حجاب و رسانه

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۱ توسط Admin (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: حجاب و رسانه مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۱۸ نویسنده: عبدا...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

عنوان: حجاب و رسانه مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۱۸ نویسنده: عبدالعلی براتی شابک: ---- تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود حجاب و رسانه توضیحات: حجاب و رسانه

عبدالعلی براتی


اشاره در دو دهه اخير، مسئله حجاب و عفاف همواره يکي از دغدغه‌هاي مهم ديني، فرهنگي و اجتماعي بوده که گاه مورد توجه دستگاه‌ها و نهادهاي دولتي و عمومي قرار گرفته است. به همين دليل، صاحب نظران، کارشناسان و پژوهشگران سعي کرده‌اند درباره اين موضوع از ابعاد مختلف فقهي، کلامي، جامعه‌شناسي، روان‌شناسي، حقوقي، سياسي و حتي اقتصادي به تحقيق و اظهار نظر بپردازند. در اين ميان، رسانه‌هاي جمعي اعم از ديداري، شنيداري و مکتوب، نقش انکارناپذيري در ترويج يا تضعيف فرهنگ حجاب و عفاف در سطح عموم داشته‌اند. به جرئت مي‌توان گفت مسئله حجاب و عفاف زنان از معدود مسائلي است که رسانه‌هاي داخلي بدون هيچ‌گونه طرح مدوّني به آن پرداخته‌اند و بيشتر دچار سردرگمي گرديده‌اند. بعضي اوقات دفاع و پرداخت به شيوه نادرست، آثار منفي برجاي گذاشته و موجب سوء استفاده بيشتر شده است. نمونه آشکار و بزرگ آن رسانه ملي است که کاملاً مشهود است؛ در اين موضوع برنامه مدوني ندارد و گاهي دچار تناقض مي‌شود. در اين مقاله کوتاه در پي پاسخ به سه پرسش اساسي هستيم: ۱. جايگاه حجاب و عفاف در فرهنگ اسلامي چيست؟ ۲. آسيب‌ها و مشکلات رسانه‌ها در اين خصوص، چگونه است؟ ۳. سياست‌ها و راه‌کارهاي ترويج آن کدام است؟

۱. جايگاه حجاب و عفاف در فرهنگ اسلامي عفاف و پاکدامني از آشکارترين نشانه‌هاي زندگي و سلامت جامعه اسلامي، و حجاب اسلامي يکي از مهم‌ترين نمادهاي تمايز آشکار ميان جوامع اسلامي و غير اسلامي به شمار مي‌رود. در پرتو رعايت حجاب و التزام به عفاف است که شخصيت انساني زن حفظ و زمينه‌هاي رشد و تکامل زن و مرد در ابعاد مختلف فراهم مي‌شود. در پرتو حجاب، پيوندها و علايق خانوادگي استحکام و دوام مي‌يابد، امنيت و آرامش روحي و رواني به وجود مي‌آيد و حضور سالم و کارآمد زنان که نيمي از پيکره جامعه را تشکيل مي‌دهند، در ابعاد گوناگون سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و ... تضمين مي‌شود. شايد به همين سبب باشد که «حجاب» از ضروريات دين اسلام به شمار آمده است. بسياري از پژوهشگران و انديشمندان حوزه دين و اجتماع، يکي از ريشه‌هاي مهم مشکلات و نابساماني‌هاي جوامع را، فقدان يا ضعف حيا و عفاف مي‌دانند و در نگاه کلي، مي‌توان اساسي‌ترين علل فساد و نابودي جوامع و انحراف از مسير اصيل و ناب پيامبران الهي را، يکي فراموش کردن عبادت و عبوديت و ديگري پيروي از شهوات نام برد، که هر دو با بي‌بند و باري جنسي و کنار گذاردن حيا و عفاف و نماد روشن آن؛ يعني حجاب، ارتباط مستقيم دارد. قرآن کريم مي‌فرمايد: ( فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصّلاةَ وَ اتّبَعُوا الشّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيّا) [۱]؛ «آنگاه پس از آنان جانشيناني به جاي ماندند که نماز را تباه ساختند و از هوس‌ها پيروي کردند و به زودي سزاي گمراهي خود را خواهند ديد». بدين سان، اقوامي که از دين خدا و آموزه‌هاي وحياني پيامبران خود اطاعت نکردند و به جاي آن، پيروي از شهوات را که در رأس همه آنها شهوات جنسي و فساد اخلاقي است، برگزيدند، همواره محکوم به هلاکت و نابودي بوده‌اند. در دوره اسلامي نيز به گواهي تاريخ، يکي از عوامل مؤثر در افول حکومت مسلمانان در اندلس، رواج مي‌گساري، زن‌بارگي و خريداري کنيزکان آوازه‌خوان و در يک کلام، رواج بي‌بندوباري جنسي و به فراموشي سپرده شدن ارزش‌هاي اسلامي همچون: حجاب، عفاف، حيا و ... از سوي فاتحان اين سرزمين بود.[۲]

