اسارت
نویسنده : سیدجعفر صادقیفدکی
محتویات
اسارت: کسی را در بند کشیدن و به اسیری درآوردن
اسارت و أسْر مصدر «أسَرَ»، بهمعنای محکم بستن چیزی با قید و طناب است و اسیر را از آن جهت که او را بسته، محصور میساختند اسیر نامیدهاند; سپس این مفهوم به هر کس که در بند یا حبس درآید، هرچند با چیزی بسته نشده باشد، توسعه یافته است.[۱] برخی معنای این ماده را حبس دانسته، گفتهاند: اسیر کسی است که محبوس و تحت سلطه باشد; چه با قیود ظاهری و چه با تعهدات عرفی و الزامات قانونی; ازاینرو بر عبد، زندانی و کسی که تحت نظر باشد نیز اطلاق میشود.[۲] اطلاق اسیر بر بدهکار در برخی استعمالات و احادیث نیز میتواند از همین جهت باشد; بر همین اساس غالب مفسران در تفسیر واژه اسیر در آیهانسان/۷۶ «ویُطعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکینـًا و یَتیمـًا و اسیرا» همه وجوه معنایی فوق را بیان کردهاند;[۳] اما تفسیر آن به برده، زندانی و اسیر جنگی[۴] مقبولتر و مورد اخیر از شهرت بیشتری برخوردار است.
اسیر در اصطلاح فقه بر مردان کافری اطلاق میشود که در جنگ با مسلمانان دستگیر شوند و دربارهٔ کودکان و زنان واژه «سَبْی» بهکارمیرود.[۵] ازکلمات عدهای از فقها استفاده میشود که اصطلاح اسیر بر مردان، زنان و اطفال کافر یا مسلمانی که در جنگ یا غیر جنگ بهدست مسلمانان یا غیر مسلمانان گرفتار شوند اطلاق میشود; گرچه دربارهٔ زنان و کودکان واژه «سبی» نیز بهکار میرود.[۶] واژگانی که قرآن دربارهٔ اسارت بهکار برده عبارت است از: «اُسـری» (بقره/۲، ۸۵); «اَسری» (انفال/۸، ۶۷ و ۷۰); «تَأسِرونَ» (احزاب/۳۳، ۲۶)، «اَسیرا» (انسان/۷۶،)، «فَشُدُّوا الوَثاقَ» که کنایه از گرفتن اسیر است (محمد/۴۷، ۴) و نیز فعل «خُذوهُم». (نساء/۴، ۸۹، و ۹۱; توبه/۹، 5)
اسارت در ملل و ادیان پیشین
آیهانفال/۸ به عنوان سنت و قاعدهای فراگیر میان انبیا میگوید: هیچ پیامبری حق ندارد پیش از زمینگیر شدنِ دشمن، از آنان اسیر بگیرد: «ما کانَ لِنَبِیّ اَن یَکونَ لَهُ اَسری حَتّی یُثخِنَ فِی الاَرضِ» که از آن بهدست میآید گرفتن اسیر جنگی در عصر انبیا و ملتهای پیشین رایج بوده است; همچنین آیه۲۴۶ بقره/۲ از وجود اسیرانی از بنیاسرائیل در نزد دشمنانشان خبر داده است: «وما لَنا اَلاَّ نُقـتِلَ فی سَبیلِ اللّهِ و قَد اُخرِجنا مِن دِیـرِنا و اَبنائِنا» ; یعنی شهرهای ما در اشغال دشمن است و فرزندانمان در دست آنان اسیر هستند.[۷] افزون بر این، آیهبقره/۲ بهسبب بیاعتنایی یهود به بعضی احکام و عمل به برخی، ازجمله فدیه دادن در برابر آزادی اسیرانِ خود، آنها را مذمت کرده، میگوید: «واِن یَأتوکُم اُسـری تُفـدوهُم و هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیکُم اِخراجُهُم اَفَتُؤمِنونَ بِبَعضِ الکِتـبِ و تَکفُرونَ بِبَعض» که از این آیه نیز فهمیده میشود اسیر گرفتن از دشمن و نیز فدیه دادن برای آزادی اسیران میانیهود معمول بوده و حکم آن نیز در تورات آمده است.[8]
موارد جواز اسیر گرفتن
آیاتی از قرآن، علل و موجباتی را برای اسیر گرفتن دشمن برمیشمارد که عبارت است از:
جنگ
مسلمانان میتوانند در جنگ با کافران آنان را پس از غلبه و پیروزی به اسارت بگیرند: «فَاِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَروا فَضَربَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثخَنتُموهُم فَشُدُّوا الوَثاقَ» (محمّد/۴۷، ۴) که جمله «فَشُدُّوا الوَثاقَ» کنایه از اسیر کردن افراد دشمن است.[۹]
پشتیبانی ازدشمن
اسیرکردن کسانیکه از دشمنان پشتیبانی کنند جایز است; هر چند خود مستقیماً با مسلمانان وارد جنگ نشده باشند. آیهاحزاب/۳۳ به اسارت گروهی از بنیقریظه اشاره کرده است که بهسبب پشتیبانی از قریش در جنگ احزاب به اسارت لشکر اسلام درآمدند: «واَنزَلَ الَّذینَ ظـهَروهُم مِن اَهلِ الکِتـبِ مِن صَیاصیهِم و قَذَفَ فی قُلوبِهِمُ الرُّعبَ فَریقـًا تَقتُلونَ و تَأسِرونَ فَریقـا».
