فرهنگ مصادیق:تعاون
محتویات
مقدمه
معرف.
واژهای دینی بر پایه قرآن و حدیث با مضمون اخلاقی.
متن.
تعاون، واژهای دینی بر پایه قرآن و حدیث با مضمون اخلاقی. تعاون در لغت به معنای یکدیگر را یاری کردن و همیاری نمودن است [۱]. مفهوم این واژه در متون اسلامی و منابع اخلاقی با معنای لغوی آن تفاوت چندانی ندارد[۲].
در آثار فلسفی، بر این نکته تأکید شده است که، انسانها برای تأمین سعادت خود در زندگی و وصول به کمال نیازهایی دارند که به تنهایی نمیتوانند آنها را بر آورده سازند، ازینرو باید جامعه تشکیل دهند و به یکدیگر یاری کنند؛ بنابراین، اساس اجتماع مدنی تعاون و همکاری و مبادله منافع است. حتی گفتهاند که تشکیل دادن جامعه و تعاون برای انسانها جنبه فطری دارد [۳].
تفاوتهای افراد جامعه از نظر تواناییهای جسمی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و جز اینها نیز اقتضا دارد که در ابعاد گوناگون زندگی یاور یکدیگر باشند [۴].در قرآن کریم، فقط در آیه دوم سوره مائده، فعل امر «تَعاوَنوا» و صورت نهی آن به کار رفته است. در این آیه به مؤمنان امر شده که در کارهای نیک و تقوا یاور یکدیگر باشند و از تعاون در گناه و تعدی بپرهیزند. برخی مفسران، با ارائه مفهومی وسیع برای تعابیر «برّ» و «تقوی ۳۹؛» و «اِثْم » و «عُدْوان »، مراد از این آیه را همکاری برای هموارساختن راه خیر و نیکی، و بستن راه شرارت و دشمنی دانستهاند [۵]. در برخی منابع، مراد از تعاون در عدوان، همکاری در تعدی به حقوق مردم و سلب امنیت از جان و مال و حیثیت آنان ذکر شده است [۶]. به تعبیر برخی مؤلفان، این آیه نوعی مسئولیت مشترک اجتماعی و تضامن جمعی را بر عهده تمامی مؤمنان نهاده است؛ ازینرو، مثلاً عالمان و توانگران و قدرتمندان در برابر جاهلان و فقیران و ضعیفان مسئولیت دارند [۷].
مفهوم تعاون
چه در راه حق چه در راه باطل، در برخی آیات دیگر نیز آمده است [۸].بنا بر بعضی احادیث، تعاونِ مؤمنان در طاعات الاهی از پایههای برادریِ دینی است [۹] و پیشوایان دین بر ضرورت آن تأکید کردهاند [۱۰]. به تعبیر احادیث، تعاون در بر پا داشتن حق از حقوق واجب خداوند بر بندگان است [۱۱]. در احادیث، بر استحباب معاونت در بِرّ [۱۲]، از جمله تعاون در بنای مسجد [۱۳]، تأکید و ثواب اخروی آن ذکر شده [۱۴] و در برابر، تعاون در ارتکاب معاصی و کارهای باطل مذموم شمرده شده است [۱۵]. بنا بر احادیث، اثر مهم تعاون در کارهای نیک، رسیدن خیر به امت اسلامی است و از جمله آثارِ عدم تعاون، سلطه جویی برخی بر برخی دیگر و از میان رفتن برکات است [۱۶].
پیشوایان دین ضمن توصیه مسلمانان به ایجاد پیوندهای عاطفی و روانی با یکدیگر و بر آوردن نیازهای هم، آنان را به معاونت و یاری کردن یکدیگر در امور شخصی فرا خواندهاند [۱۷]. در احادیث و کتب اخلاقی، کمک کردن فرد مؤمن به مؤمنان دیگر از حقوقِ برادریِ دینی به شمار رفته [۱۸]و بویژه مؤمنی که از دیگران درخواست یاری و کمک نماید، واجد حقی بر عهده آنان است [۱۹]. حتی به تصریح برخی منابع، نیازهای هر مؤمنی که نیازمند کمک است، باید پیش از درخواست او بر آورده شود [۲۰]. بنا بر حدیثی، یکی از حقوق همسایه آن است که اگر درخواست کمک کرد، به یاری اش شتافته شود[۲۱].به نوشته مجلسی [۲۲]، از برخی احادیث بر میآید که ایمان مؤمنان اقتضاء دارد که آنان با خدمت کردن به یکدیگر، با هم تعاون داشته باشند. همچنین احادیثی که مؤمنان و امت اسلامی را به مثابه یک بدن یا یک دست دانسته، به تعاون اشاره دارد [۲۳]. برطبق شماری از احادیث، کمک کردن انسان به کسی که وی را یاری داده، از نشانههای ایمان است [۲۴]. در سیره پیامبراکرم و امامان معصوم علیهم السلام نیز موارد متعددی از یاری کردن به افراد نیازمند و بر آوردن نیازهای آنان و نیز همیاری با مردم در انجام دادن کارهای نیک دیده میشود [۲۵].
