راه های زوال و بقای دولت در اندیشه سیاسی نراقی
عنوان: راه هاي زوال و بقاي دولت در انديشه سياسي نراقي مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۲۳۸ نویسنده: محمد صادق مزيناني شابک: - تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود راه هاي زوال و بقاي دولت در انديشه سياسي نراقي توضیحات: راه هاي زوال و بقاي دولت در انديشه سياسي نراقي
طبقه بندي : فصلنامه حکومت اسلامی شماره۲۳ , عنوان : راه هاي زوال و بقاي دولت در انديشه سياسي نراقي مولف : محمد صادق مزيناني
متن : راههاى زوالو بقاى دولت در انديشه سياسى نراقى
|۲۶|
|۲۷|
راه هاي زوال و بقاي دولت در انديشه سياسي نراقي
محمد صادق مزيناني
اهميت و ضرورت بحث
ابعاد بحث
الف. از نگاه تاريخي و با توجه به واقعيتهاي خارجيِ دولتها و حكومتها
ب. از بُعد نظري و بدون توجه به چگونگي حكومتها در گذشته تاريخ
مفهوم زوال و بقا
فهرست عوامل بقا و زوال حكومت
۱. عدالتِ بنياد نظام سياسي
اهميت و فضيلت عدالت
تعريف عدالت
آثار و پيامدهاي دنيوي عدالت
۱. ايجاد اعتماد و همراهي
۲. شهرت حاكمان
۳. دوام و پايداري حكومت
۴. آباداني كشور
۵. اسوه شدن حكومت
۶. افزايش حرمت حاكمان
۷. رضايت مردم و بقاي حكومت
۸. الفت بين مردم و حكومت
راههاي دستيابي به عدالت
۱. توكل و اعتماد به خدا
۲. پاسداري از شريعت
۳. جلوگيري از ستم و تجاوز به حقوق مردم
۲. امر به معروف و نهي از منكر
اهميت بحث
۱. روابط مسلمانان با يكديگر براساس امر به معروف و نهي از منكر
روابط مردم با حكومتها براساس امر به معروف و نهي از منكر
روابط حكومت اسلامي با امت اسلامي
۳. گزينش كارگزاران سالم و كارآمد
۴. نظارت بر كاركرد كارگزاران حكومتي
عوامل زوال دولت
۱. ستم و پيامد آن
۲. كوتاهي و يا ترك امر به معروف و نهي از منكر
۳. تجمل گرايي
۴. رواج گناه و فساد
اهميت و ضرورت بحث
حكومت از پديدههاي مهم سياسي است كه در طول تاريخ، فلاسفه سياسي از ابعاد گوناگون ِآن سخن گفتهاند. يكي ازمباحث حساس و مهم در اين مقوله، بحث علل و عوامل بقا و زوال دولت و حكومت است.
شماري از نويسندگان پنداشتهاند كه اين
بحث را تنها متفكران و فلاسفه سياسي
غرب، مطرح كردهاند، ولي با نگاهي گذرا به
منابع و متون اسلامي چنين بر ميآيد كه اين
موضوع توسط امامان معصوم(ع) بهويژه
امام علي(ع) [۱] و پس از آن بهوسيله عالمان و
متفكران مسلمان مطرح شده است. از باب
نمونه، ابنخلدون در "مقدّمه"> [۲] ، ابونصر
فارابي در "الملّه" و "آراء اهل المدينة
الفاضله"> [۳] و فقيه بزرگوار ملامحمد باقر
سبزواري [۴] سيّدجعفركشفي [۵]وبسياري از
ديگرعالمان و متفكران اسلامي به اين بحث
پرداختهاند.
اين مقوله امروزه، از مهمترين و
حساسترين مقولاتي است كه درباره
سرنوشت ايران و اسلام بلكه مستضعفان
جهان پس از برپايي حكومت اسلامي در
ايران مطرح است.
|۲۸|
ابعاد بحث
اين بحث از دو زاويه در خور بحث و بررسي است:
الف. از نگاه تاريخي و با توجه به واقعيتهاي خارجي ِدولتها و حكومتها
از اين زاويه ممكن است محقّق به تحليل يك يا چند حكومت نشسته و علل و عوامل بقا
و زوال آنها را استخراج كند. مثلاً حكومت علي(ع) را مورد بحث قرار ميدهيم كه آيا
حكومت ايشان پايدار بود يا ناپايدار؛ اگر پايدار بود، عوامل آنچه بود و اگر ناپايدار بود، چه
عواملي سبب آن بوده است. بر اين اساس پايداري و ناپايداري دولتها امري است خارجي
و واقعي كه پيرو علل و عوامل گوناگون است. اين بحث درباره حكومتهاي حق و ناحق
ميآيد. اين بُعد از بحث ميتواند موضوع تحقيقهاي مفصلي قرار گيرد. مرحوم علامه
نراقي، نيز به برخي از حكومتها از اين زاويه اشاراتي دارند.
ب. از بُعد نظري و بدون توجه به چگونگي حكومتها در گذشته تاريخ
در اينجا به اصول و عواملي كه در بقا و زوال حكومتها نقش دارند، بايد پرداخته شود. به
ديگر سخن، در فرهنگ اسلامي تعيين سرنوشت جامعه و تاريخ بهدست انسان است: "إنّ
اللَّه لايغيِّر ما بقومٍ حتي يغيِّروا ما بأنفسهم". [۶] جامعه و تاريخ نيز همانند ديگر پديدهها داراي
ضابطه و قانون است و قوانيني حاكم بر آن همانند قوانين حاكم بر ديگر پديدهها ثابت و غيرقابل تغيير است: "و لَن تجدَ لسنة اللَّه تبديلا". [۷]
مفهوم زوال و بقا
بقا و زوال حكومتها نيز نميتواند بدون ضابطه و قانون باشد. در اين بخش به شناسايي و تحليل اين اصول خواهيم پرداخت. هر چند هر دو بُعد مفيد و درسآموز است، ولي در اين بخش از نگاه نراقي تنها به پارهاي از اصول و عواملي كه مايه بقا و زوال حكومتاند، خواهيم پرداخت. پيش از آن يادآوري چند نكته مفيد و سودمند است:
۱. بقا و زوال به چه معناست؟ آيا به معناي دوام و هميشگي است يا معناي ديگري دارد؟
بدون ترديد اگر بقا را به معني هميشه بودن بدانيم، هيچ حكومت و دولتي بقا ندارد. به
گفته امام علي(ع) "الدّولة كما تقبل تدبر؛ [۸] دولت همانگونه كه به وجود ميآيد، از
بينميرود".
|۲۹|
همه حكومتها حتي حكومتهاي حق، در معرض دگرگوني هستند، زيرا عوامل زوال دولت تنها از سوي حاكم نيست، بلكه بسياري از عوامل از جمله عوامل طبيعي و خارجي، دگرگوني ارزشها، اختلاف و... در فروپاشي حكومتها مؤثر هستند. مقصود از بقاي حكومت اين است كه در برابر حوادث گوناگون همانند جنگ، شورش، نارضايتيهاي مقطعي و... بتواند خود را نگه دارد و در راستاي اهداف اصلي خود گام بردارد. مقصود از زوال حكومت اين است كه حوادثي همانند آنچه آمد، حكومت را متزلزل و يا نابود كند.
۲. زوال و بقاي حكومت نتيجه همه اصول و عواملي است كه بيان خواهيم كرد. هرچند
هر يك از آنها به تنهايي ميتواند سستي پايههاي حكومت را سبب گردد، ولي بقا و زوال
وقتي حتمي و قطعي است كه همه عوامل با هم باشند.
۳. اصول و عواملي كه در اين بخش آمده، نتيجه تحقيق و بررسي نويسنده در پارهاي از
آثار و سخنان علامه نراقي است. بنابراين ممكن است با پژوهش و تأمل بيشتر در ديگر آثار
ايشان و يا ديگر عالمان و فقيهان شيعي، بتوان عوامل ديگري را افزود.
فهرست عوامل بقا و زوال حكومت
علامه نراقي در پارهاي از آثار خود بهويژه در "معراج السعاده" اصول و عواملي كه مايه بقاي حكومتاند، و همچنين اصول و مؤلّفههايي كه مايه سستي و زوال آن ميگردند را، آورده است. البته آن بزرگوار بابي را به اين بحث اختصاص نداده، ولي از مباحثي كه در اين اثر آورده است، ميتوان به شكل بسيار خوبي طرح و ديدگاه وي را بهدست آورد. اين اصول از ديدگاه نراقي عبارتند از:
۱. عدالت بنياد نظام سياسي،
۲. امر به معروف و نهي از منكر،
۳. گزينش كارگزاران سالم و كارآمد،
۴. نظارت بر عملكرد كارگزاران و...
در برابر، اصولي چون: سستي در امر به معروف و نهي از منكر، ظلم و ستم و تجاوز به
حقوق مردم، تجملگرايي، رواج فساد و گناه از عواملي هستند كه سبب سستي حكومت و
پايههاي آن ميگردند.
از نگاه نراقي، هر نظام سياسي كه توانايي تطبيق كاربردي اصول يادشده را با جامعه
|۳۰|
سياسي خود داشته باشد، بيترديد، نظام سياسي كارآمد و با ثباتي خواهد داشت، و هر حكومتي توان اين كار را نداشته باشد، حكومتش در معرض سستي و زوال قرار خواهدگرفت.
علامه نراقي، به تجزيه و تحليل اصول يادشده، گاه به تفصيل و شرح و گاه به اجمال
پرداخته است و شاه ايران را براي شناخت اين اصول، به مطالعه تاريخ ِمشاهير و پادشاهان
پيشين ايران و جهان دعوت ميكند، تا از برآيند اين مطالعه، علّت عظمت و انحطاط
حكومتها مشخص گردد.
آموزههاي علامه نراقي در اين بخش به عنوان اصول و مباني خدشهناپذير، زنده و
كارآمددر همه دوران و نظامهاي سياسي، در خور برابري و انطباق است. هيچيك از
نظامهاي سياسي بدون پذيرش و عمل به اين اصول، توان حلّ خواستههاي مردم و بقاي
حكومت را ندارند.
در اين فصل اصول و عوامل يادشده را مورد تجزيه و تحليل قرار خواهيم داد.