نقض پیمان صلح
اگر دشمنان پیمان ترک نزاع با مسلمانان را نقض کنند، مسلمانان میتوانند در مورد آنان یکی از ۴ حکم کشتن، اسیرکردن، محاصره و در کمین نشستن را به تناسب موقعیتشان با مشرکان، اجرا کنند:[۱۰] «فَاِذَا انسَلَخَ الاَشهُرُ الحُرُمُ فَاقتُلوا المُشرِکینَ حَیثُ وجَدتُموهُم و خُذوهُم واحصُروهُم واقعُدوا لَهُم کُلَّ مَرصَد». (توبه/۹، 5)
توطئهگری
ستیز و توطئه با مسلمانان از دیگر عوامل جواز اسیرگیری است. طبق آیهنساء/۴ منافقان برای اینکه هم از مسلمانان و هم از قوم خود آسوده خاطر باشند، نفاق را پیشه کرده، در نهان به توطئه بر ضدّ اسلام ادامه میدهند.[۱۱] درصورتی که آنها دست از ستیزهجویی برندارند مسلمانان باید آنان را اسیر کرده، یا بکشند:«سَتَجِدونَ ءاخَرینَ یُریدونَ اَن یَأمَنوکُم ویَأمَنوا قَومَهُم کُلَّ ما رُدّوا اِلَی الفِتنَةِ اُرکِسوا فیها فَاِن لَمیَعتَزِلوکُم و یُلقوا اِلَیکُمُ السَّلَمَ ویَکُفّوا اَیدِیَهُم فَخُذوهُم... حَیثُ ثَقِفتُموهُم واُولـکُم جَعَلنا لَکُم عَلَیهِم سُلطـنـًا مُبینا».
موارد ممنوعیت اسیر گرفتن
قرآن اسارت کافران و دشمنان را در چند مورد ممنوع کردهاست:
قبل از پیروزی کامل
سزاوار نیست که پیامبران پیش از اطمینان از پیروزی کامل، اسیر بگیرند: «ما کانَ لِنَبِیّ اَن یَکونَ لَهُ اَسری حَتّی یُثخِنَ فِی الاَرضِ». (انفال/۸، ۶۷) مفهوم همینحکم در آیهمحمد/۴۷ چنین آمده که در ستیز با کافران بعد از اثخان، میتوانید آنها را اسیر کنید: «فَاِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَروا فَضَربَ الرِّقابِ حَتّی اِذا اَثخَنتُموهُم فَشُدُّوا الوَثاقَ». «اثخان» سهگونه تفسیر شده است: الف. کنایه از شدت کشتار دشمن; بنابراین، زمانی گرفتن اسیر جایز است که از دشمن جز شمار اندکی باقینماند.[۱۲] ب. استقرار و استحکام پایههای حکومت اسلامی[۱۳]; ازاینرو تا زمانی که حکومت اسلامی استقرار نیافته گرفتن اسیر جایز نیست; زیرا گرفتن و سپس آزادسازی اسیران، موجب تقویت جبهه کفر و تضعیف پایههای حکومت اسلامی میشود. شأن نزول آیهانفال/۸ که جنگ بدر است نیز میتواند مؤید این قول باشد; زیرا در میان اسیران جنگ بدر برخی از سران کفر حضور داشتند که بعداً پایهگذار بسیاری از جنگها برضدّ پیامبر بودند و قطعاً کشته شدن آنان میتوانست در استحکام پایههای حکومت اسلامی مؤثر باشد[۱۴]; ولی گروهی از مسلمانان دنیاگرا، بر گرفتن اسیر اصرار داشتند که قرآن آنان را ملامت میکند. از ابنعبّاس نیز روایتی نقلشده که راز نهی از گرفتن اسیر در آیهانفال/۸ اندک بودن شمار مسلمانان در جنگ بدر بود; ولی زمانی که آنان قدرت یافتند در آیهمحمّد/۴۷ جواز گرفتنِ اسیر صادر شد.