نقش لاقیدی و بیحجابی در تخریب حقیقتجویی
عنوان: نقش لاقيدي و بيحجابي در تخريب حقيقتجويي مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۵۹۹ نویسنده: - شابک: - تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: عباس خوش چشم ایمیل اپراتور: abbaskhadem۹۲@yahoo.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود نقش لاقيدي و بيحجابي در تخريب حقيقتجويي توضیحات: نقش لاقيدي و بيحجابي در تخريب حقيقتجويي
[۱]
نقش لاقيدي و بيحجابي در تخريب حقيقتجويي
براي به دست آوردن علم و دانش و پرورش استعداد عقلاني و فطرت حقيقتطلبي، که لازمه رسيدن به کمالات و فضايل والاي آدمي است، به تمرکز فکر، آرامش خاطر، شوق و اشتياق نياز است؛ مواجهةجوانان و نوجوانان با صحنههاي هوسانگيز بانوان لاقيد و بدحجاب، يکي از عوامل بسيار مهم کاهش يا زوال اين امور ميباشد که آسيبها و مصائب بزرگي را براي آنان و خانوادههايشان و درنتيجه براي جامعه ايجاد ميکند که به پارهاي از آنها اشاره ميکنيم:
الف- عدم رشد و تکامل استعداد علمي
غريزة جنسي نسل جوان که نيرومندترين غيريزة آدمي است، با جلوهگريهاي زنانه شعلهور گشته، تمرکز و آرامش آنها را از بين ميبرد و قوه تخيل و توهم، به جاي به فعاليت پرداخته و مناظر شهوتانگيز زنان را در ذهن خود تصوير ميکنند؛ در نتيجه تواناييها و قابليتهاي فکري آنان هدر رفته و توان ذهني و عقلي آنها کاسته ميشود و چه بسا منجر به سلب شوق علمي آنها ميگردد که پايين آمدن سطح کيفيت تحصيل و يا ترک تحصيل از جمله نتايج آن است.
بنابراين، خودآرايي و بدحجابي مانع رشد و کمال استعداد حقيقت خواهي جوانان و حتي خود زناني ميشود که عفاف و حجاب را رعايت نميکنند و اشتياق آنان را در تحصيل علوم و پيشرفتها و خلاقيتهاي فکري براي رسيدن به جامعهاي رشد يافته، خودشناسي و کسب معارف اسلامي و ديني و آثار و برکات آنها براي وصول به کمالات و مقام والاي انسانيت، زايل ميگرداند و ميزان تعهد و دينداري آنان را تا مرتبة ناچيز فرو ميکاهد؛ همانگونه که اميرمؤمنان علي(ع) نيز ميفرمايند:
[۲]
لاتجتمع الشهوه و الحکمه؛ تبعيت از شهوت نفساني با علم و حکمت جمع نميشوند. الجاهل عبد شهوته؛ نادان بنده شهوت است- نه بنده خدا-
بزرگي اين خسارت جبرانناپذير به فرد و جامعه در صورتي معلوم ميگردد که انسان باور کند علومديني و معارف توحيدي در اين عالم، يگانه مبناي انسانيت و در عوالم بعد از آن، تنها معرفت موردنياز است که نجاتدهنده از عذاب و تعاليبخش درجات بهشتي است.
ب- تمايل به گناه و انحرافهاي جنسي
تصوير و تخيل منظرههاي هوسانگيز زنانه، که ريشه در خودنمايي عدهاي از زنان غيرعفيف يا کمعفيف دارد، در صورت استمرار، پرده برعقل عاقبتانديش انداخته و خاطرات شيطاني در صحنة نفس راه پيدا ميکند و عنان اختيار را از کف ربوده و جوانان را از ياد مبدأ و معاد و عظمت خويشتن غافل نموده و به گناه و شهوات نامشروع و در نتيجه عواقب دردناک آنها ميکشاند که زنان بيپروا نيز قرباني اين مهلکه خواهند بود و حتي بيشترين آسيب متوجه آنها ميشود؛ چنانکه حضرت علي(ع) فرموده است:
من کثر فکره في المعاصي دعته إليها؛ هرکس دربارة گناهان زياد بينديشيد به سوي آنها کشيده ميشود.
بديهي است عامل انحراف در منطقا عقل و وحي مسئول و شريک جرم ميباشد که انشاءالله تعالي بحث آن خواهد آمد.
ج- انحراف استعداد حقيقتجويي
اين استعداد والاي انساني، نه تنها از شناخت حقيقت و رسيدن به کمالات علمي محروم ميگردد بلکه در مسير شناخت و جست و جوي امور ضداخلاقي و انحرافي؛ همچون استعمال موادمخدر، تماشاي تصاوير و فيلمهاي مستهجن و شنيدن صدا و آهنگهاي
[۳]
مبتذل و... که ارمغان غرب و غربزدگان و منحرفان است، به کار ميافتد و نتيجهاي جز ايجاد غفلت و سوءاخلاق و محروميت از مقام والاي انسانيت نخواهد داشت.
وقتي استعداد عقلاني آدمي با آشنايي به حقايق اشباع نشود، اين خلأ فکري او با پندارهاي بياساس افکار باطل و خرافات پر ميشودو به تبع آن خلأهاي روحي و رواني او نيز با اخلاق و کردار ناشايست اشغال و اشباع خواهد شد.
د- گرايش به تقليدهاي کورکورانه و نگرشهاي سطحي
هنگامي که آدمي دراثر پيروي از هوي و هوس ناشي از بدحجابي و...، از تحصيل علم و معرفت و در نتيجه کسب نيروي درک کننده حقيقت محروم ميگردد، ناگزير استقلال فکري خود را از دست داده و دست به دامان تقليد غيرمعقول و تکيه برظن و گمان نادرست و پندارهاي بياساس که هرگز انسان را بينياز از حق نميکند و به حقيقت نميرساند، دراز ميکند و در حقيقت نظريههاي او را حس و چشم و گوش تغذيه و اداره ميکند نه براهين عقلي و دليلهاي شرعي.
تقليد و چشم و همچشمي که نشانة خودباختگي، عامل عقبافتادگي و از علائم شخصيت بيمار است، باعث ميگردد که فرد مقلد گرفتار وسوسهها و دسيسهها و سياست بازيهاي شياطين و ابزار دست ديگران قرار گرفته ودر زندگي براساس خودخواهي و خودکامگيهاي خود و ديگران، رفتار کند؛ همچنان که خودآرايي و بدحجابي نيز از جلوههاي بارز رفتارهاي تقليدي کورکورانه است.
با اين که هر انساني براساس فطرت حقيقتجويي و کمالطلبي، خواهان شناخت مستقيم و ارتباط با واقعيتهاي مبتني برحس و دليل منطقي و در نتيجه رفتار از روي معرفت و اگاهي است و تقليد برخلاف ميل دروني و نوعي مبارزه با خويشتن ميباشد، مگر در موارد معقول و
[۴]
مشروع، همانند تقليد و پيروي از مجتهد جامعالشرايط در فروع دين و يا پيروي بيمار از طبيب و در يک کلمه، پيروي جاهل از عالم درجايي که کسب معرفت و دانش به آساني ممکن نباشد، که به عنوان ضرورت لازم و خود از مصاديق عمل براساس علم و منطق است.
لذا نظام مقدس اسلام که با عقل و حقايق فطري هماهنگ ميباشد، مبناي اصلي معرفت و آگاهي را تحقيق و پژوهش ميداند نه تقليد و نگرشهاي سطحي. اين آيين به پيروان خود دستور فرموده که تصديق و تکذيب، رفتار و گفتار آنان بايد محققانه و عاقلانه باشد نه از روي ناداني و تقليد؛ نه سادهانديش و زودباور بوده و ادعايي را بدون دليل و برهان بپذيرند و برطبق آن عمل کنند و نه مطلب مستدل و حقي را انکار نمايند و از عمل بدان اجتناب ورزند. مطالبه دليل و پذيرش مدعاي مستدل و منطقي، دو مورد از اصول مهم مکتب تربيتي اسلام براي شناخت حق و باطل و تميز آن دو از يکديگر و وصول به حقيقت است. بيتوجهي به اين دو اصل موجب تخريب شخصيت و انسانيت ميگردد؛ چنان که منسوب است به متفکر بزرگ اسلام، شيخ ابوعليسينا، که با الهام از قرآنکريم فرموده:
من قال أو سمع بغير دليل فليخرج عن ربقه الانسانيه؛ کسي که بدون دليل و برهان سخني را بگويد يا گوش فرا دهد(و بدان معتقد و يا عامل باشد) بايد از دايرة انسانيت خارج شود.
به علاوه از شگفتيهاي دادگاه بزرگ رستاخيز آن است که از ابزارهاي تحصيل واقعيات و تشخيص حق و باطل که همان چشم و گوش و دل و عقل است، سوال ميشود و هرکدام از اينها به قدرت الهي به سخن درآمده و به ضرر انسان شهادت ميدهند:
و لاتقف ما ليس لک به علم إن السمع و البصر و الفواد کل اولئک عنه مسئولا؛ از آن چه به آن علم نداري پيروي مکن، چرا که گوش و چشم و دل و عقل همگي مورد سوال و بازخواست خواهند شد.
[۵]
بنابراين لازمة انسانيت آن است که تمام رفتار و گفتار و پذيرش يا انکار آدمي مستدل و منطقي، يعني مستند به دليل شرعي يا عقلي و يا هر دو باشد.
اگر ملتهاي مسلمان دست کم به اين چند اصل اسلامي و قرآني عمل ميکردند از مشکلات، ظلمها و عقبافتادگيهايي که دامنگيرشان شده مصون ميماندند. اساساً فرومايگي و کمبودهاي حياتي که در زندگي بشري و جوامع اسلامي وجود دارد به خاطر دور بودن از فرهنگ غني اسلام و عمل نکردن به دستورهاي کرامتپرور قرآن کريم است.
همچنان که اگر زنان مسلمان، به ويژه جوانان، پيرامون انديشه والاي اسلام دربارة شخصيت زن و مسائل مربوط به آن مخصوصاً حجاب و فلسفه و فوايد آن تحقيق ميکردند و با نظرات تربيتي اسلام آشنا ميشدند و يا دست کم در برابر مدعيان آزادي بيبندو باري و مبلغان بيحجابي و خودنمايي، خواستار دليل درست و منطقي ميشدند، آنگونه که قرآن دستور داده است، هيچگاه مرزهاي فکري و روحي خويش را به روي دسيسههاي بيگانگان باز نکرده و سخنان شيطاني آنها و پيروي از هوس را برحکم مستدل و حکيمانه خداوند، مبني بر وجود پوشش کامل و حجاب عفيفانة زن مسلمان، ترجيح نميدادند و با رفتارهاي خلاف عفت و حيا، درجامعه فساد نکرده و دين و انسانيت خود و ديگران ضربه نميزدند و از اين طريق از دشمنان واقعي خود و اسلام جانبداري نميکردند و به توصيههاي قرآن و سنت، مبني بر پرهيز از دوستيهاي قلبي يا عملي با کساني که دين الهي را به استهزا و بازي گرفتند جامة عمل ميپوشاندند.
به راستي کساني که در جست و جوي حقيقت هستند کافي است در اين سخن معبود خويش اندکي تامل و تفکر کنند که ميفرمايد:
[۶]
تنها خداوند به حق و حقيقت و سعادت هدايت ميکند، آيا کسي که هدايت به سوي حق ميکند براي پيروي شايستهتر است يا آن کسي که خود، هدايت نمييابد- و همچنين رهنمون به حق نميکند- مگر آن که هدايتش کنند؟
بانوان مسلمان بايد بدانند که چه بسيار زنان بيحجاب و بدحجاب در دنيا فساد به بار آوردند، اما عاقبت مردند و در عالم برزخ و قبر دچار مکافات اعمال ناهنجار خود شدند و در دادگاه قيامت نيز بايد جوابگوي هتک حرمت و زيرپانهادن حکم حجاب اسلامي و انساني و گمراه ساختن ديگران در منجلاب فساد و انحراف باشند. آنان در دنيا سرماية وجودي خود را باختند و به ناچار در سراي آخرت از زيانکاران خواهند بود، سرانجام بقيه نيز مرگ به سراغشان خواهد آمد و سپس به سوي خدايي که داناي نهان و آشکار است باز ميگردند و او آنان را به آن چه عمل ميکردند آگاه ميسازد.
هـ.تزلزل اساس مقام معشوق بودن زن
عشق و علاقة راستين ميان زن و شوهر و تحقق مقام محبوبيت براي زن در گرو انسانيت و فضايل اخلاقي حاصل از آگاهي ديني و ايمان به خداست، اما وقتي استعداد آگاهيطلبي و حقيقتخواهي آنها در اثر زمينههاي تحريکات جنسي شکوفا نشود و معرفت ديني و ايمان راستين رشد نکند، پايههاي عشق و محبت که همانا فضايل اخلاقي است، متزلزل گشته و مقام معشوق و محبوب بودن زن از بين ميرود و توجه همسر به او صرفاً در دايرة امور شهواني، خانهداري، بچهداري و امثال آنها محدود خواهد شد و اين بزرگترين آسيب به شخصيت و روحية زن در نظام خانواده است. اين موضوع در مباحث آينده بيشتر روشن خواهد شد.
