کتابخانه:تربیت مذهبی کودک
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسنده | سید مجتبی موسوی زنجانرودی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | انتشارات پرتو خورشید |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۵ |
| قطع | جیبی |
محتویات
مقدمه
دربارهٔ تربیت، به ویژه تربیت کودک و جوان و نوجوان کتابهای متنوعی نوشته شده است. علما و دانشمندان زحمات فراوانی متحمل شدهاند، تحقیق و تفحص در حد تخصص و در حیطه و حوزه کاری مربیان بی شمار انجام گرفته است. تا انسان هست، نظریه و تئوری مباحث تربیتی نیز پیوسته خواهد بود.
جزء جداناپذیر حیات علمی انسان است که به این امر توجه کند.
آیندهٔ بشریت به تربیت نسلهای جدید وابسته است، هر ملتی کوشش دارد که قوام و
پایداری جوامع خویش را با پرورش نسل خود استحکام بخشیده و آینده را به آنها بسپارند به نحوی که نه تنها زحمات گذشتگان نابود و نادیده گرفته نشود، بلکه به محصول زحمات آنها رونق و تکامل بیشتر ببخشند.
عصر حاضر با کمال تأسف با اهمال کاریها و بی توجهیها به تربیت زیربنایی و آغازین کودک مواجه است. قسمتی از دنیا تلاش دارد با تربیت مسموم خود نسل جدید را نابود کند و تربیت آنها را از شعاع وحی دور کرده و به قالب خُرد سودپرست مادی تهی کند. ابزاری از آنها بسازد که تنها در رشد و تکامل مادی به کار گرفته شود.
این کار خیانت بارترین و خوفناکترین خدمتی
است که به نسل معاصر انجام میگیرد و اثبات این مدعا در این چند سطر نمیگنجد. ولی اطلاعات موجود در جریدهها و کتابها این را ثابت میکند که ورای نیازهای مادی، نسل جدید خواستههای دیگری نیز دارد و آن تقویت بنیه معنوی و روحی است، و این حقّ مسلم و خواست فطری و ذاتی آنهاست ولی دنیای جدید تلاش میکند تا آنان را از رسیدن به این حق باز دارد.
این مقدار که از عمر دنیا سپری شده، تا آنجا که اطلاعات، یعنی تاریخ، مکتوبات و ... نشان میدهد، بشر با اتکای به اندیشه و توانایی صرف خود نتوانسته است در ساختن و پرورش اولیه نسل نوین و شکوفایی فرهنگ بشری و انسانی موفق باشد.
آن گاه انسانها موفق بودهاند که دستی از غیب بیرون آمده و به یاری بشر شتافته است. از کتاب آسمانی قرآن که بگذریم - که سالهاست از تحریف و خیانت سالم و مصون مانده است - به همین انجیل و تورات تحریف شده توجه کنیم، طرفداران و معتقدان به آنها - انجیل و تورات - با همان وضع تحریف شده آیاتش، با مراجعه به آنها یک آرامش درونی در خود احساس میکنند، غرب پیشرفته نتوانسته با آن همه تبلیغات و جنجال و هیاهو این احساس را از آنها کاملاً دور کند.
باید تأسف خورد و از اینکه پیروان اسلام بخواهند همان کارها و فعالیتهای اروپاییها را تجربه کنند، در آن ینگه دنیا دختر رئیس بزرگ ملتی در پی مطالعات و تحقیقات اسلامی میباشد؛ و در این طرف دنیا فرزندان اسلام میخواهند به گهوارهٔ آلوده تمدن غرب بغلتند.
بی شک باید اذعان داشت، اسلام در تمام ابعاد خود در میان سایر مکاتب، کاملترین و سالمترین و بافرهنگترین و غنیترین مکتب است و برای نسل خود و پیروان خود و فرزندان نوین خویش اندیشه کرده است و متضمن است که اگر پیروانش از همان آغاز طفولیت و پیش از آن با راهنماییهای مکتب پیش بروند، بهترین و سالمترین نسل و انسانها را تحویل جامعه خواهند داد. بزرگترین همت اسلام در عین بهره گیری از مواهب طبیعت و دنیا تکامل بخشیدن به بعد روحی و معنوی اوست.
لازم به یادآوری است نوشتار حاضر در مقوله تربیت فقط تا هفت سالگی کودک را در بر میگیرد و سعی شده از منابع اصلی یعنی آیات و روایات، که از زبان مستقیم وحی و پیشوایان معصوم علیهم السلام است، مطالب بیان شود و کم تر به تفسیر و تبیین شخصی پرداخته شود.
نوشتاری که پیش روست ابتدا به صورت سلسله مقالاتی در «مجله راه زندگی» ارائه و به چاپ رسید، سپس به پیشنهاد مدیر محترم انتشارات میثم تمار قرار شد این مجموعه به همان شیوه به صورت کتاب تدوین گردد تا مورد استفاده علاقه مندان قرار گیرد.
شایسته است از کلیه دوستانی که زمینه چاپ و نشر این کتاب را فراهم نمودند و زحماتی را متحمل شدهاند، تقدیر و تشکر نمایم.
سید مجتبی موسوی زنجانرودی
فصل اول
پیش از تولد
وَ لَقَدْ کرَّمْنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی البَرِّ وَ البَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَیباتِ وَ فَصَّلْناهُمْ عَلی کثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْصیلاً[۱]ما بنی آدم را گرامی داشتیم و در دشت و دریا حرکتشان دادیم و از غذاهای پاک روزیشان
دادیم و در میان مخلوقات خود به آنها برتری دادیم.
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الانْسَ إلاَّ لِیعْبُدُونِ[۲] نیافریدم جن و انس را، مگر اینکه پرستشم کنند.
همان طور که از آیات روشن قرآن کریم، این کتاب آسمانی معلوم است، هدف از خلقت انسان مشخص میشود اضافه بر آیات دیگری که در کتاب مقدس اسلام در شرف و فضیلت و ارزش انسان آمده است که جایگاه و وظایف او را در میان سایر مخلوقات نشان میدهد. در این راستا - راستای پرستش - شریعت مقدس برنامههایی را برای پیروان خود در آیات مختلف و در احادیثی که از پیامبر اسلام و از پیشوایان معصوم وارد شده و به ما رسیده ارائه داده است. برنامههایی که از حین انعقاد نطفهٔ انسان شروع میشود تا روزی که به خانهٔ ابدی و جاویدان منتقل میشود، را در بر میگیرد.
یک سلسله از آن برنامهها شامل دوران کودکی و نوجوانی انسان میشود. یعنی برنامههای تربیتی و فرهنگی.
اسلام برای اینکه پیروانش به سوی پرستش و تکمیل شدن در بعد روحی و جسمی حرکت کنند و بتوانند از عهدهٔ مسئولیت و پرستش برآیند، از همان آغاز انعقاد نطفهٔ کودک در رحم مادر، توجه و عنایت داشته و دستوراتی را به پیروانش داده است. بی توجهی به آن دستورات مساوی است با انحراف بشر از مسیر انسانیت و پرستش. انسان در مکتب مقدس اسلام بیهوده و سرخود و یا تصادفی خلق نشده است، این مکتب برای بشر یک آفریدگار قائل است و یک مبدأ و سرآغازی و یک معاد و سرانجامی.
از زمان حرکت از مبدأ و سرآغاز خلقت انسان تا پایان و انتقال به دنیای دیگر درسهای بسیار خوب و آموزشهای بسیار عالی در نظر گرفته است.
مسئولیت تربیت دینی و مذهبی و جسمی انسان را در بعد فرهنگی و شکل گیری حیات معنوی اسلام به عهده
پدر و مادر گذاشته است. والدین در هر یک از مراحل شکل گیری نطفه، دوران کودکی و طفولیت و دوران بلوغ فرزند وظایفی را بر عهده دارند.
دوران بلوغ یعنی دوران تکلیف و دوران مسئولیت پذیری، دورانی که خود فرزند باید پاسخ گوی اعمال و رفتار خویش باشد. پس از آن والدین نسبت به او هیچ مسئولیت قانونی و شرعی ندارند[۳]
با توجه به توضیحات فوق محورهای این نوشته شامل سه بحث اصلی میباشد: دوران انعقاد نطفه، دوران تولد و کودکی و دوران نوجوانی تا بلوغ. البته به این قسمت آخر اندکی اشاره شده است، ولی اساس بحث همان دوران کودکی است.
اسلام، ریشههای اساسی تربیت انسان را در این سه محور اصلی تبیین نموده است. سعادت و شقاوت انسان در دورانهای بعد، وابسته به این سه دوره است و سرنوشت او در آینده ریشه در این سه اصل و محور دارد.
دوران انعقاد نطفه
پیش از پردختن به مسائل دوران انعقاد نطفه لازم است توجه خوانندگان را به مسائلی که در شکل گیری فرزند اهمیت دارد و اسلام به اهمیت آنها اهتمام خاصی نشان داده است جلب نمایم. برای فرزندخواهی رهنمودهای بسیار قابل توجهی از ناحیه دین مقدس اسلام به پیروان خود داده شده است. از جمله آنها انتخاب شوهر و یا زن میباشد که انسان با چه افرادی ازدواج کند و در نتیجه فرزندان خوب و صالح و سالمی داشته باشد.
ریشه در ریشه
ازدواج، راه وصلت یک مرد و زن از طریق حلال با یکدیگر است، یعنی از طریق دین و از طریق قانون. از همین روست که هر قوم و ملتی برای خود راهی برای وصلت دارد و ازدواج هر قومی و قبیلهای طبق قانون خودشان محترم است و در دین اسلام تنها از طریق عقد صحیح شرعی وصلت امکان پذیر است، و قانون فقط آن را
تأیید میکند و ازدواج هم با کسانی که اسلام وصلت با آنها را مشروع دانسته است مفهوم و معنی دارد.
اضافه بر آنهایی که اسلام ازدواج با آنها را منع کرده - ازدواج با محارم - ازدواج با عدهای را هم زشت و ناپسند شمرده است. علت و حکمت آن هم برای این است که اولاد انسان در بُعد فرهنگی و معنوی دچار مشکلات نشوند، و همین طور خود زن و شوهر در زندگانی مشترک مشکلی نداشته باشند.
انتخاب زن
انتخاب زن به عنوان همسر و شریک زندگی آینده، برای انسان از دشوارترین انتخاب هاست و همین طور انتخاب شوهر. اما اسلام این مشکل را با توجه به چند مسئله بسیار آسان نموده است، و این مسائل هم در مرد قابل توجه است و هم در زن که در جای خود به آنها نیز اشاره خواهیم کرد.
آیین مقدس اسلام در آغاز به پیروان خود دستور داده است که با همکیشان خود وصلت کنند آن هم با همکیشان متدین، صالح و عفیف.
پیامبر اسلام (ص) میفرماید:
ینْکحُ الْمَرْأَةُ لِمالِها وَ جَمالِها وَ حَسَبِها وَ دینِها، فَعَلَیک بِذاتِ الدّینِ تَربَتْ یداک[۴] زن را یا برای مالش میخواهند، یا برای جمالش، یا برای حَسَبش و یا برای دینش، بهتر است با آنکه دین دارد، ازدواج کنید.
امام صادق (ع) میفرماید:
طُوبی لِمَنْ کانَتْ أُمُّهُ عَفیفَةً[۵] خوشا به حال کسی که مادرش عفیفه باشد.
اینها دستوراتی است که در خصوص ازدواج با زنهای شایسته وارد شده است و این قبیل دستورات در منابع اسلامی ما فراوان به چشم میخورد. همان طور که متذکر شدیم اسلام، ازدواج کردن با یک عده از زنها را منع کرده است.
مطالبی که در خصوص زن خوب بیان داشتیم از دیانت و عفت و خوش خلقی مقابل همین صفات بی دینی، بی عفتی و بدخلقی است که از ازدواج با آنها نهی شده است و نیز پیامبر اسلام و جانشینان معصوم او ازدواج با یک عده از زنها را نکوهیدهاند از جمله میفرمایند:
إیاکمْ وَ تَزویجَ الْحَمْقاءِ فَإنَّ صُحْبَتَهَا بَلاءٌ وَ وَلَدَها ضِیاعٌ[۶] از ازدواج با زنهای احمق بپرهیزید، چون مصاحبتشان مصیبت است و فرزندانشان ضایع.
