مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنه اى

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۳۱ توسط Admin (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «نوان: مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنه اى مجموعه ها: اعلام شناسه کتاب...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

نوان: مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنه اى مجموعه ها: اعلام شناسه کتاب: ۷۲۳ نویسنده: مصطفى قلى زاده عليارى شابک: ---- تاریخ انتشار: ۰۱-۰۱-۱۹۷۰ تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover توضیحات: مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنه اى

مصطفى قلى زاده عليارى


خاندان خامنه اى

خاندان بزرگ «خامنه اى» از سادات اصيل «حسينى» و از نسل پاك امام چهارم حضرت على بن الحسين سيدالساجدين و زين العابدين(عليه السلام) هستند.([۱])

در طول تاريخ تشيع، شخصيتهاى بزرگ علمى و دينى از اين خاندان ظهور كرده اند. تحقيق در خصوص حيات و آثار آنان از حيطه اين كار خارج، و موقوف به عرصه گسترده تراجم رجال علم و دانش است. امّا از آنجا كه اين نوشتار كوتاه به زندگى پرافتخار يكى از فرزندان بزرگ و فرزانه اين خاندان، يعنى سرور بزرگوار، رهبر مقتدر جهان اسلام حضرت آية الله العظمى «سيد على خامنه اى» اختصاص يافته، مناسب ديده شد كه اشارتى شود به زندگى دو فرزانه ديگر از آن خاندان پرافتخار كه ارتباطى نزديك با زندگى و تربيت و رشد مقام معظم رهبرى دارند، يكى مرحوم آية الله «سيّد حسين خامنه اى» جدّ رهبر انقلاب، دوّمى مرحوم آية الله «سيد جواد خامنه اى» پدر بزرگوار ايشان.

سيد حسين خامنه اى

فقيه بزرگ مرحوم آية الله سيد حسين حسينى خامنه اى تبريزى فرزند سيد محمّد تفرشى، از علما و فقهاى بزرگ شيعى اواخر قرن سيزدهم و اوائل قرن چهاردهم هجرى بود. او تحصيلات عالى خود را در فقه و اصول و كلام و فلسفه در محضر علما و حكماى بزرگ حوزه علميه نجف اشرف گذرانده، در فلسفه و علوم معقول از شاگردان فيلسوف برجسته آن عصر مرحوم «ميرزا باقر شكى» بود.([۲])

بعد از تكميل تحصيلات خود و سالها اقامت و تحقيق و تدريس در نجف، در سال ۱۳۱۴ ق به تبريز بازگشت.

وى تصميم داشت پس از بازگشت از نجف به زادگاهش «خامنه»([۳]) برگردد، امّا شاگردانش كه از علماى تبريز بودند، و در نجف در محضر او درس خوانده و از مراتب علم و تقوايش آگاه بودند، نگذاشتند به زادگاهش باز گردد و در تبريز نگه داشتند.([۴])

سيد حسين خامنه اى همزمان با تدريس و تربيت طلّاب، به ارشاد مردم و وظايف شرعى در تبريز مشغول شد. او در مسجد جامع تبريز كه در كنار بزرگترين مدرسه علوم شهر يعنى مدرسه «طالبيه» قرار داشت، به اقامه نماز جماعت نيز مى پرداخت. از اين رو به «سيد حسين پيشنماز» معروف گرديد. سيد حسين عالمى روشن بين و فقيهى اجتماعى بود و افكار بلند اجتماعى و سياسى داشت و از علماى طرفدار مشروطه بشمار مى رفت و مردم را به پاسدارى از نهضت مشروطه تشويق و دعوت مى كرد.([۵]) شايد در پرتو همين انديشه ها و آرمانهاى اجتماعى و انقلابى بود كه پرشورترين و مستعدّترين طلبه جوان و آگاه و متفكّر آن روز حوزه علميه تبريز و همشهرى سيد حسين خامنه اى، يعنى شيخ محمد خيابانى به او نزديك تر شد و در پى ايجاد ارتباط روحانى و معنوى صميمى در بين آن دو، شيخ محمّد با دختر سيد حسين وصلت كرد.([۶]) گاه گاهى در مسجد جامع به جاى پدرزنش نماز جماعت اقامه مى كرد و از اينجا كم كم مشهورتر گرديد.

سيد حسين خامنه اى عمرى را به ارشاد و هدايت و تأليف و تصنيف گذراند و در سال ۱۳۲۵ ق. به ابديت پيوست. سيد حسين فرزندانى عالم و فرزانه داشت از جمله مرحوم سيّد محمد معروف به «پيغمبر» كه در نجف اشرف وفات كرده است.([۷]) و ديگرى عالم بزرگ سيد جواد حسينى خامنه اى رحمة اللّه عليه.

