اصلاحات را از کجا آغاز کنیم؟

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۱۴ توسط Admin (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: اصلاحات را از كجا آغاز كنيم؟ مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۰۶...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

عنوان: اصلاحات را از كجا آغاز كنيم؟ مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۰۶ نویسنده: محمود مهدی پور شابک: ---- تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود اصلاحات را از كجا آغاز كنيم؟ توضیحات: اصلاحات را از كجا آغاز كنيم؟

محمود مهدی پور (سردبير )


((اصلاحات)) از نيازهاى مداوم و ثابت زندگى فرد وجامعه است. انسان موجودى پويا و در حال ((شدن)) است. ((شدنى)) كه به تكامل و پيشرفت و سعادت منتهى مى گردد. يا ((شدنى)) كه به فرسودگى, اضمحلال, پاشيدن و نابودى پايان مى پذيرد. او هميشه بين دو قطب سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم در نوسان است. دگرگونى ها هم در جسم ا نسانها راه مى يابد, هم در روح و قلب انسان ها. هم عقل و قلب و ادراك و عواطف انسان ها تحول مى پذيرد و هم پيكر انسان و سلول هاى بدن او درحال فرسايش و جايگزينى و تغيير و اصلاح است. حوزه اصلاحات را مى توان در دو بخش مهم: ۱ ـ اصلاحات در قلمرو افراد. ۲ ـ اصلاحات در قلمرو جامعه. مورد تإمل و بررسى قرار داد. انديشه ها, عادات و اخلاق و رفتار انسان مدام بايد اصلاح گردد. همان گونه كه ابزارها و شيوه هاى زندگى و نظام توليد و توزيع و مصرف تغيير مى كند. ابزار و لوازم زندگى انسان هر روز دگرگون مى شود. عادات و رفتار و آداب زندگى انسان هم با اين تحولات بايد متناسب و هماهنگ شود. نهادها, روش ها و قوانين زندگى اجتماعى هم بايد با اهداف و موازين مكتبى ارزيابى و اصلاح شود. وقتى از اصلاحات سخن مى گوييم, به وجود عيب و نقص و مشكل و آفت در زندگى فردى و گروهى و ساختار اجتماعى و مقررات و سازوكار اداره جامعه اعتراف كرده ايم. ضرورت اصلاحات در جريان ((خودسازى)) و ((جامعه سازى)) از روشن ترين انديشه هاى اسلامى است.

اصلاحات, فلسفه استغفار و انتظار از نظر اجتماعى, اصلاحات فلسفه انتظار است و از ديدگاه فردى, فلسفه استغفار. در فرهنگ قرآنى ماانسان خواه ناخواه و آگاهانه و ناخودآگاه, گرفتار اشتباه, لغزش, انحراف, قصور, و تقصير, جرم و گناه مى شود. و اين اشتباهات بايد اصلاح شود. لغزش ها, جبران گردد. گناهان با آب توبه شستشو شود. و در برخى روايات آمده است كه پيامبر گرامى اسلام(ص) فرمود: ((من روزى صد بار استغفار مى كنم.))(۱)