امام باقر(ع): سؤال شد از حضرت که ازدواج با زن زیبا و مجنون چگونه است؟ حضرت فرمود: نه، درست نیست.
«بپرهیزید از آمیزش با زن دیوانه»[۷]
پیامبر اکرم(ص) میفرماید:
أَیها النّاسُ، إیاکمْ وَ خَضْراءَ الدَّمَنْ، قیلَ: یا رسولَ الله، وَ ما خضراءُ الدَّمَن؟ قالَ: أَلْمَرْأةُ الحَسْناءٍ فی مَنْبَتِ السُّوءٍ[۸] بپرهیزید از خضراء دمن، سؤال شد: خضراء دمن چیست؟ فرمود: زن زیبایی که در چمن زار و یا در گلستان بد، پرورش یافته باشد.
اینها مطالبی بود در خصوص زن و دربارهٔ انتخاب نوع شوهر نیز از جانب شریعت اسلام رهنمودهایی شده است.
چون زن و شوهر هر دو در ساختار جسمی و روحی فرزند تأثیر دارند، لذا آیین اسلام در مورد انتخاب همسر، حساسیت ظریف و فوق العادهای را نشان داده است. همان خصوصیات و ویژگیهایی را که دربارهٔ زن بیان داشته در خصوص مرد نیز عنایت نموده و یکی از آنها که در مرد مد نظر است هم کفو بودن در مسائل و ابعاد گوناگون میباشد.
هم کفو بودن در دین، در اخلاق، در تحصیل و اصالت خانوادگی است و اهتمام اسلام در این خصوص بیشتر به دیندار بودن میباشد، نمونههایی از فرمایشات پیشوایان اسلام را در اینجا ذکر میکنیم.
علی (ع) فرمود:
إِذا کرَمَ الرَّجُلُ کرُمَ مَغیبَهُ وَ مَحْضَرَهُ[۹] وقتی که مرد کریم و خوب بود ظاهر و باطنش نیز خوب و کریم خواهد بود.
پیامبر اسلام(ص) فرمود:
إذا جاءَکمْ مَنْ تَرضُونَ خُلْقَهُ وَ دینَهُ فَزَوَّجُوهُ...إلاّ تَفْعَلُوهُ تَکنْ فِتْنَةٌ فی الأَرْضِ وَ فَسادٌ کبیرٌ[۱۰] اگر فردی برای خواستگاری آمد، دینش و اخلاقش مورد پسند بود او را رد نکنید و اگر این کار را نکنید، زمین پر از
فتنه و فساد بزرگ خواهد شد.
امام صادق(ع) فرمود:
مَنْ زَوَّجَ کریمَتَهُ مِنْ شارِبِ خَمْرٍ فَقَدْ قَطَعَ رَحِمَها[۱۱] هرکس عزیز خود را به ازدواج مرد شرابخوار درآورد، قطع رحم کرده است.
پیامبر اسلام(ص) فرمود:
شارِبُ الْخَمْرِ لایزَوَّجُ إذا خَطَبَ[۱۲] اگر شرابخواری به خواستگاری آمد، به او دختر ندهید.
اینها نمونههایی بود از سخنان و رهنمودهای پیشوایان معصوم اسلام و علت اینکه در این قسمت مطالب مورد نظر، انتخاب و آورده شد برای آن است که ارتباط تنگاتنگی در شکل گیری فیزیکی و روحی کودک دارد و دانشمندان معاصر به این مسائل توجه خاصی نشان دادهاند و اثرات
ژنتیکی آنها را در جنین بیان داشتهاند.
در شریعت مقدس اسلام، بیشتر تکیه بر اصالت خانوادگی طرفین میباشد، حسن خلق، خوی خوش و نجابت طرفین بیشتر مورد نظر است تا مسائل دیگر.
امام علی (ع) فرمود:
حُسْنُ الاَخْلاقِ بُرهانُ کرَمِ الاَعْراقِ[۱۳] حسن اخلاق دلیل است بر کرامت ریشهها و عِرقها.
انسان اگر به رهنمودهای دین توجه کند، در آینده خود را سرزنش و ملامت نخواهد کرد. راههایی که بشر غیر از طریق اسلام انتخاب کند، راههای شیطانی و ندامتباری خواهد بود. آن وقت است که شیطان نیز از او گریزان میشود. قرآن با بیان زیبا و شیوای خود از زبان شیطان دربارهٔ کسانی که از او پیروی کردهاند و در نهایت بیدار گشته و خود را ملامت کنند و گناه را به گردن شیطان
میگذارند، میگوید:
وَ قالَ الشَّیطانُ لَمَّا قُضِی الاَمْرُ إِنَّ اللهَ وَعَدَکمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکمْ فَاَخْلَفْتُکمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیکمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أًنْ دَعُوتُکمْ فَاَسْتَجِبْتُمْ لی فَلاتَلوُمُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَکمْ ما أنَا بِمُصِرِخِکمْ وَ ما أنْتُمْ بِمُصْرِخی إنّی کفَرْتُ بِما أَشْرَکتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إنَّ الظّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ[۱۴] شیطان گفت: - به هنگامی که کار از کار گذشت - خداوند به شما به حق وعده داد و من نیز به شما وعده دادم، سپس از وعدهام سرپیچی کردم و مرا به شما تسلطی نبود، جز اینکه شما را خواندم و شما نیز اجابت کردید، پس مرا سرزنش نکنید و خود را ملامت نمایید... .
از همان آغاز، اسلام انسان را راهنمایی میکند که
خشت اول درست گذاشته شود.
خشت اول گر نهد معمار کج
تا ثریا میرود دیوار کج.
غرض از ازدواج و وصلت زن و مرد، تنها خاموش کردن غریزه و آتش شهوت نیست، بلکه به دنبالش زندگی مشترک و تولید مثل نیز میباشد. فردی که با اهداف عالی و هدفدار فوق ازدواج میکند و قدم بر حیات معقول میگذارد ، ناگزیر است که به پیامهای سازندهٔ مذهب توجه بکند. از همان آغاز زندگی مشترک طبق فرامین عالی آسمانی، زندگی خود را پایه گذاری کند و با هوی و هوس وارد این عرصه نشود، چون این میدان محل بازی نیست، این عرصه، گاو نر میخواهد و مرد کهن و نه انسان محتال و نیرنگ باز و بوالهوس.
ترسم نرسی به کعبهای اعرابی
این ره که تو میروی به ترکستان است.
انسان امروز که بیرون از دین فکر میکند و به
مذهب توجه ندارد در غفلتی بسیار گران و زیان بار قرار گرفته است، انسان امروز، منهای مذهب مداران و دین پرستان در مهلکهٔ عجیب خودپرستی و نفس پرستی به دام افتاده است. مهار حیات معقول و عنان فطرت از دستش گسیخته و رها شده است. او به سرنوشت و آیندهٔ فرزندان خود اندیشه نمیکند، اندیشهٔ او فقط اشباع کردن شکم و مهیا کردن زمینهٔ رفاه و تا حدودی تحصیل آن است و معیشت او تنها در مادیات خلاصه شده است. به نیازهای روحی و فکری و معنوی متعالی فرزندان توجهی نمیکند. غرب، امروزه نمونهٔ تکامل یافتهٔ انسان مادی میباشد که از دست فرزندان خود به ستوه آمده است.
ریشههای عمیق این فلاکت و بدبختی در باتلاق سُست و عفن مادیان قرار گرفته است، پس در راستای پیشرفت و تکامل معنوی از چنین انسانی چه توقعی غیر از درندگی و وحشی گری و فسادانگیزی
میتوان داشت.
آنهایی که در طول سالیان دراز، سالیانی که عمر طولانی از اسلام گذشته است و به پیامهای آن توجه داشتهاند و دستورات آن را سرلوحهٔ زندگی خود قرار دادهاند و حیات بلندآوازه و تکامل یافته آنها در لابه لای تاریخ و سیرهها نهفته است. الگوهای عالی بشری و اسلامی که در متن مذهب اسلامی پرورش یافتهاند و در میان میلیونها انسان چون ستارههای آسمان درخشیدند و خود را به ساحل نجات رساندند و مرتبه علمی و عملی و کمال معنوی آنها در هیچ توصیفی نمیگنجد. همه به خاطر این بوده که ریشه در بیشهٔ مذهب داشتهاند.
دستورهای مقدماتی انعقاد نسل
پس از عنایت و توجه به مباحث پیشین در انتخاب نوع همسر، دین مقدس اسلام توجه پیروان خود را به مسائلی که ریشه در شکل گیری و ساختار جسمی و روحی فرزند دارد، جلب میکند. این مسائل در سرنوشت و آینده فرزند نقش بسیار حیاتی دارد و آنها یک سلسله دستورها و رهنمودهای اخلاقی و در عین حال پراهمیت و تحت عنوان مراقبتهای ویژه میباشند که در آستانهٔ تولید مثل و آمیزش باید به آنها توجه کامل داشت.
جا دارد امروزه علما و دانشمندان ژنتیک بیشتر روی این برنامهها تحقیق و تفحص کرده آنها را مورد بررسی دقیق قرار دهند و به اعمال این دستورهای آسمانی پی ببرند و اثرات و نتایج خوب و بد آنها را مانند آنچه که در رابطه با تأثیر زیانبار سیگار و مواد مخدر و مشروبات الکلی و تأثیر تغذیه خوب بیان داشتهاند، به جامعه ارائه دهند.
تغذیه از طریق پاک و حلال
اسلام اضافه بر آنچه که دانشمندان تغذیه آن را رد و یا قبول میکنند عنایت و توجه دارد به یک سلسله مسائل تغذیهای که تأثیر نیک و یا بد دارند و در خلق و خوی فرزند در دوران شکل گیری جنین مؤثراند و سرنوشت او را در آینده رقم میزنند.
گمان نمیرود که این تأثیرها و نتایج در آزمایشگاه علوم ظاهری شناخته شود. طبق فرمایش پیامبر اسلام(ص) شقاوت و سعادت انسان بستگی به رَحِم مادر و دوران جنینی کودک دارد. در این دوران پدر و مادر باید به این مراقبتها اهمیت بیشتری بدهند.
یکی از آن مسائل، تغذیه پدر و مادر از غذاهای پاک و حلال است. لقمه ناپاک و حرام، در گوشت و خون والدین نفوذ کرده و از طریق آمیزش به جنین انتقال یافته و یک موجود مبتلا به ویروس و یک جنین مبتلا به امراض و ناپاکی شکل میگیرد که پالایش و تهذیب و تزکیه او پس از تولد بسیار مشکل است. ناگفته نماند پدر نقش اول را ایفا میکند. پدر هرچه پرهیزگارتر، فرزند شایسته تر، سالم تر، صالح تر، و مطمئن تر و بهتر و در مرحلهٔ دوم این مادر است که باید مراقبتهای ویژه از جنین داشته باشد.
یک مدرک قابل توجه
در تاریخ زندگانی پیامبر اسلام(ص) آمده است
که پس از آنکه آن حضرت با خدیجه(س) ازدواج کردند، پیش از انعقاد نطفهٔ حضرت زهرا(س) از جانب خداوند به پیامبر(ص) دستور داده شد که چهل شبانه روز باید دور از خدیجه باشد. در این مدت شبها به عبادت پرداخته و روزها در روزه باشد. در شب چهلم با خرما و انگور بهشتی و به نقلی با سیب بهشتی افطار کرد و به نزد خدیجه رفت و نور فاطمه به رَحِم خدیجه منتقل شد.[۱۵]
فاطمه کیست و چگونه زنی است و حاصل آن گونه وصلت چه شد؟ و چگونه فرزندی برای پدر و مادرش و چگونه مادری برای امامان شد؟ علاقه مندان برای کسب اطلاعات بیشتر میتوانند به کتابهایی که در زمینهٔ زندگانی پیشوایان و ائمه اطهار(علیهم السلام) تدوین یافته، مراجعه کنند.
