شرایط و موانع نظارت

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۴۰ توسط Admin (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: شرايط و موانع‏ نظارت‏ مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۲۷۲ نویسن...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

عنوان: شرايط و موانع‏ نظارت‏ مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۲۷۲ نویسنده: سيد صمصام ‏الدين قوامى‏ شابک: - تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود شرايط و موانع‏ نظارت‏ توضیحات:

 شرايط و موانع‏ نظارت‏


________________________________________ سيد صمصام ‏الدين قوامى‏ ________________________________________

نظارت براى مهار قدرت است و ضرورت آن نياز به توضيح ندارد. هر جا اختيارات، مسؤوليت و اقتدار تفويض شود، نظارت براى جلوگيرى از انحراف و طغيان و براى رسيدن به اهداف و به قصد تطبيق برنامه‏ها يا ا هداف از قبل تعيين شده لازم است. خداوند تبارك وتعالى به انسان اختيار مى‏دهد و اعمال و رفتار او را نظارت مى‏كند؛ «الم يعلم بان الله يرى»؛(۱) «آيا نمى‏داند كه خداوند مى‏بيند (اعمال او را؟)» و براى اين كار فرشتگانى به عنوان رقيب و عتيد از چپ و راست بر او مى‏گمارد، تا بنويسند آنچه را انجام مى‏دهد و آنها را «معقبات» نام مى‏نهد كه مراقبان و تعقيب كنندگان هستند و از همه اطراف او را مواظبت مى‏كنند، گويا حيوانات و فرشتگان ناظر ندارند چون اختيار ندارند و كار خود را خودجوش انجام مى‏دهند. انسان بر خودش هم نظارت دارد؛ «قوا أنفسكم»؛ «خودتان را مراقبت و حفاظت كنيد.» و اين مهم از طريق مشارطه و مراقبه و محاسبه و مؤاخذه انجام مى‏پذيرد و آن را در اصطلاح حكمت عملى «تدبير نفس» گويند. در علم مديريت هم نظارت يكى از ۵ ركن مديريت است، كه در كنار سازماندهى، هماهنگى، برنامه‏ريزى و رهبرى قرار مى‏گيرد. و بلكه از همه اركان مهم‏تر است. نظارت و كنترل را به گونه‏هاى مختلف تعريف كرده‏اند. در همه اين تعريف‏ها كنترل را نوعى مقايسه بين آنچه هست و آنچه بايد باشد دانسته‏اند. براساس يكى از همين تعريف‏ها كنترل مديريتى؛ فرآيندى است جهت حصول اطمينان از اينكه فعاليت‏هاى انجام شده با فعاليت‏هاى برنامه‏ريزى شده مطابقت دارد.(۲) در علم فقه هم برخى معتقدند كه:(۳) «نظارت به لحاظ سابقه فقهى در باب وصيت و وقف آمده و معمولا در مورد وصى يا متولى يا مجرى به كار مى‏رود؛ عبارت از كارى است كه فرد يا هيأتى به منظور كنترل و صحت عمل اظهار نظر مى‏كنند. » نظارت در حقوق اساسى عبارت است از(۴) «بررسى و مميزى و ارزش‏يابى كارهاى انجام شده يا در حين انجام و انطباق آنها با تصميمات اتخاذ شده و همچنين، قانون و مقررات در جهت جلوگيرى از انحراف افراد.» از بعد حقوقى و سياسى هم كافى است نظرى به قانون اساسى انداخته شود كه حاوى حقوق اساسى مى‏باشد. در اين قانون واژه «نظارت» در اصول ۵۵، ۷۶، ۹۹، ۱۶۱ و ۱۷۴ به كار رفته است. ۱. نظارت اصل ۵۵ مربوط به نظارت قوه مقننه بر مجريه است كه به دو طريق انجام مى‏شود: الف - نظارت بر دخل و خرج دولت و تفريغ بودجه از طريق ديوان محاسبات. ب - نظارت بر عملكرد قوه مجريه از طريق نمايندگان منتخب مردم، طبق اصل ۷۶ ۲. نظارت در اصول ۱۶۱ و ۱۷۴ مربوط به قوه قضائيه است. در اصل ۱۶۱ ديوان عالى كشور هم بر اجراى صحيح قوانين در دادگاه‏ها نظارت دارد. از طريق دادگاه انتظامى قضات هم به ايجاد وحدت رويه قضايى مى‏پردازد. همچنين در اصل ۱۷۴ قوه قضائيه از طريق سازمانى، به نام «بازرسى كل كشور» به حسن جريان امور و اجراى صحيح قوانين در دستگاه‏هاى ادارى نظارت دارد. ۳. و طبق اصل ۹۹ قانون اساسى، نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان، مجلس شوراى اسلامى و رياست جمهورى و مراجعه به آراى عمومى و همه‏پرسى بر عهده شوراى نگهبان گذاشته شده است. استاد عميد زنجانى به نظارت‏هاى ديگر هم اشاره مى‏كند:(۵) «يكى از موارد نظارت كه در قانون اساسى آمده است، نظارت شوراهاى اسلامى و نيز انجمن‏ها و ساير موارد اينچنينى است كه به نوعى نظارت بر عملكردها را در حوزه مسؤوليت‏شان بر عهده دارند. نوع ديگر نظارت، نظارت احزاب و تشكل‏ها است كه چون در قانون اساسى به رسميت شناخته شده‏اند، صلاحيت نظارت دارند و مى‏توانند در حدود مسؤوليت‏شان نسبت به اعمال ديگران اظهارنظر كنند، اما صلاحيت نظارت بر خودشان را ندارند. يكى ديگر از نظارت‏هاى پيش‏بينى شده نظارت رهبرى است در اصل ۵۷ قانون اساسى رهبرى ناظر بر هر ۳ قوه معرفى شده است، منتهى نحوه نظارت رهبرى نهادينه شده و در قالب‏هاى خاص، مشخص گرديده است بر طبق قانون، نظارت رهبرى بر مجلس شوراى اسلامى عمدتاً از طريق شوراى نگهبان پيش‏بينى شده است. نظارت رهبرى بر قوه قضائيه هم از طريق نصب رئيس قوه قضائيه و نظارت رهبرى بر قوه مجريه از طريق تنفيذ حكم رياست جمهورى اعمال مى‏شود.(على القاعده عزل و نصب بدون نظارت و استطلاع انجام نمى‏گيرد). آخرين نوع نظارتى كه در قانون اساسى ذكر شده، نظارت عمومى است كه مفاد اصل هشتم قانون اساسى است و امر به معروف و نهى از منكر به عنوان نظارت عمومى در قانون مورد تأكيد قرار گرفته است و طبق آن، آحاد ملت مى‏توانند در مورد اعمال يكديگر و نيز در مورد اعمال دولت اظهار نظر كنند. بهترين نهاد عمومى كه مى‏تواند اين نظارت را عملى كند رسانه‏ها و مطبوعات و به نحوى احزاب هستند كه مى‏توانند ديدگاه‏هاى مردم را در مورد مسائل اجتماعى، سياسى و حكومتى ابراز كنند.» نوع ديگرى از نظارت، بلكه مهمترين آن، كه از اصل يكصدويازده قانون اساسى بالملازمه برداشت مى‏شود، نظارت بر رهبرى است. اين اصل مى‏گويد: «هر گاه رهبر از وظايف قانونى خود ناتوان شود يا فاقد يكى از شرايط مذكور در اصل پنجم و يكصدونهم گردد يا معلوم شود از آغاز فاقد بعضى از شرايط بوده است، از مقام خود بركنار خواهد شد. تشخيص اين امر به عهده خبرگان مذكور در اصل يكصدوهشتم مى‏باشد.» خبرگان برجسته‏اى چون آيت الله امينى، آيت الله مؤمن، آيت‏الله جوادى آملى از ملازمه بين حق عزل و بركنارى و حق نظارت دفاع مى‏كنند.(۶) در يك جمع‏بندى از ديد مبانى اسلامى و قانون اساسى و مبانى مديريتى و مبانى عرفى و عقلايى، نظارت امرى پذيرفته و نهادينه شده است و در تمامى تعابير و تعاريف هدف از نظارت، كنترل صحت عمل است. چه تدبير نفس، چه تدبير منزل و چه تدبير مدن، براى تصحيح و اصلاح عملكرد افراد و برنامه‏ها و تطبيق و تقريب آن با اهداف مورد نظر، نظارت انجام مى‏گيرد. هيچ كس از نظارت مصون نيست. جز خداوند تبارك و تعالى كه «لا يسئل عما يفعل» حتى معصومين زير نظر خداوند هستند و تحت كنترل مى‏باشند. لذا به عبارتى وجود اختيار و اقتدار مقتضى نظارت است. منتهى نظارت مؤثر موانع و شرايطى براى تأثير دارد كه بايد شناسايى شود. اين موانع و شرايط براى هر نوع نظارتى است با برخى امتيازات. در اينجا لازم است مراد از «نظارت مؤثر» مشخص شود.

