آينه رشد ۴۵

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۵ توسط Admin (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: آينه رشد ۴۵ مجموعه ها: نشریات شناسه کتاب: ۶۰۱ نویسنده: گروه...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

عنوان: آينه رشد ۴۵ مجموعه ها: نشریات شناسه کتاب: ۶۰۱ نویسنده: گروه نویسندگان شابک: - تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود آينه رشد ۴۵ توضیحات: بسم الله الرحمن الرحيم



آيينه‏رشد

فصلنامه مديران

دفتر چهل و پنجم

ویژه سبک زندگی


آيينه رشد / فصلنامه مديران

دفتر چهل و پنجم / پاییز ۱۳۹۲

ویژه سبک زندگی

ــــــــــــــــــــــ

صاحب امتياز: ستاد احياء امر به معروف و نهى از منكر

مدير مسئول: سيد احمد زرگر

اعضاى تحريريه:

جواد محدثى، محمود مهدى پور، محمود شريفى، سید مجید حسن زاده، عبدالرحيم اباذرى، محمد باقر پورامينى

مدير هنرى: عليرضا قراگوزلو

تماس با دفتر تحريريه:

بلوار سميه، کوچه ۱۲ ، پلاک

تلفكس: ۳۷۷۳۳۹۳۳ ـ ۰۲۵

ايميل: ۲farizeh@gmail.com

توزيع تهران: ۲۵۶۱۲۲۳

قيمت: ۱۵۰۰ تومان

شمارگان: ۷۰۰۰ نسخه

چاپ: پاییز ۱۳۹۲





فهرست مطالب/۱۵۷۵۰

۱.نیایش مدیران/۱۱۶ ۲.محبوب‏ترين مردم نزد خدا كيست؟/۱۰۰۳ ۳.رقابت در کار خیر۵۷۲ ۴.مدیرانی که به بهشت نمی روند/۵۵۳ ۵.احتجاب آفت مدیران/۶۲۲ آيينه رفتار نبوى/۷۵۵ ۴۰ چراغ از دخت آفتاب/۶۹۰ ۸.سادگی و آراستگی(درباره سيره حضرت رضا عليه‏السلام)*۶۵۸ جهاد سبک زندگی/۱۵۰۰ ۱۰.رعایت حقوق مردم /۶۲۹ ۱۱.همسران نیمه وقت/۲۲۰ ۱۲.براى فرزندانتان چه كرده‏ايد ؟/۷۸۳ ۱۳.سيره خانوادگی امام خمينى *۱۲۸۶ ۱۴.زندگی با صفای مدرس *۷۶۶ ۱۵.الگوگيرى از مديران موفق(رجایی)*۹۳۷ ۱۶.بریده ۱۷.به اصل «ص» پایبند باشید/۷۰۶ ۱۸.گزارش خواندنی/۷۶۱ ۱۹.زير دست و بالا دست، معناندارد/۷۰۹ ۲۰.سرداری که ساده زیست/۳۶۷ ۲۱.الان وقت استراحت نیست۸۶۵ کوچک های بزرگ/۷۱۳




نیایش مدیران

الهی!

اگر پستی دارم و عنوانی، فانی است؛

اگر شهرتی دارم و نامی،‌این جهانی است

واگر منصب و مقامی دارم، امانی است.

الهی!

اگر در غیر راه تو گام بردارم،

از نام و اعتبار، چه ساخته است.

و اگر غیر رضای تو جویم، کارم ساخته است.

مدیری که در مدار خدمت نچرخد، باخته است.

الهی!

مپسند که این بنده، غافل از عاقبت کار شود

و در چنگ حسرت و ندامت، گرفتار؛

پس از عزت، خوار شود

و پس از شهوت، بی مقدار.

الهی!

پرونده اعمالم گشوده است و زبانم بسته؛

دلم خون است و دستانم خسته؛

هرگز مباد که راه فلاح، به رویم بسته شود

و دست و دلم به ناروا و خطا بازگردد.





مزد سودمندترین ها

محمود شریفی

خدمت‏رسانى به مردم در فرهنگ اسلام و آموزه‏هاى اهلبيت عليهم‏السلام ، جايگاهى ويژه دارد و ميزان ارزش وجودى انسان را نشان مى‏دهد. امام صادق علیه السلام مى‏فرمايد: از رسول خدا سؤال شد كه محبوب‏ترين مردم نزد خداكيست؟ پيامبراكرم صلی الله علیه و آله فرمود: كسى كه بيشترين سود و خدمت را به مردمبرساند.۱ پيامبر صلی الله علیه و آله عظيم‏الشأن مى‏فرمايد: مردم، خانواده خدا هستند؛پس محبوب‏ترين مردم پيش خدا، كسى است كه در خدمت خانواده او باشد و شادى را براىآنان به وجود آورد.۲ امام اميرالمؤمنين علیه السلام مى‏فرمايد: هرمسلمانى كه نياز و حاجت مسلمانى را برطرف نمايد، خداى متعال به او مى‏فرمايد: پاداشتو بر عهده خود من است و به كمتر از بهشت كه سعادت جاودانه است، براى تو راضىنمى‏شوم.۳ امام صادق علیه السلام مى‏فرمايد: «حركت مسلمان براى خدمت و برطرف كردننياز مسلمان ديگر، از هفتاد طواف خانه خدا بهتر است».۴ امام حسين علیه السلام نيز براىآگاه كردن خدمتگزاران به ارزش الهى كارشان، مى‏فرمايد: نيازهاى مردم كه به شماعرضه مى‏شود، از نعمت‏هاى الهى بر شماست؛ مبادا از اين نعمت‏ها خستهشويد.۵

هشدار!

پيامبر دل سوز و مردمى ما كه مشوّق خدمت به مردمبود، در هشدارى به مسلمانان چنين خطاب فرمود: «كسى كه صبح كند و به مسائلمسلمانان اهميت ندهد و در فكر خدمت به آنان و رفع مشكل آنان نباشد، مسلمان نيست».۶اين حديث نشان مى‏دهد كه مسلمانى به اسم و شعار نيست؛ بلكه در انديشه ديگران بودن واز خودخواهى و خود محورى رستن است. امام صادق علیه السلام مى‏فرمايد: «هر كس بتواندمستقيم يا با واسطه، نياز مؤمنى را برآورد، ولى از انجام آن خوددارى كند، او را درقيامت با چشمانى كبود و دست‏هايى بسته و صورتى سياه، سرپا نگه مى‏دارند و اعلاممى‏شود: اين همان كسى است كه به خدا و پيامبر او خيانت كرده است؛ سپس فرمان دادهمى‏شود كه او را به سوى آتش جهنم ببرند».۷ امام صادق علیه السلام مى‏فرمايد: «ما من مؤمن يخذل اخاه و هو يقدر على نصرته الا خذله اللّه فىالدنيا و الآخرة»؛ هر مؤمنى كه قدرت يارى برادرش را دارد، اگر او را واگذارد،خداوند او را در دنيا و آخرت بى‏ياور خواهد كرد.۸ امام هفتم علیه اسلاممى‏فرمايد: مهر اعتبار اعمال شما، برآوردن نيازهاى برادرانتان و نيكويى به آنهادر حدّ توان است و اگر چنين نكنيد، عملى از شما پذيرفته نخواهد شد؛ نسبت بهبرادران دينى خود مهربانى و با آنان مدارا كنيد تا به ما بپونديد.۹

روش‏هاى خدمت‏رسانى اميرالمؤمنين (ع) مى‏فرمايد: برآوردن حوائج مردم و خدمت، كامل نمى‏شود مگربه سه چيز؛ ۱. كوچك شمردن آن خدمت، تا خود بزرگ گردد. ۲. پنهان نگه‏داشتن آن،تا خود آشكار گردد. ۳. با سرعت انجام دادن آن، تا گوارا گردد.۱۰ پيامبر بزرگوارمى‏فرمايد: انسان مؤمن وقتى نياز برادرش را بداند، پيش از آن كه وى، زبان بهدرخواست بگشايد، نياز او را برطرف مى‏كند.۱۱ امام باقر (ع) مى‏فرمايد: كسىكه در مسير برطرف كردن نياز برادرش حركت و تلاش كند تا آن را به پايان برساند،خداوند قدم‏هاى او را در روزى كه قدم‏ها مى‏لرزد، ثابت و استوار خواهدكرد.۱۲ امام ششم (ع) مى‏فرمايد: به خدا و پيامبر و جانشين او ايمان نياورده،كسى كه وقتى برادر مؤمن او نيازش را پيش او مطرح مى‏كند، با خوش‏رويى برخورد نكند؛پس اگر توان داشت، نياز او را برطرف كند وگرنه با كمك ديگرى اقدام مى‏كند تا برطرفنمايد؛ اگر مؤمنى چنين عمل نكند، پيوند و ولايتى بين ما - اهل بيت - و اونخواهد بود.۱۳

اساسخدمت‏رسانى

خدمتگزار واقعى مردم، كسى است كه در هر پست و مقامى باشد، خود رااز همه مردم پايين‏تر بداند. به اين حديث نورانى و سازنده از امام‏حسين (ع) توجهكنيم: از ايشان سؤال شد: ادب در منطق و مكتب شما چگونه است؟ سالار شهيدانفرمود: ادب اين است كه چون از خانه خود بيرون آيى، با هيچ كس برخورد نكنى؛ مگرآن كه او را از خود برتر بينى.۱۴ امام سجاد (ع) به يكى از خدمتگزاران خودمى‏فرمود:... اى زهرى! بر تو باد كه همه مسلمانان را پيش خود، به جاى خاندان خود بهحساب آورى؛ پس بزرگ آنان را به منزله پدر خود بدانى و كوچك آنان را فرزند خود بهشمار آورى و هم سنّ و سال خود را هم برادر خود حساب كنى؛ در اين صورت، به كداميك از آنان حاضرى ستم روا دارى يا به آنان نفرين كنى يا از ايشان پرده‏درى كنى وآبروى آنان را بريزى؟ سپس امام رضا اضافه مى‏كند: اگر شيطان تو را وسوسهكرد كه تو از بعضى از مسلمانان و اهل قبله برتر و بهترى و بر آنان امتياز دارى، دراين صورت نگاهى به او بينداز؛ اگر از تو بزرگ‏تر است، پس بگو: او در ايمان آوردن بهخدا و انجام كارهاى شايسته از من جلوتر است؛ پس او بهتر از من است (زيرا چند سال كهاز من بزرگ‏تر است و چند سال پيش از من ايمان آورده و اعمال شايسته انجام داده است) و اگر آن شخص كوچك‏تر از توست، پس بگو: من كه چند سال بزرگ‏ترم، بيش از او گناهكرده‏ام؛ پس او از من بهتر است و اگر هم سنّ و سال توست، پس بگو: من به گناه خوديقين و اطمينان دارم؛ ولى در مورد گناه او ترديد دارم؛ پس نمى‏توانم از يقين خود درمقابل شك و ترديدم دست بردارم.۱۵ اميد است به مرتبه‏اى از معرفت برسيم كه خدمتخالصانه و بى ادعا و بدون توقع را زمينه تقرّب به خدا بدانيم و از خدمت رسانى بهبندگان خدا لذّت ببريم.

پى نوشت‏ها ۱. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۳۹. ۲. كلينى، كافى، ج ۲، ص ۱۶۴. ۳. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۲. ۴. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۱. ۵. همان، ص ۳۱۸. ۶. همان، ص ۳۳۹. ۷. همان، ج ۷۵، ص ۱۷۴. ۸. محمود شريفى، فروغ حديث، ص ۱۹۸. ۹. همان، ص ۲۰۰. ۱۰. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۳۱۸. ۱۱. همان، ص ۳۱۲. ۱۲. حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج ۲، ص ۴۰۷. ۱۳. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۷۶. ۱۴. فرهنگ جامع سخنان امام حسين (ع)، ص ۸۱۳. ۱۵. احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۱۵۸.





رقابت در کار خیر محمود شریفی پروردگار متعال به حضرت عیسی علیه السلامفرمود: اى عيسى! تو به فرمان من، مسيح (و جانبخشى) و تو به اجازة من از گلمى‏آفرينى و تو مردگان را به كلام (و مشيّت) من، زنده كنى. من گواهم بر اينكه به راستى ،تو بندة من ،از كنيز منى؛ با نافله‏ها به من نزديك شو و بر من ، توكّل كن ؛ تا تو را كفايت كنم و از پىديگران مرو كه تو را محروم و رها كنم. اى عيسى! بر بلا، بشكيب و به قضا ،خرسند باش و چنان باش كه من از تو شادم، و شادى من آن است كه فرمانم برند ونافرماني ام نكنند. اى عيسى! همانا تو مسئولى؛ پس بر ناتوان رحمت آر؛ چنان كهمن بر تو رحمت آوردم و بريتيم، زور مران. اى عيسى! در خلوت ها، بر خويش، سرشك ببار و به اوقات نماز ، گام سپار و لذّت بر زبان راندن ذكر مرا به شنودمن آر؛ زيرا كه نكوست كردار من با تو. اى عيسى! به من سوگند دروغ مخور كهعرشم از خشم بلرزد. دنيا كوته‏عمر و دراز آرزوست و نزد من، سرايى است بهتر از آن چههمگان فراهم سازند. اى عيسى! از نكوكارى، شادمان شو؛ زيرا به راستى،ماية خرسندى من است و بر بدكارى ،زارى كن كه به راستى، زشتى است. آن چه خوش ندارىبا تو كنند، با ديگران مكن. اى عيسى! به كردار خود، چنان بنگر كه بندة گنه كارخطا كرده‏اى مى‏نگرد و به كار ديگرى منگر؛ در دنيا، زاهد باش ؛ به ان دل مبند كهنابود مى شوى اى عيسى! دلت را با پرواى از من ، پرورش ده و به زيردستت بنگر وبه زبر دستت منگر و بدان كه سرآمد هر خطا و گناهى، همانا دنيا دوستى است؛ پس دنيارا دوست مدار كه به راستى من نيز دوستش ندارم. كوشش خود را صرف رقابت دركارهاى نيك كن و همواره با حق باش ؛ گر چه تكّه تكّه‏ات كنند و به آتشت بسوزانند.۱

پى نوشت: ۱.يَا عِيسَى أَنْتَ الْمَسِيحُ بِأَمْرِي وَ أَنْتَتَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ بِإِذْنِي وَ أَنْتَ تُحْيِي الْمَوْتَى بِكَلَامِي فَكُنْإِلَيَّ رَاغِباً وَ مِنِّي رَاهِباً وَ لَنْ تَجِدَ مِنِّي مَلْجَأً إِلَّاإِلَي‏. أَشْهَدُ أَنَّكَ عَبْدِي مِنْ أَمَتِي تَقَرَّبْ إِلَيَّبِالنَّوَافِلِ وَ تَوَكَّلْ عَلَيَّ أَكْفِكَ وَ لَا تَوَلَّ غَيْرِيفَأَخْذُلَكَ. يَا عِيسَى اصْبِرْ عَلَى الْبَلَاءِ وَ ارْضَ بِالْقَضَاءِ وَكُنْ كَمَسَرَّتِي فِيكَ فَإِنَّ مَسَرَّتِي أَنْ أُطَاعَ فَلَا أُعْصَى . يَاعِيسَى إِنَّكَ مَسْئُولٌ فَارْحَمِ الضَّعِيفَ كَرَحْمَتِي إِيَّاكَ وَ لَاتَقْهَرِ الْيَتِيمَ‏ يَا عِيسَى ابْكِ عَلَى نَفْسِكَ فِي الْخَلَوَاتِ وَانْقُلْ قَدَمَيْكَ إِلَى مَوَاقِيتِ الصَّلَوَاتِ وَ أَسْمِعْنِي لَذَاذَةَنُطْقِكَ بِذِكْرِي فَإِنَّ صَنِيعِي إِلَيْكَ حَسَنٌ. يا عِيسَى لَاتَحْلِفْ بِي كَاذِباً فَيَهْتَزَّ عَرْشِي غَضَباً الدُّنْيَا قَصِيرَةُ الْعُمُرِطَوِيلَةُ الْأَمَلِ وَ عِنْدِي دَارٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ‏. يَا عِيسَىافْرَحْ بِالْحَسَنَةِ فَإِنَّهَا لِي رِضاً وَ ابْكِ عَلَى السَّيِّئَةِفَإِنَّهَا شَيْنٌ وَ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ يُصْنَعَ بِكَ فَلَا تَصْنَعْهُبِغَيْرِكَ.‏ يَا عِيسَى انْظُرْ فِي عَمَلِكَ نَظَرَ الْعَبْدِ الْمُذْنِبِالْخَاطِئِ وَ لَا تَنْظُرْ فِي عَمَلِ غَيْرِكَ كُنْ فِيهَا زَاهِداً وَ لَاتَرْهَبْ فِيهَا فَتَعْطَبَ. يَا عِيسَى اعْقِلْ وَ تَفَكَّرْ وَ انْظُرْ فِينَوَاحِي الْأَرْضِ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ . يَا عِيسَىأَدِّبْ قَلْبَكَ بِالْخَشْيَةِ وَ انْظُرْ إِلَى مَنْ أَسْفَلَ مِنْكَ وَ لَاتَنْظُرْ إِلَى مَنْ فَوْقَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ رَأْسَ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ ذَنْبٍهُوَ حُبُّ الدُّنْيَا فَلَا تُحِبَّهَا فَإِنِّي لَا أُحِبُّهَا. - يَا عِيسَىنَافِسْ فِي الصَّالِحَاتِ جُهْدَكَ وَ كُنْ مَعَ الْحَقِّ وَ إِنْ قُطِعْتَ وَأُحْرِقْتَ بِالنَّارِ. (حرانی،‌تحف العقول،‌ص ۴۹۷.