تاريخچه ورود سکس و برهنگي به زندگي بشر پيشينه رواج برهنگي و سکس، عمدتاً به دوره شکل‌گيري رنسانس در اروپا و فراگيرشدن آن در نقاط مختلف و صنعتي شدن اروپا و به وجود آمدن وسايل ارتباطي پيشرفته باز مي‌گردد که حيا، عفت، پوشش، پاکدامني و در نهايت پارسايي، اندک اندک از جامعه انساني فاصله گرفت. اين تحول نه تنها سبب جدايي انسان غربي از ارزش‌هاي الهي و معنوي شد، بلکه به دليل تفوق و تسلط غرب، رفته رفته فرهنگ برهنگي به ويژه از طريق هنر و ادبيات در فرهنگ ديگر ملل، رسوخ کرد که مي‌توان از سينما به عنوان يکي از مهم‌ترين ابزارهاي ترويج برهنگي در غرب و کشورهاي ديگر نام برد. بدين ترتيب، کم کم عشق، جاي خود را به سکس داد و هنر که ترجمان عالم معنا بود، تبديل به آينه دنياي صورت شد و در اين ميان سينما که «هنر هفتم» نام گرفته بود، آينه تمام نماي ابتذال گرديد. سرمايه‌داران نيز سينما را با سکس پيوند دادند و تلويزيون هم سينما را هر شب، به همه خانه‌ها به ارمغان برد. متأسفانه در کشور اسلامي ما نيز تلويزيون مهم‌ترين رسانه ملي، پيش از انقلاب در فضاي فرهنگي کاملاً الهام گرفته از فرهنگ غرب، ظهور کرد و همان نگاه ابزاري سينماي غرب به زن، به تلويزيون ايران نيز انتقال يافت. با پيروزي انقلاب اسلامي و تحولات عميقي که در سياست کلان کشور و فرهنگ عمومي مردم پديد آمد، رسانه ملي نيز دستخوش تغيير شد و عمده مظاهر فساد و برهنگي از صفحه تلويزيون کنار رفت و فعاليت‌هاي هنري و نمايشي به دور از ابتذال آغاز شد و گسترش يافت. ولي نکته مهمي که از آن غفلت شد، روش‌ها و ابزارهاي رسانه در زمينه چگونگي جذب مخاطب و اثر گذاري بيشتر بر او بود که دچار تغيير چنداني نشد و کار اساسي صورت نگرفت. از اين رو، به تدريج در تلويزيون شاهد ورود سکس پنهان بوديم، به اين معنا که برخي فيلم‌سازان که با ممنوعيت استفاده از ظاهر و جذابيت‌هاي زنانه روبه رو شدند، براي جبران اين خلأ و به جهت جذب مخاطب و فروش و سود بيشتر، به فاکتورهايي همچون: محوريت زيبايي چهره در انتخاب بازيگر، به ويژه بازيگران جوان، پوشش‌هاي تنگ و نامناسب در عين حفظ حدود شرعي حجاب ـ گر چه به تدريج به بهانه‌ها و به شيوه‌هاي مختلف حدود الزامي حجاب نيز ناديده گرفته شده است[۳] ـ ، به تصوير کشيدن روابط آزاد و صميمانه زن و مرد در قالب همکار، دوست، همسايه و ...، طرح عشق‌هاي آتشين به دنبال يک نگاه، آرايش‌هاي غليظ و محرک به بهانه‌ گريم، استفاده از چهره‌هاي جذاب و بدون حجاب بازيگران خارجي در سريال‌هاي ايراني و ضبط بخش‌هايي از فيلم‌ها در فضاي عمومي کشورهاي غرب‌زده ـ که اخيراً مرسوم شده است ـ روي آوردند و بدين ترتيب تلويزيون به عنوان رسانه تصويري عمومي و اثرگذار، در برخي موارد به يکي از عوامل ايجاد ناهنجاري در حجاب بانوان و عفاف در سطح عموم تبديل شد و همين امر بهانه‌اي گرديده است تا مخالفان حجاب، عملکرد تلويزيون را به عنوان شاهد استدلال‌هاي خود به رخ بکشند.

