تبعید-ویکی فقه
تبعید (تَغْریب؛ نَفی بَلَد). یعنی بیرون کردن بزه کار از محلّ زندگی یا محلّ ارتکاب بزه و یا محلّ اجرای حد که از آن در باب حدود سخن رفته است.
محتویات
- ۱ معنای لغوی تبعید
- ۲ معنای اصطلاحی تبعید
- ۳ کاربرد تبعید در متون فقهی
- ۴ تبعید در یونان باستان
- ۵ مشروعیت تبعید
- ۶ تعزیر یا حد بودن تبعید
- ۷ تعابیر قرآن از تبعید
- ۸ مصادیق تبعید در قرآن
- ۹ تبعید در اقوام پیشین
- ۱۰ تبعید در عصر جاهلیت
- ۱۱ موارد تبعید در اسلام
- ۱۲ جرایم قتل و خون ریزی
- ۱۳ جرایم مخل امنیت و سلامت جامعه
- ۱۴ جرایم مربوط به دولت اسلامی
- ۱۵ جرایم فحشا
- ۱۵.۱ لواط کننده
- ۱۵.۲ قوّاد
- ۱۵.۳ مخنَّث
- ۱۵.۴ احکام اختصاصی اهل سنت
- ۱۵.۵ زنای غیرمحصن
- ۱۵.۵.۱ حکم تبعید
- ۱۵.۵.۲ حد یا تعزیر بودن
- ۱۵.۵.۳ مدت تبعید
- ۱۵.۵.۴ محل شروع تبعید
- ۱۵.۵.۵ محل تبعید
- ۱۵.۵.۶ موارد تأخیر اجرا
- ۱۵.۵.۷ تبعید زن زانیه
- ۱۵.۵.۸ زندانی زانی
- ۱۵.۵.۹ نفقه
- ۱۵.۵.۱۰ حقوق تبعیدی
- ۱۵.۵.۱۱ تجارت در محل تبعید
- ۱۵.۵.۱۲ بازگشت تبعیدی به وطن
- ۱۵.۵.۱۳ ادعای اتمام مدت
- ۱۵.۵.۱۴ بازگشت پس از اتمام مدت
- ۱۶ پانویس
معنای لغوی تبعید
تبعید، از ریشه «ب ـ ع ـ د» و در لغت به معنای دور کردن است(۱)(۲)(۳)(۴).
معنای اصطلاحی تبعید
این واژه در زبان فارسی در اصطلاح فقه و حقوق عبارت است از بیرون کردن مجرم از محل ارتکاب جرم یا اقامت گاه وی (۵). و به تعبیر دیگر، مجازاتی است که به موجب آن فرد مجرم از اقامت در وطن و شهر خود ممنوع شده، برای مدتی معین به سکونت در محلی دیگر محکوم گردد(۶)(۷).
این اصطلاح ظاهراً پس از مشروطه در ایران رواج یافته (۸). و امروزه در متون قانونی بسیار متداول است(۹)(۱۰)(۱۱)(۱۲).
کاربرد تبعید در متون فقهی
در متون فقهی کاربرد دو اصطلاح «تغریب» و «نفی» (یا نفی بلد). به همین معنا (۱۳)(۱۴)(۱۵)(۱۶)(۱۷)(۱۸)(۱۹)(۲۰)(۲۱)(۲۲)(۲۳). بسیار شایع تر بوده است(۲۴).
تبعید در یونان باستان
در متون تاریخی نوعی تبعید مطرح شده که تبعید با رأی عمومی یا «طرد اجتماعی» نامیده می شود. در این نوع تبعید که در یونان باستان معمول بوده، برخی افراد که اقامت آنان در یک محل خطرناک و زیان آور تشخیص داده می شد، با استناد به آرای عمومی و بدون محاکمه و دادرسی و اتهامی خاص به گونه موقت از شهر بیرون رانده می شدند(۲۵).
مشروعیت تبعید
با استناد به آیه «اَوْ یُنْفَوْا مِنَ الارض...»، (۲۶). احادیث معتبر (۲۷). و سیره پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم و امام علی علیه السلام (۲۸)(۲۹)(۳۰). مجازات تبعید، مشروعیت یافته و در باره عقوبت بودن تبعید برای برخی جرایم، از جمله محاربه و قیادت و زنا و قتل (در پاره ای موارد).، اجماع حاصل شده و دلیل عقلی نیز اقامه شده است(۳۱)(۳۲)(۳۳)(۳۴).
تعزیر یا حد بودن تبعید
فقها درباره این که تبعید تعزیر است یا حد اختلاف نظر دارند. بیشتر فقهای شیعه (۳۵)(۳۶)(۳۷). و اهل سنت (۳۸)(۳۹). بر آن اند که تبعید حد به شمار می رود، زیرا برای جرایم خاص مانند محاربه تشریع شده است؛ اما عده ای دیگر برآن اند که تبعید تعزیر است، از آن رو که مورد و میزان آن به نظر حاکم شرع واگذار شده است(۴۰)(۴۱)(۴۲).
منشأ اختلاف آراء
منشأ اختلاف آراء در این باره اینست که: چنان چه تعزیر کیفری دانسته شود که میزان و حدود آن در شرع دقیقاً معیّن نشده (۴۳)(۴۴). ــ هم چنان که نظر مشهور همین است (۴۵)(۴۶). ــ تبعید نوعی حد خواهد بود، زیرا در پاره ای جرایم مانند محاربه و قتل فرزند به دست پدر ، میزان تبعید مشخص شده است، (۴۷)(۴۸). ولی اگر بر آن باشیم که تعریف مزبور برای تعزیر جنبه غالبی دارد و در مواردی خاص، میزان تعزیر در شرع معیّن گردیده، (۴۹). احتمال تعزیر بودن تبعید به طور جدّی مطرح می شود.
