کتابخانه:استمداد از اولیاء

از پژوهشکده امر به معروف
(تغییرمسیر از استمداد از اولیاء)
پرش به: ناوبری، جستجو
استمداد از اولیاء
مشخصات کتاب
Estemdad az oliya-rezvani.jpg
نویسنده علی اصغر رضوانی
زبان فارسی
ناشر نشر مشعر
محل انتشارات تهران
تاریخ نشر ۱۳۹۰
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۵۴۰-۳۲۷-۸
دانلود PDF


محتویات

دیباچه

تاریخ اندیشه اسلامی همراه فراز و فرودها و آکنده از تحول و دگرگونیها و تنوع برداشتها و نظریه‌هاست. در این تاریخ پرتحول، فرقه‌ها و مذاهب گوناگون و با انگیزه‌ها و مبانی مختلفی ظهور نموده و برخی از آنان پس از چندی به فراموشی سپرده شدهاند و برخی نیز با سیر تحول همچنان در جوامع اسلامی نقشآفرینند. در این میان، فرقه وهابیت را سیر و سرّ دیگری است؛ زیرا این فرقه با آنکه از اندیشه استواری در میان صاحبنظران اسلامی برخوردار نیست، بر آن است تا اندیشه‌های نااستوار و متحجرانه خویش را به سایر مسلمانان تحمیل نموده و خود را تنها میداندار اندیشه و تفکر اسلامی بقبولاند.
از اینرو، شناخت راز و رمزها و سیر تحول و اندیشه‌های این فرقه کاری است بایستهٔ تحقیق که استاد ارجمند جناب آقای علیاصغر رضوانی با تلاش پیگیر و درخور تقدیر به زوایای پیدا و پنهان این تفکر پرداخته و با بهرهمندی از منابع تحقیقاتی فراوان به واکاوی اندیشه‌ها و نگرشهای این فرقه پرداخته است.
ضمن تقدیر و تشکر از زحمات ایشان، امید است این سلسله تحقیقات موجب آشنایی بیشتر با این فرقه انحرافی گردیده و با بهرهگیری از دیدگاه‌های اندیشمندان و صاحبنظران در چاپهای بعدی بر ارتقای کیفی این مجموعه افزوده شود.
انه ولی التوفیق
مرکز تحقیقات حج
گروه کلام و معارف

پیشگفتار

اکثر فرق اسلامی استغاثه وکمک گرفتن از ارواح اولیای الهی را جایز دانسته، بلکه آن را راجح ودر راستای توحید می‌دانند؛ زیرا از دیدگاه آنان شخصی که از اولیای الهی؛ یعنی پیامبر (ص) وائمه معصومین علیهم السلام کمک ومدد می‌جوید به این خاطر نیست که آنان را در برآورده شدن حاجتش مستقل می‌داند، بلکه از آن جهت است که اولیای الهی را مقرّب درگاه خداوند و واسطه بین خلق و خالق می‌داند که به اذن واراده ومشیّت الهی در این عالم تصرف می‌کنند. در این میان وهابیان برخلاف اکثر فرق اسلامی این مسئله را شدیداً تحریم کرده، بلکه آن را بزرگتر از شرک جاهلیت می‌دانند. از این رو شایسته است که این مسئله را مورد بحث قرار دهیم.

انواع استعانت از غیر

اشاره

کمک گرفتن از غیر، انواع واقسامی دارد که در ذیل به هر یک از آنها اشاره می‌کنیم:

استعانت از غیر در زمان حیات

اشاره

این موضوع به چند نوع تقسیم می‌شود:

استعانت در مسائل عادی

کمک گرفتن در کارهای عادی که اسباب طبیعی دارد، زیربنای اساسی زندگی انسان وتمدّن بشری است؛ زیرا حیات بشر بر اساس تعاون وکمک به یکدیگر است. و این مطلب از هیچ جهت ونزد هیچ کس قابل انکار نیست. ولذا خداوند متعال از قول ذیالقرنین می‌فرماید:
(فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً) (کهف: ۹۵)
پس شما با قوّت بازو به من کمک کنید تا سدّی محکم بسازم تا به کلّی مانع از دستبرد به شما شود.
ابن کثیر دربارهٔ کمکخواهی عمر از استاندارانش می‌گوید:
وقد روینا انّ عمر عسّ المدینة ذات لیلة عام الرمادة فلم یجد احداً یضحک و لا یتحدث الناس فی منازلهم علی العادة، ولم یر سائلا یسأل، فسأل عن سبب ذلک فقیل له: یا امیرالمؤمنین! انّ السؤّال سألوا فلم یعطوا فقطعوا السؤال، و الناس فی همّ و ضیق، فهم لایتحدثون و لایضحکون. فکتب عمر الی ابی موسی بالبصرة: ان یاغوثاه لأمة محمّد [(ص)]، و کتب الی عمرو بن العاص بمصر ان یاغوثاه لأمة محمد [(ص)]، فبعث الیه کل واحد منهما بقافلة عظیمة تحمل البرّ و سائر الأطعمات، و وصلت میرة عمرو فی البحر الی جدّة و من جدّة الی مکه. و هذا الأثر جیّد الإسناد.[۱]
بر ما روایت شده که شبی عمر در سال قحطی به کوچه‌های مدینه گذر می‌کرد و هیچ کس را خندان ندید و مردم به رسم عادت در منزلهایشان سخن نمی‌گفتند، و فقیری را ندید که درخواست کمک کند. از علت آن سؤال کرد؟ به او گفتند: ای امیرمؤمنان! نیازمندان خیلی تقاضای کمک از مردم کردند، ولی به کسی چیزی داده نشد و لذا دست از کمکخواهی برداشتند، و مردم در گرفتاری و مضیقه به سر می‌برند و لذا با هم سخن نمی‌گویند و نمی‌خندند. عمر به ابوموسی در بصره نوشت: پناه به تو برای امت محمّد. و نیز نامهای هم به عمرو بن عاص در مصر نوشت که پناه به تو برای امت محمّد. بعد از آن هر کدام از این دو نفر قافلهای بزرگ از گندم و سایر خوردنیها برایش فرستادند، و محموله عمرو که از دریا آمده بود به جده رسید و از جده به سوی مکه حمل شد. و این خبر سندش نیک است.

استعانت در مسائل غیر عادی از اولیا

یکی دیگر از موارد استعانت از زنده، کمکگرفتن از اولیا در امور غیر عادی؛ مثل شفای مریض از راه غیر طبیعی در صورتی که قدرت آن را داشته باشد. این مورد نیز شکّی در جوازش نیست، چون در واقع اعتقاد داشتن به قدرت اولیای الهی ومعجزات آنها ست، لکن با اعتقاد به اینکه همه امور به دست خداست وتا خداوند نخواهد واراده نکند، کاری انجام نمی‌گیرد. ومنافاتی با توحید در خالقیت وربوبیت ندارد.
حضرت سلیمان (ع) از حاضران طلب کرد تا تخت بلقیس را از یمن در یک لحظه به اردن -که محلّ حکومتش بود- بیاورند: ( یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ) ؛ «کدام یک تخت بلقیس را پیش از آنکه تسلیم امر من شود خواهید آورد؟» (نمل: ۳۸)
هدف حضرت سلیمان (ع) این بود که تخت بلقیس به صورت غیرطبیعی نزد او حاضر شود، آنگاه می‌فرماید:
(قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ. . .) (نمل: ۴۰)
(اما) کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد و هنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا دید. . .
خداوند متعال اعمال خارق عادت را به حضرت مسیح (ع) نسبت داده و می‌فرماید:
(وَ تُبْرِئُ الأَکْمَهَ وَ الأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنِی) (مائده: ۱۱۰)
و کور مادرزاد و مبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من، شفا می‌دادی و مردگان را (نیز) به فرمان زنده می‌کردی.
اگر کار خارقالعاده از شخصی سر می‌زند، درخواست آن کار از آن شخص نیز اشکالی ندارد.
و فرق بین افعال غیرعادی از خداوند وانسان این است که خداوند تنها فاعل وقادری است که در کارهایش وابسته به کسی نیست وخود مستقل در عمل است، به خلاف دیگران که متّکی به او هستند.
ام میمونه از همسران پیامبر (ص) می‌گوید:
انّها سمعت رسول الله [(ص)] یقول فی متوضئه لیلا: (لبیک، لبیک ثلاثاً، نصرت نصرت ثلاثاً. قلت: یا رسول الله! سمعتک تقول فی متوضئک لبیک لبیک ثلاثاً، نصرت نصرت ثلاثاً، کانّک تکلم انساناً، فهل کان معک احد؟ فقال: هذا راجز بنی کعب یستصرخنی و یزعم انّ قریشاً اعانت علیهم بنیبکر. . .[۲]
از رسول خدا (ص) شنیده که در وضویش شبی سه بار فرمود: لبیک لبیک، یاری کردم یاری کردم. عرض کردم: ای رسول خدا! از شما شنیدم که در وضویت سه بار فرمودی لبیک لبیک، یاری کردم، یاری کردم، گویا با انسانی سخن می‌گفتی، آیا همراه شما کسی بود؟ حضرت فرمود: او راجز بنیکعب بود که به من پناه آورد و گمان می‌کرد که قریش بر ضدّ بنیبکر همدست شده‌اند. .
بخاری به سندش از انس نقل کرده که گفت:
انّ رجلا دخل یوم الجمعة من باب کان وِجاه المنبر و رسولالله [(ص)] یخطب، فاستقبل رسول الله [(ص)] قائماً فقال:
یا رسول الله: هلکت المواشی، و انقطعت السبل، فادع الله یغیثنا. قال انس: فرفع رسول الله [(ص)] یدیه فقال: اللهم اسقنا، اللهم اسقنا، اللهم اسقنا. . .[۳]
شخصی در روز جمعه از طرف دری که روبهروی منبر بوده وارد مسجد رسول خدا (ص) شد، و در حالی که حضرت مشغول خطابه بود، ایستاده رو به او کرد و عرضه داشت: ای فرستاده خدا! چهارپایان هلاک شدهاند و راه‌ها بسته شده است، از خدا بخواه تا ما را پناه دهد. انس گفت: رسول خدا (ص) دستهای خود را بالا برد و عرضه داشت: بارالها ما را سیراب کن، بارالها ما را سیراب کن، بارالها ما را سیراب کن. .
حسن بن سقاف شافعی در ذیل این حدیث می‌گوید:
هذا الرجل اصیب ماله بالهلاک و جاء مستغیثاً بالنبی [(ص)] ان.
یدعو الله فی ان یمطرهم، فلم یقل له النبی [(ص)]: علیک ان تدعو الله انت؛ لانّ الله یقول: ( وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ) أو (وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ) ، بل دعا له فأجیب.[۴]
این مرد به اموالش ضرر رسیده و به پیامبر (ص) پناه آورده و از او می‌خواهد تا برایش دعا کند که خدا برایشان باران ببارد، و پیامبر به او نفرمود: بر توست که خودت دعا کنی؛ زیرا خداوند می‌فرماید: (و هرگاه بندگانم از تو دربارهٔ من سؤال کردند به طور حتم من نزدیکم) یا (و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را) ، بلکه برایشان دعا کرد پس دعایش به هدف اجابت رسید.
ابن هشام می‌گوید:
وحدّثنی من اثق به قال: قحط اهل المدینة فأتوا رسولالله [(ص)] فشکوا ذلک الیه، فصعد رسول الله [(ص)] المنبر فاستسقی، فما لبث ان جاء من المطر ما أتاه اهل الضواحی یشکون منه الغرق. فقال رسول الله: اللهم حوالینا لا علینا. فانجاب السحاب عن المدینة فصار حوالیها. . [۵]
و حدیث کرد مرا کسی که من به او اعتماد دارم. گفت: اهل مدینه به قحطی مبتلا شده و نزد رسول خدا (ص) آمدند و از آن به او شکایت کردند. رسول خدا (ص) بالای منبر رفت و برای مردم از خدا درخواست باران نمود، مدتی نگذشت که باران آمد به حدّی که مردم شهر از غرق شدن شکایت کردند. رسول خدا (ص) عرضه داشت: بارالها! حوالی ما نه بر ما. پس ابرها از مدینه کنار رفت و در حوالی بارید. . .
طبرانی وابویعلی در مسند خود وابن السنّی در «عمل الیوم واللیلة» به سند صحیح از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که رسول خدا (ص) فرمود:
إذا انفلتت دابة أحدکم بأرض فلاة فلیناد: یا عباد الله! أحبسوا علی، یا عباد الله! أحبسوا علی، فإنّ لله فی الأرض حاصراً سیحبسه علیکم.[۶] هرگاه حیوان یکی از شما در بیابان گم شد اینگونه صدا زنید: ای بندگان خدا! نگه دارید بر من، ای بندگان خدا نگه دارید بر من؛ زیرا خداوند در روی زمین کسانی را دارد که آن حیوان را برای شما حفظ می‌کنند.
طبرانی بعد از نقل حدیث می‌گوید: این مطلب از مجرّبات است.
شبیه این حدیث را بزار از ابن عباس نقل کرده که فرمود:
همانا خداوند در روی زمین غیر از حافظان، ملائکهای دارد که هر چه از برگ درختان می‌ریزد می‌نویسند، لذا اگر کسی در بیابان گرفتار شد، بگوید: ای بندگان خدا! مرا یاری کنید.[۷]
ابن حجر عسقلانی در «امالی الأذکار» بعد از نقل این حدیث، آن را حسن دانسته، وحافظ هیثمی نیز تمام رجال آن را ثقه می‌داند.
بر فرض اینکه حدیث فوق ضعیف باشد، ولی از آنجا که برخی از بزرگان اهل سنت به آن عمل کرده و تجربه شده است، لذا می‌توان آن را از این جهت تقویت نمود.
حافظ بیهقی در کتاب «السنن الکبری» بعد از نقل حدیث «صلاة التسبیح » می‌گوید:
وکان عبدالله بن المبارک یفعلها و تداولها الصالحون بعضهم عن بعض، و فیه تقویة للحدیث المرفوع.[۸] عبدالله بن مبارک آن را انجام می‌داد و افراد صالح آن را از یکدیگر اخذ می‌کردند و در آن تقویتی است برای حدیث مرفوع.
محمود سعید ممدوح می‌نویسد:
إذا ورد حدیث بسند ضعیف یصیر من قسم المقبول الذی هو اعمّ من الصحیح و الحسن اذا تلّقته الامة بالقبول، امّا اذا عمل به بعض الأئمة - کحدیثنا هذا - ففی عملهم تقویة له.[۹] هرگاه حدیثی به سند ضعیف وارد شد از قسم مقبول می‌شود که اعم از صحیح و حسن است در صورتی که امت آن را تلقی به قبول کند، ولی اگر برخی از امامان [حدیث] به آن عمل کرده باشند -همچون این حدیث - پس در عمل آنها تقویتی است برای آن حدیث.
مضمون این حدیث را برخی از بزرگان اهل سنت تجربه کرده‌اند.
طبرانی در کتاب «المعجم الکبیر» بعد از نقل این حدیث می‌گوید: « وقد جرّب ذلک »[۱۰] «این دستور تجربه شده است» .
نووی در کتاب «الأذکار» بعد از ذکر حدیث می‌گوید:
حکی لی بعض شیوخنا الکبار فی العلم انّه انفلتت له دابة اظنّها بغلة و کان یعرف هذا الحدیث، فقاله، فحبسها الله علیهم فی الحال. و کنت انا مرّة مع جماعة فانفلتت منّا بهیمة و عجزوا عنها، فقلته فوقفت فی الحال. .[۱۱]
برخی از مشایخ بزرگ ما در علم برای من حکایت کرد که چهارپایی از او که گمان می‌کنم استر بود گم شد، و او این حدیث را می‌دانست، و به آن عمل کرد و خداوند بر او فوراً محبوس نمود. و من یک بار با جماعتی بودم که چهارپایی از ما ناپدید شد و همگی از پیدا کردن آن عاجز ماندند، و من آن جمله را گفتم و فوری آن چهارپا ایستاد. . .
مسلم به سندش دربارهٔ ابومسعود نقل می‌کند:
انّه کان یضرب غلامه، فجعل یقول: اعوذ بالله، قال: فجعل یضربه، فقال: اعوذ برسول الله. فترکه. . [۱۲]
او غلامش را می‌زد و غلامش شروع کرد به گفتن این جمله: من به خدا پناه می‌برم. راوی می‌گوید: او همینطور غلامش را می‌زد تا اینکه گفت: من به رسول خدا (ص) پناه می‌برم، ابو مسعود در این موقع غلامش را رها کرد. . .
همانگونه که می‌توان اولیا را به سوی درگاه الهی وسیله قرار داد. همچنین می‌توان از اولیا خواست که وسیله قرب و شفاعت شوند.
نورالدین سمهودی در این باره می‌گوید:
وقد یکون التوسل به [(ص)] بطلب ذلک الأمر، بمعنی انّه [(ص)] قادر علی التسبب فیه بسؤاله و شفاعته الی ربّه، فیعود الی طلب دعائه، و ان اختلفت العبارة، و منه قول القائل له: أسألک مرافقتک فی الجنة. الحدیث، ولایقصد إلاّ کونه [(ص)] سبباًو شافعاً.[۱۳]
و گاهی توسل به او (ص) به درخواست آن امر است، به این معنا که پیامبر (ص) قادر بر سبب واقع شدن در آن امر به درخواست و شفاعت او به سوی پروردگارش می‌باشد، و بازگشت آن به درخواست دعای اوست، گرچه عبارت مختلف است، و از این قبیل است قول گوینده به او: از تو می‌خواهم همنشینی تو را در بهشت و مقصود او جز سبب و شفیع شدن پیامبر (ص) نیست.

استعانت به دعای غیر

یکی دیگر از انواع استعانت، کمک گرفتن از دیگران به صورت درخواست دعا کردن است؛ یعنی التماس دعا گفتن. این مورد نیز اشکالی ندارد وقرآن نیز در موارد بسیاری به آن اشاره کرده است؛ مثلاً کمک نگرفتن از دعای دیگران را از صفات منافقین شمرده و می‌فرماید:
(وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ) (منافقون: ۵)
هنگامی که به آنان گفته شود: بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند، سرهای خود را (از روی استهزاء و کبر و غرور) تکان می‌دهند و آنها را می‌بینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر می‌ورزند.
در جایی دیگر کمک گرفتن از دعای مؤمنین را حاجتی فطری می‌داند ودربارهٔ برادران یوسف می‌فرماید:
(قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ * قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ) (یوسف: ۹۷ و ۹۸)
گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم! گفت: بهزودی برای شما از پروردگارم آمرزش می‌طلبم که او آمرزنده و مهربان است.
و دربارهٔ استغفار مؤمنین هم می‌فرماید:
(وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالإِیمانِ) (حشر: ۱۰)
(همچنین) کسانی که بعد از آنها [بعد از مهاجران و انصار] آمدند و می‌گویند: پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند، بیامرز. و خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً) (نساء: ۶۴)
و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم کردند [و فرمانهای خدا را زیر پا گذاردند] به نزد تو می‌آمدند واز خدا طلب آمرزش می‌کردند وپیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد، خدا را توبهپذیر ومهربان می‌یافتند.
وهابیان دلالت این آیه بر استعانت دعای پیامبر (ص) در زمان حیات او را قبول دارند.
ونیز می‌فرماید:
(وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَی ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ) (اعراف: ۱۳۴)
هنگامی که بلا بر آنها مسلط می‌شد، می‌گفتند: ای موسی! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده، رفتار کند.
این مورد را ابن تیمیه قبول کرده و می‌گوید:
از پیامبر (ص) به نقل صحیح رسیده که فرمود: «هرگاه کسی از صمیم دل برای برادر دینیاش دعا کند؛ به طور حتم خداوند ملکی را موکّل می‌کند تا هنگام دعا به او بگوید: برای تو مثل آن چیزی است که برای او خواستی» .[۱۴]
مسلم به سندش از أُسَیْر بن جابر نقل کرده که گفت:
کان عمر بن الخطاب اذا اتی علیه امداد اهل الیمن سألهم: أفیکم اویس بن عامر؟ حتی أتی علی اویس، فقال: انت اویس بن عامر؟ قال: نعم. قال: من مراد ثم من قَرَن؟ قال: نعم. قال: فکان بک برصٌ فبرأت منه إلاّ موضع درهم؟ قال: نعم. قال: لک والدة؟ قال: نعم. قال: سمعت رسول الله [(ص)] یقول: یأتی علیکم اویس بن عامر مع امداد اهل الیمن من مراد ثم من قَرَن، کان به برص فبرأ منه الاّ موضع درهم، له والدة هو بها بَرٌّ، لو أقسم علی الله لأبرّه، فان استطعت ان یستغفر لک فافعل. فاستغفر لی، فاستغْفَرَ له. فقال له عمر: أین ترید؟ قال: الکوفة. قال: ألا اکتب لک الی عاملها؟ قال: اکون فی غَبراء الناس احبّ الی. . .[۱۵]
عمر بن خطاب چون کمکهایی از اهل یمن بر او می‌رسید از آنان سؤال می‌کرد آیا در بین شما اویس بن عامر وجود دارد؟ تا اینکه اویس را به نزد او آوردند، عمر به او گفت: تو اویس بن عامری؟
گفت: آری. عمر گفت: از قبیله مراد و قَرَن؟ گفت: آری. عمر گفت: آیا تو مرض برص داشتهای که از آن بهبودی یافتی به جز به مقدار موضع یک درهم؟ گفت: آری. عمر گفت: آیا مادری داری؟ گفت: آری. عمر گفت: از رسول خدا (ص) شنیدهام که می‌فرمود: اویس بن عامر همراه کمکهایی از اهل یمن از قبیله مراد و قَرَن نزد شما می‌آید و او مرض برص داشته که از آن بهبودی یافته به جز به مقدار یک درهم، او مادری دارد که به او نیکی می‌نماید، و اگر به خدا قسم یاد کند او را بهبودی می‌دهد، و اگر توانستی که از او طلب مغفرت برای خودت بنمایی این کار را انجام بده، پس برای من طلب مغفرت کن و او چنین کرد. عمر به او گفت: کجا می‌روی؟ گفت: به طرف کوفه. عمر گفت: آیا می‌خواهی برای تو نامهای به عامل کوفه بنویسم؟ اویس گفت: اگر من در بین مردان غبارآلود باشم برایم بهتر است. . . .
بخاری و مسلم به سندش از انس بن مالک نقل کردهاند که گفت:
جاءت بی امّی امّ انس إلی رسول الله [(ص)] و قد ازّرتنی بنصف خمارها و ردّتنی بنصفه، فقالت: یا رسول الله! هذا أُنَیْسٌ ابنی، اتیتک به یخدمک، فادع الله له. فقال: اللهم اکثر ماله و ولده. قال انس: فوالله انّ مالی لکثیر، و انّ وَلَدی و ولد ولدی لیتعادّون علی نحو المائة الیوم.[۱۶]
مادرم ام انس به نزد رسول خدا (ص) آمد در حالی که مرا به نصف لباسش پیچانده و نصف دیگر مرا با چادرش پوشانده بود. عرض کرد: ای رسول خدا! این انس کوچک، فرزند من است. او را نزد شما آورده‌ام تا خدمتگزار شما باشد، برای او نزد خدا دعا کن. حضرت عرضه داشت: بارالها! مال و اولادش را زیاد کن. انس گفت: به خدا سوگند! که مالم بسیار، و اولاد و اولاد اولادم امروز به حدود صد نفر رسیدهاند.
بخاری و مسلم به سند خود از عطاء بن ابیرباح نقل کردهاند که گفت:
قال لی ابن عباس: ألا أریک من اهل الجنة؟ قلت: بلی، قال: هذه المرأة السوداء اتت النبی [(ص)] قالت: انّی أُصرَع و انّی أَتَکَشَّف، فادع الله لی، قال: ان شئت صبرت و لک الجنة، و ان شئت دعوتُ الله ان یعافیک. قالت: اصبر. قالت: فانّی اتکشف فادع الله ان لا اتکشف، فدعا لها.[۱۷] ابن عباس به من گفت: آیا یکی از اهالی بهشت را به تو نشان دهم؟ گفتم: آری. او گفت: این زن سیاه، که به نزد پیامبر (ص) آمد و عرضه داشت: همانا من مرض صرع دارم و کشف حجاب می‌کنم، نزد خدا برای من دعا کن. حضرت فرمود: اگر صبر کنی برای تو بهشت است و اگر بخواهی برایت دعا می‌کنم که خدا تو را عافیت دهد. زن گفت: صبر می‌کنم ولی از خدا بخواه که من کشف حجاب نکنم. حضرت برای او دعا نمود.

استغاثه به اولیا در عالم قیامت

بخاری به سند صحیح از رسول خدا (ص) نقل می‌کند که فرمود:
إنّ الشمس تدنو یوم القیامة حتّی یبلغ العرق نصف الأذن، فبیناهم کذلک استغاثوا بآدم، ثمّ بموسی، ثمّ بمحمّد فیشفع لیقضی بین الخلق. . [۱۸]
همانا خورشید در روز قیامت چنان به مردم نزدیک می‌شود که از شدّت گرما، عرق تا نصف گوش مردم را خواهد گرفت، در این هنگام مردم به حضرت آدم (ع) وسپس به حضرت موسی (ع) ودر آخر به حضرت محمّد (ص) پناه می‌برند، پس شفاعت می‌کند تا بین خلایق حکم شود. . . .
از این حدیث استفاده می‌شود که در کارهایی که با قدرت خداوند انجام می‌گیرد؛ می‌توان به دیگران متوسل شد، لکن با این اعتقاد که همه امور به اذن ومشیّت الهی صورت می‌پذیرد.

استعانت از ارواح اولیا بعد از مرگ در برزخ

مسئله استعانت از ارواح اولیا واستغاثه به آنان بعد از وفاتشان، از مهمترین مسائل استعانت از غیر است؛ خواه به صورت دعا باشد یا طلب اعجاز. وهابیان این نوع استعانت را از اقسام شرک دانسته وشدیداً با آن مقابله می‌کنند.

مقدمات بحث

بحث از استغاثه به ارواح اولیا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده و همان‌گونه که گفته شد، مورد انکار شدید وهابیان است. لذا به مقدماتی قبل از شروع به بحث اشاره می‌کنیم:

الغای خصوصیت از زمان حیات

می‌توان از ادله‌ای که دلالت بر جواز استعانت به غیر خدا در زمان حیات در امور غیبی دارد الغای خصوصیت کرده وبر زمان مرگ آنان که حیات حقیقی است تعمیم داد؛ مثل آیه‌ای که دلالت بر استعانت برادران یوسف (ع) از دعای پدرشان داشتند آنجا که خداوند می‌فرماید:
(قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ * قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ) (یوسف: ۹۷ و ۹۸)
گفتند: ای پدر ما! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم! گفت: به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش می‌طلبم، که او آمرزنده ومهربان است!
و نیز می‌فرماید:
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً) (نساء: ۶۴)
و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم کردند [و فرمان‌های خدا را زیر پا گذاردند] به نزد تو می‌آمدند واز خدا طلب آمرزش می‌کردند وپیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد، خدا را توبه‌پذیر ومهربان می‌یافتند.
و همچنین سایر آیاتی که پیش از این بدان‌ها اشاره شد.
وهابیان دلالت این آیه بر استعانت از دعای پیامبر (ص) در زمان حیات او را قبول دارند. از این رو، با دلایل پنج‌گانه می‌توان از این آیات الغای خصوصیت زمان حیات نمود:

اثبات حیات برزخی

در جای خود، حیات برزخی را ثابت نموده‌ایم و گفته‌ایم که عقیده به حیات برزخی مورد اتفاق همه فرق اسلامی است. لذا فرقی در استغاثه به اولیا بین زمان حیات و مرگ نیست.

برکت داشتن اولیای الهی

در بحث تبرک به برکت داشتن اولیای الهی اشاره کردیم ولذا با القای خصوصیت از زمان حیات واثبات حیات برزخی واثبات اینکه حقیقت انسان به روح اوست واین برکات به جهت تعالی روحی آن بزرگواران است وروح انسان مجرد بوده وبا مرگ معدوم نمی‌شود واینکه ارتباط او با این عالم برقرار می‌باشد، با اثبات تمام این مقدمات در جای خود، می‌توان به این نتیجه رسید که استعانت از ارواح اولیای الهی امری صحیح بلکه راجح به نظر می‌رسد.
خداوند متعال دربارهٔ برکت داشتن حضرت ابراهیم واسحاق علیهما السلام می‌فرماید: ( وَ بارَکْنا عَلَیْهِ وَ عَلی إِسْحاقَ) ؛ «ما به او واسحاق برکت دادیم» . (صافات: ۱۱۳)
ودربارهٔ اولیای الهی می‌فرماید که آنان همراه با شهیدان زنده بوده ونزد خداوند روزی می‌خورند؛ آنجا که می‌فرماید:
(وَ مَنْ یُطِعِ اللهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ. . .) (نساء: ۶۹)
وهر کس که خدا وپیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز،) همنشین کسانی خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده؛ از پیامبران وصدّیقان وشهدا و صالحان. . . .

امر وجودی بودن مرگ

خداوند متعال در مورد غیر مادی بودن وتجرد روح می‌فرماید: (. . . ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) ؛ «. . . سپس آن را آفرینش تازه‌ای دادیم» . (مؤمنون: ۱۴)
ودربارهٔ امر وجودی بودن مرگ می‌فرماید: ( الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ. . .) ؛ «آن کس که مرگ وحیات را آفرید. . .» . (ملک: ۲)
ابن قیم جوزیه به نقل از شیخ احمد بن عمر می‌گوید:
انّ الموت لیس بعدم محض و انّما هو انتقال من حال الی حال. و یدل علی ذلک انّ الشهداء بعد قتلهم و موتهم احیاء عند ربهم یرزقون فرحین مستبشرین، و هذه صفة الأحیاء فی الدنیا، و اذا کان هذا فی الشهداء کان الأنبیاء بذلک احق و اولی، مع انّه قد صحّ عن النبی [(ص)]: انّ الارض لاتأکل اجساد الانبیاء و انّه اجتمع بالانبیاء لیلة الإسراء فی بیت المقدس و فی السماء و خصوصاً بموسی (ع) . و قد اخبر بانّه ما من مسلم یسلم علیه الاّ ردّ الله علیه روحه حتّی یرد - علیه السلام - إلی غیر ذلک ممّا یحصل من جملته القطع بانّ موت الأنبیاء انما هو راجع الی ان غیبوا عنّا بحیث لاندرکهم و ان کانوا موجودین احیاءً.[۱۹] همانا مرگ عدم محض نیست، بلکه به طور حتم انتقال از حالی به حال دیگر است. و دلیل بر آن اینکه شهیدان بعد از کشته شدن و مرگشان نزد خدا روزی می‌خورند و شاد بوده و بشارت می‌دهند، و این صفت زنده‌ها در دنیاست. و اگر صفت شهیدان این‌گونه است پیامبران نیز به آن سزاوارتر و برترند، با اینکه به نقل صحیح از پیامبر (ص) رسیده که فرمود: زمین اجساد پیامبران را نابود نمی‌سازد، و اینکه پیامبراسلام (ص) با پیامبران دیگر در شب معراج در بیت المقدس و در آسمان اجتماع نمود، خصوصاً با موسی (ع) . و نیز خبر داده: هیچ مسلمانی نیست که بر او درود فرستد جز آن که خداوند روحش را بر او باز می‌گرداند تا جواب سلامش را بدهد، و غیر آنکه از تمام آنها قطع پیدا می‌شود که بازگشت مرگ پیامبران به غایب‌شدنشان از ماست به حیثی که آنها را درک نمی‌کنیم گرچه موجود و زنده‌اند.