۲. آسيب‌ها و مشکلات[۴] ضمن سپاس از تلاش‌هايي که تا کنون از سوي رسانه‌ها در خصوص حجاب و عفاف انجام پذيرفته است، اما به نظر مي‌رسد براي ترويج آن بايد گام‌هاي بيشتري برداشته مي‌شد که به عللي از انجام آن بازمانده‌اند و اين، خود نيازمند آسيب‌شناسي جدي و دقيق است.

۱. يکي از مهم‌ترين آسيب‌ها و مشکلات اين است که در ساختار مديريتي رسانه‌ها، همه چيز بخش‌بندي شده و بخش معارف ديني يا مناسبت‌هاي ديني در عرض و کنار بخش‌ها و گروه‌هاي ديگر قرار دارد، به ويژه در رسانه ملي؛ در حالي که ديدگاه ديني بايد بر تمام بخش‌هاي رسانه ديداري، شنيداري و نوشتاري، حاکم باشد. رسانه نخست بايد تلقي درستي از دين و مفاهيم ديني داشته باشد تا بتواند مثلاً حجاب را که بخشي از دين است، به شيوه‌هاي مختلف و به شکل شايسته براي مردم تبيين کند. بنابراين جداسازي برنامه‌‌هاي ديني و معارفي از ساير برنامه‌هاي جذاب و سرگرم‌کننده، آسيب جدّي در رسانه است. به عنوان مثال، رسانه ملي با تأسيس شبکه قرآن يا راديو معارف، گويا به تعهد ديني خود عمل کرده است.گر چه اين امر در جاي خود ارزشمند و قابل تقدير است، ولي باعث شده است که در شبکه‌هاي ديگر به مباحث معرفتي کمتر توجه شود.


۲. سطحي‌نگري و بسنده کردن به مطالب صرف علمي و خشک و سهم ناچيز هنر و ادبيات، باعث مي‌شود که القاي معارف بدون جذابيت لازم صورت گيرد. از اين رو، بخش عمده‌اي از برنامه‌هاي رسانه‌ها براي سطح تحصيل کرده جامعه قابل استفاده است؛ در حالي که عمده کساني که حجاب را رعايت نمي‌کنند، حاضر به تحقيق و تعقل درباره اين موضوع نيستند و بيشتر بايد غيرمستقيم مورد خطاب قرار گيرند. و يا در برنامه‌ها، نوعي سطح‌نگري و ساده‌انگاري وجود دارد.


۳. يکي ديگر از اشکالات مهم و عمده رسانه‌ها در زمينه حجاب، ضعف برنامه‌ريزي دقيق و هماهنگ و عدم اهتمام جدي به ترويج فرهنگ عفاف و پوشش اسلامي است. در يک کلام انسان نمي‌تواند مسئله حجاب را به عنوان جريان فرهنگي در رسانه‌ها پي‌گيري کند. هر چه هست، کار مقطعي است که به مناسبت‌هايي مثل ماه رمضان، تابستان و .... آن هم بسيار سطحي مطرح مي‌شود. بديهي است فرهنگ سازي يک ارزش و هنجار ديني يا اجتماعي، نياز به برنامه مدوّن و جريان‌سازي مناسب دارد، والاّ ممکن است نه تنها تأثيرگذار نباشد، بلکه موجب دلسردي و دلزدگي شود.

۴. اگر برنامه نسبتاً مدوّن و سياست اصولي نيز در دستگاه‌ها و رسانه‌ها وجود داشته، تا کنون اين‌ سياست‌ها کمتر ضمانت اجرايي داشته‌اند؛ به خصوص محصولات رسانه ملي که عملاًٌ جذاب‌ترين و پرمخاطب‌ترين رسانه‌است، عمدتاً بر اساس طرح‌ها و ايده‌هاي سليقه‌اي و شخصي برنامه‌سازان تهيه شده‌اند. در رسانه‌ ملي، حرف آخر را نويسندگان و سازندگان برنامه‌ها مي‌زنند و تشکيلاتي هم براي هدايت و ارزيابي مسئوليت آنان وجود ندارد. شايد بتوان گفت سياست‌هاي سيما در زمينه عفاف و حجاب مشخص است، ولي اين سياست‌ها به بخش توليد برنامه‌ها راه نيافته‌اند؛ در نتيجه انتقادها و پيشنهادها در اين زمينه بي‌پاسخ مانده‌اند.