نظر فقهای شیعه و سنی
به تصریح برخی فقهای شیعه، حاکم اسلامی برای برخی جرایم می تواند کیفر تبعید را به عنوان تعزیر مقرر دارد(۵۰).
برخی نیز به طور کلی تبعید را نوعی تعزیر شمرده اند(۵۱)(۵۲).
برخی از اهل سنّت نیز تبعید را از مصادیق تعزیر دانسته اند(۵۳)(۵۴).
بعضی محققان با استناد به احادیث (۵۵). بر آن اند که تبعید پیش از اسلام متداول بوده و به ویژه در باره مرد زانی اجرا می شده است.
تعابیر قرآن از تبعید
قرآن از تبعید با تعبیرهایی گوناگون یاد کرده است؛ از جمله:
«نفی» یعنی دور کردن از سرزمین: «یُنفَوا مِنَ الاَرضِ»(۵۶).
«اخراج» یا بیرون راندن از سرزمین خود: «اَخرَجَ الَّذینَ کَفَروا... مِن دیـرِهِم»(۵۷)(۵۸).
«جلاء» یعنی دور کردن از وطن: «وَلَوْلَا أَن کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْجَلَاء لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیَا...»(۵۹).
محروم شدن از مجاورت با ساکنان شهر: «لا یُجاوِرونَکَ فیها اِلاّ قَلیلا»(۶۰).
به نظر برخی مفسران مفهوم «جلاء» از دو نظر با «اِخراج» تفاوت دارد: یکی اینکه در جلاء شخص همراه با خانواده و فرزندان خود از وطنش دور می شود. دیگر آن که جلاء بر خلاف اخراج به صورت گروهی صورت می گیرد(۶۱).
مصادیق تبعید در قرآن
در قرآن افزون بر آمدن مصادیق تبعید در میان امت های گذشته، مانند تبعید سامری از میان بنی اسرائیل (۶۲)(۶۳)(۶۴)(۶۵).، تهدید شدن حضرت لوط (۶۶)(۶۷)(۶۸). و نیز حضرت شعیب و پیروانش به تبعید شدن از شهر (۶۹). و نقشه تبعید پیامبراکرم صلی الله علیه وآله از مکه از سوی کفار قریش، (۷۰)(۷۱)(۷۲)(۷۳). از مقرر شدن این مجازات برای جرایمی خاص سخن به میان آمده و برخی از احکام شرعی آن بیان شده است.
تبعید در اقوام پیشین
تبعید و بیرون راندن افراد از وطن یا شهری که در آن زندگی می کنند، از مجازات هایی است که از زمان های بسیار دور رواج داشته است، هر چند در هر عصر و منطقه ای با توجه به اوضاع خاص آن و ویژگی های محیط و فرد مجرم، دارای شرایط متفاوتی بوده است؛ گاهی تنها افراد از شهر محل سکونت خود اخراج می شدند و انتخاب محل اقامت آنان در اختیار خودشان بود.
گاه افزون بر بیرون کردن محکومان از وطن، محل و مدت تبعید آنان نیز معین می شد؛ هم چنین تبعید گاهی گروهی و به صورت دسته جمعی بوده و گاه به گونه فردی صورت می گرفته است، چنان که گاهی به حق و در پی ارتکاب جرم بود و در بسیاری موارد نیز به باطل و به جهت نسبت دادن اتهاماتی ناروا صورت می گرفت.
تبعید قوم یهود
در کتاب مقدس از تبعید قوم یهود به دست بخت النصر یاد شده و آمده است که وی برای مدتی طولانی گروهی از آنان را از دیار خود بیرون کرد و به بابل انتقال داد(۷۴).
در برخی آیات قرآن نیز از تبعید گروهی از یهود یاد شده است؛ از جمله در سوره بقره ذکر شده که برخی یهودیان تبعید شده، (۷۵)(۷۶). از پیامبر خویش خواستند تا فرمانده ای برای آنان برگزیند تا با نبرد کردن با دشمنان، به وطن خود بازگردند: «قالوا لِنَبِیّ لَهُمُ ابعَث لَنا مَلِکـًا نُقـتِل فی سَبیلِ اللّهِ... و ما لَنا اَلاَّ نُقـتِلَ فی سَبیلِ اللّهِ و قَد اُخرِجنا مِن دِیـرِنا و اَبنائِنا»(۷۷).
مفسران گروهی از جباران یا جالوت یا عمالقه را از کسانی شمرده اند که بر سرزمین آنان مسلط شدند و مردان را از شهر بیرون راندند و زنان و فرزندانشان را به اسارت گرفتند(۷۸)(۷۹).
در آیه ۸۵ بقره نیز به تبعید ناروای یهودیان از سوی یکدیگر اشاره شده و آنان به این جهت مذمت شده اند: «ثُمَّ اَنتُم... و تُخرِجونَ فَریقـًا مِنکُم مِن دِیـرِهِم... و هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیکُم اِخراجُهُم»(۸۰).
این آیه درباره قبایل بنی قریظه و بنی نضیر ساکن در مدینه نازل شد.
هر یک از این دو قبیله با یکی از دو طایفه اوس و خزرج هم پیمان بودند و هرگاه با یکدیگر به نزاع بر می خاستند، گروه غالب، دیگری را از وطن خود بیرون می کرد(۸۱).
