع کنید به بقره : ۲۵۷.نساء: ۷۶.
- ↑ ج ۳، ص ۲۲۳ـ۲۲۴.
- ↑ رجوع کنید به طبری، ج ۵، ص ۱۳۱ـ۱۳۳.ابوالفتوح رازی، ج ۳، ص ۴۰۹.سیوطی، ۱۴۲۱، ج ۲، ص ۵۲۸.
- ↑ رجوع کنید به طبری، ج ۵، ص ۱۳۴.طوسی، ج ۳، ص ۲۲۳.واحدی نیشابوری، ص ۱۰۸ـ ۱۰۹.طبرسی، ج ۳، ص ۹۱ـ۹۳.فخر رازی، ج ۱۰، ص ۱۲۸ـ ۱۲۹.نظام الاعرج، ج ۲، ص ۴۲۶.ابن کثیر، ج ۱، ص ۴۸۵ـ ۴۸۶.ابن عادل، ج ۶، ص ۴۲۱.سیوطی، ۱۴۲۱، ج ۲، ص ۵۲۶ ـ ۵۲۸.
- ↑ رجوع کنید به ابوداوود، ج ۴، ص ۱۶، حدیث ۳۹۰۷.طریحی، همانجا.
- ↑ رجوع کنید به مجلسی، ج ۲۴، ص ۳۵۴
- ↑ مثلاً رجوع کنید به علی بن حسین (ع )، ص ۵۱، ۳۶۶.مجلسی، ج ۵۳، ص ۳۹.نیز رجوع کنید به طاغوت.