۵. تهران محور بودن رسانه‌ها در اين زمينه و بسياري از مقولات فرهنگي اجتماعي، از ديگر آسيب‌هاست. رسانه‌ها از جمله صدا و سيما، معمولاً تهران را محور برنامه‌سازي خود قرار مي‌دهند. در بسياري موارد اين مسئله باعث مي‌شود که روند تغيير برخي از هنجارها به ناهنجارها و ارزش‌ها به ضد ارزش‌ها در کل کشور تسريع شود. در واقع تهران به دليل شرايط خاص، بسيار سريع‌تر در معرض ناهنجاري‌ها از جمله «بدحجابي» قرار مي‌گيرد و چون محور برنامه‌هاي رسانه‌ها تهران است، فضاي حاکم بر شهر تهران به ديگر شهرها منتقل مي‌شود.

۶. جداسازي حجاب از عفاف و حيا، يکي از آسيب‌هاي ديگر است. وقتي صرفاً محور مباحث حجاب باشد و نه عفاف، آنچه از آموزش‌ها و برنامه‌هاي تبليغي رسانه حاصل مي‌شود، آن چيزي نيست که قلب و ذهن را تحت تأثير قرار دهد. «عفت» حالتي نفساني و دروني است که با فطرت انساني سازگار است و يکي از نمادهاي آن، حجاب است که به عفاف و حيا صورت و شکل مي‌دهد و حتي گاهي در عمل، عفت که حالت نفساني و دروني است، با حجاب به تعارض مي‌رسند. به عنوان مثال، چادر يک نَه بزرگ به نامحرمان است. لذا عقلاً نمي‌توان پذيرفت که خانمي چادر به سر کند، ولي در عين حال رفتارهاي باز، مراودات مستمر و طولاني مدت و ارتباطات سهل الوصول با نامحرمان را داشته باشد. چگونه است که مجريان يا بازيگراني که چادر دارند، در عين داشتن حجاب، روابط غيرمتعارف و غير شرعي با نامحرمان را دارند؛ مانند گپ زدن با ميهمانان مرد برنامه‌ها و همکاران تلويزيوني، هم‌صحبت‌شدن طولاني با مردان نامحرم در نقش‌هاي مقابل، يکي به دو کردن‌ها، شوخي‌ها و گفتن حرف‌هاي شبه عاشقانه و حتي عاشقانه و عاطفي؟ معلوم نيست خانمي که در ارتباطات کلامي و غيرکلامي خود، به حداقل هنجارها و عفاف قناعت مي‌کند، چگونه در گزينش نحوه پوشش، حجاب حداکثري را برمي‌گزيند؟[۵]

۷. امروزه اکثر نشريات عمومي در طرح‌هاي روي جلد يا صفحات حساس و پرخواننده و نيز در کتاب‌ها و از همه مهم‌تر برخي برنامه‌هاي نمايشي تلويزيون، سينما و تئاتر به روال نشريات و فيلم‌سازان خارجي، براي جذب مخاطبان از تصاوير زنان زيبا با آرايش‌هاي تند و غليظ بهره‌ مي‌گيرند و آن دسته از نشرياتي که تا حدودي مي‌خواهند حرمت نگه دارند، از تصاوير دختران خردسال و غيربالغ ولي با آرايش‌هاي زنانه استفاده مي‌کنند. اين نوع نگاه ابزاري به زن، که حقيقتاً با روح حجاب و عفاف کاملاً مغاير است، در واقع بازگشت خزنده و پنهان و کم‌رنگ همان رسانه‌هاي قبل از انقلاب و خارجي است.

۸. غالباً در داستان‌ها، رمان‌ها، تصاوير، فيلم‌ها و سريال‌ها، نقش‌هاي منفي و مشاغل سطح پايين جامعه مانند مستخدمه و ... براي زنان چادري اختصاص مي‌يابد، ولي زناني که حجاب کاملي ندارند، به عنوان زنان تحصيل‌ کرده، موفق، مؤثر و اجتماعي قلمداد مي‌شوند. طبق ارزيابي به عمل آمده از ابتداي سال ۱۳۸۰ تا پايان سال ۱۳۸۳ در سريال‌هاي تلويزيوني در ۵۶ سريال، پوشش چادر، تحقير يا تضعيف شده است؛ بدين شکل که پوشش چادر اختصاص به زنان فقير، بي‌سواد، مستخدمه، سالخورده و زنان درمانده مانند زنان بيوه و همسر مردان معتاد نشان داده شده يا از آن به عنوان پوششي براي حضور در قبرستان، مجالس عزا، زندان و غيره استفاده شده است!

