آفات زبان و رسانه های امروز
از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۸ توسط Admin (نظرات | مشارکتها) (صفحهای تازه حاوی «عنوان: آفات زبان و رسانه های امروز مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۰۷ ن...» ایجاد کرد)
عنوان: آفات زبان و رسانه های امروز مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۷۰۷ نویسنده: جواد محدثی شابک: ---- تعداد صفحات: ۰ نام اپراتور: محمد خلیلی ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com زبان: پارسي رتبه: 0 تصویر: cover دانلود فایل: دانلود آفات زبان و رسانه های امروز توضیحات: آفات زبان و رسانه های امروز
جواد محدثی
طليعه
وقتي سخن از «آفات زبان» است، در شرايط امروزي ديگر زبان به معناي آن تکّه گوشتي که در کام انسان است و کلماتي از آن خارج ميشود و گوش مخاطب آن را ميشنود، نيست. هم زبان توسعه يافته، هم مخاطبان گستردهتر شدهاند و هم آفتها به تناسب تحوّل در زبان و تنوع در مخاطب و تغيير در شيوه اطلاع رساني، دگرگون شده است. امروز، کساني حرف خودشان را از طريق راديو و تلويزيون و سوار بر امواج صوتي و تصويري به گوش و چشم ديگران ميرسانند. کساني با استفاده از ابزار چاپ و نشر و تکنولوژي پيشرفته مطبوعات، با مخاطبان رابطه برقرار ميکنند. زبان عدّهاي در عصر حاضر، فيلم و تئاتر و نمايشنامه و قالبهاي هنري است. افرادي هم پيام خودشان را از دريچه چشم دوربين و در قاب عکس بيان ميکنند. عدهاي هم از راه نقاشي، طرّاحي، کاريکاتور، گرافيک ، حرف ميزنند و مقصود خود را ميرسانند. زبان عدهاي هم سايتها، وبلاگها، اينترنت، ايميل، پيامک، بلوتوث، فاکس و ... است. اگر صدق و کذبي در کار است ، در اين قالبها هم وجود دارد و اگر تعظيم و تحقيري پيش ميآيد، با اين ابزار هم صورت ميگيرد و اگر زبان، آفاتي دارد، در گستره همه عناصر و ابزار و قالبهاي بياني که امروز رايج است، قابل بررسي است و اگر مثلاً دروغ، يک آفت بزرگ زبان است، عکس دروغ، خبر دروغ، تحليل غلط، کاريکاتور موهن، نقاشي اهانتآميز، فيلم بد، سايتهاي غير واقعي و مستعار و ... هم مشمول آن زشتي و نکوهيدگي قرار ميگيرند. به تناسب اين موضوع، اندکي از «آفات زبان» به عنوان رسانهاي که در اختيار همه است، بحث ميکنيم.
آفات زبان
شناخت «آفات زبان» براي مصونيت از آنها و حفظ جامعه از عوارض سوء «گفتهها» و «نوشتهها» ضروري است و نه تنها يک بحث اخلاقي، بلکه موضوعي اجتماعي به شمار ميرود. يکي از منابعي که به طور مبسوط به اين مهم پرداخته و آن را از بعد اخلاقي مورد توجه قرار داده است، کتاب نفيس «محجّة البيضاء» از فيض کاشاني است. در اين کتاب، حدود ۹۰ صفحه پيرامون اين مطلب بحث کرده و از نگاه آيات و روايات و منابع اخلاقي و گفتار بزرگان اخلاق و عرفان، به آن پرداخته است و بيست آفت را براي زبان برشمرده است.[۱] آفت زبان از ديد «فيض کاشاني» اين است: ۱. آفت سخن گفتن در آنچه به انسان مربوط نمي شود. ۲. آفات حرفهاي اضافه و غير لازم. ۳. آفت پرداختن به مباحث باطل و نادرست. ۴. آفت جدال و مراء. ۵. آفت خصومت و دشمني. ۶. آفت تکلّف و تصنّع در سخن گفتن. ۷. آفت فحش و ناسزاگويي و بددهني. ۸. آفت لعن حيوان و جماد و انسان. ۹. آفت غنا و آوازهخواني و شعرهاي بيهوده و غنايي. ۱۰. آفت مزاح و شوخيهاي بيثمر. ۱۱. آفت افشاي راز و پردهدري. ۱۲. آفت مسخرهکردن و استهزا. ۱۳. آفت وعدههاي دروغ و بياساس. ۱۴. آفت سخن و قسم دروغ. ۱۵. آفت غيبت. ۱۶. آفت سخن چيني و نمّامي. ۱۷. آفت سخن افراد دوچهره و نفاق پيشه. ۱۸. آفت ستايشگري و تملّق و چاپلوسي. ۱۹. آفت غفلت از خطاهاي ريز در لابه لاي کلام. ۲۰. آفت سؤال عوام از صفات و کلام الهي. از موضوعات ياد شده، برخي به بحث «اخلاق رسانهاي» کمتر ارتباط مييابد و برخي بيشتر از ميان عناوين و مباحث ياد شده، فشرده چند بحث را جهت استفاده خوانندگان ميآوريم.
