آينه رشد ۴۵
عنوان: آينه رشد ۴۵ مجموعه ها: نشریات شناسه کتاب: ۶۰۱ نویسنده: گروه نویسندگان شابک: - تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود آينه رشد ۴۵ توضیحات: بسم الله الرحمن الرحيم
آيينهرشد
فصلنامه مديران
دفتر چهل و پنجم
ویژه سبک زندگی
آيينه رشد / فصلنامه مديران
دفتر چهل و پنجم / پاییز ۱۳۹۲
ویژه سبک زندگی
ــــــــــــــــــــــ
صاحب امتياز: ستاد احياء امر به معروف و نهى از منكر
مدير مسئول: سيد احمد زرگر
اعضاى تحريريه:
جواد محدثى، محمود مهدى پور، محمود شريفى، سید مجید حسن زاده، عبدالرحيم اباذرى، محمد باقر پورامينى
مدير هنرى: عليرضا قراگوزلو
تماس با دفتر تحريريه:
بلوار سميه، کوچه ۱۲ ، پلاک
تلفكس: ۳۷۷۳۳۹۳۳ ـ ۰۲۵
ايميل: ۲farizeh@gmail.com
توزيع تهران: ۲۵۶۱۲۲۳
قيمت: ۱۵۰۰ تومان
شمارگان: ۷۰۰۰ نسخه
چاپ: پاییز ۱۳۹۲
فهرست مطالب/۱۵۷۵۰
۱.نیایش مدیران/۱۱۶ ۲.محبوبترين مردم نزد خدا كيست؟/۱۰۰۳ ۳.رقابت در کار خیر۵۷۲ ۴.مدیرانی که به بهشت نمی روند/۵۵۳ ۵.احتجاب آفت مدیران/۶۲۲ آيينه رفتار نبوى/۷۵۵ ۴۰ چراغ از دخت آفتاب/۶۹۰ ۸.سادگی و آراستگی(درباره سيره حضرت رضا عليهالسلام)*۶۵۸ جهاد سبک زندگی/۱۵۰۰ ۱۰.رعایت حقوق مردم /۶۲۹ ۱۱.همسران نیمه وقت/۲۲۰ ۱۲.براى فرزندانتان چه كردهايد ؟/۷۸۳ ۱۳.سيره خانوادگی امام خمينى *۱۲۸۶ ۱۴.زندگی با صفای مدرس *۷۶۶ ۱۵.الگوگيرى از مديران موفق(رجایی)*۹۳۷ ۱۶.بریده ۱۷.به اصل «ص» پایبند باشید/۷۰۶ ۱۸.گزارش خواندنی/۷۶۱ ۱۹.زير دست و بالا دست، معناندارد/۷۰۹ ۲۰.سرداری که ساده زیست/۳۶۷ ۲۱.الان وقت استراحت نیست۸۶۵ کوچک های بزرگ/۷۱۳
نیایش مدیران
الهی!
اگر پستی دارم و عنوانی، فانی است؛
اگر شهرتی دارم و نامی،این جهانی است
واگر منصب و مقامی دارم، امانی است.
الهی!
اگر در غیر راه تو گام بردارم،
از نام و اعتبار، چه ساخته است.
و اگر غیر رضای تو جویم، کارم ساخته است.
مدیری که در مدار خدمت نچرخد، باخته است.
الهی!
مپسند که این بنده، غافل از عاقبت کار شود
و در چنگ حسرت و ندامت، گرفتار؛
پس از عزت، خوار شود
و پس از شهوت، بی مقدار.
الهی!
پرونده اعمالم گشوده است و زبانم بسته؛
دلم خون است و دستانم خسته؛
هرگز مباد که راه فلاح، به رویم بسته شود
و دست و دلم به ناروا و خطا بازگردد.
مزد سودمندترین ها
محمود شریفی
خدمترسانى به مردم در فرهنگ اسلام و آموزههاى اهلبيت عليهمالسلام ، جايگاهى ويژه دارد و ميزان ارزش وجودى انسان را نشان مىدهد. امام صادق علیه السلام مىفرمايد: از رسول خدا سؤال شد كه محبوبترين مردم نزد خداكيست؟ پيامبراكرم صلی الله علیه و آله فرمود: كسى كه بيشترين سود و خدمت را به مردمبرساند.۱ پيامبر صلی الله علیه و آله عظيمالشأن مىفرمايد: مردم، خانواده خدا هستند؛پس محبوبترين مردم پيش خدا، كسى است كه در خدمت خانواده او باشد و شادى را براىآنان به وجود آورد.۲ امام اميرالمؤمنين علیه السلام مىفرمايد: هرمسلمانى كه نياز و حاجت مسلمانى را برطرف نمايد، خداى متعال به او مىفرمايد: پاداشتو بر عهده خود من است و به كمتر از بهشت كه سعادت جاودانه است، براى تو راضىنمىشوم.۳ امام صادق علیه السلام مىفرمايد: «حركت مسلمان براى خدمت و برطرف كردننياز مسلمان ديگر، از هفتاد طواف خانه خدا بهتر است».۴ امام حسين علیه السلام نيز براىآگاه كردن خدمتگزاران به ارزش الهى كارشان، مىفرمايد: نيازهاى مردم كه به شماعرضه مىشود، از نعمتهاى الهى بر شماست؛ مبادا از اين نعمتها خستهشويد.۵
هشدار!
پيامبر دل سوز و مردمى ما كه مشوّق خدمت به مردمبود، در هشدارى به مسلمانان چنين خطاب فرمود: «كسى كه صبح كند و به مسائلمسلمانان اهميت ندهد و در فكر خدمت به آنان و رفع مشكل آنان نباشد، مسلمان نيست».۶اين حديث نشان مىدهد كه مسلمانى به اسم و شعار نيست؛ بلكه در انديشه ديگران بودن واز خودخواهى و خود محورى رستن است. امام صادق علیه السلام مىفرمايد: «هر كس بتواندمستقيم يا با واسطه، نياز مؤمنى را برآورد، ولى از انجام آن خوددارى كند، او را درقيامت با چشمانى كبود و دستهايى بسته و صورتى سياه، سرپا نگه مىدارند و اعلاممىشود: اين همان كسى است كه به خدا و پيامبر او خيانت كرده است؛ سپس فرمان دادهمىشود كه او را به سوى آتش جهنم ببرند».۷ امام صادق علیه السلام مىفرمايد: «ما من مؤمن يخذل اخاه و هو يقدر على نصرته الا خذله اللّه فىالدنيا و الآخرة»؛ هر مؤمنى كه قدرت يارى برادرش را دارد، اگر او را واگذارد،خداوند او را در دنيا و آخرت بىياور خواهد كرد.۸ امام هفتم علیه اسلاممىفرمايد: مهر اعتبار اعمال شما، برآوردن نيازهاى برادرانتان و نيكويى به آنهادر حدّ توان است و اگر چنين نكنيد، عملى از شما پذيرفته نخواهد شد؛ نسبت بهبرادران دينى خود مهربانى و با آنان مدارا كنيد تا به ما بپونديد.۹
روشهاى خدمترسانى اميرالمؤمنين (ع) مىفرمايد: برآوردن حوائج مردم و خدمت، كامل نمىشود مگربه سه چيز؛ ۱. كوچك شمردن آن خدمت، تا خود بزرگ گردد. ۲. پنهان نگهداشتن آن،تا خود آشكار گردد. ۳. با سرعت انجام دادن آن، تا گوارا گردد.۱۰ پيامبر بزرگوارمىفرمايد: انسان مؤمن وقتى نياز برادرش را بداند، پيش از آن كه وى، زبان بهدرخواست بگشايد، نياز او را برطرف مىكند.۱۱ امام باقر (ع) مىفرمايد: كسىكه در مسير برطرف كردن نياز برادرش حركت و تلاش كند تا آن را به پايان برساند،خداوند قدمهاى او را در روزى كه قدمها مىلرزد، ثابت و استوار خواهدكرد.۱۲ امام ششم (ع) مىفرمايد: به خدا و پيامبر و جانشين او ايمان نياورده،كسى كه وقتى برادر مؤمن او نيازش را پيش او مطرح مىكند، با خوشرويى برخورد نكند؛پس اگر توان داشت، نياز او را برطرف كند وگرنه با كمك ديگرى اقدام مىكند تا برطرفنمايد؛ اگر مؤمنى چنين عمل نكند، پيوند و ولايتى بين ما - اهل بيت - و اونخواهد بود.۱۳
اساسخدمترسانى
خدمتگزار واقعى مردم، كسى است كه در هر پست و مقامى باشد، خود رااز همه مردم پايينتر بداند. به اين حديث نورانى و سازنده از امامحسين (ع) توجهكنيم: از ايشان سؤال شد: ادب در منطق و مكتب شما چگونه است؟ سالار شهيدانفرمود: ادب اين است كه چون از خانه خود بيرون آيى، با هيچ كس برخورد نكنى؛ مگرآن كه او را از خود برتر بينى.۱۴ امام سجاد (ع) به يكى از خدمتگزاران خودمىفرمود:... اى زهرى! بر تو باد كه همه مسلمانان را پيش خود، به جاى خاندان خود بهحساب آورى؛ پس بزرگ آنان را به منزله پدر خود بدانى و كوچك آنان را فرزند خود بهشمار آورى و هم سنّ و سال خود را هم برادر خود حساب كنى؛ در اين صورت، به كداميك از آنان حاضرى ستم روا دارى يا به آنان نفرين كنى يا از ايشان پردهدرى كنى وآبروى آنان را بريزى؟ سپس امام رضا اضافه مىكند: اگر شيطان تو را وسوسهكرد كه تو از بعضى از مسلمانان و اهل قبله برتر و بهترى و بر آنان امتياز دارى، دراين صورت نگاهى به او بينداز؛ اگر از تو بزرگتر است، پس بگو: او در ايمان آوردن بهخدا و انجام كارهاى شايسته از من جلوتر است؛ پس او بهتر از من است (زيرا چند سال كهاز من بزرگتر است و چند سال پيش از من ايمان آورده و اعمال شايسته انجام داده است) و اگر آن شخص كوچكتر از توست، پس بگو: من كه چند سال بزرگترم، بيش از او گناهكردهام؛ پس او از من بهتر است و اگر هم سنّ و سال توست، پس بگو: من به گناه خوديقين و اطمينان دارم؛ ولى در مورد گناه او ترديد دارم؛ پس نمىتوانم از يقين خود درمقابل شك و ترديدم دست بردارم.۱۵ اميد است به مرتبهاى از معرفت برسيم كه خدمتخالصانه و بى ادعا و بدون توقع را زمينه تقرّب به خدا بدانيم و از خدمت رسانى بهبندگان خدا لذّت ببريم.
پى نوشتها ۱. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۳۹. ۲. كلينى، كافى، ج ۲، ص ۱۶۴. ۳. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۲. ۴. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۱. ۵. همان، ص ۳۱۸. ۶. همان، ص ۳۳۹. ۷. همان، ج ۷۵، ص ۱۷۴. ۸. محمود شريفى، فروغ حديث، ص ۱۹۸. ۹. همان، ص ۲۰۰. ۱۰. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۸. ۱۱. همان، ص ۳۱۲. ۱۲. حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج ۲، ص ۴۰۷. ۱۳. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۷۶. ۱۴. فرهنگ جامع سخنان امام حسين (ع)، ص ۸۱۳. ۱۵. احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۱۵۸.
رقابت در کار خیر محمود شریفی پروردگار متعال به حضرت عیسی علیه السلامفرمود: اى عيسى! تو به فرمان من، مسيح (و جانبخشى) و تو به اجازة من از گلمىآفرينى و تو مردگان را به كلام (و مشيّت) من، زنده كنى. من گواهم بر اينكه به راستى ،تو بندة من ،از كنيز منى؛ با نافلهها به من نزديك شو و بر من ، توكّل كن ؛ تا تو را كفايت كنم و از پىديگران مرو كه تو را محروم و رها كنم. اى عيسى! بر بلا، بشكيب و به قضا ،خرسند باش و چنان باش كه من از تو شادم، و شادى من آن است كه فرمانم برند ونافرماني ام نكنند. اى عيسى! همانا تو مسئولى؛ پس بر ناتوان رحمت آر؛ چنان كهمن بر تو رحمت آوردم و بريتيم، زور مران. اى عيسى! در خلوت ها، بر خويش، سرشك ببار و به اوقات نماز ، گام سپار و لذّت بر زبان راندن ذكر مرا به شنودمن آر؛ زيرا كه نكوست كردار من با تو. اى عيسى! به من سوگند دروغ مخور كهعرشم از خشم بلرزد. دنيا كوتهعمر و دراز آرزوست و نزد من، سرايى است بهتر از آن چههمگان فراهم سازند. اى عيسى! از نكوكارى، شادمان شو؛ زيرا به راستى،ماية خرسندى من است و بر بدكارى ،زارى كن كه به راستى، زشتى است. آن چه خوش ندارىبا تو كنند، با ديگران مكن. اى عيسى! به كردار خود، چنان بنگر كه بندة گنه كارخطا كردهاى مىنگرد و به كار ديگرى منگر؛ در دنيا، زاهد باش ؛ به ان دل مبند كهنابود مى شوى اى عيسى! دلت را با پرواى از من ، پرورش ده و به زيردستت بنگر وبه زبر دستت منگر و بدان كه سرآمد هر خطا و گناهى، همانا دنيا دوستى است؛ پس دنيارا دوست مدار كه به راستى من نيز دوستش ندارم. كوشش خود را صرف رقابت دركارهاى نيك كن و همواره با حق باش ؛ گر چه تكّه تكّهات كنند و به آتشت بسوزانند.۱
پى نوشت: ۱.يَا عِيسَى أَنْتَ الْمَسِيحُ بِأَمْرِي وَ أَنْتَتَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ بِإِذْنِي وَ أَنْتَ تُحْيِي الْمَوْتَى بِكَلَامِي فَكُنْإِلَيَّ رَاغِباً وَ مِنِّي رَاهِباً وَ لَنْ تَجِدَ مِنِّي مَلْجَأً إِلَّاإِلَي. أَشْهَدُ أَنَّكَ عَبْدِي مِنْ أَمَتِي تَقَرَّبْ إِلَيَّبِالنَّوَافِلِ وَ تَوَكَّلْ عَلَيَّ أَكْفِكَ وَ لَا تَوَلَّ غَيْرِيفَأَخْذُلَكَ. يَا عِيسَى اصْبِرْ عَلَى الْبَلَاءِ وَ ارْضَ بِالْقَضَاءِ وَكُنْ كَمَسَرَّتِي فِيكَ فَإِنَّ مَسَرَّتِي أَنْ أُطَاعَ فَلَا أُعْصَى . يَاعِيسَى إِنَّكَ مَسْئُولٌ فَارْحَمِ الضَّعِيفَ كَرَحْمَتِي إِيَّاكَ وَ لَاتَقْهَرِ الْيَتِيمَ يَا عِيسَى ابْكِ عَلَى نَفْسِكَ فِي الْخَلَوَاتِ وَانْقُلْ قَدَمَيْكَ إِلَى مَوَاقِيتِ الصَّلَوَاتِ وَ أَسْمِعْنِي لَذَاذَةَنُطْقِكَ بِذِكْرِي فَإِنَّ صَنِيعِي إِلَيْكَ حَسَنٌ. يا عِيسَى لَاتَحْلِفْ بِي كَاذِباً فَيَهْتَزَّ عَرْشِي غَضَباً الدُّنْيَا قَصِيرَةُ الْعُمُرِطَوِيلَةُ الْأَمَلِ وَ عِنْدِي دَارٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ. يَا عِيسَىافْرَحْ بِالْحَسَنَةِ فَإِنَّهَا لِي رِضاً وَ ابْكِ عَلَى السَّيِّئَةِفَإِنَّهَا شَيْنٌ وَ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ يُصْنَعَ بِكَ فَلَا تَصْنَعْهُبِغَيْرِكَ. يَا عِيسَى انْظُرْ فِي عَمَلِكَ نَظَرَ الْعَبْدِ الْمُذْنِبِالْخَاطِئِ وَ لَا تَنْظُرْ فِي عَمَلِ غَيْرِكَ كُنْ فِيهَا زَاهِداً وَ لَاتَرْهَبْ فِيهَا فَتَعْطَبَ. يَا عِيسَى اعْقِلْ وَ تَفَكَّرْ وَ انْظُرْ فِينَوَاحِي الْأَرْضِ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ . يَا عِيسَىأَدِّبْ قَلْبَكَ بِالْخَشْيَةِ وَ انْظُرْ إِلَى مَنْ أَسْفَلَ مِنْكَ وَ لَاتَنْظُرْ إِلَى مَنْ فَوْقَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ رَأْسَ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ ذَنْبٍهُوَ حُبُّ الدُّنْيَا فَلَا تُحِبَّهَا فَإِنِّي لَا أُحِبُّهَا. - يَا عِيسَىنَافِسْ فِي الصَّالِحَاتِ جُهْدَكَ وَ كُنْ مَعَ الْحَقِّ وَ إِنْ قُطِعْتَ وَأُحْرِقْتَ بِالنَّارِ. (حرانی،تحف العقول،ص ۴۹۷.