[۷]
ضمن اين که چنين زن و شوهري از اساسيترين نياز زندگي مشترک، که همانا درک و شناخت هم ديگر و نيازهاي اصيل همسر است، محروم ميباشند، زيرا کسي که ارزش و عظمت خود را نشاخته باشد، نميتواند ديگران از جمله همسر خويش را بشناسد. بديهي است خويشتنشناسي و همسرشناسي زيربناي محبت و عشق در نظام خانواده است، که جز در ساية دين و ايمان تحقق نمييابد.
نکته بسيار مهم و در خور توجه آن است که اين آسيبها وخطرهاي مزبور نه تنها جامعه را تهديد ميکند، بلکه به طور مستقيم يا غيرمستقيم گريبان خود اين بانوان و زنان همصنف ديگر را ميگيرد و زندگي را در کام آنها تلخ ميسازد، چرا که پدر، برادر، همسر و فرزندان آنها نيز در چنين جامعهاي زندگي ميکنند و روزي در دام اين بلاها و دامهاي تنيده شده گرفتار ميشوند.
بنابراين چنين زناني بايد مشکلات و ناملايمات زيادي را به تن و جان خود بخرند و چه بسا يک عمر بسوزند و بسازند. ضمن اين که گناه هر کدام از اين خطرها نزد خداوندمتعال بزرگ است و عذاب دردناکي را به دنبال خواهد داشت، مگر اين که حجت الهي برفردي تمام نشده باشد.
نقش بيحجابي و بدحجابي در سقوط اخلاق و انسانيت
از آن جا که پايه و اساس صفات عالي و رفتار انسان، تنها ايمان ديني و توحيدي است، تأثير بيبندوباريهاي اجتماعي همانند خودنمايي و بدحجابي زنان جامعه که بسياري از آنها در حقيقت بيحجابي است، در تضعيف و سقوط عفت و اخلاق نيکو امري بديهي و روشن است، چرا که چشم و گوش و ساير اعضا پل ارتباطي روح ما با جهان بيرون از ماست و اين يک واقعيت است که:
«هرچه ديده بيند دل کند ياد».
به همين دليل وقتي در جامعه امور
[۸]
مربوط به عفاف و حيا رعايت نشود و فضاي معنوي جاي خود را به فصاي خودنمايي و شعلهور ساختن غرايز شهواني بدهد و بذر شهوت را در دلهاي جوانان و نوجوانان بروياند، فکر افراد جامعه به ويژه جوانان بدون همسر، از امور حياتي و ارزشي به سمت شهوات کشيده ميشود و از خداي خود که همواره حاضر و ناظر براعمال نيک و بد است، غافل ميمانند و زندگي موقت دنيا را بر زندگاني حقيقي که آخرت است مقدم ميدارند و به وادي وحشتناک روابط غيرانساني و غيراخلاقي و شهوات نامشروع کشيده ميشوند.
بدين طريق يگانه اساس و مبناي فضايل انساني- ايمان به خدا و قيامت- به دست فراموشي سپرده ميشود و در نتيجه خطرات بزرگي فرد و جامعه را تهديد خواهد کرد: صفات پسنيده جاي خود را به صفات رذيله و ناپسند ميدهد؛ اعمال و رفتار ناشايست همانند ظلم، جنايت، خيانت، خشونت، فساد، بزهکاري، ناامني و آدمربايي، به ويژه ربودن دختران در جامعه افزايش مييابد؛ استعداد اخلاقي و فضيلتخواهي فرزندان شکوفا نگشته و چه بسا از بين مي رود و رفتارهاي ناسازگارانه و بزهکارانه در آنان ايجاد ميشود.
در چنين شرايطي آتش اين فتنهها و خطرات، دامن خود زنان آسيبزاد را هم فراخواهد گرفت و خود و خانوادة آنان نيز در اين آتش خواهند سوخت؛ چنان که بسياري از آنها گرفتار شدند؛ چه بسيار دختراني که مورد تجاوز به عنف قرار گرفتند و يا توسط گرسنگان شهوت اغفال شدند و سرمايه بکارت و عفت را باختند و چه بسيار زنان خودنمايي که استعدادهاي عالي و اخلاقي خويش را مختل يا تباه ساختند و دراثر تحول اخلاقي آنها يا همسرانشان يا فرزندانشان، زندگي شيرين آنان تبديل به جهنم سوزان گشت.
بقيه نيز بايد منتظر باشند که روزي قانون عکسالعمل دامن آنها را گرفته و در آتش عقوبت رفتار خويش گرفتار شوند، مگر اين که تا دير نشده بيدار شوند و توبه نموده و گذشتههاي
[۹]
خود را جبران کنند که خداوند آمرزنده و نسبت به اهل ايمان مهربان است: والله غفور رحيم.
شايان ذکر است که خودآرايي زن و نمايان بودن بعضي از اندام و پوشيدن لباسهاي بدننما در محيط خانه بايد صرفاً براي همسر و به دور از منظر فرزندان مميز و نوجوان خود باشد وگرنه سبب بلوغ زودرس و عواقب آن و چه بسا سرآغاز انحراف آنان خواهد شد، البته آراستگي طبيعي و آرايش خفيف و غيرمحرک و جلب توجه کننده، مشکلي ايجاد نميکند و اين سخن در مورد محارم نيز جاري است.
نقش لاقيدي و بدحجابي در غفلت از زيباييهاي روحي و معنوي
هتک حريم حجاب اسلامي و بيتوجهي به اين ارزش والاي انساني موجب ميشود مردان و جوانان با آن ضعف غريزي و خلأ عاطفي، تحت تأثير جاذبههاي عاطفي و جنسي زنان قرار گرفته و فکرهاي آنان را منحرف و دلهايشان را گرفتار سازد و همين امر سرآغاز غفلت و بيخبري از ارزشها و زيباييهاي والاي روحي و واخلاقي و محروميت از تمام مزاياي آنها از يکسو و سوق به شهوات و لذتگرايي و دنياپرستي و افراط و زيادهروي در تجمل و زيباييهاي طبيعي و جسمي از سوي ديگر ميشود؛ به گونهاي که چرخهاي زندگي بيشتر روي معيارهاي مادي چرخيده و حتي شخصيت ارزشمند زنان به دست فراموشي سپرده ميشود؛ همانگونه که برخي از آنان نيز از گنجها و ارزشهاي والاي پنهان در شخصيت ملکوتي خويش و زيباسازي آن غافل گشته و آلت دست بدانديشان و مدسازان غربي و غربزده شدهاند و از خودنمايي کودکانه پروايي ندارند.
واضح است که تماشاي صورتها و دلبستگي به دنيا و زيباييهاي آن و لذتهاي طبيعي موقت حاصل از درک آنها و به طور کلي هرگونه ارتباط با دنياي فاني که انسان را همچون
[۱۰]
کودکان به خود مشغول کند و از صورت آفرين و زيبابخش و زيباييهاي معنوي و لذتهاي فوق طبيعي و سراي باقي غافل نمايد، مايه تضييع عمرگرانمايه و ورشکستگي و تخريب يا حداقل اختلال شخصيت و نچشيدن طعم گواراي حيات ميشود و اين همان دنياي مذموم است که قرآنکريم بدان اشاره ميفرمايد:
(و ما الحياه الدنيا الا لعب و لهو و للدار الاخره خير للذين يتقون افلا تعقلون)؛ دنيا چيزي جز بازيچة کودکان و سرگرميهاي نابخردانه نيست و همانا سراي آخرت بهتر و نيکوتر است براي اهل تقوا و پارسا، آيا در اين نميانديشيد.
در حديث معراج ميخوانيم که:
اي احمد حذر کن از اين که مثل کودکان باشي که وقتي به سبز و زرد- زيباييهاي دنيا- نظر ميکند شيفته آن ميشودو هنگامي که چيز شيرين و لذيذ يا ترش به او داده ميشود فريب ميخورد.
ابنسينا با الهام از مکتب تربيتي اسلام ميگويد:
مثل اين فريبخوردگان لذت، در مقايسه با انسانهاي عارف مثل کودکان است در برابر بزرگسالان ورزيده که به بازيهاي آن کودکان اعتنايي ندارند و اهميتي نميدهند.
خلق اطفالند جز مرد خدا نيست بالغ جز رهيده از هوا
چنين دنيايي باعث عدم تحمل وجود ديگران و انتقادهاي سازندة آنها و علت گريز از حق و حکمت و موعظه و ريشة همة گناهان است، زيرا حب دنيا و دلبستگي به ظواهر و لذايذ زودگذر آن انسان را در برابر حق و حقيقت، کور وکر و لال کرده و او را خوار مينمايد: «فارفض الدنيا فان حب الدنيا يعمي و يصم و يبکم و يذل الرقاب».
نقش خودنمايي و بدحجابي در تضعيف نور فطرت توحيدي
[۱۱]
عقل سليم و وحي منزل با هر چيزي که انسان را از حقيقت عبادت و اطاعت الهي محروم و از هويت و هدف خلقت خويش غافل کند و نور فطرت را تضعيف و به تدريج خاموش نمايد مخالف است. نظر به اين که فطرت توحيدي و ساير فطريات امانت الهي در درون انسان است و آدمي امين پروردگار عالم در آن ميباشد، لذا نبايد در اين امنت ملکوتي خيانت و به آن ظلم نمايد.
تحقق اين امر در صورتي ممکن خواهد بود که قواي غضبيه، شهويه و وهميه، در ساية عقل و وحي کنترل و تعديل گشته و در قلمرو و معقول و مشروع خود فعاليت کنند، تا آن جا که اين قواي مادي و جسمي در حيطة مسئوليت خود انجام وظيفه ميکنند، نيکو و حلال است، ولي اگر بخواهند از حد خود تجاوز کرده و به حريم فطرت تعدي و ظلم کنند ونور هدايتگرانه آن را کمفروغ و در نهايت خاموش نمايند، قبيح و حرام ميباشد. تمام محرمات الهي و رذيلتهاي اخلاقي که پديدة بدحجابي وخودنمايي زن در برابر نامحرمان از جمله آنها ميباشد از اين قبيلاند:
به همين جهت قرآن کريم دربارة احکام خداوند سبحان ميفرمايد:
(... و تلک حدود الله و من يتعد حدود الله فقد ظلم نفسه)؛ اينها حدود و مرزهاي الهي است و هرکس از حدود الهي تجاوز کند به خويشتن ستم کرده است.
در جاي ديگر هشدار داده ميفرمايد:
(يا ايها الذين امنوا لاتخونوا الله و الرسول...)؛ اي کساني که ايمان آوردهايد خيانت به خدا و رسولش نکنيد.
اين خيانت با ارتکاب معصيت حاصل ميشود؛ چنان که اماممحمدباقر(ع) در تفسير اين آيه فرمودند:
[۱۲]
فخيانه الله و الرسول معصيتهما و اما خيانه الامانه فکل انسان مامون علي ما افترض الله عزوجل عليه؛ خيانت به خدا و روسل به نافرماني آن دو ميباشد و اما خيانت در امانت، هر انساني امين واجبات خداوند عزوجل است.
از سوي ديگر براي شکوفايي فطرت، نياز به وجود شرايط مساعد و فقدان موانع ميباشد؛ هر محيطي اعم از خانواده، مدرسه، جامعه، نقش مهمي در رشد يا سقوط شخصيت آدمي دارد؛ وجود محيط پاک از عوامل شهواني و انحرافي از مهمترين شرايط تربيت و محيط ناسالم از بدترين موانع است، لذا از منظر دين و خرد آن چه که محيط را آلوده و افراد آن را غافل و به فطرت آنها لطمه بزند ممنوع ميباشد.
براين اساس، حضور زنان بدون حجاب خداپسندانه و يا با چهرههاي مزين شده در مجامع عمومي، يکي از بدترين عوامل غفلت آفرين و موانع پرورش فطرت توحيدي و کارآمدترين سلاح دشمن براي تخريب اخلاق و معنويت است، زيرا غريزة شهواني افراد جامعه خصوصاً نسل نوخاسته را شعلهور نموده و آنها را از ياد خدا و اطاعت يا حقيقت عبادت و عشق به او غافل، و به شهوات و دوستيهاي نابخردانه دختر و پسر که سرآغاز انحرافات و آلودگيها و از دست رفتن سرماية دوشيزدگي است، و دلدادگي به جيفة دنيا که ريشة همة گناهان و بدبختيهاست سوق ميدهد.
