عوامل سلطه اشرار
عنوان: عوامل سلطه اشرار مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۱۶ نویسنده: على كرجى شابک: ---- تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود عوامل سلطه اشرار توضیحات: عوامل سلطه اشرار
على كرجى
يكى از آثار سوء گناهان, تسلط اشرار برسرنوشت خوبان است. امام صادق(ع) مى فرمايد: خداوند دو عقوبت دارد. يكى مربوط به روح است و ديگرى مربوط به تسلط بعضى از مردم بربعضى ديگر. عقوبتى كه مربوط به روح است, بيمارى و فقر است و عقوبتى كه مربوط به سلطه اشرار است, نقمت است. اين همان گفته خداوند عزوجل است: (و كذلك نولى بعض الظالمين بعضا بماكانوا يكسبون)(۱); ما به سبب كارهاى آن ها, بعضى از ستمگران را ولى بعضى ديگر قرار داديم.(۲) پيامبراكرم(ص) مى فرمايد:((كماتكونون يولى عليكم))(۳); هرطور باشيد, همان طور برشما سلطه وولايت پيدا مى شود. بنابراين اگر مردم راه خدا و پيامبر را بپيمايند, تحت ولايت و سلطه خوبان قرار خواهند گرفت. اگر خلاف دستورهاى خداوند و رسولش رفتاركنند, به پذيرش ولايت اشرار روى خواهند آورد. اين يك قانون كلى است, كه اختصاصى به امت اسلام ندارد, بلكه امتهاى گذشته هم مشمول همين قانون كلى بودند. هر امتى از امت هاى گذشته كه نسبت به دين بى اعتنايى كرد, گرفتار عقوبت تسلط اشرار شد. امام جواد(ع) مى فرمايد: هر امتى كه نسبت به دين بى اعتنايى كرد, خداوند علم كتابش را از آن امت گرفت و هرگاه از خداوند رو برگرداندند, خداوند دشمنان آن ها را بر آن ها مسلط نمود.(۴)
۱ ـ ترك امر به معروف و نهى از منكر از جمله عوامل مهم سلطه اشرار, ترك امر به معروف و نهى از منكر است. على(ع) مى فرمايد: امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد; زيرا با ترك آن ها, خداوند اشرار را بر شما حاكم خواهد كرد. سپس براى رفع اين بلا دعا خواهيد كرد اما مستجاب نخواهد شد.(۵) پيامبراكرم(ص) مى فرمايد: مردم هميشه در خير هستند, تا زمانى كه امر به معروف و نهى از منكر كنند و همديگر را برخوبى يارى دهند. هرگاه اين امور را انجام ندهند, بركات از آن ها گرفته مى شود, بعضى از آن ها بر بعضى ديگر سلطه پيدا مى كنند و هيچ ياورى در زمين و آسمان براى آن ها نخواهد بود.(۶) امر به معروف و نهى از منكر همان طور كه موجب مستحكم شدن پشتوانه اجتماعى اهل ايمان است(۷) و با وجود آن دو مومنين و خوبان درجامعه تقويت مى شوند, ترك آن ها باعث رواج بدىها در جامعه مى شود و در نتيجه, اهل گناه و اشرار برجامعه مسلط مى شوند و انسان هاى پاك ومومن درجامعه خوار و از آن كناره گيرى خواهند كرد. از اين رو امام رضا(ع) مى فرمايد: (يا) بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد, يا اين كه تسلط اشرار را بپذيريد, كه در آن صورت, خوبانتان را مى خوانيد ولى اجابتى براى شما نيست.(۸)
۲ ـ اختلاف و تفرقه عامل ديگر تسلط اشرار برنيكان, اختلاف و تفرقه مومنان با يكديگر است. قرآن كريم مى فرمايد: (ولاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم)(۹); نزاع نكنيد كه سست مى شويد و در نتيجه, نيرويتان تحليل مى رود. پيامبراكرم(ص) مى فرمايد: هيچ امتى بعد از پيامبرشان اختلاف نكردند, مگر آنكه اهل باطل آن ها بر اهل حق آن ها مسلط شد.(۱۰) امام على(ع) نتيجه تفرقه يارانش را تسلط معاويه برآن ها مى شمارد:((انى والله لاظن ان هولإ القوم سيدالون منكم باجتماعهم على باطلهم و تفرقكم عن حقكم))(۱۱); سوگند به خدا! من گمان مى كنم به همين زودى ايشان بر شما مسلط مى شوند و صاحب دولت مى گردند, به خاطر اجتماع و يگانگى كه در راه باطلشان دارند و به خاطر تفرقه و پراكندگى كه شما از راه حق خود داريد.
