فرهنگ مصادیق:استهزاء امامان

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۵۳ توسط User11 (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">استهزاء امامان</div> <div class="leftbox"> <p class="relatearticle">کتب مرتبط</p> {| class="wikitab...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
استهزاء امامان

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان

موضوعات مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

پایگاه‌های اینترنتی مرتبط

ردیف عنوان

● نویسنده : مرتضى اورعى، سید جعفر صادقى فدکى
● منبع: دائره المعارف قرآن کریم (جلد 3) - مرکز فرهنگ و معارف قرآن

استهزاء مسخره كردن به قصد تحقير ، توهين يا اهدافى ديگر

متن مقاله

استهزاء : مسخره کردن به قصد تحقیر، توهین یا اهدافى دیگر

استهزاء از ریشه «هـ ـ ز ـ ء» و در لغت به معناى طلب تحقیر است، با هر وسیله اى که صورت گیرد[۱]، و در اصطلاح عبارت است از مسخره کردن افراد یا برخى امور با گفتار، یا کردار; مانند اشاره با چشم و دیگر اعضاى بدن[۲] که این عمل بیشتر به قصد تحقیر و توهین به دیگران صورت مى گیرد و گاهى نیز با اهدافى دیگر مانند فراهم کردن زمینه خوشحالى خود و دیگران[۳]، تقویت روحیه خود و تضعیف روحیه دشمن، جبران کمبود شخصیت، ارضاى روحیه دیگر آزارى و ... انجام مى پذیرد. در مواردى نیز هدف، مجازات یا تربیت فرد یا جامعه است که در این صورت ممدوح است; نه مذموم.[۴]
این مفهوم در قرآن کریم با واژه هاى «هُزْء» و مشتقات آن 34 بار و «سُخْر» و مشتقاتش 16 بار به کار رفته است که بیشتر لغویان این دو واژه را به یک معنا دانسته اند[۵]; ولى برخى بین این دو تفاوت قائل شده و گفته اند: استهزا در جایى به کار مى رود که شخص بدون اینکه کارى انجام داده باشد ریشخند شود; ولى سخریه در آنجاست که به سبب کارى که انجام داده مسخره شود[۶]، افزون بر این، واژه هاى «ضِحْک» به معناى خنده [۷] و «غَمْز» به معناى اشاره با چشم و ابرو[۸][۹] و «هَمْز» به معناى عیبجویى در غیاب [۱۰]و «لَمْز» به معناى عیبجویى در حضور و مسخره کردن[۱۱][۱۲]با استهزاء مرتبط است; همچنین جملاتى مانند «اَصَلوتُکَ تَأمُرُکَ اَن نَترُکَ ما یَعبُدُ ءاباؤُنا» [۱۳]، «اَهـذا الَّذى بَعَثَ اللّهُ رَسولا» [۱۴]و ... که به دنبال همزه استفهام آمده و با قصد تحقیر بیان شده[۱۵] از دیگر تعبیراتى است که در برخى موارد در استهزا به کار رفته است.
آیاتى که در قرآن سخن از استهزا به میان آورده بیشتر مربوط به حوزه عقیده و دین بوده که در آن، جبهه مخالفِ انبیاى الهى، مؤمنان، وحى، آیات قرآن، احکام عبادى، معاد، پیامبران و حتى خداوند را به تمسخر گرفته و از استهزا به صورت حربه اى براى رویارویى با دین الهى بهره مى جستند. [۱۶]در آیاتى نیز استهزا در حوزه اخلاق مطرح شده که درآن خداوند مؤمنان را از تمسخر یکدیگر منع کرده است [۱۷]، افزون بر این، در آیاتى دیگر خداوند سبک شمردن دین و نادیده گرفتن احکام الهى از جانب مسلمانان را نوعى استهزا دانسته [۱۸] و آنان را از چنین برخوردى برحذر داشته است. در مجموع این آیات، قرآن ضمن بیان حکم استهزا و منشأ آن، آثار و پیامدهاى این صفت مذموم اخلاقى را برشمرده و راههاى مقابله با استهزاگران را به مؤمنان گوشزد کرده است.

حکم استهزا

استهزاى دیگران ظلم* است. قرآن در آیه 11 حجرات/49 مسلمانان را از تمسخر یکدیگر منع کرده و در پایان مى گوید: اگر اینان از عمل خویش توبه نکنند ظالم اند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لایَسخَر قَومٌ مِن قَوم ... و مَن لَم یَتُب فَاُولـئِکَ هُمُ الظّــلِمون» ; همچنین خداوند در آیه اى دیگر استهزاگران آیات الهى را ستمکار شمرده و پیامبر را از همنشینى با آنان منع کرده است:«فَلاتَقعُد بَعدَ الذِّکرى مَعَ القَومِ الظّــلِمین»[۱۹].افزون بر این، استهزا از منکرات است، چنان که در مورد اعمال قوم لوط آمده: «و تَأتونَ فى نادیکُمُ المُنکَرَ= شما در مجالس خود اعمال ناپسند انجام مى دادید» [۲۰] که طبق روایت پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله)، یکى از کارهاى زشت آنان مسخره کردن مؤمنان بود[۲۱].، بنابراین، با توجه به اینکه استهزا از مصادیق «ظلم» و «منکر»* شمرده شده و با توجه به آیات متعددى که در آن، انسانها از استهزاى مؤمنان، آیات الهى و دین نهى شده اند و به مرتکبان این عمل وعده عذاب الهى داده شده برمى آید که استهزا ابتداءً عملى حرام است که خداوند آن را قبیح و ناپسند و استهزاگران را مجرم شمرده است[۲۲]: «ما یَأتِیهِم مِن رَسول اِلاّ کانوا بِهِ یَستَهزِءون * کَذلِکَ نَسلُکُهُ فى قُلوبِ المُجرِمین» [۲۳]; اما اگر به عنوان مقابله به مثل، یا با هدف مجازات استهزاگران صورت گیرد با شرایط و حدودى جایز است، چنان که نوح در برابر کسانى که او و پیروانش را به تمسخر گرفته بودند گفت: اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد: «اِن تَسخَروا مِنّا فَاِنّا نَسخَرُ مِنکُم کَما تَسخَرون» [۲۴] برخى مفسران استهزاى نوح را همان مجازات خداوند و شماتت مشرکان هنگام غرق شدن([۲۵] دانسته اند; اما گروهى دیگر استهزاى نوح* را به معناى حقیقى و دلیل بر جواز مقابله به مثل این عمل دانسته اند[۲۶] و در تعیین حدّ و زمان چنین استهزایى برخى گفته اند: مقابله به مثل زمانى جایز است که به عناد استهزا کننده یقین داشته باشیم و براى هدایت و توجه دادن او به اشتباه از همه راهها ناامید شویم که در این صورت نه تنها استهزا ناپسند نیست، بلکه نیکو و حتى واجب خواهد بود[۲۷]