همچنان که بعضي از جوانان و نوجوانان به همين علت خود را از عبادت به ويژه نماز محروم کرده و در اطاعت الهي سستي ميورزند. يا عبادتهاي اکثر ما مسلمانان از حقيقت و روح عبادت تهي گشته و همچون پيکر بيجان يا نيم مرده، خاصيت اثربخشي و حيات آفريني خود را از دست داده است؛ مثلاً نماز حقيقتش يادالهي و احساس حضور در محضر اوست و
[۱۳]
به انسان آگاهي ومعرفت، هشياري و نورانيت ميبخشد، از اين رو انسان را در برابر فحشا و بدحجابي و خودنمايي و محرمات ديني بيمه مينمايد:
(ان الصلاه تنهي عن الفحشاء و المنکر)؛ محققاً نماز انسان را از زشتيها و گناه باز ميدارد.
منکر يعني هرچيزي که عقل و وحي آن را به رسميت نميشناسد و با نظام خلقت آدمي و نظام شريعت اسلامي سازگار نيست، اما اين فريضة بزرگ به گونهاي به جا آورده ميشود که مرده و بيروح و يا نيمجان است، آموزههاي حياتبخش آن فراموش گشته و اثرات عالي تربيتي آن از دست رفته است.
بنابراين زنان خودنما و دلربا، با اين عمل ضدديني و اخلاقي خويش به دين، ايمان و فطرت خود و افراد اجتماع آسيبرسانده و نور محبت الهي را در قلب خود و ديگران تضعيف نموده و طعم گواراي مناجات و لذت انس با خداي جميل را از بين ميبرند و مانع گسترش آيين توحيدي و تابش آفتاب روانپرور اسلام به دلها ميشوند و ظلمت شهوات و محبت دنبا را جايگزين آن مينمايند.
اصولاً محبت دنيا و شهوات، انسان را نابينا و ناشنوا ميسازد؛ لذا ديدن و شنيدن آيات ودستورهاي الهي در او تاثير نميگذارد و فرد و جامعة انساني را به فجايع بزرگ از جمله بحران معنويت و هويت و اخلاق گرفتار ميسازد. چه ظلم و خيانتي بدتر از اين که انسان با عمل و رفتار خود ظلم به خويشتن و جامعه وخيانت به خداوند و رسولش(ص) بکند؟!
آيا اين بانوان ميتوانند خود را مسلمان حقيقي بدانند، در حالي که با اعمال خويش مردم را از راه خدا و آيين روحپرور او باز ميدارند. اين همان کاري است که معاندان حق و حقيقت ميکنند: (و يصدون عن سبيلالله) و قرآن مجازاتشان را حبط اعمال و عذاب دردناک بيان نموده است و به اهل ايمان نيز هشدار ميدهد که مواظب باشند از راه و رسم آن جاهلان
[۱۴]
پيروي نکنند و به اين خصلت ناپسند هرچند با انجام عمل زشت آشکارا و فسادبرانگيز در اجتماع آلوده نشوند که به برخي از مجازات بدانديشان گرفتار خواهند شد.
نقش تخريبي خودنمايي برعشق واقعي و مقام معشوقه بودن زن
همانگونه که بيان شد، پايه و رکن عشق راستين ميان زوجين، صفات پسنديده و اخلاق انساني و ارزشهاي معنوي است که در محيط پاک و سالم و به دور از هوسها و شهوات نامشروع و در فضايي سرشار از معنويت، عفت و حيا رشد ميکند، چرا که سلامت و امنيت رواني افراد در چنين محيطي تضمين شده و موجبات تعالي فکري و شکوفا شدن استعدادهاي اخلاقي و معنوي فراهم ميگردد.
براين اساس جامعهاي که زنان به خودآرايي و نمايش اندامهاي تحريکآميز خود ميپردازند، پيروي از هوا و هوس و گرايش به شهوات در آن افزايش مييابد و ارزشهاي ديني و معنوي- که تنها عامل انسانيت و بالندگي فضايل اخلاقي و در نتيجه عشق واقعي است- از بين رفته و يا کمرنگ ميشودو به اين ترتيب، فضايل پسنديده در افراد جامعه و خود زنان و همسران حال يا آينده آنان رشد نکرده، بلکه صفات ناشايست در آنها افزايش مييابد؛ در نتيجه با تزلزل پايه عشق و محبت، محبوبيت اجتماعي و مقام معشوق بودن زنان در خانواده سقوط ميکند و به عنوان بازيچه و وسيلة ارضاي شهوات براي مردان در ميآيند، مگر زنان عفيف و باحجاب که از همسران عفيف، غيور و مؤمن برخوردارند.
پس اينگونه زنان، بزرگترين ضربه و آسيب را به شخصيت و محبوبيت خود و هم صنفان خويش وارد ميکنند که از پي آمدهاي ناگوار آن، ايجاد زمينه براي آزار و ستم از سوي مردان و بيتوجهي يا کمتوجهي به شخصيت و حقوق آنها و اختلاف، ناراحتي و اضطراب فراوان در محيط خانواده است و چه بسا پيوند خانوادگي به طلاق و جدايي ميانجامد.
[۱۵]
طلاق و عوامل ناشي از بدحجابي
از پيآمدهاي زيانبار رعايت نکردن عفاف و حجاب، طلاق و جدايي زن و شوهر و از هم پاشيدن نظام خانواده است؛ طلاق در نظر اسلام مبغوضترين حلال ميباشد که تنها در صورت اختلافات حل ناشدني ضرورت مييابد.
اسلام عزيز به منظور حفظ و تحکيم نظام خانواده و افزايش صفا و صميمت ميان همسران و جلوگيري از اختلافات شديد خانواده و فروپاشي آن، تدابير حکيمانهاي انديشيدهاست. معيارهايي از قبيل ايمان، آراستگي به فضايل اخلاقي و انساني، اصالت خانوادکي و امثال اينها را براي انتخاب همسر شايسته، مقرر فرموده و حقوق و وظايفي را براي زوجين مشخص کرده است. براي طلاق نيز شرايطي معين کرده که شامل بعد از آن، همچون رجوع و بازگشت و دوباره شوهر به زندگي مشترک ميشود، همه اينها مربوط به خانواده است.
اما آنچه به اجتماع باز ميگردد، سلامت و امنيت جامعه از هرگونه اقدامات منافي عفت و حيا است. مهمترين گفتار، بحث عوامل و سرمنشأ طلاق است؛ موضوع طلاق از جهات و عوامل گوناگون قابل بررسي و تبيين ميباشد و غالباً ريشه آن به طور عمده، حرمت ننهادن زنان به خويشتن در اثر فاصله گرفتن از پوشش خداپسندانه و در نتيجه آسيب ديدن عفت عمومي و اخلاق فردي و اجتماعي است.
براي روشن شدن اين بحث، جهات و عوامل طلاق را مورد توجه و بررسي قرار ميدهيم:
الف- هوس مداري در خانواده
اساساً طلاق در اثر اختلافهاي عميق زن و شوهر تحقق مييابد که عمدتاً از خودخواهي و هوس ناشي ميشود؛ يا رفتار و گفتار هر دو، ناحق و از روي خويشتنپرستي است و يا يکي از آن دو بر حق بوده و ديگري راه باطل ميرود، اما ممکن نيست که هر دو برحق باشند و
[۱۶]
در عين حال اختلاف داشته باشند، مگر در امور جزيي و ناچيز که آن هم با بحث و گفتگو در فضايي سرشار از محبت و صميمت و عمل به دستورهاي مترقي اسلام برطرف شده و تفاهم و بالندگي اندشه جانشين آن ميگردد.
بنابراين اگر نظام خانواده مبتني بر مردسالاري يا زنسالاري و به طور کلي هوسمداري و خودخواهي باشد، اختلافات آشکار ميرود، چرا که در چنين حالاتي، حقوق و احترام متقابل زن و مرد رعايت نميشود. از آن طرف اگر حقسالاري در خانواده حاکم گردد و تدبير و مدريت خانواده براساس قوانين، حقوق و وظايف مشخص شده در اسلام باشد، اختلافات ريشهاي و عميق و طلاق پيش نخواهد آمد.
مرز ميان حق محوري و خودخواهي، شخصيت الهي آدمي است. کسي که داراي ايمان قوي و تقواي عالي باشد و هدف نهايي خويش را در شئون زندگي نيل به رضا و لقاي خداوند تبارک و تعالي ميداند، شخصيت الهي و انساني او ضامن احساس مسئوليت و عمل به وظايف و تعهدات و رعايت حقوق همسر و ديگران خواهد بود و کسي که از چنين ايمان و تقوايي برخوردار نباشد، فاقد ضمانت و پشتوانه مذکور است که به دليل غفلت از ياد خدا و هدف آفرينش خويش و مکافات عمل دنيا و آخرت، احساس مسئوليت چنداني نخواهد داشت و براي شخصيت حقيقي و حقوقي همسر خويش احترام لازم را قائل نخواهد شد.
عامل بسيار موثر و سازنده در شخصيت الهي انسان، عفت عمومي، سلامت و پاکي جامعه از عوامل غفلت آفرين و هوس آلود و ناپاکيها است که عمدة آنها هتک حريم حجاب و پوشش عفيفانه و ضعف غيرت و عفت و فقدان احساس مسئوليت پدران و مادران و شوهران آنها ميباشد که افراد جامعه را سمت هوسهاي نفساني سوق داده و باعث تباهي اخلاق آنان
[۱۷]
ميگردند؛ در نتيجه حق محوري جاي خود را به هوسبازي و خودخواهي- که عامل اصلي بروز اختلافات و در نهايت طلاق است- ميدهد.
ب- چشمچراني و مقايسه با همسر
هرگاه زنان با ظاهري آراسته و بدننما در جامعه حاضر شوند، مردان عادي با چشمچراني و مشاهدة زيباييهاي ظاهري و مقايسة همسران خويش با اين زنان که طبيعتاً ميوه تلخ آن بيرغبتي يا کاهش محبت به همسران خود ميباشد- زمينة بهانه جويي مردان و عيبجويي و تحقير و بياحترامي به زنان خويش و در نتيجه بروز اختلافات، ايجاد شده و در نهايت به طلاق و جدايي کشيده ميشود.
ج- شهوت طلبي و لذتگرايي
ازدواج، پيوند و اتحاد روحي و مصاحبت جسمي زوجين است و اين اتحاد در صورتي محقق ميشود که دو روح در ابعاد والاي انساني از سنخيت و شباهت برخوردار باشند. آزادي غيرمعقول زنان- که آزادي در اسارت هوا و هوس است- شعلههاي هوس و شهوات را در مردان ميفروزد و لذاتگرايي را در آنان رشد ميدهد. لذا عدهاي براي تامين خواستههاي شهواني بيحد و مرز خود با ترفندهاي گوناگون، همسران خوش را طلاق ميدهند تا به خودخواهي و شهوت حيوانيشان پاسخ مثبت بدهند.
د- دوستيهاي نامشروع
حضور تحريکآميز زنان در صحنه اجتماع، از يک سو باعث ايجاد روحية شهواني در مردان، در نتيجه رواجدوستي با صنف مخالف و روابط نامشروع ميشود؛ به گونهاي که علاقة آنها به همسران خود کاهش مييابد و از سوي ديگر به علت آن که نوعاً همسران آنان- به حسب فطرت- از اين نوع روابط نابخردانه بيزارند و محبوبيت خود را نيز نزد شوهران خود در
[۱۸]
معرض خطر ميبينند، از زندگي مشترک سرد شده و در نتيجه پاية و رکن زندگي شيرين- که محبت و دوستي است- متزلزل ميگردد؛ به ويژه اگر اين بياعتمادي و دلسردي و ضعيف شدن شعلههاي محبت دو سويه باشد، که نهايت کار طلاق و جدايي خواهد بود.
افزون برآن که با رواج روابط دوستانه و نامشروع، عدهاي از مردان مورد سوءظن همسران خود قرار گرفته و متهم به روابط نامشورع ميشوند. در نتيجه محبت و اعتمادشان نسبت به شوهرانشان سلب شده و آنها را فاقد صداقت ميپندارند، در اين صورت غم و اندوه و اضطراب برآنان حاکم شده و علاقه به زندگي و همسر از ميان ميرود و زمينه براي درگيري و کشمکش آغاز و به طلاق و جدايي يا زندگي بيهدف منجر ميشود.
هـ. غفلت از معيارهاي اصولي در گزينش همسر
خودنمايي دختران سبب انتخاب و گزينش غلط و نادرست آنان در ازدواج ميگردد، زيرا پردههاي هوس و خودخواهي و توجه بيجا و بيمورد آنان به ظواهر و ماديات و عناوين اعتباري خواستگاران و غفلت از معيارهاي اصولي و سازنده در انتخاب همسر، مانع واقعبيني شده و در نتيجه نه از ارشادها و هدايتگريهاي انديشه و عقل خود بهره ميبرند و نه تحت تاثير اندرزها و راهنماييهاي اطرافيان خردمند قرار ميگيرند؛ از اين رو از انتخاب همسر شايسته محروم ميگردند و پس از ازدواج و گذشت مدت زماني، متوجه شکست در ازدواج شده و به تدريج ميان آنان و شوهرانشان فاصله ميافتد و سرانجام کارشان به طلاق کشيده ميشود.