معيار اصلاحات جامعه اى كه معيار و ميزان دارد, هدف و قبله مشخص دارد, قطب نما و قبله نما دارد. مى تواند درستى و نادرستى حركت خويش را بشناسد و بر حركت و سرعت و جهت خويش مراقبت نمايد. و با ((ياد خدا)) و توجه به قبله و حركت در ((صراط مستقيم)) هميشه از انحراف پيشگيرى كند و خود را با ترازوى آرمان هاى نهايى و اهداف الهى هماهنگ و همراه سازد. اما تفكرى كه معيارها و ميزان تشخيص حق و باطل را درهم شكسته است, قبله نماها و قطب نماها را هم نسبى مى داند, معيارى جز هوس ها براى اصلاحات ندارد. همچنين آن ها كه مجذوب مغناطيس پول و قدرت و شهوت شده اند, چگونه مى توانند راه اصلاحات را نشان دهند؟ زاويه انحراف را تعيين كنند و به اصلاحات سمت و سو بخشند. هر تغيير و تحول و ((نوگرايى)) در زندگى انسان ((اصلاحات)) نيست. حركت گاهى تكاملى و پيشرفت است و گاهى حركت ارتجاعى و عقبگرد محسوب مى شود. و زمانى حركت به راست و چپ و دورشدن از صراط مستقيم است. براى آن كه بدانيم نوگرايى اصلاحات است يا افساد, به ميزان نياز داريم. تفكرى كه همه صراطها را مستقيم مى بيند معيارى براى اصلاحات در دست ندارد. تفكرى كه همه قرائت ها را معتبر مى داند و حق و باطل را نسبى معرفى مى كند, با كدام معيار و ميزان مى خواهد اصلاحات را ساماندهى كند؟ تشخيص اصلاح و افساد با كدام ميزان, محور اصلى گفتمان امروز جامعه است. قرآن معيار اصلاح و افساد را درهماهنگى انسان با فرمان خدا و پيامبر مى داند. (۲) و شريعت را جاده تكامل بشريت مى شناسد. كسانى كه خواهان اصلاحات راستين در زندگى فرد وجامعه اند, بايد قبل از هرگونه توسعه فرهنگى و سياسى و اقتصادى, فرمان خدا رابشناسند و قرآن پژوهى و ((عترت شناسى)) و دين شناسى را عمومى كنند تا همه بتوانند بر كار خويش نظارت وخود را با قرآن و حديث ميزان كنند. اصلاحات , تخريب ترازوى دقيق ((فقه)) و خنثى كردن ترمز ((تقوا)) و شكستن فرمان ((ولايت فقيه)) نيست. اصلاحات راستين شكستن غرور علمى, و قربانى كردن هوس هاى غريزى و پذيرفتن فرمان رهبراسلام شناس و عادل در زندگى اجتماعى است. ((خود شكن, آيينه شكستن خطا است.))