- نظارت مؤثر در مباحث مديريتى، ذيل عنوان عام نظارت، فصلى را به عنوان «نظارت مؤثر» طرح مى‏كنند. مراد نظارتى است كه به ثمر مى‏نشيند و آثار آن مشهود مى‏گردد. اين نظارت تركيبى از بهترين راهكارها و سازوكارها است كه پس از استعلام و اطلاعات‏گيرى از منابع مورد نظارت، بلافاصله به اقدام اصلاحى دست مى‏زند و تا پايان به حصول نتيجه، كار را پى مى‏گيرد.(۷) برخى كارشناسان از نظارت پويا، فعال و زنده ياد مى‏كنند(۸) و در جايى ديگر از نظارت دقيق نام مى‏برند.(۹) برخى تفسير نظارت را به استصوابى (در مقابل استطلاعى يا استرجاعى) مصداقى بارز از نظارت دقيق و مؤثر مى‏دانند. در جزوه‏اى كه اداره كل روابط عمومى شوراى نگهبان، با عنوان نظارت استصوابى منتشر كرده است در نظارت مؤثر(استقراء) هر گونه عملكرد مجرى را بدون تصويب و تنفيذ ناظر، فاقد قدرت اجرايى و بى‏تأثير مى‏داند. آنچه مورد اهتمام اين نگارش است «نظارت مؤثر» مى‏باشد كه برآنيم موانع و شرايط تأثير را بحث كنيم، تا هر ناظر و هر منظورى در هر رده و مقام و در هر وضعيتى‏ وظيفه خود را بداند. على القاعده در مقابل نظارت مؤثر، نظارت نادرست، غير مؤثر و ناقص مطرح است كه نبود آن از بودش بهتر است و افاقه‏اى و افاده‏اى ندارد. و قطعاً مطمح نظر قانونگذار و ديگر عناصر مطرح كننده نظارت، نبوده است. الف - موانع تأثير نظارت‏ موانع را مى‏توان به دو دسته «بيرونى» و «درونى» تقسيم كرد؛ موانع درونى همان آفت‏هاى نفسانى و رذايل اخلاقى هستند و موانع بيرونى عبارتند از موانع ساختارى، قانونى، اجرايى، سياسى و اجتماعى. - اول: موانع درونى‏ اين موانع و عوايق، كه هم در نظارت كننده هست و هم در نظارت شونده، ريشه در خودپرستى وخودخواهى دارند. اوج خودخواهى، خودكامگى است و خود را معيار قرار دادن و همه امور را با منافع خود سنجيدن، منافع ديگران را فرع بر منافع خود دانستن، دچار «اثره» شدن كه «اثره» ضد «ايثار» و مقدم داشتن خود بر ديگران است نه مقدم داشتن ديگران بر خود. اين خود محورى كه ناشى از كبر است و خود برتربينى، عايق هر نوع كنترل و نظارتى است. گريز از نقد و خشم از ابراز عيوب و نقايص خود، چون نظارت را مجرايى براى افشاى عيوب خود مى‏داند آن را نمى‏پذيرد، نظارت گريز «يا نظارت ستيز» مى‏شود. هر چه كه با حفظ قدرت و جاه او مخالفت كند به سخريه مى‏گيرد. فساد مى‏كند. خود را مصلح مى‏داند؛ «وقتى به آنان گفته مى‏شود در زمين فساد نكنيد مى‏گويند ما فقط اصلاح كننده‏ايم، آگاه باشيد اينها همان مفسدانند ولى نمى‏فهمند.»(۱۰) فرق نمى‏كند نظارت كننده هم مى‏تواند گرفتار هواى نفس باشد قصد انتقام دارد نه انتقاد. حسادت دارد، نمى‏تواند كسى را برتر و خوب‏تر ببيند. در قالب نظارت، نمامى و همازى مى‏كند. عيب مى‏چيند و تهمت مى‏زند. غيبت مى‏كند و سوء ظن دارد. به عنوان نظارت، تجسس مى‏كند. به هر شكل رقيب را مى‏خواهد از صحنه بيرون كند. همه چيز را براى خود مى‏خواهد. او هم قصد اصلاح ندارد. نظارت كننده دروغ مى‏بافد و پرونده مى‏سازد. نظارت شونده دروغ مى‏گويد و پروند مى‏سوزد و خود را برى مى‏داند. اين همان است كه حافظ مى‏گويد: «تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز» و مولوى مى‏سرايد: «نفس اژدرها است او كى مرده است» و يوسف صديق مى‏فرمايد: «من هرگز خودم را تبرئه نمى‏كنم كه نفس (سركش) به بديها امر مى‏كند مگر آنچه را پروردگارم رحم كند پروردگارم آمرزنده، مهربان است.»(۱۱) تفاوت نمى‏كند در يك نظام دينى بر پا شده از خون شهدا و نفس نفيس امام خمينى‏قدس سره و مجاهدتهاى گمنامان و عبادات اصحاب ليل، باز هم نفس اماره هست. ميل به كسب غنيمت بيشتر، پست بالاتر و حفظ مسند وجود دارد، شيفتگى قدرت به جاى تشنگى خدمت، وجود دارد. نفس همه جا هست چه بسا در افراد متدين و نظام دينى بيشتر رخنه كند. بسيار كسان خوب شروع مى‏كنند بد عاقبت مى‏شوند. با شعار خدمت مى‏آيند و در پى قدرت هستند. ميل به دنيا و ثروت هم كه حديث خود را دارد. دنيايى كه خودخواهان را بر زمين زد! اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام خطاب به دنيا مى‏فرمايد: «(اى دنيا) سوگند به خدا اگر تو شخصى ديدنى و قالبى حسى بودى، حدود خداوند را در مورد بندگانى كه آنها را با آرزوها فريب داده‏اى بر تو جارى مى‏كردم و كيفر پروردگار را در مورد ملت‏هايى كه آنها را به هلاكت افكنده‏اى و قدرتمندانى كه آنها را تسليم مرگ و نابودى نموده‏اى و هدف انواع بلاها قرار داده‏اى، در آنجا كه نه راه پس داشته‏اند و نه راه پيش، درباره‏ات به مرحله اجرا مى‏گذاردم. هيهات، كسى كه در لغزشگاههاى تو قدم گذارد، سقوط مى‏كند كسى كه بر امواج بلاهاى تو سوار گردد غرق مى‏شود. (اما) كسى كه از دام‏هاى تو خود را كنار دارد، پيروز مى‏گردد. آنكه از دست تو سالم رسته از هيچ ناراحت نيست كه معيشت او به تنگى گراييده؛ چرا كه دنيا در نظر او همچون روزى است كه زمان زوال و پايان گرفتنش فرارسيده. از من دور شو، سوگند به خدا من رام تو نخواهم شد تا مرا خوار سازى. زمام اختيارم را به دست تو نخواهم سپرد، كه به هر جا مى‏خواهى ببرى.»(۱۲) اين امام معصوم و حاكم با ديدگاه فوق است كه خود را از نظارت و مشورت مستغنى نمى‏داند: «آگاه باشيد حق شما بر من اين است كه جز اسرار جنگى هيچ سرى را از شما پنهان نسازم و در امورى كه پيش مى‏آيد، جز حكم الهى كارى را بدون مشورت شما انجام ندهم. هيچ حقى را از شما به تأخير نيندازم، بلكه آن را در وقت و سر رسيدن آن پرداخت كنم و نيز حق شما بر من اين است كه همه شما در پيشگاه من مساوى باشيد...» چرا امام حق پرسش‏گرى مردم و وظيفه پاسخ‏گويى خود را مطرح مى‏كند؟ چون نظارت‏پذير است و چون دنيا را با آن ادبيات زيبا كنار زده است. لذا بعد از خودمحورى و خودكامگى، دنياگرايى و هوى و هوس و آرزوهاى دنيوى است كه مانع نظارت پذيرى است و باعث نظارت غلط هم هست. در حكمت عملى و اخلاق، «كتمان سر»، «اهداى عيوب»، «عيب پوشى»، «عدم تشييع فاحشه» و «عدم اذاعه اسرار» را راه‏كارى براى ناظر و «عدم كتمان شهادت»، «صداقت»، «ترس از خد» و «سداد» را راه كارى براى نظارت شونده در نظر گرفته است. اگر در يك كلمه جامع بخواهيم سلامت نفسانى و اخلاقى فرآيند نظارت را طرح كنيم واژه‏اى بهتر از «نصيحت» نمى‏يابيم. خطبه ۳۴ اميرالمؤمنين كه حق خود را نصيحت مردم نسبت به خود، به عنوان حاكم مى‏داند و «النصيحه فى المشهد و المغيب» در جلوى رو و پشت سر بايد نصيحت شود و نيز حق مردم را به گردن خود «فالنصيحه لكم» مى‏داند، (نصيحت طرفينى). نصيحت به معناى موعظه و اندرز نيست به معناى دلسوزى و خيرخواهى است. حاكم و محكوم خير يكديگر را بخواهند. اين خيرخواهى به عنوان يك ملاك عام است و در فرآيند نظارت هم مطرح است. نظارت شونده و نظارت كننده خيرخواهى نسبت به يكديگر داشته‏ باشند، در اين صورت سلامت و امنيت طرفين تضمين مى‏شود. «نصيحت» ماده‏اى است كه ويروس خودخواهى و دنياطلبى را، كه مادر همه امراض اخلاقى است نابود مى‏كند. همه چيز شفاف و صاف مى‏شود. نظارت شونده هر نوع اطلاعاتى را، كما هو، ارائه مى‏كند و نظارت كننده هم اين اطلاعات را با رعايت اخلاق اسلامى، بدون افشا و تشييع و اذاعه، به شكل مخفى مى‏گيرد و از طريق مراجع ذيصلاح اقدام اصلاحى را انجام مى‏دهد كه به نفع طرفين خواهد بود. اوج نصيحت مانع درونى نظارت را مى‏زدايد.