و- فريب ظواهر آراسته و انتقامجويي
خودآرايي و نمايش جاذبههاي زنانه موجب ميشود جوانان مجرد، از ظواهر آراسته و آرايش شدة آنها فريب خورده و شيفته آنها گردند و پس از ازدواج و چندروز وصال دريابند که
[۱۹]
همسرشان شايسته محبوبيت نبوده و در اين پيوند زناشويي- در اثر فريب ظواهر- ناموفق بوده و دچار زيان شدهاند. در اين صورت عشق تبديل به نفرت و دشمني ميشود و درصدد انتقام بر ميآيند و ضمن تحقير، سرزنش و عيبجويي و سوءظن به همسران خود، در نهايت آنان را طلاق ميدهند.
باتوجه به اين عوامل، به ويژه دوعامل اخير- در جامعه ما، طبق آمار در سال ۱۳۸۱ از هرچهار ازدواج، يک مورد به طلاق و جدايي انجاميده است.
بنابراين ريشة عمده طلاق از يک سو در بيپروايي زنان و از سوي ديگر در چشمچراني و نظربازي مردان ضعيفالايمان نهفته است. در اين ميان دوموضوع باعث افزايش چشمچراني ميشود: نخست آن که مردان به خاطر انس و همراهي با همسران خويش، از زيباييهاي ظاهري و باطني آنان غافل ميگردند ويا برايشان عادي ميشودو ديگر اين که زنان نيز به دليل الفت و همنشيني با شوهرانشان و يا اشتغالات زياد خانه و غيره کمتر به زينت و آرايش خود براي آنان ميپردازند.
در طلاق، هرچند همة اعضاي خانواده آسيبهاي جبرانناپذيري ميبينند، اما بيشترين زيان را زنان و فرزندان بردوش ميکشند، زيرا سرپرست و پشتوانه عواطف خود را از دست ميدهند. اين يک اصل مسلم رواني است که خوشبختي زن، نفوذ در قلب مرد-شوهر-و محبوب و معشوق او گشتن است؛ چنان که بالاترين لذت براي او، بودن در کنار مردي است که حامي و سرپرست و مورد علاقه اوست.
از اين رو در صورت ناکامي و شکست در زندگي مشترک و در نتيجه طلاق زن به آمال و آرزوها و خواستههاي رواني خود نرسيده، احساس حقارت، ذلت و بدبختي ميکند و همين موضوع پي آمدهاي ناگواري به دنبال خواهد داشت. از سوي ديگر موفقيت ازدواج مجدد
[۲۰]
براي زنان طلاق گرفته به مراتب کمتر از ازدواج دوباره مردان آنان است. مخصوصا، در جامعهاي که تعداد دختران و زنان بيشوهر بيشتر از مردان باشد و جمعيت جوانان و مردان آن در اثر جنگ و حوادث ديگر کم شده باشد.
چه اين که فشارهاي رواني و اختلالهاي رواني و رفتاري مثل تحير و سرگرداني، افسردگي، اضطراب، بزهکاري و انحرافات و غيره، متوجه فرزندان چنين خانوادههايي ميشود که همه ناشي از عدم تربيت درست و کمبود محبت و عدم تأمين کامل عواطف آنها و احساس اهميت نداشتن آنان براي والدين خود ميباشد.
گذشته از اينها، زنان وقتي روحية مردان خود را در پرتو مناظر هوسانگيز زنان، شهوتران و لاابالي يافتند و علاقة آنان را نسبت به خود سرد و عيف ديدند، همواره در درون خود احساس عدم امنيت ميکنند، چون در هراسند که مبادا شوهرانشان دست از آنان کشيده ودل در گرو معشوقة ديگري بسپارند و همين امر چه بسا اختلالها و آسيبهايي در روان و زندگي آنها ايجاد کند.
نتيجه آن که براساس حکم اسلام و نظر عقل و تجربه، آن چه نظام خانواده را حفظ ميکند، محبت و مودت، رحمت و از خودگذشتگي زن و مرد است؛ به همين دليل دين مقدس اسلام، از يک سو سفارش ميکند که ازدواج دختر و پسر، بايد برپايه محبت و عشق راستين- که سنخيت و هم کفو بودن در ايمان و فضايل اخلاقي شالوة آن است- باشد و از سوي ديگر، مودت، رحمت و گذشت در ميان زوجين قرار داد و از سوي سوم دستورهايي براي رعايت حقوق و احترام متقابل معين نمود که عمل به آنها باعث حفظ محبت و افزايش آن ميگردد.
[۲۱]
اما اين محبت و گذشت با فساد اخلاقي، هوس، خودخواهي، شهوتطلبي و ارتباط آزاد- که از بيبندوباري و نمايش اندام و زيباييهاي زنانه در جامعه و چشمچراني و تحريکپذيري مردان سرچشمه ميگيرد- از ميان رفته و يا آسيبميبيند و به اختلافات عميق خانوادگي و طلاق منجر ميشود.
از اين رو لازم است که زنان مسلمان براي جلوگيري از طلاق و فروپاشي خانواده و از بين رفتن محبوبيت خود و ديگر زنان و آسيبديدن فرزندان برتوصيهها و سفارشهاي فطرت و شريعت عمل نمايند و در امر عفاف، حجاب و پوشش اسلامي- به لحاظ کمي و کيفي- به خواستههاي دروني خود و خداي خويش احترام بگذارند، در غير اينصورت نه تنها خانوادهها از هم ميپاشند و حقوق ديگر زنان پايمال شده و کودکان و فرزندان از حمايت عاطفي، جسمي و تربيتي والدين محروم ميشوند، بلکه کيان خانواده خودشان هم در معرض فروپاشي قرار ميگيرد و يا دست کم درگيري و اختلاف و ناامني در خانوادههاي آنها حاکم گشته و شخصيت و حقوق آنان مورد بيمهري و کمتوجهي همسرانشان واقع ميشود و حتي اين موضوع در بسياري از موارد دوسويه است.
چنان که اگر امنيت و آرامش در خانه نباشد، فرزندان در اثر احساس ناامني، از خانه و دامن والدين فرار ميکنند و به دام باندهاي فساد و افراد منحرف افتاده و يا به دوستان ناباب پناهنده ميشوند که خود اين حالات مشکلات و مصيبتهاي ناگوار فراواني به دنبال دارد.
نقش بيبندوباري و بدحجابي در شيوع فحشا
تاثير فوقالعاده محيط در سازندگي يا تخريب شخصيت انسان برکسي پوشيده نيست؛ از اين رو هر امري که موجب عفت و پاکي عمومي و تعادل فکري، رواني و اخلاقي جامعه و رشد
[۲۲]
شخصيت افراد گردد، براي اجتماع مفيد و لازم است و ميبايست در جهت تحقق و ايجاد آن حداکثر کوشش را به کار برد.
از آن جا که زندگي انسان جامعي و اجتماعي است جامعه، به مثابة خانه و خانواده است که حفظ حريم عفاف و اخلاق در آن حياتي است و پاکي يا آلودگي آن نقش مهمي در سرنوشت افراد آن به ويژه فرزندان و نسل نوخاسته دارد.
روي همين اصل منطقي، اسلام با هرچه جو اجتماع را آلوده ومسموم کند شديداً مبارزه کرده است، لذا گناه آشکار، مسئوليت و عقوبتش به مراتب بيش از گناه پنهان است، زيرا کسي که پردة حيا را بدرد و مرتکب معصيت در ملأ عام بشود و به اصطلاح تجاهر به فسق کند باعث ميشود قبح و زشتي گناه و عمل ناهنجار، که سد مهمي در برابر فساد و جرم است، به تدريج درنظر مردم از بين رفته و عواقب و بازتاب تلخ دنيوي و عقوبت و رسوايي اخروي آن فراموش گشته و سد شکسته شود و مردم نيز به آن آلوده گردند. بدين ترتيب چنين فردي ضمن آلودگي و ضربه به شخصيت خويشتن، جامعه را مسموم نموده و ضربة بزرگي برمعنويت و پيکره آن وارد کرده است.
گناه بسيار بزرگ لاقيدي و بدحجابي از اين قبيل است؛ دين مبين اسلام حجاب را به عنوان عامل مهم حفظ و اعتلاي شخصيت فردي و تحکيم پيوند خانوادگي و حفظ عفت و اخلاق اجتماعي بر زن که در نظام آفرينش از جايگاه ارزشمند معشوق بودن برخوردار ميباشد واجب فرموده است.
بانويي که حجاب صحيح و شئون اسلامي را رعايت نميکند با رفت و آمد در سطح اجتماع عامل غفلتزدگي و فراموشي مراقبت الهي و باعث کوري دلها در جامعه ميگردد، وي از يک سو گناه و رفتار ناهنجار لاقيدي و خودنمايي فسادانگيز را نشر و ترويج مينمايد و ديگر
[۲۳]
زنان را به اين بلاي خانمان سوز گرفتار ميسازد و از سوي ديگر به جهت تاثيرات عاطفي و جنسي زن بر مردان، دل آنان- بالخصوص جوان را در ميدان جاذبه خويش گرفتار ساخته و غريزه شهوت آنها را مشتعل مينمايد. از نتايج زيانبار آن، شيوع انحرافات جنسي و رنج جسمي و رواني شديد است و چه بسا روزگار آدمي را سياه و زندگي را تباه ميسازد.
براين اساس، زنان اين گونه از هر دو جهت مشمول اين کلام خداي سبحان ميشوند که ميفرمايد:
(ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه في الذين امنوا لهم عذاب اليم فيالدنيا و الاخره والله يعلم و انتم لا تعلمون)؛ کساني که دوست دارند زشتيها و گناهان قبيح در ميان مردم با ايمان شيوع يابد عذاب دردناکي براي آنها در دنيا و آخرت است و خداوند از عواقب شوم و آثار مرگبار فحشا آگاه است اما شما از ابعاد گوناگون و زيانبار آن آگاه نيستيد.
اين که نفرمود کساني که اشاعه فحشا ميکنند، بلکه ميفرمايد دوست دارند چنين کاري کنند، يا از جهت نهايت تاکيد در اين زمينه است؛ يعني آنهايي که دوست دارند که زشتيها شيوع پيدا کند عذابشان شديد است، چه برسد به اين که با اعمال و گفتار خود اشاعه فحشا کنند و يا از جهت آن است که محبت همانند کفر گاهي قلبي است و گاهي عملي يعني کردار ناشايست آنها موجب ترويج و شيوع گناهان زشت ميشود و مراد از «فحشا» هرگونه رفتار و گفتاري است که زشتي آن بزرگ است، اعم از اين که بيحجابي و بدحجابي و انحرافات جنسي يا غيراينها.
بنابراين زنان با فروافکندن لباس حيا- پوشش ديني- همانند آتشسياري ميشوند که به هرجا گام مينهند آنجا را آتش زده و شخص و شخصيت جوانان و نوجوانان را دچار حريق
[۲۴]
ميسازند. راستي چه آتشسوزي بدتر از اين وجود دارد که خرمن تواناييها و استعدادهاي خود و نسل جديد را ميسوزاند و شخصيت و انسانيت آنان و خويشتن را تباه ميسازد.
اگر اين بانوان ميدانستند همواره مرتکب چه جناياتي برخود و افراد جامعه ميشوند و اگر حقيقت عمل ناهنجار خويش و گناهان عظيمي که بردوش دارند را مشاهده ميکردند، هرگز يک لحظه هم آرام نمينشستند تا اين آتش افروخته شده بردوش خويش را با آب توبه خاموش و خود را با دستورهاي سازنده اسلام اصلاح نمايند.
باتوجه به مطالب مذکور، معناي عميق حديث ذيل روشن ميشود، حضرت امام رضا(ع) فرمودند:
نقش انگشتر حضرت عيسي(ع) دو جمله بود که از انجيل گرفته شده بود: خوشا به حال بندهاي که به واسطه او ياد خدا حاصل ميشود و واي به حال بندهاي که ياد خداوند به خاطر او فراموش شود.
شريک در جرم گناه
زن آسيبزا ضمن اين که هنگام حضور غيرشرعي در جامعه و در برابر افراد نامحرم پيوسته براي او گناه و سرپيچي از حکم الهي ثبت ميشود، در جرم و گناه کساني که از طريق او به گناه جنسي، لاقيدي، جرم و جنايت، اعتياد، ظلم و غيره آلوده ميشوند، شريک خواهد بود و در نهايت گرفتار عکسالعمل رفتارها و پوشش نامناسب و غيرعفيفانه خود در برزخ و آخرت و گاهي در دنيا ميشود و اين نکتة مهمي است که عقل سالم بر آن نظارت دارد؛ چنانکه قرانکريم نيز در اين زمينه به عنوان قانون کلي ميفرمايد:
من يشفع شفاعه حسنه يکن له نصيب منها و من يشفع شفاعه سيئه يکن له کفل منها و کان الله علي کل شيء مقيتا؛ کسي که تشويق به کار نيکي کند بهره وافري از آن براي او
[۲۵]
خواهد بود و کسي که تشويق به کار بدي کند سهمي از آن خواهد داشت و خداوند حساب هر چيز را دارد و آن را حفظ ميکند.
