فرهنگ مصادیق:محاربه با خدا ، رسول خدا و امام

از پژوهشکده امر به معروف
نسخهٔ تاریخ ‏۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۵۷ توسط User6 (نظرات | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «<div class="head1">محاربه – ویکی فقه </div> <div class="leftbox"> <p class="relatearticle">کتب مرتبط</p> {| class="w...» ایجاد کرد)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
محاربه – ویکی فقه

کتب مرتبط

ردیف عنوان

مقالات مرتبط

ردیف عنوان
۱ محاربه- ویکی‌پدیا
۱ تحلیل جرم محاربه
۱ محارب کیست؟ و محاربه چیست؟
۱ تفسیر آیه محاربه و احکام فقهی آن

موضوعات مرتبط

ردیف عنوان

چندرسانه‌ای مرتبط

ردیف عنوان

مرتبط‌های بوستان

ردیف عنوان

نرم‌افزارهای مرتبط

ردیف عنوان

پایگاه‌های اینترنتی مرتبط

ردیف عنوان

عنوان ممقاله

مقدمه

حرب، نقیض سِلم (آرامش و صلح) [۱] ‏به معنای جنگ است ؛ به محراب مسجد نیز چون جایگاه مبارزه با شیطان و هوای نفس و ستیز با کارهای لغو و بیهوده است، محراب می گویند[۲].
حرب در اصل به معنای سَلب [۳] و محارب به معنای جنگجو است؛ یعنی کسی که در جنگ شرکت کرده باشد؛[۴] اما مراد از محاربین در اصطلاح فقه کسانی هستند که برای ترساندن مردم سلاح بیرون می آورند، در هر شرایطی و توسط هر کسی که باشد؛[۵] و این هر نوع ترساندن را شامل نمی شود، بلکه منظور ترساندن از قتل، به قصد گرفتن مال دیگران است، آشکارا یا پنهان به گونه ای که اگر شخص از محارب نترسد و مال خود را رها نکند، محارب او را بکشد و مالش را بگیرد[۶].

محارب در فقه امامیه

در فقه امامیه نیز (مکتب اهل بیت علیهم السلام)، محارب کسى است که سلاح به دست گیرد و ناامنى ایجاد کند(یاغى)، خواه درون شهر باشد یا بیرون از شهر[۷].

امنیت در سایه ی اجرای حدود الهی

خدای متعال بعد از بیان داستان برادرکشى فرزندان آدم و تشریع حکم قتل برای بنی اسرائیل،[۸] حد شرعى مفسد ان و دزدان را نیز بر اساس ارتباطی که بین آن هاست، مطرح می کند[۹].
هدف از تشریع دین اسلام، اجراى عدالت و برابر بودن همه ی مردم از حیث انسانیت (سیاه و سفید، عرب و عجم، فقیر و غنی و...) و راحتی جامعه ی بشری است که با اجراى کامل حدود الهی، اموال، ناموس و جان مردم از هر خطری محفوظ می ماند؛ حتی امنیت بیگانگان نیز در سایه ی همین احکام تأمین می شود. افراد جنایتکارى که امنیت و آرامش عمومى را سلب کنند و اموال و ناموس مردم را تهدید نمایند و مردم را در معرض خطر قتل و غارت خود قرار دهند، باید سخت مجازات شوند که قرآن در مجازات راهزنان می فرماید:[۱۰]
«إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یقَتَّلُوا أو...»[۱۱]
«کیفر آن ها که با خدا و پیامبر به جنگ بر مى ‏خیزند و در روى زمین دست به فساد مى‏ زنند (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى ‏برند)، این است که إعدام شوند، یا...»

محاربه با خدا و رسول خدا

از دیدگاه قرآن کسى که با دزدی بر سر گردنه های بیرون از شهر یا داخل شهر با تهدید اسلحه، مردم را بترساند و به جان و مال آن ها تجاوز کند، مانند این است که با خدا و رسول خدا به جنگ برخاسته است. تعدی به حریم بندگان خدا با ترساندن و ایجاد وحشت در میان آن ها و بر هم زدن امنیت جامعه ی بشری، در حقیقت تعدی به حریم خدا و مخالفت با خواسته ی پروردگار است که همان امنیت و آرامش بندگان باشد. این نکته نشان گر اهمیت فوق العاده ی اسلام به حقوق انسان ها و فراهم بودن امنیت و آرامش آن-ها در زندگی است، تا با خاطری آسوده و دور از ترس یاغیان سرکش، غارتگران و فاسدان، به امرار و معاش زندگی طبیعی خود بپردازند؛ شأن نزول آیه و احادیث اهل بیت(علیهم السلام)[۱۲] نیز که در این مورد وارد شده، گواه این اهمیت است[۱۳].