ریشه هاى استهزا

استهزا چه در حوزه عقیده باشد، یا در حوزه اخلاق منشأ و ریشه هاى متعددى دارد. برخى از این ریشه ها از نگاه قرآن عبارت است از:

دشمنى و انتقام

کافران براى مبارزه با پیامبران الهى و پیروانشان از استهزا به صورت حربه اى براى نابودى جبهه حق و انتقام* گرفتن از مؤمنان استفاده مى کردند: «و اِذا نادَیتُم اِلَى الصَّلوهِ اتَّخَذوها هُزُوًا و لَعِبـًا ... قُل یـاَهلَ الکِتـبِ هَل تَنقِمونَ مِنّا اِلاّ اَن ءامَنّا بِاللّهِ». (مائده/5، 58 ـ 59)

جهالت

موسى(علیه السلام) در پاسخ اتهام بنى اسرائیل به او مبنى بر استهزا کردن آنان گفت: از اینکه از جاهلان باشم به خدا پناه مى برم: «قالوا اَتَتَّخِذُنا هُزُوًا قالَ اَعوذُ بِاللّهِ اَن اَکونَ مِنَ الجـهِلین» (بقره/2،67); یعنى مسخره کردن دیگران ناشى از جهالت کار انسانهاى جاهل است(16).

عدم تعقل

قرآن کریم، استهزاى نماز و بازیچه دانستن آن از سوى برخى اهل کتاب و کافران صدر اسلام را ناشى از ترک اندیشه و تعقل* مى داند: «و اِذا نادَیتُم اِلَى الصَّلوهِ اتَّخَذوها هُزُوًا و لَعِبـًا ذلِکَ بِاَنَّهُم قَومٌ لایَعقِلون» (مائده/5،58)

برترى طلبى و غرور

حس برترى جویى گاهى باعث مى شود که انسان دیگران را کوچک تر از خود پنداشته، آنان را استهزا کند: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لایَسخَر قَومٌ مِن قَوم عَسى اَن یَکونوا خَیرًا مِنهُم و لا نِساءٌ مِن نِساء عَسى اَن یَکُنَّ خَیرًا مِنهُنَّ» (حجرات/49، 11) ذکر کلمه «خیراً» در این آیه افزون بر اینکه به منشأ استهزاى مؤمنان که همان برترى جویى است اشاره دارد، این برتر بودن ظاهرى را نیز نفى کرده و به شخص استهزا کننده هشدار مى دهد که ممکن است فردى که مورد استهزاى شما قرار گرفته در واقع از شما بهتر باشد(17). در شأن نزول این آیه نقل شده که یکى از مسلمانان به سبب بدکاره بودن مادرش در جاهلیت مورد استهزاى ثابت بن قیس قرار گرفت و نیز در شأن «و لا نِساءٌ مِن نِساء» نقل شده که امّ سلمه بر اثر بستن پارچه اى به سر و آویختن دو گوشه آن از پشت خود، یا به سبب کوتاه بودن قد، مورد استهزاى عایشه قرار گرفت(18). بزرگ پنداشتن خود و غرور گاهى باعث تمسخر آیات الهى مى شود، چنان که مشرکان به جهت داشتن این روحیه، آیات قرآن را به استهزا مى گرفتند: «یَسمَعُ ءایـتِ اللّهِ تُتلى عَلَیهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُستَکبِرًا کَاَن لَم یَسمَعها فَبَشِّرهُ بِعَذاب اَلیم * و اِذا عَلِمَ مِن ءایـتِنا شیــًا اِتَّخَذَها هُزُوًا» (جاثیه/45، 8 ـ 9 و 31 ـ 35 و نیز ص/38، 62 ـ 63) غرور و برتر دانستن خود گاهى به سبب جایگاه اجتماعى یا علمى افراد است که سبب مى شود دیگران را مسخره کنند: «فَلَمّا جاءَتهُم رُسُلُهُم بِالبَیِّنـتِ فَرِحوا بِما عِندَهُم مِنَ العِلمِ و حاقَ بِهِم ما کانوا بِهِ یَستَهزِءون» (غافر/40،83) که مراد از این علم یا همان شبهات واهى و بى اساسى است که مشرکان آن را علم مى پنداشتند، یا علوم مربوط به دنیا و تدبیر امور زندگى است(19).، چنان که قارون ادعاى داشتن چنین علمى داشت: «اِنَّما اوتیتُهُ عَلى عِلم عِندى» (قصص/28،78)(20).

دنیاطلبى

گاهى داشتن ثروت ودلبستگى به دنیا موجب استهزاى افراد فقیر یا زیردست مى گردد:«زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَروا الحَیوهُ الدُّنیا و یَسخَرونَ مِنَ الَّذینَ ءامَنوا» (بقره/2،212) در روایتى از ابن عباس نقل شده که آیه فوق در مورد گروهى از اشراف و سران قریش نازل شده که زندگى بسیار مرفهى داشتند و به همین جهت جمعى از مؤمنان تهیدست همچون عمار و بلال را به تمسخر مى گرفتند(21). قرآن در آیات 34 ـ 35 جاثیه/45، نیز از وضعیت مشرکان در قیامت خبر داده است که بر اثر استهزاى قرآن، به جهت مغرور شدن آنان به امکانات و رفاه دنیوى(22).گرفتار عذاب شده اند: «ذلِکُم بِاَنَّکُمُ اتَّخَذتُم ءایـتِ اللّهِ هُزُوًا و غَرَّتکُمُ الحَیوهُ الدُّنیا». آیات ابتداى سوره هُمَزه نیز مغرور شدن به مال* و ثروت را منشأ طعن و استهزاى دیگران دانسته است. (همزه/104،1 ـ 3)

