مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران
محتویات
بررسی فرازی از بیانیه مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز مقطع دوم انقلاب
بسمه تعالی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.
مقطع دوم از بیانیهی رهبری معظّم
«آن روز که جهان میان شرق و غرب مادی تقسیم شده بود و کسی گمان یک نهضت بزرگ دینی را نمیبرد انقلاب اسلامی ایران با قدرت و شکوه پا به میدان نهاد. چارچوبها را شکست، کهنگی کلیشهها را به رخ دنیا کشید، دین و دنیا را در کنار هم مطرح کرد و آغاز عصر جدیدی را اعلام نمود. طبیعی بود که سردمداران گمراهی و ستم واکنش نشان دهند اما این واکنش ناکام ماند. چپ و راست مدرنیته از تظاهر به نشنیدن این صدای جدید و متفاوت تا تلاش گسترده و گونگون برای خفه کردن آن هر چه کردند به عجل محتوم خود نزدیکتر شدند.»
چه آنهایی که بیتفاوت بودند و چه آنهایی تلاش بر ضد کردند.
«اکنون با گذشت چهل جشن سالانهی انقلاب و چهل دههی فجر یکی از دو کانون دشمنی نابود شده است.»
یکی از آن دو کانون دشمنی نابود شده که شوروی سابق باشد.
«و دیگری با مشکلاتی که خبر از نزدیکی احتزار میدهند دست و پنجه نرم میکند. و انقلاب اسلامی با حفظ و پایبندی به شعارهای خود همچنان به پیش میرود.»
در حقیقت این چند سطر ترجمان آیهی مبارکه است. «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْكُمْ وَ یثَبِّتْ أَقْدامَكُم»[۱] و همچنین ترجمان این حدیث شریف هست که
«ما کان لله ینمو»
هر چه برای خدا انجام بشود این نمو میکند، رشد میکند. چون این انقلاب رهبر آن، مرحوم امام امت رضوانالله علیه حقیقتاً اخلاص داشت، برای انجام وظیفه اقدام فرمود. بزرگان و مراجع معظّمی که در گذشته همراه امام بودند و بعد هم همینطور و همچنین اخلاصهایی که ما در آحاد مردم در سراسر کشور میبینیم که با چه روحیههایی.
من واقعاً بعضی از این افرادی را که تا حالا هم غبطه به حالشان میخوردم و تا آخر، که حالا ما لباس رسمی اسلام و معنویت و اینها را پوشیدیم، اما آنها گاهی یک حالاتی دارند که انسان نمیداند تا آخر به آن حالات دست پیدا میکند یا نمیکند. یک پسر عمهای داشتیم، شانزده هفده سالش بود خیلی جوان، از جهات مختلف برازندگی داشت. آمده بود قم به من گفت که من حتماً باید بروم بهشت، به ضرس قاطع و رفت و طبق وظیفهی خود و شهید هم شد. یک نامهای برای پدر ما نوشته بود. آدم اینها را که میبیند که تمام تجسّم نیت خالص، پاکی، دلدادگی نسبت به معنویت شده. اینها همه باعث شد که آنچه که رهبری معظم اینجا فرمودند که خدای متعال در ناباوری همگان این انقلاب را بحمدالله پیروز فرمود و هر چه دسیسههای دشمن زیادتر شد، اما بر استحکام این انقلاب افزوده شد. تا مادامی که این نیتهای خالص وجود دارد و تا مادامی که ارتباط با اهل بیت علیهم السلام وجود دارد ان شاءالله این نظام واکسینه هست و ان شاءالله در امنیت خواهد بود.
منتها قهراً همانطور که دیروز عرض کردیم حجت بر همگان الان تمام است که هیچ حجتی بر این که انسان آن احکام الهی که قابل پیاده شدن الان است و قدرت بر پیادهشدن آن را داریم پیاده نکنیم، معاقب خواهیم بود معاذالله.
مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران
وظیفه اول: دفع منکر
بحث ما در وجوب دفع منکر بود که آیا دفع منکر واجب هست یا واجب نیست؟
تارةً کسی فاعل حرام میشود معاذالله، یا تارک واجب میشود اینجا ادلهی امر به معروف و نهی از منکر میگوید امر واجب است نهی واجب است در جایی که شرایط امر و نهی وجود داشته باشد. انّما الکلام در این است که آیا جلوگیری از منکر؛ کسی منکری را انجام نداده الان، الان از کسی منکری سر نمیزند ولی:
1) ما احتمال میدهیم
2)یا علم داریم
3) یا اطمینان داریم
4) یا مظنّه داریم که این منکر را انجام خواهد داد.
آیا قبل از این که او منکر را انجام بدهد بر ما لازم است که جلوی تحقق آن منکر را بگیریم «أم لا»؟
5) و همچنین اگر منکری دارد انجام میشود ولی شرایط امر به معروف وجود ندارد، آیا در اینجا رفع آن منکر، آیا لازم هست از باب تکلیف آخر، نه تکلیف امر به معروف و نهی از منکری، یا نه؟
حالا این بحث دوم که اگر انجام میشود و شرایط امر به معروف وجود ندارد آیا رفع آن بر ما لازم است یا لازم نیست؟ مثل مثالی که عرض کردم، کسی دارد یک کار حرامی را انجام میدهد و شرایط امر به معروف نیست. چون آن تکلیف بر او مثلاً منجّز نیست. چون تکلیف بر او منجّز نیست نهی کردن او، امر و نهی کردن نیست. اما آیا ما لازم است که جلوی این کار را بگیریم؟ یا لازم نیست جلوی آن را بگیریم؟ مثلاً آن دارد یک شخصی را که یقین دارد کافر حربی مهدور الدم است، میخواهد او را بکشد. یقین کرده که این مثلاً سلمان رشدی هست. میخواهد او را ... ما میگوییم یک مؤمنی هست. او مشغول کشتار او هست، دارد مقدمات کشتن او را دارد فراهم میکند یا نه دست به کشتن دارد میزند، شخصی میداند. اینجا مگر نهی از منکر نیست؟ چون منجّز نیست بر او تکلیف و او معذور است. آیا اینجا رفع این منکر، منکر واقعی، لازم است یا رفع این منکر واقعی لازم نیست؟
این بحث دوم را بعداً انجام میدهیم فعلاً دفع المنکر محل کلام است. که منکری الان از کسی واقع نشده احتمال میدهیم.
این بحث مهمی است خیلی از جاهای فقه هم مبنای بسیاری از فتاواست در جاهای مختلف فقه. مرحوم آقای سبزواری قدس سره در مهذّب الاحکام این را به عنوان قاعدةُ وجوب دفع المنکر مطرح کرده. ایشان در ضمن این کتاب شریف قواعد فقهیه را هم بحث کرده یکی از قواعد فقهیه که ایشان عنوان کرده و ندیدم کس دیگری به عنوان قاعده این را بحث کرده باشد، من ندیدم شاید هم باشد ولی ندیدم. «قاعدةُ وجوب دفع المنکر». چنین قاعدهای آیا در شریعت وجود دارد که دفع منکر واجب باشد أم لا؟
تنقیح محل نزاع
قبل از ورود در اقوال مسئله، تحریر محل نزاع باید بشود.
صور متصور در مقام
ایشان پنج صورت را تصویر فرمودند که حالا ببینیم این پنج صورت همه داخل محل نزاع ماست یا این که بعضی از آنها داخل است.
صورت اول
صورت اول: «دفعُهُ عن من لایریدُهُ فعلاً و یحتمل عن یریده فیما بعد إحتمالاً بعیداً» یک کسی اصلاً الان ارادهی فلان عمل خلاف را ندارد اصلاً. ولی ما احتمال میدهیم که شاید بعداً این چنین ارادهای پیدا کند، احتمال هم خیلی احتمال بعیدی هست.