محاربین و سعی در فساد

خدا ی متعال بعد از ذکر محاربه با خدا و رسول خدا می فرماید:
«...وَ یسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً»[۱۴]
«...و در روى زمین دست به فساد مى ‏زنند و(و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله مى برند)»
این جمله به ما می ‏فهماند که منظور از محاربه با خدا و رسول، إفساد در زمین از راه اخلال به امنیت عمومى و راهزنى است، نه مطلق محاربه با مسلمانان؛ چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با اقوامى که از کفار با مسلمانان محاربه کردند، بعد از آنکه بر آنان پیروز شد و آن کفار را سر جاى خود نشانید، با آنان معامله محارب نکرد، یعنى آنان را محکوم به قتل، دار زدن، مثله و یا نفی بلد نفرمود و این خود دلیل بر آن است که منظور از جمله ی مورد بحث، مطلق محاربه (هر نوع جنگی) با مسلمین نیست؛ علاوه بر این، استثنایى که در آیه ی بعدى آمده، [۱۵] خود قرینه است که مراد از محاربه، همان به فساد کشیدن زمین با راهزنی و اسلحه کشیدن و ناامن کردن راههاست[۱۶].

حکم محارب

خدای متعال در سوره ی مبارکه ی مائده، چهار حکم برای محارب بیان می فرماید:
«...أَنْ یقَتَّلُوا أَوْ یصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ ینْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ»[۱۷].
«...این که إعدام شوند، یا به دار آویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست راست و پاى چپ آن ها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند»
۱ و ۲. کشتن و به دار آویختن: کلمات "تقتیل"، "تصلیب" و "تقطیع" از باب تفعیل است که شدّت و زیادت در معناى قتل، صلب و قطع را مى‏رساند؛ پس این کلمات به معناى کشتن، دار زدن و بریدن به شدت است[۱۸].
۳. قطع دست و پای مخالف: منظور از قطع دست و پا، همان مقدارى است که در مورد سرقت بیان گردیده؛ یعنى تنها بریدن چهار انگشت از دست یا پا مى‏باشد، طبق آن چه در کتب فقهى بیان شده است؛[۱۹] و "من خلاف" یعنی دست و پاى مجرم را بصورت مخالف هم قطع کنند؛ اگر دست راست او را قطع کردند، پاى چپش را قطع کنند و مراد از قطع، قطع قسمتی از دست و پا است، نه همه ی آن و قطع یک دست و یک پا بیان شده، نه هر دو که اگر مراد قطع هر دو بود، دیگر نیازی به بیان "من خلاف" در آیه نبود[۲۰].
۴. تبعید: وقتی در مورد چگونگی تبعید و حد آن از امام رضا(علیه السلام) سؤال شد، فرمودند: از آن شهرى که دست به چنین کارهایى زده، به شهر دیگری تبعید مى‏شود، و به اهل آن شهر مى ‏نویسند که این شخص به جرم فسادانگیزى از فلان شهر به اینجا تبعید شده، با او مجالست و معامله نکنید و به او زن ندهید و با او هم سفره نشوید و در نوشیدنی ها شریک او نشوید، پس به مدت یک سال این کار را با او مى‏کنند، اگر در بین سال خودش از آن شهر به شهرى دیگر رفت، باز به اهل آن شهر جدید همین سفارش‏ها را مى‏نویسند تا یک سالش تمام شود. دوباره از امام(علیه السلام) پرسیده شد: اگر به طرف سرزمین شرک حرکت کرد تا در آن جا سکونت کند چطور؟ فرمود: اگر چنین کرد، باید مسلمانان با اهل آن شهر جنگ کنند[۲۱].