رقابت دركارهاى نيك كن محمود شریفی

پروردگار متعال به حضرت عیسی علیه السلامفرمود: اى عيسى! تو به فرمان من، مسيح (و جانبخشى) و تو به اجازة من از گلمى‏آفرينى و تو مردگان را به كلام (و مشيّت) من، زنده كنى. من گواهم بر اينكه به راستى ،تو بندة من ،از كنيز منى؛ با نافله‏ها به من نزديك شو و بر من ، توكّل كن ؛ تا تو را كفايت كنم و از پىديگران مرو كه تو را محروم و رها كنم. اى عيسى! بر بلا، بشكيب و به قضا ،خرسند باش و چنان باش كه من از تو شادم، و شادى من آن است كه فرمانم برند ونافرماني ام نكنند. اى عيسى! همانا تو مسئولى؛ پس بر ناتوان رحمت آر؛ چنان كهمن بر تو رحمت آوردم و بريتيم، زور مران. اى عيسى! در خلوت ها، بر خويش، سرشك ببار و به اوقات نماز ، گام سپار و لذّت بر زبان راندن ذكر مرا به شنودمن آر؛ زيرا كه نكوست كردار من با تو. اى عيسى! به من سوگند دروغ مخور كهعرشم از خشم بلرزد. دنيا كوته‏عمر و دراز آرزوست و نزد من، سرايى است بهتر از آن چههمگان فراهم سازند. اى عيسى! از نكوكارى، شادمان شو؛ زيرا به راستى،ماية خرسندى من است و بر بدكارى ،زارى كن كه به راستى، زشتى است. آن چه خوش ندارىبا تو كنند، با ديگران مكن. اى عيسى! به كردار خود، چنان بنگر كه بندة گنه كارخطا كرده‏اى مى‏نگرد و به كار ديگرى منگر؛ در دنيا، زاهد باش ؛ به ان دل مبند كهنابود مى شوى اى عيسى! دلت را با پرواى از من ، پرورش ده و به زيردستت بنگر وبه زبر دستت منگر و بدان كه سرآمد هر خطا و گناهى، همانا دنيا دوستى است؛ پس دنيارا دوست مدار كه به راستى من نيز دوستش ندارم. كوشش خود را صرف رقابت دركارهاى نيك كن و همواره با حق باش ؛ گر چه تكّه تكّه‏ات كنند و به آتشت بسوزانند.۱

پى نوشت: ۱.يَا عِيسَى أَنْتَ الْمَسِيحُ بِأَمْرِي وَ أَنْتَتَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ بِإِذْنِي وَ أَنْتَ تُحْيِي الْمَوْتَى بِكَلَامِي فَكُنْإِلَيَّ رَاغِباً وَ مِنِّي رَاهِباً وَ لَنْ تَجِدَ مِنِّي مَلْجَأً إِلَّاإِلَي‏. أَشْهَدُ أَنَّكَ عَبْدِي مِنْ أَمَتِي تَقَرَّبْ إِلَيَّبِالنَّوَافِلِ وَ تَوَكَّلْ عَلَيَّ أَكْفِكَ وَ لَا تَوَلَّ غَيْرِيفَأَخْذُلَكَ. يَا عِيسَى اصْبِرْ عَلَى الْبَلَاءِ وَ ارْضَ بِالْقَضَاءِ وَكُنْ كَمَسَرَّتِي فِيكَ فَإِنَّ مَسَرَّتِي أَنْ أُطَاعَ فَلَا أُعْصَى . يَاعِيسَى إِنَّكَ مَسْئُولٌ فَارْحَمِ الضَّعِيفَ كَرَحْمَتِي إِيَّاكَ وَ لَاتَقْهَرِ الْيَتِيمَ‏ يَا عِيسَى ابْكِ عَلَى نَفْسِكَ فِي الْخَلَوَاتِ وَانْقُلْ قَدَمَيْكَ إِلَى مَوَاقِيتِ الصَّلَوَاتِ وَ أَسْمِعْنِي لَذَاذَةَنُطْقِكَ بِذِكْرِي فَإِنَّ صَنِيعِي إِلَيْكَ حَسَنٌ. يا عِيسَى لَاتَحْلِفْ بِي كَاذِباً فَيَهْتَزَّ عَرْشِي غَضَباً الدُّنْيَا قَصِيرَةُ الْعُمُرِطَوِيلَةُ الْأَمَلِ وَ عِنْدِي دَارٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ‏. يَا عِيسَىافْرَحْ بِالْحَسَنَةِ فَإِنَّهَا لِي رِضاً وَ ابْكِ عَلَى السَّيِّئَةِفَإِنَّهَا شَيْنٌ وَ مَا لَا تُحِبُّ أَنْ يُصْنَعَ بِكَ فَلَا تَصْنَعْهُبِغَيْرِكَ.‏ يَا عِيسَى انْظُرْ فِي عَمَلِكَ نَظَرَ الْعَبْدِ الْمُذْنِبِالْخَاطِئِ وَ لَا تَنْظُرْ فِي عَمَلِ غَيْرِكَ كُنْ فِيهَا زَاهِداً وَ لَاتَرْهَبْ فِيهَا فَتَعْطَبَ. يَا عِيسَى اعْقِلْ وَ تَفَكَّرْ وَ انْظُرْ فِينَوَاحِي الْأَرْضِ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ . يَا عِيسَىأَدِّبْ قَلْبَكَ بِالْخَشْيَةِ وَ انْظُرْ إِلَى مَنْ أَسْفَلَ مِنْكَ وَ لَاتَنْظُرْ إِلَى مَنْ فَوْقَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّ رَأْسَ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ ذَنْبٍهُوَ حُبُّ الدُّنْيَا فَلَا تُحِبَّهَا فَإِنِّي لَا أُحِبُّهَا. - يَا عِيسَىنَافِسْ فِي الصَّالِحَاتِ جُهْدَكَ وَ كُنْ مَعَ الْحَقِّ وَ إِنْ قُطِعْتَ وَأُحْرِقْتَ بِالنَّارِ. (حرانی،‌تحف العقول،‌ص ۴۹۷.





دیدار مدیر و مردم محمود مهدی پور

در فرهنگ اسلام، معيارهاى مديريت با ديگر فرهنگ‏ها،تفاوت دارد. ارتباط نزديك مردم و دولت‏مردان، از ويژگى‏هاى مديريت اسلامىاست. مديران در نظام اسلامى، هيچ گونه امتياز سياسى و اقتصادى، ندارند و مديريتاين نظام مقدس، چيزى جز رنج و تحمل مشكلات بيشتر به قصد انجام وظيفة الهى و خدمت بهامت اسلامى نيست و هر كس آمادگى بيشترى براى خدمت و ايثار دارد، انگيزة پذيرشمسئوليت را پيدا مى‏كند. ارتباط نزديك و بدون مانع قطعى (هفت خوان) بين مديران ومردم، آثار و بركات فراوانى دارد كه به چند نمونه از آنها اشاره مى‏شود: ۱.استفادة مسئولان از اطلاعات گسترده مردمى. ۲.بهره‏گيرى متقابل مردم از اطلاعاتمسئولان. ۳.هم دردى مديران با مردم در دشوارى‏ها و مشكلات زندگى. ۴.جلوگيرىاز شايعات و بدبينى مردم نسبت به مديران. ۵.پيش‏گيرى از سوء ظن مديران نسبت بهمردم. در حكومت معصومين عليهم‏السلام (پيامبر گرامى اسلام و اميرالمؤمنين علىعليه‏السلام و دورة كوتاه حكومت امام مجتبى عليه‏السلام)، ارتباط نزديك، آسان وبى‏تكلف اين بزرگواران با مردم را به خوبى مشاهده مى‏كنيم. حضور منظم آنان درنمازهاى جمعه و جماعت، داورى و رسيدگى به شكايات و اختلافات مردم، پرداخت مستقيماموال بيت‏المال و جاروب زدن هفتگى آن و حضور بدون تشريفات در كوچه و بازار، همه و همه، گواه ضرورت، اهميت و ارزش بالاى ارتباط نزديك مردم ومديران است. مديريت‏هاى «تلفنى»، «مكاتبه‏اى»، «از راه دور»، «پروازى» و «تشريفاتى» و مديريت‏هاى «پنهانى» و «سياسى»، بدون ارتباط نزديك با مشكلات مردم،آفت بزرگى است كه مديران دل‏سوز در هر بخش بايد با آن مقابله كنند. موانع ارتباطمردم و مسئولان، با هر شيوه و تاكتيكى كه باشد، نه به سود مسئولان و نه به مصلحتمردم است. قفل كردن درب اتاق رئيس، كشيدن گوشى و خاموش كردن تلفن همراه، ندادنشماره تلفن، گماردن نگهبان و مأمور، ايجاد هفت خوان براى ديدار و ملاقات وبالاخره هر گونه روش و طرحى كه مانع ديدار و حضور مستقيم مردم نيازمند با مديرانشود، در فرهنگ اسلامى به عنوان احتجاب شناخته مى‏شود و همان گونه كه «حجاب» براىخواهران واجب است، «احتجاب» و پرده‏دارى براى مسئولان، حرام است و دولت اسلامى،همچنان كه با برهنگى و بى‏حجابى بايد مبارزه كند، بايد موانع و پرده‏هاى بين مسئولانو مردم را از ميان بردارد. ديدار، گفت‏وگو، مشاوره، اعلام نياز، گزارش اوضاع وامداد و استمداد، از وظايف روزمرة مديران امت اسلامى است. انگيزه‏هاى «احتجابِ» مديران، هر چه باشد، خطر آفرين است و رابطة ملت و دولت را دست خوش مشكلات مى‏سازد. مديران ممكن است به دليل حفظ شخصيت ظاهرى و عظمت خيالى و كاذب خويش، از روىتكبر و تبختر و تحقير برخى مراجعان و یا به دليل عدم احساس نياز و یا براى اين كه خود رامهم جلوه دهند، بين خود و مردم سدّى پديد آورند و مانع ديدار و حضور مردم شوند؛ ولىبايد دانست كه ديدار و حضور مردم، گرچه وقت‏گير است، اما اگر بر اساس يكبرنامه‏ريزى منطقى، فرصت حضور و گفت‏وگو به مردم داده شود، حضور و گفت‏وگوى آنان،آثار و فوايد گران‏بهايى دارد. هيچ مؤمنى حق ندارد، كه برادر دينى خود را از ديدار وگفت‏وگو با خود باز دارد؛ تا چه برسد به مسئولانى كه علاوه بر برادرى دينى، وظيفةخدمت‏گزارى و نگهبانى و حمايت از جان، مال، آبرو و حقوق شهروندان جامعه اسلامى رابر دوش دارند. قال ابوعبدالله عليه‏السلام: «انما مؤمن كان بينه و بين مؤمن حجاب،ضرب الله بينه و بين الجنة سبعين الف سور، ما بين السور الى السور ميسرة الفعامٍ»؛ امام صادق عليه‏السلام فرمود: هر مؤمنى كه بين او و مؤمن ديگر، حجابىباشد - مانع ملاقات - خداوند ميان او و بهشت، هفتاد هزار ديوار پديد مى‏آورد؛ بهطورى كه از هر ديوار تا ديوار ديگر، هزار سال راه فاصله باشد.

پى‏نوشت:

۱.بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۱۸۹. ۲




آيينه رفتار نبوى جواد محدثی


سرور هر قوم را خدمت‏گزارترين آنان مى‏دانست. خود، اوقات خويش را به گونه‏اى تقسيم مى‏كرد كه به نياز همة رسيدگى كند؛ حتى در ساعات فراغت داخل خانه هم بخشى از وقت خود را به مراجعان اختصاص مى‏داد. هر كس ـ چه آزاد و چه غلام ـ با آن حضرت كارى داشت، براى انجام كار او اقدام مى‏كرد. روى زمين مى‏نشست و روى زمين غذا مى‏خورد. در كارهاى خانه، به خانواده كمك مى‏كرد. بر سرسفرة غذا، خاضعانه مى‏نشست و محبوب‏ترين سفره در نظر او، سفره‏اى بود كه افراد بيشترى بر سر آن سفره باشند. در حرمت‏گذارى به مؤمنان، دعوت آزاد و برده را يكسان مى‏پذيرفت. نگاهش را در چهره كسى خيره و ثابت نگاه نمى‏داشت. لباس خشنى از پنبه يا كتان مى‏پوشيد و بيشترين لباس‏هايش سفيد بود. لباس مخصوصى براى نماز جمعه داشت. عبايى داشت كه هر جا مى‏رفت، آن را «دولا» مى‏كرد و زير خود مى‏انداخت. اگر مالى نزد او بود، شب وقتى به خانه بر مى‏گشت كه آن را به نيازمندان داده، در راه خدا خرج كرده بود. سخاوتش، چشم‏گير بود و درهم و دينارى نزدش باقى نمى‏ماند. از آن چه خدا داده بود، در حد نياز خود بر مى‏داشت و بقيه را در راه خدا خرج مى‏كرد. براى خدا، خشمگين مى‏شد؛ نه براى ارضاى خويش. اهل انتقام گرفتن نبود؛ عفو مى‏كرد و مى‏گذشت. هنگام رفتن به جايى، هر مركبى كه فراهم بود (اسب، شتر، قاطر و الاغ)، بر آن سوار مى‏شد و در قيد و بند مركب خاصى نبود و گاهى هم پياده مى‏رفت. به تشييع جنازه و عيادت بيماران و سركشى و تفقد از حال مؤمنان مى‏رفت. با فقيران، هم غذا و همنشين مى‏شد و با بيچارگان، مأنوس بود و نشست و برخاست مى‏كرد. صاحبان اخلاق برجسته را احترام مى‏كرد؛ با اهل شرف و فضيلت، انس و الفت بيشترى داشت و با خويشاوندان خود، صله رحم مى‏كرد. از همه خنده روتر بود. عذرِ عذرخواهنده را مى‏پذيرفت. تا وقتى قرآن نازل نمى‏شد يا در موقعيت موعظه نبود، اهل مزاح و شوخى بود. خنده هايش از حد تبسم فراتر نمى‏رفت و به قهقهه نمى‏رسيد. در خوراك و پوشاك، خويش را برتر از غلامان و خادمان خود قرار نمى‏داد. هرگز به كسى دشنام نداد و با كسى به درشتى و تندخويى صحبت نكرد. به هر كسى مى‏رسيد، سلام مى‏داد. با هر مسلمانى كه برخورد مى‏كرد، مصافحه مى‏كرد و دست خود را در دست او نگه مى‏داشت؛ تاطرف مقابل، دست خود را عقب بكشد. هرگاه كسى نزد او مى‏نشست و با او كار داشت، نمازش را سريع تمام مى‏كرد و به كار او مى‏رسيد. متواضع بود و در مجلس، هر جا كه جا بود، مى‏نشست و جاى خاصى براى خود اختصاص نمى‏داد و ديگران را هم از اين كار نهى مى‏كرد. هر كسى را كه به خدمتش مى‏رسيد، مورد اكرام و احترام قرار مى‏داد. بزرگ هر قومى را احترام مى‏كرد و او را به رياست و سرپرستى آنان تعيين مى‏كرد. كلامش، الفت آفرين و وحدت‏بخش بود. سخنى نمى‏فرمودكه دل‏ها را از هم بيزار و جدا كند. در حال خشم و رضا، جز «حق» نمى‏گفت. دير عصبانى مى‏شد و زود در مى‏گذشت. اجازه نمى‏داد كه در مجلس او از عيوب ديگران سخن گفته شود. توصيه مى‏فرمود كه نياز ارباب حاجت را به گوش او برسانند. در مسافرت‏ها، در آخر جمعيت حركت، مى‏كرد؛ تا اگر كسى از رفتن بازماند يا احتياجى به كمك داشت، يارى‏اش كند. هر گاه سه روز يكى از اصحاب را نمى‏ديد، از حال او جويا مى‏شد و اگر مريض بود، به عيادتش مى‏رفت. گاهى كه سوار بر مركب بود، ديگرى را هم سوار مى‏كرد. هنگام راه رفتن، با صلابت و استوار راه مى‏رفت؛ نه عاجز و سست و بى‏حال. هر گاه از راهى مى‏رفت، در بازگشت، از راه ديگرى بر مى‏گشت. بر جفا و تندخويى ديگران، صبور و حليم بود. مى‏فرمود: خدا مرا به مدارا فرمان داده است؛ آن گونه كه به نماز دستور داده است. مردم‏دار و خوش خلق بود و با ياران خود، حلقه‏وار مى‏نشست. از همه بيشتر به قول و قرارش وفادار بود. سعه صدر داشت و از ميهمانش كار نمى‏كشيد. در سر سفره‏اى كه ديگران هم بودند، زودتر از همه شروع مى‏كرد و ديرتر از همه دست از غذا مى‏كشيد؛ تا همه بخورند و كسى گرسنه نماند. اخلاقش قرآن بود و رمز جاذبه‏اش حسن خلق. اين بود كه خداوند، مدال «انك لعلى خلق عظيم» را به وى داد و او را «اسوه» معرفى كرد. باشد كه با نگاه به اين آيينه، «سلوك نبوى» و «اخلاق محمدى» را بياموزيم. مگر از ما چه انتظارى است؛ جز اقتدا به سيرة پيامبر اعظم صلى‏اللّه‏عليه‏وآله . جواد محدثى