[۱۵] ج. محکمشدن جای پا در میدان جنگ که کنایه از پیروزی بر دشمن است[۱۶] و قرآن کریم در این آیات بهصورت قانونی کلی، و تاکتیکی نظامی به پیامبر و هر فرمانده نظامی دیگر فرمان میدهد که دربحبوحه جنگ و پیش از اطمینان از پیروزیکامل، وقت و توان خود را صرف گرفتن اسیر نکنند; زیرا مشغول شدن لشکر اسلام به گرفتن اسیر، بخشی از توان رزمی آنان را هدرداده، ممکن است زمینه شکست آنان را فراهم سازد. درصورتی که ملاک حکم را جلوگیری از شکست لشکر اسلام بدانیم میتوان از این آیه استفاده کرد که گرفتن اسیر به تار و مار شدن لشکر دشمن و خاتمه درگیری منحصر نیست; بلکه هر زمان که پیروزی لشکر اسلام قطعی شد، میتوان از دشمن اسیرانی گرفت; هرچند در آغاز درگیری باشد.
جمله «حَتّی تَضَعَ الحَربُ اَوزارَها» در آیهمحمد/۴۷ نیز در مورد زمان گرفتن اسیر است که برخی آن را غایت برای «فَشُدُّوا الوَثاقَ» گرفته و آیه را چنین معنا کردهاند: «پس از غلبه بر دشمن آنان را اسیر کنید تا زمانی که جنگ به پایان رسد که در این زمان گرفتن اسیر جایز نیست.[۱۷] برخی نیز آن را قید برای «فَضَربَ الرِّقابِ» دانستهاند که در این صورت بدین معنا است: دشمن را در جنگ بکشید تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهاده، خاتمه یابد.[18]
در زمان عهد یا پیمان با دشمن
اگر مسلمانان یک طرفه عهدی کرده، یا با دشمن بر ترک مخاصمه پیمان بسته باشند، در آن مدت حق جنگ و گرفتن اسیر از دشمن ندارند; چنانکه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در سال نهم هجری ۴ ماه به مشرکان مهلت داد تا بیندیشند و وضع خود را با مسلمانان روشن کنند: «فَسیحوا فِی الاَرضِ اَربَعَةَ اَشهُر». (توبه/۹، ۲) پس از پایان این مدت به مسلمانان اجازه داده شد تا دشمن را کشته یا اسیر کنند: «فَاِذَا انسَلَخَ الاَشهُرُ الحُرُمُ فَاقتُلوا المُشرِکینَ حَیثُ وجَدتُموهُم و خُذوهُم». (توبه/۹، ۵) مراد از ماههای حرام در این آیه ۴ ماهی است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) ازطرف خداوند به مشرکان مهلت داده بود[۱۹]; سپس آن دسته از مشرکانی را که بر پیمان خود باقی مانده بودند از این حکم (کشتن یا اسارت بعد از گذشت ۴ ماه) استثنا کرده است: «اِلاَّ الَّذینَ عـهَدتُم مِنَ المُشرِکینَ ثُمَّ لَمیَنقُصوکُم شیــًا و لَمیُظـهِروا عَلَیکُم اَحَدًا فَاَتِمّوا اِلَیهِم عَهدَهُم اِلی مُدَّتِهِم» (توبه/۹، ۴); همچنین در آیات ۸۹ـنساء/۴ پس از فرمان به کشتن و اسیر کردن مشرکان، کسانیکه با همپیمانان پیامبر پیمان دارند نیز استثنا شدهاند: «فَاِن تَوَلَّوا فَخُذوهُم واقتُلوهُم...* اِلاَّ الَّذینَ یَصِلونَ اِلی قَوم بَینَکُم و بَینَهُم میثـقٌ».