سيد جواد خامنه اى

پدر بزرگوار رهبر انقلاب اسلامى آية الله سيد على خامنه اى، از علماى بزرگ، مجتهدان پرهيزگار و روحانيون زاهد روزگار ما بود. در سال ۱۳۱۵ ق.([۸]) در تبريز متولّد شد و تحت تربيت پدرى فقيه و عالم رشد كرد و بزرگ شد. در ايام جوانى بعد از اتمام دوره سطح، به نجف اشرف هجرت كرد و در حوزه شكوهمند آن ديار، به فراگيرى سطوح عاليه فقه و اصول و ديگر معارف معقول و منقول پرداخت و چون به قلّه بلند اجتهاد و فقاهت رسيد، به وطن خود بازگشت. سالها در تبريز ماند. آنگاه به مشهد مقدس رضوى عزيمت كرد و به تدريس و تعليم و تربيت طلّاب و ارشاد مردم مشغول شد. سيد جواد با دختر فضيلت پيشه عالم معروف مشهد مرحوم سيد هاشم نجف آبادى (ميردامادى) ازدواج كرد.([۹]) اين بانوى گرامى زنى بود پارسا، پاكدامن، فداكار، مهربان، آشنا به وظائف شوهردارى و تربيت فرزند، صبور، و الگوى سادگى و نجابت و پاكى.([۱۰]) حاصل پيوند آن دو، چهار پسر و چهار دختر بودند. سه نفر از پسرها يعنى آقا سيّد محمّد، آقا سيّد على (رهبر انقلاب) و آقا سيّد هادى در راه دانش و دين، سيره نيك نياكان خود را برگزيدند و همه از عالمان دين شدند.

بارى، سيد جواد خامنه اى براى فرزندانش هم پدر بود و هم معلّم. خود را وقف تعليم و تدريس و تربيت عالمان دينى كرد و به زندگى فقيرانه اى قانع بود و در كمال زهد و پرهيزگارى زيست و پس از عمرى طولانى و پربار، در سال ۱۴۰۶ ق. ـ ۱۳۶۴ ش. بدرود حيات گفت و در جوار ملكوتى امام هشتم على بن موسى الرّضا(عليه السلام) به خاك رفت.

از زبان رهبر انقلاب

آية الله خامنه اى خاطرات و گفتنى هاى بسيارى از پدر و مادر و گاه از اجدادش دارند و به مناسبتهاى گوناگون در سخنرانيها، مصاحبه ها و نوشته هاى خويش از آنان ـ به ويژه از پدرش ـ ذكر خيرى و يادى كرده، مطالبى آموزنده و شنيدنى گفته اند. ما در صفحات آينده به تناسب موضوعات مورد نظر، فرازهايى از آنها را زينت اوراق خواهيم كرد. در اينجا به بيان يك نكته مهّم از زبان مقام معظم رهبرى در خصوص اعتقاد پدر و مادر بزرگوارشان نسبت به انقلاب اسلامى و امام خمينى(ره) اكتفا مى كنيم. ايشان در سال ۱۳۶۰، سه سال پس از پيروزى انقلاب اسلامى، در جايى فرمودند: «... پدر و مادرم هم (زنده) هستند و آنها هم (مثل برادرهايم) معتقد به انقلاب و مريد امام هستند».([۱۱])

از ميلاد تا مدرسه

رهبر عاليقدر حضرت آية الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم سيد جواد حسينى خامنه اى، در روز ۲۴ تيرماه ۱۳۱۸([۱۲]) برابر با ۲۸ صفر ۱۳۵۸ قمرى ([۱۳]) در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دوّمين پسر خانواده بوده اند اوّلى «آقا سيّد محمّد» بود.

زندگى سيد جواد خامنه اى مثل اغلب روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. آن روز قناعت يك فضيلت حقيقى شمرده مى شد و در زندگى و معيشت عالمان دينى بيشتر و زيباتر جلوه مى كرد و شكوهمند مى نمود. تجمّل گرايى و افزون طلبى نيز يك رذيلت محسوب مى شد. البته راههاى مختلف كسب درآمدهاى سرشار براى اهل دنيا آن روزها هم باز بود، امّا مردان خدا راه خود را انتخاب و به اندك گذران زندگى قناعت مى كردند و در كمال مناعت و عزّت ارزشها را پاس مى داشتند. سيد جواد از اين گروه مردان خدا بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.