۴۰ چراغ از دخت آفتاب

محمود مهدی پور اگر زندگى هر كسى را مجموعه‏اى از «واردات» و «صادرات» بدانيم، در هر دو بخش،از زندگى حضرت فاطمه‏عليهاالسلام، درس‏هاى فراوانى براى امت اسلامى، به ويژه مديرانجامعه و خانواده‏هاى ايشان به چشم مى‏خورد. فهرستى از ارزش‏هايى كه زهراىمرضيه‏عليهاالسلام به پاسدارى از آنها همت گماشت، عبارتند از: ۱.ايمان به خدا، قيامت، رسالت، امامت،عدل و صفات جمال و جلال ربوبى. ۲.نمازهاى واجب، مستحب و نوافل روزانه. ۳.دعا، نيايش ومناجات و انس با خداى متعال در سراسرزندگى. ۴.تلاوت و تدبر و حفظ وتعليم و انس با قرآن مجيد. ۵.تعليم احاديثنبوى و نقل و ترويج آنها در جامعه. ۶.مقابله با تحريف معنوى سخنان رسولگرامى‏صلى‏الله‏عليه‏وآله. ۷.حجاب و پوشش كامل اسلامى در شرايط گوناگونزندگى. ۸.تهجد و شب‏زنده‏دارى، سحرخيزى و عبادت‏هاى شبانه. ۹.كار و تلاشاقتصادى، براى تأمين شرافتمندانه زندگى خانوادگى. ۱۰.ايثار و مقدم داشتن ديگرانبر خويشتن. ۱۱.انتخاب همسر براساس ايمان، اخلاق، دانش و پارسايى. ۱۲.پاى‏بندى به روزه‏هاى واجب و مستحب. ۱۳.زهد و وارستگى از زر و زيور و تجملاتزندگى. ۱۴.قناعت در مصرف و اكتفا به حداقل امكانات مادى. ۱۵.داورى عادلانهو منصفانه در برابر رفتار كودكان. ۱۶.تدريس و تعليم علوم مورد نياز امتاسلامى. ۱۷.رعايت نظافت و پاكيزگى در لباس، خانه و لوازم زندگى. ۱۸.دفاع ازمظلوم در شرايط دشوار سياسى. ۱۹.تسليم در برابر خدا و پيامبر و رهبرى امتاسلامى. ۲۰.ارشاد جاهل و تعليم احكام دينى. ۲۱.تربيت پسرانى همچون امامحسن‏عليه‏السلام و امام حسين‏عليه‏السلام و پرورش دخترانى همچون حضرت زينب و امكلثوم‏عليهاالسلام. ۲۲.پاسخ صبورانه به مسائل و پرسش‏هاى دينى و تشويق بهيادگيرى مسائل شرعى. ۲۳.منكرستيزى در شرايط دشوار و در برابر حكومتطاغوتى. ۲۴.دفاع از حكومت اسلامى با ايثار جان و مال و فرزند. ۲۵.حمايت ازمجاهدان و رزمندگان اسلام و كمك‏هاى تداركاتى و درمانى به آنان در جنگ‏هاىگوناگون. ۲۶.دفاع قلبى، زبانى و عملى از معروف‏ها وارزش‏هاى اسلامى. ۲۷.پرداخت زكات، صدقات و انفاق و كمك‏هاى داوطلبانه به مجروحان جامعه. ۲۸.افشاىسياست‏ها و رفتار نامشروع حكومت طاغوتى. ۲۹.برگزارى حج و عمره واجب ومستحب. ۳۰.اخلاص و دورى از هرگونه رياكارى در خدمت‏رسانى. ۳۱.هجرت با پاىپياده از مكه تا مدينه در راه آرمان‏هاى اسلامى. ۳۲.اعلام برائت از گناه و ظلمو بيدادگرى. ۳۳.نقش‏آفرينى در تربيت ايمانى و اخلاقى بانوانى مثل فضه، ام ايمنو اسماء بنت عميس. ۳۴.حمايت از پيغمبر خداصلى‏الله‏عليه‏وآله با تمام توان و درسراسر زندگى. ۳۵.پارسايى و خداترسى نسبت به تمام حرام‏هاى الهى. ۳۶.ولايتمدارى در تمام تصميم‏ها و مواضع فردى. ۳۷.همسردارى بر پايه ارزش‏هاىالهى. ۳۸.تعقيب نماز با تكبير، حمد و تسبيح الهى. ۳۹.مبارزه با انواعمنكرات فرهنگى، سياسى، اقتصادى و اجتماعى. ۴۰.برخورد مكتبى با غاصبان حقوقاجتماعى و پاسدارى از ارزش‏ها و مبارزه با ضد ارزش‏ها.

دخت بزرگوار پيامبراعظم‏صلى‏الله‏عليه‏وآله، يكى از بزرگ‏ترين مدافعان و پاسداران فرهنگ معروفوارزش‏هاى مكتب انبياست. فاطمه‏عليهاالسلام داراى دو نوع ارزش و فضيلت است؛ ۱.فضيلت‏هايى كهبه جايگاه تكوينى او مربوط بوده، با رفتار و مواضع آن بزرگوار، ارتباطى ندارند. اين امور عبارتند از: الف. او فرزند پيامبر اعظم‏صلى‏الله‏عليه‏وآلهاست. ب. او مادرى همچون خديجه، ام المؤمنين دارد. ج. او همسر بزرگ‏ترينجانشين پيامبر خداست. د. او فرزندانى چون امام حسن مجتبى و سالار شهيدان كربلادارد. و. او مادر شهيد و همسر شهيد و فرزند شهيد است. ه. او اولين شهيد درتاريخ اهل بيت علیهم السلام است. ۲.فضيلت‏ها و امتيازهايى كه به عملكرد وكارنامه اين بانوى قدسى مربوط مى‏باشند. آن چه جامعة بشرى و فرزندان اسلام وقرآن مى‏توانند از زهراى بزرگ‏عليهاالسلام بياموزند، اين بخش از اخلاق‏ها ورفتارهاست. مدير هر خانواده و به ويژه مديران گرامى نهادها، مى‏توانند زندگىكوتاه، ولى پربار و عميق حضرت فاطمه‏عليهاالسلام را به عنوان محور مطالعه و پژوهشانتخاب كنند و هر يك از واجبات و مستحباب و آداب و اخلاق دينى را در زندگى اينبانوى بزرگ، جست‏وجو كنند. «نهج‏الحياة» يا فرهنگ سخنان فاطمه‏عليهاالسلام،دستاورد پژوهش مرحوم استاد محمد دشتى، دويست و دوازده سخن از اين بانوى بزرگ را دربر دارد که در اين زمينه، مى‏تواند، به علاقه‏مندان اين بانوى بزرگ، كمك كند.




ساده زیستی و آراستگی درباره سيره حضرت رضا عليه‏السلام احمد نبوی

سادگى وبى‏تكلفى در زندگى امام رضاعليه‏السلام جارى بود. آن حضرت، كم خوراك بود و غذاى سبكمى‏خورد. در خانه، جامعه‏اى ساده و غالباً پيراهنى از پارچه‏هاى خشن بر تنمى‏كرد و تنها در مجالس عمومى و در ميان مردم، لباسی لطيف بر رويش مى‏پوشيد. ابنعباد مى‏گويد: امام، تابستان‏ها بر روى حصيرى مى‏نشست و زمستان‏ها بر گليمى استراحتمى‏كرد.۱ آن حضرت، ساده‏زيستى را با آراستگى، جمع كرده بود و پاكيزگى را از اخلاقپيامبران مى‏شمرد.۲ امام ضمن حفظ آراستگى خود در خانه، برآراسته بودن مرد در خانهتأكيد مى‏كرد. او در معاشرت با مردم، به آراسته بودن نيز توجه داشت؛ محاسن خودرا رنگ مى‏كرد و موهاى سر و صورت خود را شانه مى‏زد.۳ امام، عطر زدن را از اخلاقپيامبران مى‏شمرد و همگان را به اين ويژگى، سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود: »بر هيچ كسروا نيست كه از به كار بردن عطر در هر روز، خوددارى كند و اگر قدرت نداشت، يك روزدر ميان، خود را خوشبو كند و اگر باز هم نتوانست، در روز جمعه، حتماًاز بوى خوشاستفاده كند«.۴ امام عليه‏السلام به هنگام آراستگى و پوشش، گاهى مورد اعتراضقرار مى‏گرفت و در پاسخ مى‏فرمود: يوسف بن يعقوب، پيغمبر و فرزند پيغمبر بود؛پارچه‏هاى ديبا مى‏پوشيد و در مجالس فرعونيان مى‏نشست و اين لباس‏ها و معاشرت‏ها،او را از مقامش فرود نياورد.۵ امام عليه‏السلام ضمن نفى زهدفروشى و پشمينه‏پوشىصوفيان، همه را به ساده‏زيستى توصيه مى‏كرد و ياران خود را به اين توصيه حضرترسول‏صلى‏الله‏عليه‏وآله به ابوذر يادآورى مى‏كرد كه فرمود: اى اباذر! منلباس‏هاى درشت وخشن مى‏پوشم و در روى زمين مى‏نشينم و انگشت‏هاى خود را پاك مى‏كنمو برالاغ بدون پالان، سوار مى‏شوم و ديگرى راهم دنبال خود سوار مى‏كنم. هر كس ازروش من دورى گزيند، از من نيست. اى ابوذر! اكنون لباس‏هاى خشن در بر كن؛ تا تكبر ونخوت بر تو مسلط نشود.۶ امام به آنان كه از امكانات زندگى برخوردار بودند، توصيهمى‏كرد كه خانواده خود را در رفاه و آسايش قرار دهند و مى‏فرمود: »شايسته است كهمرد بر خانواده‏اش از جهت مالى، توجه بيشترى كند؛ تا آرزوى مرگ او را نكنند».۷ وىبر فراخى منزل، تأكيد مى‏كرد و مى‏فرمود: «زندگى دنيا و لذت آن، در بزرگى منزل ودوستان زياد است».۸ امام دربارة خوش اخلاقى و نيك رفتارى با خانواده، چنينتوصيه مى‏فرمود: »اقربكم منى مجلساً يوم القيامة أحسنكم خلقاً و خيركم لأهله؛ درقيامت، كسى به من نزديك‏تر است كه در دنيا، خوش اخلاق‏تر و نسبت به خانوادة خود،نيكوكارتر باشد«.۹ وقتى برخى از ياران، از سختى زندگى به امام شكوه كردند، وى ازآنان پرسيد: آيا مى‏خواهيد، مانند پادشاان باشيد؟ آيا خوش داريد كه مانند طاهر وهرثمه - كارگزاران و دوستداران مأمون عباسى - رفتار كنيد و برخلاف اين مذهبى كهداريد، باشيد؟ آنان گفتند: نه، به خدا! شاد نيستيم كه تمامى دنيا و آن چه زر وسيم در آن است، از آن ما باشد و ما برخلاف مذهبى كه داريم، باشيم. آن گاه امام علیه السلامفرمود: همانا خداوند مى‏فرمايد: »اعملوا آل داود شكراً و قليل من عبادىالشكور؛۱۰ اى خاندان داود! سپاس ورزيد و از بندگان من، اندكى سپاس‏گزار هستند« وبعد فرمود: به خداوند، خوش گمان باشيد؛ زيرا هر كس به خدا خوش گمان باشد، خدا باهمان گمانى كه به خدا دارد، با اوست و هر كه به اندك روزى خرسند است، اندك كردارىاز او پذيرفته شود و هر كه به حلالى اندك خرسند است، بارش سبك است و خاندانش درنعمتند و خداوند، او را به درد دنيا و به درمان آن بينا سازد و او را به سلامت ازدنيا به بهشت وارد سازد.

پى‏نوشت: ۱.صدوق، عيون الاخبارالرضاعليه‏السلام، ج۲،ص۱۸۷. ۲.حرانى، تحف العقول، ص۴۵۱. ۳.مجلسى، بحارالانوار، ج۷۳، ص۱۱۵. ۴.صدوق، خصال، ج۲، ص۳۹۲. ۵.عطاردى، مسندالامام الرضاعليه‏السلام، ج۲، ص۳۶۱. ۶.همان. ۷.حر عاملى، وسائل الشيعه.، ج۱۵، ص۲۴۹. ۸.مسند الامامالرضاعليه‏السلام، ج۲، ص۳۷۴. ۹.بحارالانوار، ج۷۳، ص۱۵۳. ۱۰.وسائل الشيعه،ج۱۲، ص۱۵۳. ۱۱.سباء، آيه ۱۳. ۱۲.تحف‏العقول، ص ۴۵۱.




جهاد اصلاح سبك زندگى

در دیدار با شاعران ؛ رهبر معظم انقلاب درباره سبک زندگی و اصلاح آن ، از مفهوم «جهاد» استفاده کردند[۱] و حضور در اين جهاد را وظیفه همگان دانستند؛ بدیهی است سهم مدیران نظام اسلامی در این منظومه برای نیل به تمدن اسلامی برجسته و محوری است ؛ در این نوشتار ، منتخبی از فرمایشات آیت الله خامنه ای تقدیم می گردد.