اصلاحات جهانى و گفتگوى تمدن ها اصلاحات جهانى با ((گفتگوى تمدن ها)) شكل نمى گيرد, با صداقت در گفتگوى انسان ها, محقق مى شود. آنچه انسان ها رابه يكديگر نزديك مى سازد, راستگويى و صداقت است نه امواج صوتى و تصويرى كه در جامعه بشرى پخش مى شود. صداقت در گفتگوها, پيش شرط موفقيت هرگونه اصلاحات در قلمرو سياست و اقتصاد و فرهنگ جهانى است. ((مذاكرات دروغ گويان)) جز ((اتلاف وقت)) و ((انرژى)) و ((امكانات)) و ((نيروى انسانى)) ارمغانى ندارد. زبان صداقت, تنها زبان موثر در اصلاح انديشه ها, عواطف, عادات و رفتار و مواضع انسان هاست. اصولا مكالمه دروغ پردازان با يكديگر درهركجا و به هر زبان و به هر ميزان كه باشد, مكالمه كسانى است كه زبان همديگر را نمى فهمند و نمى خواهند حرف يكديگر را درك كنند. گفتگوى دروغ گويان جهان با يكديگر ((ديالوگ)) نيست. ((مونولوگ)) است. انتقال مفاهيم نيست, انتقال امواج بى محتواست. كلام دروغ گويان با همديگر در هر سطح, چه سطح جهانى و چه سطح ملى, تلاشى براى فريب و گمراه سازى متقابل است و سكوت هزاران بار بر دروغ گويى شرافت دارد و ناشنوايى از شنيدن دروغ مفيدتر است. اصولا, انسان ها نسبت به هم سه گونه رابطه ممكن است برقرار كنند: ۱ ـ مكالمه صادقانه و تبادل راستين اطلاعات. ۲ ـ سكوت و قطع رابطه كلامى. ۳ ـ مكالمه دروغآميز و تبادل آدرس عوضى. بدون ترديد, تعاون در استقرار صلح و عدالت در جهان تنها با مكالمه صادقانه امكان پذير است. و دو گزينه ديگر ((سكوت)) و ((مكالمه دروغآميز)) هيچ كدام به سود انسان نيست ولى در مقايسه آن دو گزينه باهم ((قطع روابط كلامى)) هزاران بار بر تبادل خبر و گزارش و اطلاعات دروغين شرف دارد. معيار موفقيت و ميزان تمدن انسان ها, به ميزان صداقت و راستگويى آنان محاسبه مى شود. حجم واژه ها و تصاوير ارسالى و دريافتى و تيراژ عناوين مطبوعات مشكلى از بشريت حل نمى كند. ميزان صداقت و راستگويى روزنامه ها و نشريات و رسانه ها است كه بايد به عنوان شاخص تمدن و تبادل انديشه و آرمان وآگاهى و اطلاع محسوب مى گردد. يك شبكه و روزنامه و يا پايگاه اطلاع رسانى و خبرنگار راستگو و صادق نگار بر يك ميليون شبكه و روزنامه و پايگاه دروغ پردازى شرف دارد. دروغ پراكنى در كار آگاهى بخشى و اطلاع رسانى سم مهلك جامعه هاست كه هرگز به بهانه آزادى انديشه و قلم قابل توجيه نيست بلكه بايد نشريات دروغگو, امتياز منفى بگيرند و به عنوان شاخص هاى خيانت به آگاهى وقدرت تصميم گيرى درست بشريت معرفى شوند. ((وزارت فرهنگ و ارشاد مهاجرانى)) با صدور مجوز و حمايت و پرداخت سوبسيد به نشريات دروغ پرداز به كشور و ملت خدمت نمى كند بلكه بزرگ ترين خيانت را به افكار ملى و بين المللى كرده است. و به جرم فريب افكار انسان ها بايد پاسخگوى اعمال زشت خويش باشد.

ريشه فساد كجاست؟ ريشه فساد در زندگى فردى, كفر و شرك و عصيان و غفلت از مبدا و معاد است و ريشه فساد در بعد اجتماعى, حاكميت طاغوت و كفر و شرك و سلطه مترفان و مسرفان بر زندگى جامعه است. ((مفسد فى الارض))كسى است كه به جنگ خدا و محاربه با نظام الهى برمى خيزد, ريشه فساد از نظر نظام عقيدتى,كفر و شرك, در نظام مصرف, ((اسراف)) و در مديريت اقتصادى, ((رباخوارى)) و ريشه فساد سياسى, ((حكومت طاغوت)) است. در انديشه اسلامى, حاكميت حق خداست نه حق اين جناح است و نه حق آن جناح; نه اكثريت و نه اقليت. هرگروهى كه خدا را بشناسد, حق حاكميت خدا را باور داشته باشد, قانون خدا را بفهمد و خود را وقف اجراى حق حاكميت خدا كند, حكومتش مشروع و مفيد و مردمى و الهى است. آن ها كه خدا و دين و پيامبران و فقه و حاكميت فقه و كارشناسان قانون خدا را باور ندارند, نمى توانند هرگز پايه گذار اصلاحات وتداوم بخش آن باشند, اينان چه در قيافه كفر و شرك بى نقاب جهانى و چه در چهره نفاق و با ادعاى اسلام و ((روشنفكرى دينى)), بيش از آنچه كارها را سامان بخشند و اصلاحات پديد آورند, در فساد و تباهى نيروها و امكانات و استعدادها مى كوشند. گرچه ادعاى اصلاح طلبى دارند.(الا انهم هم المفسدون و لكن لايشعرون)