در احادیث و منابع اخلاقی، اهتمام نداشتن به امور دیگران و یاری نکردن مؤمنان از رذایل اخلاقی و از نشانههای ضعف ایمان شمرده شده و آثار ناخوشایند دنیوی و اخروی آن بیان گردیده است [۲۶]. بنا بر حدیثی معروف از پیامبر اکرم کسی که نسبت به امور مسلمانان اهتمام ندارد، مسلمان نیست [۲۷].
به نوشته شهیدثانی [۲۸]،تأکید بر ایجاد الفت و پیوند دوستی میان مؤمنان در احادیث، ناشی از این واقعیت است که تدبیر امور زندگی موقوف بر تشکیل جامعه و تعاون و همکاری افراد است. همچنین به نظر او [۲۹] تعاون و همکاریِ افراد جامعه هنگامی پدید میآید که در آنان کینه و حسد و عداوت وجود نداشته باشد و ازرذایلی مانند غیبت به دور باشند. این نکته بیانگر تأثیر متقابل تعاون بر تثبیت بسیاری از فضائل اخلاقی در جامعه و تأثیر نامطلوب رذایل اخلاقی بر پیوند همکاری و تعاون است .به نظر برخی مؤلفان [۳۰]، حکمت بسیاری از احکام فقهیِ واجب یا مستحب، گسترش روح تعاون و همبستگی در جامعه است؛ برای مثال میتوان به مقرر شدن دیه در قتل ناشی از خطا بر عهده عاقله [۳۱] و نیز حمایت از اشخاص ضعیف، فقیر، بدهکار و مانند اینها از راه تشریع احکام الزامی یا غیرالزامی [۳۲] اشاره کرد.
فقها در برخی فروع فقهی، برای اثبات حکم وجوب یا جواز، به آیه تعاون استناد کرده و آنها را مصداق تعاون در نیکی [۳۳] دانستهاند [۳۴].همچنین مستند حکم حرمت در بسیاری از موارد، «تعاون در گناه [۳۵]» ذکر شده و حتی برای حکم وضعی [۳۶] نیز به آن استناد گردیده است؛ مانند فروش اسلحه یا کالاهای دیگر به کفار حربی، معامله ربوی، معامله کردن با کسی که مال را در راه حرام به کار میبرد، انعقاد بیع با کسی که نماز جمعه بر او واجب است [۳۷]، اجاره کردن چیزی برای انتقال دادن شراب و معاونت با مُحرِم درشکار کردن غیرمجاز[۳۸].
برخی فقها برای صدق تعاون بر گناه، وجود قصد معاونت وشماری دیگر تحقق یافتن موضوع مورد تعاون و بعضی هر دو را شرط کردهاند؛ ازینرو مثلاً برخی فقها صرف فروختن انگور را به کسی که از آن شراب میسازد، از باب تعاون در گناه نمیدانند. این دیدگاه نیز مطرح شده که در تعاون، بر خلاف اِعانه، باید همکاری دو یا چند جانبه باشد و کار یک شخص را نمیتوان تعاون دانست [۳۹].
فهرست منابع
علاوه بر قرآن.
محمودبن عبداللّه آلوسی، روح المعانی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بی تا].
عبدالواحدبن محمد آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، قم ۱۳۶۶ ش.
ابن اخوه، کتاب معالم القربه فی احکام الحسبه، چاپ محمد محمود شعبان و صدیق احمدعیسی مطیعی، مصر ۱۹۷۶.
ابن بابویه، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، نجف ۱۹۷۲، چاپ افست قم ۱۳۶۴ ش.
ابن حزم، المحلّی &#۳۹؛، چاپ احمد محمدشاکر، بیروت: دارالجیل، [بی تا].
ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ ش؛ ابن منظور.
محمد ابوزهره، تنظیم الاسلام للمجتمع، قاهره: مکتبه الانجلو المصریه، [بی تا].
مرتضی انصاری، کتاب المکاسب، ج ۱، قم ۱۴۱۵.
محمدبن اسماعیل بخاری جعفی، صحیح البخاری، بیروت: دارالمعرفه، [بی تا].