دوم: موانع بيرونى نظارت مؤثر

الف - موانع ساختارى‏ با چه سازوكارى بايد نظارت كرد «[چه نظارت از بالا به پايين»، «چه پايين به بال» و «چه نظارت هم عرض‏]». درست است كه نهادهايى مثل خبرگان، شوراى نگهبان، سازمان بازرسى قوه قضائيه و... به عنوان ساختارهاى نظارتى در نظر گرفته شده‏اند، ولى در برخى مواقع ابهاماتى در سازوكار وجود دارد. به عنوان نمونه، ارائه لايحه‏هاى «اصلاح قانون انتخابات» و «لايحه اصلاح قانون وظايف و اختيارات رئيس جمهور»* و همچنين «عدم سازوكار لازم براى نظارت رهبرى در خبرگان» و «اشتراك قوه قضاييه و مقننه در نظارت بر قوه مجريه» و... از اين قبيل ا ست كه بايد به يك اصلاح ساختارى و يك توافق دست يافته شود، تا جايى براى اين گونه لوايح و اختلافات و ابهامات نباشد. همين موارد حاكى از مشكلات و عدم گويايى ساختارى است. ۱. انتخابات‏ بزرگترين مشكل برگزارى انتخابات در ايران اسلامى، كه به يك بيمارى اپيدمى و مزمن تبديل شده، وجود مشكل ساختارى در قانون انتخابات كشور است كه در هر دوره از برگزارى انتخابات با اندكى بى‏تدبيرى و يا بى‏اطلاعى و عدم توجه مجريان به دستگاه نظارتى، معضل و گره كورى را در روند اجرايى به وجود مى‏آورد. كه تنها با تدبير و دخالت ولى فقيه و استفاده از حكم حكومتى، موضوع حل و فصل مى‏گردد. ادامه اين روند جداى از نشان دادن پويايى و نقش برجسته و لايت فقيه در اسلام و قانون اساسى مى‏تواند تهديد جدى براى نظام تلقى شود. بهتر است كه با رفع مشكل ساختارى امور از طريق مجارى قانونى طى شود و معضلى به وجود نيايد. تا از پتانسيل رهبرى و ولى فقيه خرج گردد. قانون اساسى، در اصل ۹۹، تكليف نظارت بر انتخابات را به عهده شوراى نگهبان گذاشته، ولى مسؤوليت اجراى انتخابات را با تمامى نقش و اهميت و نقشى كه مجرى مى‏تواند در جريان برگزارى انتخابات از خود بروز دهد به قوانين عادى سپرده است. براساس ماده ۲۵ قانون انتخابات مصوب مجلس شوراى اسلامى، وزارت كشور مجرى انتخابات است. و طبق ماده ۱۶ همان قانون، فرمانداران بايد هيأت اجرايى تشكيل دهند و اينها بايد از طرف هيأت نظارت تأييد شوند و وقت و هزينه توان‏فرسايى بر دوش نظام گذاشته مى‏شود تا اصطكاك اين دو هيأت حل شود و نوعاً اختلافات آنها حل نشدنى است. در جهان امروز كشورهايى كه با نظام دموكراتيك رأى‏گيرى اداره مى‏شوند با تشكيل كميته ملى انتخابات يا كميسيون ملى انتخابات اين مشكل ساختارى را برطرف كرده‏اند. در اين كشورها كميسيون يا كميته ملى با عضويت نمايندگانى از ۳ قوه و يا حتى حضور نمايندگانى از سنديكاها و احزاب سياسى تشكيل مى‏شود كه مسؤوليت برگزارى كل انتخابات در كشور را برعهده دارند.(۱۳) ۲. نظارت بر قوه مجريه‏ يكى از كارشناسان فقه سياسى معتقد است:(۱۴) «نظارت بر قوه مجريه بين قوه قضاييه و مقننه مشترك است؛ يعنى مجلس شوراى اسلامى بر قوه مجريه نظارت دارد و قوه قضاييه نيز همين طور، در پاسخ بايد گفت: تفاوت نظارت اين دو نهاد در آن است كه نظارت قوه قضاييه مطلق است و موارد آن تعيين نشده است و به طور كلى نظارت بر حسن اجراى قوانين بر عهده اين قوه نهاده شده است كه در مورد قوه مجريه و حتى قوه مقننه، با رعايت ساير قوانين صلاحيت نظارت دارد، در حالى كه نظارت مجلس شوراى اسلامى محدود است؛ يعنى راههاى نظارتى آن كاملا تعيين شده است؛ مثل اظهار نظر نمايندگان، سؤال، استيضاح و تحقيق و تفحص. لذا قانون اساسى از به كار بردن لفظ نظارت براى مجلس شوراى اسلامى خوددارى كرده و فقط موارد نظارت را ذكر كرده است و اين بدان معنا است كه مجلس صرفاً انواع خاصى از نظارت را مى ‏تواند اعمال كند، نه همه موارد را، اما در مورد قوه قضاييه، نظارت به طور مطلق آمده است.» نفس اين پاسخ، حاكى از يك شكل ساختارى در بعد نظارتى در سطح قوا است. از لحاظ ارزش خوب است كه ما اين همه ناظر بر يكديگر داشته باشيم، ولى عالم قانون و اجرا، ساختار مى‏طلبد و دچار درگيرى و اشكال مى‏شويم و هميشه با رفاقت يا كدخدا منشى بايد حل كنيم يا هزينه مناقشات پديد آمده را متحمل شويم و نهايتاً دست به دامان ولى فقيه شويم. ۳. نظارت بر رهبرى (توسط خبرگان) اين نظارت از ابعاد گوناگون مبهم است؛ از جمله ابهام ساختارى كه در قانون اساسى اوليه (و پيام‏ها و ديدارهاى امام خمينى‏رحمة الله و در وصيت نامه ايشان) به آن اشاره‏اى نشده است. در بازنگرى هم پس از رحلت امام رأى نياورد. جالب است كه نوعاً از طرف كسانى رأى نياورد كه بعدها از طرفداران نظارت مردمى بر رهبرى شدند! بعدها كه مجلس خبرگان «هيأت تحقيق» از رهبرى را تصويب كرد، اعتراض بعضى حقوقدانان را در پى داشت(۱۵) كه: «آيا مجلس خبرگان بر طبق قانون اساسى حق تصويب چنين ماده‏اى را داشته است؟ و آيا وظيفه هيأت تحقيق در اين ماده دخالت در امور رهبرى تلقى نمى‏گردد؟» با نگاهى به مشروح مذاكرات شوراى بازنگرى قانون اساسى، معلوم مى‏شود موافقان نظارت هم دچار نوعى ترديد بوده‏اند:(۱۶) «مقصود از نظارت، زير نظر گرفتن اقدامات رهبرى توسط چند نفر نيست، بلكه مراقبت مورد نظر است (يك مراقبتى) نه نظارت كه بگويند فردا چند نفرى انتخاب مى‏كنند كه به اين كار بايد نظارت داشته باشند.» و بعدها اين كميته نظارتى تشكيل شد. بالاخره بايد روشن شود و با حفظ قداست رهبرى وظيفه نظارت انجام پذيرد. اينكه نظارت در بازنگرى قانون اساسى تصويب نشود ولى در خبرگان تصويب شود و براى آن كميته هم لحاظ شود، آيا اين غير از يك مشكل ساختارى در فرآيند نظارت است؟!(۱۷) ۴. لايحه اصلاح قانون وظايف و اختيارات رييس جمهورى‏ در ماده ۱۳ قانون فعلى وظايف و اختيارات رييس جمهور دارد كه: «به منظور پاسدارى از قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران و در اجراى اصل ۱۱۳ قانون اساسى، رييس جمهور از طريق نظارت، كسب اطلاع بازرسى، پى‏ گيرى، بررسى و اقدامات لازم مسؤول اجراى قانون اساسى مى‏باشد.» در ماده ۱ لايحه مزبور آمده است: «متن زير و تبصره ذيل آن به انتهاى ماده ۱۳ اضافه مى‏شود: «رييس جمهور مى‏تواند وظايف مربوط به نظارت، كسب اطلاع، بازرسى، پى‏گيرى و بررسى را از طريق هيأتى متشكل از افراد صاحب نظر در امور حقوقى و اجرايى به نام هيأت پى‏گيرى و نظارت بر اجراى قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران انجام دهد.» شوراى نگهبان هم پاسخ داد: «در مواردى كه رهبرى در دستگاهاى زير نظر خود اعمال ولايت نموده باشند، دادن اختيارات نظارت و كسب اطلاع به رييس جمهور نسبت به آن خلاف شرع شناخته شد.» اين يك نمونه از اين گفتمان بين دو نهاد عظيم نظام است كه بعد از گذشت ربع قرن، طرح مى‏شود كه خود نوعى مانع ساختارى است كه ناظر چه كسى است، رهبر يا رييس جمهور؟ ب - موانع قانونى‏

۱. انتخابات‏

مناقشات ايجاد شده چگونگى برگزارى انتخابات مجلس هفتم، جداى از برداشت علل متفاوت و جانبدارانه و تفسير به رأى از قانون موجود و عدم تمكين از ناظرى كه مسؤوليت خود را از قانون اساسى مى‏گيرد، نشان از مشكلات اساسى و وجود نقايصى در قانون موجود انتخابات دارد كه پيوسته در دوره‏هاى مختلف با شدت و ضعف، ميان مجرى و ناظر ظهور و بروز مى‏يابد. به عنوان نمونه طبق قوانين موجود، صلاحيت داوطلبان براى نمايندگى مجلس، مى‏بايد احراز گردد اما حد و حدود و چگونگى احراز صلاحيت مشخص نشده است، لذا يكى از مناقشات جدى دستگاه مجرى و ناظر از همين جا نشأت مى‏گيرد تا آنجا كه رهبر معظم انقلاب براى جلوگيرى از زحمت اعضاى محترم شوراى نگهبان و استيفاى حقوق مردم، مجبور به تبيين شرايط احراز به حدود عرفى و عقلايى شد. در صورت وجود قانونى شفاف، ريشه درگيرى از بين مى‏رود.(۱۸) در حاليكه بعضى معتقدند: ما بايد عدم صلاحيت را احراز كنيم.(۱۹) و معتقدند كه براساس‏ اصل ۳۷ قانون اساسى، اصل بر برائت است و نيز با توجه به اينكه اصاله الصحه از مسلمات فقهى و دينى ما است، بايد اصل را بر وجود شرايط لازم و صلاحيت و شايستگى قرار داد، مگر اينكه عدم صلاحيت و فقدان شرايط محرز شود.(۲۰) در پاسخ مى‏آيد كه: امام‏رحمة الله وصيت كرده‏اند: «نااهلان و نامحرمان نبايد در نظام نفوذ كنند و اين كه اصل برائت، در جرم و تخلف است ولى در مناصب حكومتى كه بحث از جرم نيست، جاى اصل صحت و برائت نمى‏باشد. به هر حال، قانون بايد شفاف و با مبنا باشد و از جمله موارد غير شفاف قانونى، نزاعى است كه در نظارت استصوابى و استطلاعى است.(۲۱)