۱. عدالت ِبنياد نظام سياسي
شماري از فقيهان و متفكران اسلامي، از جمله علامه نراقي با اشاره به حديث معروف:
"الملك يبقي بالعدل مع الكفر و لايبقي مع الظلم بالإيمان؛
پادشاهي بهوسيله عدالت با كفر پاينده و با وجود ايمان و ظلم و ستم نميماند"> [۹]
اولين و مهمترين عامل حيات كشور و حكومت را عدالت ميدانند.
در انديشه سياسي اسلام، مشروعيّت حكومت، [۱۰] بقا و دوام آن، [۱۱] حيات دين و حدود
الهي، [۱۲] عمران و سازندگي، [۱۳] اصلاحات، [۱۴] عزّت دين و مسلمانان [۱۵] و... در گرو اجراي
عدالت است. در آيات و روايات بسيار و سيره عملي پيامبر گرامي اسلامي(ص) و امامان
معصوم(ع) اجراي عدالت بهعنوان اصلي بنيادين مطرح شده است:
"اُمرتُ لأعدل بينكم"> [۱۶] ،
"قل أمَرَ ربّي بالقِسْط"> [۱۷] .
به فرموده علي(ع) بهترين نوع حكومت، حكومتي است كه مبتني بر عدل باشد. [۱۸]
انتظام امور نظام سياسي و مردم بسته به عدالت است. [۱۹] در سخنان گهربار علي(ع) كه
علامه نراقي به برخي از آنها اشاره كرده، يكي از پيامدهاي برپايي و اجراي عدالت، قوام
|۳۱|
دولت و حكومت دانسته شده است، از باب نمونه علي(ع) ميفرمايد: "مَن عمل بالعدل حصن اللَّه مُلْكه و مَن عمل بالجور عجّل اللَّه هلكه؛ [۲۰] كسي كه به عدل كار كند، خداوند حكومت او را نگه ميدارد و كسي كه به ستم رفتار نمايد، خداوند در نابودي او تعجيل ميكند".
در جاي ديگر ميفرمايد:
"هيچ چيزي همانند عدالت، دولتها را محافظت نميكند". [۲۱]
با توجه به روايات يادشده عدالت رمز ماندگاري نظام سياسي و ضامن ثبات امنيت است.
جدايي قدرت از عدالت در اسلام به هيچ روي، پذيرفته نيست. بنابراين، عدالت براي قدرت
و قدرت براي عدالت ضروري است. عدالت از آن روي كه بنياد و ارزش است، فوق قدرت
است، و از آن روي كه نيازمند قدرت است، يكي از ابزارهاي آن است و همراه آن ميباشد.
علامه نراقي بحثهاي عميق و گستردهاي در اين باب دارد. شش فصل از كتاب گرانسنگ
معراج السعاده را ويژه اين بحث كرده است. با اينكه اين كتاب تقريباً ترجمه جامع السعادات
است، ولي در بحث عدالت اجتماعي اين قاعده رعايت نشده و بسيار مفصل و مشروح بيان
شده است و بحثهايي را بهعنوان فوايد عدالت و راههاي دستيابي به آن افزوده است. بهنظر
ميرسد بحثهاي دقيق، عميق و گسترده آن بزرگوار در اين باره، بازتابي از بحراني است كه
جامعهاش درگير آن بوده، همچنين راه حلّي براي آن است.
نراقي براي رويارويي با بحراني كه در روزگار خويش شاهد آن بود، تنها راه حلّ آنرا
استوار ساختن روان و رفتار انسان و جامعه بر شيوه عدل و انصاف ميداند.
نراقي در اين باب اصول و قواعدي را ارائه ميكند كه همگان، اعم از حاكم و مردم
ميتوانند با به كارگيري آن به وضع مطلوب و ميانهاي در خصال و رفتار دست يابند. مقصود
از سخنان يادشده اين نيست كه سخنان نراقي درباره عدالت، محدود به همان زمان است و
براي زمان ما كارآيي ندارد، چرا كه سخنان او هر چند در پاسخ به بحران روزگار خويش
طراحي شده، ولي چون برگرفته از آيات و روايات است، در هر زماني ميتواند كارآيي داشته
باشد و به ياري ما بشتابد.
نراقي به بر پايي عدالت دعوت ميكند، بلكه راههاي رسيدن به آنرا نشان ميدهد و از
عمل نكردن به عدالت و پيامدهاي آن سخن ميگويد و اين مطالب در همه زمانها كارآيي
دارد. همانگونه كه اعتدال، به مزاج انسان شادي ونشاط و سلامتي ميبخشد، افراد جامعه نيز
|۳۲|
در پرتو عدالت به زندگي بيدغدغه دست مييابند. اگر عدالت، بنيان زندگي آدمي قرار گيرد، قدرت سياسي مايه و قوام ميپذيرد و شريعت اجرا ميگردد.
علامه نراقي، پيش از آنكه به ابعاد اجتماعي و سياسي عدالت بپردازد، به جايگاه و
ريشههاي آن در ارتباط با نفس و قواي انساني پرداخته است:
"پيش از اين دانستي كه قوه انسانيه كه مدخليت در صفات و اخلاق دارد چهارند: قوه عاقله و
عامله و غضبيه و شهويه، و دانستي كه كمال قوه عامله، انقياد و اطاعت اوست از براي عاقله، از
استعمال ساير قوا در اعمال حسنه، و عدالت عبارت از آن است و نقص آن از عدم انقياد است.
پس هر گاه ساير قوا به مرتبه كمال باشند، عدالت خواهد بود و هرگاه ناقص باشند، عدالت
منتفي خواهد بود، و تحقق و انتفاي عدالت، تابع كمال و نقص ساير قوا است و عدالت امري
است جامع جميع صفات كماليه. پس از براي كسب عدالت به خصوص كيفيتي خاصّ و از براي
ازاله ضدّش كه جور است، معالجه مخصوصهاي نيست". [۲۲]
اهميت و فضيلت عدالت
نراقي در فصل نخست، در بيان جايگاه عدالت و ريشهيابي و خواص آن با عنوان "در بيان
ملكه عدالت" مينويسد:
"بدان كه عدالت افضل فضايل و اشرف كمالات است، زيرا كه دانستي كه مستلزم جميع صفات
كماليه است، بلكه عين آنهاست. همچنانكه جور كه ضدّ آن است، مستلزم جميع رذايل بلكه
خود آنهاست". [۲۳]
آنگاه نراقي، پس از سخنان بسيار مهم و عرفاني در شرافت و فضيلت عدل، به اقسام آن [۲۴]
اشاره ميكند و سپس به انواع عادل و جابر ميپردازد.
پيش از آنكه به انواع عدل بپردازيم، اشارهاي به مفهوم عدالت، مفيد و مناسب مينمايد:
تعريف عدالت
نراقي عدالت را چگونه تعريف ميكند و چگونه با تعيين مصاديق آن به دغدغههاي خود
پاسخ ميدهد؟
عدالت مفهومي گسترده دارد. دانشمندان مسلمان در كلام، فلسفه، اخلاق، تفسير،
حديث و فقه از مفهوم عدالت سخن گفته و در هر يك از دانشهاي يادشده از زاويه خاصّ به
بررسي آن پرداختهاند. از باب نمونه: در علم اخلاق كتابهايي چون تهذيب الاخلاق
ابنمسكويه، اخلاق ناصري خواجه نصيرالدين طوسي [۲۵] ، جامع السعادات ِملامهدي نراقي و
معراج السعاده ملااحمد نراقي، هر چند در تفسير و تبيين قلمرو و مفهوم عدالت به
|۳۳|
نكتههاينو و سودمندي اشاره كردهاند، ولي ريشه سخنان آنان به تعريفي كه ارسطو از عدالت داشته برميگردد. [۲۶]
گروهي از دانشمندان مسلمان از جمله ملامهدي و ملااحمد نراقي، عدالت را به معناي
رعايت حد وسط و پرهيز از هر گونه افراط و تفريط دانستهاند. آنان عدالت فردي را به معناي
اعتدال و رعايت حد وسط در صفات و ويژگيهاي فردي معرفي كردهاند و همان معني (
پرهيز از افراط و تفريط) را در عدالت اجتماعي يعني عدالتي كه حاكم و سلطان بايد به
اجراي آن همت گمارند، تعميم دادهاند. نراقي در معراجالسعاده، پس از بيان شرافت
اخلاقمينويسد:
"بدان كه عدالت يا در اخلاق است يا در افعال يا در عطاها و قسمت اموال يا در معاملات ميان
مردمان و يا در حكمراني و سياست ايشان و در هر يك از اينها عادل كسي است كه ميل به يك
طرف روا ندارد و افراط و تفريط نكند، بلكه سعي در مساوات نمايد و هر امري را در حدّ وسط
قرار دهد. و شكّي نيست كه اين موقوف است بر شناختن وسط در اين امور و دانستن طرف
افراط و تفريط و علم به آن در همه امور در نهايت اشكال است و كار هر كسي نيست، بلكه
موقوف است به ميزاني عدل كه به واسطه آن زياده و نقصان شناخته شود. همچنان كه
شناختن مقدار هر وزني بيزياده و نقصان محتاج به ترازو نيست كه به آن وزن نمايند. و ميزان
عدل در حد وسط ِهر امري نيست. مگر شريعت حقّه الهيه و طريقه سنيّه نبويه كه از سرچشمه
وحدت حقيقيه صادر شده (است). پس آن ميزان عدل است در جميع چيزها و متكفل بيان
جميع مراتب حكمت عمليه است. پس بر عادل واقعي واجب است كه حكيمي باشد دانا به
قواعد شريعت الهيه و عالم به نواميس نبويه". [۲۷]
نراقي در بخشهاي يادشده به اين مطلب اشاره دارد كه بر پايي عدالت كار هر كس
نيست. كسي ميتواند مجري عدالت باشد كه به شريعت آگاهي كامل داشته باشد، و او جز
فقيه داراي شرايط نيست. در حقيقت نراقي در سخنان يادشده به تئوري ولايت فقيه اشاره
كرده است. [۲۸]
به عقيده ما عدالت از مفاهيمي است كه براي شناخت آن بايد ضدّ آن يعني ظلم را
بشناسيم. ظلم يعني ستم و تجاوز از حدّ. برخي آنرا نهادن چيزي در غير موضع شايستهاش
دانستهاند: "وضع الشيء في غير موضعه". [۲۹] بر اين اساس عدالت عبارت است از اينكه در
مسائل فردي و اجتماعي ستم روا نداريم و هر چيزي را در موضع شايستهاش قرار دهيم:
"وضع الشيء في موضعه". سيد رضي در نهج البلاغه از علي(ع) نقل كرده است: العدل يضَع
الأمور مواضعَها؛ [۳۰] عدالت، هر چيزي را در جاي خود نهادن است. عدالت اجتماعي در برابر
ظلم به اجتماع است. ستم در اين عرصه عبارت است از: پايمال كردن حقوق و دست اندازي
|۳۴|
به حقوق ديگران و عدالت در برابر آن، رعايت حقوق ديگران است. اين سخن در همه عرصههاي سياسي (قدرت)، اقتصادي (ثروت)، احترام اجتماعي (حيثيت) و چگونگي توزيع عادلانه آنها، همچنين برخورد قانون با مردم در خور مطابقت است و كاربرد دارد.
