فرهنگ مصادیق:چراحسادت میکنیم؟ - برترینها
چراحسادت میکنیم؟
کی از دلایل حسادت، ترس از مقایسه شدن است. اما چرا مقایسه شدن، انسانها را میترساند؟ چون میترسند که در نهایت و پس از این مقایسه بدتر به نظر برسند.
معمولا افراد حسود با سؤالی مواجه هستند که دائم آن را با خود تکرار میکنند؛ «من چه چیزی از او کمتر دارم؟» و بدین ترتیب اسیر احساس بی کفایتی و ترس از آن میشوند.
برای بسیاری از ما پیش آمده که گاهی دچار احساس حسد نسبت به شخص دیگری میشویم. حسادت، احساسی است که با تلخی و ناراحتی تجربه میشود و در واقع ترکیبی از احساسات متفاوتی مانند حقارت، عصبانیت، کینه و نفرت است.
یکی از دلایل حسادت، ترس از مقایسه شدن است. اما چرا مقایسه شدن، انسانها را میترساند؟ چون میترسند که در نهایت و پس از این مقایسه بدتر به نظر برسند. معمولا افراد حسود با سؤالی مواجه هستند که دائم آن را با خود تکرار میکنند؛ «من چه چیزی از او کمتر دارم؟» و بدین ترتیب اسیر احساس بی کفایتی و ترس از آن میشوند.
اگر شما هم به دیگران حسادت میکنید، تنها به این دلیل است که خود را کامل و لایق نمیدانید. همیشه فکر میکنید چیزی کم دارید و دیگران بهتر از شما هستند و تواناییها و قابلیتهای بیشتری از شما دارند. آیا گاهی احساس حقارت میکنید یا خودتان را کوچک تر و نالایق تر از دیگران میدانید؟ در این صورت بدانید که بزرگترین دشمن شما خودتان هستید چون در مورد خودتان منفی فکر میکنید و میترسید مبادا با دیگران مقایسه شوید.
اگر ما خودمان را دست کم بگیریم نمیتوانیم باور کنیم که دیگران دوستمان دارند چون فکر میکنیم چطور ممکن است کسی آدمی را که دوست داشتنی نیست دوست داشته باشد و به همین دلیل دائم در مورد جذابیت مان دچار تردید میشویم.
اما اگر یاد بگیرید که خودتان را باور داشته باشید و از تفکرات منفی در مورد خودتان دست بکشید، قادر خواهید بود بر حس حسادت خود غلبه کنید. در واقع هر قدر خودتان را بپذیرید و قبول داشته باشید به همان میزان هم، حس حسادت تان کاهش خواهد یافت.
مثلا شما به دلیل ترس از دست دادن دوست، همسر یا هر شخصی که به او علاقه دارید آزادی آنها را محدود میکنید تا احساس مالکیت خود را تقویت کنید که معمولا این موضوع باعث خدشه دار شدن ارتباط شما میشود و چه بسا عاقبت آن را از هم میپاشد.
افراد حسود معمولا طرف مقابل را مقصر میدانند و از آنها انتظار دارند تغییر کنند و اگر آنها این کار را نکنند، آن را دلیلی برای بی علاقگی و بی توجهی شان میدانند.
اگر شما هم اینگونه هستید و میخواهید از این رفتارتان رهایی پیدا کنید، نخستین گامی که لازم است بردارید، پذیرش مسئولیت حسادت تان است. همسر شما مسئول مشکلات شما نیست؛ حتی اگر با دیگران صمیمانه رفتار کند یا با هیجان حرف بزند. آنچه از شما فردی حسود میسازد او نیست بلکه خود شما هستید که به کمک قدرت تخیل و تفکرتان این حسادت را به وجود میآورید. این شما هستید که از مکالمهای ساده، رابطهای جدی میسازید. به احتمال قوی تمام مشکلات را تفکرات شما که ناشی از مسائلی ساده و بی اهمیت است، خلق میکند.
تا به حال با خود فکر کردهاید که چرا نمیتوانید به دیگران- مثلا همسرتان- اعتماد کنید؟ این بی اعتمادی هیچ ارتباطی به رفتار طرف مقابلتان ندارد. این بی اعتمادی فقط به دلیل بی اعتمادی ای است که نسبت به خودتان در درونتان احساس میکنید. شما از خودتان مطمئن نیستید و هر کسی را در اطرافتان، از خودتان بهتر میدانید.