در ماههای حرام
در اسلام جنگ و در نتیجه گرفتن اسیر در ۴ ماه ذیالقعده، ذیالحجه، محرم، و رجب حرام است: «یَسـَلونَکَ عَنِ الشَّهرِ الحَرامِ قِتال فیهِ قُل قِتالٌ فیهِ کَبیرٌ و صَدٌّ عَن سَبیلِ اللّهِ و کُفرٌ بِهِ و المَسجِدِالحَرامِ و اِخرَاجُ اَهلِهِ مِنهُ اَکبَرُ عِندَ اللّهِ». (بقره/۲، ۲۱۷) رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) در ماه رجب گروهی را به فرماندهی عبداللّهبن جحش به اطراف مدینه فرستادند. آنان بهکاروانی از قریش برخوردند و برخلاف فرمان پیامبر به آنان حمله کرده، ضمن کشتن عمروبن حضرمی، کاروان را با ۲نفر اسیر خدمت پیامبر آوردند; ولی پیامبر در غنایم و اسیران دخالتی نکرد که آیه فوق نازل شد و ضمن حرام دانستن جنگ در این ماه و تقبیح عمل مسلمانان، گناه کافران قریش در اخراج مسلمانان از مکه را بزرگتر شمرد[۲۰]; همچنین آیهتوبه/۹ به صراحت، کشتن و اسیر کردن مشرکان را به انقضای ماههای حرام موکول کرده است که طبق یک نظر مراد از «اشهر حرم» در این آیه همان ماههای حرام معروف است;[۲۱] اما اگر مشرکان حرمت این ماههای حرام را نگه نداشتند و به مسلمانان هجوم آورده، از آنان اسیرانی گرفتند، آنان حق مقابله به مثل را خواهند داشت: «والحُرُمـتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعتَدی عَلَیکُم فاعتَدوا عَلَیهِ بِمِثلِ مَا اعتَدی عَلَیکُم». (بقره/۲،194)
احکام اسیر
دربند کردن
در مورد گرفتن اسیر در آیهمحمد/۴۷ تعبیر «فَشُدُّوا الوَثاقَ» بهکار رفته و کنایه از گرفتن اسیر است; ولی افزون بر این نکته، معنای لغوی آن (محکم بستن طناب) نیز میتواند مورد نظر باشد; از اینرو بر مسلمانان لازم است پس از گرفتن اسیران، آنان را بسته، محصور کنند تا فرارشان ممکن نباشد.[22]
کشتن
از آیهمحمد/۴۷ استفاده میشود که کشتن اسیر پس از پیروزی جایز نیست و آنان باید با فدیه یا بدون فدیه آزاد گردند: «فَشُدُّوا الوَثاقَ فَاِمّا مَنّا بَعدُ و اِمّا فِداءً» ; مگر اینکه سابقه فتنه و جنایتی داشته باشند; چنانکه پیامبر(صلی الله علیه وآله)پس از جنگ بدر عقبةبن ابیمحیط و نضربن حارث[۲۳] و در جنگ احد ابیعزة شاعر و معاویةبن نضر[۲۴] را کشت و در جنگ احزاب به کشتن مردان بنیقریظه بهسبب خیانت آنان به مسلمانان و پشتیبانی از احزاب، دستور داد که آیهاحزاب/۳۳ به آن اشاره دارد: «واَنزَلَ الَّذینَ ظـهَروهُم مِن اَهلِ الکِتـبِ مِن صَیاصیهِم و قَذَفَ فی قُلوبِهِمُ الرُّعبَ فَریقـًا تَقتُلونَ و تَأسِرونَ فَریقـا». نظر مشهور میان فقهای شیعه نیز همین است.[۲۵] برخی از آیهانفال/۸ «ما کانَ لِنَبِیّ اَن یَکونَ لَهُ اَسری...» استفاده کردهاند که پیش از استقرار کامل حکومت اسلامی، دشمن باید کشته شود; هرچند به اسارت مسلمانان درآید[۲۶]; لیکن چنانکه در بحث گذشته بیان شد مراد آیه نهی از گرفتن اسیر پیش از پیروزی کامل است، نه قبل از استقرار حکومت اسلامی.
قول دوم از ابوحنیفه[۲۷] و برخی دیگر نقل شده است. اینان معتقدند آیهمحمّد/۴۷ که به آزادی اسیران حکم کرده با آیات سیف: «فَاقتُلوا المُشرِکینَ حَیثُ وجَدتُموهُم» (توبه/۹، ۵; انفال/۸، ۵۷; توبه/۹، ۳۶) که به کشتن کافران بهطور عموم حکم کرده، نسخ شده است; ازاینرو اسیران مشرک در همه حال باید کشته شوند.