رهبر بزرگوار از وضع و حال زندگى خانواده اش در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگانى خود چنين مى گويند:

« آن وقتها از لحاظ وضع مالى در فشار بوديم. يعنى خانواده ما خانواده مرفّهى نبود. پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. در دوران كودكى با زحمت بسيار براى ما كفش خريده بودند كه تنگ بود! پدرم ديگر قادر نبود كه اينها را عوض بكند يا كفش ديگرى بخرد. آمدند گفتند كه خوب، اين كفشها را مى شكافيم، اندازه مى كنيم و برايش بند مى گذاريم!... شكافتند و بند گذاشتند، بعد زشت شد! چون بندهايش خيلى فرق داشت, با كفشهاى ديگر خيلى زشت و ناجور درآمده بود. چقدر غصّه خورديم! و خلاصه چاره ديگرى نداشتيم».([۱۴])

ايشان از «غم نان» كه بسيار تلخ و سنگين بوده و بر دلهاى پاك و ساده دوران كودكى شان سايه افكنده بود، مى گويد: «من يادم مى آيد كه آن وقتها نان كم بود، وقت جنگ (دوّم جهانى) بود، سال ۱۳۲۱ و ۲۲ كه من سه ـ چهار ساله بودم. آن وقتها در مشهد با اينكه همه چيز هم فراوان بود و هم ارزان ولى ما نان گندم نمى توانستيم بخوريم! نان جو ـ گندم مى خورديم، چون نان گندم گرانتر بود، البته نان گندم دانه اى مى گرفتيم براى پدرم فقط. ما نان جو ـ گندم مى خورديم، گاهى هم نان جو... وضع خيلى خوب نبود. من يادم هست شبهايى اتّفاق مى افتاد كه در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى كرد و... آن شام هم نان و كشمشى بود».([۱۵])

امّا خانه اى كه خانواده سيد جواد در آن زندگى مى كردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى كند: «منزل پدرى من كه در آن متولد شده ام، تا چهار ـ پنج سالگى من، يك خانه ۶۰ ـ ۷۰ مترى در محلّه فقيرنشين مشهد بود كه فقط يك اتاق داشت و يك زيرزمين تاريك و خفه اى! هنگامى كه براى پدرم ميهمان مى آمد و معمولا پدر بنابر اينكه روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت: همه ما بايد به زيرزمين مى رفتيم تا مهمان برود! بعد عدّه اى كه به پدر ارادتى داشتند، زمين كوچكى را كنار اين منزل خريده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شديم».([۱۶])

از آنجا كه پدر خانواده يك روحانىِ روحانى زاده بود و مادر خانواده هم دختر يك روحانى بود و هر دو علاوه بر باطن پاك و تقوا، به حفظ ظاهر و شئون روحانيت توسط تك تك اعضاى خانواده نيز اهميت مى دادند و سعى داشتند كه فرزندان كوچك خانواده از دوران كودكى زىِّ طلبگى و روحانيت را حفظ نمايند. رهبر بزرگوار انقلاب در اين خصوص مى گويد:

«خانواده ما يك خانواده روحانى از دو سو بود، همين دليل هم بود كه ما از بچّگى ملبّس به لباس روحانى بوديم، من و برادر بزرگم آقا سيّد محمّد... از دوران دبستان عمامه سرمان بود...»([۱۷])

«كفشهايى هم كه براى ما، پدرمان مى خريد، كفش بند دار نمى خريد، چون مخالف با شؤون روحانى بود. كفش معمولى طلبه ها و روحانيون آن وقت يا نعلين بود و يا اگر كفش زمستانى مى خواستند بپوشند، ساده بود، آن وقتها مى گفتند: «ميرزايى» و بند دار نبود و پدرم آن موقع از آن كفشها مى خريد. ما آرزوى كفش بند دار به دلمان بود، تا الان هم كفش بند دار نپوشيدم...»([۱۸])

سيد جواد به تربيت فرزندان دقت خاصى داشت و احترام به شخصيت كودك را بزرگ مى داشت و اين مسأله ظرافت خاصى مى خواهد. رهبر انقلاب از اين خصوصيت پسنديده پدرش چنين مى گويد:

«گاهى پدرم مثلا مى خواست به نماز برود، يا به مسجد مى رفت... ما را صدا مى كرد. از بچّگى به ما «على آقا» مى گفتند، على و محمّد نمى گفتند، على آقا و محمّد آقا مى گفتند، احتراممان مى كردند (صدا مى كردند:) على آقا، على آقا! محمّد آقا!... بياييد برويم مسجد. ما هم مى دويديم عمّامه مى گذاشتيم سرمان و عبا مى پوشيديم و با آقا مى رفتيم مسجد...»([۱۹])

بلى، رهبر انقلاب از دوران كودكى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاك و صميمى، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مكتب سپرده شد تا الفبا و قرآن ياد بگيرند و قرآن را در مكتب خانه ياد گرفت. بعد از مكتب، دو برادر را به مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتّعليم ديانتى» بردند و ثبت نام كردند. دوران تحصيل ابتدائى را در آن مدرسه گذراندند. آنگاه پدر اجازه نداد كه به مدارس جديد و دبيرستان بروند. چرا كه شرائط و محيط مدارس جديد در اثر تحميل فرهنگ غربى با روحيه روحانى و زهد پيشه سيد جواد سازگار نبود. او آرزو مى كرد كه فرزندانش وارد حوزه علميّه دينى شوند و راه پدرانشان را ادامه دهند.