مطابق آيه، منطق اصيل اسلام در مسائل اجتماعي و خانوادگي آن است که مردم جامعه و اعضاي خانواده در سرنوشت اعمال يکديگر از طريق راهنمايي و تشويق زبان يا عمل شريک ميباشند. هرگاه گفتار يا کردار حتي سکوت و اشاره انسان سبب تشويق فرد يا گروه و جمعيتي به کار نيک يا بد شود، سهمي از پاداش يا کيفر آن کار و آثار و نتايجش براي تشويق کننده خواهد بود، بدون آن که از ثوابي يا گناه فاعل اصلي(انجام دهندة عمل) کاسته شود؛ چنان که از پيامبراسلام(ص) چنين نقل شده:
من أمر بمعروف او نهي عن منکر او دل علي خير او اشار به فهو شريک و من امر بسوء او دل عليه او اشار به فهو شريک؛ هر کس امر به کار نيکي يا نهي از منکر و گناهي کند يا به عمل خير راهنمايي نمايد يا اشاره به آن کند- و به نحوي باعث تشويق به خير شود- در آن عمل نيک سهيم و شريک است و هر کس دعوت به کار بد يا راهنمايي اشاره و تشويق بدان نمايد او نيز در آن عمل بد شريک است.
بنابراين در فرهنگ کامل اسلام تنها انجامدهندگان گناه و کار زشت، مسئول و گناه کار نيستند بلکه تمام کساني که به نوعي زمينة گناه و جرم را فراهم کردند نيز مسئول و معصيت کار شمرده ميشوند.
قرآن دربارة نتيجة اخروي گمراه کردن و به گناه کشاندن ديگران ميفرمايد:
(ليحملوا اوزارهم کامله يوم القيامه و من اوزار الذين يضلونهم بغير علم الا ساء ما يزرون)؛ روز قيامت هم بايد بار گناهان خود را به طور کامل بردوش کشند و هم سهمي از گناهان کساني
[۲۶]
که به جهالت از راه حق گمراه و منحرف ميسازند، آگاه باشيد که آنها بارسنگين بدي بردوش خواهند کشيد.
گذشته از اينها، در شيوع اين اعمال منافي عفت و پيآمدهاي ناگوار آنها، غالباً در درجه اول خود زنان خودآرا و بدحجاب و بيحجابي قرباني مهلکه و بازندة بازي ميباشند. همچنان که پدران، برادران، شوهران، فرزندان و ديگر بستگان نزديک آنان ني در خطر سقوط در اين مهلکهها هستند و در حقيقت اين زنان در همين دنيا به برخي از سزاي اعمال خود رسيده و شاهد انحراف اخلاقي و جنسي خود و نزديکان خويش ميباشند؛ چنان که بسيار ديده و شنيده شده است.
براي رهايي اين زنان از بند اسارت خودنمايي، کافي است باور کنند که هر سخن و رفتاري که از آنها صادر ميشود در شهود و حضور خداوند بزرگ است، چنانکه در قرآن ميفرمايد:
(ولا تعلمون من عمل الا کنا عليکم شهوداً اذ تفيضون فيه)؛ هيچ عملي را انجام نميدهيد مگر اين که ما گواه برشما هستيم در آن هنگام که وارد آن ميشويد. پيامبر(ص) هرگاه اين آيه را تلاوت ميکردند گريه شديد مينمودند.
صداي ظريف و لبخند مليح
جاذبة صداي ظريف، آهنگ شيوا، خنده و تبسم مليح زن از جمله ابزارها و سلاحهاي طبيعي زن براي نفوذ و جذب مردان است؛ زن با صوت دلربا و خنده نمکين، دل همسر را نوازش ميدهد و غبار غم، اندوه و خستگي را از صورت و چهرة جان او ميشويد، به ويژه اگر با ناز و نرمش و سخنان حق و روشنگرانه همراه باشد و به زندگي مرد حرارت، گرمي و صفا بخشيده و محبوبيت خود را نزد او حفظ و استوار ميکند.
[۲۷]
تاثير و نفوذ صداي زيباي زن اگر توأم با ناز و کرشمه در برابر نامحرم باشد، به ويژه همراه با خنده و تبسم روي بيگانهاي که از نبود يا کمبود عاطفه در خانواده يا اجتماع رنج ميبرد، آنچنان اثرگذار است که طوفاني در دل او- مخصوصاً اگر جوان باشد ايجاد ميکند که اعتدال و آرامش او را برهم ميزند و ذهن و انديشة او را تا مدتها به زن معطوف ميکند و از امور حياتي و ضروري منحرف و به لذتهاي شهواني مشغول مينمايد، در حالي که زنان، معمولاً به راحتي از کنار اين موضوع ميگذرند و رعايت احتياط و احساس مسئوليت در برابر مردها و جوانان و نوجوانان با آن ضعف غريزي و خلا عاطفي نميکنند.
تاثير جاذبههاي فوق، همانند ساير جاذبههاي خدادادي زن تا اندازهاي است که گاه باعث ميشود مردان بيماردل و شهوتطلب را به طمع انداخته، امنيت زن را به خطر اندازند و يا درصدد اغفال زن برآمده عفت، حيثيت و آبروي او را لکهدار کنند. در اين باره، قرآن کريم، با نگاهي روانشناختي و جامع ميفرمايد:
(فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي فيقلبه مرض و قلن قولاً معروفاً)؛ [با مردان] با نرمي و ناز و کرشمه سخن نگوييد که انسان بيماردل در شما طمع کند و سخن نيکو و شايستهاي که عقل و وحي آن را به رسميت شناخته بگوييد.
نقش لاقيدي و بدحجابي در ناکارآمد ساختن ابزارهاي شخصيتي زن
«اگر چه گفته شد، تواناييها، مکانيسمها و ابزارهاي زن براي نفوذ در قلب همسر به شمار ميرفت، البته مشروط برآن که از اين امور- که به حق و براساس حکمت و تدبير الهي در نهاد زن به وديعت نهاده شده- به درستي و در جهت اهداف عالي انساني استفاده شود.
اما در صورتي که دراثر کمتوجهي يا بيمبالاتي زن، اين تواناييها و سازوکارها در معرض تهديد قرار گيرد و يا کمرنگ شود، نتايجي که به دست ميآيد نه تنها به سود زن نخواهد
[۲۸]
بود، بلکه او را به سمت انحطاط و شکست خواهد کشاند که در اين جا به توضيح و تحليل اين امر مهم پرداخته ميشود.
بدحجابي، لاقيدي و آزادانديشي
آزادانديشي و روشن بيني، در پرتو تقوا و عقل سليم از حجابهاي ظلماني گناهان و صفات ناپسند به دست ميآيد؛ براين اساس زني که اسير لاقيدي يا بدحجابي ميشود و يا بياعتنايي يا دهنکجي به پروردگار خويش و دستور حجاب و پوشش، ارزشهاي وجودي خود را در جاذبههاي ظاهري خلاصه نموده و از آن حقيقت روحي و استعدادها و ارزشهاي انساني خود غافل ميشود و پردههاي هوا و هوس جلوي ديدگان حقبين و آيندهنگر او را گرفته و مانع آزادانديشي او ميگردد، معيارهايش در انتخاب همسر معمولاً مادي و ظاهري است و نسبت به ملاکهاي اصيل و ارزشي غافل بوده و يا توجه لازم و کافي به آنها ندارد، لذا در گزينش و انتخاب عاشق راستين، به عنوان شريک زندگي خود به خطا رفته و در نتيجه در زندگي شکست ميخورد.
افزون براين، چنين زناني از شخصيت فکري و اخلاقي سالم و معتدل برخوردار نيستند، تا عاشق و دلدادة واقعي داشته باشند، اينان يا از نظر عقل و انديشه دربارة حجاب و پوشش اسلامي فکر و عقيدة نادرستي دارند و فريب شبهات و تبليغات زهرآگين برضد حجاباسلامي را خوردهاند؛ به گونهاي که به دستور خدا و پيامبر او(ص) و امامان(ع) و سيرة الگويي و سخنان اخلاقي حضرتزهرا(ع) در زمينة عفاف و حجاب اعتنا نميکنند، که معمولاً دختران جوان مسلمان ما از اين گروه ميباشند و يا به لحاظ روحي و اخلاقي شخصيت بيمار و ناسالمي دارند و اموي همچون پوشش اسلامي را با مزاج روحي خويش سازگار نمييابند.
[۲۹]
همانگونه که اگر کسي به بيماري سوء هاضمه يا مرض ديگر مبتلا شده باشد، چه بسا ميل به غذا- اگر چه بهترين خوراک باشد- نداشته و يا از آن متنفر و گريزان ميگردد، کساني که روحشان نيز با گناهان و صفات ناشايست مکدر شده است، شخصيت معنوي و باطني آنها بيمار و مسموم گشته، در نتيجه مزاج ملکوتيشان از پذيرش دستورهاي الهي که در حقيقت غذا و خوراک جان آدمي است- باز ميماند؛ از اين رو هر فردي به اندازه پاکي روح و روان، از غذاها و مائدههاي آسماني و معنوي و لذايذ حصال از آنها بهرهمند ميگردد و به ميزان آلودگيهاي روحي و باطني از آن نعمتهاي روانپرور محروم گشته و به دردها و آلام روحي و رواني گرفتار ميشود. چنانکه حضرت علي(ع) ميفرمايند:
بالصحه تستکمل اللذه؛ با صحت و عافيت، لذت انسان کامل ميشود.
اين صحت، اعم از سلامتي جسمي و روحي است؛ سلامتي بدن، لذت کامل جسمي را به دنبال دارد و صحت روح، لذت کامل روحي و معنوي را. مردي که در غيرت ضعيف و سست است و از خودنمايي همسر يا دختر خود نه تنها ناراحت نيست، بلکه مباهات هم ميکند، دچار بيماري روحي و فکري است، هرچند در بعد جسمي سالم باشد.
براين اساس چنين زنهايي از به دست آوردن عاشق واقعي، به عنوان همسر دلسوز و وفادار محرومند، چرا که عاشق راستين کسي است که عشق او برپاية زيبايي باطني زن، به ويژه حيا، عفت، وقار و پوشش اسلامي و ديني باشد، هرچند زيبايي ظاهر هم مورد توجه قرار بگيرد؛ همانگونه که در اسلام نيز به آن توجه شده است.
جوان با ايمان و عفيف به دنبال دختري ميگردد که به لحاظ روحي و اخلاقي هم سنخ باشد؛ يعني دختري باتقوا و عفيف. حتي کساني که در ايمان و عفاف ضعيف بوده و از جاده مستقيم به بيراهه رفتهاند، براساس فظرت الهي و الهام دروني خويش از امور منافي عفت و
[۳۰]
حيا متنفرند و خواستار ازدواج با دختران پاکدامن و باحيا و عفت ميباشند. ويلدورانت- مورخ و فيلسوف غرب- ميگويد:
زنان بيشرم و حيا، جز در موارد زودگذر، براي مردان جذاب نيستند. مردان جوان به دنبال چشمان پراز حيا ميباشند و بدون آن که بدانند حس ميکنند که اين خودداري ظريفانه- عفت و حيا- از يک لطف و رقت عالي خبر ميدهد.
خانم اوريزان مارون هم ميگويد:
مرد فطرتاً طالب دختري است که مانند بنفشه محبوب و سليمالطبع و در عين سادگي و عفاف، داراي کمال، لطف و دلبري باشد؛ زني که داراي صفات و ملکات فاضله بوده و نام «زن» شايستة اوست، هرجا و به هر حالت که باشد مورد تقديس و احترام مرد واقع ميشود.
لاقيدي، بدحجابي و عاطفه
قلب کانون عواطف، احساسات و انفعالات است؛ عاطفه از قلبي بر ميخيزد و برقلب ديگر مينشيند و آن را تحت تاثير قرار ميدهد. ميزان محبت و عاطفه هر فردي به اندازه سلامت رواني، عاطفي و طهارت روحي و قلبي او بستگي دارد؛ همانگونه که ميزان انفعال و تاثيرپذيري افراد در برابر عواطف و محبتهاي خالصانه و اندرزها و موعظههاي ديگران نيز اين چنين است.
دل هر چه از صفات ناپسند و زنگار گناه دور و پاک باشد لطافت، طراوات و نرمي آن بيشتر خواهد بود؛ در نتيجه بيشتر تحت تاثير اندرزها و گفتارهاي حق و مهر و محبتها و امور عاطفي زن و ديگران قرار ميگيرد؛ به همين دليل قلب مردان الهي منبع محبت زياد و عواطف سرشار است؛ از يک سو به مردم به ويژه همسران خود محبت و علاقه فراوان دارند و
[۳۱]
در نتيجه در هدايت و کمک و ياري به آنها از هيچ کوششي دريغ نميکنند و از سوي ديگر در برابر امور عاطفي ديگران سخت تحت تاثير قرار ميگيرند.