قول سوم که از مالک و شافعی نقل شده[۲۸] و برخی از فقیهان امامیه[۲۹] نیز بر آناند، تخییر حاکم اسلامی در همه حال بین کشتن، استرقاق و آزاد کردن اسیران است. مستند این گروه عمل پیامبر است که در جنگها برخی از اسیران کافر را در حال درگیری آزاد میکردند، یا پس از جنگ میکشتند;[۳۰] لیکن پذیرش این قول دشوار است; زیرا کشتن برخی اسیران پس از جنگ تنها بهسبب جنایات گذشته آنان بوده است. افزون بر آن، این قول با ظاهر آیهمحمّد/۴۷ نیز ناسازگاراست.
آزادسازی
آزادی بدون فدیه
طبق آیه پیشین منت نهادن بر اسیر و آزاد کردن او بدون فدیه جایز است. سرّ تقدم «مَنّاً» بر «فِداءً» ، ترجیح حرمت نفس بر گرفتن مال است; یعنی در حد امکان باید بر اسیر منت گذاشت و او را بدون گرفتن فدیه در راه خدا آزاد کرد.[31]
برخی آیهتوبه/۹ و ۵۷ انفال/۸، را ناسخ آیه فوق میدانند; زیرا این دو آیه از آخرین آیاتی است که در این موضوع نازل شده است.[۳۲] حنفیان نیز ضمن اعتقاد به نسخ گفتهاند: آزاد کردن اسیران کافر جایز نیست; زیرا موجب ملحق شدن آنان به دشمن و تقویت جبهه کفر میشود.[۳۳] این نظریه صحیح نیست; زیرا اولاً دو آیه اخیر نمیتواند ناسخ آیهمحمّد/۴۷ باشد; زیرا آیهتوبه/۹ عام و آیهمحمّد/۴۷ خاص است و عام نمیتواند ناسخ دلیل خاص باشد و آیهانفال/۸ نیز به گروهی خاص از مشرکان یعنی پیمانشکنان اختصاص دارد; ضمن اینکه در این آیه به کشتن اسیران و عدم آزادی آنان هیچ اشارهای نشده است. ثانیاً این نظریه با سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله) در موارد متعدد، ازجمله جنگ بدر که در آن، ابیعزة الجمحی، ابیالعاصبنربیع و مطلببنحنطب را بدون گرفتن فدیه آزاد کرد مخالف است[۳۴]; همچنین در شأن نزول آیهفتح/۴۸ «وهُوَ الَّذی کَفَّ اَیدِیَهُم عَنکُم و اَیدِیَکُم عَنهُم بِبَطنِ مَکَّةَ مِن بَعدِ اَن اَظفَرَکُم عَلَیهِم» ازابنعبّاس نقل شده است که در سال حدیبیّه پیامبر حدود ۴۰ نفر از مشرکان را اسیر و سپس آزاد کرد. به نقل دیگر در همان سال ۸۰ نفر از مشرکان مکه، صبحگاهان به قصد کشتن پیامبر از کوههای تنعیم فرود آمدند که پیامبر آنان را اسیر و سپس آزاد کرد[۳۵]; همچنین در فتح مکه پیامبر همه کافران را، به جز شماری اندک، بدون گرفتن فدیه آزاد کرد.[36]
آزادی با فدیه
فدیه گرفتن از اسیران دشمن در برابر آزادی آنان جایز است: «فَشُدُّوا الوَثاقَ فَاِمّا مَنّا بَعدُ و اِمّا فِداءً» (محمد/۴۷، ۴); همچنین آیهانفال/۸ استفاده از غنایم (جنگ بدر) را برای مسلمانان حلال شمرده است: «فَکُلوا مِمّا غَنِمتُم حَلـلاً طَیِّبـًا» که جمله «مِمّاغَنِمتُم» افزون بر اموال، فدیهای که در برابر آزادی اسیران گرفته شده را نیز شامل است[۳۷]; اما بیشتر مفسّران اهلسنّت بر این عقیدهاند که مدلول آیه «ما کانَ لِنَبِیّ اَن یَکونَ لَهُ اَسری حَتّی یُثخِنَ فِی الاَرضِ تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنیا» (انفال/۸، ۶۷) که دربارهٔ جنگ بدر نازل شده، نهی از گرفتن فدیه در برابر آزادی اسیران است و در واقع آیه، فدیهگرفتن مسلمانان در برابر آزادی اسیران را برخلاف رضای خداوند دانسته است; به همین جهت آیه بعد آنان را شدیداً سرزنش کرده است: «لَولاکِتـبٌ مِنَ اللّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُم فیما اَخَذتُم عَذابٌ عَظیم» (انفال/۸، ۶۸) که طبق این تفسیر مراد از «ما اَخَذتُم» فدیه است و در تأیید این نظریه روایات متعددی از صحابه و تابعان نیز نقل کردهاند; ازجمله از ابوهریره در تفسیر آیه فوق نقل شده که گرفتن فدیه تا روز جنگ بدر حرام بود و زمانی که مسلمانان پیش از حلیت آن به گرفتن فدیه اقدام کردند آیه مذکور در مذمت آنان نازلشد.