از طرفى پسران كنجكاو و دانش دوست، مخفيانه داوطلب امتحان شدند و مدرك قبولى كلاس ششم را گرفتند و دبيرستان را بطور شبانه ادامه دادند و دروس جديد را خواندند. سيدعلى (رهبر معظّم انقلاب) دوره دبيرستان را خواند ولى تمام نكرد و مدرك ديپلم نگرفت.([۲۰])

در حوزه علميه

سيدعلى از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز كرده بود. ايشان بعد از مدرسه جديد، وارد حوزه علميه شد و نزد پدرش و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.

درباره سبب ورودش به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند:«عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت، پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».([۲۱])

ايشان كتب ادبى از قبيل «سيوطى»، «مغنى»، «جامع المقدمات» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى كرد.كتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مكاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره سطح را بطور كم سابقه و شگفت انگيزى در پنج سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيّد جواد در تمام اين مراحل نقش مهمّى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت.([۲۲])

رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، كتاب منظومه سبزوارى را ابتدا از مرحوم آية الله ميرزا جواد آقا تهرانى و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.([۲۳])

در حوزه علميه نجف اشرف

آية الله خامنه اى، از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را در نزد مرجع بزرگ مرحوم آية الله العظمى ميلانى شروع كرده بود. در سال ۱۳۳۶ به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شركت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حكيم، سيد ابوالقاسم خوئى، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نكرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد بازگشتند.([۲۴])

در حوزه علميه قم

آية الله خامنه اى از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۳ در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه مشغول شدند و از محضر بزرگانى چون مرحوم آية الله العظمى بروجردى، امام خمينى (ره)، شيخ مرتضى حائرى يزدى و علّامه طباطبائى استفاده كـردند.([۲۵]) در سـال ۱۳۴۳، از مكاتباتى كه رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند كه يك چشم پدرشان به علّت «آب چشم» نابيـنا شـده اسـت بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشـهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند!

به اين نتيجه رسيدند كه به خاطر خدا دست از قم بردارند و به مشهد بروند و از پدرشان مواظبت نمايند. چرا كه اگر خدا بخواهد دنيا و آخرت او را از قم به مشهد منتقل مى كند. ايشان در اين مورد مى گويند:

«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال كار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است كه ناشى از همان برّى (نيكى) است كه به پدر، بلكه به پدر و مادر انجام داده ام».([۲۶])

ايشان راهش را درست انتخاب كردند. بعضى از اساتيد و آشـنايان افسوس مى خـوردند كه چـرا ايشـان به اين زودى حـوزه عـلميه قم را تـرك كردند، اگر مى مـانـدند در آينده چنين و چنان مى شــدند!... امّـا آينـده نشـان داد كه انتخـاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سرنوشتى ديگر و بهتر و والاتـر از محـاسـبـات آنـــان، رقـم زده بـود. آيـا كـسى تصـوّر مى كـرد كـه در آن روز جـوان عالم پراستعداد ۲۵ ساله، كه براى رضاى خــداوند و خـدمت به پـدر و مـادرش از قــم بـه مشهد مى رفت، ۲۵ سال بعد، بـه مقـام والاى ولايت امـر مســلمين خـواهد رسيـد؟!

البته ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبارزه و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال ۱۳۴۷ در محضر اساتيد بزرگ بويژه آية الله ميلانى ادامه دادند. همچنين از سال ۱۳۴۳ كه در مشهد ماندگار شدند در كنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس كتب فقه و اصول و معارف دينى به طلّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.([۲۷])

همچنانكه تبليغ هم مى كردند و منبر مى رفتند.

مبارزات سياسى

آية الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى(ره) هستند»([۲۸]) امّا نخستين جرقّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد سيد مجتبى نوّاب صفوى در ذهن ايشـان زده است زيرا نـوّاب صفوى با عـدّه اى از فدائيان اسـلام در سـال ۳۱ به مشهد رفتـه در مـدرسه سليمان خان سخنرانى پرهيجان و بيـداركننده اى در موضـوع احياى اسـلام و حاكميت احكام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليس و دروغـگويى آنان به مـلّت ايران، ايراد كردند. آية الله خامنه اى كه آن روز از طلّاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شده بود. ايشان مى گويند:

« همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفـوى در من به وجود آمده و هيچ شكى ندارم كه اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن كرد».([۲۹])

بنابراين نخستين حركت انقلابى رهبر انقلاب و چند نفر از دوستانش در سالهاى ۳۴ ـ ۳۵ عليه استاندار لاقيد و فاسد استان خراسان به نام «فرّخ» شروع شد. زيرا او به شعائر اسلامى احترام نمى كرد. آية الله خامنه اى و دوستانش اعلاميه اى در ارتباط با امر به معروف و نهى از منكر نوشته، با پست به اطراف فرستادند.([۳۰])

همگام با امام خمينى(ره)

آية الله خامنه اى از سال ۱۳۴۱ كه در قم بودند و حركت انقلابى و اعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضداسلامى و آمريكا پسند محمدرضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيبهاى فراوان و شكنجه ها و تبعيدها و زندانها مبارزه كردند و از هيچ خطرى نترسيدند.