جلوهگري و بدحجابي زنان در جامعه- که نشانة گم کردن هدف والاي حيات است- مردان را هم از هدف آفرينش و زندگي غافل نموده و در ماديات، شهوات و اخلاق و صفات فاسد و آلوده غرق ميکند، که باعث بيماري و تاريکي قلب و سخت و خشن شدن دل ميشود و روشن است که انسان بيماردل و قسالقلب در برابر عواطف زنان کمتر تحت تاثير قرار ميگيرد و چه بسا هيچ عاطفهاي را برنميتابد و چه بسا آن را به مثابة فريب و حيله نموده و بران واکنش منفي نشان ميدهد.
آن چه براي انسان ناآگاه و شهوت طلب اهميت دارد، خودخواهي و هوس اوست؛ خودخواهي و خويشتنپرستي او مانع خدابيني و دگرخواهي ميشود. خودمحوري و حرکت در چهارچوب خواستههاي شهواني و حيواني مجال جست و جو دربارة شخصيت انساني همسر را به او نميدهد، تاسپاسگزار و پاسخگوي عواطف و مهرورزي همسر خويش باشد. او خود را ميبيند و بس، مگر آن که در نهان خانه دلش هنوز ردپايي از مهر و محبت مانده باشد.
برهمين اساس است که مردان کمغيرت که ناموسشان را اعم از همسر و دختر- در برابر نامحرمان و چشمان معصوم نوجوانان و جوانان به نمايش ميگذارند، همانند نمايش يک شيء مادي و فاقد ارزش معنوي، و قلب آنها را آلوده و غريزة آنان را منحرف و گمراه ميسازند و با اين همه از جهت عاطفي- نه ديني-هم متاثر و هوشيار نميشوند؛ چنانکه اين گونه افراد در اثر ضعف عاطفه-در کمک خالصانه و محبت به ديگران ناتواناند.
از سوي ديگر استفاده بهتر از تواناييها و استعدادهاي زن، به ويژه از چشمة جوشان عواطف و محبتهاي او در صورت وجود زمينة مساعد و عوامل محرک ممکن و شدني است.
[۳۲]
مهمترين گام در اين راستا، حفظ سلامت رواني و عاطفي زن ميباشد که در ساية عنايت به شخصيت انساني و حفظ حرمت او، برخوردهاي شايستة توأم با محبت و صداقت و برآوردن نيازها و خواستههاي معقول وي تحقق مييابد.
روشن است جامعهاي که مردان آن با اعمال و صحنههاي تحريکآميز زنان، به سمت لذتهاي شهواني و ماديات و خودخواهي کشانده شوند و روح ملکوتي خود را فراموش نمايند و نسبت به شخصيت انساني خود محبت نداشته باشند، نميتوانند حافظ و نگهبان حرمت و سلامت رواني و عاطفي همسران خويش باشند و در نتيجه، اين چشمههاي جوشان محبت به مرور از ميان رفته و زنان در بعد عاطفي و محبت خلع سلاح ميشوند؛ به همين جهت است که در دنياي غرب، نور عواطف و محبتهاي راستين و خالصانه کمفروغ و يا خاموش گشتهاند.
به علاوه زنان آسيبزا نيز در اثر فراموشي هويت ارزشمند خويشتن و ارتکاب گناهان بزرگي که ناشي از هتک حريم ارزشمند پوشش اسلامي و بروز فجايع و انحرافات است، طهارت و نورانيت قلبي، روحي و سلامت و بهداشت رواني و عاطفي خود را از دست ميدهند. يکي از نشانههاي آن، بيتفاوتي آنان در برابر واژگون شدن خود را از دست ميدهند. يکي از نشانههاي آن، بيتفاوتي آنان در برابر واژگون شدن ارزشها، از هم پاشيدن خانوادهها، انحرافات و اعتياد جوانان و نوجوانان و ساير پيآمدهاي بيحجابي و بدحجابي و به طور کلي استوار ساختن لذايذ کاذب خود برآلام ديگران است. چه اين که بيتوجهي آنان به دستورهاي الهي دربارة ضرورت حجاب عفيفانه و شئون اخلاقي در برابر نامحرمان و بياعتنايي به اندرزها و پندهاي خيرخواهانه، نشانة بيمحبتي به خويشتن است.
[۳۳]
خلاصه آن که ايمان راستين و عفاف حقيقي، باعث گسترش عاطفه و محبت و دگر دوستي ميگردد و بيايماني، بيبندوباري و شهوتطلبي موجب خمودي، سستي عاطفه و خودخواهي است، زيرا مباني ديني و معتقدات و احکام اسلامي- که ضامن اجرايشان محبت خدا و پاداشها و کيفرها ميباشد- يگانه عامل سلامت و نورانيت دل و مهمترين وسيلة حفظ و پرورش عواطف انساني و انساندوستي بالاخص دربارة همسر و فرزندان است. اما لاقيدي، بدحجابي، دوستيها و روابط غيرمشروع دختران و پسران و امثال اينها سبب فراموشي ضمانت اجرا دو در نتيجه سست شدن ايمان، عاطفه، نوع دوستي و خيرخواهي در جامعه و خانواده ميشود.
افزون براينها، نشان دادن جاذبههاي زنانه- به جاي ارائة زيباييهاي معنوي- در برابر ديدگان مردم، به ويژه جوانان و نوجوانان، موجب رواج روابط به ظاهر دوستانه مردان و زنان جوان شده و مردان با اين شيوة کاذب، نيازهاي عاطفي خويش را تامين ميکنند و از ابزار محبت و عاطفه همسران-فعلي يا آينده- خود احساس بينيازي ميکنند و بدين ترتيب بانوان لاقيد و بدحجاب، قوت تاثير ابزار عاطفه را در تحکيم شخصيت و افزايش محبوبيت خويش از جهات گوناگون نزد همسران از دست ميدهند.
بدحجابي و آرايش براي همسر
زناني که حريم ارزشمند خود را پاس ندارند و با خودآرايي و نشان دادن زيور و جاذبههاي خود در برابر نامحرمان حاضر شوند، طبيعتاً چشم مردان عادي به دنبال آنها خواهد بود، در نتيجه نسبت به همسران خود و آرايش آنان بيرغبت و يا کمرغبت خواهند شد، زيرا کثرت و تنوع جاذبهها و آرايشهاي زنان در جامعه، خودآرايي و زيباسازي زن در خانه را تحتالشعاع خود قرار داده و جاذبة آن را در نظر شوهرش از بين ميرود، به خصوص اين که
[۳۴]
با گذشت زمان و همنشيني زن و شوهر در کنار يکديگر، جذابيتتزيين و آرايش زن در نزد مرد طبيعتاً کاهش پيدا ميکند.
بنابراين زناني که با فروش رايگان زيباييها و جاذبههاي خدادادي، نظر مردان نامحرم جامعه را به خود جلب ميسازند، در واقع مشغول خلع سلاح خود و همنوعان خويش ميباشند، که نتيجة آن تخريب يا تشعيف حرمت و معشوقيت آنان است، مگر زنان عفيف و محجبه که از نعمت شوهر عفيف و باتقوا برخوردار باشند.
در مقابل، جامعهاي که از زينت عفاف و حيا و پوشش کامل زنان و غيرت مردان برخوردار باشد و نمايش جاذبههاي زنانه محدود به خانه و همسر باشد، از يک سو ارزش و منزلت و موقعيت زنان در نظر مردان فوقالعاده بالا ميرود و از سوي ديگر قدرت ميل و حرص مردان به جاذبهها و زيباييهاي زنان افزايش مييابد. مردان از آن جا که در خارج خانه به زنان دسترسي ندارند، طبيعتاً به همسران خويش و جاذبههاي آنان جذب ميشوند که همين امر مايه گرانبها شدن آنها، تداومبخش محبوبيت آنان و استحکام خانواده خواهد بود و به قول ويلدورانت:
آن چه بجوييم و نيابيم عزيز و گرانبها ميگردد، زيبايي يک شيء- چنان که خواهيم ديد- بستگي به قدرت ميل به آن شيء دارد، ميلي که با اراض و اقناع ضعيف ميشود، با منع و جلوگيري قوي ميگردد.
لاقيدي و غريزة جنسي
ترک عفاف و حجاب کامل اسلامي، باعث شعلهور شدن نيرومندترين غريزة آدمي يعني غريزة جنسي و در نتيجه شيوع روابط نامشروع و غيرانساني بعضي از زنان و مردان است. به هر اندازه که حجب و حياي زنان در فضاي جامعه از بين برود، غريزه شعلهورتر و روابط
[۳۵]
نامشروع براي اطفاي غيرايز افزايش مييابد. مرداني که از اين طريق ناپسندانه، غريزه خود را اشباع نمايند، ديگر نياز غريزي ندارند تا براي تامين آن، رضايت خاطر همسرشان را به دست اورند.
بنابراين هرچه لاقيدي و روابط نامشروع حيواني افزايش يابد غريزة جنسي در خانواده کارآيي خود را از دست خواهد داد. به همين دليل اين زنان با رعايت نکردن شئون انساني و اسلامي در اجتماع فرصتهاي طلايي را از دست داده، ضربههاي بسيار بزرگ و غيرقابل جبران برمحبوبيت خود نيز و همسران خويش زده و مهمترين رکن خانواده و پيوند خانوادگي را سست ميکنند.
افزون براين که اوج فعاليت و لذت غريزة جنسي زن در صورتي است که روابط شوهر با او براساس احترام و محبت و صداقت باشد و به شخصيت حقيقي و حقوقي او توجه کامل کرده و زن در امنيت کامل به سر ببرد. بديهي است روابط مردان بيتقوا و شهوتران با همسرانشان هرگز چنين نيست و لذا زن در اين لذت نامشروع ناکام خواهد بود و احياناً زمينه براي انحارف او فراهم خواهد گشت.
خودنمايي در جاهليت قديم و جاهليت مدرن
همانگونه که بيان شد، زنان عرب قبل از ظهور اسلام داراي پوشش و حجاب شايسته نبودند و با آشکار کردن زينتها و نمايش برخي از اندام خويش در جامعه حاضر ميشدند. اين وضع با تجلي خورشيد تابان اسلام نيز ادامه داشت و آيات و دستورهاي الهي به تدريج در شرايط و موقعيتهاي مناسب نازل و برمدرم ابلاغ ميشد، تا ايم که زمينة نزول آيات وجوب حجاب و حرمت خودنمايي در جامعه و مجالس عمومي آماده شد و آياتي که گذشت به مردم، به ويژه زنان ابلاغ شد.
[۳۶]
اما به دليل اهميت موضوع که بيتوجهي به آن باعث فساد اخلاقي فردي و اجتماعي و تباهي ارزشهاي راستين انساني و الهي و جايزگين شدن ضدارزشها و حتي تلقي ارزش از آنها ميگردد، پروردگار عالم مجدداً آن را با لحن توبيخآميز و هشدار دهندهاي مورد تاکيد قرار ميدهد، اما چنانکه در بحث قبل گفته شد به دليل موقعيت خاص و خطير زنان پيامبراکرم(ص) خطاب را متوجه آنان ميفرمايد؛ ولي در واقع همه زنان مخاطب آيه هستند و به اصطلاح يک تير و دو نشان است، چنانکه ميفرمايد:
(وقرن في بيوتکن و لاتبرجن الجاهليه الاولي)؛ در خانههاي خود قرار بگيريد و همانند دوران جاهليت نخستين که زنان به منظور خودنمايي از منزل خارج ميشدند در ميان مردم ظاهر نشويد.
منظور از (قرن فيبيوتکن) اين نيست که زن به طور کلي در خانه بنشيند، بلکه اين است که براي خودنمايي و نمايش جاذبههاي زنانه در ميان مردم که عامل تضعيف و سقوط ارزشهاي الهي و انساني است حاضر نشود، به قول استاد شهيدآيتالله مطهري:
تاريخ اسلام به صراحت گواه است که پيامبراکرم(ص) زنان خود را به سفر ميبردند و آنان را از بيرون شدن از خانه منع نميفرمودند. مقصود از اين دستور آن است که زن به منظور خودنمايي از خانه بيرون نشود و مخصوصاً در مورد زنان پيغمبراکرم(ص) اين وظيفه سنگينتر و مؤکدتر است.
چنانکه سيرة حضرت زهرا(ع) نيز اين بود که به هنگام نياز و ضرورت، در جامعه حضور شرعي، صحيح و عفيفانه داشتند، نه حضور با پايين آمدن ارزش و شخصيت زن، از بين رفتن عفاف و پايمال شدن ارزشها و حريمها. حضرت زينب(ع) نيز که در دامن مطهر آن بانوي بزرگ اسلام و مادر نمونه پرورش و تربيت يافته بود با حضور عفيفانه و حفظ ارزشها
[۳۷]
در کربلا و... درخشيد و سازندة حادثة عاشورا و حافظ اهداف بزرگ قيام حسيني گشت و به جوامع، بيداري و هوشياري و حيات معنوي بخشيد و خواهد بخشيد.