«فیکون تعجیزاً له عن ما یحتمل أن یهتمّ به من القبیح»
الان او را عاجز کنیم. مثلاً یک نفری است که اصلاً الان قصد ندارد که کسی را بکشد، این قصد را ندارد ولی ما احتمال میدهیم که این اگر برود تحصیل بکند، پزشک بشود آن وقت ممکن است که در آن زمان بله پول بگیرد و عدهای را، همانطور که یکی از دوستان ما نقل شد از ایشان که یک نفری آمده حالا زده به عرفان، یک پزشکی، به عرفان زده حالا. بعد میگویند چرا؟ میگوید از بس عذاب وجدان دارم. عذاب وجدانت چه بود؟ میگوید من سیصد نفر را کشتم، در انگلستان. چرا؟ برای این که بیمهی اجتماعی با من تماس میگرفت؛ فلانی پیرمرد است دیگر، حساب او را برس فلان، یک چیزی هم به من میدادند. اینهایی که در بیمارستان و فلان بودند. ببینید بیمه برای این که نخواهد دیگر مخارج بعد را بدهد، میگوید با این پزشک تماس میگرفتند حساب او را برس ما هم یک چیزی به تو میدهیم، من سیصد نفر را اینطوری کشتم.
حالا احتمال آدم میدهد این الان کسی که از این شخص، پدر او میگوید من الان نمیگویم که این، ولی احتمال میدهم من اجازه به او بدهم برود درس بخواند برود پزشک بشود، آخرش اینطوری بشود، چنین آدمی بشود. اینجا احتمال فقط میدهد، الان این بندهی خدا اراده ندارد. احتمال فقط داده میشود آن هم احتمالاً بعیداً. اینجا لازم است این کسی که، این پدری که چنین احتمالی در ذهنش منقدح شده بیاید جلوی این که فرزندش پزشک بشود را بگیرد؟
س: ...
ج: دفع منکر آتیه است دیگر، منکر همین است که آدمها را بکشد.
س: ...
ج: بله دیگر. منکر است.
س: ...
ج: نه آن وقت که منجّز است. در آن زمان برای او منجّز است دیگر، دفع منکری که در آن منجّز است. این یک صورت.
س: ...
ج: بله دارد. حالا این صور ... حالا آنها منکری که بعد میخواهد انجام بشود، تارةً من العظائم هست یا نه؟ آنها را در اقوال میگوییم. حالا فعلاً تصویر ... جامع است این دیگر.
حالا منکری که میخواهد انجام بشود که حالا یا عظائم است یا غیر عظائم است فقط الان این کسی که میخواهد دفع بشود، فقط، هیچ ارادهای الان در نفس او نیست. فقط ما احتمال بعید میدهیم که این در آینده شاید چنین ارادهای پیدا بکند و این فعل منکر را که آن وقت هم بر او منجِز است انجام بدهد. الان باید تعجیز کنیم او را که جلوی تحقق این احتمال بعید را بگیریم؟ این یک صورت.
صورت دوم
صورت دوم: «الدفع عند بنائه علی الارتکاب بحسب المتعارف من دون حصول قصدٍ و ارادةٍ فعلیةٍ بالنسبة الی فعل الحرام» کسی به نحو متعارف بنا دارد که فلان کار را بعداً انجام بدهد
«من دون حصول قصدٍ و ارادةٍ فعلیة بالنسبة الی فعل الحرام کما إذا بنا فی الحال علی أن یظلم أحداً فی الغد مثلاً»
الان اراده ندارد که کسی را بکشد، ارادهی فعلی الان ندارد؛ چون اراده از مراد منفک نمیشود. ولی احتمال میدهیم فردا این اراده را بکند، به حسب متعارف هم احتمال او یک احتمال بعیدی نیست. یک احتمالی است به حسب متعارف احتمال میدهیم. پس امروز این ارادهی فعلیه ندارد ولی إحتمالاً متعارفاً میدهیم که فردا این ارادهی فعلیه بر این کار حرام پیدا خواهد کرد، احتمال میدهیم.
س: ...
ج: الان؟
س: بله.
ج: نه الان هم
س: ...
ج: نه
س: ...
ج: بله بناء دارد بله، حالا تصریح ایشان این است.
«الدفع عند بنائه علی ارتکاب بحسب المتعارف من دون حصول قصد و ارادة فعلیه بالنسبة الی فعل الحرام کما إذا بنا فی الحال علی أن یظلم أحداً فی الغد مثلاً»
الان بنا گذاشته که فردا ظلمی نسبت به کسی انجام بدهد ولی الان ارادهی فعلیه که ندارد. آیا الان اینجا بر ما واجب است که جلوی این کار را بگیریم؟
س: ...