نخستين بار در محرّم سال ۱۳۸۳ از سوى امام خمينى(ره) مأموريت يافتند كه پيام ايشان را به آية الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياستهاى آمريكايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريكا پرداختند. بدين خاطر در ۹ محرّم (۱۲ خرداد ۱۳۴۲) دستگير و يك شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينكه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين ۱۵ خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند.([۳۱]) ده روز در آنجا با سخت ترين شرائط و شكنجه و آزارها زندانى شدند و عمّال پهلوى موذيانه ترين توهينها و تمسخرها را نسبت به ايشان اعمال كردند. ايشان مى گويند: «بد نبود! تجربه جديدى بود، يك دنياى جديدى بود با ساواك، با بازجويى ها و دعواها و اوقات تلخى ها، اهانتهاى شديد و خلاصه ناراحتيهاى مبارزه».([۳۲])

دوّمين برداشت

رهبر مجاهد و مبارز، آية الله خامنه اى پس از آزادى از بازداشتگاه لشكر مشهد، به قم رفته فعّاليتهاى تحصيلى و عملى خود را ادامه دادند.

در بهمن ۱۳۴۲ ـ رمضان ۱۳۸۳ كه امام بزرگوار در قم نبود، علما و روحانيون مبارز بخصوص شاگردان ايشان، سعى مى كردند رسالت خويش را در آن ماه مبارك انجام دهند، زيرا ماه رمضان، ماه خداست و فرصت مغتنمى براى بيان حقايق بر مردم مسلمان. از طرفى هنوز تلخى پانزده خرداد و محبوس بودن امام خمينى از يادها نرفته بود. آية الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانش بر اساس برنامه حساب شده اى به مقصد كرمان حركت كردند. پس از دو ـ سه روز توقف در كرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانيها و افشاگريهاى پرشور ايشان بويژه در ايّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روز پانزدهم رمضان كه مصادف با ميلاد امام حسن(عليه السلام) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريكايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواك شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران كرد. رهبر بزرگوار حدود دو ماه در زندان قزل قلعه زندانى شدند و به صورت انفرادى انواع اهانتها و شكنجه ها را تحمّل كردند. پس از آزادى، بى درنگ به ديدار امام خمينى در قيطريه مى روند. امام در قيطريه در يك منزل تحت نظارت در واقع زندانى بود.

آية الله خامنه اى يك ربع ساعت با شور و اشتياق تمام به همراه شهيد آية الله سيد مصطفى خمينى، در محضر امام نشستند و امام را زيارت كردند. در خصوص اين ديدار مى گويند:

«... خستگى را از تنم دور كرد و به قدرى ذوق زده بودم كه گريه كردم و امام خيلى ملاطفت فرمودند. به امام عرض كردم: اين ماه رمضان به علّت نبودن جنابعالى، آنطور استفاده نشد كه بايدلذا از حالا، بايد به فكر محرّم آينده بود!»([۳۳])

سوّمين و چهارمين بازداشت

رهبر فرزانه انقلاب، در سال ۱۳۴۵ كتاب «المُستقبلُ للاسلام». (آينده در قلمرو اسلام) اثر سيد قطب مصرى را به فارسى ترجمه كردند. اين كتاب نخستين اثر قلمى و چاپى ايشان بود.([۳۴]) همزمان با ترجمه اين كتاب، فعاليتهاى پايه اى و ايدئولوژيك سياسى را در سطح حوزه و دانشگاه و حتّى در سطح جامعه تداوم و گسترش مى بخشيد و كلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى او در مشهد و تهران با استقبال كم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليتها سبب عصبانيت ساواك شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند.([۳۵]) بدين خاطر در سال ۱۳۴۵ در تهران مخفيانه زندگى مى كرد. كتاب «آينده در قلمرو اسلام» قبل از آنكه از چاپخانه بيرون بيايد، همه نسخه هايش جز چند نسخه كه از قبل بوسيله دوستان هوشيار برداشته شده بود، به غارت ساواك رفت و همه مباشران چاپ و نشر، دستگير و زندانى شدند! مترجم مجاهد و متفكر هم تحت تعقيب قرار گرفت و يك سال بعد (۱۳۴۶) دستگير و محبوس شد!([۳۶]) همين فعاليّتهاى علمى و نوشتن و ترجمه و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود كه موجب شد آن بزرگوار توسط ساواك جهنّمى پهلوى در سال ۱۳۴۹ نيز دستگير و زندانى گردد.

پنجمين بازداشت

آية الله خامنه اى درباره پنجمين بازداشت خويش به دست ساواك مى نويسد:

« از سال ۴۸ زمينه حركت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، كه به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال ۵۰ مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواك در زندان آشكارا نشان مى داد كه دستگاه از پيوستن جريانهاى مبارزه مسلّحانه به كانونهاى تفكّر اسلامى به شدّت بيمناك است و نمى تواند بپذيرد كه فعاليّتهاى فكرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريانها بيگانه و به كنار است.