۲. نظارت بر رهبرى‏

گفته شده: اگر بنا ا ست كه نظارت مطلق در اصل ۹۹ قانون اساسى، نظارت استصوابى تفسير شود، بايد واژه «نظارت» در اصول ديگر قانون اساسى نيز به همين معنا تفسير شود و حال آنكه چنين نيست؛ مثلا مى‏دانيم خبرگان رهبرى بر كار رهبرى نظارت دارند، اما نظارت آن‏ها استصوابى نيست و يا نظارت نمايندگان سه قوه بر صداوسيما استصوابى نيست. پاسخ داده‏اند: تفسير نظارت در اصل ۹۹ به نظارت استصوابى، معنايش اين نيست كه در همه جا نظارت استصوابى است و چيزى به نام نظارت استطلاعى در كار نيست. ممكن است در جايى منظور قانون‏گذار از نظارت، استصوابى باشد و در جاى ديگر استطلاعى باشد. اين به نظر و رأى مفسر بستگى دارد.(۲۲) چرا مسائل به اين مهمى را به تفسير مفسر واگذاريم، بهتر نيست قوانين را شفاف كنيم؟ ج - موانع اجرايى‏ در جاهايى كه مشكلات ساختارى و قانونى وجود ندارد يا بر طرف مى‏شود، شاهد مشكلات اجرايى خواهيم بود كه عمدتاً به خاطر ضعف مديريت، ندانم كارى، ناهماهنگى و ناكارآمدى به وجود مى‏آيد؛ مثلا ممكن است مجلس نظارت بر قوه مجريه و نظارت بر اجراى مصوبات خود را توسط دولت به علت اشتغالات زياد يا زائد، عدم مديريت قوى در مجلس، عمل نكند يا مديريت زمانى نداشته باشند و يا نمايندگان به جاى نظارت، به امور عمرانى مناطق خود مشغول شوند و براى جلب رضايت و آرا براى دور بعد، به يك كارگزار شبيه شوند و حتى لازم باشد در نوبت بنشينند واز استاندار وقت بگيرند، (با اين حال) چگونه مى‏توانند نظارت كنند. و يا اعضاى خبرگان رهبرى، به علت كهولت سن يا مهيا نكردن يا نبودن سازوكار نظارت و يا عدم عزم و اعتقاد به نظارت و اينكه ما چگونه مى‏توانيم نظارت كنيم؟ اين وظيفه را انجام ندهند؛ به خصوص كه هر كدام مشاكل و مشاغل فراوان خاص خود را هم داشته باشند. نوع موانع اجرايى به ضعف يا عدم (مديريت نظارت) بر مى‏گردد؛ چرا كه بايد بپذيريم نظارت امرى مهم است و مديريت خاص مى‏خواهد و اصولا (عدم نظارت) راحت‏تر است و دردسرهاى مخصوص را هم ندارد. در حالى كه اگر سلامت يك نظام به نظارت بستگى دارد، بايد آن را مثل يك سنگربان حفظ كرد. چشم تيزبين نظام بود و بدون خستگى و خيرگى، با مهارت و نظر به اين مهم همت گماشت. به هر حال، يكى از موانع و آسيب‏هاى نظارت، نبود «مديريت نظارت» است كه چه بسا از همه عمده‏تر و شايع‏تر است. اين فكر و ملاحظه كه «اگر نظارت كنى، نظارت مى‏شوى، پس بهتر است نكنى» يك قاعده نانوشته مهلك است. در اينجا مناسب است كه نكاتى از نظارت نادرست و غيرمؤثر، كه در مباحث مديريت مطرح مى‏شود طرح گردد. در بسيارى از سازمانها سيستم‏هاى كنترل نمى‏توانند اطلاعات صحيحى از عملكرد سازمانى به اين مديريت فراهم كنند، مديرانى كه باز خورد كنترلى‏ ناصحيح دريافت مى‏دارند، به اقداماتى دست مى‏زنند كه متناسب با موفقيت نيست. - الف - كنترل بيش از حد و كمتر از حد كنترل بيش از حد، مقررات افراطى را بر فعاليت‏ها و اجراى وظايف افراد تحميل مى‏كند و آزادى عمل فردى را تحديد مى‏كند، كنترل كمتر از حد حاصل مقررات ضعيف يا عدم وجود مقررات براى اجراى فعاليت‏ها مى‏باشد. و به آزادى عمل بيش از اندازه منجر مى‏شود. هر دو نوع آسيب‏زا است؛ كنترل بسيار زياد مانع از ابتكار عمل مى‏شود. مشكلات روحى ايجاد مى‏كند. سازمان را به سوى تشريفات زايد فراوان هدايت مى‏كند و موجب كندى تصميم‏گيرى و اجرا مى‏شود. كنترل بسيار كم مى‏تواند به هماهنگى داخلى صدمه بزند و موجب مصرف افراطى منابع يا عدم بهره‏بردارى كافى از آن بشود. اصل مهم، يافتن تعادل درست ميان كنترل‏ها براى پشتيبانى از عملكرد سازمان است.(۲۳) - ب - ناهماهنگى در نظارت يا نظارت‏هاى ناهماهنگ‏ اگر سيستم‏هاى كنترل، به طور نامناسب طراحى شده باشند، امكان دارد پيام‏هاى نامربوطى براى كاركنان بفرستند. مديران بايد سيستم‏هاى كنترلى تهيه كنند كه با ترغيب رفتارهاى مناسب در كاركنان موجب موفقيت سازمان در بلند مدت شوند؛ مثلا اگر بخواهيم افراد تحت كنترل بخشى از وقت خود را صرف پروژه‏هاى آينده كنند، ولى حقوق را ثابت نگهداريم، در نتيجه فرد مورد نظر بدون فكر به آينده و با خيال راحت از تأمين حقوقش در كار اجرايى صرف ادامه مى‏دهد. اين جاست كه سيستم كنترل با سيستم پرداخت ناهماهنگ است. - ج - عدم توانايى در تنوع كنترل‏ها استراتژيهاى كنترل، غالباً انعكاس ساختار سازمانى است؛ براى نمونه، يك سازمان متمركز، احتمالا سيستم كنترل واحد و متمركزى دارد كه مجموعه استانداردهاى مشابه را براى اجرا در بخش‏ها و واحدها وضع مى‏كند. برخى سازمانها پراكندگى فراوان دارند، در نقاط مختلف كشور، اينها سيستم‏هاى كنترل مختلف مى‏خواهند، اعمال، يك نوع نظارت كار را مشكل مى‏كند.(۲۴) - د - نظارت تحميلى به جاى نظارت برخود حقيقت اين است كه براى بالا نگه داشتن عملكرد نمى‏توان صرفاً روى نظارت تكيه كرد؛ زيرا كه افراد نظارت را از طريق غيبت، انتقال، بازده با كيفيت پايين و از اين قبيل كارها خنثى مى‏كنند. يكى از مشكلات ناشى از تأكيد روى نظارتهاى رسمى اين است كه اين گونه نظارتها اغلب به واكنش‏هاى نامطلوب منجر مى‏شوند. احساس بيزارى، ضعف بيشتر عملكرد و تلاش براى درهم شكستن سيستم منجر مى‏شود و منجر به امور ذيل مى‏گردد. (از ديد «ادوارد لادار» و «جان راد») ۱. رفتار ادارى غيرقابل انعطاف (خشك) اين رفتار حاكى از تمايل افراد به اين است كه خود را در ارتباط با سيستم نظارت، خوب جلوه دهند. افراد تلاش خود را به نقاط مورد سنجش، بيشتر متوجه مى‏كنند و اغلب هدفهاى مهم‏تر سازمان را فراموش مى‏كنند. ۲. رفتار استراتژيك‏ اين رفتار عبارت است از تمايل افراد به تهيه اطلاعات، به گونه‏اى كه اين اطلاعات در محدوده زمانى معين خوشايند جلوه كند (فريب). ۳. گزارش اطلاعات نامعتبر بعضى اوقات، افراد از طريق اطلاعات نادرست و نامعتبر سيستم را مى‏كوبند.(۲۵) همه آنچه تا به حال گفته شد، خصايص و پيامدهاى نظارت غيرمؤثر و نادرست است كه نوعاًناشى از ضعف در مديريت نظارت است كه از آسيب‏هاى مهم به شمار مى‏رود. لذا صرف عدم وجود اشكالات ساختارى و قانونى نمى‏تواند نظارت را مؤثر كند. بايد ناظران را آموزش داد و به جاى «نظارت مديريتى»، «مديريت نظارتى» اعمال كرد. تا ماشين نظارت خاموش نشود و به گل ننشيند. - ه - موانع سياسى - اجتماعى‏ آقاى عميد زنجانى معتقد است:(۲۶)«سه تعبير الان جزو تعابير دارج در فرهنگ سياسى كشور است كه ممكن است در تمام نظارت‏ها مطرح شود؛ يكى اعمال سليقه، ديگرى منافع‏ گروهى و سومى گرايش سياسى. اين سه در تمام سطوح مديريت حضور دارد. در تمام سطوح نظارتى هم حضور دارد. اگر اين مسأله موجب خدشه در نظارت باشد. بايد در تمام نظارت‏ها باشد و لازمه‏اش آن است كه بايد نظارت را از مديريت حذف كرد.» ما با اقتباس از اين گفتار، اين ۳ عامل را، كه مخدوش كننده نظارت است، به بررسى مختصر مى‏گذاريم: ۱. اعمال سليقه‏ هيچ انسانى خالى از سليقه نيست و ترديدى نيست كه سلايق در خلايق مختلف و پراكنده است. اختلاف سليقه نوعاً به روش بر مى‏گردد هر چند در هدف و يا وسيله هم مى‏تواند نمود كند. وقتى يك ناظر از يك روش ناخشنود باشد، با اين پيش فرض منفى، به نظارت شونده نمره و نگاه منفى دارد. بالاخره افراد هم كه معصوم نيستند. به اين ايراد (يا شبهه) توجه كنيد:(۲۷) «معناى نظارت استصوابى اين است كه يك عده خود را معيار اسلام و حق مطلق بپندارند و همه طبقات در شناخت مبانى اسلامى، ارزش‏ها مفاسد و مصالح موظف باشند عقل و درك خويش را كنار گذاشته، تابع محض درك و برداشت خاص آنان باشند. اين يك امر خرافى است و با هيچ عقل و منطقى سازگار نيست.» فعلا كارى به ناصواب بودن و لحن بد اين عبارت نداريم، ولى به هر حال، نظارت است و ناظر و سليقه‏هاى خاص. بايد مواظب هر نوع اعمال سليقه باشيم و خطر آن را گوشزد كنيم. اعمال «بى‏طرفى» امرى بسيار مشكل است؛ چون انسان بى‏طرف نداريم. مثل داورى كه در يك مسابقه ورزشى قضاوت كند و بى‏طرف باشد، امكان دارد ولى مشكل است. ۲. منافع گروهى‏ نمى‏دانيم مراد ايشان از «منافع گروهى» يا «منافع حقوقى» چيست؟ شايد منافع صنفى مراد باشد[ در مقابل منافع شخصى كه در عنوان قبل طرح شد]، به قرينه عنوان جداى «گرايش سياسى» اين منافع از سنخ سياسى هم نيست، حدى ميانه است. گروه سرمايه‏داران، بازاريان، فرهنگيان، آيا اين مراد است يا اين حالت كه در فرهنگ سازمانى است كه هر كس به هر بخش كه مى‏پيوندد، آنجا را محور قرار مى‏دهد و از آن موضع صحبت مى‏كند و تمام مقررات و آيين نامه‏ها را به نفع آن بخش كه تصدى يا تولى آن را به عهده مى‏گيرد، تفسير مى‏كند، و اعتبارات را به آن سمت سرازير مى‏خواهد. و اتفاقاً اگر بخش او تغيير كرد و به بخش مقابل رفت، همين حالات گروه خواهانه و حقوق‏گرايانه ناشى از بخشى‏نگرى را به آنجا مى‏برد كه اين حالت در يك قضاوت مثبت اين است كه هر كس مى‏خواهد كارآمدى بخش خود را ارتقا دهد و حالت منفى آن، تسرى روح عشيره‏اى و قبيله‏اى در دل سازمانهاى مدنى و مدرن است؟! با اين تفسير حقوق خاصى براى بخشى بيش از بخش‏هاى ديگر طلب مى‏كند. از اين حالت گاهى به «بخشى‏نگرى» تعبير مى‏شود. بر اين اساس در فرآيند «نظارت»، «بخشى‏نگرى» يك آفت خواهد بود؛ چرا كه اگر آن بخش ناظر باشد، خصمانه و غير منصفانه نظارت مى‏كند و اگر نظارت شونده باشد نهايت فرار و اختفا از واقعيات را پيشه مى‏كند تا از هجوم ناظران مصون بماند تا بخش او هر چند ناموفق است و غير سالم ولى موفق و سالم نشان داده شود. ۳. گرايش سياسى‏ اين عامل يا مانع هم مثل عناصر قبل، امرى گريزناپذير است. نمى‏شود بدون گرايش سياسى بود. بالاخره انسان در يك جناح مى‏گنجد. البته بحث فقط از دو جناح نيست، جناح‏هاى فرعى و مخفى داخل هر جناح بزرگ بسى فراوان‏تر است؛ مثل احزاب غربى كه در درون خود جناح‏هاى متعددى دارند كه در زمان انتخاب درون حزبى عود و بروز مى‏كند. وقتى گروه ناظر از يك گرايش سياسى باشد، على القاعده نظارت يك سويه خواهد بود. براى حذف رقيب، ويا تضعيف جايگاه گرايش سياسى‏مقابل، اين گرايش حتى در قضاوت هم ممكن است دخالت كند؛ چرا كه نظارت و قضاوت نهايتاً از يك خانواده محسوب مى‏شوند؛ زيرا در نظارت، بالمال، نوعى قضاوت نهفته است و در قضاوت هم نظارت وجود دارد. ما هميشه از اين گرايش‏ها در نظارت‏ها ضرر مى‏بينيم و ضربه مى‏خوريم. احكام قاضيان و ناظران، خالى از اغراض سياسى نمى‏تواند باشد. آقاى عميد زنجانى دو راه حل براى شوراى نگهبان، براى سلامت از سه مانع (سليقه، منافع گروهى و گرايش سياسى) ارائه مى‏كند.(۲۸) (البته بحث ما در نظارت بسيار فراگير و شامل است و نظارت شوراى نگهبان فقط بخشى از آن را تشكيل مى‏دهد ولى در عين حال چون اين راه حل خطاب به اين نهاد است، از باب نمونه اشاره مى‏شود): راه حل نخست: توسعه راههاى كسب اطلاع است؛ به اين شكل كه دو سويه عمل شود تا به واقعيت‏ها به اندازه كافى توجه شود و اطمينان بيشترى به بارآورد و سطح كار بالا رود. ممكن است انسان با كسب اطلاع از چهار مطلب، به يك نتيجه‏اى برسد، اما اگر اطلاع از چهل مطلب داشته باشد به نتيجه مطمئن‏ترى مى‏رسد يا ممكن است در نتيجه هيچ تأثيرى نداشته باشد اما بديهى است اطلاعات بيشتر اتقان بيش‏ترى را در تصميم‏گيرى خواهد داشت. راه حل دوم (راه حل حقوقى): رويه‏اى را كه ما براى خروج از دوگانگى قضايى در سيستم اجرايى اتخاذ كرديم، كاملا با سيستم نظارتى؛ مثلا كشور فرانسه متفاوت است. آنها در درون قوه مجريه براى نظارت بر تخلفات از يك نظام قضايى درجه ۲ استفاده كردند، لذا از نظر معيارهاى حقوق اساسى، نظام فرانسه دچار مشكل است و دوگانگى قوه قضاييه در كل ساختار نظام سياسى فرانسه به چشم مى‏خورد، خوشبختانه ما به اين ورطه دچار نشديم. در هيأت‏هاى بدوى، كار را با حضور قضات اجرايى كرديم. قضات شخصشان را مى‏آورند اما شخصيتشان را نمى‏آورند. قضات عضو اين هيأت‏ها هستند ولى نه به عنوان عضوى از قوه قضاييه. پيشنهاد اين است: هيأت‏هايى كه شوراى نگهبان به عنوان ابزار كار براى انجام وظايف خودش در اجراى اصل ۹۹ استفاده مى‏كند، از حضور قضات استفاده شود، البته به عنوان اشخاصى كه صلاحيت تصميم‏گيرى در مسائل حقوقى و قضايى را دارند، نه به عنوان قاضى قوه قضاييه. حضور چنين افرادى كه از صلاحيت‏هاى بالاى قضايى برخوردارند، در ميان هيأت‏هاى نظارت شوراى نگهبان به اين هيأت‏ها يك حالت نيمه قضايى مى‏دهد كه سنجش و تصميم‏گيريها و نظرها به دور از معيارهاى قضايى نباشد و با توجه به جامعيت قضايى باشد. البته هر دو پيشنهاد با حفظ استقلال شوراى نگهبان است؛ چون اصل ۹۹ نظارت را بر عهده شوراى نگهبان گذارده است. هيچ بخشى از اين نظارت نمى‏تواند بيرون از شوراى نگهبان اعمال شود. اين دو پيشنهاد از طرف ايشان، يك راه حل هم قبلا در ذيل موانع ساختارى عرضه شد كه تشكيل (كميته ملى انتخابات) است، (مراجعه شود). ارائه اين راه حلها حاكى از جدى بودن آسيب‏ها است، هر چند هيچ راه حلى خالى از مناقشه نيست. ولى صرف ارائه آن، آنهم از طرف انسانهاى بى‏غرض، نشانگر اين است كه هميشه يك پالايش در روشها و مقررات نظارتى بايد اعمال شود تا از حداكثر اتقان برخودار گردد. - موانع نظارتى از طرف نظارت شوندگان در بعد اجتماعى - سياسى‏ ۱. غوغاسالارى؛ گردوغبار كردن و شلوغ بازى از ناحيه كسانى كه ريگ به كفش دارند و با وجود عدم اهليت و نامحرميت با نظام، قصد دارند به هر شكل، خود را به درون اندام نظام برسانند و با امكانات تبليغى كه دارند جوسازى مى‏كنند تا اعصاب ناظران را نامتعادل نمايند و بهره‏بردارى كنند. ناظر بايد مثل يك قاضى بر عقل خود تكيه كند و نه احساس و اسير جو نشود. ۲. بازى كردن نقش اپوزسيون؛ نظامى با زحمت تشكيل شده است، عده‏اى ممكن است با خطگيرى از عناصر بيگانه و اپوزسيونهاى خارجى؛ خواه ناخواه به آن سو تمايل پيدا كنند و با حفظ ظاهر، خود را از حق شهروندى بهره‏مند بدانند و فشار وارد كنند. ۳. تجددگرايى افراطى؛ اين عامل باعث مى‏شود كه حاكميت ارزشها زير سؤال رود و متجددان، هر ناظرى را كه حامى ارزشها است، متهم كنند و در مقابل او بايستند. ۴. نفاق؛ به ظاهر خود را طرفدار قانون نشان مى‏دهد ولى مدام در پى راه نفوذ يا راه فرار از قانون را دارد، ولى در باطن هيچ علاقه و عقيده‏اى ندارد و دنبال تثبيت قدرت خود است. و عواملى از اين قبيل كه نظارت شونده‏ها از آن برخوردارند. متأسفانه ناظران گاهى تحت تأثير قرار مى‏گيرند و از حالت تعادل خارج مى‏شوند و نظارت ا فراطى يا تفريطى اعمال مى‏كنند و هيزم خشك وتر را مى‏سوزانند. (پيشتر به عامل تعادل در نظارت مؤثر اشاره شد.) جمع ‏بندى: موا نع انفسى و آ فاقى كه در ابعاد گوناگون شمرده شد، هم شامل نظارت كننده و نظارت شونده و سيستم نظارت مى‏شود و منحصر در نظارت خاص نيست. نظارت‏هاى از پايين به بالا و از بالا به پايين و هم عرض را شامل مى‏شود و همچنين فرآيندهاى نظارتى، سياسى، اجتماعى، ادارى و اخلاقى را نيز در بر مى‏گيرد. نظارت‏هاى رهبرى، بر رهبرى، قضايى، انتخاباتى، حقوقى و... را فرا مى‏گيرد. موانعى است براى نظارت مؤثر به معناى مطلق آن، براى سالم‏سازى سيستم نظارتى و كارآمدى آن، بايد اين موانع را حذف يا تضعيف كرد. نظارت سالم و مؤثر مايه اعتمادسازى و كارآمدى و تحكيم پايه‏هاى نظام دينى خواهد بود. دنيا و آخرت را با هم تأمين مى‏كند و موجب رضايت خدا و رسول و مردم مؤمن به خدا و رسول هم مى‏باشد و ما نع ظلم و بى‏عدالتى مى‏شود.