6. گناه:

ارتکاب گناه و اصرار بر آن، انسان را به ارتکاب گناهان بزرگ تر مانند تکذیب آیات الهى و حتى استهزاى آن مى کشاند: «ثُمَّ کانَ عـقِبَهَ الَّذینَ اَســوا السّواى اَن کَذَّبوا بِـایـتِ اللّهِ و کانوا بِها یَستَهزِءون» (روم/30، 10 و نیز جاثیه/ 45، 7 ـ 9)

آثار و پیامدهاى استهزا

استهزاى مؤمنان، دین و آیات الهى در دنیا و آخرت آثار و پیامدهاى متعددى دارد; مانند:

هلاکت دنیوى

استهزاى پیامبران الهى از سوى امتهاى پیشین باعث شد که خداوند به سختى از آنان انتقام گرفته، آنان را دچار هلاکت دنیوى کند: «و ما یَأتیهِم مِن نَبىّ اِلاّ کانوا بِهِ یَستَهزِءون * فَاَهلَکنا اَشَدَّ مِنهُم بَطشـًا و مَضى مَثَلُ الاَوَّلین» (زخرف/43، 7 ـ 8) و یکى از امورى که بیشتر آنان به تمسخر مى گرفتند عذاب* موعود از جانب پیامبران بود; لیکن همان عذابى که آن را به تمسخر مى گرفتند دامنگیر آنان شد: «فَحاقَ بِالَّذینَ سَخِروا مِنهُم ما کانوا بِهِ یَستَهزِءون» (انعام/6،10 و نیز هود/11،8; نحل/16،34; انبیاء/ 21،41; زمر/39،48; غافر/40،83; جاثیه/45،33; احقاف/46،26); همچنین در شأن نزول آیه«اِنّا کَفَینـکَ المُستَهزِءین» (حجر/15،95) که درباره استهزاکنندگان پیامبر اسلام است، آمده که 5 یا 6 نفر از آنان هر یک با اشاره جبرئیل به نوعى گرفتار بلایى شده، در دنیا نابود شدند(23).

2. حبط* اعمال:

باطل شدن اعمال از دیگر آثار استهزاى آیات خدا و پیامبران الهى شمرده شده است. اینان در قیامت ثواب اعمال خود را از دست داده و هیچ بهره اى از کارهاى خیر دنیوى خود نخواهند برد:«اُولـئِکَ الَّذینَ کَفَروا بِـایـتِ رَبِّهِم و لِقاهِ فَحَبِطَت اَعمــلُهُم فَلانُقیمُ لَهُم یَومَ القِیـمَهِ وَزنـا * ذلِکَ جَزاؤُهُم جَهَنَّمُ بِما کَفَروا واتَّخَذوا ءایـتى و رُسُلى هُزُوا» (کهف/18، 105 ـ 106) و جمله «فَلانُقیمُ لَهُم یَومَ القِیـمَهِ وَزنـا» به این حقیقت اشاره دارد که بر اثر بطلان اعمال استهزاگران، آنان هیچ وزن و ارزشى در پیشگاه خداوند ندارند، یا چنان که برخى گفته اند، بر اثر بطلان اعمال آنها خداوند هیچ میزانى براى سنجش اعمال آنان بر پا نخواهد کرد(24).

3فراموشى خداوند

پیامد دیگر استهزا غفلت از یاد خداست: «فَاتَّخَذتُموهُم سِخریـًّا حَتّى اَنسَوکُم ذِکرى و کُنتُم مِنهُم تَضحَکون» (مؤمنون/23،110) به همین سبب خداوند نیز در قیامت آنان را فراموش مى کند: «و قیلَ الیَومَ نَنسـکُم کَما نَسیتُم لِقاءَ یَومِکُم هـذا و مَأوکُمُ النّارُ و ما لَکُم مِن نـصِرین * ذلِکُم بِاَنَّکُمُ اتَّخَذتُم ءایـتِ اللّهِ هُزُوًا» (جاثیه/45، 34 ـ 35) و فراموشى خداوند به این است که آنان را در آتش جهنم رها کند و به یارى آنان نشتابد(25).

ارتداد

مسلمانى که خداوند، پیامبر و آیات الهى را مسخره کند، از دایره ایمان خارج و مرتد خواهد شد، بر همین اساس قرآن در آیات 64 ـ 66 توبه/9 آن دسته از مسلمانان منافق که خدا و پیامبر را مسخره مى کردند کافر شمرده است: «قُلِ استَهزِءوا اِنَّ اللّهَ مُخرِجٌ ما تَحذَرون * ولـَئِن سَاَلتَهُم لَیَقولُنَّ اِنَّما کُنّا نَخوضُ و نَلعَبُ قُل اَبِاللّهِ و ءایـتِهِ و رَسولِهِ کُنتُم تَستَهزِءون * لاتَعتَذِروا قَد کَفَرتُم بَعدَ ایمـنِکُم اِن نَعفُ عَن طَـائِفَه مِنکُم نُعَذِّب طَـائِفَهَ بِاَنَّهُم کانوا مُجرِمین» که در شأن نزول آیات فوق نقل شده که در بازگشت از جنگ تبوک* گروهى از منافقان اقدام به استهزاى پیامبر کردند که آیات فوق نازل شد و آنان را کافر شمرد(26). استهزاى خدا، پیامبر و آیات الهى در صورتى موجب ارتداد مسلمان مى شود که از سوى شخص بالغ، عاقل و از روى قصد و جدّى باشد. ( => ارتداد)