از اشارات نراقي در چند جاي معراج السعاده ميتوان همين معني را استفاده كرد. [۳۱]
درباره تعريف عدالت و مسائل مربوط به آن سخن بسيار است كه در جاي خود بايد مورد
بحث قرار گيرد. در اينجا به همين اندازه بسنده ميكنيم [۳۲] .
آثار و پيامدهاي دنيوي عدالت
علامه نراقي پس از تبيين مفهوم عدالت اجتماعي و ستايش از فضيلت و شرافت انساني
كه به اينگونه از عدالت مزيّن گردد، آثار دنيوي آنرا بيشمار دانسته و يادآور شده است كه
ذكر همه آثار ممكن نيست. وي سپس به چند فايده اشارت كرده، در برخي از آثار به گونهاي
مستقيم پيامد آنرا بقاي حكومت دانسته است، ولي با اندك دقتي ميتوان گفت كه همه آثار به
گونهاي درباره بقا و پايداري حكومت است:
۱. ايجاد اعتماد و همراهي
نخستين فايده دنيوي عدالت حاكم، ايجاد اعتماد و همراهي و محبت بين او و مردم است:
"عقل و نقل و تجربه و عيان، ظاهر و روشن است كه اين شيوه پسنديده مايه تحصيل دوستي ِ
نزديك و دور و باعث رسوخ محبّت پادشاه و فرمانفرما در دلهاي سپاهي و رعيّت است". [۳۳]
۲. شهرت حاكمان
فايده ديگر عدالت ِحاكمان، شهرت ايشان در زمان حيات، و پس از آن به نيك نامي است:
"به اين صفت خجسته، نام نيك پادشاه در اطراف و اكناف عالم، مشهور (ميشود) و تا صفحه
قيامت به بلند نامي مَذكور ميگردد و هر لحظه دعاي خير، عايد روح بزرگوارش ميشود". [۳۴]
۳. دوام و پايداري حكومت
فايده ديگري كه نراقي براي عدالت يادآور ميشود، رابطه مستقيمي با بحث ما دارد و آن
دوام و پايداري دولت و حكومت است:
"شيوه عدالت و دادخواهي باعث دوام و خلود سلطنت ميگردد، چه دولت سراي پادشاهان را
پاسباني از اين هشيارتر و كاخ رفيعالبنيان سلاطين را نگاهباني از اين بيدارتر نيست". [۳۵]
|۳۵|
نراقي اين پيامد و اثر را به روايات مأثوره از علي(ع) مستند ساخته و از قول آن بزرگوار نقل ميكند: "از ملوك و فرماندهان هر كس كه به عدل و داد عمل كند، خداي تعالي، دولت او را در حصار امن خود نگاهدارد و هر كه جور و ستم نمايد، به زودي او را هلاك گرداند". [۳۶]
نيز از سخنان آن بزرگوار است:
"حُسن السياسة يستديم الرّياسة؛ [۳۷]
نگاهداري رعيّت بر وجه نيكو كردن باعث دوام رياست و بقاي آن ميگردد".
۴. آباداني كشور
اثر و فايده ديگر عدالت ِحاكم، آبادي و آباداني كشور است:
"شيمه كريمه دادگري و صفت خجسته رعيّتپروري، سبب خوشي روزگار و باعث آبادي هر
كشور و ديار است". [۳۸]
۵. اسوه شدن حكومت
فايده ديگري كه مرحوم نراقي در فوايد دنيوي عدالت بدان توجّه داشته، نمونه و اسوه
شدن كشور و حكومتي است كه در آن عدالت بر پا شده است:
"آنكه پادشاه كشوري كه به عدالت مشهور گردد، بسا باشد كه پادشاهان ساير اقاليم را عِرْق
حميت به حركت در آمده، ايشان نيز طريقه دادگستري و رعيّت پروري، پيشنهاد خاطر خود
ساخته و او نيز در ثواب همه اينها شريك خواهد بود". [۳۹]
۶. افزايش حرمت حاكمان
افزون بر اين شأن و شوكت و احترام او در دلها چه در داخل و چه خارج كشور
بيشترميشود. [۴۰]
۷. رضايت مردم و بقاي حكومت
بيان نوعي فلسفه تاريخ از زاويهاي ديگر در بقاي حكومت بهوسيله اجراي عدالت است.
اجراي عدالت سبب رضايت مردم و جذب قلبهاي آنها ميشود و اين خود پايداري
حكومت را در پي دارد:
"عدالت و رعيّتپروري باعث بر تحصيل دعاي دوام دولت و خلود سلطنت ميگردد و همه
رعايا و كافه برايا، شب و روز به دعاي او اشتغال ميدارند و بدين جهت از عمر و عزّت برخوردار
|۳۶|
ميگردد. آري، آنچه از دعاي رنگزردان آيد، از شمشير شيرمردان نيايد و كاري كه از آه فقيران بر آيد، از نيزه دليران نيايد". [۴۱]
۸. الفت بين مردم و حكومت
حكمت ديگر اجراي عدالت، آسودگي و احساس رضايت مردم است و اين دلدادگي
مردمان رشته الفت بين مردم و دولت را محكمتر ميكند:
"چون پادشاه طريقه عدالت را پيشنهاد خود گردانيد، همه اصناف به فراغ بال به مكاسب و
مقاصد خود اشتغال نمايند، و بازار ِعلم و عمل را رونقي و گلستان شريعت را طراوتي بياندازه
حاصل گردد و به اين جهت صاحب شريعت، حفظ و حراست او را نمايد. همچنان كه مشاهده
ميشود كه هر فرمانروايي كه سعي در حفظ ناموس شريعت نمايد و آثار دين و ملّت را رواج
دهد، دولت او دوام نمايد، بلكه روزگار دراز در دودمان او بماند و اولاد و اعقاب او ميوه درخت
عدالت را بچينند". [۴۲]
راههاي دستيابي به عدالت
علامه نراقي در مقوله عدالت و رابطه آن با پايداري دولت و حكومت، به آنچه آمد، بسنده
نميكند. وي براي تقويت پايههاي حكومت راه چاره انديشيده و با شرح و تفصيل به راههاي
دستيابي به عدالت پرداخته و بر آن است كه جلوي همه راههايي را كه به سستي پايههاي
حكومت منتهي ميشود بگيرد:
۱. توكل و اعتماد به خدا
نراقي، شرط نخست براي دستيابي به عدالت را توكّل ميداند تا به همه حاكمان و
فرمانرواياني كه ادعاي حقانيت و اجراي عدالت دارند، بفهماند در هر موقعيتي كه باشند،
بدون در نظر گرفتن خداوند نميتوانند قدرت و يا اقتداري داشته باشند:
"در هر حالي از احوال به ذات پاك ايزد متعال، متوكّل و به فضل و رحمت بيغايت خداوند ِ
لميزل و لايزال، متوسل بوده، توفيق انجام هر مهمي را بر وجه صواب از درگاه ربّ الاَرباب
مسألت نمايد و تمشيت هر امري را به مشيت آن جناب منوط دانسته و روز و شب به زبان عجز
و انكسار از دربار حضرت ِآفريدگار، سلوك راه درست را طلبد". [۴۳]
علت تأكيد نراقي، بر اين مطلب آن است كه قدرت هميشه با طغيان و تكبر همراه است،
چون نفس انساني لحظهاي از شرّ نفس امّاره، خلاصي ندارد. كنترل دروني و مراقبه و محاسبه
بايد بيش از همه در مورد صاحبان قدرت به كار رود.
|۳۷|
۲. پاسداري از شريعت
پس از آنكه قدرتمند و صاحب اقتدار فهميد كه قدرتمند حقيقي خداست و بايد تنها در
برابر او تسليم باشد، نوبت به گام بعدي ميرسد و آن پاسداري از شريعت و گردن نهادن به
قوانين الهي است:
"در هر امري به قدر مقدور، پاس شريعت غرّا و حفظ احكام ملّت بيضا را مكنون ضمير منير و
پيشنهاد خاطر حقّپذير گرداند". [۴۴]
چون حاكمان بر اين مواظبت كنند و در ترويج دين و اجراي حكم آن اهتمام نمايند، به
حكم "الناس علي دين ملوكهم" هيچ يك از حاكمان و كارگزاران ديگر شهرها دست به سوي
گناه دراز نخواهند كرد و مجالسي براي انحراف پديد نخواهد آمد و به بركت اجراي شريعت،
خانه دين و دنياي خود و همه مردم آباد و معمور گردد. [۴۵]
۳. جلوگيري از ستم و تجاوز به حقوق مردم
آيا به همين اندازه كه حاكم به اجراي احكام و قوانين شريعت پايبندي داشت، كافي
است و ديگر مسؤوليتي نخواهد داشت؟
علامه نراقي در اين جا نيز گامي به جلو نهاده و مينويسد:
"سوم به بازداشتن خود از ارتكاب ظلم اكتفا نكند، بلكه احدي از رعيّت و سپاهي و كاركنان و
گماشتگان را مجال ارتكاب ظلم و ستم ندهد و به حُسن سياست بساط اَمن و امان را گسترده،
ساحت، مملكت و ولايت را از خَس و خار گَزَند ظالمان ِمردم آزار، به جاروب معدلت بروبد، چه
در هر ظلمي كه در ولايت فرمانروايي بر مظلومي شود، في الحقيقه دامنگير او ميشود". [۴۶]
حاكم نبايد به اين بسنده كند، بلكه پاسداري كشور از شرّ دشمنان و امنيت راهها و شهرها
را نيز بر خود لازم شمرد. علامه نراقي، عوامل ديگري چون بهرهگيري از افراد كاردان و
شايسته و نظارت بر آنان، رسيدگي به مستضعفان و دوري از تجمل و رفاهگرايي را از راههاي
دستيابي به عدالت ميداند. چون ما اين عناوين را بهصورت جداگانه بحث خواهيم كرد، در
اينجا به همين اندازه بسنده ميكنيم.