۳ ـ نافرمانى و معصيت خداوند و تبعيت از شيطان پيامبراكرم(ص) مى گويد: خداوند ـ جل جلاله - فرمود: هرگاه خلق من كه مرا مى شناسند, معصيتم كنند, آن دسته از مخلوقاتم كه مرا نمى شناسند, را بر آن ها مسلط مى كنم.(۱۲) قرآن كريم مى فرمايد: (و كذلك نولى بعض الظالمين بعضا بماكانوا يكسبون)(۱۳); ما به سبب كارهاى آن ها (كه همان پيروى از وسوسه هاى شيطان و ارتكاب گناهان است) ستمگران و اشرار را بر سرنوشت آن ها مسلط مى كنيم.
۴ ـ نافرمانى از امام و رهبر يكى ديگر از عوامل تسلط اشرار برنيكان, فرمان نبردن خوبان از رهبر است. از جمله حقوق امام بر مردم, گوش به فرمان او بودن واطاعت و اجابت دعوت او از ناحيه مردم است. على(ع) مى فرمايد: حق امام بر مردم آن است كه گوش به فرمان او دهند و اطاعتش نمايند و هر وقت آن ها را بخواند, اجابتش كنند.(۱۴) اگر مردم به جاى اطاعت از او, او را نافرمانى كنند, گرفتار عقوبت خواهند شد و از جمله عقوبات نافرمانى از امام, تسلط اشرار بر سرنوشت آن ها خواهد بود. حضرت على(ع) علت تسلط معاويه و يارانش برمردم عراق را, نافرمانى مردم عراق از آن حضرت معرفى مى فرمايد: ((اما والذى نفسى بيده ليظهرن هولإ القوم عليكم ليس لانهم اولى بالحق منكم و لكن لاسراعهم الى باطل صاحبهم و ابطإكم عن حقى.))(۱۵); آگاه باشيد! سوگند به آن كسى كه جان من به دست قدرت و توانايى اوست! اين گروه (ياران معاويه) برشما غلبه خواهند كرد, نه ازبراى آن كه آن ها از شما به حق سزاوارترند, بلكه ازجهت عجله آن ها براى به دست آوردن باطل (انجام فرمان) اميرشان (معاويه) و ديرجنبيدن شما براى حق من است (كه همان فرمانبرى از دستورات من است.) و نيز آن حضرت فرمود: ((و بمعصيتكم امامكم فى الحق و طاعتهم امامهم فى الباطل))(۱۶); (به زودى معاويه بر شما مسلط مى شود,) براى اين كه شما در راه حق از امام و پيشواى خود نافرمانى مى كنيد و آنان در راه باطل از پيشواى خودشان پيروى مى نمايند.
۵ ـ سهل انگارى در امر جهاد على(ع) مى فرمايد: جهاد درى است از درهاى بهشت كه خداوند آن را به روى ياران خاص خود گشوده و لباس تقوا وپرهيزكارى است و زره محكم حق تعالى و سپرى قوى اوست. پس هركه ازآن دورى كند و آن راترك كند, خداوند جامه ذلت و خوارى و رداى بلا و گرفتارى بر او مى پوشاند و بر اثر اين حقارت و پستى, زبون مى شود و چون خداوند رحمت خود را از دل او برداشته است, به بى خردى مبتلا مى گردد و به سبب نرفتن به جهاد و اهميت ندادن به اين امر مهم, از راه حق دور مى شود و در راه باطل قدم مى گذارد و به نكبت و بيچارگى گرفتار مى گردد. از عدل و انصاف محروم مى شود.(۱۷) آن حضرت يكى از علت هاى تسلط حجاج بن يوسف بر مسلمانان را سهل انگارى مردم در امر جهاد و ظلم ستيزى معرفى مى نمايند.(۱۸)