رقابت دركارهاى نيك كن
محمود شریفی
پروردگار متعال به حضرت عیسی علیه السلامفرمود: اى عيسى! تو به فرمان من، مسيح (و جانبخشى) و تو به اجازة من از گلمىآفرينى و تو مردگان را به كلام (و مشيّت) من، زنده كنى. من گواهم بر اينكه به راستى ،تو بندة من ،از كنيز منى؛ با نافلهها به من نزديك شو و بر من ، توكّل كن ؛ تا تو را كفايت كنم و از پىديگران مرو كه تو را محروم و رها كنم. اى عيسى! بر بلا، بشكيب و به قضا ،خرسند باش و چنان باش كه من از تو شادم، و شادى من آن است كه فرمانم برند ونافرماني ام نكنند. اى عيسى! همانا تو مسئولى؛ پس بر ناتوان رحمت آر؛ چنان كهمن بر تو رحمت آوردم و بريتيم، زور مران. اى عيسى! در خلوت ها، بر خويش، سرشك ببار و به اوقات نماز ، گام سپار و لذّت بر زبان راندن ذكر مرا به شنودمن آر؛ زيرا كه نكوست كردار من با تو. اى عيسى! به من سوگند دروغ مخور كهعرشم از خشم بلرزد. دنيا كوتهعمر و دراز آرزوست و نزد من، سرايى است بهتر از آن چههمگان فراهم سازند. اى عيسى! از نكوكارى، شادمان شو؛ زيرا به راستى،ماية خرسندى من است و بر بدكارى ،زارى كن كه به راستى، زشتى است. آن چه خوش ندارىبا تو كنند، با ديگران مكن. اى عيسى! به كردار خود، چنان بنگر كه بندة گنه كارخطا كردهاى مىنگرد و به كار ديگرى منگر؛ در دنيا، زاهد باش ؛ به ان دل مبند كهنابود مى شوى اى عيسى! دلت را با پرواى از من ، پرورش ده و به زيردستت بنگر وبه زبر دستت منگر و بدان كه سرآمد هر خطا و گناهى، همانا دنيا دوستى است؛ پس دنيارا دوست مدار كه به راستى من نيز دوستش ندارم. كوشش خود را صرف رقابت دركارهاى نيك كن و همواره با حق باش ؛ گر چه تكّه تكّهات كنند و به آتشت بسوزانند.۱
پى نوشت: ۱.يَا عِيسَى أَنْتَ الْمَسِيحُ بِأَمْرِي وَ أَنْتَتَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ بِإِذْنِي وَ أَنْتَ تُحْيِي الْمَوْتَى بِكَلَامِي فَكُنْإِلَيَّ رَاغِباً وَ مِنِّي رَاهِباً وَ لَنْ تَجِدَ مِنِّي مَلْجَأً إِلَّاإِلَي. أَشْهَدُ أَنَّكَ عَبْدِي مِنْ أَمَتِي تَقَرَّبْ إِلَيَّبِالنَّوَافِلِ وَ تَوَكَّلْ عَلَيَّ أَكْفِكَ وَ لَا تَوَلَّ غَيْرِيفَأَخْذُلَكَ. يَا عِيسَى اصْبِرْ عَلَى الْبَلَاءِ وَ ارْضَ بِالْقَضَاءِ وَكُنْ كَمَسَرَّتِي فِيكَ فَإِنَّ مَسَرَّتِي أَنْ أُطَاعَ فَلَا أُعْصَى . يَاعِيسَى إِنَّكَ مَسْئُولٌ فَارْحَمِ الضَّعِيفَ كَرَحْمَتِي إِيَّاكَ وَ لَاتَقْهَرِ الْيَتِيمَ يَا عِيسَى ابْكِ عَلَى نَفْسِكَ فِي الْخَلَوَاتِ وَانْقُلْ قَدَمَيْكَ إِلَى مَوَاقِيتِ الصَّلَوَاتِ وَ أَسْمِعْنِي لَذَاذَةَنُطْقِكَ بِذِكْرِي فَإِنَّ صَنِيعِي إِلَيْكَ حَسَنٌ. يا عِيسَى لَاتَحْلِفْ بِي كَاذِباً فَيَهْتَزَّ عَرْشِي غَضَباً الدُّنْيَا قَصِيرَةُ الْعُمُرِطَوِيلَةُ الْأَمَلِ وَ عِنْدِي دَارٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ. يَا عِيسَىافْرَحْ بِالْحَسَنَةِ فَإِنَّهَا لِي رِضاً وَ ابْكِ عَلَى السَّيِّئَةِفَإِنَّهَا شَيْنٌ وَ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ يُصْنَعَ بِكَ فَلَا تَصْنَعْهُبِغَيْرِكَ. يَا عِيسَى انْظُرْ فِي عَمَلِكَ نَظَرَ الْعَبْدِ الْمُذْنِبِالْخَاطِئِ وَ لَا تَنْظُرْ فِي عَمَلِ غَيْرِكَ كُنْ فِيهَا زَاهِداً وَ لَاتَرْهَبْ فِيهَا فَتَعْطَبَ. يَا عِيسَى اعْقِلْ وَ تَفَكَّرْ وَ انْظُرْ فِينَوَاحِي الْأَرْضِ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ . يَا عِيسَىأَدِّبْ قَلْبَكَ بِالْخَشْيَةِ وَ انْظُرْ إِلَى مَنْ أَسْفَلَ مِنْكَ وَ لَاتَنْظُرْ إِلَى مَنْ فَوْقَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ رَأْسَ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ ذَنْبٍهُوَ حُبُّ الدُّنْيَا فَلَا تُحِبَّهَا فَإِنِّي لَا أُحِبُّهَا. - يَا عِيسَىنَافِسْ فِي الصَّالِحَاتِ جُهْدَكَ وَ كُنْ مَعَ الْحَقِّ وَ إِنْ قُطِعْتَ وَأُحْرِقْتَ بِالنَّارِ. (حرانی،تحف العقول،ص ۴۹۷.
دیدار مدیر و مردم
محمود مهدی پور
در فرهنگ اسلام، معيارهاى مديريت با ديگر فرهنگها،تفاوت دارد. ارتباط نزديك مردم و دولتمردان، از ويژگىهاى مديريت اسلامىاست. مديران در نظام اسلامى، هيچ گونه امتياز سياسى و اقتصادى، ندارند و مديريتاين نظام مقدس، چيزى جز رنج و تحمل مشكلات بيشتر به قصد انجام وظيفة الهى و خدمت بهامت اسلامى نيست و هر كس آمادگى بيشترى براى خدمت و ايثار دارد، انگيزة پذيرشمسئوليت را پيدا مىكند. ارتباط نزديك و بدون مانع قطعى (هفت خوان) بين مديران ومردم، آثار و بركات فراوانى دارد كه به چند نمونه از آنها اشاره مىشود: ۱.استفادة مسئولان از اطلاعات گسترده مردمى. ۲.بهرهگيرى متقابل مردم از اطلاعاتمسئولان. ۳.هم دردى مديران با مردم در دشوارىها و مشكلات زندگى. ۴.جلوگيرىاز شايعات و بدبينى مردم نسبت به مديران. ۵.پيشگيرى از سوء ظن مديران نسبت بهمردم. در حكومت معصومين عليهمالسلام (پيامبر گرامى اسلام و اميرالمؤمنين علىعليهالسلام و دورة كوتاه حكومت امام مجتبى عليهالسلام)، ارتباط نزديك، آسان وبىتكلف اين بزرگواران با مردم را به خوبى مشاهده مىكنيم. حضور منظم آنان درنمازهاى جمعه و جماعت، داورى و رسيدگى به شكايات و اختلافات مردم، پرداخت مستقيماموال بيتالمال و جاروب زدن هفتگى آن و حضور بدون تشريفات در كوچه و بازار، همه و همه، گواه ضرورت، اهميت و ارزش بالاى ارتباط نزديك مردم ومديران است. مديريتهاى «تلفنى»، «مكاتبهاى»، «از راه دور»، «پروازى» و «تشريفاتى» و مديريتهاى «پنهانى» و «سياسى»، بدون ارتباط نزديك با مشكلات مردم،آفت بزرگى است كه مديران دلسوز در هر بخش بايد با آن مقابله كنند. موانع ارتباطمردم و مسئولان، با هر شيوه و تاكتيكى كه باشد، نه به سود مسئولان و نه به مصلحتمردم است. قفل كردن درب اتاق رئيس، كشيدن گوشى و خاموش كردن تلفن همراه، ندادنشماره تلفن، گماردن نگهبان و مأمور، ايجاد هفت خوان براى ديدار و ملاقات وبالاخره هر گونه روش و طرحى كه مانع ديدار و حضور مستقيم مردم نيازمند با مديرانشود، در فرهنگ اسلامى به عنوان احتجاب شناخته مىشود و همان گونه كه «حجاب» براىخواهران واجب است، «احتجاب» و پردهدارى براى مسئولان، حرام است و دولت اسلامى،همچنان كه با برهنگى و بىحجابى بايد مبارزه كند، بايد موانع و پردههاى بين مسئولانو مردم را از ميان بردارد. ديدار، گفتوگو، مشاوره، اعلام نياز، گزارش اوضاع وامداد و استمداد، از وظايف روزمرة مديران امت اسلامى است. انگيزههاى «احتجابِ» مديران، هر چه باشد، خطر آفرين است و رابطة ملت و دولت را دست خوش مشكلات مىسازد. مديران ممكن است به دليل حفظ شخصيت ظاهرى و عظمت خيالى و كاذب خويش، از روىتكبر و تبختر و تحقير برخى مراجعان و یا به دليل عدم احساس نياز و یا براى اين كه خود رامهم جلوه دهند، بين خود و مردم سدّى پديد آورند و مانع ديدار و حضور مردم شوند؛ ولىبايد دانست كه ديدار و حضور مردم، گرچه وقتگير است، اما اگر بر اساس يكبرنامهريزى منطقى، فرصت حضور و گفتوگو به مردم داده شود، حضور و گفتوگوى آنان،آثار و فوايد گرانبهايى دارد. هيچ مؤمنى حق ندارد، كه برادر دينى خود را از ديدار وگفتوگو با خود باز دارد؛ تا چه برسد به مسئولانى كه علاوه بر برادرى دينى، وظيفةخدمتگزارى و نگهبانى و حمايت از جان، مال، آبرو و حقوق شهروندان جامعه اسلامى رابر دوش دارند. قال ابوعبدالله عليهالسلام: «انما مؤمن كان بينه و بين مؤمن حجاب،ضرب الله بينه و بين الجنة سبعين الف سور، ما بين السور الى السور ميسرة الفعامٍ»؛ امام صادق عليهالسلام فرمود: هر مؤمنى كه بين او و مؤمن ديگر، حجابىباشد - مانع ملاقات - خداوند ميان او و بهشت، هفتاد هزار ديوار پديد مىآورد؛ بهطورى كه از هر ديوار تا ديوار ديگر، هزار سال راه فاصله باشد.
پىنوشت:
۱.بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۱۸۹. ۲
آيينه رفتار نبوى
جواد محدثی
سرور هر قوم را خدمتگزارترين آنان مىدانست.
خود، اوقات خويش را به گونهاى تقسيم مىكرد كه به نياز همة رسيدگى كند؛ حتى در ساعات فراغت داخل خانه هم بخشى از وقت
خود را به مراجعان اختصاص مىداد.
هر كس ـ چه آزاد و چه غلام ـ با آن حضرت كارى داشت، براى انجام كار او اقدام مىكرد.
روى زمين مىنشست و روى زمين غذا مىخورد.
در كارهاى خانه، به خانواده كمك مىكرد.
بر سرسفرة غذا، خاضعانه مىنشست و محبوبترين سفره در نظر او، سفرهاى بود كه افراد بيشترى بر سر آن سفره باشند.
در حرمتگذارى به مؤمنان، دعوت آزاد و برده را يكسان مىپذيرفت.
نگاهش را در چهره كسى خيره و ثابت نگاه نمىداشت.
لباس خشنى از پنبه يا كتان مىپوشيد و بيشترين لباسهايش سفيد بود. لباس مخصوصى براى نماز جمعه داشت. عبايى داشت كه
هر جا مىرفت، آن را «دولا» مىكرد و زير خود مىانداخت.
اگر مالى نزد او بود، شب وقتى به خانه بر مىگشت كه آن را به نيازمندان داده، در راه خدا خرج كرده بود. سخاوتش، چشمگير بود و
درهم و دينارى نزدش باقى نمىماند. از آن چه خدا داده بود، در حد نياز خود بر مىداشت و بقيه را در راه خدا خرج مىكرد.
براى خدا، خشمگين مىشد؛ نه براى ارضاى خويش. اهل انتقام گرفتن نبود؛ عفو مىكرد و مىگذشت.
هنگام رفتن به جايى، هر مركبى كه فراهم بود (اسب، شتر، قاطر و الاغ)، بر آن سوار مىشد و در قيد و بند مركب خاصى نبود و گاهى
هم پياده مىرفت.
به تشييع جنازه و عيادت بيماران و سركشى و تفقد از حال مؤمنان مىرفت.
با فقيران، هم غذا و همنشين مىشد و با بيچارگان، مأنوس بود و نشست و برخاست مىكرد.
صاحبان اخلاق برجسته را احترام مىكرد؛ با اهل شرف و فضيلت، انس و الفت بيشترى داشت و با خويشاوندان خود، صله رحم مىكرد.
از همه خنده روتر بود. عذرِ عذرخواهنده را مىپذيرفت. تا وقتى قرآن نازل نمىشد يا در موقعيت موعظه نبود، اهل مزاح و شوخى بود. خنده هايش از حد تبسم فراتر نمىرفت و به قهقهه نمىرسيد.
در خوراك و پوشاك، خويش را برتر از غلامان و خادمان خود قرار نمىداد. هرگز به كسى دشنام نداد و با كسى به درشتى و تندخويى صحبت نكرد.
به هر كسى مىرسيد، سلام مىداد.
با هر مسلمانى كه برخورد مىكرد، مصافحه مىكرد و دست خود را در دست او نگه مىداشت؛ تاطرف مقابل، دست خود را عقب بكشد.
هرگاه كسى نزد او مىنشست و با او كار داشت، نمازش را سريع تمام مىكرد و به كار او مىرسيد.
متواضع بود و در مجلس، هر جا كه جا بود، مىنشست و جاى خاصى براى خود اختصاص نمىداد و ديگران را هم از اين كار نهى
مىكرد.
هر كسى را كه به خدمتش مىرسيد، مورد اكرام و احترام قرار مىداد. بزرگ هر قومى را احترام مىكرد و او را به رياست و سرپرستى
آنان تعيين مىكرد.