۲. امر به معروف و نهي از منكر
يكي ديگر از اصول و عواملي كه در بقا و زوال دولت نقش اساسي دارد، توجه يا
بيتوجهي به اصل امر به معروف و نهي از منكر است.
از نگاه اسلام، افرادي كه در اجتماع زندگي ميكنند، همانند سرنشينان يك كشتي،
|۳۸|
سرنوشت واحدي دارند؛ همان گونه كه كوچكترين تخريبي در كشتي، زندگي به هم پيوند خورده آنان را در معرض خطر جدي قرار ميدهد، در محيط زندگي انسانها هم اگر گناهي صورت گيرد، با زندگي ديگران به گونهاي مستقيم ارتباط پيدا ميكند. بنابراين، عقل حكم ميكند كه همگان از گناه و معصيت جلوگيري كنند.
امر به معروف و نهي از منكر، نظارت همگاني مردم در روابط و مسائل اجتماعي سياسي
امّت اسلامي است، بنابراين مسلمانان حق ندارند در برابر رفتار ديگران در اجتماع بياعتنا
باشند، زيرا رفتار آنها در سرنوشت مشترك اجتماع تأثيرگذار است. هيچ كار زشتي در
اجتماع انساني، در نقطه خاصي محدود نميماند، بلكه به همه جامعه سرايت ميكند. از
اينرو، در انديشه سياسي اسلام بر عمل به اين واجب بزرگ الهي بسيار تأكيد شده است.
علامه نراقي، چهار فصل از كتاب گرانسنگ "معراج السعاده" را با عناوين زير به اين بحث
اختصاص داده است:
۱. در بيان اهتمام به امر به معروف و نهي از منكر.
۲. مراتب امر به معروف و نهي از منكر.
۳. در بيان مجملي از محرمات شايع ميان مردم.
۴. كوتاهي و مسامحه در امر به معروف و نهي از منكر.
اهميت بحث
در فصل نخست، در اهميت امر به معروف و نهي از منكر چنين مينويسد:
"و اين اعظم شعائر دين و اقوي علامت شريعت و آيين است و آن مقصد كلي است از بعثت انبيا
و ائمه و اوصيا و نايب گردانيدن متدينين از علما، بلكه مدار گردش آسياي جميع اديان است و
اختلال آن موجب بازماندن از دوران است و از اين جهت مدح و ترغيب به آن در آيات و روايات
بي پايان رسيده". [۴۷]
آن بزرگوار، پس از بيان بخشهاي ياد شده، آيات و رواياتي را كه بر اهميت امر
بهمعروف و نهي از منكر دلالت دارد، آورده است. [۴۸] نيز به پيامدهاي مثبت و منفي
عملياعمل نكردن اين واجب بزرگ اجتماعي اشاره كرده است. از اين آيات و
رواياتاستفاده ميشود كه روابط مردم مسلمان با يكديگر و نيز با حكومت و دولت خود،
همچنين روابط حكومت اسلامي با مردم بر اساس "امر به معروف و نهي از منكر" پيريزي
شده است.
|۳۹|
۱. روابط مسلمانان با يكديگر براساس امر به معروف و نهي از منكر
اسلام براي پاكسازي محيط و كوتاه كردن دستان گناه آلود از پيكر جامعه به مسلمانان
دستور داده است، كه با توجه به اين اصل بزرگ زشتيها را ريشه كن و خوبيها را رواج دهند و
جامعهاي بر اساس خوبيها بنيان نهند:
"والمؤمنون و المؤمنات بعضُهم أولياء بعضٍ يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر؛ [۴۹]
مردان مؤمن و زنان مؤمنه، برخي از آنان، وليّ بعضي ديگرند. به معروف فرمان ميدهند واز
منكر باز ميدارند".
اسلام با وضع اين قانون مسؤوليتآفرين، مردم را به حضور در اجتماع و حاكميت
ارزشها و جلوگيري از گناه و فساد فراخوانده است.
آيات و روايات در اين باره فراوان است، علامه نراقي، پارهاي از اين روايات را گرد آورده
است. يكي از رواياتي كه ايشان آورده روايت بسيار مهم زير است:
امام باقر (ع) ميفرمايد:
"امر به معروف و نهي از منكر طريقه پيغمبران و شيوه نيكان است. فريضه عظمايي است كه
ساير فرايض به واسطه آن به پاي داشته ميشود و به آن راهها امن ميگردد و مكاسب حلال
ميشود و مظلمهها به صاحبانش رد ميشود و زمين آباد ميگردد و از دشمنان دين انتقام
كشيده ميشود. امر شريعت استقامت به هم ميرساند. پس به دلهاي خود بر معصيت و اهل
آن انكار كنيد و انكار ايشان را به زبان آوريد و روهاي ايشان بخراشيد و در راه خدا از ملامتِ
ملامت كنندگان خوف و انديشه ننماييد. پس اگر قول شما را قبول كردند و از معصيت باز
ايستادند و به حق رجوع كردند، ديگر راهي و تسلطي برايشان نيست. به درستي كه تسلط بر
كساني است كه مردمان را ظلم ميكنند و در زمين به ناحق سركشي ميكنند و ايشانند كه
عذاب دردناك از براي ايشان آماده است. و با اين كسان جهاد كنيد، با بدنهاي خود و دشمن
داريد ايشان را به دلهاي خود"> [۵۰] .
بر اساس روايت فوق، اقامه دين و واجبات الهي، امنيت راهها، كسب حلال، جلوگيري از
تضييع حقوق ديگران، آباداني كشور، دوام و پايداري شريعت و... همه در پرتو تكليف
اجتماعي "امر به معروف و نهي از منكر" امكانپذير است. درمقابل، بيتوجهي به اين اصل
سبب از بين رفتن حرمتها و حريمها و ارزشهاي اخلاقي و هنجارهاي اجتماعي شده و
زمينه را براي رشد ضد ارزشها و ناهنجاريها در جامعه فراهم مينمايد.
در چنين وضعي فساد و تباهي سياسي، اخلاقي، فرهنگي و اقتصادي چهره مينمايد و
جامعه و افرادش را از مسير انسانيت دور كرده و در مسير هواهاي نفساني قرار ميدهد. در
نتيجه خداوند رفاه مادي و معنوي و گاه حيات جامعه را در معرض زوال و نابودي قرار
|۴۰|
ميدهد چرا كه به گفته علي(ع): "أيم اللَّه؛ ما كان قوم قطّ في غضّ نعمة مِن عيش فزال عنهم إلّا بذنوب اجْترحوها، "إنّ اللَّه ليس بظلّام للعبيد"؛ [۵۱] به خدا سوگند! رفاه و آسايش جز به خاطر گناه از ملتي زايل نشد، زيرا خداوند به كسي ستمنميكند".
بنابراين، سستي در امر به معروف و نهي از منكر سبب رواج گناهان، باعث زوال نعمت و
گاه عذاب و هلاكت جامعه ميگردد.
پس، براي بقاي حكومت پاكسازي جامعه از عناصر بيماريزا و گناه، ضروري و
اجتنابناپذير است. به ديگر سخن: براي بقاي دين، حكومت و جامعه، تداوم امر به معروف و
نهي از منكر ضروري است. چون نراقي براي سستي و ترك امر به معروف، فصل
جداگانهاي آورده است، ما نيز به گونهاي مستقل در اينباره سخن خواهيم گفت.
روابط مردم با حكومتها براساس امر به معروف و نهي از منكر
برخورد مردم مسلمان همان گونه كه بايكديگر بر اساس انتقاد سازنده، و امر به معروف و
نهي از منكر ميباشد، با حاكمان اسلامي نيز، بر همين مبنا استوار است. هر نظام سياسي
اجتماعي در مسير حركت خويش، احتمال لغزش و انحراف از هدفهاي اعلام شده را دارد.
اين خطر گريبانگير بسياري از حكومتها و تحولات اجتماعي بوده است. اسلام به عنوان
يك نظام همه سونگر با وضع قانون "نظارت همگاني" از اين خطر، پيشگيري نموده و حفظ
و سلامت نظام را از درون تضمين كرده است. اسلام با طرح تكاليف اجتماعي: امر به
معروف، نهي از منكر، اهتمام به امور مسلمانان و... روش نويني را براي استحكام بخشيدن به
نظام و صيانت آن از آلودگيها در نتيجه سستي و فروپاشي، پي ريخته است. امت اسلامي
نميتواند نسبت به مسائل سياسي كشور بياعتنا باشد، چرا كه پيامبر اسلام (ص) فرموده:
"هر كه اهتمام در امور مسلمانان نداشته باشد، مسلمان نيست". [۵۲]
دولت حاكم بر مسلمانان يا عادل است و يا ستمگر در صورت نخست، مردم بايد از
دولتي كه شريعت اسلام را پياده ميكند و با زشتيها مبارزه مينمايد ومردم را از تجاوز به
حقوق يكديگر باز ميدارد، حمايت كنند و اگر لغزشي از آنان و يا كارگزاران مشاهده كردند،
به ارشاد بپردازند.
در صورت دوم، بر اساس مراحل و مراتب امر به معروف و نهي از منكر با دولت
|۴۱|
برخوردنمايند.
يكي از ياران رسول خدا(ص) عرض كرد: كدام يك از شهيدان نزد خدا
گراميترندفرمود:
"مردي كه پيش حاكم ظالمي سخن حق گويدو آن ظالم او را بكشد و اگر نكشد، ديگر گناه بر او
نوشته نشود". [۵۳]
روابط حكومت اسلامي با امت اسلامي
رابطه حكومت اسلامي با مردم بايد بر اساس امر به معروف و نهي از منكر باشد.