ارتباط زنده‌ها با مردگان

خداوند دربارهٔ امکان ارتباط زنده‌ها با مردگان می‌فرماید:
(وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ) (زخرف: ۴۵)
از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس: آیا غیر از خداوند رحمان معبودانی برای پرستش قرار دادیم؟
ونیز می‌فرماید: ( سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ) (صافات: ۷۹) ، ( سَلامٌ عَلی إِبْراهِیمَ) (صافات: ۱۰۹) ، ( سَلامٌ عَلی مُوسی وَ هارُونَ) (صافات: ۱۲۰) ، ( سَلامٌ عَلی إِلْ‌یاسِینَ) (صافات: ۱۳۰) و ( سَلامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ) (صافات: ۱۸۱) .
به طور حتم این آیات وسلام‌ها را حضرت رسول (ص) می‌گفته و از آنها قصد انشا می‌کرده است.

نظام اسباب ومسببات

عالم طبیعت ومعنویات هر دو از نظام اسباب ومسببات برخوردارند به این معنا، همان‌گونه که در نظام طبیعت برای به دست آوردن مقصودمان با توکل بر خدا به سراغ اسباب می‌رویم، در مسائل معنوی وغیر طبیعی نیز با اتکا به امداد الهی واینکه همه امور به دست اوست به سراغ اسباب رفته واز آنان مدد می‌خواهیم که در حقیقت مدد خواستن از آنها مدد خواستن از خداست.
خداوند متعال می‌فرماید: ( ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ. . .) ؛ «مرا بخوانید تا [دعای] شما را بپذیرم! . . .» (غافر: ۶۰)
جمله (أَسْتَجِبْ) از باب استفعال است که در آن طلب نهفته است.
از اینجا استفاده می‌شود که جواب و پاسخ و برآوردن حاجات مردم، توسط خداوند و از راه واسطه است؛ زیرا مفهوم آن این است که من از او می‌خواهم که حاجت شما برآورده شود؛ یعنی خداوند متعال از واسطه می‌خواهد تا اثرگذاری کند.
و نیز خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ * وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ) (انعام: ۱۷ و ۱۸)
اگر خداوند زیانی به تو برساند، هیچ کس جز او نمی‌تواند آن را برطرف سازد! واگر خیری به تو رساند، او بر همه چیز تواناست؛ [و از قدرت او، هرگونه نیکی ساخته است] و اوست که بر بندگان خود، قاهر ومسلّط است؛ واوست حکیم آگاه.
از این آیه استفاده می‌شود که کاشف حقیقی تنها خداست و اگر کسی از بندگان خدا کشف و رفع گرفتاری می‌کند در رأس آن خداوند متعال قرار دارد؛ و لذا کارهای خارق العادهٔ افرادی همچون عیسی (ع) از قبیل احیای مردگان و شفای کوری و پیسی که مصداق بارز کشف ضرّ است همگی به اذن و اراده و مشیت خداست.
و نیز خداوند متعال خطاب به پیامبر خود (ص) کرده و می‌فرماید:
(خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) (توبه: ۱۰۳)
از اموال آنها صدقه‌ای [به‌عنوان زکات] بگیر، تا بوسیله آن، آنها را پاک سازی و پرورش دهی! و [به هنگام گرفتن زکات]، به آنها دعا کن؛ که دعای تو، مایه آرامش آنها ست؛ و خداوند شنوا و داناست.
ولی در جای دیگر گرفتن را به خود نسبت داده و می‌فرماید: (. . . وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ. . .) ؛ «. . . و صدقات را می‌گیرد. . .» . (توبه: ۱۰۴)
عمرو بن امیه می‌گوید:
قال رجل للنبی (ص): ارسل ناقتی و اتوکّل؟ قال: اعقِلها و توکّل.[۲۰] مردی به رسول خدا (ص) عرض کرد: شترم را رها کنم و به خدا توکل نمایم؟ حضرت فرمود: پایش را ببند و به خدا توکل کن.
انس می‌گوید:
إنّ النبی (ص) دخل مکة یوم الفتح و علی رأسه المغفر.[۲۱] همانا پیامبر (ص) در روز فتح [مکه] داخل مکه شد در حالی که بر سرش کلاه خود بود.

اقسام سبب

سبب بر دو قسم است:
۱. سبب مادی به اینکه شیء مادی سبب شیء مادی دیگر شود؛ خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ اللهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلی بَلَدٍ مَیِّتٍ. . .) (فاطر: ۹)
و خداوند کسی است که بادها را فرستاد تا ابرهایی را به حرکت درآورند؛ سپس ما این ابرها را به سوی زمین مرده‌ای راندیم. . . .
۲. سبب معنوی که شیء معنوی سبب برای شیء معنوی دیگر می‌شود؛ خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلاَّ خَساراً) (اسراء: ۸۲)
و از قرآن، آنچه شفا ورحمت است برای مؤمنان، نازل می‌کنیم؛ وستمگران را جز خسران [و زیان] نمی‌افزاید.
در این آیه قرآن به عنوان شفا و رحمت برای مؤمنان معرفی شده که هر دو امری غیبی است. و یا شیء معنوی سبب برای شیء مادی گردد، مثل دعای نور برای رفع تب یا تأثیر برخی دعاها برای رفع گرفتاری‌ها.

شرک خواندن با اعتقاد به الوهیت

خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الْکافِرُونَ) (مؤمنون: ۱۱۷)
و هر کس معبود دیگری را با خدا بخواند -و مسلّماً هیچ دلیلی بر آن نخواهد داشت- حساب او نزد پروردگارش خواهد بود؛ یقیناً کافران رستگار نخواهند شد!
و نیز می‌فرماید:
(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَلایَمْلِکُونَ لأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لا حَیاةً وَلا نُشُوراً) (فرقان: ۳)
آنان غیر از خداوند معبودانی برای خود برگزیدند؛ معبودانی که چیزی را نمی‌آفرینند، بلکه خودشان مخلوقند، ومالک زیان وسود خویش نیستند، ونه مالک مرگ وحیات ورستاخیز خویشند.
نهی از شبیه قرار دادن برای خداوند در تمام جهات خداوند متعال می‌فرماید:
(فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (بقره: ۲۲)
بنابراین، برای خدا همتایانی قرار ندهید، در حالی که می‌دانید [هیچ یک از آنها، نه شما را آفریده‌اند، ونه شما را روزی می‌دهند].
و می‌فرماید:
(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ. . .) (بقره: ۱۶۵)
بعضی از مردم، معبودهایی غیر از خداوند برای خود انتخاب می‌کنند؛ و آنها را همچون خدا دوست می‌دارند و کسانی که ایمان آوردند حبّشان برای خدا شدیدتر است. . . .

نهی از اعتقاد به ربوبیت استقلالی برای غیر خداوند

خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ) (آل عمران: ۶۴)
بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما وشما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم وچیزی را همتای او قرار ندهیم؛ وبعضی از ما، بعضی دیگر را -غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد.
از این آیه استفاده می‌شود که اهل کتاب معتقد به ربوبیت استقلالی برای اولیای خود بوده‌اند و بدین جهت آنها را عبادت می‌کردند، عقیده‌ای که هرگز کسانی که از مسلمانان به اولیای الهی استغاثه می‌کنند چنین اعتقادی ندارند، و اگر بر فرض کسی چنین اعتقادی داشته باشد مشرک است.
و نیز می‌فرماید:
(قُلْ إِنِّی لا أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً * قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً) (جن: ۲۱ و ۲۲)
بگو: من مالک زیان وهدایتی برای شما نیستم! بگو: (اگر من نیز بر خلاف فرمانش رفتار کنم) هیچ کس مرا در برابر او حمایت نمی‌کند وپناهگاهی جز او نمی‌یابم.
خداوند متعال می‌فرماید:
(. . . قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ أَرادَنِیَ اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ. . .) (زمر: ۳۸)
بگو: آیا هیچ دربارهٔ معبودانی که غیر از خدا می‌خوانید اندیشه می‌کنید که اگر خدا زیانی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند گزند او را برطرف سازند؟ ! ویا اگر رحمتی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند جلو رحمت او را بگیرند؟ ! . . . .
و نیز می‌فرماید:
(أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّی شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لا یُنْقِذُونِ) (یس: ۲۳)
آیا غیر از او معبودانی را انتخاب کنم که اگر خداوند رحمان بخواهد زیانی به من برساند، شفاعت آنها کمترین فایده‌ای برای من ندارد ومرا (از مجازات او) نجات نخواهند داد.
و می‌فرماید:
(ما یَفْتَحِ اللهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِکَ لَها وَ ما یُمْسِکْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) (فاطر: ۲)
هر رحمتی را خدا به روی مردم بگشاید، کسی نمی‌تواند جلو آن را بگیرد؛ وهر چه را امساک کند، کسی غیر از او قادر به فرستادن آن نیست؛ واو عزیز وحکیم است.
سید بدرالدین حوثی در مورد این آیات می‌گوید:
فانّا نفهم من هذا الاحتجاج انّ المشرکین کانوا یعتقدون فیمن یعبدونهم النفع و الضرّ من دون الله، فجاء هذا الدلیل یذکرهم بانّهم یعجزون عن معارضة قضاء الله و ارادته و انّ الله هو الغالب علی امره لیعلموا انّ شرکاءهم لایملکون النفع من دون الله ولاالضرّ من دون الله؛ لانّهم لو کانوا یملکون ذلک من دون الله لصحّ فرض المعارضة و هو ما لایقبله ذهن من یذکر انّ الله الذی خلق السموات والارض وما بینهما و انّه الغالب علی امره القاهر فوق عباده. ولو کانوا لایعتقدون فیهم نفعاً من دون الله ولا ضرّاً لما احتج علیهم بهذا الاحتجاج الموجه الیهم توجیه الحجة علی المخالف کما لایخفی علی منصف[۲۲]
همانا ما از این احتجاج می‌فهمیم که مشرکان در مورد کسانی که آنان را می‌پرستیدند بدون ارتباط با خدا اعتقاد نفع و ضرر داشتند، و این دلیل آمد تا به آنان تذکر دهد که غیر خدا عاجز از معارضه با قضا و اراده خداست، و تنها اوست که غالب بر امرش می‌باشد، تا بدانند که شریکانشان مالک نفع و ضرری از غیر خدا نیستند؛ زیرا در غیر این صورت باید فرض معارضه صحیح باشد، و این مطلبی است که قبول نمی‌کند آن را ذهن هرکس که بداند خداوند خالق آسمان‌ها و زمین و مابین آن دو می‌باشد و اینکه اوست غالب بر امرش، و قاهر فوق بندگانش، و اگر آنان در حق غیر خدا اعتقاد نفع و ضرر بدون ارتباط با خدا نداشتند این‌گونه خداوند بر آنان احتجاج نمی‌نمود، همانند احتجاجی که بر مخالف می‌شود، همان‌گونه که بر هر شخص منص‌فی مخفی نمی‌باشد.

نفی استقلال از افعال اولیا

اولیای الهی که سلطه غیبی داشته و در این عالم تصرف می‌کنند همگی در افعالشان تحت اراده و مشیت الهی هستند و لذا اگر خدا بخواهد می‌تواند مانع از تحقق مشیت و اراده آنان گردد.
بدین جهت است که در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم:
العاملون بارادته.
[اهل بیت علیهم السلام ] اگر کاری انجام می‌دهند به اراده و مشیت الهی است.
و در حقیقت آنان واسطه فیض الهی هستند.

سلطه غیبی اولیا به جهت قرب الهی

خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) (آل عمران: ۲۶)
بگو: بارالها! مالک حکومت‌ها تویی؛ به هر کس بخواهی، حکومت می‌بخشی؛ واز هر کس بخواهی، حکومت را می‌گیری؛ هر کس را بخواهی، عزت می‌دهی؛ وهر که را بخواهی خوار می‌کنی. تمام خوبی‌ها به دست توست؛ که همانا تو بر هر چیزی قادری.

عبادت نبودن مطلق دعا و خواندن

خداوند متعال می‌فرماید:
(لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ. . .) (رعد: ۱۴)
دعوت حق از آن اوست! وکسانی را که (مشرکان) غیر از خدا می‌خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمی‌گویند! . . .
در دعوت به حق نکته‌ای نهفته است، و آن اینکه دعوت بر دو قسم است؛ یکی دعوت به حق با اعتقاد به اصالت و استقلال و حقیقت، که مخصوص خداست، و دیگری دعوت بدون اصالت و استقلال که از غیر خدا انجام می‌گیرد.

اولیا باقی به بقای الهی

در ذیل آیات ( کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الإْکْرامِ) از امام سجاد (ع) نقل شده که فرمود: « نحن الوجه الذی یؤتی الله منه »[۲۳] «ماییم وجه خدا که از جانب ما به سوی خدا سیر می‌شود» .
و در دعای ندبه می‌خوانیم: « أین وجه الله الذی الیه یتوجّه الأولیاء »[۲۴]؛ «کجاست وجه خدا که اولیا به سوی او توجه می‌کنند».
و نیز ممکن است روایاتی که در ذیل آیه ( بَقِیَّتُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) آمده و آن را بر امام زمان (عج) تطبیق کرده از همین قبیل باشد و بقیه از ماده باقی و بقاء باشد.
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «آن‌گاه که مهدی (عج) ظهور می‌کند پشت به دیوار کعبه می‌نماید و آیه ( بَقِیَّتُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) را می‌خواند، سپس می‌فرماید: « انا بقیة الله و حجّة الله. . . »[۲۵]؛ «من بقیه و حجت خدایم. . .» .
مطابق این تفسیر که ذکر شد همه امامان «بقیة الله» هستند؛ لذا در دعای ندبه می‌خوانیم: « أین بقیة الله التی لاتخلو من العترة الهادیة »[۲۶]؛ «کجاست بقیةاللهی که عترت هدایت گر از او خالی نیست» .
خداوند متعال می‌فرماید: ( کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ) ؛ «همه چیز جز ذات (پاک) او فانی می‌شود» . (قصص: ۸۸)
با جمع بین این آیه و آیه شریفه: ( کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ * وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الإْکْرامِ) که قبلاً به شرح آن پرداختیم به این نتیجه رسیدیم که وجه خدا که همان ولی کامل الهی است هرگز در او هلاکت راه ندارد و او به بقای الهی باقی است.
در کتب لغت ماده «هلک» به معنای «مات» آمده است.
ابن منظور می‌گوید: « هلک، یهلک، هُلکاً و هَلکاً و هَلاکاً: مات » .[۲۷] بنابر این معنا، برای اولیای الهی مرگ معنا ندارد، بلکه به حیات الهی زنده‌اند.
و لذا در روایات مصادر شیعه که از طرق اهل بیت (علیهم‌السلام) وارد شده این آیه بر اهل بیت (علیهم‌السلام) تطبیق شده است.
کلینی به سندش از حارث بن مغیره نقل کرده که گفت:
سئل ابوعبدالله (ع) عن قول الله تبارک و تعالی: (کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ) . فقال: مایقولون فیه؟ قلت: یقولون: یَهلک کلّ شیء إلاّ وجه الله. فقال: سبحان الله! لقد قالوا قولا عظیماً، انّما عَنی بذلک وجهَ الله الذی یؤتی منه.[۲۸]
از امام صادق (ع) دربارهٔ قول خداوند تبارک و تعالی: ( کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ) سؤال شد؟ حضرت فرمود: آنان دربارهٔ آن چه می‌گویند؟ عرض کردم می‌گویند: هر چیزی هلاک می‌شود به جز وجه خدا. حضرت فرمود: منزه است خداوند! آنان حرف بزرگی زده‌اند، بلکه مقصود خداوند از آن، وجه خداست که از ناحیه او انسان وارد می‌شود.
و نیز به سندش از امام باقر (ع) نقل کرده که فرمود:
«. . . و نحن وجه الله، نتقلّب فی الارض بین اظهُرِهم. . . »[۲۹] «. . . و ما وجه خداییم که در روی زمین بین آنها رفت‌وآمد داریم. . .» .
و صدوق به سندش از امام صادق (ع) در ذیل این آیه چنین نقل کرده است: « نحن هو »[۳۰]؛ «ما همان مصداق آیه‌ایم» .

افکار و عقاید مردم شبه جزیرةالعرب

اشاره

در بین مردم شبه جزیرة العرب عقاید و افکار گوناگونی وجود داشت:

انکار خداوند

در میان مردم کسانی یافت می‌شدند که اساساً هیچ اعتقادی به خدا نه به صورت شرک آلود و نه به هیچ صورت دیگری نداشتند [۳۱] و احتمالاً آیه زیر به این گروه اشاره دارد؛
خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ قالُوا ما هِیَ إِلاَّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلاَّ الدَّهْرُ) (جاثیه: ۲۴)
و گفتند: چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست؛ گروهی از ما می‌میرند وگروهی زنده می‌شوند؛ وجز طبیعت وروزگار ما را هلاک نمی‌کند!
از این آیه استفاده می‌شود که اینان به مبدأ و معادی معتقد نبوده و حیات را منحصر به زندگی دنیا دانسته و نابودی آن را نیز به دست روزگار می‌دانستند.

انکار خالق

از آیاتی در قرآن نیز می‌توان چنین بهره گرفت که افرادی اساساً معتقد به خالق نبودهاند؛ قرآن در مقام پاسخ به آنان می‌فرماید:
(أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ * أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الأَرْضَ بَلْ لا یُوقِنُونَ) (طور: ۳۵ و ۳۶)
یا آنها بی هیچ آفریده شده‌اند، یا خود خالق خویشند؟ ! آیا آنها آسمانها وزمین را آفریدهاند؟ ! بلکه آنها جویای یقین نیستند!

شرک در خالق

گروه دیگری از مردم شبه جزیرة العرب به خداوند به عنوان خالق اعتقاد داشته و با این حال موجودات دیگری را به عنوان خالق مستقل، شریک برای خداوند می‌دانستند. در واقع آنان به شرک در خالقیت اعتقاد داشتهاند.
خداوند متعال می‌فرماید:
(أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ) (رعد:۱۶)
آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند بهخاطر اینکه آنان همانند خدا آفرینشی داشتند، واین آفرینشها بر آنها مشتبه شده است؟ !
و نیز می‌فرماید:
(نَحْنُ خَلَقْناکُمْ فَلَوْ لا تُصَدِّقُونَ * أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ * أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ) (واقعه: ۵۷ - ۵۹)
ما شما را آفریدیم؛ پس چرا (آفرینش مجدّد را) تصدیق نمی‌کنید؟ ! آیا از نطفهای که در رحم می‌ریزید آگاهید؟ ! آیا شما آن را (در دوران جنینی) آفرینش (پی در پی) می‌دهید یا ما آفریدگاریم؟ !
و می‌فرماید:
(مَا اتَّخَذَ اللهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ) (مؤمنون: ۹۱)
خدا هرگز فرزندی برای خود انتخاب نکرده؛ ومعبود دیگری با او نیست؛ که اگر چنین می‌شد، هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر واداره می‌کردند وبعضی بر بعضی دیگر برتری می‌جستند (و جهان هستی به تباهی کشیده می‌شد) .
این آیه نشانگر آن است که آنان به دو یا چند خالق اعتقاد داشتهاند و این جز شرک در خالقیت که جدای از شرک ربوبی است، چیز دیگری نیست.

شرک در ربوبیت

گروه دیگری از مشرکان آن دیار به خدای واحد و خالق یکتا معتقد بودند اما در مرحله تدبیر نظام هستی به مدبّران دیگری در کنار خداوند اعتقاد داشتند. آنان معتقد بودند که برای هر رشتهای از تدبیر عالم، کسی وجود دارد که مستقلا تدبیر آن به دست او واگذار شده است. آنها هر بتی را مخصوص تدبیر امور خاصی از جهان هستی می‌دانستند؛ لذا در آیات بسیاری به توحید ربوبی اشاره شده است.
خداوند متعال می‌فرماید:
(أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الأَمْرُ تَبارَکَ اللهُ رَبُّ الْعالَمِینَ) (اعراف: ۵۴)
آگاه باشید که آفرینش وتدبیر (جهان) ، از آن او (و به فرمان او) ست! پر برکت (و زوالناپذیر) است خداوندی که پروردگار جهانیان است!
و می‌فرماید:
(لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا) (انبیاء: ۲۲)
اگر در آسمان وزمین، جز «الله» خدایان دیگری بود، فاسد می‌شدند (و نظام جهان به هم می‌خورد) !

سلطه غیبی اولیا در طول سلطه الهی

از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود که اعتقاد به سلطه غیبی اولیا در طول سلطه الهی اشکالی ندارد.
خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ أَرادَنِیَ اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ) (زمر: ۳۸)
بگو: آیا هیچ دربارهٔ معبودانی که غیر از خدا می‌خوانید اندیشه می‌کنید که اگر خدا زیانی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند گزند او را برطرف سازند؟ !

استغاثه به غیر خدا با نظر غیر استقلالی

از مجموعه آیات قرآن استفاده می‌شود که صدا زدن غیر خدا و استغاثه به او اگر با نظر استقلالی و در عرض خداوند متعال نباشد اشکالی ندارد، بلکه باید با این عقیده همراه باشد که پناه حقیقی خداست و اولیای الهی هم اگر کاری انجام می‌دهند به اذن و مشیت و اراده الهی است و خداوند متعال عنایات خود را به وسیله دعا و خواست آنها انجام می‌دهد و این مقتضای نظام اسباب و مسببات است. اینک این موضوع را از آیات قرآن کریم استفاده می‌کنیم:
۱. خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَنْفَعُکَ وَ لا یَضُرُّکَ) (یونس: ۱۰۶)
و جز خدا، چیزی را که نه سودی به تو می‌رساند و نه زیانی، مخوان.
این آیه نهی از صدا زدن موجوداتی می‌کند که هیچ نفع و ضرری برای انسان ولو در واسطهگری و دعا کردن و شفیع شدن نزد خدا ندارند، و لذا نفی صدا زدن اولیای الهی برای دعا کردن برای ما و خواستن از خداوند متعال را ندارد.
بدین جهت است که خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً) (نساء: ۶۴)
واگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‌کردند [و فرمانهای خدا را زیر پا می‌گذاردند]، به نزد تو می‌آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش می‌کردند؛ و پیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد؛ خدا را توبه پذیر و مهربان می‌یافتند.
و نیز دربارهٔ برادران حضرت یوسف (ع) نقل می‌کند:
(قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ * قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی) (یوسف: ۹۷ و ۹۸)
گفتند: ای پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، که ما خطاکار بودیم! گفت: بهزودی برای شما از پروردگارم آمرزش می‌طلبم.
و نیز دربارهٔ درخواست قوم موسی (ع) می‌فرماید: ( قالُوا یا مُوسَی ادْعُ لَنا رَبَّکَ) ؛ «می‌گفتند: ای موسی! از خدایت برای ما بخواه» . (اعراف: ۱۳۴)
لذا می‌توان گفت: صدا زدن اولیا تخصصاً از آیه فوق خارج است.
۲. و نیز خداوند متعال می‌فرماید: ( وَ لا تَدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ) ؛ «پس هیچ کس را با خدا نخوانید» . (قصص: ۸۸)
از این آیه دو نکته استفاده می‌شود:
اول - این آیه نهی از خواندن غیر خدا به قصد الوهیت دارد.
دوم - از آنجا که کلمه (مَعَ) دلالت بر عرضیت دارد نه طولیت، آیه۵۲ فوق دلالت بر نهی از خواندن غیر خدا در عرض خدا دارد که اصطلاحاً به آن شرک می‌گویند، نه آنکه کسی را در طول خداوند صدا زده و از او بخواهیم که از خداوند حاجات ما را بخواهد.
همین مضمون در آیه ( فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً) ؛ «پس هیچ کس را با خدا نخوانید» (جن: ۱۸) ، نیز به صیغه جمع آمده است.
۳. خداوند متعال می‌فرماید: ( قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ) ؛ «بگو: من از پرستش کسانی که غیر از خدا می‌خوانید، نهی شدهام» . (انعام: ۵۶)
از این آیه نکاتی استفاده می‌شود:
۱. اینکه اگر انسان کسی را بخواند و از او چیزی بخواهد ولی اتصال او را با خداوند متعال قطع نکند و او را در طول خدا و عمل او را در طول عمل خدا بداند اشکالی نداشته و شرک نیست و مورد نهی الهی در این آیه نمی‌باشد.
۲. مورد آیه فوق نهی از عبادت کسانی است که آنها را صدا زده و معتقد به استقلال آنها در تدبیر است نه آنکه آنان را نباید صدا زد، و صدا زدنی مورد نهی واقع شده که در حکم عبادت باشد؛ یعنی با اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت صدا زده شده، نه اینکه هر صدا زدنی عبادت باشد.
نظام طولی در عالم طبیعت خداوند متعال می‌فرماید: ( إِنَّ اللهَ فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوی) ؛ «خداوند، شکافنده دانه و هسته است» . (انعام: ۹۵)
و نیز می‌فرماید:
( وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً) (انعام: ۹۹)
او کسی است که از آسمان، آبی نازل کرد، پس به وسیله آن، گیاهان گوناگون رویاندیم؛ و از آن، ساقه‌ها و شاخه‌های سبز، خارج ساختیم؛ و از آنها دانه‌های متراکم خارج می‌کنیم.
از این آیات استفاده می‌شود که خداوند متعال افعالش را به وسیله اسباب انجام می‌دهد.

جواز استغاثه به اولیا به نحو طولیت

از آیات قرآن استفاده می‌شود که اولیای الهی و در رأس آنها پیامبر (ص) دارای مقاماتی هستند و بدین جهت می‌توان به آنها استغاثه کرد، و لذا در آیات بسیاری با خداوند متعال در برخی مقامات شریک شدهاند گرچه به نحو طولیت است و هر چه دارند از جانب خداوند و به اذن او می‌باشد.
خداوند متعال می‌فرماید:
( إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ) (مائده: ۵۵)
سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند؛ همانها که نماز را برپا می‌دارند، و در حال رکوع، زکات می‌دهند.
و نیز می‌فرماید:
( یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُکَ اللهُ وَ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) (انفال: ۶۴)
ای پیامبر! خداوند و مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند، برای حمایت تو کافی است؛ [فقط بر آنها تکیه کن!].
همچنین می‌فرماید:
(أَطِیعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ. . .) (نساء: ۵۹)
اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر [اوصیای پیامبر] را. . .

جواز طلب یاری از غیر خدا

گرچه خداوند متعال می‌فرماید: ( وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزیزِ الحَکیمِ) ؛ «پیروزی تنها از جانب خداوند توانای حکیم است» . (آل عمران: ۱۲۶) ، ولی در آیات دیگر دعوت به نصرت و یاری کسانی کرده که از شما یاری خواستند.
خداوند متعال می‌فرماید:
( وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ مِیثاقٌ وَ اللهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ) (انفال: ۷۲)
و [تنها] اگر در [حفظ] دین [خود] از شما یاری طلبند، بر شماست که آنها را یاری کنید، جز بر ضدّ گروهی که میان شما و آنها، پیمان [ترک مخاصمه] است؛ و خداوند به آنچه عمل می‌کنید، بیناست.
و نیز می‌فرماید:
(وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللهِ وَ الَّذِینَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ) (انفال:۷۴)
و آنها که ایمان آوردند وهجرت نمودند ودر راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند ویاری نمودند، آنان مؤمنان حقیقیاند؛ برای آنها، آمرزش [و رحمت خدا] وروزی شایستهای است.

تأثیر واسطه در فیض

آیت الله معرفت رحمه الله می‌فرماید:
. . . فاذا کانت قداسة المکان و عراقة الزمان مؤثرین فی استجابة الدعاء و قبول التوبة و قضاء الحاجة و غفران الذنوب، فما المانع ان یقرن الداعی دعاءه بذکر نبی الرحمة و اهل بیته الأطهار، و یقدّمهم بین یدی حوائجه؟ فاذا لمنکن نستغرب وقوع المکان و الزمان شفعاً مؤثرا فی استجابة الدعاء، فماذا نستغربه من شفاعة نبی کریم؟ ! و هکذا العقل الفطری لایستبعد تأثیر واسطة الفیض فی بلوغ القاصر بهمّته المطلوبة نظراً لکمال الواسطة و صلاحیته لانعکاس الفیوض منه الی القاصرین؛ فانّ للکاملین اشعاعات مفاضة تشمل القاصرین عن بلوغ الأهداب حیث مرادفة الکامل کمال و مصاحبة الجمیل جمال، و لأجل عین، الف عین تکرم. [۳۲]
. . . پس اگر قداست مکان و ریشهدار بودن زمان مؤثر در استجابت دعا و قبول توبه و برآورده شدن حاجت و غفران گناهان است، چه مانعی دارد که دعاکننده دعایش را مقرون به نام پیامبر رحمت و اهل بیت پاکش کرده و آنان را در برابر حوائجش مقدم دارد؟ و اگر ما غریب ندانیم این را که مکان و زمان شفیع مؤثر در استجابت دعاست، چرا غریب می‌شماریم شفاعت پیامبر کریم را؟ ! و همچنین عقل فطری تأثیر واسطه فیض را در رسیدن قاصر به همت مطلوبش، بعید نمی‌داند، نظر به کمال واسطه و صلاحیت آن برای انعکاس فیضها از ناحیه او به قاصرین؛ چرا که برای کاملین اشراقاتی است که جوشش داشته و شامل کسانی می‌شود که قاصر از رسیدن به اهداف هستند؛ چرا که همردیف کامل شدن کمال و مصاحبت زیبا جمیل است، و به جهت یک چشم هزار چشم تکریم می‌شود.

وحدت معنای توسل و استغاثه و طلب شفاعت

قاضی سبکی در این باره می‌گوید:
واذ قد تحررت هذه الانواع و الأحوال فی الطلب من النبی [(ص)] و ظهور المعنی فلا علیک فی تسمیته توسلا أو تشفعاً أو استغاثة أو توجهاً؛ لانّ المعنی فی جمیع ذلک سواء.[۳۳]
و چون این انواع و احوال را در طلب از پیامبر (ص) و ظهور معنی تحریر نمودم، پس بر تو باکی نیست در نامگذاری آن به توسل یا طلب شفاعت یا استغاثه یا توجه؛ زیرا معنا در تمام آنها یکسان است.

