نقش زنان در امر به معروف و نهی از منکر
عنوان: نقش زنان در امر به معروف و نهى از منکر مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۷۱ نویسنده: سید عباس رضوى شابک: - تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: عباس خوش چشم ایمیل اپراتور: abbaskhadem۹۲@yahoo.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود نقش زنان در امر به معروف و نهى از منکر توضیحات:
نقش زنان در امر به معروف و نهى از منکر
سید عباس رضوى
پاسدارى از کیان اسلام و شریعت بدون نظارت و مشارکت همگانى در ارشاد و دعوت یکدیگر به انجام نیکىها و مبارزه با کژىها ممکن نبود، و این وظیفه خطیر بر دوش همه امت اسلامى از زن و مرد قرار دارد. «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر؛ (۱) مردان و زنان مؤمن بعضى از ایشان اولیاء بعض دیگرند، امر به معروف مىکنند و از منکر نهى مىکنند.» خداوند در این آیه، به زنان و مردان با ایمان ولایت مىدهد در امور دیگران و شئون اجتماعى دخالت کنند هریک دیگرى را به معروف واداشته و از منکر و پلیدىها باز بدارد. (۲) بر این اساس، افزون بر مردان، زنان مسلمان و وظیفه آشنا نیز، تلاش داشتند سهم خود را در دعوت مردم به دین و سفارش دیگران به انجام وظایف دینى و پرهیز دادن دیگران از گناه، ادا کنند. فاطمه زهرا (س) در خطبه معروفِ خود در مسجد پیامبر که رساترین فریاد امر به معروف و نهى از منکر، در جامعه اسلامى پس از پیامبر بود، دعوتگرى و حساسیت عمومى مردم در صیانت از ارزشها را، سبب صلاح و قوام امت اسلام شمرد؛ «و الامر بالمعروف مصلحة للعامّه؛ (۳) خداوند امر به معروف را موجب صلاح عامه مردم قرار داد.» پس از پیامبر بانوان، در حوزه آگاهى و توان خود، مردم، به ویژه نوجوانان و زنان تازه مسلمان و کنیزکان را به وظایف دینى توجه مىدادند و با اندرز و موعظت، آنان را از بدىها و گناه باز مىداشتند. برخى از بانوان زیرک و فرزانه، از سوى خلفا رسماً براى نظارت بر انجام برخى از کارهاى عمومى و امر به معروف و نهى از منکر نامزد شدند. این وظیفه، سپسها امور حسبه نام گرفت. شفاء، از زنان صحابى بود که با پیامبر (ص) بیعت کرد. دربارهاش نوشتهاند: «کانت من عقلاء النساء و فضلائهن؛ از زنان فاضل و خردمند بود...» وى، در عهد پیامبر زنان را ارشاد و راهنمایى مىکرد. شفاء، پس از پیامبر نیز در راهنمایى مردم به نیکىها و برحذر داشتن آنان از بدىها و پلیدىها کوشا بود. درایت و خردمندى او در سامان دادن به کارها و نظام بخشیدن به امور زنان و مردان چنان بود که عمر، با او مشورت مىکرد و از رهنمودهاى او سود مىبرد. «کان عمر یقدّمها فى الرأى و یرعاها و یفضلها و ربّما ولاها شیئا من السوق (۴)؛ عمر نظر و رأى شفا را پیش مىداشت، پاس حرمت او را داشته او را بر دیگران برترى داده و گاه برخى از امور بازار را به او وا مىگذاشت.» سمراء، از