مورد استهزا واقع شدن

کافرانى که مؤمنان را در دنیا استهزا کرده اند در آخرت مورد تمسخر آنان قرار خواهند گرفت: «اِنَّ الَّذینَ اَجرَموا کانوا مِنَ الَّذینَ ءامَنوا یَضحَکون * و اِذا مَرّوا بِهِم یَتَغامَزون ... فَالیَومَ الَّذینَ ءامَنوا مِنَ الکُفّارِ یَضحَکون * عَلَى الاَرائِکِ یَنظُرون» (مطفّفین/83 ، 29 ـ 30، 34 ـ 35) بر روى بهشتیان که بر تختها تکیه زده اند درى از جهنم* گشوده مى شود و آنان به جهنمیان که در حال عذاب هستند مى نگرند و به آنان مى خندند(27). و این استهزا، بر اثر همان تمسخرى است که کافران در دنیا نسبت به مؤمنان داشتند(28).:«هَل ثُوِّبَ الکُفّارُ ما کانُوا یَفعَلُون» (مطفّفین/83 ،36) افزون بر استهزاى مؤمنان، خداوند نیز کسانى که مؤمنان را مسخره کنند استهزا خواهد کرد: «اَلَّذینَ یَلمِزونَ المُطَّوِّعینَ مِنَ المُؤمِنینَ فِى الصَّدَقـتِ والَّذینَ لایَجِدونَ اِلاّ جُهدَهُم فَیَسخَرونَ مِنهُم سَخِرَ اللّهُ مِنهُم» (توبه/9،79) در آیه اى دیگر نیز به استهزاى مؤمنان از سوى منافقان اشاره شده و در آن استهزاى خداوند را از پیامدهاى آن برشمرده است: «و اِذا لَقُوا الَّذینَ ءامَنوا قالوا ءامَنّا و اِذا خَلَوا اِلى شَیـطینِهِم قالوا اِنّا مَعَکُم اِنَّما نَحنُ مُستَهزِءون * اَللّهُ یَستَهزِئُ بِهِم و یَمُدُّهُم فى طُغیـنِهِم یَعمَهون». (بقره/2،14 ـ 15) در تفسیر استهزاى خداوند وجوه گوناگونى بیان شده است. بیشتر مفسران استهزاى خداوند را مَجاز دانسته و در توجیه آن گفته اند: استهزاى خداوند همان توبیخ و سرزنش آنان است(29).، یا مراد کیفر استهزاست(30).، چنان که از امام رضا(علیه السلام)نقل شده که خداوند کسى را استهزا نمى کند، بلکه آنان را به جزاى استهزایشان عذاب مى کند(31). قول دیگر این است که استهزاى خداوند همان مهلت دادن و تجدید نعمت بر ایشان است، چنان که قرآن در پى استهزاى خداوند آورده است: «و یَمُدُّهُم فى طُغیـنِهِم یَعمَهون» و این معنا از آن جهت استهزا نامیده شده که آنان مى پندارند خدا به آنان لطف کرده که به آنان مهلت داده است، حال آنکه این امهال براى افزودن بر عذاب آنان است(32). ( => استدراج) قول دیگر که از ابن عباس نقل شده این است که این استهزا حقیقى و مربوط به قیامت است، به این صورت که خداوند درى از بهشت بر روى جهنمیان مى گشاید و چون آنان به سوى آن روى آورند آن در را بر رویشان بسته و درى دیگر مى گشاید و چون به سوى آن مى روند آن در نیز بسته مى شود که در این هنگام مؤمنان بهشتى به آنان مى خندند(33).

حسرت در قیامت

کسانى که پیامبر و مؤمنان را در دنیا به استهزا گرفته اند در آخرت به شدت از کار خود پشیمان و بر کوتاهى خود در انجام دادن کارهاى نیک و ترک استهزا دچار حسرت*اند: «یـحَسرَتى عَلى ما فَرَّطتُ فى جَنـبِ اللّهِ و اِن کُنتُ لَمِنَ السّـخِرین». (زمر/39، 56) کوتاهى این گروه در انجام کارهاى خیر و ترک اعمال ناروا به قدرى است که حتى خداوند نیز واژه حسرت را درباره آنان به کار برده، مى گوید: «یـحَسرَهً عَلَى العِبادِ ما یَأتیهِم مِن رَسول اِلاّ کانوا بِهِ یَستَهزِءون» (یس/36، 30); یعنى حسرت و پشیمانى بر چنین بندگانى باد که زمینه هدایت براى آنان فراهم بوده; ولى به جاى آن به استهزاى پیامبران الهى پرداختند. در اینکه اهل حسرت در این آیه و مانند آن کیان اند و مورد حسرت چه کسانى هستند، اقوال متعددى در بین مفسران است(34).

خوارى و عذاب اخروى

کیفر استهزاگران انبیا و آیات الهى و مؤمنان، جهنّم است: «ذلِکَ جَزاؤُهُم جَهَنَّمُ بِما کَفَروا واتَّخَذوا ءایـتى ورُسُلى هُزُوا» (کهف/18، 106) و براى آنان عذابى دردناک (توبه/9،79) و خوارکننده است: «اُولـئِکَ لَهُم عَذابٌ مُهین» (جاثیه/45،9 و نیز هود/11،39); عذابى که هیچ گاه از آن خارج نشده و عذر آنان نیز پذیرفته نخواهد شد: «فَالیَومَ لایُخرَجونَ مِنها و لا هُم یُستَعتَبون» (جاثیه/45، 35) و در برابر فریاد آنان براى خروج، با لحنى تحقیر کننده به خاموشى فراخوانده خواهند شد:«رَبَّنا اَخرِجنا مِنها فَاِن عُدنا فَاِنّا ظــلِمون * قالَ اخسَـوا فیها و لاتُکَلِّمون * اِنَّهُ کانَ فَریقٌ مِن عِبادى یَقولونَ رَبَّنا ءامَنّا ... فَاتَّخَذتُموهُم سِخریـًّا» (مؤمنون/23، 107 ـ 110) نه اعمالى که در دنیا انجام داده اند برایشان سودى خواهد داشت و نه یاورانى که غیر از خدا براى خود برگزیده اند: «و لایُغنى عَنهُم ما کَسَبوا شَیـًا و لا مَا اتَّخَذوا مِن دونِ اللّهِ اَولِیاءَ و لَهُم عَذابٌ عَظیم» (جاثیه/45، 10)، ازاین رو آنان در آخرت هیچ کمک و یاورى نخواهند داشت: «ما لَکُم مِن نـصِرین * ذلِکُم بِاَنَّکُمُ اتَّخَذتُم ءایـتِ اللّهِ هُزُوًا» (جاثیه/45، 34 ـ 35 و نیز انعام/6، 70)

برخورد با استهزاگران:

قرآن کریم در آیاتى به طور مستقیم یا غیر مستقیم راههاى گوناگونى را به مؤمنان براى برخورد با استهزاگران ارائه داده است که مؤمنان باید به تناسب موقعیت، این روشها را به کار بندند:

موعظه و نصیحت

هرگاه مؤمنان، یا مقدسات دینى آنان از جانب گروهى به استهزا گرفته شد بر آنان است تا با زبانى نرم استهزاگران را از عمل زشت خویش بازداشته، آنان را نسبت به پیامد خطرناک کارشان آگاه کنند. قرآن در آیه 87 هود/11 از استهزاى شعیب* از سوى قومش سخن به میان آورده است: «قالُوا یـشعیب اَصَلوتُکَ تَأمُرُکَ اَن نَترُکَ ما یَعبُدُ ءاباؤُنا» سپس در آیات بعد، از برخورد شعیب با استهزاگران خبر مى دهد که ابتدا دلسوزانه قوم خویش را موعظه و ضمن هشدار به آنان درباره فرجام کارشان آنان را به توبه و استغفار دعوت کرد: «قالَ یـقَومِ ... اِن اُریدُ اِلاَّ الاِصلـحَ مَا استَطَعتُ و ما تَوفیقى اِلاّ بِاللّهِ عَلَیهِ تَوَکَّلتُ و اِلَیهِ اُنیب * و یـقَومِ لایَجرِمَنَّکُم شِقاقى اَن یُصیبَکُم مِثلُ ما اَصابَ قَومَ نوح اَو قَومَ هود اَو قَومَ صــلِح و ما قَومُ لوط مِنکُم بِبَعید * واستَغفِروا رَبَّکُم ثُمَّ توبوا اِلَیهِ اِنَّ رَبّى رَحیمٌ وَدود» (هود/11،88 ـ 90); همچنین خداوند در آیات دیگرى به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى گوید: به بندگان من سفارش کن که پیش از فرا رسیدن عذاب قیامت، از قرآن پیروى کرده، از کارهاى حرام از جمله استهزاى دیگران دست بردارند: «قُل یـعِبادِىَ ... واتَّبِعوا اَحسَنَ ما اُنزِلَ اِلَیکُم مِن رَبِّکُم مِن قَبلِ اَن یَأتِیَکُمُ العَذابُ بَغتَهً و اَنتُم لاتَشعُرون * اَن تَقولَ نَفسٌ یـحَسرَتى عَلى ما فَرَّطتُ فى جَنـبِ اللّهِ و اِن کُنتُ لَمِنَ السّـخِرین» (زمر/39، 53، 55 ـ 56) در آیه 69 انعام/6 نیز خداوند مسلمانان تقواپیشه اى را که در پى موعظه استهزاگران هستند از حکم کلى حرمت همنشینى با استهزاگران استثنا کرده است: «و ما عَلَى الَّذینَ یَتَّقونَ مِن حِسابِهِم مِن شَىء و لـکِن ذِکرى لَعَلَّهُم یَتَّقون».

ترک همنشینى و دورى

نشستن در مجلسى که در آن مؤمنان یا مقدسات دینى به تمسخر گرفته مى شوند جایز نیست: «و اِذَا رَاَیتَ الَّذینَ یَخوضونَ فى ءَایـتِنا فَاَعرِض عَنهُم حَتّى یَخوضوا فى حَدیث غَیرِهِ ... فَلاتَقعُد بَعدَ الذِّکرى مَعَ القَومِ الظّــلِمین» (انعام/6، 68) و کسى که در چنین مجلسى شرکت کند در حکم همان استهزا کننده و در گناه او شریک است: «و قَد نَزَّلَ عَلَیکُم فِى الکِتـبِ اَن اِذا سَمِعتُم ءایـتِ اللّهِ یُکفَرُ بِها و یُستَهزَاُ بِها فَلاتَقعُدوا مَعَهُم حَتّى یَخوضوا فى حَدیث غَیرِهِ اِنَّکُم اِذًا مِثلُهُم» (نساء/4،140)، مگر اینکه نشستن در چنین مجلسى براى نهى* از منکر و باز داشتن آنان از استهزا باشد که در این صورت همنشینى رواست (انعام/6، 69) و در برخى موارد نیز باید به طور کلى از آنان اعراض کرده، امر آنان را به خدا واگذار کرد: «اَعرِض عَنِ المُشرِکین * اِنّا کَفَینـکَ المُستَهزِءین» (حجر/15، 94 ـ 95)

ترک دوستى

مسلمانان باید دوستى* و پیوند خود را با استهزاگران دین قطع کنند. خداوند در آیات 57 ـ 58 مائده/5 به مؤمنان فرمان داده است که اهل کتاب و مشرکان مسخره کننده اسلام و دستورات عبادى را به دوستى نگیرند و ترک دوستى با آنان را شرط ایمان و تقوا شمرده است: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَتَّخِذوا الَّذینَ اتَّخَذوا دینَکُم هُزُوًا و لَعِبـًا مِنَ الَّذینَ اوتوا الکِتـبَ مِن قَبلِکُم والکُفّارَ اَولِیاءَ واتَّقُوا اللّهَ اِن کُنتُم مُؤمِنین * و اِذا نادَیتُم اِلَى الصَّلوهِ اتَّخَذوها هُزُوًا». (مائده/5، 57 ـ 58) در شأن نزول این آیات نقل شده است که جمعى از یهود و گروهى از نصارا هنگامى که صداى اذان را مى شنیدند، یا مسلمانان را در حال نماز مى دیدند به استهزا مى پرداختند که آیه نازل شد و مسلمانان را از دوستى با آنان برحذر داشت(35).