اصحاب امامیه معتقدند که باید محاربین را از شهری به شهر دیگر بفرستند، تا توبه کنند و باز گردند.[۲۲] اما درباره ی نحوه ی اجرای این چهار حکم دو قول وجود دارد:
۱.تخییر
یعنی امام معصوم اختیار دارد که هر کدام از این چهار حکم را که صلاح دید، اجرا کند و ظاهر آیه بر اساس حرف "أو" که بین این چهار حکم آمده، حکایت از تخییر می کند[۲۳].
۲.ترتیب و تفصیل
متناسب با چگونگى جرم و جنایتى که از محاربین انجام گرفته و بر اساس مراتب فسادی که مرتکب شده اند، یکی از این مجازات ها برای آن ها در نظر گرفته می شود؛ یعنی اگر آدم کشى کرده، باید کشته شود، و اگر علاوه بر قتل، مال مردم را هم برده، باید به دار آویخته شود و اگر تنها مال مردم را برده، باید دست و پایش بطور مخالف بریده شود و اگر تنها در راه مردم، ایجاد ترس و وحشت نموده، باید تبعید شود[۲۴].
درست است که در پاره‏ اى از احادیث به مخیر بودن حکومت اسلامی در این زمینه اشاره شده، ولى با توجه به احادیثی که ترتیبی بودن این چهار حکم، بر اساس مراتب إفساد محاربین بیان شده، منظور از تخییر این نیست که حکومت اسلامی به میل خود، یکى از این چهار مجازات را انتخاب نماید و چگونگى جنایت را در نظر نگیرد؛ زیرا بسیار بعید به نظر مى ‏رسد که مسئله ی کشتن و به دار آویختن، هم ردیف تبعید بوده باشد و همه در یک سطح باشند؛ چون نحوه ی جرم و جنایت محاربین، بسیار متفاوت است و همه ی محاربان مسلماً یکسان نیستند، لذا طرز مجازات آن ها نیز متفاوت ذکر شده است[۲۵].
در پایان این بحث، به دو نکته ی مهم درباره ی محاربه و حکم آن از سوی خدا اشاره می کنیم:
۱. شخص محارب، به خاطر ایجاد رعب و وحشت بین مردم و فساد در زمین کشته مى‏شود، نه به عنوان قصاص؛ لذا اولیاء دم (کسانی که فرزندان و یا نزدیکانشان مورد جنایت محاربین واقع شده اند)، نمی توانند محارب را عفو کنند و با عفو خود، مانع از اجرای حکم شوند[۲۶] چنانچه وقتی ابوعبیده به امام باقر(علیه السلام) عرض کرد که اگر اولیاى مقتول او را عفو کنند، باز هم کشته می شود؟ فرمودند: اگر او را عفو کنند، باز امام باید او را بکشد؛ چون او محارب است، هر چند که قاتل و سارق نیز هست؛ مجدداً ابوعبیده پرسید: حال اگر اولیاى مقتول بخواهند از او خون بها بگیرند و سپس رهایش کنند، مى‏ توانند چنین کنند؟ فرمودند: نه، باید کشته شود[۲۷].
۲. این شدت عمل اسلام در مورد محاربان، براى حفظ خون هاى بى ‏گناهان و جلوگیرى از حملات و تجاوزهاى افراد قلدر، جانى، چاقوکش و آدم کش نسبت به جان، مال و ناموس مردم بى ‏گناه است[۲۸].

پیامد احکام محارب

خدای تبارک و تعالی درباره ی اثر اجرای این احکام در مورد محاربین می فرماید:
«ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظِیمٌ»[۲۹]
«این رسوایى آن ها در دنیاست و در آخرت مجازات بزرگى دارند.»
بهره ی آنان در دنیا، رسوایى و خوارى است و اجراى حدود، کیفر اخروی گناهان را از بین نمى ‏برد؛[۳۰] بنابراین محارب و هر جنایتکار دیگر، اگر در دنیا مجازات شود و از گناه خود توبه کند، پیش خدا آمرزیده است و اگر روح تمرّد در او باشد و توبه نکند، در قیامت نیز در عذاب الهی خواهد بود؛ پس اقامه ی این حدود، کفاره ی گناهان او نیست[۳۱].