[۳۸] در روایتی دیگر در تفسیر همین آیه از او چنین نقل شده است: اگر نه این بود که در علم من (خدا) گذشته است که در آینده فدیه اسیران را حلال خواهم کرد، به جهت گرفتن فدیه پیش از حلیت آن، عذاب بزرگی بر شما وارد میشد.[۳۹] از حسن بصری نیز نقل شده که مسلمانان پیش از دستور خداوند، از اسیران فدیه گرفتند; به همین جهت آنان را سرزنش، سپس گرفتن فدیه را جایزکرد.[40]
برخی معتقدند که پیامبر در گرفتن فدیه خطا کرده است; ازاینرو این سرزنش او را نیز شامل میشود. چنین عقیدهای برخی از مفسران اهلسنت را بر آن داشته تا به نحوی آن را توجیه کنند. به گفته ابوعلیجبائی گرفتن فدیه و آزاد کردن اسیران از گناهان صغیره بوده که به عدالت پیامبر و اصحابش لطمهای نمیزند; زیرا بر عدم خروج عاملان این گناه از عدالت اجماع شده است.[۴۱] به گفته برخی دیگر، رسولخدا در این امر به اجتهاد خود عمل کرده و خطا در اجتهاد، کیفر ندارد.[42]
در پاسخ باید گفت: اولاً هرگونه خطا و معصیت با عصمت پیامبر(صلی الله علیه وآله)منافات دارد; ثانیاً مراد اصلی آیهانفال/۸ نهی از گرفتن اسیر در بحبوحه جنگ و پیش از شکست دشمن است، نه گرفتن فدیه و مراد از «ما اَخَذتُم» نیز همان گرفتن اسیر پیش از اثخان است، نه فدیههایی که گرفته شد;[۴۳] ثالثاً نهتنها بر حرمت گرفتن فدیه پیش از جنگ بدر، دلیلی نیست; بلکه بر حلیت آن نیز شواهدی وجود دارد; ازجمله از آیهبقره/۲ برمیآید که فدیه در شرایع گذشته جایز بوده است[۴۴] و بر نسخ آن پس از ظهور اسلام دلیلی نیست و بر فرض حرمت، طبق برخی نقلها حکم جواز آن پیش از جنگ بدر و در سریّه عبداللّهبنجحش نازل شده است;[۴۵] رابعاً تهدید و سرزنش در آیه، پیامبر را در بر نمیگیرد; زیرا پیامبر هیچگاه بدون فرمان خداوند دست بهکاری نمیزد تا مورد عتاب قرار گیرد. مؤید این مطلب سیاق آیه است که ابتدا که سخن دربارهٔ قانون کلی ممنوعیت گرفتن اسیر در حین درگیری است پیامبر را مخاطب قرار میدهد: «ما کانَ لِنَبِیّ...» ; اما در ادامه که گرفتن فدیه مطرح است لحن را تغییر داده، به جماعت مسلمانان خطاب میکند: «تُریدُونَ عَرَضَ الدُّنیا». پرداخت فدیه به دشمن برای آزادسازی اسیران در ادیان گذشته معمول بوده است. آیهبقره/۲ یهود را بهسبب ایمان به برخی از احکام تورات، ازجمله پرداخت فدیه برای آزادی اسیران و عدم ایمان به برخی دیگر، توبیخ کرده است و فقیهان اسلامی نیز به جز حنفیان آن را جایز شمردهاند.[46]
بردگی
در مورد برده قرار دادن اسیران کافر، فقیهان به آیات قرآن، سیره پیامبر و روایات اهلبیت(علیهم السلام)استناد کردهاند; ازجمله به آیهمحمّد/۴۷ استناد شده است. برخی جمله «فَشُدُّوا الوَثاقَ» را در این آیه دلیل بر برده قرار دادن اسیر دانستهاند[۴۷] و گروهی به جمله «فَاِمّا مَنّا بَعدُ» استدلال کرده و گفتهاند: منت گذاشتن بر اسیر به این است که او را نکشند.[۴۸] استدلال به این آیه ناتمام است; زیرا جمله اوّل کنایه از گرفتن اسیر است و هیچ ظهوری در برده قرار دادن اسیر ندارد و استدلال به جمله دوم نیز صحیح نیست; زیرا چنین استدلالی زمانی تمام است که کشتن اسیر جایز باشد. افزون بر اینکه جمله «فَاِمّا مَنّا بَعدُ» در برابر جمله «واِمّا فِداءً» است; یعنی منت گذاشتن بر اسیر به این است که او را بدون فدیه آزاد کنند، نه اینکه از کشتن او صرف نظر کرده، او را برده قرار دهند.