اقسام نسبت و استناد فعل

علمای علم معانی گفتهاند که اسناد بر دو قسم است:
الف) حقیقی؛
ب) مجاز.
اسناد حقیقی عبارت است از اسناد فعل به کسی یا چیزی که نزد متکلم آن فعل برای اوست در ظاهر مثل قول شخص مؤمن: خداوند سبزی را رویاند.
اسناد مجازی عبارت است از اسناد فعل به کسی یا چیزی که نزد متکلم آن فعل برای او نیست، با وجود قرینهای که دلالت کند بر اینکه اسناد مجازی می‌باشد؛ مثل اسناد و نسبت به زمان و مکان یا سبب.
در مثال: (امیر شهر را ساخت) بناء در حقیقت فعل بنّاست ولی چون امیر سبب و آمر بوده لذا فعل بنّایی به او مجازاً نسبت داده شده است.
و قرینه گاهی لفظی است و گاهی معنوی. تفتازانی در احوال اسناد خبری در مورد قرینه معنوی می‌گوید:
وانبت الربیع البقل، فمثل هذا الکلام اذا صدر عن الموحد یحکم بانّ اسناده مجاز؛ لانّ الموحد لایعتقد انّه الی ما هو له.[۳۴] رویاند بهار سبزی را، پس مثل این کلام چون از موحد صادر شود حکم می‌شود به اینکه اسناد آن مجازی است؛ زیرا موحد اعتقاد استقلالی و حقیقی به آن ندارد.
او نیز در جای دیگر می‌گوید:
فهذا الاسناد (فی قول الکافر: انبت الربیع البقل) و ان کان الی غیر ما هو له، لکن لاتأول فیه؛ لانّه مراده و معتقده، و کذا شفی الطبیب المریض.[۳۵] پس این اسناد در قول کافر (بهار سبزی را رویانید) گرچه مجازی است، ولی نسبت به او تأویل ندارد؛ زیرا مراد و اعتقاد او این است. و نیز این جمله: (طبیب مریض را شفا داد) .
خلاصه مطلب اینکه اگر کافر بگوید: (مریض را طبیب شفا داد) ؛ این اسناد حقیقی است؛ چرا که او ایمان و اعتقاد به تأثیر خداوند متعال ندارد، و لذا این اسناد نزد او اسناد به چیز یا کسی است که فعل از اوست. به خلاف آنکه مؤمن چنین جملهای را بگوید که اسناد در آن مجاز عقلی است و قرینه آن مؤمن بودن متکلم است؛ زیرا او ایمان دارد که شفادهنده خداوند متعال است نه طبیب، و اگر هم فعل به او نسبت داده شده به جهت آن است که او وسیله و سبب می‌باشد.

حقیقت استعانت انسان مؤمن از اولیا

با بیانی که ذکر شد مبحث استغاثه به اولیا و ارواح آنها به خوبی روشن می‌شود؛ زیرا مؤمن هرگاه از انبیا و یا اولیا استعانت می‌جوید، مؤمن بودن او قرینهای است بر اینکه مغیث حقیقتی نزد او و نیز قاضیالحاجات خداوند متعال است و اگر به اولیا استغاثه کرده و از آنان کمک گرفته به طریق مجاز عقلی است؛ چرا که آنان اسباب و وسائلاند.
شاه عبدالعزیز دهلوی در تفسیر آیه ( إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) می‌گوید:
در اینجا باید دانسته شود که استعانت از غیر خدا به نحوی که اعتماد بر او باشد و معتقد به مظهر کمکرسانی او از جانب خداوند متعال نباشد حرام است، ولی اگر التفات به طور خالص به خداوند متعال است و از غیر او در ظاهر کمک می‌جوید به اعتقاد اینکه او مظهر کمک الهی است نظر به عالم اسباب و حکمت خداوند متعال در آن، این عقیده از راه عرفان به دور نیست و در شرع جایز می‌باشد، و انبیا و اولیا از این نوع استعانت از غیر خدا داشتهاند. و در حقیقت مثل این نوع، استعانت از غیر خدا نیست بلکه استعانت از خداوند سبحان می‌باشد.[۳۶]
نواب وحید الزمان در تفسیر آیه ( وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ. . . وَ تُبْرِئُ الأَکْمَهَ وَ الأَبْرَصَ بِإِذْنِی) (مائده: ۱۱) می‌گوید:
فاسند الخلق و الإبراء إلی عیسی مجازاً، فلو طلب احد من عیسی روح الله ان یحیی میتاً باذن الله فلا یکون شرکاً اکبر، و کذلک لو طلب احد من ولی حی أو من روح نبی أو صالح ان یهب له الأولاد أو یشفیه من مرض أو یدفع عنه سوء باذن الله و امره لایکون شرکاً اکبر.[۳۷]
خلق و بهبودی به عیسی (ع) مجازاً اسناد داده شده است. پس اگر طلب کند کسی از عیسی روح الله اینکه مردهای را به اذن خداوند زنده کند شرک اکبر نیست. و نیز اگر طلب کند کسی از ولی حی یا از روح نبی یا صالحی که به او اولاد داده یا او را از مرض شفا دهد، یا از او گرفتاری را به اذن خدا و امر او دفع نماید هرگز شرک اکبر نمی‌باشد.
خداوند متعال می‌فرماید:
( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصارَ اللهِ کَما قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوارِیِّینَ مَنْ أَنْصارِی الی اللهِ قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللهِ) (صف: ۱۴)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! یاوران خدا باشید همانگونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: چه کسانی در راه خدا یاوران من هستند؟ ! حواریون گفتند: ما یاوران خداییم.
مطابق این آیه خداوند متعال به مؤمنان دستور داده تا دینش را یاری دهند و اگر می‌خواست بدون واسطه خودش این کار را می‌کرد، ولی در نظام تکوین و عالم طبیعت حتی در مسایل دینی مسببات را به اسباب مربوط به آنها ربط داده است، و بدین جهت است که حضرت عیسی (ع) از حواریین کمک می‌خواهد.
و نیز در آیهای دیگر می‌فرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ) (محمد: ۷)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر (آیین) خدا را یاری کنید، شما را یاری می‌کند وگامهایتان را استوار می‌دارد.
و نیز می‌فرماید:
(قالَ ما مَکَّنِی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ. . .) (کهف: ۹۵)
(ذو القرنین) گفت: آنچه پروردگارم در اختیار من گذارده، بهتر است [از آنچه شما پیشنهاد می‌کنید] پس مرا با قوت یاری نمایید. . . .
و نیز از قول حضرت یوسف (ع) می‌فرماید:
(قالَ اجْعَلْنِی عَلی خَزائِنِ الأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ) (یوسف: ۵۵)
(یوسف) گفت: مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرار ده، که همانا من نگهدارنده وآگاهم!
و نیز از قول حضرت سلیمان (ع) می‌فرماید:
(قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ) (نمل: ۳۸)
(سلیمان) گفت: ای بزرگان! کدام یک از شما تخت او را برای من می‌آورد پیش از آنکه به حال تسلیم نزد من آیند؟
ربیعة بن کعب می‌گوید:
کنت ابیت مع رسول الله [(ص)] فاتیته بوضوئه و حاجته فقال لی: سل. فقلت: أسألک مرافقتک فی الجنة. قال: أو غیر ذلک؟ قلت: هو ذاک. قال: فاعنّی علی نفسک بکثرة السجود[۳۸]
من با رسول خدا (ص) بیتوته می‌کردم و وسایل وضو گرفتن و حوائجش را برآورده می‌نمودم. حضرت به من فرمود: درخواست کن. عرض کردم: از تو می‌خواهم که مرا رفیق خود در بهشت گردانی. پیامبر فرمود: آیا غیر آن را نمی‌خواهی گفتم: نه خواستهام همین است. پیامبر فرمود: پس مرا به کثرت سجود کمک کن.
ملا علی قاری در شرح این حدیث می‌گوید:
ویؤخذ من اطلاقه [(ص)] الأمر بالسؤال انّ الله تعالی مکّنه من اعطاء کل ما اراد من خزائن الحق. . [۳۹]
از اطلاق کلام او (ص) نسبت به امر به سؤال استفاده می‌شود که همانا خداوند تعالی او را نسبت به دادن آنچه از خزائن حق اراده نماید قادر نموده است. . .
نواب صدیق حسن بوفالی در این باره می‌گوید:
سؤال را به طور مطلق ذکر کرده و آن را به مطلوب خاصی نسبت نداده است، از اینجا دانسته می‌شود که تمام امور به دست با کرامت و همت پیامبر (ص) است و هر آنچه بخواهد، و به هرکس اراده کند به اذن پروردگارش عطا می‌نماید.[۴۰]

فاصله بین توحید و شرک

نواب وحید الزمان که از علمای مشهور اهل سنت هند بوده و صحاح سته را از عربی به لغت اردو ترجمه کرده در کتاب «هدایة المهدی» می‌گوید:
والحاصل انّ کلّ من اعتقد فی حق غیرالله سواء کان حیاً أو میتاً انّ له قدرة ذاتیة أو موهوبة مفوضة من الله عزّوجلّ علی أمر من الأمور بحیث لایحتاج فیها إلی اذن جدید منه فهو مشرک، و کل من یفهم غیرالله انّه عاجز بالکلیة کالمیت فی ید الغسال لایقدر علی شیء إلاّ إذا اراد الله سبحانه و بغی ان یأخذ هذا العمل منه فیعمل بحکم الله و اذنه و ارادته و قضائه و ینصر و یغیث و ینفع و یضرّ کذلک فهو موحد لیس مشرک؛ سواء کان ذلک الغیر حیاً او میتاً، کمن فهم انّ السقمونیا مسهل بذاته، أو النار محرقة بذاتها فقد اشرک، و من علم انّ اسهال السقمونیا و احراق النار بامرالله و اذنه و ارادته فهو موحّد لیس بمشرک.[۴۱]
و حاصل اینکه هرکس در حق غیر خدا چه زنده و یا مرده اعتقاد پیدا کند که برای او قدرت ذاتی است و یا اینکه به او از جانب خداوند عزوجل امری از امور بخشیده شده و به او تفویض گردیده است به حیثی که در آن احتیاج به اذن جدید از جانب خدا نیست او مشرک می‌باشد. و همچنین هرکس معتقد باشد در مورد غیر خدا که او به طور کلی عاجز است همانند میت در دستان غسّال و قدرت بر هیچ چیزی ندارد مگر زمانی که خداوند سبحان اراده کند و بخواهد این عمل را از او و به حکم و اذن و اراده و قضای او عمل کند و اینکه یاری نموده و پناه دهد و نفع و ضرر رساند، او موحد است نه مشرک، چه آن غیر زنده باشد یا مرده. مثل کسی که بداند دوای سقمونیا به ذاته مسهل یا آتش ذاتاً سوزنده است، او مشرک می‌باشد، و هرکس بداند که اسهال سقمونیا و سوزاندن آتش به امر خدا و اذن و اراده اوست، او موحد است نه مشرک.
تقی الدین سبکی نیز می‌گوید:
ولیس المراد نسبة النبی [(ص)] إلی الخلق و الاستقلال بالأفعال، هذا لایقصده مسلم، فصرف الکلام إلیه و منعه من باب التلبیس فی الدین و التشویش علی عوام الموحدین.[۴۲]
و مراد نسبت دادن پیامبر (ص) به خلق و استقلال در افعال نیست؛ و این را هیچ مسلمانی قصد نمی‌کند، پس صرف کلام به آن و منع آن از باب اشتباه انداختن در دین و تشویش بر عوام موحدان است.

معیار نبودن زندگی و مرگ در تحقق شرک و توحید

نواب وحید الزمان می‌گوید:
والأعجب من الأعجب ما فرّق بعض اخواننا فی هذا بین الأحیاء و الأموات، و ظنّ انّ الاستنصار و الاستغاثة بالأحیاء فی امور یقدر علیها العباد لیس بشرک، و هو شرک بالأموات فی نفس تلک الأمور، و هل هذا سفسطة ظاهرة؟ ؛ فانّ الحی و المیّت سیّان فی کونهما غیرالله، فغایة ما فی الباب انّ الاستنصار بالأموات شرک بالأحیاء لاشرک بالله تعالی.[۴۳]
و عجیبتر از هر عجیبی آن چیزی است که برخی از برادران ما در این امور بین زنده‌ها و مرده‌ها فرق می‌گذارند و گمان می‌کنند که درخواست نصرت و استغاثه از زنده‌ها در اموری که بنده‌ها بر آن قدرت دارند شرک نیست؛ ولی در همان امور نسبت به مرده‌ها شرک است، و آیا این سفسطه ظاهر نیست؛ زیرا زنده و مرده در اینکه هر دو غیر خدایند یکسان می‌باشند. و نهایت مطلب اینکه درخواست نصرت از اموات شرک به زنده‌هاست نه شرک به خداوند متعال.

فرق بین عمل مشرکان با موحدان

محمّد فرید وجدی در کتاب «الاسلام فی عصر العلم» در این باره می‌گوید:
ان قیل: هذا یشبه قول مشرکی العرب عن آلهتهم؛ فانّهم ما جعلوهم ارباباً إلاّ توسلا إلی الله بهم، و مع ذلک فقد سجّل الله علیهم الکفر و الشرک. قلنا: بعید ما بین الحالتین؛ فانّ نصّ الآیة هکذا (ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفی) و المسلم لایعبد ولیّه، و انّما هو یرجوه، بل لو قلت لأجهل جاهل انک تعبد هذا الولی لأنکر علیک، و ربما اهانک غیرة منه علی التوحید الذی امتزج بدمه و حیاته. و شتان بین العبادة التی اقرّ بها مشرکو العرب و بین الرجاء الذی لایجاوزه الی ما فوقه اجهل المسلمین.[۴۴]
اگر گفته شود: این حرف شبیه قول مشرکان عرب است دربارهٔ خدایانشان؛ زیرا آنان خدایانشان را ارباب قرار ندادند مگر به جهت توسل به سبب آنان نزد خداوند، ولی در عین حال خداوند بر آنان کفر و شرک نوشت، در جواب می‌گوییم: بین این دو حالت فاصله است؛ زیرا نص آیه اینگونه است: (ما آنان را عبادت نمی‌کنیم مگر به جهت آنکه ما را به سوی خدا نزدیک گردانند) . و مسلمانان ولی خود را عبادت نمی‌کنند بلکه به او امیدوارند. و اگر تو به جاهلترین فرد بگویی: تو این ولی را عبادت می‌کنی بر تو انکار می‌نماید، و چه بسا به جهت غیرتی که بر توحید دارد و آن با خون و زندگیاش ممزوج شده، تو را اهانت نماید. و چه قدر بین عبادتی که مشرکان عرب به آن اقرار داشتهاند و بین امیدی که جاهلترین مسلمانان از آن تجاوز نمی‌کنند فرق است.

استغاثه به ارواح اولیا در روایات اهل بیت علیهم السلام

۱. مجلسی رحمه الله می‌فرماید: نسخه قدیمی از تألیفات برخی از اصحابمان را یافتم که در آن چنین آمده بود:
هذا الدعاء رواه محمّد بن بابویه رحمه الله عن الائمة: وقال: ما دعوت فی امر الاّ رأیت سرعة الإجابة وهو: اللّهمّ انّی اسألک واتوجّه الیک بنبیّک نبی الرحمة محمّد [(ص)]، یا اباالقاسم، یا رسول الله، یا امام الرحمة، یا سیّدنا ومولانا انّا توجّهنا واستشفعنا وتوسّلنا بک إلی الله وقدّمناک بین یدی حاجاتنا، یا وجیهاً عندالله اشفع لنا عندالله. . [۴۵]
این دعا را محمّد بن بابویه رحمه الله از امامان ( علیهم السلام) نقل کرده است، وفرموده که من در هیچ امری این دعا را نخواندم جز آنکه سریعاً اجابت آن را مشاهده کردم وآن این دعا است: . . . [آنگاه شروع به قرائت دعای توسل تا آخر نمودند].
۲. مفضل بن عمر از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود:
إذا کانت لک حاجة إلی الله وضقت بها ذرعاً فصلّ رکعتین، فاذا سلّمت کبّر الله ثلاثاً وسبّح تسبیح فاطمة علیها السلام ثمّ اسجد وقل مائة مرّة: یا مولاتی فاطمة أغیثینی، ثمّ ضع خدّک الأیمن علی الأرض وقل مثل ذلک، ثمّ عد إلی السجود وقل ذلک مائة مرّة وعشر مرّات، واذکر حاجتک فانّ الله یقضیها.[۴۶]
هرگاه حاجتی از خداوند می‌خواستی وامر بر تو تنگ شده بود، دو رکعت نماز بهجای آور، وچون سلام دادی سه بار تکبیر گفته وآنگاه تسبیح فاطمه علیها السلام را بگو، سپس به سجده برو وصد مرتبه بگو: ای سرور من فاطمه! مرا دریاب. آنگاه گونه راست خود را بر زمین گذار وهمین جمله را صد بار تکرار کن، وبعد به سجده برو وصد وده بار این جمله را تکرار کن. سپس حاجتت را ذکر کن که همانا خداوند آن را برآورده خواهد کرد.
۳. ابن نما حلّی نقل می‌کند:
ومررن علی جسد الحسین (ع) وهو معفّر بدمائه مفقود من احبائه، فندبت علیه زینب بصوت مشج وقلب مقروح: یا محمداه صلی علیک ملیک السماء، هذا حسین مرمل بالدماء، مقطع الأعضاء. . . یا اصحاب محمداه، هذه ذریة المصطفی یساقون سوق السبایا. . [۴۷]
وزنان بر جسد حسین (ع) گذر نمودند در حالی که به خون غلتیده واز دوستانش به دور افتاده بود. پس زینب با صدایی سوزناک وقلبی مجروح صدا زد: ای محمّد! ملائکه آسمان بر تو درود فرستاد، این حسین (ع) است که به خون خود تپیده واعضای بدنش قطعه قطعه شده است. . . ای اصحاب محمّد! این ذریه مصطفی است که آنان را به مانند اسیران می‌برند. . .
۴. از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود:
إذا کانت لأحدکم استغاثة الی الله تعالی فلیصلّ رکعتین ثمّ یسجد ویقول: یا محمّد، یا رسول الله، یا علی، یا سیّد المؤمنین والمؤمنات، بکما استغیث الی الله تعالی، یا محمّد یا علی استغیث بکما، یا غوثاه بالله وبمحمّد وعلی وفاطمة -وتعد الأئمة- بکم اتوسل الی الله تعالی، فانّک تغاث من ساعتک ان شاء الله تعالی.[۴۸]
هرگاه برای یکی از شما حاجتی از خدای متعال بود پس دو رکعت نماز بهجای آورده وسپس سجده کند وبگوید: ای محمّد! ای رسولخدا! ای علی! ای آقای مردان و زنان مؤمن، از شما نزد خداوند متعال طلب کمک می‌کنم، ای محمّد، ای علی به شما دو نفر استغاثه می‌نمایم. پناه می‌برم به خدا وبه محمّد وعلی وفاطمه -و هر یک از ائمه را می‌شماری- شما را وسیله خود نزد خداوند متعال قرار می‌دهم، که در این صورت همان ساعت اگر خدای متعال بخواهد حاجتت برآورده خواهد شد.
۵. ابن قولویه از امام هادی (ع) نقل کرده که فرمود:
تقول عند قبر امیرالمؤمنین (ع) . . . یا ولی الله! انّ لی ذنوباً کثیرة فاشفع لی إلی ربّک.[۴۹]
کنار قبر امیرالمؤمنین (ع) می‌گویی: . . . ای ولی خدا! همانا من گناهان بسیاری انجام دادهام پس شفیع من نزد پروردگارت باش.

استغاثه به ارواح اولیا در روایات اهل سنت

اشاره

۱. ابویعلی به سندش از ابوهریره نقل کرده که گفت: از رسولخدا (ص) شنیدم که فرمود:
والذی نفسی بیده لینزلنّ عیسی بن مریم اماماً مقسطاً و حکماً عدلا، فلیکسرنّ الصلیب و یقتلنّ الخنزیر، و لیصلحنّ ذات البین، و لیذهبنّ الشحناء، و لیعرضنّ المال فلایقبله احد، ثم لئن قام علی قبری فقال: یا محمّد لاجبته.[۵۰]
قسم به کسی که جانم به دست اوست عیسی بن مریم از آسمان فرود می‌آید در حالی که پیشتاز قسط و حاکم عدل است، و صلیب را شکسته و خوک را می‌کشد و بین مردم را اصلاح خواهدکرد و کینه را از بین برده و مال را بر مردم عرضه می‌کند ولی کسی آن را قبول نمی‌کند. و اگر بر قبرم بایستد و بگوید: ای محمّد (ص) ! من او را جواب خواهم داد.
۲. طبرانی در «المعجم الکبیر» به سند صحیح از عثمان بن حنیف نقل می‌کند:
شخصی به جهت حاجتی مکرّر نزد عثمان بن عفّان مراجعه می‌نمود، ولی عثمان به خواستهاش توجّهی نمی‌کرد؛ تا اینکه در بین راه عثمان بن حنیف را -که خود راوی است- ملاقات کرده واز این موضوع شکایت کرد. عثمان بن حنیف به او گفت: آبی را آماده کن ووضو بگیر؛ به مسجد برو ودو رکعت نماز بگزار وبعد از اتمام نماز، پیامبر (ص) را وسیله قرار ده وبگو: « اللّهم إنّی أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک محمّد صلّی الله علیه وسلّم نبی الرحمة، یا محمّد إنّی أتوجّه بک إلی ربّی فتقضی لی حاجتی » ، آنگاه حاجت خود را بهیاد آور.
عثمان بن حنیف می‌گوید: شخص یاد شده آن اعمال را انجام داد، آنگاه به سوی خانه عثمان روان شد، فوراً دربان آمد واو را نزد عثمان بن عفّان برد، عثمان نیز او را احترام شایانی کرد. سپس حاجتش را به طور کامل برآورد وبه او گفت: من همین الآن به یاد حاجت تو افتادم وهرگاه بعد از این از ما حاجتی خواستی به نزد ما بیا. . . .
عثمان بن حنیف گفت: این دستور از من نبود، بلکه روزی خدمت پیامبر (ص) بودم که نابینایی نزد حضرت آمد واز کوری چشم خود شکایت نمود. حضرت (ص) ابتدا پیشنهاد کرد که صبر کند ولی او نپذیرفت. سپس به او همین دستور را داد وآن شخص نیز بعد از ادای آن بینا شد وبه مقصود خود رسید.
این حدیث را جماعت کثیری از اهل سنّت نقل کردهاند؛ امثال: حاکم نیشابوری[۵۱] ابن عبدالبر[۵۲]، ابونعیم اصفهانی [۵۳]، ذهبی[۵۴] حافظ هیثمی [۵۵]، متقی هندی[۵۶]ودیگران.
۳. ابن کثیر در کتاب «البدایة و النهایة» دربارهٔ اسیران کربلا می‌گوید:
امّا بقیة اهله و نسائه فانّ عمر بن سعد وکلّ بهم من یحرسهم و یکلؤهم ثم ارکبوهم علی الرواحل فی الهوادج، فلمّا مرّوا بمکان المعرکة و رأوا الحسین و اصحابه مطرحین هنالک بکته النساء و صرخن و ندبت زینب اخاها الحسین و اهلها فقالت: - و هی تبکی - یا محمّداه، یا محمّداه، صلّی علیک ملیک السماء، هذا الحسین بالعراء، مرمّل بالدماء، مقطع الأعضاء، یا محمّداه! و بناتک سبایا و ذریتک مقتلة تسفی علیها الصبا. قال: فأبکت والله کلّ عدوّ و صدیق.[۵۷] عمر بن سعد کسی را موکّل نمود تا بقیه اهل بیت و زنانش را حفظ نموده و پناه دهند. آنگاه آنان را سوار بر راحله‌ها در هودجها نموده‌اند. و چون آنان به قتلگاه رسیدند و حسین و اصحابش را مشاهده کردند که در روی زمین رها شدهاند، زنان گریسته و فریاد برآوردند، زینب برای برادرش حسین و اهل بیتش ندبه کرد و در حالی که می‌گریست گفت: ای محمّد! ای محمّد! پادشاه آسمان (خداوند) بر تو درود فرستد، این حسین است که روی زمین افتاده و در خون غوطهور و اعضایش از هم جدا شده است. ای محمّد! دخترانت به اسیری رفته و ذریهات به قتل رسیدهاند و باد صبا بر بدنهای آنان می‌وزد. راوی می‌گوید: به خدا سوگند که او هر دشمن و دوستی را به گریه درآورد.

صحابه و استغاثه به روح پیامبر (ص)

۱. ابنحجر عسقلانی در «فتح الباری» می‌گوید: ابن ابی شیبه به سند صحیح از مالک الدار -خزینهدار عمر- چنین نقل می‌کند:
أصاب الناس قحط فی زمن عمر، فجاء رجل إلی قبر النبی [(ص)] فقال: یا رسول الله! إستسق لأمّتک فإنّهم قد هلکوا. . . [۵۸]
در زمان عمر قحطی بر مردم عارض شد، شخصی کنار قبر رسولخدا (ص) آمد وبه او استغاثه نمود وعرض کرد: ای رسولخدا! برای امّتت باران بخواه؛ زیرا آنان هلاک شدند. . . .
از آنجا که این درخواست بدون شک در منظر صحابه بوده وکسی او را منع نکرده، خود دلیل بر جواز ورجحان استغاثه به ارواح اولیای الهی است.
۲. دارمی در سنن خود به سند صحیح از ابوالجوزاء اوس بن عبدالله نقل می‌کند که گفت:
قحط أهل المدینة قحطاً شدیداً فشکوا إلی عائشة، فقالت: أنظروا قبر النبی [(ص)] فاجعلوا منه کواً إلی السماء حتّی لایبقی بینه وبین السماء سقفاً. قال: ففعلوا فمطرنا مطراً حتّی نبت العشب وسمنت الإبل. . . . [۵۹]
قحطی شدیدی بر مدینه عارض شد، مردم از وضع موجود نزد عایشه شکایت آوردند. عایشه دستور داد تا به سراغ قبر پیامبر (ص) رفته واز آن، دریچهای به سوی آسمان باز کنند تا سقفی بین قبر وآسمان مانع نباشد. آنان نیز چنین کردند. راوی می‌گوید: بعد از این عمل آنقدر باران آمد که سبزیها رشد نموده وشتران چاق شدند. . .
۳. احمد بن حنبل در «المسند» از عبدالملک بن عمرو، از کثیر بن زید، از داود بن ابی صالح نقل کرده که گفت:
اقبل مروان یوماً فوجد رجلا واضعاً وجهه علی القبر. فقال: اتدری ما تصنع؟ فاقبل علیه فإذا هو أبوایوب. فقال: نعم جئت رسولالله [(ص)] و لم آت الحجر، سمعت رسول الله [(ص)] یقول: لاتبکوا علی الدین إذا ولیه اهله، و لکن ابکوا علیه إذا ولیه غیر اهله[۶۰]
مروان روزی رو - به طرف مسجد - کرد و شخصی را دید که صورتش را بر روی قبر [پیامبر (ص)] گذاشته است. او گفت: آیا میدانی که چه می‌کنی؟ پس به او نگاه کرد ناگهان دید او ابوایوب [انصاری] است. او گفت: آری من به جهت رسول خدا (ص) آمدهام نه به جهت این سنگ. از رسول خدا (ص) شنیدم که می‌فرمود: بر دین نگریید اگر اهلش متولی آن شد، ولی بر دین بگریید اگر غیر اهلش متولی آن گشت.
حاکم نیشابوری این حدیث را نقل کرده و آن را صحیح الاسناد دانسته و ذهبی نیز آن را مسلّم دانسته است.[۶۱]
عبدالملک بن عمرو همان قیسی ابوعامر عقدی است که ثقه بوده و جماعتی به حدیث او احتجاج کردهاند.
کثیر بن زید نیز حسن الحدیث است.
داود بن ابی صالح گرچه ذهبی در «میزان الاعتدال» او را غیر معروف دانسته و ابن ابیحاتم از او ساکت است ولی ابن حجر در کتاب «تقریب التقریب» او را مقبول دانسته است.
وانگهی نقطه ضعف این حدیث را که در مورد داود بن ابی صالح است می‌توان با متابعت او از ناحیه مطلب بن عبدالله بن حَنْطَب جبران کرد.[۶۲]و لذا بدین جهت می‌توان از اشکال ناصرالدین البانی در تضعیف حدیث فوق به جهت داود بن ابی صالح پاسخ داد؛ زیرا همانگونه که گفته شد او متابع دارد که مطلب بن عبدالله باشد.
۴. سمهودی نقل می‌کند:
انّ اعرابیاً جاء إلی المدینة بعد ثلاثة ایّام من دفن النبی [(ص)]، فرمی بنفسه علی قبر النبی [(ص)] و حتّی من ترابه علی رأسه وقال: یا رسول الله! قلتَ سمعنا قولک و وعیتَ عن الله سبحانه ما وعینا عنک، و کان فیما أنزل علیک: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً) ، و قد ظلمت نفسی و جئتک تستغفر لی.[۶۳]
همانا مردی اعرابی بعد از سه روز از دفن پیامبر (ص) به مدینه آمد و خودش را بر قبر حضرت انداخت و از خاک قبر او بر سر ریخت و عرض کرد: ای رسول خدا! گفتی و ما گفتهات را شنیدیم و از جانب خدای سبحان گرفتی چیزی را که ما از تو اخذ نمودیم و از جمله آنها آیهای است که بر تو نازل شد: (و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم کردند [و فرمانهای خدا را زیر پا گذاردند] به نزد تو می‌آمدند واز خدا طلب آمرزش می‌کردند وپیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد، خدا را توبهپذیر ومهربان می‌یافتند) . و من به نفسم ظلم کردهام، و آمدهام برای من طلب آمرزش نمایی.
۵. واقدی در کتاب «فتوح الشام» می‌نویسد:
انّ ابا عبیدة بن الجراح اراد المسیر الی حلب، و بعث الف فارس مع کعب بن ضمرة طلائع، فلمّا بلغوا قریباً من حلب حمل علیهم یوقنا مع خمسة آلاف فارس و قاتل الجمعان قتال الموت، و قد ایقن المسلمون بالظفر و الغنیمة، اذ طلع علیهم الکمین من ورائهم و اکبوا علیهم جمیعاً؛ فافترق المسلمون ثلاث فرق؛ فرقة منهم منهزمة و فرقة قصدت قتال الکمین و فرقة مع کعب بن ضمرة قصدت قتال یوقنا و من معه، و کعب بن ضمرة قلق علی المسلمین، فجاهد عنهم و هو یجول بالرایة و ینادی: (یا محمّد، یا محمّد، یا نصر الله انزل) [۶۴] همانا عبیدة بن جراح خواست که به سوی حلب حرکت کند، هزار سواره را با کعب بن ضمره جلو فرستاد. چون آنها به نزدیک حلب رسیدند یوقنا با پنج هزار سواره با آنان درگیر شدند، و آنان با یکدیگر تا دم مرگ جنگیدند و مسلمانان یقین به پیروزی و غنیمت پیدا کردند که ناگهان دشمنان از پشت بر آنان کمین زده و همگی بر مسلمانان حملهور شدند؛ مسلمانان به سه دسته متفرق گشتند؛ دستهای از آنها فرار کرده و دستهای دیگر کمین گرفته تا دوباره حمله کنند، و دسته سوم با کعب بن ضمره قصد جنگ با یوقنا و همراهیانش را کردند، و کعب بن ضمره راه را بر مسلمانان بست و به تنهایی جهاد می‌کرد و پرچم را حرکت می‌داد و فریاد می‌زد: ای محمد! ای محمد! ای یاری خدا فرود آی» .
۶. ابن سعد در کتاب «الطبقات الکبری» از عبدالرحمان بن سعد نقل کرده که گفت:
کنت عند ابن عمر، فخدرت رجله فقلت: یا ابا عبدالرحمن! ما لرجلک؟ قال: اجتمع عصبها من هاهنا. قال: قلت: ادع احب الناس الیک. قال: یا محمّد! فبسطها.[۶۵]
نزد ابن عمر بودم که پایش بیحس شد، گفتم: ای اباعبدالرحمان!
چه بر سر پایت آمده؟ گفت: رگش از اینجا گرفته است. او گفت: به او گفتم: محبوبترین افراد نزد خود را بخوان. گفت: ای محمّد! در آن هنگام بود که رگهای پایش باز شد.
و عجیب آن است که ابن تیمیه این حدیث را در کتاب «الکلمالطیب» نقل کرده است.[۶۶] ۷. ابن کثیر دربارهٔ واقعه یمامه می‌گوید:
وحمل خالد بن ولید حتی جاوزهم و سار الجبال مسیلمة و جعل یترقّب ان یصل الیه فیقتله، ثم رجع، ثم وقف بین الصفین و دعا البراز و قال:
انا ابن الولید العود انا بن عامر و زید ثم نادی بشعار المسلمین و کان شعارهم یومئذ «وامحمّداه» . [۶۷]
خالد بن ولید بر آنان حمله کرد تا بر آنان نفوذ نمود و مسیلمه به کوه‌ها پناه برد، او هر لحظه احتمال می‌داد که مسیلمه به او رسیده و او را به قتل رساند. سپس برگشت آنگاه بین دو صف ایستاد و دعوت به مبارزه نمود و با یک بیت شعر رجزی خواند و سپس شعار مسلمانان را سر داد و شعار مسلمانان در آن روز (وامحمّداه) بود.
۸. نقل شده که صفیّه دختر عبدالمطلب و عمه پیامبر (ص) بعد از وفات حضرت قصیدهای در مرثیه او سرود که در آن چنین آمده است:
ألا یا رسول الله انت رجاؤنا آگاه باش ای فرستاده خدا! تو امید مایی، تو به ما نیکوکار بودی و جفا نمی‌کردی.
تو نیکوکار بودی و مهربان، پیام آور برای ما، و من امروز کسی هستم که بر تو می‌گریم.
در این اشعار خطاب به رسول خدا (ص) شده در حالی که از دنیا رحلت کرده است.
۹. قسطلانی به نقل از ابن منیر می‌گوید:
لمّا مات (ص) طاشت العقول. . . و کان اثبتهم ابوبکر، جاء و عیناه تهملان و زفراته تتردد، و غصصه تتصاعد و ترتفع، فدخل علی النبی [(ص)] فأکبّ الثوب عن وجهه و قال: طبت حیاً و میتاً. . . و لو انّ موتک کان اختیاراً لجدنا لموتک بالنفوس، اذکرنا یا محمد عند ربّک و لنکن من بالک.[۶۸] چون رسول خدا (ص) وفات یافت عقلها متحیر ماند. . . و ثابتتر از همه ابوبکر بود، آمد در حالی که اشکش ریزان، و زبانش در گردش و غصه‌هایش بالا و پایین می‌رفت، بر پیامبر (ص) داخل شد و پارچه را از صورتش برداشت و گفت: پاک بودی در زمان حیات و ممات. . . و اگر مرگ تو اختیاری بود، ما برای مرگت با جان و دل فداکاری می‌کنیم. ما را ای محمّد نزد پروردگارت یاد کن، و در خاطرت قرار بده.