البته در این خصوص مدارک و شواهد حدیثی و تاریخی فراوان است که در اینجا به عنوان الگو و نمونه به
یک جریان تاریخی از زندگانی پیشوای عالی بشریت اشاره شد، که خود فرمود: من الگوی بسیار عالی برای شما هستم.
ریزه کاریها و حساسیتهای قابل توجهی که اسلام در این باره دارد در حیات بشر و سرنوشت او بسیار مؤثر است و در هیچ مکتب و مسلکی دیده نشده است. چرا که او از یک مکان بسیار مقدس آمده و برگشت او هم باید به همان جا به قداست و پاکی و تنزه باشد.
زمین شوره سنبل بر نیارد
در او تخم عمل ضایع مگردان
«سعدی»
پیامبر اسلام(ص) فرمود:
أَلشَّقی مَنْ شَقِی فی بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعیدُ مَنْ سَعِدَ فی بَطْنِ أُمِّهِ[۱۶] انسانِ بدبخت، در شکمِ
مادرش بدبخت است و انسانِ خوشبخت، در شکمِ مادرش خوشبخت است.
با توجه به مباحث ذکر شده، مراقبت در دوران انعقاد نطفه و در دوران بارداری برای والدین حائز اهمیت است.
فصل سوم
پس از تولد
فرزندخواهی در فطرت بشر نهفته است. لذا پس از وصلت یک زن و مرد توسط دستان پرقدرت آفریدگار، این موجود دوست داشتنی ریشهٔ ایجاد و خلقتش در اعماق جان و روح مادر به بار مینشیند، و پس از سپری شدن دوران جنینی، کودک از عالم
رَحِم به عالم بزرگتر یعنی دنیای پهناور و محل زندگی آنها قدم میگذارد و امید و ادامهٔ زندگی بیشتر میشود و حلاوت حیات در کام آنها افزون میگردد.
اما او نوپاست، احتیاج به غذا که عبارت از شیر گوارای مادر است، دارد و همین طور احتیاج به مراقبت.
کودک علاوه بر آنکه یک نعمت و رحمت است وجودش علت و حکمت نیز هست، بالاتر از آن امانت الهی است در دستان پدر و مادر، آنها در قبال او مسئولیت دارند، همان طور که ذکر شد در دوران انعقاد نطفه و بارداری مراقبت بیشتری دارد. مراقبت غذایی، مراقبت روحی، عمده وظایف پدر و مادر در این دوران میباشد.
اسلام دستور داده است که مادران از زمان تولد کودک، به مدت دو سال تمام - آن هم از شیر خود - او را شیر دهند[۱۷] سرپیچی و تخطّی از این امر، فوق العاده به ضرر کودک تمام میشود. هم چنین همراه بودن مادر در این مدت با کودک الزامی است، به غیر از زمانی که کودک در خواب است، خوب است مادر همیشه فرزند را در کنار خود داشته باشد.
پس از سپری شدن دوران کودکی - یعنی دو سال شیرخوارگی - تربیتها و مراقبتهای ویژهای را میطلبد. پدر و مادر در زمانی که کودک به هوشیاری لازم رسیده است، باید در اعمال و رفتار خود در محیط خانه و در کنار کودک محتاط و جانبدار باشند. حرکات و سکنات و رفتار توأم با حیا و حجب و عفاف، داشته باشند. البته مطالب بسیار ظریفی در اینجا هست که در کتب اخلاقی و فقهی شیعه به آنها اشاره شده است. علاقه مندان میتوانند به کتابهای مربوطه، مخصوصاً کتاب شهید پاک نژاد[۱۸] مراجعه کنند.
در اینجا فقط به اهمیت تربیت کودک اشاره میکنیم و از منابع اسلامی استمداد میجوییم.
پیشتر بیان شد که فرزند در دستان والدین امانت الهی میباشد. پس ضرورت ایجاب میکند که از آن امانت به نحو احسن و طبق راهنماییهای مذهب، حراست و نگهداری نموده و او را صحیح و سالم به صاحب اصلی یعنی خداوند تحویل دهد. خوب تربیت کردن آنها در پیشگاه خداوند پاداش خوب دارد و بد تربیت کردن آنها پاداش بد.
اینک به بعضی از ارشادهای بزرگان اسلام اشاره میکنیم:
پیامبر اسلام(ص) فرمود:
أَلْزِمُوا أَوْلادَکمْ وَ أَحسِنُوا آدابَهُمْ، فَإِنَّ أَوْلادَکمْ هَدِیةٌ إِلَیکمْ[۱۹] مراقب کودکان خود باشید و آنها را خوب تربیت کنید، چون آنها هدیهای هستند از جانب خداوند برای شما.
امام علی(ع) فرمود:
وَ إِنَّما قَلْبُ الْحَدَثِ کالاَرْضِ الْخالِیةِ ما اُلْقِی فیها مِنْ شِیءٍ قَبِلَتْهُ[۲۰] پسرم! قلب فرزند نورس مانند زمین خالی است، خالی از بذر و گیاه، هر تخمی که در آن بیفشانی، همان میروید.
پیامبر اکرم(ص) فرمود:
اکرِموا أَوْلادَکمْ وَ أَحْسِنُوا آدابَهُمْ یغْفِرْ لَکمْ[۲۱] فرزندان خود را عزیز بدارید و آنها را خوب تربیت کنید.
امام صادق(ع) فرمود:
إِنَّ اللهَ عَزَّوّجَلَّ لَیرْحَمُ الْرَّجُلَ لِشَّدَةِ
حُبِّهِ لِوَلَدِهِ[۲۲] خداوند به مردی که به فرزندش و کودکش محبت کند، رحم میکند.
امام سجاد(ع) فرمود:
وَ إِنَّک مَسْئُولٌ عَمّا وَلَّیتَهُ بِهِ مِنْ حُسنِ الادَبِ وَ الْدّلالَةِ عَلی رَبِّهِ[۲۳] تو در
مقابل کسی که ولایت او را به عهده گرفتهای، مسئول هستی، اینکه او را خوب تربیت کنی و به سوی خدایش راهنمایی کنی.
امام صادق(ع) فرمود:
قالَ لُقْمانُ یا بُنَی إِنْ تَأَدَّبْتَ صَغیراً إِنْتَفَعْتَ بِهِ کبیراً وَ مَنْ عَنی بِالادَبِ إِهْتَمَّ بِهِ وَ مَنْ إِهْتَمَّ بِهِ تَکلَّفَ عِلْمَهُ وَ مَنْ تَکلَّفَ عِلْمَهُ إشْتَدَّ لَهُ طَلَبَهُ وَ مَنْ إشْتَدَّ لَهُ طَلَبُهُ أَدْرَک بِهِ مَنْفَعَتْهُ[۲۴] لقمان به فرزندش فرمود: فرزند! اگر کودکی را تربیت کردی در بزرگی از آن بهره خواهی برد و کسی که به تربیت کودک توجه کند به او کمک کرده است، و کسی که به او کمک کند علم و دانش او را عهده دار شده است و کسی که علم او را به عهده گرفته، تلاش و کوشش او را افزون نموده سود آن را به وسیلهٔ آن درک کرده است.
امام سجاد(ع) فرمود:
فَأَعْمَلْ فی أَمْرِهِ عَمَلَ الْمُتَزَینِ بُحُسْنِ اَثَرِهِ عَلَیهِ فی عاجِلِ الدُّنْیا[۲۵] در امر کودک مانند کسی عمل کن که کار خود را برای بهتر کردن و باارزش جلوه دادن تزیین میکند.
فصل چهارم
نامگذاری
نام و نامگذاری در فرهنگ عمومی دنیا جایگاه ویژهای برای خود دارد. وجه تمایز انسانها و سایر موجودات این است که با اسم از یکدیگر شناخته میشوند. در اسلام، نامگذاری و انتخاب اسم، از یک ویژگی خاص برخوردار است. آیین و مراسم نامگذاری و انتخاب نوع اسم در اسلام، یک فرهنگ قابل توجه به شمار میرود. از اولین روزی که کودک قدم به دنیا میگذارد، در اسلام عنایت شده است که تا سه روز اسم کودک گذاشته شود.
سیرهٔ پیشوای بزرگ اسلام، پیامبر اکرم(ص) این بوده است که هنگام نامگذاری کودک، ابتدا اذان به گوش راست او، و سپس اقامه به گوش چپ او میخواند و آن گاه نام کودک را مینهاد و حضرت فرموده است: که پیروانشان یا نام ایشان را و یا نام یکی از پیشوایان معصوم اسلام را بر فرزندشان بگذارند[۲۶] هم چنین فرموده است: بهترین و زیباترین نام را برای فرزندان خود برگزینید و از انتخاب نامهای زشت و مسخره آمیز و ناپسند پرهیز کنید[۲۷] و شخص حضرت سیره اش این بوده است که اگر نام کسی و یا شهری، زشت بود اقدام به تغییر آن میکرد و نام بهتری برای آن انتخاب میفرمود.
به همین خاطر، اسلام یکی از وظایف پدر ومادر را نسبت به فرزند، انتخاب نام نیک قرار داده است.
امام صادق(ع) فرمود:
اَوَّلُ ما یبرُّ الرَّجُلُ وَلَدَهُ أن یسَمَّیهُ بِاِسْمٍ حَسَنٍ فَلْیحْسنَ اَحَدُکمْ اِسْمِ وَلَدِهِ[۲۸] اولین قدم خوبی که انسان بر میدارد این است که نام نیک به فرزند خود بگذارد، پس در این کار نیک کوتاهی نکنید.
امام صادق(ع) فرمود:
مَنْ وُلِدَ لَهُ اَرْبَعَةُ اَوْلادِ لَمْ یسمَّ اَحَدهُمِ بِاِسْمی فَقَدْ جَفانی[۲۹] پیامبر خدا(ص) فرمود: هرکس چهار فرزند داشته باشد و نام مرا بر یکی از آنها نگذارد بر من ستم کرده است.
امام صادق(ع) فرمود:
أَنَ رَسُولَ اللهِ کانَ یغَیرُ الاَسْماءَ الْقَبیحَةَ فِی الْرِّجالِ وَ الْبُلدانِ[۳۰] رسول خدا(ص) نامهای زشت را تغییر میداد. هم نام شهرها را و هم نام انسانها را.
این مسائل علاوه بر اینکه یک برنامهٔ ظاهری و تشریفی که در اسلام و در میان مسلمانان وجود دارد، حکایت از یک برنامهٔ واقعی و معنوی و درونی نیز دارد، برای کسی که در دارالاسلام زندگی میکند. یک هویت و کیش است و یک شعار مذهبی است و اعلان حضور و عرضهٔ وجود و اظهار وجود و هستی و زنده بودن است و شعائر دینی است، بر کسی که عِرق مذهبی و دینی دارد و زنده نگه داشتن آثار نبوت است. پیش از نامگذاری، اسلام به یک برنامهٔ ظریفی نیز مسلمانان را توجه داده است و آن، این است که وقتی کودک به دنیا آمد کام او را با تربت امام حسین(ع) متبرک کنند.
بازی با کودک
طبیعت کودک مانند سایر موجودات که شروع به رشد میکنند نیاز به نوازش دارد. تحرک و جنب و جوش، اگر در طبیعت نباشد، امکان رشد وجود ندارد. لذا بازی با کودک، احتیاج طبیعی اوست. تحرک، خنده، بازی و ... موجب رشد و بالندگی او میشود و از نظر روحی و روانی تأثیر فوق العادهای دارد و از ناحیهٔ دین اسلام به این امر توجه و عنایت خاصی شده است.
پیامبر اسلام(ص) فرمود:
مَنْ کانَ لَهُ وَلَدٌ صَبّا[۳۱]کسی که کودک دارد باید در پرورش وی، کودکانه رفتار کند.
امام صادق(ع) فرمود:
دَعْ إبْنَک یلْعَبُ سَبْعَ سَنینَ[۳۲] بگذار فرزندت تا هفت سالگی بازی کند.
سیره و روش پیامبر اسلام(ص) برای پیروانش درس بزرگی است. ایشان خود، امام حسن و امام حسین را به دوش میگرفت و با آنها بازی میکرد. این کار لازمهٔ دوران حیات کودکی با فرزند است.
