اهتمام در امر به معروف و نهی از منکر

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
اهتمام در امر به معروف و نهی از منکر

بدان که ضد کوتاهی در امر به معروف و نهی از منکر، سعی و اجتهاد در آنها است. واین از اعظم شعائر دین، و اقوای علامت شریعت و آئین است. و آن مقصد کلی است ازبعثت انبیا و اوصیا، و نایب گردانیدن متدینین از علمائی که مدار گردش آسیای جمیع ادیان است. و اختلال آن موجب بازماندن آن از دور آن است. و از این جهت مدح وترغیب به آن در آیات و اخبار بی‌پایان رسیده، و امر به آن شده.
خداوند عالم - جل شانه - می‌فرماید:
«و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون» یعنی: «باید از شما طایفه‌ای باشندکه مردم را به خیر بخوانند و امر به معروف کنند و نهی از منکر نمایند. و این طایفه رستگاران‌اند».[۱] و نیز می‌فرماید: «کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» یعنی: «شما بهترین امتی هستید که بیرون آمده اید، زیرا که: امر می‌کنید به معروف و نهی می‌کنید از منکر». [۲] و از حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - مروی است که: به خدائی که جان من درقبضه قدرت اوست که البته شما را یکی از دو چیز خواهد بود: یا آنکه امر به معروف کنید و اهل معاصی را از منکرات باز دارید. یا آنکه حق - سبحانه و تعالی - عذابی از نزدخود بر شما گمارد و هر چند دعا کنید اجابت نکند». [۳] و نیز از آن حضرت منقول است که: «جمیع اعمال حسنه و جهاد در راه خدا در پیش امر به معروف و نهی از منکر نیست مگر مثل جرعه‌ای در پیش دریای بی‌پایان». [۴] و از آن حضرت مروی است که: «خدای - تعالی - هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد مگر اینکه از برای او خواص اصحاب چند هستند، و آن پیغمبر در میان ایشان به قدری که خدا می‌خواهد مکث می‌کند. و به کتاب خدا و اوامر او عمل می‌کند، تا اینکه خدا قبض روح آن پیغمبر را کند. آن خواص می‌مانند و به کتاب خدا و امر او و طریقه پیغمبر او عمل می‌نمایند. و چون ایشان منقرض شدند بعد از ایشان هم طایفه‌ای می‌رسند که بر سر منبرها می‌نشینند که قول ایشان معروف، و عمل ایشان منکر است.
پس هر وقت شما این زمان را دریابید واجب است بر هر مؤمنی که با ایشان جهاد ودفاع کند. و اگر قدرت نداشته باشد در دل با ایشان نزاع داشته باشد. و به غیر از این، اسلامی نیست». [۵] و از حضرت امیر المؤمنین - علیه السلام - مروی است که: «امر به معروف ونهی از منکر، اجل کسی را نزدیک نمی‌کند، و روزی کسی را کم نمی کند، و بهتر از این، کلام حقی است که کسی در پیش حاکم جابری بگوید».