مسلمانان و استغاثه به ارواح اولیا

۱. طبری از ابوشوذب نقل کرده:
انّ عمّال الحجاج کتبوا الیه انّ الخراج قد انکسر، و انّ اهل الذمة قد اسلموا و لحقوا بالأمصار. فکتب الی البصرة و غیرها انّ من کان له اصل فی قریة فلیخرج الیها. فخرج الناس فعسکروا فجعلوا یبکون و ینادون: یا محمّداه! یا محمّداه. . .[۶۹]
کارگزاران حجاج طی نامهای به او نوشتند که مالیات شکسته شده و اهل ذمه اسلام آورده و به شهرها ملحق شدهاند. او نامهای به بصره و دیگر شهرها نوشت و دستور داد که هرکس نهالی در دهی دارد به سوی آن خارج شود. پس مردم بیرون آمده و خیمه زدند. آنان شروع به گریه کرده و صدا می‌زدند: یا محمّداه یا محمّداه! . . .
۲. ابوبکر مقری می‌گوید:
کنت انا و الطبرانی و ابوالشیخ فی حرم رسول الله [(ص)] و کنّا علی حاله و اثر فینا الجوع، و واصلنا ذلک الیوم، فلمّا کان وقت العشاء حضرت قبر النبی [(ص)] فقلت: یا رسول الله! الجوع. . . فحضر بالباب علوی. فدقّ ففتحنا له، فاذا معه غلامان، مع کل واحد زنبیل فیه شیء کثیر، فجلسنا و أکلنا و ظنّنا انّ الباقی یأخذه الغلام، فولّی و ترک عندنا الباقی، فلمّا فرعنا من الطعام قال العلوی: یا قوم! اشکوتم إلی رسول الله! فانّی رأیت رسول الله فی المنام فأمرنی ان احمل بشیء الیکم. [۷۰]
من وطبرانی وابوالشیخ در حرم رسول خدا (ص) بودیم؛ در حالی که گرسنگی شدید بر ما عارض شده بود، آن روز را به پایان رساندیم، وقت عشا کنار قبر رسول خدا (ص) آمدیم وعرض کردیم: ای رسول خدا! ما گرسنهایم. . . پس در خانه شخص علویی حاضر شد پس در زد و ما در را به روی او گشودیم. پس با آن علوی دو غلام بودند که با هر کدام زنبیلی بود که در آن چیز زیادی بود پس نشستیم و خوردیم و گمان کردیم که باقی غذا را غلام می‌برد پس غلام رفت و باقی را نزد ما گذاشت پس چون از غذا فارغ شدیم علوی گفت: آیا به رسول خدا شکایت بردید؟ الآن رسول خدا را در عالم رؤیا دیدم، به من فرمود تا مقداری از غذا نزد شما آورم.
۳. ابویعلی موصلی در مسندش از عقبه، از یونس، از سلیمان بن اعمش، از ابوسفیان، از جابر نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:
لیأتینّ علی الناس زمان یخرج الجیش من جیوشهم فیقال: هل فیکم احد صحب محمداً فتستنصرون به فتنصروا؟ ثم یقال: هل فیکم من صحب محمداً؟ فیقال: لا، فمن صحب اصحابه؟ فیقال: لا. فیقال: من رأی من صحب اصحابه؟ فلو سمعوا به من وراء البحر لأتوه.[۷۱] بر مردم زمانی خواهد آمد که لشکری از لشکریان آنان بیرون می‌آید و گفته می‌شود: آیا در میان شما کسی هست که محمد را مصاحبت کرده باشد و به او نصرت خواسته باشید تا به ما نصرت داده شود؟ سپس می‌گوید: آیا در میان شما کسی هست که محمد را مصاحبت کرده باشد؟ گفته می‌شود: کسی وجود ندارد. باز گفته می‌شود: کسی که اصحابش را مصاحبت کرده باشد؟ گفته می‌شود: هرگز. باز گفته می‌شود: کسی که مشاهده کرده باشد کسی را که مصاحبت با اصحاب پیامبر داشته؟ و اگر می‌شنیدند که کسی ماورای دریا هست به دنبالش می‌رفتند.
هیثمی رجال آن را رجال صحیح دانسته. و سلیمان بن اعمش گرچه مدلّس شمرده شده ولی از طبقه دوم به حساب می‌آید و حدیثش مقبول است.
۴. ابن کثیر از عاصم بن عمر بن خطاب نقل کرده که گفت:
انّ رجلا من مزینة عام الرمادة (سنة ۱۸ من الهجرة) سأله اهله ان یذبح لهم شاة فقال: لیس فیهنّ شیء، فالحّوا علیه فذبح شاة فاذا عظامها حمر فقال: یا محمداه، فلما امسی اری فی المنام انّ رسول الله (ص) یقول له: ابشر بالحیاة.[۷۲]
همانا مردی از قبیله (مزینه) در سال قحطی (سال ۱۸ از هجرت) اهلش از او خواست تا گوسفندی برایش ذبح کند. او گفت: نزدشان هیچ نیست، اهلش بر او اصرار کردند، و او گوسفندی قربانی کرد، ناگهان دید که استخوانهایش قرمز است. گفت: یا محمّداه! و چون عصر شد در عالم رؤیا دید که رسول خدا (ص) به او می‌فرماید: تو را بشارت باد به زندگی.
۵. عتبی استاد شافعی می‌گوید:
کنت جالساً عند قبر النبی [(ص)] فجاء اعرابی فقال: السلام علیک یا رسول الله! سمعت الله یقول: (. . . وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً) و قد جئتک مستغفراً لذنبی، مستشفعاً بک الی ربّی. ثم انشأ یقول:
یا خیر من دفنت بالقاع اعظمه ثم انصرف الأعرابی، فغلبنی عینی فرأیت النبی (ص) فقال: یا عتبی! الحق الأعرابی فبشّره انّ الله قد غفر له.[۷۳] کنار قبر پیامبر (ص) نشسته بودم که اعرابی آمد و گفت: درود بر تو ای رسول خدا! از خداوند شنیدم که فرمود: (واگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‌کردند (و فرمانهای خدا را زیر پا می‌گذاردند) ، به نزد تو می‌آمدند؛ واز خدا طلب آمرزش می‌کردند؛ وپیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد؛ خدا را توبهپذیر ومهربان می‌یافتند.) و من نزد تو آمدهام و درخواست مغفرت برای گناهم دارم، و تو را نزد پروردگارم شفیع آوردهام. سپس این اشعار را انشا کرد و گفت:
ای بهترین کسی که استخوانهایش در این فضا دفن شده، و از بوی آنها محیط پست و بلند، خوشبو گشته است؛ جانم فدای قبری که تو ساکن آن هستی و در آن عفاف، جود و کرم است.
آنگاه اعرابی منصرف شد. خواب بر چشمانم غلبه نمود، پس پیامبر (ص) را مشاهده کردم که فرمود: ای عتبی! اعرابی را دریاب و او را بشارت ده که خداوند به طور حتم او را آمرزیده است.

دیدگاه علمای اهل سنت دربارهٔ استغاثه به ارواح اولیا

اشاره

علمای اهل سنت در موضوع استغاثه به ارواح اولیا در برابر وهابیان ایستاده و این موضوع را تثبیت کردهاند. اینک به کلمات برخی از آنان اشاره می‌کنیم:

حسن بن علی سقاف شافعی

او می‌گوید:
فاتضح انّ مجرد النداء أو الاستغاثة أو الخوف أو الرجاء أو التوسل أو التذلل لایسمّی عبادة، فقد یتذلّل الولد لأبیه و الجندی لقائده و یخافه و یرجو منه اشیاء، فلایسمّی ذلک عبادة له باتفاق العقلاء، و لیس مجرد النداء عبادة، و لو کان هذا النداء للأموات. ففی الصحیحین: انّ النبی [(ص)] قال لأهل البئر و اسمها القلیب التی ألقی فیها جماعة من الکفار فی بدر: (هل وجدتم ما وعدکم الله و رسوله حقاً، فانّی قد وجدت ما وعدنی الله حقاً) ، خاطب النبی کفار قلیب بدر. قال عمر: یا رسول الله! کیف تکلّم اجساداً لاارواح فیها؟ ! قال: ما انتم بأسمع لما اقول منهم غیر انّهم لایستطیعون ان یردّوا علی شیئاً. رواه البخاری (۷/۳۰۱ فتح) و مسلم (۴/۲۲۲۰۳) . و لیس التوسل عبادة للمتوسل به الی الله، فقد علّم رسولالله [(ص)] الأعمی ان یقول (اللّهم انّی اتوجّه الیک بنبیّک محمّد نبی الرحمة، یا محمّد! انّی اتوجّه بک الی ربّی فی حاجتی. . .) الحدیث، و هو صحیح مشهور بین اهل العلم. رواه الترمذی (۵/۵۶۹) و البیهقی فی (دلائل النبوة) (۶/۱۶۶-۱۶۸) و الحاکم (۱/۳۱۳) و صحّحه علی شرطهما، و اقرّه الذهبی و غیرهم بأسانید صحیحة. کما انّ الاستغاثة ایضاً بمخلوق لیست عبادة له. . [۷۴]
پس واضح شد که مجرّد صدا زدن یا استغاثه یا خوف یا رجا یا توسل و یا تذلل عبادت نامیده نمی‌شود؛ چرا که پسر نسبت به پدرش کرنش می‌کند و نیز سرباز نزد فرماندهاش تواضع می‌نماید و از او می‌ترسد و امید چیزهایی را از او دارد، و این کارها به اتفاق عقلا عبادت به حساب نمی‌آید؛ و مجرد صدا زدن عبادت نیست گرچه صدا زدن اموات باشد و در صحیح بخاری و مسلم آمده که پیامبر (ص) به اهل چاهی که قلیب نام داشت و در آن جماعتی از کشته‌های کافران جنگ بدر افتاده بودند خطاب کرده و فرمود: (آیا آنچه را که خدا و رسولش وعده داده بود حق یافتید؟ ! من که آنچه را خدا به من وعده داده بود حق یافتم) .
پیامبر (ص) با کافران در چاه بدر افتاده صحبت کرد. عمر گفت: ای رسول خدا! چگونه با جسدهایی صحبت می‌کنی که روح در آنها نیست؟ ! حضرت فرمود: شما شنواتر از آنها در آنچه من می‌گویم نیستید، جز آنکه آنان قدرت پاسخ دادن مرا ندارند. بخاری و مسلم این روایت را نقل کردهاند.
و توسل عبادت کسی که به او توسل برای رسیدن به خدا شده، نمی‌باشد؛ زیرا که رسول خدا (ص) شخص کوری را چنین تعلیم داد که بگوید: (بار خدایا! همانا من به واسطه پیامبرت محمّد، پیامبر رحمت به سوی تو رو می‌کنم. ای محمّد! همانا در حاجتم از خدا به تو رو می‌نمایم. . .) .
این حدیث، صحیح و مشهور بین اهل علم است که ترمذی و بیهقی در (دلائل النبوة) و حاکم آن را نقل کرده و مطابق شرط بخاری و مسلم آن را تصحیح نموده و ذهبی و دیگران نیز با سندهای صحیح آن را اثبات کردهاند. همانگونه که استغاثه به مخلوق نیز عبادت او به حساب نمی‌آید. . .
او نیز در پاسخ برخی از آیات که وهابیان به آنها استدلال می‌کنند، می‌نویسد:
ومعنی ذلک ای لاتعبدوا غیرالله تعالی و لاتعبدوا معه هذه الأوثان التی قال الله عنها: (وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَةً. . .)[۷۵]
و معنای آن این است که غیر خدای متعال را عبادت نکنید و با او این بتها را نپرستید، بتهایی که خداوند در مورد آنها فرمود: (غیر از خدا را خدایان خود گرفتند. . .) .
او همچنین دربارهٔ آیه (وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ * إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَ لا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ) ؛ «کسانی را که جز او می‌خوانید (و می‌پرستید) حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نیستند! اگر آنها را بخوانید صدای شما را نمی‌شنوند، واگر بشنوند به شما پاسخ نمی‌گویند؛ و روز قیامت، شرک (و پرستش) شما را منکر می‌شوند، وهیچ کس مانند (خداوند آگاه و) خبیر تو را (از حقایق) با خبر نمی‌سازد!» (فاطر: ۱۳ و ۱۴) می‌گوید:
ومعنی الآیة مختصراً: و الذین تعبدون من دون الله بسجودکم لهم و اعتقادکم فیهم الأولوهیة؛ کمن یعبد الاصنام او المسیح او الکواکب او یعبد اشخاصاً من العظماء فی الدنیا من دون الله العظیم حقیقة، لایملکون من قطمیر لکم، ای لفافة نواة تمر؛ کاولئک الفرس مثلا الذین کانوا یعبدون کسری و الذین سألهم رسول الله [(ص)] عن سبب حلقهم للحاهم فقالوا: أمرنا بذلک ربّنا، یعنون کسری. و لأنّ هؤلاء الذین عبدوهم من دون الله اذا ادّعوا الربوبیة او لم یدّعوها لایستطیعون تخلیص عبدتهم من النار و العذاب، و سیتبرّئون یوم القیامة ممّن عبدهم. و هذا لانّ النصاری مثلا اعتقدوا الربوبیة و الألوهیة فی المسیح، و کذا الیهود فی عزیر، و کذا عبدة الأصنام فی اصنامهم. .[۷۶]
و معنای آیه به طور اختصار این است: و کسانی که غیر از خدا با سجده و اعتقاد به الوهیت آنها، عبادت می‌کنید؛ مثل کسی که بتها یا مسیح، یا ستاره‌ها را می‌پرستد، یا در حقیقت اشخاصی را عبادت می‌کنند که در دنیا بزرگ است بدون توجه به خداوند بزرگ، آنها هرگز حتی مالک پوششی از هسته خرما نیز نیستند، همانند عجم که کسری را می‌پرستیدند. کسانی که چون رسولخدا (ص) از آنان دربارهٔ علت تراشیدن ریششان سؤال کرد، گفتند: پروردگار ما به آن دستور داده است و مقصودشان کسری بود. و به جهت اینکه آنهایی را که غیر از خدا می‌پرستیدند چه ادعای ربوبیت در حق آنها داشته یا نداشته باشند نمی‌توانند پرستش کنندگانشان را از دوزخ و عذاب نجات دهند، و زود است که در روز قیامت از پرستشکنندگانشان تبری جویند. و این به جهت آن است که از باب مثال مسیحیان اعتقاد ربوبیت و الوهیت دربارهٔ مسیح داشته و نیز یهود دربارهٔ عزیر و پرستشکنندگان بتها دربارهٔ بتهایشان چنین اعتقادی داشتند. . .
او همچنین در توضیح حدیثی می‌گوید:
فتبیّن من ذلک انّ سؤال غیر الله تعالی لیس شرکاً و لامنهیاً عنه إلاّ ان اعتقدنا انّ للمسؤول صفة الألوهیة و المسلم مراقب لله تعالی فی جمیع احواله، و لایمتنع علیه ان یسأل غیرالله تعالی. . .[۷۷]
از آن روشن شد که درخواست از غیر خداوند متعال شرک نیست و مورد نهی واقع نشده است مگر اینکه اعتقاد پیدا کنیم که آن کس که از او درخواست نمودهایم دارای صفت الوهیت است. و مسلمان مراقب خدای متعال در تمام حالات است، و برای او ممتنع نیست که از غیر خدای متعال درخواست نماید. .
وی همچنین در کتاب «الإغاثة بأدلة الإستغاثة» می‌گوید:
هل یجوز طلب شیء من النبی بعد وفاته او أحد من صالحی أمّته؟ و نحن نقول بأنّ من اعتقد أنّ المدعوّ و هو من استغثنا به سواء کان حیّاً أو میّتاً، فی الدنیا و الآخرة له صفة من صفات الربوبیّة کفر لامحالة، و هذا مقرّر مشهور فی علم التوحید.
ومن طلب من النبی [(ص)] أن یستغفر له بعد مماته لم یعتقد أنّه ربّ، محی و ممیت، خالق، رازق حقیقة، و النبی لایعلّم أمّته مایؤدّی إلی الکفر و الشرک، و قد علّم الأعمی ان یقول فی دعائه: (یا محمّد! انّی أتوجّه بک الی الله فی حاجتی) . و المستغیث یقول کذلک. و أمّا قول من قال: إنّ ذلک ذریعة الی الشرک و الأفضل ترکه.
فنقول له: لیس کذلک، لأنّ النبی لایعلّم الأمّة مایؤدّی للشرک، و فی ذلک تعطیل العمل بالأحادیث الصحیحة بحجّة انها ذریعة للشرک و هو کلام خطیر جدّاً. و الأئمة من المحدّثین و الفقهاء مایزالون یذکرون فی أبواب صلاة الحاجة حدیث الأعمی حاثّین الأمّة أن تقول فی ذاک الدعاء: یا رسول الله! انّی أتوجّه بک الی الله فی حاجتی. . .[۷۸] آیا درخواست چیزی از پیامبر (ص) بعد از وفاتش یا یکی از صالحان امتش جایز است؟ و ما می‌گوییم: کسی که معتقد است مدعوّ یعنی کسی که ما به او استغاثه می‌کنیم چه زنده باشد یا مرده، در دنیا باشد یا در آخرت، برای او صفتی از صفات ربوبیت است، به طور حتم کافر می‌شود و این امری است مقرر و مشهور در علم توحید.
ولی کسی که از پیامبر (ص) بعد از وفاتش می‌خواهد که برای او استغاثه کند، اعتقاد به ربوبیت و زندهکننده و میراننده بودن، خالقیت، رازقیت بودن به طور حقیقی او ندارد. و پیامبر (ص) به امتش چیزی تعلیم نمی‌دهد که منجرّ به کفر و شرک گردد، در حالی که به شخص کوری تعلیم داد که اینگونه در دعایش بگوید: (ای محمّد! همانا من به واسطه تو به سوی خدا در حاجتم رو می‌کنم) .
و شخص استغاثهکننده اینگونه می‌گوید. و امّا گفتار کسی که گفته: اینگونه سخن راهی به شرک است و بهتر ترک آن می‌باشد، در جواب او می‌گوییم: اینگونه نیست؛ زیرا پیامبر (ص) امتش را چیزی تعلیم نمی‌دهد که منجرّ به شرک شود. و این کار موجب تعطیل عمل به احادیث صحیح است به استناد اینکه این امور راهی به شرک می‌باشد، و این جدّاً کلامی خطرناک است، و امامان از محدثان و فقیهان همیشه در ابواب نماز حاجت یادی از حدیث شخص کور کرده و امت را تشویق می‌کنند در آن دعا بگویند: ای رسول خدا! همانا من به واسطه تو در حاجتم به سوی خدا رو می‌کنم. . .
وی (حسن بن علی سقاف شافعی) پیرامون استغاثه می‌گوید:
الإستغاثة عندی هی الطلب من النبی قبل وفاته أو بعد وفاته -لأنّه بعد وفاته حی کما أخبر یسمع و تعرّض علیه أعمال أمّته- أن یدعو الله تعالی فی تلبیة حاجة لصاحب الحاجة، فقد طلب الناس منه (ص) الأستقاء فی حیاته و بعد مماته کما سیأتی إن شاء الله فی ادلّة الإستغاثة، مع کون المطر بیدالله لیس بید النبی کما هو معلوم و مشهور، فقد جاء الرجل النبی [(ص)] و هو یخطب فقال: یا رسولالله! هلکت الأموال، و انقطعت السبل فادع الله یغیثنا - أی یمطرنا -. . . الحدیث. و کان الرجل مسلماً کما فی الفتح [۷۹]، و الصحابة کانوا یعرفون قول الله تعالی: (وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ) ، و النبی لمیقل لذلک الرجل إذا نزل بک قحط أو بلاء فلاتأتنی، و تطلب منّی الدعاء، بل علیک أن تدعو الله وحدک للآیة، فاتّضح أنّ هذه الآیة لاتنفی الإستغاثة، لأنّ ذکر الشیء لاینفی ماعداه کما هو مقرّر فی الأصول.[۸۰]
استغاثه نزد من همان درخواست از پیامبر است قبل از وفاتش یا بعد از وفاتش؛ - زیرا او بعد از وفاتش زنده است همانگونه که خبر داده می‌شنود و اعمال امتش بر او عرضه می‌گردد -، درخواست این است که از خدا بخواهد تا نیاز و تمنای صاحب حاجت را برآورده گرداند، همانگونه که مردم در زمان حیات و بعد از مرگش از او درخواست طلب باران کردند، همانگونه که زود است اگر خدا بخواهد در ادله استغاثه بیاید، با آنکه باران به دست خداست نه به دست پیامبر، همانگونه که معلوم و مشهور است.
پس مردی به نزد پیامبر (ص) آمد در حالی که حضرت خطبه می‌خواند و عرض کرد: ای رسول خدا! چهارپایان هلاک شده و راه‌ها بسته شده است، از خدا بخواه که ما را کمک کند؛ یعنی برای ما باران نازل کند. . . و آن مرد آنگونه که در کتاب «فتح الباری» آمده مسلمان بوده است. و صحابه قول خداوند متعال را می‌دانستند که فرمود: (و هرگاه بندگانم از من بخواهند من نزدیکم و درخواست حاجتمند را اجابت می‌نمایم هرگاه مرا بخوانند) و پیامبر (ص) به آن مرد نفرمود: هرگاه قحطی یا بلایی به تو روی آورد نزد من نیا و از من درخواست مکن، بلکه بر توست که مطابق آن آیه تنها خدا را بخوانی. پس واضح شد که این آیه از استغاثه نفی نمی‌کند؛ ذکر شیء نفی ماعدایش را نمی‌نماید، همان گونه که در اصول مقرر شده است.

جلال الدین سیوطی

او در رساله «تنویر الحلک فی امکان رؤیة النبی والملک» که از رساله‌های جلد دوم «الحاوی للفتاوی» است می‌گوید:
فی کتاب مصباح الظلام فی المستغیثین بخیر الأنام، للإمام شمس الدین محمّد بن موسی بن النعمان قال: سمعت یوسف بن علی الزنانی یحکی عن امرأة هاشمیة کانت مجاورة بالمدینة، و کان بعض الخدام یؤذیها. قالت: فاستغثت بالنبی [(ص)]، فسمعت قائلا من الروضة یقول: أما لک فیّ اسوة؟ ! فاصبری کماصبرت، أو نحو هذا. قالت: فزال عنّی ما کنت فیه، و مات الخدام الثلاثة الذین کانوا یؤذوننی.[۸۱]
در کتاب (مصباح الظلام فی المستغیثین بخیر الأنام) اثر امام شمس الدین محمّد بن موسی بن نعمان آمده که نویسنده می‌گوید: از یوسف بن علی زنانی شنیدم که حکایت می‌کرد از زنی هاشمی که مجاور مدینه بود و برخی از خدّام او را آزار می‌دادند. آن زن می‌گوید: من به پیامبر (ص) استغاثه کردم پس صدای گویندهای را از داخل روضه شنیدم که می‌فرمود: آیا من الگوی تو نیستم؟ پس همانگونه که من صبر کردم تو نیز صبر نما، یا مثل این تعابیر. آن زن می‌گوید: مشکلی که داشتم برطرف شد و آن سه خادمی که مرا آزار می‌دادند مردند.
او همچنین در کتاب «حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهرة» قصهای که بین قاضی تقیالدین عبدالرحمان بن قاضی تاج الدین فرزند بنت الاعز و بین ملک اشرف پسر ابن سلعوس اتفاق افتاده را ذکر کرده که از پست قضاوت عزل شده و قضاوت را بدرالدین محمّد بن ابراهیم بن جماعت متولّی شد. و این قصه در ماه رمضان سال ۶۹۰ اتفاق افتاد. سیوطی این قصه را نقل کرده سپس می‌گوید:
فتوجّه القاضی تقی الدین الی الحجاز و مدح النبی [(ص)] بقصیدة و کشف رأسه و وقف بین یدی الحجرة الشریفة، و استغاث بالنبی [(ص)]، و اقسم علیه ان لایصل إلی وطنه الاّ و قد عاد الی منصبه. فلم یصل الی القاهرة إلاّ السلطان الأشرف قد قتل، و کذلک وزیره، فاعید بالقضاء، و وصل الیه الخبر بالعود قبل وصوله الی القاهرة، و ذلک فی اول سنة ثلاث و تسعین؛ فاقام فی القضاء إلی ان مات فی جمادی الأولی، سنة خمس و تسعین.[۸۲]
پس قاضی تقی الدین به حجاز رو کرده و با قصیدهای مدح نبی گفت و عمامه سرش را برداشته و کنار حجره شریف پیامبر (ص) ایستاد و به حضرت استغاثه نمود و بر او قسم خورد که به وطنش بازنگردد مگر اینکه به منصبش بازگردد. او به قاهره بازنگشت جز آنکه سلطان اشرف و وزیرش کشته شده بودند پس او به قضاوت بازگشت و خبر بازگشت به قضاوت قبل از رسیدن به قاهره به او رسید، و آن در اول سال ۹۳ بود، و در پست قضاوت تا زمان مرگش در ماه جمادی الاولی، سال ۹۵ باقی ماند.

موسی محمد علی

او در شرح حدیثی که می‌گوید: رسول خدا (ص) هنگامی که وارد قبرستان می‌شد خطاب به اموات کرده و آنان را اینگونه صدا می‌زد: « السلام علیکم یا اهل الدیار من المؤمنین و المسلمین. . . » ؛ «درود بر شما ای اهل دیار از مؤمنان و مسلمانان. . .» ، می‌نویسد:
فمن اتّخذ من الأنبیاء و الاولیاء وسیلة الی الله لجلب نفع او دفع ضرّ من الله فهو سائل الله عزّوجلّ، و هو فی ذلک اخذ بالسبب الذی وضعه الله لنجح العباد فی قضاء مآربهم و الوصول به إلی قضاء حوائجهم، سالک السنن الإلهیة التی امر الله عباده بسلوکها، جار علی السنن الذی وضعه الله لاستنزال رحمته و دفع نقمته.[۸۳]
پس هرکس از انبیا و اولیا وسیلهای به سوی خدا برای جلب منفعت یا دفع ضرر از جانب خدا قرار دهد او در حقیقت از خدا حاجت خود را خواسته است، و او در این جهت سببی را گرفته که خداوند برای نجات بندگانش در برآورده شدن آرزوها و رسیدن به حوائجشان قرار داده و سنت الهی را پیموده که خداوند بندگانش را امر به پیمودن آنها کرده است و بر سننهایی که خداوند برای فرو فرستادن رحمت و دفع گرفتاری قرار داده جاری شده است.

زاهد کوثری

وی می‌گوید:
الغوث من الله خلق و ایجاد، و من النبی تسبب و کسب. هذا علی فرض انّنا طلبنا الغوث منه [(ص)]، مع انّنا لم نفعل ذلک، ولو فعلناه لصحّ علی طریق التسبب و الاکتساب بطلب الدعاء منه علیه السلام. . . فکیف یجوز مع هذا تکفیر المسلمین و استباحة دمائهم و اموالهم بالتوسل و الاستغاثة، حتّی علی اصطلاحهم الذی لا نوافقهم علیه.[۸۴] پناه دادن از ناحیه خداوند خلق و ایجاد و از جانب پیامبر (ص) سببیت و کسب است. این بر فرض این است که کمک را از پیامبر (ص) طلب کنیم، در حالی که ما چنین نمی‌نماییم، و اگر هم چنین کنیم به طریق سببیت و اکتساب به نحو درخواست دعا از پیامبر علیه السلام است. . . پس با این حال چگونه تکفیر مسلمانان و مباح کردن خون و اموال آنها به جهت توسل و استغاثه به [ارواح اولیا] حتی با اصطلاح آنکه بر آن توافق نداریم جایز باشد.