بازی والدین با کودک به نحو مشروع و بدون افراط و تفریط باید در برنامهٔ زندگی روزانه قرار داده شود و هم چنین خریدن اسباب بازی مناسب و در خور شأن اقتصادی پدر و مادر و در خور شأن کودک لازم است.
محبت و ابزار دوستی
پایهٔ حیات بشری بسته به محبت است، محبت به هر کسی که باشد کاری است به یاد ماندنی و فراموش ناشدنی. این محبت است که یک عمر، انسان را در حفاظ خود محکم و سالم نگه میدارد و سلامت حیات او را بیمه میکند و در سرنوشت او نقش مهمی را ایفا میکند و ریشهٔ عمیق روانی و روحی دارد. محبت، یک مسئله فطری است و بشر طالب آن است. او از پدر و مادر توقع دارد، و دیگران در این باره در حاشیه قرار دارند.
پناهنگاه یک کودک در کانون گرم خانواده از طریق محبت است. اگر او در خانوادهٔ خود محبت نبیند به دیگران پناه خواهد برد، به کسانی که به او محبت کنند. فرق نمیکند که این محبت در طول حیات او به نفع او باشد یا به زیان او.
متأسفانه امروزه بیشتر انحرافات و بزه کاریهای جوانان و نوجوانان در جامعه از کسانی بروز میکند که در دوران کودکی و پس از آن فاقد محبت از جانب والدین خود بودهاند. توجه به این امر بسیار لازم و ضروری مینماید، آن هم محبتی که به نفع فرزند باشد و معقول، نه دوستی و محبت ظاهری و تصنعی. باید محبت در راستای ساختار درست و صحیح اخلاقی و فرهنگی او باشد.
امام صادق(ع) فرمود:
جُبِلَتْ الْقُلُوبُ عَلی حُبِّ مَنْ نَفَعَها وَ بُغضِ مَنْ ضَرَّها[۳۳] فطرت آدمی چنان ساخته
شده که هر کس به او نیکی کند،او را دوست بدارد و هر که با او بد کند، دشمن.
أَحِبُّوا الصِّبْیانَ وَ أرْحَمُوهُمْ وَ إِذا وَعَدْتُّمُوهُمْ فَفَوا لَهُمْ فَإِنَّهُمْ لایروْنَ إلاَّ أَنَّکمْ تَرْزُقُونَهُمْ[۳۴] کودکان را دوست بدارید و با آنان عطوف و مهربان باشید.
رسول اکرم(ص) فرمود:
أَکرِمُوا أَوْلادَکمْ وَ أَحْسِنُوا آدابَکمْ[۳۵] به فرزندان خود احترام کنید و با آداب و روش پسندیده با آنان معاشرت کنید.
امام صادق(ع) فرمود:
إن الله لَیرحَمَ الْعَبْدَ لِشَدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ[۳۶] خداوند متعال به مردی که بیشتر به فرزندش محبت کند، رحم میکند.
یادآوری میشود در این مورد نیز مانند سایر موارد اعتدال و میانه روی مد نظر باشد و چنان نباشد که محبت موجب جرأت و جسارت کودک نسبت به پدر و مادر و یا دیگران باشد. محبت تا حدی مورد نظر است که حریم و حدود احترامات حفظ شود و چنان نباشد که فرزند نسبت به دیگران جسور و جری باشد.
محبت در اسلام، نوعی تربیت صحیح و درست و منطقی و حریم قائل شدن به رفتار و کردار متقابل فرزند
به والدین و دیگران است و بهتر اینکه محبت به حدّ افراط و تفریط نرسد که آن گاه نه تنها به نفع کودک نیست، بلکه به ضرر اوست و در دین مبین اسلام نیز از این گونه محبت نهی شده است.
امام صادق(ع) فرمود:
شَرُّ الاباءِ مَنْ دَعاءُ الْبِرُّ إلی الافْراطِ وَ شَرُّ الاَبْناءِ مَنْ دَعاءُ التَّقْصیرُ إلی الْعُقُوقِ[۳۷] بدترین پدران - والدین - کسانی هستند که نسبت به فرزند در محبت افراط کنند و بدترین فرزند کسی است که کوتاهی او نسبت به والدین به عاق شدن منجر شود.
فصل ششم
تربیت خوب
تربیت، اساسیترین و ضروریترین و ابتداییترین نیاز بشر است. در تمامی جوامع و ملل و فرهنگها روی این مسئله تکیهٔ فوق العادهای میکنند که فرزندانشان بر اساس فرهنگ و سنن ملی و میهنی و قومی پرورش یابند و سنتهای گذشته خود را به آنها منتقل میکنند. در آغاز، هر کس تلاش میکند فرزندش به خوبی تربیت شود. منتها به فرموده قرآن مجید، هرکسی یا حزبی به نحوی به گروه و عقاید و فرهنگ خود، دل بسته است.
کودک، روحیهٔ بسیار حساس و ظریفی دارد. اطراف او پر از انسانهای مختلف و با اخلاق متفاوت و گوناگون و رفتارهای ناهمگون میباشد. امکان دریافت همه نوع رفتار و کردار و گفتار از اطرافیان را دارد. طبق فرمایش امام علی(ع) به فرزندش امام حسن(ع) که میفرماید: وَإنَّما قَلبُ الْحَدَثِ کالاَرْضِ الخالِیةِ ما اَلْقی فیها مِنْ شَییءِ قَبَلَتْهُ[۳۸] پسرم! قلب فرزند نورس مانند زمین خالی است، خالی از بذر و گیاه، هر تخمی که در آن افشانده شود، همان رشد میکند.
مربیان باتجربه و صاحب نظران امور تربیتی به دشواری و سختی این امر، توجه و عنایت داشتهاند که از چه طریقی فرزند را تربیت کرده و از او مواظبت نمایند که راه درست و صحیح انسانیت را دنبال کند واینکه چه چیزهایی قابل انتقال به اوست و چه چیزهایی غیر قابل انتقال و چه چیزهایی در آیندهٔ او خوب است و نقش دارد.
متأسفانه آنهایی که خارج و بیرون از اسلام هستند، در طول سالیان دراز و با فعالیتهای بی وقفه نتوانستند با فرهنگهای خود ساخته به یاری فرزندانشان بشتابند، لذا آنها را به بیراهه کشاندند و قدرت مهار و کنترل عصیانهای روزافزون آنها را از دست دادهاند. اما اسلام چهارده قرن است که با فرهنگ غنی و آسمانی خود، فرزندانش را در حصار و حفاظ استوار و محکم حفظ کرده است. به خاطر ارایه راه درست تربیت، پیروانش در خلق و خوی بشری نمونه و سرافراز جهانیان میباشند، کسانی که از این قوم به بیراهه و انحراف کشانده شدند، در اثر بی توجهی خانوادهٔ آنها و همین طور دوری گرفتن آنها از مرامهای مذهبی و آیین اسلام و گریز از کانونهای انسان ساز مذهبی بوده است و تاکنون اسلام در تربیت فرزندانش در مسیر خود با دشواری و کوتاهی مواجه نگشته است.
پیروان اسلام اگر در این عصر توجهی به آداب و سنن فرهنگی بکنند از همگان، برتر و والاترند. درست است که تربیت یک مسئله دشواری است، ولی اگر از همان آغاز رشد کودک که قابلیت و ظرفیت پذیرش خوب و بد را دارد و در همان حال پیرو و تابع پدر و مادر است تربیت شود، مشکلی در راه تربیت پیدا نخواهد کرد. در نهایت باید واقعاً به این امر اهمیت داد چون کودک امروز، جوان فرداست و جوان فردا، بزرگسال پس فرداست، تربیت او در دوران طفولیت چراغ راه آیندهٔ اوست.
بزرگان و خردمندان عالم از دیرزمان در سخنان و در مباحث خود به مسائل تربیتی اهمیت دادهاند.
«تربیت، بزرگترین و سختترین مسئلهای است که برای حل کردن به انسان داده میشود، زیرا که بصیرت انسان بسته به تربیت اوست و این یکی هم بسته به بصیرت او»[۳۹]
«کانت»
«مسئله تربیت برای نژاد کنونی مسئله زندگی و مرگ است»[۴۰]
«ارنست رنان»
«هر تربیتی در درجهٔ اول باید اخلاقی و در درجهٔ دوم عقلی باشد. هر تربیت کامل، عقلی است. بدون تربیت اخلاقی و یا پیش از این یکی غیرممکن است و هر تربیت ناقص، یک بدبختی است»[۴۱]
«جون ریسکن»
بیان نظریات سه تن از فلاسفهٔ اروپایی، فقط به خاطر اهمیت اعتراف آنها در این مورد بود، وگرنه همان گونه که در ابتدا نیز اشاره شد تصمیم بر آن است که در این نوشتار، صرفاً از آیات الهی و روایاتی که از ائمهٔ اطهار علیهم السلام وارد شده است، استفاده شود.
هدف اسلام از تربیت فرزندان، تربیت خوب و نیک آنهاست. خوبیها و نیکیهایی که خود اسلام بیان داشته است که در راستای مذهب و تعالی روحی و معنوی و دینی باشد نه چیز دیگر و امتیاز اسلام در میان سایر مکتبها به همین امر تربیت معطوف است و فلسفهٔ وجودی اسلام نیز طبق فرمایش پیامبر(ص) در همین امر خلاصه میشود که فرمود: اِنِّی بُعِثتُ لاتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخْلاقِ[۴۲] من برای تکامل بخشیدن به اخلاق و خوی خوب بشریت مبعوث گشتهام.
فصل هفتم
حُسن معاشرت
در بحثهای پیشین اشارهای شد به مراقبتهای ویژه، به اینکه کودک پس از تولد نیازمند مراقبت است. از جملهٔ آن مراقبتها حُسن معاشرت و برخورد خوب با اوست.
کودک، قلب ظریف و لطیفی دارد و همین طور روان انعطاف پذیر و زودرنج، با یک تبسّم و لبخند زدن به او، میخندد و با یک اخم، آزرده میشود. کودکی دوران بسیار حساسی است. حاصل زحمات در پرورش او پس از سپری شدن دوران کودکی و نوجوانی است که خود را نشان میدهد. امکان دارد به خاطر وابستگیهای خانوادگی که کودک دارد پاسخ به اعمال خوب و بد والدین در آن دورانها را ندهد، ولی پس از پایان دوران کودکی و نوجوانی، او عقدهها و کینههای نهفتهٔ پیشین را و همین طور محبت و لطف والدین را - که خاطرهٔ بسیار شیرین آن دوران است - بی پاسخ نخواهد گذاشت.
برخوردهای والدین او را به همان کیفیت که میبیند تربیت میکند و او نیز همانها را تحویل جامعه و به نسل پس از خود میدهد. اگر والدین توقع دارند که فرزند مطیع و فرمانبرداری داشته باشند و موجب سربلندی و افتخار آنها باشد و در آینده به علت وجود او خود را سرزنش و ملامت نکنند، باید برخورد خوب و معاشرت نیک با او داشته باشند. در همان آغازی که قدرت تمیز و درک تشخیص دارد نیکیها را در عمل به او نشان دهند. به عنوان مثال اگر کودک زبان گشوده است و هنگامی که صبح از خواب بیدار میشود با یک سلام گرم و مهرآمیز با او روبه رو بشوند و هنگامی که شب به بستر میرود با یک شب بخیر او را نوازش کنند.
سیرهٔ پسندیدهٔ پیامبر خدا، آن معلم بزرگ بشریت که پیروان خود را نیز به این عمل و اعمال خوب دیگر سفارش نموده این است: «ملاطفت با کودکان، معاشرت خوب و پیشی گرفتن در سلام به آنها».
فیض کاشانی در این مورد چنین میگوید:
وَ الْتَّلَطُّفُ بِالصَّبْیانِ مِنْ عادَةِ الرَّسُولِ[۴۳] یکی از روشها و عادات رسول خدا(ص)، ملاطفت با کودکان بود.
