فرهنگ مصادیق:دیدگاه فخر رازی
صحیح بخاری و مسلم در ترازوی نقد تألیف: (آیت الله سید علی حسینی میلانی (مد ظله))
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
(وَما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهیمَ لاِبیهِ إِلاّ عَنْ مَوْعِدَه وَعَدَها إِیّاهُ فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ للهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهیمَ لاَوّاهٌ حَلیمٌ);[۱]
و آمرزش خواهی ابراهیم برای پدرش (عمویش) فقط برای وعدهای بود که به او داده بود (که ایمان آورد) اما هنگامی که بر او روشن شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست، به راستی ابراهیم بسیار دعا کننده و بردبار بود.
فخر رازی در ذیل این آیه مینویسد: بیان چند نکته ضروری است:
نکته یکم. تعلّق این آیه به آیات پیشین، از چند جهت قابل بررسی است:
۱ . مقصود از سخن حق تعالی این است که نباید تصوّر شود که خداوند متعال حضرت محمّد صلی الله علیه وآله را از برخی موارد مجاز برای ابراهیم علیه السلام، منع کرده است.
۲ . خداوند در صدد بیان این نکته است که مبالغه در لزوم گسست و دل کندن از زنده و مرده کفّار، علّت اتصال آیه مذکور به آیات قبلی است. خداوند در مرحله بعد به تبیین این مسأله میپردازد که حکم گسست از کفّار، به دین محمّد صلی الله علیه وآله اختصاص ندارد.
بنابراین، مبالغه موجود در آیه، نشان میدهد که تشریع وجوب گسست از کفرورزان، در دین ابراهیم علیه السلام نیز تجلّی یافته است و به همین جهت مبالغه در الزام گسست و جدایی از کفّار، به صورت کامل تر و قوی تر نمایان میشود.
۳ . خداوند متعال، در این آیه، ابراهیم علیه السلام را حلیم ـ به معنای کسی که کمتر خشمگین میشود ـ و أوّاه ـ به معنای کسی که به هنگام زیان دیدن از مردم، بسیار آه و ناله میکند ـ معرفی مینماید. مقصود این است که فردی هم چون ابراهیمِ حلیم و أوّاه، تمایل قلبی فراوانی به استغفار برای پدرش دارد و منظور آیه این است که خداوند، ابراهیم علیه السلام را با آن همه منزلت والا، بردباری و حلیم بودن، باز از استغفار برای پدر کافرش باز داشته است و به همین جهت دیگران نیز به طریق اولی، اجازه استغفار برای کفّار را ندارند.[۲]
بنابر دیدگاه فخر رازی دانستیم که ابراهیم علیه السلام اجازه چنین استغفاری را نداشت و از پدرش تبرّی جست، از این رو تردیدی برای هیچ مسلمانی باقی نمیماند که حدیث بخاری، جعلی و ساختگی است!
از طرفی، با چشم پوشی از آن چه گفتیم، دلایل عقلی نیز ممنوعیت استغفار برای مشرکان را تأیید میکند. فخر رازی در این زمینه میگوید:
خدای تعالی در آیه دیگری میفرماید:
(ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَالَّذینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکینَ);[۳]
هر آینه، پیامبر و اهل ایمان نباید برای مشرکان (از خدا) طلب آمرزش کنند.
این آیه دو معنا را به ذهن القا میکند:
۱ . استغفار برای مشرکان، شایسته پیامبر صلی الله علیه وآله و مؤمنان نیست و به همین جهت آیه مذکور، معنای توصیفی به خود میگیرد.
۲ . جنبه ممنوعیت استغفار توسط پیامبر صلی الله علیه وآله و مؤمنان، مدّ نظر است.
مورد اول بدین معناست که نبوّت و ایمان، مانع استغفار برای مشرکان میشوند و مورد دوم بدین معناست که استغفار برای مشرکان، ممنوع است.
البته شایان ذکر است که مفهوم هر دو مورد به هم نزدیک است. خداوند در ادامه همین آیه علت ممنوعیت را بیان میفرماید:
(... مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحیمِ);[۴]
... بعد از آن که آنان را اهل دوزخ شناختند.
هم چنین در آیه دیگری از قرآن کریم میخوانیم:
(إِنَّ اللهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ);[۵]
به راستی که خدا هر کس را که به او شرک آورد نخواهد بخشید و غیر آن را برای هر کسی که بخواهد میآمرزد.
معنای این آیات چنین است:
خداوند متعال از جهنّمی بودن مشرکان، خبر داده است و به همین جهت طلب آمرزش برای مشرکان، به منزله آن است که از خداوند بخواهیم از تحقق وعدهها و وعیدهای خود دست بردارد که چنین چیزی، روا نیست.
هم چنین، تصمیم قطعی خداوند بر مجازات مشرکان، قرار گرفته است. بنابراین، طلب آمرزش برای آنان نه تنها فایدهای ندارد; بلکه باعث نقصان مرتبه پیامبر و کاهش منزلت وی نیز میشود.
خداوند متعال میفرماید:
(ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ);[۶]
مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.
و از طرفی میفرماید:
(أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحیمِ);[۷]
که آنان اهل دوزخند.
بنابراین، استغفار، موجب خلف یعنی عدم تحقّق یکی از دو آیه مذکور میشود که چنین چیزی امکان پذیر نیست.[۸]