دیگر بانوانى بود که در ارشاد ناآگاهان و تأدیب کژراهان و قانونشکنان، فعّال بود: «و کانت ترتدى درعا غلیظا و خمارا غلیظا و بیدها سوط تؤدب الناس و تأمر بالمعروف و تنهى عن المنکر؛ (۵) وى چادر و روسرى درشت و ضخیم مىپوشید. در دستش تازیانهاى بود که با آنان مردم را ادب مىکرد. وى، مردم را به نیکىها سفارش و از بدىها باز مىداشت.» گفته شده: خلیفه دوم سه زن سرشناس به نام: شفاء، ام سلیمان بنت ابىحثمه و سمراء بنت نهیک اسدى را، متصدى امور نهى از منکر در بازار مدینه کرده بود. (۶) درایت و شجاعت و وظیفهشناسى برخى از بانوان چنان بود که از ارشاد و رهنمود دادن به خلفا نیز واهمهاى نداشتند و آنان را نیز از کجروى و دور شدن از راه و رسم اسلامى هشدار و پرهیز مىدادند. خوله، از زنان صحابى بود که آیه ظهار (۷) درباره او و همسرش نازل شد، وى از زنان متعهد و مسئولیتشناسى بود که گناه و قانونشکنى را برنمىتافت از صولت و ابهّت عمر، نیز واهمهاى به خود راه نمىداد و راه و رسم دین را به او نیز یادآور مىشد. قتاده، نقل کرده است: عمر، همراه جارود عبدى، از مسجد بیرون مىرفت. زنى در راه به آنان برخورد، عمر، به زن سلام کرد و او پاسخ گفت. زن گفت: اى عمر، به یاد مىآورى که تو عُمَیر «عمر کوچک» خوانده مىشدى و در بازار عکاظ کودکان را با عصا دور مىساختى پس از مدتى عُمر شدى. و الان امیرالمؤمنین لقب گرفتهاى؟! «فاتقالله فى الرعیّه و اعلم انه من خاف الوعید قرب علیه البعید و من خاف الموت خشى الفوت؛ از خداوند در حق رعیت پروا نگهدار. و بدان! کسى که از وعید و هشدارهاى خداوند بترسد، دور برایش نزدیک مىشود. و کسى که از مرگ بترسد هراس از دست دادن فرصتها را دارد.» جارود گفت: اى زن با امیرمؤمنان بسیار سخن گفتى. ! عمر گفت: او را واگذار آیا او را نمىشناسى؟ این زن خوله دختر حکیم همسر عباده بنصامت است که خداوند صداى او را از وراى هفت آسمان شنید و عمر سزاوارتر است که به سخن او گوش دهد. (۸)
امامت جماعت خواندن نماز وظیفهاى است همگانى. ولى امامت نماز و به جماعت برگزار کردن آن، نوعى تشکل و همگرایى و تبلیغ دین است از این رو نماز جماعت از شعائر دین به شمار مىرود. و افزون بر فوائد معنوى برکتهاى اجتماعى و سیاسى فراوانى براى جامعه اسلامى دارد. در صدر اسلام مانند امروز، امامت نماز مساجد بر عهده مردان بود و زنان نیز به مساجد رفته و با مردان نماز مىگذاردند، چه بسا در میان قبیله مسجدى وجود نداشت و یا بر اثر دور بودن مناطق مسکونى از مسجد و مشکلات دیگر، زنان نمىتوانستند در جماعتِ مسجد شرکت کنند. برخى از زنان دین آشنا و پارسا به معرفى و سفارش پیامبر در میان قبیله و یا خانواده خود براى بانوان مسلمان پیشنمازى مىکردند. امورقه انصارى، از زنان صحابى بود که در زمان پیامبر، به اسلام خدمت بسیار نمود. در وقت شروع جنگ بدر از پیامبر (ص) اجازه گرفت به مداواى مجروحین