وَ کانَ رَسُولَ الله (ص): یقْدِمُ مِنَ السَّفَرِ فَیتَلَّقاهُ الْصَّبیانُ فِیقِفَ لَهُمْ ثُمَّ یأمُرُ بِهِمْ فَیرْفَعُونَ إِلَیهِ، فَیرْفَعُ مِنْهُمْ بَینَ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ یأْمُرَ أَصْحابَهُ أَنْ یحْمِلُوا بَعَضَهُم فَرُبَّما یتَفاخَرُ الصِّبیانُ بَعْد ذلِک[۴۴] هنگامی که حضرت محمد(ص) از سفر بر میگشت، کودکان به استقبالش میشتافتند، آن گاه ایشان توقف میکرد و به آنها میفرمود بیایید به آغوشم و آنها هم از سر و دوش حضرت بالا میرفتند و حضرت به اصحاب خود نیز دستور میداد که بعضی از آنها را بغل کنند، کودکان بعدها به این عمل رسول خدا(ص) تفاخر میکردند.
انس بن مالک میگوید:
عَنْ أَنَسِ بْنِ مالِک قالَ: «إِنَّ رَسُولَ الله(ص) مَرَّ عَلی الْصِّبیانِ فَسَلَّمَ عَلَیهِمْ وَ هُوَ مُغَذٍّ[۴۵] وقتی که پیامبر اکرم(ص) با کودکان برخورد میکرد به آنها سلام میکرد و طعامشان میداد.
حضرت امام رضا(ع) فرمود:
وَ أَجْمِلْ مُعاشِرَتَک مَعَ الصَّغیرِ وَ الْکبیرِ؛[۴۶] معاشرت خود را با کودکان و بزرگان زیبا بکن.
فصل هشتم
تأثیر رفتار والدین
یک بُعد از معاشرت و سلوک خوب با فرزند به اعمال و رفتار خاصّ والدین و برخورد متقابل آنها مربوط است. نیروی تقلید و قوهٔ جاذبهٔ کودک بسیار قدرتمند است، لذا سریع هر آنچه را که در پیرامونش اتفاق میافتد دریافت میکند، و چه بسا بعضی از آن رفتارها و اعمال را دقیقاً
انجام دهد، بدین جهت والدین باید به این موارد دقت کنند و با بی توجهی و بی اعتنایی از کنار آن نگذرند و تصور نکنند که او بچه است و نمیفهمد، و ... که این نوع طرز تفکر از عدم درایت و سادگی والدین بچه سرچشمه میگیرد و نمیدانند همین بی توجهی و بی اعتنایی به کودک در آینده چه انعکاسی خواهد داشت و چه تأثیری در بافت و ساختار فرهنگی و اخلاقی او به وجود میآورد و حتی ممکن است منشأ بسیاری از ناهنجاریها و بزهکاری در کودک گردد.
آنچه که بیشتر قابل توجه و با اهمیت است بزرگ دانستن و مهم پنداشتن همین توهمات است که به نظر خیلی کوچک جلوه میکند. اتفاقاً بسیاری از کودکان نسبت به همان چیزهایی که بزرگان قابل توجه نمیدانند خیلی هوشیارند، پس بهتر است والدین در رفتار خود خیلی دقیق باشند اعمالی را که اسلام زشت و ناپسند شمرده، پیروانش به آنها دقت و توجه کنند که خیر و صلاح خود و فرزندانشان در آن است. هتاکی والدین به یکدیگر و عیب گویی و ناسزاگویی و ... از شأن انسانهای عاقل به دور است. پیامبر اسلام(ص) فرموده است یکی از حقوق فرزند به عهدهٔ پدر، احترام کردن او به مادر اوست که در مطالب پیش به این حدیث اشاره شد.
گذشته از مسائل فوق که مربوط به سلوک والدین در خانه است مسائل دیگری نیز هست که قابل توجه و عنایت است. البته یادآوری این نکته ضروری مینماید که اکثر خانوادهها و والدین به مسائل اخلاقی و معاشرت به خوبی و رفتار نیکو با یکدیگر توجه دارند و این صفات خوب و پسندیده را به صورت ژنتیک به فرزندانشان منتقل میکنند و تنها معدودی از افراد هستند که در رفتارهای اجتماعی و برخورد با نزدیکان خود از هنجارهای اجتماعی تبعیت نمیکنند.
زن و شوهری که تحت پرچم اسلام زندگی میکنند و نور دیانت خداپرستی در قلبشان تابیده است و به اسلام عشق میورزند و به پیامبر و خاندانش دل بستهاند، دوست دارند زندگیشان در چهارچوب اسلام محفوظ باشد و میخواهند نسلهای سالم داشته باشند، باید محیط
منزلشان را از رفتارها و اعمال گرفتار لغزش، منزه نمایند.
اسلام ظرافت کاریهایی دارد که خیلی زیبا و قابل توجه است، آداب و معاشرتی که اسلام به پیروانش آموخته، برای سالم نگه داشتن محیط خانه و جامعه و برای سالم رسیدن این قافلهٔ بشری به سرمنزل مقصود است، از این روست که برای سلوک در خانه و جامعهای که در آن زندگی میکند و هم چنین جهانی که امروزه با گسترش شبکه ارتباطات در حکم دهکده است، برنامه ریزی دقیق دارد. به همین جهت حتی آن مسائل ریز و غیر قابل توجه از نظر ما را، مهم دانسته است.
یا أَیها الَّذینَ آمَنُوا لِیستئذِنْکمُ الَّذینَ مَلَکتْ أیمانُکمْ وَ الَّذینَ لَمْ یبُلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکمْ ثَلاثَ مَرّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلواةِ الْفَجْرِ وَ حینَ تَضَعُونَ ثِیابَکمْ مِنَ الظَّهیرةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلوةِ الْعِشاءِ...[۴۷] ای کسانی که ایمان آوردهاید باید آنهایی که سرپرستیشان به عهدهٔ شماست و آنهایی که به سن بلوغ نرسیدهاند در سه وقت هنگام ورود به منزل شما اجازه بگیرند، پیش از نماز صبح و هنگامی که در نیمروز استراحت کردهاید، و بعد از نماز مغرب و عشا....
امام صادق(ع) فرمود:
لایجامِعُ الرَّجُلُ إِمْرَأَتَهُ وَ لاجارِیتَهُ وَ فی الْبَیتِ صَبِی فَإِنَّ ذلِک مِمّا یورِثُ الزِّنا[۴۸] زن و شوهر در خانهای که کودک صدای آنها را میشنود آمیزش نکنند، برای اینکه موجب و مورث فسق میشود.
رسول خدا(ص) فرمود:
وَ الَّذی نَفْسی بِیدِهِ لَوْ أَنَّ رَجُلاً غَشِی إِمْرأَتَهُ وَ فی الْبَیتِ صَبِی مَسْتَیقِظٌ یراهُما وَ یسْمَعُ کلامَهُما وَ نَفَسَهُما ما أَفَلَحَ أَبَدَاً إِنْ کانَ غُلاماً کانَ زانِیاً او جارِیةً کانَتْ زانِیةً[۴۹] قسم به او که جانم در یدِ قدرت اوست، اگر زن و شوهری در خانهای که کودکی صدای آنها را میشنود و بیدار است و آنها را میبیند آمیزش کنند، هیچ گاه آن کودک رستگار نخواهد شد. چه پسر باشد و چه دختر، فاسق خواهند شد.
لازم به یادآوری است که سعی ما در این نوشتار بر آن است که به مسائل کلی اشاره کنیم و علاقه مندان میتوانند برای راهنمایی بیشتر، به کتبی که در این زمینه انتشار یافته مراجعه کنند.
فصل نهم
آموزش حیا و عفت
وجه ممیز انسان و تفاوت خوب و بد او در صفات و رفتار و خلق و خوی اوست. نیکیها با زشتیها سنجیده میشود، میزان در تشخیص آنها عقل و شرع است، یعنی خوبیها و بدیها را یا عقل انسان تشخیص میدهد یا شرع آنها را به انسان معرفی میکند. حیا و عفت نیز از جمله چیزهایی است که هم عقل فطری انسان آنها را میستاید و هم شرع به آنها اهمیت داده است.
«حیا» عبارت است از شرم که موجب میشود انسان از عملی که سرزنش و ملامت آور است دوری کند و «عفت» عبارت است از پاکدامنی و پارسایی که موجب نزدیکی بیشتر انسان به خدا و خدا به انسان میشود. سرمنشأ حیاپذیری و عفت، خوبی والدین است. همان طوری که در بحث قبلی گذشت که باید پدر و مادر خود حریم عفاف و حیا را نگه دارند و لازم است راه حیا و عفت را به فرزندان نیز بیاموزند و آن دو را به آنها معرفی کنند و مصادیق آنها را بشناسانند که در چه مواردی حیا داشته باشند و عفت را رعایت کنند و دامن خویش را از آلوده شدن به محرمات و پلیدیها حفظ کنند.
امام علی(ع) فرمود:
مَنْ کساهُ الْحَیاءُ ثَوْبَهُ لَمْ یرَ النّاسُ عَیبَهُ[۵۰] هرکسی که لباس حیا او را بپوشاند، مردم عیب او را نخواهند دید.
أَلْحَیاءُ یصُدُّ عَنْ فِعْلِ الْقَبیحِ[۵۱] حیا انسان را از اعمال زشت باز میدارد.
امام صادق(ع) فرمود:
لا حَیاءَ لِمَنْ لاإِیمانَ لَهُ[۵۲] آن کسی که حیا ندارد، ایمان ندارد.
مصادیق خارجی حیاورزی و عفت پذیری بسیار است. حیا در گفتار، حیا در کردار و همین طور عفت و ... در راستای بندگی هیچ گونه اعوجاج و ناراستی قابل بخشش نیست و آنهایی هم که خود را بندهٔ خدا نمیدانند یعنی زیر بار خداپرستی نمیروند، آنها نیز از بی بند و باری و بی حیایی و بی عفتی سودی نمیبرند، بلکه خود را بیشتر در مخاطره میاندازند و در نهایت تلاش میکنند خانوادهٔ خود را از دید و تعرض بیگانه حفظ کنند و تحمل کوچکترین جسارت را به خود ندارند. با این همه، بدون توجه به آیندهٔ آنها، خود را در مخاطرهٔ ناخودآگاه و
ناخواسته قرار میدهند و نمیدانند که این خودشان هستند که شعله بر خرمن هستی فرزندانشان میزنند و آیندهٔ آنها را در خطر انحراف و سقوط قرار میدهند و موجب از هم پاشیدگی کیان خانوادهٔ خود میشوند و اینکه امروزه طبقهٔ عصیان گری با عناوین خاصّی در جوامع بروز میکنند که به هیچ خدایی سر تسلیم فرود نمیآورند و سیادت کسی را نمیپذیرند، حاصل همان بی توجهی است و حاصل دستاورد فرهنگ صرفاً مادی است که اربابان دنیاپرست و از خدا بی خبر آن را ترویج میکنند.
ضمانت بقای نسل بشر و ضمانت سالم ماندن جامعه، توجه نمودن به فرامین آسمانی است.
انسان با حیا و عفتش تفسیر میشود و انسانیت منهای این دو معنی ندارد. پس یکی از وظایف مهم پدر و مادر تفهیم حجب و حیا و عفت به فرزندان است و انسان آن گاه از جامعهٔ حیوانی متمایز میشود که جامعهٔ او، جامهٔ عفاف و حیا بر تن داشته باشد.
فصل دهم
تأدیب و تشویق
کودک تا هفت سالگی به محبت نیاز دارد، منظور این نیست که بعد از آن احتیاج به محبت ندارد. محبت در طول عمر انسان سرمایهٔ بقا و حیات اوست و ضمانت سلامتی روح او، ولی تا هفت سالگی بیشتر باید با او از طریق محبت رفتار کرد و تا آن زمان او معنی تشویق و تأدیب را درک نمیکند. تنها یک چیز باعث رشد و بالندگی او میشود و آن ابراز علاقهٔ بیشتر و محبت به اوست، او باید تا هفت سالگی بازی کند، پس از آن پدر و مادر تکالیف دیگری نسبت به او دارند که باید به آنها بپردازند، در راستای این وظایف، جهت هدایت مستمرّ و حفظ و حراست او، دو روش موجود هست یکی راه تشویق است و دیگری راه تأدیب.