۱. دشنام و ناسزاگويي و بد زباني[۲]
در اين بخش، از زشتي و ناپسند بودن فحش و هتّاکي از نظر دين، بحث شده و احاديث متعددي از پيامبر خدا(ص) و معصومان(ع) نقل شده است. در تعريف و بيان حدّ و حدود آن نيز چنين آمده است: حقيقت فحش، آن است که با عبارات صريح و روشن از امور زشت ياد شود و به کسي نسبت داده شود (مثل فحشهاي ناموسي و امور جنسي و کارهاي ديگري که افراد عاقل و متين معمولاً زبان به آن نميگشايند و اگر هم بخواهند ياد کنند، با الفاظ کنايهآميز از آن تعبير ميکنند). حتي اگر کسي به انسان ناسزا گفت و فحش داد، انسان مجاز به جواب دادن نيست. عياض بن حمار ميگويد: به رسول خدا(ص) گفتم: يکي از بستگانم مرا فحش ميدهد، در حالي که از من پايينتر و پستتر است. آيا ميتوانم جوابش را بدهم؟ حضرت فرمود: «دو نفري که با يکديگر فحش کاري کنند، هر دو شيطاناند و همکار يکديگراند».[۳] اين، نشان ميدهد که عفّت کلام و پرهيز از سخنان زشت و تعبيرات سخيف و سبک، از توصيههاي دين ماست و آلودن زبان به چنين کلماتي در شأن يک مسلمان نيست، چه در گفتار، چه در نوشتار. گاهي کسي با بدگويي و ناسزا و اهانت به بستگان کسي، سبب ميشود آنان هم به مقابله به مثل بپردازند و همان فحشها را به او برگردانند. اين گونه سبب شدن براي ناسزاگويي ديگران هم گناه است. در روايتي از حضرت رسول(ص) نقل شده است که فرمود: «از بزرگترين گناهان کبيره آن است که کسي به پدر و مادر خود فحش دهد». گفتند: يا رسول الله! چگونه ممکن است کسي به پدر و مادر خود فحش دهد؟ فرمود: «وقتي کسي به پدر کسي ناسزا بگويد، او هم بر ميگردد و به پدر او فحش ميدهد».[۴] اين سببيّت در دشنام ديگران به پدر و مادر خود اوست و در گناهش شريک است، چون زمينهسازي براي فحش و ناسزاي او کرده است. شيوه نادرست نقد و انتقاد در مطبوعات و رسانهها، گاهي به اينجا منتهي ميشود و افرادي در مقام پاسخگويي به نوشته و مقاله و بياني، از هتاکي و بدزباني استفاده ميکنند و عفّت کلام مراعات نميشود و مدّتها برضدّ هم نوشتن و لجن پراکني و آبروريزي ادامه مييابد و يک مسأله جزئي به رسانهها کشيده ميشود و در سطح ملّي مطرح ميگردد.