برخی گفته اند که این آیه درباره رویه بنی اسرائیل است که هرگاه قبیله ای دیگر را ضعیف می یافتند، آنان را از وطن خود بیرون می راندند(۸۲)(۸۳)(۸۴).
تبعید سامری
قرآن به سرگذشت سامری اشاره کرده که در پی ایجاد انحراف و کج روی در میان بنی اسرائیل، حضرت موسی علیه السلام وی را از میان قوم خود تبعید کرد: «فَاذهَب فَاِنَّ لَکَ فِی الحَیوهِ اَن تَقولَ لا مِسَاسَ»(۸۵)(۸۶)(۸۷)(۸۸).
برخی گفته اند که حضرت موسی به بنی اسرائیل فرمان داد تا هم نشینی و سخن گفتن و غذا خوردن با سامری را ترک گویند (۸۹)(۹۰)(۹۱).، در نتیجه وی مجبور به ترک شهر شد و در بیابان هم نشین درندگان گردید(۹۲)(۹۳)(۹۴).
تبعید پیامبران الهی
در آیات متعدد دیگر نیز از تهدید شدن پیامبران الهی به تبعید از وطن، از جانب کافران یاد شده است؛ از جمله در سوره ابراهیم این تهدید از سوی کافران نسبت به انبیای الهی مطرح شده: «قالَ الَّذینَ کَفَروا لِرُسُلِهِم لَنُخرِجَنَّکُم مِن اَرضِنا اَو لَتَعودُنَّ فی مِلَّتِنا»؛ (۹۵). هم چنین در آیه «قالوا لـَئِن لَم تَنتَهِ یــلوطُ لَتَکونَنَّ مِنَ المُخرَجین»(۹۶). از تهدید شدن حضرت لوط علیه السلام به تبعید از محل اقامت خود یاد شده است (۹۷)(۹۸)(۹۹)(۱۰۰). در آیه ای دیگر این تهدید در مورد حضرت شعیب علیه السلام و پیروانش نقل شده است: «لَنُخرِجَنَّکَ یـشُعَیبُ و الَّذینَ ءامَنوا مَعَکَ مِن قَریَتِنا»(۱۰۱)(۱۰۲)(۱۰۳)(۱۰۴).
تبعید در عصر جاهلیت
کیفر تبعید در میان مشرکان صدر اسلام نیز رایج بود و آنان کسانی را که در برابر آیین باطل آنان به مخالفت بر می خاستند، از شهر خود تبعید یا به آن تهدید می کردند.
توطئه تبعید پیامبر
در آیه: «و اِذ یَمکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَروا لِیُثبِتوکَ اَو یَقتُلوکَ اَو یُخرِجوکَ و یَمکُرونَ و یَمکُرُ اللّهُ...»(۱۰۵). از توطئه مشرکان مبنی بر زندانی کردن یا کشتن یا تبعید کردن پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله یاد شده است(۱۰۶)(۱۰۷)(۱۰۸).(۱۰۹)(۱۱۰).
نقل شده است که مشرکان در دارالندوه گرد آمدند و ابتدا تصمیم گرفتند که پیامبر صلی الله علیه وآله را در خانه زندانی کنند یا او را از مکه بیرون کنند تا به هر جا خواست برود؛ (۱۱۱)(۱۱۲)(۱۱۳). ولی چون هراس داشتند که آن حضرت قبایل دیگر را از بت پرستی باز دارد (۱۱۴). یا با گردآوری یارانی با مشرکان وارد جنگ شود (۱۱۵)(۱۱۶)(۱۱۷).از تبعید آن حضرت منصرف شدند و به قتل وی تصمیم گرفتند.
تبعید پیروان پیامبر
مشرکان مکه پیروان پیامبر را به جهت ایمان آوردن به آن حضرت و رهاکردن بت پرستی، به ناحق از مکه تبعید کردند: «اَلَّذینَ اُخرِجوا مِن دِیـرِهِم بِغَیرِ حَقّ»(۱۱۸)(۱۱۹)(۱۲۰)(۱۲۱)(۱۲۲)(۱۲۳).
البته به نظر برخی مفسران، بیرون کردن مسلمانان از سوی مشرکان به طور مستقیم انجام نشد، بلکه مسلمانان به سبب آزار و اذیت مشرکان به ترک آن شهر مجبور شدند(۱۲۴)(۱۲۵).
(۱۲۶).
موارد تبعید در اسلام
با ظهور اسلام ، ابتدا به موجب آیه پانزدهم سوره نساء این کیفر در جرم زنا پذیرفته شد، ولی بعدها با آیه جَلد (۱۲۷). نسخ گردید(۱۲۸).
از تتبّع در احادیث و فتاوای فقهی می توان دریافت که در اسلام کیفر تبعید برای حدود بیست جرم مقرر شده است.
این جرایم به چهار دسته کلی تقسیم می شوند: قتل و خون ریزی ، جرایم مخلِّ امنیت و سلامت جامعه، جرایم مرتبط با دولت اسلامی ، فحشا.
جرایم قتل و خون ریزی
جرایم قتل و خون ریزی شامل قتل فرزند ، قتل بَرده ، قتل کافر ذمّی ، مُثله کردن مرده و مانند این هاست.
قتل فرزند توسط پدر
اگر پدر فرزند خود را بکُشد، برخی فقها از جمله یحیی بن سعید حلّی (۱۲۹). و مجلسی (۱۳۰)(۱۳۱)(۱۳۲)(۱۳۳). از باب تعزیر قایل به تبعید شده اند.