پس از آزادى، دايره درسهاى عمومى تفسير و كلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا كرد.([۳۷])

بازداشت ششم

در بين سالهاى ۱۳۵۰ ـ ۱۳۵۳ درسهاى تفسير و ايدئولوژى آية الله خامنه اى در سه مسجد «كرامت»، «امام حسن»، «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشكيل مى شد و هزاران نفر از مردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفكر و طلّاب انقلابى و معتقد را بر اين سه مركز مى كشاند و با تفكّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغه ايشان از شور و حال ديگرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى كپى شده تحت عنوان «پرتوى از نهج البلاغه» تكثير و دست به دست مى گشت و فضاى گرفته شهر شهادت را روشن مى ساخت!... طلّاب جوان و انقلابى كه درس حقيقت و مبارزه را از محضر مقام معظم رهبرى در آن سالها مى آموختند، مى رفتند و در اطراف و شهرهاى دور و نزديك ايران، افكار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند.

اين فعاليّتها موجب شد كه در دى ماه ۱۳۵۳ ساواك بى رحمانه به خانه آية الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشتها و نوشته هايشان را ضبط كردند.

اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز ۱۳۵۴ در زندان كميته مشترك شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختيهايى كه ايشان در اين بازداشت تحمّل كردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان كه آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است!».([۳۸]) پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاشهاى علمى و تحقيقى و انقلابى. البته ديگر امكان تشكيل كلاسهاى سابق را به ايشان ندادند.([۳۹])

پايه گذارى «جامعه روحانيت مبارز»

آية الله خامنه اى در سال ۱۳۵۶ به اتفاق عدّه اى از روحانيون و علماى بزرگ قم و تهران، طرح «جامعه روحانيت مبارز» سراسر كشور را ريختند.([۴۰])نقش اين نهاد در طول تاريخ انقلاب اسلامى و روند آن بر هيچ كس پوشيده نيست.

در تبعيد

رژيم جنايتكار پهلوى در اواخر سال ۱۳۵۶ آية الله خامنه اى را با وضعى تأثّربار دستگير و به ايرانشهر براى مدّت سه سال تبعيد كرد كه البتّه در اواسط سال ۱۳۵۷ با اوج گيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، آن رهبر مجاهد از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفّاك پهلوى قرار گرفتند([۴۱])و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه را ديدند و آن واقعه عظيم پيروزى انقلاب كبير اسلامى ايران و سقوط خفّت بار حكومت سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و در نتيجه برقرارى حاكميت اسلام در اين سرزمين بود.

در آستانه پيروزى

آية الله خامنه اى در مشهد مقدس و در صفوف مبارزه مردمى بودند و امام خمينى رهبر كبير انقلاب در پاريس مبارزات مردمى به شدّت ادامه داشت و رفته رفته اوج مى گرفت. اواخر دى ماه ۱۳۵۷ كه محمدرضا شاه پهلوى خونخوار و جنايتكار مجبور به فرار از ايران شد، «شوراى انقلاب اسلامى» با شركت افراد و شخصيتهاى مبارز و بزرگى همچون شهيد مطهرى از سوى امام خمينى در ايران تشكيل گرديد، آية الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر كبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.([۴۲])

پس از پيروزى

آية الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّتهاى ارزشمند جامعه اسلامى و در جهت نزديكتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى، پرداختند كه همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و پايه اى و خطير و بسيار مهمّ بودند. ما در اين نوشتار مختصر به ذكر رؤوس آنها مى پردازيم و توضيح و تفصيل را به جاى ديگر وامى گذاريم كه اگر ان شاءالله توفيق الهى شامل گردد به آن خواهيم پرداخت.

۱ ـ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» در اسفند ۱۳۵۷ ش با همكارى و همفكرى علماى مبارز و همرزم خود شهيد بهشتى، شهيد باهنر، موسوى اردبيلى و هاشمى رفسنجانى در اسفند ۱۳۵۷. ۲ - معاونت وزارت دفاع در سال ۱۳۵۸. ۳ ـ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، ۱۳۵۸. ۴ - نماينده امام خمينى(ره) در شوراى عالى دفاع، ۱۳۵۸. ۵ - نماينده امام (ره) در سيستان و بلوچستان، در فروردين ماه ۱۳۵۸ و حلّ مشكلات و مسائل سياسى آن ديار. ۶ ـ نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، ۱۳۵۸. ۷ - حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم، در جبهه هاى دفاع مقدس در سال ۱۳۵۹ با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صدّام حسين به مرزهاى ايران با تجهيزات و تحريكات قدرتهاى شيطانى و بزرگ از جمله آمريكا و شوروى سابق. ۹ ـ ترور نافرجام ايشان توسط منافقين خلق در ۶ تيرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران. ۱۰ ـ رياست جمهوری به دنبال شهادت مرحوم رجائى دوّمين رئيس جمهور ايران، كه نخستين رئيس جمهور شايسته اسلام و انقلاب و مردم ايران بود.([۴۳]) آية الله خامنه اى در مهر ماه ۱۳۶۰ با كسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حكم تنفيذ امام(ره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ براى دوّمين بار به مقام و مسوؤليت انتخاب شدند.([۴۴]) ۱۱ ـ رياست شوراى انقلاب فرهنگى، ۱۳۶۰ ۱۲ ـ رهبرى و ولايت امّت، كه از سال ۱۳۶۸، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر كبير انقلاب امام خمينى(ره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند و چه انتخاب مبارك و درستى بود كه پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلكه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.