۲. استهزا[۵]
از جلوههاي هنر (چه هنرهاي نوشتاري، چه گفتاري، چه نمايشي به صورت فيلم و تئاتر و سريال) طنز است. طنز، بيان واقعيتها و نقد از اموري است، با زباني آميخته به شوخي و مطايبه، که هم عيوب و ايرادهاي بعضي اشخاص، دستگاهها، مراکز و مجموعهها بيان شود، هم به سبب طنزآميز بودن قالبِ گفتار يا نوشتار، عداوت و جبههگيري بر نيانگيزد. «طنز»، حدّ و حدود، حريم، شرايط و ظرفيتهايي دارد که بايد آنها را شناخت و از آن فراتر نرفت. برخي به اسم طنز و به اين بهانه، به مسخرهکردن کسي، يا قوم و مليّتي، يا زبان و نژادي، يا گروه و مجموعهاي ميپردازند و با آبرو و شخصيت آنان بازي ميکنند، و نام آن را هم طنز ميگذارند. طنز با استهزا فرق دارد. در قرآن، صريحاً از اينکه گروهي گروه ديگر را مسخره کنند، نهي شده است: )لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ([۶]. فيض کاشاني در پرداختن به اين آفت، ابتدا استهزا را چنين معني ميکند: «سخريّه آن است که ديگري را تحقير کنند و مورد اهانت قرار دهند و عيبها و کاستيهاي او را به نحوي بيان کنند که موجب خنده ديگران گردد. اين عمل، گاهي با حرکات و تقليد عمل و سخن ديگري است، گاهي با ايما و اشاره است. با اين حساب، گاهي تقليد صدا، يا اداي کسي را در آوردن، يا در قالب کسي به نمايش پرداختن و حرکات و رفتار او را تقليد کردن، به نحوي که مايه خنده و مضحکه شود، مصداق «استهزا» قرار ميگيرد و حرام است». گر چه در آموزشهاي ديني و سيره معصومان، بر مزاح و شوخي و خوش مشربي و شادکردن ديگران و «ادخال سرور» در دل مؤمنان تاکيد شده و امري مطلوب به شمار آمده است، اما نه به قيمت مسخره کردن مؤمنان و تحقير افراد و ريختن آبروها و شکستن دلها و ترويج توهين! «مسخره کردن» چه به صورت زباني و گفتاري باشد، چه در قالب عملي و رفتار و حرکات، ناپسند است. در حديثي از حضرت رسول(ص) نقل شده که فرمود: «روز قيامت براي کساني که مسخره کننده مردم بودهاند، يکي از درهاي بهشت را ميگشايند و ميگويند: «بفرماييد، وارد شويد». همين که ميخواهند وارد شوند، در را به روي آنان ميبندند، در ديگري را ميگشايند و ميگويند: «بفرماييد». آنان با غم و غصه پيش ميآيند تا وارد شوند، در را به روي آنان ميبندند. اين کار درباره آنان تکرار ميشود، تا جايي که وقتي دري را به رويشان ميگشايند و تعارف ميکنند که داخل شويد، جلو نميروند!»[۷] اين تلخکامي و مسخره شدن و تحقير گشتن، بازتاب رفتار اهانتآميز و استهزاي آنان نسبت به ديگران در دنياست که بازتاب اخروي آن به اين صورت جلوه ميکند. علّت همه زشتيها به تحقير و کوچک شمردن ديگري بر ميگردد که ناديده گرفتن شأن ايماني و منزلت انساني افراد است. فيض کاشاني در ادامه بحث چنين آورده است: «بعضيها خودشان را مورد مسخره ديگران قرار ميدهند و از اينکه مورد استهزا قرار گيرند، ناراحت نميشوند ، بلکه خوشحال هم ميشوند، چنين استهزايي حرام نيست. استهزاي حرام آن است که موجب تحقير و اذيّت و آزرده شدن کسي شود که مورد توهين قرار ميگيرد. و اين، گاهي به آن است که به حرفهاي او (اگر اشتباهي کند) بخندند، يا بر کارهاي خطاي او ريشخند بزنند، يا مثلاً به دستخط کسي يا به قيافه و اندامش يا نقص عضوش يا عيبي که در بدن دارد، بخندند. چنين خندهاي، داخل در مقوله «سخريّه» ميشود که هم حرام است و هم از آن نهي شده است».[۸]