ارتباط سبک زندگی و هدف زندگی

- رفتار اجتماعى و سبك زندگى، تابع تفسير ما از زندگى است: هدف زندگى چيست؟ هر هدفى كه ما براى زندگى معين كنيم، براى خودمان ترسيم كنيم، به طور طبيعى، متناسب با خود، يك سبك زندگى به ما پيشنهاد مي شود. يك نقطه‌ى اصلى وجود دارد و آن، ايمان است. يك هدفى را بايد ترسيم كنيم - هدف زندگى را - به آن ايمان پيدا كنيم. بدون ايمان، پيشرفت در اين بخشها امكان‌پذير نيست؛ كارِ درست انجام نمي گيرد. حالا آن چيزى كه به آن ايمان داريم، مي تواند ليبراليسم باشد، مي تواند كاپيتاليسم باشد، مي تواند كمونيسم باشد، مي تواند فاشيسم باشد، مي تواند هم توحيد ناب باشد؛ بالاخره به يك چيزى بايد ايمان داشت، اعتقاد داشت، به دنبال اين ايمان و اعتقاد پيش رفت. مسئله‌ى ايمان، مهم است. ايمان به يك اصل، ايمان به يك لنگرگاه اصلى اعتقاد؛ يك چنين ايمانى بايد وجود داشته باشد. بر اساس اين ايمان، سبك زندگى انتخاب خواهد شد. ۲۳/۷/۹۲

بخش اصلی تمدن اسلامی

- سبك زندگى، بخش حقيقى و اصلى تمدن است؛ مثل مسئله‌ى خانواده، سبك ازدواج، نوع مسكن، نوع لباس، الگوى مصرف، نوع خوراك، نوع آشپزى، تفريحات، مسئله‌ى خط، مسئله‌ى زبان، مسئله‌ى كسب و كار، رفتار ما در محل كار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعاليت سياسى، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانه‌اى كه در اختيار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئيس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پليس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهاى ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بيگانه؛ اينها آن بخشهاى اصلى تمدن است، كه متن زندگى انسان است .۲۳/۷/۹۲

بعد معنوی سبک زندگی

- یكى از ابعاد پيشرفت با مفهوم اسلامى عبارت است از سبك زندگى كردن، رفتار اجتماعى، شيوه‌ى زيستن - اينها عبارةٌ اخراى يكديگر است - اين يك بُعد مهم است.. ما اگر از منظر معنويت نگاه كنيم - كه هدف انسان، رستگارى و فلاح و نجاح است - بايد به سبك زندگى اهميت دهيم؛ اگر به معنويت و رستگارى معنوى اعتقادى هم نداشته باشيم، براى زندگى راحت، زندگى برخوردار از امنيت روانى و اخلاقى، باز پرداختن به سبك زندگى مهم است. بنابراين مسئله، مسئله‌ى اساسى و مهمى است. ۲۳/۷/۹۲

قرآن و سبک زندگی سعادت آمیز

- اگر در جوامع بشرى قرآن حاكم باشد، هم سعادت دنيا هست، هم علوّ معنوى هست. راه سلامت را، راه امنيت را، راه امنيت روانى را قرآن به روى ما باز مي كند؛ راه عزت را قرآن به روى ما باز مي كند؛ راه زندگى درست را و سبك زندگى سعادت‌آميز را قرآن به روى ما باز مي كند. ما از قرآن دوريم. اگر با قرآن آشنا شويم، با معارف قرآن انس پيدا كنيم و فاصله‌ى خودمان را با آن چيزى كه قرآن براى ما خواسته است، بسنجيم، حركت ما سريع‌تر خواهد بود؛ راه ما روشن‌تر خواهد بود؛ هدف اين است. ۱۸/۳/۹۲

شکل مطلوب زندگی ملت

- نظام اسلامى‌اى كه امام در اين كشور تشكيل داد و به‌وجود آورد، عبارت از اين است كه شكل زندگى اين ملت، قالب و معناى اسلامى پيدا كند و جهت گيرى، اسلامى باشد. اين نظام اسلامى داراى يك ماده اصلى به‌نام «ايمان به خدا و غيب» و نيز داراى يك قالب و صورت به‌نام «شريعت اسلامى» است. چنين نظامى كه با مايه ايمان وبا صورت و قالب مقرّرات و شريعت اسلامى، يك نظامِ اختصاصىِ استثنايىِ ناشناخته براى بشر مادّى، اما شناخته به‌وسيله مسلمانانى است كه با اسلام و قرآن آشنا هستند، جز در صدر اسلام، ديگر در طول تاريخ وجود نداشته است، و امروز هم جز در ايران اسلامى در هيچ جاى جهان وجود ندارد. ۱۴/۳/۹۲

ضرورت اصلاح نقایص

- اين سند تحول، بايد ما را به سمت هدف هاى اسلامى حركت دهد؛ بايد جامعه را به سبك زندگىِ حقيقتاً اسلامى پيش ببرد؛ بايد بتواند در ما خصلت هاى والاى انسانى را به وجود بياورد. ما امروز در خودمان، در خلقيات خودمان، در رفتار خودمان، نقائصى مشاهده مي كنيم؛ اين نقائص بايد برطرف شود. استعداد بشرى در جامعه‌ى ايرانى، يك استعداد انبوه و سرشار است؛ اين استعداد بايد امكان بروز پيدا كند، جهت صحيح پيدا كند. اين سند تحول ناظر به يك چنين چيزى است. ۱۸/۲/۹۲

آسیب سبک زندگی بیگانه

- یكى از عيوب ما و جوامع ما در طول زمان اين بوده است كه گاهى فرهنگ خود را متأثر مي كرديم از فرهنگ بيگانگان. كسانى اين را در ميان جامعه‌ى ما و كشور ما به عمد ترويج كردند؛ ما را سوق دادند به سمت زندگى كسانى كه دل و جانشان خالى بود از نور معنويت؛ در سبك زندگى، در كيفيت پوشش، در كيفيت راه رفتن، در كيفيت معاشرت ها و ارتباطات اجتماعى. اگر هم كسى به آنها اعتراض كرد، گفتند كه دنيا امروز اين جورى است. در حالى كه قرآن به ما مى‌آموزد: «و ان تطع اكثر من فى الأرض يضلّوك عن سبيل الله ان يتّبعون الّا الظّنّ و ان هم الّا يخرصون»[۲]. آنچه كه انسان جا دارد آن را فرا بگيرد و اگر لازم بود، از آن تقليد كند، عبارت است از طريق هدايت؛ «صراط الّذين انعمت عليهم»؛ از خداى متعال مي خواهيم كه ما را هدايت كند به راه كسانى كه به نعمت الهى واصل و نائل شده‌اند؛ اين است كه بايد از آن تبعيت و پيروى كرد. ۱۹/۴/۹۲

آفت زندگی غربی

- فرهنگ غربى فقط هواپيما و وسائل آسايش زندگى و وسائل سرعت و سهولت نيست؛ اينها ظواهر فرهنگ غربى است، كه تعيين‌كننده نيست؛ باطن فرهنگ غربى عبارت است از همان سبك زندگى مادىِ شهوت‌آلودِ گناه‌آلودِ هويت‌زدا و ضد معنويت و دشمن معنويت. شرط رسيدن به تمدن اسلامىِ نوين در درجه‌ى اول اين است كه از تقليد غربى پرهيز شود. ما متأسفانه در طول سالهاى متمادى، يك چيزهائى را عادت كرده‌ايم تقليد كنيم.بنده طرفدار اين نيستم كه حالا در مورد لباس، در مورد مسكن، در مورد ساير چيزها، يكباره يك حركت جمعى و عمومى انجام بگيرد؛ نه، اين كارها بايد بتدريج انجام بگيرد؛ دستورى هم نيست؛ اينها فرهنگ‌سازى لازم دارد. همان طور كه گفتم، كار نخبگان است، كار فرهنگ‌سازان است. و شما جوانها بايد خودتان را براى اين آماده كنيد؛ اين، رسالت اصلى است. ۲۳/۷/۹۲

پرهیز از تقلید زندگی غربی

- براى ساختن اين بخش از تمدن نوين اسلامى، بشدت بايد از تقليد پرهيز كنيم؛ تقليد از آن كسانى كه سعى دارند روشهاى زندگى و سبك و سلوك زندگى را به ملت ها تحميل كنند. امروز مظهر كامل و تنها مظهر اين زورگوئى و تحميل، تمدن غربى است. نه اينكه ما بناى دشمنى با غرب و ستيزه‌گرى با غرب داشته باشيم - اين حرف، ناشى از بررسى است - ستيزه‌گرى و دشمنىِ احساساتى نيست. بعضى بمجرد اينكه اسم غرب و تمدن غرب و شيوه‌هاى غرب و توطئه‌ى غرب و دشمنى غرب مى‌آيد، حمل مي كنند بر غرب‌ستيزى: آقا، شماها با غرب دشمنيد. نه، ما با غرب پدركشتگىِ آنچنانى نداريم - البته پدركشتگى داريم! - غرض نداريم. اين حرف، بررسى‌شده است. تقليد از غرب براى كشورهائى كه اين تقليد را براى خودشان روا دانستند و عمل كردند، جز ضرر و فاجعه به بار نياورده؛ حتّى آن كشورهائى كه به ظاهر به صنعتى و اختراعى و ثروتى هم رسيدند، اما مقلد بودند. علت اين است كه فرهنگ غرب، يك فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودكننده‌ى فرهنگ هاست. هرجا غربى‌ها وارد شدند، فرهنگ هاى بومى را نابود كردند، بنيان هاى اساسىِ اجتماعى را از بين بردند؛ تا آنجائى كه توانستند، تاريخ ملت ها را تغيير دادند، زبان آنها را تغيير دادند، خط آنها را تغيير دادند. هر جا انگليس‌ها وارد شدند، زبان مردم بومى را تبديل كردند به انگليسى؛ اگر زبان رقيبى وجود داشت، آن را از بين بردند. ۲۳/۷/۹۲

عیار سنجش خود

- سبك زندگى و اسلوب زندگى به حسب نظر اسلام، اين در داخل بسيج مي تواند يك معيار براى خودشناسى باشد. بحث اين نيست كه دستگاه هاى برتر و بالاتر بيايند ما را عيار بزنند، ببينند چه جورى است، بحث اين است كه خودمان، خودمان را عيارسنجى كنيم. رفتار ما در محيط كار چگونه است؟ رفتار ما با همسر و فرزند چگونه است؟ رفتار ما در محيط زندگى و محيط اجتماعى چگونه است؟ رفتار ما با زير دست چگونه است؟ با كسى كه بالادست ماست، رفتار ما چگونه است؟ رفتار ما با دوست چگونه است؟ با دشمن چگونه است؟ اينها همه در اسلام اندازه و معيار دارد. خودمان را بسنجيم. اين مي شود عيار خويش را سنجيدن، خود را درست شناختن. اگر از اينجا شروع كرديم، بنيان زندگى ما، بنيان كار ما در همه‌ى بخش ها، بخصوص در بسيج، كه حالا محل بحث ماست، تقويت خواهد شد. ۱/۹/۹۲




رعایت حقوق شخصی مردم سیدمجید حسن زاده

رعايت حقوق شخصي مردم، همچون حقوق عمومي و بيتالمال، بر مديران و مسئولان مربوط، لازم و ضروري است. يك مدير همان گونه كه بايدمراقب اموال عمومي باشد و از اتلاف و اسراف آنها جلوگيري كند، اموال و حقوق شخصيمردم را نيز بايد محترم بشمارد. هيچ مدير و مسئولي حق ندارد بدون اجازة افراد دراموال، زمين‌‌ها و حقوق آنان، تصرف كند و آنها را ضايع كند. با اين حال، ضرورت وجودنظم و انضباط اجتماعي و گستردگي و فراواني جمعيت در شهرها، گاهي مديران و مسئولانرا وادار مي‌كند كه براي ايجاد سهولت در رفت و آمد و صرفه‌جويي در وقت مردم، بهاحداث جاده‌ها و بزرگ‌راه‌ها بپردازند و گاهي به دلايل امنيتي و يا مصلحت ديگريممكن است مديران و مسئولان تشخيص دهند كه سازمان، اداره، نهاد يا وزارت‌خانه‌ايبايد در جاي خاصي ساخته شود و اين كارها گاهي مستلزم خراب شدن خانه‌ها، مغازه‌ها وتصرف در زمين‌هاي شخصي افراد است. بدون شك در چنين شرايطي، حكومت اسلامي ناچار استاين زمين‌ها، خانه‌ها و مغازه‌ها را از صاحبان آنها با قميت عادلانه خريداري كند وحتي در صورتي كه برخي افراد از فروش امتناع كنند، حكومت مي‌تواند آنها را تصرفكرده، قيمت عادلانة آنها را به آنان بپردازد؛ امّا در اين كار و براي رعايت اينمصلحت، بايد به مقدار ضرورت، اكتفا شود و از اين حد، تجاوز نشود. گاهي برخي مديرانبراي درآمدزايي اداره و سازمان تحت مديريت خويش، محدودة وسيعي از زمين‌هاي شخصيافراد را براي ساخت جاده و بزرگ‌راه به بهاي اندك مي‌خرند و حتي در صورت امتناعمالكان، آنها را تصرف مي‌كنند؛ به گونه‌اي كه زمين‌هاي خريداري شده يا تصرف شده،بسيار بيشتر از نياز آنها مي‌باشد و بعد با ساخت مراكز مسكوني و تجاري، درآمدسرشاري را نصيب اداره و سازمان خود مي‌كنند. گاهي برخي مديران براي ساخت ادارهيا سازمان، زمين‌هاي شخصي افراد را به بهاي اندك مي‌خرند؛ سپس براي نيروهاي آناداره و سازمان، خانة شخصي يا سازماني مي‌سازند و خود نيز به عنوان عضوي از آناداره يا سازمان، از اين كار بهره‌مند مي‌شوند. گاهي مديري از پرداخت به موقع حقوقو مزاياي قانوني نيروهاي زيردست خويش، امتناع مي‌كند و يا كمتر از استحقاقشان بهآنها حقوق پرداخت مي‌كند. گاهي مديري از انجام به موقع امور ارباب رجوع، خودداريمي‌كند و به بهانة تشكيل جلسة اداري، ناقص بودن پرونده، ابلاغ نشدن بخش‌نامه ودستورالعمل، وقت مراجعه كنندگان را تلف مي‌كند. گاهي مديري به بهانة تعديلنيروها، نيروهاي وظيفه‌شناس و شايسته را اخراج مي‌كند و افراد نالايق، امّا چاپلوسو متملق را به خدمت مي‌گيرد. گاهي مديري در پرداخت وام‌ها و اعتبارات و اعطايمجوزها و موافت‌هاي اصولي به اشخاص، معيارها و ضوابط را رعايت نمي‌كند و اينامكانات را در اختيار دوستان، خويشان و نزديكان خويش قرار مي‌دهد. گاهي مديري درپذيرش دانش‌آموزان و دانشجويان در مراكز دولتي و يا براي بورسية دانشجويان، روابطرا بر ضوابط ترجيح مي‌دهد. اينها و مواردي از اين قبيل، تجاوز به حقوق افراد وتضييع حقوق آنان است و اگر مديري چنين اعمالي را انجام دهد، كار حرامي مرتكب شدهاست و اگر در اين جهان هم به تخلف وي رسيدگي نشود، در آخرت، مورد مؤاخذه و بازخواستقرار خواهد گرفت. بنابراين، گرچه حكومت اسلامي بنا به ضرورت و نيازش، گاهي مجبورمي‌شود كه به صورت يك طرفه، قراردادها و پيما‌ن‌ها با افراد را فسخ كند و در حقوقآنان تصرف كند، مثلاً زمين‌هايي را از مالكان آنها بخرد و در صورت امتناع مالكان،آنها را تصرف كند، امّا در اين صورت، اوّلاً بايد به مقدار رفع ضرورت اكتفا شود وثانياً بايد قيمت آنها را به صورت عادلانه به آنان بپردازد و در غير اين صورت، ايننوع كارها، خلاف شرع و قانون و تجاوز به حقوق افراد و تعدي از حدود الهي و موجبسرزنش و نكوهش دنيوي و عذاب اُخروي است.




اشتغال زنان

ج. ذوالجلال گر چه ضرورت‏هاى اجتماعى، پاى زنان را از «مديريت خانه وزندگى» به كار ادارى بيرون از خانه كشانده است، ولى خسارتى كه به روح و روان واعصاب بانوان وارد مى‏شود و سردى و كمبود محبتى كه در روابط زناشويى يا عاطفه مادرو فرزندى پديد مى‏آيد، چندان بى اهميت نيست كه ارزش بازنگرى نداشته باشد. آياوقتى زنى استخدام مى‏شود و به صورت تمام وقت يا نيمه وقت، در اختيار اداره و سازمانو شركتى قرار مى‏گيرد و بخشى از فكر و روح و توانمندى و حوصله و ظرفيت خود را در يكقرار داد ادارى به آن مراكز مى‏فروشد، مى‏تواند با روحيات و ويژگى‏هاى يك زن آزاداز اشتغال، امور زندگى را مديريت كند؟ بانوان، با كار طاقت فرسا در بيرون، همآسيب‏هاى جسمى مى‏بينند، هم فرزندانشان دچار كمبود محبت مى‏شوند و هم گاهى روابطزناشويى و خانوادگى و كانون زندگى مشترك آنها دچار سردى و خمودى و تنش‏هاى مختلفمى‏گردد. آيا كسى كه كارمند تمام وقت يا نيمه وقت است، عملا «همسر نيمه وقت» و «مادر نيمه وقت» نخواهد بود؟ نويسنده‏اى مى‏نويسد: «زنان نيمه وقت، مادران نيمه وقتند و فرزندان آنها بر اثر عدممحبت و توجه كافى، به ناراحتى‏هاى عصبى و روان تنى، مبتلا مى‏گردند». موضوع يادشده را اگر هم نپذيريد، دست كم ارزش تامل و فكر كردن دارد.





