اصلاحات از دیدگاه امیرالمومنین(ع)
عنوان: اصلاحات از ديدگاه اميرالمومنين(ع) مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۰۴ نویسنده: حسين علوى مهر شابک: ---- تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود اصلاحات از ديدگاه اميرالمومنين(ع) توضیحات: اصلاحات از ديدگاه اميرالمومنين(ع)
حسين علوى مهر
يكى از شعارها و واژه هاى جذاب كه شخصيت هاى انقلابى به كار مى برند, اصلاح طلبى Reformism (رفرميسم) است. اصلاح در مقابل افساد و به معناى نيكو كردن, درست كردن و سروسامان دادن كار است. اين اصطلاح, امروزه به معناى تغيير و دگرگونى وضع موجود است و شامل دگرگونى هاى مذهبى, اعتقادى, حكومتى و سياسى مى شود. با آموزه اى از قرآن كريم, مى توان در يك تقسيم بندى كلى, اصلاح را بر دو قسم دانست: ۱ ـ اصلاح فردى: تحول و دگرگونى نفسانى, خودسازى, دور شدن از گناهان به وسيله توبه. خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: (من عمل منكم سوء بجهاله ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحيم.)(۱); كسى از شما كه به نادانى, كردار زشتى را انجام داد و پس از آن, توبه كند و خود را اصلاح نمايد, خداوند آمرزنده و مهربان است. پايه و اساس تمام اصلاحات, اصلاح نفس است; زيرا هر مصلحى بايد نخست خود را اصلاح كند, تا بتواند به اصلاح ديگران بپردازد. ۲ ـ اصلاح اجتماعى: دگرگونى مذهبى, سياسى, اقتصادى و فرهنگى جامعه. منظور از اصلاحات كه امروزه از آن سخن گفته مى شود, همين اصلاحات اجتماعى است. هر اصلاحى نياز به يك رهبر و پيشوايى دارد كه آن را ((مصلح)) مى ناميم. مصلحان براساس انديشه ها, اغراض و انگيزه هاى مختلف, مانند: وظيفه دينى, خدمت گذارى به جوامع, پيروى از تمايلات نفسانى, ثروت اندوزى, سرمايه دارى و دنياطلبى, به اصلاح مى پردازند. برهمين اساس, اصلاحات از دو جنبه قابل طرح و بررسى است: الف: جنبه مثبت. ب: جنبه منفى. در طول تاريخ, هم مصلحان حقيقى و هم مدعيان دروغ اصلاحات, هر دو وجود داشته اند. نخستين مصلح, خداست, زيرا در قرآن كريم به مومنان پرهيزكار وعده مى دهد: (يصلح لكم اعمالكم و يغفرلكم ذنوبكم)(۲); او كردارهاى شما را اصلاح مى كند و گناهان شما را مى بخشد. همه پيامبران الهى مصلحان حقيقى هستند; چون خواستار تغيير وضع موجود بودند. حضرت نوح مى فرمايد: ((ان اريد الا الاصلاح))(۳); من جز اصلاح, قصد ديگرى ندارم. پيامبراسلام(ص) تمام پيام ها و برخوردهايش برپايه اصلاح بود; چنان كه توانست در مدت كمى, فرهنگ فاسد حاكم بر حجاز, مكه و مدينه را دگرگون نمايد. امامان شيعه مصلحان حقيقى بودند. امام على(ع) در مدت كوتاه حكومت خود, هم دست به اصلاحات زد وهم برنامه هاى اصلاحى خود را ارائه داد. امام حسين(ع) حركت و خروج خود را به سمت كربلا, يك حركت اصلاحى مى داند: ((انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى))(۴); حركت كرده ام براى اين كه امت جدم, رسول خدا(ص) را اصلاح كنم. آن حضرت در جاى ديگر نيز مى فرمايد: ((لنرى المعالم من دينك و نظهرالاصلاح فى بلادك)); مى خواهيم اصلاح در ميان شهرها و امت اسلامى پديد بياوريم. بزرگ ترين مصلح, امام زمان(ع) است كه تمام فسادها و نا برابرىها را از روى زمين ريشه كن مى كند و جهان را پر از عدل و داد مى سازد: ((يملاالله الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا)). از طرف ديگر, مدعيان دروغين اصلاح طلبى نيز فراوانند. به قول مقام معظم رهبرى, موافقان با اصلاحات آمريكايى زيادند. يكى از اين مدعيان, منافقانند. قرآن كريم از زبان آن ها نقل مى كند: (قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون)(۵); منافقان مى گويند: ما اصلاح كننده هستيم. آگاه باشيد كه آن ها مفسد هستند, ولى خود نمى دانند. چنگيز, هيتلر, صدام, مكتب ها و نظام هايى مانند سرمايه دارى (كاپيتاليسم) و سوسياليسم و طرفداران انديشه هاى سكولاريسم و بسيارى از روشنفكران در زمان مشروطه نيز اين شعار را سر مى دادند.