- شرايط نظارت مؤثر(۲۹) شايد به نظر بيايد كه با وجود بيان «موانع» و بيان راه‏هاى زدودن آنها، از بحث شرايط بى‏نياز مى‏شويم. در حالى كه با دقت و تعمق مى‏توان تفاوت آن دو را دريافت؛ شرط آن است كه با وجودش مشروط موجود است و با نبودش مفقود، ولى مانع با وجودش مقتضى موجود نيست با نبودش موجود است، و لزوماً عدم مانع همان شرط نيست. هر چند گاهى اينگونه است. مراد ما از مشروط «نظارت كامل و مؤثر» است. به هر حال به بيان اين شرايط مى‏پردازيم: ۱. حاكميت ارزشها مراد از «ارزش» مطلوبيت و قيمت است و مراد از ارزش كه از آن در جامعه‏شناسى و روان‏شناسى به هنجار هم ياد مى‏كنند. در بعد اسلامى آن امورى است كه مطلوبيت شرعى و عقلى داشته باشد. شايد بتوان اصطلاح «معروف» را مرادف ارزش دينى و عقلى و منكر را مساوق «ضد ارزش» دانست. معيارهايى كه توسط عقل و شرع مطلوب شناخته شود، ارزش است كه براى برپايى آن، اين همه مجاهدت شده است. جمله ماندنى شهيد بهشتى كه «انقلاب ما انقلاب ارزش‏هاست» ناظر بر همين مفاد است. از ارزش‏ها گاهى به «اصول» هم ياد مى‏شود، كه بايد مورد پافشارى قرار گيرد و ارزش‏هاى شاهنشاهى بايد منسوخ و منسى شود و ارزش‏هاى اسلامى و انقلابى حاكم گردد. اگر ما ارزش‏ها را از دست بدهيم و يا معامله و مسامحه كنيم، فقط نامى از انقلاب باقى مى‏ماند. جاى تطويل كلام نيست ولى بايد دانست كه «نظارت مؤثر» بدون رعايت ارزش‏ها امكان ندارد. - انواع ارزش‏ها احكام اسلام و حدود الهى، ارزش هستند و بايد پياده شوند؛ تلخ يا شيرين، مكروه يا محبوب (مگر در مقام تزاحم با مصلحت اقوى‏ كه باز هم حكم اهم پياده مى‏شود) شعارهاى انقلاب ارزش هستند؛ مانند استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى - نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى. اينها به هيچ وجه نبايد خدشه پيدا كنند. فضايل اخلاقى ارزش هستند؛ مانند ايثار، خدمت، احسان، فداكارى، وفادارى، سداد، عدالت، تقوى، دورى از رذايل و گناهان. شخصيت‏هاى مقدس (معصوم و غيرمعصوم) ارزش هستند؛ چه حقيقى چه حقوقى، شخصيت مقدس كسى است كه ارزش‏ها را در خويش نهادينه كرده يا كمترين فاصله را با آنها دارد. حفظ نظام و انقلاب و اسلام، يك ارزش است. سلامت نظام و معنويت و حراست آن از دست بيگانگان. نظارت كننده و نظارت شونده و سازوكار و سيستم نظارت بايد مبتنى بر اين ارزش‏ها باشد. و كوچك‏ترين تخطى از آن نشود. اين ارزش‏ها را بايد همه توافق كنند و با يك فرآيند «خودنظارتى» هر كس فاصله دارد، خود را بسازد و توبه كند و فاصله خود را با ارزش‏ها كم كند. نظارت كننده بايد بداند در هر شرايطى مورد نظارت خداى متعال است و «ان الشاهد هو الحاكم.» نظارت شونده هم بايد تسليم ارزش‏ها باشد و اگر فاصله دارد جز خويش كسى را ملامت نكند. اگر ناظر حافظ ارزش‏ها است و هدف او از نظارت حفظ ارزش‏ها است، بايد از ملامت ملامتگران نهراسد. نظام هم در مقام توبيخ عادلانه ناظر و منظور بر طبق دورى و نزديكى ارزش‏ها عمل كند. به نظر مى‏رسد عدالت و تقوى، محورى‏ترين ارزشهايى هستند كه با وجود آنها، ساير ارزش‏ها هم حفظ مى‏شود و با نبود آنها هم ارزش‏ها مفقود مى‏گردد. دو عنصر گران‏قيمت و كمياب، كه بايد ملكه شود؛ يعنى نهادينه گردد. اين دو است كه ناظر و منظور را از گروه‏گرايى و گرايش‏هاى سياسى و شهوانى و دنيوى و اخروى مصون مى‏دارد. ترس از خدا را جايگزين ترس از انزوا و از دست دادن مقام قرار مى‏دهد. بايد بر اين‏ دو عنصر تأكيد شود و نماد و تابلو گردد. اين دو اصطلاحاً عامل «نظارت درونى» يا «خود نظارتى» حساب مى‏شوند، كه در صورت تحقق، راه نظارت بيرونى هموار مى‏شود يا كمترين نياز به آن است. «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد همواره براى خدا قيام كنيد و از روى عدالت گواهى دهيد. دشمنى، با جمعيتى شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند. عدالت كنيد كه به تقوى نزديك‏تر است و از معصيت خدا بپرهيزيد كه خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد، آگاه است.»(۳۰) اين آيه به شكل گويا بر عدالت و تقوا در قيام و شهادت و نظارت و امثال آن دعوت مى‏كند لبيك به همين يك آيه نظارت مؤثر را تضمين مى‏نمايد. «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، كاملا قيام به عدالت كنيد، براى خدا شهادت دهيد، گرچه اين گواهى به زيان خود شما يا پدر و مادر و نزديكان شما باشد. چرا كه اگر آنها غنى يا فقير باشند، خداوند سزاوارتر است كه از آنان حمايت كند. بنابراين، از هوى و هوس پيروى نكنيد كه از حق منحرف خواهيد شد و اگر حق را تحريف كنيد و يا از اظهار آن اعراض نماييد خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.»(۳۱) اين آيه گوياتر از آيه قبل و مقارن آن است كه بدون شرح، شرط نظارت مؤثر را بيان مى‏كند. نفى خويش‏گرايى و خويشاوند گروى و هوى و هوس‏خواهى مى‏كند و امر به عدالت و حق و تقوى مى‏نمايد. اگر شعار ندهيم و واقعاً مسلح به عدالت و تقوى شويم، از حق عدول نمى‏كنيم ولو به ضررمان باشد و اين همان «خود نظارتى» است، كه مسلماً: هر كه در اين بزم مقرب‏تر است‏ت‏جام بلا بيش‏ترش مى‏دهند هر چه رده بالاتر، درجه «خود نظارتى» و «نظارت از درون» بالاتر. اين كار نياز به يك نهضت اخلاقى و معنوى دارد كه در كنار نهضت خدمت‏رسانى و نهضت نرم‏افزارى كه مقام معظم رهبرى كليد آن را زده‏اند، مى‏تواند حلقه نهضت‏ها را تكميل و تتميم نمايد. ۲. حاكميت قانون‏ البته وقتى سخن از حاكميت ارزش‏ها شد، ديگر موارد، ذيل آن است يا از باب ذكر خاص بعد از عام است و به مناسبت تأكيد و اهميت مواردى همانند «حاكميت قانون» را ذكر مى‏كنيم: قانون ميزان نظم است كه مورد توافق عقلاى قوم قرار گرفته و مبناى عمل اجتماعى است. البته قانون بايد شفاف بوده و ابهام نداشته باشد كه خود تبديل به ضد نظم مى‏شود و مصداق «از قضا سركنجبين صفرا فزود» مى‏شود. (كه پيشتر در بحث موانع به آن اشاره كرديم.) قانون شفاف و عادلانه و بازنگرى شده. و پوياى غيرمخالف با مبانى اسلام، كه مورد توافق همه جناح‏ها و گروهاى وابسته به انقلاب و اسلام باشد و اجراى مو به مو شود و تفسير به رأى نگردد و دچار «نؤمن ببعض و نكفر ببعض» نشود. نظارت را سالم مى‏كند. چه قانونى كه شوراى نگهبان تصويب كند يا مجمع تشخيص مصلحت و يا مجلس خبرگان و يا هر نهاد ديگر كه قانون به آن اجازه تقنين داده است. همه بايد تسليم قانون شوند رهبر فقيد و جديد، هر دو بر اين نكته پافشارى داشته و دارند. آنچه مسلم است، نهادهاى حكومتى تنها يك وظيفه دارند و آن اجراى قانون است. قانون بايد سرلوحه اعمال و اقدامات هر يك از مسؤولان باشد و مسؤولان نيز با درك صحيحى از قانون و اجراى منصفانه و بى‏طرفانه آن، از بروز تنش‏ها، اختلافات و منازعات جلوگيرى كنند و بدينوسيله نگذارند كه غوغاسالارى، زورگويى، اعمال فشار و زياده‏خواهى در جامعه اسلامى پا بگيرد. بايد با قانون شكنى مبارزه كرد. زمانى كه قانون ملاك عمل شود و رقابت‏هاى حزبى و جناحى به گوشه‏اى روند، مردم احساس اعتماد مى‏كنند و تنها همين حسن اعتماد مردم است كه پايه‏هاى نظام را محكم مى‏كند. نظارت‏هاى غير قانونى يا فراقانونى اعتماد زدا است. ۳. حاكميت مردم‏ در مقدمه قانون اساسى جمهورى اسلامى آمده است: «در ايجاد نهادها و بنيادهاى سياسى كه خود پايه تشكيل جامعه است، براساس تلقى مكتبى، صالحان عهده‏دار حكومت و اداره مملكت مى‏گردند.«ان الارض يرثها عبادى الصالحون» و قانونگذارى كه مبين ضابطه‏هاى مديريت اجتماعى است بر مدار قرآن و سنت جريان مى‏يابد. بنابراين، نظارت دقيق و جدى از ناحيه‏ اسلام شناسان عادل و پرهيزگار و متعهد و فقهاى عادل امرى محتوم و ضرورى است و چون هدف از حكومت، رشد دادن انسان در حركت به سوى نظام الهى است: «الى الله المصير» تا زمينه بروز و شكوفايى استعدادها به منظور تجلى ابعاد خداگونگى انسان فراهم آيد.(تخلقوا بأخلاق الله) و اين جز در گرو مشاركت فعال و گسترده تمامى عناصر اجتماعى در روند تحول جامعه نمى‏تواند باشد.» مقام معظم رهبرى در ارتباط با جايگاه مردم در نظام اسلامى مى‏فرمايند: «در نظام اسلامى، مردم تعيين كننده‏اند. اين هم از اسلام سرچشمه مى‏گيرد. مسأله اساسى كه بنده بارها بر آن تأكيد كرده‏ام، اين است كه اسلام‏گرايى در نظام اسلامى از مردم جدا نيست. مردم گرايى در نظام اسلامى ريشه اسلامى دارد. وقتى ما مى‏گوييم نظام اسلامى، امكان ندارد كه مردم ناديده گرفته شوند و پايه و اساس حق... خود اسلام است.»(۳۲) در اين زمينه نبايد دچار افراط و تفريط شد، مردم سالارى نه به معناى شركت در انتخابات يا راه پيمايى به شكل زينت است «نه به شكل پوپوليسم كه به معناى عوام‏زدگى است و تولد آن در روسيه است؛ بعد از انقلاب اكتبر، كه دهقانان را مقدس و محور قرار داده بودند، بلكه مردم در چهارچوب اسلام نقش دارند رضايت آنها مبناى مشروعيت نظام نيست ولى پايه مقبوليت است و مقبوليت طبق مقدمه قانون اساسى اساس بقاى نظام اسلامى است. بنابراين، با نگاهى اعتدالى به مردم، بايد رضايت‏مندى آنها را در چهارچوب اسلام ملاك قرار دارد. هر نظارتى كه مايه خروج مردم مؤمن و انقلابى از صحنه و مايه سرخوردگى و دلزدگى آنها است، نظارتى غير مؤثر نام دارد. صرف اينكه رضايت مردم شرط نيست، مصلحت آنان بايد در نظر گرفته شود ولو قاعدتاً حرف متينى است ولى عموميت ندارد. رضايت‏مندى آنها هم در استحكام يك نظام شرط است كه بايد با ظرافت به آن دست يافت. ناظران در حقيقت چشمان مردم هستند و نبايد چشم‏هاى نافرمانى با شند؛ مثلا در صحنه انتخابات تا مى‏توانيم بايد گزينه‏هاى مورد قبول مردم را با نظارت غيرمؤثر از صحنه خارج نكنيم تا مشاركت كنند و اين نه به آن معنا است كه عناصر خائن را در اندام نظام بياوريم و حفظ كنيم. حضور مردم رابطه مستقيمى با اعتماد آنان به مسؤولان دارد. اين اعتماد، جز از طريق عملكرد قانونى مسؤولين به دست نمى‏آيد. ۴. حاكميت اسلام‏ در اصل چهارم قانون اساسى با اشاره به حراست از احكام اسلام آمده است: «كليه قوانين و مقررات مدنى، جزايى، مالى، اقتصادى، ادارى، فرهنگى، نظامى، سياسى و غيراينها بايد براساس موازين اسلام باشد.» در قانون بر حاكم بودن اين اصل بر اطلاق و عموم همه اصول قانون اساسى تصريح شده است. بى‏شك قوانين نظارتى هم مبتنى بر احكام اسلام استوار مى‏شود. هم و غم نظارت كننده و نظارت شونده حفظ اسلام است و همه در مقابل احكام اسلام محكوم هستند. «هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى در مقابل فرمان خدا داشته باشد و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند به گمراهى آشكارى گرفتار شده است.»(۳۳) «البته ما مجمع تشخيص مصلحت داريم. اما آن مصلحتى كه به خاطر آن در يك قانون بايد از مخالفت با شرع در كشور بگذرد. بايد مصلحت خيلى بالايى باشد.»(۳۴) ۵. حفظ قداست‏ها قداست در لغت به معناى طهارت و نزاهت و دورى از نقص است و برخى صاحب‏نظران آن را به معناى محبوبيت همراه با احترام شديد مى‏دانند.(۳۵) انسان طبعاً به علت پاكى و كمال خاصى كه در شخصيتى سراغ دارد، به او محبت ورزيده و احترام خاص مى‏گذارد، از سويى روح دين را قداست تشكيل مى‏دهد؛ به طورى كه تمام اديان الهى بر احترام گذاردن خاص به خداوند و هر چه و هر كس به او منسوب است تأكيد مى‏ورزند. روايات ما هم بر اين مطلب تأكيد دارند «هل الايمان الا الحب;»(۳۶) «آيا ايمان جز محبت و دوستى، امر ديگرى است؟» كيان شيعه و حيات آن در زمان غيبت با همين قداست حفظ شده است. در طول تاريخ مردم براى مراجع خود احترام خاصى قائل بوده‏اند. دشمنان نيز همواره از اين قداست در هراس بوده‏اند. آنها دريافته‏اند قداستى كه مردم براى رهبرى‏و ولايت امر قائلند، نظام و انقلاب را بيمه كرده است. از اين رو تمام تلاش خود را براى شكستن اين قداست به كار گرفته‏اند. رهبرى بايد نظارت شود و مورد انتقاد قرار گيرد ولى با روش صحيح و خيرخواهى‏ و الا ديگر كسى امر او را مطاع نمى‏داند و عمل كردن به دستورهاى او را وظيفه شرعى نمى‏شمارد و اين به نفع دشمن است. يكى از اعضاى برجسته خبرگان معتقد است كه:(۳۷) «انتقاد از رهبرى بايد هوشمندانه طراحى شودتا موجب سوء استفاده دشمنان نگردد. مجلس خبرگان كميسيونى براى نظارت بر فعاليت‏هاى رهبرى دارد كه عملكرد ايشان را مورد بررسى قرار مى‏دهد و در موارد لازم نتيجه آن را به اطلاع ايشان مى‏رساند. اين هيأت تحقيق به پيشنهاد خود مقام معظم رهبرى در مجلس خبرگان تشكيل شد. بهترين شيوه انتقاد، نوشتن نامه به دبيرخانه مجلس خبرگان و بيان موارد لازم است.» «انتقاد از ديگر مسؤولان نظام و مجلس، قوه مجريه و قوه قضاييه در اصل ۹۰ قانون اساسى مطرح شده است؛ يعنى هر كس شكايتى از طرز كار مجلس يا قوه مجريه يا قوه قضاييه داشته باشد، مى‏تواند شكايت خود را كتباً به مجلس شوراى اسلامى عرضه كند. مجلس موظف به رسيدگى و پاسخ است.» «ملاحظه مى‏شود كه مراجعه به مجلس، راهكارى مناسب براى شكايت است. شكايت نوعى انتقاد است (و نوعى نظارت). اين عمل موجب حفظ حرمت نهادهاى مذكور خواهد بود.»(۳۸) به هر حال يكى از شرايط نظارت حفظ حريم‏ها و قداست‏ها است. مقدسات مثل ستونهاى خيمه هستد، نبايد شكسته شوند. در اين صورت هيچ كس در امنيت معنوى نخواهد بود. در يك نگاه، هر فرد مؤمن مقدس است و بايد ايذاء و توهين نشود. بله، اگر كسى خودش قداست خود را از بين برد، از حلقه حرمت و مصونيت خارج مى‏شود و در مورد فاسق همه چيز آزاد است از جمله غيبت.