۶ ـ يارى رساندن به ظالمان يكى ديگر از عوامل سلطه اشرار و ظالمان برسرنوشت مردم, يارى رساندن مردم به آن هاست و در اصطلاح روايات, ((اعانه ظالم)) نمودن باعث سلطه آن ها برمردم مى شود. از اين رو معصومين(عليهم السلام) مردم را از يارى رساندن به ظالمان و اشرار برحذر مى داشتند. يكى از ياران امام صادق(ع) ازآن حضرت پرسيد: برخى از ما, شيعيان از نظر معيشت, در تنگدستى و سختى هستيم و به ما پيشنهاد مى شود كه براى اين ها (بنى عباس) خانه بسازيم, نهربكنيم و اجرت بگيريم, اين كار ازنظر شما چگونه است؟ امام فرمود: من دوست ندارم كه براى آن ها(بنى عباس) گرهى بزنم يا خطى بكشم, هرچند در برابر آن پول بسيارى بدهند, زيرا كسانى كه به ستمگران كمك مى كنند در قيامت, در سراپرده اى از آتشند, تا خدا ميان بندگان حكم كند.(۱۹) يارى رساندن به ظالمان اگرچه با نيت كسب در آمد باشد, موجب مى شود كه شيعيان بلكه تمام مسلمانان به ظالمان علاقه پيدا كنند و دوست داشته باشند كه ظالمان و اشرار باقى بمانند تا از آن ها سود كسب كنند. اين دوست داشتن, كم كم موجب پذيرش سلطه آن ها مى شود. امام صادق(ع) مى فرمايد: اگربنى اميه كسانى را پيدا نمى كردند كه براى آن ها كتابت كنند و ماليات را جمع آورى نمايند و در ركاب آن ها جنگ كنند, هرگز حق ما را سلب نمى كردند.(۲۰) پيامبراكرم(ص) در اين مورد مى فرمايد: ((من اعان ظالما سلطه الله عليه))(۲۱); هركس ظالم را يارى رساند, خداوند آن ظالم را بر او مسلط مى گرداند. نيز مى فرمايد: هركس ظلم ظالم را توجيه كند, خداوند ظالمى را بر او مسلط مى كند; (دراين وقت) اگر دعا كند, (و يارى طلبد) اجابتى براى او نيست.(۲۲)
۷ ـ خيانت در امانت امانت دارى يكى از صفات پسنديده اخلاقى و انسانى است كه اسلام و تمام اديان الهى به آن, سفارش فراوان كرده اند. دليل تإكيد اديان الهى برآن, اين است كه رعايت نكردن امانت ها موجب گسسته شدن رشته ارتباط بين انسان ها و به خطر افتادن بقاى زندگى اجتماعى آن ها مى شود. از اين رو مردم خيانت در امانت را از دزدى هم قبيح تر مى دانند, چون مردم نسبت به امين اعتماد دارند و از ناحيه او احساس آرامش مى كنند و اگر كسى درامانت خيانت كند, در واقع از اعتماد مردم سوء استفاده كرده است. مشاغل نيز نوعى امانت است. اگر كارگزاران طبق قانون الهى رفتار نكنند, در امانت خيانت كرده اند.
۸ ـ عدم كمك مالى به ديگران از ديگر عوامل تسلط اشرار برمردم, كمك نكردن به ديگران است. مردم اگر كمك كردن به يك ديگر و رفع مشكلات مالى يك ديگر را فراموش كنند, ميدان را براى افراد شرور در سطح جامعه باز مى كنند و آن ها با به جريان انداختن امكانات مالى خود, اقتصاد مردم را به دست مى گيرند وبه استثمار و بهره كشى از مردم مى پردازد و كم كم برآن ها مسلط مى شوند. سوگمندانه بايد اعتراف كنيم كه به خاطر كم توجهى مردم, بويژه بازاريان به سنت نيكوى ((قرض الحسنه)), بسيارى از مردم به ربا گرفتن روى آورده اند, كه موجب سلطه رباخواران براقتصاد بازار گشته است. شايد كلام حضرت امير(ع) اشاره به همين مطلب باشد: روزگارى بسيار سخت بر مردم رو خواهد كرد كه در آن توانگر برآن چه در دست خود دارد, گاز مى زند, (يعنى درمال و دارايى خود بخل مى ورزد و آن را در راه خدا به كار نمى بندد.) خداوند مى فرمايد: (و لاتنسوا الفضل بينكم)(۲۳); ((فضل و احسان خدا را بين خود فراموش نكنيد و به يك ديگر كمك كنيد.)) در آن روزگار بدكاران و اشرار گردن مى كشند و نيكوكاران بيچاره خواهند شد.(۲۴)