عیسی بن عبدالله حمیری

وی می‌گوید:
وامّا الاستغاثة فهی: طلب الغوث، و تارة یطلب الغوث من خالقه و هو الله تعالی وحده، کقوله تعالی: (إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ) [۸۵]و تارة یطلب ممن یصح اسناده الیه علی سبیل الکسب. و من هذا النوع الاستغاثة بالنبی [(ص)]، و فی هذین القسمین تعدی الفعل تارة بنفسه کقوله تعالی: (فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ)[۸۶]و تارة بحرف الجرّ، کما فی کلام النحاة فی المستغاث به. و فی کتاب سیبویه رحمه الله: (فاستغاث بهم لیشتروا له کلیباً) ، فیصح ان یقال: استغثت النبی [(ص)] و استغثت بالنبی [(ص)] بمعنی واحد، و هو طلب الغوث منه بالدعاء و نحوه علی النوعین السابقین فی التوسل، من غیر فرق، و ذلک فی حیاته و بعد موته. . . [۸۷]
و امّا استغاثه به معنای درخواست کمک است، که گاهی این درخواست از خالق که خداوند متعال است تنها می‌شود مثل قول خداوند متعال: ([به خاطر بیاورید] زمانی را [که از شدت ناراحتی در میدان بدر] از پروردگارتان کمک می‌خواستید) ، و گاهی نیز از کسی درخواست می‌شود که اسناد آن به او صحیح و بر نحو کسب می‌باشد، و از این نوع است استغاثه به پیامبر (ص) و در این دو مورد فعل گاهی به نفسه متعدی می‌شود مثل قول خداوند متعال: (آنکه از پیروان او بود در برابر دشمنش از وی تقاضای کمک نمود) و گاهی نیز با حرف جرّ متعدی می‌گردد،همانگونه که در کلمات نحویین در «مستغاث به» آمده است. و در کتاب سیبویه جمله (فاستغاث بهم لیشتروا له کلیبا) . پس صحیح است که استغاثه با حرف جر و بدون آن استعمال شود و هر دو به یک معناست و آن درخواست کمک از پیامبر (ص) به دعاست. و مثل این است در مورد توسل در دو نوع سابق بدون هیچ فرقی، چه در زمان حیات او یا بعد از وفاتش. . .

یوسف بن اسماعیل نبهانی

نبهانی می‌گوید:
فقد ظهر من هذا انّ استغاثة المستغیثین به [(ص)] تجیئ علی معنیین:
احدهما: ان یسأل المستغیث الله تعالی بالنبی [(ص)] أو بجاهه أو بحقه أو ببرکته أن یقضی حاجته، فالمستغیث علی هذا هو الذی یدعو الله تعالی و یجعل واسطة القبول عنده عزّوجلّ نبیه الاعظم و حبیبه الأکرم [(ص)].
والمعنی الثانی: ان یسأل المستغیث النبی [(ص)] لیدعو الله تعالی و لیسأله قضاء حاجته؛ لانّه حی فی قبره کما یسأله الناس الشفاعة یوم القیمة فیشفع لهم، و کما سأله الناس فی حیاته الدنیویة الدعاء بالاستسقاء و غیره فدعا لهم بالسقیا و غیرها فاستجاب الله له. . .[۸۸]
از این مطلب ظاهر شد که استغاثه استغاثهکنندگان به پیامبر (ص) به دو صورت انجام می‌گیرد:
یکی از آن دو اینکه: استغاثهکننده از خداوند متعال بخواهد به پیامبرش (ص) یا به جاه یا به حق یا به برکت او حاجتش را برآورده کند، پس استغاثهکننده در این صورت خداوند متعال را می‌خواند و واسطه قبول حاجتش را نزد خداوند عزّوجلّ پیامبر اعظم و حبیباکرم (ص) او قرار داده است.
و معنای دوم اینکه: استغاثهکننده از پیامبر (ص) بخواهد که تا از خداوند متعال درخواست کرده و برآورده شدن حاجتش را از او بخواهد؛ چرا که پیامبر (ص) در قبرش زنده است، همانگونه که مردم از آن حضرت درخواست شفاعت در روز قیامت می‌کنند و او نیز آنان را شفاعت می‌کند، همانگونه که مردم از او در حیات دنیوی درخواست نزول باران و دیگر امور می‌کردند و پیامبر (ص) نیز برای آنان درخواست باران و دیگر خیرات می‌کرد و خداوند نیز حاجات آنان را برآورده می‌نمود. . .

حافظ احمد بن علی بن حجر عسقلانی

او که صاحب کتاب «فتح الباری فی شرح صحیح البخاری» می‌باشد، در دیوانش می‌گوید:
نبی الله یا خیر البرایا
ای پیامبر خدا! ای بهترین خلایق، از فصل قضاء به جاه و مقام تو پناه می‌برم. ای کریم! امید عفو و بخشش دارم از آنچه دستانم انجام دادهای پروردگار رحمت.

شمس الدین محمّد بن علامه شهاب الدین احمد رملی

از او دربارهٔ استغاثه به ارواح اولیا اینگونه سؤال می‌شود:
وسئل عمّا یقع من العامة من قولهم عند الشدائد: یا رسول الله! یا شیخ فلان! و نحو ذکک من الاستغاثة بالانبیاء و المرسلین و الأولیاء و العلماء و الصالحین، فهل ذلک جائز أم لا؟ و هل للرسل و الانبیاء و الأولیاء و الصالحین و المشایخ اغاثة بعد موتهم؟ و إلی ماذا یرجع ذلک؟
فاجاب: بانّ الاستغاثة بالانبیاء و المرسلین علیهم الصلاة و السلام و الاولیاء و العلماء و الصالحین جائزة، و للرسل و الانبیاء و الأولیاء و الصالحین اغاثة بعد موتهم؛ لانّ معجزة الأنبیاء و کرامات الاولیاء لا تنقطع بعد موتهم. و امّا الأنبیاء فلأنّهم احیاء فی قبورهم یصلّون و یحجون، کما وردت به الأخبار، و تکون الإغاثة منهم معجزة لهم، و الشهداء ایضاً احیاء شوهدوا نهاراً جهاراً یقاتلون الکفار. و امّا الأولیاء فهی کرامة لهم؛ فانّ اهل الحق مجمعون علی انّه یقع من الأولیاء بقصد و بغیر قصد امور خارقة للعادة یجریها الله تعالی بسببهم. و الدلیل علی جوازها امور ممکنة، لایلزم من وقوعها محال، و کلّ ما هذا شأنه فهو جائز الوقوع. [۸۹]
سؤال شد از آنچه از طرف عموم مردم هنگام مشکلات انجام می‌گیرد که می‌گویند: ای رسول خدا! ای شیخ فلان! و نحو آن از استغاثه به انبیا و مرسلین و اولیا و علما و صالحان، آیا این عمل جایز است یا جایز نیست؟ و آیا رسولان و انبیا و اولیا و صالحان و مشایخ بعد از مرگشان کمکی به مردم می‌رسانند؟ و این امر به کجا می‌انجامد؟
پس او در جواب گفت: همانا استغاثه به انبیا و رسولان علیهم الصلاة و السلام و اولیا و علما و صالحان جایز است و رسولان و انبیا و اولیا و صالحان می‌توانند بعد از مرگشان به مردم کمک رسانند. امّا پیامبران به جهت آنکه آنان در قبرهایشان زندهاند و نماز بهجای آورده و حج انجام می‌دهند، آنگونه که در روایات وارد شده است، و کمکهایی که از ناحیه آنها انجام می‌شود معجزه برایشان به حساب می‌آید. و شهدا نیز زنده بوده و همانند روز روشن، شاهد قتال با کافران هستند. و امّا اولیا کمک کردن آنها کرامتی برایشان به حساب می‌آید؛ زیرا اهل حق اجماع دارند بر اینکه از اولیا به طور قصد و بدون قصد اموری خارقالعاده انجام می‌گیرد که خداوند متعال آنها را به سبب اولیا جاری می‌سازد، و هر چه که شأنش این چنین باشد انجامش جایز است.

ابن الحاج مالکی

او در کتاب «المدخل» می‌نویسد:
وامّا فی زیارة سید الأولین و الآخرین [(ص)]، فمن توسل به أو استغاث أو طلب حوائجه منه فلایرد ان شاء الله تعالی، و لایخیب؛ لما شهدت به المعاینة و الآثار، و انّما یحتاج الی الأدب الکلّی فی زیارته علیه الصلاة و السلام. و قد قال علماؤنا رحمة الله علیهم: انّ الزائر یشعر نفسه بانّه واقف بین یدیه [(ص)] کما هو فی حیاته؛ اذ لافرق بین موته و حیاته، اعنی فی مشاهدته لأمته و معرفته بأحوالهم و نیاتهم و عزائمهم و خواطرهم، و ذلک عنده جلی لاخفاء فیه.[۹۰]
و امّا در زیارت سرور اولین و آخرین (ص) ؛ پس هر کس به او توسل جوید یا استغاثه کرده یا حاجتش را از او بخواهد هرگز ردّ نخواهد شد اگر خداوند متعال بخواهد، و هرگز دست خالی بازنخواهد گشت، به جهت آنچه من از نمونه‌ها مشاهده کردم، و تنها احتیاج به ادب کلی در زیارت آن حضرت علیه الصلاة و السلام است. و علمای ما که رحمت خدا بر آنان باد گفتهاند: همانا زائر به خود وانمود کند که در برابر آن حضرت (ص) ایستاده همانگونه که در زمان حیاتش اینگونه بوده است؛ زیرا فرقی بین مرگ و زندگی آن حضرت نیست؛ یعنی در اینکه امتش را مشاهده کرده و از احوال و نیّات و قصدها و خطورات آنان آگاه است، و این مطلب نزد او بسیار روشن بوده و خفایی در آن نیست.
همچنین می‌نویسد:
وامّا عظیم جناب الأنبیاء و الرسل صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین، فیأتی الیهم الزائر و یتعیّن علیه قصدهم من الأماکن البعیدة، فاذا جاء الیهم فلینصف بالذل و الانکسار و المسکنة و الفقر و الحاجة و الاضطرار و الخضوع، و یحضر قلبه و خاطره الیهم و الی مشاهدتهم بعین قلبه لا بعین بصره؛ لانّهم لایبلون و لایتغیّرون. ثم یثنی علی الله تعالی بما هو اهله، ثم یصلّی علیهم و یترضّی عن اصحابهم ثم یترحم علی التابعین لهم باحسان الی یوم الدین، ثم یتوسل الی الله تعالی بهم فی قضاء مآربه و مغفرة ذنوبه و یستغیث بهم و یطلب حوائجه منهم و یجزم الاجابة ببرکتهم و یقوی حسن ظنه فی ذلک، فانّهم باب الله المفتوح. و جرت سنته سبحانه و تعالی فی قضاء الحوائج علی ایدیهم و بسببهم، و من عجز عن الوصول الیهم فلیرسل بالسلام علیهم و یذکر مایحتاج الیه من حوائجه و مغفرة ذنوبه و ستر عیوبه الی غیر ذلک؛ فانّهم السادات الکرام، و الکرام لایردون من سألهم و لا من توسل بهم و لا من قصدهم و لا من لجأ الیهم.[۹۱]
و اما بزرگواری جناب پیامبران و رسولان که درود و سلام خداوند بر تمام آنان باد، پس زائر به سوی آنان آمده و بر او متعین است که از راه‌های دور قصد آنان را نمایند. و چون به سوی آنان آمد باید حالت ذلت و شکستگی و مسکنت و فقر و حاجت و اضطرار و خضوع به خود بگیرد و قلبش را حاضر کرده و خاطرش را متوجه آنان و مشاهده آنان با چشم قلب نماید نه با چشم دیده، زیرا که آنان پوسیده و متغیّر نمی‌شوند. آنگاه بر خداوند متعال آنگونه که اهلیت دارد درود می‌فرستد، سپس بر آنان درود فرستاده و بر اصحابشان درخواست رضایت از خدا کرده و بر تابعین به احسان آنها تا روز قیامت ترحم می‌کند. آنگاه به وسیله آنان در برآورده شدن حاجات و مغفرت گناهانش نزد خدا توسل می‌جوید و به آنان استغاثه می‌کند و حوایج خود را از آنان می‌خواهد و قطع به اجابت دعا پیدا می‌نماید به برکت آنان و حسن ظنّش را در این امور قوی می‌کند؛ چرا که آنان باب مفتوح خدایند و سنت خداوند سبحان و متعالی در قضای حوائج بر دستان آنان و به سبب آنان جاری شده است، و هرکسی که از رسیدن به آنان عاجز باشد باید بر آنان سلام فرستد و حوائج خود و آمرزش گناهان و پوشیدن عیبها و دیگر امور را یاد کند؛ چرا که آنان سادات کریمند و کریمان ردّ نمی‌کنند کسانی را که از آنان چیزی خواسته و به آنان توسل جسته و قصدشان کرده و به آنان پناه بردهاند.
او نیز دربارهٔ خصوص توسل به پیامبر اسلام (ص) می‌فرماید:
وامّا فی زیارة سید الأولین و الآخرین صلوات الله علیه و سلامه، فکل ما ذکر یزید علیه اضعافه، أعنی فی الانکسار و الذلّ و المسکنة؛ لانّه الشافع المشفع الذی لاتردّ شفاعته و لایخیب من قصده، و لا من نزل بساحته، و لا من استعان به؛ إذ انّه علیه الصلاة و السلام قطب دائرة الکمال و عروس مملکة الله.[۹۲]
و اما در زیارت سرور اولین و آخرین که درود و سلام خدا بر او باد، پس هر آنچه ذکر شد بر آنها دو چندان می‌شود، یعنی در حالت انکسار و ذلّت و مسکنت؛ زیرا که او شفاعتکنندهای است که شفاعتش پذیرفته شده و ردّ نمی‌گردد، و هر کسی که او را قصد کند یا بر او وارد شود یا از او کمک خواسته یا به او استغاثه کند ناامید برنمیگردد؛ زیرا که پیامبر (ص) - درود و سلام بر او باد- قطب دائره کمال و عروس مملکت خداست.

ابن قدامه حنبلی

او در آداب زیارت قبر پیامبر (ص) می‌نویسد:
. . . ثم تأتی القبر فتقول: و قد اتیتک مستغفراً من ذنوبی بک الی ربّی. . .[۹۳]
. . . آنگاه به کنار قبر می‌آیی و می‌گویی: من به نزد تو آمدهام در حالی که از تو می‌خواهم برای آمرزش گناهانم نزد پروردگارم استغفار کنی. . .
این جملات ابن قدامه، خطاب به پیامبر (ص) در عالم برزخ است.

ملا علی قاری

ملا علی بن سلطان محمّد قاری در «شرح مسند امام اعظم» می‌نویسد:
قیل: اذا تحیّرتم فی الأمور فاستعینوا من اهل القبور.[۹۴]
گفته شده: هرگاه در امور متحیر شدید از اهالی قبور کمک بگیرید.

صدیق حسن بوفالی

او در اشعارش خطاب به رسول خدا (ص) می‌گوید:
یا سیدی یا عروتی و وسیلتی
ای سرور من و ای ریسمان و وسیله من، ای زاد و توشه من در حال شدت و گشادگی.
من به درگاهت آمدهام با حالت زاری و تضرع، و آه می‌کشم با نفس بلند.
نیست جز تو پشت و پناهی پس ای رحمت عالمیان به گریهام رحم کن.

ولی الله دهلوی

او در قصیدهای که در مدح پیامبر (ص) سروده می‌گوید:
و صلّی علیک الله یا خیر خلقه
و درود فرستاد بر تو خداوند ای بهترین آرزو و ای بهترین بخشنده. و ای بهترین کسی که در کشف مشکلات به او امید برده می‌شود و از جود اوست که ابرها اینگونه جود دارند. و تو پشت و پناه من هستی از غمهای وارد شده بر من، هنگامی که در قلبم به بدترین وجه نیش خود را وارد کردند.

شیخ کوالیاری

او در کتاب «الجواهر الخمسة» دستورالعملی را می‌دهد که هرکس آن را در هر روز پانصد بار بگوید درهای سعادت به روی او باز می‌گردد و آن دستور این است:
ناد علیاً مظهر العجائب. تجده عوناً لک فی النوائب. کل هم و غم سینجلی بنبوتک یا محمد، و بولایتک یا علی یا علی یا علی.[۹۵] ندا بده علی را که مظهر عجایب است. او را کمک کار خود در کارهای سنگین خواهی یافت. هر همّ و غمّی زود است که برطرف شود. به نبوت تو ای محمّد، و به ولایت تو ای علی، ای علی، ای علی.

شیخ حسن عدوی حمزاوی

او در این باره می‌گوید:
وما یقع من بعض العوام من قولهم: یا سیدی فلان مثلا ان قضیت لی کذا أو شفیت لی مریضی فلک علی کذا فهو من الجهل بالنسبة بکیفیة الطلب، و لکن لایعدّ کفراً؛ لانّهم لایقصدون بذلک الایجاد من الولی و انما یجعلونه فی نیّاتهم وسیلة الی مولاهم حیث کان التوسل به فی اعتقادهم من اهل القرب و المحبة للخالق. ألا تری انّهم یکررون فی اثناء کلامهم یا صاحب النفس الطاهر عند ربک اطلب لی من مولاک یفعل بیکذا، فإن ذلک دلیل منهم علی انفراد الله بالفعل و انّه لاشیء للولی الاّ مجرد التسبب، و انّه لایرد المتوسل به لانّ القریب المحبوب لایرد. . .
وقد ذکر بعض العارفین: انّ الولی بعد موته اشدّ کرامة منه فی حال حیاته، لانقطاع تعلقه بالمخلوقین و تجرد روحه للخالق، فیکرمه الله بقضاء حاجة المتوسلین.[۹۶]
و آنچه از برخی عوام سر می‌زند که می‌گویند: ای سرور من فلانی از باب مثال، اگر فلان حاجتم را برآورده کنی یا مریضم را شفا دهی، بر توست به گردن من فلان عمل، این از جهل است نسبت به کیفیت طلب، ولی کفر به حساب نمی‌آید؛ زیرا آنان با این حرف قصد ایجاد از ولی نمی‌کنند، بلکه در نیتشان آنان را وسیله به سوی مولای خود می‌دانند، زیرا توسل به آنان در اعتقادشان از اهل قرب و محبت خالق است. آیا مشاهده نمی‌کنی که آنان در اثنای کلامشان مکرر می‌گویند: ای صاحب نفس پاک نزد پروردگارت! برای من از مولایت طلب کن که چنین کاری را برای من انجام دهد، که این دلیل و شاهدی است از آنان بر اینکه فعل را از جانب خدا می‌دانند و برای ولی جز سببیت نیست، و خداوند آن شخصی که به او توسل شده را ردّ نمی‌کند؛ زیرا قریب محبوب ردّ نمی‌شود. . .
و برخی از عارفان گفتهاند که ولی بعد از مرگش بیشتر مورد تکریم است نسبت به زمان حیاتش، به جهت انقطاع تعلقش از مخلوقین و تجرد روحش نسبت به خالق، پس خداوند او را با قضای حاجات توسلکنندگان به او تکریم خواهدکرد.

احمد رضا بریلوی

احمد رضا بریلوی در تعریف یکی از علما می‌گوید:
اما الامام ابوالحسن نورالدین علی، مصنف «بهجة الاسرار» فهو من اعاظم العلماء و ائمة القراء و اکابر الاولیاء و سادات الطریقة، یتصل سنده الی غوث الثقلین [(ص)] بواسطتین. . [۹۷]
اما امام ابوالحسن نورالدین علی، مصنف کتاب (بهجة الأسرار) ، او از اعاظم علما و امامان قراء و بزرگان اولیا و سروران طریقت است که سند او به پناه جن و انس (ص) به دو واسطه وصل می‌گردد. . .
او همچنین می‌گوید:
استعانت بر دو نوع است؛
نوع اول اینکه: انسان معتقد باشد استعانت شده از غیر خدا بالذات قادر بوده و مالک مستقل است، مثل آنکه انسان از طبیب یا دوا دفع مرض خود را بخواهد، یا از امیر و یا سلطان بخواهد که فقر او را برطرف سازد، یا کسی را وکیل خود در محکمه به جهت درخواست انصاف بگیرد، یا درخواست کمک کند در اعمال کوچکی که انسان هر روز به آنها احتیاج دارد به اینکه بگوید: این چیز را به من بده یا این غذا را آماده کن، در مثل اینگونه از اعمال که وهابیان از زنان و اولاد و خدمتکاران خود کمک می‌گیرند، اگر کسی اعتقاد داشته باشد که اینگونه اعمال به خودی خود و بدون عنایتی از جانب خداوند متعال انجام می‌گیرد، شبه‌های نیست در اینکه چنین شخصی کافر و مشرک است، و استعانت به این معنا از خلق جایز نیست.
نوع دوم اینکه: انسان بداند بنده مظهر برای کمک خداوند متعال است و او واسطه و وسیله و سبب است، و استعانت به این معنا از آن افرادی که ذکرشان شد هرگز شرک به حساب نمی‌آید، تا چه رسد به اینکه شرک از انبیا و اولیا علیهم افضل الصلاة و الثناء باشد.
۱۷. شیخ محمد عبدالحکیم شرف
او می‌گوید:
ولیعلم انّ المغیث حقیقة هو الله تعالی، و الامداد الذی یحصل من الخلق هو ایضاً فی الحقیقة من الله تعالی، و العبد مظهر لعونه، و لایمکن ان یمدّ احد من الخلق بدون عون الله تعالی و عطائه، و الاعتقاد بانّ احداً یستطیع ان یعین من غیر نصرة الله تعالی و معونته شرک.[۹۸]
باید دانسته شود که پناهدهنده حقیقی همان خداوند متعال است، و امدادی که از خلق حاصل می‌شود نیز در حقیقت از جانب خداوند متعال است، و بنده مظهر کمک خداوند متعال می‌باشد. و ممکن نیست که احدی از خلق بدون کمک خداوند متعال و عطای او امداد نماید. و اعتقاد به اینکه احدی بتواند بدون یاری خداوند متعال و کمک او یاری نماید شرک است.

استغاثه به پیامبر اکرم (ص) در اشعار اهل سنت

علمای اهل سنت در اشعار خود بسیار به پیامبر (ص) استغاثه کرده و از او درخواست دعا کردهاند. اینک به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
۱. نبهانی شافعی که از قاضیان کشور فلسطین بوده و در سال ۱۳۵۰ه. ق وفات یافته از برخی بزرگان خود این اشعار را در کتاب «شواهد الحق فی الاستغاثة بسید الخلق» نقل می‌کند:
یا ملاذی یا منجدی یا منائی
ای پناه من، ای کمک کار من، ای آرزوی من، ای دربرگیرنده من، ای مقصد من، ای امید من.
ای یاور من، ای تکیهگاه من، ای پناهدهنده من، ای حامی من، ای پشتیبان من، ای شفای من.
مرا دریاب، مرا دریاب، کمک کن ای شفیع من نزد پروردگارم، و مهربانی کن و به رضایت جود کن.
تو کمک کار من و پناه و نجاتدهنده من، و برطرفکننده گرفتاری منی، و تو بینیازی من می‌باشی.
او نیز از برخی از شاعران نقل می‌کند:
نفحة لمحة غیاثاً عیاذاً
نسیمی، لحظهای، پناهی، نجاتی، عطوفتی، کششی، جوابی، صدایی.
چه بسیار همّ و غمّ از دیونی که مرا بیمار کرده است من در فکر آن صبح و شام می‌باشم.
حمل آنها سنگین شده ولی به او امید دارم در برداشتن آنها یا وفای به آن.
تو در هر مطلبی در برابر چشمان منی، و برای من جز تو پشت و پناهی نیست.
ای کسی که به محبتت گرفتاریها برطرف می‌شود، برطرف کن ناراحتی دل را و غم را کنار زن.
ای امید آرزوها تو امیدی هنگامی که در گرفتاریها امید داشته می‌شود.
گرفتاری من بزرگ است و لذا نزد تو آمده و تو را قصد نمودهام، تو را به جهت کارهای بسیار عظیم قصد کردهام.
او همچنین از شاعر دیگری چنین نقل می‌کند:
یا رسول الإله انّی ضعیف
ای فرستاده خدا! همانا من ضعیف هستم، پس مرا شفا بده که تو مقصد برای شفا می‌باشی.
ای فرستاده خدا! اگر مرا پناه ندهی پس به سوی چه کسی می‌بینی که پناه من می‌باشد.
وی همچنین این شعر را سروده است:
سیدی ابا البتول اغثنی انت ادری بما حواه الضمیر
ای سرور من! ای پدر [فاطمه] بتول، مرا پناه ده، تو داناتری به آنچه دلها بر آن احاطه دارد.
۲. محمد بن سعید بن حماد بویصری در قصیده خود معروف به «برده» خطاب به پیامبر (ص) می‌گوید:
یاکرم الخلق مالی من الوذبه
ان لم یکن فی معادی آخذاً بیدی
ای کریمترین خلق! نیست مرا، کسی که به او پناه برم جز تو هنگام حادث شدن حوادث فراگیر.
اگر گناهی انجام دهم امیدم قطع نمی‌شود از پیامبر (ص) و ریسمانم پاره نمی‌گردد.
زیرا برای من ذمهای است از جانب او در یاری نمودن من، از ناحیه محمد (ص) ، و او وفادارترین مخلوقات به تعهدهاست.
اگر او در روز معادم از روی فضلش دستم را نگیرد باید گفت: ای کسی که پاهایت لغزش پیدا کرده است.
حاشا به او که امیدوار را از مکارمش محروم سازد، یا کسی که به او پناه آورده را بدون احترام بازگرداند.
او نیز می‌گوید:
قد تمسکت من ودادک بالحبل
یا نبی الهدی استغاثة ملهوف اضرب بحاله الحوباء[۹۹]
من تمسک کردم از راه دوستی تو به ریسمانی که شفیعان به آن چنگ می‌زنند.
و خداوند اراده کرده تا در هیچ حالتی به من ضرری نرسد، چرا که به سوی تو پناه آوردهام.
ما امید به تو داریم در اموری که سردهای آن در قلوب ما گرم است.
به جهت مبتلا شدن به فقر نزد تو آمدهایم و حلّه‌های تو ما را به سوی بینیازی سوق داد.
در سینهام حاجاتی نهفته است که غیر از تو از دلم بر نمی‌دارد.
پس پناه بده ما را از کسی که تو پناهی، و باران چون مردم را قحطی فراگیرد پناه خوبی است.
ای جوادی که به تو غم از ما برطرف می‌شود و گناه کنار زده می‌گردد.
ای پیامبر هدایت! ای پناه مصیبت دیده! مرا از گناهانم نجات بده.
۳. عبدالرحیم بن علی بن برعی هاجری یمنی خطاب به رسولخدا (ص) می‌گوید:
فخذ بیدی وجد بالعفو یامن
یا سیدی یا رسول الله خذ بیدی
پس بگیر دستم را و به عفوت جود نما، ای کسی که هرگاه تو را صدا می‌زنم زود جواب می‌دهی.
و بگو که عبدالرحیم فردای قیامت همنشین من است و ترس ندارد رفیق تو که ضایع گردد.
ای سرور من! ای رسول خدا! دستم را بگیر در هر اتفاقی از اتفاقاتی که من با آن روبرو می‌شوم.
اگر قومی تو را زیارت کرد من با آنان زیارت نمی‌کنم؛ زیرا بنده تو گناهانش او را عاق کرده است.
ای صاحب قبری که در یثرب اقامه نمودهای، ای منتهای آرزویم و نهایت مطلبم.
ای کسی که امید به تو داریم برای کشف مشکلات بزرگ، و برای باز شدن گره به هم پیچیده محکم.
ای کسی که بر عالم وجود با نعمتهای سرسبز جود می‌نمایی که شامل حال تمام موجودات عالم می‌شود.
ای پناه هرکسی که در دنیا و آخرت است و ای ابر باران و بهار آنان در هر سال قحطی.
ای رحمت دنیا و نگهبان اهل آن، و امان هرکس که در شرق و غرب عالم است.
۴. جعفر صادق میر غنی می‌گوید:
من استجار به ینجیه من کرب
هرکس که به او پناه برد از گرفتاریها نجات یابد؛ زیرا منزلت طه [محمد (ص)] وسیع است و منحصر به فردی نمی‌باشد.
ای پروردگار من! به او در هر حادثه و گرفتاری تا پایان عمرم پناه آوردم. و در قیامت و در حشر تا مرا نجات دهد از هرچه می‌ترسم از مقدرات بد.
او شفای صاحب مرض و نجات صاحب گرفتاری و پناه صاحب مصیبت در آزادی و زندانی است.
هرکس که به قصد او حرکت کند به مقاصدش خواهد رسید، او در کرم همچون دریا و ابر و باران است.
او نیز می‌گوید:
یا رسول الله غوثاً عجلا[۱۰۰] ای فرستاده خدا که سریع پناه می‌دهی، گرفتاری بزرگی بر ما روی آورده.
ای فرستاده خدا! از مشکل من پرده بردار، و شأن مرا اصلاح کن و حاجات مرا برآورده نما.
همانا پناه خدا را کسی دارد که به او پناه برده و از خوف در امان مانده و به آرزویش رسیده است.
تو سرّ خدایی ای نور هدایت، تو پناه خلقی از هر بلا.
ای زایل کننده گرفتاری اگر گرفتاری فراگیر شود، سرور من! تو برای آن می‌باشی سریع پناه بده.
پس پناه بده مرا ای سرور من، فرزندانت که به سوی همه آنها فرستاده شدهای.
پس گرفتاری و غم و اندوه را از من با سرعت تمام برطرف کن، ای پناه، ای بزرگوار، ای شجاع.

انتقاد علمای اهل سنت از ابن تیمیه

اشاره

علمای اهل سنت نه تنها موضوع استغاثه به ارواح اولیا را تثبیت کرده، بلکه درصدد انتقاد از وهابیان و سلف آنان یعنی ابن تیمیه و ابنقیم، به جهت انکار این مسأله پرداختهاند. اینک به عبارات برخی از آنان اشاره می‌کنیم:

یوسف بن اسماعیل نهبانی شافعی

او می‌گوید:
انّی اعتقد فی ابن تیمیة و تلمیذه ابن القیم و ابنعبدالهادی انّهم. . . و قدنفعوا الأمة المحمّدیة بعلمهم نفعاً عظیماً و ان اساؤا غایة الاسائة فی بدعة منع الزیارة و الاستغاثة، و اضرّوا بها الإسلام و المسلمین اضراراً عظیمة، و اقسم بالله العظیم انّی قبل الإطلاع علی کلامهم فی هذا الباب فی شئون النبی [(ص)] لم اکن اعتقد انّ مسلماً یجتریء علی ذلک و انّی منذ أشهر اتفکّر فی ذکر عباراتهم فلا اتجاسر علی ذکرها و لو للردّ علیها خوفاً من ان یکون سبباً فی زیادة نشرها لشدة فظاعتها. . .[۱۰۱]
بدان که من در مورد ابن تیمیه و شاگردش ابنقیم و ابن عبدالهادی معتقدم. . . که امت محمّدی را با علم خود نفع عظیمی دادند، گرچه در بدعت منع زیارت و استغاثه نهایت اسائه ادب را نموده، و به اسلام و مسلمانان ضرر بزرگی وارد کردهاند. و به خدای بزرگ قسم یاد می‌کنم که قبل از اطلاع پیدا کردن از کلام آنان در این باب در شؤون پیامبر (ص) ، گمان نمی‌کردم که مسلمانی چنین جرأتی داشته باشد، و در مدت چند ماه در ذکر عبارات آنها تفکّر می‌کردم و جرأت بر نقل آنها را نداشتم، گرچه برای ردّ کردن بر آنها؛ چون می‌ترسیدم سبب زیادی نشر آنها به جهت شدت فضاحت سخنشان شود. . .
او نیز می‌گوید:
الاستغاثة به [(ص)] من الامور المعلومة من الدین بالضرورة عند جمیع العلماء و العوام من أهل الإسلام، حتّی قال بعض ائمة المالکیة -کما نقله السبکی فی شفاء السقام، و ابن حجر فی الجوهر المنظم- بکفر المانعین لذلک.[۱۰۲]
استغاثه به پیامبر (ص) از جمله امور معلوم و ضروری دین نزد تمام علماء و عوام از اهل اسلام است، حتی اینکه برخی از امامان مالکی -بنابر نقل سبکی در (شفاء السقام) و ابن حجر در (الجوهر المنظم) - قائل به کفر کسی شدهاند که مانع این کار شود.