- خصوصيات سيستم‏هاى كنترل كارآمد و مؤثر «ويژگى‏هاى سيستم‏هاى كنترل كارآمد، اين است كه پيوندى قوى با سيستم برنامه‏ريزى داشته باشد. دقيق و به هنگام باشد. حوزه‏هاى اجرايى عينى كليدى را كنترل كند. قابل اندازه‏گيرى باشد. صرفه‏جويى را رعايت كند. انعطاف‏پذير و قابل درك باشد. معيارهاى منطقى ارائه كند. بر تعيين محل استراتژيك و موارد استثنا تأكيد ورزد و ا قدام اصلاحى ضرورى را پيشنهاد كند.»(۳۹) اين بحث پايانى اين مقاله است و در حقيقت نظارت مؤثر، را فرمول‏بندى مى‏كند و در هر نوع سيستم نظارتى كه در طول مقاله طرح شد مى‏تواند مورد عمل قرار گيرد: ۱. پيوستگى با برنامه‏ريزى؛ وقتى وظيفه نظارت با برنامه‏ريزى ارتباط نزديكى داشته باشد، سيستم‏هاى نظارت مى‏تواند بازخوردهايى درباره پيشرفت به سوى هدفها فراهم كند يك برنامه استراتژيك (راهبردى) براساس عواملى از قبيل مرحله تكامل و موقعيت رقابت سازمان پديد مى‏آيد. سپس اين برنامه استانداردهاى اجرايى مناسب براى اندازه‏گيرى پيشرفت‏هاى آينده هر بخش را تعيين مى‏كند. ۲. دقت؛ كارآمدى سيستم‏هاى كنترل و نظارت به جمع‏آورى و انتشارات اطلاعات موثق و معتبر نياز دارد. اگر داده‏هاى كنترل دقيق نباشد مديران تصميم‏هاى نادرست اتخاذ مى‏كنند و به اقدامات نامناسب دست مى‏زنند. وقتى مديران سيستم‏هاى كنترل را اجرا مى‏كنند، بايد مطمئن باشند كه داده‏هاى معتبرى را به دست مى‏آورند و آ نها را به اطلاعات دقيق تبديل مى‏كنند؛ «آنان همگى در يك صف در پيشگاه پروردگارت عرضه مى‏شوند و به ايشان گفته مى‏شود كه همگى نزد ما آمديد... و كتاب (نامه اعمال) آنجا گذارده مى‏شود، پس گنهكاران را مى‏بينى كه از آنچه در آن‏است ترسان و هراسانند و مى‏گويند: واى بر ما! اين چه كتابى است كه هيچ عمل كوچك و بزرگى را فرونگذاشته، مگر اينكه آن را به شمار آورده است و اين در حالى است كه همه اعمال خود را حاضر مى‏بينند و پروردگارت به هيچ كس ستم نمى‏كند.»(۴۰) اين آيه نشان مى‏دهد كه نظارت‏ها بايد بسيار دقيق انجام گيرد. ۳. به هنگامى؛ داده‏هاى كنترل بايد به طور مستمر و به اندازه كافى براى مديران مسؤول فراهم شود و به آنها امكان دهد تا وقت باقى است اقدام سرنوشت سازى انجام دهند، بدون اطلاعات به هنگام كنترل موقعيت‏هاى دشوار به صورت فاجعه‏اى در خواهد آمد. ۴. تعيين حوزه اجرايى كليدى؛ براى فراهم كردن داده‏هاى مناسب جهت كنترل فرآيند عمليات، مديران زمينه‏هاى خاصى را كه بايد پى‏گيرى شود تعيين مى‏كنند. مديران مى‏توانند با نفوذ بر آن قسمت از فرآيند عمليات كه واجد اهميت است يا با تغيير آن، عملكرد سازمان‏ را اصلاح كنند. وقتى حوزه‏هاى كليدى تعيين شوند، مديران خواهند توانست نتايج را ا ندازه بگيرند و درباره اقداماتى كه بايد انجام بدهند فكر كنند. حوزه‏هاى كليدى جنبه‏هايى از يك واحد است كه بايد به طور مؤثرى عمل كند تا كل واحد موفق شود. استونر(۱۹۹۵) به عنوان نمونه «روابط كار، جابه‏جايى نيروى كار، غيبت نيروى كار» را از حوزه‏هاى كليدى مى‏داند. ۵. عينيت و قابليت اندازه‏گيرى؛ داده‏هاى كنترل ا گر ذهنى و كيفى باشند به آسانى نمى‏توانند امكان مقايسه افراد، واحدها، چهارچوبهاى زمانى و ساير عوامل را براى تصميم‏گيران فراهم كنند. به عنوان مثال اين داده كه «پروژه اندكى از برنامه عقب‏تر است» و «تعدادى از معايب نرم‏افزارها كه مورد انتظار مى‏باشد» كيفى و ذهنى است و نافع نيست و داده «پروژه پنج روز عقب‏تر از برنامه است» و «معايب نرم‏افزارها حدود ۲% از استاندارد اجرايى فراتر رفته است» عينى و كمى و نافع است و به اقدامات اصلاحى كمك بيشترى مى‏كند. ۶. صرفه جويى؛ يك سيستم كنترل بايد از نظر اقتصادى براى اجرا مناسب و در مقابل هزينه‏هايى كه صرف مى‏كند، منافعى در برداشته باشد كه آن را موجه جلوه دهد. بايد تلاش كرد تا با حداقل هزينه، حداقل كنترل براى دستيابى به نتايج مورد انتظار اعمال شود. ۷. انعطاف‏پذيرى؛ كنترل‏هاى كارآمد و «نظارت مؤثر» بايد براى مطابقت با تغيير نامطلوب با استفاده از فرصت‏هاى جديد انعطاف‏پذير باشند. تعداد كمى از سازمانها با محيطهاى باثباتى مواجه‏اند كه نياز به انعطاف‏پذيرى ندارند. حتى ساختارهاى كاملا ماشينى، مستلزم كنترل‏هايى هستند كه بتوانند آنها را با تغيير زمان و شرايط منطبق كنند. ۸. قابليت درك؛ نظارت‏هايى كه به آسانى درك نمى‏شوند ارزش ندارند. بنابراين، گاهى اوقات ضرورى است در شرايط حساس، كنترل‏هاى ساده‏ترى جايگزين كنترل‏هاى پيچيده شود. درك نكردن سيستم كنترل مى‏تواند موجب اشتباهات غيرضرورى، دلسردى نظارت شوندگان و سرانجام ناديده گرفتن و قهر با سيستم مزبور شود (و در مقابل آن، مقاومت انجام گيرد.) ۹. معيارهاى منطقى؛ استانداردهاى نظارت بايد منطقى و قابل دست‏يابى باشد. اگر آنها بسيار بالا يا غير منطقى باشند، نمى‏توانند براى مدت طولانى مايه انگيزش شوند؛ زيرا افراد اغلب نمى‏خواهند بر چسب نالايق و بى‏صلاحيت بخورند. در نتيجه به شيوه‏هاى غيراخلاقى و غيرقانونى پناه برده مى‏شود (مانند تحصن و تجمع) لذا بايد معيارهاى نظارتى به گونه‏اى باشد كه بدون تشويق به روحيه فريبكارى در كاركنان، آنان را به رشد اميدوار سازد. ۱۰. تعيين نقاط راهبردى(استراتژيك)؛ نمى‏توان هر فعاليتى را نظارت كرد. ولو توان آن باشد. منافع حاصل از كنترل نمى‏تواند هزينه‏هاى مصرفى را توجيه كند. نظارت‏ها بايد وقايع حياتى را شامل شود. فعاليت هايى كه احتمال وقوع انحراف از ارزش‏ها در آن بسيار است، يا جايى كه انحراف بيشترين صدمه را به نظام وارد مى‏نمايد. ۱۱. اجراى اقدام اصلاحى؛ اين مهمترين جزو علت تامه و شرط مؤثر در نظارت كارآمد است. ختام مسك است. بايد اقدام ضرورى به شكل نافع براى اصلاح انحرافات پيشنهاد شود. (رابينز ۱۹۹۴) مواردى كه بايد كنترل شود و تحت نظارت قرار گيرد: افراد، منابع مالى، عمليات و فعاليت‏ها، اطلاعات وموفقيت و كارآمدى، امورى هستند كه بايد دائماً مورد نظارت واقع شوند. - ابزار نظارت‏ داده‏هاى آمارى، گزارشها و تحليل‏هاى ويژه، حسابرسى، مشاهده شخصى، از نمونه‏ ابزارهاى نظارت هستند.(۴۱) رهنمودهايى براى استقرار نظارت‏هاى مؤثر(۴۲)؛ ۱. نظارت‏ها باز دارنده و پيش‏گيرنده باشد. ۲. معيارهاى مؤثر و منطقى، برقرار شود. ۳. با روش‏هاى نظارتى موجود آشنايى حاصل گردد. ۴. اقدام اصلاحى مؤثر به عمل آورده شود. ۵. نظارت‏ها با نوع وظيفه منطبق باشد. ۶. روى نظارت‏هاى رسمى زياد تكيه نشود. نظارتى كه در حقوق اساسى مطرح است در صورت اعمال، زمانى مؤثر خواهد بود كه از فرمولها و روشهاى اعمال نظارت فوق تبعيت كند. ________________________________________