اصلاحات از ديدگاه امام على(ع) امام على(ع) مصلحى بزرگ بود كه از آغاز رسالت, به اصلاح خود و جامعه, به عنوان يك وزير در كنار يك مصلح بزرگ و قدرتمند, يعنى پيامبر اسلام(ص) پرداخت. او همواره با لبه تيز شمشير خود, انحرافات وكجى ها را به راستى مبدل مى نمود و با شرك, كفر و بت پرستى در ستيز بود. همواره نام او در رديف بالاترين افراد در مبارزه با مشركان, منحرفان و منافقان ديده مى شود. بت هاى درون كعبه به دست مبارك او شكسته مى شوند. پس از پيامبراسلام(ص) نيز اگرچه او را خانه نشين كردند و آن حضرت بنابر مصالحى سكوت كرد, اما در مسير اصلاحات, راهنماى بسيارى از افراد زمان خود بود. آن حضرت در دوران كوتاه حكومت خود ـ كه چهار سال و چند ماه بيش ادامه نداشت و هميشه نيز در حال جنگ بود.ـ اصلاحات فراوانى را انجام داد.
اصلاحات دينى و حكومتى على(ع) غير از اصلاحات نفسانى و فردى ـ كه نهج البلاغه پر است از مواعظ سودمند براى اشخاصى كه سالك الى الله هستند.ـ به دو نوع اصلاحات مهم اشاره مى كند: يكى, اصلاحات دينى و ديگرى, اصلاحات حكومتى. منظور از اصلاحات دينى, اين است كه با كج فهمى ها در متون دين, دست بردن در احكام الهى مانند حلال كردن حرام ها و حرام كردن حلال هاى الهى, برداشت هاى غلط و شبهه در تكاليف شرعى مبارزه شود. حضرت على(ع) در خطبه ۱۰۶ پس از آن كه اسلام را روشن ترين راه و آشكارترين مذهب; ((ابلج المناهج و اوضع الولائج)), معرفى مى كند, اصحاب خود را سرزنش مى كند كه وقتى پيمان هاى الهى شكسته مى شود, چرا خشمگين نمى شويد: ((قد ترون عهودالله منقوضه فلا تغضبون)); وقتى حريم دين شكسته مى شود, چرا ناراحت نمى شويد و اقدامى نمى كنيد؟ عده اى زمام كارهايتان را به دست گرفته اند كه ستمگرند و شماهم كارهايتان را به آن ها سپرده ايد و در احكام الهى تسليم آن ها شده و از آن ها پيروى كرده ايد, در حالى كه اين ها ((لايعملون بالشبهات و يسيرون فى الشهوات)); در تكاليف شرعيه به شبهات و آراى باطل عمل مى كنند و در پى شهوت ها و خواهش هاى نفسانى مى روند. منظور از اصلاحات حكومتى, اصلاحاتى است كه در حكومت انجام مى شود.