جنگى پردازد تا شاید خداوند در این راه او را به فیض شهادت در راه خود نایل سازد. پیامبر به او فرمود: در خانه بمان که خداوند تو را سرانجام به فیض شهادت سرافراز خواهد کرد. وى از آن روز در میان مردم «شهیده» خوانده شد. امورقه قرآن آشنا بود. از پیامبر اجازه گرفت در خانهاش مؤذنى بگمارد تا برایش اذان بگوید. پیامبر اجازه داد. وى در خانهاش اقامه نماز جماعت مىکرد و قرآن مىخواند: «و کانت قد جمعت القرآن... و کان النبى (ص) قد امرها اِن تَؤّم اهل دارها و کان لها مؤذن و کانت تؤم اهل دارها؛ (۹) امورقه قرآن را جمع کرده بوده، پیامبر به او سفارش کرده بود که بر اهل بیت خود امامت کند. او مؤذنى داشت و براى خانواده خود امامت مىکرد.» ام ورقه تا زمان خلیفه دوم زنده بود و براى زنان خانواده خود پیشنمازى مىکرد. ام المؤمنین، امسلمه نیز گاه براى بانوان پیشنمازى مىکرد. «عن عمار الدهنى عن حجیرة قالت: امّتنا امسلمه فى صلوة العصر فقامت وسطنا؛ (۱۰) حجیره گفت: امسلمه پیشنماز ما در نماز عصر بود وسط ما ایستاد.» عائشه نیز گاه براى زنان پیشنمازى مىکرد. (۱۱)
تبلیغات جبهه و جنگ مسلمانان صدر اسلام همسران خود را نیز در جنگها و سفرهاى جهادى همراه مىبردند. پس از پیامبر (ص) نیز این شیوه در میان مسلمانان ادامه یافت. زنان و وسایل آرامش فراهم آورده و نیازهاى عاطفى شوهران خود را برطرف مىکردند، براى آنان غذا مىپختند و لباس مىشستند. وجود زنان در پیشگیرى از گناه و انحراف سربازان جوان، در مناطق جهادى و سرزمینهاى دور از مرکز بسیار کارساز بود. پرستارى از مجروحین هم بر دوش بانوان قرار داشت؛ کارى که سپسها در جنگهاى نوین بر عهده پرستاران جنگى گذاشته شد و زنان، زخمهاى مجروین را مىبستند و به آنان غذا مىدادند. افزون بر این زنان در مناطق فتح شده و در میان نومسلمانان، اسلام را معرفى و تبلیغ مىکردند، آنان با لطف و عواطف سرشار زنانه به کودکان و زنان اسیر آرامش داده فضاى خشن و رعبانگیز جنگ را تلطیف کرده و آداب و احکام اسلامى به نومسلمانان مىآموختند. در نهایت بانوان دینپرور و فداکارى که در اردوگاههاى جنگى مستقر بودند، برادران و همسران خود و مردان دیگر را تشویق مىکردند از اسلام دفاع کنند و در راه پیشبرد دین شجاعانه بجنگند. افراد ترسو و عافیتطلب هماره مورد سرزنش زنان قرار مىگرفتند و این خود روحیه فتوّت و جوانمردى را در میان رزمندگان اسلام، تقویت مىکرد. در نبردهاى آزادىبخش مسلمانان با امپراطورىهاى ایران و روم و جنگهاى مسلمانان در سند و آفریقا، شاهد حضور جمع بزرگى از زنان کارآمد و با درایتیم. این فرشتگان سبکروح، افزون بر انجام وظایف خانوادگى و تبلیغات جبهه و جنگ، در مواقع حساس و هنگام به خطر افتادن سپاه مسلمانان، لباس رزم پوشیده و شجاعانه از کیان اسلام دفاع مىکردند. شگفتانگیزتر، برخى از بانوان، که زندگى خانوادگى آنان با جبهه و جنگ پیوند خورده