پى نوشت ها:

  • - در صفحات بعد، به برخى از موارد اين دو لايحه اشاره مى‏شود.

________________________________________ ۱. علق: ۱۴ ۲. مبانى سازمان مديريت، طاهره فيض به نقل از (استونر ۱۹۹۵، ص‏۵۵۸). ۳. فصلنامه حكومت اسلامى، ج‏۳۰، ص‏۶۲ ۴. حقوق اساسى و نهادهاى سياسى، ابوالفضل قاضى، ص‏۳۵۲ ۵. ماهنامه ناظر، ش‏۱۲(بهمن‏۱۳۸۲)، ص‏۷ ۶. فصلنامه حكومت اسلامى، ش‏۱۴، صص‏۱۲۸-۱۲۹ ۷. ر.ك.به: مبانى مديريت، ج‏۲، گرى دسلر با ترجمه داود مدنى، صص‏۲۴۹-۲۶۳ ۸. ماهنامه ناظر، ش‏۱۶، ص‏۱۲ ۹. همان، ش‏۴، ص‏۳۳ ۱۰. بقره: ۱۲و۱۱ ۱۱. يوسف: ۵۳ ۱۲. نهج البلاغه، نامه ۴۵، فرازهاى ۲۳تا۲۷ ۱۳. ر.ك.به: ماهنامه ناظر، شماره ۱۳-۱۴، صص‏۶۱-۶۲ (تلخيص). ۱۴. عميد زنجانى، ماهنامه ناظر، ش‏۱۲، صص‏۷-۸ ۱۵. حقوق اساسى در جمهورى اسلامى ايران، دكتر سيدجلال‏الدين مدنى، ج‏۲، ص‏۱۱۲ به نقل از فصلنامه حكومت اسلامى، شماره ۱۴، ص‏۱۲۸ ۱۶. مشروح مذاكرات، ص‏۱۲۶۴ ۱۷. به موجب ماده يك مصوبه مجلس خبرگان درباره اصل يكصد و يازدهم قانون اساسى آمده است: «به منظور اجراى اصل يكصدويازدهم قانون اساسى خبرگان از ميان خود، هيئت تحقيقى را مركب از هفت نفر براى دو سال با رأى مخفى انتخاب مى‏نمايند تا به وظائف مذكور در اين قانون عمل نمايند. افراد هيأت بايد فراغت كافى را براى انجام وظائف محوله داشته باشند و شاغل سمت‏هاى اجرايى و قضايى از جانب مقام رهبرى نبوده و از بستگان نزديك وى نيز نباشند.» هيأت تحقيق ياد شده در ماده يك طبق ماده ۳ مصوبه مذكور موظف شده است كه هر گونه اطلاع لازم را در رابطه با اصل يكصدو يازدهم در محدوده قوانين و موازين شرعى به دست آورد و نسبت به صحت و سقم گزارش‏هاى واصله در اين رابطه تحقيق و بررسى كرده و در صورت لزوم با مقام رهبرى در اين باره ملاقات كنند. در اجراى حق نظارت خبرگان بر امور رهبرى هم چنين ماده نوزدهم مصوبه مذكور مقرر داشته است: «هيأت تحقيق موظف است با هماهنگى مقام رهبرى به تشكيلات ادارى آن مقام توجه داشته و آن مقام در جلوگيرى از دخالت عناصر نامطلوب در تشكيلات مذكور مساعدت نمايد. »(كنگره امام خمينى‏رحمة الله و انديشه حكومت اسلامى، مجموعه آثار شماره‏۶، ص‏۲۵۳) ۱۸. ر.ك.به: ماهنامه ناظر، ش‏۱۳-۱۴، ص‏۶۲ ۱۹. همان، ص‏۱۵ ۲۰. نظارت استصوابى، عباس نيكزاد، (روابط عمومى شوراى نگهبان)، ص‏۲۱ ۲۱. ر.ك.به: همان، كه حدود ۲۴شبهه را در اطراف نظارت استصوابى پاسخ داده است. ۲۲. نظارت استصوابى، ص‏۶۱، (روابط عمومى شوراى نگهبان). ۲۳. مبانى سازمان مديريت، طاهره فيض، صص‏۲۲۶-۷ ۲۴. همان، ص‏۲۳۷ ۲۵. مبانى مديريت، گرى رسلر، ترجمه داود مدنى، از ص ۲۴۸ تا ۲۵۴(تلخيص). ۲۶. فصل‏نامه حكومت اسلامى، ش‏۳۰، ص‏۶۵ ۲۷. نامه آقاى منتظرى در رد نظارت استصوابى، به نقل از جزوه نظارت استصوابى (روابط عمومى شوراى نگهبان، ص‏۴۴) ۲۸. فصلنامه حكومت اسلامى، ش‏۳۰، صص‏۶۵-۶ ۲۹. شرايط نظارت، از آيات زير قابل استفاده است: «ما انسان را آفريديم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دا نيم و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم (به ياد بياوريد) هنگامى كه دو فرشته راست و چپ كه ملازم انسانند، انسان هيچ سخنى را بر زبان نمى‏آورد مگر اينكه همان دم فرشته‏اى مراقب و آماده براى انجام مأموريت (ضبط آن) است. »(ق:۶-۸) «او كسى است كه انسان و زمين را در شش روز آفريد، سپس بر تخت قدرت قرار گرفت و به تدبير و مديريت جهان پرداخت آنچه را در زمين فرو مى‏رود مى‏داند و آنچه را از آن خارج مى‏شود و آنچه را از آسمان نازل مى‏گردد و آنچه را به آسمان بالا مى‏رود، هر جا باشيد او با شما است و خداوند به آ نچه انجام مى‏دهيد بينا است»(حديد:۴) «براى انسان مأمورانى هستند كه پى‏درپى، از پيش رو و از پشت سرش او را از فرمان خدا حفظ مى‏كنند. خداوند سرنوشت هيچ قومى را تغيير نمى‏دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند و هنگامى كه خدا اراده سوئى به قومى (به علت اعمالشان) كند هيچ چيز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستى نخواهند داشت.»(رعد:۱۱) «در هيچ حال و انديشه‏اى نيستى و هيچ قسمتى از قرآن را تلاوت نمى‏كنى و هيچ عملى را انجام نمى‏دهيد مگر اينكه ما گواه بر شما هستيم در آن هنگام كه وارد آن مى‏شويد. و هيچ چيز در زمين و آسمان از پروردگار تو مخفى نمى‏ماند حتى به اندازه سنگينى ذره‏اى و نه كوچك‏تر و نه بزرگ‏تر از آن نيست مگر اينكه همه آنها در كتاب آشكار او (لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است.»(يونس: ۶۱) «بر خداوند عزيز و رحيم توكل كن، همان كسى كه تو را به هنگامى كه بر مى‏خيزى مى‏بيند و نيز حركت تو را در ميان سجده كنندگان (تحت نظر دارد) اوست خداى شنوا و دان»(شعراء:۶۷-۶۹) «پروردگارت مى داند كه تو و گروهى از آنان كه با تو هستند, نزديك به دو سوم شب يا نصف يا ثلث آن , به پا مى خيزند. خداوند شب و روز را اندازه گيرى مى كند (و مى داند) كه شما نمى توانيد مقدار آن را به دقت اندازه گيرى كنيد, پس شما را بخشيد, اكنون آنچه بر شما ميسّر است قرآن بخوانيد.»(مزمّل :۲۰) «بى شك بر شما نگاهبانانى (ناظرانى ) والامقام و نويسنده گمارده شده است كه مى دانند شما چه مى كنيد.» (انفطار: ۱۲-۱۱) «اين كتاب ما است كه به حق با شما سخن مى گويد (و اعمال شما را بازگو مى كند) ما آنچه را انجام مى داديد مى نوشتيم .» (جاثيه : ۲۹) آيات فوق هشدار و درسى براى اهل نظارت است . ناظر و نظارت شونده بايد بدانند كه چگونه و دقيق طبق مفاد وحيانى بالا, در كنترل هستند. اگر دست از پا خطا كنند و عدالت و تقوى را ناديده بگيرند, حساب خواهد شد. آيا با اين ملاحظه وحيانى سيستم نظارت نظام دينى مؤثر و دقيق نخواهد شد؟ در خاتمه , اميد داريم با زدودن موانع و افزودن شرايط, شاهد نظارت مؤثرِ خداپسندانه باشيم . تا هيچ كس حتى مورچه اى احساس ظلم و بى عدالتى نكند.

۳۰.مائده: ۸ ۳۱. نساء: ۱۳۵ ۳۲. راهبردهاى ولايت، ج‏۵، صص‏۱۱۲و۱۱۱ ۳۳. احزاب: ۳۶ ۳۴. از بيانات مقام معظم رهبرى، ۱۱ مهر ۸۰ ۳۵. آيت الله مصباح يزدى، جزوه پرسش‏ها و پاسخ‏ها، تهيه و تدوين مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى‏رحمة الله، ص‏۷۰ ۳۶. كافى، ج‏۲، ص‏۱۲۵، ح‏۸ ۳۷. آيت الله مصباح يزدى، پيشين. ۳۸. همان. ۳۹. مبانى سازمان مديريت، ص‏۲۳۸ ۴۰. كهف: ۴۹ ۴۱. درباره مطالب فوق مراجعه شود به مبانى سازمان مديريت، طاهره فيض، صص ۲۲۸-‏۲۳۷.

۴۲. مبانى مديريت، ج‏۲، گرى وسلر، ص‏۲۶۳