كلامش، الفت آفرين و وحدتبخش بود. سخنى نمىفرمودكه دلها را از هم بيزار و جدا كند.
در حال خشم و رضا، جز «حق» نمىگفت. دير عصبانى مىشد و زود در مىگذشت.
اجازه نمىداد كه در مجلس او از عيوب ديگران سخن گفته شود.
توصيه مىفرمود كه نياز ارباب حاجت را به گوش او برسانند.
در مسافرتها، در آخر جمعيت حركت، مىكرد؛ تا اگر كسى از رفتن بازماند يا احتياجى به كمك داشت، يارىاش كند.
هر گاه سه روز يكى از اصحاب را نمىديد، از حال او جويا مىشد و اگر مريض بود، به عيادتش مىرفت.
گاهى كه سوار بر مركب بود، ديگرى را هم سوار مىكرد.
هنگام راه رفتن، با صلابت و استوار راه مىرفت؛ نه عاجز و سست و بىحال.
هر گاه از راهى مىرفت، در بازگشت، از راه ديگرى بر مىگشت.
بر جفا و تندخويى ديگران، صبور و حليم بود.
مىفرمود: خدا مرا به مدارا فرمان داده است؛ آن گونه كه به نماز دستور داده است. مردمدار و خوش خلق بود و با ياران خود، حلقهوار
مىنشست.
از همه بيشتر به قول و قرارش وفادار بود. سعه صدر داشت و از ميهمانش كار نمىكشيد. در سر سفرهاى كه ديگران هم بودند، زودتر
از همه شروع مىكرد و ديرتر از همه دست از غذا مىكشيد؛ تا همه بخورند و كسى گرسنه نماند.
اخلاقش قرآن بود و رمز جاذبهاش حسن خلق.
اين بود كه خداوند، مدال «انك لعلى خلق عظيم» را به وى داد و او را «اسوه» معرفى كرد. باشد كه با نگاه به اين آيينه، «سلوك نبوى» و
«اخلاق محمدى» را بياموزيم.
مگر از ما چه انتظارى است؛ جز اقتدا به سيرة پيامبر اعظم صلىاللّهعليهوآله .
جواد محدثى
۴۰ چراغ از دخت آفتاب
محمود مهدی پور اگر زندگى هر كسى را مجموعهاى از «واردات» و «صادرات» بدانيم، در هر دو بخش،از زندگى حضرت فاطمهعليهاالسلام، درسهاى فراوانى براى امت اسلامى، به ويژه مديرانجامعه و خانوادههاى ايشان به چشم مىخورد. فهرستى از ارزشهايى كه زهراىمرضيهعليهاالسلام به پاسدارى از آنها همت گماشت، عبارتند از: ۱.ايمان به خدا، قيامت، رسالت، امامت،عدل و صفات جمال و جلال ربوبى. ۲.نمازهاى واجب، مستحب و نوافل روزانه. ۳.دعا، نيايش ومناجات و انس با خداى متعال در سراسرزندگى. ۴.تلاوت و تدبر و حفظ وتعليم و انس با قرآن مجيد. ۵.تعليم احاديثنبوى و نقل و ترويج آنها در جامعه. ۶.مقابله با تحريف معنوى سخنان رسولگرامىصلىاللهعليهوآله. ۷.حجاب و پوشش كامل اسلامى در شرايط گوناگونزندگى. ۸.تهجد و شبزندهدارى، سحرخيزى و عبادتهاى شبانه. ۹.كار و تلاشاقتصادى، براى تأمين شرافتمندانه زندگى خانوادگى. ۱۰.ايثار و مقدم داشتن ديگرانبر خويشتن. ۱۱.انتخاب همسر براساس ايمان، اخلاق، دانش و پارسايى. ۱۲.پاىبندى به روزههاى واجب و مستحب. ۱۳.زهد و وارستگى از زر و زيور و تجملاتزندگى. ۱۴.قناعت در مصرف و اكتفا به حداقل امكانات مادى. ۱۵.داورى عادلانهو منصفانه در برابر رفتار كودكان. ۱۶.تدريس و تعليم علوم مورد نياز امتاسلامى. ۱۷.رعايت نظافت و پاكيزگى در لباس، خانه و لوازم زندگى. ۱۸.دفاع ازمظلوم در شرايط دشوار سياسى. ۱۹.تسليم در برابر خدا و پيامبر و رهبرى امتاسلامى. ۲۰.ارشاد جاهل و تعليم احكام دينى. ۲۱.تربيت پسرانى همچون امامحسنعليهالسلام و امام حسينعليهالسلام و پرورش دخترانى همچون حضرت زينب و امكلثومعليهاالسلام. ۲۲.پاسخ صبورانه به مسائل و پرسشهاى دينى و تشويق بهيادگيرى مسائل شرعى. ۲۳.منكرستيزى در شرايط دشوار و در برابر حكومتطاغوتى. ۲۴.دفاع از حكومت اسلامى با ايثار جان و مال و فرزند. ۲۵.حمايت ازمجاهدان و رزمندگان اسلام و كمكهاى تداركاتى و درمانى به آنان در جنگهاىگوناگون. ۲۶.دفاع قلبى، زبانى و عملى از معروفها وارزشهاى اسلامى. ۲۷.پرداخت زكات، صدقات و انفاق و كمكهاى داوطلبانه به مجروحان جامعه. ۲۸.افشاىسياستها و رفتار نامشروع حكومت طاغوتى. ۲۹.برگزارى حج و عمره واجب ومستحب. ۳۰.اخلاص و دورى از هرگونه رياكارى در خدمترسانى. ۳۱.هجرت با پاىپياده از مكه تا مدينه در راه آرمانهاى اسلامى. ۳۲.اعلام برائت از گناه و ظلمو بيدادگرى. ۳۳.نقشآفرينى در تربيت ايمانى و اخلاقى بانوانى مثل فضه، ام ايمنو اسماء بنت عميس. ۳۴.حمايت از پيغمبر خداصلىاللهعليهوآله با تمام توان و درسراسر زندگى. ۳۵.پارسايى و خداترسى نسبت به تمام حرامهاى الهى. ۳۶.ولايتمدارى در تمام تصميمها و مواضع فردى. ۳۷.همسردارى بر پايه ارزشهاىالهى. ۳۸.تعقيب نماز با تكبير، حمد و تسبيح الهى. ۳۹.مبارزه با انواعمنكرات فرهنگى، سياسى، اقتصادى و اجتماعى. ۴۰.برخورد مكتبى با غاصبان حقوقاجتماعى و پاسدارى از ارزشها و مبارزه با ضد ارزشها.
دخت بزرگوار پيامبراعظمصلىاللهعليهوآله، يكى از بزرگترين مدافعان و پاسداران فرهنگ معروفوارزشهاى مكتب انبياست. فاطمهعليهاالسلام داراى دو نوع ارزش و فضيلت است؛ ۱.فضيلتهايى كهبه جايگاه تكوينى او مربوط بوده، با رفتار و مواضع آن بزرگوار، ارتباطى ندارند. اين امور عبارتند از: الف. او فرزند پيامبر اعظمصلىاللهعليهوآلهاست. ب. او مادرى همچون خديجه، ام المؤمنين دارد. ج. او همسر بزرگترينجانشين پيامبر خداست. د. او فرزندانى چون امام حسن مجتبى و سالار شهيدان كربلادارد. و. او مادر شهيد و همسر شهيد و فرزند شهيد است. ه. او اولين شهيد درتاريخ اهل بيت علیهم السلام است. ۲.فضيلتها و امتيازهايى كه به عملكرد وكارنامه اين بانوى قدسى مربوط مىباشند. آن چه جامعة بشرى و فرزندان اسلام وقرآن مىتوانند از زهراى بزرگعليهاالسلام بياموزند، اين بخش از اخلاقها ورفتارهاست. مدير هر خانواده و به ويژه مديران گرامى نهادها، مىتوانند زندگىكوتاه، ولى پربار و عميق حضرت فاطمهعليهاالسلام را به عنوان محور مطالعه و پژوهشانتخاب كنند و هر يك از واجبات و مستحباب و آداب و اخلاق دينى را در زندگى اينبانوى بزرگ، جستوجو كنند. «نهجالحياة» يا فرهنگ سخنان فاطمهعليهاالسلام،دستاورد پژوهش مرحوم استاد محمد دشتى، دويست و دوازده سخن از اين بانوى بزرگ را دربر دارد که در اين زمينه، مىتواند، به علاقهمندان اين بانوى بزرگ، كمك كند.
ساده زیستی و آراستگی درباره سيره حضرت رضا عليهالسلام احمد نبوی
سادگى وبىتكلفى در زندگى امام رضاعليهالسلام جارى بود. آن حضرت، كم خوراك بود و غذاى سبكمىخورد. در خانه، جامعهاى ساده و غالباً پيراهنى از پارچههاى خشن بر تنمىكرد و تنها در مجالس عمومى و در ميان مردم، لباسی لطيف بر رويش مىپوشيد. ابنعباد مىگويد: امام، تابستانها بر روى حصيرى مىنشست و زمستانها بر گليمى استراحتمىكرد.۱ آن حضرت، سادهزيستى را با آراستگى، جمع كرده بود و پاكيزگى را از اخلاقپيامبران مىشمرد.۲ امام ضمن حفظ آراستگى خود در خانه، برآراسته بودن مرد در خانهتأكيد مىكرد. او در معاشرت با مردم، به آراسته بودن نيز توجه داشت؛ محاسن خودرا رنگ مىكرد و موهاى سر و صورت خود را شانه مىزد.۳ امام، عطر زدن را از اخلاقپيامبران مىشمرد و همگان را به اين ويژگى، سفارش مىكرد و مىفرمود: »بر هيچ كسروا نيست كه از به كار بردن عطر در هر روز، خوددارى كند و اگر قدرت نداشت، يك روزدر ميان، خود را خوشبو كند و اگر باز هم نتوانست، در روز جمعه، حتماًاز بوى خوشاستفاده كند«.۴ امام عليهالسلام به هنگام آراستگى و پوشش، گاهى مورد اعتراضقرار مىگرفت و در پاسخ مىفرمود: يوسف بن يعقوب، پيغمبر و فرزند پيغمبر بود؛پارچههاى ديبا مىپوشيد و در مجالس فرعونيان مىنشست و اين لباسها و معاشرتها،او را از مقامش فرود نياورد.۵ امام عليهالسلام ضمن نفى زهدفروشى و پشمينهپوشىصوفيان، همه را به سادهزيستى توصيه مىكرد و ياران خود را به اين توصيه حضرترسولصلىاللهعليهوآله به ابوذر يادآورى مىكرد كه فرمود: اى اباذر! منلباسهاى درشت وخشن مىپوشم و در روى زمين مىنشينم و انگشتهاى خود را پاك مىكنمو برالاغ بدون پالان، سوار مىشوم و ديگرى راهم دنبال خود سوار مىكنم. هر كس ازروش من دورى گزيند، از من نيست. اى ابوذر! اكنون لباسهاى خشن در بر كن؛ تا تكبر ونخوت بر تو مسلط نشود.۶ امام به آنان كه از امكانات زندگى برخوردار بودند، توصيهمىكرد كه خانواده خود را در رفاه و آسايش قرار دهند و مىفرمود: »شايسته است كهمرد بر خانوادهاش از جهت مالى، توجه بيشترى كند؛ تا آرزوى مرگ او را نكنند».۷ وىبر فراخى منزل، تأكيد مىكرد و مىفرمود: «زندگى دنيا و لذت آن، در بزرگى منزل ودوستان زياد است».۸ امام دربارة خوش اخلاقى و نيك رفتارى با خانواده، چنينتوصيه مىفرمود: »اقربكم منى مجلساً يوم القيامة أحسنكم خلقاً و خيركم لأهله؛ درقيامت، كسى به من نزديكتر است كه در دنيا، خوش اخلاقتر و نسبت به خانوادة خود،نيكوكارتر باشد«.۹ وقتى برخى از ياران، از سختى زندگى به امام شكوه كردند، وى ازآنان پرسيد: آيا مىخواهيد، مانند پادشاان باشيد؟ آيا خوش داريد كه مانند طاهر وهرثمه - كارگزاران و دوستداران مأمون عباسى - رفتار كنيد و برخلاف اين مذهبى كهداريد، باشيد؟ آنان گفتند: نه، به خدا! شاد نيستيم كه تمامى دنيا و آن چه زر وسيم در آن است، از آن ما باشد و ما برخلاف مذهبى كه داريم، باشيم. آن گاه امام علیه السلامفرمود: همانا خداوند مىفرمايد: »اعملوا آل داود شكراً و قليل من عبادىالشكور؛۱۰ اى خاندان داود! سپاس ورزيد و از بندگان من، اندكى سپاسگزار هستند« وبعد فرمود: به خداوند، خوش گمان باشيد؛ زيرا هر كس به خدا خوش گمان باشد، خدا باهمان گمانى كه به خدا دارد، با اوست و هر كه به اندك روزى خرسند است، اندك كردارىاز او پذيرفته شود و هر كه به حلالى اندك خرسند است، بارش سبك است و خاندانش درنعمتند و خداوند، او را به درد دنيا و به درمان آن بينا سازد و او را به سلامت ازدنيا به بهشت وارد سازد.
پىنوشت: ۱.صدوق، عيون الاخبارالرضاعليهالسلام، ج۲،ص۱۸۷. ۲.حرانى، تحف العقول، ص۴۵۱. ۳.مجلسى، بحارالانوار، ج۷۳، ص۱۱۵. ۴.صدوق، خصال، ج۲، ص۳۹۲. ۵.عطاردى، مسندالامام الرضاعليهالسلام، ج۲، ص۳۶۱. ۶.همان. ۷.حر عاملى، وسائل الشيعه.، ج۱۵، ص۲۴۹. ۸.مسند الامامالرضاعليهالسلام، ج۲، ص۳۷۴. ۹.بحارالانوار، ج۷۳، ص۱۵۳. ۱۰.وسائل الشيعه،ج۱۲، ص۱۵۳. ۱۱.سباء، آيه ۱۳. ۱۲.تحفالعقول، ص ۴۵۱.
جهاد اصلاح سبك زندگى
در دیدار با شاعران ؛ رهبر معظم انقلاب درباره سبک زندگی و اصلاح آن ، از مفهوم «جهاد» استفاده کردند[۱] و حضور در اين جهاد را وظیفه همگان دانستند؛ بدیهی است سهم مدیران نظام اسلامی در این منظومه برای نیل به تمدن اسلامی برجسته و محوری است ؛ در این نوشتار ، منتخبی از فرمایشات آیت الله خامنه ای تقدیم می گردد.