اساس اصلاحات حكومتى مهم ترين پايه و اساس حكومت امام على(ع) را مى توان اجراى عدالت, گرفتن حق مظلوم از ظالم و از بين بردن ستم ستمكاران دانست. آن حضرت براى اجراى اصلاحات از مردم كمك مى خواهد مى فرمايد: به خاطر منافع خودتان مرا كمك كنيد. سوگند به خدا! من دست ستمگر را از سر ستمكش برتافته و از روى عدل و انصاف حكم مى كنم و چنگ در بينى ستمگر مى افكنم و با موقعيتى كه او دارد, او را كشان كشان به آبشخور حق و عدالت خواهيم كشانيد.(۶) حضرت على(ع) وقتى به حكومت مى رسد, با نابرابرىها, مشكلات و ضعف هاى فراوانى در جامعه مواجه مى شود; از جمله اين كه زمين هايى به دست عثمان غصب شده و در دست عمال او بود. آن حضرت سوگند ياد مى كند كه اگر از بخشش هاى عثمان چيزى پيدا كنم, آن ها را مى گيرم و به صاحبانشان باز مى گردانم: ((والله لو وجدته قد تزوج به الينإ و ملك به المإ لرددته)), آن حضرت در ادامه مى فرمايد: ((فان فى العدل سعه و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق))(۷); در عدالت, براى مردم وسعت و گشايش است و هركس كه عرصه داد و عدل بر او تنگى ايجاد كند, دايره ظلم و ستم را تنگ تر خواهد يافت. حضرت على(ع) مى فرمايد: ((والذى بعثه بالحق لتبلبلن بلله و لتغر بلن غربله و لتساطن سوط القدر حتى يعود اسفلكم اعلاكم و اعلالكم اسفلكم))(۸); سوگند به كسى كه پيامبر(ص) را به حق فرستاد! شما به هم آميخته مى شويد (دچار آشوب هاى فكرى و عقيدتى مى شويد.) در غربال امتحان بيخته و جدا مى شويد مانند كف گيرى كه ديگ غذا برهم مى زند, برهم زده مى شويد تازيانه هاى روزگار شما را به هراس مى اندازد. تا اين كه پست ترين شما به جايگاه بلندمرتبه ترين شما و والاترين شما به مقام پست ترين شما باز گردد و پيشى گيرند. موضع گيرىهاى قاطعانه على(ع) باعث شد افراد دنيا طلب از دور او پراكنده شوند و جنگ هاى جمل و صفين و نهروان را به پا كنند و در آخر هم او را به شهادت برسانند.
شاخصه هاى اصلاحات حكومتى با اين كه حضرت على(ع) در دوران كوتاه حكومت خويش, درگير جنگ هاى داخلى بود, اما برخوردها و پيام ها و منشورات حكومتى آن حضرت به فرمانداران, ويژگى هاى فراوانى از اصلاحات علوى را روشن مى كند, كه در اين جا تنها به برخى از آن ها اشارت مى رود: ۱ ـ تساوى حقوق مردم در بيت المال يكى از امتيازات حضرت على(ع) اين بود كه ثروتمند و فقير در نزد او يك سان بود. اصحاب و ياران نزديك او به اندازه همه مردم از بيت المال استفاده مى كردند. همين امر باعث كينه و عداوت هاى فراوانى نسبت به على(ع) و پراكندگى عده زيادى از اطراف آن حضرت شد, كه از جمله مى توان به طلحه و زبير اشاره كرد. كه متقاضى امتيازات بيش ترى بودند. اما آن حضرت دست رد بر سينه آن ها زد و آن ها جنگ جمل را به راه انداختند. عقيل, برادر حضرت على(ع) بارها براى گرفتن اموالى بيش از حق خود نزد آن حضرت آمد, حضرت هربار فرمود: حق خودم را از بيت المال جدا مى كنم و به تو مى دهم و خودم گرسنه مى مانم, اما از بيت المال نمى توانم چيزى افزون بر حقوق تو بدهم. شبى عقيل ميهمان آن حضرت بود. حضرت على(ع) مقدم برادر را گرامى شمرد و به او احترام كرد. امام حسن(ع) به اشاره پدرش, يك پيراهن و يك ردا, از مال خودش به عقيل اهدا كرد. هوا گرم بود. على(ع) و عقيل روى بام دارالاماره كوفه نشسته بودند. عقيل منتظر سفره اى رنگين بود. اما بر خلاف انتظارش, غذاى ساده اى آوردند. عقيل حاجت خود را اظهار كرد وگفت: زودتر بايد به خانه ام برگردم. خيلى مقروضم. آمده ام شما دستور بدهيد قرض من را بدهند. آن حضرت فرمود: چقدر مقروضى؟ گفت: صدهزار درهم. فرمود: چقدر زياد! بعد حضرت فرمود: متإسفم كه اين قدر تمكن ندارم كه همه قرض هاى تو را بدهم, ولى همين كه موقع حقوق و تقسيم سهميه ها شد, من از سهم خودم تا آن اندازه اى كه مقدور است, به تو خواهم داد. عقيل گفت: سهم تو كه چيزى نيست, چقدرش را مى خواهى خودت بردارى و چقدرش را به من بدهى! دستور بده از بيت المال بدهند. حضرت على(ع) فرمود: بيت المال كه ملك شخصى من نيست, من امين مال مردمم, نمى توانم از بيت المال به تو بدهم. بعد كه ديد عقيل خيلى سماجت مى كند, از همان پشت بام كه به بازار مشرف بود و صندوق هاى تجار ديده مى شد, به صندوق ها اشاره كرد و فرمود: من پيشنهادى به تو مى كنم كه اگر عمل كنى, همه قرض ها را مى دهى و آن اين است كه اين مردم تدريجا به خانه ها مى روند و اين جا خلوت مى شود و صندوق هايشان كه پر از درهم و دينار است, اين جاست. همين كه خلوت شد, برو و اين صندوق ها را خالى كن و قرضت را بده. عقيل گفت: برادرجان! سر به سر من مى گذارى. به من پيشنهاد دزدى مى كنى؟ مگر من دزدم كه بروم مال مردم بيچاره اى را كه راحت در خانه هاى خود خوابيده اند, بزنم؟ حضرت فرمود: چه فرق مى كند كه بيت المال, به ناحق بگيرى و يا اين صندوق ها را بدزدى. هر دو, دزدى است. بعد فرمود: پيشنهاد ديگرى به تو مى كنم. در اين نزديكى, شهر حيره مركز بازرگانان و ثروتمندان است, شبانه مى رويم و بر يكى از آنان شبيخون مى زنيم. عقيل گفت: برادرجان! من از بيت المال مسلمين كمك مى خواهم و تو اين حرف ها را به من مى زنى!؟ فرمود: اگر مال يك نفر را بدزدى, بهتر است از اين كه مال صدها هزار نفررا بدزدى. چطور ربودن مال يك نفر, اسم دزدى دارد و ربودن اموال عمومى دزدى نيست!(۹) ۲ـ كنترل و توبيخ كارگزاران حضرت على(ع) فرمانداران زيادى را در دوران حكومت خود مورد توبيخ و سرزنش قرار داد. آن حضرت به محض مشاهده كوچك ترين تخلف, آن ها را عزل مى كرد و اگر گاهى نياز به مجازات بود, آن ها را سخت مجازات مى كرد. سرزنش زياد بن ابيه (در نامه ۲۰ نهج البلاغه) فرماندار بصره, اهواز, فارس و كرمان و نيز عزل ابوالاسود دئلى كه براى قضاوت او را نصب كرده بود(۱۰), حكم به تازيانه ناظر مالى بازار اهواز, توبيخ عثمان بن حنيف (۱۱) كه بر سر سفره رنگين ثروتمندى حاضر شده بود, از مواردى است كه مى توان نام برد. به آن حضرت خبر رسيد كه يكى از كارگزارانش برخى از اموال بيت المال را براى خودش برداشته است. آن حضرت در توبيخ او فرمود: اگر اين كار را كرده باشى, پروردگارت را خشمگين, امام و پيشوايت را نافرمانى و در امانت خيانت نموده اى. حساب خودت را به سوى من فرست.(۱۲) ۳ ـ آباد كردن سرزمين هاى اسلامى سومين شاخصه اصلاحات حكومتى على(ع) كه در نامه مالك اشتر آمده است, آباد كردن سرزمين هاى اسلامى است. (عماره بلادها). ۴ ـ گرفتن ماليات از ثروتمندان تعبير ((جبايه خراجها)) كه گرفتن خراج است در نامه مالك اشتر آمده است. ماليات ها از ثروتمندان گرفته و براى اصلاح حكومت و فقر زدايى مصرف مى شود. ۵ ـ مبارزه مبارزه با دشمن (جهاد عدوها) فقط مبارزه با سلاح جنگى نيست, بلكه شامل حراست از مرزهاى فرهنگى و مبارزه با تهاجم فرهنگى, اقتصادى و سياسى هم مى شود. ۶ ـ تربيت جامعه اسلامى يكى از اصلاحات مهم, تربيت جامعه است. ((استصلاح اهلها)). تربيت جامعه يكى از مهم ترين وظيفه هاى پيامبران الهى بوده است. اصلاحات علوى و اصلاحات اموى اساس و پايه اصلاحات علوى, اجراى عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم است و به عبارت ديگر, تقويت ضعيف و سركوب ظالم. حضرت على(ع) مى فرمايد: ((الذليل عندى عزيز حتى آخذ الحق له و القوى عندى ضعيف حتى آخذ الحق منه.))