حكومت اسلامي وظيفه دارد ارزشها را رواج داده و از بديها و زشتيها در جامعه
جلوگيري نمايد. حكومت اسلامي ميتواند براي انجام اين مهم نهادهاي ويژهاي را بنيان
نهد، چنان كه در گذشته چنين بوده است.
برخي از فقيهان، بعضي از مراتب امر به معروف و نهي از منكر را ويژه امام و حاكم
اسلامي دانستهاند. علامه نراقي در اين باره مينويسد:
"مرتبه هفتم، شمشير كشيدن و سلاح داشتن و مجروح كردن (ميباشد) و اين مرتبه در نزد
اكثر علماي ما موقوف به اذن امام است و از براي رعيت بدون اذن امام جايز نميدانند، ولي
سيد مرتضي و جماعتي، از براي كسي كه متمكن باشد و موجب فساد نباشد، تجويز كردهاند،
اگر چه اذن امام در آن بخصوص نباشد". [۵۴]
در كتابهاي فقهي اجراي حدود و تعزيرات پس از بحث امر به معروف و نهي از منكر
آمده و اجراي آن به حاكم شرع و وليّ فقيه واگذار شده است.
۳. گزينش كارگزاران سالم و كارآمد
يكي از اصول پيشنهادي نراقي براي استواري نظام سياسي و برپايي عدالت، گزينش
كارگزاران سالم و كارآمد براي اداره كارهاي حكومتي است:
"چون خواهد زمام اختيار جمعي از رعايا و فقرا را به دست كسي (بسپرد) و احدي را به تفويض
شغلي و عملي ارجمند سازد، همين به كفايت و كارداني او [۵۵] در ضبط و ربط مخارج و مداخل
ديوانيه اكتفا ننمايد، بلكه ابتدا نقد گوهر او را بر محك اعتبار زده، پاكي و ناپاكي او را امتحان
فرمايد و انصاف و مروّت او را ملاحظه نمايد. اگر رعيّت را به ظالمي سپارد، در امانتي كه خدا به
او سپرده، خيانت كرده و ظلم و ستم را ديگري خواهد كرد و غبار بد نامي آن بر صفحات و
جنات او خواهد ماند وادعاي مظلومان نيز به او خواهد رسيد". [۵۶]
در قسمتهاي ياد شده، علامه نراقي، از حاكم ميخواهد كه در گزينش همكاران از
|۴۲|
انسانهاي ناپاك و ستمگر دوري گزيند، چرا كه اين گونه افراد بنده ثروت و جاهطلبي هستند. حضور اين افراد در حكومت باعث سستي پايه حكومت ميگردد. اين درد مزمن يكي از مشكلات ناگشودني بشر امروز است. اين گونه افراد در هر كجا باشند، آن جا را آلوده ميسازند و همان گونه كه آهنربا جذب آهن ميشود، اينان براي رسيدن به هدفهاي دنيوي خود در پي جذب ديگرانند؛ ديگراني كه با آنان مشابهت داشته باشند تا به اهداف شوم خود دست يابند. چنين افرادي بيشك، پايداري نظام سياسي را متزلزل ميسازند.
گفتارهايي كه از نراقي، در اين بخش نقل كرديم، برگرفته از عهدنامه مالك اشتر و كلمات
قصار آن بزرگوار است. از باب نمونه علي (ع) درباره گزينش همكاران ميفرمايد:
ثم انْظر في أمور عمّالك فاسْتعملْهم اخْتباراً و لا تولهم محاباة و أثرةً فإنهما جماع من شعب
الجور و الخيانة؛ [۵۷]
سپس در امور كارگزاران خود به درستي بينديش و آنها را بر اساس بررسي و آزمايش برگزين.
بدون بررسي و يا به جهت دوستيهاي اختصاصي وتبعيض،كسي رابه كارمگمار،كهاين عمل
مجموعهاي از شاخههاي ظلم و خيانت است".
علي (ع) در ادامه سخنان فوق از مالك اشتر ميخواهد كه از افراد با تجربه و خانوادههاي
پاك و صالح و سابقهدار در اسلام استفاده كند كه از نظر اخلاقي بهتر و آبرومندتر و طمعشان
كمتر و دورانديشترند.
علي (ع) در سخناني ديگر اشاره ميكند كه چند چيز حكومت را بر باد ميدهد، از جمله:
"تقديم الأراذل و تأخير الأفاضل؛ [۵۸]
جلو انداختن افراد دون مايه و بيكفايت و بي اصل و ريشه و عقب راندن افراد شايسته و لايق".
در جاي ديگر با صراحت ميفرمايد:
"تولي الأراذل و الأحداث الدّول دليل انْحلالها و إدبارها؛ [۵۹]
روي كار آن افراد دون مايه و تازه به دوران رسيده، نشانه انحلال حكومت و انحطاط آن است".
چرا كه آنان به هيچ روي، درد و رنج ملتها و مصلحت دين و دولت را نميدانند. نمونه
روشن سخنان امام علي (ع) روزگار خود آن بزرگوار و دوران امامت فرزندانش بود كه در
نتيجه روي كار آمدن احزاب اموي و مرواني و عباسي و فرومايگان، امامان معصوم (ع) از
صحنه رهبري كنار زده شدند و كار به دست نااهلان افتاد. افرادي بيهويت و تبهكار برجان و
مال و ناموس مردم مسلط شدند و هر آنچه خواستند كردند و مردان آزادهاي چون حجربن
عدي و ميثم تمار را سر و دست و زبان بريدند و به چوبههاي دار سپردند و زندانها را از مردان
|۴۳|
خدا پر كردند.
۴. نظارت بر كاركرد كارگزاران حكومتي
افزون بر نوع افرادي كه حاكم، آنان را به همكاري دعوت ميكند، ميزان نظارتي كه بر
كاركردشان دارد، در بقا و زوال حكومت نقش مؤثري دارد.
به گفته نراقي، به رغم گماردن اشخاصي كه "گوهر آنان را بر محك اعتبار زده"> [۶۰] باز نبايد
جانب احتياط را رها كند و آنها را آسوده گذارد، بلكه، وظيفه دارد، كه در جريان چگونگي
گردش امور و شيوه رفتار كارگزاران خود با مردم به وسيله بازرسان قرار گيرد، چرا كه به بيان
نراقي "دامن تزوير دراز و دَر ِتلبيس و خدعه باز است". [۶۱]
نكته مهم و اساسي اين است كه چه كسي و يا چه كساني شايستگي دارند اين مهم را بر
عهده گيرند، نراقي در اين باره مينويسد:
"از خبرداران خداترس و آگاهان قوي النّفس خالي از غرض، استفسار فرمايد، زيرا كه بسي
باشد جمعي را كه مظنه عرض حال به خدمت صاحب اختيار به ايشان دارد، به رشوت و مال
فريفته باشد، چه ظالم و شرير پيوسته در رضاجويي مقربان پادشاه يا امير، ساعي ميباشند و
به انواع خدمات، ايشان را از خود راضي ميدارند. و باشد طايفهاي كه رشوت قبول نكنند و از
اهل تدين باشند، (اما) از ضعف نفس و انديشه عاقبت خود زبان در كام خموش كشيده باشند،
يا از عاقبت انديشي از بيان واقع احتياط كنند، بر مكلفين مهام عباد لازم است همچنان كه از
دقايق احوال خود باخبر ميباشند، نظر اطلاع بر كيفيت اوضاع ساير ولايات دور دست نيز كه
حضرت عزّت در زير نگين حشمت ايشان در آورده افكنند. الحاصل صاحبان اختيار را از
چگونگي سلوك كاركنان خود در هر ناحيه و بلوك از نزديك و دور، هميشه مطلع بودن، لازم و
ضروري است". [۶۲]
تلاش نراقي، براي بستن راههاي نفوذ و انحراف، تحسين برانگيز است. آن بزرگوار پس
از يادآوري و ضرورت شايستگيهاي لازم براي كارگزاران و همچنين ضرورت نظارت بر
عملكرد كارگزاران، به سيره حاكمان عدل اشاره كرده و سيره آنان را براي همه حاكمان در
خور پيروي ميداند. يكي از حكومتهاي مورد نظر نراقي، حكومت عدل علي (ع) است.
امام علي (ع) براي نظارت بركار كارگزاران و مديران خود، نيروي اطلاعاتي ميگماشت.
حتي گاه براي ارزيابي و وارسي كار اين نيروها، نيروهاي ديگري ميگمارد و از اين راه
كاركرد كارگزاران خود را زير نظر ميگرفت. در چندين جا از نهج البلاغه از حضرت
جملههايي چون: "به من خبر دادهاند"، [۶۳] "گزارشگران، گزارش دادهاند"> [۶۴] خطاب به
كارگزاران بازتاب يافته كه بيانگر حضور نيروهاي امام، در جاي جاي سرزمين اسلامي براي
|۴۴|
رساندن اخبار به مركز است.
افزون بر اين، حضرت به كارگزاران برجسته خود سفارش ميكرد: از اين شيوه بهره
گيرند. در نهج البلاغه نمونههاي فراواني از اين گزارشها و برخورد علي (ع) گزارش شده
است. [۶۵] علامه نراقي نيز، در فرازهاي زير به همين مطلب اشاره ميكنند:
"از اين جهت "بازرسي" بود كه سلاطين معدلت شعار و حكام خير آثار جاسوسان و خبرگيران
در اطراف و جوانب ولايات خود بوده تا ايشان را از احوال گماشتگان ايشان مخبر سازند و
بسيار بود كه به كسي بر ميخوردند و نام و نشان خود را از او پنهان كرده استفسار احوال
مملكت را مينمودند."> [۶۶]
عوامل زوال دولت
برخي از اصول و عواملي كه سبب بقا و پايداري دولت بودند آورديم. در اين بخش به عواملي كه دولت را در معرض زوال و فروپاشي قرار ميدهند خواهيم پرداخت. عالمان و متفكران اسلامي شناسايي و پيشگيري از عوامل زوال دولت را امري لازم و ضروري ميدانند. به عنوان نمونه، فارابي، اين كار را از وظايف علم مدني دانسته و دراينبارهمينويسد: "علم مدني، عوامل و شرايطي را در بيشتر اوقات سبب دگرگوني رياستهاي فاضله و ارزشهاي مدينه فاضله ميگردد شناسايي ميكند و به ريشهيابي چگونگي دگرگون شدن آنها به غير فاضله ميپردازد."> [۶۷]
از نگاه فارابي و بسياري از متفكران اسلامي از جمله نراقي، ستم و تجاوز به حقوق مردم،
فساد و انحراف جامعه، تجمل گرايي، رعايت نشدن حقوق متقابل دولت و مردم، تفرقه،
غفلت دولتمردان از اصول و سرگرم شدن آنها به كارهاي فرعي و... موجب سستي و
فروپاشي حكومت ميگردد.