[۶] و از حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - مروی است که: «امر به معروف ونهی از منکر، طریقه پیغمبران، و شیوه نیکان است. فریضه عظیمه‌ای است که سایر فرایض به واسطه آن به پای داشته می‌شود. و به آن، راه‌ها امن می‌گردد. و مکاسب، حلال می‌شود. و مظلمه ها به صاحبانش رد می‌شود. و زمین، آباد می‌گردد. و از دشمنان دین، انتقام کشیده می‌شود. و امر شریعت، استقامت به هم می‌رساند. پس به دل‌های خود برمعصیت و اهل آن انکار کنید. و انکار ایشان را به زبان آورید. و روهای ایشان را بخراشید. و در راه خدا از ملامت ملامت کنندگان خوف و اندیشه منمائید. پس اگر قول شما را قبول کردند و از معصیت باز ایستادند و به حق رجوع کردند دیگر راهی و تسلطی بر ایشان نیست. به درستی که تسلط بر کسانی است که مردمان را ظلم می‌کنند ودر زمین به ناحق سرکشی می‌نمایند، و ایشان‌اند که عذابی دردناک از برای ایشان آماده است. و با این کسان، جهاد کنید، با بدن‌های خود و دشمن دارید ایشان را به دل‌های خود». [۷] و در بعضی اخبار وارد است که: «موسی - علیه السلام - بر پروردگار عرض کرد که:
کدام یک از بندگان تو در نزد تو محبوب‌تر است؟ خطاب رسید: آنکه در تحصیل رضای ما چنان کوشد که دیگران در تحصیل آرزوهای خود. و کسی که به پناه بندگان صالح ما در آید. و کسی که چون معصیت مرا ببیند چنان غضبناک گردد که پلنگ از برای خود، یعنی از اندک و بسیار خلق نیندیشد. و از کشتن باک ندارد». [۸] بلی: مؤمن باید که در حال معاینه معاصی به جهت تحصیل رضای پروردگار جبار غیرت دین، و عصبیت و حمیت چنان بر او مستولی گردد که از کثرت و قوت مخالفان حق نیندیشد. و به مهابت و سطوت ملوک و سلاطین التفات نکند. و در نصرت حق، ازمال و جان و آبرو مضایقه ننماید.
رسانیدن امر حق طاعت است ززندان نترسی که یک ساعت است یکی از صحابه به حضرت رسول - صلی الله علیه و آله - عرض کرد که: «کدام یک ازشهیدان نزد خدا گرامی ترند؟ فرمود: مردی که در پیش حاکم ظالمی سخن حق گوید وآن ظالم او را بکشد. و اگر نکشد دیگر گناه بر او نوشته نمی‌شود». [۹] پس هر که طالب سعادت و رضای حضرت رب العزه باشد باید در هر وقت ازملاحظه معاصی، خودداری نکند. و چگونه کسی که خود را بنده خدا داند در حین مشاهده نافرمانی او خودداری تواند کرد، و حال اینکه دو نفر که با هم فی الجمله ربطی دارند نمی‌توانند ملاحظه سهل انگاری در امر یکدیگر را بکنند. و چه ربطی از خالقیت بالاتر و برتر است؟ و کسی که خود را وابسته به دیگری داند، - مانند حاکم نسبت به پادشاه، یا ملازم حاکم نسبت به حاکم، یا امثال آنها - اگر ببیند که کسی مخالفت آن شخص را می‌کند در صدد معارضه و منازعه بر می‌آید. پس چگونه می‌شود که کسی مخالفت پروردگار را ببیند و متعرض نگردد، و رضای مردم را بر رضای خدا مقدم دارد. و به تجربه ثابت، و از اخبار و آثار ظاهر می‌گردد که: پاس شریعت داشتن، و همت بر اصلاح حال بندگان خدا گماشتن، موجب عزت، و غلبه حرمت در نظرها، و طول عمر می گردد.