(۱۳); ذليل نزد من عزيز است و قوى نزد من ضعيف ; تا اين كه حق ضعيف را از قوى بگيرم و به او برسانم. معاويه كه از شاخص ترين سلطنت طلب هاست, به ((بسربن ارطاه)), يكى از فرماندهان خود كه دستور مى دهد به سرزمين هاى تحت حكومت حضرت على(ع) حمله كند, معاويه به او مى گويد: ((سر حتى تمر بالمدينه فاطرالناس واخف من مررت به وانهب اموال كل من اصيت له ممن لم يكن له دخل فى طاعتنا)); برو تا به مدينه برسى. در بين راه, مردم را از رو به روى خودت بران و تا مى توانى در دل ها ايجاد رعب كن و هرچه مال به دستت مى رسد, غارت كن; مگر مال آن هايى كه از دوستان خود ما هستند. معاويه به ((ابوسفيان غامدى)), كه او را نيز مإمور شبيخون به سرزمين هاى تحت حكومت حضرت على(ع) كرده بود, اين طور دستور مى دهد: برو شبيخون بزن و آدم بكش و اموال غارت كن كه اين كارها از لحاظ سياست, بسيار نافع است; زيرا در دل ها تإثير فراوانى دارد. و اهل عراق مرعوب مى شوند و دوستان ما كه در گوشه و كنار هستند, خوشحال و دلگرم مى گردند و بعضى هم كه مرددند چه كنند, به طرف ما خواهند آمد. به هركس, جز دوستان خودمان دست يافتى, او را بكش. به روستا كه رسيدى, آن را خراب كن. اموال را غارت نما و آتش بزن و از بين ببر كه تلف اموال در دل ها تإثير فراوانى دارد.(۱۴) اصلاحات و دگرگونى از ديدگاه معاويه به اين معناست كه براى رسيدن به حكومت, از قتل و غارت, رشوه دادن, خريدن عقيده مردم, خيانت در بيت المال استفاده كند و با مسموم كردن افرادى مانند مالك اشتر و اجير گرفتن افرادى براى جعل حديث و دروغ بستن به خدا و پيامبر(ص), حكومت چند روزه خود را استوار نمايد. اين در حالى است كه على(ع) به معقل بن قيس رياحى, كه با سه هزار نفر به عنوان مقدمه الجيش, به طرف شام در حركت بود, دستور مى دهد: ((اتق الله ((ولاتقاتلن الا من قاتلك)); از خدا بترس جز كسانى كه با تو جنگ مى كنند, كسى را حق ندارى بكشى. مبادا كينه و دشمنى آن ها تو را وادار به كشتن آن ها كند.(۱۵) حضرت على(ع) ستم به هيچ كس را روا نمى شمرد, حتى نسبت به قاتل خود. او در باره قاتل خود فرمود: ((الا لايقتلن الا قاتلى انظروا اذا انا مت من ضربته هذه فاضربوا ضربه بضربه))(۱۶); در مقابل كشته شدن من, جز قاتل من نبايد كسى كشته شود. صبر كنيد اگر من از اثر ضربات او از جهان در گذشتم, در برابر ضربتش, يك ضربه به او بزنيد.
پى نوشتها: ۱ ـ سوره انعام, آيه ۵۴. ۲ ـ سوره احزاب, آيه ۷۱. ۳ ـ سوره هود, آيه ۷۸. ۴ ـ محمدصادق نجمى, سخنان حسين بن على(ع), ص ۳۷, به نقل از مقتل خوارزمى, ج ۱, ص ۱۷۷. ۵ ـ سوره بقره, آيه ۱۱. ۶ ـ نهج البلاغه, خطبه ۱۳۶. ۷ ـ همان, خطبه ۱۵. ۸ ـ همان, خطبه ۱۶. ۹ ـ مرتضى مطهرى, حكمت ها و اندرزها, ص ۱۵۴ و ۱۵۵. ۱۰ ـ لم عزلتنى ماخنت و لاجنيب. ۱۱ ـ نهج البلاغه, نامه ۴۵. ۱۲ ـ همان, نامه ۴۰, ر.ك: نامه :۵۳ ثم انظر فى امور عمالك فاستعملهم اختبارا. ۱۳ ـ همان, خطبه ۳۷. ۱۴ ـ واقتل من ليقه ممن ليس هو على مثل رإيك و احب كل مامررت به من القرى و اخرب الاموال فان خرب الاموال شبيه بالقتل و هو اوجع للقلب. (ر.ك: پندها و حكمتها: ص ۱۵۹.) ۱۵ ـ نهج البلاغه, نامه ۱۲. ۱۶ ـ همان, نامه ۴۷.
منبع:
ماهنامه كوثر ـ شماره ۴۸ ـ اسفند ۷۹







