ادله اثباتی ولایت فقیه-بررسی کلام مرحوم نراقی
محتویات
ادله اثباتی ولایت فقیه-بررسی کلام مرحوم نراقی
مرحوم نراقی (ره) برای اثبات ولایت فقیه در مسائل عامه دو تا دلیل فرمودند، این دوتا دلیل را به عنوان قاعده کلی گرفته اند که از این قاعده کلی استفاده کنیم.
حالا مواردی از موارد فقه را بیان می کنیم که در این موارد ازین قاعده کلی فقها استفاده کرده اند لذا می فرماید: ولتکن هاتان الکلیتان نسب عینیک، این دوتا مطلب کلی مد نظر باشد و در اختیارت، در تمام موارد جزئیه و فرعیه اینها را جریان بده و داخل تحت این دو قاعده کلی است جمیع ما ذکره الفقها فی الموارد شخصیه و موارد جزئیه و بعد ازینکه این دوتا قاعده کلی را ما گفتیم نیازی نیست که مصادیق و موارد را شماره کنیم، بعضی از مواردش رو از باب روشن شدن اذهان نقل می کنیم، چون در ان موارد دلیل خاص داریم، یا بخاطر اینکه می خواهیم بگوییم اذن شارع آمده است، در بعضی از موارد.
کلام شهید اول درباره والیت فقیه
و قد ذکر بعض تلک الامور الشهید فی قواعده...[۱] مرحوم نراقی می فرماید: بعضی ازین موارد و مصادیق را مرحوم شهید در کتاب قواعد فرموده.
قال ما خلاصه، اینجا کلام شهید ثانی است: قاعده فی ضبط ما یحتاج الی الحاکم، می فرماید این قاعده برای بیان مشخصات یا در تشخیص مواردیس که نیاز به حاکم داری.
کل قضیه وقع النزاع فیها فی اثبات شئ او ... و مما یحتاج الیه القصاص نفسا ... مرحوم شهید ثانی ره مواردی را ذکر کرده است، نمی خواد بگه مسئله منحصر به این موارد است، میخواهد بفرماید این موارد از مصادیق ان قضیه کلی است، حالا مثل چی؟ می فرماید هر چیزی که مردم در او اختلاف دارند وباید اختلافشان حل بشه، مثل
ثبوت شفعه با کثرت، اگر ملک مشاعی بین دو نفر شریک باشد، خب اگر کسی فروخت دیگری حق شفعه دارد، حال اگه شرکاء بیش از یک نفر باشند، یکیشان فروخت بقیه حق شفعه دارند یا نه مساله اختلافی است، یا میخواهد ارش بگیرد باید این جنس را معیب و صحیحش را قیمت گذاری کند یه وقت قیمت گذاران یک نظر دارند و گاهی اختلاف نظر در قیمت کنندگان است و خلاصه این اختلاف قیمت به جایی نکشید چه باید کرد؟
او الی ضرب المده ... باید مدت تعیین کند مثل بحث ایلاء و ظهار، ظهار کردا نه کفاره ظهار را می دهد، و این زن همانطور بلاتکلیف است که چه باید بکند؟ فقیه و حاکم در آنجا مدت تعیین می کند.
او الی القاء ... مثل لعان یا از اموری باشد که قصاص است حالا یا قصاص نفس است یا قصاص عضو است، حدود، تعزیرات، حفظ مال غیاب و امثال اینها مرحوم شهید ره می فرماید تمام این موارد از مصادیق آن قاعده کلی است که باید بحاکم مراجعه کنیم، انتهی کلام مرحوم شهید در قواعد.
ثم نقول:
مرحوم نراقی می فرماید: ان الامور التی هی وظیفه الفقها و منسبهم و لهم الولایه ...ونذکر هنا بعضها، ولایت فقها در کجا مسلم است؟
مرحوم نراقی می فرماید: مسایل فراوانی است ولی ما بطور کلی موارد مهمش را ذکر می کنیم.
یک: فمنها الافتاء، یکی از ان موارد ولایت فقها حق فتوا دادن است، دیگران حق فتوا دادن ندارند و ثابت است به دو امر کلی که یکیش این بود ک فقها خلیفه النبیین و امثال این ها و همچنین مردم در عمل به دین محتاجند و یکی باید نسب شده باشد که اگر فقیه باشد جامع همه است و علاوه بر ان دو قاعده کلی روایات خاصه ای وجود دارد در باب ولایت برافتاء، یکی از آنها روایتی است که از تفسیر امام عسکری ع و همچنین مقبوله عمربن حنظله است.
روایت تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام
در روایتی که در تفسیر امام عسکری ع آمده دلالت می کند بر اینکه جهال بشریعت را هدایت بکنند و آنها را از تاریکی جهل نجات بدهند با علمی که خدا به انها داده است، و علی مواساتهم ... روایت امام عسکری ع بفقها می فرماید باید اهل مواسات باشید با ایتام ائمه که مقصود همان جهالند. خلاصه از این روایات جواز استفاده می شود و جواز در این جا بمعنی وجوب است، یعنی بر علما نه تنها جائز است بلکه واجب است.
و همچنین که از این روایت استفاده می شود وجوب هدایت مردم توسط علما، بر مردم هم واجب است تبعیت از علماء و الا لزوم هدایت لغو می شود.
حالا فان قیل حرفی را فرموده اند که یک اشکال طلبه ایست، در روایت آمده است علوم اهل بیت ع را که یاد گرفته اند به مردم یاد بدهند، از کجا معلوم که این حرف علما علوم اهل بیت باشد؟ این علومی که علما فرموده اند از کجا که علوم اهل بیت ع باشد، بتعبیر دیگر ما شیعیان نسبت بفقها معتقدیم که ممکن است فقها خطا کنند و خطای عملی بمعنی اینکه گناه کند و عمد راه اشتباه را برود نیست اما خطای علمی ممکن است، استنباط بکند ولی مطابق با واقع نباشد، با این حساب استنباطات علما علم خود انهاست نه علم ائمه ع.
علی کل حال حرف ان قیل اینست انچه که علما می گویند برداشت خودشان است و علم خودشان است ولی روایت فرموده مردم را با علوم اهل بیت ع هدایت بکنند پس آنچه فقها میگویند علم خودشان است و تبعیت لازم نیست.
این اشکال را گرفته اند مرحوم نراقی ره دو تا جواب داده اند، یک جواب اینست که بنظر این عالم همین برداشت علم اهل بیت است یعنی مقصود اهل بین از روایت همین است پس بنابراین علم اهل بیت محسوب می شود و ثانیا از آن جهت که به ادله علمیه حرف انها و نظر انها حجت ظاهریست بنابر این علم اهل بیت بحساب می اید.
بعضی ایراد در گرفته اند استنباط علما ظنون معتبره است.
جواب اماره معتبره بخاطر اینکه دلیل اعتبارش علمی است خود او علم بحساب می اید.
پس بنابر این یکی از مواردی که ولایت دارد فقیه ولایت بر افتاء است که مرحوم نراقی توضیح زیادی دادند که فکر می کنیم نیاز به توضیح بیشتر نباشد.
پانویس
- ↑ القواعد و الفوائد 405:1 قاعده 147