حكومت قارونى, ريشه فساد امام صادق(ع) عميق ترين تحليل را درباره بزرگ ترين فساد و ريشه هاى فساد ارائه مى دهد, حضرت مى فرمايد: ((اعظم الفساد, ان يرضى العبد بالغفله عن الله و هذاالفساد يتولد من طول الامل و الحرص و الكبر كما اخبرالله (عزوجل) فى قصه قارون فى قوله: (ولاتبغ الفساد فى الارض, ان الله لايحب المفسدين) و كانت هذه الخصال من صنع قارون و اعتقاده و اصلها من حب الدنيا و جمعها و متابعه النفس و هواها و اقامه شهوات ها و حب المحمده و مرافقه الشيطان و اتباع خطواته و كل ذالك يجتمع تحت الغفله عن الله و نسيان مننه.))(۳) بزرگ ترين فساد آن است كه انسان به غفلت از خدا راضى شود و اين غفلت از آرزوهاى طولانى و آزمندى و خود بزرگ بينى پديد مىآيد. همچنان كه خداوند در قصه هارون خبر داده است: (و لا تبغ الفساد فى الارض, ان الله لايحب المفسدين). اين خصلت ها ((آرزوهاى دور و دراز)), ((آزمندى)) و ((تكبر)) از اخلاق و انديشه قارون است كه ريشه اش دنياگرايى و گردآورى امور دنيوى و پيروى ازنفس و هوس ها و تداوم لذت پرستى و شهرت طلبى و همراهى با شيطان و پيروى از خطمشى او و گام هاى اوست. همه اين امور در غفلت از خدا و فراموشى نعمت هاى او گردمىآيد. ريشه فساد در تحليل روان شناسان راستين, ترويج دنيا گرائى و رفاه طلبى و تشريفات و حاكميت پول و سرمايه بر فرهنگ و ايمان و ارزش هاست. فراموشى خدا و آخرت توسط برنامه ريزان و سياست گذاران و مجريان ((ام الفساد)) درونى است كه به حاكميت ((طاغوت ها)), سلطه فرعون ها و غارت گرى قارون ها مى انجامد.بزرگ ترين فساد حاكميت طاغوت ها بر زندگى بشريت است. خدا ولى مومنان است كه آنان را از ظلمت به سوى نور رهبرى مى كند و كافران گرفتار جاكميت و ولايت طاغوت ها مى شوند و آنان را از نور به سوى ظلمت برون مى برند. محمدبن مسلم از حضرت باقرالعلوم(ع) نقل مى كند كه درباره آيه شريفه ۴۱ سوره روم (ظهرالفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس), فرمود: به خدا قسم اين نكته وقتى شكل گرفت كه انصار گفتند, از ما يك اميرباشد و از شما يك امير.(۴) روزى كه ((ولايت آسمانى)) را زمينى كرديم; روزى كه عهدالهى را عهد و ميثاق و بيعت مردمى و ((فقط مردمى)) دانستيم. روزى كه ((ميثاق غدير)) و نصب الهى را به فراموشى سپرديم. و به بهانه رإىگيرى و انتخابات زمينه اجتهاد در برابر نص نبوى(ص) و علوى(ع) پديد آمد, بذر فتنه ها و فساد سياسى, فرهنگى و اقتصادى كاشته شد. بازگشت از مبانى انديشه امام خمينى(ره) و ايجاد ترديد در ولايت فقيه, ((اصلاحات)) نيست. ارتجاع به عصر جاهليت پهلوى و ارتداد سياسى از نظام اسلامى است. آنچه محافل منافق امروز به نام ((روشنفكرى دينى)) مطرح مى كنند, نه روشنفكرى است و نه دينى, آميزه اى از جهل و عقده و آلياژى از اهداف استكبار جهانى و نفاق داخلى است. درست است كه اصلاحات را بايد از رإس نظام آغاز كرد, ولى امروز قلب و رإس نظام اسلامى از سلامت كامل برخوردار است. دست على زمان با توطئه منافقان آسيب ديده است و يار و ياور فهيم و فداكار و پرتلاش به تعداد لازم ندارد. آن ها كه به اصلاحات مى انديشند, بايد در برابر مهاجمان به قلب امت و نظام امامت و ولايت فقيه با تمام توان به پاخيزند و دست و بازوى رهبرى باشند و قلب و رإس نظام را در برابر سنگ نفاق و تير و تركش كفر و شرك و جهل و غفلت پاسدارى كنند.