سرنوشت فرزندان مدیران

گاهى «بيرون»، انسان را از «درون» غافلمى‏سازد. تربيت فرزندانى با فرهنگو ادب، ديندار و متعهد، آبروبخش و مايه افتخار، كارى عظيم و پرمسئوليت و در عينحال، خدمتى به جامعه و آينده ميهن اسلامى است. اين مسئله، هم دشوار است و هم براىآگاهان و دلسوزان، لذّت بخش و گوارا؛ زيرا نوعى سهيم شدن در آتيه روشن مملكت وبالنده ساختن نسل آينده جامعه است. آن كه از اين نكته غفلت كند، از سرنوشت خود،فرزندان و فرهنگ جامعه، غفلت كرده است. پدران و مادران دلسوز،فرهنگ دوست و آينده‏نگر، در كنار دغدغه خاطر و حسّاسيتى كه نسبت به تأمين وسايل وامكانات آموزشى، رفاهى و تفريحى فرزندانشان دارند، به تغذيه فكرى و تربيت روحى آناننيز همّت مى‏گمارند و گرنه، دود بى‏توجهى به اين موضوع، به چشم خودشان خواهد رفت وكدام پدر و مادر است كه بخواهد به دست خود، وجهه و حيثيّت اجتماعى و سوابق خدمتى وافتخارات گذشته خود را خراب كند؟ سخنى زيبا و هشدارى تكان دهنده از امامسجادعليه السلام: «وامّا حَقُّ وَلَدِك أنْ تعلم انَّه مِنك و مُضافٌاليك...؛۱ اما حق فرزندت، آن است كه بدانى او از توست و خير و شر او در هميندنيا به تو نسبت داده مى‏شود و تو نسبت به تربيت شايسته او و راهنمايى‏اش به سمت وسوى خدا و كمك به خداپرستى‏اش مسئولى و در اين مورد، پاداش يا كيفر داده خواهى شد. پس در كار تربيت فرزند، چنان رفتار كن كه اگر در اين دنيا آثار خوب داشت، مايهآراستگى و زينت تو باشد و با رسيدگى شايسته‏اى كه نسبت به او داشته‏اى، نزدپروردگارت عذر و حجّت داشته باشى». اگر مراقبت، دقت‏نظر و صحت رفتار ما باخانواده و فرزندانمان سبب شودكه «خدايى زيستن»، «اهل طاعت بودن»، مايه آراستگى وآبروى والدين بودن» و در پيشگاه خدا عذر و حجت داشتن، در اين سازندگى و تربيت جلوهكند، معلوم مى‏شود كه كار تأديب و سازندگى، خوب انجام گرفته است و گرنه، زير سؤالخواهيم بود! آيا آلوده شدن فرزندان يا همسران به فسادهاى اخلاقى، مالى، اعتياد،گناه و... مايه سرافكندگى سرپرست آنان نيست؟ اگر هست، پس «نمى‏شايد دگر چون غافلانزيست». گرچه نمرات خوب، امتيازات بالا و كارنامه درخشان، مايه چشم روشنى ومباهات والدين است، اما كدام پدر و مادر آگاهى است كه «اخلاق خوب»، «تربيت شايسته» و تدين و تعهد فرزند را به حساب نياورد؟ وقت گذاشتن براى تربيت، راهنمايى وآگاهى فرزندان، بسيار مهم است. اگر مسئولى به دليل اشتغال كارى، ادارى و بيرونى،نمى‏تواند كه بخشى از وقت خود را براى رسيدگى به امور درسى، اخلاقى و معاشرتىفرزندش صرف كند، نبايد انتظار وضعيت مطلوب و اميدبخش در جهات ياد شده را داشتهباشد. رسيدگى به اينها، كار خود اوست؛ نه همسايگان، دوستان و آشنايان. مسئوليت،هر چه بالاتر و حساس‏تر باشد، اين انتظار هم بيشتر و جدى‏تر است. اگر به خاطر برخىغفلت‏ها و در نتيجه بعضى كاستى‏ها و لغزش‏هاى خانوادگى، ديگران بگويند: «اگرمدير خوبى بود، خانواده‏اش را اداره مى‏كرد» و «اگر عرضه داشت، از پس زن و بچه خودشبر مى‏آمد...»، همين همه خدمات، سوابق و ارزش‏هاى كارى او را تباه مى‏كند. تنهامعلمان، مربيان و مبلغان نيستند كه وظيفه دارند نوجوانان، كودكان، دختران و پسرانما را با شخصیت، عفيف، شايسته و پاك بار آورند و استعدادهاى فكرى، هنرى و اجتماعىآنان را بارور سازند؛ بلكه والدين هم د رايجاد روحيه «خودباورى»، «خداباورى»، «آخرت‏گرايى»، صدق و راستى، نوع دوستى و ايثار، غيرت و حريت مسئولند. بايد «بذرباور» را در «زمين بارور» افشاند. بايد «نهال ايمان» را در «بوستان جان» كاشت واين، كار خود شما نيز هست تا شاهد شكفتن شكوفه صداقت، خلوص و خدمت، بر شاخسار وجودفرزندانتان باشيد. تا چشم به هم بزنيد، كودك ديروز، نوجوان امروز مى‏شود و فرداهم به جوانى برومند تبديل مى‏گردد. در اين فاصله. اين سؤال كه «براى آنان چهكرده‏ايد؟» خيلى جدّى خود را نشان مى‏دهد. ياد كرد چند نكته در پايان، بى‏فايدهنيست: ۱.توجه به تأثير رفتار و حركات خودتان برفرزندانتان. ۲.داشتن رفتارىكه موجب جلب اعتماد آنان به شما شود. ۳.اوقات فراغت آنان را به نحو شايسته پركردن. ۴.وقتى را به امور آنان اختصاص دادن. ۵.نظارت دورادور و هدايت حسابشده، نسبت به افكار و رفتارشان. ۶.مواظبت بر شايسته بودن دوستان ودوستى‏هايشان. ۷.برنامه‏ريزى مناسب براى دوران تحصيل و تعطيل آنان. ۸.تأميننيازهاى روحى، عاطفى و خلأهاى روانى زن و فرزندان. ۹.پرهيز از سخت‏گيرى‏هاىبى‏مورد و بيش از طاقت آنان. ۱۰.فراموش نكردن دعا و توسل به درگاه خدا، براىصلاح و اصلاح نسل و خانواده. بارى... اگر به «آبروى خويش» و «آينده فرزندان» و «حيثيت نظام» علاقه‏منديم، مسئله تربيت خانوادگى را شوخى و ساده نگيريم؛ وگرنه... مسئوليم.

پى نوشت:

۱.ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج‏۲، ص‏۶۲۶.





سيره خانوادگی امام خمينى ‏ عبدالرحیم اباذری چگونگى برخورد امام خمينى در محيط خانواده با خواهر،برادر، همسر، فرزندان و نوادگان، مى‏تواند براى مديران و كارگزاران نظام جمهورىاسلامى، سرمشق خوبى باشد. وقتى اين بُعد از شخصيت رهبر كبير انقلاب مورد بررسى قرار مى‏گيرد، در مى‏يابيم كه مسئوليت‏هاى دينى، اجتماعى و سياسى هرگز نتوانست اورا از تعليم و تربيت فرزندان و اهتمام به صله ارحام و پي گيرى مسائل خانواده باز دارد. بخشى از رفتارهاى امام نسبت به خانواده و خويشانش را مرور می کنیم:

الف. تهذيب نفس وتحصيل علم

در نامه‏هاى حضرت امام به مرحوم حاج احمدآقا در این مورد چنين آمده است: ... سفارش اكيد مى‏كنم كه شما جز تحصيل علم و تهذيباخلاق، به هيچ كارى، كار نداشته باشيد.۱ ... نمى‏دانم درس را به كجا رساندى وحالا مشغول چه هستيد؛ از وضع درس و مدرس بنويسيد... .۲ ... اشتغال به تحصيل وتهذيب اخلاقى داشته باشيد. از درس خودت معلم و استاد و مربى بنويسيد... .۳

ب. صراحت با بستگان

حضرتامام از برادر خويش، آية الله پسنديده، چند سال كوچك‏تر بود و به همين سبب، احترامويژه‏اى براى وى قائل مى‏شد و هميشه يك قدم عقب‏تر از او حركت مى‏كرد و در اغلبنامه‏هايى كه از نجف براى اعضاى مختلف خانواده مى‏نوشت، از او با عناوينى چون حضرتعموى بزرگوار، حضرت عم و حضرت آقا نام مى‏برد.۴ و احترام او را به همه توصيهمى‏كرد؛ اما با اين حال، وقتى احساس مى‏كرد برخى عملكردها و موضع‏گيرى‏هاى برادرشبرخلاف اصول انقلاب و رهبرى است، با صراحت به وى تذكر مى‏داد. يك بار آيةاللهپسنديده از امام درخواست كرد كه در اعلاميه‏ها و سخنرانى‏ها از جبهه ملى و مصدق نيزنام ببرد. امام در جواب نوشت: «اين جانب نمى‏توانم از جبهه‏اى‏ها و نه از بزرگشاناسمى ببرم و ترويجى بكنم؛ راه آنها با ما مختلف است.۵ راجع به مراجعه به دستگاه، هركسى و هر امرى باشد، جداً احتراز فرماييد. اين امر، بسيار براى حضرت‏عالى و من موهناست. قبلاً هم تذكر داده‏ام؛ مثل اين كه به سمع مبارك نرسيده است». امام در نامهديگرى از نوفل لوشاتو، خطاب به وى چنين هشدار داد: «...از قرار مسموع، مصاحباتىبا خبرنگاران داخلى و خارجى مى‏فرماييد. اين امر، بسيار برخلاف مصلحت است؛ زيرا اگرمطالب اين جانب صريحاً گفته شود، حتماً به شما صدمه‏اى وارد مى‏كنند و لااقل تبعيدو اين نبايد بشود و اگر مثل ديگران باشد، مورد اشكال دوستان و جناح‏هاى ديگرمى‏شود. حضرت‏عالى نه با خبرنگار خارجى و نه داخلى مصاحبه نفرماييد.۶ ... شنيدمپيراسته را راه داديد و بااو ناهار ميل كرديد. شما نمى‏دانيد اينها براى شما خوبنيست... حضرت‏عالى لازم است عواطف سابق را كه با بعضى داشته‏ايد، حالا براى خاطروضع خطيرى كه داريد، كنار بگذاريد... گفته مى‏شود(الآن شنيدم) كه حضرت‏عالىفرموديد: راه حل دكتر امينى را قبول دارم. ممكن است گمان شود كه اين جانب نيز قبولدارم. من هرگز قبول ندارم و دكتر امينى هم نخواهد موفق شد و راه حل ايشان هم غلطاست».۷ هنگام غائله بنى‏صدر، وقتى سيدحسين، نوة امام، طى يك سخنرانى در مشهد، بهطرفدارى از بنى‏صدر، اغتشاش به وجود آورد، حضرت امام دستور داد كه وى را دستگيركرده، به تهران بفرستند.۸ پس از ختم اين غائله كه فعاليت‏هاى سياسى نادرست او ادامه داشت، حضرت امام طى‏نامه‏اى اين چنين وى راپدرانه نصيحتكرد: «بسمه تعالى پسرم؛ حسين خمينى! جوانى براى همه، خطرهايى دارد كه پس ازگذشت ايام، انسان متوجه مى‏شود. من ميل دارم كسانى كه به من مربوط هستند، در اينكوران هاى سياسى، وارد نشوند. من اميد دارم كه شما مجاهدت در تحصيل علوم اسلامى باتعهد به اخلاق اسلامى ومهار كردن نفس امارة بالسوء، براى آتيه مورد استفاده واقعشوى. من علاوه بر نصيحت پدرى پير، به شما امر شرعى مى‏كنم كه در اين بازي هاى سياسى،وارد نشوى و واجب شرعى است كه از اين بر خوردها احتراز كنى. من به شما امر مى‏كنمكه به حوزة علمية قم برگرد و با كوشش به تحصيل علوم اسلامى - انسانى بپرداز. ازخداوند تعالى، توفيق شماو همه محصلين را خواستارم». ۹رجب ۱۴۰۱، ۲۴/۲/۱۳۶۰ روحالله الموسوى الخمينى‏۹

ج.روش تربيتى

حضرتامام اهل خانواده و بچه‏ها را خيلى كم نصيحت مى‏كرد؛ ولى از هفت سالگى در تربيتدينى آنان دقت مى‏كرد و توجه داشت كه بچه بايد از هفت سالگى نماز بخواند. وى توصيهمى‏كرد كه بچه‏ها را وادار به نماز كنيد؛ تا وقتى نه ساله شدند، عادت به نماز كردهباشند. وى مقيد بود كه در مورد نماز از بچه‏ها سؤال كنند؛ اماهمين كه آنانمى‏گفتند: نماز خوانده‏ايم، قبول مى‏كرد و كنجكاوى نمى‏كرد. وى از نيم ساعت به ظهر،وضو مى‏گرفت و مشغول نماز مى‏شد؛ ولى يك بار هم به بچه‏ها نگفت كه موقع اذان است ودست از بازى برداريد و براى نماز آماده شويد؛ بلكه بيشتر بر اين نكته تأكيد داشت كهبايد بچه‏ها در طول اين ساعات، نمازشان را بخوانند.وى براى نماز صبح، هرگز كسى را از خواب بيدار نمى‏كرد و معتقد بود كه بچه‏ها،خودشان بايد با عشق و علاقه، براى نماز صبح از خواب بيدار شوند.۱۰

د. انس با نوادگان و كودكان

گاهى دختران امام كه نزد وى مى‏رفتند، براى رعايت حال وى، بچه‏ها را همراهنمى‏آوردند. امام در اولين واكنش، از احوال فرزندان مى‏پرسيد و مى‏گفت: چرا بچه‏هارا با خود نياورديد؛ اگر دفعه ديگر بدون فاطمه، على و... مى‏خواهيد بياييد، اصلاًخودتان هم نياييد.يك روز خانم فريده مصطفوى (دختر امام) از امام پرسيد: آقا! شماچرا اين قدر بچه‏ها را دوست داريد؛ چون بچه‏هاى ما هستند، دوستشان داريد؟ امام درجواب گفت: نه، من به حسينيه هم كه مى‏روم، اگر بچه باشد، حواسم دنبال او مى‏رود...؛بعضى وقت‏ها كه صحبت مى‏كنم و مى‏بينم بچه‏اى گريه مى‏كند يا به من دست تكان مى‏دهدو اشاره مى‏كند، حواسم پيش او مى‏رود.۱۱ همسر حاج احمد آقا مى‏گويد: امام بهكودكان علاقه زيادى داشت و بسيار ديده مى‏شد كه با آنها همبازى مى‏شد. در اين ميان،ايشان علاقة خاصى به على، فرزندكوچك حاج سيداحمد داشت. على نيز تمام عشقش امام بود. هر روز به اتاق ايشان مى‏رفت و با وسايل امام بازى مى‏كرد. يك روز كه ساعت و عينكآقا را برداشته بود، امام به على گفت: على جان! عينك، چشم‏هايت را اذيت مى‏كند وزنجير ساعت هم خداى ناكرده، ممكن است به صورتت بخورد. على عينك و ساعت را داد وگفت: خوب بياييد با هم بازى بكنيم. من مى‏شوم آقا؛ شما هم بشويد على كوچولو. امامگفت: باشد. بازى شروع شد. على گفت: بچه كه جاى آقا نمى‏نشيند. امام كمى خودش راكنار كشيد و على كنار امام نشست و گفت: بچه كه نبايد دست به عينك و ساعت بزند. دراين هنگام آقا خنديدند و عينك و ساعت را به على داد و گفت: بگير؛ تو بازى رابردى.۱۲

ه. رعايت حالخانواده‏

همسر امام مى‏گويد: «او حتى در اوج ناراحتى و عصبانيت،هرگز بى‏احترامى و بى‏ادبى نمى‏كردند. هميشه در اتاق، جاى بهتر را به من تعارفمى‏كردند. تا من سر سفره نمى‏آمدم، به خوردن غذا مشغول نمى‏شدند و به بچه‏ها هممى‏گفتند: صبر كنيد تا خانم بيايد. هنگامى كه وارد اتاق مى‏شدم، به مننمى‏گفتند در را پشت‏سرتان ببنديد؛ صبر مى‏كردند تا بنشينم و بعد خودشان بلندمى‏شدند و در را مى‏بستند».۱۳ سحرگاهان كه امام براى نماز شب برمى‏خاست، از يكچراغ قوة كوچك استفاده مى‏كرد و هرگز چراغ اتاق و راهرو و دست‏شويى را روشن نمى‏كردو مراقب بود تا ديگران بيدار نشوند. وى بسيار آرام قدم بر مى‏داشت و هنگام وضوگرفتن، يك تكه اسفنج زير شير آب مى‏گذاشت تا صداى چكيدن آب، مزاحم خواب اعضاىخانواده نشود.۱۴

پىنوشت:

۱.صحيفه امام، ج ۲، ص‏۴۱۷. ۲.همان، ص‏۴۳۱. ۳.همان،ص‏۴۳۲. ۴.ر.ك: همان، ج‏۳، ص‏۳۹۹-۴۰۳. ۵.همان، ص‏۴۳۹. ۶.همان، ج‏۴،ص‏۲۸۰. ۷.همان، ص‏۲۸۱. ۸.همان. ۹.همان، ج‏۱۴، ص‏۳۴۵. ۱۰.اميررضاستوده، پابه‏پاى انقلاب، ج‏۱، ص‏۵۶و۱۰۰. ۱۱.همان، ج‏۱، ص‏۲۰۱. ۱۲.همان،ج‏۱، ص‏۱۸۹. ۱۳.همان، ج‏۱، ص‏۵۰. ۱۴.مصطفى وجدانى، سرگذشت هاى ويژه،ج‏۳.