تقی الدین سبکی شافعی

او در این باره می‌گوید:
اعلم انّه یجوز و یحسن التوسل و الاستغاثة و التشفع بالنبی [(ص)] إلی ربّه سبحانه و تعالی و جواز ذلک و حُسنه من الأمور المعلومة لکلّ ذی دین، المعروفة من فعل الأنبیاء و المرسلین و سیر سلف الصالحین و العلماء و العوام من المسلمین، و لمینکر أحد ذلک من أهل الأدیان، ولا سمع به فی زمن من الأزمان، حتّی جاء ابن تیمیة فتکلّم فی ذلک بکلام یُلبس فیه علی الضعفاء الأغمار و ابتدع مالم یسبق الیه فی سائر الأعصار. . . و حسبک انّ انکار ابن تیمیة للاستغاثة و التوسل قول لم یقله عالم قبله و صار به بین أهل الإسلام مُثلة. . .[۱۰۳]
بدان که جایز است و حسن دارد توسل و استغاثه و طلب شفاعت از پیامبر (ص) نزد پروردگار سبحان و بلندمرتبه، و جواز و حُسن آن از امور معلوم نزد هر صاحب دین بوده و معروف از فعل انبیاء و مرسلین و سیره سلف صالح و علما و عوام از مسلمانان است، و هیچ دینداری آن را انکار نکرده و به گوش هیچ کس در هیچ زمانی نخورده است، تا آنکه ابن تیمیه آمد و در این باره سخنی گفت که مطالب را برای عقول ضعیف پوشیده ساخت و بدعتی گذاشت که در هیچ عصری سابقه نداشته است. . . و بس است تو را که انکار استغاثه و توسل از سوی ابن تیمیه گفتاری است که هیچ عالمی قبل از او آن را معتقد نشده است، امری که باعث شد تا بین اهل اسلام تفرقه و شکاف ایجاد شود. . .

شیخ عبدالله هرری

شیخ عبدالله هرری معروف به حَبَشی دربارهٔ محمّد بن عبدالوهاب می‌نویسد:
. . . و قد ظهر بدعوة ممزوجة بأفکار منه زعم انها من الکتاب و السنة، و اخذ بدع تقی الدین احمدبن تیمیة فأحیاها؛ و هی تحریم التوسل بالنبی و تحریم السفر لزیارة قبر الرسول و غیره من الأنبیاء و الصالحین بقصد الدعاء هناک رجاء الإجابة من الله، و تکفیر من ینادی بهذا اللفظ: یا رسول الله او یا محمّد او یا علی. . .[۱۰۴]
. . . و او با دعوتی ظهور کرد که با افکاری مخلوط بود که گمان می‌کرد از قرآن و سنت است. او کسی بود که بدعتهای تقی الدین احمد بن تیمیه را گرفته و آنها را احیا نمود؛ از قبیل تحریم توسل به پیامبر (ص) و تحریم سفر به جهت زیارت قبر پیامبر (ص) و غیر او از انبیاء و صالحان به قصد دعا در آن مکان به امید اجابت از جانب خدا، و تکفیر کسی که اینگونه ندا می‌دهد: ای رسول خدا! ای محمّد! ای علی! . . .

ابن حجر هیتمی شافعی

او می‌گوید:
من خرافات ابن تیمیة التی لم یقلها عالم قبله و صار بها بین أهل الإسلام مُثله: انّه انکر الإستغاثة و التوسل به [(ص)].[۱۰۵]
از جمله خرافات ابن تیمیه که هیچ عالمی قبل از او آن را معتقد نشده و به واسطه اعتقاد به آن در بین مسلمانان مورد سرزنش واقع شده اینکه او استغاثه و توسل به پیامبر (ص) را انکار نموده است.

فتواهای وهابیان و پاسخ به شبهات استغاثه

ابن تیمیه - مؤسّس عقاید وهابیان -

می‌گوید:
از اقسام شرک آن است که کسی به شخصی که از دنیا رفته بگوید: مرا دریاب، مرا کمک کن، از من شفاعت کن، مرا بر دشمنم یاری کن وامثال این درخواستها که تنها خدا بر آن قدرت دارد.[۱۰۶]
در جایی دیگر این درخواست را شرک صریح دانسته و می‌گوید: «کسی که اینگونه بگوید، باید توبه کند، اگر توبه نکرد کشتنش واجب می‌گردد» [۱۰۷]

محمّد بن عبدالوهّاب

می‌گوید: صدا زدن غیر خدا وکمک گرفتن از غیر او موجب ارتداد از دین، وداخل شدن در زمره مشرکان وعبادتکنندگان بتهاست، وحکم آن این است که مال وخونش حلال می‌گردد، مگر توبه کند.[۱۰۸]

شیخ عبدالعزیز بن باز

می‌گوید:فمن قال من الناس فی ای بقعة من بقاع الارض: یا رسول الله! و یا نبی الله أو یا محمد اغثنی أو ادرکنی أو انصرنی أو اشفنی أو انصر امتک أو اشف مرض المسلمین أو اهد ضالتهم أو ما اشبه ذلک فقد جعله شریکاً لله فی العبادة.[۱۰۹]
هر کسی از مردم در هر جای کره زمین بگوید: ای رسول خدا، ای نبی خدا، ای محمّد! کمک کن مرا، یا دریاب مرا، یا یاری کن مرا، یا شفا ده مرا یا امتت را یاری رسان، یا شفا ده مرض مسلمانان را، یا هدایت کن گمشده مسلمانان را ومانند آن، برای خدا در عبادت شریک قرار داده است.
و در جایی دیگر می‌گوید:
ولا شک انّ المستغیثین بالنبی [(ص)] أو بغیره من الاولیاء والانبیاء أو الجن انما فعلوا ذلک معتقدین انهم یسمعون دعاءهم ویقضون حاجتهم، وانهم یعلمون احوالهم، وهذه انواع من الشرک الاکبر؛ لانّ الغیب لا یعلمه الاّ الله عزوجل، ولانّ الاموات قد انقطعت اعمالهم و تصرفاتهم فی عالم الدنیا.[۱۱۰]
و شکّی نیست که استغاثهکنندگان به پیامبر (ص) ، یا به غیر او از اولیا و انبیا، یا جنّ، این عمل را به این اعتقاد انجام می‌دهند که آنان دعایشان را شنیده وحاجتشان را برآورده خواهند کرد و از احوالشان اطلاع دارند و این امور انواعی از شرک اکبر است؛ زیرا غیب را غیر از خدا کسی دیگر نمی‌داند. ونیز اموات؛ چه انبیا وچه غیر انبیا، اعمال وتصرفاتشان در عالم دنیا با مرگ منقطع گردیده است.
همچنین می‌گوید:
وامّا دعاء المیت و الاستغاثة به وطلب المدد منه، فکل ذلک من الشرک الأکبر، وهو من عمل عباد الاوثان فی عهد النبی [(ص)]. . [۱۱۱]
و امّا صدا زدن میّت واستغاثه به او وطلب مدد از او، پس همه آن از انواع شرک اکبر وهمانند عمل عبادتکنندگان بتها در عهد پیامبر (ص) است. . . .
وی همچنین می‌گوید:
امّا مایقع عند القبور من انواع الشرک و البدع فی بلدان کثیرة فهو امر معلوم و جدیر بالعنایة و البیان و التحذیر منه، فمن ذلک دعاء اصحاب القبور و الاستغاثة بهم و طلب شفاء المرضی و النصر علی الأعداء و نحو ذلک، و هذا کلّه من الشرک الأکبر الذی کان علیه أهل الجاهلیة. . [۱۱۲]
امّا آنچه کنار قبرها از انواع شرک و بدعتها در شهرهای بسیار انجام می‌گیرد امری معلوم و قابل توجه و بیان است و باید مردم را از آنها برحذر داشت؛ پس از جمله آنها صدا زدن صاحبان قبرها و کمک خواستن از آنها و درخواست شفای مریضان و نصرت بر دشمنان و نحو آن است و تمام این اعمال از شرک اکبر است که اهل جاهلیت انجام می‌دادند. . .

اسامة بن عطایا بن عثمان از نویسندگان وهابی

می‌گوید: الاستغاثة نوعان: استغاثة شرعیة، و استغاثة شرکیة. النوع الأول: طلب المکروب، العون و المساعدة من قادر، والاستغاثه المشروعة صور:
الصورة الأولی: ان یطلب المکروب الاغاثة من الله عزوجلّ، فالله علی کلّ شیء قدیر، و من صفاته - سبحانه - المغیث. . .
الصورة الثانیة: ان یستغیث المکروب بالحی المشاهد فیما یقدر علیه؛ کاستغاثة الاسرائیلی بموسی [(ع)]، و کاستغاثة الغریق بمن یستطیع غوثه، و کاستغاثة التائة عن الطریق بمن یستطیع دلالته، و کاستغاثة الجاهل بالعالم لحلّ مشکلة وقع فیها، و نحو ذلک من الامثلة و الصور التی لاحصر لها. . .
النوع الثانی: الاستغاثة الشرکیة: و هی طلب المکروب العون من غائب او من غیر قادر. او یقال: هی طلب المکروب العون من غیر الله فیما لایقدر علیه إلاّ الله. . .[۱۱۳]
استغاثه بر دو نوع است: استغاثه شرعی و استغاثه شرکی. نوع اول: عبارت است از درخواستکردن مصیبتزده به مساعدت و کمک از کسی که قدرت دارد.
و استغاثه مشروع چند صورت دارد؛
صورت اول: اینکه شخص گرفتار درخواست کمک از خداوند متعال کند، خداوندی که بر هر چیزی قدرت دارد و از جمله صفات خداوند سبحان مغیث است. . .
صورت دوم: آنکه شخص گرفتار درخواست کمک از شخص زنده و حاضر کند در مورد کاری که بر آن قدرت دارد، همچون طلب یاری مردی از بنیاسرائیل از حضرت موسی (ع) و مثل استغاثه شخص غریق از کسی که قدرت بر نجات او دارد، و مثل استغاثه شخص گم شده در راه از کسی که می‌تواند او را راهنمایی کند، و مثل استغاثه شخص جاهل به عالم برای حلّ مشکلی که در آن واقع شده و مانند آن از مثالها و صورتهایی که بسیار است. . .
نوع دوم: استغاثه شرکی است، و آن عبارت است از درخواست کمک شخص گرفتار از کسی که غایب است یا قدرت بر انجام آن کار درخواستی را ندارد. یا گفته می‌شود: استغاثه شرکی عبارت است از درخواست کمک گرفتار از غیر خدا در آنچه که جز خداوند بر آن قدرت ندارد. . .
وی همچنین دربارهٔ استغاثة شرکی می‌نویسد:
ولهذه الاستغاثة صور:
الصورة الأولی: طلب الغوث من حی غیر قادر علی الغوث؛ کطلب مغفرة الذنوب و الهدایة التوفیقیة من غیر الله تعالی. و ذلک لکون هذه الأمور من خصائص الله، فلایجوز صرفها لغیرالله. . .
الصورة الثانیة: طلب المکروب العون من الجنّ و الملائکة و البشر الغائبین. . [۱۱۴]
این استغاثه دارای صورتهایی است:
صورت اول: درخواست کمک از شخص زنده غیر قادر بر کمک؛ مثل درخواست مغفرت گناهان یا هدایت توفیقی از غیر خداوند متعال، و این بدان جهت است که این امور از اختصاصات خداوند است و لذا نمی‌توان آن را مصروف به غیر خداوند نمود. . .
صورت دوم: عبارت است از درخواست کمک گرفتار از جن و ملائکه و بشری که غائب است. . .
۵. شیخ سلیمان از نوادگان محمد بن عبدالوهاب در شرح کتاب «التوحید» جدش می‌گوید:
الدعاء من اجلّ العبادات بل هو اکرمها علی الله. . . فان لم یکن الإشراک فیه شرکاً فلیس فی الارض شرک، و ان کان فی الارض شرک فالشرک فی الدعاء اولی ان یکون شرکاً من الإشراک فی غیره من انواع العبادة، بل الاشراک فی الدعاء هو اکبر شرک المشرکین الذین بعث الیهم رسول الله [(ص)]؛ فانّهم یدعون الأنبیاء و الصالحین و الملائکة لیشفعوا لهم عندالله، و لهذا یخلصون فی الشدائد لله و ینسون ما یشرکون.[۱۱۵]
دعا از مهمترین عبادات بلکه کریمترین آنها نزد خداوند است. . . پس اگر شریک قراردادن در دعا برای خدا شرک نباشد پس در روی زمین شرکی نخواهد بود، و اگر در روی زمین شرکی است، شرک در دعا سزاوارتر به شرک بودن است از شرک در غیر آن از انواع عبادت، بلکه شرک در دعا بزرگترین شرک مشرکانی است که رسول خدا (ص) به سوی آنان مبعوث شد؛ زیرا آنان انبیا و صالحان و ملائکه را می‌خواندند تا شفیعانشان نزد خدا گردند، و لذا هنگام شدائد با اخلاص رو به خدا می‌آوردند و آنچه را شرک می‌ورزیدند فراموش می‌کردند.
۶. ابن عثیمین می‌گوید:
من الشرک ان یدعو غیر الله؛ و ذلک لانّ الدعاء من العبادة، قال الله تعالی: ( وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ) ، عبادتی ای دعائی، فسّمی الله الدعاء عبادة. و قال [(ص)]: الدعاء هو العبادة.
و الدعاء ینقسم الی قسمین:
۱. ما یقع عبادة، و هذا صرفه لغیر الله شرک، و هو المقرون بالرهبة و الرغبة و الحب و التضرع.
۲. ما لا یقع عبادة، فهذا یجوز ان یوجه الی المخلوق. قال النبی [(ص)]: من دعاکم فاجیبوه. و قال: اذا دعاک فاجبه. و علی هذا فمراد المؤلف بقوله: او یدعو غیره، دعاء العبادة او دعاء المسألة فیما لا یمکن للمسؤول اجابته .[۱۱۶]
از جمله موارد شرک این است که کسی غیر خدا را صدا بزند؛ زیرا دعا از جمله عبادات است، و خداوند متعال فرمود: (و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را همانا کسانی که از عبادت من کبر می‌ورزند، زود است که با خاری وارد جهنم شوند) . عبادت من یعنی دعای من، پس خداوند دعا را عبادت نامیده است. و پیامبر (ص) فرمود: دعا همان عبادت است.
و دعا بر دو قسم تقسیم می‌شود:
۱. دعایی که عبادت است، و این نوع را اگر برای غیر خدا انجام دهیم شرک است، و آن همراه با ترس و رغبت و حب و تضرع انجام می‌گیرد.
۲. دعایی که عبادت نیست، و این می‌تواند متوجه به مخلوق گردد. پیامبر (ص) فرمود: هر کس شما را خواند او را اجابت کنید. و فرمود: هر گاه تو را خواند او را اجابت کن. و بنابراین مراد مؤلف از قولش: یا غیرش را بخواند، مقصود دعای عبادت یا دعای مسألت است در کاری که سؤال شده نمی‌تواند آن را اجابت کند.
او همچنین می‌گوید:
ثم انّ هذا المشرک المشبه لیس یرید من رسول الله (ص) ان یشفع له، ولو کان یرید ذلک لقال: اللهم شفّع فی نبیّک محمداً رسولالله [(ص)]، ولکنّه یدعو الرسول مباشرة، و دعاء غیر الله شرک اکبر مخرج من الملّة، فکیف یرید هذا الرجل الذی یدعو مع الله غیره ان یشفع له احد عند الله سبحانه و تعالی؟ ![۱۱۷]
پس همانا این مشرک که خدا را به خلقش تشبیه می‌کند از رسولخدا (ص) نخواسته تا برای او شفاعت کند، و اگر این را می‌خواست باید می‌گفت: بار خدایا! دربارهٔ من پیامبرت محمّد رسولخدا (ص) را شفیع گردان، ولی او پیامبر (ص) را به طور مستقیم مورد خطاب قرار می‌دهد، و صدا زدن غیر خدا و خواستن از او شرک اکبر است که از ملت اسلام خارج می‌کند، پس چگونه این مردی که همراه خدا غیر او را می‌خواند اراده می‌کند که شخصی نزد خداوند سبحان و بلندمرتبه برای او شفاعت کند؟ !
پس از ذکر فتاوای وهابیان در مسئله استغاثه، اینک به بررسی شبهات آنان در این باره می‌پردازیم:

بررسی شبهات

شبهه اوّل نهی از خواندن غیر خدا

اشاره

خداوند سبحان مردم را از خواندن وصدا زدن غیر خودش نهی کرده است آنجا که می‌فرماید:
( وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً) (جن: ۱۸)
واینکه مساجد از آن خداست، پس هیچ کس را با خدا نخوانید.
(لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ) (رعد: ۱۴)
دعوت حق از آن اوست! وکسانی را که (مشرکان) غیر از خدا می‌خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمی‌گویند.
(وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ) (اعراف: ۱۹۷)
و آنهایی را که جز او می‌خوانید، نمی‌توانند یاریتان کنند، ونه (حتی) خودشان را یاری دهند.
( إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ) (اعراف: ۱۹۴)
آنهایی را که غیر از خدا می‌خوانید (و پرستش می‌کنید) ، بندگانی همچون خود شما هستند.
( أُولئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ الی رَبِّهِمُ الْوَسِیلَة) (اسراء: ۵۷)
کسانی را که آنان می‌خوانند، خودشان وسیلهای (برای تقرب) به پروردگارشان می‌جویند.
( وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَنْفَعُکَ وَ لا یَضُرُّکَ) (یونس: ۱۰۶)
وجز خدا، چیزی را که نه سودی به تو می‌رساند ونه زیانی، مخوان.
( إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ) (فاطر: ۱۴)
اگر آنها را بخوانید صدای شما را نمی‌شنوند.
(وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ الی یَوْمِ الْقِیامَة) (احقاف: ۵)
چه کسی گمراهتر است از آن کس که معبودی غیر خدا را می‌خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمی‌گوید.
( ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ) (غافر: ۶۰)
مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم! کسانی که از عبادت من تکبّر می‌ورزند به زودی با ذلّت وارد دوزخ می‌شوند!

پاسخ

اوّلاً: مقصود از دعا در مجموع این آیات مطلق دعا وخواستن نیست، بلکه دعا وندای خاصی است که مرادف با معنای عبادت است وآن همراهی ندا با اعتقاد به الوهیت ویا ربوبیت است.
وانگهی از مجموع این آیات استفاده می‌شود که آنها مربوط به بتپرستانی است که گمان می‌کردند بتهایشان یا آن موجوداتی که این بتها رمز آنها بود، برخی از شؤون تدبیر را مالکاند، لذا برای آنها استقلال در فعل وتصرف را قائل بودند.
خداوند سبحان می‌فرماید: ( فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ شَیْءٍ) ؛ «معبودانی را که غیر از خدا می‌خواندند، آنها را یاری نکرد» . (هود: ۱۰۱)
ونیز می‌فرماید: ( وَ لا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ) ؛ «کسانی را که غیر از او می‌خوانند قادر بر شفاعت نیستند» . (زخرف: ۸۶)
ونیز می‌فرماید:
(وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ) (فاطر: ۱۳)
وکسانی را که جز او می‌خوانید (و می‌پرستید) حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نیستند!
ثانیاً: در آیه ( ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ. . .) خداوند متعال می‌فرماید: مرا بخوانید تا من برای شما از وسائط واسباب طلب اجابت کنم؛ زیرا ( أَسْتَجِبْ) از باب استفعال است که در معنای آن طلب ودرخواست نهفته است. واینکه در ادامه آیه چنین آمده: ( إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی) اشاره به مشرکانی دارد که مستقیماً به سراغ بت‌ها رفته واز موجوداتی که قابل واسطه‌گری نبوده وبا دید استقلالی به آنها می‌نگریستند حاجات خود را می‌خواستند.
ثالثاً: در اصول به اثبات رسیده که در استقرار تعارض بین دو دلیل شرائطی است، از آن جمله اینکه بین دو دلیلی که بینشان عموم وخصوص من وجه است حکومت نباشد؛ زیرا در این صورت تعارض بدوی از بین رفته ودو دلیل قابل جمع خواهد بود.
در مورد دو دلیلی که بینشان عموم وخصوص من وجه است در صورتی تعارض برداشته می‌شود که یکی شارح دیگری به نحو توسعه یا تضییق باشد؛ مثل ملاحظه روایت «لا ضرر ولا ضرار» با ادله احکام اولیه، مثل ادله وجوب وضو؛ زیرا اطلاق ادله وجوب وضو شامل وضوی ضرری نیز می‌شود، ولی با ادله لاضرر حکم وجوب وضو برداشته می‌شود. ودر حقیقت از باب حکومت ادله ن‌فی ضرر بر ادله اولیه، مقدم می‌گردد؛ زیرا سیاق ادله لاضرر بیان احکام است با فرض عناوین اولیه واز متممات آن به حساب می‌آید.
در مورد آیات مربوط به بحث نیز همین مطلب را مطرح می‌کنیم؛ به این معنا که گرچه آیاتی در قرآن کریم آمده وکشف ضرّ و. . . را منحصر به خداوند متعال می‌کند آنجا که می‌فرماید:
(وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ) (انعام: ۱۷)
اگر خداوند زیانی به تو برساند، هیچ کس جز او نمی‌تواند آن را برطرف سازد.
ونیز می‌فرماید:
(أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ) (نمل: ۶۲)
یا کسی که دعای مضطرّ را اجابت می‌کند وگرفتاری را برطرف می‌سازد.
وآیات دیگر از این قبیل، ولی این مطلب منافات ندارد با اینکه شخصی مؤثر وکافی وناصر به اذن خدا باشد، همان‌گونه که در اسباب طبیعی وتکوینی این مطلب را مشاهده می‌نماییم. پس در حقیقت آیات دیگر نسبت به آیاتی که ذکر شد حکومت به نحو توسعه دارد.
حسن بن علی سقاف شافعی در پاسخ به استفاده غیر واقعی وهابیان از این آیات می‌نویسد:
ومعنی ذلک ای لاتعبدوا غیر الله تعالی و لاتعبدوه معه هذه الأوثان التی قال الله عنها: (وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَةً. . .) .[۱۱۸] و معنای آن این است که غیر خدای متعال را عبادت نکنید و با او این بت‌ها را نپرستید، بت‌هایی که خداوند در مورد آنها فرمود: (غیر از خدا را خدایان خود گرفتند) . . .
او همچنین دربارهٔ آیه: ( وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ * إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَ لا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ) ؛ «وکسانی را که جز او می‌خوانید (و می‌پرستید) حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نیستند! اگر آنها را بخوانید صدای شما را نمی‌شنوند، واگر بشنوند به شما پاسخ نمی‌گویند؛ وروز قیامت، شرک (و پرستش) شما را منکر می‌شوند، وهیچ کس مانند (خداوند آگاه و) خبیر تو را (از حقایق) با خبر نمی‌سازد» . (فاطر: ۱۳ و ۱۴) می‌گوید:
ومعنی الآیة مختصراً: و الذین تعبدون من دون الله بسجودکم لهم و اعتقادکم فیهم الأولوهیة؛ کمن یعبد الاصنام أو المسیح أو الکواکب أو یعبد اشخاصاً من العظماء فی الدنیا من دون الله العظیم حقیقة، لایملکون من قطمیر لکم، ای لفافة نواة تمر؛ کاولئک الفرس مثلا الذین کانوا یعبدون کسری و الذین سألهم رسول الله [(ص)] عن سبب حلقهم للحاهم فقالوا: أمرنا بذلک ربّنا، یعنون کسری. و لأنّ هؤلاء الذین عبدوهم من دون الله إذا ادّعوا الربوبیة أو لم یدّعوها لایستطیعون تخلیص عبدتهم من النار و العذاب، و سیتبرّئون یوم القیمة ممّن عبدهم. و هذا لانّ النصاری مثلا اعتقدوا الربوبیة و الألوهیة فی المسیح، و کذا الیهود فی عزیر، و کذا عبدة الأصنام فی اصنامهم. . .[۱۱۹]
و معنای آیه فوق به طور اختصار این است: و کسانی که غیر از خدا را با سجده و اعتقاد به الوهیت آنها، عبادت می‌کنید؛ مثل کسی که از شما بت‌ها یا مسیح، یا ستاره‌ها را می‌پرستد، یا در حقیقت اشخاصی را عبادت می‌کند که در دنیا بزرگ است بدون توجه به خداوند بزرگ، آنها هرگز حتی مالک پوششی از هسته خرما نیز نیستند، همانند عجم که کسری را می‌پرستیدند. کسانی که چون پیامبر (ص) از آنان دربارهٔ علت تراشیدن ریششان سؤال کرد گفتند: پروردگار ما به آن دستور داده است و مقصودشان کسری بود. و به جهت اینکه آنهایی را که غیر از خدا می‌پرستیدند چه ادعای ربوبیت در حق آنها داشته یا نداشته باشند نمی‌توانند پرستش‌کنندگانشان را از دوزخ و عذاب نجات دهند، و زود است که در روز قیامت از پرستش‌کنندگانشان تبری جویند. و این به جهت آن است که از باب مثال مسیحیان اعتقاد ربوبیت و الوهیت دربارهٔ مسیح داشته و نیز یهود دربارهٔ عزیر و پرستش‌کنندگان بت‌ها، دربارهٔ بت‌هایشان چنین اعتقادی داشتند. . .

شبهه دوم ردّ کمک جبرئیل توسط ابراهیم

اشاره

گفته شده: از جمله ادله حرمت استغاثه به غیر خدا، جواب حضرت ابراهیم (ع) در ردّ درخواست جبرئیل است که به او هنگامی که در آتش افتاد عرض کرد: « هل لک من حاجة؟ فقال ابراهیم: أمّا الیک فلا »[۱۲۰] «آیا احتیاجی به من داری؟ ابراهیم فرمود: امّا به تو هرگز» .
در این ماجرا حضرت ابراهیم (ع) حتی کمک جبرئیل را قبول نکرد، پس چگونه از غیر خدا طلب کمک شود؟

پاسخ

اوّلاً: انسان به کسی متوسل می‌شود که از خودش مقرّب‌تر وبالاتر باشد وکسی بالاتر از پیامبر وامام نیست، ومقام جبرئیل به طور حتم از حضرت ابراهیم (ع) پایین‌تر است.
ثانیاً: جمله حضرت ابراهیم (ع) حصر را ن‌فی می‌کند؛ یعنی اینکه من تنها به تو متوجه شده ودر عرض خداوند از تو حاجتم را بخواهم، هرگز، ولی ن‌فی واسطه‌گری جبرئیل به اذن خداوند را ندارد.
به عبارت دیگر در این حدیث، حضرت ابراهیم (ع) حصر را ن‌فی کرده است یعنی اینکه من تنها به تو محتاج باشم در عرض خدا ومن دون الله، هرگز، امّا اینکه به تو محتاج شوم از آن جهت که مأمور الهی هستی آن را ن‌فی نمی‌کند.
ثالثاً: این حدیث را البانی تضعیف کرده و می‌گوید: « لا اصل لها » [۱۲۱]؛ «برای این حدیث اصل ومدرکی نیست» .
دکتر محمّد بن عبدالرحمان خمیس استاد دانشگاه محمّد بن سعود می‌گوید:
انّ القصة لم تصح اصلا، فلا مجال للاستدلال بها؛ اذ الاستنباط فرع التصحیح.[۱۲۲] این قصه هرگز صحیح به نظر نمی‌رسد، ولذا مجالی برای استدلال به آن نیست؛ زیرا استنباط فرع تصحیح است.

شبهه سوم مذمت کمک‌طلبی از غیر خدا

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ إِذا ذُکِرَ اللهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَ إِذا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ) (زمر: ۴۵)
هنگامی که خداوند به یگانگی یاد می‌شود، دل‌های کسانی که به آخرت ایمان ندارند مشمئزّ (و متنفّر) می‌گردد؛ امّا هنگامی که از معبودهای دیگر یاد می‌شود، آنان خوشحال می‌شوند.

پاسخ

اوّلاً: این آیه مربوط به بت‌پرستانی است که به سراغ واسطه‌ای رفته که هیچ‌گونه قابلیتی برای واسطه بودن نداشته‌اند.
ثانیاً: همان‌گونه که از کلمه (مِن دُونِهِ) استفاده می‌شود، آنان بدون اینکه همه امور را به خدا منسوب بدانند به سراغ وسائط آمده وآنان را مستقل در تدبیر می‌دانستند ولذا خداوند متعال آنان را مذمت کرده است.

شبهه چهارم تنها یاری‌کننده خداست

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید: ( وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ) ؛ «و پیروزی نیست مگر از جانب خداوند توانای حکیم» . (آل عمران: ۱۲۶)
ونیز می‌فرماید: ( وَ ما کانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ) ؛ «و آنها جز خدا اولیا ویاورانی ندارند که یاری‌شان کنند» . (شوری: ۴۶)
همچنین می‌فرماید: ( وَ إِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ) ؛ «اگر خداوند شما را خوار کند پس چه کسی است که یاری کند شما را از بعد او» . (آل عمران: ۱۶۰)
ومی‌فرماید: ( وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللهِ) ؛ «وگروهی نداشت که او را در برابر (عذاب) خداوند یاری دهند» . (کهف: ۴۳)
ونیز می‌فرماید: ( أَ لَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ) ؛ «آیا خداوند برای (نجات ودفاع از) بنده‌اش کافی نیست؟» (زمر: ۳۶)
ونیز می‌فرماید: ( وَ کَفی بِاللهِ حَسِیباً) ؛ «و خداوند برای محاسبه کافی است» . (نساء: ۶)
در این آیات خداوند تنها خود را یاری‌گر نامیده و این در حالی است که ما نصرت را از دیگران یعنی از ارواح اولیای الهی می‌خواهیم و لذا در دعای امام زمان (ع) چنین آمده است:
یا محمّد یا علی یا علی یا محمّد، انصرانی فانّکما ناصرای. . [۱۲۳]
ای محمّد، ای علی، ای علی، ای محمّد! مرا یاری کنید که شما یاری‌کننده من خواهید بود. . .