۳. دروغ
دروغهاي رسانهاي و مطبوعاتي، يک «آفت اجتماعي» است. چه بسيار مطبوعاتي که توقيف و تعطيل ميشوند، به دليل آنکه «نشر اکاذيب» کردهاند و چه بسا افرادي تحت تعقيب قرار ميگيرند، چون با حرفهاي بياساس و دروغ خود به «تشويش اذهان» پرداختهاند. دروغ مطبوعاتي، نوعي سوء استفاده از اعتماد خوانندگان است. بيان غير واقعيّات در رسانهها هم به همان اندازه ناشايست است که بخواهند مردمي را با دروغ، فريب دهند و به بيراهه بکشانند. به فرموده حضرت رسول(ص): «کَبُرَتْ خيانَةً أنْ تُحدِّث أخاک حديثاً هُوَ لک مُصدِّقٌ و انتَ لَهُ بِهِ کاذِبٌ؛[۹] خيانتي بزرگ است که به برادرت سخني بگويي که او تو را باور دارد و صادق ميپندارد، ولي تو به او دروغ بگويي». مرحوم فيض کاشاني در اين موضوع هم، ضمن نقل احاديث متعدد از پيامبر خدا(ص) و پيشوايان ديگر،[۱۰] از ناپسندي دروغ در گفتار و خبر دادنها، همچنين قسمهاي دروغ در داد و ستد و شهادت دادن و ... سخن ميگويد و حديثي ميآورد که: «مؤمن شايد زنا کند، ولي دروغ نميگويد». که اين حديث، بيانگر تباين اساسي دروغگويي با ايمان است. حتي برخي دروغهايي به شوخي بيان ميکنند و قصدشان طنز و تفريح است، که آنان هم طعم ايمان را نچشيدهاند. از پيامبر اعظم(ص) چنين روايت شده است: «وَيلٌ للِذّي يُحدِّثُ فيکذِبُ لِيَضْحَکَ بِه القومُ، ويلٌ لَهُ، ويلٌ لَهُ؛[۱۱] واي به حال کسي که دروغ ميگويد تا مردم بخندند، واي بر او، واي بر او!» در تاريخ، بسيار کساني بودهاند که «جعل حديث» ميکردند و در مقابل ساختن حديث و نقل آن، پول ميگرفتند که از آنان به عنوان «بازرگانان حديث» ياد ميشود. در احاديث متعددي هم پيامبر خدا(ص) خبر داده از کساني که بر آن حضرت دروغ خواهند بست و آنان را لعنت کرده است. مشابه اين موضوع، نقل و پخش و چاپ اخبار و گزارشهاي دروغ و بياساسي است که ذهنيّت جامعه را تحت تأثير قرار ميدهد و موجي از ترديد و بدبيني پديد ميآورد و «تکذيبيّه»هاي بعدي هم نميتواند آثار سوء آن را از اذهان بزدايد. برخي رسانهها در «منبع خبري» خود دقت نميکنند و از هر سايت و خبرگزاري و منبعي نقل قول ميکنند و بسياري از مطالب تأييد نشده و بياساس را به «افراد موثّق» و «منبع مطمئن» و «محافل آگاه» نسبت ميدهند و به دروغ پراکني ميپردازند و سلامت رواني جامعه را به هم ميزنند. نقل شده است: اگر پيامبر از دروغ يکي از اصحابش مطلع ميشد، خاطره آن دروغ هرگز از ذهن و دل آن حضرت نميرفت، تا آنکه مطمئن شود آن شخص به درگاه الهي توبه کرده است.