امر به معروف و نهی از منکر (قسمت پنجم)

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
امر به معروف و نهی از منکر (قسمت پنجم)

نویسنده: سید احمد خاتمی

رعایت انصاف

در جلسهٔ گذشته راجع به مسئله حق پذیری صحبت کردیم و فرصت نشد در مورد رعایت انصاف صحبتی داشته باشیم که در این جلسه خدمتتان عرض خواهم کرد. انصاف از ریشه نصف یا نُصف است. یعنی اگر دیدید حقی هست به خودتان اختصاص ندهید. در روایات داریم اگر شما در زندگی اجتماعی خود انصاف داشته باشید، سبب ایجاد الفت و محبت در جامعه می‌شود. قبل از خواندن روایت، اجازه بدهید راجع به رعایت انصاف، مطلبی را که متأسفانه همهٔ ما به نحوی مبتلا به آن هستیم بگویم و آن این است که گاهی در مجلسی یا محفلی می‌نشینیم و می‌بینیم بدگویی از انقلاب شروع می‌شود. البته نارسایی‌ها و کمبودهایی نیز هست و سوژه مناسبی است برای آنها که می‌خواهند بدگویی را شروع کنند. در این گونه مجالس، مردم چند نوع برخورد دارند. بعضی سکوت می‌کنند. بعضی طرفداری از گوینده می‌کنند و بعضی از انقلاب حمایت می‌کنند و همه چیز را انکار می‌نمایند. من معتقد هستم این سه شیوه غلط است. شیوهٔ اول سکوت، نادرست است. بدگویی از نظام هم منکر است و باید نهی از منکر کرد. طرفداری از منتقدین نابجا هم غلط است و چنانچه ما هم بخواهیم همهٔ حقایق را انکار کنیم، دفاع خوبی از نظام نکرده‌ایم و واقعیتش این است که باید در بحث، انصاف داشته باشیم و واقعیت‌ها را بپذیریم و در جایی که کمبود هست، فساد هست، فساد مالی هست و در جامعه ملموس است، انکار نکنیم و اگر انکار کنیم، نمی‌توانیم درست دفاع کنیم. ابتدا باید واقعیت را بپذیریم و سپس جلوه‌های انقلاب را هم مطرح کنیم. مطمئن باشید اگر اینطوری رفتار کنید، چه بسا موثرترین راه را انتخاب کرده‌ایم. اجازه بدهید روایتی از مولا علی (ع) برای شما نقل کنم: انصاف سبب دوستی، نزدیک شدن قلب‌ها، از بین رفتن اختلاف، ایجاد صفا و صمیمیت می‌گردد و همچنین انصاف باعث می‌شود دوستی پابرجا بماند و افراد زیادی به انسان بپیوندند و دوستان زیادی پیدا کنیم. قرآن می‌فرماید: حتی نسبت به دشمنان خودتان هم مبادا پا از حریم عدالت بیرون بگذارید. (سوره مائده، آیه۸)
روایت دیگری از امام محمد باقر (ع) هست که می‌فرمایند: داخل بهشت نمی‌شود مگر سه کس: کسی که برای خدا به دیدن برادر مومن رود، کسی که در راه رضای خدا، مومن دیگر را بر خود ترجیح دهد، کسی که در مورد خودش هم به حق و انصاف حکم کند.
و اما بحث این جلسه در خصوص کسی است که در مورد خودش هم به حق و انصاف حکم می‌نماید.
در اینجا نکته‌ای را عرض کنم: اگر در جایی دیدید که عنصر حق پذیری نیست، چه از طرف شما و چه از طرف مقابل، تقوا اقتضا می‌کند بحث را رها کنید تا حالت مِراع پیش نیاید.