ارتباط سبک زندگی و هدف زندگی
- رفتار اجتماعى و سبك زندگى، تابع تفسير ما از زندگى است: هدف زندگى چيست؟ هر هدفى كه ما براى زندگى معين كنيم، براى خودمان ترسيم كنيم، به طور طبيعى، متناسب با خود، يك سبك زندگى به ما پيشنهاد مي شود. يك نقطهى اصلى وجود دارد و آن، ايمان است. يك هدفى را بايد ترسيم كنيم - هدف زندگى را - به آن ايمان پيدا كنيم. بدون ايمان، پيشرفت در اين بخشها امكانپذير نيست؛ كارِ درست انجام نمي گيرد. حالا آن چيزى كه به آن ايمان داريم، مي تواند ليبراليسم باشد، مي تواند كاپيتاليسم باشد، مي تواند كمونيسم باشد، مي تواند فاشيسم باشد، مي تواند هم توحيد ناب باشد؛ بالاخره به يك چيزى بايد ايمان داشت، اعتقاد داشت، به دنبال اين ايمان و اعتقاد پيش رفت. مسئلهى ايمان، مهم است. ايمان به يك اصل، ايمان به يك لنگرگاه اصلى اعتقاد؛ يك چنين ايمانى بايد وجود داشته باشد. بر اساس اين ايمان، سبك زندگى انتخاب خواهد شد. ۲۳/۷/۹۲
بخش اصلی تمدن اسلامی
- سبك زندگى، بخش حقيقى و اصلى تمدن است؛ مثل مسئلهى خانواده، سبك ازدواج، نوع مسكن، نوع لباس، الگوى مصرف، نوع خوراك، نوع آشپزى، تفريحات، مسئلهى خط، مسئلهى زبان، مسئلهى كسب و كار، رفتار ما در محل كار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعاليت سياسى، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانهاى كه در اختيار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئيس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پليس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهاى ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بيگانه؛ اينها آن بخشهاى اصلى تمدن است، كه متن زندگى انسان است .۲۳/۷/۹۲
بعد معنوی سبک زندگی
- یكى از ابعاد پيشرفت با مفهوم اسلامى عبارت است از سبك زندگى كردن، رفتار اجتماعى، شيوهى زيستن - اينها عبارةٌ اخراى يكديگر است - اين يك بُعد مهم است.. ما اگر از منظر معنويت نگاه كنيم - كه هدف انسان، رستگارى و فلاح و نجاح است - بايد به سبك زندگى اهميت دهيم؛ اگر به معنويت و رستگارى معنوى اعتقادى هم نداشته باشيم، براى زندگى راحت، زندگى برخوردار از امنيت روانى و اخلاقى، باز پرداختن به سبك زندگى مهم است. بنابراين مسئله، مسئلهى اساسى و مهمى است. ۲۳/۷/۹۲
قرآن و سبک زندگی سعادت آمیز
- اگر در جوامع بشرى قرآن حاكم باشد، هم سعادت دنيا هست، هم علوّ معنوى هست. راه سلامت را، راه امنيت را، راه امنيت روانى را قرآن به روى ما باز مي كند؛ راه عزت را قرآن به روى ما باز مي كند؛ راه زندگى درست را و سبك زندگى سعادتآميز را قرآن به روى ما باز مي كند. ما از قرآن دوريم. اگر با قرآن آشنا شويم، با معارف قرآن انس پيدا كنيم و فاصلهى خودمان را با آن چيزى كه قرآن براى ما خواسته است، بسنجيم، حركت ما سريعتر خواهد بود؛ راه ما روشنتر خواهد بود؛ هدف اين است. ۱۸/۳/۹۲
شکل مطلوب زندگی ملت
- نظام اسلامىاى كه امام در اين كشور تشكيل داد و بهوجود آورد، عبارت از اين است كه شكل زندگى اين ملت، قالب و معناى اسلامى پيدا كند و جهت گيرى، اسلامى باشد. اين نظام اسلامى داراى يك ماده اصلى بهنام «ايمان به خدا و غيب» و نيز داراى يك قالب و صورت بهنام «شريعت اسلامى» است. چنين نظامى كه با مايه ايمان وبا صورت و قالب مقرّرات و شريعت اسلامى، يك نظامِ اختصاصىِ استثنايىِ ناشناخته براى بشر مادّى، اما شناخته بهوسيله مسلمانانى است كه با اسلام و قرآن آشنا هستند، جز در صدر اسلام، ديگر در طول تاريخ وجود نداشته است، و امروز هم جز در ايران اسلامى در هيچ جاى جهان وجود ندارد. ۱۴/۳/۹۲
ضرورت اصلاح نقایص
- اين سند تحول، بايد ما را به سمت هدف هاى اسلامى حركت دهد؛ بايد جامعه را به سبك زندگىِ حقيقتاً اسلامى پيش ببرد؛ بايد بتواند در ما خصلت هاى والاى انسانى را به وجود بياورد. ما امروز در خودمان، در خلقيات خودمان، در رفتار خودمان، نقائصى مشاهده مي كنيم؛ اين نقائص بايد برطرف شود. استعداد بشرى در جامعهى ايرانى، يك استعداد انبوه و سرشار است؛ اين استعداد بايد امكان بروز پيدا كند، جهت صحيح پيدا كند. اين سند تحول ناظر به يك چنين چيزى است. ۱۸/۲/۹۲
آسیب سبک زندگی بیگانه
- یكى از عيوب ما و جوامع ما در طول زمان اين بوده است كه گاهى فرهنگ خود را متأثر مي كرديم از فرهنگ بيگانگان. كسانى اين را در ميان جامعهى ما و كشور ما به عمد ترويج كردند؛ ما را سوق دادند به سمت زندگى كسانى كه دل و جانشان خالى بود از نور معنويت؛ در سبك زندگى، در كيفيت پوشش، در كيفيت راه رفتن، در كيفيت معاشرت ها و ارتباطات اجتماعى. اگر هم كسى به آنها اعتراض كرد، گفتند كه دنيا امروز اين جورى است. در حالى كه قرآن به ما مىآموزد: «و ان تطع اكثر من فى الأرض يضلّوك عن سبيل الله ان يتّبعون الّا الظّنّ و ان هم الّا يخرصون»[۲]. آنچه كه انسان جا دارد آن را فرا بگيرد و اگر لازم بود، از آن تقليد كند، عبارت است از طريق هدايت؛ «صراط الّذين انعمت عليهم»؛ از خداى متعال مي خواهيم كه ما را هدايت كند به راه كسانى كه به نعمت الهى واصل و نائل شدهاند؛ اين است كه بايد از آن تبعيت و پيروى كرد. ۱۹/۴/۹۲
آفت زندگی غربی
- فرهنگ غربى فقط هواپيما و وسائل آسايش زندگى و وسائل سرعت و سهولت نيست؛ اينها ظواهر فرهنگ غربى است، كه تعيينكننده نيست؛ باطن فرهنگ غربى عبارت است از همان سبك زندگى مادىِ شهوتآلودِ گناهآلودِ هويتزدا و ضد معنويت و دشمن معنويت. شرط رسيدن به تمدن اسلامىِ نوين در درجهى اول اين است كه از تقليد غربى پرهيز شود. ما متأسفانه در طول سالهاى متمادى، يك چيزهائى را عادت كردهايم تقليد كنيم.بنده طرفدار اين نيستم كه حالا در مورد لباس، در مورد مسكن، در مورد ساير چيزها، يكباره يك حركت جمعى و عمومى انجام بگيرد؛ نه، اين كارها بايد بتدريج انجام بگيرد؛ دستورى هم نيست؛ اينها فرهنگسازى لازم دارد. همان طور كه گفتم، كار نخبگان است، كار فرهنگسازان است. و شما جوانها بايد خودتان را براى اين آماده كنيد؛ اين، رسالت اصلى است. ۲۳/۷/۹۲
پرهیز از تقلید زندگی غربی
- براى ساختن اين بخش از تمدن نوين اسلامى، بشدت بايد از تقليد پرهيز كنيم؛ تقليد از آن كسانى كه سعى دارند روشهاى زندگى و سبك و سلوك زندگى را به ملت ها تحميل كنند. امروز مظهر كامل و تنها مظهر اين زورگوئى و تحميل، تمدن غربى است. نه اينكه ما بناى دشمنى با غرب و ستيزهگرى با غرب داشته باشيم - اين حرف، ناشى از بررسى است - ستيزهگرى و دشمنىِ احساساتى نيست. بعضى بمجرد اينكه اسم غرب و تمدن غرب و شيوههاى غرب و توطئهى غرب و دشمنى غرب مىآيد، حمل مي كنند بر غربستيزى: آقا، شماها با غرب دشمنيد. نه، ما با غرب پدركشتگىِ آنچنانى نداريم - البته پدركشتگى داريم! - غرض نداريم. اين حرف، بررسىشده است. تقليد از غرب براى كشورهائى كه اين تقليد را براى خودشان روا دانستند و عمل كردند، جز ضرر و فاجعه به بار نياورده؛ حتّى آن كشورهائى كه به ظاهر به صنعتى و اختراعى و ثروتى هم رسيدند، اما مقلد بودند. علت اين است كه فرهنگ غرب، يك فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودكنندهى فرهنگ هاست. هرجا غربىها وارد شدند، فرهنگ هاى بومى را نابود كردند، بنيان هاى اساسىِ اجتماعى را از بين بردند؛ تا آنجائى كه توانستند، تاريخ ملت ها را تغيير دادند، زبان آنها را تغيير دادند، خط آنها را تغيير دادند. هر جا انگليسها وارد شدند، زبان مردم بومى را تبديل كردند به انگليسى؛ اگر زبان رقيبى وجود داشت، آن را از بين بردند. ۲۳/۷/۹۲
عیار سنجش خود
- سبك زندگى و اسلوب زندگى به حسب نظر اسلام، اين در داخل بسيج مي تواند يك معيار براى خودشناسى باشد. بحث اين نيست كه دستگاه هاى برتر و بالاتر بيايند ما را عيار بزنند، ببينند چه جورى است، بحث اين است كه خودمان، خودمان را عيارسنجى كنيم. رفتار ما در محيط كار چگونه است؟ رفتار ما با همسر و فرزند چگونه است؟ رفتار ما در محيط زندگى و محيط اجتماعى چگونه است؟ رفتار ما با زير دست چگونه است؟ با كسى كه بالادست ماست، رفتار ما چگونه است؟ رفتار ما با دوست چگونه است؟ با دشمن چگونه است؟ اينها همه در اسلام اندازه و معيار دارد. خودمان را بسنجيم. اين مي شود عيار خويش را سنجيدن، خود را درست شناختن. اگر از اينجا شروع كرديم، بنيان زندگى ما، بنيان كار ما در همهى بخش ها، بخصوص در بسيج، كه حالا محل بحث ماست، تقويت خواهد شد. ۱/۹/۹۲
رعایت حقوق شخصی مردم سیدمجید حسن زاده
رعايت حقوق شخصي مردم، همچون حقوق عمومي و بيتالمال، بر مديران و مسئولان مربوط، لازم و ضروري است. يك مدير همان گونه كه بايدمراقب اموال عمومي باشد و از اتلاف و اسراف آنها جلوگيري كند، اموال و حقوق شخصيمردم را نيز بايد محترم بشمارد. هيچ مدير و مسئولي حق ندارد بدون اجازة افراد دراموال، زمينها و حقوق آنان، تصرف كند و آنها را ضايع كند. با اين حال، ضرورت وجودنظم و انضباط اجتماعي و گستردگي و فراواني جمعيت در شهرها، گاهي مديران و مسئولانرا وادار ميكند كه براي ايجاد سهولت در رفت و آمد و صرفهجويي در وقت مردم، بهاحداث جادهها و بزرگراهها بپردازند و گاهي به دلايل امنيتي و يا مصلحت ديگريممكن است مديران و مسئولان تشخيص دهند كه سازمان، اداره، نهاد يا وزارتخانهايبايد در جاي خاصي ساخته شود و اين كارها گاهي مستلزم خراب شدن خانهها، مغازهها وتصرف در زمينهاي شخصي افراد است. بدون شك در چنين شرايطي، حكومت اسلامي ناچار استاين زمينها، خانهها و مغازهها را از صاحبان آنها با قميت عادلانه خريداري كند وحتي در صورتي كه برخي افراد از فروش امتناع كنند، حكومت ميتواند آنها را تصرفكرده، قيمت عادلانة آنها را به آنان بپردازد؛ امّا در اين كار و براي رعايت اينمصلحت، بايد به مقدار ضرورت، اكتفا شود و از اين حد، تجاوز نشود. گاهي برخي مديرانبراي درآمدزايي اداره و سازمان تحت مديريت خويش، محدودة وسيعي از زمينهاي شخصيافراد را براي ساخت جاده و بزرگراه به بهاي اندك ميخرند و حتي در صورت امتناعمالكان، آنها را تصرف ميكنند؛ به گونهاي كه زمينهاي خريداري شده يا تصرف شده،بسيار بيشتر از نياز آنها ميباشد و بعد با ساخت مراكز مسكوني و تجاري، درآمدسرشاري را نصيب اداره و سازمان خود ميكنند. گاهي برخي مديران براي ساخت ادارهيا سازمان، زمينهاي شخصي افراد را به بهاي اندك ميخرند؛ سپس براي نيروهاي آناداره و سازمان، خانة شخصي يا سازماني ميسازند و خود نيز به عنوان عضوي از آناداره يا سازمان، از اين كار بهرهمند ميشوند. گاهي مديري از پرداخت به موقع حقوقو مزاياي قانوني نيروهاي زيردست خويش، امتناع ميكند و يا كمتر از استحقاقشان بهآنها حقوق پرداخت ميكند. گاهي مديري از انجام به موقع امور ارباب رجوع، خودداريميكند و به بهانة تشكيل جلسة اداري، ناقص بودن پرونده، ابلاغ نشدن بخشنامه ودستورالعمل، وقت مراجعه كنندگان را تلف ميكند. گاهي مديري به بهانة تعديلنيروها، نيروهاي وظيفهشناس و شايسته را اخراج ميكند و افراد نالايق، امّا چاپلوسو متملق را به خدمت ميگيرد. گاهي مديري در پرداخت وامها و اعتبارات و اعطايمجوزها و موافتهاي اصولي به اشخاص، معيارها و ضوابط را رعايت نميكند و اينامكانات را در اختيار دوستان، خويشان و نزديكان خويش قرار ميدهد. گاهي مديري درپذيرش دانشآموزان و دانشجويان در مراكز دولتي و يا براي بورسية دانشجويان، روابطرا بر ضوابط ترجيح ميدهد. اينها و مواردي از اين قبيل، تجاوز به حقوق افراد وتضييع حقوق آنان است و اگر مديري چنين اعمالي را انجام دهد، كار حرامي مرتكب شدهاست و اگر در اين جهان هم به تخلف وي رسيدگي نشود، در آخرت، مورد مؤاخذه و بازخواستقرار خواهد گرفت. بنابراين، گرچه حكومت اسلامي بنا به ضرورت و نيازش، گاهي مجبورميشود كه به صورت يك طرفه، قراردادها و پيمانها با افراد را فسخ كند و در حقوقآنان تصرف كند، مثلاً زمينهايي را از مالكان آنها بخرد و در صورت امتناع مالكان،آنها را تصرف كند، امّا در اين صورت، اوّلاً بايد به مقدار رفع ضرورت اكتفا شود وثانياً بايد قيمت آنها را به صورت عادلانه به آنان بپردازد و در غير اين صورت، ايننوع كارها، خلاف شرع و قانون و تجاوز به حقوق افراد و تعدي از حدود الهي و موجبسرزنش و نكوهش دنيوي و عذاب اُخروي است.
اشتغال زنان
ج. ذوالجلال گر چه ضرورتهاى اجتماعى، پاى زنان را از «مديريت خانه وزندگى» به كار ادارى بيرون از خانه كشانده است، ولى خسارتى كه به روح و روان واعصاب بانوان وارد مىشود و سردى و كمبود محبتى كه در روابط زناشويى يا عاطفه مادرو فرزندى پديد مىآيد، چندان بى اهميت نيست كه ارزش بازنگرى نداشته باشد. آياوقتى زنى استخدام مىشود و به صورت تمام وقت يا نيمه وقت، در اختيار اداره و سازمانو شركتى قرار مىگيرد و بخشى از فكر و روح و توانمندى و حوصله و ظرفيت خود را در يكقرار داد ادارى به آن مراكز مىفروشد، مىتواند با روحيات و ويژگىهاى يك زن آزاداز اشتغال، امور زندگى را مديريت كند؟ بانوان، با كار طاقت فرسا در بيرون، همآسيبهاى جسمى مىبينند، هم فرزندانشان دچار كمبود محبت مىشوند و هم گاهى روابطزناشويى و خانوادگى و كانون زندگى مشترك آنها دچار سردى و خمودى و تنشهاى مختلفمىگردد. آيا كسى كه كارمند تمام وقت يا نيمه وقت است، عملا «همسر نيمه وقت» و «مادر نيمه وقت» نخواهد بود؟ نويسندهاى مىنويسد: «زنان نيمه وقت، مادران نيمه وقتند و فرزندان آنها بر اثر عدممحبت و توجه كافى، به ناراحتىهاى عصبى و روان تنى، مبتلا مىگردند». موضوع يادشده را اگر هم نپذيريد، دست كم ارزش تامل و فكر كردن دارد.