[۱۲] و اين، براي اصحاب رسانه و مطبوعات و خبرگزاريها درس عبرتي است تا هم در نقل خبرها به صحّت و امانت و دقت «منبع» اطمينان پيدا کنند، و هم اگر از کسي يا منبعي دروغي شنيدند و مخابره کردند يا منتشر ساختند و بعداً کذب آن را فهميدند، آن منبع را «تحريم خبري» کنند و به مطالبش اعتماد نکنند، تا توبه و درستکاري و اصلاح شدن آن برايشان ثابت شود. مرحوم فيض، سپس به بحث از مواردي که بنا به مصالحي «دروغ گفتن» جايز است ميپردازد، همچون آشتي دادن ميان دو نفري که اختلاف دارند، يا دروغي که در ميدان نبرد و در مقابله با دشمن به عنوان «فريب دشمن» و «جنگ رواني» گفته ميشود، که البته آن هم به قصد دفاع از جان و مال و نواميس مسلمانان در برابر تعرض دشمنان و کافران مهاجم و ضربهزدن به جبهه باطل است. در نهايت، ميفرمايد: «چون گاهي تشخيص موارد جواز دروغ دشوار است، سزاوار است که انسان تا ميتواند و راه گريزي دارد، از دروغ بپرهيزد». سپس موارد «توريه» را هم مورد بحث قرار ميدهد که براي رفع شرايطي که انسان در محذور قرار ميگيرد و «راست گفتن» عوارض تحملناپذيري دارد، حرف را به گونهاي ديگر بيان کند که محملي بر راست بودن هم داشته باشد. سعدي در گلستان گويد: «دروغ مصلحتآميز، به ز راستِ فتنهانگيز». و نيز گفتهاند: «جز راست نبايد گفت، هر راست نشايد گفت». دروغهايي را هم که جنبه «مبالغه»اي دارد، از موارد دروغ حرام مستثنا ميداند؛ مثل آنکه شخصي ميگويد: «صد بار به تو گفتم...» که ممکن است ۵ ـ ۶ بار بيشتر نگفته باشد؛ چون مقصود ، واقعاً عدد صدبار نيست، بلکه بيان کثرت است و مبالغه. در مواردي هم که کسي از روي تعارفات معمول، دروغميگويد، آن هم ناپسند است؛ مثل آنکه به چيزي علاقه دارد ولي چون به او تعارف ميکنند، ميگويد: ميل ندارم. از «اسماء» نقل شده: شبي که عايشه را هنگام عروسي به خانه پيامبر ميبرديم و زناني هم همراه ما بودند، در خانه جز مقداري شير نداشتيم. جامي از شير پر کرديم. پيامبر خدا قسمتي از آن را نوشيد و بقيه را به همسرش تعارف کرد. او خجالت کشيد و نگرفت. گفتم: دست پيامبر را ردّ مکن، بگير. او هم شرمگينانه گرفت و کمي نوشيد، سپس پيامبر به او گفت: به همراهانت هم بده. آن زنان همراه گفتند: «ميل نداريم». پيامبر فرمود: «هم گرسنگي، هم دروغ؟». ]گرسنگي و دروغ را با هم نياميزيد.[ گفتم: يا رسول الله! اگر يکي از ما به چيزي ميل داشته باشد و بگويد ميل و اشتها ندارم، آيا دروغ حساب ميشود؟ فرمود: «دروغ، ثبت ميشود، حتي اگر «دروغ کوچک» باشد».[۱۳] داستان «چوپان دروغگو» را بسياري در کتابهاي درسي خود خواندهاند. پيامد دروغ، سلب اعتماد از دروغگوست، چه فرد باشد چه يک مؤسسه، يا رسانه. آنان که در پي «جلب اعتماد عمومي»اند، بايد بدانند که اين منظور، با تبليغات و شعار حاصل نمي شود. مخاطبان رسانهها و احزاب و جرايد بايد «صداقت» ببينند، تا اعتمادشان جلب شود.