شرط پذیرش توبه ی محاربین

خدای منان در بیان حکم پذیرش توبه ی محاربین می فرماید:
«إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»[۳۲]
«مگر آن ها که قبل از دست یافتن شما بر آنان، توبه کنند؛ بدانید (خدا توبه ی آن ها را مى ‏پذیرد)، خداوند آمرزنده و مهربان است.»
امام باقر(علیه السلام) می فرماید: قبل از اینکه امام محارب را دستگیر کند، توبه نماید[۳۳].
این آیه پیرامون موردی است که از اجراى عقوبت بر سارق و راهزن استثناء شده است. مأموران امنیت جامعه مؤظفند که خطر را از جامعه رفع نمایند و در تعقیب و دستگیرى محاربان برآیند و با اجراى احکام الهی، آن ها را مجازات کنند؛ ولی اگر راهزن توبه کند؛ یعنی از صمیم قلب پشیمان شود و عملش را ترک نماید، از اجراى کیفر و تعقیب او صرف نظر شده و رحمت پروردگار، پشیمانى این گونه جنایت ‏کاران را می پذیرد. حال اگر با ملتزم شدن این اشخاص به شرائط توبه و ترک گناهان گذشته، توبه و پشیمانى آن ها پذیرفته نشود، این نوع افراد نه تنها ناگزیرند براى حفظ حیات و فرار از خطر، همیشه به بیابان گردى ادامه دهند، بلکه گروهى را نیز به همدستى خود دعوت نمایند تا بدین وسیله از خطرى که هر لحظه در انتظار آن هاست، رها شوند[۳۴].
البته این توبه قبل از دستگیری، باز سبب نمى ‏شود که اگر قتلى از آن ها صادر شده یا مالى را به سرقت برده‏ اند، مجازات آن را نبینند؛ بلکه مجازات آن عمل را خواهند چشید و تنها مجازاتی که از آن ها برداشته خواهد شد، تهدید مردم با اسلحه است؛ یعنی توبه ی محارب تنها تاثیرش در ساقط شدن "حق اللَّه" دارد، اما "حق الناس" بدون رضایت صاحبان حق ساقط نخواهد شد. این توبه با گواهى دو شاهد عادل، یا تغییر برنامه و روش زندگى خود که آثار آن آشکار باشد و همچنین از طریق راه های دیگر قابل اثبات است[۳۵].