مستند این فتوا ، حدیث «وَ یُنفی عن مَسْقَط رأسه» از امام باقر علیه السلام است (۱۳۴). که مراد از «مسقط الرأس»، وطن مجرم است (۱۳۵). و مدت تبعید به نظر حاکم بستگی دارد(۱۳۶).
قتل برده
در باره تبعید شخصی که برده خود را بکشد، احادیثی در منابع شیعی (۱۳۷). و منابع اهل سنّت (۱۳۸)(۱۳۹). آمده است؛ از دیدگاه اهل سنّت سند آن ها ضعیف است، ولی معدودی از فقهای امامی (۱۴۰)(۱۴۱). در این باره به تبعید فتوا داده اند.
هم چنین در باره تبعید شخصی که برده فردی دیگر را به قتل برساند، در منابع عامه احادیثی آمده (۱۴۲). و برخی خلفا ، چنین قاتلی را به یک سال تبعید محکوم کرده اند(۱۴۳).
با این همه، در منابع فقهی فتوایی در این باره دیده نمی شود.
البته قول به تعزیر و حبس در برخی منابع مطرح شده است(۱۴۴).
در روایتی از پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم ــ که از طریق عامه نقل شده ــ به تبعید قاتل فرد ذمّی حکم شده (۱۴۵). و موردی گزارش شده که عمر بن عبدالعزیز چنین قاتلی را تبعید کرد (۱۴۶). با این همه، فقهای اهل سنّت به آن فتوا نداده اند، هر چند قایل به تعزیر شده اند(۱۴۷).
مثله کننده مرده
هم چنین در باره تبعیدِ مثله کننده مرده، از امام رضا علیه السلام حدیثی روایت شده، (۱۴۸)(۱۴۹). ولی فتوایی در این زمینه دیده نشده است.
جرایم مخل امنیت و سلامت جامعه
مصادیقی از جرایم مخلِّ امنیت و سلامت جامعه که مشمول کیفر تبعید می شوند، عبارت اند از: سرقت ، احتکار و محاربه .
سارق
در باره تبعید سارق احادیثی نقل شده، (۱۵۰)(۱۵۱). ولی فتوای فقهی دیده نشده است(۱۵۲).
البته در این باره در منابع عامه قول به تبعید وجود دارد، (۱۵۳). هم چنان که برخی از اهل سنّت (۱۵۴). محتکر را محکوم به تبعید دانسته اند.
محارب
محاربه از مهم ترین موجبات تبعید است(۱۵۵).
تعریف
محارب کسی است که سلاح بر می کشد یا ترس و وحشت ایجاد می کند(۱۵۶)(۱۵۷).
حکم
در قرآن کریم (۱۵۸). و احادیث متعدد (۱۵۹)(۱۶۰). به کیفر تبعید برای محارب تصریح شده است.
مدت تبعید
مدت تبعید محارب در برخی احادیث (۱۶۱). و فتاوای فقهی (۱۶۲)(۱۶۳)(۱۶۴). یک سال ذکر شده است، اما بسیاری از فقهای شیعه (۱۶۵)(۱۶۶)(۱۶۷). و بیش تر فقهای عامه (۱۶۸)(۱۶۹). مدت تبعید را مادام العمر شمرده اند، مگر آن که محارب توبه کند(۱۷۰)(۱۷۱)(۱۷۲)(۱۷۳)(۱۷۴)(۱۷۵)(۱۷۶).
مراد از تبعید
مراد از تبعید محارب آن است که اجازه استقرار وی در یک سرزمین خاص داده نشود و از اقامت او در هر منطقه ای جلوگیری گردد (۱۷۷)(۱۷۸)(۱۷۹). یا مدتی از بلاد اسلامی تبعید شود(۱۸۰)(۱۸۱).
محارب زن
برخی فقهای شیعی با تبعید محاربی که زن باشد، موافق اند (۱۸۲)(۱۸۳)(۱۸۴). و نیز از اهل سنّت، مالک بن انس ، (۱۸۵). با این نظر موافق است، اما به نظر برخی فقیهان امامی و اهل سنّت، این کیفر ویژه مردان است(۱۸۶)(۱۸۷).
موارد عدم تبعید
اگر محارب پیش از دستگیری توبه کند، به استناد آیه ۳۳ سوره مائده ، تبعید نخواهد شد(۱۸۸).
هم چنین در صورت بیمار بودن محارب، برخی مذاهب عامه بر آن اند که کیفر تبعید موقتاً اجرا نمی شود(۱۸۹).
نوع وجوب تبعید محارب
تبعید محارب به حکم حاکم اسلامی، به نظر برخی فقهای شیعه (۱۹۰)(۱۹۱). و اهل سنّت (از جمله مالکیان و ظاهریان (۱۹۲)(۱۹۳).). واجب تخییری است و از دیدگاه برخی فقیهان عامه، (۱۹۴). و امامی (۱۹۵). واجب ترتیبی است.
تبعید طلیع و ردء
حکم تبعید برای « طَلیع » (کسی که برای محارب دیده بانی می کند). یا « رَدْء » (کسی که محارب را یاری می رساند).، مقرر نشده است، (۱۹۶). ولی برخی از عامه آنان را مستوجب تبعید دانسته اند(۱۹۷).
نوع رفتار با تبعید شده
در منابع فقهی در باره چگونگی رفتار با محاربِ تبعید شده و نیز پناه بردن وی به کفار ، فروعی آمده است(۱۹۸)(۱۹۹).