صبر و یاد خداوند

در آیات 109 ـ 111 مؤمنون/ 23 قرآن از صبر* گروهى از مؤمنان در برابر استهزاى مشرکان خبر داده و آنان را به این جهت شایسته پاداش الهى دانسته است: «اِنَّهُ کانَ فَریقٌ مِن عِبادى یَقولونَ رَبَّنا ءامَنّا ... فَاتَّخَذتُموهُم سِخریـًّا حَتّى اَنسَوکُم ذِکرى و کُنتُم مِنهُم تَضحَکون * اِنّى جَزَیتُهُمُ الیَومَ بِما صَبَروا اَنَّهُم هُمُ الفائِزون»; همچنین در آیاتى دیگر خداوند پیامبر خود را در برابر استهزاى مشرکان به صبر و روى آوردن به یاد خدا فرمان داده است: «فَاصبِر عَلى ما یَقولونَ و سَبِّح بِحَمدِ رَبِّکَ قَبلَ طُـلوعِ الشَّمسِ و قَبلَ غُروبِها و مِن ءاناىِ الَّیلِ فَسَبِّح و اَطرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرضى» (طه/20، 130 و نیز ص/38، 17; روم/30، 60; ق/50، 39; مزمّل/73، 10) مراد از «ما یَقولونَ» آزارهاى مشرکان است که آن حضرت را مجنون، ساحر، شاعر و کاهن(36). مى خواندند و با این کلمات گاهى آن حضرت را مسخره مى کردند. در آیه اى دیگر نیز تسبیح خداوند و سجده در برابر او به پیامبر سفارش شده است: «و لَقَد نَعلَمُ اَنَّکَ یَضیقُ صَدرُکَ بِما یَقولون * فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّکَ و کُن مِنَ السّـجِدین» (حجر/15، 97 ـ 98)

مقابله به مثل

در برخى از موارد انسان مى تواند براى مجازات استهزاگران و دست برداشتن آنان از عمل خود، استهزا را با استهزا پاسخ دهد(37).، چنان که نوح در برابر استهزاگران گفت: اگر ما را مسخره کنید ما نیز شما را مسخره خواهیم کرد: «اِن تَسخَروا مِنّا فَاِنّا نَسخَرُ مِنکُم کَما تَسخَرون» (هود/11، 38); لیکن چنان که برخى از مفسران گفته اند، مقابله* به مثل زمانى جایز است که به عناد استهزاکننده یقین داشته باشیم و جز مقابله به مثل راهى براى اصلاح و توجّه او به اشتباهش نباشد(38).

استهزا در تاریخ انبیا

مشرکان و صاحبان قدرت و مال چون دعوت انبیاى الهى را در برابر خواسته ها و تمایلات مادى و شهوانى خود مى دیدند، پیوسته با آنان دشمنى مىورزیدند و یکى از ابزارهایى که همواره براى شکستن اُبَّهت انبیا و رویارویى با رسالت الهى آنان به کار مى بردند، استهزا بود، به طورى که خداوند هیچ پیامبرى را نفرستاد جز اینکه با سلاح استهزا به مقابله با او برخاستند: «ما یَأتیهِم مِن رسول اِلاّ کانوا بِهِ یَستَهزِءون» (یس/36، 30 و نیز حجر/15، 11; زخرف/43،7) آنان در این جهت آیات الهى و عذاب قیامت را به تمسخر مى گرفتند: «واتَّخَذوا ءایـتى وما اُنذِروا هُزُوا» (کهف/18،56); گاهى عبادت آنان را مسخره مى کردند، چنان که به شعیب(علیه السلام)مى گفتند: آیا همین نمازت فرمان داده که آنچه پدران ما آن را مى پرستیدند رها کنیم؟ (هود/11،87) و زمانى با حالتى تمسخرآمیز به پیامبران مى گفتند: اگر راست مى گویید آن عذابى که ما را به آن وعده مى دهید زودتر بیاورید: «قالوا ائتِنا بِعَذابِ اللّهِ اِن کُنتَ مِنَ الصّـدِقین» (عنکبوت/29،29) و گاهى نیز شخص پیامبر را به تمسخر مى گرفتند، چنان که قوم نوح هرگاه از کنار او مى گذشتند او را مسخره مى کردند: «کُلَّما مَرَّ عَلَیهِ مَلاٌَ مِن قَومِهِ سَخِروا مِنهُ» (هود/11، 38); همچنین قرآن در آیاتى دیگر از استهزاى پیامبران الهى از سوى مردم انطاکیه (یس/36، 30)، قوم عاد (احقاف/46، 26) و فرعونیان (زخرف/43، 46 ـ 47) سخن به میان آورده است.

استهزاى پیامبر اسلام و مؤمنان

پیامبر اسلام نیز همواره در معرض استهزاى دشمنان قرار داشت و بلکه آن حضرت بیش از انبیاى پیشین در این جهت مورد آزار قرار گرفت، چنان که آن حضرت فرمودند: هیچ پیامبرى مانند من آزار ندید(39). سه گروه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و پیروانش را با روشهاى مختلفى از جمله: چشمک زدن (مطفّفین/83 ، 30)، خندیدن (مؤمنون/23، 110)، حرکت دادنِ سر (اسراء/17،51)، نسبت دادن القاب ناروا (حجر/15، 6) و ... مورد استهزا قرار مى دادند:

مشرکان

آنان هرگاه آن حضرت را مى دیدند، با حالتى تمسخرآمیز مى گفتند: آیا همین است کسى که خدا او را براى پیامبرى فرستاده است: «و اِذا رَاَوکَ اِن یَتَّخِذونَکَ اِلاّ هُزُوًا اَهـذا الَّذى بَعَثَ اللّهُ رَسولا» (فرقان/25، 41) یا مى گفتند: آیا همین است کسى که خدایان شما را به بدى یاد مى کند. (انبیاء/21، 36) گاهى پیامبر را با حالتى تحقیرآمیز خطاب کرده، به آن حضرت نسبت دیوانگى مى دادند: «یـاَیُّهَا الَّذى نُزِّلَ عَلَیهِ الذِّکرُ اِنَّکَ لَمَجنون». (حجر/15، 6) آنان گاهى معجزات آن حضرت را به تمسخر مى گرفتند و دیگران را نیز به استهزاى آن فرا مى خواندند: «و اِذا رَاَوا ءایَهً یَستَسخِرون» (صافّات/37، 14) طبق یک نظر «یَستَسخِرون» دعوت کردن دیگران به تمسخر است(40). نقل شده که 5 نفر از سران مشرکان مکّه، یعنى ولید بن مغیره*، عاص بن وائل*، اسود* بن عبدالمطلب، اسود* بن عبد یغوث و حارث* بن طلاطله خزایى، یا حرث* بن قیس، در تمسخر پیامبر(صلى الله علیه وآله)شهرت داشتند; آنان تمسخر پیامبر را تا بدانجا پیش بردند که هدف نفرین آن حضرت قرار گرفته و هریک به اشاره جبرئیل به گونه اى نابود شدند(41). پیروان پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیز از استهزاى مشرکان در امان نبودند و هرگاه مشرکان آنان را مى دیدند مى گفتند: آیا همینها هستند کسانى که خداوند از میان ما بر آنان منت نهاده است: «اَهـؤُلاءِ مَنَّ اللّهُ عَلَیهِم مِن بَینِنا» (انعام/6،53)