با ورود کودک به هفت سالگی، دوران سخت و دشوار تربیت او فرا میرسد. زمان مدرسه رفتن و وارد شدن به جمع دوستان و گروه همسالان، آن هم کودکانی که هرکدام فرهنگ، اخلاق، خلق و خوی متفاوتی دارند، و هر یک از این عوامل میتواند در خلق و خوی او تأثیر بگذارد، و اگر والدین اشراف کامل به او نداشته باشند، احتمال دارد زحمات پیشین آنها هدر رود. در اینجاست که وظیفهٔ خطیر و مهم پدر و مادر بیشتر میشود. تشویق و تأدیب ضرورتش در این مواقع احساس میشود.
ادب و تأدیب دو اصطلاح همگون و هم خانواده است، یکی به معنی تربیت کردن و دیگری به معنی تنبیه کردن میباشد. اسلام تربیت و ادب آموزی به فرزند را مقدم بر تأدیب و تنبیه میداند. «ادب» نشان دادن راه و اصول صحیح زندگی است و یاد دادن نحوهٔ رفتار با خود و با دیگران است. تأدیب و تشویق هم باید در همین مسیر باشد. تأدیب هم به دو نحو امکان دارد که وقتی کودک از مسیر صحیح و راه درست زندگی منحرف شد او را باز گرداند و یا از ادامهٔ راه نادرست باز دارد. یکی اینکه زشتی انحراف را به او نشان دهد و دیگر اینکه با اعمال درست زشتی راهی را که پیش گرفته و یا عملی که انجام داده او را بیدار و شرمنده کند و یا اینکه با مقداری تنبیه بدنی که منجر به صدمه دیدن نباشد و او را متنبه کند وی را تأدیب کند.
دوران تربیت کودک را پیشوایان اسلام، به سه دورهٔ هفت ساله تقسیم کردهاند.
امام صادق(ع) فرمود:
دِعْ إِبْنَک یلْعَبُ سَبْعَ سَنینَ، وَ یؤَدَّبُ سَبْعاً، وَ أَلْزِمْهُ نَفْسَک سَبْعَ سِنینَ فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إلاّ فَإِنَّهُ لاخَیرَ فِیهِ[۵۳] بگذار فرزند تا هفت سالگی بازی کند، و در هفت سال دوم او را پرورش و تأدیب
کن، و در هفت سال سوم خود را بیشتر به او ملزم کن - یعنی بیشتر مواظبش باش - اگر اصلاح و رستگار شد چه بهتر، وگرنه پس از آن هیچ فایدهای ندارد.
پیامبر اسلام(ص) فرمود:
اَلْوَلَدُ سیدُ سَبْعَ سِنینَ، وَ عَبْدُ سَبْعَ سَنینَ، وَ وَزیرُ سَبْعَ سنینَ[۵۴] فرزند هفت سال سرور و آقا است، و هفت سال نوکر است و هفت سال وزیر است.
و در حدیث دیگری میفرماید:
وَ یتَعَلَّمُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ؛ و هفت سال حلال و حرام یاد میگیرد.
و در حدیثی میفرماید:
الغُلامُ یلْعَبُ سَبْعَ سِنینَ وَ یتَعَلَّمُ الْکتابَ سَبْعَ سِنینَ وَ یتَعَلَّمُ الْحَلالَ وَ الحَرامَ سَبْعَ سِنینَ[۵۵] فرزند هفت سال کتاب بخواند و هفت سال حلال و حرام یاد بگیرد.
امام صادق(ع) فرمود:
اَلْوَلَدُ سیدٌ سَبْعَ سِنینَ، وَ عَبْدٌ سَبْعَ سَنینَ، وَ وَزیرٌ سَبْعَ وَ یتَعلَّمُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ سَبْعَ سِنینَ[۵۶] فرزند هفت سال آقا است و هفت سال برده است و هفت سال وزیر و هفت سال نیز حلال و حرام یاد بگیرد.
علی(ع) فرمود:
خَیرُ ما وَرِّثَ الاَباءُ الاَبْناءَ الاَدبُ[۵۷] بهترین ارثی که پدران برای فرزندان به جای میگذارند، ادب است.
ادب و تأدیب، باید در راستای پرورش درست و معقول باشد و به نفع دنیا و آخرت کودک باشد، نه صرفاً برای تقویت روحیهٔ مادیگری و دنیاگرایی. اگر پدر و مادری روشهای خوب تربیتی را به نحو صحیح یاد نگیرند، در راهنمایی و تربیت کودک دچار مشکلات خواهند شد و همین طور اگر پدر و مادر دو طرز تفکر و دو فرهنگ متفاوت داشته باشند، نمیتوانند کودک خود را یکنواخت و در یک مسیر صحیح و مذهبی تربیت کنند، باید ابتدا آنها در تربیت کودک تفاهم و اتحاد و انفاق داشته باشند تا کودک در انتخاب راه تربیتی سردرگم نباشد. البته چنین اتفاق و اتحاد و تفاهم امکان نخواهد داشت، جز اینکه والدین به یک مصدر و منبع تربیتی که عبارت است از مذهب الهی، متکی باشند. مَشرب و سرچشمهٔ فرهنگی و تربیتی آنها باید دین باشد، در این صورت است که آنها میتوانند در تربیت صحیح کودک موفق باشند.
ناگفته نماند پدران و مادران مسلمان وظیفه دارند و مکلف هستند که کودکان را خوب تربیت کنند و این یک فریضه است. پیشتر یادآور شدیم که فرزندان در دستان پدر و مادر یک امانت الهی هستند. پس باید این امانت صحیح و سالم به صاحب اصلی اش برگردانده شود.
پیامبر اکرم(ص) میفرماید:
اَکرِمُوا أَوْلادَکمْ وَ أَحْسِنُوا آدابَهُمْ[۵۸] فرزندان خود را عزیز بدارید، و آنها را خوب تربیت کنید.
فصل یازدهم
خودداری از اعمال خشونت
پدران و مادرانی که در قِبال کودکان و فرزندانشان احساس مسئولیت میکنند، بدیهی است که بیشتر دل میسوزانند، و توقع دارند فرزندانشان طبق دلخواه آنها تربیت شوند. کوچکترین مسامحه را در این راه جایز و روا نمیدارند و تحمل کوچکترین لغزش را از فرزندانشان ندارند. امکان دارد کودکان و فرزندانی باشند که بعضاً در قالب و چهارچوب فکری و تربیتی آنها نگنجند و یا دیر در راه تربیتی قرار گیرند و یا اصلاً تمرّد کنند و شیطنت نمایند. در این صورت احتمال دارد والدین دست به خشونت بزنند و مبادرت به مجازات آنها کنند و کودکان خود را به تکلّف وادارند، اعمال سلیقه و سخت گیری کنند.
همان گونه که در گذشته مطرح شد، تربیت فرزند، یک نوع ظرافتکاری و آشنایی به اصول و روش تربیتی لازم دارد. باید گام به گام پیش رفت. عصبانیت و خشونت که منجر به کتک کاری و تنبیه سنگین بدنی شود سودمند و مفید نیست. این گونه رفتار کردن، تنش آفرین است و باعث عصیانگری و ایجاد روحیهٔ پرخاشگری در فرزند میشود.
امام رضا(ع) فرمود:
قال بَعضُهُمْ شَکوْتُ إِلی أَبی الْحَسنِ موسی(ع) إِبْناً لی، فَقالَ: لاتَضْرِبْهُ، وَ أَهْجُرْهُ وَ لاتُطِلْ[۵۹] مردی در حضور حضرت از فرزند
خود شکایت کرد، حضرت فرمود: فرزندت را نزن، برای ادب کردنش، از او قهر کن، ولی مواظب باش، قهرت طول نکشد و هرچه زودتر آشتی کن.
علی(ع) فرمود:
إِنَّ الْعاقِلَ یتَّعِظُ بِأَلاَدَبِ وَ الْبَهائِمُ لایتَّعِظُ إِلاّ بِالْضَّرْبِ[۶۰] پندپذیری انسان عاقل به وسیلهٔ ادب و تربیت است، چارپایان و حیوانات اند که تنها با ضرب و زدن، تربیت میشوند.
پیامبر(ص) فرمود:
رُوِی عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ زَوْجَةِ الْعَبّاسِ بْنِ عَبْدِالمُطَّلِبِ مُرْضَعَةِ الْحُسَینِ(ع) قالَتْ: أَخَذَ مِنّی رَسُولُ اللهِ(ص) حُسَیناً أَیامَ رِضاعِهِ فَحَمَلَهُ، فَاراقَ ماءً عَلی ثَوْبِهِ، فَأَخَذْتُهُ بُعْنِفٍ حَتّی بَلی، فَقالَ(ص): مَهْلاً یا أُمَّ الْفَضْلِ إِنَّ
هذِهِ الاِراقَةَ، یطَهِرُّها فَأَی شَیءٍ یزیلُ هذَا الْغُبارَ عَنْ قَلْبِ الْحُسَینِ[۶۱] ام الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب دایهٔ امام حسین(ع) بود. میگوید: پیامبر(ص) حسین(ع) را که کودک بود از من گرفت و بغل کرد. حسین(ع) لباس او را آلوده کرد، و آن گاه شروع به گریه کرد. من ناراحت شدم. حضرت فرمود: ام الفضل آرام، این رطوبت با اندکی آب پاک میشود، و اما اگر کدورتی از این ناراحتی به دل حسین بنشیند، آن وقت چه چیزی این غبار را از دل او میزداید.
فصل دوازدهم
ادب آموزی
دو معنی در اصطلاح برای ادب بیان داشتهاند و در اذهان عامه نیز از این واژه دو برداشت به ذهن خطور میکند، یکی داشتن خوی خوش و پسندیده؛ دوم، مجازات و تنبیه.
منظور ما در اینجا معنی اول است، یعنی آموختن روش و اخلاق و خصلتهای نیک و پسندیده به فرزندان و انتقال فرهنگ و آداب و رسوم ملل و مذهبی به آنها.
در میان ملل یک سلسله آداب و رسوم و فرهنگ رفتاری که در خور سنتهای خودشان است وجود دارد که به آنها به دیدهٔ احترام مینگرند و هر فردی که آن آداب و رسوم را نادیده بگیرد و از آنها تخطی کند، به او به دیدهٔ نفرت مینگرند و او را فاقد آداب و تربیت تلقی میکنند. در یک کلام هر کس از محدودهٔ انسانی و قانونی خویش تجاوز کند و به حریم دیگران و اجتماع وقعی ننهد، او را سرزنش میکنند. در اسلام، مصادیق داشتن ادب و تربیت فراوان است. به عنوان مثال بی احترامی به پدر و مادر و بی احترامی به دیگران و نادیده گرفتن حقوق آنها بی ادبی است.
امروز که شبکهٔ ارتباطات گسترش یافته و از طریق اینترنت راه ارتباط با ملتهای دیگر به سهولت امکان پذیر شده است و بیشتر احساس درآمیختن با آنها مشاهده میشود و انسان ناگزیر است که با آنها برخورد کند و ارتباط داشته باشد، لازم است با فرهنگ آنها آشنا گردد و با دیدهٔ
احترام به آنها بنگرد و این را آیین اسلام به ما سفارش کرده است که با آنها با رفتار خوب و پسندیده برخورد کنیم. مسلمانان نیز باید در چهارچوب مذهب و محدودهٔ شریعت خود قدم بردارند و رفتار و کردار خود را با آن وفق دهد و آنچه که در مذهب ادب پنداشته شده است فراگیرد و همان را به فرزندان خویش انتقال دهد و از وظایف بارز و مهم والدین توجه به این امر مهم و یاد دادن آن به فرزندان است.
امام علی(ع) فرمود:
خَیرُ ما وَرِّثَ الاَباءُ الاَبْناءَ الاَدبُ[۶۲] بهترین چیزی که پدران برای فرزندان به ارث میگذراند، ادب است.
امام باقر(ع) فرمود:
نَظَرَ أَبی إِلی رَجُلٍ وَ مَعَهُ إبْنُهُ یمْشی وَ الاِبْنُ مَتِّکئٌ عَلی ذِراعِ الابِ، قالَ: فَما کلَّمَهُ أَبی مَقْتاً لَهُ حَتّی فارَقَ الدُّنْیا[۶۳] پدرم مردی را دید که به همراه پسرش راه میرفتند و پسر به بازوی پدر تکیه داده بود، گوید: تا پدرم زنده بود با آن مرد سخن نگفت.