زندگی با صفای مدرس

غلامرضا گلی زواره


غناى قناعت

‏يكى از ويژگى‏هاى برجستة شهيد مُدرّس، قناعت وساده‏زيستى او بود. مدرس در دورى از تجملات و مصرف كالاهاى وطنى نيز گوى سبقت را ازهمگان ربود. لباس او هميشه بافت و دوخت ايران بود. در كف اتاقش، دو تخته نمد پهنشده بود و وسيلة پذيرايى او، يك منقل گلى، يك قورى ودو استكان ساده بود. خوراكشاكثراً نان، ماست، سبزى و آب گوشت كم چربى بود.۱ هر كس مى‏خواست با مدرس ملاقاتكند - اعم از وكيل، وزير و بقال سرگذر و پايين‏تر - به اين اتاق وارد مى‏شد و اگرمراجعه كننده فقيرتر و عادى‏تر بود، مدرس او را بيشتر احترام مى‏كرد. در مورد افرادسرشناس و صاحب‏نفوذ، تعارفات را كمتر معمول مى‏داشت.۲ در سفرى كه مدرس به روستاىاسفه، محل مسكونى سابق خود رفته بود، آسياب اين آبادى را كه از موقوفات مدرسهچهارباغ اصفهان بود، تعمير كرد؛ تا از اين طريق هم مشكل مردم برطرف شود و هم بهطلبه‏هاى اين مدرسه كمك كرده باشد. در همين آبادى، خانة پدرى خود را به دو حمامعمومى تبديل كرد؛ كاروان‏سرايى ساخت و قناتى احداث كرد و دو مجتمع مسكونى به نامقلعة خيرآباد، بنيان نهاد، تا خانواده‏هايى كه دچار مشكل هستند، در آنها اقامتكنند۳.در مهيار اصفهان هم پلى ساخت تا مردم هنگام عبور، با دشوارى و زحمت مواجهنشوند. شترداران مهيارى، براساس نذرى كه داشتند، خانه‏اى مخروبه در اصفهان براىمدرس خريدند. مدرس براى تعمير اين خانه، شخصاً خشت تهيه كرد و پس از آن كه به آنسروسامانى داد و تا حدودى آن را آمادة سكونت كرد، خانواده‏اش را به آن جاآورد۴. مدرس، گفت: اگر من نسبت به بسيارى از امور اظهار نظر مى‏كنم و حرف حق رابدون پروا از اين و آن، بر زبان مى‏آورم، به دليل آن است كه چيزى ندارم و از كسى همچيزى نمى‏خواهم. اگر شما هم بار خود را سبك كنيد و توقع را كم نماييد، آزادمى‏شويد.۵

سادهزيستى‏

مدرس، زهد و وارستگى را از خاندان و اجداد طاهرينش به‏ارث برده بود. برادرش سيدعلى اكبر مدرس مى‏گويد: من چهارده ساله بودم كه برادرم مدرس مرا براىادامة تحصيل به اصفهان آورد و در مدرسة جدّه، اتاقى برايم گرفت و مشغول فراگيرىدرس سيوطى شدم. پس از يك هفته، وى استاد مرا عوض كردو چون علت اين تغيير را پرسيدم،گفت: آن معلم، زندگى خوبى داشت؛ اتاقش با قالى فرش شده بود و در محل زندگى‏اش،وسايل اعيانى و اشرافى ديده مى‏شد؛ ولى تو از اين امكانات بى‏بهره بودى و اين وضعدر تو اثر روحى مى‏گذاشت‏۶. او به خانواده‏اش چنين توصيه مى‏كرد: نماز بخوانيد؛قناعت كنيد؛ كشاورزى و دامدارى كنيد؛ لباس وطنى بپوشيد تا از وابستگى به ديگران،بى‏نياز شويد. وى، در نامه‏اى به فرزندش، سيداسماعيل چنين نوشت: امورات شما، مثلمن، بايد به زراعت بگذرد و اسباب كشاورزى مال خودتان است و نياز به غير نداريد. وى،اهل خانه را توصيه به اين واقعيت مى‏كرد كه حاجت‏ها را از خداوند متعال بخواهيد وازديگران قطع اميد كنيد؛ چون درهاى رحمت الهى، هيچ وقت مسدود نمى‏شوند.۷

مدرس،خود مسيرى زاهدانه پيش گرفت؛ تا توانست درد محرومان و افراد كمبضاعت را درك كند. فاطمه بيگم مدرس، فرزند مدرس، مى‏گويد: بسيار اتفاق مى‏افتادكه پدرم بدون قبا به خانه مى‏آمد و مى‏دانستيم كه او لباسش را به برهنه‏اى بخشيدهاست. روزى به او گفتم: اجازه دهيد چند ذرع كرباس در خانه داشته باشيم؛ تا بتوانيم درچنين مواقعى برايتان لباس تهيه كنيم. پاسخ داد: امكان دارد ما آن را ذخيره كنيم؛ولى ديگرى به آن نياز داشته باشد. در يكى از روزها عده‏اى فقير از وى كمك مالىخواستند و در آن هنگام، مدرس پولى در جيب نداشت؛ سپس از بقال سر محل كه از او خريدمى‏كرد، مبلغى قرض كرد و به آن بينوايان داد. مدرس وقتى مى‏خواست از اصفهان بهتهران برود تا در مجلس دوم حضور يابد، در يكى از روستاهاى نطنز، توقف كرد و در يكىاز اتاق‏هاى امامزاده سليمان، شب را سپرى كرد. متولى امامزاده با وجود تنگ‏دستى، بهنحو شايسته‏اى از مدرس و همراهان او پذيرايى كرد. آن مرد به مدرس گفت: منپيرمردى فقير و عيالوارم و دو دختر بزرگ دارم كه هنوز كسى به خواستگارى آنان نيامدهاست و از ادارة خانه ناتوان شده‏ام. مدرس در همان شب، با كمك كدخداى روستا، آن دودختر را به عقد ازدواج دو نفر از جوانان روستا درآورد و بدين گونه، آن متولىامامزاده را شادمان كرد و بعد عازم قم و تهران شد.۸

پى نوشت: ۱.عبدالعلىباقى، مدرس مجاهدى شكست‏ناپذير، ص‏۳۲۳. ۲.عبدالله مستوفى، شرح زندگانى من،ص‏۲۴۳. ۳.گلى زواره، داستان‏هاى مدرس، ص‏۶۰. ۴.يادنامه مدرس، ص‏۷۲. ۵.گلى زواره، شهيدمدرس ماه مجلس، ص‏۷۴. ۶.مدرس مجاهدى شكست‏ناپذير،ص‏۱۲۹-۱۳۰. ۷.همان، ص‏۲۲۹-۲۳۰. ۸. داستان‏هاى مدرس، ص‏۱۱۵.




آقای رئیس جمهور‏ عبدالرحیم اباذری

در طول تاريخ اسلام و تشيع، بلكه از همان آغاز زندگىبشر و تشكيل حكومت‏ها، شخصيت‏هاى مثبت ومنفى بسيارى به چشم مى‏خورند كه ويژگى‏هاى فردى و برخوردهاى سياسى و اجتماعى آنان،مى‏تواند براى همه، به ويژه براى مسئولان نظام جمهورى اسلامى ايران در رده‏هاىگوناگون، الگو و آيينه عبرت باشد. در اين بخش فرازهایی از ابعاد گوناگون زندگى ، رئيس جمهور مكتبى شهید رجایی را مرور می کنیم: شهيد رجايى، وقتى در آموزش وپرورش، وزير شد، تلاش كرد تا افرادى را در مسئوليت‏هاى اين وزارت خانه به كار گماردكه بتوانند به عنوان يك مسئول واقعى، در حكومت جمهورى اسلامى خدمت کنند. در اينراستا، علاوه بر تأكيد بر تخصص، به مكتبى و متعهد بودن اشخاص، توجه ويژه ای داشت. وىدر جهت تحقق آرمان‏ها و تشريح اهداف انقلاب اسلامى، هر هفته با مديران ادارات درتهران و هر دو ماه با مسئولان كل ادارات در شهرستان‏ها، ديدار مى‏كرد و آنها را درجهت پياده كردن اين آرمان‏ها و ارزش‏ها، توجيه و تشويق مى‏نمود. شهيد رجايى دراين باره مى‏گويد: «اين برادران را مى‏آورديم و ساعت‏ها با آنها مى‏نشستيم وبحث‏هاى مكتبى مى‏كرديم؛ بسيار، بسيار مفيد و مهم بود. يكى از فوايدش اين بود كه مااينها را توجيه مى‏كرديم كه آقا! اين بخش‏نامه را ما مى‏خواهيم صادر كنيم؛ دليلمانهم اين است؛ چون كه از اول ما گفتيم، واى به حال كسى كه در جمهورى اسلامى، كسى چيزىرا بگويد، حكمى را بكند و پشت سرش بگويد: المأمور معذور. من مى‏گفتم؛ آن روز شماسقوط كرديد. شما بايد دقيقاً در جريان انديشه‏اى كه منجر به اين بخش‏نامه شده است،باشيد؛ تا وقتى مى‏گويند آقا چرا؟ نگوييد وزير گفته است. نگوييد وزارت خانهتصميم گرفته: وزارتخانه يعنى چه؟ اگر حق، حق است در همه جا از آن دفاع مى‏كنيم واگر باطل است، به وزير هم اجازه نمى‏دهيم كه چنين حرفى را بزند». او مى‏گويد: «اگر آدم براى خدا كار كند، خستگى معنا ندارد. خستگى موقعى است كه ما، براى پول كاركنيم. يك بار در يكى از روستاهاى كشور، در مدرسه‏اى بخارى كلاس، آتش گرفت و سهدانش‏آموز نوجوان دبستانى در آتش سوختند. وقتى اين خبر به شهيد رجايى رسيد، سختمتأثر شد و بى‏درنگ به آن‏جا رفت و از خانواده‏هاى آنان، دل جويى كرد و گفت: من،وزيرآموزش و پرورش هستم؛ پس اين اتفاق، به خاطر كوتاهى من، رخ داده است. وقتى بهاصرار دوستان و به حكم انجام وظيفه، نامزد نمايندگى مجلس شوراى اسلامى شد، هرگزبه تبليغات براى خود، تن نداد و گفت: در طى دوره‏اى كه در آموزش و پرورش بوده‏ام،كارم به نحوى بوده است كه تقريباً با تمام خانوادها، ارتباط داشته‏ام و آنها مراشناخته‏اند؛ اگر عملكردم مطابق خواست‏هاى آنها باشد، مرا انتخاب مى‏كنند وگرنه،انتخاب نمى‏كنند و به همين دليل، نيازى به تبليغ كردن نمى‏بينم. او به نماز اولوقت، اهتمامى ستودنى داشت؛ چنان كه با خود عهد بسته بود كه اگر روزى نمازش دير شود،از فردايش دو روز، روزه بگيرد. جمله‏اى از وى مشهور است كه مى‏گفت: «به نماز نگوييدكار دارم؛ به كار بگوييد وقت نماز است». شهيد رجايى، وقتى به نخست وزيرى رسيد، هرگزحاضر نشد در ساختمان آن وزارت خانه مستقر شود و محل كارش را در بخشى از همان ساختمانآموزش و پرورش منطقة جنوب شهر تهران قرار داد وقتی مورد اعتراض اطرافيان قرارگرفت، گفت: «...اگر من از مردم جنوب شهر، جدا شوم و هر روز كه سر كار مى‏روم،خانه هايى را كه به نشان شهادت عزيزانشان، پرچمى بر بالاى آنها نصب شده است، نبينم،از آنها جدا مى‏شوم و ممكن است دردِ مردم را فراموش كنم...» او، حتى اتاق كارشرا هم از اتاق‏هاى كوچك انتخاب كرده بود و مى‏گفت: «...اگر اتاق كارم بزرگباشد، مراجعه كننده مجبور است از در كه وارد مى‏شود و به من سلام مى‏كند تا به منبرسد، ده متر را طى كند واين، در آدم، سبب غرور مى‏شود...» شهيد رجايى، هنگامىكه به آمريكا سفر كرد تا مواضع جمهورى اسلامى ايران و اوضاع جنگ تحميلى را از طريقشركت و سخنرانى در اجلاس شوراى امنيت سازمان ملل به گوش جهانيان برساند، چون متنسخنرانى را كه مطابق معمول عرف بين‏المللى با جمله «جناب رئيس!، خانم‏ها وآقايان!»، شروع شده بود، برايش آوردند، تا مطالعه و بازنگرى كند، گفت: «منسخنرانى‏هاى خود را اين گونه آغاز نخواهم كرد؛ زيرا ما انقلابى داريم كه بايد پيامو گفتارهايمان را بر اساس آن تنظيم و تدوين كنيم». هر چه اصرار کردند كه آقا اينعرف مرسوم بين‏الملل است و همه بايد اين گونه شروع به صحبت كنند، قبول نکرد وسخنرانى خود را با كمال آرامش و افتخار، با «بسم الله الرحمن الرحيم» و تلاوتآيه‏اى از قرآن كريم آغاز کرد. وقتى به رياست جمهورى رسيد، هيچ تغييرى در زندگى شخصى و روحى وساير خصوصيات اخلاقى‏اش حاصل نشد و همچنان، همان محمد على رجايى بود كه در دورانجوانى، در مغازة دايى‏اش كار مى‏كرد و يا در اطراف بازار تهران، به دست‏فروشىمى‏پرداخت. شهيد رجايى، اعتقاد داشت كه نخست وزير يا رئيس جمهور هم فردى مانندساير مردم است و اگر قرار باشد امكاناتى نصيب او بشود، بايد همان امكانات شامل حالهمه مردم هم بشود. از اين رو، هرگز بودجة دولتى را صرف هزينة شخصى خود و افرادخانواده‏اش نمى‏كرد؛ چنان كه چند لحظه قبل از شهادتش در حال ورود به جلسة امنيت ملىكه قرار بود در ساختمان نخست وزيرى برگزار شود، وقتى مى‏بيند پسر نوجوانش، (كمال) قصد دارد براى چند دقيقه سوار يكى از موتورسيكلت‏هاى رياست جمهورى شود، با لحنبسيار تندى، خطاب به وى مى‏گويد: مگر موتورها، مال پدرت است كه اين گونه با خيالراحت مى‏خواهى از آنها استفاده كنى و بدين ترتيب، مانع اين كار فرزندش مى‏شود.