سرنوشت فرزندان مدیران
گاهى «بيرون»، انسان را از «درون» غافلمىسازد. تربيت فرزندانى با فرهنگو ادب، ديندار و متعهد، آبروبخش و مايه افتخار، كارى عظيم و پرمسئوليت و در عينحال، خدمتى به جامعه و آينده ميهن اسلامى است. اين مسئله، هم دشوار است و هم براىآگاهان و دلسوزان، لذّت بخش و گوارا؛ زيرا نوعى سهيم شدن در آتيه روشن مملكت وبالنده ساختن نسل آينده جامعه است. آن كه از اين نكته غفلت كند، از سرنوشت خود،فرزندان و فرهنگ جامعه، غفلت كرده است. پدران و مادران دلسوز،فرهنگ دوست و آيندهنگر، در كنار دغدغه خاطر و حسّاسيتى كه نسبت به تأمين وسايل وامكانات آموزشى، رفاهى و تفريحى فرزندانشان دارند، به تغذيه فكرى و تربيت روحى آناننيز همّت مىگمارند و گرنه، دود بىتوجهى به اين موضوع، به چشم خودشان خواهد رفت وكدام پدر و مادر است كه بخواهد به دست خود، وجهه و حيثيّت اجتماعى و سوابق خدمتى وافتخارات گذشته خود را خراب كند؟ سخنى زيبا و هشدارى تكان دهنده از امامسجادعليه السلام: «وامّا حَقُّ وَلَدِك أنْ تعلم انَّه مِنك و مُضافٌاليك...؛۱ اما حق فرزندت، آن است كه بدانى او از توست و خير و شر او در هميندنيا به تو نسبت داده مىشود و تو نسبت به تربيت شايسته او و راهنمايىاش به سمت وسوى خدا و كمك به خداپرستىاش مسئولى و در اين مورد، پاداش يا كيفر داده خواهى شد. پس در كار تربيت فرزند، چنان رفتار كن كه اگر در اين دنيا آثار خوب داشت، مايهآراستگى و زينت تو باشد و با رسيدگى شايستهاى كه نسبت به او داشتهاى، نزدپروردگارت عذر و حجّت داشته باشى». اگر مراقبت، دقتنظر و صحت رفتار ما باخانواده و فرزندانمان سبب شودكه «خدايى زيستن»، «اهل طاعت بودن»، مايه آراستگى وآبروى والدين بودن» و در پيشگاه خدا عذر و حجت داشتن، در اين سازندگى و تربيت جلوهكند، معلوم مىشود كه كار تأديب و سازندگى، خوب انجام گرفته است و گرنه، زير سؤالخواهيم بود! آيا آلوده شدن فرزندان يا همسران به فسادهاى اخلاقى، مالى، اعتياد،گناه و... مايه سرافكندگى سرپرست آنان نيست؟ اگر هست، پس «نمىشايد دگر چون غافلانزيست». گرچه نمرات خوب، امتيازات بالا و كارنامه درخشان، مايه چشم روشنى ومباهات والدين است، اما كدام پدر و مادر آگاهى است كه «اخلاق خوب»، «تربيت شايسته» و تدين و تعهد فرزند را به حساب نياورد؟ وقت گذاشتن براى تربيت، راهنمايى وآگاهى فرزندان، بسيار مهم است. اگر مسئولى به دليل اشتغال كارى، ادارى و بيرونى،نمىتواند كه بخشى از وقت خود را براى رسيدگى به امور درسى، اخلاقى و معاشرتىفرزندش صرف كند، نبايد انتظار وضعيت مطلوب و اميدبخش در جهات ياد شده را داشتهباشد. رسيدگى به اينها، كار خود اوست؛ نه همسايگان، دوستان و آشنايان. مسئوليت،هر چه بالاتر و حساستر باشد، اين انتظار هم بيشتر و جدىتر است. اگر به خاطر برخىغفلتها و در نتيجه بعضى كاستىها و لغزشهاى خانوادگى، ديگران بگويند: «اگرمدير خوبى بود، خانوادهاش را اداره مىكرد» و «اگر عرضه داشت، از پس زن و بچه خودشبر مىآمد...»، همين همه خدمات، سوابق و ارزشهاى كارى او را تباه مىكند. تنهامعلمان، مربيان و مبلغان نيستند كه وظيفه دارند نوجوانان، كودكان، دختران و پسرانما را با شخصیت، عفيف، شايسته و پاك بار آورند و استعدادهاى فكرى، هنرى و اجتماعىآنان را بارور سازند؛ بلكه والدين هم د رايجاد روحيه «خودباورى»، «خداباورى»، «آخرتگرايى»، صدق و راستى، نوع دوستى و ايثار، غيرت و حريت مسئولند. بايد «بذرباور» را در «زمين بارور» افشاند. بايد «نهال ايمان» را در «بوستان جان» كاشت واين، كار خود شما نيز هست تا شاهد شكفتن شكوفه صداقت، خلوص و خدمت، بر شاخسار وجودفرزندانتان باشيد. تا چشم به هم بزنيد، كودك ديروز، نوجوان امروز مىشود و فرداهم به جوانى برومند تبديل مىگردد. در اين فاصله. اين سؤال كه «براى آنان چهكردهايد؟» خيلى جدّى خود را نشان مىدهد. ياد كرد چند نكته در پايان، بىفايدهنيست: ۱.توجه به تأثير رفتار و حركات خودتان برفرزندانتان. ۲.داشتن رفتارىكه موجب جلب اعتماد آنان به شما شود. ۳.اوقات فراغت آنان را به نحو شايسته پركردن. ۴.وقتى را به امور آنان اختصاص دادن. ۵.نظارت دورادور و هدايت حسابشده، نسبت به افكار و رفتارشان. ۶.مواظبت بر شايسته بودن دوستان ودوستىهايشان. ۷.برنامهريزى مناسب براى دوران تحصيل و تعطيل آنان. ۸.تأميننيازهاى روحى، عاطفى و خلأهاى روانى زن و فرزندان. ۹.پرهيز از سختگيرىهاىبىمورد و بيش از طاقت آنان. ۱۰.فراموش نكردن دعا و توسل به درگاه خدا، براىصلاح و اصلاح نسل و خانواده. بارى... اگر به «آبروى خويش» و «آينده فرزندان» و «حيثيت نظام» علاقهمنديم، مسئله تربيت خانوادگى را شوخى و ساده نگيريم؛ وگرنه... مسئوليم.
پى نوشت:
۱.ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج۲، ص۶۲۶.
سيره خانوادگی امام خمينى عبدالرحیم اباذری چگونگى برخورد امام خمينى در محيط خانواده با خواهر،برادر، همسر، فرزندان و نوادگان، مىتواند براى مديران و كارگزاران نظام جمهورىاسلامى، سرمشق خوبى باشد. وقتى اين بُعد از شخصيت رهبر كبير انقلاب مورد بررسى قرار مىگيرد، در مىيابيم كه مسئوليتهاى دينى، اجتماعى و سياسى هرگز نتوانست اورا از تعليم و تربيت فرزندان و اهتمام به صله ارحام و پي گيرى مسائل خانواده باز دارد. بخشى از رفتارهاى امام نسبت به خانواده و خويشانش را مرور می کنیم:
الف. تهذيب نفس وتحصيل علم
در نامههاى حضرت امام به مرحوم حاج احمدآقا در این مورد چنين آمده است: ... سفارش اكيد مىكنم كه شما جز تحصيل علم و تهذيباخلاق، به هيچ كارى، كار نداشته باشيد.۱ ... نمىدانم درس را به كجا رساندى وحالا مشغول چه هستيد؛ از وضع درس و مدرس بنويسيد... .۲ ... اشتغال به تحصيل وتهذيب اخلاقى داشته باشيد. از درس خودت معلم و استاد و مربى بنويسيد... .۳
ب. صراحت با بستگان
حضرتامام از برادر خويش، آية الله پسنديده، چند سال كوچكتر بود و به همين سبب، احترامويژهاى براى وى قائل مىشد و هميشه يك قدم عقبتر از او حركت مىكرد و در اغلبنامههايى كه از نجف براى اعضاى مختلف خانواده مىنوشت، از او با عناوينى چون حضرتعموى بزرگوار، حضرت عم و حضرت آقا نام مىبرد.۴ و احترام او را به همه توصيهمىكرد؛ اما با اين حال، وقتى احساس مىكرد برخى عملكردها و موضعگيرىهاى برادرشبرخلاف اصول انقلاب و رهبرى است، با صراحت به وى تذكر مىداد. يك بار آيةاللهپسنديده از امام درخواست كرد كه در اعلاميهها و سخنرانىها از جبهه ملى و مصدق نيزنام ببرد. امام در جواب نوشت: «اين جانب نمىتوانم از جبههاىها و نه از بزرگشاناسمى ببرم و ترويجى بكنم؛ راه آنها با ما مختلف است.۵ راجع به مراجعه به دستگاه، هركسى و هر امرى باشد، جداً احتراز فرماييد. اين امر، بسيار براى حضرتعالى و من موهناست. قبلاً هم تذكر دادهام؛ مثل اين كه به سمع مبارك نرسيده است». امام در نامهديگرى از نوفل لوشاتو، خطاب به وى چنين هشدار داد: «...از قرار مسموع، مصاحباتىبا خبرنگاران داخلى و خارجى مىفرماييد. اين امر، بسيار برخلاف مصلحت است؛ زيرا اگرمطالب اين جانب صريحاً گفته شود، حتماً به شما صدمهاى وارد مىكنند و لااقل تبعيدو اين نبايد بشود و اگر مثل ديگران باشد، مورد اشكال دوستان و جناحهاى ديگرمىشود. حضرتعالى نه با خبرنگار خارجى و نه داخلى مصاحبه نفرماييد.۶ ... شنيدمپيراسته را راه داديد و بااو ناهار ميل كرديد. شما نمىدانيد اينها براى شما خوبنيست... حضرتعالى لازم است عواطف سابق را كه با بعضى داشتهايد، حالا براى خاطروضع خطيرى كه داريد، كنار بگذاريد... گفته مىشود(الآن شنيدم) كه حضرتعالىفرموديد: راه حل دكتر امينى را قبول دارم. ممكن است گمان شود كه اين جانب نيز قبولدارم. من هرگز قبول ندارم و دكتر امينى هم نخواهد موفق شد و راه حل ايشان هم غلطاست».۷ هنگام غائله بنىصدر، وقتى سيدحسين، نوة امام، طى يك سخنرانى در مشهد، بهطرفدارى از بنىصدر، اغتشاش به وجود آورد، حضرت امام دستور داد كه وى را دستگيركرده، به تهران بفرستند.۸ پس از ختم اين غائله كه فعاليتهاى سياسى نادرست او ادامه داشت، حضرت امام طىنامهاى اين چنين وى راپدرانه نصيحتكرد: «بسمه تعالى پسرم؛ حسين خمينى! جوانى براى همه، خطرهايى دارد كه پس ازگذشت ايام، انسان متوجه مىشود. من ميل دارم كسانى كه به من مربوط هستند، در اينكوران هاى سياسى، وارد نشوند. من اميد دارم كه شما مجاهدت در تحصيل علوم اسلامى باتعهد به اخلاق اسلامى ومهار كردن نفس امارة بالسوء، براى آتيه مورد استفاده واقعشوى. من علاوه بر نصيحت پدرى پير، به شما امر شرعى مىكنم كه در اين بازي هاى سياسى،وارد نشوى و واجب شرعى است كه از اين بر خوردها احتراز كنى. من به شما امر مىكنمكه به حوزة علمية قم برگرد و با كوشش به تحصيل علوم اسلامى - انسانى بپرداز. ازخداوند تعالى، توفيق شماو همه محصلين را خواستارم». ۹رجب ۱۴۰۱، ۲۴/۲/۱۳۶۰ روحالله الموسوى الخمينى۹
ج.روش تربيتى
حضرتامام اهل خانواده و بچهها را خيلى كم نصيحت مىكرد؛ ولى از هفت سالگى در تربيتدينى آنان دقت مىكرد و توجه داشت كه بچه بايد از هفت سالگى نماز بخواند. وى توصيهمىكرد كه بچهها را وادار به نماز كنيد؛ تا وقتى نه ساله شدند، عادت به نماز كردهباشند. وى مقيد بود كه در مورد نماز از بچهها سؤال كنند؛ اماهمين كه آنانمىگفتند: نماز خواندهايم، قبول مىكرد و كنجكاوى نمىكرد. وى از نيم ساعت به ظهر،وضو مىگرفت و مشغول نماز مىشد؛ ولى يك بار هم به بچهها نگفت كه موقع اذان است ودست از بازى برداريد و براى نماز آماده شويد؛ بلكه بيشتر بر اين نكته تأكيد داشت كهبايد بچهها در طول اين ساعات، نمازشان را بخوانند.وى براى نماز صبح، هرگز كسى را از خواب بيدار نمىكرد و معتقد بود كه بچهها،خودشان بايد با عشق و علاقه، براى نماز صبح از خواب بيدار شوند.۱۰
د. انس با نوادگان و كودكان
گاهى دختران امام كه نزد وى مىرفتند، براى رعايت حال وى، بچهها را همراهنمىآوردند. امام در اولين واكنش، از احوال فرزندان مىپرسيد و مىگفت: چرا بچههارا با خود نياورديد؛ اگر دفعه ديگر بدون فاطمه، على و... مىخواهيد بياييد، اصلاًخودتان هم نياييد.يك روز خانم فريده مصطفوى (دختر امام) از امام پرسيد: آقا! شماچرا اين قدر بچهها را دوست داريد؛ چون بچههاى ما هستند، دوستشان داريد؟ امام درجواب گفت: نه، من به حسينيه هم كه مىروم، اگر بچه باشد، حواسم دنبال او مىرود...؛بعضى وقتها كه صحبت مىكنم و مىبينم بچهاى گريه مىكند يا به من دست تكان مىدهدو اشاره مىكند، حواسم پيش او مىرود.۱۱ همسر حاج احمد آقا مىگويد: امام بهكودكان علاقه زيادى داشت و بسيار ديده مىشد كه با آنها همبازى مىشد. در اين ميان،ايشان علاقة خاصى به على، فرزندكوچك حاج سيداحمد داشت. على نيز تمام عشقش امام بود. هر روز به اتاق ايشان مىرفت و با وسايل امام بازى مىكرد. يك روز كه ساعت و عينكآقا را برداشته بود، امام به على گفت: على جان! عينك، چشمهايت را اذيت مىكند وزنجير ساعت هم خداى ناكرده، ممكن است به صورتت بخورد. على عينك و ساعت را داد وگفت: خوب بياييد با هم بازى بكنيم. من مىشوم آقا؛ شما هم بشويد على كوچولو. امامگفت: باشد. بازى شروع شد. على گفت: بچه كه جاى آقا نمىنشيند. امام كمى خودش راكنار كشيد و على كنار امام نشست و گفت: بچه كه نبايد دست به عينك و ساعت بزند. دراين هنگام آقا خنديدند و عينك و ساعت را به على داد و گفت: بگير؛ تو بازى رابردى.۱۲
ه. رعايت حالخانواده
همسر امام مىگويد: «او حتى در اوج ناراحتى و عصبانيت،هرگز بىاحترامى و بىادبى نمىكردند. هميشه در اتاق، جاى بهتر را به من تعارفمىكردند. تا من سر سفره نمىآمدم، به خوردن غذا مشغول نمىشدند و به بچهها هممىگفتند: صبر كنيد تا خانم بيايد. هنگامى كه وارد اتاق مىشدم، به مننمىگفتند در را پشتسرتان ببنديد؛ صبر مىكردند تا بنشينم و بعد خودشان بلندمىشدند و در را مىبستند».۱۳ سحرگاهان كه امام براى نماز شب برمىخاست، از يكچراغ قوة كوچك استفاده مىكرد و هرگز چراغ اتاق و راهرو و دستشويى را روشن نمىكردو مراقب بود تا ديگران بيدار نشوند. وى بسيار آرام قدم بر مىداشت و هنگام وضوگرفتن، يك تكه اسفنج زير شير آب مىگذاشت تا صداى چكيدن آب، مزاحم خواب اعضاىخانواده نشود.۱۴
پىنوشت:
۱.صحيفه امام، ج ۲، ص۴۱۷. ۲.همان، ص۴۳۱. ۳.همان،ص۴۳۲. ۴.ر.ك: همان، ج۳، ص۳۹۹-۴۰۳. ۵.همان، ص۴۳۹. ۶.همان، ج۴،ص۲۸۰. ۷.همان، ص۲۸۱. ۸.همان. ۹.همان، ج۱۴، ص۳۴۵. ۱۰.اميررضاستوده، پابهپاى انقلاب، ج۱، ص۵۶و۱۰۰. ۱۱.همان، ج۱، ص۲۰۱. ۱۲.همان،ج۱، ص۱۸۹. ۱۳.همان، ج۱، ص۵۰. ۱۴.مصطفى وجدانى، سرگذشت هاى ويژه،ج۳.