سومین ویژگی جدال احسن

سومین ویژگی جدال احسن، ایجاد محیط صفا و صمیمیت است و باید از هر عاملی که سبب برانگیختن لجاجت طرف مقابل می‌شود، خودداری کنیم و اگر این موارد رعایت شود این بحث مثمر ثمر خواهد بود. در اوائل انقلاب که بازار بحث آزاد داغ بود، منافقین و منحرفین یک شیوه داشتند و آن این بود که ابتدای بحث جمله‌ای می‌گفتند که باعث عصبانیت طرف مقابل می‌شد و سپس مظلوم نمایی می‌کردند و طوری به اطرافیان وانمود می‌کردند که از حرف حق عصبانی شده است و می‌گفتند حرف حق و منطقی عصبانیت ندارد. باید توجه کنیم در بحث، طرف مقابل هرچه طعنه زد، نیش زد، حتی اهانت و هتاکی کرد، عصبانی نشویم. آرام گوش کنیم تا بحث تمام شود. سپس آرام آرام حق را ثابت کنیم. آن وقت اگر هتاکی کرد ما از مراحل بعدی نهی از منکر استفاده کنیم.
قرآن در سورهٔ انعام، آیه ۱۰۸ می‌فرماید:
«حتی دشمنان خدا را، بت هایشان را دشنام ندهید». این باعث لجبازی می‌شود که آنها هم به خدای شما بد بگویند.
در کتاب توحید مفضّل روایات زیادی در این مورد نقل شده است. از جمله در این کتاب از جلد سوم بحار، ص ۵۷ در مورد مفضّل نقل می‌کند که خود، راوی داستان است.
ایشان می‌گوید: در حرم پیغمبر نشسته و به عظمت پیغمبر و اینکه پیغمبر (ص) چه شکوهی و چه عظمتی پیدا کرده، فکر می‌کردم که ناگهان ابن ابی العوجای ملحد وارد شد. بعد هم یکی از همفکرانش آمد و شروع کرد به بدگویی از پیغمبر و حتی فراتر رفت و منکر خدا شد و ما که در هاله‌ای از صفا و معنویت بودیم با دیدن این وضع عصبانی شدیم و فریاد زدم: دشمن خدا، این جا و حرف‌های کفرآلود؟ و با عصبانیت گفتم: خدا را انکار می‌کنی؟ اگر یک نگاه به وجودت بیندازی تمام نشانه‌های خدا را می‌بینی. ابن ابی العوجا گفت: اگر اهل حرف حساب و اهل کلام هستی با تو حرف می‌زنم، چنانچه حجت و دلیلی داری من اطاعت می‌کنم و اگر خود را شاگرد امام صادق می دانی، من شاهد هم دارم که امام صادق با ما این طور رفتار نمی‌کرد و مثل تو با ما حرف نمی‌زد. بیش از این حرف‌ها و داغتر از این حرف‌هایی که در این جا گفتم به امام صادق گفته‌ام، اما نه بد زبانی شنیده‌ام و نه تندی.
شما دشمن خدا را ببینید که امام صادق با او چطور رفتار کرده است. دشمن خدا می‌گفت: ایشان بدزبانی و تندی نمی‌کردند. حرفهای ما را گوش می‌داد، کلام ما را می‌شنید و حرف هایمان که تمام می‌شد، فکر می‌کردیم پذیرفته است؛ ولی آرام و با یک خطابهٔ کوچک جواب می‌فرمودند. آن طور با ما حرف می‌زد که نمی‌شد فرمایش ایشان را رد کرد.
بسیار نکته جالبی است. اگر می‌خواهید وارد بحث شوید، طرف مقابل، اگرچه دشمن هم باشد، از امام صادق (ع) یاد بگیرید و از دشمن، توقع حرف موافق نداشته باشید. اگر تحمل دارید، بحث کنید و اگر تحمل ندارید بحث نکنید و در این راستا توجه کنید به آیات ۳۳ و ۳۴ و ۳۵ سورهٔ فصلت که قرآن می‌فرماید:
چه کسی بهتر و نیکو گفتارتر است؟ کسی که تسلیم خدا باشد و عمل صالح انجام دهد و مردم را به سوی خدا بخواند. هرگز خوبی و بدی یکسان نیست. همیشه بدی را با بهترین عمل که نیکی است جواب دهید تا آنکه با شما دشمن است، یار شما شود و به مقام بلند نمی‌رسد مگر کسی که صبر داشته باشد و سعهٔ صدر، تا خدا هم به او عنایت نماید.