بر حاکم شرع واجب است به اهل هر شهری که محارب وارد آن می شود، بنویسد که با او هم نشینی نکنند و هم غذا نشوند و از داد و ستد با وی خودداری ورزند تا نتواند در یک شهر استقرار پیدا کند(۲۰۰)(۲۰۱).
موارد پذیرفته نشده در فقه شیعه
برای برخی دیگر از جرایم اخلال در امنیت و سلامت جامعه، شماری از اهل سنّت به کیفر تبعید رأی داده اند، از جمله در باره کسی که با مطرح کردن پرسش های پیچیده در صدد خوار کردن اشخاص است، ذبح کننده حیوان بدون آگاهی از احکام و شرایط آن، و قاتلی که اولیای دم او را می بخشند؛ ولی این موارد در فقه شیعه پذیرفته نشده است(۲۰۲)(۲۰۳)(۲۰۴).
جرایم مربوط به دولت اسلامی
کیفر تبعید در برخی جرایم مربوط به دولت اسلامی نیز مطرح شده است.
جاسوسی
از جمله در مورد مسلمانی که برای بیگانگان جاسوسی کند، در برخی منابع اهل سنّت این حکم آمده، (۲۰۵). ولی در منابع فقهیِ امامیه دیده نشده است(۲۰۶).
استهزاء پیامبر
هم چنین پاره ای منابع اسلامی، کیفر استهزا کردن پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلم را تبعید دانسته اند.
افشای اسرار حکومتی
هم چنین حکم افشای اسرار حکومتی را تبعید دانسته اند؛ از مصادیق این هاست: تبعید حکَم بن ابی العاص به دستور پیامبر اکرم به طائف (۲۰۷). و تبعید یهود بنی قَینُقاع و بنی نضیر از مدینه (۲۰۸)(۲۰۹).
توطئه و خیانت
در سوره حشر از بیرون راندن گروهی از اهل کتاب از وطن خود (مدینه). یاد شده است: «هُوَ الَّذی اَخرَجَ الَّذینَ کَفَروا مِن اَهلِ الکِتـبِ مِن دیـرِهِم لاَِوَّلِ الحَشر»(۲۱۰). در آیات بعد علت تبعید آنان مخالفت و دشمنی آنان با خدا و رسول بیان شده است: «ذلِکَ بِاَنَّهُم شاقُّوا اللّهَ و رَسولَهُ و مَن یُشاقِّ اللّهَ فَاِنَّ اللّهَ شَدیدُ العِقاب»(۲۱۱).
این آیات در مورد یهود بنی نضیر نازل شد که با پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله پیمان صلح و پرهیز از ستیزه جویی بسته بودند؛ ولی هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله برای استمداد از آنان برای پرداخت دیه مقتولی به میان آنها رفته بود، پیمان خود را شکستند و درصدد قتل آن حضرت برآمدند(۲۱۲)(۲۱۳)(۲۱۴).
بنا به روایتی دیگر، آنان پس از پیمان بستن با حضرت رسول، گروهی را به سرپرستی کعب بن اشرف به مکه فرستادند و در کنار کعبه با مشرکان پیمان بستند که در نابودی اسلام بکوشند(۲۱۵)(۲۱۶)(۲۱۷).
در پی این نقض پیمان ، به فرمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله آنان از مدینه بیرون رانده شدند و گروهی از آن ها به شام و گروهی دیگر به خیبر رفتند(۲۱۸)(۲۱۹).
دشمنان و کینه توزان
تبعید دشمنان و کینه توزان از مرکز حکومت، در سیره پیشوایان دین از جمله حضرت علی علیه السلام گزارش شده است، (۲۲۰)(۲۲۱). هم چنان که در احادیث سیره حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف هم وجود دارد(۲۲۲).
جعل اسناد دولتی
از دیگر موارد تبعید در پاره ای منابع، کلاه برداری از مردم و جعل اسناد دولتی مانند مُهر بیت المال است؛ در برخی منابع عامه واکنش شماری از خلفا در این زمینه و موارد دیگر گزارش شده، ولی در منابع شیعی تنها کیفر تعزیر مطرح شده است(۲۲۳).
شایعه پراکنی
در آیه: «لـَئِن لَم یَنتَهِ المُنـفِقونَ و الَّذینَ فی قُلوبِهِم مَرَضٌ و المُرجِفونَ فِی المَدینَهِ لَنُغرِیَنَّکَ بِهِم ثُمَّ لا یُجاوِرونَکَ فیها اِلاّ قَلیلا»(۲۲۴). منافقان و بیماردلان تهدید شده اند که در صورت خاتمه ندادن به کارهای ناروای خود، از مدینه تبعید خواهند شد(۲۲۵)(۲۲۶)(۲۲۷).
آیه فوق درباره گروهی از منافقان نازل شده که در هنگام خروج پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از مدینه برای جهاد، به شایعه پراکنی می پرداختند و می گفتند که پیامبر کشته یا اسیر شده است (۲۲۸)(۲۲۹). یا شایع می کردند که مسلمانان شکست خورده و متحمل تلفات فراوانی شده اند تا روحیه آنان را ضعیف کنند(۲۳۰)(۲۳۱).
به نظر برخی مفسران، این آیه در مورد کسانی نازل شد که زنان مسلمان را با گفتن سخنان ناروا، آزار می دادند(۲۳۲)(۲۳۳).