۴. دو زبانه بودن
از جلوههاي بروني نفاق، آن است که کسي گفتار و کردارش، يا ظاهر و باطنش، يا حرفهايش در برابر مخاطبان مختلف يا شرايط متغيّر، دگرگون باشد و با هر کس طبق دلخواه و پسند او حرف بزند. در روايات اسلامي از چنين اشخاصي با عنوان «ذووجهين» و «ذولسانين» ياد شده است. رسول خدا(ص) فرموده است: «از بدترين بندگان خدا در قيامت، کساني را خواهيد يافت که دو چهره بودهاند، با اين گروه حرفي ميزنند و با آن گروه حرفي ديگر، يا با اين گروه با چهره و رويي مواجه ميشوند و با گروه ديگر با چهره ديگر». فيض کاشاني از سخن چنين اشخاصي به عنوان يکي از «آفتهاي زبان» ياد کرده است[۱۴] و احاديثي را از طريق شيعه و اهل سنّت آورده است که اين حديث، يکي از آنهاست: خداوند به حضرت عيسي(ع) چنين موعظه فرمود: «لِيَکُنْ لسانُکَ في السِرِّ وَ العلانيةِ واحِداً و کذلک قَلبُک...[۱۵]؛ زبان و قلبت، در نهان و آشکار، يکي باشد. تو را از خودت برحذر ميدارم. خودت از خودت آگاهتري. دو زبان در يک دهان نميگنجد، همچنان که دو شمشير در يک غلاف!» به قول روانشاد سيد حسن حسيني: «رفيق ناخالص آن است که در حضور ، دست تو را ميبوسد، و در غياب، پايت را گاز ميگيرد».[۱۶] به يکي از صحابه پيامبر گفته شد: ما به حضور فرمانروايانمان ميرسيم و پيش آنان حرفهايي ميزنيم و چون بيرون ميآييم، حرفهاي ديگري ميزنيم. گفت: ما در زمان رسول خدا(ص) اين را «نفاق» ميشمرديم.[۱۷] گاهي «تجليل ظاهري» ميشود، ولي پشت سر «تخريب» صورت ميگيرد. گاهي «پشت صحنه» هاي خبرها با آنچه براي عموم گفته ميشود، متفاوت است و در «تحليل خبري»، قضايايي افشا ميشود که به مردم گفته نميشود، يا طور ديگري بيان ميگردد. گاهي گزارشهاي خبري، «اين سو» و «آن سو» دارد و کساني «مو» ميبينند و کساني «پيچش مو» و برخي «ابرو» و برخي ديگر «اشارتهاي ابرو». آن روز که پشت پرده افشا گردد سيماي گريم کرده رسوا گردد تزوير و ريا نمايش ننگيني است زشت است، اگر چه خوب اجرا گردد و آيا جز اين است که «دو زبانه» و «دوچهره» بودن، اجراي نوعي «نفاق رفتاري و گفتاري» است؟ به هر حال، گفتني درباره آفات زبان، به ويژه در قالبهاي جديد آن بسيار است. شايعه پراکني هم يکي از آنها است. زبان شايعهپراکني نيز گاهي «تلفن همراه» است و روش آن، ارسال پيامک». اميد است با شناخت اين آفتها، زبان و بيان خويش را کنترل کنيم و خود و جامعه را از عوارض و پيامدهاي آن، مصون داريم. پايان سخن را اين دعا قرار ميدهيم: «خدايا! خودنويسهاي ما را، آني به خودشان وامگذار. خدايا! عاقبتِ آفرينشهاي ادبي ما را، ختم به خير بگردان. خدايا! ولايت اهل بيت را، اوّل فهرستِ نوشتههاي ما قرار بده. خدايا! قلمهاي ما را، مأموم )ن وَ الْقَلَمِ( بگردان. خدايا! ما را از شيعيان اين انقلاب قرار بده...».[۱۸] آمين!
پينوشتها
۱ . محجّة البيضاء، فيض کاشاني، ج۵، ص۱۹۰ تا ۲۸۸، چاپ انتشارات اسلامي، جامعه مدرسين. ۲ . اين موضوع، تحت عنوان آفت هفتم در ص۲۱۵ آمده است. ۳ . همان، ص۲۱۷. ۴ . همان، ص۲۱۸. ۵ . اين بحث، تحت عنوان آفت يازدهم (السخرية والاستهزاء) در ص ۲۳۶ آمده است. ۶ . حجرات / ۱۱. ۷ . محجّة البيضاء، ج۵، ص۲۳۶. ۸ . همان، ص۲۳۷. ۹ . همان، ص۲۳۹، به نقل از صحيح بخاري. ۱۰ . همان، ص۲۳۹ به عنوان آفت چهاردهم، (الکذب في القول و اليمين). ۱۱ . همان، ص۲۴۰، به نقل از سنن ابي داود. ۱۲ . همان ،ص۲۴۳. ۱۳ . همان، ص۲۵۰. ۱۴ . همان، ص۲۸۰، آفت هفدهم (کلام ذي اللّسانين). ۱۵ . همان، ص۲۸۱. ۱۶ . برادهها، سيد حسن حسيني، ص۸۸. ۱۷ . محجّة البيضاء، ج۵، ص۲۸۲. ۱۸ . منظومه هشت ساله (صدرا ـ ريحانه)، ص۱۷.
منبع:
فصلنامه كوثر ـ شماره ۷۶ ـ زمستان ۱۳۸۷