۳. سياست‌ها و راه‌کارها در بعضي از مباحثي که ذکر کرديم، به سياست‌ها و راه‌کارها نيز اشاره شد. در اينجا موارد ديگري را يادآور مي‌شويم:

الف) سياست‌ها ـ تبيين سياسـت‌ها و برنامه‌هاي شوم دشمنان در ارتباط با شکستن حريم عفاف و حجاب؛ ـ تبيين و تشريح آثار مثبت عفاف و حجاب و حيا و آثار زيان‌بار ناديده گرفتن آنها؛ ـ ترغيب نهادهاي دولتي و مردمي به رعايت عفاف و حجاب از درون خود؛ ـ تبيين صحيح الگوي ارتباط با زنان و مردان در اجتماع، به ويژه دوستي‌هاي دختران و پسران و پيامدهاي نامطلوب ارتباط ناصحيح؛ ـ ارائه و ترويج الگوهاي مطلوب و جذاب حجاب و عفاف؛ ـ ارائه آمارها و مستندات از کشورها و جوامع بي‌بند و بار و آثار سوئي که گريبان‌گير آنان شده است، به ويژه جوامع غربي؛ ـ تهيه گزارش‌هاي مستند و مناسب از وضعيت بي‌حجابي و آثار سوء اجتماعي، فردي و خانوادگي که بر بعضي از افراد بدحجاب گذاشته است.

ب) راه‌کارها ـ تعريف و تبيين محدوده حجاب و عفاف براي مديران و دست‌اندرکاران رسانه‌ها، به ويژه صدا و سيما و نشريات مختص زنان، خانواده و جوانان؛ ـ تربيت نيروهاي کارشناس در بحث حجاب و عفاف و امور بانوان از ميان کارآمدترين نيروهاي رسانه‌ها؛ ـ تشويق و ترغيب مديران کلان و مياني رسانه‌ها به حساسيت در برابر بدحجابي، هم در ميان کارکنان و هم محتواي مطالب رسانه‌‌اي خود؛ ـ برگزاري نشست‌ها و همايش‌ها براي دست‌اندرکاران رسانه‌ها؛ ـ تشکيل ستاد برنامه‌ريزي و اجرايي براي نهادينه کردن موضوع حجاب و عفاف در رسانه‌ها و رصد کردن اين موضوع در جامعه؛ ـ تهيه گزارش‌هاي مستند و منتقدانه از عملکرد دستگاه‌هاي مربوط؛ ـ عدم استفاده از تصوير زنان بدحجاب و دختران زيباروي با آرايش غليظ در مطبوعات و صدا و سيما؛ ـ عدم پخش فيلم‌هاي محرک و مهيج که زنان بدحجاب نقش‌هاي اصلي را دارا هستند؛ ـ عدم شخصيت‌پردازي و الگوسازي از زنان هنرپيشه ايراني که معمولاً فسادهاي ديگر در گذشته و حال خود دارند. ـ استفاده از پوشش‌هاي سنتي و غير محرک در تصاوير و فيلم‌ها؛ ـ تبيين استدلالي احکام شرعي حجاب و عفاف (مستند به قرآن و روايات و سيره معصومان:)؛ ـ تبيين علل و ريشه‌هاي شيوع بدحجابي در جامعه و نقش عوامل مختلف خصوصاً رسانه‌هايي چون: اينترنت، ماهواره و ... در تضعيف حجاب و فرهنگ عفاف؛ ـ تبيين مقام، کرامت و منزلت زن؛ ـ پوشش خبري مناسب از برنامه‌هاي جشن تکليف دختران در سراسر کشور؛ ـ تهيه و انتشار ويژه‌نامه‌هاي جذاب براي اشاعه فرهنگ حجاب.

پي‌نوشت‌ها ۱ . مريم/۵۹. ۲ . فرهنگ و تمدن اسلامي، علي اکبر ولايتي، قم، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۴ش، ص۱۴۶ ۳ . يکي از علل عمده در خطاي دست‌اندرکاران و متوليان رسانه‌هاي تصويري و شنيداري، برداشت سطحي از مفهوم حجاب و مفاهيم مرتبط با آن از جمله: عفاف، حيا، خلوت، تبرّج، اختلاط و .. مي‌‌باشد که به عمق اين مفاهيم و مصاديق و نمادهاي آن شناخت ندارند. ۴ . ر.ک: فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، غلامعلي حداد عادل، تهران، سروش، ۱۳۷۴ش. ۵ . مقاله «خانم‌هاي چادري سيما»، علي جعفري، ماهنامه تخصصي خانه هنر و انديشه، رواق انديشه، س۶، ش۶۲، ص ۳۴.


منبع: فصلنامه كوثر ـ شماره ۷۶ ـ زمستان ۱۳۸۷