اهل کتاب

آنان بر اثر حسادت و کینه اى که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مسلمانان در دل داشتند همواره پیامبر، مؤمنان و مقدسات دینى آنان را به تمسخر مى گرفتند. آنان با تغییر و تحریف برخى کلمات، گاهى شخص پیامبر را مسخره مى کردند; مثلاً در پاسخ سخنان آن حضرت به جاى اینکه بگویند: شنیدیم و اطاعت کردیم، مى گفتند: شنیدیم و مخالفت کردیم، به جاى کلمه «بشنو» واژه «نشنو» را به کار برده و به جاى کلمه «انظرنا= مهلت بده» از کلمه «راعنا» که به معناى مهلت دادن و نیز به معناى اغفال بود استفاده مى کردند و از آن معناى دوم را قصد مى کردند(42).: «مِنَ الَّذینَ هادوا یُحَرِّفونَ الکَلِمَ عَن مَواضِعِهِ و یَقولونَ سَمِعنا و عَصَینا واسمَع غَیرَ مُسمَع و رعِنا لَیـًّا بِاَلسِنَتِهِم و طَعنـًا فِى الدِّینِ» (نساء/4، 46) آنان گاهى دین و عبادات مسلمانان را مسخره مى کردند: «و اِذا نادَیتُم اِلَى الصَّلوهِ اتَّخَذوها هُزُوًا و لَعِبـًا» (مائده/5، 58) و زمانى نیز قرآن و آیات آن را به تمسخر مى گرفتند: «و قَد نَزَّلَ عَلَیکُم فِى الکِتـبِ اَن اِذا سَمِعتُم ءایـتِ اللّهِ یُکفَرُ بِها و یُستَهزَاُ بِها». (نساء/4،140) در شأن نزول آیه فوق نقل شده است که منافقان در مجلس احبار یهود مى نشستند و با همدیگر قرآن را به تمسخر مى گرفتند(43).

منافقان

آنان مسلمانان، پیامبر و قرآن و حتى خداوند را مسخره مى کردند که قرآن در آیات 65 ـ 66 توبه/9، آنان را مذمت کرده و به سبب این کار آنان را کافر شمرده است: «قُل اَبِاللّهِ و ءایـتِهِ و رَسولِهِ کُنتُم تَستَهزِءون * لاتَعتَذِروا قَد کَفَرتُم بَعدَ ایمـنِکُم» منافقان در باطن اعتقادى به اسلام نداشتند و هدف برخى از آنان در ادعاى اسلام و ایمان تمسخر مؤمنان بود: «و اِذا لَقُوا الَّذینَ ءامَنوا قالوا ءامَنّا و اِذا خَلَوا اِلى شَیـطینِهِم قالوا اِنّا مَعَکُم اِنَّما نَحنُ مُستَهزِءون». (بقره/2، 14) آنان زکات و صدقه دهندگان را به تمسخر مى گرفتند; سالم بن عمیر انصارى که مسلمانى تهیدست بود به مقدار یک صاع خرما براى صدقه نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله)آورد. منافقان گفتند: خدا چه نیازى به خرماى ناچیز او دارد(44). اگر مردى ثروتمند مانند عبدالرّحمن بن عوف مى آمد و 4000 درهم صدقه مى آورد او را نیز مسخره مى کردند و مى گفتند: او به قصد ریا آن را مى پردازد(45). که قرآن در آیه 79 توبه/9 به این دو مورد اشاره کرده است: «اَلَّذینَ یَلمِزونَ المُطَّوِّعینَ مِنَ المُؤمِنینَ فِى الصَّدَقـتِ والَّذینَ لایَجِدونَ اِلاّ جُهدَهُم فَیَسخَرونَ مِنهُم سَخِرَ اللّهُ مِنهُم و لَهُم عَذابٌ اَلیم».

استهزا و سبک شمردن دین

مسلمان نباید به احکام و قوانین دینى بى اعتنایى کرده، یا آن را سبک بشمارد، زیرا بى اعتنایى یا سبک شمردن دین از نگاه قرآن به منزله استهزاى آن است. قرآن در آیه 231 بقره/2 به مسلمانانى که همسرانشان را طلاق مى دهند سفارش مى کند که یا آنان را به خوبى رها سازند، یا در خانه به خوبى و خوشى نگه دارند. سپس مى گوید: آیات الهى را به تمسخر نگیرید: «و لاتَتَّخِذُوا ءایـتِ اللّهِ هُزُوًا». مراد از «آیات خدا» اوامر و نواهى خداوند است(46). و استهزاى اوامر و نواهى خدا بى اعتنایى و ترک آنهاست; بدین معنا که اگر وجوب یا حرمت تکلیفى به مسلمان برسد و او آن را ترک گوید گویا آن حکم را به تمسخر گرفته است(47).; نیز کسى که به اهمیت احکام الهى واقف باشد; ولى آن را سبک بشمارد گویا آن را به مسخره گرفته است(48). برخى گفته اند: احکام الهى در واقع براى اصلاح مفاسد جامعه تشریع شده است، بنابراین، اگر کسى به ظاهر احکام عمل کرده بدون اینکه اثرى بر آن مترتب کند احکام خدا را استهزا کرده است(49).

