فرهنگ مصادیق:جبرگرایی از نگاه قرآن
نویسنده: باقر صدرایی
محتویات
مقدمه
جبر در زبان عربی به معنای اصلاح چیزی همراه با نوعی قهر و غلبه است. [۱] این واژه در کلام اسلامی معنای دیگری یافته است. در اصطلاح متکلمان و پاسداران مرزهای عقیده و ایمان، این واژه به معنای وادار کردن شخص بر کار و یا ناچار شدن بر آن با قهر و غلبه است. در حقیقت جبر به معنای ایجاد فعل در آفریده هاست بی آن که بتوانند آن را دفع کنند یا از به وجود آمدن آن در خودشان جلوگیری کنند.[۲]
برخی از گروهها و مذاهب اسلامی چون اشاعره بر این باورند که خداوند جهان در حوزه اعتقادات و افعال به جبر مدیریت میکند. در مقابل این گروهها گروه دیگری که گاه از آنها به اعتزالی یا تفویضی یاد میشود بر این باورند که خداوند در این حوزهها انسان را مختار آفریده است و هیچ جبری از سوی خداوند اعمال نمیشود. از این رو اعتزالیون بر این باورند که خداوند مردمان را در انتخاب عقاید و انجام اعمال و رفتار آزاد گذاشته و مساله را به خود ایشان تفویض و واگذار نموده است.
شیعیان بر پایه آموزههای وحیانی قرآنی و نبوی و تاکیدات امامان معصوم و اولیای الهی(ع) که مساله به شکل امر بین الامرین و منزله بین المنزلتین است. این اندیشه در بسیاری از روایات و مباحثی که میان امامان معصوم(ع) و اندیشمندان شیعی و سنی انجام شده به تفصیل با جزئیات و مدارک و شواهد بیان شده است. آن چه در نوشتار حاضر مطرح میشود، بررسی آیات قرآنی در حوزه جبر و مسایل آن است که با هم از نظر میگذرانیم.
قرآن و جبرگرایان
برای فهم دیدگاه قرآن و شناخت نگرش قرآنی به این مساله میتوان از روشهای مختلفی بهره برد. یکی از روشها بازخوانی دیدگاه قرآن دربارهٔ جبرگرایان است؛ زیرا با این روش دانسته میشود که قرآن دربارهٔ جبر و جبرگرایی چه موضعی دارد.
قرآن مشرکان را همانند امتهای پیشین از کسانی بر میشمارد که معتقد به جبرگرایی هستند. قرآن با بیان دیدگاه جبرگرایی مشرکان میفرماید: سیقول الذین اشرکوا لوشاءالله ما اشرکنا و لاآباونا و لاحرمنا من شی کذلک کذب الذین من قبلهم حتی ذاقوا باسنا قل هل عندکم من علم فتخرجوه لنا ان تتبعون الا الظن و ان انتم الا تخرصون[۳] در این آیه به خوبی تبیین شده که مشرکان بر این باورند که اگر خداوند میخواست ایشان و پدرانشان مشرک نمیشدند. بنابراین شرک ایشان خواست و اراده الهی است و اوست که ایشان را وادار به پذیرش شرک کرده است.
در آیه ۳۵ سوره نحل نیز همین مساله را دربارهٔ پرستش خدایان از زبان مشرکان مطرح میکند و میفرماید: «کسانی که شرک ورزیدند گفتند اگر خدا میخواست ما و پدرانمان هرگز غیر از خدا را پرستش نمیکردیم و از پیش خود چیزی را تحریم نمیکردیم. این رفتار و گفتار همانند امتهای پیشین و کسانی است که پیش از ایشان میزیستند. پرسش این است که مگر بر پیامبران جز ابلاغ روشن مسایل است؟» قرآن افزون بر بیان دیدگاه جبرگرایانه مشرکان که همانند امتهای پیشین بوده است به نقد آن پرداخته میفرماید که در پذیرش اعتقادات هیچ گونه جبری نبوده و نیست و پیامبران تنها به ابلاغ و تبلیغ دین میپرداختند و هیچ گونه جبری در این کار نیست.
مستکبران، طرفداران جبرگرایی
غیر از مشرکان و امتهای هم اندیشه ایشان از گذشتگان و پیشینیان، مهمترین معتقدان این اندیشه، را مستکبران تشکیل میدهند. کاربردهایی که جبرگرایی برای این گروه دارد خود عاملی مهم برای پذیرش و تبلیغ اندیشه جبرگرایی است. مستکبران برای بهره برداری از منافع مادی و بهره کشی و استعمار امکانات و استثمار مردم، نیازمند تفکری جبری هستند تا بتوانند بدعتها و ظلمها و عملکردهای خویش را توجیه کنند و مردم را برای پذیرش وضعیت نابهنجار زندگی آماده سازند.