پا نویس

  1. فراهیدى، خلیل بن احمد؛ کتاب العین،‏ قم، هجرت، ‏۱۴۱۰ق، چاپ دوم، ج‏۳، ص۲۱۳ و ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسان العرب‏، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۴ق،‏ چاپ سوم‏، ج‏۱، ص۳۰۲.
  2. راغب اصفهانى، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى،‏ دمشق بیروت، دارالعلم الدارالشامیه، ۱۴۱۲ق،‏ چاپ اول، ص۲۲۵.
  3. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله؛‏ کنزالعرفان فى فقه القرآن، تحقیق سیدمحمد قاضى، ‏تهران، مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى، ۱۴۱۹ق، چاپ اول‏، ج‏۲، ص۳۵۱.
  4. فرهنگ ابجدی ،ص ۷۸۷ وص۷۷۶.
  5. فاضل مقداد، جمال الدین مقداد بن عبدالله، ‏ کنزالعرفان فى فقه القرآن، ‏ تحقیق سیدمحمد قاضى، ‏ مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى، ۱۴۱۹ق، چاپ اول‏، ج‏۲، ص۳۵۱.
  6. کاظمى، جواد بن سعید؛ مسالک الأفهام الى آیات الأحکام،‏ تهران، کتابفروشى مرتضوى‏، ۱۳۶۵ش‏، چاپ دوم، ج‏۴، ص۲۰۹.
  7. قرشى، سیدعلى اکبر؛ قاموس قرآن‏، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۷۱ش،‏ چاپ ششم‏، ج‏۲، ص۱۱۴، عروسى حویزى، عبدعلى بن جمعه؛ ‏تفسیر نورالثقلین، تحقیق سیدهاشم رسولى محلاتى، اسماعیلیان، ۱۴۱۵ق، چاپ چهارم، ج۱، ص۶۲۵ و طبرسى، فضل بن حسن؛ ‏ مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، ‏۱۳۷۲ش‏، چاپ سوم، ج۳، ص۲۹۱.
  8. سوره مائده/آیه ۲۷- ۳۲.
  9. سوره مائده/آیه ۳۳. طباطبایى(علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فى تفسیر القرآن، قم، جامعه ‏ى مدرسین حوزۀ علمیه قم، ‏۱۴۱۷ق‏، چاپ پنجم‏، ج‏۵، ص۳۲۶.
  10. حسینى همدانى، سیدمحمدحسین؛ انوار درخشان، تحقیق محمدباقر بهبودى، تهران، کتابفروشى لطفى، ‏ ‏۱۴۰۴ق‏، چاپ اول، ج‏۵،ص۵.
  11. سوره مائده/آیه ۳۳.
  12. تفسیر نورالثقلین، ج‏۱، ص۶۲۵، «هر کسى که اسلحه بکشد و راه را بر مردم خوفناک نماید (و راه زنى کند)، خواه درشهر و خواه در خارج شهر، محارب است.»
  13. مکارم شیرازى، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه‏، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ۱۳۷۴ش، چاپ اول، ج۴، ص۳۶۰.
  14. سوره مائده/آیه ۳۳.
  15. «إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ قبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَیهِمْ» مگر آنها که پیش از دست یافتن شما بر آنان، توبه کنند پس بدانید (خدا توبه ی آنها را مى ‏پذیرد)‏. سوره مائده/آیه ۳۴.
  16. المیزان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۳۲۶.
  17. سوره مائده/آیه ۳۳.
  18. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۵، ص۳۲۷.
  19. کنز العرفان فى فقه القرآن، ج۲، ص۳۵۲ و تفسیر نمونه، ج‏۴، ص۳۶۰.
  20. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۵، ص۳۲۷.
  21. کلینی، محمد بن یعقوب؛ کافی، تحقیق علی¬اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۷ش، ج۷، ص۲۴۶ و ۲۴۷، حسینى جرجانى، سیدامیر ابوالفتوح‏؛ آیات الأحکام(جرجانى)، تحقیق میرزا ولى الله اشراقى سرابى، تهران، نوید، ۱۴۰۴ق، چاپ اول، ج‏۲، ص۶۷۸ و المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۵، ص۳۳۱.
  22. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۳، ص۲۹۲.
  23. مقدس اردبیلى، احمد بن محمد؛ زبده البیان فى أحکام القرآن، تهران، کتابفروشى مرتضوى‏، چاپ اول‏، ص۶۶۵، کنزالعرفان فی فقه القرآن، ج‏۲، ص۳۵۲، مسالک الأفهام إلى آیات الأحکام، ج‏۴، ص۲۱۱،‏ آیات الأحکام(جرجانى)، ‏ج‏۲، ص۶۷۹.
  24. تفسیر نمونه، ج‏۴، ص۳۶۰ و ۳۶۱، تفسیر نورالثقلین، ج‏۱، ص۶۲۲ و ۶۲۳ و کافی، ج۷، ص۲۴۷.
  25. تفسیر نمونه، ج۴، ص۳۶۱.
  26. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۵، ص۳۳۲.
  27. عیاشى، محمد بن مسعود؛ کتاب التفسیر، تحقیق سیدهاشم رسولى محلاتى، ‏ تهران، چاپخانۀ علمیه، ۱۳۸۰ق‏، ج۱، ص۳۱۴، ح۸۹ و بحرانى، سیدهاشم‏؛ البرهان فى تفسیر القرآن‏، قم‏، بنیاد بعثت، ‏۱۴۱۶ق، چاپ اول، ج‏۲، ص۲۹۱، ح۲۴.
  28. تفسیر نمونه، ج‏۴، ص۳۶۱.
  29. سوره مائده/آیه ۳۳.
  30. طبرسى، فضل بن حسن‏؛ تفسیر جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران و مدیریت حوزۀ علمیۀ قم، ‏۱۳۷۷ش، ‏ چاپ اول، ج‏۱، ص۳۲۷.
  31. قرشى، سید على اکبر؛ تفسیر احسن الحدیث، تهران‏، بنیاد بعثت،‏ ۱۳۷۷ش، چاپ سوم‏، ج‏۳، ص۶۵.
  32. سوره مائده/آیه ۳۴.
  33. تفسیر نورالثقلین، ج‏۱، ص۶۲۴ و ۶۲۵.
  34. انوار درخشان، ج‏۵، ص۷.
  35. تفسیر نمونه، ج‏۴، ص۳۶۲ و ۳۶۳.
منبع: ویکی فقه - تاریخ برداشت: 17/06/94