شما نسبت به تواناییهای خود دچار تردید هستید و دائم خود را زیر سؤال میبرید.
در اینجا این موضوع پیش میآید که از خود سؤال کنید «آیا میخواهم حسود باشم؟» اگر پاسخ شما منفی است؛ یعنی میپذیرید که حسادت برای هیچ کس فایدهای ندارد. در این صورت منطقی یا غیرمنطقی بودن حسادت تان اهمیتی ندارد؛ مهم این است که شما دیگر حسادت نکنید.
راه بهبود
بسیاری از افرادی که نسبت به دیگران حسد میورزند احساس میکنند که هیچ گاه نمیتوانند دست از این کار خود بردارند و خیال میکنند هیچ امیدی برایشان وجود ندارد.
بسیاری از افراد آن قدر از حسادت خود رنج میبرند که گاهی نزد مشاور میروند و از او کمک میخواهند و جالب است که حتی در این زمان هم احساس میکنند نمیتوانند نتیجه بگیرند و شاید به همین دلیل هم باشد که به شدت ناامیدند؛ چون حسادت سال هاست همراه آنهاست و بعید میدانند بتوانند آن را از خود دور کنند. این افراد هنگام مراجعه مطرح میکنند: «من همیشه این طور بودهام. پدرم هم همین طور بود!» آیا این نوع تفکر برای شما هم آشناست؟ اگر پاسختان مثبت است، حتما آن را از ذهن خود بیرون کنید. شما به عنوان فردی حسود به دنیا نیامدهاید. به علاوه با احساس افسردگی، ترس و حقارت هم متولد نشدهاید و تمام این احساسات منفی را بعد از تولد آموختهاید.
اما ناامید نشوید! شما میتوانید چیزهایی را که آموختهاید فراموش کنید و به جای آنها عادات خوبی را بیاموزید. البته ترک عادت و تغییر شکل فکر و رفتار نیازمند زمان، صبر و بردباری زیادی است که باید آنها را در خود تقویت کنید. شاید در اطرافتان کسانی را دیده باشید که ظرف یک روز سیگار را ترک میکنند.
شاید هم این موضوع در بعضی افراد زمان بیشتری بگیرد. در واقع با توجه به شناختی که از خود دارید به خود فرصت دهید تا بتوانید عادات غلط تان را فراموش کرده و رفتارهای صحیح را جایگزین شان کنید. ترک سیگار هم به اندازه ترک حسادت سخت است. دلیل اصلی حسادت، داشتن احساس منفی نسبت به خودتان و نداشتن اعتماد به نفس لازم است. این عادت در طول دوران زندگی شما پرورش یافته اما شما با آن متولد نشدهاید؛ به همین دلیل هم میتوانید یاد بگیرید که چگونه میتوان به خود اعتماد داشت و خود را باور کرد. اگر بتوانید مسئولیت رفتار خود(حسادت تان) را بپذیرید و بیاموزید که خودتان را دوست داشته باشید، این موضوع کمک زیادی برای ترک حسادت به شما خواهد کرد. آزار و رنج روحی همیشه حاصل رفتار و تفکرات منفی است. همکار، دوست و همسر شما نمیتوانند سبب بروز احساس منفی در شما شوند. این خود شما هستید که بر اساس رفتار و شرایط با تفکراتی که برای خود تعریف کردهاید این کار را میکنید.
این شرایط با دردهای جسمانی متفاوت است. اگر کسی کشیدهای به گوش شما بزند، دردتان میگیرد. در این حالت شما انتخابی میان درد کشیدن یا نکشیدن ندارید. در چنین شرایطی طبیعی است که آن ضربه باعث بروز درد در شما شود. اما اگر از دست آن فرد عصبانی شوید، این به دلیل تفکر عصبانی و کینه جویانهای است که در ذهن شماست. احساس خشم را خودتان با توجه به نوع ارزیابی و نگرشی که از فرد مقابلتان در خود به وجود میآورید، سبب میشوید. شاید با خود بگویید: «چطور به خود اجازه داد با من اینگونه رفتار کند. من هم میدانم از این به بعد چطور رفتار کنم.» اگر فکر میکنید که باید عصبانی شوید، چنین ذهنیتی به شما اجازه نمیدهد آرام باشید.