قرآن بیان میکند که مستکبران در طول تاریخ، این تفکر را گسترش میدادند. آنان که خود را از نظر طبقاتی برتر میدیدند و از ثروت و قدرت بهره مند بودند برای آن که برتریهای خود را امری طبیعی جلوه دهند و اعمال قدرت و نفوذ خویش و ظلم و ستم را توجیه کنند جبرگرایی را تشویق و تبلیغ میکردند.
این گونه است که آنان برای توجیه رفتارها و کردارهای خویش مساله را به اراده و خواست الهی نسبت میدهند و میگویند: «کسانی که استکبار ورزیدند...گفتند اگر خداوند ما را هدایت میکرد شما را هدایت میکردیم» [۴]
ریشهها و عوامل جبرگرایی
از نظر قرآن بسیاری از مردم به جهت عدم شناخت درست از حقیقت و واقعیتهای هستی گرایش به جبرگرایی مییابند. در حقیقت عامل اساسی و مهم جبرگرایی در بسیاری از مردم را میبایست در جهل و نادانی مردم جست. از این رو، خداوند به کسانی که بر پایه پندار جاهلانه خویش میگویند اگر خدا میخواست هدایت میشدیم و راه راست را مییافتیم میگوید که از این عقیده دست بردارید و رفتار جاهلانه را در پیش نگیرید. [۵] بنابراین به عنوان وظیفه و تکلیف دینی بر همه انسان هاست که برای رهایی از تفکر جبری، علم را بیاموزند و دانش جویی را پیشه خویش سازند تا از جهل و نادانی رهایی یابند و حقیقت را چنان که هست بشناسند. به سخن دیگر، شناخت و آگاهی از هستی و مسایل آن و نیز چگونگی مدیریت هستی و ربوبیت آن کمک میکند تا ریشه جبرگرایی در اندیشه و نگرش، خشک شود و آدمی حقیقت را آن گونه که هست بشناسد.
از دیدگاه قرآن بسیاری از اندیشهها و پندارهای باطل چون جبرگرایی ریشه در گمانهای احتمالی دارد. شخص به جای آن که در جست و جوی علم و دانش باشد و از حقیقت آگاه گردد، با توجه به برخی از ظواهر و پدیدهها، حکم کلی کرده و آن را به شکل اعتقاد و باور در خود تقویت میکند. چیزی را در چند مورد مییابد و بی بررسی و تحقیق همه جانبه و تنها به صرف تعمیم مورد بر کل، آن را میپذیرد. از این رو قرآن از تخرص و گمانه زدن و تعمیم یک مورد بر همه موارد و حکم کلی کردن، نهی کرده است.
به سخن دیگر قرآن از مردم میخواهد که در امور عینی تنها با دیدن موردی یا استقرای ناقص، حکم کلی را صادر نکنند و تا استقرای تام و کاملی انجام نشده حکم کلی صادر نکنند. هم چنین از آنان میخواهد که با امری جزیی، حکم کلی را نپذیرند و براساس یک مورد جزیی و تنها برپایه حدس و گمان و تخرص، حکم کلی نکنند.
گمانه زنی، ریشه بسیاری از مشکلات اعتقادی
به نظر قرآن بسیاری از مشکلات و دشواریها در حوزههای اعتقادی و عملی به مساله گمانه زنی و تعمیم گمانه به عنوان حکم کلی و قطعی باز میگردد.[۶] از این رو به کسانی که جبرگرایی را پیشه خویش کرده و آن را به عنوان اعتقاد و باوری یقینی و قطعی پذیرفتهاند هشدار میدهد که این مساله ریشه در گمان و ظن و یا گمانه زنی و تخرص دارد.
در آیه ۲۰ سوره زخرف نیز با تکرار همین مطلب بیان میکند که جبرگرایی در هدایت، امری است که گمان و گمانه زنی پدید آورده است و آنان بر این حکم و قضاوت خویش، هیچ دانش و علم قطعی ندارند. بنابراین چگونه میخواهند بی علم و دانشی قطعی و تنها برپایه ظن و گمان و گمانه زنی و تعمیم دهی، باوری را بپذیرند و برپایه آن زندگی و رفتار فردی و اجتماعی خویش را سامان دهند.
در حقیقت از نظر قرآن تنها عاملی که میتواند موجب باورهای درست و رفتارهای نیکو باشد علم و دانش قطعی به دور از گمان و گمانه زنی است.