«تبرج» به معناي ظاهر شدن در ميان مردم است. برج ساختمانهاي بلند نيز از همين ماده است، زيرا هميشه در برابر ديدگان مردم ظاهر است.
مقصود از جاهليت نخستين(الجاهليه الاولي)- چنانکه تفاسير گويند- جاهليت قبل از بعثت رسول گرامي اسلام(ص) بوده که در آن عصر وضعيت پوشش زنان، عفيفانه و خداپسندانه نبوده است، در حالي که موضوع عفاف و حجاب زنان، حکم و فرمان مشترک فطرت تمام انسانها و شريعت تمام اديان الهي ميباشدو
بنابراين طبق اين آيه، خودآرايي و خودنمايي و بدحجابي زنان، عمل جاهلانهاي است که زنان عصر جاهليت قديم به آن مبتلا بودند و زنان مسلمان نبايد زيربار چنين ننگي بروند. ضمن اين که تعبير به جاهليت نخستين نشان ميدهد که جاهليت ديگري همانند جاهليت قبل از اسلام درپيش است و اين در حقيقت يکي از پيشگوييهاي قرآن کريم است، که کاملاً با عصر ما منطبق ميباشد و بلکه جاهليت اين عصر به اصطلاح متمدن به مراتب شديدتر و بدتر و حتي به صورت مدرن است که مظاهر وحشتناک آن در دنياي غرب و کشورهاي متمدن ماديگرات مشهود ميباشد.
متاسفانه جوامع اسلامي و جامعه اسلامي ايران نيز تا حدودي تحت تاثير فرهنگ مبتذل غرب قرار گرفته و بعضي از زنان و مردان مسلمان با فراموشي فرهنگ غني اسلام و مخالفت با فرمان پرودگار عالم دربارة وجوب حجاب عفيفانه و غيرتمردانه، پيرو فرهنگ بيگانه شدهاند و ننگ جاهليت مدرن را به جان خريدند چنانکه از امام صادق(ع) از پدر بزرگوارشان امام باقر(ع) در تفسير اين آيه مورد بحث:
[۳۸]
(ولاتبرجن تبرج الجاهليه الاولي)؛ چنين آمده که فرمودند: اي ستمون جاهليه اخري؛ يعني به زودي جاهليت ديگري خواهد آمد.
لاقيدي، خودنمايي و سه دورة خطرناک فراروي امت اسلامي
اين پيشگويي قرآن، در فرمايش پيامبر(ص) که مرتبط با وحي و متصل با منبع بينهايت علم الهي ميباشد، به صورت شفافتر آمده است که نشان ميدهد سه دورة بسيار خطرناک، امت اسلامي را را ميگيرد؛ به گونهاي که هر دورهاي نسبت به دورة قبل فجيعتر است، آنجا که ميفرمايد:
کيف بکم اذا فسدت نساءکم و فسق شبابکم و لم تامروا بالمعروف و لم تنهوا عن المنکر؟ فقيل له: و يکون ذلک يا رسولالله؟ فقال: و شر من ذلک، کيف بکم اذا امرتم بالمنکر و نهيتم عن المعروف؟ فقيل له: يا رسولالله و يکون ذلک؟ قال نعم و شر من ذلک، کيف بکم اذا رايتم المعروف منکرا و المنکر معروفاً؟ چگونه است شما را آن زماني که زنان شما فاسد ميشوند و جوانان شما فاسق ميگردند و حال آن که امر به معروف و نهي از منکر نميکنيد؟ به حضرت گفته شد آيا چنين ميشود يا رسولالله؟ پيامبر فرمودند: بدتر از آن نيز ميشود. چه ميشود شما را زماني که به کارهاي بد فرمان ميدهيد و از کارهاي نيک باز ميداريد؟
باز به حضرت گفته شد: يا رسوالله آيا چنين چيزي ميشود؟! پيامبراکرم فرمودند: بله، بدتر از آن هم ميشود. چگونه ميشود برشما آن زمان که نيکيها درنظر شما بدو زشتيها در نظرتان نيک جلوه ميکند؟
ترتيب اين سه مرحلة بسيار تلخ و ناگوار در فرمايش غيبي پيامبراکرم(ص) که از فاسد شدن زنان شروع و به منقلب شدن ارزشها و ضدارزشها ختم ميشود، کاملاً طبيعي و منطقي و
[۳۹]
مرتبط با يکديگر ميباشد که در خور دقت است، زيرا وقتي زنان بالاخص جوانان آنها در اثر عوامل گوناگون، از جمله فريب الفاظ زيبا و دلپسند و شعارهاي فريبندة شياطين، راموشي مقام با عظمت زن، دوري از فرهنگ غني قرآن و تربيت ناصحيح خانوادگي، اعتلاي شخصيت خود را در بيحجابي و بدحجابي و خودآرايي و خودنمايي در جامعه و دوست شدن با پسران و امثال اين امور پنداشتند که اولين حرکتهاي فاسدانه و فاسقانه است و از طرفي فريضة حياتي امر به معروف و نهي از منکر از سوي زنان عفيفه و مردان مسلمان در اين باره، ترک و فراموش گشت، جوانان که شهوت جنسي آنان بيدار گشته، در اثر جاذبههاي به نمايش گذاشته شدة زنان تحريک گشته و با طغيان و سرکشي غريزه، به وادي شهوات و ارتباطات نامشروع ميافتند و در نتيجه، زنان فاسد و جوانان فاسق ميگردند.
با ادامة اين حوادث ناگوار در دورة اول، کمکم دورة دوم فرا ميرسد. در اثر ترک امر به معروف و نهي از منکر، فساد زنان و فسق جوانان افزايش و ادامه يافته و همين امر علت تحقق دوره دوم ميشود. در اين دوره جرات برفساد و فسق افزايش يافته و قبح و زشتي برخي از گناهان به ويژه گناه بزرگ و مستمر بدحجابيها و خودنماييها و روابط دختران و پسران از بين ميرود؛ به گونهاي که به چنين گناهان و منکراتي امر ميشود و غيرت و عفت و پاکي و حجاب دختران عفيف و پسران غيور مورد نهي و ملامت و تمسخر زنان فاسد و فريب خورده مردان کمغيرت يا بيغيرت و ضعيف الايمان قرار ميگيرد، اما اين جا آخر کار نيست.
باز در اثر افزايش و ادامه اين وضع در دورة دوم مخصوصاً با ترک فريضه امر به معروف و نهي از منکر از سوي خوبان و مسئولان جامعه و سياه بودن کارنامة آنها نسبت به اين واجب
[۴۰]
بزرگ الهي، به تدريج دوره سوم، که معلول دوره دوم و فرزند ناخلف و ميوة تلخ آن است، پديد ميآيد.
در اين دوره به خاطر بيگانه شدن از فرهنگ ناب اسلام، افزايش گناهان، استمرار فسادها و فسقها و آلودگيو تاريکي دلها، حس تشخيص حق و باطل بسياري از افراد جامعه به ويژه زنان و دختران فاسد و مردان و جوانان فاسق از بين رفته و دگرگون ميگردد؛ ارزشها در نظر آنها تبديل به ضدارزش و ضد ارزشها تبديل به ارزش ميشود؛ تقوا، حيا، عفاف و حجاب اسلامي زنان که فرمان فطرت و شريعت و طاعت پروردگار عالم است، عيب و ضدارزش محسوب شده و ولنگاري و بدحجابي و ضعف يا فقدان غيرت و عفت، که ضدساختار و آفرينش انسان و مخالف دستورهاي الهي است و خشم و غضب خداوند سبحان را بر ميافروزد، نيک و ارزش و نشانة شخصيت و آزادي و روشنفکري و نظاير اين عناوين جذاب شمرده ميشود.
دوستي دختران و پسران مدال افتخار شمرده شده و علامت قهرماني و نشانة شجاعت حساب ميشود و دختران و پسران با عفت و حيا که افتخار و قهرماني خود را با الهام از عقل و وحي، در غلبه برهوس و شهوت و اطاعت از خداوند متعال و پيروي از ارزشهاي راستين ميدانند و از دوستي با غيرهم صنف خود دوري ميجويند، هدف سلاح سرد و مورد تمسخر سادهلوحان غافل قرار گرفته و افراد امل، بيعرضه، مرتجع و عقب افتاده، ناموفق، غيرمتمدن، بيفرهنگ و... معرفي ميکنند، که متاسفانه بعضي از عزيزان جوان و نوجوان پاک و با حيا نيز تحت تاثير چنين القائات جاهلانه و بيدليل و منطق قرار گرفته و خود را باختند.
با اين که اهل حقيقت هيچگاه نبايد تحت تاثير القائات شيطاني قرار گيرند و از تمسخر و سرزنش نابخردان ملامتکننده نهراسند؛ (ولا يخافون لومه لائم).
[۴۱]
چه قدر جاي تعجب و تاسف است که کار بعضي از زنان و مردان و جوانان بدانجا برسد که پاکي و طاعت خداوند متعال نزد آنان جرم و عيب تلقي شده و پاکان و بندگان مطيع الهي مطود آنان شوند و بيحيايي و مخالفت با خداي مهربان نزد آنها ارزشمند و نشانة رشد فکري و فرهنگي و شخصيتي باشد!
نتيجه ازدواجهاي خياباني
براساس آمار شماري از مراجعه کنندگان به دادگاههاي نوعروساني هستند که هنوز عروسي نکردهاند و اندکي از تاريخ عقدشان گذشته است که درخواست طلاق دادند. اين موضوع نشان ميدهد که بعضي از دختران درانتخاب همسر دچار شتابزدگي شدهاند، و بدون تحقيق درباره خصوصيات اخلاقي و ديني جوان موردنظر و بدون مشورت با والدين و ريش سفيدها، پس از ديدار سطحي در خيابان راضي به ازدواج ميشوند در نيتجه پس از چندي پشيمان گشته و زندگيشان با شکست مواجه ميشود.
سرپرست مجتمع قضايي خانواده، در اين مورد ميگويد:
آيا براي ازدواجي که نطفه آن در ديدارهاي سطحي خيابان بسته ميشود و ملاکها، تنها صورت ظاهر و به رخ کشيدن ثروت و نشان دادن پيراهن و شلوار براساس مد روز باشد. سرنوشتي جز اين را ميتوان انتظار داشت؟!
اگرچه دختر و پسر بايد يکديگر را بشناسند و ببينند همانطوري که اسلام عزيز به آن عنايت درد ولي اين ديدارها در حضور والدين و بزرگترها صورت گيرد تا جوانان عزيز مخصوصاً دختران به وسيله دلسوزانشان راهنمايي شوند و ملاک و معيار در شناخت افراد به کمک آنها برايشان بيان شود.
بهترين سلاح شيطان
[۴۲]
رسول خدا(ص) فرمود:
«اوثق سلاح ابليس النساء».
مطمئنترين اسلحه براي شيطان، زنان هستند.
شيطان براي نابودي بشر سلاحهاي متعددي دارد. همان گونه که انسانها براي جنگ با دشمن، سلاحهايشان متعدد ميباشد. لکن آن سلاحي که از همه بيشتر قابل اعتماد براي شيطان در جنگ با انسان است و او را کاملاً موفق کرده زنان بيتقوا هستند.
از اين حديث معلوم ميشود شيطان هر وقت از راههاي مختلف براي از بين بردن انسانها مايوس ميشود، از وجود زنان هرزه و بياعتقاد استفاده ميکند.
زناني که به غير از خودآرايي به چيز ديگري فکر نميکنند همانها که بازيچه دست مردان ظالم بودهاند. در روزگار ما نيز يکي از مؤثرترين عوامل استعمارگران در ظلم و غارت مردم جهان بويژه کشورهاي اسلامي زنان فاسدالاخلاق هستند.
خداوند سبحان ميفرمايند:
«زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطره من الذهب و الفضه و الخيل المسموه و الانعام و الحرث ذلک متاع الحيوه الدنيا و الله عنده حسن الماب».
محبت امور مادي، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاي ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلو داده شده است(تا در پرتو آن آزمايش و تربيت شوند ولي) اينها (در صورتي که هدف نهايي آدمي را تشکيل دهند) رمايه زندگي پست(مادي) هستند، و سرانجام نيک و زندگي عاليتر و جاودانهتر در نزد خدا هست.
اين آيه و مشابه آن هيچ گاه علاقه معتدل نسبت به زن و فرزند و اموال را نکوهش نميکند. زيرا پيشبرد اهداف معنوي بدون وسايل مادي ممکن نيست و از طرف ديگر دنيا و آنچه در
[۴۳]
آن است اعم از خوراکيها و پوشيدنيها و آنچه در آسمانها و زمين هست همه زيبا هستند زيرا اينها نعمت و نشانههاي قدرت و عظمت خداوند قادر ميباشند.