محمدعلی توحیدی، مصباح الفقاهه فی المعاملات، تقریرات درس آیه اللّه خوئی، قم ۱۳۷۱ ش؛ حرّ عاملی.
محمدرضا حکیمی، محمد حکیمی، و علی حکیمی، الحیاه، ج ۲، قم ۱۳۶۰ ش، ج ۶، تهران ۱۳۶۸ ش.
دهخدا؛ حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سیدکیلانی، بیروت [بی تا]؛ زمخشری.
ابوالحسن شعرانی، نثر طوبی، یا، دائره المعارف لغات قرآن مجید، تهران ۱۳۹۸.
محمدبن احمد شمس الائمه سرخسی، کتاب المبسوط، بیروت ۱۴۱۴/ ۱۹۹۳.
زین الدین بن علی شهیدثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، قم ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹.
همو، المصنفات الاربعه، ۱: کشف الریبه، قم ۱۳۸۰ ش؛ طباطبائی.
طبرسی.
فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش.
محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج ۳، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران [۱۳۸۸].
عبدالعزیز خیاط، المجتمع المتکافل فی الاسلام، قاهره ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶؛ حسن بن یوسف علامه حلّی، تذکره الفقهاء، قم ۱۴۱۴ـ.
علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، نهج البلاغه، چاپ صبحی صالح، بیروت ?[۱۳۸۷]، چاپ افست قم [بی تا].
عبد غالب احمد عیسی، آداب المعامله فی الاسلام، بیروت: دارابن زیدون، [بی تا].
محمدبن محمد غزالی، احیاء علوم الدین، بیروت ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶.
محمدبن محمد فارابی، کتاب آراء اهل المدینه الفاضله، چاپ ألبیرنصری نادر، بیروت ۱۹۸۲.
محمدبن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
احمدبن محمد فیّومی، المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی، بیروت: دارالفکر، [بی تا].
محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج ۳، جزء ۶، بیروت ۱۹۶۵، چاپ افست تهران ۱۳۶۴ ش.
سعیدبن هبه اللّه قطب راوندی، فقه القرآن، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۰۵؛ ابوبکربن مسعود کاسانی، کتاب بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع، قاهره ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت، [بی تا].
کلینی؛ مجلسی.
احمدبن محمد مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، چاپ حسن تمیم، بیروت ?[۱۳۹۸]، چاپ افست قم ۱۴۱۰؛ محمدجواد مغنیه، التفسیر المبین، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
احمدبن محمد مهدی نراقی، عوائدالایام، قم ۱۳۷۵ ش.
مهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم ۱۴۰۷ـ ۱۴۰۸.
مسعودبن عیسی ورّام، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر المعروف بمجموعه ورّام، [چاپ علی اصغر حامد]، تهران ?[۱۳۷۶].
پانویس
- ↑ ابن منظور؛ فَیّومی؛ فیروزآبادی، ذیل «عون »؛ دهخدا، ذیل واژه