پاسخ

اوّلاً: توجّه به واسطه وخواستن ودرخواست نصرت از او اگر به دید استقلالی ودر عرض خداوند متعال باشد قطعاً شرک است، ولی اگر با این اعتقاد باشد که منشأ نصرت خداست وهر کسی که نصرت می‌کند اگر در امور عادی است با قدرت خدا است واگر در امور غیبی است نیز با قدرت واراده ومشیت واذن خداوند می‌باشد، در این صورت نه تنها این درخواست اشکالی ندارد بلکه در راستای توحید است؛ زیرا خداوند متعال، عالم را بر اساس اسباب ومسببات آفریده ومردم را به توجّه به اسباب دعوت کرده است.
ثانیاً: آیاتی که در قرآن آمده از آن جهت کفار را مذمت می‌کند که نصرت را از وسائط بدون ارتباط آن با خدا تقاضا می‌کردند. ولذا در برخی آیات آمده است:
( وَ ما کانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ) ؛ «آنها جز خدا اولیا ویاورانی ندارند که یاری‌شان کنند» . (شوری: ۴۶)
از اینجا استفاده می‌شود که وسائط با ارتباط آنها به خدا می‌توانند نصرت کنند وما نیز می‌توانیم از آنان نصرت ویاری بخواهیم.
ثالثاً: وقتی سخن از حصر است، نصرت محصور به خدا می‌شود ولی در جایی که حصر نیست -مثل مورد دعای امام زمان (عج) - نصرت به غیر خدا نیز نسبت داده می‌شود، ولی همراه با اعتقاد به اینکه اصل نصرت بالاستقلال از آنِ خداست.
رابعاً: در برخی از آیات، نصرت به غیر خدا نیز نسبت داده شده است. خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ) (انفال: ۷۲)
و (تنها) اگر در (حفظ) دین (خود) از شما یاری طلبند، بر شماست که آنها را یاری کنید.
خامساً: از آیات قرآن استفاده می‌شود که برخی افراد مصداق ومظهر نصرت خدایند:
خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً) (نساء:۷۵)
واز طرف خود، برای ما سرپرستی قرار ده! واز جانب خود، یار ویاوری برای ما تعیین فرما.
و می‌فرماید:
(وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً) (نساء: ۸۹)
هر جا آنها را یافتید، به قتل برسانید! واز میان آنها، دوست ویار ویاوری اختیار نکنید!
از این آیه استفاده می‌شود که می‌توان از غیر خدا نیز افرادی را به عنوان ناصر انتخاب نمود، ولی همراه با این اعتقاد که اصل نصرت از آن خداوند است.
ونیز از حضرت عیسی (ع) نقل می‌کند که به حواریین فرمود: ( مَنْ أَنْصارِی إِلَی اللهِ ) ؛ «کیست که یاور من به سوی خدا (برای تبلیغ آیین او) گردد؟» (آل عمران: ۵۲)
ودر مورد جواب حواریین می‌فرماید: ( قالَ الْحَوارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللهِ ) ؛ «حواریون گفتند: ما یاوران خداییم» . (صف: ۱۴)
ودر مورد مؤمنان می‌فرماید: ( یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصارَ اللهِ) ؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یاوران خدا باشید» . (صف: ۱۴)
ونیز از قول پیامبر خود می‌فرماید: ( وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً) ؛ «ومن هیچ‌گاه گمراه‌کنندگان را دستیار خود قرار نمی‌دهم» . (کهف: ۵۱)
از این آیه استفاده می‌شود که از غیر گمراه می‌توان یاری جست.

شبهه پنجم نفی حسابرسی غیر خدا

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید:
(إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ) (غاشیه: ۲۵ و ۲۶)
به یقین بازگشت (همه) آنان به سوی ماست و مسلّماً حسابشان (نیز) با ماست.
ونیز می‌فرماید:
(وَ إِنْ ما نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسابُ) (رعد: ۴۰)
واگر پاره‌ای از مجازات‌ها را که به آنها وعده می‌دهیم به تو نشان دهیم، یا (پیش از فرا رسیدن این مجازات‌ها) تو را بمیرانیم، در هر حال تو فقط مأمور ابلاغ هستی؛ وحساب (آنها) برماست.
همچنین می‌فرماید:
(وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الْکافِرُونَ) (مؤمنون: ۱۱۷)
وهر کس معبود دیگری را با خدا بخواند -ومسلّماً هیچ دلیلی بر آن نخواهد داشت- حساب او نزد پروردگارش خواهد بود؛ و یقیناً کافران رستگار نخواهند شد!
ونیز می‌فرماید: ( إِنْ حِسابُهُمْ إِلاَّ عَلی رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ) ؛ «حساب آنها تنها با پروردگار من است اگر شما می‌فهمیدید» . (شعراء: ۱۱۳)
ونیز می‌فرماید: ( ما عَلَیْکَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ) ؛ «نه چیزی از حساب آنها بر توست» . (انعام: ۵۲)
ونیز می‌فرماید: ( وَ کَفی بِاللهِ حَسِیباً) ؛ «و خداوند برای محاسبه کافی است» . (نساء: ۶)
این آیات، حسابرس بودن غیر خدا را ن‌فی می‌کند و حال آنکه شیعه، اهل بیت ( علیهم السلام) را حسابرس مردم دانسته؛ چنان‌که در زیارت جامعه آمده است: « وایاب الخلق الیکم وحسابهم علیکم. . . »[۱۲۴] «بازگشت خلق به سوی شماست وحساب آنان نیز بر عهده شما. . .» .
و لذاست که مردم به اهل بیت ( علیهم السلام) استغاثه می‌کنند.

پاسخ

اوّلاً: شاید مقصود از جملات زیارت جامعه این باشد که عاقبت کار انسان‌ها به دست اهل بیت ( علیهم السلام) است که با شفاعت و واسطه‌گری آنها حساب جهنمی بودن و بهشتی بودن انسان معلوم می‌شود.
ثانیاً: بازگشت به امامان، بازگشت به خداست و حساب امامان حساب اوست؛ زیرا اگر کارمندی حسابرسی کند مثل آن است که رئیس اداره حسابرسی کرده باشد.
ثالثاً: از مجموعه آیات استفاده می‌شود که خداوند متعال با نظام اسباب ومسببات افعال خود را انجام می‌دهد ولذا یک فعل را در عین اینکه می‌توان به فاعل مباشر نسبت داد می‌توان به فاعل بالسبب که خداوند است نیز نسبت داد. اینک به نمونه‌هایی در این زمینه اشاره می‌کنیم:

نمونه اوّل

خداوند متعال می‌فرماید:
( وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمی) (انفال: ۱۷)
واین تو نبودی (ای پیامبر که خاک وسنگ به صورت آنها) انداختی؛ بلکه خدا انداخت!

نمونه دوم

ونیز می‌فرماید: ( فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لکِنَّ اللهَ قَتَلَهُمْ) ؛ «این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت!» (انفال: ۱۷)
ونیز می‌فرماید:
(قاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللهُ بِأَیْدِیکُمْ) (توبه: ۱۴)
با آنها پیکار کنید، که خداوند آنان را به دست شما مجازات می‌کند.
ونیز می‌فرماید: ( إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها) ؛ «خدا می‌خواهد آنان را به وسیله آن، در زندگی دنیا عذاب کند» . (توبه: ۵۵)

نمونه سوم

خداوند متعال در آیه‌ای می‌فرماید:
(إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ) (قص)
تو نمی‌توانی کسی را که دوست داری هدایت کنی؛ ولی خداوند هر کس را بخواهد هدایت می‌کند.
ولی در جای دیگر می‌فرماید: ( وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ) ؛ «وتو مسلّماً به سوی راه راست هدایت می‌کنی» . (شوری: ۵۲)

نمونه چهارم

ونیز می‌فرماید: ( وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ) ؛ «و پیروزی جز از طرف خدا نیست؛ همانا خداوند توانا وحکیم است!» (آل عمران: ۱۲۶)
ولی در جای دیگر می‌فرماید:
(وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ) (انفال: ۷۲)
و (تنها) اگر در (حفظ) دین (خود) از شما یاری طلبند، بر شماست که آنها را یاری کنید.

نمونه پنجم

و می‌فرماید: ( إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) ؛ «تنها تو را می‌پرستیم؛ وتنها از تو یاری می‌جوییم» . (حمد: ۵)
ولی در جای دیگر می‌فرماید: ( وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ) ؛ «از صبر ونماز یاری جویید» . (بقره: ۴۵)
ونیز می‌فرماید: ( وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی) ؛ «در راه نیکی وپرهیزگاری با هم تعاون کنید» . (مائده: ۲)

نمونه ششم

خداوند متعال در عین اینکه هدایت را مخصوص به خود می‌داند و می‌فرماید:
( یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ) (نحل: ۹۳)
خدا هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) گمراه، وهر کس را بخواهد (و لایق بداند) هدایت می‌کند.
ولی هدایت را در جایی دیگر به امامان نسبت داده و می‌فرماید:
( وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّة یَهْدُونَ بِأَمْرِنا) (سجده: ۲۴)
واز آنان امامان (و پیشوایانی) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می‌کنند.

نمونه هفتم

ونیز با وجود آنکه بخشنده خداست، ولذا حضرت زکریا (ع) به خداوند عرض می‌کند:
(فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا * یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا) (مریم: ۵ و ۶)
پس تو از نزد خود جانشینی به من ببخش که وارث من ودودمان یعقوب باشد؛ واو را مورد رضایتت قرار ده.
ولی در جای دیگر در قضیه حضرت مریم علیها السلام از قول جبرئیل می‌فرماید:
(قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لأِهَبَ لَکِ غُلاماً زَکِیًّا) (مریم: ۱۹)
گفت: من فرستاده پروردگار توام؛ (آمده‌ام) تا پسر پاکیزه‌ای به تو ببخشم.

نمونه هشتم

خداوند متعال می‌فرماید: ( وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ) ؛ «وهنگامی که بیمار شوم او مرا شفا می‌دهد» . (شعراء: ۸۰)
ولی از طرفی دیگر دربارهٔ عسل می‌فرماید: ( فِیهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ) ؛ «در آن، شفا برای مردم است» . (نحل: ۶۹)
ودربارهٔ قرآن می‌فرماید:
(وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلاَّ خَساراً) (اسراء: ۸۲)
واز قرآن، آنچه شفا ورحمت است برای مؤمنان، نازل می‌کنیم؛ وستمگران را جز خسران (و زیان) نمی‌افزاید.

نمونه نهم

خداوند متعال می‌فرماید: ( وَ اللهُ یَکْتُبُ ما یُبَیِّتُونَ) ؛ «آنچه را [در این جلسات] می‌گویند، خداوند می‌نویسد» . (نساء: ۸۱)
ولی از طرفی دیگر می‌فرماید: ( بَلی وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ) ؛ «آری، رسولان (و فرشتگان) ما نزد آنها می‌نویسند» . (زخرف: ۸۰)

نمونه دهم

خداوند متعال می‌فرماید:
(ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الأَمْرَ) (یونس: ۳)
سپس بر تخت (قدرت) قرار گرفت، وبه تدبیر کار (جهان) می‌پردازد.
ولی در جایی دیگر دربارهٔ فرشتگان می‌فرماید: ( فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً) ؛ «و آنها که امور را تدبیر می‌کنند» . (نازعات: ۵)

نمونه یازدهم

خداوند متعال می‌فرماید: ( اللهُ یَتَوَفَّی الأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها) ؛ «خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می‌کند» . (زمر: ۴۲)
ولی در جای دیگر می‌فرماید: ( قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ) ؛ «بگو: فرشته مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را می‌گیرد» . (سجده: ۱۱)
ونیز می‌فرماید:
(تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا یُفَرِّطُونَ) (انعام: ۶۱)
فرستادگان ما جان او را می‌گیرند؛ و آنها (در نگاهداری حساب عمر واعمال بندگان،) کوتاهی نمی‌کنند.
ونیز می‌فرماید:
( الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبِینَ) (نحل: ۳۲)
همانها که فرشتگان (مرگ) روحشان را می‌گیرند در حالی که پاک وپاکیزهاند.
از مجموعه این آیات استفاده می‌شود که توجّه به اسباب با اعتقاد به اینکه سببها با اذن الهی کار می‌کنند عین توحید است.
رابعاً: در برخی از آیات، تعبیر به متکلم مع الغیر ( إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ) (غاشیه: ۲۶) آمده است، ولذا ممکن است که اشاره به این نکته باشد که حسابرسی به توسط افرادی که اهلیت برای این کار دارند نیز به اذن خداوند انجام می‌گیرد.
اگر اشکال شود که در برخی از آیات به نحو حصر آمده است مثل: ( إِنْ حِسابُهُمْ إِلاَّ عَلی رَبِّی) ؛ «حساب آنها تنها با پروردگار من است» . (شعراء:۱۱۳) در جواب می‌گوییم:
اوّلاً: با جمع بین این آیه وآیهای که به صیغه متکلم مع الغیر آمده می‌توان به این نتیجه رسید که حسابگر اصلی خداست ودیگران به اذن او حسابرسی می‌کنند.
ثانیاً: هرگونه که از حصر در آیه ( قُلْ کَفی بِاللهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) (رعد: ۴۳) که از کلمه (کَفی) استفاده می‌شود پاسخ می‌دهید از این آیات نیز پاسخ می‌گوییم.
خلق وتأثیر وتدبیر مخصوص خداوند است ولذا اعتقاد به اینکه انبیا واولیا به اذن الهی قدرت تأثیر دارند و می‌توان به آنان استغاثه کرد شرک نمی‌باشد.

شبهه ششم کفایتکننده فقط خداست

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید: ( أَ لَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ) ؛ «آیا خداوند برای (نجات ودفاع از) بندهاش کافی نیست؟ !» (زمر: ۳۶)
ونیز می‌فرماید: ( وَ کَفی بِاللهِ حَسِیباً) ؛ «و خداوند برای محاسبه کافی است» . (نساء: ۶)
ونیز می‌فرماید: ( فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللهُ) ؛ «وخداوند، شر آنها را از تو دفع می‌کند» . (بقره: ۱۳۷)
ونیز می‌فرماید:
( إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُنْزَلِینَ * بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ * وَ ما جَعَلَهُ اللهُ إِلاَّ بُشْری لَکُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُکُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ) (آل عمران: ۱۲۴- ۱۲۶)
در آن هنگام که تو به مؤمنان می‌گویی: آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان، که از آسمان فرود می‌آیند، یاری کند؟ ! آری، (امروز هم) اگر استقامت وتقوا پیشه کنید، ودشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، که نشانه‌هایی با خود دارند، مدد خواهد داد! ولی اینها را خداوند فقط بشارت، وبرای اطمینان خاطر شما قرار داده؛ وگرنه، پیروزی تنها از جانب خداوند توانای حکیم است!
ولی در دعای امام زمان (عج) آمده است: « واکفیانی فانّکما کافیای. . . »[۱۲۵] «ومرا کفایت کنید که شما دو نفر مرا در این زمینه کافی هستید. . .» .

پاسخ

اوّلاً: مقصود از این دعا آن است که شما دو نفر -محمّد (ص) وعلی (ع) - برای واسطه فیض بودن من کفایت می‌کنید همانگونه که از صدر دعا استفاده می‌شود نه اینکه دلالت بر کفایت آن دو حتی از خدا داشته باشد. نعوذ بالله تعالی.
ثانیاً: کفایت کردن خدا از بندهاش منافاتی با رجوع به وسیله ندارد؛ زیرا خداوند متعال در عالم طبیعت ومعنویات، فیض خود را با وسائط جاری می‌سازد.
ثالثاً: خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ کَفی بِاللهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) (رعد:۴۳)
بگو: کافی است که خداوند، وکسی که علم کتاب (و آگاهی بر قرآن) نزد اوست، میان من وشما گواه باشند.
خداوند در این آیه جمله ( مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) را بر خودش عطف کرده است، وبا در نظر گرفتن معنای کفایت ممکن است که در ظاهر، صدر وذیل این آیه متناقض به نظر برسد، ولی با در نظر گرفتن این نکته که اکتفای به غیر خدا در صورتی که به اذن خدا باشد وبه او عهد وصایت داده شده در حقیقت اکتفای به خداست.
رابعاً: خداوند متعال از قول حضرت عیسی (ع) می‌فرماید:
(أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللهِ وَ أُبْرِئُ الأَکْمَهَ وَ الأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللهِ) (آل عمران: ۴۹)
همانا من نشانهای از طرف پروردگار شما، برایتان آوردم؛ من از گِل، چیزی به شکل پرنده می‌سازم؛ سپس در آن می‌دمم وبه فرمان خدا، پرندهای می‌گردد. وبه اذن خدا، کورِ مادرزاد ومبتلایان به برص [پیسی] را بهبودی می‌بخشم؛ ومردگان را به اذن خدا زنده می‌کنم.
ونیز در آیهای دیگر خطاب به حضرت عیسی (ع) می‌فرماید:
(وَ تُبْرِئُ الأَکْمَهَ وَ الأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنِی) (مائده: ۱۱۰)
وکور مادرزاد، ومبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من، شفا می‌دادی، ومردگان را (نیز) به فرمان من زنده می‌کردی.
در این دو آیه سلطه غیبی به حضرت عیسی (ع) نسبت داده شده ولی به اذن ومشیت خداوند، وهمین اعتقاد است که این موضوع را از شرک خارج می‌کند. ودر این جهت فرقی بین زمان حیات وممات نیست؛ زیرا همانگونه که در زمان ممات با اثبات حیات برزخی درخواست از ولی خدا بدون اذن او شرک است، در زمان حیات ولی خدا نیز درخواست از او بدون اذن خدا شرک می‌باشد. ولذا مشاهده می‌کنیم در آیاتی که خطاب به مشرکین شده تعبیر ( مِنْ دُونِ اللهِ) یا ( مِنْ بَعْدِهِ) آمده است واینگونه تعبیرات، همین مطلب را تأیید می‌نماید.
واین درحالی است که در جایی دیگر خداوند متعال می‌فرماید:
(کَذلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتی لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ) (اعراف: ۵۷)
اینگونه مردگان را (نیز در قیامت) زنده می‌کنیم، شاید (با توجه به این مثال) متذکّر شوید.
وشاید تعبیر به متکلم مع الغیر ( نُخْرِجُ الْمَوْتی) به جهت تأیید همین مطلب باشد که این عمل به واسطه اذن من، از دیگران نیز قابل صدور است.

شبهه هفتم یاریطلبی فقط از خدا

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید: ( إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ) ؛ «تنها تو را می‌پرستیم؛ وتنها از تو یاری می‌جوییم» . (حمد: ۵)
این آیه می‌گوید فقط باید از خدا کمک خواست و نه شخص دیگری.

پاسخ

اوّلاً: عالم معنویات همانند عالم مادیات، عالم اسباب ومسببات است ولذا رجوع به واسطه در حقیقت رجوع به خداست در صورتی که با دید استقلالی به واسطه نظر نشود.
ثانیاً: گرچه خداوند این آیه را ذکر کرده ولی در جایی دیگر به اسباب نیز اشاره کرده است آنجا که می‌فرماید: ( وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ) ؛ «از صبر ونماز یاری جویید» . (بقره: ۴۵)
ونیز می‌فرماید: ( وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی) ؛ «در راه نیکی وپرهیزکاری با هم تعاون کنید» . (مائده: ۲)
و می‌فرماید:
(وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ) (انفال: ۷۲)
و (تنها) اگر در (حفظ) دین (خود) از شما یاری طلبند، بر شماست که آنها را یاری کنید.
ثالثاً: اگر این شبهه وارد باشد نباید در هیچ کاری به غیر خدا رجوع کرد، در حالی که ما در بسیاری از امور وکارها از غیر خداوند کمک می‌خواهیم، ولی با این اعتقاد که کمک کار حقیقی خداست، وکمکهای دیگر هم به او باز می‌گردد. ولذا ممکن است که حصر در این دو مورد به نحو استقلال واصالت باشد.

شبهه هشتم آگاهی از احوال زندگان مخصوص خداوند

اشاره

شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز می‌گوید:
ولا شک انّ المستغیثین بالنبی [(ص)] أو بغیره من الأولیاء والأنبیاء والملائکة والجنّ انّما فعلوا ذلک معتقدین انّهم یسمعون دعاءهم ویقضون حاجاتهم وانّهم یعلمون احوالهم، وهذه انواع من الشرک الأکبر؛ لأنّ الغیب لا یعلمه الاّ الله عزّوجلّ، ولانّ الاموات قد انقطعت اعمالهم وتصرفاتهم فی عالم الدنیا، سواء کانوا انبیاء أو غیرهم، ولانّ الملائکة والجنّ غائبون عنّا مشغولون بشؤونهم.[۱۲۶]
و شکی نیست که استغاثهکنندگان به پیامبر (ص) یا به غیر او از اولیا وانبیا وملائکه وجن، این کار را با این اعتقاد انجام می‌دهند که آنان دعای ایشان را شنیده وحاجاتشان را برآورده می‌کنند واز احوالشان باخبرند. واین امور از انواع شرک اکبر است؛ زیرا غیب را به جز خدای عزّوجلّ نمی‌داند، وبه جهت اینکه مردگان، در عالم دنیا اعمال وتصرفاتشان قطع شده است؛ خواه پیامبر باشند یا غیر پیامبر. وبه جهت اینکه ملائکه وجن از ما غایب بوده ومشغول به کارهای خودشان هستند.

پاسخ

اوّلاً: ما معتقدیم که اولیای الهی ودر رأس آن پیامبر اکرم (ص) صدای مردم را از دور یا نزدیک می‌شنود واین مطلب را در بحث حیات برزخی به طور مفصل به اثبات خواهیم رساند.
ثانیاً: ما معتقدیم که اولیای الهی همانگونه که حاجات مردم را در زمان حیاتشان برآورده می‌کردند در زمان مرگشان نیز از عهده این کار برمیآیند واین مطلب با اثبات حیات برزخی وجواز استغاثه به ارواح اولیا وپاسخ از حدیث « إذا مات ابن آدم انقطع عمله. . . » که در جای خود دادهایم، قابل اثبات است.
ثالثاً: اعتقاد به اینکه اولیای الهی در عالم برزخ از احوال ما باخبرند نیز با قرآن وحدیث قابل اثبات است که در جای خود به آن خواهیم پرداخت.
رابعاً: در بحث از علم غیب، علم غیب پیامبر (ص) واولیای الهی را به اثبات رساندهایم.[۱۲۷]

شبهه نهم استغاثه فقط از خدا

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید:
(إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ) (انفال: ۹)
(به یاد آورید) زمانی را (که از شدت ناراحتی در میدان بدر،) از پروردگارتان کمک می‌خواستید؛ پساو خواسته شما را پذیرفت.
ونیز می‌فرماید:
(وَ هُما یَسْتَغِیثانِ اللهَ وَیْلَکَ آمِنْ) (احقاف: ۱۷)
وآن دو پیوسته فریاد می‌کشند وخدا را به یاری می‌طلبند که: وای بر تو، ایمان بیاور.
این آیات می‌گوید استغاثه فقط باید از خدا باشد، ولی در مورد استعانت از حضرت زهرای بتول علیها السلام آمده است: « یا مولاتی یا فاطمة اغیثینی. . . »[۱۲۸]؛ «ای مولای من، ای فاطمه! مرا دریاب. . .» . و این با قرآن تعارض دارد.

پاسخ

اولاً: آیه فوق مربوط به پیامبر (ص) است که در جنگ بدر برای پیروزی مسلمانان بر کفار و مشرکان دعا کرده است و این با مدعای ما منافاتی ندارد که می‌توان از دعای پیامبر (ص) استفاده کرد و از او خواست تا برای ما دعا کند و از خدا حاجات ما را طلب نماید، و این مطلبی است که از روایات استفاده می‌شود.
احمد بن حنبل به سندش از عمربن خطاب نقل کرده که گفت:
لمّا کان یوم بدر قال: نظر النبی [(ص)] إلی الصحابة و هم ثلاث مائة و نیّف، و نظر الی المشرکین فاذا هم الف و زیادة، فاستقبل النبی [(ص)] القبلة ثم مدّ یدیه و علیه ردائه و ازاره، ثم قال: اللهم این ما وعدتنی، اللهم انجز ما وعدتنی، اللهم انّک ان تُهلک هذه العصابة من أهل الإسلام فلاتعبد فی الأرض ابداً.
قال: فمازال یستغیث ربّه عزوجل و یدعوه حتی سقط ردائه، فاتاه ابوبکر فاخذ رداءه فردّاه ثم التزمه من ورائه، ثم قال: یا نبیالله کفاک مناشدتک ربّک، فانّه سَیُنْجِزُ لک ما وعدک، و انزل الله عزّوجلّ: (إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفِینَ) فلمّا کان یومئذ و التقوا، فهزم الله عزّوجلّ المشرکین، فقُتل منهم سبعون رجلا و أسر منهم سبعون رجلا.[۱۲۹]
روز جنگ [بدر] که شد عمر گفت: پیامبر (ص) به اصحابش که سیصد و اندی بودند نظر کرد، نظری نیز به مشرکان انداخت که بیش از هزار نفر بودند، پس پیامبر (ص) رو به قبله نمود و سپس دستان خود را بالا برد در حالی که بر دوشش قبا و عبا بود، سپس عرضه داشت: بارالها! کجاست وعدهای که به من دادهای؟ بارالها! آن وعدهای را که دادهای وفا کن! بارالها! اگر این جماعت از اهل اسلام هلاک شوند هرگز در روی زمین پرستش نمی‌شوی. عمر می‌گفت: همینطور پیامبر (ص) به پروردگار استغاثه می‌نمود و او را صدا می‌زد تا آنکه عبایش افتاد. ابوبکر آمد و عبای حضرت را برداشت و روی دوش او انداخت و از پشت سر ملتزم رکابش شد، آنگاه عرضه داشت: ای رسول خدا! بس است احتجاج تو با پروردگارت؛ زیرا به طور حتم او آنچه را که به تو وعده داده وفا خواهد نمود، و در این هنگام بود که خداوند عزّوجلّ این آیه را نازل کرد: (آن زمانی که به پروردگارتان استغاثه نمودید و او دعای شما را اجابت نمود، همانا من شما را با هزار فرشته از پشت سر کمک خواهم نمود) . و چون زمان موعود رسید و دو لشکر در برابر هم صف کشیدند، خداوند عزوجل مشرکان را فراری داد، و از آنان هفتاد مرد به قتل رسیدند و هفتاد مرد دیگر به اسارت گرفته شد.
بخاری و مسلم به سند خود از ابوهریره نقل کردهاند که رسولخدا (ص) فرمود:
ستکون فتن؛ القاعد فیها خیر من القائم، و القائم فیها خیر من الماشی، و الماشی فیها خیر من الساعی، من تشرّف لها تستشرفه، و من وجد فیها ملجأ فلیُعذ به.[۱۳۰]
زود است که فتنه‌هایی پدید آید که کنارهگیری از آنها بهتر از همراهی با آنها، و همراهی در آنها بهتر از سعی و کوشش است، کسی که خودش را در معرض آنها قرار دهد به آنها دعوت می‌شود، و هرکسی که در آنها پناهی یافت باید خودش را پناه دهد.
ثانیاً: از آنجا که نظام معنویات وامور غیبی همانند نظام مادیات دارای اسباب ومسببات است، لذا پناه بردن به واسطهای که قابلیت برای این عمل دارد، در حقیقت پناه بردن به خداست ولی همراه با این اعتقاد که او به اذن خدا پناه می‌دهد وهرچه دارد از جانب خداست.
ثالثاً: بر فرض که غوث وپناهندگی از آنِ خداوند باشد، ما با توجّه به حضرت زهرا علیها السلام وسایر اولیا به خدا پناه می‌بریم ومقصود از « اغیثینی » نیز ممکن است که همین معنا باشد واین به جهت خصوصیتی است که ممکن است در کلمه «غوث» باشد.
ولذا در حدیثی از امام صادق (ع) چنین آمده است:
إذا کانت لأحدکم استغاثة إلی الله تعالی فلیصلّ رکعتین ثمّ یسجد ویقول: یا محمّد، یا رسول الله، یا علی، یا سیّد المؤمنین والمؤمنات، بکما استغیث إلی الله تعالی، یا محمّد یا علی استغیث بکما، یا غوثاه بالله وبمحمّد وعلی وفاطمة -وتعد الأئمة- بکم اتوسل إلی الله تعالی؛ فانّک تغاث من ساعتک ان شاء الله تعالی[۱۳۱] هرگاه یکی از شما خواست که به خدای متعال استغاثه کند دو رکعت نماز گذارد آنگاه سجده کرده وبگوید: ای محمّد! ای فرستاده خدا! ای علی! ای بزرگ مؤمنین ومؤمنات، به واسطه شما به سوی خدای متعال استغاثه می‌کنم. ای محمّد! ای علی! به وسیله شما استغاثه می‌کنم. ای پناهگاه من نزد خدا! وبه محمّد وعلی وفاطمه -و نام هر یک از امامان را بشمارد- به واسطه شما نزد خدای متعال چارهجویی می‌کنم، که در این صورت همان ساعت، حاجت روا می‌شوی اگر خدا بخواهد.

شبهه دهم شکوه فقط نزد خداوند

اشاره

خداوند متعال از قول حضرت یعقوب (ع) می‌فرماید: ( إِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللهِ ) ؛ «من غم واندوهم را تنها به خدا می‌گویم» .
(یوسف: ۸۶)
ولی در نماز حاجت خطاب به رسول خدا واهل بیتش ( علیهم السلام) چنین آمده است:
یا محمّد یا رسول الله، اشکو الی الله و الیک حاجتی و اشکو الی اهل بیتک الراشدین حاجتی. . [۱۳۲]
ای محمّد، ای رسول خدا! به سوی خدا واهلبیت راشدین او، شکوه می‌کنم. . .

پاسخ

اوّلاً: از آنجا که حضرت یعقوب (ع) پیامبر خدا بوده وتنها واسطه فیض الهی است وکسی در واسطهگری از او بالاتر نیست لذا شِکوه را نزد خدا مستقیماً می‌برد.
ثانیاً: اینکه ما شکوه را نزد اهلبیت رسول خدا ( علیهم السلام) می‌بریم در عرض خداوند نیست بلکه در طول او است؛ زیرا آنان به اذن خدا، واسطه بین خلق وخالق در رفع گرفتاریها می‌باشند و لذا در آخر آن چنین آمده است: « وبکم اتوجه الی الله حاجتی » .

شبهه یازدهم نجات کار خداست

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید: ( کَذلِکَ حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ) ؛ «وهمینگونه، بر ما حق است که مؤمنان (به تو) را (نیز) رهایی بخشیم» . (یونس: ۱۰۳)
مطابق این آیه، نجات فقط دست خداست نه اولیای الهی.

پاسخ

اوّلاً: این آیه تنها به این نکته اشاره دارد که ما به طور حتم مؤمنان را نجات خواهیم داد، ولی درصدد بیان کیفیت ونحوه نجات نیست که آیا به وسیله اسباب است یا بدون واسطه. از ادله دیگر که اشاره به واسطه دارد استفاده می‌شود که نجات مؤمنان به وسیله انبیا واولیاست، ولی به اذن ومشیت خداوند.
ثانیاً: آیه فوق به صیغه متکلم وحده نیامده بلکه به صیغه متکلم مع الغیر آمده است ولذا ممکن است اشاره به نظام اسباب ومسببات داشته باشد.