آثار قلمى

در پايان اين مختصر، شايسته است به آثار قلمى رهبر بزرگوار انقلاب هم نگاهى داشته باشيم:

الف ـ تأليف و تحقيق و نظر

۱ ـ طرح كلى انديشه اسلامى در قرآن. ۲ ـ از ژرفاى نماز ۳ ـ گفتارى در باب صبر ۴ ـ چهار كتاب اصلى علم رجال ۵ ـ ولايت ۶ ـ گزارشى از سابقه تاريخى و اوضاع كنونى حوزه علميه مشهد. ۷ ـ زندگينامه ائمه تشيع (چاپ نشده) ۸ ـ پيشواى صادق ۹ ـ وحدت و تحزّب ۱۰ ـ هنر از ديدگاه آية الله خامنه اى ۱۱ ـ درست فهميدن دين ۱۲ ـ پيام (مجموعه پيام).

ب ـ ترجمه

۱ ـ صلح امام حسن تأليف راضى آل ياسين. ۲ ـ آينده در قلمرو اسلام، سيد قطب. ۳ ـ مسلمانان در نهضت آزادى هندوستان، عبدالمنعم نمرى نصرى ۴ ـ ادعانامه عليه تمدّن غرب، سيدقطب. و....

منابع و مأخذ: [۱]. براى تفصيل و آگاهى بيشتر از اين شجره طيّبه، رجوع كنيد به كتاب «الشّجرة الطّيّبة»، ج۲، ص۹۰ خلخالى، چاپ قم، ۱۴۱۶. [۲]. نقباء البشر، القسم الثّانى من الجزءالاول، ص ۶۴۰، شيخ آقا بزرگ طهرانى. [۳]. «خامنه» (زادگاه سيد حسين خامنه اى) يكى از شهرهاى شهرستان شبستر است، تقريباً در هفتاد كيلومترى شمال غرب تبريز واقع شده، ۶ كيلومتر از شبستر فاصله دارد، ارتفاع آن از سطح دريا ۱۳۸۰ متر است. رشته كوه «ميشُوْ داغ» در شمال و درياچه اروميه در جنوب آن قرار دارد. شخصيتهايى بزرگ همچون سيد حسين خامنه اى، شيخ محمّد خيابانى و «ميرزا جعفر خامنه اى» (بنيانگذار شعر نو قبل از نيما يوشيج) در خامنه به دنيا آمده و رشد كرده اند و از شخصيتهاى معروف تاريخ هستند. [۴]. با استفاده از سخنان مقام معظم رهبرى در ديدار با علما و روحانيون تبريز در مرداد ماه ۱۳۷۲, ر.ك مجلّه «مسجد» شهريور ۱۳۷۲. [۵]. اين مطلب مهّم را در جايى نديده و نخوانده ام و شايد هيچكس هم ننوشته است. امّا خلف صالح او رهبر معظم انقلاب، اين راز ارجمند جّد بزرگوارش را در تاريخ ۵/۵/۱۳۷۲ در تبريز براى همگان بويژه به جمعيّت عظيم استقبال كننده كه نگارنده هم مثل يك قطره در بين آن امواج خروشان بود، چنين گفتند: «... عالم بزرگ آن روز تبريز كه جدّ ماست، پدربزرگ من، مرحوم حاج سيد حسين خامنه اى, كه مردم به خانه اين عالم مى رفتند و درباره قضاياى مشروطيت از او سؤال مى كردند و او مردم را تشويق مى كرد». [۶]. ر.ك: «شيخ محمّد خيابانى خروش حماسه ها» از اين قلم، ص ۴۱ ـ ۴۲. [۷]. نقباء البشر، ص ۶۴۱. [۸]. گنجينه دانشمندان، شيخ محمّد شريف رازى، ج ۷، ص ۱۲۸، چاپ ۱۳۵۴. شايان ذكر است كه در مقدّمه استاد آية الله سبحانى بر منتخب ديوان شيخ عبد الصّمد خامنه اى، تاريخ ولادت مرحوم سيد جواد خامنه اى، سال ۱۳۱۲ ق ذكر شده است. ر.