- ↑ رجوع کنید به راغب اصفهانی؛ طریحی؛ شَعْرانی، ذیل «عون »
- ↑ رجوع کنید به فارابی، ص ۱۱۷ـ ۱۱۸؛ مسکویه، ص ۳۷؛ طباطبائی، ذیل بقره: ۲۱۳٬۲۵۱؛ انبیاء:۱۸ـ۱۹
- ↑ عیسی، ص ۲۷
- ↑ رجوع کنید به زمخشری؛ طبرسی؛ آلوسی؛ طباطبائی، ذیل آیه؛ ابن اخوه، ص ۶۲؛ نیز رجوع کنید به بِرّ *
- ↑ شعرانی؛ طباطبائی، همانجاها
- ↑ رجوع کنید به قرطبی؛ مُغْنیه، ذیل آیه؛ حکیمی و دیگران، ج ۶، ص ۹۳
- ↑ برای نمونه رجوع کنید به طبرسی، ذیل نور: ۶۲؛ تحریم: ۴؛ طباطبائی، ذیل تحریم :
۴ - ↑ رجوع کنید به آمِدی، ص ۴۲۲؛ مجلسی، ج ۷۵، ص ۲۳۶ـ۲۳۷
- ↑ رجوع کنید به کلینی، ج ۸، ص ۳۵۴؛ مجلسی، ج ۳۴، ص ۱۸۴، ج ۷۴، ص ۳۵۸
- ↑ رجوع کنید به کلینی، همانجا؛ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶؛ مجلسی، ج ۲۷، ص ۲۵۲، ج ۳۴، ص ۱۸۴ـ ۱۸۵، ج ۴۱، ص ۱۵۳، ج ۷۴، ص ۳۵۸
- ↑ رجوع کنید به حرّ عاملی، ج ۱۶، ص ۳۷۷؛ نوری، ج ۱۲، ص ۴۲۱
- ↑ رجوع کنید به بخاری جعفی، ج ۱، ص ۸۹
- ↑ رجوع کنید به ابن بابویه، ص ۱۸۶
- ↑ رجوع کنید به ابن شعبه، ص ۲۱۷؛ آمدی، ص ۴۶۰؛ مجلسی، ج ۷۵، ص ۵۶
- ↑ رجوع کنید به حرّ عاملی، ج ۱۶، ص ۱۲۳؛ نوری، ج ۱۲، ص ۱۸۱ـ۱۸۲
- ↑ رجوع کنید به بخاری جُعْفی، ج ۴، ص ۵۵؛ کلینی، ج ۲، ص ۱۷۴ـ ۱۷۵، ج ۴، ص ۵۰؛ مجلسی، ج ۷۱، ص ۲۵۶ـ۲۵۷؛ حکیمی و دیگران، ج ۶، ص ۹۳ـ۹۴
- ↑ رجوع کنید به کلینی، همانجاها؛ وَرّام، ج ۲، ص ۲۴۹؛ مجلسی، ج ۷۵، ص ۲۳۶ـ۲۳۷
- ↑ رجوع کنید بهمجلسی، ج ۷۱، ص ۲۰، ج ۷۸، ص ۲۶۰؛ نوری، ج ۱۱، ص ۱۶۷
- ↑ رجوع کنید به غزالی، ج ۲، ص ۱۹۰ـ۱۹۱؛ درباره آثار دنیوی و اخروی بر آوردن نیازهای مؤمن رجوع کنید به مهدی نراقی، ج ۲، ص ۲۲۹ـ۲۳۲
- ↑ رجوع کنید به غزالی، ج ۲، ص ۲۳۳
- ↑ ج ۷۱، ص ۲۷۲
- ↑ همان، ج ۵۸، ص ۱۵۰
- ↑ رجوع کنید به همان، ج ۶۴، ص ۲۷۲، ۲۷۵
- ↑ رجوع کنید به حکیمی و دیگران، ج ۲، ص ۲۱۷ـ۲۲۱؛ عیسی، ص ۲۸ـ۳۰
- ↑ رجوع کنید به مجلسی، ج ۷۵، ص ۱۷۳ـ۱۸۳؛ مهدی نراقی، ج ۲، ص ۲۲۸ـ۲۲۹
- ↑ رجوع کنید به کلینی، ج ۲، ص ۱۶۳ـ۱۶۴
- ↑ ۱۳۸۰ ش، ص ۸۱
- ↑ همان، ص ۳۵
- ↑ قطب راوندی، ج ۲، ص ۴۱۲؛ ابوزهره، ص ۴۴ـ۴۷، ۱۴۶؛ عبدالعزیز خیاط، ص ۲۵۰ـ۲۵۴
- ↑ خویشاوندان پدری
- ↑ مانند پرداخت نفقه خویشاوندی، زکات، خمس، صدقه، وصیت و وقف
- ↑ بِرّ
- ↑ از جمله رجوع کنید بهابن حزم، ج ۸، ص ۲۷۳، ۳۳۰؛ طوسی، ج ۳، ص ۳۰۳، ۳۳۶؛ علامه حلّی، ج ۹، ص ۴۴۰
- ↑ اِثم
- ↑ مانند ضَمان
- ↑ در زمان برگزاری نماز جمعه
- ↑ برای این موارد و نمونههای دیگر رجوع کنید به ابن حزم، ج ۷، ص ۳۴۹ـ۳۵۰، ج ۹، ص ۳۰، ۶۵، ۱۵۳، ۳۲۷، ۳۴۳، ج ۱۰، ص ۱۰۰، ۳۲۳، ۳۳۱؛ شمس الائمه سرخسی، ج ۱۴، ص ۸؛ کاسانی، ج ۲، ص ۲۰۳، ۲۰۸، ج ۴، ص ۱۹۰، ج ۷، ص ۱۰۲؛ علامه حلّی، ج ۴، ص ۱۰۹؛ شهید ثانی، ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۲۴۵، ج ۲، ص ۴۵۸؛ انصاری، ج ۱، ص ۱۳۲
- ↑ رجوع کنید به احمد نراقی، ص ۷۵ـ۷۹؛ انصاری، ج ۱، ص ۱۳۲ـ۱۳۵؛ توحیدی، ج ۱، ص ۱۸۰