امام علی(ع) فرمود:
مَنْ قَلَّ أَدَبُهُ کثُرَتْ مَساوِیةُ[۶۴] هرکس ادبش اندک باشد، زشت کاریهایش بیشتر میشود.
امام صادق(ع) فرمود:
رَحِمَ اللهُ والِداً أَعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ[۶۵] خداوند رحمت کند کسی را که در کار نیک فرزندش اقدام کند.
مسائل و موارد ادب در منابع اسلامی و در کتب اخلاقی و تربیتی فراوان بیان شده است باید برای به دست آوردن آنها به مجالس وعظ و کتب مربوط مراجعه کرد. انسان مسلمان باید مؤدب باشد که غفلت موجب پشیمانی و ندامت میگردد.
فصل سیزدهم
آموختن سخنان حکیمانه
در میان مسلمانان و در جوامع گوناگون و مختلف، انسانها و بزرگانی درخشیدهاند و از تجربههای خویش و اندوختههای علمی و اخلاقی و تربیتی خود برای انسانها سخنها گفتهاند. مانند زنبور عسل پرکشیده از روی گلستانها و گلخنها عبور کرده، طرق هموار و ناهموار را
پیمودهاند و حاصل کنکاش و کوششهای علمی خود را در اختیار آیندگان قرار دادهاند، از پیشوایان آسمانی گرفته تا علما و دانشمندان، همه و همه مطالب ارزندهای از خود به یادگار گذاشتهاند.
بهره برداری و استفاده از آنها و انتقال آنها به فرزندان در سالم نگه داشتن و تربیت خوب آنها مفید و ارزشمند است. چه بسیار سخنان که در لابه لای کتب ثبت و ضبط شده است از قرآن گرفته و سایر کتابهای آسمانی تا کتابهای اندیشمندان، پر است از سخنان حکیمانه که هیچ انسانی نمیتواند بی نیاز از آنها باشد.
امام علی(ع) در جمعی حضور داشتند و فرزندانش حسن و حسین نیز در آن جمع بودند و حضرت با آنها بحث علمی میفرمود و همچنین سؤالاتی از آن دو میپرسید و هر یک از آنان با عباراتی کوتاه جوابهای حکیمانه میدادند. سپس حضرت متوجه یکی از اصحاب خود شد و فرمود:
عَلِّموا هذِهِ الْحِکمَ أَوْلادَکمْ فَإِنَّها زِیادَةٌ فِی الْعَقْلِ وَ الْحَزْمِ وَ الرَّأی[۶۶] این سخنان حکیمانه را به فرزندان خودتان بیاموزید، زیرا موجب تقویت عقل و مآل اندیشی و رأی صائب آنان میگردد.
از زبان مبارک امام علی(ع) پیرامون حکمت مطالب فراوان نقل شده است که به چند نمونه اشاره میشود:
عَلَیک بِالْحِکمَةِ فَانَّها الْحُلْیةُ الفاخِرَةُ[۶۷] بر تو باد به فراگیری حکمت، زیرا که آن لباس گرانقیمتی است.
کلُّ شَیءٍ یمُلُّ ما خَلا طَرائِفَ الْحِکمْ[۶۸] همه چیز ملال آور است، جز ظرایف حکمتها.
أَلْحِکمَةُ شَجَرةٌ تُنْبِتُ فِی الْقَلْبِ وَ تَثْمِرُ عَلَی اللِّسانِ[۶۹] حکمت درختی است که در دل میروید و در زبان بار میدهد.
پند و اندرز
قوام و پایداری حیات بشری به پند و اندرز وابسته است، هیچ انسانی از پند و اندرز بی نیاز نیست. یکی از وظایف انسانها و حق آنها به یکدیگر نصیحت و یادآوری و تذکر است، تذکر خوبیها و بدیها، پرهیز دادن دیگران از گرفتار شدن به بدبختیها و به چیزهایی که امکان دارد ناآگاهی و فراموشی به آنها موجب بدبختی جبران ناپذیر برای انسان باشد.
پند، بهترین راهی است که برای تربیت صحیح فرزند مفید است و آن هم برای خود راه و روشی دارد. بیان خوبیها و نشان دادن نتایج وخیم زشتیها و انحرافها به صورت نقل داستان و قصه، بیان سرگذشت گذشتگان، از خوبی و بدی و ...
یکی از روشهای خداوند برای تربیت انسانها، بلکه همهٔ روشهایی که در قرآن قید شده جنبهٔ اندرز و پند و نصیحت دارد. در یکی از خطابات خود به پیامبر اسلام(ص) میفرماید:
وَ ذَکرْ فَإِنَّ الْذِّکری تَنْفَعُ الْمُؤمِنینَ[۷۰] یادآوری کن که یادآوری به مؤمنان سود بخشد.
یا أَیهَا النّاسُ قَدْ جاءَتْکمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکمْ وَ شِفاءٌ لِما فی الصُّدورِ وَ هُدَی وَ رَحْمَةٌ لِلمؤمِنینِ[۷۱] ای مردم! از جانب خداوند موعظه و اندرزی و شفای دردهای درونی شما و نیز برای مؤمنان هدایتگر و رحمتی آمد.
پند و اندرز اگر معقول باشد و منطقی و دور از تحکم و فرمانروایی، موجب حیات و ماندگاری دل هاست و صیقل بخش روح و جلادهنده قلب هاست.
البته انسان ناصح و والدینی که این روش را اتخاذ میکنند، باید به زمان و وقت و اقتضای موقع نصیحت توجه کنند. لجاجت و درشتی و عصبانیت و عتاب و خطاب تند و خشن بدترین نحوهٔ اندرزدهی است و همین طور وضعیت و موقعیت کودک و فرزند نیز باید ملاحظه شود. بهترین روش آن است که انسان بدون زمینهٔ قبلی و بدون غرض آن را انجام دهد. اگر انسان خلافی از کودک خویش ببیند، باید قُبح آن را متذکر شود. ناگفته نماند نباید پند و اندرز با ملامت و سرزنش یکسان شود که دو مقوله جدا از هم هستند. تذکر برای فرزند متخلّف با اندرز عادی که جهت پیش گیری انجام میگیرد فرق دارد. اندرز میتواند در جمع کودکان و خانواده باشد و در هر موقع مناسبی که امکان داشته باشد انجام گیرد و بهتر است در موارد خاص که فرزند احتیاج به تذکر دارد در خفا انجام گیرد و به دور از جمع و به دور از حضور فرد یا افرادی که فرزند دوست ندارد آنها متوجه شوند.
پیامبر اسلام(ص) میفرماید:
از نصیحت فرزند در حضور دیگران خودداری کنید، که نه تنها نتیجه بخش نیست، بلکه موجب لجاجت فرزند میشود[۷۲]
امام علی(ع) فرمود:
نُصحُک بَینَ الْمَلاِ تَقریعٌ[۷۳] نصیحت تو در حضور دیگران، سرزنش است.
پرهیز از ملامت
در بحث گذشته نقش اندرز و پند را بیان کردیم، یکی از اثرات مهم آن را که در این قسمت مورد توجه قرار میدهیم این است که پند و اندرز جلوی کارهایی را که انسان به خاطر آنها سرزنش میشود میگیرد. خداوند
متعال در قرآن، یکی از وظایف رسول خدا را بشارت و انذار معرفی کرده است، «بشارت» برای عاقبت نیک و زیبا و کارهای خوب و «انذار» برای نتایج زشت افعال قبیح، سپس خداوند در جای دیگر به پیامبر میفرماید:
پیامبر! وظیفهٔ تو تنها ابلاغ است. بشارت و انذار کار توست[۷۴]
وقتی که امت متوجه نتایج و عاقبت کارهایشان شدند دیگر تکلیفی ندارند، جز اینکه پیوسته تذکر بدهی. وقتی که انسانها به وظایف خود آشنا باشند و بشارت و انذار داده شوند، کم تر دچار خطا میشوند، و در صورت ارتکاب به خطا دیگر نیازی به سرزنش و ملامت ندارند، زیرا اگر جرم بزرگی مرتکب شود کارش با دادگاه و حاکم است، بنابراین نیازی به سرزنش ندارد. در مباحث فقهی هم فرمودهاند با مجرم غیر از مجازات قانونی نباید برخورد شود. در فرزند نیز همین طور است، اگر راهها خوب نشان داده شوند تذکر و موعظه و پند در وقت خود و پیش از بروز واقعهای بزرگ انجام گیرد. در صورت ارتکاب به خلاف جزیی نباید سرزنش شود. از سرزنش و ملامت با درشتی و تحکم و عصبانیت و به رخ کشیدن خدمات پیشین و یا به رخ آوردن دیگران، نهی شده است.
امام علی(ع) فرمود:
أَلاِفْراطُ فِی المَلامَةِ یشِبُّ نارَ اللِّجاجَةِ[۷۵] افراط در سرزنش، آتش لجاجت را شعله ور میکند.
پس پدر و مادر در آغاز باید خلاف فرزندان را نادیده بگیرند، ولی بیشتر مراقبت کنند قُبح کارهای خلاف را و عاقبت زیانبار آنها را به فرزندان متذکر شوند و در مقابل خلافکاری از سرزنش و ملامت زیاد پرهیز کنند. موجب جرأت پیدا کردن آنها به والدین نشوند که پیامبر اکرم(ص) میفرماید:
رَحِمَ اللهُ مَنْ أَعانَ وَلَدَهُ عَلی بِرِّهِ وَ هُوَ یعْفُو عَنْ سَیئِتِهِ[۷۶] خدا بیامرزد آن کس را که یاری فرزندش کند و از خطایش بگذرد.
فصل چهاردهم
علم آموزی
سعادت و نیکبختی انسان در آینده و در هر موقعیتی که باشد، بستگی به دانش و علم و سواد او دارد. عنایت و توجه اسلام در عصر خود به علم و علم آموزی از اهمیت و عظمت این دین آسمانی خبر میدهد. در هیچ کتابی به اندازهٔ کتاب آسمانی اسلام و کتب روایتی و حدیثی به علم بها و ارزش ندادهاند. کدام سخنی بالاتر از سخن خداوند که میفرماید: انسان را آفرید و آن گاه به او بیان و علم آموخت و به وسیلهٔ قلم به او دانش بخشید. یا در جایی فرمود: آیا دانش ورزان و عالمان با جاهلان یکسان اند؟! امروز با پیشرفت دنیا و به وجود آمدن تمدن نوین جای هیچ درنگ و شبههای باقی نمیماند و ضرورت علم آموزی را به وضوح نشان میدهد.
لذا بهترین زمان فراگیری علم و دانش اندوزی از زمان هفت سالگی کودک در اسلام معرفی شده است. پدران باید این فرصت را غنیمت بدانند و این مجال را از فرزندان دریغ نکنند و آنها را به سوی مدرسه، راهنمایی و تشویق کنند و نگذارند آیندهٔ آنها به خاطر بیسوادی تباه شود و آنها را از این نعمت بزرگ محروم نسازند.
امام صادق(ع) فرمود:
ألْغُلامُ یلْعَبُ سَبْعَ سِنینَ، وَ یتَعَلَّم الکتابَ سَبْعَ سِنینَ، وَ یتَعَلَّم الحَلالَ وَالحَرامَ سَبْعَ سِنینِ فرزند در هفت سالگی خواندن و
نوشتن فرا گیرد، و هفت سال نیز به فراگیری حلال و حرام بپردازد.
امام علی(ع) فرمود:
مَنْ لَمْ یتَعَلَّمْ فی الصِّغَرِ لَمْ یتَقَدَّمُ فی الْکبَرِ کسی که در کودکی درس نخواند، در بزرگی رهبر و پیشوای مردم نمیشود.