مفاد آیات پیشین این سوره (۲۳۴). را که از اذیت کردن مردان و زنان مؤمن و توصیه زنان مسلمان به رعایت حجاب سخن به میان آورده، می توان مؤید این نظر دانست.
عده ای دیگر مراد آیه شریفه را کسانی دانسته اند که به فحشا و کارهای خلاف عفت روی می آوردند(۲۳۵)(۲۳۶)(۲۳۷).
برخی از آیه استفاده کرده اند که هر کسی که به شایعه پراکنی و اذیت مؤمنان بپردازد مستحق تبعید و تعزیر است(۲۳۸)(۲۳۹).
جرایم فحشا
در برخی جرایم فحشا ، از جمله لواط و قوّادی و زنای غیرمحصن ، نیز کیفر تبعید مقرر شده است(۲۴۰)(۲۴۱)(۲۴۲)(۲۴۳)(۲۴۴)(۲۴۵)(۲۴۶).
لواط کننده
از دیگر موارد تبعید که در پاره ای منابع اهل سنّت آمده، تبعید لواط کننده است که سعید بن مسیب، عطاء، قَتاده، ثوری، اوزاعی، شافعی و برخی فقهای دیگر به آن رأی داده اند، (۲۴۷)(۲۴۸). ولی فقهای شیعه این کیفر را نپذیرفته اند(۲۴۹).
قوّاد
در باره تبعید قوّاد از امام صادق علیه السلام حدیثی نقل شده (۲۵۰)(۲۵۱). که بسیاری از فقهای متقدّم امامی (۲۵۲)(۲۵۳)(۲۵۴). و فقهای معاصر (۲۵۵)(۲۵۶)(۲۵۷)(۲۵۸). بر پایه آن فتوا داده اند.
برخی ثبوت کیفر تبعید را برای قوّاد نپذیرفته اند(۲۵۹)(۲۶۰).
معدودی از فقیهان عامه نیز در این مسئله قایل به تبعید شده اند(۲۶۱)(۲۶۲).
برخی فقها، حکم تبعید را ویژه قوّاد مرد دانسته اند، (۲۶۳)(۲۶۴)(۲۶۵)(۲۶۶)(۲۶۷). برخی دیگر این نظر را اجماعی شمرده اند، (۲۶۸)(۲۶۹)(۲۷۰). بعضی از فقهای امامی، قوّاد زن را نیز مستوجب کیفر تبعید دانسته اند(۲۷۱)(۲۷۲)(۲۷۳).
مدت تبعید در این باره در احادیث معیّن نشده، (۲۷۴). ولی برخی فقها آن را کمتر از یک سال دانسته (۲۷۵). و شماری دیگر آن را موکول به نظر حاکم کرده اند(۲۷۶)(۲۷۷)(۲۷۸)(۲۷۹).
بسیاری از فقهای امامی، از جمله شیخ طوسی و علامه حلّی ، قوّاد را به صرف یک بار ارتکاب جرم مستحق تبعید می دانند، (۲۸۰). ولی برخی فقها از جمله شیخ مفید و سلّار و ابن حمزه ، وی را از بار دوم مستوجب تبعید دانسته اند(۲۸۱)(۲۸۲)(۲۸۳).
در باره این که آیا تبعید قوّاد باید به مکانی صورت گیرد که سفر محسوب شود یا نزدیک تر از آن هم کافی است، حدیثی یافته نشده است، فقط در حدیثی آمده است که تبعید چنین فردی باید به نزدیک ترین سرزمین اهل شرک به بلاد اسلامی صورت گیرد(۲۸۴).
شیخ طوسی (۲۸۵). تعیین محل تبعید را بسته به نظر امام می داند.
هزینه زندگی قوّاد تبعیدی در دوران تبعید بر عهده خود اوست، ولی اگر وی فاقد مکنت لازم باشد، هزینه آن از بیت المال تأمین می گردد(۲۸۶).
مخنَّث
از جمله موارد فحشا که کیفر تبعید را در پی دارد، « مخنَّث » بودن است؛ یعنی مردی که خود را شبیه زنان سازد یا تن به فحشا دهد (برای مفهوم این واژه به این منابع رجوع کنید (۲۸۷)(۲۸۸).)..
فقهای مذاهب عامه با استناد به برخی احادیث (۲۸۹)(۲۹۰)(۲۹۱). مخنّث را مستحق تبعید می دانند(۲۹۲)(۲۹۳)(۲۹۴).
در این باره در منابع حدیثی شیعی نیز مضامینی مشابه وجود دارد، (۲۹۵)(۲۹۶). ولی فقهای شیعه به تبعید فتوا نداده اند(۲۹۷)(۲۹۸).
احکام اختصاصی اهل سنت
از دیگر موارد فحشا که در پاره ای از منابع اهل سنّت حکم تبعید برای آن ها در نظر گرفته شده، عبارت است از: کسی که در ماه رمضان شراب می نوشد(۲۹۹). و کسی که با غنا و آلات طرب روزگار می گذراند(۳۰۰)(۳۰۱).
زنای غیرمحصن
از مهم ترین مصادیق کیفر تبعید در فقه اسلامی ، زنای غیرمحصن است که در باره آن احادیث بسیاری در منابع شیعه (۳۰۲). و اهل سنّت (۳۰۳). آمده است.
بر این اساس، فقهای شیعه زانی غیرمحصن را محکوم به تبعید دانسته اند (۳۰۴). که نظر جمهور اهل سنّت، به ویژه مالکیان و شافعیان و حنبلیان ، نیز چنین است(۳۰۵)(۳۰۶)(۳۰۷).