بود و گاه پس از شهادت همسر خود، به زندگى آرام پشت جبهه باز نمىگشتند و با ازدواج مجدد در اردوگاه جنگى کانون خانواده مجاهدى دیگر را گرم کرده و فرزندان شجاع و رزمآزمودهاى را در دامن خود مىپروریدند. در جنگ یرموک، در سال ۱۳ هجرى، شمار رومیان چندین برابر مسلمانان بود. این نبرد، آخرین تلاش هرقل امپراطور روم، براى حفظ منطقه شامات و بیرون نگه داشتن آن از حوزه نفوذ مسلمانان بشمار مىرفت. گفته شده: تعداد رومیان دویست هزار نفر بود در این جنگ راهبان و کشیشان، ترسایان را به مبارزه با مسلمانان تشویق مىکردند. خالد بنولید، فرماندهى سپاه مسلمانان را بر عهده داشت شدت جنگ و ترس از به خطر افتادن کیان اسلام در برابر هجوم مسیحیان رومى چنان بود که زنان نیز لباس رزم پوشیده و با رومیان جنگیدند و از خود رشادتهاى فراوان به خرج دادند. (۱۲) در نبرد یرموک، عکرمة بنابىجهل، که دلاورانه مىجنگید و هجوم گسترده رومیان بر سپاه مسلمانان را سد کرد و سرانجام مجروح شد و به شهادت رسید (۱۳). پس از سپرى شدن عدّه وفات یزید بنابوسفیان از امحکیم همسر عکرمه، خواستگارى کرد امحکیم که یزید را مردى شایسته براى زندگى نمىدید نپذیرفت و همسرى خالد بنسعید از مردان مجاهد و از پیروان اهل بیت (۱۴) را قبول کرد. خالد بنسعید نیز در ادامه نبرد به شهادت رسید. گفته شده امحکیم پس از شهادت همسرش در یکى از روزهاى سخت جنگ به میدان نبرد رفت و مجاهدتها به خرج داد و نیز گفته شده هفت نفر از ترسایان به دست او به هلاکت رسیدهاند. (۱۵) خَوله، همسر ضرار بناَزْور از فرماندهان سپاه اسلام نیز در نبرد یرموک در دفاع از مسلمانان رشادتهاى بسیارى از خود نشان داد. (۱۶) در جنگ قادسیه نیز زنان مسلمان با همسران خود همراه بودند. سلمى، همسر مثنّى، سردار عرب نیز در اردوگاه رزمندگان حضور داشت. پس از کشته شدن مثنّى در سال ۱۴ ه. (۱۷) سلمى با سعد وقاص ازدواج کرد. معروف است که در یکى از نبردها، سعد، بیمار شد و از حضور در میدان جنگ بازماند. سلمى، براى تشویق و تهییج همسر براى نبرد، با یاد کرد از مردانگىهاى همسر نخستینش مثنّى، در حالى که با خود گفتگو مىکرد (چنانکه سعد بشنود) گفت: اى مثنّى، روحت شاد، کجایى تا ببینى آنکه در بستر تو خفته از درد دُملى مىنالد و حال آنکه تو از زخم سنان جان شکار نمىنالیدى، سعد از غیرت از بستر برخاست (۱۸) و رهسپار جبهه نبرد شد.
خنساءِ ادیب، در خدمت اسلام خنساء، از زنان ادیب و شاعره صدر اسلام بود. در روزگار پیامبر (ص) با خویشاوندانش از قبیله بنى سلیم مسلمان شد، پیامبر از سرودههاى لطیف و پرمغز او در شگفت بود و گاه از او مىخواست برایش شعر بخواند و سپس او را تشویق و تحسین مىکرد. روزى عدى بنحاتم بر پیامبر وارد شد و ضمن صحبت گفت: شاعرترین و گشاده دستترین و دلاورترین مردم در میان قبیله ما است: امرء القیس، حاتم بنسعد و عمروبنمعدیکرب، پیامبر (ص) فرمود: اى عدى! چنین نیست، شاعرترین مردم خنساء است و سخىترین مردم محمد (ص) است. و دلیرترین افراد على بن ابى طالب (ع) (۱۹). خنساء، پس از مسلمان شدن در ردیف مبلغان ورزیده و توانمند اسلام قرار گرفت. او همه افراد قبیله خود را به اسلام متمایل ساخت و با اشعار دلپذیر و سخنان پرمایه، مردم را به این کیش نوین فرا مىخواند. خنساء، در نبرد قادسیه و جنگ با ساسانیان شرکت کرد و با تلاوت آیات قرآن، فرزندان و مجاهدان را به استقامت و صبر در جهاد در راه خدا فرا مىخواند. از جمله در شب پیش از حمله، به فرزندان چهارگانه خود سفارش کرد: فرزندانم! شما از سر رغبت مسلمان شدید و به دلخواه در راه خدا هجرت کردید و به خدایى که جز او خدایى نیست، شما فرزندان یک مادرید. من به پدر شما خیانت نکردم و دائىهایتان را سرافکنده ننمودم و نسب و حسب شما را آلوده نکردم و مىدانید که خداوند براى مسلمانان در نبرد با کافران ثوابهاى بزرگ ذخیره کرده است. و بدانید دنیاى جاویدان بهتر از سراى بر باد و زودگذر است. خداوند فرمود: «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون؛ (۲۰) اى مؤمنان پایدارى کنید و یکدیگر را به پایدارى فرا خوانید و با یکدیگر پیوند داشته باشید و پروا گیرید خداى را، باشد که به رستگارى و فلاح دست یابید.» چون فردا شود آگاهانه براى نبرد با دشمنان خود گام پیش نهید. و به یارى خدا بر دشمنان پیروز خواهید شد و.... (۲۱) همه فرزندان خنساء در جنگ قادسیه شهید شدند. آن شیرزن قویدل وقتى خبر کشته شدن عزیزان خود را شنید، گفت: سپاس خداوندى را که مرا به شهادت آنان افتخار داد. امیدوارم مرا نیز خداوند با آنان در رحمت خود محشور کند. (۲۲)
پىنوشتها: ۱) توبه، آیه ۷۱. ۲) المیزان، ج۹، ص۴۵۵، ترجمه. ۳) کشف الغمه، اربلى، ج۲، ص۱۱۰. ۴) الاصابة، ج۸، ص۱۳۶. ۵) المعجم الکبیر، طبرانى، ج۲۴، ص۳۱۸. ۶) امر به معروف و نهى از منکر در ترازوى تاریخ، ص۵۱، دکتر عبدالحسین رضایىراد. ۷) مجادله، آیه۱ - ۵، درباره ظهار، ر. ک. تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۴۰۷. ۸) الاصابه، ج۸، ص۶۹، ش۳۵۹. ۹) الطبقات الکبرى، ج۸، ص۴۵۷. ۱۰) همان، ص۴۸۴. «حجیرة». ۱۱) همان، ص۴۸۳. ۱۲) الکامل فى التاریخ، ج۲، ص۴۱۴. ۱۳) همان، ص۴۱۳، ۴۱۴. ۱۴) خصال صدوق، ج۲، ص۴۶۳، باب اثنىعشر، ح۴. ۱۵) الطبقات الکبرى، ج۴، ص۷۱. ۱۶) ناسخ التواریخ، خلفا، ج۱، ص۳۵۷، زنان مردآفرین تاریخ، محمد اشتهاردى، ص۱۱۳. ۱۷) الکامل، ج۲، ص۴۵۳. ۱۸) ناى هفتبند، باستانى پاریزى، ص ۱۰۰، مؤسسه انتشارات عطایى. ۱۹) اعلام النساء، محمدرضا کحّاله، ج۱، ص۳۶۰. ۲۰) آل عمران، آیه ۲۰۰. ۲۱) اعلام النساء، ج ۱، ص۳۶۹. ۲۲) زنان مرد آفرین تاریخ، ص۱۱۴ نقل از ناسخ التواریخ، خلفا، ص۱۹۲.
باشگاه اندیشه: ۲ بهمن ۱۳۸۹
http://www.bashgah.net/fa/content/show/۷۸۹۶۲
منبع: / ماهنامه / پیام زن / ۱۳۸۷ / شماره ۱۹۹، مهر ۱۳۸۷/۷