از سیره نبوی نیز به برخورد پیامبر با اسیران استشهاد شده است که آن حضرت اسیران را برده قرار داده، میان مسلمانان قسمت میکرد، یا میفروخت.[۴۹] ازجمله در شأن نزول آیه «فَریقـًا تَقتُلونَ و تَأسِرونَ فَریقـا» (احزاب/۳۳، ۲۶) نقل شده که پیامبر حدود ۷۵۰ نفر از زنان و کودکان بنیقریظه را به اسارت گرفت[۵۰] و گروهی از آنان را میان مسلمانان قسمت کرد و گروهی را با سعدبنزیدانصاری به نجد فرستاد، تا با فروش آنان سلاح و اسبان جنگی تهیه کنند[۵۱]; همچنین در شأن نزول آیه «ثُمَّ اَنزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسولِهِ و عَلَی المُؤمِنینَ... و عَذَّبَ الَّذینَ کَفَروا و ذلِکَ جَزاءُ الکـفِرین» (توبه/۹، ۲۶) که دربارهٔ جنگ مسلمانان با قبیله هوازن نازل شده نقل گردیده است که پیامبر(صلی الله علیه وآله)حدود ۶۰۰۰ نفر از زنان و کودکان این قبیله را اسیر و میان مسلمانان قسمت کرد; اما با اسلام آوردن هوازن، آنان نمایندگانی را برای آزادی اسیران خود نزد پیامبر فرستادند که آن حضرت سهم خود و بنیهاشم را به آنان بخشید و دیگر مسلمانان نیز به جز گروهی که درخواست فدیه کردند، اسیران خود را آزادکردند.[52]
همچنین از امامان معصوم(علیهم السلام) روایت شده است که کافر بعد از اسارت، ملک مسلمانان محسوب شده، امام مخیر است او را در برابر فدیه یا بدون فدیه آزاد کند، یا او را به بردگی بگیرد.[53]
فقیهان شیعی براساس دلایل مذکور و اهلسنّت به استناد سیره خلفا، به اتفاق به جواز بردگی زنان و اطفال اسیر شده کافر حکم کردهاند.[۵۴] بیشتر فقیهان بردگی مردان را نیز جایز دانستهاند.[۵۵] البته اجرای چنین حکمی شرایط خاص زمانی و مکانی خود را دارد و در هر عصری اجرا نمیشود. (<=بردگی)
ازدواج با زنان اسیر
یکی از پیآمدهای رایج بردگی زنان، میان اعراب نکاح با آنان بوده است که در اسلام نیز بهصورت تعدیل شده و قانونمند جایز دانسته شده است. آیات ۲۳ـنساء/۴ ازدواج با گروهی از زنان ازجمله زنان شوهردار را حرام دانسته است; اما زنان شوهرداری را که اسیر و برده مسلمانان باشند از این حکم مستثنا کرده است:«حُرِّمَت عَلَیکُم... والمُحصَنـتُ مِنَ النِّساءِ اِلاّ مامَلَکَت اَیمـنُکُم» که برخی مراد از «ما مَلَکَت اَیمـنُکُم» را زنان شوهرداری دانستهاند که به اسارت مسلمانان درآمدهاند; چنانکه از علی(علیه السلام)نیز روایت شده است.[۵۶]گفته شده: این آیه دربارهٔ اسیران غزوه اوطاس نازل شده و پیامبر بعد از اطمینان از باردار نبودن زنان شوهردار به مسلمانان اجازه داد با آنان ازدواج کنند.[۵۷] روا بودن ازدواج با چنین زنانی، به جهت فسخ شدن زوجیت آنها با شوهرانشان است.[58]
البته برخی معتقدند درصورتی که به همراه شوهرانشان اسیر شوند نکاح آنان فسخ نمیشود.[۵۹] دربارهٔ فلسفه این جواز گفته شده: باقی گذاردن چنین زنانی بدون شوهر ظلم به آنان و بازگرداندنشان به محیط کفر نیز برخلاف اصول تربیتی اسلام است.[60]
احسان به اسیر