بنا بر این مردی که تازه ازدواج کرده است چنان چه پیش از آمیزش با همسرش، با زنی زنا کند، حدّ وی علاوه بر صد تازیانه و تراشیدن سر، تبعید است.
در ثبوت مجازات تراشیدن سر و تبعید برای مرد مجرّدی که زنا کرده اختلاف می باشد(۳۰۸)(۳۰۹).
برده (۳۱۰).و به قول مشهور، زن مجرد (۳۱۱).در صورت ارتکاب زنا تبعید نمی شوند.
حکم تبعید
امامیان بر خلاف برخی از فقهای عامه، تبعید زانی غیرمحصن را مستحب و منوط به نظر حاکم اسلامی نمی دانند، بلکه آن را واجب می شمارند(۳۱۲)(۳۱۳)(۳۱۴).
حد یا تعزیر بودن
تبعید زانی از دیدگاه فقهای امامی و بیش تر اهل سنّت، حد به شمار می رود، (۳۱۵)(۳۱۶). ولی حنفیان آن را تعزیر شمرده اند(۳۱۷)(۳۱۸)(۳۱۹).
مدت تبعید
مشهور فقهای امامی مدت تبعید زانی غیرمحصن را یک سال قمری دانسته اند(۳۲۰)(۳۲۱)(۳۲۲)(۳۲۳)(۳۲۴).
به موجب برخی احادیث و آرای فقهی، آغاز تبعید از ابتدای سفرِ تبعیدی محاسبه می شود، (۳۲۵)(۳۲۶). ولی برخی احادیث دیگر و پاره ای از منابع فقهی آغاز آن را زمان رسیدن او به محل تبعید ذکر کرده اند(۳۲۷)(۳۲۸).
اگر چنین فردی پیش از انقضای زمان تبعید به سرزمین خود بازگردد، حنبلیان و مالکیان و برخی فقهای امامی بر آن اند که مدت طی شده جزو تبعید به حساب می آید، (۳۲۹)(۳۳۰)(۳۳۱)(۳۳۲). برخی دیگر با این نظر موافق نیستند(۳۳۳)(۳۳۴).
محل شروع تبعید
در باره این که زنا کننده از چه محلی تبعید شود، در منابع فقهی آرای مختلفی آمده است: به عقیده برخی فقها تبعید باید از محل وقوع جرم صورت گیرد، (۳۳۵)(۳۳۶)(۳۳۷)(۳۳۸)(۳۳۹). به عقیده برخی دیگر باید از محل اجرای حکم (۳۴۰)(۳۴۱)(۳۴۲)(۳۴۳)(۳۴۴). و به نظر شماری از آنان باید از محل اقامت مجرم صورت گیرد (۳۴۵)(۳۴۶)(۳۴۷)(۳۴۸)(برای آگاهی از آرای دیگر به این منبع رجوع کنید (۳۴۹).)..
محل تبعید
در باره این که تبعید باید به کدام محل و با چه فاصله مکانی انجام گیرد، در فقه امامی آرای مختلفی آمده است، از جمله نزدیک ترین سرزمین به بلاد شرک، (۳۵۰). مکانی که نماز در آن قصر باشد، (۳۵۱). محلی که در آن غربت صدق کند، (۳۵۲). مکانی با فاصله پنجاه فرسنگ (۳۵۳). و جایی که حاکم اسلامی معیّن کند(۳۵۴).
بیشتر فقهای عامه محل تبعید را مکانی دانسته اند که نماز مجرم در آن جا قصر است (۳۵۵)(۳۵۶). و برخی صدق نفی و تبعید را کافی می دانند(۳۵۷).
جواز تبعید زناکننده به بلاد شرک مجاور سرزمین اسلام در برخی احادیث آمده، (۳۵۸).ولی برخی فقها آن را جایز ندانسته اند(۳۵۹).
در پاره ای منابع فقهی، تعیین محل تبعید به خواست تبعید شونده واگذار شده (۳۶۰)(۳۶۱)(۳۶۲). و برخی دیگر، تعیین آن را در اختیار حاکم دانسته اند(۳۶۳)(۳۶۴)(۳۶۵)(۳۶۶)(۳۶۷).
انتقالِ اختیاریِ تبعید شونده از محل تبعید به محلی دیگر، از نظر برخی فقهای شیعه و اهل سنّت جایز است، (۳۶۸)(۳۶۹). اما شماری دیگر وی را ملزم به اقامت در محل تبعید تا پایان دوران تبعید می دانند(۳۷۰).
موارد تأخیر اجرا
هرگاه حاکم تشخیص دهد که تبعید شخص محکوم، فتنه بر می انگیزد، می تواند تا برطرف شدن مانع، آن را به تأخیر اندازد(۳۷۱).
هم چنین به نظر برخی فقها، اگر راه محل تبعید ناامن باشد و ترس از هلاک تبعیدی وجود داشته باشد، تبعید به تأخیر می افتد(۳۷۲)(۳۷۳)(۳۷۴).
بنا بر برخی منابع فقهی شیعی، هرگاه تبعید شونده بیمار و امید بهبود وی موجود باشد، اجرای حکم تبعید به تأخیر می افتد(۳۷۵).
تبعید زن زانیه
نظر مشهور نزد فقهای امامی آن است که زن زناکارِ غیرمحصن را مشمول حکم تبعید نمی دانند، (۳۷۶)(۳۷۷)(۳۷۸). اما برخی از آنان، با استناد به احادیث (۳۷۹)(۳۸۰). حکم تبعید را شامل زنان نیز دانسته اند(۳۸۱)(۳۸۲)(۳۸۳)(۳۸۴).
