فرهنگ مصادیق:تبری - اسلام کوئست

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از تبری - اسلام کوئست)
پرش به: ناوبری، جستجو
تبری - اسلام کوئست

پرسش
حدیثی شنیدم دربارهٔ داستان محبت و دوستی پیرمردی نسبت به امام باقر(ع)؛ متن آن حدیث را بیان کنید. و بفرمایید در چه کتابی آمده است؟
پاسخ اجمالی
در منابع حدیثی شیعه روایتی نقل شده است که نشان از نقش تأثیرگذار تولّی و تبرّی (دوستی با دوستان اهل بیت و دشمنی با دشمنان آنها) در سرنوشت انسان دارد:
حَکَم بن عُتَیبه می گوید: روزی در محضر امام باقر(ع) نشسته بودیم و اتاق نیز مملوّ از جمعیت بود، ناگهان پیرمردی که تکیه بر عصای بلندی کرده بود وارد شد؛ دم در ایستاد و گفت: سلام و رحمت خدا و برکاتش بر تو باد ای فرزند رسول خدا! و پس از آن ساکت شد.
امام باقر(ع) پاسخ داد: «و علیک السّلام و رحمة اللَّه و برکاته».
پیرمرد رو به حاضران کرده و به آنان نیز سلام داد و هم چنان ایستاد تا همگی جواب سلامش را دادند، آن گاه روی خود را به سمت امام باقر(ع) کرده گفت: ای فرزند رسول خدا! مرا نزدیک خود بنشان که به خدا سوگند من به شما و دوست دارانتان علاقه مندم. به خدا سوگند این دوستی ها برای دنیا نیست، و به خدا من دشمن دارم دشمنانتان را و از آنان بیزارم، به خدا این دشمنی و بیزاری به این دلیل نیست که آنان فردی از اطرافیانم را کشته باشند! به خدا سوگند من حلال شما را حلال می دانم و حرامتان را حرام می شمارم و چشم به فرمانتان دارم. قربانت گردم آیا [با این ترتیب] دربارهٔ من امید [سعادت و نجات] داری؟
امام باقر فرمود: «پیش بیا، پیش بیا»، سپس او را نزد خود نشانده و فرمود: «ای پیرمرد همانا مردی نزد پدرم علی بن حسین(ع) شرفیاب شد و همین پرسش را مطرح کرد. پدرم به او فرمود: اگر [با این حال] بمیری؛ به رسول خدا(ص)، علی، حسن، حسین و علی بن حسین(ع) وارد شوی و دلت خنک شود، قلبت آرام گیرد، دیده ات روشن گردد و به همراه نویسندگان اعمالت با روح و ریحان از تو استقبال شود، و این در وقتی است که جان به اینجای تو رسد- و با دست به گلویش اشاره فرمود- و اگر زنده بمانی آنچه را موجب چشم روشنیت هست، ببینی و در بالاترین درجات بهشت با ما خواهی بود».
پیرمرد گفت: چه فرمودی ای ابا جعفر؟! [پیرمرد با تعجب از امام خواست تا کلامش را تکرار کند] امام(ع) همان سخنان را برای او تکرار کرد.
پیرمرد گفت: اللَّه اکبر! ای ابا جعفر! اگر بمیرم؛ به رسول خدا، علی، حسن، حسین و علی ابن حسین(ع) درآیم و دیده ام روشن گردد، دلم خنک شود، قلبم آرام گیرد، و به همراه نویسندگان اعمالم با روح و ریحان مورد استقبال قرار گیرم، هنگامی که جانم به این جا رسد! و اگر زنده بمانم ببینم آنچه را دیده ام بدان روشن گردد، و با شما باشم در بالاترین درجات بهشت؟ این جملات را گفت و آن قدر گریه کرد تا نقش بر زمین شد.
حاضران نیز که حال پیرمرد را دیدند به گریه و زاری پرداختند.
امام باقر(ع) [که چنان دید] با انگشت خود قطرات اشک را از گوشه های چشم آن پیرمرد پاک کرد.
پیرمرد سربلند کرد و عرضه داشت: دستت را به من بده قربانت گردم!
حضرت دستش را به پیرمرد داد، و او دستشان را می بوسید و بر دیده و رُخ خود می گذارد. سپس شکم و سینه خود را گشود و دست بر شکم و سینه اش گذارده برخاست، و خداحافظی کرده به راه افتاد، امام باقر(ع) نگاهی به پشت سر پیرمرد کرد، و رو به حاضران فرمود: «هر کس می خواهد مردی از اهل بهشت را ببیند به این مرد بنگرد».[۱]

پانویس

  1. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 8، ص 76، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
منبع: سایت اسلام کوئست نت - تاریخ برداشت: 95/04/06