شرایط آمر و ناهی

یکی به قهر و تسلط، مثل شکستن ساز و ریختن شراب و باز داشتن از زنا و لواط وامثال اینها. و شرط این وجه، عدالت و عدم صدور آن معصیت از امر و نهی کننده نیست.
و یکی دیگر به وعظ و نصیحت و ترسانیدن از خدا و عذاب، و ظاهر آن است که:
چون با وجود فسق آن شخص، و ارتکاب خود، آن معصیت را اثری بر نصیحت اومترتب نشود، شرط باشد که: مردم او را مرتکب آن معصیت ندانند.
و آنچه مذکور شد از برای هر کسی است که ملاحظه معصیتی را کند و بر آن مطلع شود. اما شخصی که خود را نصب می‌کند از برای اصلاح حال مردم، و ارشاد و هدایت ایشان، و تبلیغ احکام شریعت، و بر مسند نیابت حضرت سید المرسلین و ائمه معصومین - صلوات الله علیهم اجمعین - می‌نشیند باید متصف به صفت تقوی و عدالت و ورع وزهد باشد. و عالم به احکام کتاب خدا و احادیث ائمه هدی بوده، جامع شرایط حکم وفتوی باشد.
و اشاره به این شخص فرموده است حضرت امام جعفر صادق -علیه السلام- درمصباح الشریعه که می‌فرماید: «هر که هوا و هوس خود را ترک نکرده، از آفات نفس اماره و شهوات آن دوری نجسته، و لشکر شیطان را «منهزم» [۱۰] نساخته، و در پناه خدا وامان و نگاهداری او داخل نشده، صلاحیت امر به معروف و نهی از منکر را ندارد، زیرا که هر که: چنین نباشد هر وقتی که امری از اوامر الهیه را ظاهر سازد حجت بر خود او می‌شود، و مردم به او یقین نمی‌کنند و خدای -تعالی- می‌فرماید: «آیا مردم را به خوبی امر می‌کنید و خود را فراموش می‌نمائید؟ و خطاب به او می‌رسد که: ای خیانتکار! مخلوقات مرا نهی می‌کنی از آنچه خود به عمل می‌آوری و داخل آن گردیده‌ای؟!». [۱۱] و بدان که: از برای چنین شخصی، یعنی کسی که بنای امر به معروف و نهی از منکر می‌گذارد و درصدد اصلاح حال مردم برمی‌آید سزاوار است که: خوش خلق و صاحب صبر و حلم و قوی النفس باشد که از سخن مردم مضطرب و اندوهناک نشود. و اگر درحق او چیزی گویند که لایق او نباشد متزلزل نگردد، زیرا که: مردم همگی تابع هوا و هوس‌اند، و در پی استیفای لذات خوداند. پس اگر ایشان را نهی کند، بر ایشان شاق و گران می‌باشد. و به این جهت، زبان خود را در حق او می‌گشایند و نسبت به او سخنانی می‌گویند که: لایق شان او نیست. و بسا باشد که: در مقابل او گفتار یا کردار خلاف ادبی نسبت به او به عمل می‌آورند. پس باید دلی قوی داشته باشد که به اینها مضطرب نگردد و از جا در نرود. و باید با مردم مهربان باشد. و با ایشان به رفق و مدارا رفتار کند، چون پند و نصیحت به رفق و ملایمت، بهتر در دل جا می‌کند و بیشتر تاثیر می‌کند. و بایدبی طمع از مردم باشد. و قطع طمع و امید از ایشان نموده باشد، زیرا که: کسی که طمع به مال مردم دارد، یا امید ستایش و مدح به ایشان دارد نمی‌تواند اصلاح مردم کند وامر به معروف و نهی از منکر نماید.
گویند: «یکی از بزرگان در خانه گربه‌ای داشت و قصابی در حوالی او دکان داشت، وآن شخص هر روز از آن قصاب به جهت گربه خود پاره‌ای گوشت می‌گرفت. روزی از آن قصاب معصیتی دید اول به خانه آمد و گربه را بیرون کرد بعد از آن به نزد آن قصاب آمده وی را از آن معصیت منع کرد و نهی نمود و سخنان درشت با او گفت.
قصاب گفت: گربه تو چیزی نخورد. گفت: تا گربه را بیرون نکردم و طمع از تو نبریدم در مقام منع تو بر نیامدم». [۱۲] از حضرت رسول - صلی الله علیه و آله - مروی است که: «صاحب امر به معروف باید عالم باشد به حلال و حرام، و از آنچه متعلق به نفس اوست. و در آنچه امر و نهی می‌نماید فارغ شده باشد. و خیر خواه مردمان، و مهربان به ایشان باشد. و ایشان را به لطف و گفتار نیک به خوبی بخواند. و معرفت به تفاوت اخلاق مردم داشته باشد، تا باهر کسی به نوعی که باید رفتار کند. و به مکرهای نفس مکاره و کید شیطان، بینا و دانا باشد. هر اذیتی از مردم به او رسد بر آن صابر باشد، و در صدد مکافات ایشان نباشد.
شکایت از ایشان نکند و حمیت و عصبیت بکار نبرد. و از برای نفس خود به غیظ نیاید.
نیت خود را از برای خدا خالص سازد و استعانت و یاری از او جوید. پس اگر مردم نافرمانی کنند و با او جفا نمایند صبر کند. و اگر فرمان او برند و سخن او را قبول کنند شکر گزاری ایشان را کند. و امر خود را به خدا واگذارد. و به عیب خود بینا باشد». [۱۳]


کتاب گنجینه سعادت

پانویس

  1. آل عمران، (سوره ۳) ، آیه ۱۰۴
  2. آل عمران، (سوره ۳) ، آیه ۱۱۰
  3. محجة البیضاء، ج ۴، ص ۹۹. و احیاء العلوم، ج ۲، ص ۲۷۰
  4. بحار الانوار، ج ۱۰۰، ص ۸۹، ذیل ح ۷۰
  5. محجة البیضاء، ج ۴، ص ۱۰۱
  6. بحار الانوار، ج ۱۰۰، ص ۸۹، ح ۷۰
  7. کافی، ج ۵، ص ۵۶، ح ۱. و تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۱۸۱، ضمن ح (۳۷۲) ۲۱
  8. احیاء العلوم، ج ۲، ص ۲۷۳
  9. احیاء العلوم ج ۲، ص ۲۷۳
  10. شکست خورده
  11. مصباح الشریعه مترجم، ص ۳۵۷، باب ۶۴
  12. جامع السعادات، ج ۲، ص ۲۴۸
  13. شرح مصباح الشریعه، باب ۶۴، ص ۳۶۲
بازگشت به مقالات