به پارهاي از عوامل ياد شده اشاره خواهيم كرد:
۱. ستم و پيامد آن
از نگاه نراقي و بسياري از ديگر متفكران اسلامي، [۶۸] يكي از عواملي كه به از بين رفتن
دولت و آباداني كشور كمك ميكند و موجب فرسودگي و ضعف آن ميشود، ظلم و ستم
است. آن بزرگوار، بحث مشروحي را در اين باره ارائه كرده و از بين رفتن دولت و جامعه را به
سبب ستم، طبيعي و اجتنابناپذير دانسته است. وي سخن را در اين باب، از تعريف ستم و
|۴۵|
نكوهش آن در منابع ديني آغاز ميكند و با ريشهيابي و سپس پيامدهاي زيانبار آن به ويژه سستي و زوال دولت به عنوان يكي از پيامدهاي ستم، بحث را ادامه ميدهد: "ظلم در لغت به معناي كار بيجا كردن است وتعدي نمودن از حد وسط. ظلم به اين معني، جامع همه رذائل و ارتكاب هر يك از قبايح شرعيه و عقليه را شامل است و اين ظلم به معناي اعم است. از براي ظلم معناي ديگري است كه عبارت است از: ضرر و اذيّت رسانيدن به غير، از كشتن و يا زدن و فحش دادن يا غيبت او كردن، يا مال او را به غير حق تصرف كردن و گرفتن و يا غير اينها از كردار و ياگفتاري كه باعث اذيت غير باشد. و اين ظلم به معناي اخص است، و بيشتر آنچه در آيات و اخبار متعارف مردم ذكر ميشود، اين معني مراد است". [۶۹]
آن بزرگوار سپس اشاره ميكند كه همه مكاتب عالم چه مادي و چه غير مادي و همه
اصناف بنيآدم، ظلم را قبيح شمردهاند، ولي هيچ مكتبي در گذشته و حال به اندازه اسلام در
نكوهش ظلم و مبارزه با ظالم سخن نگفته است. در بسياري از آيات قرآن كريم از ظلم
نكوهش شده و ستمگران لعن و نفرين شدهاند. [۷۰] نيز روايات بي شماري در اين باره از پيامبر
اسلام (ص) و امامان معصوم (ع) نقل شده است.
نراقي با نقل برخي از آيات و روايات به ابعاد اين مسأله پرداخته و سپس به نقل از امام
صادق(ع) روايت ميكند كه خداوند به پيامبري از بنياسرائيل كه در كشور پادشاه ستمگري
زندگي ميكرد، وحي فرستاد كه به نزد او رفته و به او بگويد:
"من تو را وا نداشتهام از براي ريختن خون بيگناهان و گرفتن اموال مردمان، بلكه تو را صاحب
اختيار كردم، به جهت آنكه صداي مظلومان را از درگاه من باز داري و نالههاي ايشان را
كوتاهكني. من نخواهم گذشت از ظلمي كه بر احدي شود، اگر چه از جمله كفار باشد. پادشاه
حكم شباني دارد كه آفريدگار عالم او را بر رعيت گماشته و از او محافظت ايشان را خواسته و
اندكي در حفظ و حراست ايشان اهمال و مسامحه نمايد، به زودي دست او را از شباني ايشان
كوتاه فرمايد". [۷۱]
در روايت ياد شده به چند نكته اساسي اشاره شده است:
۱. حاكم از دستدرازي به اموال مردم و خون ريزي بناحق نهي شده است.
در نهج البلاغه نيز علي (ع) به مالك اشتر چنين توصيه ميكند:
"إياك و الدماء بغَير حلها فإنه ليس شيء ادعي لنقمته، ولاأعظم لتبعته، ولا احري بزوال نعمة و
انْقطاع مدّة من سفك الدماء بغير حلها؛ [۷۲]
مالك، از خون ريزي بهناحق بپرهيز، چرا كه هيچ چيزي در ايجاد نقمت و تيره روزي و
بازتابهاي زيانبار و زوال نعمت و انقطاع مدت حكومت، بيش از خونريزي مؤثر نيست".
خداوند در روز قيامت نخستين چيزي كه درباره آن حكم ميكند، مسأله خونريزي
|۴۶|
بناحق است: "بنابراين، اي مالك؛ حكومت خود را با ريختن خوني كه حرام است، تقويت نكن، كه اين عمل نه تنها حكومت را تقويت نميكند كه آن را سست و تضعيف ميكند و بلكه آن را نابود كرده و به ديگران انتقال ميدهد". [۷۳]
۲. يكي از اهداف حكومت رسيدگي به ستمديدگان است.
۳. ستم به مردم از سوي حكومت هر چند به كافران، كيفر دنيوي (از بين رفتن حكومت)
و اخروي (عذاب آخرت) را در پي خواهد داشت.
۴. پاسداري از مردم و حفظ حقوق آنان بر عهده حاكم است.
۵. اگر حاكم به وظايف خود عمل نكند، خداوند حكومت او را در معرض زوال و نابودي
قرار خواهد داد.
نراقي پس از يادآوري چند روايت ديگر به نصيحت قدرتمندان و حاكمان پرداخته، با
اشارات بسيار دقيق و ظريف، آنان را از ستم و ستمگري بر حذر ميدارد:
"اي كساني كه زمام اختيار بندگان خدا را در دست داريد و خلعت مهتري و سروري در بر
كردهايد! ياد آوريد روزي را كه در ديوان اكبر ملوك و سلاطين عدالت گستر به خلعت زيباي
آمرزش ارجمند و تاج وهّاج كرامت سربلند گردند، مبادا شما لباس يأس در بر، و خاك مصيبت
بر سر و اشك حسرت از ديده بباريد و دست ندامت بر سرزنيد!". [۷۴]
نراقي براي باز پسگيري قدرت از سوي خداوند به رواياتي از علي (ع) استناد كرده
است. از باب نمونه، علي (ع) ميفرمايد:
"هيچ سلطاني نيست كه خداي تعالي او را قوت و نعمتي داده باشد و او به دستياري آن قوّت و
نعمت بر بندگان خدا ظلم كند، مگر اين كه بر خداي تعالي لازم است كه آن قوت و نعمت را باز
گيرد. نميبيني كه خداي تعالي فرمايد: إنّ اللَّه لايغيّر ما بقوم حتّي يغيروا ما بأنفسهم؛ [۷۵] به
درستي كه خداوند تغيير نميدهد آن چه با طايفه هست از شادي و ذلت و رنج و محنت، تا آن
كه ايشان نيّات و اعمال خود را تغيير دهند". [۷۶]
نيز آن حضرت ميفرمايد:
"بالظلم تزول النّعم؛ [۷۷]
به سبب ظلم، نعمتها زايل ميگردد و به نكبت مبدّل ميشود".
علامه نراقي، همه ابعاد ستم را بررسي كرده و همه راهها و توجيههايي را كه ستمگران
براي ستم به كار ميبرند، ميبندد و تا آن جا پيش ميرود كه آه مظلوم را در سستي و زوال
حكومت مؤثر ميداند:
|۴۷|
"آري، چه بسا، كه ستمكار ظالم، بيدادي بر بيچاره كند كه دَرِ چارهجويياش از همه جا بسته و دست اميدش از همه جا گسسته ميشود. ناچار، شِكْوه و دادخواهي به درگاه پادشاهي برد كه ساحت رحمتش گريزگاه بيپناهان و غمخواري مرحمتش فريادرس دادخواهان است. مير ديوان عدلش به دادخواهي گداي بي سرو پايي، خسرو تاجداري را دست اقتدار در زير تيغ انتقام مينشاند و سرهنگ سياستش براي خاطرپريشاني سلطان والا شأني را پالهنگ عجز در گردن افكنده و به پاي دار مكافات ميدواند. مظلومي از ضرب چوب ظالمي برخود نپيچد كه شحنه غضبش با وي در نپيچد و ستم كيشي اشگي از ديده درويشي فرو نريزد كه سيلاب عقوبتش بنيان دولت وي از هم بريزد". [۷۸]
افزون بر اين، ظلم و ستم باعث پريشاني رعيت و موجب ويراني كشور است، همان گونه
كه علي (ع) ميفرمايد:
"آفة العمران من جور السلطان؛ [۷۹]
خرابي آباديها از جور و ستم پادشاه است".
نيز ميفرمايد:
"مَن ظلم رعيته نصر أعدائه؛ [۸۰]
هر كس بر رعيت خود ستم كند، دشمنان خود را ياري كرده است".
نراقي نه تنها سلطان و رأس حكومت ستم را نشانه ميرود كه ياوران ستمگران و يا كساني
را كه راضي به كارهاي ستمگرانه آنها باشند و يا به ستمگران خدمت كنند، در گناه و عقوبت،
آنان را، همانند ستمگران دانسته و با يادآوري چند حديث اين بحث را خاتمه ميدهد.
۲. كوتاهي و يا ترك امر به معروف و نهي از منكر
همان گونه كه قوت و بقاي نظام سياسي اسلام، وابسته به اين واجب بزرگ اجتماعي
است، ضعف و آسيب پذيري آن نيز از همين موضع است. كوتاهي و يا ترك امر به معروف و
نهي از منكر، تداوم حكومت را با دشواريهاي جدي روبه رو ميسازد. به ديگر سخن، اين
راهبرد، عامل سلامت حركت ونظام اسلامي است و نبود آن، جامعه و نظام را دچار ضعف و
آسيب پذيري ميكند. در اين صورت ممكن است كوچكترين آفت، جامعه و نظام ضعيف و
از هم گسيخته را از پاي درآورند.