هنگامی که اینگونه فکر کنید جز عصبانیت چاره دیگری ندارید؛ البته این به آن معنا نیست که شما حق عصبانی شدن ندارید؛ یعنی پیشنهاد نمیشود اگر کسی کشیدهای به گوشتان زد، طرف دیگر صورت تان را نیز مقابل او بگیرید! اما شما میتوانید انتخاب کنید که چطور واکنش نشان دهید. در واقع شما با تفکرات تان باعث بروز کینه و عصبانیت در خودتان میشوید. حتما شما هم افرادی را دیدهاید که در شرایط مشابه واکنشهای مشابهی را نشان میدهند شاید با خود گفتهاید: «چرا این طور رفتار میکند اتفاقی که نیفتاده!» چون شما در چنین شرایطی آرامش خود را حفظ میکردید.
این مثال نشان میدهد که ۲نوع نگاه متفاوت منجر به بروز واکنشهای متفاوتی هم خواهند شد. اما اگر میخواهید از اندیشههای منفی فرار کنید یا آن را تعدیل سازید، یادبگیرید که شیوه فکر کردن خود را تغییر دهید و متفاوت تر از قبل فکر کنید؛ برای این کار هم حتما باید انگیزه لازم را داشته باشید و شرایط لازم را نیز مهیا سازید.
شما ارزشمندید!
همان گونه که گفته شد دلیل حسادت، احساس حقارت و بی کفایتی است. اگر بتوانید این احساس بی کفایتی را شکست دهید، یعنی خود را بیش از پیش بپذیرید، میتوانید حس حسادت را شکست دهید. اگر بدانید چرا در مورد خودتان احساس خوبی ندارید، راحت تر میتوانید اعتماد به نفس تان را افزایش دهید. فراموش نکنید که سالهای اولیه زندگی بر رشد و پیشرفت اعتماد به نفس ما خیلی مهم و تأثیرگذارند. هنگامی که با خانواده خود زندگی میکنیم، تجربیات بسیاری برای افکار، احساسات و رفتار آینده مان به دست میآوریم. ما در سالهای نخست تولد سعی میکنیم دنیای اطراف خود را بشناسیم و کشف کنیم. والدین نیز سعی میکنند خواستههای فرزندانشان را برآورده سازند ولی گاهی در ازای خواستههایی معین، این علاقه را به گونهای نثار فرزندانشان میکنند که آنها را به آن وابسته میسازند؛ «بچه خوبی باش و تمام غذایت را بخور!»، «اگر اتاقت را تمیز نکنی دیگر با تو حرف نمیزنم»، «وقتی شیطنت میکنی دوستت ندارم!» و... . والدین با این قبیل سخنان، حتی اگر هدف شان عادت دادن فرزندشان به عادتی خوب باشد باز هم نوعی فشار را بر او اعمال میکنند و میخواهند کودک بداند که آنان به فکر خیر و صلاح او هستند و برای اینکه آنها را قبول داشته باشند باید کارهایی را که میخواهند انجام دهد. به این ترتیب فرزندشان یاد میگیرد که چگونه محبتی را که برایش اهمیت زیادی دارد از آنها دریافت کند.
اگر ما در دوران کودکی به طور مداوم مورد انتقاد قرار گرفته باشیم، تنبلی کرده و وظایف خود را انجام نداده باشیم، به این نتیجه خواهیم رسید که فقط تا وقتی که وظایف مان را انجام دهیم از ما انتقاد نخواهد شد. اما این کارها در بزرگسالی خیلی دشوار میشود و با این روش احساس گناه خواهیم کرد. فکر میکنیم فقط اگر مطابق آنچه دیگران میخواهند باشیم، لایق دوست داشتن خواهیم بود و میتوانیم علایق و تایید آنها را جذب کنیم. ما معمولا برای راضی نگه داشتن دیگران کارهای زیادی انجام میدهیم و حتی اگر تمایل به انجام کاری نداشته باشیم به خاطر جلب رضایت بقیه آن را انجام دهیم و بدین ترتیب بیشتر نیازها و خواستههای خودمان را سرکوب میکنیم تا آرامش داشته باشیم.
گاهی پیش میآید که وقتی کاری را فقط به خاطر رضایت خودمان انجام میدهیم، احساس بدی پیدا میکنیم.