ج: آنجا اصلاً اراده ندارد، بناء هم ندارد الان هیچی، و آن احتمال هم یک احتمال بعیدی است، اما اینجا نه بناء را دارد ولی قصد فعلی ندارد، ارادهی فعلی ندارد، آنجا نه اراده دارد و نه بناء دارد، هیچ. فقط پدر او احتمال میدهد، خودش مثلاً در مثالی زدیم پدر احتمال میدهد که لعلّ این برود درس پزشکی بخواند بعد چنین ارادهای برایش پیدا بشود چنین بناء و ارادهای برایش پیدا بشود، این احتمال هم احتمالاً بعیداً. اما در بعدی این است که نه، الان میداند که بناء دارد با او نشسته حرف زده، گفته من بناء دارم فردا چنین کاری را انجام بدهم. این بناء را میداند ولی الان که قصد فعلی ندارد، حالا این لازم است که الان جلوی این کار فردای این را بگیرد؟ این دفع منکر بکند؟ این هم صورت دوم.
صورت سوم
صورت سوم: «دفعُهُ عند القصد و الارادة الفعلیة علی الارتکاب مع حصول تمام المقدّمات و لکن مع عدم التلبّس بشیءٍ من المقدمات القریبة من الحرام»
این ارادهی فعلیه الان دارد، الان اراده کرده که فلان کار را انجام بدهد، تمام مقدمات را هم فراهم کرده میخواهد زید را بکشد معاذالله، شمشیرش را هم رفته برداشته و حرکت کرده، ولی آن مقدمهی قریب قریب را الان ندارد، یعنی مثلاً فاصله دارد با آن، ده متر فاصله دارد، حالا در ده متری هست الان. حالا این پیمودن این راه هم، تا برسد به آن، اینها مقدمات قریب است. آیا در اینجا که هنوز هم فعل را انجام نداده دیگر، ولی اراده دارد مقدمات را هم انجام داده، فقط بعض مقدمات قریبه باقی مانده. آیا اینجا باز دفع آن واجب است یا واجب نیست؟ هنوز کاری انجام نداده دیگر. فرض هم این است که قصد حرام هم نمیگوییم حرام است که بگویید الان متلبّس به حرام شده، نه.
صورت چهارم
چهارم: «الصورة المتقدمه مع التلبّس بها و الاشراف علی الارتکاب» اراده دارد، قصد دارد، قصد فعلی و ارادهی فعلی دارد، مقدمات را هم انجام داده، همهی مقدمات را هم انجام داده و مشرف به این است که دیگر کار را انجام بدهد. در آستانهی ... شمشیر را هم برده بالا، دارد میآورد پایین. باید صبر بکند که این شمشیر بخورد به او بعد نهی بکند؟ یا این که اینجا باید جلوی او را بگیرد؟
صورت پنجم
الخامس: «الشروع فی الارتکاب»
پنجم این است که دیگر همهی مقدمات، همهی قصد و اراده و همه را کرده شروع در ارتکاب هم کرده دیگر. اینجا مثلاً کاسهی خمر را آورده تا لب دهانش، آن قبلی این است. این، این است که نه اصلاً دارد قورت قورت دیگر حالا پایین میکند و شروع کرده به کار، به خوردن. این پنج صورت ایشان تصور کرده.
نظر صاحب مهذب الاحکام در دخول صور سابق در مقام
ایشان میفرماید که مسلّم صورت اخیر خارج از بحث ماست، این همان نهی از منکر است. صورت ما قبل اخیر هم ایشان میگوید آن هم داخل در نهی از منکر است. چون درست است که هنوز تحقق پیدا نکرده، اما دیگر تمام مقدمات انجام شده الان است که فعل از او سر بزند. این را هم ایشان میگوید داخل در نهی از منکر است نه دفع منکر. بلکه ایشان میفرماید که صورت سوم هم خارج از بحث دفع منکر است و ادلهی امر به معروف و نهی از منکر آنها را شامل میشود به همان عنوان معروف آن. میفرمایند:
«و القسمان الاخیران من رفع المنکر لادفعُه فهما خارجان عن مسئلة دفع المنکر بل الظاهر کون القسم الثالث أیضاً کذلک».[۲] که ارادهی فعلیه دارد بر ارتکاب، تمام مقدمات را هم انجام داده و فقط یک مقدمهی اخیره مانده است آن مقدمهی موصله مثلاً مانده فقط، آن فقط باقی مانده. این میفرمایند که این سه تا داخل در مسئلهی نهی از منکر است. پس بنابراین مسئلهی دفع منکر منحصر به آن قسم اول و ثانی میشود که قسم اول آن این بود که اصلاً بناء ندارد قصد و ارادهی فعلی هم ندارد. احتمال هم، خیلی احتمالاً بعیداً که اینطوری باشد. صورت ثانی هم این است که نه، بناء دارد ولی قصد فعلی ندارد احتمال آن هم اینطوری نیست که بعید باشد.