قرآن و اسلوب استهزا

استهزا گرچه بیشتر به عنوان رذیله اى اخلاقى و صفتى مذموم مطرح است; امّا بشر گاهى از آن به عنوان ابزارى در راه هدایت و اصلاح دیگران استفاده کرده است، چنان که در عصر کنونى این روش در جامعه رواج بیشترى پیدا کرده و برخى، به ویژه اصحاب قلم و جراید براى تربیت افرادو آگاه کردن آنان برخطاى خویش از شیوه طنز، کاریکاتور و ... استفاده مى کنند. قرآن کریم نیز چون بر طبق همان اسلوب و روشهاى بشرى گام برداشته و مى خواهد بشر را بهوسیله ابزارها و روشهاى خودش هدایت کند گاه از عنصر استهزا براى تربیت و هدایت انسانها سود جسته است(50). اسلوب استهزا در قرآن بیشتر در قالب تشبیه و تمثیل به کار رفته است; با این بیان که قرآن در مواردى مشرکان خطاکار یا اعمال آنان را با اسلوبى استهزاگونه به برخى از امور یا اشیا تشبیه کرده یا مَثَل مى زند، تا آنان را از روش ها یا کارهاى خطایى که در پیش گرفته اند باز دارد، چنان که در آیات 50 ـ 51 مدثّر/74 مشرکان را در قیامت به گورخرانى تشبیه مى کند که از جلو شیر فرار مى کنند: «کَاَنَّهُم حُمُرٌ مُستَنفِرَه * فَرَّت مِن قَسوَرَه»، یا آن دسته از احبار یهود را که به مضمون تورات عمل نمى کنند به درازگوشى تشبیه کرده که بارى از کتاب بر پشت خود حمل مى کند که براى آنان جز زحمت بارکشى سودى ندارد: «مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلوا التَّورهَ ثُمَّ لَم یَحمِلوها کَمَثَلِ الحِمارِ یَحمِلُ اَسفارًا» (جمعه/62،5) گاهى نیز به صورت استهزاگونه واژه بشارت در مورد عذاب به کار مى برد: «فَبَشِّرهُم بِعَذاب اَلیم» (آل عمران/3، 21)، حال آنکه بشارت معمولا در اخبار خوشایند به کار مى رود(51). گاهى براى در پیش گرفتن اعتدال در سخن گفتن، صداى کسانى را که بلند سخن مى گویند به صداى الاغ تشبیه مى کند: «واغضُض مِن صَوتِکَ اِنَّ اَنکَرَ الاَصوتِ لَصَوتُ الحَمیر» (لقمان/31، 19) یا انسان متکبر را مخاطب ساخته، با لحن تمسخرگونه به او مى گوید: تو نمى توانى با این گونه راه رفتن زمین را بشکافى و در بلندى به کوهها نتوانى رسید: «و لاتَمشِ فِى الاَرضِ مَرَحـًا اِنَّکَ لَن تَخرِقَ الاَرضَ و لَن تَبلُغَ الجِبالَ طولا» (اسرا/17، 37) یا آنجا که از زبان ابراهیم نقل مى کند که وقتى از او پرسیدند: چه کسى بتها را شکسته است او در پاسخ از اسلوب تمسخر استفاده کرده، به آنان گفت: بت بزرگ آنها را شکسته است. بروید از او بپرسید: «قالَ بَل فَعَلَهُ کَبیرُهُم هـذا فَسـَلوهُم اِن کانوا یَنطِقون». (انبیاء/21،63) این گونه برخورد ابراهیم در آنان بسیار مؤثر واقع شد و آنان به بطلان روشى که در پیش گرفته بودند آگاه شدند: «فَرَجَعوا اِلى اَنفُسِهِم فَقالوا اِنَّکُم اَنتُمُ الظّــلِمون * ثُمَّ نُکِسوا عَلى رُءوسِهِم لَقَد عَلِمتَ ما هـؤُلاءِ یَنطِقون» (انبیاء/21،64 ـ 65)

فهرست منابع

اسلوب السخریه فى القرآن الکریم;
بحارالانوار; التحقیق فى کلمات القرآن الکریم;
التبیان فى تفسیر القرآن;
تفسیر التحریر و التنویر;
تفسیر راهنما;
تفسیر القمى;
التفسیر الکبیر;
التفسیر المنیر فى العقیده و الشریعه والمنهج;
تفسیر نورالثقلین;
تفسیر نمونه; التوحید;
جامع البیان عن تأویل آى القرآن;
جامع السعادات;
الجامع لاحکام القرآن،
قرطبى;
کشف الاسرار و عده الابرار;
الکشاف;
لسان العرب;
الفرقان فى تفسیر القرآن;
مجمع البحرین;
مجمع البیان فى تفسیر القرآن;
المصباح المنیر;
معجم الفروق اللغویه;
معراج السعاده;
من اسالیب التربیه فى القرآن الکریم;
میزان الحکمه; المیزان فى تفسیر القرآن.
مرتضى اورعى، سید جعفر صادقى فدکى

پا نویس

  1. التحقیق، ج 11، ص 256، «هزء».
  2. جامع السعادات، ج 2، ص 287.
  3. معراج السعاده، ص 502.
  4. الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 244.
  5. لسان العرب، ج 15، ص 84 ; مجمع البحرین، ج 4، ص 425، «هزأ».
  6. الفروق اللغویه، ص 50.
  7. ()
  8. المصباح، ص 453; التحقیق، ج 7، ص 267، «غمز».
  9. مطفّفین/83 ،30
  10. همزه/104،1
  11. الکشاف، ج4، ص795; التحقیق، ج 10، ص233، «لمز».
  12. توبه/9،58; حجرات/49،11; همزه/104،1
  13. هود/11،87
  14. فرقان/25، 41
  15. التحریروالتنویر، ج 19، ص 32.
  16. یس/36، 30، ...
  17. حجرات/49،11
  18. بقره/2، 231
  19. الفرقان، ج 13 ـ 14، ص 139; راهنما، ج 9، ص 174.
  20. عنکبوت/29، 29
  21. جامع البیان، مج 11، ج 20، ص 178; تفسیر قرطبى، ج 13، ص 226.
  22. الفرقان، ج 13 ـ 14، ص 139; راهنما، ج 9، ص 174.
  23. حجر/15، 11 ـ 12 و نیز توبه/9، 65 ـ 66
  24. هود/11،38
  25. مجمع البیان، ج 5، ص 241.
  26. المیزان، ج 10، ص 225.
  27. الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 244.
منبع: سایت دانشنامه موضوعی قرآن - تاریخ برداشت : 94/11/13