۹ ـ هم نشينى با اشرار در روايات به وفور وارد شده است كه با اشرار هم نشينى نكنيد و از جمله عواقب سوء هم نشينى با آنان, سوء ظن به خوبان معرفى شده است. على(ع) مى فرمايد: هم نشينى با اشرار موجب سوء ظن به خوبان مى شود.(۲۵) هم نشينى با آن ها موجب از دست دادن دين و چهره نفاق به خود گرفتن و گرفتار قساوت قلب شدن و از بين رفتن خشوع مى شود. از اين رو از هم نشينى با آنان نهى شده است. على(ع) مى فرمايد: ((جانبوا الاشرار))(۲۶); از اشرار كناره گيرى كنيد. هم نشينى با اشرارموجب هم خوى شدن با آن ها و تخلق به اخلاق رذيله آن ها مى گردد. از اين رو على(ع) مى فرمايد: هم نشين با اشرار از سختى بلاها و گرفتارىها در امان نخواهد بود.(۲۷)
۱۰ ـ عهد شكنى و قطع رحم امام باقر(ع) مى فرمايد: در كتاب رسول خدا(ص) يافتم كه هرگاه بعد از من زنا ظاهر شود, مرگ ناگهانى زياد خواهد شد و هرگاه (پيمانه) كم گذاشته شود, خداوند آن ها را گرفتار خشكسالى و كمبود و قحطى خواهد كرد و هرگاه زكات ندهند, زمين بركاتش از زرع و ثمرات و معادن منع خواهد كرد و هرگاه عهد را بشكنند, خداوند دشمنان آن ها را بر آن ها مسلط خواهد كرد و هرگاه قطع رحم كنند, خداوند اموالشان را در دستهاى اشرار آن ها قرار خواهد داد.(۲۸) نيز پيامبراكرم(ص) فرمود: عهد خداوند و عهد رسولش را نشكستند مگر آن كه خداوند دشمنان آن ها را بر آن ها مسلط مى كرد.(۲۹)
وظيفه چيست؟ وظيفه مردم مسلمان, دورى جستن از عوامل سلطه اشرار است. بنابراين برهمگان است كه امر به معروف و نهى از منكر را در سطح جامعه گسترش دهند, روح غيرت دينى را در بين مردم زنده كنند و نيز از هرگونه تفرقه و دامن زدن به اختلافات پرهيزكنند, پيرو ولايت فقيه باشند و به وظايف شرعى و انسانى خود نسبت به ديگران آگاهى پيدا كنند, تا زمينه براى حضور اشرار كه ـ همان فرصت طلبان داخل كشور و يا بيگانگان و خارجيانى هستند كه عزت خودرا درذلت مسلمانان مى بيند.ـ فراهم نشود. مدارا با اشرار مى تواند در رفع فتنه آنان موثر باشد. پيامبراكرم(ص) مى فرمايد: با اخلاق اشرار مدارا كنيد, تا از فساد آن ها سلامت بمانيد و به وسيله اعمالتان از آن ها دورى بجوييد, تا از آن ها نباشيد. و اين مضمون روايت نبوى ذيل است كه فرمود: ((جاملوا الاشرار باخلاقهم تسلموا من غوائلهم و باينوهم باعمالكم كيلا تكونوا منهم))(۳۰)
پى نوشتها: ۱ ـ سوره انعام, آيه ۱۲۹. ۲ ـ تحف العقول, ص ۳۵۵. ۳ ـ كنزالعمال, ج ۶, ص ۸۹. ۴ ـ بحارالانوار, ج ۷۸, ص ۳۵۸, موسسه الوفإ, بيروت. ۵ ـ همان, ج ۱۰۰, ص ۷۷. ۶ ـ همان, ص ۹۴ و وسائل الشيعه, ج ۱۱, ص ۳۹۸. ۷ ـ نهج البلاغه, كلمات قصار, شماره ۳۱. ۸ ـ وسائل الشيعه, ج ۱۱, ص ۳۹۴. ۹ ـ سوره انفال, آيه ۴۲. ۱۰ ـ كنزالعمال, ج ۱, ص ۱۸۳. ۱۱ ـ نهج البلاغه, خطبه ۲۵. ۱۲ ـ من لايحضره الفقيه, ج ۳, ص ۲۸۹. ۱۳ ـ سوره انعام, آيه ۱۲۹. ۱۴ ـ كنزالعمال, ج ۵, ص ۷۶۴. ۱۵ ـ نهج البلاغه, خطبه ۹۶. ۱۶ ـ همان, خطبه ۲۵. ۱۷ ـ همان, خطبه ۲۷. ۱۸ ـ همان, خطبه ۱۱۵. ۱۹ ـ وسائل الشيعه, ج ۱۲, ص ۱۲۹. ۲۰ ـ بحارالانوار, ج ۷۵, ص ۳۷۵. ۲۱ ـ كنزالعمال, ج ۳, ص ۴۹۹. ۲۲ ـ بحارالانوار, ج ۷۵, ص ۳۳۲ و وسائل الشيعه, ج ۱۱, ص ۳۴۵. ۲۳ ـ سوره بقره, آيه ۲۳۲. ۲۴ ـ نهج البلاغه, كلمات قصار, شماره ۴۶۰. ۲۵ ـ وسائل الشيعه, ج ۱۱, ص ۵۰۶. ۲۶ ـ شرح غررالحكم, ج ۳, ص ۳۶۲. ۲۷ ـ همان, ج ۶, ص ۴۱۱. ۲۸ و ۲۹ ـ وسائل الشيعه, ج ۱۱, ص ۵۱۳. ۳۰ ـ بحارالانوار, ج ۷۴, ص ۱۹۹.
منبع:
ماهنامه كوثر ـ شماره ۴۷ ـ بهمن ۷۹