در جاهلیت، اسیران جنگی در معرض انواع شکنجه، قتل، قطع عضو و بیگاری قرار میگرفتند و حتی گاهی در بارگاه خدایان قربانی میشدند[۶۱]; ولی اسلام نیکی کردن به اسیر را لازم دانسته تا آنجا که اطعام او را از صفات ابرار شمرده است: «اِنَّ الاَبرارَ ... * ویُطعِمونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسکینـًا و یَتیمـًا واَسیرا». (انسان/۷۶، ۵ و ۸) مفسران در تفسیر کلمه اسیر در این آیه از زندانی، عبد، عیال مرد نیز نام بردهاند; لیکن بیشتر مفسّران اسیران جنگی را از مصادیق بارز آن دانسته[۶۲] و گروهی آن را در اسیران جنگی منحصر دانستهاند.[۶۳] در این آیه خداوند اطعامکنندگان به اسیر را مدح کرده، در آیات بعد به آنان پاداش نیک و حفظ از عذاب قیامت را وعده داده است: «فَوَقـهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الیَومِ و لَقـّهُم نَضرَةً وسُرورا». (انسان/۷۶،) در روایات نیز اطعام اسیران و احسان و نیکی به آنان سفارش شده است.[64]
دعوت اسیر به اسلام
یکی از اهداف جنگ در اسلام، دعوت کافران به دین خدا است; ازاینرو مسلمانان باید آنان را به اسلام تشویق کنند. آیهانفال/۸ پیامبر را به تشویق اسیران به اسلام، با سخنان دلگرمکننده، سفارشمیکند: «یـاَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِمَن فی اَیدیکُم مِنَ الاَسرَی اِن یَعلَمِ اللّهُ فی قُلوبِکُم خَیرًا یُؤتِکُم خَیرًا مِمّا اُخِذَ مِنکُم و یَغفِر لَکُم واللّهُ غَفورٌ رَحیم» که مقصود از اولین واژه «خَیرًا» اسلام و نور ایمان و مراد از «مِمّااُخِذَ مِنکُم» فدیه گرفته شده از اسیران است.[65]
نقل شده که از اسیران بدر، عبّاس، نوفل و عقیل مسلمان شدند و نیز روایت شده که روزی برای پیامبر اموالی آوردند. پیامبر به عبّاس فرمود: عبایت را پهن کن و مقداری از این اموال را برگیر. پس از آن که عبّاس اموال را گرفت آن حضرت فرمود: این همان چیزی است که خداوند تعالی میگوید: «یـاَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِمَن فی اَیدیکُم مِنَ الاَسرَی...» [۶۶] و نیز از خود عبّاس نقل شده که این آیه دربارهٔ من و یارانم نازل شده است.[۶۷] از آنجا که ممکن است برخی از اسیران مشرک از این کار سوء استفاده کرده، با تظاهر به اسلام[۶۸] قصد خیانت به مسلمانان را داشته باشند، آیه بعد به آنها هشدار میدهد که اگر قصد خیانت داشته باشند خداوند قادر است بار دیگر آنان را به اسارت مسلمانان درآورد: «واِن یُریدوا خیانَتَکَ فَقَد خانُوا اللّهَ مِن قَبلُ فَاَمکَنَ مِنهُم و اللّهُ عَلیمٌ حَکیم». (انفال/۸، 71)
فهرست منابع
آثار الحرب فی الفقه الاسلامی; احکام القرآن، جصاص; الاسلام و العلاقات الدولیه; الاسیر فی الاسلام; التبیان فی تفسیر القرآن; التحقیق فی کلمات القرآن الکریم; تفسیر التحریروالتنویر; التفسیرالکبیر; تفسیر المنار; التفسیرالمنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج; تفسیر نمونه; تهذیب الاحکام; جامعالبیان عن تأویل آی القرآن; الجامعلاحکام القرآن، قرطبی; جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام; روضالجنان و روحالجنان; السیرة الحلبیه; السیرة النبویه، ابنهشام;الصحیح من سیرة النبی الاعظم(صلی الله علیه وآله); الفرقان فی تفسیرالقرآن; الفقه الاسلامی و ادلته; قاموسکتاب مقدس; کتاب الجهاد; الکشاف; لسانالعرب; مجمعالبیان فی تفسیر القرآن; المغنی و شرح الکبیر; مفردات الفاظ القرآن; الموسوعة الفقهیه المیسره; المهذب; المیزان فی تفسیرالقرآن، نیلالاوطار من احادیث سیدالاخبار.