اهل سنّت نیز در این باره اختلاف نظر دارند: مالک بن انس ، (۳۸۵). ماوردی (۳۸۶). و برخی فقهای دیگر (۳۸۷)(۳۸۸). اِعمال کیفر تبعید را در باره زنان نپذیرفته و شماری دیگر (۳۸۹)(۳۹۰). آن را پذیرفته اند.
برخی نیز اجرای تبعید را منوط به همراهی مرد محرمی با او دانسته اند(۳۹۱)(۳۹۲)(۳۹۳)(۳۹۴).
زندانی زانی
در منابع فقهی، در باره این مسئله بحث شده است که اگر فرد زندانی مرتکب زنا شود، آیا بی درنگ تبعید می شود یا حکم تبعید پس از انقضای زمان حبس اجرا می گردد(۳۹۵).
برخی فقهای شیعه و عامه بر آن اند که اگر فرد تبعید شده مرتکب جرمی شود که کیفر آن تبعید است، باید به سرزمین دیگر تبعید شود (۳۹۶)(۳۹۷)(۳۹۸)(۳۹۹). و با این فرض، این بحث مطرح است که آیا میان دو حکم تبعید، تداخل صورت می گیرد یا نه(۴۰۰).
نفقه
نفقه زنا کننده تبعیدی از دیدگاه برخی فقها بر عهده خود اوست، زیرا تبعید حاصل فعل اوست و تنها در صورت فقر ، نفقه وی از بیت المال داده می شود یا مسلمانان آن را می پردازند(۴۰۱)(۴۰۲)(۴۰۳)(۴۰۴)(۴۰۵).
شاید گفته شود که نفقه او در هر صورت باید از بیت المال تأمین شود؛ زیرا این از مصالح مسلمانان به شمار می رود(۴۰۶).
در باره نحوه تأمین نفقه کسانی که نفقه شان بر ذمه تبعیدی است، مانند فرزندان و همسر ، آرای فقهی مختلفی اظهار شده است، از جمله ساقط شدن وجوب پرداخت نفقه، وجوبِ پرداخت نفقه در صورت استطاعت، به تأخیر افتادن تبعید وی در صورت ناتوانی از پرداخت نفقه واجب(۴۰۷)(۴۰۸)(۴۰۹).
حقوق تبعیدی
بنا بر منابع فقهی، رعایت رفاه و سلامت فرد تبعید شده، احتراز از هرگونه سخت گیری نسبت به وی و تأمین نیازهای اولیه وی لازم است، (۴۱۰). هم چنین تبعید به اماکن بی امکانات یا مناطق خالی از سکنه (۴۱۱). و سرزمینی که بیماری در آن شیوع دارد (۴۱۲). منع شده است.
تجارت در محل تبعید
در بیش تر منابع فقهی نسبت به امکان تجارت و کسب در محل تبعید منعی ذکر نشده، (۴۱۳). اما در پاره ای منابع این کار منع شده است(۴۱۴).
بازگشت تبعیدی به وطن
در باره امکان رخصت دادن به تبعیدی برای بازگشت به سرزمین خود و ارتباط با خویشاوندانش حدیثی نقل شده است (۴۱۵)(۴۱۶). اگر تبعید حد به شمار رود و مدت آن معیّن شده باشد، امکان ترخیص تبعیدی وجود ندارد، اما اگر مدت تبعید معیّن نشده باشد یا اتمام آن منوط به توبه باشد، ترخیص وی ممکن خواهد بود.
هم چنین هرگاه تبعید از باب تعزیر باشد، ترخیص محکوم با نظر حاکم جایز است، ولی برخی فقها بازگشت وی را به موطن خود جایز نمی دانند[۱].
ادعای اتمام مدت
اگر فرد تبعیدی ادعا کند که زمان تبعید او به سر آمده، پذیرش این ادعا، از منظر فقهی قابل توجیه است[۲].
برخی فقیهان اهل سنّت، دعوی او را با سوگند ــ اگر بیّنه موجود نباشد ــ پذیرفتنی دانسته اند[۳][۴].
بازگشت پس از اتمام مدت
پس از سپری شدن مدت تبعید، برای بازگشت تبعیدی، به اجازه حاکم نیازی نیست، ولی برخی شافعیان وی را در صورت بازگشت بدون اذن ، مستوجب تعزیر دانسته اند[۵].
پانویس
- ↑ علی کریمی جهرمی، الدّر المنضود فی احکام الحدود، ج۱، ص۳۲۲، تقریرات درس آیه اللّه گلپایگانی، قم ۱۴۱۲.
- ↑ نجم الدین طبسی، النفی و التغریب فی مصادر التشریع الاسلامی، ج۱، ص۲۸۶۲۸۷، قم ۱۴۱۶.
- ↑ محمد بن احمد خطیب شربینی، مغنی المحتاج الی معرفه معانی الفاظ المنهاج، ج۴، ص۱۴۸، با تعالیق جوبلی بن ابراهیم شافعی، بیروت: دارالفکر، (بی تا).
- ↑ محمد بن احمد رملی، نهایه المحتاج الی شرح المنهاج، ج۷، ص۴۲۸، و معه حاشیه شبراملسی، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳.
- ↑ زکریا بن محمد انصاری، اسنی المطالب فی شرح روض الطالب، ج۴، ص۱۳۰، مصر ۱۳۱۳.