عواقب اسفبار بيحجابي و بدحجابي
۱- ضايع کردن حق شوهر
خداوند سبحان بدن و اعضاي آن را به عنوان امانت به ما داده است. و صاحب اصلي، خداي بزرگ است. زينت و زيبايي زن که از نعمت و امانت حقتعالي محسوب ميشود نيز پس از ازدواج مربوط به شوهرش است، نه اينکه آن را در معرض ديدگاه عموم قرار دهد.
رسول خدا(ص) فرمودند:
«ايما امراه تطبيت لغير زوجها لم تقبل منها صلاه حتي تغتسل من طيبها کغسلها من جنابتها».
هر زني که خود را براي غيرشوهرش خوشبو و آرايش کند،خداوند نماز او را قبول نميکند، تا اينکه براي پاک ساختن خود از آن، غسل کند چنانکه خود را از جنابت، غسل ميدهد.
۲- محروم از محبت
زن هرچه عفتش بيشتر باشد در قلب مرد بيشتر جاي دارد و زن بيبندوبار چون ترس از خداوند در دلش نيست و عفت ندارد، نميتواند محبت شوهرش را به دست آورد.
۳- آفت تحصيل علم
هرچه قدر زن عفت بيشتري داشته باشد، در تحصيل علم موفقتر ميباشد. زيرا تحصيل علم نيازمند تمرکز فکر است و دختر يا زني که به دنبال خودنمايي است و هر لحظه براي جلب مردان هرزه خود را به شکلي در ميآورد، ديگر تمرکز حواس ندارد و درتحصيل علم موفق نخواهد بود.
۴- پيوسته زيانکار
[۴۴]
راستي او که خود را در معرض ديد نامحرمان قرار ميدهد. در مقابل، دل چه کسي را به دست ميآورد؟ دل جوانان و مردان هرزه را، زيرا مرد مسلمان و مومن حقيقي از اين کار، متنفر است. آيا دل آن گونه افراد به دست آودن، ثمره دنيوي و اخروي دارد؟! حال که خداوند چنين نعمت تندرستي را بذل و بخشش نموده، رسم امانتداري و بندگي او اين است که رضاي وي را به دست آورده نه دل مردان هرزه که زنان را وسيلهاي براي اهداف شيطاني خود قرار ميدهند.
۵- تباهي شخصيت
گويند مرد شمشير زن است و زن شمشيرساز است. پيوسته در طول تاريخ مرد در صحنة مبارزه عليه طاغوت از مدد زن بهره جسته است. حضرت خديجه در کنار رسولخدا(ص)، حضرت فاطمة زهرا(س)، درکنار حضرت علي(ع) حضرت زينب(س) در کنار برادرش امامحسين(ع) مبارزه کردند. زني که چنين مقام و ارزشي دارد، چرا بايد آن قدر سقوط کند تا آنجا که ملعبة مردان هرزه و شهوتران باشد.
کمبود تربيت و شخصيت و محبت را نميتوان با عشوه و ناز و کرشمه با نگاه کردن مردم به دست آورد. جز آنکه آدمي روز به روز از نظر روحي افسرده و نااميدتر واز لحاظ جسمي زشتتر، و از نظر اجتماعي مورد تنفر انسانهاي مؤمن قرار خواهد گرفت.
زن بدحجاب به جاي اين که عفت را که ارزش زيادي دارد حفظ کند تا مردم با عزت و احترام به سراغ او بيايند، با بدحجابي و نشان دادن خود به ديگران، خويش را بيارزش ميکند.
۶- نوعي شرک
[۴۵]
شايد بتوان مدپرستي را نوعي شرک دانست. زن اگر تعدادي لباس متنوع داشته باشد، در حالي که به حد اسراف نرسد و با پوشيدن آنها شوهر را خوشحال کند، امر پسنديدهاي است. ولي نبايد هم و غم خود را اين گونه مسائل قرار دهد تا جايي که براي رضايت ديگران و فخرفروشي و مدپرستي شوهرش را تحت فشار قرار دهد، و او را مجبور به قرش کردن شود ونزد ديگران شرمنده گردد.
۷- موجودي مصرفي
زن بدحجاب را بايد مصرفگري شناخت که با رفتار خود جز مفسده و ضرر چيزي به بار نميآورد، زيرا با مصرف و حرکات تحريکآميز منشأ انحراف و فساد در جامعه ميگردد.
۸- اضطراب بيپايان
آنگاه که اصل و کمال در انسان لباس و مدپرستي باشد هر چه ميبيند، ميخواهد ودايم به فکر و تهيه آن است. و چون آماده کردن آنها بسيار مشکل و گاهي نامقدور است، روح او هميشه مضطرب و پريشان است و مانند کسي است که گمکردة خود را پيدا نميکند.
۹- تاخير در ازدواج
اين امر عجيب نيست که اغلب خانوادهها و جوانان از زن بيتقوا و بدحجاب که هر روز از لحاظ اقتصادي و اجتماعي براي آنها دردسر ايجاد کند، متنفر ميباشند. در نتيجه سراغ دختراني که چنين اوصاف و حالاتي دارند، نميروند. از سويي غيرت به آنها اجازه نميدهد دختري را که زبانزد اراذل است، شريک و همراز زندگي خود قرار دهد. طبق اين اصل دختران بدحجابي که به همين علتها ازدواجشان به تاخير ميافتد کم نيستند.
۱۰- پاشيدگي زندگي
[۴۶]
وقتي ارزش و ملاک در زندگي بعضيها ظواهر و تجملات و مدپرستي باشد چون اينگونه امور زود کهنه ميشود در نتيجه چنين افرادي مطلوب و مرادشان را هم زود از دست ميدهند، و سرانجام کار به جدايي ميکشد.
اصولاً در چنين خانوادهها چون عقل در انتخاب همسر نقشي ندارد اساس خانواده زود متزلزل ميشودو سرنوشت آنها جز طلاق و سرگرداني زن و بچهها، و گاهي انحراف آنها چيز ديگر نيست.
از سويي زن بدحجاب و بيتقوا در اثر ناز و کرشمه و حرکات شيطاني خود باعث توجه مردان ضعيفالايمان به خود ميشود، در نتيجه، آن مردان به زنان خود بياعتنا ميشوند و سرانجام اين زن بيتقوا سبب سردي و از هم پاشيدگي زندگي يک يا چند خانواده ميشود، و عواقب شوم و گناه بزرگ اين عمل زشت به گردن اوست. بعدها زني هم از او زيباتر اساس زندگي وي و خانوادهاش را از بين ميبرد.
۱۱- عامل فساد و ظلم، سقط جنين و ساير گناهان
اگر در يک کشور دين و مذهب حاکم نباشد، هيچ قدرتي قادر به جلوگيري از جنايات و جريام درآن جامعه نيست اگر چه از نظر نيروي انساني، تجهيزات و اطلاعات قوي باشد، زيرا نيروي پليس و... حداکثر کاري که ميکند ظواهر کشور را از لحاظ مفاسد حفظ ميکنند و از باطن کار، خبر ندارند.
بنابراين بايد يک نيروي ديگر درکنار اين نيروي ظاهري باشد، تا جامعه از انحطاط رهايي يابد و آن نيروي ديگر ار از دين بايد فرا گرفت، زيرا قدرت ديني در روح انسان نفوذ ميکند و هميشه در خلوت و آشکار همراه انسان هست و او را به کارهاي خوب تشويق ميکند و از انجام امور زشت باز ميدارد. اين نيرو که همان ايمان به مبدأ و معاد است از مليونها پليس
[۴۷]
براي جامعه مفيدتر است و تا زماني که دنياي امروز مجهز به اين قدرت دروني و اعتقادي نشود، آمار جنايان و مفايد زيادتر ميگردد.
عاقبت تسامح و سهل انگاري نسبت به روابط زن و مرد
حضرت محمد(ص) فرموده است:
«المرا عوره فاذا خرجت استشرفها الشيطان».
«زن سراسر پيکرش(اندام، حرکاتن و صدايش) شهوتانگيز و تحريک کننده است. هنگامي که از خانه خارج ميشود شيطان سراسر وجود او را احاطه ميکند.»
اين حديث مربوط به زناني است که در برابر نامحرم چه درداخل منزل و چه خارج منزل و محل کار و تحصيل و... حجاب کامل را رعايت نميکنند و با لباسها و سخنان و حرکات تحريکآميزشان فضاي جامعه را آلوده ميسازند.
براساس همين روايت و روايات ديگر است که مراجع بزرگوار ميفرمايند:
نمايان بودن بدن زني حتي پا، در برابر نامحرم جايز نيست و پوشاندن دستها و گردي صورت نيز هرگاه آشکار بودن آنها سبب تحريک نامحرم باشد، واجب است.
مردان نيز نميتوانند به صورت و دست نامحرم آنگاه که با آرايش و زينت همراه است نگاه کنند و هرگاه بدون آرايش باشند نيز اگر به قصد لذت بردن نگاه کنند حرام است.
و باز مراجع ميفرمايند:
پوشيدن هر گونه لباسي که جلب توجه نامحرم کند براي زن حرام است. و زن در صورت ضرورت بيش از چند کلمه با نامحرم نميتواند صحبت کند.
و همچنين ميفرمايند:
[۴۸]
اگر دختري که سن او بيشتر از سه سال است فوت کرد مرد نامحرم نميتواند او را غسل دهد و نيز پسربچه که بيش از سه سال دارد زن نامحرم نميتواند غسلش دهد.
و در بحث قرائت نماز ميفرمايند:
زن در نماز صبح و مغرب و عشار اگر صدايش را نامحرم ميشنود احتياط واحب است که نمازش را آهسته بخواند.
و در احکام نگاه کردن بعضي از مراجع ميفرمايند:
نگاه کردن به بدن زن نامحرم و دختري که نه سالش تمام نشده ولي خوب و بد را ميفهمد، و نگاه کردن به او عادتاً امکان تهييج و تحريک شهوت دارد و همچنين نگاه کردن به موي آن چه با قصد لذت و چه بدون آن حرام است و نکاه کردن به صورت و دست آنان حتي اگرچه بدون قصد لذت باشد جايز نيست. و نيز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم حرام ميباشد.
و باز مراجع عظام ميفرمايند:
بودن مرد يا زن نامحرم در جاي خلوت که ديگري نميتواند به آنجا وارد شود حرام است و نمارشان صحيح نيست...
اگر زن در کنار مرد يا جلوتر بايستد و با هم وارد نماز شونذد نماز مرد و زن باطل است، اما اگر يکي قبلاً وارد نماز شده باشد نماز او صحيح و نماز دومي باطل است.
اين فتاواي مراجع عظيمالشان که از روايات ائمه اظهار(ع) گرفته شده به ما ميگويد: مسئله غريزه جنسي و برخورد دو جنس مخالف را بايد جدي گرفت و اگر يک لحظه از موازين شرع مقدس اسلام غفلت کنيم جامعه اسلامي به حرام و گناههاي بزرگ مبتلا خواهد شد.
براساس همين که زن تمام او شهوتانگيز است حضرت محمد(ص) فرمود:
[۴۹]
وقتي زن در جايي نشست و بعد بلند شد، در آن مکاني که زن نشسته بود ننشيند تا جاي او سرد گردد.
و باز حضرت محمد(ص) فرمود:
کسي که ايمان به خداوند بزرگ و روز قيامت دارد، شب را به صبح نميکند در مکاني که نفس زن نامحرم را بشنود.
امام محمدباقر(ع) فرمود:
سخن گفتن با زن نامحرم، از دامهاي شيطان است.
فردوسي در اين مورد ميگويد:
چو بازن پس پرده باشد جوان بماند منش پست و تيره روان
به خواهران محترمي که شاغلند و يا به هر عنوان با نامحرم روبه رو خواهند شد اگر چه در داخل منزل با امثال برادر شوهر و شوهر خواهر و... باشد توصيه ميشود خيلي مواظب موازين شرعي و اخلاقي باشند. که ممکن است کوچکترين خنده و تبسيم و نرم سخن گفتن با نامحرم ايجاد فتنه و فساد نمايد.
و شيطان ملعون با وارد شدن در فکر و ذهن انسان بسيار موذيانه او را ميفريبد، بطوري که گاهي انسان را در محل کار و منزل و ... وادار به گناه ميکند و بعدهم آن گناه را براي ما توجيه ميکند. به اين که ايشان مثل برادرت ميماند و يا ميگويد: وقتي شما منظوري نداريد خنده اشکال ندارد. در حاليکه آتش بسياري از مفاسد و جنايات و روابط نامشروع از همين خندهها و نرمسخنگفتنها و... شعلهور ميشود.
نه تنها در برابر نامحرم بلکه آزاد بودن در برابر محرم هم حد و مرزي دارد.
منبع: موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع)؛ http://lib.ahlolbait.com/parvan/resource/۶۱۰۲۵