در ذهن بسیاری از ما عقایدی جای گرفتهاند که به شدت تحت تأثیر تفکرات والدین ما هستند. مثلا زمانی که از انجام کاری میترسیم، به خودمان نهیب میزنیم: «تو به هیچ دردی نمیخوری و به اندازه کافی قوی و شجاع نیستی!» درست همان گونه که در زمان بچگی اینگونه جملات را بارها و بارها از زبان والدین خود شنیدهایم! در عوض هرقدر کاری را بهتر انجام دهیم خودمان را بیشتر دوست خواهیم داشت؛ یعنی دوست داشتن خود را همیشه منوط به شرایط خاصی میدانیم!
مقایسه ممنوع!
یکی از روشهای تربیتی مورد علاقه بسیاری از والدین مقایسه کودک با هم سن و سالهای اوست؛ «از برادرت یاد بگیر! ببین همیشه به حرف من گوش میدهد و چه پسر خوبی است! اما تو هیچ وقت به حرفهای من گوش نمیدهی!». هدف والدین از این مقایسهها ترغیب فرزندشان برای رشد بیشتر و دقت بالاتر در انجام کارهاست؛ اینکه توقع دارند فرزندشان همیشه مطیع باشد و به حرف آنها توجه کند، ولی نمیدانند این کار ممکن است چه تأثیر بدی در او داشته باشد.
مقایسه شدن با دیگران به ما نشان میدهد که ۲ نوع انسان وجود دارد؛ خوب و بد، دوست داشتنی و مورد نفرت، فعال و تنبل، خجالتی و پرخاشگر و اینکه ما معمولا باید بتوانیم مانند دیگران خوب و محبوب و دوست داشتنی باشیم؛ بنابراین از همین جا نخستین نشانههای حسادت در ما شکل میگیرند؛ «چرا من به خوبی برادرم نیستم؟ چرا من نمیتوانم به حرف بزرگ ترها توجه کنم؟ چرا من مانند او دوست داشتنی نیستم؟ و...»؛ بدین ترتیب ما هنگام بزرگسالی هم دائم خود را با دیگران مقایسه میکنیم و به دنبال این هستیم که بدانیم دیگران صاحب چه چیزهایی هستند که ما نیستیم؛ پول بیشتر، زیبایی بیشتر، کار بهتر و... ؛ بنابراین همیشه حسرت میخوریم که چرا نمیتوانیم مانند دیگران موفق باشیم؟! اما فراموش نکنید که هیچ گاه خود را با «هیچ کس» مقایسه نکنید چون همیشه موقعیت، کار و شخص بهتری وجود دارد؛ بنابراین اگر ما بخواهیم دائم خود را با بقیه مقایسه کنیم باید همیشه غبطه بخوریم و درمواقعی نیز حسد بورزیم و درنتیجه قدر خودمان را نمیدانیم و بدین ترتیب احساس شکست و تبعیض میکنیم. در عوض میتوانیم بدون توجه به دیگران و فقط برای رضایت خودمان برای به دست آوردن آنچه میخواهیم تلاش کنیم. اگر ادعا میکنیم میتوانیم خودمان را دوست داشته باشیم، بدین معناست که باید خود را با تمام خطاها و ضعف هایمان بپذیریم و دوست داشته باشیم. فراموش نکنید تنها در صورتی میتوانید واقعا دیگران را به گونهای صحیح دوست داشته باشید که بتوانید خودتان را دوست داشته باشید.
اگر خودمان را دوست نداشته باشیم، در این صورت به شدت به وجود کسی که ما را دوست داشته باشد احساس نیاز میکنیم و آن موقع است که محتاج دوست داشته شدن از طرف دیگران هستیم و زمانی که این فرد- به هر دلیلی- از ما دور شود، با رفتن او خود را شکست خورده میدانیم و در موارد بسیاری نیز شروع میکنیم به مقایسه خود با دیگران و گاهی نیز به شرایط شان حسادت میورزیم؛ بدین ترتیب تبدیل به انسان ناامیدی میشویم که حتی هیچ میلی به تلاش و کوشش برای زندگی بهتر هم ندارد. در واقع هر قدر شما بتوانید خود را بپذیرید، به همان اندازه هم قادر خواهید بود در شرایط بحرانی بیشتر و بهتر شرایط را بپذیرید، بنابراین به توانایی هایتان توجه کنید، با ابعاد منفی وجود خود آشنا شوید و آنها را هم بپذیرید؛ اما درصدد اصلاح شان برآیید؛ بدین ترتیب به جای حسادت ورزیدن به دیگران به آنها نیز عشق میورزید و به دنبال آن، آرامش بیشتری را تجربه میکنید.
منبع
همشهری آنلاین