شبهه دوازدهم طلب رزق از خدا نه اولیا

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید:
(فَابْتَغُوا عِنْدَ اللهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْکُرُوا لَهُ) (عنکبوت: ۱۷)
روزی را تنها نزد خدا بطلبید واو را پرستش کنید وشکر او را بجا آورید.
خداوند متعال در این آیه می‌گوید رزق را فقط از خدا طلب کنید نه از وسائط.

پاسخ

اوّلاً: خطاب در آیه فوق به مشرکان است که واسطه‌ها را مستقل در روزیرسانی می‌دانستند وبدین جهت آنان را عبادت کرده وشکر وسپاس آنها می‌گفتند، ولذا شامل افرادی نمی‌شود که منبع رزق را خدا می‌دانند ولی از خدا به توسط وسائط می‌خواهند.
ثانیاً: اینکه خداوند می‌فرماید: ( فَابْتَغُوا عِنْدَ اللهِ الرِّزْقَ) به این نکته اشاره دارد که ما باید معتقد باشیم منبع رزق خداست واگر کسی مدبر امور است به اذن ومشیت خدا می‌باشد.
ثالثاً: ممکن است که صفت رازق از صفات خاص خداوند باشد که نمی‌توان بر دیگری اطلاق نمود ولذا بعد از آن، امر به عبادت خدا شده است.

شبهه سیزدهم نفی نفع و ضرر از پیامبر (ص)

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ) (اعراف: ۱۸۸)
بگو: من مالک سود وزیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ (و از غیب واسرار نهان نیز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده کند؛) واگر از غیب باخبر بودم، سود فراوانی برای خود فراهم می‌کردم، وهیچ بدی به من نمی‌رسید؛ من فقط بیمدهنده وبشارتدهندهام برای گروهی که ایمان می‌آورند.
ونیز می‌فرماید:
(قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما یُوحی إِلَیَّ) (انعام: ۵۰)
بگو: من نمی‌گویم خزائن خدا نزد من است؛ ومن، (جز آنچه خدا به من بیاموزد،) از غیب آگاه نیستم! وبه شما نمی‌گویم من فرشتهام؛ تنها از آنچه به من وحی می‌شود پیروی می‌کنم.
در این آیات حتی از پیامبر (ص) نیز نفی رساندن نفع و ضرر شده است.

پاسخ

این آیات نفی استقلال ومالکیّت تصرف در نظام عالم را از غیر خدا می‌کند، ولذا منافات با تبعیت واذن الهی در تصرفات غیر خدا ندارد، بدین جهت در آیه اوّل از تعبیر ( إِلاَّ ما شاءَ اللهُ) استفاده کرده ودر آیه دوم کلمه ( عِنْدِی خَزائِنُ اللهِ) را به کار برده است.

شبهه چهاردهم خدا تنها پناهگاه

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً) (جن: ۲۲)
بگو: (اگر من نیز بر خلاف فرمانش رفتار کنم) هیچ کس مرا در برابر او حمایت نمی‌کند وپناهگاهی جز او نمی‌یابم.
ونیز می‌فرماید:
(قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ یُجِیرُ وَ لا یُجارُ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (مؤمنون: ۸۸)
بگو: چه کسی حکومت همه موجودات را در دست دارد، و به بیپناهان پناه می‌دهد، ونیاز به پناهدادن ندارد اگر می‌دانید؟ !

پاسخ

پناه اصلی خداست وهمه افراد حتی پیامبر خدا (ص) به او پناه می‌برند، ولی همانگونه که قبلاً اشاره شد نظام معنویات نظام اسباب ومسببات است ومنافات ندارد که کسی به واسطهای از اولیای خدا، به اذن خدا پناه برد.

شبهه پانزدهم اجابت از خدا نه واسطه

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید:
( وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ) (بقره: ۱۸۶)
وهنگامی که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، همانا من نزدیکم! دعای دعاکننده را، به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، وبه من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند) .
این آیه می‌گوید خدا نزدیک است و اجابت می‌کند و نیاز به واسطه ندارد.

پاسخ

اوّلاً: شأن نزول آیه فوق در روایات مشخص شده وربطی به نهی از استغاثه به اولیای الهی ندارد؛
سیوطی در تفسیر خود نقل کرده:
جاء رجل الی رسول الله [(ص)] فقال: یا رسول الله! أقریب ربّنا فنناجیه‌ام بعید فننادیه؟ فسکت النبی [(ص)]، فانزل الله (وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی. . .) ، اذا امرتهم ان یدعونی فدعونی استجیب لهم.[۱۳۳]
مردی به نزد رسول خدا (ص) آمد وعرض کرد: ای رسول خدا! آیا پروردگار ما نزدیک است تا با او نجوا کنیم، یا دور است تا او را صدا زنیم؟ حضرت سکوت کرد، در آن هنگام این آیه نازل شد: ( وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی. . .) ، هرگاه آنان را دستور دادی که مرا بخوانند وآنان مرا صدا زدند، من برایشان اجابت می‌کنم.
ونیز نقل شده که اصحاب پیامبر (ص) سؤال کردند: پروردگار ما کجاست؟ در آن هنگام بود که این آیه نازل شد: ( وَ إِذا سَأَلَکَ. . .) .[۱۳۴]
ونیز از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود:
لا تعجزوا عن الدعاء، فانّ الله انزل علی (ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ) ، فقال رجل: یا رسول الله! ربّنا یسمع الدعاء أم کیف ذلک؟ فأنزل الله: (وَ إِذا سَأَلَکَ. . .) .[۱۳۵]
از دعا کردن عاجز نباشید؛ زیرا خداوند بر من نازل کرده ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ . مردی گفت: ای رسول خدا! پروردگار ما می‌شنود دعا را یا اینکه چگونه است؟ در آن هنگام بود که این آیه نازل شد: وَ إِذا سَأَلَکَ. . .
ثانیاً: اشکالکننده خیال کرده که قرب خداوند متعال به خلقش ملازم با قرب خلق به خداوند است، واین به جهت تشبیه قرب معنوی به قرب مادی است، در حالی که در قرب معنوی چنین نیست؛ زیرا ممکن است که از یک طرف قرب باشد ولی از طرف دیگر اینچنین نباشد. لذا در برخی ادعیه چنین آمده است: « ما اقربک منّی وما ابعدنی عنک »[۱۳۶] «ای خدا! چه قدر تو به من نزدیک هستی ولی من از تو دورم» .

شبهه شانزدهم خدا برطرفکننده غمها

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ) (انعام: ۱۷)
اگر خداوند زیانی به تو برساند، هیچ کس جز او نمی‌تواند آن را برطرف سازد.
و می‌فرماید:
(قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ. . . قُلِ اللهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْها وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ) (انعام: ۶۳ و ۶۴)
بگو: چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی ودریا رهایی می‌بخشد؟ . . . بگو: خداوند شما را از اینها، واز هر مشکل وناراحتی، نجات می‌دهد؛ باز هم شما برای او شریک قرار می‌دهید!
و می‌فرماید:
(أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللهِ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ) (نمل: ۶۲)
یا کسی که دعای مضطرّ را اجابت می‌کند وگرفتاری را برطرف می‌سازد، وشما را خلفای زمین قرارمیدهد؛ آیا معبودی با خداست؟ ! کمتر متذکّر می‌شوید.
این آیات فقط خدا را برطرفکننده غم و رنج بندگان معرفی می‌کند، ولی در برخی از دعاها آمده است که برای برآورده شدن حاجت بگوییم:
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین (ع) اکشف کربی بحق اخیک الحسین (ع) .
ای برطرفکننده غم از چهره حسین (ع) (ابوالفضل عباس (ع)) غم مرا به حقّ برادرت حسین (ع) برطرف کن.

پاسخ

اوّلاً: از این آیات استفاده می‌شود که ملکیت کشف ضرّ ونجات از آن خداست، نه اینکه کسی غیر از خداوند متعال نمی‌تواند به اذن او کشف ضرّ کند.
خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلِ ادْعوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْوِیلاً) (اسراء: ۵۶)
بگو: کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) می‌پندارید، بخوانید!
آنها نه می‌توانند مشکلی را از شما برطرف سازند، ونه تغییری در آن ایجاد کنند.
همچنین می‌فرماید:
(فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِکُمْ نَفْعاً) (فتح: ۱۱)
چه کسی می‌تواند در برابر خداوند از شما دفاع کند هرگاه زیانی برای شما بخواهد، ویا اگر نفعی اراده کند؟ !
ثانیاً: اینکه مشرکان در این زمینه مذمت شدهاند به جهت آن است که در هنگام استغاثه به غیر خدا به جهت کشف ضرّ و گرفتاری، ارتباط با خداوند را از وسائط قطع کردهاند، لذا خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَلاتَحْویْلاً) (اسراء: ۵۶)
بگو: کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) می‌پندارید، بخوانید! آنها نمی‌توانند مشکلی را از شما برطرف ساخته و برگردانند.
ونیز می‌فرماید:
(قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ أَرادَنِیَ اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ. . .) (زمر: ۳۸)
آیا هیچ دربارهٔ معبودانی که غیر از خدا می‌خوانید اندیشه می‌کنید که اگر خدا زیانی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند گزند او را برطرف سازند؟ ! . . .
ثالثاً: غیر از خدا را کاشف الضرّ دانستن اگر به این نیت باشد که او هرچه دارد از آن خدا بوده وبه اذن واراده خداوند کشف ضرّ می‌کند، این عقیده در راستای توحید است.

شبهه هفدهم علم غیب مخصوص خدا

اشاره

کسی که به اولیای الهی استغاثه می‌کند معتقد به علم غیب آنهاست؛ در حالی که علم غیب مخصوص خداوند است.

پاسخ

علم غیب نه تنها برای اولیای الهی -اعمّ از رسول وامام- امکان دارد، بلکه ضرورت هم دارد. ما در بحث مستقلی در کتاب شیعهشناسی وپاسخ به شبهات به این موضوع پرداختهایم. همچنین حیات برزخی اموات وارتباط آنها با دنیا؛ مخصوصاً اولیای الهی به اثبات رسیده است.
حافظ هیثمی در «مجمع الزوائد» به سند صحیح از انس بن مالک نقل کرده است که رسول خدا (ص) فرمود: « الأنبیاء أحیاء فی قبورهم یصلون »[۱۳۷]؛ «انبیا در قبورشان زندهاند ونماز بهجای می‌آورند» .
و نیز پیامبر (ص) فرمود: « علمی بعد مماتی کعلمی فی حیاتی » [۱۳۸]؛ «علم من بعد از وفاتم، همانند علم من در زمان حیات من است» .
دارمی به سند خود از سعید بن عبدالعزیز نقل می‌کند که او وقت نماز را با همهمهای که از داخل قبر پیامبر (ص) می‌شنید، می‌شناخت.[۱۳۹]

شبهه هجدهم درخواست فقط از خدا

اشاره

ترمذی از ابن عباس نقل کرده که گفته است:
إذا سألت فاسأل الله وإذا استعنت فاستعن بالله.[۱۴۰] هرگاه چیزی خواستی از خدا بخواه وهرگاه کمک خواستی از خدا طلبنما.

پاسخ

حدیث به این نکته اشاره دارد که انسان از هر کس کمک می‌خواهد باید به این اعتقاد باشد که همه امور به دست خدا وبه اراده ومشیّت اوست، و اگر کسی نیز کاری انجام می‌دهد، به لطف وعنایت وخواست اوست. لذا در آخر حدیث می‌خوانیم:
بدانکه همه مردم اگر اجتماع کنند تا به تو نفعی برسانند هرگز نمی‌توانند، مگر اینکه خداوند بر تو مقدّر کرده باشد. وهمچنین اگر همه مردم اجتماع کنند تا بر تو ضرری برسانند هرگز نمی‌توانند، مگر آنکه خداوند بخواهد.

شبهه نوزدهم ترک استغاثه توسط سلف

اشاره

برخی در اعتراض بر استغاثه به اولیای الهی چنین استدلال کردهاند که چون سلف وپیشینیان چنین عملی را انجام ندادهاند، لذا حرام است.
ابن تیمیه می‌گوید:
هیچ کس از سلف امت در عصر صحابه وتابعین وتابعین تابعین نماز ودعا در کنار قبور انبیا انجام نمی‌دادند، واز آنان سؤال ودرخواست نکرده وبه آنها نه در غیابشان ونه در کنار قبورشان استغاثه نمی‌کردند.[۱۴۱]

پاسخ

اوّلاً: همانگونه که در موارد مختلف گفتهایم عدم فعل سلف وپیشینیان نمی‌تواند دلیل بر حرمت کاری باشد، واین ادّعا را نمی‌توان حتّی در مورد شخص معصوم داشت؛ زیرا ممکن است عملی از آن جهت که مباح یا مکروه ویا حتی بنابر نقلی مستحب است، معصوم آن را ترک کرده باشد. این مطلب در حق معصوم است تا چه رسد به صحابه وتابعین وتابعین تابعین، که نه تنها همه آنان عادل نبودهاند بلکه برخی از آنها مشکل بزرگ داشتهاند.
ثانیاً: انسان وقتی به تاریخ صحابه وعصر بعد از آنها مراجعه می‌کند پی می‌برد به اینکه مسأله استغاثه نزد حتی صحابه امری رایج وشایع بوده است، که قبلاً به مواردی از استغاثه صحابه اشاره کردیم.

شبهه بیستم دعا همان عبادت است

اشاره

ابن حبان به سندش از نعمان بن بشیر نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود:
الدعاء هو العبادة، ثم قرأ هذه الآیة: (ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ) .[۱۴۲]
دعا همان عبادت است، آنگاه این آیه را تلاوت نمود:
پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم!» کسانی که از عبادت من تکبّر می‌ورزند بهزودی با ذلّت وارد دوزخ می‌شوند!
بنابراین چون دعا عبادت است نمی‌توان غیر خدا را خواند و از او کمک خواست چون عبادت غیر خدا شرک عبادی است.

پاسخ

این حدیث را دو نوع می‌توان معنا کرد؛ به این نحو که یا باید در کلمه دعا تصرف نمود و یا عبادت را معنای خاصی کرد؛ اگر کلمه «عبادت» در این حدیث به معنای اصطلاحی آن است که مخصوص خداست باید در کلمه «دعا» تصرف نمود و از آن دعا و صدا زدن مخصوصی را اراده کرد که دعای همراه با اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت مدعوّ است، و اگر کلمه «عبادت» را به معنای مطلق امر حسن که موجب تقرب به خدا می‌شود معنا کردیم «دعا» را می‌توان به معنای مطلق خواستن و صدا زدن گرفت.
شاهد این توجیه اینکه ترمذی در کتاب «الدعوات» باب انتظار فرج و نیز طبرانی در «المعجم الکبیر»[۱۴۳]، به سند حسن نقل کردهاند که پیامبر (ص) فرمود: « انتظار الفرج عبادة » ؛ «انتظار فرج عبادت است» . که در این حدیث عبادت به معنای کار حسنی که موجب قرب به خدا شود آمده است.

شبهه بیست و یکم پیامبر (ص) و رد استغاثه

اشاره

هیثمی در کتاب «مجمع الزوائد» نقل کرده که ابوبکر گفت:
قوموا نستیغث برسول الله [(ص)] من هذا المنافق، فقال رسولالله [(ص)]: انّه لایستغاث بی، انّما یستغاث بالله عزّوجلّ.[۱۴۴]
برخیزید و به رسول خدا (ص) از این منافق استغاثه کنیم. رسولخدا (ص) فرمود: به من استغاثه نمی‌شود بلکه تنها به خدای عزّوجلّ استغاثه می‌گردد.

پاسخ

اولاً: در سند این حدیث عبدالله بن لهیعه است که دربارهٔ او اختلاف می‌باشد. خصوصاً آن که ابن حجر عسقلانی مکرر او را تضعیف کرده است؛ وانگهی تصریح به سماع نکرده است.
ابن تیمیه دربارهٔ او می‌گوید:
عبدالله بن لهیعة من اکابر علماء المسلمین، و کان قاضیاً بمصر، کثیر الحدیث، لکن احترقت کتبه فصار یحدث من حفظه، فوقع فی حدیثه غلط کثیر. . .[۱۴۵]
عبدالله بن لهیعه از بزرگان علمای مسلمانان است و او قاضی در مصر بوده و حدیث زیادی داشته است ولی کتابهای او سوخت و لذا از حفظ حدیث می‌گفت، و بدین جهت در حدیثش بسیار غلط وارد شد.
ثانیاً: پیامبر (ص) بر منافقان حکم مسلمانان را بار می‌کردند. ابوبکر و همراهان او به پیامبر (ص) پناه آوردند تا آنها را به قتل رسانند، حضرت در جواب آنها فرمود: این امر از احکام شرعی است که وحی بر آن نازل نشده و امر آن مربوط به خداوند متعال است. و بنابراین معنای جمله « لایستغاث بی » عام مخصوص است؛ به این معنا که به پیامبر (ص) در این امر پناه آورده نمی‌شود، چرا که امر آن به فرمان الهی است.
ثالثاً: ممکن است که معنای حدیث این باشد که اگرچه به من استغاثه می‌شود ولی در حقیقت خداست که کمککار مردم است و آن حضرت واسطه در این امر می‌باشد، همانگونه که خداوند متعال به پیامبرش می‌فرماید: ( وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمی) ؛ «و تو نبودی که پرتاب کردی بلکه خدا پرتاب کرد» . (انفال: ۱۷)

کتابنامه

  • قرآن کریم.

۱. الاحادیث الموضوعة التی تنافی توحید العبادة، اسامة بن عطایا بن عثمان، ریاض، مکتبة الرشد.
۲. الاسلام فی عصر العلم، محمد فرید وجدی، چاپ بیروت.
۳. اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، بیروت، دارالاضواء.
۴. الاغاثة بادلة الاستغاثة، حسن بن علی سقاف شافعی، چاپ عمان.
۵. الایجاز فی الردّ علی فتاوی الحجاز، سید بدر الدین حوثی، صنعا، مکتبة الیمن الکبری.
۶. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
۷. البدایة و النهایة، ابن کثیر دمشقی، بیروت، مکتبة المعارف.
۸. تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر دمشقی، چاپ مصر.
۹. تفسیر عزیزی، عبدالعزیز دهلوی، چاپ دهلی.
۱۰. التندید لمن عدّد التوحید، حسن بن علی سقاف شافعی.
۱۱. حقیقة التوسل و الوسیلة، موسی محمدعلی، بیروت، دارالتراث العربی، ۱۴۱۰.
۱۲. دعاوی المناوئین، عبدالعزیز محمد بن علی العبداللطیف، دارالوطن للنشر.
۱۳. الروح، ابن قیم جوزیه، چاپ حیدرآباد هند.
۱۴. سلسلة الاحادیث الضعیفة، محمد ناصرالدین البانی، ریاض، مکتبة المعارف للنشر و التوزیع.
۱۵. السیرة النبویة، عبدالملک بن هشام، ملتان، المکتبة الفاروقیة.
۱۶. شرح مسند امام اعظم، ملاعلی قاری، دهلی، المجتبائی.
۱۷. شفاء السقام، قاضی سبکی شافعی، چاپ فیصل آباد، و مصر، دار جوامع الکلم.
۱۸. شواهد الحق، یوسف نهبانی، مصر، المکتبة التوفیقیة.
۱۹. صحیح مسلم، مسلم بن حجاج قشیری، دار ابن حیان.
۲۰. فتوح الشام، محمد بن عمر واقدی، چاپ مصطفی البانی، مصر.
۲۱. القول المفید، ابن عثیمین، المملکة العربیة السعودیة، دار ابنالجوزی.
۲۲. الکلم الطیب، ابن تیمیه، منشورات المکتب الاسلامی، با تحقیق البانی، ۱۳۸۵.
۲۳. مجموع فتاوی بن باز، ریاض، دارالوطن.
۲۴. محق التقوّل، زاهد کوثری.
۲۵. مختصر سیرة الرسول، عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، لاهور، المکتبة السلفیة.
۲۶. المرقاة، ملاعلی قاری حنفی، چاپ ملتان.
۲۷. من لایحضره الفقیه، محمد بن علی بن موسی بن بابویه قمی، قم، مؤسسه جامعه مدرسین.
۲۸. هدیة المهدی، وحید الزمان نواب، چاپ سیالکوت.

پانویس

  1. البدایة و النهایة، ج۷، ص ۹۰
  2. مختصر سیرة الرسول ص ، عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب، ص ۳۳۳، به نقل از المعجم الصغیر، طبرانی
  3. صحیح بخاری، ج۲، ص۵۱۰
  4. صحیح شرح العقیدة الطحاویة، صص ۷۲۹ و۷۳۰
  5. السیرة النبویة، عبدالملک بن هشام، ج۱، ص ۱۷۹
  6. مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۳۲
  7. شرح ابن علاّن بر کتاب امالی الأذکار، ج ۵، ص ۱۵۱
  8. السنن الکبری، ج۳، ص ۵۲
  9. رفع المنارة لتخریج التوسل و الزیاره، ص ۲۲۹
  10. المعجم الکبیر، ج ۱۷، ص ۱۱۷
  11. الأذکار، ص ۱۳۳
  12. صحیح مسلم، ج۶، ص ۱۴۳
  13. وفاء الوفاء، سمهودی، ج۴، صص ۱۳۷۴ و ۱۳۷۵
  14. رسالة زیارةالقبور، ص۱۵۵
  15. صحیح مسلم، ح۲۵۴۲ و ۲۲۵
  16. صحیح بخاری، ح۶۳۳۴؛ صحیح مسلم، ح۲۴۸۱ و ۱۴۲
  17. صحیح بخاری، ح۵۶۵۲؛ صحیح مسلم، ح۲۵۷۶
  18. فتح الباری شرح صحیح بخاری، ج ۳، ص ۳۳۸
  19. الروح، ابن قیم جوزیه، صص۵۷ و ۵۸
  20. صحیح ابن حبّان، ح۷۳۱؛ مستدرک حاکم، ج۳، ص ۶۲۳
  21. صحیح بخاری، ح۱۸۴۶ و ۳۰۴۴ و ۴۲۸۶ و ۵۸۰۸؛ صحیح مسلم، ح۱۳۵۷
  22. الایجاز فی الرد علی فتاوی الحجاز، ص ۱۰۴
  23. تفسیر برهان، ج ۹، ص ۳۱۷
  24. مفاتیح الجنان، دعای ندبه
  25. کافی، ج ۱، ص ۴۱۱
  26. مفاتیح الجنان، دعای ندبه
  27. لسان العرب، ج ۱۵، ص ۱۱۶
  28. کافی، ج ۱، ص ۱۱۱
  29. کافی، ج ۱، ص ۱۱۱
  30. توحید صدوق، ص ۱۵۰
  31. المختصر فی اخبار البشر، ج ۱، ص ۹۸؛ تاریخ ابن الوردی، ج ۱، ص ۱۱۵
  32. مجله الهادی، عدد ۴، ص ۲۴
  33. شفاء السقام، سبکی شافعی، ص ۱۷۵
  34. المطول، تفتازانی، ص ۱۰۲
  35. المطول، ص ۲۹
  36. تفسیر عزیزی، عبدالعزیز دهلوی، ج۱، ص ۸
  37. حاشیة هدیة المهدی، وحید الزمان نواب، ص ۱۹
  38. مشکاة المصابیح، ص ۸۲، به نقل از مسلم
  39. المرقاة، ملا علی قاری حنفی، ج۲، ص ۳۲۳
  40. مسلک الختام، شرح بلوغ المرام، صدیق حسن خان بوفالی، ج۱، ص ۲۷۶
  41. هدیة المهدی، وحید الزمان نواب، ص ۱۷
  42. شفاء السقام، سبکی، ص ۱۷۵
  43. هدیة المهدی، صص ۲۱ و ۲۲
  44. الاسلام فی عصر العلم، محمد فرید وجدی، ص ۵۸۰
  45. بحارالأنوار، ج ۱۰۲، ص ۲۴۷
  46. بحارالأنوار، ج ۱۰۲، ص ۲۵۴
  47. مثیر الاحزان، ص ۵۹
  48. مکارم الاخلاق، ص ۳۳۰
  49. کامل الزیارات، ص ۱۰۳
  50. مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۲۱۱
  51. المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۰۸
  52. الاستیعاب، ج ۴، ص ۳۸۲
  53. حلیة الاولیاء، ج ۳، ص ۱۲۱
  54. سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۸
  55. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۵۶
  56. کنز العمال، ج ۱۳، ص ۶۳۶
  57. البدایة و النهایة، ج ۸، ص ۱۹۳؛ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۳۶
  58. فتح الباری، ج ۲، ص ۴۹۵
  59. سنن دارمی، ج ۱، ص ۴۳
  60. مسند احمد، ج۵، ص ۴۳۳
  61. المستدرک علی الصحیحین، ج ۴، ص ۵۱۵
  62. المعجم الکبیر، ج۴، ص ۱۸۹؛ المعجم الاوسط، ج ۱، ص ۱۹۹
  63. وفاء الوفاء، ج ۴، ص ۱۳۶۱
  64. فتوح الشام، محمد بن عمر واقدی، ج ۱، صص ۱۹۵و۱۹۶
  65. الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۱۵۴؛ مسند علی بن جعد، ج ۱، ص ۳۶۹؛ تهذیب الکمال، مزی، ج ۱۷، ص ۱۴۲؛ الادب المفرد، بخاری، ج ۱، ص ۳۳۵
  66. الکلم الطیب، ص ۱۲۰
  67. البدایة و النهایة، ج ۶، ص ۳۲۴
  68. المواهب اللدنیة مع شرح الزرقانی، ج۸، ص ۳۲۲
  69. تاریخ طبری، ج ۳، ص ۶۴۸؛ الکامل، ابن اثیر، ج ۴، ص ۲۰۰
  70. وفاء الوفاء، ج ۴، ص ۱۳۸۰
  71. مسند ابی یعلی الموصلی، ج ۴، ص ۱۳۲؛ مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۱۸
  72. البدایة و النهایة، ج۷، ص ۹۱
  73. تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص ۵۲۰
  74. التندید لمن عدّد التوحید، صص ۳۲ و ۳۳
  75. الاغاثة بادلة الاستغاثة، ص ۳۱
  76. الاغاثة بادلة الاستغاثة، صص ۳۱ و ۳۲
  77. الاغاثة بادلة الاستغاثة، صص ۳۳ و ۳۴
  78. الأغاثة بأدلّة الإستغاثة، ص ۳
  79. فتح الباری، ج ۲، ص ۵۰۲
  80. الاغاثة بأدلّة الإستغاثة، ص ۴
  81. الحاوی للفتاوی، ج ۲، ص ۲۶۱
  82. حسن المحاضره، ج ۱، ص ۲۷۱
  83. حقیقة التوسل و الوسیلة، صص ۲۶۲ و ۲۶۳
  84. محق التقول، ص ۵۳
  85. انفال: ۹
  86. قصص: ۱۵
  87. التامل فی حقیقة التوسل، صص ۳۵و۳۶
  88. شواهد الحق، ص ۱۴۱
  89. حاشیه الفتاوی الکبری، شمسالدین رملی، ج ۴، ص ۳۸۲
  90. المدخل، ابن الحاج، ج ۱، صص ۲۴۹-۲۵۲
  91. المدخل، ج ۱، ص ۲۵۱
  92. المدخل، ج ۱، ص ۲۴۲
  93. الشرح الکبیر مع المغنی، ج ۳، صص ۴۹۳ - ۴۹۵
  94. شرح مسند امام اعظم، ص ۱۱۴
  95. الجواهر الخمسه، محمد غوث کوالیاری، ص ۴۵۳
  96. مشارق الانوار، حمزاوی، صص ۵۸ و ۵۹
  97. انوار الانتباه، صص ۱۱۱ و ۱۱۲
  98. من عقائد اهل السنة، عبدالحکیم شرف، ص ۱۸۳
  99. القصیدة الهمزیة فی مدح خیر البریة، صص ۲۷ و ۲۸
  100. الدیوان الکبیر، صص ۸۸ و ۸۹
  101. شواهد الحق، یوسف نهبانی، ص ۶۲
  102. شواهد الحق فی الاستغاثة بسید الخلق، ص ۱۴۳
  103. شفاء السقام، تقی الدین سبکی، ص ۱۷۱
  104. المقالات السنیة، ص ۴۶
  105. الجوهر المنظم، ص ۱۴۸
  106. الهدیّة السنیّة، ص ۴۰
  107. زیارة القبور، صص ۱۷و۱۸
  108. کشف الارتیاب، ص ۲۱۴
  109. مجموع فتاوی بن باز، ج ۲، ص ۵۴۹
  110. همان، ص ۵۵۲
  111. مجموع فتاوی بن باز، ج ۲، ص ۷۴۶
  112. همان، ص ۵۵۵
  113. الاحادیث الموضوعة التی تنافی توحید العبادة، ج ۱، صص ۳۴۲ و ۳۴۳
  114. الاحادیث الموضوعة التی تنافی توحید العبادة، ج ۱، صص ۳۴۵ - ۳۵۴
  115. دعاوی المناوئین، صص ۳۴۷و۳۴۸ به نقل از کتاب تیسیر العزیز الحمید
  116. القول المفید، ج ۱، ص ۲۶۰
  117. شرح کشف الشبهات، صص ۹۳و۹۴
  118. الاغاثة بادلة الاستغاثة، ص ۳۱
  119. الاغاثة بادلة الاستغاثة، صص ۳۱ و ۳۲
  120. سلسلة الاحادیث الضعیفه، البانی، رقم حدیث ۲۱
  121. سلسلة الاحادیث الضعیفه، البانی، رقم حدیث ۲۱
  122. المجموع المفید فی نقض القبوریة ونصرة التوحید، ص ۹۰
  123. جمال الاسبوع، ص ۱۸۱
  124. من لایحضره فقیه، ج۲، ص۶۶۲
  125. جمال الاسبوع، ص ۱۸۱
  126. مجموع فتاوی بن باز، ج ۲، ص ۵۵۲
  127. ر. ک: شیعهشناسی، از مؤلف
  128. بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۲۵۴
  129. مسند احمد، ح۲۰۸ و ۲۲۱
  130. صحیح بخاری، ح۳۶۰۱ و ۷۰۸۱ و ۷۰۸۲؛ صحیح مسلم، ح۲۸۸۶
  131. مکارم الاخلاق، ص ۳۳
  132. من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۶۱
  133. درالمنثور، ذیل آیه
  134. همان
  135. همان
  136. بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۲۲۵
  137. مجمع الزوائد، ج ۸، ص ۲۱۱
  138. کنز العمال، ج ۱، ص ۵۰۷
  139. سنن دارمی، ج ۱، ص ۵۶
  140. صحیح ترمذی، ج ۴، ص ۷۶
  141. رسالة الهدیّة السنیّة، ص ۱۶۲
  142. الاحسان بترتیب صحیح ابن حبّان، ج ۲، ص ۱۲۴
  143. المعجم الکبیر، ج ۱۰، ص ۱۲۵
  144. مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۱۵۹
  145. مجموع الفتاوی، ج۱۸، ص ۲۶