دومین عامل مهمی که قرآن برای جبرگرایی بیان میکند دعوت و تبلیغات دیگرانی است که از آن سود میبرند و یا قصد گمراهی دارند. در حقیقت گاه انسان به جهل و نادانی گرفتار جبرگرایی میشود که میتوان با آموزش، آن را برطرف کرد و گاه دیگر در دام کسانی میافتد که میکوشند تا جبرگرایی را برای اهداف خاصی تبلیغ کنند و چنانکه گفته شد، مستکبران از کسانی هستند که این عقیده و اندیشه را ترویج میکنند و مردم را به گمراهی سوق میدهند. از این رو باید گفت تاثیر تبلیغات آنان موجب میشود که گروه زیادی از مردم در دام ایشان و تفکرات نادرست بیفتند. در تاریخ اسلامی نیز دیده شده است که این عقیده از سوی خلافت سلطنتی و از سوی معاویه و همفکران وی تبلیغ و ترویج میشد و یزیدیان میکوشیدند تا با اندیشه جبرگرایی ظلم و ستم خویش و فقر و فاقه مردم را توجیه کنند و خدا را عامل و منشأ بدبختیها برشمارند و بگویند که این همه ظلم و ستم و مرگ و قتل و فقر، خواست و اراده الهی است.
گمراهی در حوزه عمل، عامل جبرگرایی
از دیگر عوامل جبرگرایی، گمراهی در حوزه عمل است. به این معنا که برخی از مردم ممکن است که در حوزه عقلی و علمی دچار این مشکل نشوند و به جبرگرایی گرایش نیابند ولی در حوزه عمل گرفتار آن میشوند.
خداوند دربارهٔ کسانی که حاضر به انفاق بخشی از مال خود به بینوایان نبودند و آن را به خواست و اراده الهی توجیه میکردند گفته است که ایشان از روی گمراهی آشکار در حوزه عمل، این گونه میگویند.[۷]
در حقیقت برای این که رفتاری درست را انجام ندهند و کار خویش را توجیه کنند مساله فقر و بی نوایی مردم را به خواست و اراده الهی نسبت میدهند. این بدان معنا خواهد بود که اگر ایشان به بینوایان کمک کنند در حقیقت برخلاف اراده و خواست الهی حرکت کردهاند و ممکن است مغضوب شوند. از این رو کمکی به بینوایان نمیکنند.
خداوند با نقد این دیدگاه به این مساله توجه میدهد که باری تعالی از راه اسباب در دنیا عمل میکند و در مال دیگران حقی نیز برای هر سائل و محرومی قرار داده است. به این معنا که خداوند به مردم از راههای مختلف کمک میکند تا هم آزمونی برای دارا باشد و هم برای بینوا. خداوند با بیان این که در مال مردم حقی برای این دو طبقه اجتماعی هست در حقیقت میکوشد بگوید که خدا از این طریق حق دو دسته را ادا میکند. بنابراین هر گاه در جامعهای فقر باشد و شرایط و وضعیتی پدید آید که مردمی دست نیاز به سوی دیگری دراز کنند میبایست از افراد آن جامعه پرسید که چرا حق آنان را ندادهاند که چنین وضعیتی پدید آید؟
جبرگرایی تفکر قومی
قرآن مساله جبرگرایی را در میان برخی از اقوام به عنوان تفکر قومی مطرح میسازد. یهودیان کسانی هستند که مدعی جبرگرایی هستند و میگویند که خداوند ایشان را قادر به پذیرش ایمان به خدا و رسول نکرده است.[۸] آنان میگفتند که دلهای ما غلف و بسته است و ما قدرت بر ایمان به پیامبری محمد(ص) نداشته و از خود اختیاری نداریم.[۹] از این رو در اسلام کسانی که تفکر جبرگرایی داشته و آن را تبلیغ میکنند به عنوان یهودیان امت معرفی میشوند. در مقابل، کسانی که تفکر تفویضی و اعتزالی را مطرح میکردند به عنوان مجوس امت معرفی شدهاند؛ زیرا مجوسیان و زرتشتیها بر اندیشه و تفکر تفویض بودند و میگفتند که خداوند همه امور را به انسان واگذار کرده است. در حالی که عقیده درست آن است که خداوند مسایل را به شکل الامر بین الامرین مدیریت میکند. این مساله نیاز به تفصیل بیشتر دارد که در این مختصر جای بحث ندارد.
به هر حال تفکر جبرگرایی برخاسته از جهل و گمراهی و تبلیغات مستکبران است که قرآن در آیاتی چند بدان اشاره کرده است.
نتیجه چنین جبرگرایی جز بدعت و توجیه آنها [۱۰]، شرک[۱۱]، ظلم و ستم استکباری [۱۲] و دوری از انفاق [۱۳] نخواهد بود.