ك: مقتطفات من ديوان الشيخ عبدالصّمد الخامنئى، مقدمه، ص ۲۲، چاپ مؤسسه امام صادق (عليه السلام)، قم ۱۴۱۴. [۹]. گنجينه دانشمندان، ج ۷، ص ۱۲۸. [۱۰]. عروس اين بانوى بافضيلت يعنى همسر مقام معظم رهبرى مى گويد: «سالهاست كه ما اشياى تجمّلاتى را به خانه مان راه نداده ايم، زيبايى خوب است، امّا نبايد خودمان را درگير زندگى تجمّلاتى بكنيم. ما در خانه مان دكوراسيون به معناى تداول آن، فرشها و پرده هاى قيمتى، مبلمان و... نداريم. سالها پيش خودمان را از اين چيزها رها كرده ايم. والدين آقاى خامنه اى در اين رابطه سرمشق ما بوده اند و مادر ايشان چنين تجمّلاتى را مورد انتقاد قرار مى دادند...». ر.ك: نشريه «رى» شماره ۷۶، دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۷۳، به نقل از «فرهنگ آفرينش». [۱۱]. مجله شاهد، ۱۵/۸/۶۰ ، شماره ۲۲. [۱۲]. روزنامه جمهورى اسلامى، ۱۴/۷/۶۰. [۱۳]. روزنامه كيهان، ۱۶/۵/۶۴. [۱۴]. مجلّه «شاهد»، شماره ۱۲، مورّخ ۱۵/۸/۱۳۶۰. [۱۵]. همان منبع. [۱۶]. روزنامه جمهورى اسلامى، ۲۰/۵/۶۴. [۱۷]. مجلّه «شاهد»، شماره ۱۲. [۱۸]. همان. [۱۹]. همان. [۲۰]. شاهد، شماره ۱۲. [۲۱]. خورشيد تابان انقلاب اسلامى و سرچشمه زلال تواضع، ص ۴. [۲۲]. همان، ص ۶ و ۷. [۲۳]. همان، ص ۸. [۲۴]. روزنامه اطلاعات، ۱۷/۱۰/۱۳۷۳, مجله شاهد، شماره ۱۲. [۲۵]. روزنامه اطلاعات، ۱۷/۱۰/۷۳, روزنامه كيهان، ۱۶/۵/۶۴. [۲۶]. حكايت شيرين و جالب انتقال از قم به مشهد را از زبان رهبر انقلاب در كتاب «خاطرات و حكايتها» ج ۱، ص ۲۷ ـ ۳۰، به نقل از جزوه درس اخلاق، از انتشارات نمايندگى ولى فقيه در سپاه ولى امر، بخوانيد. [۲۷]. شاهد، شماره ۱۲. [۲۸]. مجلّه سروش، ۱۱/۷/۶۰، شماره ۱۱۵. [۲۹]. خورشيد تابان انقلاب، ص ۱۰ و ۱۱. [۳۰]. همان. [۳۱]. خاطرات و حكايتها، ص ۲۱ ـ ۲۳، ج اوّل. [۳۲]. خورشيد تابان انقلاب، ص ۱۵. [۳۳]. خورشيد تابان انقلاب، ص ۱۷ و ۱۸. [۳۴]. مجّله سروش، ۱۱/۷/۱۳۶۰، شماره ۱۱۵. [۳۵]. روزنامه اطلاعات، شماره ۳۰۳۸۷، مورّخ ۱۷/۱۰/۱۳۷۳. [۳۶]. كتاب آينده در قلمرو اسلام، يادداشت چاپ هفتم، [۳۷]. روزنامه اطّلاعات ،۱۷/۱۰/۱۳۷۳، شماره ۲۰۳۸۷. [۳۸]. همان و مرحله اعتصام، شماره ۳۰، مهرماه ۱۳۶۳. [۳۹]. روزنامه اطلاعات، ۱۷/۱۰/۷۳. [۴۰]. همان و مجله اعتصام، شماره ۳۰. [۴۱]. همان منبع. [۴۲]. همان. [۴۳]. به تقابل نخستين رئيس جمهور ناشايست و خائن به اسلام و انقلاب و مردم يعنى ابوالحسن بنى صدر كه در سال ۱۳۶۰ به خاطر خيانت به اسلام وانقلاب و مردم و خدمت به بيگانگان، توسط امام و مردم و مجلس شوراى اسلامى، معزول گرديد و در اوج فضاحت و رسوايى به فرانسه گريخت! [۴۴]. براى آگاهى از خدمات و حوادث دوران هشت ساله رياست جمهورى رهبر انقلاب، به كتاب «چهار سال با مردم» (چهار سال اوّل و دوّم) مراجعه كنيد.

از کتاب گلشن ابرار ج۲ به نقل از: سایت پژوهشکده باقرالعلوم(ع): http://nbo.ir/fa-ir/