علامه نراقي، آثار و پيامدهاي زيانبار سهلانگاري در اقامه امر به معروف و نهي از منكر
را چنين به تصوير ميكشد:
"و آن (سستي در امر به معروف و نهي از منكر) از جمله مهلكات (ميباشد) و ضرر آن عامّ و
فساد آن تامّ است، چه اگر بساط امر به معروف ونهي از منكر پيچيده شود و اساس آن برچيده
|۴۸|
شود، آيات نبوت از ميان مردم برطرف (ميشود) و احكام دين و ملت ضايع و تلف ميگردد، و جهل و ناداني عالم را فرا ميگيرد، و ضلالت و گمراهي آشكار ميشود و آثار شريعت رب العالمين فراموش و چراغ آيين سيدالمرسلين خاموش (ميشود) و فتنه و فساد شايع و ولايات و اهل آنها نابود و ضايع ميگردند". [۸۱]
آن بزرگوار سپس اشاره ميكند در هر دورهاي كه عالمي صاحب نفوذ يا حاكمي
قدرتمنداقدام به اين واجب كرده و در راه دين و آيين، از سرزنش هيچ كس انديشه
نكرد،همه مردمان به طاعات و نيكيها و تحصيل علم و عمل راغب شدند و بركات از
آسمانبرايشان نازل گشت و ذخيره دنيا و آخرت ايشان حاصل شد. در هر زماني كه عالم
عاملي و يا سلطان عادلي همت بر اين امر خطير نگماشت و اين كار بزرگ را سهل انگاشت،
امر مردم، فاسد و بازار علم و عمل كاسد گشته، مردم به لهو و لعب مشغول و به هوا و هوس
گرفتار و خودسر شدند و ياد خدا و فكر روز جزا را فراموش نمودند واز باده معاصي مست و
مدهوش گشتند. [۸۲]
از اين روي، در آيات و روايات نكوهش بسيار بر ترك امر به معروف و نهي از منكر شده
است. از باب نمونه به پارهاي از آيات و رواياتي كه نراقي در اين باب آورده، اشاره ميكنيم:
خداوند در قرآن ميفرمايد:
"لولا ينههم الربانيون و الأحبار عن قولهم الإثم و أكلهم السّحت لبئس ما كانوا يصنعون؛ [۸۳]
چرا دانشمندان نصارا و علماي يهود، آنها را از سخنان گناهآميز و خوردن مال حرام نهي
نميكنند؟ چه زشت است عملي كه انجام ميدادند!".
از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است:
"بايد البته امر به معروف و نهي از منكر نمايند والّا بَدان شما بر شما مسلط ميشوند. پس
خوبان شما دست به دعا برمي دارند ودعاي ايشان به درجه اجابت نميرسد". [۸۴]
از علي (ع) همانند سخن فوق آمده است. [۸۵]
پيامبر اسلام (ص) و علي(ع) در اين دو روايت، درباره تداوم حكومت و زوال آن سخن
آخر را فرموده كه بر اساس سنت تغييرناپذير آفرينش، با ترك امر به معروف و نهي از منكر،
هيچ چيز، حتي دعاي خوبان نميتواند جلوي سلطه زورگويان و اشرار را بر جامعه بگيرد و
تداوم نظام اسلامي را تضمين نمايد.
|۴۹|
۳. تجمل گرايي
يكي از عواملي كه موجب سستي و ناپايداري حكومت ميگردد، تجملگرايي است. از
نگاه نراقي به هر اندازه جامعه و رهبران آن بيشتر در ناز و نعمت و تجمل خواهي فرو روند،
به همان ميزان از استحكام حكومت كاسته شده و به نابودي و زوال نزديكتر ميشوند، چرا
كه تجمل خواهي از پايداري انسان در برابر دشمنان و مشكلات ميكاهد و حميّت و غيرت
ديني را از بين ميبرد و در حقيقت سلاحي كه براي پيروزي بر دشمنان لازم است، كاهش
يافته و آن وقت است كه در برابر تهاجم دشمنان مغلوب واقع خواهند شد.
علامه نراقي در اين باره مينويسد:
"مقصود از مملكتداري و فرمانفرمايي، استيفاي حظوظ نفسانيه و پيروي لذات و شهوات
جسمانيه نباشد و عنان نفس را از ملاهي ومناهي باز دارد و همه همت او بر آسايش و آرايش
مصروف نباشد". [۸۶]
سپس آن بزرگوار با استناد به سخن علي (ع):
"رأس الآفات الوله باللذات؛ [۸۷]
سر همه آفاتها شيفته شدن به لذتهاست".
همچنين در اشعار فارسي و عربي، مردم و حاكمان را از رو آوري به لذتها و غفلت از
امور مملكت برحذر ميدارد، چرا كه تجمل در نهاد آدمي انواع بديها و فرومايگيها و
عادتهاي زشت را پديد آورده و صفات نيكي را كه نشانه و راهنماي كشور داري است، از
ميان ميبرد.
"اذا غدا مَلِكٌ باللهو مشتغلاً فاحْكم علي مُلْكه بالْوَيْل و الخرب؛ [۸۸]
چون پادشاه مشغول لهو ولعب و مفتون لذتهاي نفساني گردد و اوقات خود را صرف آن
سازد، پادشاهي او تباه و ويران خواهد شد.">
مضمون شعر فوق در بسياري از آموزههاي ديني آمده است. در آيات و روايات زيادي
مسلمانان به كار و تلاش سادهزيستي فراخوانده شده و از راحتطلبي و تجمل گرايي برحذر
داشته شدهاند. براي اين كه كلام به درازا نكشد، از نقل همه آنها خودداري كرده و تنها به نقل
آيهاي بسنده ميكنم:
"و كم أهلكنا من قريةٍ بطرتْ معيشتَها فتلك مساكنهم لم تُسكَنْ مِن بعدِهم إلا قليلاً و كنّا نحن
الوارثين؛ [۸۹]
چه بسيار از شهرها و آباديهايي را كه بر اثر فراواني نعمت، مست و مغرور شده بودند هلاك
|۵۰|
كرديم. اين خانههاي آنهاست كه ويران شده و پس از آنان جز اندك كسي در آنها سكونت نكردو ما وارث آنان بوديم".
ابنخلدون [۹۰] و بسياري از متفكران اسلامي درباره آثار زيانبار تجملگرايي، به تفصيل
سخن گفته و به تحليل عزت و شوكت مسلمانان وعلل افول وسقوط آنان پرداختهاند و يكي
از علتها را تجملگرايي برشمردهاند.
۴. رواج گناه و فساد
از نگاه نراقي از بين رفتن رشد و رفاه و عظمت هر ملتي رابطه تنگاتنگ با گناه و
بيماريهاي اجتماعي دارد.
حكومت ديني هنگامي ميتواند بدون دغدغه به حيات خود ادامه دهد كه گناهان به ويژه
گناهان بزرگ در جامعه ريشه كن گردد. نراقي با استشهاد به آيه:
"إن اللَّه لايغيّر مابقومٍ حتي يغيّروا ما بأنفسهم؛ [۹۱]
خدا حال هيچ قومي را دگرگون نخواهد كرد مگر زماني كه خود آن قوم حالشان را تغيير دهند".
تغيير اوضاع جوامع را به تغييري كه مردم جامعه در خود ايجاد كنند، وابسته دانسته است.
علامه طباطبايي [۹۲] در ذيل آيه فوق اشاره ميكند كه سنت خدا بر اين است كه وضع هيچ قومي
را دگرگون نكند مگر آن كه خودشان حالات روحي خود را دگرگون سازند، مثلاً اگر
شكرگزار بودند، به كفران مبدل سازند و يا اگر اهل اطاعت و پيروي از دستورهاي الهي
بودند، گناه و معصيت را پيشه خود سازند و يا اگر اهل ايمان و عمل صالح بودند، به شرك
بگرايند. در اين صورت خداوند نعمت خود را به نقمت وهدايتش را به گمراهي و سعادت را
به شقاوت مبدل ميسازد.
علامه نراقي، با استناد به آيات، اثبات ميكند كه هر كس گناه كند، نتيجه آن را خواهد ديد:
"به واسطه معاصي، قومي بي شمار را خدا در دنيا به انواع عذابها معذب ساخت. خلقي را به
طوفان غرق كرد و جماعتي را به صاعقه هلاك ساخت. آتش بر طايفهاي بارانيد و شهر گروهي
را سرنگون ساخت. شمشير به دست حبيب خود داد كه "رحمة للعالمين" بود تا خلقي
بيشمار را از دم تيغ آبدار گذرانيد و زن و اطفال ايشان را به اسيري داد". [۹۳]
در قسمتهاي ياد شده علامه نراقي با بهرهوري از قرآن، از سقوط و زوال ملل پيشين،
چون قوم نوح، عاد، ثمود، لوط، مدين و... سخن گفته و چگونگي سقوط و نابودي آنها را
براي عبرت آيندگان آورده است. نمونههاي ياد شده هر چند مربوط به مشركان و كافران
|۵۱|
است، ولي از برخي آيات و روايات بر ميآيد كه اين يك قانون عام است و اختصاص به كافران و مشركان ندارد، بلكه همه امتها مشمول اين قانونند. امام علي (ع) ميفرمايد: "إذا فسد الزّمان ساد اللئام؛ [۹۴] هر گاه زمانه فاسد شود، فرومايگان، سيادت و آقايي ميكنند و حكومت را به دست ميگيرند".
فساد زمان چيزي، جز به معناي اهل زمان نيست. هر گاه مردم ميان علي (ع) ومعاويه
تفاوت قائل نشوند و مردم بر اساس هوا و هوس در برابر علي (ع) بايستند و يا از ياري او تن
زنند، در چنين زماني حكومتهاي فاسد سركار ميآيند. پيامبر اكرم (ص) ميفرمايد:
"كما تكونون يولي عليكم؛ [۹۵]
هر گونه باشيد، همان گونه بر شما ولايت و سلطه پيدا ميشود".