زندگی با صفای مدرس
غلامرضا گلی زواره
غناى قناعت
يكى از ويژگىهاى برجستة شهيد مُدرّس، قناعت وسادهزيستى او بود. مدرس در دورى از تجملات و مصرف كالاهاى وطنى نيز گوى سبقت را ازهمگان ربود. لباس او هميشه بافت و دوخت ايران بود. در كف اتاقش، دو تخته نمد پهنشده بود و وسيلة پذيرايى او، يك منقل گلى، يك قورى ودو استكان ساده بود. خوراكشاكثراً نان، ماست، سبزى و آب گوشت كم چربى بود.۱ هر كس مىخواست با مدرس ملاقاتكند - اعم از وكيل، وزير و بقال سرگذر و پايينتر - به اين اتاق وارد مىشد و اگرمراجعه كننده فقيرتر و عادىتر بود، مدرس او را بيشتر احترام مىكرد. در مورد افرادسرشناس و صاحبنفوذ، تعارفات را كمتر معمول مىداشت.۲ در سفرى كه مدرس به روستاىاسفه، محل مسكونى سابق خود رفته بود، آسياب اين آبادى را كه از موقوفات مدرسهچهارباغ اصفهان بود، تعمير كرد؛ تا از اين طريق هم مشكل مردم برطرف شود و هم بهطلبههاى اين مدرسه كمك كرده باشد. در همين آبادى، خانة پدرى خود را به دو حمامعمومى تبديل كرد؛ كاروانسرايى ساخت و قناتى احداث كرد و دو مجتمع مسكونى به نامقلعة خيرآباد، بنيان نهاد، تا خانوادههايى كه دچار مشكل هستند، در آنها اقامتكنند۳.در مهيار اصفهان هم پلى ساخت تا مردم هنگام عبور، با دشوارى و زحمت مواجهنشوند. شترداران مهيارى، براساس نذرى كه داشتند، خانهاى مخروبه در اصفهان براىمدرس خريدند. مدرس براى تعمير اين خانه، شخصاً خشت تهيه كرد و پس از آن كه به آنسروسامانى داد و تا حدودى آن را آمادة سكونت كرد، خانوادهاش را به آن جاآورد۴. مدرس، گفت: اگر من نسبت به بسيارى از امور اظهار نظر مىكنم و حرف حق رابدون پروا از اين و آن، بر زبان مىآورم، به دليل آن است كه چيزى ندارم و از كسى همچيزى نمىخواهم. اگر شما هم بار خود را سبك كنيد و توقع را كم نماييد، آزادمىشويد.۵
سادهزيستى
مدرس، زهد و وارستگى را از خاندان و اجداد طاهرينش بهارث برده بود. برادرش سيدعلى اكبر مدرس مىگويد: من چهارده ساله بودم كه برادرم مدرس مرا براىادامة تحصيل به اصفهان آورد و در مدرسة جدّه، اتاقى برايم گرفت و مشغول فراگيرىدرس سيوطى شدم. پس از يك هفته، وى استاد مرا عوض كردو چون علت اين تغيير را پرسيدم،گفت: آن معلم، زندگى خوبى داشت؛ اتاقش با قالى فرش شده بود و در محل زندگىاش،وسايل اعيانى و اشرافى ديده مىشد؛ ولى تو از اين امكانات بىبهره بودى و اين وضعدر تو اثر روحى مىگذاشت۶. او به خانوادهاش چنين توصيه مىكرد: نماز بخوانيد؛قناعت كنيد؛ كشاورزى و دامدارى كنيد؛ لباس وطنى بپوشيد تا از وابستگى به ديگران،بىنياز شويد. وى، در نامهاى به فرزندش، سيداسماعيل چنين نوشت: امورات شما، مثلمن، بايد به زراعت بگذرد و اسباب كشاورزى مال خودتان است و نياز به غير نداريد. وى،اهل خانه را توصيه به اين واقعيت مىكرد كه حاجتها را از خداوند متعال بخواهيد وازديگران قطع اميد كنيد؛ چون درهاى رحمت الهى، هيچ وقت مسدود نمىشوند.۷
مدرس،خود مسيرى زاهدانه پيش گرفت؛ تا توانست درد محرومان و افراد كمبضاعت را درك كند. فاطمه بيگم مدرس، فرزند مدرس، مىگويد: بسيار اتفاق مىافتادكه پدرم بدون قبا به خانه مىآمد و مىدانستيم كه او لباسش را به برهنهاى بخشيدهاست. روزى به او گفتم: اجازه دهيد چند ذرع كرباس در خانه داشته باشيم؛ تا بتوانيم درچنين مواقعى برايتان لباس تهيه كنيم. پاسخ داد: امكان دارد ما آن را ذخيره كنيم؛ولى ديگرى به آن نياز داشته باشد. در يكى از روزها عدهاى فقير از وى كمك مالىخواستند و در آن هنگام، مدرس پولى در جيب نداشت؛ سپس از بقال سر محل كه از او خريدمىكرد، مبلغى قرض كرد و به آن بينوايان داد. مدرس وقتى مىخواست از اصفهان بهتهران برود تا در مجلس دوم حضور يابد، در يكى از روستاهاى نطنز، توقف كرد و در يكىاز اتاقهاى امامزاده سليمان، شب را سپرى كرد. متولى امامزاده با وجود تنگدستى، بهنحو شايستهاى از مدرس و همراهان او پذيرايى كرد. آن مرد به مدرس گفت: منپيرمردى فقير و عيالوارم و دو دختر بزرگ دارم كه هنوز كسى به خواستگارى آنان نيامدهاست و از ادارة خانه ناتوان شدهام. مدرس در همان شب، با كمك كدخداى روستا، آن دودختر را به عقد ازدواج دو نفر از جوانان روستا درآورد و بدين گونه، آن متولىامامزاده را شادمان كرد و بعد عازم قم و تهران شد.۸
پى نوشت: ۱.عبدالعلىباقى، مدرس مجاهدى شكستناپذير، ص۳۲۳. ۲.عبدالله مستوفى، شرح زندگانى من،ص۲۴۳. ۳.گلى زواره، داستانهاى مدرس، ص۶۰. ۴.يادنامه مدرس، ص۷۲. ۵.گلى زواره، شهيدمدرس ماه مجلس، ص۷۴. ۶.مدرس مجاهدى شكستناپذير،ص۱۲۹-۱۳۰. ۷.همان، ص۲۲۹-۲۳۰. ۸. داستانهاى مدرس، ص۱۱۵.
آقای رئیس جمهور عبدالرحیم اباذری
در طول تاريخ اسلام و تشيع، بلكه از همان آغاز زندگىبشر و تشكيل حكومتها، شخصيتهاى مثبت ومنفى بسيارى به چشم مىخورند كه ويژگىهاى فردى و برخوردهاى سياسى و اجتماعى آنان،مىتواند براى همه، به ويژه براى مسئولان نظام جمهورى اسلامى ايران در ردههاىگوناگون، الگو و آيينه عبرت باشد. در اين بخش فرازهایی از ابعاد گوناگون زندگى ، رئيس جمهور مكتبى شهید رجایی را مرور می کنیم: شهيد رجايى، وقتى در آموزش وپرورش، وزير شد، تلاش كرد تا افرادى را در مسئوليتهاى اين وزارت خانه به كار گماردكه بتوانند به عنوان يك مسئول واقعى، در حكومت جمهورى اسلامى خدمت کنند. در اينراستا، علاوه بر تأكيد بر تخصص، به مكتبى و متعهد بودن اشخاص، توجه ويژه ای داشت. وىدر جهت تحقق آرمانها و تشريح اهداف انقلاب اسلامى، هر هفته با مديران ادارات درتهران و هر دو ماه با مسئولان كل ادارات در شهرستانها، ديدار مىكرد و آنها را درجهت پياده كردن اين آرمانها و ارزشها، توجيه و تشويق مىنمود. شهيد رجايى دراين باره مىگويد: «اين برادران را مىآورديم و ساعتها با آنها مىنشستيم وبحثهاى مكتبى مىكرديم؛ بسيار، بسيار مفيد و مهم بود. يكى از فوايدش اين بود كه مااينها را توجيه مىكرديم كه آقا! اين بخشنامه را ما مىخواهيم صادر كنيم؛ دليلمانهم اين است؛ چون كه از اول ما گفتيم، واى به حال كسى كه در جمهورى اسلامى، كسى چيزىرا بگويد، حكمى را بكند و پشت سرش بگويد: المأمور معذور. من مىگفتم؛ آن روز شماسقوط كرديد. شما بايد دقيقاً در جريان انديشهاى كه منجر به اين بخشنامه شده است،باشيد؛ تا وقتى مىگويند آقا چرا؟ نگوييد وزير گفته است. نگوييد وزارت خانهتصميم گرفته: وزارتخانه يعنى چه؟ اگر حق، حق است در همه جا از آن دفاع مىكنيم واگر باطل است، به وزير هم اجازه نمىدهيم كه چنين حرفى را بزند». او مىگويد: «اگر آدم براى خدا كار كند، خستگى معنا ندارد. خستگى موقعى است كه ما، براى پول كاركنيم. يك بار در يكى از روستاهاى كشور، در مدرسهاى بخارى كلاس، آتش گرفت و سهدانشآموز نوجوان دبستانى در آتش سوختند. وقتى اين خبر به شهيد رجايى رسيد، سختمتأثر شد و بىدرنگ به آنجا رفت و از خانوادههاى آنان، دل جويى كرد و گفت: من،وزيرآموزش و پرورش هستم؛ پس اين اتفاق، به خاطر كوتاهى من، رخ داده است. وقتى بهاصرار دوستان و به حكم انجام وظيفه، نامزد نمايندگى مجلس شوراى اسلامى شد، هرگزبه تبليغات براى خود، تن نداد و گفت: در طى دورهاى كه در آموزش و پرورش بودهام،كارم به نحوى بوده است كه تقريباً با تمام خانوادها، ارتباط داشتهام و آنها مراشناختهاند؛ اگر عملكردم مطابق خواستهاى آنها باشد، مرا انتخاب مىكنند وگرنه،انتخاب نمىكنند و به همين دليل، نيازى به تبليغ كردن نمىبينم. او به نماز اولوقت، اهتمامى ستودنى داشت؛ چنان كه با خود عهد بسته بود كه اگر روزى نمازش دير شود،از فردايش دو روز، روزه بگيرد. جملهاى از وى مشهور است كه مىگفت: «به نماز نگوييدكار دارم؛ به كار بگوييد وقت نماز است». شهيد رجايى، وقتى به نخست وزيرى رسيد، هرگزحاضر نشد در ساختمان آن وزارت خانه مستقر شود و محل كارش را در بخشى از همان ساختمانآموزش و پرورش منطقة جنوب شهر تهران قرار داد وقتی مورد اعتراض اطرافيان قرارگرفت، گفت: «...اگر من از مردم جنوب شهر، جدا شوم و هر روز كه سر كار مىروم،خانه هايى را كه به نشان شهادت عزيزانشان، پرچمى بر بالاى آنها نصب شده است، نبينم،از آنها جدا مىشوم و ممكن است دردِ مردم را فراموش كنم...» او، حتى اتاق كارشرا هم از اتاقهاى كوچك انتخاب كرده بود و مىگفت: «...اگر اتاق كارم بزرگباشد، مراجعه كننده مجبور است از در كه وارد مىشود و به من سلام مىكند تا به منبرسد، ده متر را طى كند واين، در آدم، سبب غرور مىشود...» شهيد رجايى، هنگامىكه به آمريكا سفر كرد تا مواضع جمهورى اسلامى ايران و اوضاع جنگ تحميلى را از طريقشركت و سخنرانى در اجلاس شوراى امنيت سازمان ملل به گوش جهانيان برساند، چون متنسخنرانى را كه مطابق معمول عرف بينالمللى با جمله «جناب رئيس!، خانمها وآقايان!»، شروع شده بود، برايش آوردند، تا مطالعه و بازنگرى كند، گفت: «منسخنرانىهاى خود را اين گونه آغاز نخواهم كرد؛ زيرا ما انقلابى داريم كه بايد پيامو گفتارهايمان را بر اساس آن تنظيم و تدوين كنيم». هر چه اصرار کردند كه آقا اينعرف مرسوم بينالملل است و همه بايد اين گونه شروع به صحبت كنند، قبول نکرد وسخنرانى خود را با كمال آرامش و افتخار، با «بسم الله الرحمن الرحيم» و تلاوتآيهاى از قرآن كريم آغاز کرد. وقتى به رياست جمهورى رسيد، هيچ تغييرى در زندگى شخصى و روحى وساير خصوصيات اخلاقىاش حاصل نشد و همچنان، همان محمد على رجايى بود كه در دورانجوانى، در مغازة دايىاش كار مىكرد و يا در اطراف بازار تهران، به دستفروشىمىپرداخت. شهيد رجايى، اعتقاد داشت كه نخست وزير يا رئيس جمهور هم فردى مانندساير مردم است و اگر قرار باشد امكاناتى نصيب او بشود، بايد همان امكانات شامل حالهمه مردم هم بشود. از اين رو، هرگز بودجة دولتى را صرف هزينة شخصى خود و افرادخانوادهاش نمىكرد؛ چنان كه چند لحظه قبل از شهادتش در حال ورود به جلسة امنيت ملىكه قرار بود در ساختمان نخست وزيرى برگزار شود، وقتى مىبيند پسر نوجوانش، (كمال) قصد دارد براى چند دقيقه سوار يكى از موتورسيكلتهاى رياست جمهورى شود، با لحنبسيار تندى، خطاب به وى مىگويد: مگر موتورها، مال پدرت است كه اين گونه با خيالراحت مىخواهى از آنها استفاده كنى و بدين ترتيب، مانع اين كار فرزندش مىشود.