نظر حق در مقام
ظاهر این است که آن قسم سوم هم باید بگوییم که هنوز مرتکب نشده که، ولو یک مقدمه بالاخره باقی مانده است. این هم ادلهی امر به معروف، یعنی رفع منکر نیست، آنجا هم اگر باشد دفع منکر است، یعنی جلوی منکر را گرفتن است در آنجا. باید گفت که آن مرتبهی سوم هم داخل در بحث هست.
س: حاج آقا رفع منکر هم اعم است دیگر؟ چون ممکن است ازجهت دیگری منجّز نشده باشد؟
ج: بله؟
س: ... رفع منکر ممکن است از جهت دیگری منجّز نباشد لذا ممکن است ...
ج: نه، این دفع منکری که داریم میگوییم مقصود این است.
س: نه رفع منکر، رفع، آن دو قسم اخیر، لزوماً اگر گفتیم رفع منکر است نهی از منکر نیست، چون ممکن است که متلبّس شده باشد.
ج: نه مقصودمان همین است.
س: ...
ج: بله یعنی با این که شرایط باشد دیگر. و الا آن که داخل مسئلهی بعد میشود.
س: ...
ج: نه در مسئلهی خودمان، مقصود این است یعنی همان چیزی که بر او حرام است واقعاً و تنجّز دارد، شرایط هم هست.
س: ...
ج: نه آن بحث بعدی هست، یک بحثی ببینید اینجا داریم که شرایط امر به معروف نیست مثل این که اصلاً بر او منجّز نیست. و او هم دارد مرتکب میشود در این صورت بر ما لازم است که آن را رفع کنیم؟ این گفتیم این مسئله را بعد بحث میکنیم. اما آن چیزی که حالا ایشان دارند بحث میکنند این است که این نه، در ظرف خودش برای او منجّز است از جهات دیگر کمبودی ندارد. در ظرف خودش بر او منجّز است.
س: ...
ج: نه بنابراین که ما بگوییم ارادهی منکر حرام نیست. منکر نیست. شما از فعل میخواهید نهی بکنید، فعل هم که محقق نشده پس دفع است. هر جایی که هنوز فعلی از او سر نزده باید گفت که داخل در محل نزاع است. فعل هنوز از او سر نزده اصلاً ولو اراده هم کرده. همین که فعل از او سر نزده باشد داخل در بحث ما که بحث دفع منکر باشد میشود.
س: ...
ج: بله آنجایی که اراده باشد بله، اگر کسی بگوید اراده حرام است خودش، اراده یا بناء بر فعل حرام، حرام است آن نهی از اراده باشد بکند، نهی از بناء بکند نه از نهی از آن مقصود، آن مبنی علیه.
س: ...
ج: نه باید بایستی ندارد.
س: به او نباید بگوییم نخور، این کار را نکن؟ این هم نهی از منکر است دیگر؟
ج: نه، چه اشکالی دارد آدم خمر را بریزد در یک کاسهای؟
س: میدانیم که میخواهد بخورد؟
ج: باشد، آن که هنوز انجام نشده که.
س: ...
ج: حالا حرف سر همین است. بحث فقهی آن همین است که آیا کاری که هنوز انجام نداده است.
س: اینجا الان باید بگوییم نریز یا نخور؟
ج: نه نریز، شاید به ما بگوید بریز.
س: ...