چهارمین ویژگی جدال احسن حق پذیری طرف مقابل

چنانچه زمینه حق پذیری در فردی نباشد و اگر حق را مثل آفتاب هم به او نشان بدهیم باز هم قبول نکند، قرآن و روایت می‌فرماید: با آنها بحث نکنید. در این رابطه رجوع شود به آیات اوائل سوره بقره.
آنهایی که این چنین باشند، حتی گفتار از دل برآمدهای چون گفتار رسول الله هم در آنها اثر نمی‌کند. افرادی که منحرف هستند، بر دو گونه‌اند: یا واقعاً خواب هستند که اینها را باید بیدار کرد و یا خودشان را به خواب زده‌اند.
گروه اول را می‌شود بیدار کرد و واقعاً هم بیدار می‌شوند. اما گروه دوم که خودشان را به خواب زدهاند نمی‌شود از خواب بیدار کرد و قرآن در مورد گروه دوم در آیهٔ ۱۴ سورهٔ نمل می‌فرماید:
با آنکه به یقین می‌دانند، باز از کبر و نخوت و ستمگری انکار می‌کنند. بنگر عاقبت مفسدین به کجا رسید.
نرود میخ آهنین در سنگ.
خداوند در آیهٔ ۲۵ سورهٔ انعام به پیغمبر عظیم الشأن می‌فرماید: از هدایت اینها مأیوس باش، بعضی سخن تو را می‌شنوند ولی پرده بر دلهایشان نهادهایم که نمی‌فهمند. گوش‌های آنها از شنیدن حق سنگین است. اگر همهٔ نشانه‌های الهی را مشاهده کنند، باز ایمان نمی‌آورند و نزد تو مجادله می‌کنند و می‌گویند: این نشانه‌ها افسانه‌ای بیش نیست.
متأسفانه در جامعه ما، گاهی از این افراد پیدا می‌شوند و ما در برخورد با این افراد باید کاری را که پیغمبر کرد، انجام بدهیم. رهایشان کنیم و در نهایت، دعا کنیم خدا خودش تفضّل کند. گاهی خداوند عنایت می‌کند و نوری به دلهای آنها می‌اندازد و گاهی آنها را گوشمالی می‌دهد.
شخصی بود قبل از انقلاب، اگرچه از خانواده مذهبی بود، ولی به روحانیت اهانت می‌کرد. محرم و یا نامحرم را قبول نداشت یا مسخره می‌کرد. در اثر یک تصادف شدید و شکستن استخوان‌ها مجبور شد ۷الی ۸ ماه در بیمارستان بستری شود. پس از مرخص شدن از بیمارستان، بطور کلی تغییر پیدا کرده بود. از الطاف خدا می‌گفت. گاهی همین تصادف‌ها از مرحمت خداست.
ملای رومی می‌گفت:
درد پشتم داد حق از فضل خویش
تا نخسبم جمله شب چون گاو و میش
همین درد پشت خود را، ملای رومی از لطف خدا می‌داند تا نیمه شب دعا کند و همین گفتن یک الله در نیمه شب، خود فضل خداست.
پس در مورد افرادی که خودشان را به خواب زدهاند نمی‌توانیم. آنچنان که خدا به پیغمبرش فرمود، شما هم نمی‌توانید. سورهٔ انعام، آیات ۱۰۹، ۱۱۰ و ۱۱۱. آنها قسم یاد می‌کنند، اگر نشانه‌ای بیاوری، ایمان می‌آوریم. بگو خدا می‌تواند نشانه بیاورد، ولی شما ایمان نمی‌آورید. چون اینان اول ایمان نیاوردند ما هم، دل و دیدهٔ آنان را از ایمان بگردانیدیم تا در ضلالت بمانند و چنان که اگر تمام فرشتگان را هم بر آنها بفرستیم و مردگان را زنده کنیم، باز ایمان نمی‌آورند. مگر خدا بخواهد که اکثراً جاهل هستند.
والسلام علیکم و رحمة الله
ادامه دارد

پانویس

منبع: مجله خیمه - مهر ۱۳۸۴ - شماره ۲۱ - تاریخ برداشت:20-3-95
بازگشت به مقالات