پایبندی به اصل «ص»

محمود شریفی

چهلنكته براى مديران

اگرمى‏خواهيد مدير موفقى باشيد، به اين توصيه‏ها عمل كنيد: ۱.حتى اگر جوان هستيد،در مقام مدير، پدر باشيد. ۲.همواره معلّم باشيد و يادتان باشد كه همكاران شما،از رفتار شما، بيشتر از گفتار شما مى‏آموزند. ۳.زودتر از ديگران بياييد و ديرتراز ديگران برويد. ۴.حتماً نظم را در محيط كار برقرار كنيد. در يك محيط بى‏نظم،همه طلبكار و مدعى‏اند؛ اما در يك محيط منظم مبتنى بر اصول، مدعيان، احساس بدهكارىخواهند كرد. ۵.آراستگى و پيراستگى را كه شامل پاكيزگى، زيبايى، ايمنى، بهداشت وانضباط مى‏شود، در محيط كار، اعمال كنيد. ۶.به اصول، قول‏ها و به تعهدات خود وهمكارانتان در مديريت، پاى‏بند باشيد. ۷.به پيروى از توصيه‏هاى حضرتعلى‏عليه‏السلام ، به هنگام خشم، تصميم نگيريد. ۸.در قضاوت، عجله نكنيد و آنگاه كه قضاوت مى‏كنيد، با عدالت قضاوت كنيد. ۹.بيش از آن چه مى‏گوييد، عملكنيد. ۱۰.اصل«ص»، يكى از عوامل مهم اعتماد و اعتقاد زيردستان است. اين اصل مهم،شامل اين عوامل مهم مى‏شود: الف. صداقت. ب. صميميت. ج. صبورى. د.صراحت. و. صلابت. ه. صلاحيت. ى. صفا، به اين اصل، پاى‏بندباشيد. ۱۱.به نمايندگان كاركنان و نيز كاركنان باتجربه و باسابقه، اهميت بدهيدو آنها را بازوى فكرى و اجرايى خود قرار دهيد. ۱۲.از آن چه در واحدهاى مشابهدر جامعه يا حداقل در اطراف شما مى‏گذرد، آگاه باشيد. ۱۳.تبعيض، يكى از شكوه‏هاى عمومى و مشترك همكاران، در محيط كار است. اين بيمارى مديريتى را بشناسيد و در رفع آن بكوشيد. ۱۴.در دوران تنعّم، رونق وبركت، زيردستان را دريابيد؛ تا در دوران سختى و بحران، شما را در يابند. ۱۵. هرگز به خاطر كارهايى كه براى همكارانتان مى‏كنيد، بر آنها منتى نگذاريد. ۱۶. هرگز در جمع همكارانتان، كسى را سرزنش نكنيد؛ اما در مورد تشويق، اين محدوديت رانداريد و تشويق در حضور عموم، مؤثرتر و مفيدتر خواهد بود. ۱۷.از جاذبه و دافعه كمك بگيريد؛ اما جاذبه رادر حد اعلى و دافعه را در حد نياز و ضرورت به كار بريد و از اين دو وسيله، براىافراد مختلف، متناسب با ظرفيت آنها استفاده كنيد. ۱۸. هر گاه تصميم غلطى گرفتيد،با شهامت و درايت، آن را لغو كنيد؛ اما سعى كنيد كمتر چنين اتفاقى به وقوعبپيوندد. ۱۹. همكارانتان را در«زحمت‏ها» و «رحمت‏ها» سهيم كنيد؛ تا آنان تصورنكنند كه زحمت‏ها را آنها مى‏كشند و رحمت‏ها را ديگران كه سرپرست‏ها و مديرانباشند، مى‏برند. ۲۰. از قوانين و مقررات مربوط به حقوق و تكاليف كاركنان،كاملاً مطلع باشيد. ۲۱. همكاران سليم النفس، با تقوا، كاردان و باتجربه را درسمت‏هاى مديريتى منصوب كنيد. ۲۲. در مواردى كه تصميم شما به منافع عمومى كاركنانمربوط مى‏شود، با دقت و اطلاعات كافى و مشورت بيشتر، تصميم بگيريد. ۲۳. در جامعه ما، فاصله تحصيلات مديران با كاركنان، به ويژه كارگران، زياداست؛ شما اين واقعيت را به خوبى دريابيد و توقعات خود را بر اساس اين آگاهى، تنظيمكنيد. ۲۴. فرصت‏هاى مفيد و سازنده‏اى را براى شنيدنانتقادها، فراهم آوريد. ۲۵.زمينة چاپلوسى را فراهم نكنيد و به افراد چاپلوسميدان ندهيد. ۲۶. از امكانات، وسايل و دفاتر ساده استفاده كنيد. ۲۷. هر هفتهيا حداقل هر ماه يك بار، به كارگاه‏ها و واحدهاى تحت سرپرستى خود سر بزنيد. ۲۸ . در مراسم مذهبى، اجتماعى،فرهنگى و ورزشى همكارانتان، شركت كنيد. ۲۹. برخى اوقات، از امكانات و سرويس‏هاىعمومى كاركنان، مانند غذاخورى، نمازخانه، دست‏شويى و... استفاده كنيد. ۳۰. هرگز مشكلات و مسائل انسانى را مقطعى حل نكنيد؛ بلكه با ريشه يابى،آنها را به طور اساسى رفع كنيد. ۳۱ . به آموزش و پرورش همكارانتان اهمّيت دهيد و با یک برنامه ريزى و به صورتى هميشگى آن را تعقيب كنيد.۱ ۳۲. همهرا از خود بهتر و بالاتر بدانيد و آنان را احترام كنيد. ۳۳. در هيچ كارى تندروى يا كندروى نداشتهباشيد.

۳۴. کارها را با کمترین هزینه انجام دهید. ۳۵. از اسراف پرهيز كنيد. ۳۶. از ديگران، بيش از اندازه، توقع و انتظار نداشتهباشيد. ۳۷. هيچ گاه در محيط ادارى، وقت خود و ديگران را تلف نكنيد. ۳۸. كارهارا به تأخير نيندازيد. ۳۹. به ارزيابى خود بپردازيد. ۴۰. بدانيد كهخداوند، ناظر افكار، گفتار و كردار ماست و بايد پاسخ‏گوى اعمال خود باشيد.

پى‏نوشت: ۱.رضا استادى، حديث منبر، ص‏۵۵۲ (با تلخیص و تغییر).




گزارشی از انجمن وطنی

صد و بيست سال پيش، با همت بيدارگر شرق، سيد جمالاسد آبادى در مصر، مجمعى به نام «انجمن وطنى» تشكيل شد. در سراسر مصر، چهل نفر عضوفعال، فداكار و با ايمان، عضويت آن انجمن را پذيرفتند. در پانزدهمين جلسة انجمنوطنى، سيد جمال الدين خطابه‏اى اثرگذار ايراد كرد و آنان را به عمل به قرآن كريمفرا خواند و از مهجوريت تعاليم اين كتاب آسمانى، شكوه كرد كه افراد جلسه به شدّتگريستند و برخى بيهوش شدند. دوباره جلسه بر پا شد و همان‏جا يك برنامه عملى و نهتشريفاتى ريخته شد و اعضاى انجمن متعهد شدند كه برنامة تصويب شده را با جديّتعمل كنند. آن برنامه هفده مادّه‏اى و نتايج شگفت و تكان دهنده آن در مدت يك ماهاز اين قرار بود: ۱.هر يك از اعضاى انجمن در هر شبانه‏روز، حداقل يك حزب ازقرآن مجيد را با دقت و تفكر بخواند. ۲.نمازهاى واجب خود را با جماعتبخوانند. ۳.امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنند. ۴.مردم غير مسلمان رادعوت به اسلام نمايند. ۵.با مبلغين نصارى به بهترين وجه بحث نمايند. ۶.نسبتبه فقرا در حد امكان احسان كنند. ۷.هر كس انجام هر عمل مشروعى را از آنهاخواستار شد، انجام دهند و اگر آنها خود اطلاع از احتياج كسى براى انجام عملىپيدا كردند، بدون درخواست آن كس، اقدام به انجام آن عمل نمايند. ۸. صله رحم وسركشى به خويشاوندان و نزديكان خود را انجام دهند. ۹.بيماران راعيادت كنند. ۱۰.اگر مسلمانى در بازار و يا مسجد ديده نشد، از حال او جويا شوندو علت غيبت او را جست‏وجو کنند؛ تا اگر او مشكلى داشت، در رفعآن مشكل بكوشند. ۱۱.كسانى كه از مسافرت مشروع برگشتند، به زيارت و ديدار آنهابروند. ۱۲.حقوق واجب مالى خود را به مستحقين بپردازند. ۱۳.از راهنمايىافراد ناآشنا به قوانين دين و يا شئون سعادت‏بخش ديگر، كوتاهى ننمايند. ۱۴.صفاترذيله، مخصوصاً كبر، خودخواهى و خودپسندى را از خويشتن دور نمايند. ۱۵.ازلغزش‏ها و خطاهاى برادران مسلمان خود بگذرند. ۱۶.با مردم، تندخو و غضب‏ناكنباشند. ۱۷.از انجام عمل و گفتن سخنى كه نفعى براى آنان و يا ديگر مسلمين - ازنظر مادى و معنوى - ندارد، خوددارى كنند. ضمناً هر عضوی يك دفتر كوچك باخود داشته باشد؛ تا به هر يك از مواد هفده‏گانه بالا را كه عمل کرد، درآن دفتر، ياد داشت كرده تا در دفتر كل انجمن ثبت شود و چون اجراى بعضى از اين مواد،احتياج به بودجه مالى داشته، آن چهل نفر در مرحله اول تصميم گرفتند كه تجملات زندگىخود را عموماً به معرض فروش در آورده، با حداقل ضروريات زندگى به سر برند و همچنيندر شبانه روز به ساده‏ترين خوراك‏ها قناعت كرده، بقيه درآمد مالى خود را به ضميمةپول‏هايى كه از راه فروش تجملات زندگى، به دست آمده، در صندوق انجمن بريزند؛ تا براىانجام آن قسمت از برنامه كه احتياج به پول دارند، معطل نمانند.

نتيجة و عمل يك ماهة انجمنوطنى مصر

اعضاى انجمن وطنى مصر، تحت رهبرى سيد جمال الدين اسد آبادى، بامراقبت شديد، فقط براى مدت يك ماه به اين مواد هفده گانه عمل كردند و نتيجة كار وعمل آنان در مدت يك ماه اين گونه بود: ۱.هزار و پانصد مريض را عيادتنمودند. ۲.دو هزار و هفت صد نفر از مسافرين را ديدن كردند. ۳.از حال، پانصدنفر از مسلمانان كه از مجامع عمومى غيبت كرده بودند، تفحص كردند. ۴.دوازده هزارحاجت محتاجين را برآورده كردند. ۵.هشت صد معتاد به مشروبات الكلى را توبهدادند. ۶. هزار و سي صد نفر از مسلمانانى را كه نماز نمى‏خواندند، وادار بهخواندن نماز كردند. ۷.چهار صد نفر از زنان فاحشه و منحرف را وادار به توبهنمودند. ۸.هشتاد نفر از مستخدمين ادارات انگليسى را وادار به استعفا از خدمت بهآن دولت حيله‏گر نمودند. ۹.پانصد نفر از رجال و ثروت‏مندان مصر را واداشتند، تااز خريد اشياى لوكس و تجملات زندگى كه از ممالك بيگانه و مخصوصاً انگلستان واردمى‏شد، خود دارى كنند. ۱۰.به هفتاد و پنج ورشكسته سرمايه دادند. ۱۱.دويست وشش نفر از فقراى حقيقى را براى مدت يك سال، تأمين كردند. ۱۲.سى وپنج نصرانى و پانزده يهودى و هفتاد بت پرست را مسلمان كردند. ۱۳.چهل و چهارمجلس بحث با مبلغين نصارى كه تحت حمايت دولت انگليس در مصر مشغول به فعاليتبودند، برقرار نمودند و صدو بيست اشكال و ايرادى كه از دادن جواب آن عاجز شدند، بهآنها وارد ساختند.۱


پى‏نوشت

۱.ر.ك: سيد عبدالكريم هاشمى‏نژاد، مناظره دكتر وپير، ص ۳۳۴.



زير دست و بالا دست، معناندارد محمد اصغری نژاد پيرامون ساده‏زيستى شهيد ميثمى چنین آمده است: «در تمامحيات پربارش، ساده زيست و از هر گونه شهرتى به دور بود. غذايش از دو وعده در شبانهروز تجاوز نمى‏كرد و تمام وسايل شخصى او، چفيه‏اى بود با چند جلد كتاب و لباس‏هايىاندك. دفتر كارش، اطاق ساده‏اى بود موكت شده، بدون ميز و صندلى. مكان پرونده‏ها ومداركش را صندوق‏هاى مهمات تشكيل مى‏داد. هيچ‏گاه اتومبيل اختصاصى نداشت؛ چه شخصى وچه دولتى. در مأموريت‏ها و سفرها- چه در جبهه و چه در پشت جبهه - از وسايل نقليهعمومى استفاده مى‏كرد. در تمام عمر، خانه‏اى از خود نداشت و با همسر و فرزندانش دراتاقى كوچك، در مسافرخانه‏اى كه سپاه براى مبلغين و خانواده‏هايشان اجاره كرده بود،زندگى مى‏كرد».۱ برادر هرندى دربارة شهيد ميثمى مى‏گويد: «براى بازديد يكى ازمناطق جنگى در خدمت يكى از بزرگان بوديم. بازديد تمام شد و مى‏خواستيم به قرارگاهبرگرديم. آن بزرگوار هم مى‏خواست همراه ما بيايد. يك ماشين مجهز و راحت در اختيارداشتيم. وقت حركت، ديديم حاج آقا ميثمى سوار نمى‏شود. آن بزرگوار به او گفت: شمانمى‏آييد؟ حاج آقا ميثمى گفت: نه؛ شما برويد من اين جا كار دارم. حركت كرديم. كمى كه دور شديم، ديديم حاج آقا ميثمى آمد كنار جاده. توقف كرديم و خواستيم برگرديمتا او را هم سوار كنيم؛ ولى اولين ماشينى كه از راه رسيد، يك وانت بود؛ حاج آقاميثمى دست بلند كرد؛ ماشين ايستاد و حاج آقا سريع پريد پشت وانت؛ بدون اين‏كه درقيد و بند چيزى باشد.»۲

۲. دقت و نظم و وقت‏شناسى، از خصوصيات بارز شهيدبهشتى بود. در اين باره، چنین نقل شده است: با تصويب مواضع حزب و انتشارآن، كلاسى براى مسئولين دفاتر حزب در سراسر كشور ترتيب داده شد و شهيد مظلوم بهشتىدر آن كلاس، مواضع حزب را تدريس و تشريح مى‏كرد. اين كلاس روزهاى پنج‏شنبه درمدرسة رفاه برگزار مى‏شد. محل ملاقات نيز در دفتر تشكيلات استان تهران - واقعدر پشت مدرسه عالى شهيد مطهرى- تعيين شد. در روز مقرر با گرفتن دو اتوبوس به اتفاقدوستان عازم تهران شديم. ساعت ملاقات ۴ بعد از ظهر تعيين شده بود. با اين كهشهيد بهشتى هميشه سعى مى‏كردند چند دقيقه قبل از موعد در محل قرار حاضر باشند، باكمال تعجب ديديم كه تشريف نياوردند. تقريباً ده دقيقه از ساعت ۴ گذشته بود که من ازسالن بيرون آمدم و داخل راهرو از پنجره‏اى كه رو به خيابان بود، بيرون را نگاهمى‏كردم؛ ناگهان ديدم كه حدود ۲۰ نفر دارند پياده به طرف حزب مى‏آيند. وقتى خوب دقتكردم، ديدم شهيد بهشتى پيشاپيش آنان در حركت است . وی پس از نشستن روى صندلى و سلام و احوالپرسى با حاضرين،بى مقدمه شروع به عذرخواهى كرد و دربارة علت دير رسيدن خود گفت: من محل ملاقاترا مدرسه رفاه نوشته بودم و به همين دليل به آن‏جا رفتم؛ اما وقتى ديدم كسى آن جانيست، متوجه شدم كه محل ملاقات در اين‏جا ست. وقتى خواستم به اين‏جا بيايم، ديدمماشين پنچر است و چون گرفتن پنچرى ماشين طول مى‏كشيد و ممكن بود وقت بگذرد و نتوانمخدمت برادران و خواهران عزيز برسم، مجبور شدم پياده بيايم و به همين دليل، چند دقيقهدير رسيدم. در موقع بازگشت نيز به دليل آماده نشدن ماشين، به اتفاق تعدادى ازبرادرانى كه وی را همراهی مى‏كردند، پياده به طرف مدرسه رفاه حركت كردند.۳

۳. برادر حسن محمدى مى‏گويد: «شهيد كلهرى - فرماندة گردانسيد الشهداء از لشكر ۱۷ على بن ابى طالب(علیه السلام)- حتى موقعى كه فرمانده گردان بود، تواضعو فروتنى خاصى داشت و تمام كارهاى گردان از قبيل پاسدارى، نگهبانى و پاس بخشى راتقسيم كرده، خود نيز مانند ديگران، قسمتى از اين وظيفه را به عهده مى‏گرفت. هر چهبچه‏هاى گردان مى‏خواستند كه مانع از اين‏گونه كارهاى او شوند، تأثيرى نداشت. اوخود را مانند ديگر افرادى مى‏دانست و مى‏گفت: فرمانده و زير دست و بالا دست، معناندارد. همه بايد با هم باشيم و با هم كارها را انجام دهيم؛ تا خدا از ما راضى باشد.۴

پى نوشت :

۱. حمید حسن زاده،روح آسمانى، خاطراتى از شهيد حجةالاسلام حاج شيخعبدالله ميثمى، حميد حسين زاده، معاونت امور مطبوعاتى... وزارت ارشاد، چاپ اول، ۱۳۷۶،ص ۲۶. ۲.همان، ص ۱۱۲. ۳.يالثارات الحسين(ع)، ۱۹ تير ماه ۸۱، ش ۱۸۴، ص ۵. ۴.امير خط شكن، ص ۱۴۹.