پایبندی به اصل «ص»
محمود شریفی
چهلنكته براى مديران
اگرمىخواهيد مدير موفقى باشيد، به اين توصيهها عمل كنيد: ۱.حتى اگر جوان هستيد،در مقام مدير، پدر باشيد. ۲.همواره معلّم باشيد و يادتان باشد كه همكاران شما،از رفتار شما، بيشتر از گفتار شما مىآموزند. ۳.زودتر از ديگران بياييد و ديرتراز ديگران برويد. ۴.حتماً نظم را در محيط كار برقرار كنيد. در يك محيط بىنظم،همه طلبكار و مدعىاند؛ اما در يك محيط منظم مبتنى بر اصول، مدعيان، احساس بدهكارىخواهند كرد. ۵.آراستگى و پيراستگى را كه شامل پاكيزگى، زيبايى، ايمنى، بهداشت وانضباط مىشود، در محيط كار، اعمال كنيد. ۶.به اصول، قولها و به تعهدات خود وهمكارانتان در مديريت، پاىبند باشيد. ۷.به پيروى از توصيههاى حضرتعلىعليهالسلام ، به هنگام خشم، تصميم نگيريد. ۸.در قضاوت، عجله نكنيد و آنگاه كه قضاوت مىكنيد، با عدالت قضاوت كنيد. ۹.بيش از آن چه مىگوييد، عملكنيد. ۱۰.اصل«ص»، يكى از عوامل مهم اعتماد و اعتقاد زيردستان است. اين اصل مهم،شامل اين عوامل مهم مىشود: الف. صداقت. ب. صميميت. ج. صبورى. د.صراحت. و. صلابت. ه. صلاحيت. ى. صفا، به اين اصل، پاىبندباشيد. ۱۱.به نمايندگان كاركنان و نيز كاركنان باتجربه و باسابقه، اهميت بدهيدو آنها را بازوى فكرى و اجرايى خود قرار دهيد. ۱۲.از آن چه در واحدهاى مشابهدر جامعه يا حداقل در اطراف شما مىگذرد، آگاه باشيد. ۱۳.تبعيض، يكى از شكوههاى عمومى و مشترك همكاران، در محيط كار است. اين بيمارى مديريتى را بشناسيد و در رفع آن بكوشيد. ۱۴.در دوران تنعّم، رونق وبركت، زيردستان را دريابيد؛ تا در دوران سختى و بحران، شما را در يابند. ۱۵. هرگز به خاطر كارهايى كه براى همكارانتان مىكنيد، بر آنها منتى نگذاريد. ۱۶. هرگز در جمع همكارانتان، كسى را سرزنش نكنيد؛ اما در مورد تشويق، اين محدوديت رانداريد و تشويق در حضور عموم، مؤثرتر و مفيدتر خواهد بود. ۱۷.از جاذبه و دافعه كمك بگيريد؛ اما جاذبه رادر حد اعلى و دافعه را در حد نياز و ضرورت به كار بريد و از اين دو وسيله، براىافراد مختلف، متناسب با ظرفيت آنها استفاده كنيد. ۱۸. هر گاه تصميم غلطى گرفتيد،با شهامت و درايت، آن را لغو كنيد؛ اما سعى كنيد كمتر چنين اتفاقى به وقوعبپيوندد. ۱۹. همكارانتان را در«زحمتها» و «رحمتها» سهيم كنيد؛ تا آنان تصورنكنند كه زحمتها را آنها مىكشند و رحمتها را ديگران كه سرپرستها و مديرانباشند، مىبرند. ۲۰. از قوانين و مقررات مربوط به حقوق و تكاليف كاركنان،كاملاً مطلع باشيد. ۲۱. همكاران سليم النفس، با تقوا، كاردان و باتجربه را درسمتهاى مديريتى منصوب كنيد. ۲۲. در مواردى كه تصميم شما به منافع عمومى كاركنانمربوط مىشود، با دقت و اطلاعات كافى و مشورت بيشتر، تصميم بگيريد. ۲۳. در جامعه ما، فاصله تحصيلات مديران با كاركنان، به ويژه كارگران، زياداست؛ شما اين واقعيت را به خوبى دريابيد و توقعات خود را بر اساس اين آگاهى، تنظيمكنيد. ۲۴. فرصتهاى مفيد و سازندهاى را براى شنيدنانتقادها، فراهم آوريد. ۲۵.زمينة چاپلوسى را فراهم نكنيد و به افراد چاپلوسميدان ندهيد. ۲۶. از امكانات، وسايل و دفاتر ساده استفاده كنيد. ۲۷. هر هفتهيا حداقل هر ماه يك بار، به كارگاهها و واحدهاى تحت سرپرستى خود سر بزنيد. ۲۸ . در مراسم مذهبى، اجتماعى،فرهنگى و ورزشى همكارانتان، شركت كنيد. ۲۹. برخى اوقات، از امكانات و سرويسهاىعمومى كاركنان، مانند غذاخورى، نمازخانه، دستشويى و... استفاده كنيد. ۳۰. هرگز مشكلات و مسائل انسانى را مقطعى حل نكنيد؛ بلكه با ريشه يابى،آنها را به طور اساسى رفع كنيد. ۳۱ . به آموزش و پرورش همكارانتان اهمّيت دهيد و با یک برنامه ريزى و به صورتى هميشگى آن را تعقيب كنيد.۱ ۳۲. همهرا از خود بهتر و بالاتر بدانيد و آنان را احترام كنيد. ۳۳. در هيچ كارى تندروى يا كندروى نداشتهباشيد.
۳۴. کارها را با کمترین هزینه انجام دهید. ۳۵. از اسراف پرهيز كنيد. ۳۶. از ديگران، بيش از اندازه، توقع و انتظار نداشتهباشيد. ۳۷. هيچ گاه در محيط ادارى، وقت خود و ديگران را تلف نكنيد. ۳۸. كارهارا به تأخير نيندازيد. ۳۹. به ارزيابى خود بپردازيد. ۴۰. بدانيد كهخداوند، ناظر افكار، گفتار و كردار ماست و بايد پاسخگوى اعمال خود باشيد.
پىنوشت: ۱.رضا استادى، حديث منبر، ص۵۵۲ (با تلخیص و تغییر).
گزارشی از انجمن وطنی
صد و بيست سال پيش، با همت بيدارگر شرق، سيد جمالاسد آبادى در مصر، مجمعى به نام «انجمن وطنى» تشكيل شد. در سراسر مصر، چهل نفر عضوفعال، فداكار و با ايمان، عضويت آن انجمن را پذيرفتند. در پانزدهمين جلسة انجمنوطنى، سيد جمال الدين خطابهاى اثرگذار ايراد كرد و آنان را به عمل به قرآن كريمفرا خواند و از مهجوريت تعاليم اين كتاب آسمانى، شكوه كرد كه افراد جلسه به شدّتگريستند و برخى بيهوش شدند. دوباره جلسه بر پا شد و همانجا يك برنامه عملى و نهتشريفاتى ريخته شد و اعضاى انجمن متعهد شدند كه برنامة تصويب شده را با جديّتعمل كنند. آن برنامه هفده مادّهاى و نتايج شگفت و تكان دهنده آن در مدت يك ماهاز اين قرار بود: ۱.هر يك از اعضاى انجمن در هر شبانهروز، حداقل يك حزب ازقرآن مجيد را با دقت و تفكر بخواند. ۲.نمازهاى واجب خود را با جماعتبخوانند. ۳.امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنند. ۴.مردم غير مسلمان رادعوت به اسلام نمايند. ۵.با مبلغين نصارى به بهترين وجه بحث نمايند. ۶.نسبتبه فقرا در حد امكان احسان كنند. ۷.هر كس انجام هر عمل مشروعى را از آنهاخواستار شد، انجام دهند و اگر آنها خود اطلاع از احتياج كسى براى انجام عملىپيدا كردند، بدون درخواست آن كس، اقدام به انجام آن عمل نمايند. ۸. صله رحم وسركشى به خويشاوندان و نزديكان خود را انجام دهند. ۹.بيماران راعيادت كنند. ۱۰.اگر مسلمانى در بازار و يا مسجد ديده نشد، از حال او جويا شوندو علت غيبت او را جستوجو کنند؛ تا اگر او مشكلى داشت، در رفعآن مشكل بكوشند. ۱۱.كسانى كه از مسافرت مشروع برگشتند، به زيارت و ديدار آنهابروند. ۱۲.حقوق واجب مالى خود را به مستحقين بپردازند. ۱۳.از راهنمايىافراد ناآشنا به قوانين دين و يا شئون سعادتبخش ديگر، كوتاهى ننمايند. ۱۴.صفاترذيله، مخصوصاً كبر، خودخواهى و خودپسندى را از خويشتن دور نمايند. ۱۵.ازلغزشها و خطاهاى برادران مسلمان خود بگذرند. ۱۶.با مردم، تندخو و غضبناكنباشند. ۱۷.از انجام عمل و گفتن سخنى كه نفعى براى آنان و يا ديگر مسلمين - ازنظر مادى و معنوى - ندارد، خوددارى كنند. ضمناً هر عضوی يك دفتر كوچك باخود داشته باشد؛ تا به هر يك از مواد هفدهگانه بالا را كه عمل کرد، درآن دفتر، ياد داشت كرده تا در دفتر كل انجمن ثبت شود و چون اجراى بعضى از اين مواد،احتياج به بودجه مالى داشته، آن چهل نفر در مرحله اول تصميم گرفتند كه تجملات زندگىخود را عموماً به معرض فروش در آورده، با حداقل ضروريات زندگى به سر برند و همچنيندر شبانه روز به سادهترين خوراكها قناعت كرده، بقيه درآمد مالى خود را به ضميمةپولهايى كه از راه فروش تجملات زندگى، به دست آمده، در صندوق انجمن بريزند؛ تا براىانجام آن قسمت از برنامه كه احتياج به پول دارند، معطل نمانند.
نتيجة و عمل يك ماهة انجمنوطنى مصر
اعضاى انجمن وطنى مصر، تحت رهبرى سيد جمال الدين اسد آبادى، بامراقبت شديد، فقط براى مدت يك ماه به اين مواد هفده گانه عمل كردند و نتيجة كار وعمل آنان در مدت يك ماه اين گونه بود: ۱.هزار و پانصد مريض را عيادتنمودند. ۲.دو هزار و هفت صد نفر از مسافرين را ديدن كردند. ۳.از حال، پانصدنفر از مسلمانان كه از مجامع عمومى غيبت كرده بودند، تفحص كردند. ۴.دوازده هزارحاجت محتاجين را برآورده كردند. ۵.هشت صد معتاد به مشروبات الكلى را توبهدادند. ۶. هزار و سي صد نفر از مسلمانانى را كه نماز نمىخواندند، وادار بهخواندن نماز كردند. ۷.چهار صد نفر از زنان فاحشه و منحرف را وادار به توبهنمودند. ۸.هشتاد نفر از مستخدمين ادارات انگليسى را وادار به استعفا از خدمت بهآن دولت حيلهگر نمودند. ۹.پانصد نفر از رجال و ثروتمندان مصر را واداشتند، تااز خريد اشياى لوكس و تجملات زندگى كه از ممالك بيگانه و مخصوصاً انگلستان واردمىشد، خود دارى كنند. ۱۰.به هفتاد و پنج ورشكسته سرمايه دادند. ۱۱.دويست وشش نفر از فقراى حقيقى را براى مدت يك سال، تأمين كردند. ۱۲.سى وپنج نصرانى و پانزده يهودى و هفتاد بت پرست را مسلمان كردند. ۱۳.چهل و چهارمجلس بحث با مبلغين نصارى كه تحت حمايت دولت انگليس در مصر مشغول به فعاليتبودند، برقرار نمودند و صدو بيست اشكال و ايرادى كه از دادن جواب آن عاجز شدند، بهآنها وارد ساختند.۱
پىنوشت
۱.ر.ك: سيد عبدالكريم هاشمىنژاد، مناظره دكتر وپير، ص ۳۳۴.
زير دست و بالا دست، معناندارد محمد اصغری نژاد پيرامون سادهزيستى شهيد ميثمى چنین آمده است: «در تمامحيات پربارش، ساده زيست و از هر گونه شهرتى به دور بود. غذايش از دو وعده در شبانهروز تجاوز نمىكرد و تمام وسايل شخصى او، چفيهاى بود با چند جلد كتاب و لباسهايىاندك. دفتر كارش، اطاق سادهاى بود موكت شده، بدون ميز و صندلى. مكان پروندهها ومداركش را صندوقهاى مهمات تشكيل مىداد. هيچگاه اتومبيل اختصاصى نداشت؛ چه شخصى وچه دولتى. در مأموريتها و سفرها- چه در جبهه و چه در پشت جبهه - از وسايل نقليهعمومى استفاده مىكرد. در تمام عمر، خانهاى از خود نداشت و با همسر و فرزندانش دراتاقى كوچك، در مسافرخانهاى كه سپاه براى مبلغين و خانوادههايشان اجاره كرده بود،زندگى مىكرد».۱ برادر هرندى دربارة شهيد ميثمى مىگويد: «براى بازديد يكى ازمناطق جنگى در خدمت يكى از بزرگان بوديم. بازديد تمام شد و مىخواستيم به قرارگاهبرگرديم. آن بزرگوار هم مىخواست همراه ما بيايد. يك ماشين مجهز و راحت در اختيارداشتيم. وقت حركت، ديديم حاج آقا ميثمى سوار نمىشود. آن بزرگوار به او گفت: شمانمىآييد؟ حاج آقا ميثمى گفت: نه؛ شما برويد من اين جا كار دارم. حركت كرديم. كمى كه دور شديم، ديديم حاج آقا ميثمى آمد كنار جاده. توقف كرديم و خواستيم برگرديمتا او را هم سوار كنيم؛ ولى اولين ماشينى كه از راه رسيد، يك وانت بود؛ حاج آقاميثمى دست بلند كرد؛ ماشين ايستاد و حاج آقا سريع پريد پشت وانت؛ بدون اينكه درقيد و بند چيزى باشد.»۲
۲. دقت و نظم و وقتشناسى، از خصوصيات بارز شهيدبهشتى بود. در اين باره، چنین نقل شده است: با تصويب مواضع حزب و انتشارآن، كلاسى براى مسئولين دفاتر حزب در سراسر كشور ترتيب داده شد و شهيد مظلوم بهشتىدر آن كلاس، مواضع حزب را تدريس و تشريح مىكرد. اين كلاس روزهاى پنجشنبه درمدرسة رفاه برگزار مىشد. محل ملاقات نيز در دفتر تشكيلات استان تهران - واقعدر پشت مدرسه عالى شهيد مطهرى- تعيين شد. در روز مقرر با گرفتن دو اتوبوس به اتفاقدوستان عازم تهران شديم. ساعت ملاقات ۴ بعد از ظهر تعيين شده بود. با اين كهشهيد بهشتى هميشه سعى مىكردند چند دقيقه قبل از موعد در محل قرار حاضر باشند، باكمال تعجب ديديم كه تشريف نياوردند. تقريباً ده دقيقه از ساعت ۴ گذشته بود که من ازسالن بيرون آمدم و داخل راهرو از پنجرهاى كه رو به خيابان بود، بيرون را نگاهمىكردم؛ ناگهان ديدم كه حدود ۲۰ نفر دارند پياده به طرف حزب مىآيند. وقتى خوب دقتكردم، ديدم شهيد بهشتى پيشاپيش آنان در حركت است . وی پس از نشستن روى صندلى و سلام و احوالپرسى با حاضرين،بى مقدمه شروع به عذرخواهى كرد و دربارة علت دير رسيدن خود گفت: من محل ملاقاترا مدرسه رفاه نوشته بودم و به همين دليل به آنجا رفتم؛ اما وقتى ديدم كسى آن جانيست، متوجه شدم كه محل ملاقات در اينجا ست. وقتى خواستم به اينجا بيايم، ديدمماشين پنچر است و چون گرفتن پنچرى ماشين طول مىكشيد و ممكن بود وقت بگذرد و نتوانمخدمت برادران و خواهران عزيز برسم، مجبور شدم پياده بيايم و به همين دليل، چند دقيقهدير رسيدم. در موقع بازگشت نيز به دليل آماده نشدن ماشين، به اتفاق تعدادى ازبرادرانى كه وی را همراهی مىكردند، پياده به طرف مدرسه رفاه حركت كردند.۳
۳. برادر حسن محمدى مىگويد: «شهيد كلهرى - فرماندة گردانسيد الشهداء از لشكر ۱۷ على بن ابى طالب(علیه السلام)- حتى موقعى كه فرمانده گردان بود، تواضعو فروتنى خاصى داشت و تمام كارهاى گردان از قبيل پاسدارى، نگهبانى و پاس بخشى راتقسيم كرده، خود نيز مانند ديگران، قسمتى از اين وظيفه را به عهده مىگرفت. هر چهبچههاى گردان مىخواستند كه مانع از اينگونه كارهاى او شوند، تأثيرى نداشت. اوخود را مانند ديگر افرادى مىدانست و مىگفت: فرمانده و زير دست و بالا دست، معناندارد. همه بايد با هم باشيم و با هم كارها را انجام دهيم؛ تا خدا از ما راضى باشد.۴
پى نوشت :
۱. حمید حسن زاده،روح آسمانى، خاطراتى از شهيد حجةالاسلام حاج شيخعبدالله ميثمى، حميد حسين زاده، معاونت امور مطبوعاتى... وزارت ارشاد، چاپ اول، ۱۳۷۶،ص ۲۶. ۲.همان، ص ۱۱۲. ۳.يالثارات الحسين(ع)، ۱۹ تير ماه ۸۱، ش ۱۸۴، ص ۵. ۴.امير خط شكن، ص ۱۴۹.