بیشتر در اسلام تأکید شده است به فراگیری علومی که موجب نجات خود انسان در دنیا و آخرت باشد، و عمر خود را در تحصیل علومی که نفع ندارد ضایع نکند. امام صادق(ع) در تفسیر آیهٔ «فلینظر الانسان الی طعامه» تعبیر فرمودهاند از طعام به علم. آری، علم مبرمترین غذای انسان است. پیشرفت علوم دنیوی امروز این امکان را به انسان میدهد که در تحصیل علوم جدید عقب نماند، چون اقدام به آموختن علوم بیشتر وقت انسان را میگیرد و مانع از آن میشود که انسان به چند علم در کنار هم بپردازد، لذا تا امکان دارد انسان نباید در کسب معارف دینی کوتاهی کند. پس از فراگیری علوم دنیوی باید به علوم الهی نیز توجه کند و بُعد معنوی خویش را نیز تقویت کند.
درس خداپرستی
در این قسمت سخن فراوان است، نمیشود در چندین سطر، بحث با آن عظمت را آورد. خداپرستی یک جمله بیش نیست. یعنی بندهٔ خدا بودن، و نفی کردن همهٔ خدایان و قرار گرفتن در اشراف نور حق که هیچ کس جذابتر و دوست داشتنی تر از او نیست و هیچ محبوبی چون او تا ابد ماندگار و باوفا نیست و هیچ موجودی چون او برازندهٔ پرستش نیست، جمله هستی طفیلی اوست. وظیفه و تکلیف اصلی و فطری انسان، شناختن دقیق او و شناساندن اوست.
آنچه پدران و مادران باید بیشتر وقت خود را برای فرزندان مصروف دارند، کاشتن بذر خداپرستی در نهاد و نهان کودک است. موجودی به نام فطرت در درون پاک کودک خدا را فریاد میکند. هیهات که این فریاد خاموش شود، از همان آغاز تولد کودک، فهم و شعور و عقلش پا میگیرد و شکوفا میشود. عسل شیرین خداپرستی باید به کام او ریخته شود.
شناساندن خداوند و پرستش خداوند دو مقوله هستند. که این قسمت بعدی بیشتر توجه و عنایت میطلبد، باید کودک را پیوسته در مسیر خداپرستی حفظ کرد و او را در این مسیر یاری کرد.
اسلام عنایت دارد که کودک از هفت سالگی بتدریج به سوی عبادت کردن کشانده شود یکی از اصحاب امام صادق(ع) میگوید از حضرت پرسیدم که کودک از چه سنی شروع به نماز خواندن کند و یا نماز به او یاد داده شود؟ فرمود: از هفت سالگی.
یکی از دعاهای حضرت ابراهیم(ع) این است که میفرماید:
خدایا! فرزندان مرا از نمازگزاران قرار بده.
در حدیثی از رسول خدا(ص) چنین میفرماید:
وَیلٌ لاِطْفالِ آخِرِ الزَّمانِ مِنْ آبائِهِم فَقیلَ یا رَسُولَ اللهِ مِنْ آبائِهِمُ الْمُشْرکین؟! فَقالَ: لا، مِنْ آبائِهِمُ الْمُؤْمِنینَ لایعَلِّمُونَهُمُ شَیئاً مِنَ الْفَرائِضَ، وَ إذا تَعلَّموا أَوْلادَهُمْ مَنَعُوهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُمْ بِعَرَضٍ یسیرٍ مِنَّ الدُّنْیا فَأَنَا مِنْهُمْ بَرئٌ وَ هُمْ مِنِّی برئٌ[۷۷] وای بر پدران فرزندان آخرالزمان گفتند: ای پیامبر! از پدران مشرکشان؟ فرمود: نه! از پدران مؤمن که چیزی از واجبات دینی به آنها یاد نمیدهند و اگر اولادشان بخواهند چیزی یاد بگیرند، مانع آنها میشوند و به اندک چیزی از دنیا از آنها راضی میشوند و ما از آنها بیزاریم و آنها از من.
و در جای دیگر میفرماید:
إِفْتَحُوا عَلی صِبیانِکمْ اَوَّلَ کلَمَةٍ لاإِلهَ إلاّ الله[۷۸] زمانی که کودکانتان زبان میگشایند لااله الاالله را به آنها یاد بدهید.
مسلمانها در این قسمت نباید کوتاهی کنند. باید خود و فرزندانشان با معارف بلند الهی و قرآنی آشنا شوند و از خواندن کتابهای مذهبی و از رفتن به مجالس موعظه و محافل دینی و مراسمهای مذهبی کوتاهی و دریغ نکنند. تلاش کنند محبت خداوند و اولیای او در دوران کودکی در دل آنها ریشه کند که سعادت دنیا و آخرت آنها در این است.
این بُعد از تربیت خیلی ظرافتکاری و هنرمندی طلب میکند. باید خیلی با حوصله و بدون تکلّف و تحکم و با بردباری با فرزند رفتار شود که خدای ناکرده از دین و مذهب دلسرد نشود و باید بسیار منطقی و معقول انجام گیرد، به دور از تهدید و فشار.
نتیجه گیری
همان گونه که در خلال بحثهای مختلف که طی چهارده بخش بیان گردید، تمام اقوام و ملل در طول تاریخ به یک نتیجه کلی دست یافتهاند که برای تربیت نسل آینده، باید دقت و مراقبت و کوشش لازم را انجام دهند وگرنه به نتایج مثبت و دلخواه نخواهند رسید. با توجه به
اینکه اکثریت مردم ایران مسلمان هستند و پیرو کاملترین دین الهی میباشند، این آیین از طریق آموزههای دینی که از زبان پیامبر گرامی اسلام(ص) و پیشوایان معصوم(ع) بیان گردیده، خطوط کلی در رابطه با مسائل تربیتی که سرنوشت ساز هست را بیان نموده است.
امید است پدران و مادران گرامی، با به کار بستن این آموزهها، در راه تربیت صحیح فرزندانشان که آینده سازان کشور هستند، موفق و مؤید باشند.
ان شاء الله
کتابنامه
- قرآن مجید.
- نهج البلاغه.
۱. اصول اساسی فن تربیت، ایرانشهری.
۲. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی.
۳. آداب الزواج فی الاسلام، هشام بن قبلان.
۴. جعفریات.
۵. وسائل الشیعة، شیخ محمدحسن حرّ العاملی.
۶. الکافی، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی.
۷.تحف العقول، ابی محمد الحسن بن علی بن الحسین ابن شعبه حرانی.
۸. غررالحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی.
۹. محجة البیضاء، ملامحسن فیض کاشانی.
۱۰. مستدرک الوسائل، حاج میرزا حسین نوری.
۱۱. مجموعه ورّام، امیر زاهد ابوالحسن ورّام.
۱۲. کنزالعمال، لعلاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی.
۱۳. رسالت الحقوق، قپانچی.
۱۴. انوار البهییه.
۱۵. اولین دانشگاه، آخرین پیامبر، سید رضا پاک نژاد.
۱۶. مکارم الاخلاق.
۱۷. تاریخ یعقوبی.
۱۸. هدایة الاحباب.
۱۹. مجله راه زندگی، سال اول، شمارهٔ یازدهم.
پانویس
- ↑ سورة اسراء، آیة 70.
- ↑ سورة الذاریات، آیة 56
- ↑ در مطالب آینده به این قسمت بیشتر خواهیم پرداخت
- ↑ آداب الزواج فی الاسلام، ص 99
- ↑ بحارالانوار، ج 5، ص 285
- ↑ جعفریات، ص 93؛ وسائل الشیعة، ج 20، ص 84
- ↑ نقل به مضمون. وسائلالشیعة، ج20، ص83، چاپ جدید؛ قدیم،ج14،ص57
- ↑ بحارالانوار، ج 103، ص 236
- ↑ غررالحکم، ص 327
- ↑ وسائل الشیعة، ج 2، ص 78، چاپ جدید
- ↑ وسائل الشیعة، ج 20، ص 79
- ↑ وسائل الشیعة، ج 20، ص 79
- ↑ غررالحکم، ص 379
- ↑ سورة ابراهیم، آیة 22
- ↑ انوار البهییه، ص 17
- ↑ بحارالانوار، ج 3، ص 44
- ↑ سورة بقره، آیة 233.
- ↑ اولین دانشگاه آخرین پیامبر، جلدهای ازدواج، مکتب انسان سازی
- ↑ رسالة الحقوق 1، ص 582، قپانچی
- ↑ نهج البلاغه، نامه امام علی(ع) به امام حسن مجتبی(ع)
- ↑ بحارالانوار، ج 104، ص 95؛ وسائل الشیعة، ج 21، ص 476
- ↑ مکارم الاخلاق، ص113؛ وسائل الشیعة، ج 21، ص 483
- ↑ تحف العقول، ص 263.
- ↑ بحارالانوار، ج 13، ص 419
- ↑ تحف العقول، ص 263
- ↑ قالَ الصّادِقُ(ع): «لایدْخُلُ الْفَقْرُ بَیتاً فیهِ إسْمُ مُحَمَّدٍ أوْ اَحْمَدٍ أَوْ عَلِی أوْ الْحَسَنِ أَوْ الْحُسَینِ أوْ جَعْفَرِ أَو طالِبٍ أَوْ عَبْدُاللهِ أَوْ فاطِمَةَ مِنَ النِّساءِ» وسائل الشیعة، ج 21، ص396
- ↑ وسائل الشیعة، ج 21، ص 394.
- ↑ وسائل الشیعة، ج 21، ص 389، چاپ جدید
- ↑ وسائل الشیعة، ج 21، ص 393، چاپ جدید
- ↑ وسائل الشیعة، ج 21، ص 390، چاپ جدید
- ↑ وسائل الشیعة، ج 21، ص 486
- ↑ وسائل الشیعة، ج 21، ص 473
- ↑ وسائل الشیعة، ج 4، ص 74
- ↑ بحارالانوار، ج 104، ص 95؛ وسائل الشیعة، ج 21، ص 483
- ↑ مکارم الاخلاق، ص 113؛ وسائل الشیعة، ج 21، ص 483
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج 3، ص 53
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج 3، ص 53
- ↑ نهج البلاغه، نامهٔ امام علی(ع) به امام حسن مجتبی(ع)
- ↑ اصول اساسی فن تربیت، ایرانشهری
- ↑ اصول اساسی فن تربیت، ایرانشهری
- ↑ اصول اساسی فن تربیت، ایرانشهری
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 69
- ↑ محجةالبیضاء، ج 3، ص 366.
- ↑ محجةالبیضاء، ج 3، ص 366
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 2، ص 69
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 2، ص 67.
- ↑ سورة نور، آیة 58
- ↑ الکافی، ج 2، ص 106؛ وسائلالشیعة، ج 20، ص 134
- ↑ وسائلالشیعة، ج 20، ص 133
- ↑ میزان الحکمه، ج 1، ص 716 (به نقل از بحارالانوار)
- ↑ الکافی، ج 6، ص 47
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 1
- ↑ الکافی، ج6، ص 48
- ↑ بحارالانوار، ج 33، ص 114
- ↑ بحارالانوار، ج 33، ص 114
- ↑ بحارالانوار، ج 22، ص 114
- ↑ غررالحکم، ص 393
- ↑ وسائل الشیعة، ج 21، ص 476
- ↑ بحارالانوار، ج 104، ص 99
- ↑ بحارالانوار، ص 77، ص 213.
- ↑ هدیةالاحباب، ص 176
- ↑ غررالحکم، ص 393
- ↑ مجموعهٔ ورام، ج 2، ص 208
- ↑ غررالحکم، ج 7، ص 89
- ↑ مجموعهٔ ورام، ج 2، ص 369
- ↑ بحارالانوار، ج 72، ص 194
- ↑ غررالحکم، ص 227
- ↑ غررالحکم، چاپ دانشگاه، ج 7، ص 79
- ↑ غررالحکم، چاپ دانشگاه، ج 7، ص 78.
- ↑ سورة الذاریات، آیة 55
- ↑ سورة یونس، آیة 57
- ↑ تحف العقول، ص 84
- ↑ غررالحکم، چاپ دانشگاه، ج 6، ص 172
- ↑ «إنّا أَرْسَلْناک بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً...» بقره، آیه 119
- ↑ غررالحکم، ص 1768
- ↑ بحارالانوار، ج 104، ص 98
- ↑ مستدرک الوسائل، ج 15، ص 164
- ↑ کنزل العمال، ج 16، ص 440