اگر گوش به فرمان خدا و پيامبر (ص) و راهبران الهي باشيد، خوبان بر شما سلطه و
ولايت پيدا خواهند كرد و اگر سخنان آن بزرگوار را نشنويد و از آنها پيروي نكنيد، به سلطه و
ولايت اشرار گرفتار خواهيد شد. اين يك قانون كلي است و اختصاص به امت اسلام ندارد،
بلكه امتهاي گذشته نيز مشمول همين قانون بودهاند. هر امتي نسبت به دين و ارزشهاي
الهي بياعتنايي كرد، گرفتار سلطه بِدان شد. امام جواد (ع) ميفرمايد:
"هر امتي نسبت به دين بياعتنايي كرد، خداوند علم كتابش را از آن امت گرفت و هر گاه از
خداوند روبرگردانيدند، خداوند دشمنان را بر آنها مسلط كرد". [۹۶]
پيامبر اسلام (ص) ميفرمايد:
"خداوند فرمود: "هر گاه خلق من كه مرا ميشناسند، نافرماني كنند، آن دسته از بندگانم را كه
مرا نميشناسند، برآنهامسلط ميكنم". [۹۷]
بنابراين، عمل و رفتار مردم در اين مقوله نقش اساسي دارد. اين مردم هستند كه در هر
زمان با عمل درست سرنوشت خود را رقم ميزنند، زيرا آنها هستند كه حكومتها را سركار
ميآورند و اگر قصور كنند و به اشتباه بيفتند، ناگزير غرامت عمل خود را بايد بپردازند.
پي نوشت ها: [۱] . در روزگار صفويه، عبدالكريم بن محمد بن يحيي قزويني، كلمات قصار علي(ع) را در رسالهاي به نام "بقا و زوال دولت در كلمات سياسي اميرمؤمنان(ع)" گردآوري كرد. اين رساله اينك به كوشش: رسول جعفريان، توسط كتابخانه آيةاللَّه مرعشي نجفي، چاپ و منتشر شده است. [۲] . ابنخلدون، مقدمه، ص۲۹۴، چ دارالكتب العلميه، بيروت. [۳] . ابونصر فارابي، الملّه، تحقيق دكتر رفيق العجم، ص۵۶ ـ ۶۰، دار المشرق، بيروت. ترجمه "الملّه" در فصلنامه "علوم سياسي" سال دوم، شماره ششم، ص۹۶ ـ ۹۷ آمده است.
|۵۲|
[۴] . روضة الانوار عبّاسي، سبزواري، با مقدمه و تحقيق و تصحيح اسماعيل چنگيزي اردهايي، ص ۱۸۲ ـ ۱۹۲، آيينه ميراث. [۵] . ميزان الملوك و الطوائف و صراط المستقيم في سلوك الخلائف، به كوشش عبدالوهاب فراتي؛ تحفة الملوك، ج۲، ص۲۱۰ ـ ۲۱۲، چ كتابخانه آستانه حضرت معصومه(س)، شماره ۵۸۵۸ (مجموعههاي نسخ خطي). [۶] . رعد (۱۳) آيه۱۱. [۷] . احزاب(۳۳) آيه ۶۲؛ فاطر (۳۵) آيه ۴۳ و فتح (۴۸) آيه ۲۳. [۸] . بقا و زوال دولت، ص۳۵. [۹] . معراج السعاده، ص۳۴۵؛ ميزان الملوك و الطوائف، ص۵۴، به كوشش عبدالوهاب فراتي، چ مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي. [۱۰] . تحف العقول، ابنشعبه حراني، ص۲۴۴، چ مؤسسه اعلمي، بيروت. [۱۱] . غرر الحكم، عبدالواحد بن محمّد تميمي آمدي، با مقدمه و تصحيح جلال الدين حسيني ارموي، ج۳، ص۳۵۳، چ دانشگاه تهران. [۱۲] . همان، ج۱، ص۶۴ و ۱۰۴. [۱۳] . همان، ج۶، ص۶۴. [۱۴] . همان، ج۴، ص۱۹۶. [۱۵] . تحف العقول، ص۲۷۸. [۱۶] . شوري (۴۲) آيه ۱۵. [۱۷] . اعراف (۷) آيه ۲۹. [۱۸] . غرر الحكم، ج۳، ص۴۲۰. نيز فرمود: "خير السياسات العدل و العدل خير الحكم". ر.ك: همان، ص۸۱. [۱۹] . همان، ج۲، ص۹۰. نيز: "العدل قوام الرعية و جمال الولاة و العدل نظام الامرة". ر.ك: همان، ج۱، ص۱۹۸. [۲۰] . همان، ج۵، ص۳۵۵ [۲۱] . همان، ج۵، ص۷۰ و ج۲، ص۶۲ و ۱۷۸؛ بقا و زوال دولت، ص۹۹ و ۱۰۵ و. [۲۲] . معراج السعاده، ص۴۴، چ انتشارات جاويدان. [۲۳] . همان. [۲۴] . همان، ص۴۷ ـ ۴۹ [۲۵] . خواجه نصيرالدّين طوسي در اين كتاب از ابنمسكويه متأثر است. خود آن بزرگوار در مقدّمه به صراحت اين نكته را آورده است. ر.ك: اخلاق ناصري، ص۴ ـ ۵، مقدّمه، چ انتشارات علميه. [۲۶] . عالمان و متفكران مسلمان هر چند پارهاي از مطالب را از ارسطو گرفته، ولي مقلّد صرف نبودهاند، بلكه مطالبي بر آن افزودهاند و يا از آن كم كرده و آنرا با ديدگاههاي اسلامي مطابقت دادهاند. [۲۷] . معراج السعاده، ص۴۶ [۲۸] . با توجه به سخنان فوق ميتوان گفت كه ملامهدي نراقي نيز به ولايت فقيه باور داشته است، چرا كه معراج السعاده، ترجمه جامع السعادات است. ر.ك: جامع السعادات، ج۱، ص۷۹. [۲۹] . عدل الهي، شهيد مطهري، ص۶۲، انتشارات صدرا؛ معراجالسعاده، ص۳۴۰. [۳۰] . نهج البلاغه، حكمت ۴۲۹. [۳۱] . معراج السعاده، ص۴۸۰ و ۳۴۷ و ۳۴۰.
|۵۳|
[۳۲] . برخي از اين مباحث و مطالب را استاد شهيد مرتضي مطهري در كتابهايش آورده است. ر.ك: عدل الهي، ص۵۹ ـ ۶۳؛ بيست گفتار، ص۲۷ و ۴۲ ـ ۴۳؛ بررسي اجمالي مباني اقتصاد اسلامي، ص۱۷۰ ـ ۱۷۲. [۳۳] . معراج السعاده، ص۳۵۰. [۳۴] . همان. [۳۵] . همان، ص۳۵۱. [۳۶] . همان. [۳۷] . همان. [۳۸] . همان. [۳۹] . همان. [۴۰] . همان، ص۳۵۲. [۴۱] . همان. [۴۲] . همان. [۴۳] . همان، ص۳۵۳. [۴۴] . همان. [۴۵] . همان. [۴۶] . همان. [۴۷] . همان، ص۳۶۹. [۴۸] . همان، ص۳۶۹ ـ ۳۷۱. [۴۹] . برائت (۹) آيه ۷۱. [۵۰] . معراج السعاده، ص۳۷۰. [۵۱] . نهج البلاغه، خطبه ۱۷۸. [۵۲] . معراج السعاده، ص۳۶۲؛ اصول كافي، ج۲، ص۱۶۴، كتاب الايمان و الكفر، حديث ۵. [۵۳] . معراج السعاده، ص۳۷۱. [۵۴] . همان، ص۳۷۵. [۵۵] . اميرالمؤمنين علي (ع) در بسياري از كلمات قصار خود نبود اين شرط را سبب زوال حكومت دانسته است: "سوء التدبير سبب التدبير" و "سوء التدبير ضعف السياسة" و "من حسنت سياسته دامت رياسته" و "حسن السياسة قوام الرّعية". [۵۶] . معراج السعاده، ص۳۵۴. [۵۷] . نهج البلاغه، نامه۵۳. [۵۸] . غررالحكم، ج۶، ص۴۵۰. [۵۹] . همان، ج۳، ص۲۹۵ و ۱۲۹. [۶۰] . معراج السعادة، ص۳۵۴. [۶۱] . همان جا. [۶۲] . همان، ص۳۵۴. [۶۳] . نهج البلاغه، نامه ۴۰ و ۴۳. [۶۴] . همان، نامه ۳۳. [۶۵] . مجله "حوزه، شماره ۱۸۲/۹۹ به نمونههايي از بازرسي حضرت اشاره شده است. [۶۶] . معراج السعاده، ۳۵۴.
|۵۴|
[۶۷] . المله، ابونصرفارابي، ۵۶ ـ ۶۰. [۶۸] . مقدمه، ابنخلدون، ج۲، ص۷۴۴. [۶۹] . معراج السعاده، ص۳۴۰. [۷۰] . در قرآن كريم حدود سيصد بار ماده "ظلم" در شكلهاي گوناگون مورد نكوهش قرار گرفته است. نراقي تنها به چند آيه اشاره كرده است. [۷۱] . همان، ص۳۴۲. [۷۲] . نهج البلاغه، نامه۵۳. [۷۳] . همان، نامه۵۳. [۷۴] . معراج السعاده، ص۳۴۴. [۷۵] . رعد(۱۳)آيه ۱۱. [۷۶] . معراج السعاده، ص۳۴۴ ـ ۳۴۵. [۷۷] . همان. [۷۸] . همان، ص۳۴۵. [۷۹] . همان. [۸۰] . همان، ص۳۴۶. [۸۱] . همان، ص۳۶۷. [۸۲] . همان، ص ۳۶۷. [۸۳] . مائده(۵) آيه ۶۳. [۸۴] . معراج السعاده، ص۳۶۷. [۸۵] . نهج البلاغه، نامه۴۷. [۸۶] . همان، ص۳۵۹. [۸۷] . همان. [۸۸] . همان. [۸۹] . قصص(۲۸) آيه ۵۸. [۹۰] . مقدمه، ص۲۹۴، دارالكتب العلميه، بيروت، مقدمه ابنخلدون با ترجمه پروين گنابادي، ج۱، ص۳۲۰، انتشارات علمي و فرهنگي. [۹۱] . رعد(۱۲)آيه ۱۱. [۹۲] . الميزان، ذيل آيه شريفه. [۹۳] . معراج السعاده، ص۴۷۲. [۹۴] . غررالحكم، ج۳، ص۱۲۹. [۹۵] . كنزالعمال، ج۶، ص۸۹. روايت همانند روايت فوق در معراج السعاده، ص۳۵۳ آمده است. [۹۶] . بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۵۸،چ مؤسسه الوفاء. [۹۷] . من لا يحضره الفقيه، ج۳، ص۲۸۹.