اصلاحات فرهنگى قبله نسل جوان به مدد رسانه ها تغيير مى كند و امروز كفر و نفاق رسانه هاى جمعى را به خدمت گرفته اند. قبله اى كه امام به مردم نشان داد, معبد عشق بود و مرقد معشوق ولى امروز از بركت سفره تساهل! آرمان و آرزوى بسيارى از جوانان و نوجوانان زندگى براساس موازين و روش هاى غربى است و فريب خوردگان و منافقان قبله قلب ها را تغيير داده اند! به خادمان حرمين شريفين, اعلام مى كنم, كه ياران خمينى(ره) قبله را از مسجدالحرام به قم يا جاى ديگر منتقل نكرده اند, ارتش تبليغاتى استكبار و رسانه هاى قارون هاى بين المللى نسل جوان دنياى اسلام را پشت به كعبه به هزار سمت و سو به صف نشانده اند. و آنان را به انواع ((موزيك)) و ((ورزش)) و ((شطرنج)) سرگرم ساخته اند. نقطه آغاز اصلاح آن است كه جهت گيرى فرهنگى جامعه اصلاح شود. منادى مذاكره مستقيم با آمريكا, از كرسى فرهنگ و ارشاد اسلامى پايين كشيده شود و ياد خدا و ذكرخدا جانشين انديشه ((مذاكره با شيطان)) بزرگ شود. اصلاح اعتقادى, حرف اول است و استقرار تفكر توحيدى به جاى انديشه هاى شرك آلود ريشه هرگونه اصلاحات است. سردمداران ((فساد فرهنگى)) بايد دوباره به اسلام ناب برگردند و شعار ((قولوا لااله الا الله تفلحوا)) را بياموزند و يا بسان مغزهايى كه خيلى براى آنان دل مى سوزانند, عازم فرنگ شوند و دست از سر و قلب نسل جوان بردارند. اصلاح جهان بينى, اصلاح تفكر فرهنگى, اصلاح انسان شناسى و جامعه شناسى, اصلاح بينش ها, اصلاح نگاه ها, اصلاح دل ها و ديده ها از مهم ترين اصلاحات لازم براى بسيارى از تحصيل كردگان دنياى اسلام است. بسيارى را عقل در زنجير است و هوا و هوس امير. قبل از آزادى دست و زبان آنها, بايد به آزادى عقل ها و قلب آنان بيانديشيم. براى اصلاح انديشه ها و ((عقل ها)) و ((قلب ها)) ايمان به خدا و قيامت ضرورت دارد. براى اصلاح رفتار و اعمال افراد, راهى بهتر از توسعه ايمان و تقوا وجود ندارد. در محيط حاكميت شرك و كفر, امكان زندگى اسلامى نيست. يا بايد در ديار شرك, توحيد را حاكم كرد و يا از آن محيط به دارالاسلام هجرت نمود. اصلاحات نبوى(ص) و علوى(ع) با ايمان آغاز مى شود. با تقوا ((تحكيم)) مى گردد, باهجرت ((مصونيت)) مى يابد و با ولايت ((تداوم)) مى گيرد. ((امر به معروف)) سيستم دفاع فرهنگى براى واكسينه كردن كل اعضاى جامعه اسلامى در برابر ((ويروس فساد)) است. ((نهى از منكر)) چتر مصونيت بخش مسلمانان در برابر جريان نفاق و جهل و فريب است. و ((جهاد)) نظام دفاعى مسلمانان در برابر كفار خارجى و توطئه هاى داخلى است. اصلاحات درانديشه قرآنى حركتى روشن, مداوم و ضرورى و ((تعريف شده)) است و فتنه فرهنگى و اصلاحات آمريكايى نمى تواند در جامعه اسلامى به نام اصلاحات جا باز كند. اركان اصلاحات در جامعه اسلامى عبارت است از برنامه ريزى و سياست گذارى و تلاش و همكارى در راه گسترش و توسعه ((ايمان)), ((تقوا)), ((هجرت)), ((ولايت)) و ((اخوت اسلامى)), گسترش ((معروف)) و ((پيكار با منكر)) و تقويت روح ((جهاد)) و نبرد با كفر و استكبار و تقويت ((فرهنگ شهادت)) در ميان امت اسلامى و هرگونه اصلاحات بيرون از معيارهاى مكتبى ((افساد)) و به صلاح شياطين پيدا و پنهان داخلى و خارجى است. با انديشه هاى فاسد, قوانين فساد آفرين, مجريان فاسد و اعمال و رفتار فسادانگيز هرگز نمى توان خود و جامعه را اصلاح كرد. امام على(ع) مى فرمايد: ((من نصب نفسه للناس اماما فعليه ان يبدإ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و ليكن تإديبه بسيرته قبل تإديبه بلسانه و معلم نفسه و مودبها احق بالاجلال من معلم الناس و مودبهم.))(۵) هركس خويش را پيشواى مردم قرار دهد, بايد قبل از ديگران به آموزش خود پردازد و قبل از تربيت زبانى, با رفتار خود ديگران را تربيت كند و معلم و مربى خويش, از معلم و مربى ديگران به احترام و بزرگداشت شايسته تر است.