سرداری که ساده زیست

مصطفى چمران هميشه سعى مى‏كرد كه خودش كمتر از ديگران داشته باشد؛ چه لبنان، چه كردستان و چهاهواز. در لبنان جز وسايل شخصى، چيزى نداشتيم. در آن جا رسم نيست كفششان را دربياورند و بنشينند. وقتى خارجى‏ها يا اقوام مى‏آمدند، رويم نمى‏شد به آنها بگويمكفش هايتان را در بياوريد. به مصطفى مى‏گفتم: «من نمى‏گويم خانه مجلل باشد؛ ولى يكمبل داشته باشد كه ما چيز بدى از اسلام نشان نداده باشيم كه بگويند مسلمان‏ها چيزىندارند و بدبختند». مصطفى به شدّت مخالف بود و مى‏گفت: «چرا ما اين همه عقده داريم؟چرا مى‏خواهيم با انجام چيزى كه ديگران مى‏خواهند يا مى‏پسندند، نشان بدهيم خوبيم؟اين آداب و رسوم ما ست. نگاه كنيد اين زمين چه قدر تميز، مرتب و قشنگ است. اين طورىزحمت شما هم كم مى‏شود؛ گرد و خاك كفش روى فرش نمى‏آيد». از خانه ما در لبنان كهخيلى مجلل بود، هميشه اكراه داشت. ما مجسمه‏هاى خيلى زيبايى از جنس عاج داشتيم كهپدرم از آفريقا آورده بود. مصطفى خيلى ناراحت بود و خودمان دو تا همة آنها راشكستيم. مى‏گفت: اينها براى چى؟ زينت خانه به رسم اسلام، بايد قرآن باشد». وقتى مادرم گفت: «شما پول نداريد، من وسايل خانه برايتان مى‏آورم»، مصطفىرنجيد و گفت «مسئله پولش نيست؛ مسئله زندگى من است كه نمى‏خواهم عوض شود». من مثلهر زنى دوست داشتم كه يك زندگى داشته باشم. در ايران هم چيزى نداشتيم و هر چه بود،مال دولت بود. مى‏گفتم: «بالاخره بايد چيزى براى خودمان داشته باشيم. مستضعف هم قاشق و چنگال و بشقاب دارد؛ ولى ما نداريم. شما اگر پُستنداشته باشيد، ما چيزى نداريم». همان زير زمين دفتر نخست وزيرى را هم كه مالمستخدم‏ها بود، به اصرار من گرفت. قبل از اين كه من به ايران بيايم، مصطفى در دفترشمى‏خوابيد. يك زندگى معمولى كه هر زن و شوهرى داشتند، ما نداشتيم. مصطفى حتى حقوقشرا به بچه‏ها مى‏داد و مى‏گفت «دوست دارم از دنيا بروم و جز چند متر قبر هيچ چيزىنداشته باشم و اگر اين را هم يك جور نداشته باشم، بهتر است». اصلاً مصطفى در اينوادى و در اين دنيا نبود.۱

۱.شهيد پنهان ماه، چمران به روايت همسر شهيد.



با مردم، خوب برخورد كنيم

به کوشش: محمد اصغری نژاد

با يك لبخند

شهيد بروجردى در بحرانى‏ترين زمان عمليات، خونسرد ومتكى به قدرت لايزال الهى بود. او در عمليات‏ها، همواره با خود زمزمه مى‏كرد و نامخدا را بر زبان مى‏راند و در هنگام پيروزى، مرتب خدا را شكر مى‏كرد. وى بسيار صميمىو مهربان بود. ديدگاهش بسيار وسيع و دورنماى هدف‏هايش بى‏انتها بود. هيچ گاه خود راافسرده نشان نمى‏داد. دنيا و متعلقات آن، براى او بى‏ارزش بود. بسيار ساده مى‏زيستو رفتارى بى‏آلايش داشت. رو به قبله مى‏خوابيد؛ با پتويى زير سر و پتويى بر رو. وقتى رزمندگان به او مى‏رسيدند، از بس به بروجردى علاقه داشتند، از سروكولش بالامى‏رفتند.

در چهره بروجردى، پاكى، صداقت، خلوص و ايثار، موج مى‏زد. دربدترين شرايط، روحية خود را حفظ مى‏كرد و هيچ گاه مشكلاتش را بروز نمى‏داد. دربرخوردهايش، حس مى‏كرديم دنيا را رها كرده و بندها را بريده است. در هدايتعمليات‏ها، بسيار فعال و مؤثر بود. هيچ گاه در يك جا نمى‏نشست؛ تا با بى‏سيم، عملياترا كنترل كند؛ بلکه هميشه با نيروهاى «تك بر»، همپا بود. در بين برادران سپاه و ارتش،دوست داشتنى بود و همه او را قبول داشتند و در اختلافات، بسيار مؤثر بود؛ حتى اگردر رده‏هاى بالا، ميان فرماندهان اختلافى رخ مى‏داد، همه در مقابل نظر بروجردى، سكوتمى‏كردند.

شهيد بروجردى از نزديك بامردم به گفت‏وگو مى‏پرداخت و درد مردمرا درد خود مى‏دانست و هميشه به ما سفارش مى‏كرد كه با مردم، خوب برخورد كنيم. اكثربرادرانى كه در كردستان كار مى‏كردند، فقط به خاطر عشق و علاقه‏اى بود كه به شهيدبروجردى داشتند.

يكى از نقاط قوت بروجردى، تواضع او بود. او با آن كهمسئول عمليات منطقة غرب كشور و نخستين فرماندة تمام شهرهاى مرزى، آذربايجان غربى،كردستان، ايلام و باختران بود، اما حتى يك لحظه خود را نمى‏باخت و ايمان، توكل وتواضعش را از دست نمى‏داد. گاهى فشار عمليات باعث مى‏شد تا برخى از برادران به اوتوهين كنند؛ ولى شهيد بروجردى با يك لبخند متين، آنها را به زير بال خود مى‏كشيد وبا آنها به گفت‏وگو مى‏پرداخت. شهيد بروجردى، توكل زيادى به خداوند داشت و هيچ‏گاهديده نشد كه دچار يأس و اضطراب شود.

شهيد بروجردى هيچ گاه به گونه‏اىبرخورد نمى‏كرد كه ما فكر كنيم او فرمانده ماست و ما زير دست و تحت امر و فرمان اوهستيم.۱

الان وقتاستراحت نيست‏

«حسين قجه‏اى و نيروهايش بدجورى در محاصره افتاده بودند. فشار وحشتناك دشمن از يك طرف و كمبود نيرو، مهمات، آذوقه و آمبولانس هم از طرف ديگر، چنانعرصه را بر حسين تنگ كرده بود كه ما هر آن منتظر بوديم که نيروهاى گردان سلمان، خطرا رها كرده، به عقب بيايند. به هر مشقتى بود، خودمان را به حسين رسانديم؛ ديديمحسين وضع خيلى آشفته‏اى دارد؛ تعداد زيادى از مجروحين و شهدا در اطراف موضع گردانسلمان، روى زمين افتاده بودند و به دليل نبود امكانات، هيچ كارى نمى‏شد برايشانانجام داد. قبل از اين كه ما چيزى بگوييم، حسين پيش دستى كرد و با حالتى بغض آلودگفت: فلانى! اگر دستت به آن بالايى‏ها مى‏رسد، بگو يك كارى براى اين بچه‏ها بكنند؛با دست خالى كه نمى‏شود با توپ و تانك جنگيد؛ و بعد با حالتى حزن آلود ادامه داد: آنقدر اين جا مى‏مانم تا يك تيرى به سرم بخورد و بعد آنها بفهمند كه اين جا هم خبرىهست. آن حالت حسين، برايمان خيلى درد آورد بود؛ ولى كارى از دستمان بر نمى‏آمدتا برايش انجام بدهيم؛ تنها كارى كه مى‏توانستيم بكنيم، اين بود كه تنهايش نگذاريمو كنارش بمانيم. حسين در حالى در خاكريز باقى ماند كه فقط چندنيروى قادر به رزم براى او باقى مانده بود و او كه انگار مدت هاست دل از دنياكنده، در اوج مصائب، برروى بچه‏هاى خط لبخند مى‏زد. جلو رفتم و به او گفتم: برادرقجه‏اى! سه روز تمام است كه نخوابيده‏اى؛ لااقل كمى استراحت كن. حسين از جابلند شد و گفت: الان وقت استراحت نيست؛ اگر آن لامذهب‏ها از اين خاكريز بگذارند، چهبسا تا خود اهواز هم كسى نتواند جلويشان را بگيرد. حسين يك بار ديگر آر پى جى رامسلح كرد و از خاكريز بالا رفت؛ هنوز درست نشانه‏گيرى نكرده بود كه با اصابت گلولةتك تيرانداز عراقى از بالاى خاكريز پرت شد. گلوله دشمن، درست به وسط سرحسين اصابتكرده بود و جمجمه‏اى را كه حسين به خدا عارتيش داده بود، خرد كرده، صورت زيباى اوغرق خون بود...».۲


يك جا خداحافظى كنم او، جزايرى نام داشت و از جهاد سازندگىاستان فارس آمده بود. با این كه سن و سالى از او گذشته بود، اما لحظه‏اى از تلاش وكوشش، باز نمى‏ايستاد. مشغول ساختن سنگر بود كه يكى از برادران جهاد، دواندوان خود را به او رساند و گفت: حاج آقا! پسرتان شهيد شد. پير مرد گفت: «انا لله و انااليه راجعون». آن برادر دوباره گفت: حاج آقا! نمى‏آيى با پسرت وداع كنى؟ گفت: بگذار بقية شهداى جهاد را هم بياورند؛ تا با تمامى آنها، يك جا خداحافظىكنم و تبعيضى قائل نشوم. من كه ناظر اين گفت‏وگو بودم، تنها مطلبى كه از نظرگذشت، «لاحول و لا قوة الا بالله»۳ بود.

پى نوشت

۱.روزنامهكيهان، ۲۵ ارديبهشت ۸۴، ص‏۹. ۲.همان. ۳.ر.ك: على رضا پوربزرگ، پل شناور،ص‏۱۰۲.




کوچک های بزرگ جواد محدثی

گاهى انسان، بزرگى يك «نعمت» يا «خطا» را نمى‏بيند ودر نتيجه، نه سپاسى در خور آن و نه پوزشى شايستة اين دارد. اين كه گفته‏اند: بزرگترين گناه، آن است كه انسان، گناه را كوچك شمارد و به خاطر آن، نه از ارتكابشپرهيز كند و نه عذر خواهى كند، سخن درستى است. گاهى وجدانى مى‏ميرد و شرافت، زيرلگدهاى «هوس»، جان مى‏سپارد و گوش‏ها ناله‏هاى «وجدان» و هشدارهاى «عقل» رانمى‏شنوند. مى‏دانيد اگر آدمى، خوب را «بد» ببيند و بد را «خوب» پندارد، چه فاجعه‏اىبه وجود مى‏آيد؟ از كارهاى شيطان، يكى همين است؛ يعنى امر را بر انسان مشتبهمى‏سازد؛ معيارها را به هم مى‏زند و عينك عوضى به چشم انسان مى‏زند؛ در نتيجه وقتى «ديد» عوض شد، «رفتار» هم طور ديگر مى‏شود. با كدام ترازو و ميزان، بايد خوب و بد،درست و نادرست و زشت و زيبا را سنجيد؟ اگر كسى وجدان خود را دست كارى كردهباشد، چگونه مى‏توان دريافت‏ها و احساس‏هاى او را درست، سالم و طبيعى دانست و اگرمردانگى، غيرت و فتوّت از گروهى روى برگرداند، چگونه مى‏توان بهسلامت «نبض جامعه» اطمينان داشت: ديگر مرزى نمى‏ماند و همه حريم‏ها و حرمت‏ها شكستهمى‏شود و حتى احساس «حرمت شكنى» هم دست نمى‏دهد. «گناه» همان تخلف از فرمان خدا وقانون آسمانى است. به تعبير ديگر، «خلاف»، همان گناهى است كه عقل، شرع و وجدان درنكوهش آن هم سخنند. اگر يك مدير ومسئول، امكانات دولتى و وسايل بيت المال را در راه استفاده‏هاى شخصى خود، همسر،فرزندان و دوستانش به كار گيرد، يك مغازه دار برخى اجناس كوپنى يا سهميه‏اى ودفتر چه‏اى را براى نور چشمى‏ها و آشناها كنار بگذارد، راننده‏اى بى توجه بهمقررّات راهنمايى، از چراغ قرمز يا يك طرفه عبور كند يا بى گواهى نامه پشت فرمانبنشيند يا كرايه‏اى بيش از ميزان تعيين شده از مسافر بگيرد، پزشكى از ناچارى بيمار،سوء استفاده كند و هزينه چند برابر طلب كند، معلمى در امر آموزش دانش‏آموزان از وقتو كار بدزدد و در كلاس، جدول حل كند يا مجلّه بخواند، كارمندى رشوه بگيرد يا اختلاسكند، فروشنده‏اى اجناس بدلى، بنجل و خراب به خريداران عرضه كند، حساب دارى فاكتورجعلى ارائه دهد يا در صورت حساب‏ها دست ببرد، مستأجرى اجاره بها را ندهد و صاحبخانه را از اجاره دادن خانه و مغازه پشيمان كند، تعمير كارى از خود رو، ماشين آلاتو وسايل برقى افراد، «قطعه» بردارد؛ فروشنده‏اى مايحتاج مردم را احتكار كند تاناياب و در نتيجه گران شود و او بتواند با فروش گران‏تر، پول بيشترى به جيب بزند واز اين رهگذر در قيمت‏ها و عرضه‏ها اختلال ايجاد كند، مأمور انتظامى از متخلف، حق وحساب بگيرد و «شتر ديدى نديدى» كند، ارباب رجوعى با ارائه سند و مدرك قلابى و گواهىو استشهاد ساختگى، از تسهيلات و مساعدت‏ها بهره بگيرد، همسايه‏اى بدون مجوّز و، ازآب، برق و گاز همسايه ديگر استفاده كند و انشعاب بكشد، خانواده‏اى در مراسم عروسى وجشن، با سرو صدا و ايجاد مزاحمت و سلب آسايش از همسايه‏ها و شهروندان و ايجاد راهبندان و... بخواهد خوش باشد و حسرت به دل نماند، دانشجويى در امتحان تقلّب كند،جوانى با تلفن مزاحم ديگران شود و ديگرى با دست كارى دستگاه، از پرداخت حق دولت ومردم بگريزد، همه اينها تضييع حقوق ديگران و زير پا گذاشتنقانون و ارتكاب حرام است و نه زرنگى. اينها، غير از اين كه خلاف و جرم است و پى گردقانونى و جريمه دارد، «گناه» هم به شمار مى‏آيد. مشكل اين جاست كه بعضى، خلاف راگناه نمى‏دانند و از آن پرهيز نمى‏كنند. آدم معتقد به خدا، پيغمبر، قيامت، حساب وكتاب، على القاعده بايد از اين خلاف‏ها (گناه‏ها) بپرهيزد. مگر ما در يك نظام ولايىو مشروع به سر نمى‏بريم؟ مگر در استفتائات، فقهاى دين در موارد بسيارى نمى‏گويند كهطبق قانون و مقررّات عمل شود؟ بارى... اگر در جوامع به اصطلاح غربى و محيطهاىروشنفكرى، ارتكاب يك خلاف را تنها يك انحطاط فرهنگى و كار زشت اجتماعى و دليل عقبماندگى مى‏دانند، آيا عمل بر خلاف فرموده خدا و رسول (ص)، دليل بى فرهنگى نيست؟ اگر خلاف، جريمه و تنبيه دارد، گناه هم عذاب دارد؛ عذاب وجدان هم سر جاى خود. اگر به جايى برسيم كه خلاف را هم گناه بدانيم يا از گناه هم به اندازه يك خلافپرهيز كنيم، فرهنگ ما رشد يافته است



[۱] ۱/۵/۹۲

[۲] انعام ، آیه ۱۱۶.