سرداری که ساده زیست
مصطفى چمران هميشه سعى مىكرد كه خودش كمتر از ديگران داشته باشد؛ چه لبنان، چه كردستان و چهاهواز. در لبنان جز وسايل شخصى، چيزى نداشتيم. در آن جا رسم نيست كفششان را دربياورند و بنشينند. وقتى خارجىها يا اقوام مىآمدند، رويم نمىشد به آنها بگويمكفش هايتان را در بياوريد. به مصطفى مىگفتم: «من نمىگويم خانه مجلل باشد؛ ولى يكمبل داشته باشد كه ما چيز بدى از اسلام نشان نداده باشيم كه بگويند مسلمانها چيزىندارند و بدبختند». مصطفى به شدّت مخالف بود و مىگفت: «چرا ما اين همه عقده داريم؟چرا مىخواهيم با انجام چيزى كه ديگران مىخواهند يا مىپسندند، نشان بدهيم خوبيم؟اين آداب و رسوم ما ست. نگاه كنيد اين زمين چه قدر تميز، مرتب و قشنگ است. اين طورىزحمت شما هم كم مىشود؛ گرد و خاك كفش روى فرش نمىآيد». از خانه ما در لبنان كهخيلى مجلل بود، هميشه اكراه داشت. ما مجسمههاى خيلى زيبايى از جنس عاج داشتيم كهپدرم از آفريقا آورده بود. مصطفى خيلى ناراحت بود و خودمان دو تا همة آنها راشكستيم. مىگفت: اينها براى چى؟ زينت خانه به رسم اسلام، بايد قرآن باشد». وقتى مادرم گفت: «شما پول نداريد، من وسايل خانه برايتان مىآورم»، مصطفىرنجيد و گفت «مسئله پولش نيست؛ مسئله زندگى من است كه نمىخواهم عوض شود». من مثلهر زنى دوست داشتم كه يك زندگى داشته باشم. در ايران هم چيزى نداشتيم و هر چه بود،مال دولت بود. مىگفتم: «بالاخره بايد چيزى براى خودمان داشته باشيم. مستضعف هم قاشق و چنگال و بشقاب دارد؛ ولى ما نداريم. شما اگر پُستنداشته باشيد، ما چيزى نداريم». همان زير زمين دفتر نخست وزيرى را هم كه مالمستخدمها بود، به اصرار من گرفت. قبل از اين كه من به ايران بيايم، مصطفى در دفترشمىخوابيد. يك زندگى معمولى كه هر زن و شوهرى داشتند، ما نداشتيم. مصطفى حتى حقوقشرا به بچهها مىداد و مىگفت «دوست دارم از دنيا بروم و جز چند متر قبر هيچ چيزىنداشته باشم و اگر اين را هم يك جور نداشته باشم، بهتر است». اصلاً مصطفى در اينوادى و در اين دنيا نبود.۱
۱.شهيد پنهان ماه، چمران به روايت همسر شهيد.
با مردم، خوب برخورد كنيم
به کوشش: محمد اصغری نژاد
با يك لبخند
شهيد بروجردى در بحرانىترين زمان عمليات، خونسرد ومتكى به قدرت لايزال الهى بود. او در عملياتها، همواره با خود زمزمه مىكرد و نامخدا را بر زبان مىراند و در هنگام پيروزى، مرتب خدا را شكر مىكرد. وى بسيار صميمىو مهربان بود. ديدگاهش بسيار وسيع و دورنماى هدفهايش بىانتها بود. هيچ گاه خود راافسرده نشان نمىداد. دنيا و متعلقات آن، براى او بىارزش بود. بسيار ساده مىزيستو رفتارى بىآلايش داشت. رو به قبله مىخوابيد؛ با پتويى زير سر و پتويى بر رو. وقتى رزمندگان به او مىرسيدند، از بس به بروجردى علاقه داشتند، از سروكولش بالامىرفتند.
در چهره بروجردى، پاكى، صداقت، خلوص و ايثار، موج مىزد. دربدترين شرايط، روحية خود را حفظ مىكرد و هيچ گاه مشكلاتش را بروز نمىداد. دربرخوردهايش، حس مىكرديم دنيا را رها كرده و بندها را بريده است. در هدايتعملياتها، بسيار فعال و مؤثر بود. هيچ گاه در يك جا نمىنشست؛ تا با بىسيم، عملياترا كنترل كند؛ بلکه هميشه با نيروهاى «تك بر»، همپا بود. در بين برادران سپاه و ارتش،دوست داشتنى بود و همه او را قبول داشتند و در اختلافات، بسيار مؤثر بود؛ حتى اگردر ردههاى بالا، ميان فرماندهان اختلافى رخ مىداد، همه در مقابل نظر بروجردى، سكوتمىكردند.
شهيد بروجردى از نزديك بامردم به گفتوگو مىپرداخت و درد مردمرا درد خود مىدانست و هميشه به ما سفارش مىكرد كه با مردم، خوب برخورد كنيم. اكثربرادرانى كه در كردستان كار مىكردند، فقط به خاطر عشق و علاقهاى بود كه به شهيدبروجردى داشتند.
يكى از نقاط قوت بروجردى، تواضع او بود. او با آن كهمسئول عمليات منطقة غرب كشور و نخستين فرماندة تمام شهرهاى مرزى، آذربايجان غربى،كردستان، ايلام و باختران بود، اما حتى يك لحظه خود را نمىباخت و ايمان، توكل وتواضعش را از دست نمىداد. گاهى فشار عمليات باعث مىشد تا برخى از برادران به اوتوهين كنند؛ ولى شهيد بروجردى با يك لبخند متين، آنها را به زير بال خود مىكشيد وبا آنها به گفتوگو مىپرداخت. شهيد بروجردى، توكل زيادى به خداوند داشت و هيچگاهديده نشد كه دچار يأس و اضطراب شود.
شهيد بروجردى هيچ گاه به گونهاىبرخورد نمىكرد كه ما فكر كنيم او فرمانده ماست و ما زير دست و تحت امر و فرمان اوهستيم.۱
الان وقتاستراحت نيست
«حسين قجهاى و نيروهايش بدجورى در محاصره افتاده بودند. فشار وحشتناك دشمن از يك طرف و كمبود نيرو، مهمات، آذوقه و آمبولانس هم از طرف ديگر، چنانعرصه را بر حسين تنگ كرده بود كه ما هر آن منتظر بوديم که نيروهاى گردان سلمان، خطرا رها كرده، به عقب بيايند. به هر مشقتى بود، خودمان را به حسين رسانديم؛ ديديمحسين وضع خيلى آشفتهاى دارد؛ تعداد زيادى از مجروحين و شهدا در اطراف موضع گردانسلمان، روى زمين افتاده بودند و به دليل نبود امكانات، هيچ كارى نمىشد برايشانانجام داد. قبل از اين كه ما چيزى بگوييم، حسين پيش دستى كرد و با حالتى بغض آلودگفت: فلانى! اگر دستت به آن بالايىها مىرسد، بگو يك كارى براى اين بچهها بكنند؛با دست خالى كه نمىشود با توپ و تانك جنگيد؛ و بعد با حالتى حزن آلود ادامه داد: آنقدر اين جا مىمانم تا يك تيرى به سرم بخورد و بعد آنها بفهمند كه اين جا هم خبرىهست. آن حالت حسين، برايمان خيلى درد آورد بود؛ ولى كارى از دستمان بر نمىآمدتا برايش انجام بدهيم؛ تنها كارى كه مىتوانستيم بكنيم، اين بود كه تنهايش نگذاريمو كنارش بمانيم. حسين در حالى در خاكريز باقى ماند كه فقط چندنيروى قادر به رزم براى او باقى مانده بود و او كه انگار مدت هاست دل از دنياكنده، در اوج مصائب، برروى بچههاى خط لبخند مىزد. جلو رفتم و به او گفتم: برادرقجهاى! سه روز تمام است كه نخوابيدهاى؛ لااقل كمى استراحت كن. حسين از جابلند شد و گفت: الان وقت استراحت نيست؛ اگر آن لامذهبها از اين خاكريز بگذارند، چهبسا تا خود اهواز هم كسى نتواند جلويشان را بگيرد. حسين يك بار ديگر آر پى جى رامسلح كرد و از خاكريز بالا رفت؛ هنوز درست نشانهگيرى نكرده بود كه با اصابت گلولةتك تيرانداز عراقى از بالاى خاكريز پرت شد. گلوله دشمن، درست به وسط سرحسين اصابتكرده بود و جمجمهاى را كه حسين به خدا عارتيش داده بود، خرد كرده، صورت زيباى اوغرق خون بود...».۲
يك جا خداحافظى كنم
او، جزايرى نام داشت و از جهاد سازندگىاستان فارس آمده بود. با این كه سن و سالى از او گذشته بود، اما لحظهاى از تلاش وكوشش، باز نمىايستاد. مشغول ساختن سنگر بود كه يكى از برادران جهاد، دواندوان خود را به او رساند و گفت: حاج آقا! پسرتان شهيد شد.
پير مرد گفت: «انا لله و انااليه راجعون».
آن برادر دوباره گفت: حاج آقا! نمىآيى با پسرت وداع كنى؟
گفت: بگذار بقية شهداى جهاد را هم بياورند؛ تا با تمامى آنها، يك جا خداحافظىكنم و تبعيضى قائل نشوم.
من كه ناظر اين گفتوگو بودم، تنها مطلبى كه از نظرگذشت، «لاحول و لا قوة الا بالله»۳ بود.
پى نوشت
۱.روزنامهكيهان، ۲۵ ارديبهشت ۸۴، ص۹. ۲.همان. ۳.ر.ك: على رضا پوربزرگ، پل شناور،ص۱۰۲.
کوچک های بزرگ جواد محدثی
گاهى انسان، بزرگى يك «نعمت» يا «خطا» را نمىبيند ودر نتيجه، نه سپاسى در خور آن و نه پوزشى شايستة اين دارد. اين كه گفتهاند: بزرگترين گناه، آن است كه انسان، گناه را كوچك شمارد و به خاطر آن، نه از ارتكابشپرهيز كند و نه عذر خواهى كند، سخن درستى است. گاهى وجدانى مىميرد و شرافت، زيرلگدهاى «هوس»، جان مىسپارد و گوشها نالههاى «وجدان» و هشدارهاى «عقل» رانمىشنوند. مىدانيد اگر آدمى، خوب را «بد» ببيند و بد را «خوب» پندارد، چه فاجعهاىبه وجود مىآيد؟ از كارهاى شيطان، يكى همين است؛ يعنى امر را بر انسان مشتبهمىسازد؛ معيارها را به هم مىزند و عينك عوضى به چشم انسان مىزند؛ در نتيجه وقتى «ديد» عوض شد، «رفتار» هم طور ديگر مىشود. با كدام ترازو و ميزان، بايد خوب و بد،درست و نادرست و زشت و زيبا را سنجيد؟ اگر كسى وجدان خود را دست كارى كردهباشد، چگونه مىتوان دريافتها و احساسهاى او را درست، سالم و طبيعى دانست و اگرمردانگى، غيرت و فتوّت از گروهى روى برگرداند، چگونه مىتوان بهسلامت «نبض جامعه» اطمينان داشت: ديگر مرزى نمىماند و همه حريمها و حرمتها شكستهمىشود و حتى احساس «حرمت شكنى» هم دست نمىدهد. «گناه» همان تخلف از فرمان خدا وقانون آسمانى است. به تعبير ديگر، «خلاف»، همان گناهى است كه عقل، شرع و وجدان درنكوهش آن هم سخنند. اگر يك مدير ومسئول، امكانات دولتى و وسايل بيت المال را در راه استفادههاى شخصى خود، همسر،فرزندان و دوستانش به كار گيرد، يك مغازه دار برخى اجناس كوپنى يا سهميهاى ودفتر چهاى را براى نور چشمىها و آشناها كنار بگذارد، رانندهاى بى توجه بهمقررّات راهنمايى، از چراغ قرمز يا يك طرفه عبور كند يا بى گواهى نامه پشت فرمانبنشيند يا كرايهاى بيش از ميزان تعيين شده از مسافر بگيرد، پزشكى از ناچارى بيمار،سوء استفاده كند و هزينه چند برابر طلب كند، معلمى در امر آموزش دانشآموزان از وقتو كار بدزدد و در كلاس، جدول حل كند يا مجلّه بخواند، كارمندى رشوه بگيرد يا اختلاسكند، فروشندهاى اجناس بدلى، بنجل و خراب به خريداران عرضه كند، حساب دارى فاكتورجعلى ارائه دهد يا در صورت حسابها دست ببرد، مستأجرى اجاره بها را ندهد و صاحبخانه را از اجاره دادن خانه و مغازه پشيمان كند، تعمير كارى از خود رو، ماشين آلاتو وسايل برقى افراد، «قطعه» بردارد؛ فروشندهاى مايحتاج مردم را احتكار كند تاناياب و در نتيجه گران شود و او بتواند با فروش گرانتر، پول بيشترى به جيب بزند واز اين رهگذر در قيمتها و عرضهها اختلال ايجاد كند، مأمور انتظامى از متخلف، حق وحساب بگيرد و «شتر ديدى نديدى» كند، ارباب رجوعى با ارائه سند و مدرك قلابى و گواهىو استشهاد ساختگى، از تسهيلات و مساعدتها بهره بگيرد، همسايهاى بدون مجوّز و، ازآب، برق و گاز همسايه ديگر استفاده كند و انشعاب بكشد، خانوادهاى در مراسم عروسى وجشن، با سرو صدا و ايجاد مزاحمت و سلب آسايش از همسايهها و شهروندان و ايجاد راهبندان و... بخواهد خوش باشد و حسرت به دل نماند، دانشجويى در امتحان تقلّب كند،جوانى با تلفن مزاحم ديگران شود و ديگرى با دست كارى دستگاه، از پرداخت حق دولت ومردم بگريزد، همه اينها تضييع حقوق ديگران و زير پا گذاشتنقانون و ارتكاب حرام است و نه زرنگى. اينها، غير از اين كه خلاف و جرم است و پى گردقانونى و جريمه دارد، «گناه» هم به شمار مىآيد. مشكل اين جاست كه بعضى، خلاف راگناه نمىدانند و از آن پرهيز نمىكنند. آدم معتقد به خدا، پيغمبر، قيامت، حساب وكتاب، على القاعده بايد از اين خلافها (گناهها) بپرهيزد. مگر ما در يك نظام ولايىو مشروع به سر نمىبريم؟ مگر در استفتائات، فقهاى دين در موارد بسيارى نمىگويند كهطبق قانون و مقررّات عمل شود؟ بارى... اگر در جوامع به اصطلاح غربى و محيطهاىروشنفكرى، ارتكاب يك خلاف را تنها يك انحطاط فرهنگى و كار زشت اجتماعى و دليل عقبماندگى مىدانند، آيا عمل بر خلاف فرموده خدا و رسول (ص)، دليل بى فرهنگى نيست؟ اگر خلاف، جريمه و تنبيه دارد، گناه هم عذاب دارد؛ عذاب وجدان هم سر جاى خود. اگر به جايى برسيم كه خلاف را هم گناه بدانيم يا از گناه هم به اندازه يك خلافپرهيز كنيم، فرهنگ ما رشد يافته است
[۱] ۱/۵/۹۲
[۲] انعام ، آیه ۱۱۶.