اصلاحات را از كدام نهاد بايد آغاز كرد؟ عالمان و حاكمان مهم ترين اثر را در جهت بخشى و تعيين قبله فرهنگى دارند, صاحبان نفوذ معنوى و مادى اگر صالح باشند و به وظايف خويش عمل كنند, امت را از فساد سياسى و اقتصادى و فرهنگى رهايى مى بخشند و اگر خداى نكرده, دنيا قبله فرهنگى حاكمان و عالمان شود, اميد اصلاح هم از جامعه رخت بر مى بندد. در حديث شريف نبوى(ص) مى خوانيم: ((صنفان من امتى اذا صلحا صلح الناس و اذا فسدا فسدالناس العلمإ والامرإ))(۶) دو گروه اند از امت من كه اگر صالح باشند مردم صالح مى شوند و اگر فاسد شوند, مردم گرفتار فساد و تباهى مى شوند; عالمان و دانشمندان و زمامداران و كارگزاران. امروزه اصلاحات بايد از نظام تعليم و تربيت در حوزه و دانشگاه آغاز شود و از زمامداران فكر و فرهنگ جامعه; از حوزه كه هدايت تربيت معنوى مردم را در دست دارد و از مدارس و دانشگاه ها كه منابع ثروت و قدرت و رسانه ها را در اختيار دارند. والسلام

پى نوشتها: ۱ ـ انه ليغان على قلبى و انى لاستغفرالله فى اليوم مإه مره ۲ ـ الامام الباقر(ع) فى قوله و ((منهم من لايومن به)) فهم اعدإ محمد و آل محمد بعده و ربك اعلم بالمفسدين و الفساد المعصيه لله و لرسوله.)) تفسير على بن ابراهيم قمى, ج ۱, ص ۳۱۲. ۳ ـ سفينه البحار, ج ۷, ص ۷۶. ۴ ـ بقره آيه ۲۵۷. ۵ ـ كافى, ج ۸, ص ۵۸. ۶ ـ نهج البلاغه فيض الاسلام, حكمت ۷۰.


منبع: ماهنامه كوثر ـ شماره ۴۳ ـ مهــــر ۷۹