ج: مگر این که شما بفرمایید... بعضیها گفتند فعلی که به قصد انجام حرام است، این خود این کار میشود حرام. اگر این شد بله نهی از منکر از این کار باید بکنی، بگویی نریز، چون این ریختنی که به قصد آن است این ریختن مباح نیست. اما اگر گفتیم نه، فعل درست است که، فعلی که انجام میدهد برای این که کار حرام انجام بدهد این نه، مثل این که «یبیع العنب لیعمله خمرا» آیا این «یبیعُ»، خود این به این عنوانه که چون به قصد این است که «یعملُهُ خمراً» این حرام است؟ یا نه؟ این حرام نیست؟ این محل کلام است.
س: ...
ج: تکرار عمل باید باشد!!!
س: ...
ج: هان این یکی از شرایط بود دیگر بله.
س: ... فرمودید تکرار لازم هست یعنی تکرار عملی باید باشد تا امر به معروف صدق بکند.
س: ... اگر اینطوری باشد آن فردی که قبلاً لیوان ... شرب خمر بکند ... دارد تکرار اتفاق میافتد. این در واقع در رتبهی همان عمل شرب خمرش هست دیگر. یعنی این قصد جدای از این شرب نیست در جایی که تکرار وجود دارد.
ج: بله اگر ... فرض این است که آخر الان انجام نداده مقدمات را انجام داده. مقدمات حرام را هم که شما میگویید حرام نیست آن حرام هم که هنوز محقق نشده پس اگر بخواهید بکنید دفع المنکر دارید میکنید جلوی منکر را میخواهید بگیرید.
س: چرا ادلهی نهی از منکر را مقید میکنید به نهی؟ ...
ج: هنوز که وارد بحث نشدیم که. حالا ...
س: ...
ج: شما در ادله ... شما «فَاسْتَبِقُوا الْخَیرات»[۳] «سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ »[۴] دارید عمل میکنید.
س: آن بحث نهی از منکر که تمام شده میفرمایید آن نهی از منکر جایی هست که فعل محقق شده؟
ج: حالا اینها همه روشن خواهد شد بله.
س: ...
ج: بله بله.
پس بنابراین، حالا اجازه بفرمایید داخل بحث اینها روشن میشود.
پس بنابراین این بزرگوار مرحوم آقای سبزواری قدس سره پس فرمود پنج فرض داریم، از این فرض سه فرض آن خارج از محل بحث ماست از قاعدهی دفع منکر، و وارد بحث امر به معروف و نهی از منکر است. دو فرض اول و ثانی محل کلام است.
عرض کردیم حق در مقام این است که تمام فروض غیر از اخیر داخل در بحث است. چون همین که آن منهی عنه، محقق نشده در خارج و قبل از تحقق منهی عنه در خارج شما میخواهید جلوی آن را بگیرید این وارد در بحث ما میشود.
س: همینجا چرا؟
ج: چرای آن را بعداً میگوییم. میگوییم داخل در بحث میشود. چرا؟ برای این که هنوز منکری محقق نشده و مستفاد از ادلهی امر به معروف و نهی از منکر این است که اگر دیدی یک آدمی کار خلاف دارد میکند، محرمی دارد انجام میدهد نهیش بکن، این که هنوز محرمی انجام نمیدهد، هنوز محرمی از او سرنزده. بله میدانم سر خواهد زد یا احتمال میدهم که سر خواهد زد. حالا این بحثهای آن خواهد آمد. ادلهی آن چهطوری هست خواهد آمد.
س: ...
ج: حالا اینها هم بحثها آن خواهد آمد.
پس بنابراین ما میگوییم غیر از تمام صور اربعه، غیر از آن اخیر که مرتکب دارد میشود، همهی اینها داخل در محل کلام و محل بحث ما هستند این تحریر محل نزاع هست.
س: شما بناء خودتان را بر قبول این ...
ج: اجازه بدهید
اقوال در مسئله
و أمّا الاقوال، در مسئله تقریباً چهار قول وجود دارد. حالا قول رئیسی، ممکن است که یک خرده ریزهایی هم باشد.
قول اول
یک قول این است که آقا دفع المنکر واجب نیست.
قول دوم
قول دوم این است که دفع المنکر واجبٌ کرفع المنکر مطلقاً، هر دو هم مطلقاً.
قول سوم
قول سوم این است که تفصیل. عظائم امور دفع آن واجب است، غیر از عظائم امور دفع آن واجب نیست که این لعلّ یلوح ... از عبارت بعض اصحاب، مثل محقق خوئی و بزرگان دیگر.
قول چهارم
قول دیگر این است که تفصیل است اما این تفصیل میگوید در عظائم امور و مواردی که از عظائم ممکن است که نباشد، ولی دلیل داریم که باید دفع بکنیم، در این موارد ملتزم هستیم به این که دفع منکر واجب است در عظائم امور و غیر عظائمی که به مورد، موردی ممکن است که دلیل داشته باشیم اینها واجب است. اما در غیر اینها ما دلیل بر دفع منکر نداریم.
این اقوال رئیسی در مسئله هست. پس واجب نیست مطلقاً، واجب است مطلقاً، تفصیل است بین عظائم امور و غیر عظائم امور، در عظائم دفع واجب است در غیر عظائم واجب نیست.
قول پنجم
از این تحریر محل نزاعی که کردیم تفصیلهای دیگر هم حدس زده میشود. و آن این است که ممکن است که کسی بگوید مثلاً مرتبهی سوم و چهارم، بگوید اینجا واجب است. درست است که آنجا هم دفع است، بگوید این دفع مرتبهی سوم و چهارم، اینجا هم واجب است. اما در مرحله¬ی اول و دوم واجب نیست بنابراین این تفصیل ولو این که در کلمات حالا بالضبط که بتوانم به کسی نسبت بدهم که حتماً اینطور فرموده است از باب دفع منکر، چون آقای سبزواری از باب دفع منکر نمیگوید، ایشان از باب امر به معروف و نهی از منکر میفرماید. از باب دفع منکر کسی قائل مسلمی را ندیدم، ولی این قول یک قولی است که قابلیت این را دارد که کسی قائل بشود. بنابراین این هم یک تفصیل است. مجموع اقوال میتوانیم بگوییم که پنج قول الی شش قول هست.
س: استاد اگر قصد را هم حرام بدانیم دومی هم باز دوباره ...
ج: آن به عنوان است، ببینید باز آنجا اینطوری میشود آن قصد بالفعل است الان، آن خودش داخل در آن اخیری میشود. به عنوان قصد او میشود نهی از منکر، به عنوان آن مقصود او، آن دفع میَشود.
س: ...
ج: که چه؟
س: بناء نداشته باشد ولی احتمال او جدی باشد، احتمالش ضعیف نباشد.
ج: این همان است دیگر. آن دومی همینجور میشود. یعنی ...
س: ...
ج: هان بله احتمال او قوی باشد. آن بله میَشود این را هم گفت.
س: حاج بناء شما بر این است که طبق بناء سبزواری ... یعنی بناء را گذاشتیم بر این که این پنج فرض را بر اساس قصد و ارادهی فعل تقسیم کنیم، چرا بر اساس امکان وقوع آن عمل ... فرض نمیگیریم ببینید من قبل از این که ببینم یک کار چقدر امکان وقوع دارد بر این اساس بیایم تقسیمبندی بکنم.
ج: اگر امکان وقوع ندارد، بحث اینجا مفروض او امکان وقوع است و الا امکان وقوع اگر ندارد دفع منکر یعنی چه؟ دفع المنکر در آن افتاده که یعنی امکان وقوع دارد. و الا اگر امکان وقوع ندارد دفع منکر چه بکنم؟ خودش مندفع است وقتی امکان وقوع ندارد، مندفع است دفع لازم ندارد. پس فرض دفع منکر در جایی میَشود که آن امکان وقوع دارد. حالا این امکان ممکن است امکان قریب باشد، امکان بعید باشد و امثال ذلک، پس شاکلهی بحث روشن شد.
حالا چون ایشان زحمت کشیده بود و تحریر محل نزاع فرموده بود و یک حرف نویی در این مقام داشت این را طرح کردیم که ایشان تحریر محل نزاع را اینطوری فرموده و تحریر محل نزاع به آن شکلی است که عرض کردیم. اقوال در مسئله هم بیان شد. ان شاءالله از فردا داخل در ادله میشویم که ببینیم مقتضای ادله چه خواهد بود.
و صلی الله علی محمد و آل محمد







